مرگ می آید که ما را نو کند
اسماعیل وفا یغمایی

متن سخنان اسماعیل وفا یغمائی( پنجم نوامبر دو هزار و ده در هلند) در خاکسپاری کالبد خاکی مبارزپاکباز راه آزادی ابراهیم آل اسحاق

حرف زدن در اینجا سخت است، ولی میگویم که:«مرگ می آید که ما را نو کند». سال پنجاه و هشت بود که من اولین بار ابراهیم را دیدم. در خیابان ستارخان کوچه میر آفتابی دیدم. مردی با سیمائی زیبا (با نیمرخی شبیه به یک عقاب که مهربانی یک کبوتر را داشت) و قامتی بلند دم در خانه و کنار موتر سیکلتش با همسر من در حال صحبت بود. سلام و علیکی کردیم و من داخل خانه شدم. آنها کار داشتند. کارهای خودشان را در تشکیلاتی که ما همه اعضای آن بودیم، و لازم نبود من بشنوم. بعد از رفتن او پرسیدم:

 او کی بود.

همسرم جواب داد که:

 ابراهیم آل اسحاق از مسئولان قسمت دانش آموزی.

 بعدها ابراهیم را زیاد دیدم. در داخل و در خارج. در یک دوره حدود دوازده سال ما در کنار هم و گاه پشت یک میز کار و تلاش کردیم .او توان بالائی داشت  و همیشه مسئولیت قسمتی و تعدادی را بر دوش داشت و گاه تا روزی شانزده هفده ساعت کار میکرد.آخرین بار امروز ابراهیم راکه نه ، کالبد ابراهیم را دیدم. همسر ارجمند ش فرح  در آن فضای سنگین دست گذاشت روی پیشانی ابراهیم و با صدائی شگفت گفت:

 آه چه سرد است پیشانی ابراهیم!

 و ادامه داد:

 پس از ماهها می توانم دهانش را ببینم، دیگر ماسک اکسیژن ندارد.

به فرح که در کنار دو دختر برومندش ایستاده بود گفتم:

 سرد است فرح! برای این که این ابراهیم نیست. ابراهیم اگر بود گرم بود چون آتش و تب و مطمئن باشید که در گرمائی دل انگیز دیگر زنده است. در گرمای آن ناشناس آشنا که عظیم ترین و زیباترین مفهومی است که ذهن ما به طرفش میرود، ذهن آدمی خاکی به طرفش میرود.

ما ممکن است اعتقادات متفاوتی داشته باشیم. مسیحی باشیم، مسلمان باشیم، عارف باشیم، زرتشتی باشیم، بودائی باشیم یا معنویت گرا و معتقد به یک روح ناشناس جهانی و بقول فرانسویها اسپریتوئل،یا کافری در جستجوی ایمان. بالاتر از همه اینها و سقفهای کوتاه بلند و کهنه و نو ولی فرهنگ فلسفی که مهر باطل نمیخورد، آنان که خراب کاری کرده اند سر انجام مهر باطل میخورند، فرهنگ و اعتقاد و فلسفه یا با هر اسم دیگر، علیرغم هر خراب کاری و اشتباهی و افتضاحی که هر کسی چه در راست و چه در چپ یا میانه کرده باشد مهر باطل نمی خورد. این را مطمئن باشیم.من خود تجربه کرده ام، در درد و در تاریک و روشن شک و کفرو ایمان، شوخی که نیست، نمیشود نیمی از قصه حیات و هستی را به دلیل کجروی های این و آن حذفش کرد. آن مفهوم با ما سنجیده نمیشود ما با او سنجیده میشویم. ما جزئیم و او کل، ما مخلوقیم و اوست آن ناشناس بی نهایت. نمیشود از یک فرهنگ قدرتمند جهانی ودر هر سرزمینی ملی به سادگی و از سر تبلی ذهنی گذشت و دورش انداخت. نمیشود ازاندیشه مولانا گذشت، از حرف پدر مولانا که در مهاجرتش از بلخ به  قونیه در حمله مغول و در سالهای 617 هجری، در عبور از شهری که گویا  فخرالدین بهرامشاه بر آنجا حکم میراندن به نماینده و قاصد شاه آنجا پاسخی داد که موجب شناسائی او شد گذشت. شاه آن ولایت رسمش این بود که مامورانش در شهر میگشتند تا اگر مسافری صاحب نام را در عبور از شهر بیابند از اسم و رسمش سئوال کنند و او را به ضیافت شاه بخوانند. مامور شاه دید کاروانی چند صد نفره در حال عبور است و مردی با حشمت و جاه که سخت موجب احترام اطرافیانش است در جلو. رفت و پرسید:

 کیستید و از کجا می ائید؟

مرد نگاهی به او کرد و بدون معرفی خودش گفت:

 من الله و الی الله و الیه راجعون. از خدا می آئیم و بسوی او میرویم و بازگشت همه به سوی اوست.

پاسخی است عارفانه و از قلب فرهنگ قدرتمند عرفان ما. این بزرگمرد می دانست سفر بر خاک در لحظه لحظه سفر به سوی اوست. شاید این مفهوم سنگین را ما نتوانیم تحمل کنیم که در قدم زدن در خیابان و نوشیدن آب و نوشتن و ... داریم به سوی او میرویم ولی مگر جز این است. در هر حال مامور شاه رفت و به شاه گزارش داد که او خودش را معرفی نکرد ولی چنین چیزی گفت. شاه آن روزگار که گویا شهریاری با شعور بود گفت:

 این تنها میتواند  سلطان العلمابهاالدین ولد باشد . بروید و با عزت و احترام بیاوریدش. آوازه بهاالدین ولد علیرغم نبودن وسایل ارتباطی همه جا پیچیده بود. و مولانا فرزند اوست. این غول اندیشمند دنیای عرفان ما در چند خط می گوید:

