یا اکرم حبیب خانی زنده است؟ ۲
اسماعیل وفا یغمایی

چند روز قبل روز بیست و هفتم ماه می دو هزار و سیزده پسر من امیر در خیابان با دو تن از هواداران مجاهدین که مشغول کار مالی اجتماعی هستند بر خورد میکند. آنها پس از شناختن او درگذشت مادرش را به او تسلیت میگویند! این دومین بار است که این خبر را ظرف چهار ماه میشنویم امیر قضیه را جدی نمیگیرد و من با صحبتی تلفنی از مساله با خبر میشوم.

قسمت دوم  

مریم روابط بسیار دوستانه‌ای باهمسر من داشت. بعدها نیز این دوستی ادامه یافت چند شعری که من برای مریم سروده‌ام منجمله شعر بلند در «امتداد نام مریم» از دل برخاسته بود. اندکی توضیح میدهم.

دو سال قبل از انقلاب ایدئولوژیک مسعود و مریم، در قلب کوههای کردستان در مقر رادیو مجاهد یکبار من به حسن مهرابی عضو دفتر سیاسی و مسئول رادیو گفتم:

وقتی سازمان دارد آیه‌الله ها را منفجر میکند تکلیف مرجعیت چه میشود؟

حسن مهرابی همان کسی بود که جلسات توضیح و تفسیر تبیین جهان، سلسله درسهای مسعود رجوی را به گمانم در دانشگاه تربیت معلم بر عهده داشت. ودر سال 1367 از مجاهدین جدا شد و به دنبال زندگی خود رفت. او هیکل درشت و تنومندی داشت. آرام و بودا وار و احترام بر انگیز بود. پرسید:

- منظورت چیست؟

گفتم در شیعه مقوله مرجعیت واقعی است و الان یک خلاء دارد خودش را نشان میدهد. سازمان دارد ملاهای دست اول امثال دستغیب و مدنی و صدوقی و... را با عملیات انتحاری منفجر میکند. تکلیف مرجعیت چه میشود. یا باید نفی‌اش کرد یا باید چیزی جایگزینش کرد.

او جوابی به من نداد ولی این برای من یک مشکل بود. من با آشنائی با مجاهدین مسلمانی عملی شده بودم. قبل از آن  به تبع خانواده و پدرم خدا پرستی‌ بدون توجه به دین بودم. برای من مقوله مرجعیت در مقطع سال شصت، همان مقوله رهبری در احزاب سیاسی بود با این قید که بار فلسفی خاصی را نیز حمل میکرد. در دانشکده اکثر هواداران مجاهدین در مقوله مرجعیت پیرو خمینی بودند و مجاهدین نیز از دوران حنیف تا آن موقع جوابی به این مساله نداده بودند.

دو سال بعد با اعلام مقوله رهبری عقیدتی من مشکل خود را حل شده یافتم. ما مرجع خود را یافته بودیم و شعر در «امتداد نام مریم» سپاس من از او بخاطر یاری‌اش در این مساله بود ولی بعدها ماجرا مسیری دیگر رفت و من نیز قد کشیدم تا بیشتر بتوانم افقها را ببینم .

**

کلام به درازا کشید و بروم بر سر مطلب یاداشت انتقادی خود به مریم. یاداشت را به کسی 
دادم که پیامها را میبرد چند دقیقه نگذشت که برگشت و کارتی را که روی آن تذکر خود را نوشته بودم به من داد. مریم در پشت آن نوشته بود:

لطفا برو و همین الان با همسرت به خانه بروید!

مساله روشن بود. بسیار توهین آمیز و خام و عاری از ادراکی درست. احساس کردم با زن باره ای متفنن یکسان انگاشته شده‌ام. این نخستین ضربه‌ای بود که سیمای او را در خاطر من خدشه دار کرد. به تلخی فکر کردم به راستی من زمام هستی خود را به دست چه کسانی داده ام؟ ولی هنوز از شک تا یقین سالها راه بود. در همان شب در مقابل من واقعه‌ای رخ داد که علیرغم بی اعتقادی من به این نوع وقایع سمبلیک، مرا بفکر فرو برد.

ما در حیاطی بی‌سقف و مربع ایستاده بودیم و به بلندگوها گوش میکردیم. مریم و مسعود در سالنی بزرگ در مقابل رزمندگان پشت میز نشسته بودند. در سمت چپ من پنجره بزرگی بود که از آن میشد رهبران را دید. یادم نمیرود در آن شب پس از مدتها رزمنده شجاع احمد رضا عمو زیدی را که با لهجه اصفهانی شیرینی صحبت میکرد دیدم و چاق سلامتی و احوالپرسی کردم.( احمد رضا پس از سالها شیرانه جنگیدن سر انجام در سالهای هشتاد از مجاهدین جدا شد). احمد رضا گفت:

- چاق شدی اسماعیل

که درست میگفت حاصل نشستهای مداوم و خوردنهای عصبی شبانه و بی تحرکی موقت بود. ایستادیم و به صدای رهبران که از بلندگوها پخش میشد گوش سپردیم. در همین هنگام گربه قبراقی که موش کوچکی را شکار کرده بود به میان حیاط آمد. موش را رها کرد. موش فرار کرد. گربه رفت و او را گرفت و دوباره به میان حیاط آمد و رهایش کرد. ماجرا تکرار شد. گربه هر بار با غرور فراوان به جمعیت نگاه میکرد و بازی را تکرار میکرد. حیرت کرده بودم. به تلخی احساس کردم حکایت حکایت من است. از آنجا بیرون رفتم سیگاری روشن کردم پس از مدتها ترک سیگار دوباره زیر فشار شروع کرده بودم. به آسمانی که زیر بار ستاره‌ها شکم داده بود در تاریکی نشستم و از خودم پرسیدم به کجا میرویم. جوابی نبود. دیوار نیرومند علاقه و اعتماد به رهبر راه هر نوع جوابی را می‌بست. اگر این دیوار نبود می‌توانستم تا انتهای سئوال و تا جوابی روشن بروم.

**

شبی در دومین باری که من و همسرم مجادله کردیم و جدا شدیم، با محبت مخصوص رهبران به محل اقامت آنها دعوت شدیم تا دوباره و تا مقطعی که من موفق بشوم عشق مریم راجانشین عشق همسرم بکنم و طلاق واقعی انجام شود با هم زندگی کنیم.

