چند خاطره ومن بلوچها را دوست دارم
اسماعیل وفا یغمایی

امروز روز سختی را گذرانده ام و بسیار خسته ام.ساعت دو بعد از نیمه شب است. خبر عبدالمالک ریگی را که خواندم بفکر بلوچها افتادم. چندان عبدالمالک را و کارهایش را نمیشناسم. در روزنامه ها چیزهائی خوانده ام. فامیلش برایم آشناست. من به دلیل کار پدرم که به علت روحیات و بیابان و طبیعت دوستی و نیز کله شقی اش سر از بلوچستان و سیستان در آورد این منطقه را می شناسم. یعنی از یک سالگی تاده یازده سالگی را در بلوچستان بوده ام.
در سراوان در مدرسه «داور پناه» الفبا را معلمی بلوچ بمن آموخت. اسمش آقای جمالزهی بود. موقع برگشتن همیشه از درب خانه آقائی بنام کوزه کنانی رد میشدم او همیشه آنموقع درب خانه اش میایستاد و به بچه ها آب نبات میداد.مردی بود شصت و پنج شش ساله با قد بلند و سر طاس و موهای دور سر سفید و لباس سفید هم میپوشید. من به نحو عجیبی فکر میکردم خدا شبیه اوست و هنوز هم وقتی به خدا فکر میکنم زود با چهره آقای کوزه کنانی خودش را نشان میدهد. معمولا میان راه و بعد از خانه آقای کوزه کنانی بیراهه میرفتم و از مسیر رودخانه ای که بهارها پر آب میشد خودم را به خانه میرساندم.این رودخانه شهر سراوان را به دوقسمت تقسیم میکرد. اگر از این مسیر نمی رفتم معمولا با مرد بلوچی که ساز قیچک میزد برخورد میکردم. او قیچک میزد و میخواند و اگر کسی به او چیزی میداد میگرفت و اگر نه طلب نمی کرد. بعضی وقتها من کنار او میایستادم و میگفتم قیچک بزن. مرد بلوچ معمولا بلوچی میخواند ولی برای من قیچکش را که سازی میان ویلن و کمانچه بود به صدا در می آورد و می خواند
دانا خدای مهربان
اندر زمین و اسمان
هر کس بگوید حرف زشت
جایش نباشد در بهشت
به خانه که میرسیدم با دهانم صدای قیچکش را تقلید میکردم و شعرها را با همان آهنگ آنقدر می خواندم که سر انجام مادرم را عصبانی میکردم ولی در هر حال آقای کوزه کنانی و آن مرد قیچک زن اولین معلمان فلسفه من بودند و خدائی را در ذهن من ترسیم کردند که هچوقت از او نترسیده ام و هیچوقت رهایش نکرده ام. خدائی با سیما و طعم آبنبات آقای کوزه کنانی و صدای خوش قیچک مرد بلوچ.
شهردار سراوان در آنموقع سردار میر مراد ریگی بود که همان سالها، سالهای سی و هفت و هشت در هنگام شکار بطور مشکوکی به ضرب گلوله کشته شد. در سراوان مولوی عبدالله و مولوی عبدالعزیز دو روحانی مشهور سنی دوستان پدرمن بودند و من هم گاهی با پدرم به مجالس بحثشان میرفتم. چیزی از بحثهایشان نمی فهمیدم که مثلا علی بیشتر برای جانشینی مناسب بوده یا ابوبکر ولی تنقلات مجلسی را که در آن بحث بر سر علی و ابوبکر بود بسیار دوست داشتم و مجلس مولویها بسیار غنی بود. پدرم میخواست بفهمد شیعیان بر حق ترند یا سنی ها و بعدها فهمید هردو جماعت خوبند وبر حق اند و بنده خدا.
من لباس بلوچی میپوشیدم. پدرم هم همین لباس را میپوشید و سبیلهای بزرگی گذاشته بود و مانند سرداران بلوچ نوکشان را می تابید. آقای ظریف پور مسئول کارخانه برق سراوان در سال 1337 نیز سبیلهای بلوچی عجیبی داشت. در سراوان سنیها وشیعه ها و نیز چند بهائی، خانواده های آزاده و سر افراز، که مغازه داشتند با هم رفیق بودند و فضا خیلی دوستانه بود. آزاده ها آدمهای بسیار خوبی بودند و برادرم نزد یکی از بهائیان درس انگلیسی میخواند.در این فضای دوستانه ،آنقدر من (که پنجسال داشتم) احساس امنیت میکردم که بدون اجازه پدر و مادرم، چند روز به قلعه بلوچها که در کنار نخلستان قرار داشت رفتم و باعث شدم که خاواده ام فکر کنند من در چاه افتاده ام. در این چند روز و شب بی خیال خانواده مهمان بلوچها بودم و آنها با چه محبتی از من نگهداری کردند. آبگوشتهای تند و تیزشان را سخت دوست داشتم و روز پنجم یکی از بلوچها به من زنجیرساعت کوچک ماری شکلی هدیه داد که به جلیقه ام آویختم و به خانه برگشتم وچنان کتکی خوردم که از برگشتن پشیمان شدم.در سراوان خواهرکوچکم فرح مریض شد و مرد. مادرم فریاد میکشید و نمی گذاشت برای دفن ببرندش ولی سرانجام تسلیم شد. بعد بسیای زنهای بلوچ برای دلداری او به خانه ما آمدند و مادرم آرام شد. در سراوان نخستین هجوم ملخ را دیدم. آسمان سیاه شده بود میلیونها ملخ آمدند. ما هر چه را داشتیم به صدا آوردیم ولی ملخها تمام برگهای باغ بزرگ خانه ما را خوردند و رفتند. دو روز بعد موقع رفتن گونی های بزرگ ملخ برشته شده را دیدم که در کنار خیابان میفروختند. در سراوان فهمیدم ملخ را میخورند و برای اولین بار ملخ خوردم.
