هفت حصار
اسماعیل وفا یغمایی

در این جا چار زندان است به هر زندان دو چندان نقب، در هر نقب چندین حجره، در هر حجره چندین مرد در زنجیر ... احمد شاملو

از ما میپرسند چرا حالا زبان باز کرده اید؟. چرا حالا دارید گذشته را نقد میکنید و به مخالفت بر میخیزید؟. مگر قبل از این نمی فهمیدید؟. تمام چیزهائی را که میگوئید با تمام عیوبش در گذشته اتفاق افتاده است چرا پس از سی سال یادتان افتاده است که اینها نادرست و غلط وضد انسانی بوده است؟ که اینها کمر جنبش را شکسته و فلجش کرده است؟نقش خود شما در آنزمان چه بوده است؟
باید گفت تمام این سئوالات درست است.
پرسنده این سئوالات اگر آخوندها باشند ما جواب نمیگوئیم. دشمنی که ما را سالها کشته است پاسخی از ما نخواهد شنید.
اگر سئوال کنندگان اهل درد نباشند و فقط بخواهند اوقات بیکاری خود را با طعنه ای به ما درد کشیدگان سوخته جان  دشنه بر سینه و پشت پر کنند ما سکوت میکنیم و لبخند میزنیم.
اما اگر سئوال کنندگان اهل درد و شناخت باشند حتما پاسخ میدهیم. باید پاسخ بدهیم ، برای اینکه حقیقت آشکار شود و تجربه ما به کار ایندگان آید که در این دوزخها که همه چیز ما را سوزاندبه دام نیفتند. بعنوان مقدمه باید تاکید کنم ما، یعنی نسل سیاسی  پرورده شده در فاصله سالهای چهل و هشت تا پنجاه و هفت، و نسلی که به این نسل در فاصله سالهای بعد پیوست ، نسلی است که به نظر من با تمام محاسن و عیوبش تکرار نمیشود. این نسل چه مذهبی و مجاهد ش،و چه غیر مذهبی مارکسیست فدائی اش، نسلی آرمانگرا و از خود گذشته و نوین و شجاع بود که آمده بود و آماده بود که به سهم خود و با تمام توان خود سرنوشت میهن و ملت خود را با فدای هست و نیست خود تغییر دهد.  
از اصلی ترین مختصات این نسل داشتن ایدئولوژی یا برگزیدن و سپس محصور شدن در یک ایدئولوژی خاص با تمام نقاط قوت و ضعفش بود تا بتواند بجنگد.ما در نخستین گام برای جنگیدن به درون یک حصار ایدئولوژیک رفتیم و سپس حصارهای دیگر.نخستین حصار حصار ایدئولوزی بود. برای اینکه بدانید و روشن شود که چرا این چنین شد و چرا ما تا به پایان سوختیم و سپس زبان باز کردیم باید حصارها را بشناسیم. ما ساکنان تسلیم و رضامند و یا به اجبار و ناخواسته  هفت حصار بودیم
 
حصار اول:   ایدئولوژی
 
ما یک ایدئولوژی را برگزیدیم یا در مسیر یک ایدئولوژی قرار گرفتیم و توسط این ایدئولوژی جذب شدیم. برای رزمیدن باید الگوئی داشت.باید نوعی آگاهی تراش خورده و روشن از روابط هستی خود با هستیهای پیرامون خود داشت. باید مجموعه ای پذیرفته شده از احکام ارزشی داشت تا بما هویت بدهد، بما همبستگی بدهد،فرا دستی ما را بر دیگران تامین کند تا بتوانیم جلو برویم،باید بتواند عملکردهای ما را با دستگاه ارزشی خود توجیه کند،مثلا ترک خانواده و همسر و فرزند و شغل،تحمل رنجها، پذیرفتن مرگ در راه آزادی و از پای در آوردن دشمن و قاطع و تیز حرکت کردن و.... نمیخواهم و امکان ندارد در اینجا از چند و چون و شکل و محتوای ایدئولوژی بگویم. و بگویم این آگاهی و رابطه ما با هستیها و مسائل چقدر مبتنی بر حقیقت بود و چه اندازه مبتنی بر تصور، تخیل یا توهم ،فقط اشاره میکنم ما خود خواسته به درون حصار مقدس شده یک ایدئولوژی که دیوارهای قدیمی اش از صدر اسلام، و دیوارها و برج های تازه اش از دوران جدید و توسط بنیادگذارن مجاهدین بنا شده بود پا گذاشتیم تا محافظت شویم و در زمره محافظان ملت و میهن خود در آئیم و از آن پس تنظیم رابطه ما با خود، جامعه، انسان و ملت و میهن و حتی روابط شخصی مان را این ایدئولوژی تعیین میکرد.
با این ایدئولوژی در بالاترین سقف فلسفی خود،همانطور که یک عابد مومن خود را با عبادت به خدا متصل میکند و همزمان میپندارد تحت حمایت اوست و در قدرت او شریک شده است،ما فکر میکردیم تحت حمایت و در ارتباط با روح جهان یعنی خدا قرار داریم و شکست ناپذیر و جاودانه ایم. ما آمده بودیم تا همه چیز خود را بدهیم ولی در این جهان بی پایان فقط و فقط معنائی داشته باشیم. من خود بعنوان تنی از این نسل و کسی که میتوانست به عنوان یک انسان معمولی زندگی موفق و خوبی داشته باشد به دنبال این آرزو و آرمان زندگی معمولی را ترک کردم.در این امتداد، ما خود کما بیش در این ایدئولوژی استحاله شده و تبدیل به دیوارها و برجکها شدیم. خروج از این حصار یعنی ارتداد، یعنی گسستن ازخدا و انقلاب و مردم، یعنی بی معنا شدن و عادی شدن و تبدیل به جسم خالص شدن و یعنی خسران و نابودی. در این زمینه یک کتاب حرف هست . به همین اکتفا میکنم و همین قدر اشاره میکنم اگر چه من دیگر از آن ایدئولوژی گسسته ام و دیگر اعتقاد ندارم مسائل مختلف زندگی امروزه را باید با تفکر انسانی هرچند پیامبر، در هزار و چهارصد سال قبل محک زد اما پنهان نمیکنم در جستجوی معنائی برای هستی بودن و تنظیم رابطه با آن برایمن وجود دارد و این بار بی آنکه در پی جاودانگی باشم میخواهم انسانی باشم که در چنبره ابتذال و روزمرگی معمول اسیر نیست.یعنی هنوز سودای ایدئولوژی وجود دارد .
 
حصار دوم: تشکیلات
دیر یا زود، درخارج از زندان یا در زندانها ما به تشکیلات وصل شدیم. تشکیلات را پذیرفتیم.تشکیلاتی شدیم. تشکیلات جسم آهنین و پولادین ایدئولوژی ما و نمادمادی و اجتماعی آن بود. تشکیلات یک هویت بود. یک نیروی مهیب و ناپیدای مقدس.فراتر از همه ما بود. ما در یک سازمان چریکی تشکیلاتی شده بودیم .
دستورمیشنیدیم :
تشکیلات گفته: بیائید، بروید، ازدواج کنید، طلاق بدهید، با خانواده قطع ارتباط کنید،
امکانتتان را بدهید، امکانات را بگیرید و...بعدها بکشید، کشته شوید،و ما می پذیرفتیم.
 
