سه گفتگو در باره شانزده آذر اسماعیل وفا یغمائی. م. ساقی
اسماعیل وفا یغمایی

سه گفتگو در باره شانزده آذر
اسماعیل وفا یغمائی. م. ساقی
 
گفتگوی اول
   
این نسل اگرچه ادامه نسل دانشجویان و جنبش دانشجوئی ایام جوانی ماست ولی از لحاظ اندیشه وحتی لباس پوشیدن و سر و وضع و طرز فکر شباهت زیادی به نسل روزگار ما ندارد که نباید هم داشته باشد و ایکاش ما هم بتوانیم شباهتی به ایام جوانی خود نداشته باشیم و سی چهل سال جلوتر آمده و در فضای جهان امروز و جامعه امروز ایران تنفس کنیم.
 
  
 ساقی:
- از آخرین صحبتمان و دهمین گفت وگو حدود یکسال و چند ماه میگذرد. پنجم ژوئیه دو هزار ونه با هم گفت و گوئی داشتیم در باره نتایج انتخابات و وضعیت ایران و از آن موقع تا حالا متاسفانه  فرصت گفتگو نشد . سال گذشته البته من اولین سری گفتگوها را به صورت کتاب منتشر کردم . الان هم میدانم فرصت مناسبی بخصوص بعد از مشکل بیماری نیست ولی با توجه به شانزده آذر که فردا هست می خواستم گفت و گوئی داشته باشیم  بعد اگر شرایط مناسب بود ادامه می دهیم.
 
یغمائی:
-- خواهش میکنم.
 
ساقی:
- فردا شانزدهم آذر، روز ارجمند دانشجوست، با توجه به اهمیت این روز، در حقیقت تاثیر مثبت این روز در تاریخ مبارزات آزادیخواهانه معاصر میهنمان، می خواستم نظر شما را بعنوان پژوهشگر تاریخ و دانشجوی فعال سالهای پنجاه تا پنجاه و هفت بدانم.
 
یغمائی:
-- پژوهشهای من بیشتر در باره تاریخ گذشته و تاریخ اسلام و شیعه است تا تاریخ سیاسی معاصر ولی تا اندازه ای که اطلاع دارم توضیح میدهم. شانزده آذر، پنجاه و هفت، هشت ساله شده است. یعنی از سال 1332 تا امسال. در باره شانزده آذر سخن بسیار گفته اند و نوشته اند. ماجرا در آغاز با اعتراض گروههائی از دانشجویان علیه سفر ریچارد نیکسون معاون آیزنهاور رئیس جمهور وقت آمریکا به ایران شروع شد. و با حمله "جانبازان" فرماندار نظامی تهران به دانشگاه و جانباختن سه دانشجو یعنی بزرگ نیا و شریعت رضوی و قندچی، بنیاد روز دانشجو و اعتراض دانشجویان ریخته شد و در تاریخ مبارزات سیاسی ماندگار شد.
 
ساقی:
- چرا این اعتراض صورت گرفت. سفر رئیس یک کشور چرا باعث اعتراض شد؟
 
یغمائی:
-- حکومت ملی دکتر مصدق یعنی شاید تنها راه نیل منطقی و درست ایران در آن ایام به سوی دموکراسی، مدت زمانی کوتاه قبل از شانزده آذر توسط همین جنابان یعنی آیزنهاور و نیکسون و سازمان سیا و همکاران بین المللی و سرویسهای امنیتی شان سرنگون شده بود واربابان آمده بودند تا پیروزمندانه بر روی آرزوهای بر باد رفته مردم قدمی به سر خوشی بزنند، که دانشگاه و بخصوص دانشجویان دانشکدۀ فنی عکس العمل نشان دادند و حاصل کار همان بود که گفتم.
 
 ساقی:
-این دانشجویان چه کسانی بودند؟
 
یغمائی:
-- فکر میکنم دانشجویان هوادار نهضت ملی و نیز دانشجویان طرفدار نیروهای چپ و سوسیالیسم، چون واقعیت این است که در آن ایام و تا سالها بعد فضای سیاسی دانشگاهها گسترشی مثل امروز نداشت که همه سیاسی باشند.
 
ساقی:
- عکس العمل مردم در شانزده آذر چی بود؟
 
یغمائی:
-- شانزده آذر یک حرکت دانشجوئی بود و سالها یک حرکت دانشجوئی و روشنفکری باقی ماند و به نظر من چندان بمیان توده های مردم نرفت تا حوالی سالهای پنجاه و شش و پنجاه و هفت که شعلۀ آن باعث برافروخته شدن بسیاری آتشها شد و دانشگاهها و دانشجویان عامل شدت بخشیدن به حرکت مردم شدند. اما شانزده آذر در دوران حکومت ملاها دیگر یک حرکت در میان دانشجویان نیست و کاملا دانشگاه و مردم با هم در پیوندند و اساسا وضع فرق میکند.
 
ساقی:
- علت این تغییر چیست؟
 
یغمائی:
-- علت تغییر، تغییر جامعه ایران است. جامعه ایران سال سی ودو، علیرغم وجود جنبش مصدق و حزب توده و ملیون و انواع و اقسام احزاب چپ و راست و یا معتدل، جامعه امروز ایران نبود . پنجاه و هشت سال قبل اساسا ما با جامعه ای روبرو بودیم که قابل مقایسه با جامعه امروز ایران نیست. جمعیت این جامعه بیش از دو نیم برابر شده و مردم ایران بسیار متفاوت تر با گذشته اند. حکومت شیخ نیز حکومت شاه نیست که بارها سیاهتر است و نفس ملت را بریده است، با یک دیکتاتوری خاص و ریشه هائی مکنده تر از حکومت شاه و با تکیه بر مذهب و بسیار عوامل دیگر. این حکومت آنقدر وحشتناک می نماید و شرایط آنقدر عوض شده است و جهان تغییر کرده است، که حتی به اپوزیسون گاهی اجازه می دهد که با نوه و نبیره های سیاسی نیکسون و آیزنهاور به صحبت بنشینند و راه چاره بجویند. این عجیب نیست؟  بنابراین کارکرد شانزده آذرهم بسیار با قبل تفاوت دارد و شانزده آذر ما با شعله ای نیرومندتر از گذشته، هم در میان دانشجویان و هم در میان مردم علیه حکومت ملایان کارکردهای خود را دارد. همانطور که اساسا در این حکومت و وضعیت هر ماجرائی از عاشورا گرفته تا چهارشنبه سوری مساله ساز است.
 
ساقی:
- روز شانزده آذر در دوران شاه چطور بود یعنی تجربه ای که شاهد بودید؟
 
یغمائی:
-- در سالهای پنجاه تا پنجاه و هفت، که در این دوران مدتی را من زندانی سیاسی بودم از چند روز به شانزده آذر جو دانشگاه ملتهب بود. تعداد دانشجویان بواقع فعال و سیاسی مثل امروز زیاد نبود. هواداران نیروهای چپ، فدائیها و حزب توده، مجاهدین، و طرفداران دکتر شریعتی از زمره نیروهای فعال بودند و اساسا جو دست این نیروها بود. شانزده آذر معمولا باعث میشد سلف سرویس دانشگاه به هم بریزد. شعارهائی در خیابانهای اطراف، زد و خوردی با پلیس و گارد و پخش اعلامیه و شعار نویسی و دستگیری تعدادی که معمولا به زندانهای نه چندان سنگین محکوم میشدند، حاصل کار مثلا در مشهد بود . میبینید که مساله چندان بزرگ نبود و برای حکومت قابل کنترل بود ولی مهم تر از این مقوله شانزده آذر نیرو ساز بود و جو دانشگاه را جدی و سیاسی و رادیکال نگاه میداشت و در میان دانشجویان معمولی که آمده بودند مدرکشان را بگیرند و بروند و خود من هم از زمره اشان بودم کسانی را به نیروی جدی سیاسی تبدیل میکرد که نهایتا تبدیل به مبارز حرفه ای و جدی برای آزادی بشوند. البته تاکید میکنم که مفهوم آزادی هم از آن دوره تا حالا مثل خود شانزده آذر بسیار تغییر کرده است و امروز خود من وقتی به گذشته نگاه میکنم میبینم تفاوتها از زمین تا آسمانست.
 
ساقی:
- در دانشگاه مشهد مثلا تعداد دانشجویان فعال سیاسی چقدر بود؟
 
یغمائی:
-- حدود صد تا صد و پنجاه نفر که سی چهل نفرشان فعال حرفه ای بودند و برخیهاشان با سازمان چریکهای فدائی و یا مجاهدین ارتباط داشتند. اینها در آغاز اوجگیری قیام بعنوان موتور محرکه جنبش دانشجوئی تقریبا نود درصد نیروهای دانشگاه را به دنبال خود کشیدند و خیابانها را آشفتند و در پیوندی فعال با مردم، وقتی جنبش اوج گرفت مشهد و شهرهای اطراف را لرزاندند. بخصوص که از سال پنجاه و شش به بعد تمام زندانیان سیاسی که دوران زندانشان تمام شده بود از جمله خود من به غلظت سیاسی جو دانشگاه افزودیم. کسانی مثل قاسم مهریزی زاده، خسرو رحیمی، حسن محدث ارموی، طه میر صادقی، جواد هاشمی، حسن رحیمی بید هندی، اصغر دهباری، بهجت صدوقی، اسلام قلعه سری، بتول اسدی، شهناز وایقانی، امیر محمد ابراهیم دها، احمد پرور، کرم محمودی نژاد، محمود غلامی و بسیاری دیگر واقعا با تمام وجود کوشیدند و شعله ها را فروزان کردند.تعدادی از اعضای فعال پس از کشتاربیرحمانه چهارشنبه سیاه مشهد که خود من هم در گیر و دار آن شاهد کشتار مردم بودم، تصمیم به مسلح شدن گرفتند و برای خرید سلاح اقدام کردند . تقریبا منهای چند تن تمامی این پیشتازان جنبش دانشجوئی و سرمایه های سیاسی آن روزگار در دوران خمینی در همان چند ماه بعد از سی خرداد شصت یا تیرباران شدند، یا بر تخت شکنجه جان باختند و یا در خیابانها به رگبار بسته شدند. اینها از زمره نسل زیبائی بودند که در فاصله سالهای چهل تا پنجاه و هفت روئیدند و بخشی از روشن ترین و شیرینترین و در عین حال خونین ترین و تلخترین ایام زندگی من با یاد و نام آنها عجین است. تعداد اندکی از دانشجویان فعال مذهبی هم بعد از جدا شدن صفوف به نیروهای خمینی پیوستند وتبدیل به ششکارچیان رفقای سابق شدند البته تعدادشان اندک بود.
 
ساقی:
- واقعا تعدادی بودند؟
 
یغمائی:
-- واقعیت را باید کامل دید. زیاد نبودند ولی بودند و در تمام جنبشهای سیاسی متاسفانه این موارد هست. برخی بودند که با ایمان به خمینی حتی رفقای سابق خود را شکنجه کردند. فریدون کلاهدوز فعال دانشجوئی که به مجاهدین پیوست توسط کسی شکنجه میشد که قبلا با هم همخانه بودند.  جوانی اصفهانی بود بنام اصغر که متاسفانه فامیلش را فراموش کرده ام و یکبار او را  که در یکی از سفرهای دسته جمعی دانشجوئی نزدیک به غرق شدن بود از عمق آبهای بند گلستان مشهد بیرون کشیدم و از مرگ نجات دادم و آدم بسیار شجاع و بی پروائی بود ولی بعدها پاسدار شد و به دستگیری دوستانش پرداخت. یکی دو تا هم در زیر شکنجه تاب نیاوردند و با رژیم همکاری کردند ولی تعدادشان کم بود بیش از نود و هشت در صد فعالان جنبش دانشجوئی جانشان را بر سر آرمانشان گذاشتند.
 
ساقی:
- در باره دانشجویان و دانشگاه  در این سال چه می گوئید؟
 
یغمائی:
-- متاسفانه به علت دور بودن از ایران از ارتباط و شناخت نزدیک محرومم و از طریق خوانده ها و شنیده ها و ارتباطات گاه و بیگاه می دانم که  نسل دانشگاهی امروز نسلی است بسیار آگاه، شجاع و انبوه و در پیوند با اقشار مختلف مردم و سرمایه ای است که بدون تردید نقش اجتماعی و تاریخی خود را دارد و در سر منزل نهائی ایفا خواهد کرد. البته تاکید میکنم تا جائی که من میدانم این نسل  اگر چه ادامه نسل دانشجویان و جنبش دانشجوئی ایام جوانی ماست ولی از لحاظ اندیشه وحتی لباس پوشیدن و سر و وضع و طرز فکر شباهت زیادی به نسل روزگار ما ندارد که نباید هم داشته باشد و ایکاش ما هم بتوانیم شباهتی به ایام جوانی خود نداشته باشیم و سی چهل سال جلوتر آمده و در فضای جهان امروز و جامعه امروز ایران تنفس کنیم.
 