از جمادی مردم و نامی شدم

وز نما مردم ز حیوان سر زدم

مردم از خیوانی و آدم شدم

پس چه ترسم کی ز مردن کم شدم

بار دیگر تا بمیرم از بشر

تا بر آرم چون ملائک بال و پر

بار دیگر از ملک پران شوم

آنچه اندر وهم ناید آن شوم

و این فقط شعر نیست که درس شناخت است. در زبان علمی ما درس معرفت علمی. همه مطلب در این ابیات روشن است. مراحل سیر مادی از خاک تا گیاه و حیوان و انسان و ملک که نمیدانیم چیست.سفر من التراب الی الخلق، سفر من الخلق الی الحق و سفر من الحق الی الحق. قسمت آخر سفر سفر از خدا در خود خداست که عطار هم اذعان می کند تاب بیان ندارد. ما نمیدانیم چی هست و چطور هست. ما مخلوقیم، و مخلوق مرکب است و تشکیل شده از عناصر متضاد در نبرد با هم و سر انجام فنا پذیر و نابود شونده. هر آنچه مخلوق است فنا پذیر است. از یک برگ گل گرفته تا یک انسان تا یک پرنده تا بزرگترین کهکشانها و ستاره ها و تا تمام جهان مادی هستی بدون تردید میمیرند و از بین میروند. دانش، فیزیک و زیستشناسی و جهان شناسی این را تائید می کنند. البته دانش نمی تواند در بعضی زمینه ها وارد شودو در همین زمینه هائی هم که وارد شده معما از پس معماست ولی در این رابطه درست میگوید. همه چیز فنا پذیر است. همه جیز بپایان میرسد. با این مقوله مرگ جسمی با اندوه و درد نجنگیم و بپذیریمش ولی این همه ماجرا نیست و ما بر روی این کره کوچک که با همه عظمتش غباری بیش نیست بخش هوشمند آن هستیم، البته شاید هوشیارهای دیگری فارغ از جنس ما باشند که ما نمیتوانیم بشناسیمشان، ولی ما هوشمندان زمینی یعنی انسانها، نمی توانیم شخصا بدانیم چرا این قانون هست و مذهب و برخی فلسفه ها جواب این مساله را دارند. ولی میشود این را احساس کرد که این پایان ماجرا نیست. من با تمام وجودم و با تمام افت و خیزهائی که داشته ام ایمان دارم که این جهان بی راز نیست. جهان بی راز جهانی سطحی و مبتذل است. در زمینه راز آن ناشناس، اسمش را هر چه می خواهید بگذارید، اهورا مزدا، الله، یهوه،  یا هر چیز دیگر، این ناشناس چنانکه در یک اشعه آفتاب، در پشت دروازه سنگین و سرد مرگ ایستاده است . ما برای اینکه برایمان ناشناس است مقداری ممکن است بترسیم یا خوشمان نیاید، به فیزیک خود عادت کرده ایم چنانکه فکر میکنیم همه جیز همین است و بس و با به گور رفتن این فیزیک، ما هم کارمان تمام است ولی  وجودهائی مثل ابراهیم و امثال او چیز دیگری میگویندف با زندگی و با مرگشان، امروز من به چهره عاری از جانش نگاه می کردم و آرامش لباس خاکی تنش که بزودی غبار خواهد شد چنانکه کالبدهای ما هم دیر یا زود همین سرنوشت را دارند،احساس میکردم (با یک معرفت حضوری، یک شناختی مثل احساس کردن نور خورشید بر پوستمان و وزش نسیم بر پیشانیمان)، احساس میکردم مرگ پایان کار نیست و نمیتواند آن چیزی باشد که ما اسمش را میگذاریم نابودی و فنای معمولی. بلکه مرگ می آید که ما را نو کند. در باره ابراهیم و سفرش از خاک به سوی حق باید با حافظ دمساز شد که می گوید:

ترا ز کنگره عرش میزنند سفی

ندانمت که در این خاکدان چه افتادست

 

و با سعدی باید هماواز شد که میگوید:

تن آدمی شریف است به جان آدمیت

نه همین لباس زیباست نشان آدمیت

اگر آدمی به چشم است و دهان و گوش و بینی

چه میان نقش دیوار و میان آدمیت

طیران مرغ دیدی تو ز پای بند شهوت

به در آی تا ببینی طیران آدمیت

نگاه کن پرواز انسان را،چشم و گوش بینی وقتی عمرشان به سر رسد خاک می شوند آن جان شریف، جان مردی که سی و پنجسال در ایران و در خارج در راه شرف و انسانیت جان داد بال میگیرد. جان ابراهیم آل اسحاق، جانی ارزشمند و فراتر ازارزش گذاریهای ترازوهای رقت انگیز معمول که براستی اگر حق هم مثل ما قضاوت می کرد جهان به ابتذال کشیده میشد.

ودر سوگ ابراهیم باید با مولانا همراز شد که می فرماید

کدام دانه فرو شد به خاک و باز نرست

چرا به دانه انسانت این گمان باشد

و با وحشی بافقی که می سراید

می در قدح کنید رفیقان و گل به جیب

رسم عزای ما نه گریبان دریدنست

و با خیام بزرگ که می گوید

بازی بودم آمده از عالم راز

ره یافته بر سوی نشیبی ز فراز

اینجا چو نیافتم کسی محرم راز

زان در که درون شدم برون رفتم باز

ابراهیم  زنده است. مطمئنا. این را احتیاجی نیست دانش تائید کند. اینجا حیطه دانش نیست این را شناخت فلسفی ما میگوید. این را دانشی میگوید که مربوط به دل و احساس و آن شناختی است که حتی در میان تاریکی کفر شمعش روشن است آن کفری که عین القضات میگوید:

کفر اندر خود قاعده ایمان است

آسان آسان به کافری نتوان رفت

ابراهیم امروز به هیچ گونه ستایش و تعریف و تمجیدی نیاز ندارد. اینها برای زندگان این حیات، و نه زندگان آن موجودیت، ارزش است. او در اقتدار مطلق حیاتی دیگر ایستاده او از دروازه گذشته است و این ما هستیم در اینسوی دروازه که نیاز داریم برای اینکه تا در این لباس خاکی تن خود هستیم انسانتر زندگی کنیم  به یاد او باشیم و او را بزرگ بداریم. فارغ از هر چیزی، ما همه، و ابراهیم نیز برای وسعت بخشیدن به انسانیت و عشق و مهر و آزادی که مهمترین مفاهیم زندگی  انسانها هستند پا به راه گذاشتیم و نه برای هیچ چیز دیگر. ابراهیم تمام عمرش را برای این گذاشت. اگر مفاهیم و ارزشها اینها هستند و نه چیزهای دیگری که سوار بر این مفاهیم میشوند و جای اینها را میگیرند متاسفانه، ابراهیم تمام عمرش را بپای اینها ریخت. مهم نیست که کجا بود یا کجا هستیم. مهم وفادار بودن به اینهاست تا پایان، که ابراهیم این چنین بود. در زندگانی ابراهیم و فرح نکات بسیاری هست که آدم را تکان می دهد. در این دو سال اخیر که ابراهیم توان حرکت نداشت من بارها و بارها ، (به خودش هم گفته بودم که رنج می برم.) هر شب  قبل از خواب برای او دعا می کردم و فکر میکردم. همسر محبوبش فرح یک چیزی را ثابت کرد که شاید خودش به صورتی که من و ما فکر میکنیم، بیان تئوریک نکرده باشد. خوبست که  به این توجه کنیم و بخاطر بسپاریم.

فرح با تلاشی طاقت فرسا ثابت کرد که  حدیثرعشق واقعی است. عشق نمیمیرد. عشق قویتر از هر فشاری  است. رنج گرانی را که فرح تحمل کرد و نیز مهشید و گلشید در این سالها ، من اذعان میکنم که برای من قابل درک نیست و نمیتوانم بفهمم. بارها وقتی به ابراهیم و فرح فکر میکردم و بقول ابراهیم که میگفت: مریض اصلی فرح است که بار درد مرا دارد،

 و پر و بال زدن فرح را پیرامون ابراهیم، و آنچه در این روزهای سرد  سنگین و شبهای تلخ تحمل کرد، و سعی کرد هم سردی را از بین ببرد و هم تلخی را، مرا بیاد ماجرای عشق اسطوره ای «آبلار و هلوئیز» می انداخت. که باید بروید و بخوانید. پیر آبلار استاد بزرگ فلسفه و علوم دینی در قرن یازدهم و دوازدهم بود که ماجرای عشق او به هلوئیز و متقابلا هلوئیز به او یکی از بزرگترین ماجراهای عاشقانه و دردناک تاریخ عشق انسانها را رقم زد و امروز خاکستر در هم آمیخته هر دو در جائی در «پرلاشز» از ماجرای آنها سخن میگوید. ماجرای عشق فرح و ابراهیم نیز چنین است. دردناک و پر شعله و زیبا و درس آموز، که عشق در تمام ابعادش زیباست، عشق به آزادی ، عشق به ملت و میهن، عشق به انسانیت، عشق به طبیعت، عشق به هنر و عشق زنی به مردی و مردی به زنی . هیچ عشقی در جنگ با عشق دیگر نیست که همه از ذاتی واحد میجوشند و رنگهای مختلف میگیرند و تمام آنها قابل احترامند و از هم پاشاندن آنها نادرست است و فساد انگیز و بیحاصل. بیهوده نیست که عارفان سختگیر ما هم عشق مجازی را بقول خودشان نردبان عشق به خدا میدانند.

 رنج عشق بزرگ ابراهیم و فرح، اگر کسی تمام ماجرای سی ساله اخیرشان را بداند از رنج هلوئیز و آبلار بیشتر بود و کمتر نبود. فرح حماسه عشق آبلار و هلوئیز را در ابعادی بزرگتر خلق کرد، باشد تا شکوه این عشق نیز شناخته شود و احترام بر انگیزد.

باز هم تکرار میکنم علیرغم هر چیزی در این روزگار، و به بازیچه گرفته شدن معنای رابطه زن و مرد هم توسط فرهنگ عقب افتاده مذهبی ، و نیز هرز آبه های منحط فرهنگ کاپیتالیستی، میشود باور کرد عشق انسانی میان دو انسان واقعی است، وجود دارد، آدمها برای این عشق میجنگند و می پردازند، با این نباید در افتاد و بازیچه اش کرد.من در مقابل این عشق نیز مثل عشق به آزادی و مردم و میهن سر تعظیم فرود می آورم.

فرح ثابت کرد که عشق و عاطفه واقعی است و سیمائی احترام برانگیز و زیبا و شکوهمند از فداکاری نوع زن یعنی نیمی از بشریت را به سهم خود در این ماجرا نشان داد و ابراهیم نشان داد زندگی واقعی است ومقدس است و باید از آن دفاع کرد . او با تمام فاجعه ای که بر سر جسم اش آمده بود تا همین آخرین روزهای زندگی که ارتباطش با من و همه قطع شد با شادی و نشاط و روحیه ای بواقع شگفت مرا به فکر فرو می برد. بارها با خود میگفتم این همه شادی جان و امید دادن، در این جسم کاملا از کار افتاده از کجا میجوشد. چطور میشود این جان با جسمی این چنین، خرد نشده باشد. من ابراهیم را میشناختم ولی هرگز اینطور نمی شناختم. چطور ممکن است؟. من الان خودم یک مشکل قلبی دارم که در جریان معالجه اش هستم . بعضی وقتها خسته ام میکند و آزارم می دهد و نمیگذارد کار کنم. این مشکل در مقابل مشکل ابراهیم بسیار کوچک است. در بدترین شکلش یا با یک ضربه قاطع تمام میشود و یا حل میشود،ولی ابراهیم این توان را از کجا می آورد. چطور این همه کار. با یک انگشت نوشتن. مقاله ها را خواندن و نظر دادن و تشویق کردن و نقد کردن تا سه هفته قبل از پایان کار. شرمنده شدم که هیچوقت این مرد را در طول سالها همدمی با او نشناختم. او سالها جنگید. با قلم و با سلاح و با هر توانی، ولی هیچوقت چون این دو سال آخر خودش را نشان نداد. ابراهیم در مقابل جسم سنگ شده نشان داد نیروی روان انسان چیست و واقعی است. او به ما آموخت نیروی زندگی چیست. او بخش آخر شعر رودکی را با این مقاومت تفسیر کرد