و میگفتیم و دستور میدادیم:
تشکیلات گفته: بیائید، بروید، ازدواج کنید، طلاق بدهید، با خانواده قطع ارتباط کنید، امکانتتان را بدهید، امکانات را بگیرید و...بعدها بکشید، کشته شوید،و میپذیرفتند.
تشکیلات نیروی مقدس جمعی ما بود و ما در درون آن می زیستیم. او یک غول یک هویت،  و چنانکه در فیلم ترمیناتور، یک ترمیناتور بی مرگ و فوق العاده نیرومند بود که بمدد آن جلو میرفتیم میجنگیدیم وفکر میکردیم.ما با تمام وجود از تشکیلات و سلامت او دفاع میکردیم و در مقابل توسط او محافظت میشدیم.
تشکیلات حصار دوم و لازم بودو این تشکیلات که از زمان محمد حنیف ایجاد شده بود  سرانجام از سال 1364  و انقلاب ایدئولوژیک  همراه با ایدئولوزی یکسره به تصرف ودر اختیار رهبران قرار گرفت وبه باور امروز من از آن روز که در سال 1364 رهبر اعلام کرد جای حلقه های ازدواج ما در وسط آرم سازمان باید باشد(نقل به مفهوم) ربوده شد. ما دیگر از زمره ذرات و صاحبان روح آن نبودیم بلکه با قدرت گرفتن علی الطلاق رهبران،تبدیل به ابزارهای بیرونی و جدا شده از او شده بودیم بی آنکه بدانیم. تشکیلات دیگر از این پس ابزاری بود که اندک اندک   اگر لازم بود نیرویش بر ضد ما و برای خرد کردن ما بکار گرفته میشد و عجبا که هنوز میتوانست بمدد ایدئولوزی غارت شده از نیروی تک تک خود ما برای خرد کردن خود ما استفاده کند! و کرد!. تشکیلات که این همه جان فدای حفظ آن شده و دارائی مشترک ما بود حالا در زمره اموال و دارائی های چند تن معدود بود،از زمره دارائیهای اربابان، و ما بردگان بودیم. بردگان تشکیلاتی و ایدئولوژیک .آنان مقدسترین و بهترین اربابان شدند وما بهترین و رام ترین و رضامند ترین بردگان جهان.
 
حصار سوم:   رژیم خمینی
 
مبارزه مسلحانه پیشرس و نادرست که بفرمان رهبرو در رابطه با ملائی مرتجع که در میان بخشهای عظیمی از مردم هنوز مشروعیت سیاسی ومذهبی داشت شروع شد دریائی از خون فرو ریخت. در سال شصت اعلام میشد که روزی صد و بیست عملیات مسلحانه انجام میگیرد و از سوی دیگر تا روزی دویست اعدام.شکنجه گاهها رونق گرفت وهر روز دهها گور پیکرهای جوان را در سراسر ایران بلعید. ایدئولوژی و تشکیلات فرمان دادند و ما اجرا کردیم و درآنسوی رودخانه خونهای فرو ریخته حصار سوم سر بر آورد.حصار رژیم خمینی.این حصار قبل از این بصورت سیاسی و ایدئولوژیک از همان دوران شاه تا حدودی برای ما وجود داشت ولی حالا تبدیل به حصاری نظامی شده بود. ماباید میجنگیدیم اگر ضعف نشان میدادیم به خیانت کشیده میشدیم.رودخانه خون که بر راه افتاد این حصار سر بفلک سود و بر کنگره های آن هزاران جمجمه خونین از پدران و مادران و برادران و فرزندان ما ظاهر شد .ما دیگر نمی توانستیم مثل دوران فاز سیاسی یادوران شاه اگر نمیکشیدیم یا اختلاف پیدا میکردیم تشکیلات و ایدئولوژی را ترک کنیم و مثلا به گروه دیگری بپیوندیم. با این حصارهول، حصار تشکیلاتی پر قدرت تر، و حصار ایدئولوژیک ضخیم تر شد. در این مرحله ضعف تشکیلاتی ایدئولوژیک یعنی خیانت مستقیم به خدا و خلق و ترک سازمان یعنی در خدمت خمینی ودشمن در آمدن و یا کشته شدن.

حصارچهارم: غربت و خارج کشور

در پایان سال 1360 و پس از فاجعه کشتاربیرحمانه  مجاهد خلق موسی خیابانی، ستون اصلی در داخل کشور و کشتار همراهانش، پروسه جابجائی و عقب نشینی شروع شد و در سال 1361 شدت گرفت. پیش از آن رهبر تنها چند هفته پس از شروع مبارزه مسلحانه پرواز تاریخساز فرموده بود و معلوم نیست به تاسی از کدام رهبر انقلابی در طول تاریخ مبارزات انقلابی میهن را ترک کرده بود. تشکیلات این را ، یعنی عقب نشینی را اعلام نکرد و هرگز نگفت که جنبش ضربه خورده و اکثریت قریب به اتفاق نیروهایش  حتی علی زرکش در سال 1361 روانه خارج کشور شده است(من خود علی زرکش را در آذر سال 1361 در پاریس دیدم) ولی حقیقت این بود. ماآواره غربت و خارجه نشین شدیم. دیوارهای غربت و غرب، حصار چهارم بود و مادر هراس از این حصارو برای در هم شکستن غربت و بیگانگی با سرزمینهائی که هرگز قصد آمدن به آنها را نداشتیم بیشتر به حصارهای اول و دوم پناه بردیم. اندک افرادی رفتند ولی اکثریت ماندند.نا آگاهی از اینکه ما همه به خارج عقب نشینی کرده ایم، و خیال اینکه به دستور تشکیلات آمده ایم تا مثلا در پاریس و لندن مبارزه کنیم! موجب شد تا حصار چهارم بیشتر ما را فشرده کند و به درون حصارهای قبلی براند.در این روزگار ماجرای انقلاب ایدئولوژیک رخ داد و حصارهای اول و دوم مطلقا سر بفلک کشید و کلید دروازه های آن در دستهای رهبران قرار گرفت و ما نیز شاکر و شادمان بودیم و غافل از اینکه در درون چهار حصار که دو حصار اولیه از محتوای خود در حال خالی شدن و تبدیل به زندان شدنند در حال تنفسیم.

حصار پنجم: جغرافیای عراق

پس از سفر مسعود و مریم رجوی به عراق و اقامت در عراق بدنه اصلی تشکیلات و اعضایش روانه عراق شدند.ما به سرزمینی پا نهادیم که با ایران در حال جنگ بود. آری ایران در دست رژیم ملایان بود و ملایان مرتجع و خونریز بودند ولی ساده دلی است اگر فکر کنیم کسانی که میجنگیدند و در دفاع از میهن خود کشته میشدند همه سودای محبت خمینی را در سر داشتند. در سال 1937 هنگامی که ژاپن به چین حمله کرد مائو سالها بود که با چیانکایچک میجنگید با شروع جنگ زاپن مائو و چیانکایچک هردو علیه ژاپن جنگیدند و پس از جنگ مائو دوباره با چیانکایچک روبرو شد و او را شکست داد. تفاوت مائو اما با ما این بود که او در میان مردم خود بود و جنگ را به درستی شروع کرده بود و مادر پی جنگی زودرس آواره جهان بودیم و پایمان بر خاک میهنمان سفت نبود، با این همه ایدئولوژی و تشکیلات که این بار فرمانش مطلقا در دست رهبر بودفرمان داد و ما شادمان از اینکه به جوار میهن خود میآئیم تا بجنگیم به عراق آمدیم . در عراق حصار نیرومند پنجم در پس دیوارهای غربت سر بر آورد.اگر درکشورهای خارج میشد در خیابان قدم زد یا دچار تضاد شد و تشکیلات را ترک کرد در عراق به هیچوجه نمی شد.زندگی ما محصور در چند ساختمان و پایگاه  در شهرهای مختلف یا پایگاههای چریکی در بیابانهای مرزی بود و همه چیز کنترل شده و حساب شده. خطر در همه جا وجود داشت. باید مسلح و جمعی حرکت میکردیم. باید برگه عبور داشته باشیم. لحظه به لحظه روز و شبمان روی چک لیست مشخص بود. اگر کسی فرار میکرد به دست نیروهای عراقی میافتاد.البته در آن ایام بمدد شور انقلابی دائما تحریک شده و سیلاب خون چریکهای مجاهدی که روانه ایران میشدند و اکثرا جان میباختند خیلی کم دچار تضاد میشدیم و همه سودای مبارزه داشتیم. اما حصار پنجم با دیوارهای خارا و نفوذ ناپذیرش واقعی بود.  