ساقی:
- این نسل با نسل سالهای شما چه تفاوتهائی دارد؟
 
یغمائی:
-- گفتنش ساده نیست و فرصت زیادی میخواهد. باید تفاوت جامعه امروز ایران را با دوران شاه بفهمیم و صف بندی نیروهای سیاسی واقعی را در داخل ایران علیرغم خوش آمدن یا بد آمدنمان از آنها بشناسیم و برایمان روشن شود اپوزیسیون کیست و آلترناتیو کیست و تفاوتهای اپوزیسیونی و آلترناتیوی که در خارج کشور است با اپوزیسیون و آلترناتیوی که مثلا در داخل کشور، حتی آلترناتیو زائیده شده از رژیم را بشناسیم و از دنیای خیالات به عالم واقعیت بیائیم تا بدانیم تفاوت آن نسل آرمانگرای زیبا با دانشجوی جسور وخروشان امروز در داخل کشور چیست. تفاوت این است و نه چیز دیگر. من گاه از شدت تاسف خنده و گریه ام به هم می آمیزد وقتیکه برخی پیامها را خطاب به دانشجویان داخل کشور میخوانم. نمیدانم چرا این مساله قابل فهم نیست که دانشجوی سیاسی و مبارز در داخل ایران بر اساس شرایط سیاسی زنده و جوشان داخل ایران میروید و شکل میگیرد و صف بندیهای سیاسی خود را میسازد و نه بر اساس خواستهای ما و سخنان و پیامهای ما. یک عمر دیالکتیک و شناخت علمی خواندیم ولی گاهی حاضر نیستیم آن را در رابطه با شرایط ایران و جنبش دانشجوئی ضد ملایان حاکم و شخص خامنه ای به کار گیریم اینجاست که ما در مقابل صفوف میلیونی مردم و صفوف خروشان دانشجویانی که مثلا پارچه سبز یا سرخ بر سر بسته اند و شعارهائی به نظر ما عجیب و غریب! می دهند یا گیج میشویم و یا نفی شان می کنیم و یا بصورت خیالی مصادره اشان میکنیم و بخودمان دروغ میگوئیم که انشالله بز است. بجای اینها میشود واقعا باور کرد که اگر حق داشته باشیم نهایتا حقی ضایع نخواهد شد و باید شرایط را شناخت و نخست واقعیت را دید و بعد برای مثلا تغییر مثبت آن کوشش کرد و نیز باور داشت تحول درجا نمیزند و راه به جلو می برد ولی باز هم در رابطه با داخل ایران و در رابطه با شرایط سیاسی ایران. من فکر میکنم اگر بیشتر بخواهم بگویم باید بروم سر مساله شرایط ایران و چشم اندازش تا حدی که میفهمم که الان فرصتش نیست.
 
ساقی:
- بسیار خوب. در فرصتی دیگر صحبت میکنیم. با سپاس و آرزوی بهبودی کامل برایتان.
 
تاریخ گفتگو: پانزده آذر 1389
 
شانزده آذر.قسمت دوم. گفتگوی م. ساقی با اسماعیل وفا یغمائی
 
دانشگاه، بعنوان یک نهاد مدنی نیرومند، آنهم در جامعه استبداد زده ای مانند ایران، که نهادهای مدنی از استواری چندانی برخوردار نیستند، یک مرکز نیرومند تمرکز فیزیک و فکر است. دانشجویان یک موجودیت نیرومند فیزیکی و فکری هستند که می توانند و توانستند بویژه پس از تحول بهمن پنجاه و هفت بطور بسیار قوی در مسائل سیاسی و اجتماعی ایران تاثیر بگذارند.
 
  ساقی:
اشاره شد که  صف بندی دانشجویان ایران یا جنبش دانشجوئی  بر اساس صف بندیهای سیاسی داخل جامعه ایران شکل میگیرد اگر ممکن است در این باره کمی توضیح داده شود که فکر میکنم مهم است.
 
یغمائی:
قضیه خیلی پیچیده نیست. از دووران دانشجوئی خودم مثال میزنم. از سال 1332 تا سالهای 1350، در آن دوران دانشگاه وجود داشت و کمابیش جنبش دانشجوئی و اعتراض، ولی در سالهای 1350 به بعد با پیدا شدن دو جنبش معتقد به مبارزه مسلحانه یعنی فدائی ها و مجاهدین وضع تغییر کرد و جو سیاسی داغتر شد، یعنی در حقیقت بسیار زنده تر و پر تلاطم تر شد و نوعی فضا برای ارزش گذاری سیاسی و اجتماعی بوجود آورد که از آن گریزی نبود و افراد را البته افراد مستعر را به طرف خودش جذب میکرد. دانشجویان فعال سیاسی در آن دوران یا طرفدار فدائی ها و مجاهدین بودند، یا طرفدار حزب توده، یا کنفدراسیون و تا حدودی ملیون، چرا اینطور بود؟ برای اینکه این نیروهای سیاسی در جامعه وجود داشتند و اعلام موجودیت داشتند، حالا هریک به سهم و اندازه خودشان، به همین علت صف بندی سیاسی دانشجویان بر اساس موجودیت آنها شکل میگرفت و بقیه افراد هم حتی با افکار متفاوت به نوعی دنباله رو این صف بندی بودند، مثلا مذهبی های طرفدار خمینی یا طلبه ها در صف بندی دنباله رو مجاهدین بودند. در زندان سیاسی مثلا افرادی مثل عبدالکریم هاشمی نژاد واعظ نامدار و واعظ طبسی که الان از قدرتمندان حکومت و پادشاه بی تاج ئ تخت آستان قدس رضوی است در نماز جماعت به مجاهدین اقتدا میکردند. آخوندها و شیوخی مثل شیخ عباس موسوی، شیخی بنام ربانی، شیخی بنام اسدی و شیخ جوانی بنام انصاری و چند شیخ دیگر از افتخاراتشان این بود که در جمع وابسته به مجاهدین زندگی میکردند.عسکر اولادی و گروهش همانموقع هم خط کشی داشتند ولی در هر حال سلام علیکی با مجاهدین داشتند، این شیوخ بعضی مثل شیخ عباس و تنی دیگر بعدها به حکومت پیوستند و تنی چند هم کمابیش در کنار مجاهدین باقی ماندند یا به دشمنی نپرداختد، در هر حال منظورم این است که وجود نیروهای سیاسی و قدرت واقعی شان قابل لمس باشد این وضعیت ادامه داشت تا با انفجار سیاسی و اجتماعی 22 بهمن پنجاه و هفت شاهد فضای دیگری و منجمله رشد شگفت آور جو سیاسی در دانشگاهها هم در جناح نیروهای سابق و هم در جبهه نیروهای طرفدار خمینی شدیم.
 
ساقی:
یعنی باز هم بر اساس صف بندیهای داخل جامعه.
 
یغمائی:
کاملا همینطور است با این حساب که دیگر فقط نیروهای چپ ومجاهدین وسایرین نبودند بلکه جو بسیار رنگارنگ شده بود. تشکلهای وابسته به حکومت، طرفداران گزیده خمینی، طرفداران دیگر ملاها، طرفداران سایر شخصیتهای سیاسی هم بودند، ولی از آنجا که جو غالب در دست سازمانهای سیاسی مورد نفرت رژیم مخصوصا مجاهدین و فدائی ها با پیشینه ای کاریسماتیک بود، و رژیم از دانشگاهها و فعالیت گروههای مختلف سیاسی احساس خطر میکرد سرانجام با انقلاب فرهنگی در دانشگاهها را تخته کرد. بعد از دوباره بازشدن دانشگاهها این بار ما شاهد پدیده دیگری هستیم، یعنی دیگر نه رویاروئی فرضا طرفداران مجاهدین و فدائی ها و سایر گروهها با طرفداران حکومت، که آنها مخصوصا نیروهای مجاهدین به دلیل شروع مبارزه مسلحانه و پیامدهای آن سرنوشت دیگری پیدا کردند، بلکه این بار ما اندک اندک شاهد پدیده تجزیه و جدا شدن یا فاصله گرفتن بخشهائی از دانشجویان طرفدار حکومت از حکومت هستیم. توجه کنید که این مساله و پدیده بسیار مهمی است که بی توجهی به این پدیده یا نفی این پدیده، ما را از ادراک درست وضعیت دانشگاهها و نیز برخی فعل و انفعالات مهم اجتماعی و سیاسی باز می دارد و به این ورطه می اندازد که: گویا در دهه هشتاد - نود خورشیدی، هنوز صف بندی دانشجویان صف بندی هواداران و نیروهای سه سال قبل از دهه شصت است در مقابل رژیم، یعنی صف بندی نیروهای مجاهدین و فدائی ها و حزب توده، و ملی ها و....، در حالی که اینطور نیست و ما با یک پدیده دیگری روبروهستیم. این پدیده صف بندی دانشجویان فاصله گرفته از حکومت است در برابر حکومت، و یا در زاویه های سیاسی کمابیش تند یا تیز با حکومت، بدون آنکه طرفدار نیروهای سیاسی سالهای پنجاه و هفت تا شصت باشند. تاکید میکنم که مهم درک این پدیده است نه اینکه فکر کنیم اگر این پدیده را قبول کنیم خودمان نیز به درون آن پرتاب میشویم، آن مساله دیگری است.
 
ساقی:
یعنی شما می گوئید در این مقطع دیگر طرفدارن فرضا مجاهدین یا فدائی ها یا توده ای ها یا ملی ها در میان دانشجویان وجود ندارند.
 
یغمائی:
حرف من این نیست، حتما وجود دارند ولی به اندازه خودشان. تمام احزاب و سازمانها به اندازه وجود واقعی شان در جامعه توسط نمایندگان پنهان یا آشکار خود در دانشگاه و در میان دانشجویان حضور دارند، کمیت و کیفیتشان و تاثیر یا عدم تاثیرشان بحث دیگری است، این نیروها اگر نیروی اصلی شان در داخل کشور وجود داشته باشد و در رابطه با وضعیت سیاسی و اجتماعی ایران کنش و واکنش درست، بجا و زنده و فعال داشته باشد، حتما در دانشگاهها هم حضور دارند، ولی ماجرای پارسال و وجود دهها و صدها هزار نفر در دانشگاهها و خیابانها و شعارهایشان نشان داد که ماجرا روال دیگری غیر از گذشته دارد یعنی بخش عظیم جنبش دانشجوئی کنونی ساخت و بافتش چیز دیگری است. مگر کسی این را ثابت کند که مثلا این طرفداران مجاهدین و فدائی ها و ملیون و دموکراتها بودند که با پرچمهای سبز یا حسین و میر حسین می گفتند که فکر میکنم واقعی نیست.
 
ساقی:
 گفتید ساخت و بافتش متفاوت است ،چه ساخت و بافتی؟
 
یغمائی:
ببینید، دانشگاه بعنوان یک نهاد مدنی نیرومند، آنهم در جامعه استبداد زده ای مثل ایران که نهادهای مدنی، استواری چندانی ندارند، یک مرکز نیرومند تمرکز فیزیک و فکر است. دانشجویان یک موجودیت نیرومند فیزیکی و فکری هستند که می توانند و توانستند بویژه پس از تحول بهمن پنجاه و هفت بطور بسیار قوی در مسائل سیاسی و اجتماعی ایران تاثیر بگذارند. از همان سال پنجاه و هفت و همراه با فعالیتهای دانشجویان سازمانهای سیاسی که اپوزیسیون رژیم بودند، وقتی دولت سازندگی! شروع به خرابکاری کرد، ما شاهد یک نوع تجزیه و دور شدن از حکومت در میان دانشجویان طرفدار رژیم بودیم.
 
ساقی:
 
منظورتان دانشجویان طرفدار رژیم است.
 
یغمائی:
 
کاملا. منظور تضاد پیدا کردن و دور شدن اعضای آن پدیده جدید در دانشگاهها از حکومت است. وضعیت طرفداران مجاهدین و نیروهای چپ که روشن بود. آنها منهای چند ماه اول خط کشی سرخ داشتند و حکومت در اساس برایشان نفی شده بود. این پدیده و تجزیه آن همان چیزی است که بسیاری نیروهای سیاسی به دلیل شرایطی که پیش آمد و بخصوص جنگ مسلحانه خونینی که میان رژیم و آنان یعنی در حقیقت میان مجاهدین و رژیم شروع شد هیچوقت نه چندان به آن توجه کردند و نه بهای لازم را به آن دادند ولی واقعیت داشت و در فعل و انفعالات بعدی تا همین امروز نقش خودش را نشان داده است.
 