در سراوان پسر کوچک بلوچ یتیمی بنام محمد امرا برای کار به خانه ما آمد. بچه ها خیلی زیاد بودند. مادر هر دو سال یک بچه می آورد. محمد امرا آمد تا به مادرم کمک کند. او ده یازده ساله بود و با ما ماند خواهران او عایشه و فاطمه می آمدند و نان میپختند. محمد بعدها با خانواده ما به خاش و زاهدان و یزد آمد و در کنار ما درس خواند و سر انجام به تهران رفت تا خدمت سربازی اش را انجام دهد. بعد از سربازی پدرم میخواست در ولایت خودمان دامادش کند و زیور را به او بدهد. زیور دختر زیبای حوریه یکی از زنان روستای ما بود که پدرش مرده بود ولی محمد امرا قبول نکرد او زن بلوچ می خواست. به سراوان بازگشت وبا دختر دلخواهش ازدواج کرد و به تهران آمد و تا پایان عمرش که در سی و چند سالگی با بیماری سرطان تمام شد دوست فامیل ما بود. محمد امرا چند تا از خواهران و برادران مرا مثل دایه پرورد. من وقتی کوچک بودم گاه آزارش میدادم و حالا شرمنده ام. در خاش بازهم با بلوچها بودم. در مدرسه سعدی خاش معلمان بلوچ به من ادبیات فارسی یاد دادند. حساب و هندسه و علم الاشیا یاد دادند. و نیز فقه حنفی یاد دادندو تعلیمات دینی ما تعلیمات فقه حنفی بود چون خاش سنی نشین بود. در خاش گاه سوار بر الاغ علی آبی که به مزرعه حیدر آباد میرفت و از آنجا آب میاورد و میفروخت به حیدر آباد میرفتم و پیاده بر میگشتم.یادم نمیرود در عروسی دختر علی آبی شیرینی مفصلی خوردم که با دل درد به خانه برگشتم. قلعه ای درنزدیکی خاش بود که اسمش یادم رفته احتمالا قلعه دوستمحمد خان بود. چیزهائی در باره قلعه شنیده بودم و کنجکاوانه میرفتم تا پوکه های فشنگ یاعیان بلوچ را بیابم. برکت پسر همسن و سال بلوچ دوست نزدیک من بود.تمام انجیرهای درخت انجیر مدرسه سعدی را ما خام خام با هم و دور از چشمهای آقای معاشری مدیر مدرسه میخوردیم. در برگشتن هم بنه بوداده و کسول میخریدیم و خوردن را ادامه میدادیم. کلاس چهارم بودم. خواهر برکت زن دوم آقای عادلپور یکی از کارمندان ساکن در خاش بود. آقای عادلپور همزمان دوتا زن داشت.از زن اولش دختر بانمکی همسن من به اسم فتانه داشت که گلوی من در هشت سالگی پیش او گیر کرده بود. اولین غزل عاشقانه ام را در همان سن و سال برای او سرودم که بیت اولش یادم است
ای دلبر من وای کجا وای کجائی
فتانه من وای کجا وای کجائی
حالا با تعجب میبینم وزنش و ردیفش کاملا درست است ولی قافیه اش نادرست که دلبر با فتانه قافیه شده است. شعرم را به برکت دادم و از او خواستم به فتانه برساند .نمیدانم فتانه چی فکر کرد ولی من تا در خاش بودم به یاد او این شعر را زمزمه میکردم. در خاش بلوچی هم حرف میزدم. از سراوان زبان بلوچی را که حالا متاسفانه فراموش کرده ام یاد گرفته بودم و در مدرسه با همدرسان بلوچم بلوچی حرف میزدم
جودی سر جودی.چکو مکان جودن سرجودن
خوبی خیلی خوبی. بجه مچه ها خوبن.
در خاش ولی محمد خدمتگار اداره پدرم که در سن شصت سالگی نور بی بی بیست ساله را گرفته بود بمن دوچرخه سواری را یاد داد.وقتی دوچرخه سواری را یاد گرفتم بیچاره اش کردم و دائم دوچرخه اش را کش میرفتم و در چند تا خیابان خاش تاخت میزدم و او به دنبالم میدوید.ولی محمد از زن اولش سه تا بچه داشت. زینب و خدیجه و اسم پسرش گمانم رحمان بود . خدیجه زیبا و سفید چهره و زینب سیاه چرده و بانمک بود و گاهی بزمین می افتاد . بیماری صرع داشت. دخترها پانزده شانزده ساله و رحمان یازده ساله بود. زینب و خدیجه بسیار به مادر من کمک میکردند و رحمان بمن یاد دادچطور با گل شتریک کوهانه و دو کوهانه درست کنم و آنها را با آتش بپزم تا محکم شوند. خودش هم چند تا شتر بمن هدیه داد. من هر هفته تعدادی شتر میساختم و در مدرسه میفروختم تا هنگامی که آقای معاشری متوجه شد من به تجارت شتر پخته مشغولم و آن را ممنوع اعلام کرد ومن از تجارت محروم شدم .در خاش برادرم امیر در سال 1340 به دنیا آمد. من هشت ساله بودم و وقتی امیر به دنیا آمد تقی خان ریگی که هم فامیل عبدالمالک بود یک کیسه کوچک گلدوزی شده مخملی که هفت هشت تا اشرفی طلا در آن بود به مادرم چشم روشنی داد و گفت :خانم امیر در بلوچستان به دنیا آمده و بلوچ است. این را به او بگوئید.