در آن شب من صریحا اعلام کردم و تعدادی از بزرگان نیز شاهد بودند. من صریحا خطاب به مریم  گفتم:

خواهر مریم! من شما را بعنوان رهبر دوست دارم و در کنارتان خواهم بود ولی تعویض عشق این زن با عشق به شما ناممکن است. مسئله جنسیت و فردیت نیست مسئله ماهیت قضیه است. اینها دو جنس متفاوتند. من این زن را به عنوان زن دوست دارم. اگر او میخواهد برود آزاد است ولی اگر میخواهید که من از او نفرت داشته باشم او را استفراغ خشکیده ببینم و بر این اساس عشق شما را جانشین عشق به او بکنم شدنی نیست و با اشاره به کمد بزرگ فلزی لباسی که پشت سر آنها بود گفتم:

- صریح بگویم این کمد لباس راحت‌تر در قلب من جا میگیرد تا عشقی که شما میخواهید.

**

در هر حال در سال 1372 چنانکه گفتم برای همیشه جدا شدم. چند ماه بعد، پس از این که مدتها بعنوان باغبان و مسئول آبیاری درختان و مسئول آبدارخانه رادیو مجاهد فعالیت میکردم به عضویت در شورای مرکزی مجاهدین در آمدم و به تحریریه بازگشتم.

پیش از آن با تعدادی از افرادی که یا زن داشتند یا زنان غیر مجاهد داشتند و مجبور بودند از سال شصت و هشت تا سال هفتاد دو با آنها زندگی کنند به مقر مسعود و مریم رجوی دعوت شدیم. من، ابراهیم آل‌اسحاق و جمال بامداد هم بودیم. در اتاقی نسبتا بزرگ میزها و صندلیها آماده بود. روی هرمیز قرآنی دیده میشد و صفحه ای کاغذ و قلمی در کنار قرآن ها. جلسه سریع جلو رفت. مسعود رجوی متنی کوتاه را دیکته کرد و ما نوشتیم. چیزی با این مضمون:

من ( اسم و فامیل) به این کلام الله مجید سوگند یاد میکنیم که بازگشت ناپذیر باشیم و اگر عهد و پیمان بشکنیم به عذاب دنیوی و اخروی دچار شویم. امضا کردیم. و متن را همصدا در حالیکه دستهایمان بر روی قرآن بود باز خواندیم و عضو شدیم. نمیدانم سرنوشت بقیه چه شد. من مسئول بخش فرهنگی رادیو مجاهد، جمال بامداد مسئول بخش اجتماعی رادیو و ابراهیم آل اسحاق مسئول بخش سیاسی نقض عهد کردیم ولی با کی؟ آیا کسی حق دارد بعنوان رهبر اختیارات خدا را در اختیار بگیرد. ایا خدا این اسـت. آیا حسین در شب عاشورا با بریدگان از خود این چنین کرد؟ از درون این اندیشه چه میجوشد و ارزش انسان در چیست و کجاست؟ این روزها من فکر میکنم توهین به عشق و توهین به زندگی سرنوشت تیره‌ای را نهایتا برای فرد یا سازمانی که به آنها توهین کند رقم میزند و انسانها را مچاله میکند. پذیرش مرگ فقط هنگامی تقدس پیدا میکند و نام شهادت بر خود می‌نهد که بخاطر دفاع از عشق و زندگی باشد و گرنه نه مرگ ارزشی دارد و نه رود خون شهیدان و نه هفت کوه جسد تکه پاره شده و تمام اینها بازیچه‌ای برای بازیی هولناک بیش نخواهند بود.

 من با خروج از سازمان مجاهدین با تشیع و مقدسات شیعه و خدای شیعه بدرود گفتم و به سوی خدای دوران جوانیم باز گشتم. خدای طبیعت و عشق و انسانیت، خدائی مبهم ولی قابل قبول. اما آیا اگر کسی عهد بشکند و در عمق وجدانش این دغدغه باشد چه خواهد شد. ابراهیم آل اسحاق زاده شده در خانواده‌ای روحانی و مذهبی و با داشتن چهار برادر شهید مجاهد سر انجام سازمان مجاهدین را ترک کرد و به سوی همسر و دو دخترش باز گشت ولی سه چهار سال بعد، بابیماری هولناک، آی ال اس، ظرف سه سال ذره ذره جان داد و سر انجام با انتخاب اتا نازی دستور داد رشته حیاتش را قطع کنند و در هلند در سال 2010 تن به خاک سپرد... او با شادی و شجاعت تا آخرین لحظه زیست ولی این سئوال هنوز در ذهن من باقیست که آیا وجدان معذب او را در چنگ خود نگرفت و نکشت؟ من کارکردهای شگفت وجدان و ذهن و ضمیر و روان انسان را تا حدی میشناسم و روانشناسی و کنکاش در کتابهای روانشناسی یکی از علائق نیرومند من است. وقتی روانشناس پلوتانف می‌گوید انسان می‌توان با تهاجم روان و وجدانش بمیرد چرا نباید فکر کرد که این سوگند هولناک می‌تواند برخی افراد را بکشد. جمال بامداد مسئول بخش اجتماعی که در زندان ساواک شاه آنقدر شلاق خورده بود که بجا ی راه رفتن می‌غلتید سرانجام در سالهای 1375 به بعد مجاهدین را ترک کرد و میدانم بار این رنج را هنوز بر دوش دارد بارها به او فکر کرده‌ام.

در خانه‌ام صندلی کهنه‌ای هست که چند تن از مردگان کنونی بر روی آن نشسته‌اند.

در خانه‌ام  به این صندلی کهنه که بانوی بزرگ موسیقی مرضیه، و فرهاد اسلامی و ابراهیم آل اسحاق روی آن چندین بار نشسته‌اند مینگرم. گاهی روی آن مینشینم و ساعتها واقعا ساعتها در خود فرو میروم حس‌شان میکنم و زیر لب خطاب به راهبران زمزمه میکنم:

مسعود! مریم!

من هنوز خدا باورم. میدانم قابل شناسائی نیست ولی باورش دارم. به رفیق نازنین کمونیستم فریبرز که در دانشگاه موجب شد من نخستین کتابهای سیاسی را در خوابگاه دانشگاه مشهد  بخوانم و حال در غربت پس از سی سال دوباره هم را یافته‌ایم در رابطه با خدا و مقوله خدا میگویم که:

شاید من برای ماتریالیست بودن ضعیفم! ولی فارغ از مزخرفات مذاهب معمول، من بی خدا گم میشوم. نمیدانم کجای هستی هستم؟در این دنیای بی پایان احساس غربت میکنم. هویتم را بعنوان یک موجود کوچک در تمامیت وجود بی‌پایان گم میکنم. خدای من در نوشیدن یک پیمانه شراب یا هماغوشی با یک زن چهره عبوس خود را نشان نمیدهد بلکه در این نوع فضاها برای من مطرح است و برای این احساس میکنم باید باشد. خدای من از دروغ و ریاکاری و خونریزی و بی احترامی به شخصیت انسانی وتوهین به عشق و زندگی نفرت دارد ولی از کنار شرابخواران و خراباتیان با لبخند محبت میگذرد و در سنت مولانا جلاالدین رومی در کوی اصفهانیان قونیه در محله فواحش، از مرکب پیاده میشود و چنانکه زرین کوب نوشته است در مقابل فاحشه‌ای خم میشود و خطاب به او میگوید:
- سلام بر طاهره و رابعه و مطهره زمان
خدای من گاهی خدای محمد است که وقتی عبدالله خمار سردارش را در غزوه‌ای مست در خمخانه پیدا میکنند و کشان کشان به حضور محمد میبرند و میگویند خدا لعنت کند این عبدالله را، چنانکه در کتاب مغازی محمد نوشته هشام الدین کلبی و ترجمه استاد محمود مهدوی دامغانی، کتابی که سندیت محکمی دارد نوشته‌اند :محمد پیامبر میخندد و با محبت میگوید 
- چرا این را میگوئید. عبدالله دوست ماست خدا او را رحمت کند. عادتی دارد که ترک خواهد کرد. 
خدای من خدای عین القضات همدانی شهید است که در تمهیدات میگوید:
آنکس که عاشق شد و بر عشق بمیرد در زمره شهداست
و در شبهای طلاق عشق در مکتب شما تبدیل به نجاست و استفراغ خشکیده شد
خدای من خدائی است که امام جعفر صادق(به نظرم در کافی خوانده‌ام) را دستور میدهد تا مواجب کسی را که از او پول میگیرد و شراب مینوشد قطع نکند و وقتی اطرافیان او اعتراض میکنند جواب میدهد:
-من درخواست کسی را که از من طلب کمک میکند رد نمی کنم و کار او به خود و خدایش مربوط است
خدای من خدای عطار است که( فکر میکنم در مصیبت نامه)  میسراید: وقتی شبا هنگام جانی ترین و رذل ترین ساکن شهر میمیرد و هیچکس به او نمی پردازد و جنازه اش را درگوری پرتاب میکنند شباهنگام به خواب عارف شهر میاید و میگوید:
 وقتی دیدم ای عارف حتی تو با تمام محبتت به او پشت کردی بر غربت و تنهائی بنده‌ام ترحم کردم و او را به بهشت بردم.
خدای من خدای آن کشیش تنها در جنگلهای آفریقا (در کتاب شب بخیر اقای آلبرت شوایتزر. اثر ژیلبر سیسبرن ، ترجمه احمد شاملو)، است که میگوید:
_ شهیدی که بر دروازه بهشت درنگ نکند تا جلاد خود را نجات دهد و پیش از خود وارد بهشت کند شایسته ورود به بهشت و جاودانگی نیست.
خدای من خدای شمس تبریزی است که آنقدر به شخصیت انسان احترام میگذارد که می فرماید:
مردان در همه عمر یکبار عذر خواهند آنهم از خویشتن!
خدای من خدای آدم است که چون بر علیه او بر میشورد و میوه ممنوعه را میخورد نه تنها بر پشت میز نمی‌نشاندش و مزدور و بریده وخسر الدنیا و الاخره و عضو اطلاعات و لواط کار خطابش نمی‌کند و مجبورش نمی‌کند تا حوا را عفریته و استفراغ خشکیده خطاب کند! بل او را صفوت الله و پاکیزه شده میخواند و ردای پیامبری اولو العظم بر شانه‌اش می‌افکند و کلمه را به او می‌آموزد و او را با حوای نازنین‌اش روانه میکند تا بر زمین خدا کام دل بگیرند و پدر و مادر تمام ما باشند و زندگی به مدد، عشق،کامجوئی، و عصیان و شورش بر علیه فرمان خدا و میوه ممنوعه آغاز شود. راستی ای راهبران!! شما چقدر از زرفای دین جز پوسته های پوسیده و گندیده مشتی آیه میدانید و خود را رهبر عقیدتی میخوانید. کدام عقیدت متعفن و گندناک ضد عشق و زندگی و قدرت طلب! در کجا سیر میکنید و ایکاش نیمه شبی به رهنمود شمس تبریزی زانو می‌زدید و از خود عذر میخواستید و از این استفراغ خشکیده و متعفنی که نام عقیدت بر آن نهاده‌اید به راه ثواب باز میگشتید..
و ای وای بر ما که به کدام خدای هول و گول و متعفن رسیدیم و این چنین من راز سقوط بسیاری از کسان را که سالها جنگیدند و گاه با داشتن چند شهید در برابر جلادانی چون خامنه‌ای و خمینی سر فرود آوردن می فهمم. 
این خدای من است و همین من باید برای عضویت پس از توهین به عشق و شرف پس از سالها زندان و مبارزه و دربدری امثال من و آل اسحاق دست بر قرآن به بازیچه گرفته شده توسط شما بگذاریم و دنیا و آخرت خودرا به گروی شما بنهیم تا لم یرتابو گردیم و راستی در آن لحظات کدام خدا که نه کدام ابلیس حاکم بر آن جلسه بود؟ بر صندلی کهنه مردگان می‌نشینم و این چنین در اشک مینالم. این خدای من است. از او نمی ترسم. حتی بعضی وقتها به او بد و بیراه میگویم. شبها وقتی میخوابم گاهی دعای من این است:

ای خدای اسماعیل که کوچکترین آفریده توست. که بی ارزش‌تر از کوچکترین پر کبوتری است که در پشت پنجره اتاقک من سر در پر کشیده، که خاطی است و بد و در عین حال چون هست باید باشد خوب است و مفید در کنار من باش پدر مادر رفیق ناشناس هرگز مگذار از تو بترسم بلکه یاری کن که در من بمانی.

 

با این خدا من از مرگ نمیترسم. مرگ را یک امکان خوب و یک پل و یک درمان میبینم. مرگی طبیعی و درست را. و این خدا در زندگی اجتماعی من به من کمک میکند که با مردمان و حیوانات و درختان و جمادات خوب برخورد کنم. ندزدم. تجاوز نکنم. دروغ نگویم. اگر لازم باشد بمیرم و...

و این خدا این خدائی که نخستین انسان او در میتولوژی مذهبی  و بگفته فرزانه اندیشمن داریوش آشوری در «هستی شناسی حافظ» نخستین عشق و نخستین پیامبرش بود(آری خداست که عاشق انسانست) بمن اجازه میدهد از چنبره هولناک خدای شمایان آن خدایی که به شما اجازه میدهد عشق را در زیر پا له کنید و در زنجیره توهین و تحقیری دراز مدت که یک چهارم قرن آن را تحمل کردیم ما را «نرینه وحشی» و «مادینه وحشی» بنامید ودنیا و آخرت ما را در گرو وفاداری به خود و نه وفاداری به سقف عظیم و عام اندیشه ایدئولوژیک و ملت و میهن کنید بیرون آیم او را زیر پای خود خرد کنم و همان آدم و حوای عاصی و زنجیر گسیخته زیبائی بشوم که با عصیان انسان شد.