حصار ششم: حصار اشرف

در درون عراق حصار ششم از سال 1366 سر بر آورد.اشرف. قرارگاه و دژی وسیع و تا دندان مسلح و نظامی، که همه در آن میزیستیم در آن میساختیم ، میجنگیدیم، عشق میورزیدیم،میمردیم و در گورستان آن مدفون میشدیم. اشرف برای ما مقدس بود. ما در آن رنجها را با صبوری و حوصله و ایمان میپذیرفتیم. هیچگاه فکر نمیکردیم که این حصار زندان ماست و زندان ما نبود و اندک اندک شد. جبرها از راه رسیدند که رهبر از همان سال 1360 و شروع مبارزه مسلحانه با تازیانه معلولها و جبرها به جلو رانده میشد وتمام کنش و واکنشهایش از همان پرواز تاریخساز نخست تا پرواز به عراق ودر این میان انقلاب ایدئولوزیک و حوادث بعدی معلول تازیانه بیرحم جبرهائی بود که خود کلید آن را با خودخواهی و بیخردی زده بود. او هیچگاه شجاعت این را نشان نداد که معلولها و جبرها را در هم شکند و راهبرانه راهی درست انتخاب کند .این چنین ما نیز در امتداد جبرهای رهبر به جلو رانده شدیم و  میشدیم.
از سال هزار سیصد و شصت و هشت به بعد اندک اندک سیمای مهربان و مقدس تشکیلات و ایدئولوژی دگرگون شد.صدها و هزاران ساعت جلسه،دقت کنید! حدودیک چهارم قرن (از سال1368تا حوالی سال 1380) جلسات مختلف تشکیلاتی ایدئولوژیک و سیاسی، جلسات عبور از تنگه، امام زمان،طلاقهای جمعی، حل مسائل فردیت و جنسیت، صلیب، کوره ، تنور،قبول هژمونی زنان، بندهای الف، ب، ج والخ...، برای تک تک ما در درون حصارهای غیر قابل گریز مادی، حصاری ذهنی و ایدئولوژیک ساخته بود و میساخت که اگر چه قابل رویت بصورت مادی نبود ولی از تمام حصارها نیرومند تر بود. در این حصارودر ادامه این کارکردها و در پس دیوارهای اشرف و سایر پایگاهها در هر آنجائی که سازمان فعال بود، در چهار چوب اندیشه ناروا و بیمار رهبری مستبد باید تمام هست و نیست فکری ،وجدانی، انسانی، عاطفی واعتقادی و سیاسی زاویه دار با خواست رهبران ما خرد و نابود میشد و دوباره باز سازی میشد تا ما تمام و کمال در رهبران ذوب شویم و تبدیل به آنان شویم و در خدمت آرمان مقدسی! که آنان ادعای آن را داشتند قرار گیریم. هزاران بار در جلسات اعلام شد در مسعود ذوب شوید وهویتی نو پیدا کنید و بر این روال هر ابزاری را بکار گرفتند غافل از اینکه انسان پیش از مسعود هویتی خاص پیدا کرده است ونمیشود دوباره او را خلق کرددر حقیقت ، خلق نوین ، خلق انسانهائی بود که مطلقا تبدیل به سلولهای تشکیلاتی شوند که فرمانش در دست رهبر بود و این چنین سازمان بنظر من از محتوای انسانی خود تهی شد و انسان در این سازمان تبدیل به هیزمی شد که میتوان برای گرم کردن فضای سیاسی مورد علاقه رهبران بکار گرفته شود در همین جا تاکید میکنم سالهاست که علیرغم شعارهای دهان پر کن در این تشکیلات در عمق ،کرامت و حیات انسانی فاقد ارزش است. بدون درک این پروسه بیست و پنجساله شگفت،هرگز و هرگز تاکید میکنم هرگز نمیتوان فهمید که چرا رهبران از این همه مرگ و کشتار خم به ابرو نمی آورند، زیرا در قاموس آنان این ما نیستیم که میمیریم و کشته میشویم  بلکه این آنانند که دارند بها میپردازند و وجودخود یعنی ما را نثار میکنند. ما صدها بار شفاهی و کتبی تعهد داده ایم. ما صدها بار در جلسات خود را خرد کرده ایم و ذوب شده ایم تا دو باره زاده شویم وچون در آنان ذوب و زاده شده ایم این ما نیستیم که میمیریم بلکه منت پذیر دو تنی هستیم که بما اجازه داده اند تا در آنها ذوب شویم و با مرگ خود به رستگاری جاودان دست یابیم. در این مرحله باید روانشناسی به تفسیر راهبران بپردازد که پای سیاست لنگ است. در این دنیای شگفت مرگ عین زندگی است و در این دنیای شگفت است که میتوان سیمای راستین مهر تابان و رهبری عقیدتی را دید وبه ژرفای اندیشه آنان راه برد و ذات و ماهیت آنان را شناخت و در این دنیای شگفت است که میتوان فهمید شماری از کسانی که یک چهارم قرن در جلسات مختلف مورد ذوب قرار گرفته اند چرا نمیخواهند و نه میتوانند از درون حصارها برون آیند.
همچنین میتوان دانست که رهبر عقیدتی به روشنی درک کرده بود که حصار تو در توی اشرف و عراق بطور مادی ضامن سلامت تمام حصارهای دیگر است و خیالش آسوده بود تا عراق و اشرف هست  همه چیز هست و حتی امروز پس از سقوط عراق صدام و بر باد رفتن همه چیز میتوان فهمید آخرین تضمین باقیماندن تشکیلات انقلاب کرده در جلسات بیست و پنجساله، در تفکر آنان حفظ لیبرتی حتی با سنگین ترین بهاست که با نبودن لیبرتی، بخش اعظم تضمین سلامت تشکیلاتی حفاظت شده در جغرافیای مسدود عراق از بین میرود و همچنین منبع سوخت رسانی و تغذیه رسانی به جلسات خارج کشور و کنفرانسها که لیبرتی است نابود میشود که هر کشتار و هر حمله و هر حادثه در لیبرتی میتواند بازار سیاست را در خارجه و فرنگ رونق بخشد . اگر میخواهید قضیه را خوب درک کنید لیبرتی را حذف کنید و ببینید چقدر از هیاهوی خارج بر جای میماند و نیز چقدر پاسخگوئی به راهی نوین که راهبران از آن یا فراریند و یا درتوضیح   آن ناتوان، روی میز کار خود را مینمایاند.در همین نقطه میتوان علت ادامه اعتصاب غذای بیرحمانه لیبرتی راو نیز پافشاری راهبران را در حالیکه دهها انسان،بخاطر هفت تنی که هرگز بازپس داده نخواهند شد ا  در آستانه مرگند رانیز به روشنی فهمید و نیز فهمید چرا اعتصابیون دل بمرگ نهاده اند.