ساقی:
 
چرا به آن توجه نشد؟
 
یغمایی:
به دلیل اینکه وقتی که مسلسلها میغرند و نارنجکها می ترکند و آنهمه اعدام و شکنجه و عملیات انتحاری و کشتار نوجوانان ده دوازده ساله و سیلاب خون جاری میشود و هر روز اعدام و تیر باران از آنطرف و انفجار و عملیات از اینطرف هر صحبتی و هر توجهی مشروعیت خود را از دست می دهد. قرار است ششماهه و یا در مدتی کوتاه بساط حکومت آخوندها و بساط آیه الله با تمام زوائد سیاسی و اجتماعی و دانشگاهی اش جمع شود و برود دنبال کارش. بروید به ماههای اول سال شصت و فضای ایران، بنابراین  حتی تا سالها بعد حتی وقتی که جنبش مسلحانه به کردستان و خارج رانده می شود و سرانجام در عراق پایگاههای خودش را سازماندهی میکند و مهر مطلق مطلق بر مبارزه مسلحانه همچنان باقی است و شرایط نیز طوریست که این اطلاق را تائید میکند سخن گفتن از انشعاب در فلان انجمن اسلامی که وابسته به حکومت بوده و افرادش حتی در دستگیری نیروهای سیاسی و حتی گاه همکاری در شکنجه دست داشته اند و بعد مساله دار شده و از حکومت فاصله ای گرفته اند حرام مطلق و ممنوع است، ولی توجه کنیم اگر بساط حکومت جمع نشود و جمهوری اسلامی کش بیاید و نسل عوض کند و بسا حوادث در سطح منطقه و جهان اتفاق بیفتد که افتاد، جامعه  ایران که منتظر نمی ماند چریک از مرز بگذرد و تحول مربوطه را ایجاد کند، شروع می کند به کنش و واکنش و منجمله کنش و واکنش تغییرات و دوریها و نزدیکی های طیف دانشجویان مختلف به حکومت وقت، چیزی که اتفاق افتاد و بدون بررسی آن نمیشود جنبش دانشجوئی را درست دید.
 
ساقی:
و این اتفاق افتاد؟
 
یغمائی:
از همان اوایل پنجاه و هشت، بخشهائی و شماری از دانشجویان انجمنهای اسلامی با فشار جناح انحصار طلب وابسته به بازار و ملایان زنده خوارحکومتی، بر اصلاح طلبان البته باز هم  حکومتی، اینها شروع به فاصله گرفتن از حکومت کردند، معترض شدند و صدایشان از اینکه این جناح دارد آرمانهای اسلامی آنها را بباد می دهد در آمد. توجه دارید که این ماجرا معنی اش این نیست که اینها آمدند و مجاهد و فدائی شدند! آنها، یعنی دانشجویانی که ماهها و سالها از حکومت دفاع کرده و در چارچوب افکار خودشان ایده آلهائی داشتند و نیز تضادهای جدی و پایه ایشان را با نیروهائی مثل مجاهدین و فدائی ها داشتند ولی جدال دیگری در میان خودشان شروع شده بود که واقعی بود و این جدال که در درون چارچوب حکومت رخ می داد، نهایتا به حمایت این نیروی وسیع دانشگاهی از جناح اصلاح طلب شد که خاتمی به عنوان سمبل آن ظهور کرد. همین سنخ پدیده را در سال 88 در سطح اجتماعی و سیاسی و با ظهور موسوی نخست وزیر و رجل سابق جمهوری اسلامی بعنوان نوعی آلترناتیو اما از درون حکومت شاهد شدیم، این عجیب نیست و آیا نباید به این اندیشید که چرا این چنین شده است و چه باید کرد؟
 
ساقی:
 در باره جنبش دانشجوئی داریم صحبت میکنیم ولی ارتباط پیدا کرده به مسائل دیگر، خیلی از نیروهای سیاسی خارج کشور عقیده دارند که ماجرای خاتمی بازی حکومت بود و نه حمایت مردم و این چیزها شما در این اظهار نظر چیز دیگری میگوئید؟
 
یغمایی:
 
نگاه من مثل آنها نیست. من حرف خودم را دارم میزنم و علاقه شخصی به آقای خاتمی و لبخند  همیشگی اش  ندارم بلکه دارم روی یک مساله سیاسی و اجتماعی صحبت میکنم البته به اندازه ای که می فهمم، ادعا هم نمی کنم که حرف من کلام آخر است! می گویم اینقدر می فهمم و میبینم. روی کار آمدن خاتمی که البته مخلص امام و یک ملاست از زاویه مسائل داخل کشور منجمله حاصل درگیری دو نیروی اصلاح طلب و انحصارطلب داخل حکومت بود که اگر چه از ناحیۀ دمب، دمبشان به هم گره خورده بود و منافع مشترک داشتند ولی از ناحیۀ سر مشکلات مشخصی هم با هم داشتند و همدیگر را گاز میگرفتند. قضیه مقداری پیچیده است ولی اگر فقط از فاصله چهار، پنج هزار کیلومتری قضیه را تحلیل نکنیم، آنهم مطلقا به نفع خود و بر روی تختخواب پروکرست فکری و قالب فکری شخصی که همه چیز را به دلخواه ما شکل میدهد، و برویم و در شرایط داخل ایران مساله را ببینیم، خواهیم دید که آن جنبش دانشجوئی که مثلا از خاتمی حمایت کرد، البته و مطمئنا در میان صفوف آن نه هواداران مجاهدین و فدائیان و... نبودند یا اگر بودند اندک بودند و ناپیدا، میتوان فهمید و پذیرفت که مثلا نیروهای مجاهدین و فدائیها و سایرین فرضی هیچ حمایتی از خاتمی نکردند ولی نیروی دانشجوئی که منحصر به این گروهها نبوده و نیست  بلکه باید بخش دیگرش را هم دید،بلکه باید کنش و واکنشهای زنده دانشگاه و جنبش دانشجوئی را در طول سالها دید، همان پدیده ای که من تاکید کردم باید آن را دید و شناخت و علیرغم سلیقه و ذائقه شخصی باورش داشت.البته باورش هم نکنیم واقعیت خودش را تحمیل میکند. 
 
ساقی:
اما ماجرای حمله به کوی دانشگاه و سکوت خاتمی را در رابطه با جنبش دانشجوئی مورد نظر خودتان، چطور می بینید. چطور شد که آن همه آن جنبش دانشجوئی از او حمایت کرد ولی جفا دید؟
 
یغمائی:
کاملا حرفتان درست است. ولی اینها هر دو می توانند بعنوان دو واقعیت مورد نظر قرار بگیرند در باره اولی گفتم، در باره دومی، حمله به کوی دانشگاه و سکوت خاتمی تا مدتهای مدید، آغاز یک تحول دیگر است. از همین نقطه است که دانشجویانی یا بخشهائی از آنها  از اصلاح طلبان فاصله میگیرند. توجه داشته باشید من وقتی دارم می گویم دانشجویان تاکید موکد میکنم این دانشجویان دانشجویان هوادار مجاهدین و فدائی ها و توده ای ها و ملیون نیستند. این دانشجویان دانشجویانی هستند که نخست از درون جناح حاکم سر بر آورده و بعد از آن فاصله گرفته وبعد مخالفش شده اند و هر سال در حال تغییر و تبدیل بوده اند تا این روزگار که ممکن است بکلی از اصل و ریشه سالهای پنجاه و هفت و پنجاه و هشت فاصله گرفته باشند.
 
ساقی:
یعنی شما این بخش را باور و قبول دارید؟
 
یغمائی:
باور و قبول من مهم نیست. به نظر من اینها بدون اینکه نماینده تمام واقعیت جنبش دانشجوئی باشند در حجم و بخش بسیار موثری واقعیت دارند همانطور که موسوی و کروبی هم واقعیت دارند و فریادهای صدها هزار نفره یا حسین و میرحسین هم واقعیت دارند. چه کسی فکر میکرد پس از سی سال، که سالهای خونین آغاز آن را همین آقای موسوی نخست وزیرش بوده است شاهد شعار یا حسین میر حسین باشیم و ظهور بانوئی بنام زهرا رهنورد. داریم روی واقعیات حرف میزنیم و نه اینکه من چگونه هستم یا شما. من و شما دو پناهنده سیاسی و دو قلمزن هستیم که بیست سی سال عمرمان را در سودای آزادی گذرانده و بقیه اش را هم سپری میکنیم ولی در یک صحبت سیاسی اینها واقعیت دارند، و مثلا اگر ما درست شرایط داخل کشور را در دوران انتخاب خاتمی میدیدیم یا تحقیق می کردیم، می دیدیم در یکطرف دهها هزار دانشجو برای خاتمی در ستادهای تبلیغاتی او تلاش می کنند و در سوی دیگر، رژیم سپاه و بسیج را بکار گرفته است. مقداری کمدی درام است ولی به نظر من واقعی است و اینطور هم می توان ماجرای خاتمی را دید.
 
ساقی:
میتوانم بپرسم فارغ از این بخش که از درون حاکمیت رشد کرده و از آن فاصله گرفته اند آن بخش مقابل کجاست یعنی آن دانشجویان جناح کاملا متفاوت سالهای پنجاه و هفت تا شصت؟
 
یغمائی:
من یک چیز را می دانم و یک چیز را نمی دانم. آنچه نمی دانم چند و چون کمیت و کیفیت نیروهای مورد نظر شماست. باید خود سازمانهای سیاسی در خارج کشور بگویند چقدر نیرو دارند؟ و چطور این نیرو را دارند و این نیرو در کجا خودش را نشان میدهد؟ ولی یک چیز را میدانم از سی خرداد سال شصت با تکیه بر مبارزه مسلحانه، اکثریت دانشجویان مورد نظر شما سلاح به دست گرفتند و در یک فاصلۀ سه چهار ساله و حداکثر تا سال شصت و هفت یا بخون غلطیدند و یا روانه شکنجه گاهها شدند. تعدادی هم هستند و در سنین بین پنجاه وشصت از مسئولین جنبشی هستند که تحت رهبری مسعود رجوی است، در طرف دیگر رژیم هم تا توانست درو کرد و حذف کرد و اخراج کرد. این وضعیت در مورد بخش قابل توجهی از نیروهای دانش آموزی و نیز دانشجویان خارج کشور وجود دارد. لیست شهیدان را نگاه کنید بخش عظیمی از آنان از برجسته ترین دانشجویانی بودند که حاصل یک دوران سنگین مبارزات سیاسی بودند و تمامشان در هیئیت چریک مسلح جان باختند. حدود چهارصد و هشتاد و چند نفرشان در دانشگاههای مشهد و تهران و اصفهان از دوستان نزدیک من بودند و هریک سرمایه ای گران با سالها تجربه که جان بر سر سودای آزادی نهادند و در هیئت چریک جان باختند. وقتی این قضیه را درست بررسی کنیم و بدانیم که مهر تائید فقط و فقط بر روی مبارزه مسلحانه، خروج از دانشگاهها و روانه شدن به پایگاههای رزم خورده است و از طرف دیگر درو شدن نیروهای دانشجوئی و دانش آموزی توسط حکومت آخوندها، روشنتر می توانیم بدانیم چرا در دانشگاهها تغیر و تحولات اصلی اجبارا در جناح دیگر شکل گرفته است. جناحی که به دلایل قابل فهم امکان باقی ماندن را داشت، توجه کنید، از سال پنجاه و هشت تا شصت این نیروهای فراوان و با تجربه  که در سالهای بعد بخون خفتند وجود داشتند و لاجرم جوّ دانشگاهها در وجه غالب همراه با اقبال مردمی در دستشان بود ولی در سالهای بعد، نه وجود داشتند، و نه دیگر به نظر من چنین نیروئی با آن نوع اندیشه و آرمانگرائی خاص، در وجه غالب روئید و جای خالی را پر کرد. زمان گذشت و گذشت. مبارزه به درازا کشید، نیروی مسلح نیز به خارج از مرزهای ایران سفر کرد، بسیاری وقایع رخ داد، و لاجرم وضعیت دانشگاهها و جنبش دانشجوئی نیز طور دیگری شد که باید بدرستی آن را دید و شناخت و تحلیل کرد
 
ساقی:
دوره اصلاح طلبان تها دورۀ حمله به کوی دانشگاه نیست. قتلهای سیاسی و زنجیره ای، کوتاه آمدن اصلاح طلبان در مقابل انحصار طلبان، تصویب آئین نامه های سر کوبگرانه علیه دانشجویان و جلوگیری از فعالیت های آزاد دانشجویان و خیلی از امثال اینها هم بوده است و اینها چطور تاثیر خودش را گذاشته است یعنی به نظر من دوره خاتمی یک دوران سیاه برای دانشجویان بوده است. نظر خودتان چیست؟
 
یغمائی:
درست است در آغاز طور دیگری بود بعد یک طور دیگر شد. بحث این نیست بحث فهم و درک این مساله است که این راه به طور واقعی چطوری پیموده شده است. معنایش این است که هم جدال دانشجویان را در دفاع از خاتمی بفهمیم و هم خرابکاری های اصلاح طلبان را بر علیه دانشجویان نه اینکه کل ماجرا را منکر شویم و یک مردم و دانشجوی خیالی بسازیم که در ذهنیت ما وجود دارند و آن را به تحلیل بنشینیم.
 