راستی که خدای سیاسی و سیاستباز شما چه اندازه حقیر و مضحک است. راستی که شما  هرگز فکر نکردید که:

 انسان پیش از انقلاب ایدئولوژیک خلق شده است و نمیشود دوباره او را به قواره افکاری دیگر خلق کنید.

راستی که شما هرگز نیندیشیدید و فراموش کردید که نیروی شورش و شوریدن در انسان چنانست که می تواند حتی علیه خدا نیز بشورد و جالب این است که این نیروی شوریدن علیه همه چیز از جمله علیه خود خدا را نیز همان خدای غنی و بی نیاز همان خدای زیبا(ان الله جمیل و یحب الجمال) بعنوان بهترین هدیه، بعنوان بهترین سپر، برای دفاع   انسان از حرمت و شرافت انسانی و خدائی اش در اختیارش نهاده است و همین است که انسان را در نهایت شکست ناپذیر کرده است. متاسفانه شما به این توجه نکردید. و نیز توجه نکردید و توجه نکردید و توجه نکردید و توجه نکردید که هر انسانی که بخواهد بر جایگاه خدائی به خطا یا آگاهانه تکیه زند و درحیطه ای که مربوط به خداست وارد شود چون خمینی و خامنه ای و گاه بدون آنکه خود متوجه شود تبدیل به ابلیس خواهد شد.  

قرنها پیش جد اکبرفکری من حافظ ستون فرهنگی میهن ما سرود

پدرم روضه رضوان به دو گندم بفروخت

ناخلف باشم اگر من به جوی نفروشم

و امروز من میسرایم

دوری ز عشق شرط بهشت است: شیخ گفت

ما آن بهشت زشت به کاهی فروختیم

متاسفم و جدا متاسفم بیش از همه به خود ظلم کردید و در قامت خود به ارزشهائی که نمایندگی و نگهبانی‌اش به شما سپرده شده بود و به طور تاریخی دیگر تکرار نخواهد شد. صندلی کهنه را رها کنم

 ***

این چنین سراسر سازمان «جنسیت زدائی» و «فردیت زدائی» شد و اعضا دوباره تنظیم و رگلاژ ایدئولوژیک شدند. من وارد دوران تازه ای شدم. ورزش را شروع کردم. دوباره در هوای پنجاه درجه دویدنها و عرقریزانها. لباسها مرتب. خواب آرام. آماده برای جنگیدن و فراموش کردن توفانی که در زیرپوست آرامش درجریانست.

فکر میکردم دوران آرامی را شروع کرده ام ولی در اولین نشست بزرگ سه روزه و با شروع نشست ماجرائی دیگر شروع شد. بعد از «عملیات مروارید یک و دو» و جهنمی که در عراق بر پا شد و ماجراها و ماجراها و کشتارها و کشتارها[ ایکاش پنج دفتر یاداشتهائی را که بالغ بر دو هزار وسیصد صفحه میشد و عنوان «خاطرات اقامت بر خاک» را بر خود داشت از سر اعتماد به سازمان نسپرده بودم تا نابود شود و امروز میتوانستم گوشه‌هائی ازحکایت آن جهنم را در اختیار دیگران بگذارم و حتی از شما دفاع کنم و بگویم که منجمله:

مجاهدین هرگز کردها را نکشتند ولی من در عبور از شهر «توز» از پنجره کامیون شاهد بودم که دار و دسته کسی که امروز قدرت را در دست دارد چند نفر را به دو قسمت تقسیم کرده سر و تنه را در یکطرف خیابان و پاها را در طرف دیگر قرار داده بودند. و نیز این نیروهای طالبانی بودند که در «جلولا» خون مجاهدین را بر زمین ریختند و سالها قبل از آن فاطمه زائریان را در اتوموبیل  به رگبار مسلسل بستند و دو مجاهد را هنگامیکه در چادرشان در بیابان در حال نماز بودند به طمع ربودت مسلسل آنهاف به رگبار بستند

**

القصه پس از اینها نخستین نشست سه روزه در پادگانی درندشت و متروکه و نیمه ویرانه که در میانه راه اردن به بغداد بتازگی در اختیار مجاهدین نهاده شده بود  شروع شد. همه و همه آمده بودند. یک روز در غوغای چند هزار چریک در انتظار بودیم تا نشست شروع شد. به سالنی عظیم وارد شدیم. چندین هزار تن در زیر سقف گرد امده بودند. فضائی آهنین و سخت شده ما را در خود گرفته بود. مسعود و مریم رجوی وارد شدند غریوی عظیم برخاست و کف زدنها، و با نخستین سخنان مسعود رجوی و در سومین باری که سئوال کرد و پاسخ خواست که:

چه کسانی فکر میکنند نیرویشان پس از این طلاقها صد برابر شده است

دانستم که با یک دروغ بزرگ دارم زندگی میکنم. حمید اسدیان کنارم نشسته بود از او کاغذ و قلمی خواستم. گفت چی شده چرا رنگت پریده؟

گفتم: بریده‌ام حمید! میخواهم بروم.

گفت :دیوانه شده‌ای

 گفتم: نه تازه چشمم باز شده است.

 همانجا کاغذی خواستم و نامه بریدن خود را نوشتم و به زهرا مریخی مسئول آن هنگام تبلیغات سپردم و تقاضا کردم مرا به قرارگاه بدیع زادگان برگردانند.

سه روز در بدیع زادگان خلوت و تقریبا تهی، فرصت فکر کردن داشتم. تمام شده بود. در خیابانهای متروکه و در میان درختان اکالیپتوس تا ساعتها از شب گذشته قدم میزدم. مردی چهل ساله بودم که پس از هجده سال زندان و اوارگی و جنگیدن همه چیز برای او دود شده بود. سخت غمگین بودم ولی در عمق درد و اندوه نیروئی سرشار و وحشی را در خود احساس میکردم. همان نیروی شوریدن که از آن یاد کردم. تا توان شوریدن داریم زنده میمانیم. به یاد پدرم افتادم و ماجرائی که نقش نیرومندی در ذهن من بجا گذاشته بود.

**

برخی فکر میکنند کلمه بریدن کلمه‌ای لعنت شده است. برای من این چنین نیست من دوبار قبل از این از شاه و خمینی بریده بودم این نیز بریدنی دیگر برای رسیدن به افقی دیگر. در نامه دیگرم نوشتم:

- من بریده‌ام نمی‌خواهم بمانم. اگر تیرباران میکنید زودتر! دستتان درد نکند و گرنه میخواهم بروم. دیگر مسعود و مریم را نمی‌خواهم ببینم چون تاثیری ندارد.