حصار هفتم: اعتماد و ایمان وعواطف و احساسات

اقرار میکنم که پیرامون و در درون تک تک ما تا سالها وسالها دیوار اعتماد و ایمان و اعتقاد و وفاداری به مسعود رجوی بعنوان سمبل نیروی جمعی ما، وروح زنده ایدئولوژیک ما ، کشیده شده بود و ما در پناه دیوارهای این زیباترین حصار! هرگز احساس نمیکردیم در درون حصارهای متعدد محبوسیم، و مدتهاست آنچه که هست، آنچه که میپنداشتیم نمی باشد.
اجساد برادران و خواهران و دوستان ما که تیر باران شده بودند بر شانه های ما سنگینی میکرد، سنگینی رنجهای پدران و مادرانی را که دور از ما مردند و ما بخاطر مبارزه زندگی آنها را تلخ کردیم با ما بود. ما این همه را بمدد این حصار یعنی اعتقاد و ایمان و اعتماد به رهبر تحمل میکردیم و مطلقا نمی توانستیم باور کنیم که فاجعه ای مهیب در حال شکل گیری است و بسا مشکلات و اشتباهات از آغاز وجود داشته است. بر پایه و با اتکا به مقوله اعتماد و اعتقاد در طول سی سال تمام عواطف و احساسات ما به شیادانه ترین و بیرحمانه ترین وضعی به بازی گرفته شد و ما بارها و بارها غرقه در عواطف و احساسات به بازی گرفته شده به روی خود و نزدیکترین کسان از دوستان خود و تا زن و شوهر و فرزند خود تیغ کشیدیم و رهبران با رضایت ما را نگریستند. رهبر روزی خمینی را به این علت دجال خواند که با عواطف و احساسات دیگران و پیروان خود بازی کرده بود و گفت دجال یعنی کسی که با عواطف و احساسات دیگران بازی کند( نقل بمضمون) امروز باید ببیند خود چه کرده است. حصار اعتماد و اعتقاد و وفاداری و احساسات و عواطف، بمثابه قویترین حصار،حتی تا سالها پس از خروج از تشکیلات با ما بود. بعنوان مثل خود من در سال 1372 از تشکیلات خارج شدم وایدئولوژی را به کناری نهادم. در سال 1372 من مردی 39 ساله بودم که بسیاری از حصارها برای من فرو ریخته بود ولی حصار وفاداری و اعتقاد و ایمان  و عواطف من به رهبر، نیرومند و مستحکم بر سر جایش بود.به همین دلیل سالها در شورای ملی مقاومت ایام میانسالی خود را هزینه کردم و حتی وقتی در سال 2004 میلادی از شورا استعفا دادم باز هم تا سال دو هزار و هشت مدافع مسعود رجوی و کلیت جنبش او بودم و بفرجام در سال 2011 بود که با تلخی فهمیدم ماجرا دیگرست و به تعبیر مانس اشپر بر، در کتاب«قطره اشکی در اقیانوس» پس از39 سال دری را که به روی هیچ گشوده میشد باز کردم تا افق را بنگرم.
این تجربه شخصی من بود. کسی که در سال 1372 یعنی سالهائی که میشد کمابیش  و بدون مشکلات زیاد پا به بیرون تشکیلات نهاد، از تشکیلات بیرون آمدم. داستان دیگرانی که در سالهای بعد قصد خروج کردند بسیار تلختر از این هاست، و بسیار بسیار مفصل، و غرض از این اشاره اندک این بود که بدانید برای خروج باید هفت حصار را فرو ریخت ونیز این اشارات اهرمی باشد برای شناخت درست تر رهبران و کارگزاران اطراف آنها، و ماجرای تلخی که در لیبرتی ادامه دارد.
 
رهبران در ماجرای لیبرتی دارند با فدای اعضا از خود مایه میگذارند! رهبران هر روز در ظاهر غذا میخورند ولی در کادر ایدئولوژیک آنها هستند که دارند رنج میکشند ومیمیرند نه افراد و اعتصابیون! که اعتصابیون سالهاست وجود ندارند و در وجود رهبران ذوب و نابود شده اند و حتی اگر از آنها بپرسید تردید ندارم که شماری خواهند گفت این برادر است و خواهر است که اعتصاب غذا کرده است و نه ما.اگر  میرزا بنویسها و شاعران و ادیبان نفرینگر و بی اعتقاد اطراف دستگاه رهبر که دهها مقاله در لزوم اعتصاب غذا نوشته اند و خود هر روز تا خرخره میخورند،با تمام نفرینهای عالم مرا بنوازند برای من تردید وجود ندارد که معتقدان خلص حتی فارغ از نیروی جمعی،هنوز در درون هفت حصار  و خارج از واقعیات جهان بیرونی تنفس میکنند ورو به سوی مرگ میروند.
 
***
سخن پایان
 
آردها بیخته شده و الکها از دو سوآویخته شده است.خمینی و خامنه ای کشتند و سوختند و بردند و حکومت کردند ودر اینسو رهبران تا ته ،و تا پایان، سوداهایشان را بر نسل ما آزمودند.ما، بنظر من دیگر یک تجربه ایم.نسل امروز و فردا راه خود را خواهد رفت.حصارها فرو خواهد ریخت و بدون تردید آزادی خود را به دست خواهد آورد،اما تجربه نسل سوخته ما که تا آخرین تکه استخوان وسلول در راستای تفکری ناروا و نادرست سوخت و تراشیده شد و مورد بیرحمانه ترین و گاه ناصادقانه ترین عملکردهای راهبران قرار گرفت باید بماند . باید ثبت شود و باید دیگر هرگز تکرار نشود  و نیز وقتی میخواهید سرنوشت نسل ما را ارزیابی کنید واز دیر زبان باز کردن ما بر می آشوبید بیاد آرید که ما میبایست از درون هفت حصار خارج شویم و بیاد نسلی که تا پایان در سودای آزادی سوخت زمزمه کنید.
 
معاشران ز حریف شبانه یاد آرید

حقوق بندگی مخلصانه یاد ارید د آرید چو لطف باده کند جلوه در رخ ساقی ز عاشقان بسرود و ترانه یاد آرید چو در میان مراد آورید دست امید ز عهد صحبت ما در میانه یاد آرید سمند دولت اگر چند سرکشیده رود زهمرهان به سر تازیانه یاد آرد اسماعیل وفا یغمائی سی نوامبر 2013 میلادی

*** برای شناخت نگاه وفادارنه و مقوله اعتقاد و ایمان بد نیست در پایان مقاله شعری را که سی سال قبل در ستایش حصار یعنی سازمان مجاهدین سروده ام و در مجموعه حصار با ستایشی گران از رهبر نشر شده است بخوانید.
 
حصار*
 

سربلند،سرخ،سهمگین. خیره سر،دلیر،آتشین خون به روی خون، رگ به روی رگ

استخوان براستخوان.

سخت- بافته تافته به هم ز تارهای آهنین با تنی زسنگِ خاره و دلی زابر واشک وعشق ایستاده ای درهجومِ دشمنان خلق استوار برستیغِ کارزار ای حصار!