ساقی:
حاصل این خیانت به جنبش دانشجوئی چه بود؟
 
یغمائی:
حاصلش این بود که دفاتر دانشجوئی انجمنهای اسلامی بسته شد و بسیاری رهبرانش روانه زندان شدند یعنی جدال واقعی است. حاصلش این بود که دانشجویان از اصلاح طلبان فاصله گرفتند و بیشتر به درون مردم رفتند و به شعارهائی نوتر مسلح شدند که شعار مرگ بر دیکتاتور و سرانجام مرگ بر خامنه ای و هزاران نمود نیرومند و زیبای اعتراضی حاصل این دوری و نزدیکی است. حاصلش منجمله روئیدن دفتر تحکیم وحدت و دستگیری و زندانی شدن رهبران این دفتر است یعنی ماجرا واقعی است. حاصلش رشد خروشان و نیرومند آگاهیی نوین در میان دانشجویان است که نهایتا پارسال و در جریان جنبش سبز ایران را لرزاند و جهانی را شگفت زده کرد. حاصلش وجود توده های دانشجوئی است که دیگر شباهتی، تقریبا هیچ شباهتی به اسلافشان که آرمانگرایانه از خمینی و حکومتش دفاع می کردند ندارند، به تعبیر قرآن یخرج الحی من المیت اند، زندگانی روئیده از مردگان، نسلی خروشان که در فکر نه در شعار، نه در لباس و آرایش و نه در چیز دیگر مشابه گذشته اش نیست و شعار مرگ بر خامنه ای بر لب دارد و هر روز دارد میرود زندان و کتک می خورد و این خوبست یا بد؟ ماجرا ماجرائی شگفت است که هضم آن مقداری برای ما می تواند مشکل باشد ولی واقعی است. باید دید و باور کرد که تحول و تغییر و جهش منجمله تایثرات خود را در جنبشی بجا نهاده که روزگاری در بخشی  از خود اسلامیزه کامل بود و حمله به سفارت آمریکا را در دستور قرار میداد و زیر ریش ملایان علم می افراخت. بخشهائی از آن در انقلاب فرهنگی دست اندر کار بود. بعد خودش زیر ضرب رفت و فاصله گرفت عوض شد نسلی دیگر از درون خود زاد و سر از اصلاح طلبی و لیبرالیزم در آورد و همچنان راه ادامه دارد و باید درست آن را دید و شناخت.
 
ساقی:
فارغ از رد یا قبول، گفت وگوی فکر برانگیزی است. هر چند که فکر میکنم باید بیشتر ادامه اش داد.
 
یغمائی:
در فرصتی دیگر ادامه خواهیم داد و امیدوارم تا همین جا پرتوهای روشنی بر روی سایه ها افتاده باشد.
ساقی
 حتما همینطور است. از شما بخاطر وقتی که در اختیارم گذاشتید سپاسنده ام.  
 
 
تاریخ گفتگو؛ شانزده آذر 1389
شانزده آذر. م. ساقی. اسماعیل وفا یغمائی. گفتگو. قسمت سوم
 
 
در رابطه با شکل و شمایل جنبش دانشجوئی در داخل ایران، با هزاران سند و فیلم و عکس، با چهره های شاخص اش، با نوع مبارزه اش، با پلاکاردها و شعارهایش، با پیوندها و عدم پیوندهایش با آقایان موسوی و کروبی، با ایدئولوژیک نبودن و تا حدود بسیار زیاد مسالمت آمیز بودن این جنبش و نه انقلابی بودن و برانداز بودن آن  و با بسیاری چیزهای دیگر قابل شناخت و بررسی است و همین هاست که می تواند روشن کند که حقیقت چیست.
 
ساقی:
در باره روز شانزده آذر، تقریبا تمام گروهها و سازمانهای سیاسی خارج کشور موضع گرفتند و خود را حامی و طرفدار جنبش دانشجوئی در داخل ایران دانستند و پیام دادند. تظاهرات زیای هم در کشورهای اروپائی برگزار شد. نظر شما در رابطه با این پیامها و حمایتها... چیست؟
 
یغمائی:
البته به سنت سیاسی و آزار دهنده خارج کشور متفرق، و نه با هم، و ایکاش این پیامها و حمایتها و تجمعات مشترک بود و فضای تازه ای ایجاد میکرد. و بواقع یک پیوند نیرومند در حمایت از جنبش دانشجویان در داخل کشور ایجاد میشد، من واقعا نمیدانم این اطلاعیه های پراکنده چه مسئله ای را حل میکند و تا کی این دور تکرار خسته کننده تفرق باید ادامه داشته باشد.
 
ساقی:
اگر اینطور باشد خیلی خوب است ولی تفاوت فکر گروهها و سازمانها وحتی شخصیتها  یک طوری است که امکانش نیست، ولی همه پیام دادند  در بین این پیامها پیام بزرگترین نیروی متشکل در خارج کشور، اصطلاح دانشجویان اشرف نشان بکار برده شده، می خواستم با توجه به صحبتهای قبل و اینکه شما اعتقاد دارید که این جنبش در قسمت اصلی اش یک هویت دیگری دارد چه نظری دارید؟
 
یغمائی:
این اشکالی ندارد، و یک ترم سیاسی و تا حدود زیادی ایدئولوژیزه شده است که در موارد زیادی مسئول شورای ملی مقاومت نیز استفاده میکنند، یعنی هر حرکتی در داخل کشور هست، با پیوست آن به مبارزه و جنگ سیاسی و نظامی و دو باره از سال 2004 میلادی و ورود آمریکا به عراق و سقوط صدام حسین، سیاسی، با اصطلاح اشرف نشان به قرارگاه  اشرف و رزمندگانش پیوند داده میشود، ممکن است من یا شما این ترم را قبول نداشته باشیم یا داشته باشیم، هر کس حداقل در شرایط خارج کشور آزاد است که هر طور می خواهد فکر بکند و حرف بزند و اظهار نظر کند .
 
ساقی:
من منظورم این نیست که هر کس آزاد نیست ولی آیا منظور این نیست که از اشرف نشان بودن، جنبش دانشجوئی با توجه به مبارزه سی ساله مجاهدین با رژیم جمهوری اسلامی، ریشه در مقاومت اشرف و سه هزار و چند صد تن از رزمندگان آن بعنوان یک قلعه مقاومت دارد و حتی بطور مستقیم و سازمانیافته در ارتباط با مقاومت اشرف است؟
 
یغمائی:
من می توانم بر اساس تحلیل و اطلاعات خودم صحبت بکنم و بر اساس واقعیتی  که درکش میکنم و نه چیز دیگر. بعنوان مثال، اطلاعات من مثلا در سال پنجاه و چهار در رابطه با دانشگاه مشهد و اصفهان و تا حدودی تهران آنقدر بود که می توانستم دامنه نفوذ و فعالیت مجاهدین و فدائی ها را و نیز هواداران حزب توده را تا حدودی به درستی بررسی کنم. الان چنین اطلاعی ندارم. به دلیل در خارج بودن و به دلیل عدم اطلاع از چند و چون وضعیت سازمان مجاهدین و توانمندیها و ضعفهای آن در داخل و خارج کشور زیرا از سال 1372 دیگر در درون این سازمان نبوده ام، من آنچه را که می فهمم قبلا توضیح دادم ولی اگر بیشتر بخواهم نظر خودم را بگویم ، به طور منطقی سخن و تعبیر مورد نظر یعنی اشرف نشان بودن، تکیه برعنصر مقاومت دانشجویان داخل کشور است در مقابل ملایان، و نیز مقاومت آن سه هزار و چند صد تن در اشرف، با ماجراهائی که می دانید و هنوز هم ادامه دارد و افق اش هم فی الواقع چندان روشن نیست که چه خواهد شد و چه چیزی دارد دنبال میشود و اساسا با اوضاع منطقه و ایران و وقایع سال قبل و ظهور مردم با پرچمهای سبز چه افقی در پیش روست، در هر حال فکر میکنم در منطقی ترین و قابل قبول ترین شکلش، این تعبیر می خواهد نوعی پل ارتباطی بین دو مقاومت که البته جنس این دو مقاومت فارغ از ملا ستیزی بسیار بسیارمتفاوت است، بزند.
 
ساقی:
یعنی منظور ارتباط سازمان یافته نیست؟
 
یغمائی:
باید از خودشان پرسید، مجاهدین میگویند مقاومت اشرف نشان، آخوندها در مواردی سعی کرده اند با ارتباط دادن فعالان این جنبش به نیروهای خارج از مرز دست خود را در سرکوب بیشتر باز کنند و مثل دوران شاه و دوران خودشان بگویند آنها ربطی به جنبش مردم ندارند و از خارج دستور میگیرند، آنها حتی در ایران پوسترهای فراوانی درست کرده اند که نیمی آن چهره آقای موسوی و نیمی چهره آقای رجوی است، این یعنی چه؟ یعنی این که این دو چهره واقعا نیمه یک واقعیت اند؟ نه، هر کس که اندکی بداند می خندد، مسئله تلاش ملایان برای سرکوب است و بس این گوشه هائی از داستانست، تاکید میکنم علیرغم این که هر دو خشم ملا را بر انگیخته اند  تفاوتها  مشخص است. تنه عظیم جنبش سبز حکایت دیگری است ولی اگر برویم سر چهره های شاخص آن  در گذشته خط سرخی از خون میان این دو کشیده شده است، امثال هادی غفاری، خانواده دستغیب، موسوی تبریزی برادر بهشتی، خانواده ایه الله منتظری و بسیاری امثال اینها، بگذرم که این خودش زمینه صحبت جداگانه ای است اما در رابطه با شکل و شمایل جنبش دانشجوئی در داخل ایران با هزاران سند و فیلم و عکس ، با چهره های شاخص اش، با نوع مبارزه اش، با پلاکاردها و شعارهایش، با پیوندها و عدم پیوندهایش با آقایان موسوی و کروبی، با ایدئولوژیک نبودن و تا حدود بسیار زیاد مسالمت آمیز بودن این جنبش و نه انقلابی بودن و برانداز بودن آن  و با بسیاری چیزهای دیگر قابل شناخت و بررسی است و همین هاست که می تواند روشن کند که حقیقت چیست.
 
ساقی:
اگر روی برخی از اینها توضیح داده شود میتواند بیشتر روشنی بدهد.
 