تقی خان ریگی مرد بلند قامت نیرومندی بود با چهره ای مغرور و زیبا و موهای صاف سیاه روغن زده اش را به بالا خیلی مرتب شانه میکرد و هیچوقت ایستاده آب نمی خورد.فکر میکنم آنموقع سی سال داشت. با اسب و تفنگ همیشه می آمد و اسبش را که خیلی درشت بوددر خانه کناری ما خانه آقائی بنام بشاش که من تا مدتها فکر میکردم فامیلش بدشاش است و از فامیل او تعجب میکردم، زیر درخت توت میبست و بعد می آمد به خانه ما. معلوم نبود تقی خان کجاست و چه میکند. یعنی من نمیدانستم ولی اوظاهرا در استخدام اداره آمار خاش به ریاست پدر من بود. تقی خان ریگی یک خان بود و تنها استخدام شده بود تا بر اعتبار اجتماعی اش بیفزاید، ولی نه نیازی به پول و نه نیازی به کار داشت. پدر من هم کاری به کار او نداشت. با هم رفیق بودند و هریک کار خودشان را میکردند.
حوض بسیار بزرگی در وسط شهر و در تنها میدان شهر خاش وجود داشت که عمقش دو متر بود و قطرش شاید بیست متر. مقابل حوض حمام شهر بود و کنارش مغازه شیرینی فروشی اقای عندلیبی که بجز شیرینی کتاب هفته به سر پرستی احمد شاملو را هم میفروخت.پدرم تمام روزنامه ها و مجله ها را آبونه بود و هر روز به این مغازه سر میزد و شیرینی و قهوه میخورد و مجله میخرید. یکروز در مغازه آقای عندلیبی متوجه شدم که عده ای در حوض بزرگ مشغول شنا کردنند و بعد معلوم شد شهرداری اجازه داده با پرداخت دو ریال افراد در آنجا شنا کنند. هوائی شدم و آنقدر قرولند و گریه و زاری کردم که ابوی قبول کرد بروم و آنجا شنا کنم و چون شنا بلد نبودم مسئول حوض که یک بلوچ بود بمن شنا یاد داد .
کلاس پنجم که تمام شد ابوی روانه زاهدان شد. تقی خان برای مشایعتمان آمد و تا وقتی اتوبوس راه افتاد دم در گاراژ بود. مادرم اشرفی ها را با صاحب آنها یعنی امیر به زاهدان آورد. امیر را سالها بعد ملاها دار زدند و نفهمیدم مادرم با اشرفیها چه کرد. احتمالا در دهسال آخر عمرش آنها را فروخت تا بتواند بلیط رفت و برگشت یزد-مشهد،برای دیدار مزار امیر را که در مشهد به خاک رفت تهیه کند. در زاهدان به مدرسه محمد رضاشاه رفتم. آنجا هم بلوچها بودندو سینمائی بود بنام فروردین و من میخواستم که هفته ای دو سه بار سینما بروم ولی پول کافی نداشتم. بلوچی در آنجا کار میکرد که پس از چگ و چانه زدن زیاد قبول میکرد با یکی دو ریال مرا راه بدهد.فیلم سنگام و ششمین کلبه خوشبختی را بارها و بارهادر این سینما دیدم. سر انجام وقتی پدر بطور زود رس تقاضای بازنشستگی کرد تا برود و تا آخر عمرش کشاورزی کند همه روانه یزد شدیم و ارتباط من با بلوچها قطع شد. چهل و هفت سال گذشته است ولی من هنوز بعد از چهل و هفت سال، سالی چند بار بلوچستان را در خوابهایم میبینم. آن بیابانها قناتها، قلعه ها، راهها، مردها و زنها و بچه ها را. آن مردم، آن روستاهاو غذاها. لباسها. سادگیها و...
من از بلوچستان خروارها خاطره دارم.بلوچها آدمهائی ساده و شجاعند. پاکیزه و اهل شرف و ناموسند.بلند قامت و لاغر و نیرومند و خوش چهره اند. زیر بار زور نمیروند. شرایط جغرافیائی و تاریخی آنها را بطور ویژه ای پرورده. فقیرند و سرکش.قرنها زیر بار ظلم بوده اند بخصوص در دوره قاجاریه بطوریکه در دوران کودکی من فک میکردند هر غریبه ای قجر است .بلوچها را اگرکسی آزارشان بدهد و به مال و جان و ناموسشان طمع کند تفنگ بر میدارند. ماجرای دادشاه وشاهداد هنوز فراموش نشده .بلوچها در بازگشت اسکندر از هند راهش را با سیستانیها بستند و پدرش را در آوردند که در تاریخ ثبت شده است. خلاصه بلوچها مردمی جالب و دوست داشتنی هستند.
آدم وقتی سالها در یک سازمان با استراتژی مبارزه مسلحانه کار میکند و بعد بیرون میزند،یعنی مثل خود من، حتی اگر مبارزه با سلاح را هم قبول داشته باشد مقداری بد بین میشود و میگوید آقا ما با کسانی بودیم صد آب شسته تر از عبد المالک ، چه برسد به او،با این همه من فکر میکنم عبدالمالک اگر با ملاها میجنگیده و با این رژیم حتما حق داشته. و چون آدمهای این رژیم بسیار بد کرده اند عبدالمالک باید انسان خوبی باشد و بخصوص وقتی که همان کسانی که به زاپاتا و چگوارا خنجر زدند عبدالمالک را دست بسته تسلیم ملا کردند قضیه روشنتر میشود.
ملاها دارند طبل و دهل میزنند اما باید رفت و از بلوچها پرسید عبدالمالک خوب بوده یا نه و بلوچها جواب درست را خواهند داد.
امشب دارم فکر میکنم اگر بلوچها از دستگیری عبدالمالک غمناک باشند کسانی که او را تحویل ملاها داده اند خیلی نامرد و بیشرفند و امشب ساعت دو نیم بعد از نیمه شب دارم فکر میکنم پس از چهل و هفت سال دوری از بلوچستان بلوچها را دوست دارم، با تمام قلبم آنها را دوست دارم و با احساس این دوستی میتوانم میهنی که مارا در دامن خود پرورده پس از بیست و هشت سال دوری لعنتی و البته خارجه نشینی بسیار دوست داشته باشم و احساس کنم در تمام این سالها میهنم را بر شانه های خود باخود حرکت داده ام و هیچوقت نه غربت نشین بوده ام و نه خارجه نشین. بیست و چهارم فوریه 2010