 
***

-ای حصار! -خانه ی عقاب وآفتاب -زادگاه و مهدِ پویش و نبرد وانقلاب سال ها گذشت رنج ها نثار شد اشک ها به روی برج و باروی تو ریخت استخوان بسی ز بهر خشت خشتِ تو شکست و سینه ها و قلب ها گسیخت تا برآﺌﯽ و ببالی و بمانی ای سربلندِ آسمانه پایدار وبغرد و ببارد ازستیغِ تو (سنگرِ نبرد خلق) رعد انقلاب وآذرخش کارزار

***

-ای حصار! من ترا به دشمنان تو (که دشمنان خلق) شاه و شحنگان و ز راه ماندگان و خاﺌنان شناختم و به سوی تو شتافتم به پای جان دیدمت- که قفل گشته ای تو از برون نه از درون* وکلید فتح توست رهسپردن و گذرزهفت خوان رنج وهفت شهرعشق!

***

-ای حصار! بی تو جبهه ی نبرد توده ها گسسته است (همچو ابرهای پاره پاره وعقیم با تو جبهه ی عظیم خلق همچو ابرهای بارور- خیزگاه آذرخشِ سرخ برحیات وهستی ستمگران با تو دشمنان به بیم با تو زندگی هماره در جهش! با توقلب رزم پرطپش! با تو فتح پیش روست با تو قصه ی شکست توده ها- سراب با تو خلق رنجدیده همسفر با هزارکاروان آفتاب در تو با تو، ای حصار مهربان و سهمگین -ای حصار لحظه لحظه ی جوانی و شباب ما (اگرچه در ستیز و رنج) باغ باغ دشت دشت چمن چمن غرق شبنم و طراوتست ولاله زار با تو فصلِ واپسین عمر نیز با هزارها هزار امید نو شکفته همسفر هرخزان طلایه دار نو به نو بهار -ای حصار، زین سبب هم مرا تو گاهواره باش هم مزار