یغمائی:
در گفتگوهای قبلی اشاره کردم که جنبش دانشجوئی سال 1388 و 1389 با جنبش دانشجوئی سالهای جوانی ما فرق دارد. در آن سالها جنبش دانشجوئی جنبشی بود که در بالا ایدئولوژیک بود. عناصر اصلی اش یا به ایدئولوژی آن روزگار مجاهدین که پایه هایش توسط حنیف نژاد و یارانش گذاشته شده بود، یا ایدئولوژی مارکسیستی چپ وصل بودند و در فضای آن تنفس میکردند. ایدئولوژیهائی که خطوط درشتش قابل رویت بود و بسا خطوطش غیر قابل رویت و شناخت که البته در فضای آن روزگار و تب و تابهایش برای کسی مهم نبود. چریک تا حد پرستش محبوب بود. رفتن دانشجویان به  زندان سیاسی و حشر و نشر با مجاهدین و فدائیها  و بازگشت آنها به دانشگاهها  آن مسئله را شدید و غلیظ تر میکرد. یادم نمیرود بدترین دشنام در زندان این بود که به کسی گفته شود تو خرده بورژوائی! رگهای گردن بود که کلفت می شد و خونها بجوش می آمد. زندانی چه مجاهد مسلمان چه فدائی و چه آن بخش که تغییر ایدئولوژی داده بودند، خود را انقلابی ناب و چپ بی برو برگرد میدانستیم و می خواستیم جامعه خود را بر اساس الگوهائی که بعضی وقتها برای خودمان هم ناشناس بود برش دهیم. حالا گاهی فکر میکنم که در پاره ای موارد نه درست معنای خرده بورژوا را می دانستیم و نه معنای دیکتاتوری پرولتاریا را و نه اینکه عوارض برپائی حکومت با تجاربی اندک چیست! ولی خود را انقلابیونی ناب و خلص و ایدئولوژیک می دانستیم و با جهان و خوب و بدش مرز بندی میکردیم و تکلیف انسان و تاریخ و اقتصاد و حکومت آینده البته بطور سطحی برایمان روشن بود. بیرون که آمدیم به غلظت ایدئولوژیک افزودیم. در دانشگاه تا میگفتند فلانی ایدئولوژیک است نگاههای تحسین آمیز به طرف او بر میگشت، این یک ارزش بالا بود و آدم ایدئولوژیک سخت مورد احترام و غبطه بود. خوبست بعنوان مثال بگویم مثلا بسیاری از ازدواجها در آن دوران و در میان دانشجویان براحتی سر میگرفت به همین علت بود که یکی از طرفین ایدئولوژیک بود. حاجی بسیار شریف هفتاد ساله و صاحب امکانی از دوستان من بود که در حوالی "حرم" سه چهار دهنه مغازه داشت. یکی از دانشجویان رشته جغرافی که همشهری من بود به خواستگاری دختر او رفته بود. حاجی که مرا میشناخت و محبت زیادی نسبت به من و همسرم داشت گفته بود فلانی یعنی من بیایم تا او از من مقداری پرس و جو کند. رفتم و حاجی پس از صحبتهای اولیه  از من پرسید:  دخترم میگوید حسن آقا ایدئولوژیک است؟ شما این را تائید میکنی؟ گفتم حاج آقا همین طور است. و کار تمام شد و یکی دو هفته بعد حسن آقا و دختر حاجی ازدواج کردند.ازدواج خود من هم از همین زمره بود  من و اولین همسرم  که دانشجوی شجاع و شورشی و شریفی بود با یک جلد قرآن و یک شاخه نبات و گمانم مهریه ای معادل مهریۀ دختر پیامبر اسلام، که هیچوقت هم پرداخته نشد و من قاعدتا مدیونم!،  در جلسه ای که حدود بیست تن از رفقای ایدئولوژیک من و از رهبران و کادرهای اصلی جنبش دانشجوئی مشهد( منجمله، طه میر صادقی، جواد هاشمی، بتول اسدی، شهناز وایقانی، بهجت صدوقی، ثریا شکرانه، ابوالقاسم مهریزی زاده، مهندس حسین برازنده و همسرش فرزانه یزدانی، طاهره مهدوی ، همسر شهید منصور بازرگان، علی اصغر فقیهی سرشکی که دستگیر شد و زیر شکنجه های سخت منفعلش کردند ولی علیرغم این اعدامش نمودند و شماری دیگر) شرکت داشتند و بعدها هفده نفرشان یعنی اکثریت مدعوین به دست خمینی تیرباران شدند با هم ازدواج کردیم.  از بازی روزگار اینکه بعدها هم علیرغم علائق فراوان شخصی و عاطفی، مسائل بسیار از جمله ایدئولوژیک ماندن او و فاصله گرفتن من از ایدئولوژی و عوارض طبیعی این فاصله گرفتن، و سرانجام رها کردن ایدئولوژی موجب شد که از هم جدا شویم اینها نمونه های ساده از  آن روزگار است. البته و انصافا باید تاکید کنم که دانشجویان ایدئولوژیک آن ایام انسانهای شریف و خوبی بودند و می شد به آنها اعتماد و اتکا کرد.
 
ساقی:
با اینکه ارتباطی به صحبت ما ندارد ولی میخواهم کمی از این افراد اصلی جنبش دانشجوئی بگوئید چون صحبت از اینها نشان میدهد که اعضا و رهبران جنبش دانشجوئی چه طور بودند و سی سال قبل چه کسانی در جنبش دانشجوئی فعالیت میکردند.
 
یغمائی:
یادشان سبز باد. انسانهای بزرگ و شریفی بودند. من زیاد به آنها فکر میکنم. سالهاست که از دست رفته اند ولی از دل نمیروند. طه میر صادقی و جواد هاشمی از هم دانشکده ها و هم پرونده های من بودند. طه گرگانی و جواد بوشهری بود. طه و جواد بعدها هر دو از مسئولان سازمان مجاهدین شدند. طه سر انجا همراه با مجاهد خلق موسی خیابانی در نوزده بهمن سال 1360 و در کنار همسرش تهمینه رحیمی نژاد به شهادت رسید و جواد را تا جائی که شنیده ام با انفجار نارنجکش به شهادت رسید بتول اسدی تهرانی بود و از دوستان من و همسرم و دانشجوئی بسیار مهربان و مردم دوست و نیز با یک زیبائی خاص که بعدها با اسلام قلعه سری از مسئولان جنبش دانشجوئی مشهد ازدوااج کرد و در سال شصت در رشت لو رفتند و دستگیر شدند و شکنجه و تیر باران شدند و تا حائی که من خبر دارم بنا بر وصیت هر دو اجسادشان را به جنگل برده و در زیر درختی که آنجا را دوست داشتند دفن کردند. ابوالقاسم مهریزی زاده یزدی و چهره ای بواقع بسیار برجسته و می توان گفت فرا دانشجوئی بود. در تهران و یزد و اصفهان و مشهد و شهرهای دیگر مورد اعتماد همه از دانشجو و بازاری بود و من مدتی با او همخانه بودم  آدمی صوفی وار و مسلمانی فطری و پاکیزه ودوست داشتنی و بی مساله و کم نظیر بود . همه را دوست داشت و کمتر کسی بود که قاسم را بشناسد و شیفته او نشود. خانواده اش در یزد همه از زمره کارگران و زحمتکشان بودند. واقعا انسانی مثل او من کمتر دیده ام همه چیزش خاص خودش بود .غذایش نان و ماست بود و چای و روزی هفده هجده ساعت کار میکرد و لبخند از لبش دور نمی شد. من شاهد برخی تلاشهای او بودم. با گونی خالی برنج به بازار میرفت و با گونی پر از اسکناس بر میگشت. شاهد بودم که کاسبهای آشنای او کشوی دخلشان را میکشیدند ودر گونی خالی میکردند و می گفتند به امان خدا قاسم آقا! اجاره خانه فقرا را میداد، به خانواده های ملاهای در تبعید منجمله شیخ علی تهرانی و علی خامنه ای سر میزد و کمک میکرد. در زلزله طبس با اکیپهای دانشجوئی حاضر بود و کشتگان را از زیر آوار بیرون می کشید و دفن میکرد. با اکیپهای کوچک خودش در خیابانها شعار مینوشت و عکس شهیدان را میزد. با چندین توپ پارچه به خانه می آمد و آنها را تبدیل به پلاکارد میکرد. گروههای کوهنورد را راهی کوه میکرد تا در کوه سرود بخوانند و برای جنبش دانشجوئی برنامه بریزند عنصر رابط میان دانشجویان دانشگاههای مختلف بود. در تهران و اصفهان مخفیانه کتابهای ممنوعه را از کتابهای دکتر شریعتی گرفته تا آثار ملایان معترض تا اطلاعیه ها و اعلامیه ها را چاپ می کرد و با ماشین کوچک و قدیمی اش به شهرهای مختلف می برد و نشر میداد. او پل ارتباطی میان بسیاری از شخصیتهای آن روزگار بود. او نقطه اعتماد قوی دانشجویان از مرد و زن بود و چهره ای بسیار مردمی داشت. با خانواده های شهدای جنبش چه مذهبی و چه غیر مذهبی رفت و آمد داشت. بسیار شجاع و وارسته بود. روز هفده شهریور هردو با هم در تهران شاهد و ناظر کشتار مردم بودیم و شب وقتی به طرف مشهد میرفتیم، شاهد اشک ریختن او در هنگام رانندگی بودم. گاهی از شدت اشک ریختن متوقف میشد و بخود میپیچید و دو باره راه می افتاد. بعدها در دهها شهر نمایشگاههائی از کشتار هفده شهریور بر پا کرد که هزاران نفر را برانگیخت. او مورد احترام و علاقه همه بود، منجمله سیدعلی خامنه ای و واعظ طبسی، یکی دو بار که با هم به خانه خامنه ای رفتیم، حول و حوش بیست و دو بهمن شاهد احترام فراوان خامنه ای نسبت به قاسم بودم. بلند میشد و به استقبال او می آمد. بعدها وقتی که قاسم و همسرش دستگیر شدند. شنیدم که خامنه ای او را میان بازگشت به آغوش رژیم و گرفتن پست و مقام و توبه و یا مرگ مخیر کرده بود ولی قاسم مرگ را پذیرفت و دنیای ما از یک انسان کمیاب تهی شد.
 
ساقی:
همسر قاسم چه شد؟
 
یغمائی:
یکی ازماجراهای تاثرانگیز و شگفت همین جاست. ثریا شکرانه همسر قاسم مهریزی که مثل خودش یزدی بود بر خلاف قاسم که از خانواده ای کارگر برخاسته بود، از ثروتمندان بودند و با ازدواج قاسم و ثریا موافق نبودند. ثریا دانشجوئی باریک اندام و سبزۀ بسیار مهربان و ضعیف الجثه بود که از بیماری گوارشی دائم رنج می برد. اینها چندین سال به دلیل مخالفت خانواده نتوانستند ازدواج کنند و ماجرای عشقشان زبانزد بود . پس از سالها سر انجام خانواده ثریا موافقت کردند و این دو ازدواج کردند ولی این روزگار دیری نپائید. پس از سی خرداد هر دو در مشهد دستگیر شدند. ثریا زیر شکنجه جاویدنام شد و قاسم با شعار مرگ بر خمینی چشم فرو بست. در باره قاسم باید یک کتاب نوشت او چهره ای خاص و بسیار پر کار و یکنفره کار یک گروه را انجام میداد و در همه جا حضور داشت.