توضح عکسها

عکس اول

نفر اول از سمت راست اسماعیل وفا.نفر دوم محمد امرا
عکس دوم

بلوچستان

با تعدادی از برادران و خواهران. بزرگترین اسماعیل وفا . پسر بچه جلو. علی امیر کبیر که در خاش زاده و در مشهد بر دار رفت

عکس سوم

بلوچستان

نفر اول اسماعیل وفا. آخرین نفر علی امیر کبیر شهید به دست ملایان

عکس جهارم

بلوچستان

نفر بالای منبر اسماعیل وفا مشغول روضه خوانی برای دو تن از خواهران! و خدیجه یکی از دختران ولی محمد که مجبورند به روضه من گوش بدهند. سال 1339

منبع:پژواک ایران

اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

facebook Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

   نسخه‌ی چاپی  

اسماعیل وفا یغمایی

فهرست مطالب اسماعیل وفا یغمایی در سایت پژواک ایران 

*عاشقانه های بی تاریخ. شماره های بیست و یکم تا سی ام
* بپاس پیدا شدن چند خمره شراب از عهد ساسانی
*ساقي نامه
*خلقی ست به تجربت کمر بر بسته ... پس از انتخابات
*غزل. مفهوم مردم. از دفترغزلها.
* غزلهای بی تاریخ
*نوعی استراتژی! شکلی از زندگی
*خدا فروشان
*تجربه
*درخت باران گسار! سلام! آمد بهار!
*آمده نو بهار ومن باز گل بهاره ام. شعرهای بهاری
*سروچون قامت تو قامت رعنا ننمود*
*ای تازه فقیه سخت دیر آمده ای
*به پیشواز نوروز برویم غزل بهاری
*نعلیات. چند رباعی
*ترانه من بازخواهم گشت(آواز شیپورها)
*قصیده سفر
*سمبل رحمت
*نوئل و پایان سال میلادی خوش.عاشقانه زمستانی
*پولاد و فرهنگ
*زنده باد ما!
*دعا
*سر ميزند دوباره خورشيد مهرباني
*از رباعی‌ها
*سه عاشقانه
*به بهانه تولد هفتمین امام شیعیان موسی ابن جعفر
* آنان که تنها نگران خود بودند
*درود بر مردم!زنده باد کورش
*روضه خوانهای قدیم و جدید و بشارت زنده بودن شیر!
*السلام علیک ومع السلامه یا ابا عبدالله
*کسی جان خود را نمی بوید
*بخوان كه ابر سيه پاره پاره خواهد شد
*با همگان.....(مانیفست)
*کتیبه ای بر دیوار تاریکترین شب
*سلسله امویان و سیمای واقعی معاویه و یزید بخش دوم
*آیا متناقض نمیشوید؟
*هیچ ایم ما شاعران!
*سلسله امویان و سیمای واقعی یزید و معاویه
*تمامیت ارضی !
*به خاطره شاپور بختیار
*کلمه بی معنای انسانیت
*جهنم همین جاست باور کنیم
*خمینی مرد ! خمینی زنده است
*معنای واقعی دیوث را ازمردم بپرسید
*عاشقانه در ماهور. برای ایران. برای تمام مردم ایران.
*سر ميزند دوباره خورشيد مهرباني
*قـصـیده شـهرها
*یادداشتی برای یک هموطن آذری
*از مادر خویشتن الی مادر خاک
*تغییر قبله خواهم داد!
*در ستایش حجاب
*گرامی باد روز کارگر.پتک اهنکوب محرومان شود عمامه کوب
* خطابه متناقض و مغموم اول ماه مه
*در باره سفر یا دزدیدن صبری حسن پور در ترکیه و دو گزارش
*شهیدانیم ما
*شهادت اعضای مرکزیت مجاهدین ، چند نکته و یک سئوال
*مرگ تبعیدی
*پیش از آزادی
*جهان آفرین، شیطان و خدا
*رباعی‌های نوروزی
*بهارانه خزانی
*نوروزی دیگر
*جشن چهارشنبه سوری خجسته باد. سرود آتش مقدس باستانی
*شكوه يك خاطره در ستايش دكتر محمد مصدق
*تمثيل حكيم اصفهانى ماجراى مرد بقال و حكايت انتخابات ملايان
*امامزاده
*در ستایش ارتداد
*به به از آفتاب عالمتاب
*شاه شاه و خمینی خمینی است
*درود بر گلنسا! سلام بر داش ابرام!
*مرگ. بخش چهارم رساله تائودا
*ای مقصد حقیقت. در بدرقه عباس محمدرحیمی
*در سفر عباس رحیمی. جانی بی جسد و نه جسدی بی جان
*سقوط و یادداشتی برای علی خراشادی
*نوشته سقوط و تعدادی سئوال از نویسنده
*میزند سر از البرز، آفتاب آزادي
*مسیح وهمه چیز فقط روی کاغذ.
*نوئل و پایان سال میلادی خوش.عاشقانه زمستانی
*به هیچ وجه تعجب نکنید
*آخر سال و کمی مغز تکانی! که غم انگیزید !
*غزل های یلدا
*سر بالین فقیهی بیدار
*غزل.یکشب اگر...
* شعری به یاد و برای یاران دلاوردانشگاه
* قصیده کوچه باغی
*حرفهای درست و دوربینی ستایش انگیز رئیس جمهور مقاومت !
*ظهور دوباره ضعفر جنی
* زمزمه ای بر گور ساعدی. ترانه های مرگ
* چكامه برای کشتگان راه آزادی شهیدان قتلهای زنجیره ای
*خدافروشان
* کلاه از سر بر میگیرم
*آزادی ئی میخواهم که بنوشمش
*آش کشک خاله مریم وپاسخی کوتاه به بیست و چند مقاله! بخش اول
* با ناخدا
* ملت! ملت! همیشه سردار
* تمام ماجرا. یک مقاله، یک سند و چند لینک