 9\مهرماه\1362

منبع:پژواک ایران

اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

facebook Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

   نسخه‌ی چاپی  

اسماعیل وفا یغمایی

فهرست مطالب اسماعیل وفا یغمایی در سایت پژواک ایران 

*نوعی استراتژی! شکلی از زندگی
*خدا فروشان
*تجربه
*درخت باران گسار! سلام! آمد بهار!
*آمده نو بهار ومن باز گل بهاره ام. شعرهای بهاری
*سروچون قامت تو قامت رعنا ننمود*
*ای تازه فقیه سخت دیر آمده ای
*به پیشواز نوروز برویم غزل بهاری
*نعلیات. چند رباعی
*ترانه من بازخواهم گشت(آواز شیپورها)
*قصیده سفر
*سمبل رحمت
*نوئل و پایان سال میلادی خوش.عاشقانه زمستانی
*پولاد و فرهنگ
*زنده باد ما!
*دعا
*سر ميزند دوباره خورشيد مهرباني
*از رباعی‌ها
*سه عاشقانه
*به بهانه تولد هفتمین امام شیعیان موسی ابن جعفر
* آنان که تنها نگران خود بودند
*درود بر مردم!زنده باد کورش
*روضه خوانهای قدیم و جدید و بشارت زنده بودن شیر!
*السلام علیک ومع السلامه یا ابا عبدالله
*کسی جان خود را نمی بوید
*بخوان كه ابر سيه پاره پاره خواهد شد
*با همگان.....(مانیفست)
*کتیبه ای بر دیوار تاریکترین شب
*سلسله امویان و سیمای واقعی معاویه و یزید بخش دوم
*آیا متناقض نمیشوید؟
*هیچ ایم ما شاعران!
*سلسله امویان و سیمای واقعی یزید و معاویه
*تمامیت ارضی !
*به خاطره شاپور بختیار
*کلمه بی معنای انسانیت
*جهنم همین جاست باور کنیم
*خمینی مرد ! خمینی زنده است
*معنای واقعی دیوث را ازمردم بپرسید
*عاشقانه در ماهور. برای ایران. برای تمام مردم ایران.
*سر ميزند دوباره خورشيد مهرباني
*قـصـیده شـهرها
*یادداشتی برای یک هموطن آذری
*از مادر خویشتن الی مادر خاک
*تغییر قبله خواهم داد!
*در ستایش حجاب
*گرامی باد روز کارگر.پتک اهنکوب محرومان شود عمامه کوب
* خطابه متناقض و مغموم اول ماه مه
*در باره سفر یا دزدیدن صبری حسن پور در ترکیه و دو گزارش
*شهیدانیم ما
*شهادت اعضای مرکزیت مجاهدین ، چند نکته و یک سئوال
*مرگ تبعیدی
*پیش از آزادی
*جهان آفرین، شیطان و خدا
*رباعی‌های نوروزی
*بهارانه خزانی
*نوروزی دیگر
*جشن چهارشنبه سوری خجسته باد. سرود آتش مقدس باستانی
*شكوه يك خاطره در ستايش دكتر محمد مصدق
*تمثيل حكيم اصفهانى ماجراى مرد بقال و حكايت انتخابات ملايان
*امامزاده
*در ستایش ارتداد
*به به از آفتاب عالمتاب
*شاه شاه و خمینی خمینی است
*درود بر گلنسا! سلام بر داش ابرام!
*مرگ. بخش چهارم رساله تائودا
*ای مقصد حقیقت. در بدرقه عباس محمدرحیمی
*در سفر عباس رحیمی. جانی بی جسد و نه جسدی بی جان
*سقوط و یادداشتی برای علی خراشادی
*نوشته سقوط و تعدادی سئوال از نویسنده
*میزند سر از البرز، آفتاب آزادي
*مسیح وهمه چیز فقط روی کاغذ.
*نوئل و پایان سال میلادی خوش.عاشقانه زمستانی
*به هیچ وجه تعجب نکنید
*آخر سال و کمی مغز تکانی! که غم انگیزید !
*غزل های یلدا
*سر بالین فقیهی بیدار
*غزل.یکشب اگر...
* شعری به یاد و برای یاران دلاوردانشگاه
* قصیده کوچه باغی
*حرفهای درست و دوربینی ستایش انگیز رئیس جمهور مقاومت !
*ظهور دوباره ضعفر جنی
* زمزمه ای بر گور ساعدی. ترانه های مرگ
* چكامه برای کشتگان راه آزادی شهیدان قتلهای زنجیره ای
*خدافروشان
* کلاه از سر بر میگیرم
*آزادی ئی میخواهم که بنوشمش
*آش کشک خاله مریم وپاسخی کوتاه به بیست و چند مقاله! بخش اول
* با ناخدا
* ملت! ملت! همیشه سردار
* تمام ماجرا. یک مقاله، یک سند و چند لینک
*در ضرورت دشنام دادن و یک شعر؛ بیشرفم بیشرفم بیشرف
*عاشقانه در ماهور. برای ایران. برای تمام مردم ایران
*باز هم کشتار و نقش آفرینی تیغه های قیچی جنایت
*موقعیت امام حسین از مبارزه اش با یزید سرچشمه نمیگیرد بلکه در پایه ناشی ازامامت اوست
* منظومه کاروان.در سوگ شهیدان اشرف
*یاداشتی کوتاه بر یک مقاله؛
* العشق اکبر
* دو غزل پائیزی
*موسیقی و آواز در دیدگاه اسلام. پیامبر وامامان شیعه
*زمزمه‌ای با «مرضیه»، در پنجمین سالگرد سفر آن عزیز
* سرود مهرگانى
*کعبه منو حاجی
*سفر تلخ بی بازگشت کعبه
*خزانی
*هنوز هجوم ادامه دارد
*سرود مهرگانى
*و خویشتن را بنگر.....
*خدا و انسان(غزل) ا
*از زمزمه‌های ولگردی پیر که ترانه هم می‌سرود
*شاعر رسمی شعرهایش را میخواند
* چه بر جای مانده است؟
*هیچ ایم ما شاعران!
* چهار رباعی
*العشق اکبر. غزل
*آخرين ترانه‌ي دو زناكار
*غزل.در کوخ تنفروشان
*در جواب یک رفیق سابق لر
* امامزاده
*قصیده تلخ معرفت
*آخوندها! آخوندها
*کتیبه ای بر دیوار تاریکترین شب
*آدمی بسیارست
*حجر الاحمر(سنگ سرخ)
*شاملو شاعری جهانی - گفتگوی با اسماعیل وفا یغمائی
*دو مرثیه
* کرد را میکشند اما کرد زنده است
*تبريك حافظ به مناسبت فرا رسيدن عيد فطر و سخنى چند از هنوز هم تنهائى حافظ
*پایان ماه رمضان بر روزه داران و روزه خواران مبارک باد
*اسلام دموکراتیک مطلقا وجود ندارد
*عریضه شماره دوم ب. فراهانی و چند نکته
*نگاهی به زندگی و روزگار ابوالحسن يغما جندقی
*غزلی از گذشته ها در سال 1349و ماه رمضانی در هفده سالگی
*فقط دوازده خط و نیم .شماره19. در باره «تیمور نبی» پیغمبر اخیر الظهور در تاجیکستان و رعایت انصاف
* بیزارتر از داعشیان....
*دو ملودی
* کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من
*در رد ارتباط تاریخساز«حاجیه فاطمه اره» باوزیر مقتول قائم مقام فراهانی
* غزل رمضان
* فقط دوازده خط و نیم .شماره18. «پدودینی» ممنوع است!
*با تمام رهبران
* کتیبه ای بر دیوار تاریکترین شب
* من هم استحقاق دعوت به ویلپنت را داشتم
*اگر پرچم آزادى...
*نعلیات
*جنبش! پانزده خرداد و بلاهت ما
* غزل. خدای عاشقان
*خدا و انسان(غزل)
* فقط دوازده خط و نیم .شمارها 15 چرا خدا را باور داریم؟
* در ستایش تاختن
*ساقي نامه
*سه عاشقانه
*اگر عشق گناه است
*دو سر قافان
*تقطیر و تغلیظ یک گنداب در یک قطره
*آینه‌ها (۲)
*آینه
* غزل فراچکیدن
* نگاهی به هستی شناسی مولاناجلال الدین محمد بلخی
* زیباترین جنگاور جهان
* ابوسعید ابی الخیر عارف انساندوست
* قـصـیده شـهرها از مجموعه چهار فصل در طبیعت سوم
*غزل
* عاشقانه در ماهور
*شش عاشقانه
*فقط دوازده خط و نیم و گاهی بیشترک. شماره 14. لطفا از الله و پیامبر بزرگوارش بپرسیم
*عاشقانه. چو گسیو میگشائی
*فقط دوازده خط و نیم .شماره ۱۳ اسلام دموکراتیک مطلقا وجود ندارد
*فقط دوازده خط و نیم .شماره12تئوری آیه الله وحید و زیر سئوال رفتن قران
*فقط دوازده خط و نیم .شماره11 بزرگترین شاهکار آخوندها
*فقط دوازده خط و نیم .شماره 10.و جناب آقای مقلب القلوب والابصار
*نوروزی دیگر
*فقط دوازده خط و نیم .شماره 9نوروز پیروز شکست ناپذیر
*فقط دوازده خط و نیم .شماره 8 مهیب تر از مبارزه مسلحانه نبرد فلسفی است
*فقط دوازده خط و نیم. شماره ۶ و ۷ ؛ سرگذشت الله بخش‌های یک و دو
*غزل جهانخدائی