خودشان این را می‌دانستند. و اندک زمانی بعد بدون هیچ بد رفتاری یا توهینی به پاریس آمدم. آخرین شعری که در بدیع زادگان سرودم این بود.

تيغ بس است و طعنه بس، زخم دگر مزن عسس
چونكه منم از اين سپس، هيچكس ابن هيچكس
نيست هوائي اندرين ،شهر كه بال و پر كشم
ورنه كجا گزيدمي، صحبت تو در اين قفس
قطره به قطره خون چكد، از جگرم در اين سفر
تاكه حكايتي از او، شرح كنم نفس نفس
هرچه كه بد خموش شد. در دل خسته‌ام ولي
قافله‌ي محبتش، ميرود و زند جرس
آه هنوز تشنه‌ام، تشنه‌ترين تشنگان
تا كه شبي به قامتش،حلقه زنم چنان هوس
قصه‌ي اشك چشم من، شرح شود «وفا » آ
اگرشرح دهد حديث خود، ناله‌ي زخمي ارس

در دومین روز ورودم به پاریس در بنگال خود در اورسور اواز و در محل کنونی اقامت خانم رجوی خفته بودم که محمود احمدی صبح زود به سراغ من آمد و صدایم زد که:

 تلفن از منطقه با تو کار دارد. جابرزاده پشت تلفن بود. گفت:

 

گوشی را داشته باش. آنطرف خط مسعود رجوی بود و با صدا و فرمان مسعود رجوی که گفت کاغذی بردار و بنویس به عضویت شورا در آمدم. تازه محمد حسین نقدی را ترور کرده بودند و من رفتم تا اندکی جای خالی او را پر کنم این چنین به عضویت شورا در آمدم. در شورا به سهم خود چون گذشته نوشتم و سرودم و دفاع کردم. با سخنرانی با شب شعر و با هر امکانی که در توان من بود. در این مدت یکی دوبار کوششهائی شد که من باز گردم ولی دیگر تمام شده بود. یکبار در سفری که برای جلسات شورا رفته بودیم در بازگشت به من گفتند بمانم زیرا هدیه ای از طرف رهبری میخواهند بمن بدهند، ماندم و هدیه را آوردند. جامی و دستی برنجی از آنها که در سقاخانه‌ها میگذارند و داخل آن کنده کاری، قل هو الله احد الخ، و روی دست  برنجی اسامی پنج تن. تعجب کردم و نفهمیدم منظور چیست؟ در برگشت که با احترام و اسکورت کامل همراه بود و چندین ماشین و چریکهای مسلح ما را همراهی میکردند با ابراهیم ذاکری که سرپرستی ستون را بر عهده داشت همسفر بودم. او مدتها بود سرطان داشت ولی با نیروئی عجیب به کار و مسئولیتهایش ادامه میداد. وسط راه در جائی برای استراحت توقف کردیم و در کنار اتاقکی نشستیم و چای و صحبتی. ابراهیم ذاکری با محبت شروع به صحبت کرد و صحبت را به آنجا رساند که من اگر بامسئله فردیت و جنسیت خود جدی برخورد کنم حتما مسائلم حل میشود و باز میگردم. کمی سکوت کردم ولی بالاخره باید چیزی میگفتم. گفتم:

- کاک صالح من آدم ساده ای هستم وسعی میکنم قضایا را ساده ببینم. من ازسال57 تا الان که سال 1997 است فقط یک زن در زندگیم بود والان هم هفت سال است که مجرد هستم ولی مسعود از سال 58 تا سال 64 سه بار ازدواج کرده است. من فقط یک شاعر و نویسنده هستم و فردیتم گره خورده در کارم است و در خدمت جنبش ولی مسعود هم رهبر عقیدتی است هم فرمانده ارتش ازادی هم مسئول شورای ملی مقاومت و هم همسر رئیس جمهور شورا وتمام پستهای کلیدی را یک جا باخود دارد چرا مارک فردیت را به من میزنید.


کاک صالح گفت:

 جایگاه او قبلا توضیح داده شده و نباید قیاس کرد و من سکوت کردم جای بحث نبود دنیای من و او بسیار متفاوت بود

  تا سال هزار و سیصد هشتاد و چهار در شورا فعال بودم و پس از ان به دلایلی که ذکرش در اینجا موردی ندارد به اور رفتم و استعفا نامه‌ام را در دو خط نوشتم و به خانم مهناز سلیمیان دبیر ارشد شورا سپردم. از شورا استعفا دادم. با این همه باز هم از مجاهدین و شورا دفاع کردم و تا سال 2008 ادامه دادم حتی گاه برای اینکه دچار توهم نشوند و فکر نکنند من دچار مشکل بدهکاری وجدانی به مجاهدین و رهبران هستم با نامهای مستعار، مدتی با نام دکتر همایون تاران از مجاهدین و مسعود رجوی دفاع کردم تا جائی که دیدم براستی نمیشود قلم بر کاغذ نهاد.

**

 

برخی شهدای کشتارها در اشرف 

این یاد آوریها برای روشنائی انداختن بر چیزی است که میخواهم پر رنگ کنم و بگویم:

آری از سال هزار و سیصد هفتاد و دو خانم اکرم حبیب خانی دیگر همسر من نبوده و نیست اگر چه شش سال تمام من عارضه فشار خونی مرگبار را به دلیل تنشهای عصبی ناشی از این جدائی را، شما اسمش را بگذارید وابستگی، فردیت، جنسیت یا هر درد بیدرمان دیگر، تحمل کردم. در سال هزار و نهصد و نود و نه من پس ازهفت سال تنها زیستن چند ماهی زندگی مشترک و مقطع، با بانوئی فرانسوی را بعنوان پایان دادن کامل به این ماجرا آغاز کردم .این پیوند به دلائل شخصی چندان نپائید، دو سال بعد من سر انجام زنی را که می توانستم با او زندگی کنم یافتم و پس از نه سال زندگی در سال دو هزار وده  پس ازطی پروسه لازم و جدائی و طلاق رسمی همسر سابقم با او ازدواج کردم. معنای این یادآوری جز این نیست که من نه از موضع شوهر سابق یا لاحق دست به نوشتن این یاداشت نزده‌ام بل برای گریز از سایه‌های سنگینی است که هر روز و هر شب به یمن الطاف راهبران حتی وقتی جدا شده و بریده‌ایم! برزندگی ما سایه میاندازد و مرا رنج میدهد دست به نوشتن زدم.