*در ضرورت دشنام دادن و یک شعر؛ بیشرفم بیشرفم بیشرف
*عاشقانه در ماهور. برای ایران. برای تمام مردم ایران
*باز هم کشتار و نقش آفرینی تیغه های قیچی جنایت
*موقعیت امام حسین از مبارزه اش با یزید سرچشمه نمیگیرد بلکه در پایه ناشی ازامامت اوست
* منظومه کاروان.در سوگ شهیدان اشرف
*یاداشتی کوتاه بر یک مقاله؛
* العشق اکبر
* دو غزل پائیزی
*موسیقی و آواز در دیدگاه اسلام. پیامبر وامامان شیعه
*زمزمه‌ای با «مرضیه»، در پنجمین سالگرد سفر آن عزیز
* سرود مهرگانى
*کعبه منو حاجی
*سفر تلخ بی بازگشت کعبه
*خزانی
*هنوز هجوم ادامه دارد
*سرود مهرگانى
*و خویشتن را بنگر.....
*خدا و انسان(غزل) ا
*از زمزمه‌های ولگردی پیر که ترانه هم می‌سرود
*شاعر رسمی شعرهایش را میخواند
* چه بر جای مانده است؟
*هیچ ایم ما شاعران!
* چهار رباعی
*العشق اکبر. غزل
*آخرين ترانه‌ي دو زناكار
*غزل.در کوخ تنفروشان
*در جواب یک رفیق سابق لر
* امامزاده
*قصیده تلخ معرفت
*آخوندها! آخوندها
*کتیبه ای بر دیوار تاریکترین شب
*آدمی بسیارست
*حجر الاحمر(سنگ سرخ)
*شاملو شاعری جهانی - گفتگوی با اسماعیل وفا یغمائی
*دو مرثیه
* کرد را میکشند اما کرد زنده است
*تبريك حافظ به مناسبت فرا رسيدن عيد فطر و سخنى چند از هنوز هم تنهائى حافظ
*پایان ماه رمضان بر روزه داران و روزه خواران مبارک باد
*اسلام دموکراتیک مطلقا وجود ندارد
*عریضه شماره دوم ب. فراهانی و چند نکته
*نگاهی به زندگی و روزگار ابوالحسن يغما جندقی
*غزلی از گذشته ها در سال 1349و ماه رمضانی در هفده سالگی
*فقط دوازده خط و نیم .شماره19. در باره «تیمور نبی» پیغمبر اخیر الظهور در تاجیکستان و رعایت انصاف
* بیزارتر از داعشیان....
*دو ملودی
* کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من
*در رد ارتباط تاریخساز«حاجیه فاطمه اره» باوزیر مقتول قائم مقام فراهانی
* غزل رمضان
* فقط دوازده خط و نیم .شماره18. «پدودینی» ممنوع است!
*با تمام رهبران
* کتیبه ای بر دیوار تاریکترین شب
* من هم استحقاق دعوت به ویلپنت را داشتم
*اگر پرچم آزادى...
*نعلیات
*جنبش! پانزده خرداد و بلاهت ما
* غزل. خدای عاشقان
*خدا و انسان(غزل)
* فقط دوازده خط و نیم .شمارها 15 چرا خدا را باور داریم؟
* در ستایش تاختن
*ساقي نامه
*سه عاشقانه
*اگر عشق گناه است
*دو سر قافان
*تقطیر و تغلیظ یک گنداب در یک قطره
*آینه‌ها (۲)
*آینه
* غزل فراچکیدن
* نگاهی به هستی شناسی مولاناجلال الدین محمد بلخی
* زیباترین جنگاور جهان
* ابوسعید ابی الخیر عارف انساندوست
* قـصـیده شـهرها از مجموعه چهار فصل در طبیعت سوم
*غزل
* عاشقانه در ماهور
*شش عاشقانه
*فقط دوازده خط و نیم و گاهی بیشترک. شماره 14. لطفا از الله و پیامبر بزرگوارش بپرسیم
*عاشقانه. چو گسیو میگشائی
*فقط دوازده خط و نیم .شماره ۱۳ اسلام دموکراتیک مطلقا وجود ندارد
*فقط دوازده خط و نیم .شماره12تئوری آیه الله وحید و زیر سئوال رفتن قران
*فقط دوازده خط و نیم .شماره11 بزرگترین شاهکار آخوندها
*فقط دوازده خط و نیم .شماره 10.و جناب آقای مقلب القلوب والابصار
*نوروزی دیگر
*فقط دوازده خط و نیم .شماره 9نوروز پیروز شکست ناپذیر
*فقط دوازده خط و نیم .شماره 8 مهیب تر از مبارزه مسلحانه نبرد فلسفی است
*فقط دوازده خط و نیم. شماره ۶ و ۷ ؛ سرگذشت الله بخش‌های یک و دو
*غزل جهانخدائی
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس .کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت چهاردهم)
*در باره رابطه حضرت حدث اصغر با جناب شقیقه
*فقط دوازده خط و نیم .اگر شیطان خدا بود؟. شماره 5
*فقط دوازده خط و نیم در باره اعتقاد شماره 4
*تماشا کنید!با داعش تاریخ تکرار میشود و ما می توانیم بدانیم
*فقط دوازده خط و نیم (1)روز جهانی زن ربطی به رقیه و سکینه و فاطمه و... ندارد
*هشت مارس وسه غزل در ستایش زنان ایران
*هشت مارس .ماجرای سرودن ،سرود کاوه میهن، سرود زن و یادی از مرضیه
*ترا دوست دارم ای محبوب
*تو زیبائی ای میهن من
*آغاز و پایان جهان
* خدائی تازه خواهد زد هستی
*میزند سر از البرز آفتاب آزادی
*به به از آفتاب عالمتاب
*لبان تلخ تو
*کمی هم لبخند و ارامش و یک ترانه. حاجی خیلی پیدا میشه تو دنیا
*مثنوی گربه نامه.
*آقایان! چند مترش باقی مانده. دقت کنید.