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس .کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت چهاردهم)
*در باره رابطه حضرت حدث اصغر با جناب شقیقه
*فقط دوازده خط و نیم .اگر شیطان خدا بود؟. شماره 5
*فقط دوازده خط و نیم در باره اعتقاد شماره 4
*تماشا کنید!با داعش تاریخ تکرار میشود و ما می توانیم بدانیم
*فقط دوازده خط و نیم (1)روز جهانی زن ربطی به رقیه و سکینه و فاطمه و... ندارد
*هشت مارس وسه غزل در ستایش زنان ایران
*هشت مارس .ماجرای سرودن ،سرود کاوه میهن، سرود زن و یادی از مرضیه
*ترا دوست دارم ای محبوب
*تو زیبائی ای میهن من
*آغاز و پایان جهان
* خدائی تازه خواهد زد هستی
*میزند سر از البرز آفتاب آزادی
*به به از آفتاب عالمتاب
*لبان تلخ تو
*کمی هم لبخند و ارامش و یک ترانه. حاجی خیلی پیدا میشه تو دنیا
*مثنوی گربه نامه.
*آقایان! چند مترش باقی مانده. دقت کنید.
*ماجرای پیرمردی 120 ساله که قبل از پدرش متولد شده است
*چی بودیم؟ چی شدیم!! چی میشیم؟عکسی از مرحوم ملک عبدالله در دانشگاه نور
* یاداشت اسماعیل وفا یغمائی و اطلاعیه جدید کمیسیون شورای ملی مقاومت در مورد فرا خواندن به اقامه دعوا
*یادداشتی برای دوستان
*با من بیائین. از مجموعه شعرها و نوشته های خانه خانم مکنزی شماره 3
*دیباچه و در باره بلیندا مکنزی
*می توانیم فرض کنیم کمپ لیبرتی جابجا شده است !
*بعدا بیشتر توضیح خواهم داد شماره 2
*دایناسورها
*سفر تلخ بی بازگشت کعبه
*ضریح
*مرگ بر مصداقی اما زنده باد مصداقی
*عاشقانه زمستانی
*بیاد هوشنگ عیسی بیگلو . در نیستی شناورم و کیف میکنم
*چه مقتدرند مردگان از مجموعه منتشر نشده آتشکده)
* مسیح را تعریف کنید انشاءسال 2013 میلادی
* غزل های یلدا
*منظومه نيايش نوئل
*امامت ملت و نه هیچ امام دیگر
*غزل در ستایش ترکان ودرذم تجزیه طلبی!
* بهانه زیستن.غزلیات بی تاریخ
*شعری به یاد و برای یاران دلاوردانشگاه
*قصیده یائیه در سرنوشت فقیه و ولایتش
*پیش از آزادی
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس .کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت چهاردهم)
* ز بهر ما زخدا دشنه ای بر آوردند
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت سیزدهم)
*بعد از این شبانه ها
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام (قسمت دوازدهم)
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت یازدهم)
*عاشقانه
*در برکشیدن شمشیر مینائی علیه همنشین بهار
*لبان تلخ تو
*عاشورای ایرانی و نگاهی به برخی چشم اندازها
*درستايش رسالت
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا ( قسمت دهم )
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت نهم )
*شهر من باز به گل بشکفی و روح بهار
*الا یا ایها الساقی
* قصیده چاووشیه نونیه جمهوریه اسلامیه
*مزموزما جهانست با آیه های روشن
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا(قسمت هشتم)
*غزل تازه. هوای تازه کجاست
*مرگ تبعیدی
*درکارگاه صبح
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت هفتم)
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت ششم )
*در این هوا که منم
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت پنجم)
*اى آزادى
*در ژرفا! بیاد محسن امیر اصلانی
*سرود مهرگانى
*خــزانی
*قـصـیده شـهرها - از مجموعه چهار فصل در طبیعت سوم
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت چهارم)
*لبان تلخ تو
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت سوم)
*كي مهر خرد از دل شبگير برآيد
*با داعشیان
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت دوم)
*چاووشی قصیده چاووشیه نونیه جمهوریه اسلامیه
*نیایش
*«خارجه نشین!»
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس. اسماعیل وفا یغمائی(قسمت اول)
*مرثیه
*بیزار تر از داعشیان....
*تائودا، پرنده کوچک و ببر مهربان.قسمت های اول تا چهارم
*آینه
*الا یا ایها الساقی
*چند سفارش به نویسندگان فرامایه
*ملت! ملت! همیشه سردار
*عاشقانه
*غثیان (استفراغ)
*واق واق سگان به زیر مهتاب جلیل
* تبريك حافظ به مناسبت فرا رسيدن عيدفطر و سخنى چند از هنوز هم تنهائى حافظ
*هانا آرنت هم اطلاعاتی بوده است
*سؤال
*با ناخدا
*اندر گسسته شدن بند دهان و بند تنبان
*دعا
*در ارتباط «زنده یادگودرزی» با «شادروان شقایقی»
*شاید آینه ای لازم باشد
*در ستایش ارتداد
*تاملاتى آزاد، ناكافى،ساده وپراكنده در باره مذهب و لامذهبى
*میخ محکم اسلام عزیز و واگذاری آن به مردم
*سبیل هم سبیل مقاومت!
*زنده باد شکاف!
*با مشکل پیامبران چه باید کرد
*کاردها می‌گریند
*.شباهتها. عاطفه اقبال. مسیح علینژاد
*کی بود کی بود من نبودم
*یک شب اگر
*با مشکل پیامبران چه باید کرد
*جنبش!پانزده خرداد و بلاهت ما
*در قلب مردم
*بخوان كه ابر سيه پاره پاره خواهد شد
*چرا حیرت میکنیم! باور کنیم!
*خوشاسپیده دم سرخ
*بازنویسی و خوانشی تازه از ترانه قدیمی یکی یه پوله خروس. زنده یاد جواد بدیع زاده
*با گوش‌های کر
*«بوي جوي موليانم آرزوست»
*غزل یک شب اگر...
*ساقی نامه
*برای شما متاسف و غمگینم
*عشق
*خطابه متناقض ومغموم ومه آلود اول ماه مه
*سرود انترناسیونال سرودی که همیشه پاکیزه است
*باز هم لیبرتی و باز هم جان ساکنان لیبرتی
*طعم روشنائی
*تجربه
*یادنامه بیستمین سالگرد سفرکمال رفعت صفائی(ک. صبحگاهان). شماره 1
*هوای تازه کجاست
*وقتی همه چیز فراموش میشود
*گوی مقدس
*قصیده سنگشار
*چه انتظار ؟بهاري نميرسد از راه
*نوروز من توئی
*بسوی بهار
*خوابم به گل نشست و بهار آمدم به خواب
*هوا شكفت و به جان جهان شراب چكيد
*بهار عبا پوش
*نوروزتان خوش باد
*سرود نوروزی آتش مقدس باستانی
*به پیشواز بهار؛ غزل‌های بهاری شماره شش تا ده
*آنکه عالم همه مست است ز رنگ وی و بویش
*در خلوت زاهدان اثنی عشری
*عاشقانه عریان بهاری
*غزل بهاری شماره یک
*ترس سیاسی
*آواز کولی‌ها
*بازخوانی پنج نوشته به مناسبت سرکوب مجدد درویشان ایران توسط ارتجاع حاکم
*مکاشفه
*پنج غزل عاشقانه. پیشکش به اهل دل و عشق
*خدائی تازه خواهد زاد، هستی
*درباره مقوله امام وامامت وامامواره ها درتشيع!
*اگر روزی واقعا انقلاب شد
*عاشقانه در ماهور. برای ایران. برای تمام مردم ایران
*آلترناتیوی که از دفاع درست و توضیح عاجز است
*هوای تازه کجاست
*کتیبه ای بر دیوار تاریک ترین شب
*میتوانیم فرض کنیم کمپ لیبرتی جابجا شده است !
*اجلاس دو روزه شورا ی ملی مقاومت و دو کلمه از مادرعروس
* در بدرقه رضا مرزبان
*زیرا باد می‌وزد
*نگران مباش!
*اگر مرگ نبود
*پنج مکاشفه
*برای مزید اطلاع و شناخت؛ شاهکار هنری جدید گروه «فنان ابو محمد»
*عاقبت نيم شبي مست زره مي‌آئي.از دفتر غزلها
*مسیح را تعریف کنید انشاءسال 2013 میلادی
*تسلیتی تکراری و بیفایده! و یا تبریک