من همسر این زن نیستم. تیغ بران انقلاب اِیدئولوژیک به سادگی گسستن ریسمانی رشته قرابتهای سببی را از هم گسسته است ولی خوشبختانه یا بدبختانه  قرابتهای نسبی را اگر چه می‌توانند در حکایت غم انگیز  بیرون انداختن آیه الله عالمی از خانه‌اش، خانواده اقبال و توهینهای مهوع برادری شصت و پنجساله  به خواهر پنجاه ساله اش و روسپی خواندن زنی که بیست سال علیه خمینی پلید رزمیده است، در مقابل جمع متهم کردن پیری شریف به خوردن خون از دیگ خون شهدا، تهاجم برادری به برادری در ماجرای کامیار و مازیار ایزد پناه و امثالهم لجنمال کنند ولی نمیتوانند بگسلند. سنگینی سئوال فرزند من امیر یغمائی که از این و آن شایعه مرگ مادرش را میشنود روی میز من است

توضیح میدهم:

امیر یغمائی در سال هزار و سیصد و شصت و دو در پاریس متولد شد. بجز سالهای اول و دوم اکثریت اوقاتش را مثل فرزندان مجاهدین در مهد کودک و در پانسیون گذرانید. پس از حمله اول آمریکا به عراق در سن شش هفت سالگی با کاروان صدها کودک و در زیر بمباران روانه غربت شد و تحت حمایت خانواده شریف آزرش در سوئد قرار گرفت. پس از بریدن و جدائی من از مجاهدین و اقامت من در پاریس او به پاریس آمد و در کنار من یکسال زیست. تلاشهای مادرش و کوششهای مجاهدین در گسیل کردن نوجوانان به عراق و ساختن رزمنده از آنان و نیز وضعیت مشکل زندگی من موجب شد در چهاره ژوئیه 1998 روانه عراق شود.در سن چهارده سالگی او با سی کیلو وزن سلاح کلاشینکف به دوش انداخت و ادامه داد و حمله دوم امریکا به عراق را از سر گذراند و در سال 2004 اعلام جدائی و ترک مجاهدین و بریدن از آنان را نمود و در کمپ تیف درحصار ماند. دو سال شرایط دوزخی این کمپ را تحمل کرد تا سر انجام از معدود کسانی بود که موفق شد از آنجا نجات یابد و به اروپا باز گردد. این سرنوشت یک تن از کودکانی است که بیست و دوسال از عمر خود را در توفان و رنج گذراندند و من هنوز وجدان معذب خود را با خود دارم که چرا بخاطر احترام به مادرش مانع آن نشدم تا یک نوجوان چهارده ساله برود و سلاح بر دوش افکند. در قاموس مجاهدین احتمالا سن رزم از سن علی اصغر شهید در کربلا شروع میشود ولی در قاموس بشریت کنونی و قوانینش فرستادن یک کودک چهارده ساله به صفوف سربازان جرم است. بگذرم...

چند روز قبل امیر در خیابان با دو تن از هواداران مجاهدین که مشغول کار مالی اجتماعی هستند بر خورد میکند. آنها پس از شناختن او درگذشت مادرش را به او تسلیت میگویند!  امیر قضیه را جدی نمیگیرد و من با صحبتی تلفنی از مساله با خبر میشوم.

 

سئوال این است:

حضرات!

 این دومین بار است که این زمزمه ها شنیده میشود! آیا خانم اکرم حبیب‌خانی زنده است، یا مرده است، یا خودکشی کرده، یا به مرگی مشکوک مثل خیلی از مرگهای مشکوک در گذشته است؟

آیا مثل گردوهائی که کلاغان برای روز مبادا درخاک پنهان میکنند باید در خاک پنهان بماند تا روزی که مورد استفاده ای پدید آید و اعلام شود که ایشان در اوج صداقت و فدا و وفاداری به رهبری فدای آرمان مریم، کدام آرمان؟ شد و یک تن دیگر به دهها هزار کشته و مرده سی سال گذشته اضافه شد و رود خروشان خون خروشانتر شد.

سخن یک چیز بیشتر نیست:

اگر مرده است اعلام کنید تا ما بدانیم که کار تمام شده است و تسلیتی برای خانواده اش که چندی قبل دختر بزرگشان خود را از بالای پلی در مشهد به زیرپرتاب کرد و در زیر چرخهای کامیونی کشته شد بفرستیم وشمعی بیفروزیم و به روان رنجدیده اش درودی بدون اجازه راهبران بفرستیم.

اگر زنده است با پیامی به پسرش این سایه سنگین و دردناک را از زندگی ما بردارد. تاکید میکنم که حتی رژیم پیر جلاد جماران و جانشین خون آشامش خامنه ای پلید نیز پس از کشتن مرگ کشتگان را اعلام میکند یا اگر زنده باشند به خانواده شان ملاقات میدهد

بعنوان همسر سابق این زن ارجمند، بدون هیچ حق قانونی و شرعی برای خود و با اتکا به سنتها و اخلاق انسانی اعلام میکنم، من و ما ای راهبران دشمنان شما نیستیم که شما خود اسیر موج و توفان حوادٍث و کین و نفرت ملایان پلید هستید و در شرایطی بس دردناک و بر خلاف قدرت نمائی‌هایتان در گرداب بحران‌های اتو دینامیک کارکردهایتان به سربسر میبرید ولی میخواهم بگویم اگر  طعم قدرت عشق دیگران را در قوام بخشیدن به تشکیلات خود و موقعیت خود در زیر زبان دارید و باور دارید، فراموش نفرمائید که روی دیگر سکه عشق همانا نیروی هولناک نفرتی است که من و ما نمیخواهیم در رابطه با شما به آن برسیم و می خواهیم در عین انکار شما و نه دشمنی در خطوط سیاسی و ایدئولوژیکتان از نظر انسانی  دوست شما باشیم ولی بدینسان که اعرابی بجای کعبه رو به ترکستان دارد متاسفانه شاید گریزی نباشد.

 می بخشید که سخن دراز شد . یک سینه سخن بود و چهل سال ماجرا فقط چند حادثه اش قلمی شد تا داستان یک جدائی بیشتر قابل فهم شود.