اندر بلای سخت پدید آید

فضل و بزرگمردی و سالاری

ابراهیم این را آموخت و رفت . تاکید میکنم اگر میخواهیم ابراهیم شاد باشد. او را همیشه با شادی و در نبردش برای انسانیت و شادی و آزادی یاد بیاوریم.او در این لحظات درمیان ماست و ناظر بر ماست و ناظر بر کالبد خویش، جامه رنجدیده تن خود است که برای اینکه ما بتوانیم در شزایط خاک زندگی کنیم دست راز بر جان ما پوشانده است. او را با شادی یاد بیاوریم و از آنچه که فرح و ابراهیم آفریدند برای زندگی و برای تکاپوی حیات طلب یاری بکنیم. باز هم به فرح ومهشید و گلشید سلام می کنم و درود میفرستم و امیدوارم یاد زیبای این همسر و پدر شریف و بزرگ و بزرگوارشان را  که یک مبارز بزرگ راه انسانیت و محبت بود حفظ کنندو همیشه با شادیها و زندگی جوشان خودشان روان بی زوال پدر و همسری را که به خق پیوسته شاد و پر طروات سازند.فراموش نکنیم ابراهیم برای بهروز ملت و مردمش و در یک دایره بزرگتر برای بهروزی بیشتر بر این کره خاکی ذره ذره جان خود را داد و به سوی ابدیتی ناشناس رفت. متشکرم

 

این متن از روی نوار پیاده شده و با اندکی اضافات و تکمیل برخی جملات  تایپ شده است

 

1.    پییر آبلار - ویکیپدیا

2.    سیری در تفکر فلسفی آبلار

   