*ماجرای پیرمردی 120 ساله که قبل از پدرش متولد شده است
*چی بودیم؟ چی شدیم!! چی میشیم؟عکسی از مرحوم ملک عبدالله در دانشگاه نور
* یاداشت اسماعیل وفا یغمائی و اطلاعیه جدید کمیسیون شورای ملی مقاومت در مورد فرا خواندن به اقامه دعوا
*یادداشتی برای دوستان
*با من بیائین. از مجموعه شعرها و نوشته های خانه خانم مکنزی شماره 3
*دیباچه و در باره بلیندا مکنزی
*می توانیم فرض کنیم کمپ لیبرتی جابجا شده است !
*بعدا بیشتر توضیح خواهم داد شماره 2
*دایناسورها
*سفر تلخ بی بازگشت کعبه
*ضریح
*مرگ بر مصداقی اما زنده باد مصداقی
*عاشقانه زمستانی
*بیاد هوشنگ عیسی بیگلو . در نیستی شناورم و کیف میکنم
*چه مقتدرند مردگان از مجموعه منتشر نشده آتشکده)
* مسیح را تعریف کنید انشاءسال 2013 میلادی
* غزل های یلدا
*منظومه نيايش نوئل
*امامت ملت و نه هیچ امام دیگر
*غزل در ستایش ترکان ودرذم تجزیه طلبی!
* بهانه زیستن.غزلیات بی تاریخ
*شعری به یاد و برای یاران دلاوردانشگاه
*قصیده یائیه در سرنوشت فقیه و ولایتش
*پیش از آزادی
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس .کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت چهاردهم)
* ز بهر ما زخدا دشنه ای بر آوردند
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت سیزدهم)
*بعد از این شبانه ها
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام (قسمت دوازدهم)
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت یازدهم)
*عاشقانه
*در برکشیدن شمشیر مینائی علیه همنشین بهار
*لبان تلخ تو
*عاشورای ایرانی و نگاهی به برخی چشم اندازها
*درستايش رسالت
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا ( قسمت دهم )
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت نهم )
*شهر من باز به گل بشکفی و روح بهار
*الا یا ایها الساقی
* قصیده چاووشیه نونیه جمهوریه اسلامیه
*مزموزما جهانست با آیه های روشن
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا(قسمت هشتم)
*غزل تازه. هوای تازه کجاست
*مرگ تبعیدی
*درکارگاه صبح
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت هفتم)
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت ششم )
*در این هوا که منم
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت پنجم)
*اى آزادى
*در ژرفا! بیاد محسن امیر اصلانی
*سرود مهرگانى
*خــزانی
*قـصـیده شـهرها - از مجموعه چهار فصل در طبیعت سوم
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت چهارم)
*لبان تلخ تو
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت سوم)
*كي مهر خرد از دل شبگير برآيد
*با داعشیان
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت دوم)
*چاووشی قصیده چاووشیه نونیه جمهوریه اسلامیه
*نیایش
*«خارجه نشین!»
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس. اسماعیل وفا یغمائی(قسمت اول)
*مرثیه
*بیزار تر از داعشیان....
*تائودا، پرنده کوچک و ببر مهربان.قسمت های اول تا چهارم
*آینه
*الا یا ایها الساقی
*چند سفارش به نویسندگان فرامایه
*ملت! ملت! همیشه سردار
*عاشقانه
*غثیان (استفراغ)
*واق واق سگان به زیر مهتاب جلیل
* تبريك حافظ به مناسبت فرا رسيدن عيدفطر و سخنى چند از هنوز هم تنهائى حافظ
*هانا آرنت هم اطلاعاتی بوده است
*سؤال
*با ناخدا
*اندر گسسته شدن بند دهان و بند تنبان
*دعا
*در ارتباط «زنده یادگودرزی» با «شادروان شقایقی»
*شاید آینه ای لازم باشد
*در ستایش ارتداد
*تاملاتى آزاد، ناكافى،ساده وپراكنده در باره مذهب و لامذهبى
*میخ محکم اسلام عزیز و واگذاری آن به مردم
*سبیل هم سبیل مقاومت!
*زنده باد شکاف!
*با مشکل پیامبران چه باید کرد
*کاردها می‌گریند
*.شباهتها. عاطفه اقبال. مسیح علینژاد
*کی بود کی بود من نبودم
*یک شب اگر
*با مشکل پیامبران چه باید کرد
*جنبش!پانزده خرداد و بلاهت ما
*در قلب مردم
*بخوان كه ابر سيه پاره پاره خواهد شد
*چرا حیرت میکنیم! باور کنیم!
*خوشاسپیده دم سرخ
*بازنویسی و خوانشی تازه از ترانه قدیمی یکی یه پوله خروس. زنده یاد جواد بدیع زاده
*با گوش‌های کر
*«بوي جوي موليانم آرزوست»
*غزل یک شب اگر...
*ساقی نامه
*برای شما متاسف و غمگینم