منبع:پژواک ایران


اسماعیل وفا یغمایی

*روزگار و سايه روشن هاي زندگي وشعرمهدي اخوان ثالث  [2017 Sep] 
*«پانته آ»،«صفیه»،«محمد»و«کورش» [2017 Aug] 
*‏ حماسه آریو برزن سردار دلاور و میهن پرست ایرانی  [2017 Aug] 
*جهنم در قرآن‎ [2017 Aug] 
*درود بر آزاده نامداری  [2017 Jul] 
* شاملـو شـاعـري جهـانـي [2017 Jul] 
*.تو پایدار بمان ای تمامت ایران  [2017 Jul] 
*تمامیت ارضی !  [2017 Jul] 
*بهشت و جهنم برترین پاسداران مدارهای جاذبه و اعتقاد [2017 Jul] 
* در سالگرد انقلاب کبیر فرانسه ترجمه تازه ای ازسرود مارسیز. [2017 Jul] 
*سند شماره یک‌ : قتل هولناک فاطمه بنت ربیعه در صدر اسلام  [2017 Jul] 
*عاشقانه های بی تاریخ. شماره های بیست و یکم تا سی ام [2017 Jun] 
* بپاس پیدا شدن چند خمره شراب از عهد ساسانی [2017 Jun] 
*ساقي نامه  [2017 Jun] 
*خلقی ست به تجربت کمر بر بسته ... پس از انتخابات  [2017 May] 
*غزل. مفهوم مردم. از دفترغزلها.  [2017 May] 
* غزلهای بی تاریخ  [2017 Apr] 
*نوعی استراتژی! شکلی از زندگی [2017 Apr] 
*خدا فروشان [2017 Apr] 
*تجربه [2017 Mar] 
*درخت باران گسار! سلام! آمد بهار!  [2017 Mar] 
*آمده نو بهار ومن باز گل بهاره ام. شعرهای بهاری [2017 Mar] 
*سروچون قامت تو قامت رعنا ننمود*  [2017 Mar] 
*ای تازه فقیه سخت دیر آمده ای [2017 Mar] 
*به پیشواز نوروز برویم غزل بهاری [2017 Mar] 
*نعلیات. چند رباعی [2017 Jan] 
*ترانه من بازخواهم گشت(آواز شیپورها)  [2017 Jan] 
*قصیده سفر [2016 Dec] 
*سمبل رحمت [2016 Dec] 
*نوئل و پایان سال میلادی خوش.عاشقانه زمستانی [2016 Dec] 
*پولاد و فرهنگ [2016 Dec] 
*زنده باد ما! [2016 Dec] 
*دعا [2016 Dec] 
*سر ميزند دوباره خورشيد مهرباني [2016 Dec] 
*از رباعی‌ها [2016 Nov] 
*سه عاشقانه [2016 Nov] 
*به بهانه تولد هفتمین امام شیعیان موسی ابن جعفر [2016 Nov] 
* آنان که تنها نگران خود بودند [2016 Nov] 
*درود بر مردم!زنده باد کورش [2016 Nov] 
*روضه خوانهای قدیم و جدید و بشارت زنده بودن شیر!  [2016 Oct] 
*السلام علیک ومع السلامه یا ابا عبدالله  [2016 Oct] 
*کسی جان خود را نمی بوید [2016 Sep] 
*بخوان كه ابر سيه پاره پاره خواهد شد  [2016 Sep] 
*با همگان.....(مانیفست) [2016 Aug] 
*کتیبه ای بر دیوار تاریکترین شب [2016 Aug] 
*سلسله امویان و سیمای واقعی معاویه و یزید بخش دوم  [2016 Aug] 
*آیا متناقض نمیشوید؟ [2016 Aug] 
*هیچ ایم ما شاعران!  [2016 Aug] 
*سلسله امویان و سیمای واقعی یزید و معاویه  [2016 Aug] 
*تمامیت ارضی ! [2016 Aug] 
*به خاطره شاپور بختیار  [2016 Aug] 
*کلمه بی معنای انسانیت  [2016 Jul] 
*جهنم همین جاست باور کنیم [2016 Jul] 
*خمینی مرد ! خمینی زنده است [2016 Jun] 
*معنای واقعی دیوث را ازمردم بپرسید [2016 May] 
*عاشقانه در ماهور. برای ایران. برای تمام مردم ایران. [2016 May] 
*سر ميزند دوباره خورشيد مهرباني [2016 May] 
*قـصـیده شـهرها [2016 May] 
*یادداشتی برای یک هموطن آذری  [2016 May] 
*از مادر خویشتن الی مادر خاک [2016 May] 
*تغییر قبله خواهم داد! [2016 May] 
*در ستایش حجاب  [2016 May] 
*گرامی باد روز کارگر.پتک اهنکوب محرومان شود عمامه کوب [2016 Apr] 
* خطابه متناقض و مغموم اول ماه مه  [2016 Apr] 
*در باره سفر یا دزدیدن صبری حسن پور در ترکیه و دو گزارش [2016 Apr] 
*شهیدانیم ما [2016 Apr] 
*شهادت اعضای مرکزیت مجاهدین ، چند نکته و یک سئوال [2016 Apr] 
*مرگ تبعیدی [2016 Apr] 
*پیش از آزادی [2016 Apr] 
*جهان آفرین، شیطان و خدا [2016 Apr] 
*رباعی‌های نوروزی [2016 Mar] 
*بهارانه خزانی [2016 Mar] 
*نوروزی دیگر [2016 Mar] 
*جشن چهارشنبه سوری خجسته باد. سرود آتش مقدس باستانی [2016 Mar] 
*شكوه يك خاطره در ستايش دكتر محمد مصدق [2016 Mar] 
*تمثيل حكيم اصفهانى ماجراى مرد بقال و حكايت انتخابات ملايان [2016 Feb] 
*امامزاده [2016 Feb] 
*در ستایش ارتداد  [2016 Feb] 
*به به از آفتاب عالمتاب [2016 Feb] 
*شاه شاه و خمینی خمینی است  [2016 Feb] 
*درود بر گلنسا! سلام بر داش ابرام! [2016 Jan] 
*مرگ. بخش چهارم رساله تائودا [2016 Jan] 
*ای مقصد حقیقت. در بدرقه عباس محمدرحیمی [2016 Jan] 
*در سفر عباس رحیمی. جانی بی جسد و نه جسدی بی جان  [2016 Jan] 
*سقوط و یادداشتی برای علی خراشادی [2016 Jan] 
*نوشته سقوط و تعدادی سئوال از نویسنده [2016 Jan] 
*میزند سر از البرز، آفتاب آزادي  [2016 Jan] 
*مسیح وهمه چیز فقط روی کاغذ. [2015 Dec] 
*نوئل و پایان سال میلادی خوش.عاشقانه زمستانی [2015 Dec] 
*به هیچ وجه تعجب نکنید [2015 Dec] 
*آخر سال و کمی مغز تکانی! که غم انگیزید ! [2015 Dec] 
*غزل های یلدا [2015 Dec] 
*سر بالین فقیهی بیدار [2015 Dec] 
*غزل.یکشب اگر... [2015 Dec] 
* شعری به یاد و برای یاران دلاوردانشگاه [2015 Dec] 
* قصیده کوچه باغی [2015 Dec] 
*حرفهای درست و دوربینی ستایش انگیز رئیس جمهور مقاومت ! [2015 Nov] 
*ظهور دوباره ضعفر جنی [2015 Nov] 
* زمزمه ای بر گور ساعدی. ترانه های مرگ [2015 Nov] 
* چكامه برای کشتگان راه آزادی شهیدان قتلهای زنجیره ای [2015 Nov] 
*خدافروشان [2015 Nov] 
* کلاه از سر بر میگیرم [2015 Nov] 
*آزادی ئی میخواهم که بنوشمش  [2015 Nov] 
*آش کشک خاله مریم وپاسخی کوتاه به بیست و چند مقاله! بخش اول [2015 Nov] 
* با ناخدا [2015 Nov] 
* ملت! ملت! همیشه سردار [2015 Nov] 
* تمام ماجرا. یک مقاله، یک سند و چند لینک [2015 Nov] 
*در ضرورت دشنام دادن و یک شعر؛ بیشرفم بیشرفم بیشرف [2015 Nov] 
*عاشقانه در ماهور. برای ایران. برای تمام مردم ایران [2015 Nov] 
*باز هم کشتار و نقش آفرینی تیغه های قیچی جنایت [2015 Oct] 
*موقعیت امام حسین از مبارزه اش با یزید سرچشمه نمیگیرد بلکه در پایه ناشی ازامامت اوست [2015 Oct] 
* منظومه کاروان.در سوگ شهیدان اشرف [2015 Oct] 
*یاداشتی کوتاه بر یک مقاله؛  [2015 Oct] 
* العشق اکبر [2015 Oct] 
* دو غزل پائیزی [2015 Oct] 
*موسیقی و آواز در دیدگاه اسلام. پیامبر وامامان شیعه  [2015 Oct] 
*زمزمه‌ای با «مرضیه»، در پنجمین سالگرد سفر آن عزیز [2015 Oct] 
* سرود مهرگانى [2015 Oct] 
*کعبه منو حاجی [2015 Sep] 
*سفر تلخ بی بازگشت کعبه [2015 Sep] 
*خزانی  [2015 Sep] 
*هنوز هجوم ادامه دارد  [2015 Sep] 
*سرود مهرگانى [2015 Sep] 
*و خویشتن را بنگر..... [2015 Sep] 
*خدا و انسان(غزل) ا [2015 Sep] 
*از زمزمه‌های ولگردی پیر که ترانه هم می‌سرود [2015 Sep] 
*شاعر رسمی شعرهایش را میخواند [2015 Sep] 
* چه بر جای مانده است؟ [2015 Sep] 
*هیچ ایم ما شاعران! [2015 Sep] 
* چهار رباعی [2015 Aug] 
*العشق اکبر. غزل [2015 Aug] 
*آخرين ترانه‌ي دو زناكار [2015 Aug] 
*غزل.در کوخ تنفروشان [2015 Aug] 
*در جواب یک رفیق سابق لر [2015 Aug] 
* امامزاده [2015 Aug] 
*قصیده تلخ معرفت [2015 Aug] 
*آخوندها! آخوندها [2015 Jul] 
*کتیبه ای بر دیوار تاریکترین شب [2015 Jul] 
*آدمی بسیارست [2015 Jul] 
*حجر الاحمر(سنگ سرخ) [2015 Jul] 
*شاملو شاعری جهانی - گفتگوی با اسماعیل وفا یغمائی  [2015 Jul] 
*دو مرثیه [2015 Jul] 
* کرد را میکشند اما کرد زنده است  [2015 Jul] 
*تبريك حافظ به مناسبت فرا رسيدن عيد فطر و سخنى چند از هنوز هم تنهائى حافظ  [2015 Jul] 
*پایان ماه رمضان بر روزه داران و روزه خواران مبارک باد  [2015 Jul] 
*اسلام دموکراتیک مطلقا وجود ندارد [2015 Jul] 
*عریضه شماره دوم ب. فراهانی و چند نکته [2015 Jul] 
*نگاهی به زندگی و روزگار ابوالحسن يغما جندقی  [2015 Jul] 
*غزلی از گذشته ها در سال 1349و ماه رمضانی در هفده سالگی [2015 Jul] 
*فقط دوازده خط و نیم .شماره19. در باره «تیمور نبی» پیغمبر اخیر الظهور در تاجیکستان و رعایت انصاف  [2015 Jul] 
* بیزارتر از داعشیان.... [2015 Jul] 
*دو ملودی [2015 Jul] 
* کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من [2015 Jul] 
*در رد ارتباط تاریخساز«حاجیه فاطمه اره» باوزیر مقتول قائم مقام فراهانی [2015 Jun] 
* غزل رمضان [2015 Jun] 
* فقط دوازده خط و نیم .شماره18. «پدودینی» ممنوع است! [2015 Jun] 
*با تمام رهبران [2015 Jun] 
* کتیبه ای بر دیوار تاریکترین شب [2015 Jun] 
* من هم استحقاق دعوت به ویلپنت را داشتم  [2015 Jun] 
*اگر پرچم آزادى... [2015 Jun] 
*نعلیات [2015 Jun] 
*جنبش! پانزده خرداد و بلاهت ما [2015 Jun] 
* غزل. خدای عاشقان [2015 Jun] 
*خدا و انسان(غزل) [2015 Jun] 
* فقط دوازده خط و نیم .شمارها 15 چرا خدا را باور داریم؟ [2015 May] 
* در ستایش تاختن [2015 May] 
*ساقي نامه [2015 May] 
*سه عاشقانه [2015 May] 
*اگر عشق گناه است [2015 May] 
*دو سر قافان [2015 May] 
*تقطیر و تغلیظ یک گنداب در یک قطره [2015 Apr] 
*آینه‌ها (۲) [2015 Apr] 
*آینه [2015 Apr] 
* غزل فراچکیدن [2015 Apr] 
* نگاهی به هستی شناسی مولاناجلال الدین محمد بلخی [2015 Apr] 
* زیباترین جنگاور جهان [2015 Apr] 
* ابوسعید ابی الخیر عارف انساندوست [2015 Apr] 
* قـصـیده شـهرها از مجموعه چهار فصل در طبیعت سوم [2015 Apr] 
*غزل [2015 Apr] 
* عاشقانه در ماهور [2015 Apr] 
*شش عاشقانه  [2015 Apr] 
*فقط دوازده خط و نیم و گاهی بیشترک. شماره 14. لطفا از الله و پیامبر بزرگوارش بپرسیم [2015 Mar] 
*عاشقانه. چو گسیو میگشائی [2015 Mar] 
*فقط دوازده خط و نیم .شماره ۱۳ اسلام دموکراتیک مطلقا وجود ندارد [2015 Mar] 