منبع:پژواک ایران

اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

facebook Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

   نسخه‌ی چاپی  

اسماعیل وفا یغمایی

فهرست مطالب اسماعیل وفا یغمایی در سایت پژواک ایران 

* غزلهای بی تاریخ
*نوعی استراتژی! شکلی از زندگی
*خدا فروشان
*تجربه
*درخت باران گسار! سلام! آمد بهار!
*آمده نو بهار ومن باز گل بهاره ام. شعرهای بهاری
*سروچون قامت تو قامت رعنا ننمود*
*ای تازه فقیه سخت دیر آمده ای
*به پیشواز نوروز برویم غزل بهاری
*نعلیات. چند رباعی
*ترانه من بازخواهم گشت(آواز شیپورها)
*قصیده سفر
*سمبل رحمت
*نوئل و پایان سال میلادی خوش.عاشقانه زمستانی
*پولاد و فرهنگ
*زنده باد ما!
*دعا
*سر ميزند دوباره خورشيد مهرباني
*از رباعی‌ها
*سه عاشقانه
*به بهانه تولد هفتمین امام شیعیان موسی ابن جعفر
* آنان که تنها نگران خود بودند
*درود بر مردم!زنده باد کورش
*روضه خوانهای قدیم و جدید و بشارت زنده بودن شیر!
*السلام علیک ومع السلامه یا ابا عبدالله
*کسی جان خود را نمی بوید
*بخوان كه ابر سيه پاره پاره خواهد شد
*با همگان.....(مانیفست)
*کتیبه ای بر دیوار تاریکترین شب
*سلسله امویان و سیمای واقعی معاویه و یزید بخش دوم
*آیا متناقض نمیشوید؟
*هیچ ایم ما شاعران!
*سلسله امویان و سیمای واقعی یزید و معاویه
*تمامیت ارضی !
*به خاطره شاپور بختیار
*کلمه بی معنای انسانیت
*جهنم همین جاست باور کنیم
*خمینی مرد ! خمینی زنده است
*معنای واقعی دیوث را ازمردم بپرسید
*عاشقانه در ماهور. برای ایران. برای تمام مردم ایران.
*سر ميزند دوباره خورشيد مهرباني
*قـصـیده شـهرها
*یادداشتی برای یک هموطن آذری
*از مادر خویشتن الی مادر خاک
*تغییر قبله خواهم داد!
*در ستایش حجاب
*گرامی باد روز کارگر.پتک اهنکوب محرومان شود عمامه کوب
* خطابه متناقض و مغموم اول ماه مه
*در باره سفر یا دزدیدن صبری حسن پور در ترکیه و دو گزارش
*شهیدانیم ما
*شهادت اعضای مرکزیت مجاهدین ، چند نکته و یک سئوال
*مرگ تبعیدی
*پیش از آزادی
*جهان آفرین، شیطان و خدا
*رباعی‌های نوروزی
*بهارانه خزانی
*نوروزی دیگر
*جشن چهارشنبه سوری خجسته باد. سرود آتش مقدس باستانی
*شكوه يك خاطره در ستايش دكتر محمد مصدق
*تمثيل حكيم اصفهانى ماجراى مرد بقال و حكايت انتخابات ملايان
*امامزاده
*در ستایش ارتداد
*به به از آفتاب عالمتاب
*شاه شاه و خمینی خمینی است
*درود بر گلنسا! سلام بر داش ابرام!
*مرگ. بخش چهارم رساله تائودا
*ای مقصد حقیقت. در بدرقه عباس محمدرحیمی
*در سفر عباس رحیمی. جانی بی جسد و نه جسدی بی جان
*سقوط و یادداشتی برای علی خراشادی
*نوشته سقوط و تعدادی سئوال از نویسنده
*میزند سر از البرز، آفتاب آزادي
*مسیح وهمه چیز فقط روی کاغذ.
*نوئل و پایان سال میلادی خوش.عاشقانه زمستانی
*به هیچ وجه تعجب نکنید
*آخر سال و کمی مغز تکانی! که غم انگیزید !
*غزل های یلدا
*سر بالین فقیهی بیدار
*غزل.یکشب اگر...
* شعری به یاد و برای یاران دلاوردانشگاه
* قصیده کوچه باغی
*حرفهای درست و دوربینی ستایش انگیز رئیس جمهور مقاومت !
*ظهور دوباره ضعفر جنی
* زمزمه ای بر گور ساعدی. ترانه های مرگ
* چكامه برای کشتگان راه آزادی شهیدان قتلهای زنجیره ای
*خدافروشان
* کلاه از سر بر میگیرم
*آزادی ئی میخواهم که بنوشمش
*آش کشک خاله مریم وپاسخی کوتاه به بیست و چند مقاله! بخش اول
* با ناخدا
* ملت! ملت! همیشه سردار
* تمام ماجرا. یک مقاله، یک سند و چند لینک
*در ضرورت دشنام دادن و یک شعر؛ بیشرفم بیشرفم بیشرف
*عاشقانه در ماهور. برای ایران. برای تمام مردم ایران
*باز هم کشتار و نقش آفرینی تیغه های قیچی جنایت
*موقعیت امام حسین از مبارزه اش با یزید سرچشمه نمیگیرد بلکه در پایه ناشی ازامامت اوست
* منظومه کاروان.در سوگ شهیدان اشرف
*یاداشتی کوتاه بر یک مقاله؛
* العشق اکبر
* دو غزل پائیزی
*موسیقی و آواز در دیدگاه اسلام. پیامبر وامامان شیعه
*زمزمه‌ای با «مرضیه»، در پنجمین سالگرد سفر آن عزیز
* سرود مهرگانى
*کعبه منو حاجی
*سفر تلخ بی بازگشت کعبه
*خزانی
*هنوز هجوم ادامه دارد
*سرود مهرگانى
*و خویشتن را بنگر.....
*خدا و انسان(غزل) ا
*از زمزمه‌های ولگردی پیر که ترانه هم می‌سرود
*شاعر رسمی شعرهایش را میخواند
* چه بر جای مانده است؟
*هیچ ایم ما شاعران!
* چهار رباعی
*العشق اکبر. غزل
*آخرين ترانه‌ي دو زناكار
*غزل.در کوخ تنفروشان
*در جواب یک رفیق سابق لر
* امامزاده
*قصیده تلخ معرفت
*آخوندها! آخوندها
*کتیبه ای بر دیوار تاریکترین شب
*آدمی بسیارست
*حجر الاحمر(سنگ سرخ)
*شاملو شاعری جهانی - گفتگوی با اسماعیل وفا یغمائی
*دو مرثیه
* کرد را میکشند اما کرد زنده است
*تبريك حافظ به مناسبت فرا رسيدن عيد فطر و سخنى چند از هنوز هم تنهائى حافظ
*پایان ماه رمضان بر روزه داران و روزه خواران مبارک باد
*اسلام دموکراتیک مطلقا وجود ندارد
*عریضه شماره دوم ب. فراهانی و چند نکته
*نگاهی به زندگی و روزگار ابوالحسن يغما جندقی
*غزلی از گذشته ها در سال 1349و ماه رمضانی در هفده سالگی
*فقط دوازده خط و نیم .شماره19. در باره «تیمور نبی» پیغمبر اخیر الظهور در تاجیکستان و رعایت انصاف