*عشق
*خطابه متناقض ومغموم ومه آلود اول ماه مه
*سرود انترناسیونال سرودی که همیشه پاکیزه است
*باز هم لیبرتی و باز هم جان ساکنان لیبرتی
*طعم روشنائی
*تجربه
*یادنامه بیستمین سالگرد سفرکمال رفعت صفائی(ک. صبحگاهان). شماره 1
*هوای تازه کجاست
*وقتی همه چیز فراموش میشود
*گوی مقدس
*قصیده سنگشار
*چه انتظار ؟بهاري نميرسد از راه
*نوروز من توئی
*بسوی بهار
*خوابم به گل نشست و بهار آمدم به خواب
*هوا شكفت و به جان جهان شراب چكيد
*بهار عبا پوش
*نوروزتان خوش باد
*سرود نوروزی آتش مقدس باستانی
*به پیشواز بهار؛ غزل‌های بهاری شماره شش تا ده
*آنکه عالم همه مست است ز رنگ وی و بویش
*در خلوت زاهدان اثنی عشری
*عاشقانه عریان بهاری
*غزل بهاری شماره یک
*ترس سیاسی
*آواز کولی‌ها
*بازخوانی پنج نوشته به مناسبت سرکوب مجدد درویشان ایران توسط ارتجاع حاکم
*مکاشفه
*پنج غزل عاشقانه. پیشکش به اهل دل و عشق
*خدائی تازه خواهد زاد، هستی
*درباره مقوله امام وامامت وامامواره ها درتشيع!
*اگر روزی واقعا انقلاب شد
*عاشقانه در ماهور. برای ایران. برای تمام مردم ایران
*آلترناتیوی که از دفاع درست و توضیح عاجز است
*هوای تازه کجاست
*کتیبه ای بر دیوار تاریک ترین شب
*میتوانیم فرض کنیم کمپ لیبرتی جابجا شده است !
*اجلاس دو روزه شورا ی ملی مقاومت و دو کلمه از مادرعروس
* در بدرقه رضا مرزبان
*زیرا باد می‌وزد
*نگران مباش!
*اگر مرگ نبود
*پنج مکاشفه
*برای مزید اطلاع و شناخت؛ شاهکار هنری جدید گروه «فنان ابو محمد»
*عاقبت نيم شبي مست زره مي‌آئي.از دفتر غزلها
*مسیح را تعریف کنید انشاءسال 2013 میلادی
*تسلیتی تکراری و بیفایده! و یا تبریک
*در دفاع از قهرمانان در زنجیر ویکی دو نکته در مورد ایرج مصداقی
*سه سروده .طعم روشنائی
*نيايش نوئل
*مژده! سر زد از البرز، آفتاب آزادي
*غزل های یلدا
*آواز شیپورها( من باز خواهم گشت)
*و حدیث پیرامونیان هفت حصار
*پایان اعتصاب غذا. تبریک عام، و تبریک خاص! به آقایان قصیم و روحانی !
*نگاهی به هستی شناسی مولاناجلال الدین محمد بلخی
*ابراز نگرانی
*غزل.
*معجزه! و شرمنده از بی ایمانی خود
*دعا
*هنوز سرودتان را مى خوانم
*سه گفتگو در باره شانزده آذر اسماعیل وفا یغمائی. م. ساقی
*در ستایش تاختن
*هفت حصار
*یک درخواست و یک جواب و نظر شادروان استاد معین
*درخواست از دوستان
*واژگونانیم برچنگک به قصابان بگو
*اعتصاب غذا خبر جدید
*دیریست، دریغا
*بیماران عقیدتی
*محبت نیست جز در ده نشینان!
*اما باران خواهد بارید
*لطفا در باره امام حسین دهانتان را ببندید
*غزل.در کوخ تنفروشان
*ای تازه فقیه سخت دیر آمده ای
*آخرین دیدار و گفتگو با مرضیه
*چند شعر در زندگی و مرگ ابراهیم آل اسحاق
*ساختار ، واشاره ای به ماجرای سعید جمالی
*و دیریست، دریغا؛ درنظاره چهلمین روز اعتصاب غذا
*اگر مرگ نبود
*سخنرانی در مقابل کشتزاری که گاوها در آن میچرند
*سر بالین فقیهی بیدار؛ نگاهی گذرا به برخی سایه روشن های زندگی آیه الله منتظری
*در خیل خائنان
*آتش تاریک
*یاداشتی در باره درد نامه استاد حمید رضا طاهر زاده!
*اگر پرچم آزادی...
*پیش از آنکه کشتار ششم انجام گیرد
*نگذاریم یعنی نگذارید بچه های اشرف کشته شوند
*منظومه کاروان- در سوگ شهیدان اشرف
*من این سوگ بزرگ را هرگز نمی‌توانم هضم کنم
*از زورخانه خواجه خضر تا زورخانه سیاست وچرخ قجری یاداشتی بر یاداشت آقای جلال گنجه ای
*عق ام گرفته است (برای ایرج مصداقی)
*باز هم تهدید
*در معنا و مفهوم بند از بند جدا کردن
*الا یا ایها الساقی
*باور کنید اعضا و هواداران مجاهدین گوسفند نیستند
*نگذاریم یعنی نگذارید بچه های اشرف کشته شوند
*اى آزادى…
*دوستان سابق! بخود آئید
*با اسلام عزیز چه باید کرد و چه نباید کرد
*مراد علی و مرید علی تاملی در پدیده مراد علیگری ومرید علیگری در سیاست
*به یاد شهید راه آزادی علی امیر کبیر یغمایی
*من باب اطلاع..برهای تازه باغ!
*پاسخ به دو سئوال و وقتی ته قضیه بالا می‌آید
*تداعی ها طرحی از سیمای یک مجاهد و یادی از مهدی افتخاری
*باز خوانی یک نامه(پاسخ نامه اول خانم اکرم حبیب خانی) و درنگی بر برخی نکات
*اطلاعیه. ممنوعیت پخش آثار من از رسانه های مجاهدین و شورا ورسانه های وابسته
*نامه خانم اكرم حبيب‌خاني به كميسر عالي حقوق بشر