*فقط دوازده خط و نیم .شماره12تئوری آیه الله وحید و زیر سئوال رفتن قران [2015 Mar] 
*فقط دوازده خط و نیم .شماره11 بزرگترین شاهکار آخوندها [2015 Mar] 
*فقط دوازده خط و نیم .شماره 10.و جناب آقای مقلب القلوب والابصار [2015 Mar] 
*نوروزی دیگر [2015 Mar] 
*فقط دوازده خط و نیم .شماره 9نوروز پیروز شکست ناپذیر [2015 Mar] 
*فقط دوازده خط و نیم .شماره 8 مهیب تر از مبارزه مسلحانه نبرد فلسفی است [2015 Mar] 
*فقط دوازده خط و نیم. شماره ۶ و ۷ ؛ سرگذشت الله بخش‌های یک و دو  [2015 Mar] 
*غزل جهانخدائی [2015 Mar] 
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس .کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت چهاردهم)  [2015 Mar] 
*در باره رابطه حضرت حدث اصغر با جناب شقیقه [2015 Mar] 
*فقط دوازده خط و نیم .اگر شیطان خدا بود؟. شماره 5  [2015 Mar] 
*فقط دوازده خط و نیم در باره اعتقاد شماره 4 [2015 Mar] 
*تماشا کنید!با داعش تاریخ تکرار میشود و ما می توانیم بدانیم  [2015 Mar] 
*فقط دوازده خط و نیم (1)روز جهانی زن ربطی به رقیه و سکینه و فاطمه و... ندارد [2015 Mar] 
*هشت مارس وسه غزل در ستایش زنان ایران [2015 Mar] 
*هشت مارس .ماجرای سرودن ،سرود کاوه میهن، سرود زن و یادی از مرضیه [2015 Mar] 
*ترا دوست دارم ای محبوب [2015 Mar] 
*تو زیبائی ای میهن من [2015 Feb] 
*آغاز و پایان جهان [2015 Feb] 
* خدائی تازه خواهد زد هستی [2015 Feb] 
*میزند سر از البرز آفتاب آزادی [2015 Feb] 
*به به از آفتاب عالمتاب [2015 Feb] 
*لبان تلخ تو  [2015 Feb] 
*کمی هم لبخند و ارامش و یک ترانه. حاجی خیلی پیدا میشه تو دنیا [2015 Feb] 
*مثنوی گربه نامه. [2015 Feb] 
*آقایان! چند مترش باقی مانده. دقت کنید.  [2015 Jan] 
*ماجرای پیرمردی 120 ساله که قبل از پدرش متولد شده است  [2015 Jan] 
*چی بودیم؟ چی شدیم!! چی میشیم؟عکسی از مرحوم ملک عبدالله در دانشگاه نور  [2015 Jan] 
* یاداشت اسماعیل وفا یغمائی و اطلاعیه جدید کمیسیون شورای ملی مقاومت در مورد فرا خواندن به اقامه دعوا [2015 Jan] 
*یادداشتی برای دوستان [2015 Jan] 
*با من بیائین. از مجموعه شعرها و نوشته های خانه خانم مکنزی شماره 3  [2015 Jan] 
*دیباچه و در باره بلیندا مکنزی  [2015 Jan] 
*می توانیم فرض کنیم کمپ لیبرتی جابجا شده است !  [2015 Jan] 
*بعدا بیشتر توضیح خواهم داد شماره 2  [2015 Jan] 
*دایناسورها [2015 Jan] 
*سفر تلخ بی بازگشت کعبه [2015 Jan] 
*ضریح  [2015 Jan] 
*مرگ بر مصداقی اما زنده باد مصداقی [2015 Jan] 
*عاشقانه زمستانی [2015 Jan] 
*بیاد هوشنگ عیسی بیگلو . در نیستی شناورم و کیف میکنم  [2015 Jan] 
*چه مقتدرند مردگان از مجموعه منتشر نشده آتشکده)  [2015 Jan] 
* مسیح را تعریف کنید انشاءسال 2013 میلادی [2014 Dec] 
* غزل های یلدا  [2014 Dec] 
*منظومه نيايش نوئل  [2014 Dec] 
*امامت ملت و نه هیچ امام دیگر [2014 Dec] 
*غزل در ستایش ترکان ودرذم تجزیه طلبی! [2014 Dec] 
* بهانه زیستن.غزلیات بی تاریخ [2014 Dec] 
*شعری به یاد و برای یاران دلاوردانشگاه  [2014 Dec] 
*قصیده یائیه در سرنوشت فقیه و ولایتش [2014 Dec] 
*پیش از آزادی [2014 Nov] 
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس .کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت چهاردهم)  [2014 Nov] 
* ز بهر ما زخدا دشنه ای بر آوردند [2014 Nov] 
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت سیزدهم)  [2014 Nov] 
*بعد از این شبانه ها [2014 Nov] 
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام (قسمت دوازدهم) [2014 Nov] 
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت یازدهم) [2014 Nov] 
*عاشقانه [2014 Nov] 
*در برکشیدن شمشیر مینائی علیه همنشین بهار [2014 Nov] 
*لبان تلخ تو [2014 Nov] 
*عاشورای ایرانی و نگاهی به برخی چشم اندازها  [2014 Nov] 
*درستايش رسالت [2014 Nov] 
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا ( قسمت دهم )  [2014 Nov] 
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت نهم ) [2014 Oct] 
*شهر من باز به گل بشکفی و روح بهار [2014 Oct] 
*الا یا ایها الساقی [2014 Oct] 
* قصیده چاووشیه نونیه جمهوریه اسلامیه [2014 Oct] 
*مزموزما جهانست با آیه های روشن [2014 Oct] 
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا(قسمت هشتم) [2014 Oct] 
*غزل تازه. هوای تازه کجاست [2014 Oct] 
*مرگ تبعیدی [2014 Oct] 
*درکارگاه صبح [2014 Oct] 
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت هفتم) [2014 Oct] 
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت ششم )  [2014 Oct] 
*در این هوا که منم [2014 Oct] 
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت پنجم) [2014 Oct] 
*اى آزادى  [2014 Oct] 
*در ژرفا! بیاد محسن امیر اصلانی [2014 Sep] 
*سرود مهرگانى  [2014 Sep] 
*خــزانی [2014 Sep] 
*قـصـیده شـهرها - از مجموعه چهار فصل در طبیعت سوم [2014 Sep] 
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت چهارم) [2014 Sep] 
*لبان تلخ تو  [2014 Sep] 
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت سوم) [2014 Sep] 
*كي مهر خرد از دل شبگير برآيد [2014 Sep] 
*با داعشیان [2014 Sep] 
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت دوم) [2014 Sep] 
*چاووشی قصیده چاووشیه نونیه جمهوریه اسلامیه [2014 Sep] 
*نیایش [2014 Sep] 
*«خارجه نشین!» [2014 Aug] 
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس. اسماعیل وفا یغمائی(قسمت اول) [2014 Aug] 
*مرثیه [2014 Aug] 
*بیزار تر از داعشیان....  [2014 Aug] 
*تائودا، پرنده کوچک و ببر مهربان.قسمت های اول تا چهارم [2014 Aug] 
*آینه [2014 Aug] 
*الا یا ایها الساقی [2014 Aug] 
*چند سفارش به نویسندگان فرامایه  [2014 Aug] 
*ملت! ملت! همیشه سردار [2014 Aug] 
*عاشقانه [2014 Aug] 
*غثیان (استفراغ) [2014 Aug] 
*واق واق سگان به زیر مهتاب جلیل [2014 Aug] 
* تبريك حافظ به مناسبت فرا رسيدن عيدفطر و سخنى چند از هنوز هم تنهائى حافظ  [2014 Jul] 
*هانا آرنت هم اطلاعاتی بوده است [2014 Jul] 
*سؤال [2014 Jul] 
*با ناخدا [2014 Jul] 
*اندر گسسته شدن بند دهان و بند تنبان [2014 Jul] 
*دعا [2014 Jul] 
*در ارتباط «زنده یادگودرزی» با «شادروان شقایقی» [2014 Jul] 
*شاید آینه ای لازم باشد [2014 Jul] 
*در ستایش ارتداد [2014 Jul] 
*تاملاتى آزاد، ناكافى،ساده وپراكنده در باره مذهب و لامذهبى [2014 Jul] 
*میخ محکم اسلام عزیز و واگذاری آن به مردم [2014 Jul] 
*سبیل هم سبیل مقاومت! [2014 Jun] 
*زنده باد شکاف! [2014 Jun] 
*با مشکل پیامبران چه باید کرد [2014 Jun] 
*کاردها می‌گریند [2014 Jun] 
*.شباهتها. عاطفه اقبال. مسیح علینژاد  [2014 Jun] 
*کی بود کی بود من نبودم  [2014 Jun] 
*یک شب اگر [2014 Jun] 
*با مشکل پیامبران چه باید کرد  [2014 Jun] 
*جنبش!پانزده خرداد و بلاهت ما [2014 Jun] 
*در قلب مردم [2014 Jun] 
*بخوان كه ابر سيه پاره پاره خواهد شد [2014 Jun] 
*چرا حیرت میکنیم! باور کنیم!  [2014 Jun] 
*خوشاسپیده دم سرخ [2014 May] 
*بازنویسی و خوانشی تازه از ترانه قدیمی یکی یه پوله خروس. زنده یاد جواد بدیع زاده [2014 May] 
*با گوش‌های کر [2014 May] 
*«بوي جوي موليانم آرزوست» [2014 May] 
*غزل یک شب اگر... [2014 May] 
*ساقی نامه [2014 May] 
*برای شما متاسف و غمگینم [2014 May] 
*عشق [2014 May] 
*خطابه متناقض ومغموم ومه آلود اول ماه مه [2014 May] 
*سرود انترناسیونال سرودی که همیشه پاکیزه است [2014 May] 
*باز هم لیبرتی و باز هم جان ساکنان لیبرتی [2014 Apr] 
*طعم روشنائی [2014 Apr] 
*تجربه [2014 Apr] 
*یادنامه بیستمین سالگرد سفرکمال رفعت صفائی(ک. صبحگاهان). شماره 1 [2014 Apr] 
*هوای تازه کجاست [2014 Apr] 
*وقتی همه چیز فراموش میشود [2014 Apr] 
*گوی مقدس [2014 Apr] 
*قصیده سنگشار [2014 Apr] 
*چه انتظار ؟بهاري نميرسد از راه [2014 Apr] 
*نوروز من توئی [2014 Mar] 
*بسوی بهار [2014 Mar] 
*خوابم به گل نشست و بهار آمدم به خواب [2014 Mar] 
*هوا شكفت و به جان جهان شراب چكيد [2014 Mar] 
*بهار عبا پوش [2014 Mar] 
*نوروزتان خوش باد [2014 Mar] 
*سرود نوروزی آتش مقدس باستانی  [2014 Mar] 
*به پیشواز بهار؛ غزل‌های بهاری شماره شش تا ده [2014 Mar] 
*آنکه عالم همه مست است ز رنگ وی و بویش [2014 Mar] 
*در خلوت زاهدان اثنی عشری [2014 Mar] 
*عاشقانه عریان بهاری [2014 Mar] 
*غزل بهاری شماره یک  [2014 Mar] 
*ترس سیاسی [2014 Mar] 
*آواز کولی‌ها [2014 Feb] 
*بازخوانی پنج نوشته به مناسبت سرکوب مجدد درویشان ایران توسط ارتجاع حاکم [2014 Feb] 
*مکاشفه [2014 Feb] 
*پنج غزل عاشقانه. پیشکش به اهل دل و عشق [2014 Feb] 
*خدائی تازه خواهد زاد، هستی [2014 Feb] 
*درباره مقوله امام وامامت وامامواره ها درتشيع! [2014 Feb] 
*اگر روزی واقعا انقلاب شد [2014 Feb] 
*عاشقانه در ماهور. برای ایران. برای تمام مردم ایران [2014 Jan] 
*آلترناتیوی که از دفاع درست و توضیح عاجز است [2014 Jan] 
*هوای تازه کجاست  [2014 Jan] 
*کتیبه ای بر دیوار تاریک ترین شب [2014 Jan] 
*میتوانیم فرض کنیم کمپ لیبرتی جابجا شده است ! [2014 Jan] 
*اجلاس دو روزه شورا ی ملی مقاومت و دو کلمه از مادرعروس [2014 Jan] 
* در بدرقه رضا مرزبان [2014 Jan] 
*زیرا باد می‌وزد [2014 Jan] 