* بیزارتر از داعشیان....
*دو ملودی
* کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من
*در رد ارتباط تاریخساز«حاجیه فاطمه اره» باوزیر مقتول قائم مقام فراهانی
* غزل رمضان
* فقط دوازده خط و نیم .شماره18. «پدودینی» ممنوع است!
*با تمام رهبران
* کتیبه ای بر دیوار تاریکترین شب
* من هم استحقاق دعوت به ویلپنت را داشتم
*اگر پرچم آزادى...
*نعلیات
*جنبش! پانزده خرداد و بلاهت ما
* غزل. خدای عاشقان
*خدا و انسان(غزل)
* فقط دوازده خط و نیم .شمارها 15 چرا خدا را باور داریم؟
* در ستایش تاختن
*ساقي نامه
*سه عاشقانه
*اگر عشق گناه است
*دو سر قافان
*تقطیر و تغلیظ یک گنداب در یک قطره
*آینه‌ها (۲)
*آینه
* غزل فراچکیدن
* نگاهی به هستی شناسی مولاناجلال الدین محمد بلخی
* زیباترین جنگاور جهان
* ابوسعید ابی الخیر عارف انساندوست
* قـصـیده شـهرها از مجموعه چهار فصل در طبیعت سوم
*غزل
* عاشقانه در ماهور
*شش عاشقانه
*فقط دوازده خط و نیم و گاهی بیشترک. شماره 14. لطفا از الله و پیامبر بزرگوارش بپرسیم
*عاشقانه. چو گسیو میگشائی
*فقط دوازده خط و نیم .شماره ۱۳ اسلام دموکراتیک مطلقا وجود ندارد
*فقط دوازده خط و نیم .شماره12تئوری آیه الله وحید و زیر سئوال رفتن قران
*فقط دوازده خط و نیم .شماره11 بزرگترین شاهکار آخوندها
*فقط دوازده خط و نیم .شماره 10.و جناب آقای مقلب القلوب والابصار
*نوروزی دیگر
*فقط دوازده خط و نیم .شماره 9نوروز پیروز شکست ناپذیر
*فقط دوازده خط و نیم .شماره 8 مهیب تر از مبارزه مسلحانه نبرد فلسفی است
*فقط دوازده خط و نیم. شماره ۶ و ۷ ؛ سرگذشت الله بخش‌های یک و دو
*غزل جهانخدائی
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس .کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت چهاردهم)
*در باره رابطه حضرت حدث اصغر با جناب شقیقه
*فقط دوازده خط و نیم .اگر شیطان خدا بود؟. شماره 5
*فقط دوازده خط و نیم در باره اعتقاد شماره 4
*تماشا کنید!با داعش تاریخ تکرار میشود و ما می توانیم بدانیم
*فقط دوازده خط و نیم (1)روز جهانی زن ربطی به رقیه و سکینه و فاطمه و... ندارد
*هشت مارس وسه غزل در ستایش زنان ایران
*هشت مارس .ماجرای سرودن ،سرود کاوه میهن، سرود زن و یادی از مرضیه
*ترا دوست دارم ای محبوب
*تو زیبائی ای میهن من
*آغاز و پایان جهان
* خدائی تازه خواهد زد هستی
*میزند سر از البرز آفتاب آزادی
*به به از آفتاب عالمتاب
*لبان تلخ تو
*کمی هم لبخند و ارامش و یک ترانه. حاجی خیلی پیدا میشه تو دنیا
*مثنوی گربه نامه.
*آقایان! چند مترش باقی مانده. دقت کنید.
*ماجرای پیرمردی 120 ساله که قبل از پدرش متولد شده است
*چی بودیم؟ چی شدیم!! چی میشیم؟عکسی از مرحوم ملک عبدالله در دانشگاه نور
* یاداشت اسماعیل وفا یغمائی و اطلاعیه جدید کمیسیون شورای ملی مقاومت در مورد فرا خواندن به اقامه دعوا
*یادداشتی برای دوستان
*با من بیائین. از مجموعه شعرها و نوشته های خانه خانم مکنزی شماره 3
*دیباچه و در باره بلیندا مکنزی
*می توانیم فرض کنیم کمپ لیبرتی جابجا شده است !
*بعدا بیشتر توضیح خواهم داد شماره 2
*دایناسورها
*سفر تلخ بی بازگشت کعبه
*ضریح
*مرگ بر مصداقی اما زنده باد مصداقی
*عاشقانه زمستانی
*بیاد هوشنگ عیسی بیگلو . در نیستی شناورم و کیف میکنم
*چه مقتدرند مردگان از مجموعه منتشر نشده آتشکده)
* مسیح را تعریف کنید انشاءسال 2013 میلادی
* غزل های یلدا
*منظومه نيايش نوئل
*امامت ملت و نه هیچ امام دیگر
*غزل در ستایش ترکان ودرذم تجزیه طلبی!
* بهانه زیستن.غزلیات بی تاریخ
*شعری به یاد و برای یاران دلاوردانشگاه
*قصیده یائیه در سرنوشت فقیه و ولایتش
*پیش از آزادی
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس .کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت چهاردهم)
* ز بهر ما زخدا دشنه ای بر آوردند
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت سیزدهم)
*بعد از این شبانه ها
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام (قسمت دوازدهم)
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت یازدهم)
*عاشقانه
*در برکشیدن شمشیر مینائی علیه همنشین بهار
*لبان تلخ تو
*عاشورای ایرانی و نگاهی به برخی چشم اندازها
*درستايش رسالت
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا ( قسمت دهم )
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت نهم )
*شهر من باز به گل بشکفی و روح بهار
*الا یا ایها الساقی
* قصیده چاووشیه نونیه جمهوریه اسلامیه
*مزموزما جهانست با آیه های روشن
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا(قسمت هشتم)
*غزل تازه. هوای تازه کجاست
*مرگ تبعیدی
*درکارگاه صبح
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت هفتم)
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت ششم )
*در این هوا که منم
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت پنجم)
*اى آزادى
*در ژرفا! بیاد محسن امیر اصلانی
*سرود مهرگانى
*خــزانی
*قـصـیده شـهرها - از مجموعه چهار فصل در طبیعت سوم