*توضیحی بر یک یاداشت دیگر
*پنج نامه
*یک نامه و مشتی خاطره. اسماعیل وفا یغمائی
*یا اکرم حبیب خانی زنده است؟ ۲
*آیا اکرم حبیب خانی زنده است؟ ۱
*چاووشی
*دردناک، مضحک، خطرناک
*تو پایدار بمان ای تمامت ایران
*معنای کلام هستی
*واقعیت تاریخ ایران و دیدگاههای آقای بنی طرف
*آیا می شود حرف زد؟
*
*مسیح را تعریف کنید
*به پایان میرسد ای دوست هستی
*شانزده آذر: چهار گفتگو در باره جنبش دانشجوئی
*عاشورای ایرانی و نگاهی به برخی چشم اندازها
*بن بست تن شکست و فراخای جان رسید
*در درگذشت احمد قابل
*از زمزمه های ولگردی پیر که ترانه هم میسرود
*رباعیات؛ ای تازه فقیه سخت دیر آمده ای
*اگر مرگ نبود
*جماع الوداع ووداع الجماع
*پیش از آنکه ساکنان اشرف کشتار شوند به یاریشان برخیزیم
*نگذاریم یعنی نگذارید بچه های اشرف کشته شوند
*حقیقت ساده
*تخم اشتباه
*سخنرانی در مقابل کشتزاری که گاوها در آن میچرند
* در رازهای پیروزی و دوام مقام معظم بی زوال ولایت
*باور، تناقض و یک مسئله هندسی
*با تمام رهبران
*فرمانده فتح الله.در بدرقه مجاهد قهرمان فرمانده و چریک ارتجاع سوز مجاهد مهدی افتخاری
*چهار خرداد
*توجه به چند نکته ساده
*منظومه کاروان
*به بهانه سخنان دکتر هزار خانی و سخنی با خانم رجوی
*ننگ و نفرت بر قاتلان فرزندان مجاهد و مبارز مردم ایران
*تاملاتی ساده و پراکنده در باره مذهب و لامذهبی
*گفتگوی م. ساقی، با اسماعیل وفا یغمائی( قسمت چهارم)
*شانزده آذر: گفتگوی م. ساقی، با اسماعیل وفا یغمائی(3)
*شانزده آذر، گفتگوی م. ساقی با اسماعیل وفا یغمائی(2)
*شانزده آذر، گفتگوی م. ساقی، با اسماعیل وفا یغمائی
*یادداشتی بر یادداشت همنشین بهار
*من باب اطلاع
*مرگ می آید که ما را نو کند
*مگر راهی جز مردن؟
*آی ابراهیم....
*ابراهیم آل اسحاق به معبود پیوست
*فرهاد هم به خواب شیرین رفت
*خاتون (به یاد مرضیه)
*غزل در خاکسپاری مرضیه بی مرگ
*در بدرقه بانوی بزرگ تبعیدیان و پناهندگان سیاسی، مادر کوشالی
*خداینامک (بخش نخست) تاملاتی پراکنده در باره مفهوم خدا
* سفرت خوش ستار!
*تجربه
*موجودات فضائی و نظرات پرفسور هاوکینگ بنده!
*ماجرای نقاب و برقع و صدور کثافات مکتبی
*در شانزدهمین سالگرد سفر کمال رفعت صفایی
*«درس شناخت» ، «همبستگی ملی» و اهالی «آواتار»!
*چند خاطره ومن بلوچها را دوست دارم
*بکوشیم! واگر نه بفکر «تعدادی رهبر» باشیم
*مقداری توضیح واضحات...
*یا زلزلت الزلزال!، یا اخرجت الاثقال!
*سر بالین فقیهی بیدار
*یاداشت و توضیحی کوتاه
*ملایان بر لب باغچه نعنا!
*دواسلام متضاد! یا مسلمانان متضاد؟
*هفت شعر تازه
*در رهائی از میان فک تمساح وپس از آن
*پایان ماه رمضان بر روزه داران و روزه خواران مبارک باشد
*در زیر قناره های قصابان
*در چگونگی انواع ایستادن و نشستن و خوابیدن
*کودتای پاسداران و ایرانی تحت حاکمیت نظامیان؟!
*کجا ایستاده ایم؟
*قبل و بعد از اعتصاب غذا و برخی نکات
*عاشورای ایرانی و نگاهی به برخی چشم اندازها
*از سه شنبه تا شنبه و نگاهی به حدیث خونین شهر اشرف (بخش دوم)
*از سه شنبه تا شنبه و نگاهی به حدیث خونین شهر اشرف
*دو شعر برای شهیدان اشرف
*قصیده میر حسینیه موسویه
*گفتگو با اسماعیل وفایغمایی، شاعر ، نویسنده و پژوهشگر-گفتگوهای سری دوم - قسمت دهم
*رهبران کجایید
*این یه انقلابه
*نه ! «ندا» نمرده است
*بپاس حرمت و شرف ملت ایران
*گفتگو با اسماعیل وفایغمایی، شاعر ، نویسنده و پژوهشگر
*گفتگو با اسماعیل وفایغمایی، شاعر ، نویسنده و پژوهشگر- قسمت ششم (ادامه زنان)
*گفتگو با اسماعیل وفایغمایی، شاعر ، نویسنده و پژوهشگر- قسمت پنجم زنان
*گفتگو با اسماعیل وفایغمایی، شاعر ، نویسنده و پژوهشگر- قسمت چهارم
*اگر روزي واقعا انقلاب شد
*گفتگو با اسماعیل وفایغمایی، شاعر ، نویسنده و پژوهشگر (۳)
*گفتگو با اسماعیل وفایغمایی، شاعر ، نویسنده و پژوهشگر (۲)
*گفتگو با اسماییل وفایغمایی، شاعر ، نویسنده و پژوهشگر (۱)
*در مقدارکی تامل کردن در عمق قضایا و توجه به سر کلفت قضیه!
*ماجرای سخنرانی خاتمی و داستان کربلائی اسلام و آغوش باز ایران
*در باره آخوندها آخوندی قضاوت نکنیم
*گفتگو با اسماعیل وفا یغمایی در موضوع مذهب، حکومت مذهبی، قدیسان و....
*شاه ، شاه! و خمینی، خمینی است!
*آی آدمها