در پایان از دوستان و آشنایان میخواهم اگر خبری چه مثبت یا منفی از این ماجرا دارند با ایمیل

Esmailvafa99@yahoo.ca

برای من بفرستند. با تشکر

اسماعیل وفا یغمائی

28 ماه می 2013

 

برای خواندن قسمت اول مقاله روی لینک زیر کلیک کنید

آیا اکرم حبیب خانی زنده است؟ تداعی هاو گوشه هائی از یک واقعیت قسمت اول- اسماعیل وفا یغمایی

 

منبع:پژواک ایران


اسماعیل وفا یغمایی

فهرست مطالب اسماعیل وفا یغمایی در سایت پژواک ایران 

*چهار رباعی وپاسخ به چند انتقاد [2017 Oct] 
*روزگار و سايه روشن هاي زندگي وشعرمهدي اخوان ثالث  [2017 Sep] 
*«پانته آ»،«صفیه»،«محمد»و«کورش» [2017 Aug] 
*‏ حماسه آریو برزن سردار دلاور و میهن پرست ایرانی  [2017 Aug] 
*جهنم در قرآن‎ [2017 Aug] 
*درود بر آزاده نامداری  [2017 Jul] 
* شاملـو شـاعـري جهـانـي [2017 Jul] 
*.تو پایدار بمان ای تمامت ایران  [2017 Jul] 
*تمامیت ارضی !  [2017 Jul] 
*بهشت و جهنم برترین پاسداران مدارهای جاذبه و اعتقاد [2017 Jul] 
* در سالگرد انقلاب کبیر فرانسه ترجمه تازه ای ازسرود مارسیز. [2017 Jul] 
*سند شماره یک‌ : قتل هولناک فاطمه بنت ربیعه در صدر اسلام  [2017 Jul] 
*عاشقانه های بی تاریخ. شماره های بیست و یکم تا سی ام [2017 Jun] 
* بپاس پیدا شدن چند خمره شراب از عهد ساسانی [2017 Jun] 
*ساقي نامه  [2017 Jun] 
*خلقی ست به تجربت کمر بر بسته ... پس از انتخابات  [2017 May] 
*غزل. مفهوم مردم. از دفترغزلها.  [2017 May] 
* غزلهای بی تاریخ  [2017 Apr] 
*نوعی استراتژی! شکلی از زندگی [2017 Apr] 
*خدا فروشان [2017 Apr] 
*تجربه [2017 Mar] 
*درخت باران گسار! سلام! آمد بهار!  [2017 Mar] 
*آمده نو بهار ومن باز گل بهاره ام. شعرهای بهاری [2017 Mar] 
*سروچون قامت تو قامت رعنا ننمود*  [2017 Mar] 
*ای تازه فقیه سخت دیر آمده ای [2017 Mar] 
*به پیشواز نوروز برویم غزل بهاری [2017 Mar] 
*نعلیات. چند رباعی [2017 Jan] 
*ترانه من بازخواهم گشت(آواز شیپورها)  [2017 Jan] 
*قصیده سفر [2016 Dec] 
*سمبل رحمت [2016 Dec] 
*نوئل و پایان سال میلادی خوش.عاشقانه زمستانی [2016 Dec] 
*پولاد و فرهنگ [2016 Dec] 
*زنده باد ما! [2016 Dec] 
*دعا [2016 Dec] 
*سر ميزند دوباره خورشيد مهرباني [2016 Dec] 
*از رباعی‌ها [2016 Nov] 
*سه عاشقانه [2016 Nov] 
*به بهانه تولد هفتمین امام شیعیان موسی ابن جعفر [2016 Nov] 
* آنان که تنها نگران خود بودند [2016 Nov] 
*درود بر مردم!زنده باد کورش [2016 Nov] 
*روضه خوانهای قدیم و جدید و بشارت زنده بودن شیر!  [2016 Oct] 
*السلام علیک ومع السلامه یا ابا عبدالله  [2016 Oct] 
*کسی جان خود را نمی بوید [2016 Sep] 
*بخوان كه ابر سيه پاره پاره خواهد شد  [2016 Sep] 
*با همگان.....(مانیفست) [2016 Aug] 
*کتیبه ای بر دیوار تاریکترین شب [2016 Aug] 
*سلسله امویان و سیمای واقعی معاویه و یزید بخش دوم  [2016 Aug] 
*آیا متناقض نمیشوید؟ [2016 Aug] 
*هیچ ایم ما شاعران!  [2016 Aug] 
*سلسله امویان و سیمای واقعی یزید و معاویه  [2016 Aug] 
*تمامیت ارضی ! [2016 Aug] 
*به خاطره شاپور بختیار  [2016 Aug] 
*کلمه بی معنای انسانیت  [2016 Jul] 
*جهنم همین جاست باور کنیم [2016 Jul] 
*خمینی مرد ! خمینی زنده است [2016 Jun] 
*معنای واقعی دیوث را ازمردم بپرسید [2016 May] 
*عاشقانه در ماهور. برای ایران. برای تمام مردم ایران. [2016 May] 
*سر ميزند دوباره خورشيد مهرباني [2016 May] 
*قـصـیده شـهرها [2016 May] 
*یادداشتی برای یک هموطن آذری  [2016 May] 
*از مادر خویشتن الی مادر خاک [2016 May] 
*تغییر قبله خواهم داد! [2016 May] 
*در ستایش حجاب  [2016 May] 
*گرامی باد روز کارگر.پتک اهنکوب محرومان شود عمامه کوب [2016 Apr] 
* خطابه متناقض و مغموم اول ماه مه  [2016 Apr] 
*در باره سفر یا دزدیدن صبری حسن پور در ترکیه و دو گزارش [2016 Apr] 
*شهیدانیم ما [2016 Apr] 
*شهادت اعضای مرکزیت مجاهدین ، چند نکته و یک سئوال [2016 Apr] 
*مرگ تبعیدی [2016 Apr] 
*پیش از آزادی [2016 Apr] 
*جهان آفرین، شیطان و خدا [2016 Apr] 
*رباعی‌های نوروزی [2016 Mar] 
*بهارانه خزانی [2016 Mar] 
*نوروزی دیگر [2016 Mar] 
*جشن چهارشنبه سوری خجسته باد. سرود آتش مقدس باستانی [2016 Mar] 
*شكوه يك خاطره در ستايش دكتر محمد مصدق [2016 Mar] 
*تمثيل حكيم اصفهانى ماجراى مرد بقال و حكايت انتخابات ملايان [2016 Feb] 
*امامزاده [2016 Feb] 
*در ستایش ارتداد  [2016 Feb] 
*به به از آفتاب عالمتاب [2016 Feb] 
*شاه شاه و خمینی خمینی است  [2016 Feb] 
*درود بر گلنسا! سلام بر داش ابرام! [2016 Jan] 
*مرگ. بخش چهارم رساله تائودا [2016 Jan] 
*ای مقصد حقیقت. در بدرقه عباس محمدرحیمی [2016 Jan] 
*در سفر عباس رحیمی. جانی بی جسد و نه جسدی بی جان  [2016 Jan] 