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت چهارم)
*لبان تلخ تو
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت سوم)
*كي مهر خرد از دل شبگير برآيد
*با داعشیان
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت دوم)
*چاووشی قصیده چاووشیه نونیه جمهوریه اسلامیه
*نیایش
*«خارجه نشین!»
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس. اسماعیل وفا یغمائی(قسمت اول)
*مرثیه
*بیزار تر از داعشیان....
*تائودا، پرنده کوچک و ببر مهربان.قسمت های اول تا چهارم
*آینه
*الا یا ایها الساقی
*چند سفارش به نویسندگان فرامایه
*ملت! ملت! همیشه سردار
*عاشقانه
*غثیان (استفراغ)
*واق واق سگان به زیر مهتاب جلیل
* تبريك حافظ به مناسبت فرا رسيدن عيدفطر و سخنى چند از هنوز هم تنهائى حافظ
*هانا آرنت هم اطلاعاتی بوده است
*سؤال
*با ناخدا
*اندر گسسته شدن بند دهان و بند تنبان
*دعا
*در ارتباط «زنده یادگودرزی» با «شادروان شقایقی»
*شاید آینه ای لازم باشد
*در ستایش ارتداد
*تاملاتى آزاد، ناكافى،ساده وپراكنده در باره مذهب و لامذهبى
*میخ محکم اسلام عزیز و واگذاری آن به مردم
*سبیل هم سبیل مقاومت!
*زنده باد شکاف!
*با مشکل پیامبران چه باید کرد
*کاردها می‌گریند
*.شباهتها. عاطفه اقبال. مسیح علینژاد
*کی بود کی بود من نبودم
*یک شب اگر
*با مشکل پیامبران چه باید کرد
*جنبش!پانزده خرداد و بلاهت ما
*در قلب مردم
*بخوان كه ابر سيه پاره پاره خواهد شد
*چرا حیرت میکنیم! باور کنیم!
*خوشاسپیده دم سرخ
*بازنویسی و خوانشی تازه از ترانه قدیمی یکی یه پوله خروس. زنده یاد جواد بدیع زاده
*با گوش‌های کر
*«بوي جوي موليانم آرزوست»
*غزل یک شب اگر...
*ساقی نامه
*برای شما متاسف و غمگینم
*عشق
*خطابه متناقض ومغموم ومه آلود اول ماه مه
*سرود انترناسیونال سرودی که همیشه پاکیزه است
*باز هم لیبرتی و باز هم جان ساکنان لیبرتی
*طعم روشنائی
*تجربه
*یادنامه بیستمین سالگرد سفرکمال رفعت صفائی(ک. صبحگاهان). شماره 1
*هوای تازه کجاست
*وقتی همه چیز فراموش میشود
*گوی مقدس
*قصیده سنگشار
*چه انتظار ؟بهاري نميرسد از راه
*نوروز من توئی
*بسوی بهار
*خوابم به گل نشست و بهار آمدم به خواب
*هوا شكفت و به جان جهان شراب چكيد
*بهار عبا پوش
*نوروزتان خوش باد
*سرود نوروزی آتش مقدس باستانی
*به پیشواز بهار؛ غزل‌های بهاری شماره شش تا ده
*آنکه عالم همه مست است ز رنگ وی و بویش
*در خلوت زاهدان اثنی عشری
*عاشقانه عریان بهاری
*غزل بهاری شماره یک
*ترس سیاسی
*آواز کولی‌ها
*بازخوانی پنج نوشته به مناسبت سرکوب مجدد درویشان ایران توسط ارتجاع حاکم
*مکاشفه
*پنج غزل عاشقانه. پیشکش به اهل دل و عشق
*خدائی تازه خواهد زاد، هستی
*درباره مقوله امام وامامت وامامواره ها درتشيع!
*اگر روزی واقعا انقلاب شد
*عاشقانه در ماهور. برای ایران. برای تمام مردم ایران
*آلترناتیوی که از دفاع درست و توضیح عاجز است
*هوای تازه کجاست
*کتیبه ای بر دیوار تاریک ترین شب
*میتوانیم فرض کنیم کمپ لیبرتی جابجا شده است !
*اجلاس دو روزه شورا ی ملی مقاومت و دو کلمه از مادرعروس
* در بدرقه رضا مرزبان
*زیرا باد می‌وزد
*نگران مباش!
*اگر مرگ نبود
*پنج مکاشفه
*برای مزید اطلاع و شناخت؛ شاهکار هنری جدید گروه «فنان ابو محمد»
*عاقبت نيم شبي مست زره مي‌آئي.از دفتر غزلها
*مسیح را تعریف کنید انشاءسال 2013 میلادی
*تسلیتی تکراری و بیفایده! و یا تبریک
*در دفاع از قهرمانان در زنجیر ویکی دو نکته در مورد ایرج مصداقی
*سه سروده .طعم روشنائی
*نيايش نوئل
*مژده! سر زد از البرز، آفتاب آزادي
*غزل های یلدا
*آواز شیپورها( من باز خواهم گشت)
*و حدیث پیرامونیان هفت حصار
*پایان اعتصاب غذا. تبریک عام، و تبریک خاص! به آقایان قصیم و روحانی !
*نگاهی به هستی شناسی مولاناجلال الدین محمد بلخی
*ابراز نگرانی
*غزل.
*معجزه! و شرمنده از بی ایمانی خود
*دعا
*هنوز سرودتان را مى خوانم
*سه گفتگو در باره شانزده آذر اسماعیل وفا یغمائی. م. ساقی
*در ستایش تاختن
*هفت حصار
*یک درخواست و یک جواب و نظر شادروان استاد معین
*درخواست از دوستان
*واژگونانیم برچنگک به قصابان بگو
*اعتصاب غذا خبر جدید
*دیریست، دریغا
*بیماران عقیدتی
*محبت نیست جز در ده نشینان!
*اما باران خواهد بارید
*لطفا در باره امام حسین دهانتان را ببندید
*غزل.در کوخ تنفروشان
*ای تازه فقیه سخت دیر آمده ای
*آخرین دیدار و گفتگو با مرضیه
*چند شعر در زندگی و مرگ ابراهیم آل اسحاق
*ساختار ، واشاره ای به ماجرای سعید جمالی
*و دیریست، دریغا؛ درنظاره چهلمین روز اعتصاب غذا
*اگر مرگ نبود
*سخنرانی در مقابل کشتزاری که گاوها در آن میچرند
*سر بالین فقیهی بیدار؛ نگاهی گذرا به برخی سایه روشن های زندگی آیه الله منتظری
*در خیل خائنان
*آتش تاریک
*یاداشتی در باره درد نامه استاد حمید رضا طاهر زاده!
*اگر پرچم آزادی...
*پیش از آنکه کشتار ششم انجام گیرد
*نگذاریم یعنی نگذارید بچه های اشرف کشته شوند
*منظومه کاروان- در سوگ شهیدان اشرف
*من این سوگ بزرگ را هرگز نمی‌توانم هضم کنم
*از زورخانه خواجه خضر تا زورخانه سیاست وچرخ قجری یاداشتی بر یاداشت آقای جلال گنجه ای