*در دفاع از قهرمانان در زنجیر ویکی دو نکته در مورد ایرج مصداقی
*سه سروده .طعم روشنائی
*نيايش نوئل
*مژده! سر زد از البرز، آفتاب آزادي
*غزل های یلدا
*آواز شیپورها( من باز خواهم گشت)
*و حدیث پیرامونیان هفت حصار
*پایان اعتصاب غذا. تبریک عام، و تبریک خاص! به آقایان قصیم و روحانی !
*نگاهی به هستی شناسی مولاناجلال الدین محمد بلخی
*ابراز نگرانی
*غزل.
*معجزه! و شرمنده از بی ایمانی خود
*دعا
*هنوز سرودتان را مى خوانم
*سه گفتگو در باره شانزده آذر اسماعیل وفا یغمائی. م. ساقی
*در ستایش تاختن
*هفت حصار
*یک درخواست و یک جواب و نظر شادروان استاد معین
*درخواست از دوستان
*واژگونانیم برچنگک به قصابان بگو
*اعتصاب غذا خبر جدید
*دیریست، دریغا
*بیماران عقیدتی
*محبت نیست جز در ده نشینان!
*اما باران خواهد بارید
*لطفا در باره امام حسین دهانتان را ببندید
*غزل.در کوخ تنفروشان
*ای تازه فقیه سخت دیر آمده ای
*آخرین دیدار و گفتگو با مرضیه
*چند شعر در زندگی و مرگ ابراهیم آل اسحاق
*ساختار ، واشاره ای به ماجرای سعید جمالی
*و دیریست، دریغا؛ درنظاره چهلمین روز اعتصاب غذا
*اگر مرگ نبود
*سخنرانی در مقابل کشتزاری که گاوها در آن میچرند
*سر بالین فقیهی بیدار؛ نگاهی گذرا به برخی سایه روشن های زندگی آیه الله منتظری
*در خیل خائنان
*آتش تاریک
*یاداشتی در باره درد نامه استاد حمید رضا طاهر زاده!
*اگر پرچم آزادی...
*پیش از آنکه کشتار ششم انجام گیرد
*نگذاریم یعنی نگذارید بچه های اشرف کشته شوند
*منظومه کاروان- در سوگ شهیدان اشرف
*من این سوگ بزرگ را هرگز نمی‌توانم هضم کنم
*از زورخانه خواجه خضر تا زورخانه سیاست وچرخ قجری یاداشتی بر یاداشت آقای جلال گنجه ای
*عق ام گرفته است (برای ایرج مصداقی)
*باز هم تهدید
*در معنا و مفهوم بند از بند جدا کردن
*الا یا ایها الساقی
*باور کنید اعضا و هواداران مجاهدین گوسفند نیستند
*نگذاریم یعنی نگذارید بچه های اشرف کشته شوند
*اى آزادى…
*دوستان سابق! بخود آئید
*با اسلام عزیز چه باید کرد و چه نباید کرد
*مراد علی و مرید علی تاملی در پدیده مراد علیگری ومرید علیگری در سیاست
*به یاد شهید راه آزادی علی امیر کبیر یغمایی
*من باب اطلاع..برهای تازه باغ!
*پاسخ به دو سئوال و وقتی ته قضیه بالا می‌آید
*تداعی ها طرحی از سیمای یک مجاهد و یادی از مهدی افتخاری
*باز خوانی یک نامه(پاسخ نامه اول خانم اکرم حبیب خانی) و درنگی بر برخی نکات
*اطلاعیه. ممنوعیت پخش آثار من از رسانه های مجاهدین و شورا ورسانه های وابسته
*نامه خانم اكرم حبيب‌خاني به كميسر عالي حقوق بشر
*توضیحی بر یک یاداشت دیگر
*پنج نامه
*یک نامه و مشتی خاطره. اسماعیل وفا یغمائی
*یا اکرم حبیب خانی زنده است؟ ۲
*آیا اکرم حبیب خانی زنده است؟ ۱
*چاووشی
*دردناک، مضحک، خطرناک
*تو پایدار بمان ای تمامت ایران
*معنای کلام هستی
*واقعیت تاریخ ایران و دیدگاههای آقای بنی طرف
*آیا می شود حرف زد؟
*
*مسیح را تعریف کنید
*به پایان میرسد ای دوست هستی
*شانزده آذر: چهار گفتگو در باره جنبش دانشجوئی
*عاشورای ایرانی و نگاهی به برخی چشم اندازها
*بن بست تن شکست و فراخای جان رسید
*در درگذشت احمد قابل
*از زمزمه های ولگردی پیر که ترانه هم میسرود
*رباعیات؛ ای تازه فقیه سخت دیر آمده ای
*اگر مرگ نبود
*جماع الوداع ووداع الجماع
*پیش از آنکه ساکنان اشرف کشتار شوند به یاریشان برخیزیم
*نگذاریم یعنی نگذارید بچه های اشرف کشته شوند
*حقیقت ساده
*تخم اشتباه
*سخنرانی در مقابل کشتزاری که گاوها در آن میچرند
* در رازهای پیروزی و دوام مقام معظم بی زوال ولایت
*باور، تناقض و یک مسئله هندسی
*با تمام رهبران
*فرمانده فتح الله.در بدرقه مجاهد قهرمان فرمانده و چریک ارتجاع سوز مجاهد مهدی افتخاری
*چهار خرداد
*توجه به چند نکته ساده
*منظومه کاروان
*به بهانه سخنان دکتر هزار خانی و سخنی با خانم رجوی
*ننگ و نفرت بر قاتلان فرزندان مجاهد و مبارز مردم ایران
*تاملاتی ساده و پراکنده در باره مذهب و لامذهبی
*گفتگوی م. ساقی، با اسماعیل وفا یغمائی( قسمت چهارم)
*شانزده آذر: گفتگوی م. ساقی، با اسماعیل وفا یغمائی(3)
*شانزده آذر، گفتگوی م. ساقی با اسماعیل وفا یغمائی(2)
*شانزده آذر، گفتگوی م. ساقی، با اسماعیل وفا یغمائی
*یادداشتی بر یادداشت همنشین بهار
*من باب اطلاع
*مرگ می آید که ما را نو کند
*مگر راهی جز مردن؟
*آی ابراهیم....
*ابراهیم آل اسحاق به معبود پیوست
*فرهاد هم به خواب شیرین رفت
*خاتون (به یاد مرضیه)
*غزل در خاکسپاری مرضیه بی مرگ
*در بدرقه بانوی بزرگ تبعیدیان و پناهندگان سیاسی، مادر کوشالی
*خداینامک (بخش نخست) تاملاتی پراکنده در باره مفهوم خدا
* سفرت خوش ستار!
*تجربه
*موجودات فضائی و نظرات پرفسور هاوکینگ بنده!
*ماجرای نقاب و برقع و صدور کثافات مکتبی
*در شانزدهمین سالگرد سفر کمال رفعت صفایی
*«درس شناخت» ، «همبستگی ملی» و اهالی «آواتار»!
*چند خاطره ومن بلوچها را دوست دارم
*بکوشیم! واگر نه بفکر «تعدادی رهبر» باشیم
*مقداری توضیح واضحات...
*یا زلزلت الزلزال!، یا اخرجت الاثقال!
*سر بالین فقیهی بیدار
*یاداشت و توضیحی کوتاه
*ملایان بر لب باغچه نعنا!
*دواسلام متضاد! یا مسلمانان متضاد؟
*هفت شعر تازه
*در رهائی از میان فک تمساح وپس از آن
*پایان ماه رمضان بر روزه داران و روزه خواران مبارک باشد
*در زیر قناره های قصابان
*در چگونگی انواع ایستادن و نشستن و خوابیدن
*کودتای پاسداران و ایرانی تحت حاکمیت نظامیان؟!
*کجا ایستاده ایم؟
*قبل و بعد از اعتصاب غذا و برخی نکات
*عاشورای ایرانی و نگاهی به برخی چشم اندازها
*از سه شنبه تا شنبه و نگاهی به حدیث خونین شهر اشرف (بخش دوم)
*از سه شنبه تا شنبه و نگاهی به حدیث خونین شهر اشرف
*دو شعر برای شهیدان اشرف
*قصیده میر حسینیه موسویه
*گفتگو با اسماعیل وفایغمایی، شاعر ، نویسنده و پژوهشگر-گفتگوهای سری دوم - قسمت دهم
*رهبران کجایید
*این یه انقلابه
*نه ! «ندا» نمرده است
*بپاس حرمت و شرف ملت ایران
*گفتگو با اسماعیل وفایغمایی، شاعر ، نویسنده و پژوهشگر
*گفتگو با اسماعیل وفایغمایی، شاعر ، نویسنده و پژوهشگر- قسمت ششم (ادامه زنان)
*گفتگو با اسماعیل وفایغمایی، شاعر ، نویسنده و پژوهشگر- قسمت پنجم زنان
*گفتگو با اسماعیل وفایغمایی، شاعر ، نویسنده و پژوهشگر- قسمت چهارم
*اگر روزي واقعا انقلاب شد
*گفتگو با اسماعیل وفایغمایی، شاعر ، نویسنده و پژوهشگر (۳)
*گفتگو با اسماعیل وفایغمایی، شاعر ، نویسنده و پژوهشگر (۲)
*گفتگو با اسماییل وفایغمایی، شاعر ، نویسنده و پژوهشگر (۱)
*در مقدارکی تامل کردن در عمق قضایا و توجه به سر کلفت قضیه!
*ماجرای سخنرانی خاتمی و داستان کربلائی اسلام و آغوش باز ایران
*در باره آخوندها آخوندی قضاوت نکنیم
*گفتگو با اسماعیل وفا یغمایی در موضوع مذهب، حکومت مذهبی، قدیسان و....
*شاه ، شاه! و خمینی، خمینی است!
*آی آدمها