*نگران مباش! [2014 Jan] 
*اگر مرگ نبود  [2014 Jan] 
*پنج مکاشفه [2014 Jan] 
*برای مزید اطلاع و شناخت؛ شاهکار هنری جدید گروه «فنان ابو محمد» [2014 Jan] 
*عاقبت نيم شبي مست زره مي‌آئي.از دفتر غزلها [2013 Dec] 
*مسیح را تعریف کنید انشاءسال 2013 میلادی [2013 Dec] 
*تسلیتی تکراری و بیفایده! و یا تبریک [2013 Dec] 
*در دفاع از قهرمانان در زنجیر ویکی دو نکته در مورد ایرج مصداقی  [2013 Dec] 
*سه سروده .طعم روشنائی [2013 Dec] 
*نيايش نوئل  [2013 Dec] 
*مژده! سر زد از البرز، آفتاب آزادي [2013 Dec] 
*غزل های یلدا [2013 Dec] 
*آواز شیپورها( من باز خواهم گشت) [2013 Dec] 
*و حدیث پیرامونیان هفت حصار [2013 Dec] 
*پایان اعتصاب غذا. تبریک عام، و تبریک خاص! به آقایان قصیم و روحانی ! [2013 Dec] 
*نگاهی به هستی شناسی مولاناجلال الدین محمد بلخی [2013 Dec] 
*ابراز نگرانی [2013 Dec] 
*غزل. [2013 Dec] 
*معجزه! و شرمنده از بی ایمانی خود [2013 Dec] 
*دعا  [2013 Dec] 
*هنوز سرودتان را مى خوانم  [2013 Dec] 
*سه گفتگو در باره شانزده آذر اسماعیل وفا یغمائی. م. ساقی  [2013 Dec] 
*در ستایش تاختن [2013 Dec] 
*هفت حصار [2013 Dec] 
*یک درخواست و یک جواب و نظر شادروان استاد معین [2013 Nov] 
*درخواست از دوستان [2013 Nov] 
*واژگونانیم برچنگک به قصابان بگو  [2013 Nov] 
*اعتصاب غذا خبر جدید [2013 Nov] 
*دیریست، دریغا [2013 Nov] 
*بیماران عقیدتی [2013 Nov] 
*محبت نیست جز در ده نشینان!  [2013 Nov] 
*اما باران خواهد بارید [2013 Nov] 
*لطفا در باره امام حسین دهانتان را ببندید [2013 Nov] 
*غزل.در کوخ تنفروشان [2013 Nov] 
*ای تازه فقیه سخت دیر آمده ای [2013 Nov] 
*آخرین دیدار و گفتگو با مرضیه [2013 Nov] 
*چند شعر در زندگی و مرگ ابراهیم آل اسحاق [2013 Nov] 
*ساختار ، واشاره ای به ماجرای سعید جمالی  [2013 Oct] 
*و دیریست، دریغا؛ درنظاره چهلمین روز اعتصاب غذا [2013 Oct] 
*اگر مرگ نبود [2013 Oct] 
*سخنرانی در مقابل کشتزاری که گاوها در آن میچرند [2013 Oct] 
*سر بالین فقیهی بیدار؛ نگاهی گذرا به برخی سایه روشن های زندگی آیه الله منتظری [2013 Sep] 
*در خیل خائنان [2013 Sep] 
*آتش تاریک [2013 Sep] 
*یاداشتی در باره درد نامه استاد حمید رضا طاهر زاده! [2013 Sep] 
*اگر پرچم آزادی... [2013 Sep] 
*پیش از آنکه کشتار ششم انجام گیرد [2013 Sep] 
*نگذاریم یعنی نگذارید بچه های اشرف کشته شوند [2013 Sep] 
*منظومه کاروان- در سوگ شهیدان اشرف [2013 Sep] 
*من این سوگ بزرگ را هرگز نمی‌توانم هضم کنم [2013 Sep] 
*از زورخانه خواجه خضر تا زورخانه سیاست وچرخ قجری یاداشتی بر یاداشت آقای جلال گنجه ای  [2013 Aug] 
*عق ام گرفته است (برای ایرج مصداقی) [2013 Aug] 
*باز هم تهدید [2013 Aug] 
*در معنا و مفهوم بند از بند جدا کردن [2013 Aug] 
*الا یا ایها الساقی [2013 Aug] 
*باور کنید اعضا و هواداران مجاهدین گوسفند نیستند  [2013 Aug] 
*نگذاریم یعنی نگذارید بچه های اشرف کشته شوند [2013 Aug] 
*اى آزادى… [2013 Jul] 
*دوستان سابق! بخود آئید [2013 Jul] 
*با اسلام عزیز چه باید کرد و چه نباید کرد [2013 Jul] 
*مراد علی و مرید علی تاملی در پدیده مراد علیگری ومرید علیگری در سیاست [2013 Jul] 
*به یاد شهید راه آزادی علی امیر کبیر یغمایی  [2013 Jun] 
*من باب اطلاع..برهای تازه باغ! [2013 Jun] 
*پاسخ به دو سئوال و وقتی ته قضیه بالا می‌آید [2013 Jun] 
*تداعی ها طرحی از سیمای یک مجاهد و یادی از مهدی افتخاری [2013 Jun] 
*باز خوانی یک نامه(پاسخ نامه اول خانم اکرم حبیب خانی) و درنگی بر برخی نکات [2013 Jun] 
*اطلاعیه. ممنوعیت پخش آثار من از رسانه های مجاهدین و شورا ورسانه های وابسته [2013 Jun] 
*نامه خانم اكرم حبيب‌خاني به كميسر عالي حقوق بشر [2013 Jun] 
*توضیحی بر یک یاداشت دیگر  [2013 Jun] 
*پنج نامه [2013 Jun] 
*یک نامه و مشتی خاطره. اسماعیل وفا یغمائی [2013 Jun] 
*یا اکرم حبیب خانی زنده است؟ ۲ [2013 May] 
*آیا اکرم حبیب خانی زنده است؟ ۱ [2013 May] 
*چاووشی [2013 May] 
*دردناک، مضحک، خطرناک  [2013 Apr] 
*تو پایدار بمان ای تمامت ایران [2013 Mar] 
*معنای کلام هستی [2013 Mar] 
*واقعیت تاریخ ایران و دیدگاههای آقای بنی طرف [2013 Mar] 
*آیا می شود حرف زد؟ [2013 Feb] 
*  [2013 Feb] 
*مسیح را تعریف کنید [2012 Dec] 
*به پایان میرسد ای دوست هستی [2012 Dec] 
*شانزده آذر: چهار گفتگو در باره جنبش دانشجوئی [2012 Dec] 
*عاشورای ایرانی و نگاهی به برخی چشم اندازها [2012 Nov] 
*بن بست تن شکست و فراخای جان رسید [2012 Nov] 
*در درگذشت احمد قابل [2012 Oct] 
*از زمزمه های ولگردی پیر که ترانه هم میسرود [2012 Oct] 
*رباعیات؛ ای تازه فقیه سخت دیر آمده ای [2012 Jul] 
*اگر مرگ نبود [2012 Jul] 
*جماع الوداع ووداع الجماع [2012 Jul] 
*پیش از آنکه ساکنان اشرف کشتار شوند به یاریشان برخیزیم [2011 Nov] 
*نگذاریم یعنی نگذارید بچه های اشرف کشته شوند [2011 Nov] 
*حقیقت ساده [2011 Oct] 
*تخم اشتباه [2011 Aug] 
*سخنرانی در مقابل کشتزاری که گاوها در آن میچرند [2011 Jul] 
* در رازهای پیروزی و دوام مقام معظم بی زوال ولایت [2011 Jul] 
*باور، تناقض و یک مسئله هندسی [2011 Jun] 
*با تمام رهبران [2011 Jun] 
*فرمانده فتح الله.در بدرقه مجاهد قهرمان فرمانده و چریک ارتجاع سوز مجاهد مهدی افتخاری [2011 Jun] 
*چهار خرداد [2011 May] 
*توجه به چند نکته ساده [2011 May] 
*منظومه کاروان [2011 Apr] 
*به بهانه سخنان دکتر هزار خانی و سخنی با خانم رجوی [2011 Apr] 
*ننگ و نفرت بر قاتلان فرزندان مجاهد و مبارز مردم ایران [2011 Apr] 
*تاملاتی ساده و پراکنده در باره مذهب و لامذهبی  [2011 Jan] 
*گفتگوی م. ساقی، با اسماعیل وفا یغمائی( قسمت چهارم) [2010 Dec] 
*شانزده آذر: گفتگوی م. ساقی، با اسماعیل وفا یغمائی(3) [2010 Dec] 
*شانزده آذر، گفتگوی م. ساقی با اسماعیل وفا یغمائی(2)  [2010 Dec] 
*شانزده آذر، گفتگوی م. ساقی، با اسماعیل وفا یغمائی [2010 Dec] 
*یادداشتی بر یادداشت همنشین بهار [2010 Nov] 
*من باب اطلاع [2010 Nov] 
*مرگ می آید که ما را نو کند [2010 Nov] 
*مگر راهی جز مردن؟ [2010 Nov] 
*آی ابراهیم.... [2010 Nov] 
*ابراهیم آل اسحاق به معبود پیوست  [2010 Nov] 
*فرهاد هم به خواب شیرین رفت [2010 Nov] 
*خاتون (به یاد مرضیه) [2010 Oct] 
*غزل در خاکسپاری مرضیه بی مرگ [2010 Oct] 
*در بدرقه بانوی بزرگ تبعیدیان و پناهندگان سیاسی، مادر کوشالی [2010 Sep] 
*خداینامک (بخش نخست) تاملاتی پراکنده در باره مفهوم خدا [2010 Sep] 
* سفرت خوش ستار! [2010 Sep] 
*تجربه [2010 Sep] 
*موجودات فضائی و نظرات پرفسور هاوکینگ بنده! [2010 May] 
*ماجرای نقاب و برقع و صدور کثافات مکتبی [2010 Apr] 
*در شانزدهمین سالگرد سفر کمال رفعت صفایی [2010 Apr] 
*«درس شناخت» ، «همبستگی ملی» و اهالی «آواتار»! [2010 Mar] 
*چند خاطره ومن بلوچها را دوست دارم [2010 Feb] 
*بکوشیم! واگر نه بفکر «تعدادی رهبر» باشیم [2010 Feb] 
*مقداری توضیح واضحات... [2010 Feb] 
*یا زلزلت الزلزال!، یا اخرجت الاثقال! [2010 Jan] 
*سر بالین فقیهی بیدار [2010 Jan] 
*یاداشت و توضیحی کوتاه [2009 Dec] 
*ملایان بر لب باغچه نعنا! [2009 Nov] 
*دواسلام متضاد! یا مسلمانان متضاد؟ [2009 Oct] 
*هفت شعر تازه [2009 Oct] 
*در رهائی از میان فک تمساح وپس از آن [2009 Oct] 
*پایان ماه رمضان بر روزه داران و روزه خواران مبارک باشد [2009 Sep] 
*در زیر قناره های قصابان [2009 Sep] 
*در چگونگی انواع ایستادن و نشستن و خوابیدن [2009 Sep] 
*کودتای پاسداران و ایرانی تحت حاکمیت نظامیان؟! [2009 Sep] 
*کجا ایستاده ایم؟ [2009 Aug] 
*قبل و بعد از اعتصاب غذا و برخی نکات [2009 Aug] 
*عاشورای ایرانی و نگاهی به برخی چشم اندازها [2009 Aug] 
*از سه شنبه تا شنبه و نگاهی به حدیث خونین شهر اشرف (بخش دوم)  [2009 Aug] 
*از سه شنبه تا شنبه و نگاهی به حدیث خونین شهر اشرف [2009 Aug] 
*دو شعر برای شهیدان اشرف  [2009 Jul] 
*قصیده میر حسینیه موسویه [2009 Jul] 
*گفتگو با اسماعیل وفایغمایی، شاعر ، نویسنده و پژوهشگر-گفتگوهای سری دوم - قسمت دهم  [2009 Jul] 
*رهبران کجایید  [2009 Jul] 
*این یه انقلابه [2009 Jun] 
*نه ! «ندا» نمرده است [2009 Jun] 
*بپاس حرمت و شرف ملت ایران [2009 Jun] 
*گفتگو با اسماعیل وفایغمایی، شاعر ، نویسنده و پژوهشگر [2009 Jun] 
*گفتگو با اسماعیل وفایغمایی، شاعر ، نویسنده و پژوهشگر- قسمت ششم (ادامه زنان)  [2009 Apr] 
*گفتگو با اسماعیل وفایغمایی، شاعر ، نویسنده و پژوهشگر- قسمت پنجم زنان [2009 Mar] 
*گفتگو با اسماعیل وفایغمایی، شاعر ، نویسنده و پژوهشگر- قسمت چهارم  [2009 Mar] 
*اگر روزي واقعا انقلاب شد [2009 Feb] 
*گفتگو با اسماعیل وفایغمایی، شاعر ، نویسنده و پژوهشگر (۳)  [2009 Feb] 
*گفتگو با اسماعیل وفایغمایی، شاعر ، نویسنده و پژوهشگر (۲) [2009 Feb] 
*گفتگو با اسماییل وفایغمایی، شاعر ، نویسنده و پژوهشگر (۱) [2009 Feb] 
*در مقدارکی تامل کردن در عمق قضایا و توجه به سر کلفت قضیه! [2008 Dec] 
*ماجرای سخنرانی خاتمی و داستان کربلائی اسلام و آغوش باز ایران [2008 Dec] 
*در باره آخوندها آخوندی قضاوت نکنیم [2008 Oct] 
*گفتگو با اسماعیل وفا یغمایی در موضوع مذهب، حکومت مذهبی، قدیسان و....  [2008 Mar] 
*شاه ، شاه! و خمینی، خمینی است! [2008 Feb] 
*آی آدمها [2008 Feb]