*عق ام گرفته است (برای ایرج مصداقی)
*باز هم تهدید
*در معنا و مفهوم بند از بند جدا کردن
*الا یا ایها الساقی
*باور کنید اعضا و هواداران مجاهدین گوسفند نیستند
*نگذاریم یعنی نگذارید بچه های اشرف کشته شوند
*اى آزادى…
*دوستان سابق! بخود آئید
*با اسلام عزیز چه باید کرد و چه نباید کرد
*مراد علی و مرید علی تاملی در پدیده مراد علیگری ومرید علیگری در سیاست
*به یاد شهید راه آزادی علی امیر کبیر یغمایی
*من باب اطلاع..برهای تازه باغ!
*پاسخ به دو سئوال و وقتی ته قضیه بالا می‌آید
*تداعی ها طرحی از سیمای یک مجاهد و یادی از مهدی افتخاری
*باز خوانی یک نامه(پاسخ نامه اول خانم اکرم حبیب خانی) و درنگی بر برخی نکات
*اطلاعیه. ممنوعیت پخش آثار من از رسانه های مجاهدین و شورا ورسانه های وابسته
*نامه خانم اكرم حبيب‌خاني به كميسر عالي حقوق بشر
*توضیحی بر یک یاداشت دیگر
*پنج نامه
*یک نامه و مشتی خاطره. اسماعیل وفا یغمائی
*یا اکرم حبیب خانی زنده است؟ ۲
*آیا اکرم حبیب خانی زنده است؟ ۱
*چاووشی
*دردناک، مضحک، خطرناک
*تو پایدار بمان ای تمامت ایران
*معنای کلام هستی
*واقعیت تاریخ ایران و دیدگاههای آقای بنی طرف
*آیا می شود حرف زد؟
*
*مسیح را تعریف کنید
*به پایان میرسد ای دوست هستی
*شانزده آذر: چهار گفتگو در باره جنبش دانشجوئی
*عاشورای ایرانی و نگاهی به برخی چشم اندازها
*بن بست تن شکست و فراخای جان رسید
*در درگذشت احمد قابل
*از زمزمه های ولگردی پیر که ترانه هم میسرود
*رباعیات؛ ای تازه فقیه سخت دیر آمده ای
*اگر مرگ نبود
*جماع الوداع ووداع الجماع
*پیش از آنکه ساکنان اشرف کشتار شوند به یاریشان برخیزیم
*نگذاریم یعنی نگذارید بچه های اشرف کشته شوند
*حقیقت ساده
*تخم اشتباه
*سخنرانی در مقابل کشتزاری که گاوها در آن میچرند
* در رازهای پیروزی و دوام مقام معظم بی زوال ولایت
*باور، تناقض و یک مسئله هندسی
*با تمام رهبران
*فرمانده فتح الله.در بدرقه مجاهد قهرمان فرمانده و چریک ارتجاع سوز مجاهد مهدی افتخاری
*چهار خرداد
*توجه به چند نکته ساده
*منظومه کاروان
*به بهانه سخنان دکتر هزار خانی و سخنی با خانم رجوی
*ننگ و نفرت بر قاتلان فرزندان مجاهد و مبارز مردم ایران
*تاملاتی ساده و پراکنده در باره مذهب و لامذهبی
*گفتگوی م. ساقی، با اسماعیل وفا یغمائی( قسمت چهارم)
*شانزده آذر: گفتگوی م. ساقی، با اسماعیل وفا یغمائی(3)
*شانزده آذر، گفتگوی م. ساقی با اسماعیل وفا یغمائی(2)
*شانزده آذر، گفتگوی م. ساقی، با اسماعیل وفا یغمائی
*یادداشتی بر یادداشت همنشین بهار
*من باب اطلاع
*مرگ می آید که ما را نو کند
*مگر راهی جز مردن؟
*آی ابراهیم....
*ابراهیم آل اسحاق به معبود پیوست
*فرهاد هم به خواب شیرین رفت
*خاتون (به یاد مرضیه)
*غزل در خاکسپاری مرضیه بی مرگ
*در بدرقه بانوی بزرگ تبعیدیان و پناهندگان سیاسی، مادر کوشالی
*خداینامک (بخش نخست) تاملاتی پراکنده در باره مفهوم خدا
* سفرت خوش ستار!
*تجربه
*موجودات فضائی و نظرات پرفسور هاوکینگ بنده!
*ماجرای نقاب و برقع و صدور کثافات مکتبی
*در شانزدهمین سالگرد سفر کمال رفعت صفایی
*«درس شناخت» ، «همبستگی ملی» و اهالی «آواتار»!
*چند خاطره ومن بلوچها را دوست دارم
*بکوشیم! واگر نه بفکر «تعدادی رهبر» باشیم
*مقداری توضیح واضحات...
*یا زلزلت الزلزال!، یا اخرجت الاثقال!
*سر بالین فقیهی بیدار
*یاداشت و توضیحی کوتاه
*ملایان بر لب باغچه نعنا!
*دواسلام متضاد! یا مسلمانان متضاد؟
*هفت شعر تازه
*در رهائی از میان فک تمساح وپس از آن
*پایان ماه رمضان بر روزه داران و روزه خواران مبارک باشد
*در زیر قناره های قصابان
*در چگونگی انواع ایستادن و نشستن و خوابیدن
*کودتای پاسداران و ایرانی تحت حاکمیت نظامیان؟!
*کجا ایستاده ایم؟
*قبل و بعد از اعتصاب غذا و برخی نکات
*عاشورای ایرانی و نگاهی به برخی چشم اندازها
*از سه شنبه تا شنبه و نگاهی به حدیث خونین شهر اشرف (بخش دوم)
*از سه شنبه تا شنبه و نگاهی به حدیث خونین شهر اشرف
*دو شعر برای شهیدان اشرف
*قصیده میر حسینیه موسویه
*گفتگو با اسماعیل وفایغمایی، شاعر ، نویسنده و پژوهشگر-گفتگوهای سری دوم - قسمت دهم
*رهبران کجایید
*این یه انقلابه
*نه ! «ندا» نمرده است
*بپاس حرمت و شرف ملت ایران
*گفتگو با اسماعیل وفایغمایی، شاعر ، نویسنده و پژوهشگر
*گفتگو با اسماعیل وفایغمایی، شاعر ، نویسنده و پژوهشگر- قسمت ششم (ادامه زنان)
*گفتگو با اسماعیل وفایغمایی، شاعر ، نویسنده و پژوهشگر- قسمت پنجم زنان
*گفتگو با اسماعیل وفایغمایی، شاعر ، نویسنده و پژوهشگر- قسمت چهارم
*اگر روزي واقعا انقلاب شد
*گفتگو با اسماعیل وفایغمایی، شاعر ، نویسنده و پژوهشگر (۳)
*گفتگو با اسماعیل وفایغمایی، شاعر ، نویسنده و پژوهشگر (۲)
*گفتگو با اسماییل وفایغمایی، شاعر ، نویسنده و پژوهشگر (۱)
*در مقدارکی تامل کردن در عمق قضایا و توجه به سر کلفت قضیه!
*ماجرای سخنرانی خاتمی و داستان کربلائی اسلام و آغوش باز ایران
*در باره آخوندها آخوندی قضاوت نکنیم
*گفتگو با اسماعیل وفا یغمایی در موضوع مذهب، حکومت مذهبی، قدیسان و....
*شاه ، شاه! و خمینی، خمینی است!
*آی آدمها