*سقوط و یادداشتی برای علی خراشادی [2016 Jan] 
*نوشته سقوط و تعدادی سئوال از نویسنده [2016 Jan] 
*میزند سر از البرز، آفتاب آزادي  [2016 Jan] 
*مسیح وهمه چیز فقط روی کاغذ. [2015 Dec] 
*نوئل و پایان سال میلادی خوش.عاشقانه زمستانی [2015 Dec] 
*به هیچ وجه تعجب نکنید [2015 Dec] 
*آخر سال و کمی مغز تکانی! که غم انگیزید ! [2015 Dec] 
*غزل های یلدا [2015 Dec] 
*سر بالین فقیهی بیدار [2015 Dec] 
*غزل.یکشب اگر... [2015 Dec] 
* شعری به یاد و برای یاران دلاوردانشگاه [2015 Dec] 
* قصیده کوچه باغی [2015 Dec] 
*حرفهای درست و دوربینی ستایش انگیز رئیس جمهور مقاومت ! [2015 Nov] 
*ظهور دوباره ضعفر جنی [2015 Nov] 
* زمزمه ای بر گور ساعدی. ترانه های مرگ [2015 Nov] 
* چكامه برای کشتگان راه آزادی شهیدان قتلهای زنجیره ای [2015 Nov] 
*خدافروشان [2015 Nov] 
* کلاه از سر بر میگیرم [2015 Nov] 
*آزادی ئی میخواهم که بنوشمش  [2015 Nov] 
*آش کشک خاله مریم وپاسخی کوتاه به بیست و چند مقاله! بخش اول [2015 Nov] 
* با ناخدا [2015 Nov] 
* ملت! ملت! همیشه سردار [2015 Nov] 
* تمام ماجرا. یک مقاله، یک سند و چند لینک [2015 Nov] 
*در ضرورت دشنام دادن و یک شعر؛ بیشرفم بیشرفم بیشرف [2015 Nov] 
*عاشقانه در ماهور. برای ایران. برای تمام مردم ایران [2015 Nov] 
*باز هم کشتار و نقش آفرینی تیغه های قیچی جنایت [2015 Oct] 
*موقعیت امام حسین از مبارزه اش با یزید سرچشمه نمیگیرد بلکه در پایه ناشی ازامامت اوست [2015 Oct] 
* منظومه کاروان.در سوگ شهیدان اشرف [2015 Oct] 
*یاداشتی کوتاه بر یک مقاله؛  [2015 Oct] 
* العشق اکبر [2015 Oct] 
* دو غزل پائیزی [2015 Oct] 
*موسیقی و آواز در دیدگاه اسلام. پیامبر وامامان شیعه  [2015 Oct] 
*زمزمه‌ای با «مرضیه»، در پنجمین سالگرد سفر آن عزیز [2015 Oct] 
* سرود مهرگانى [2015 Oct] 
*کعبه منو حاجی [2015 Sep] 
*سفر تلخ بی بازگشت کعبه [2015 Sep] 
*خزانی  [2015 Sep] 
*هنوز هجوم ادامه دارد  [2015 Sep] 
*سرود مهرگانى [2015 Sep] 
*و خویشتن را بنگر..... [2015 Sep] 
*خدا و انسان(غزل) ا [2015 Sep] 
*از زمزمه‌های ولگردی پیر که ترانه هم می‌سرود [2015 Sep] 
*شاعر رسمی شعرهایش را میخواند [2015 Sep] 
* چه بر جای مانده است؟ [2015 Sep] 
*هیچ ایم ما شاعران! [2015 Sep] 
* چهار رباعی [2015 Aug] 
*العشق اکبر. غزل [2015 Aug] 
*آخرين ترانه‌ي دو زناكار [2015 Aug] 
*غزل.در کوخ تنفروشان [2015 Aug] 
*در جواب یک رفیق سابق لر [2015 Aug] 
* امامزاده [2015 Aug] 
*قصیده تلخ معرفت [2015 Aug] 
*آخوندها! آخوندها [2015 Jul] 
*کتیبه ای بر دیوار تاریکترین شب [2015 Jul] 
*آدمی بسیارست [2015 Jul] 
*حجر الاحمر(سنگ سرخ) [2015 Jul] 
*شاملو شاعری جهانی - گفتگوی با اسماعیل وفا یغمائی  [2015 Jul] 
*دو مرثیه [2015 Jul] 
* کرد را میکشند اما کرد زنده است  [2015 Jul] 
*تبريك حافظ به مناسبت فرا رسيدن عيد فطر و سخنى چند از هنوز هم تنهائى حافظ  [2015 Jul] 
*پایان ماه رمضان بر روزه داران و روزه خواران مبارک باد  [2015 Jul] 
*اسلام دموکراتیک مطلقا وجود ندارد [2015 Jul] 
*عریضه شماره دوم ب. فراهانی و چند نکته [2015 Jul] 
*نگاهی به زندگی و روزگار ابوالحسن يغما جندقی  [2015 Jul] 
*غزلی از گذشته ها در سال 1349و ماه رمضانی در هفده سالگی [2015 Jul] 
*فقط دوازده خط و نیم .شماره19. در باره «تیمور نبی» پیغمبر اخیر الظهور در تاجیکستان و رعایت انصاف  [2015 Jul] 
* بیزارتر از داعشیان.... [2015 Jul] 
*دو ملودی [2015 Jul] 
* کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من [2015 Jul] 
*در رد ارتباط تاریخساز«حاجیه فاطمه اره» باوزیر مقتول قائم مقام فراهانی [2015 Jun] 
* غزل رمضان [2015 Jun] 
* فقط دوازده خط و نیم .شماره18. «پدودینی» ممنوع است! [2015 Jun] 
*با تمام رهبران [2015 Jun] 
* کتیبه ای بر دیوار تاریکترین شب [2015 Jun] 
* من هم استحقاق دعوت به ویلپنت را داشتم  [2015 Jun] 
*اگر پرچم آزادى... [2015 Jun] 
*نعلیات [2015 Jun] 
*جنبش! پانزده خرداد و بلاهت ما [2015 Jun] 
* غزل. خدای عاشقان [2015 Jun] 
*خدا و انسان(غزل) [2015 Jun] 
* فقط دوازده خط و نیم .شمارها 15 چرا خدا را باور داریم؟ [2015 May] 
* در ستایش تاختن [2015 May] 
*ساقي نامه [2015 May] 
*سه عاشقانه [2015 May] 
*اگر عشق گناه است [2015 May] 
*دو سر قافان [2015 May] 
*تقطیر و تغلیظ یک گنداب در یک قطره [2015 Apr] 
*آینه‌ها (۲) [2015 Apr] 
*آینه [2015 Apr] 
* غزل فراچکیدن [2015 Apr] 
* نگاهی به هستی شناسی مولاناجلال الدین محمد بلخی [2015 Apr] 
* زیباترین جنگاور جهان [2015 Apr] 
* ابوسعید ابی الخیر عارف انساندوست [2015 Apr] 
* قـصـیده شـهرها از مجموعه چهار فصل در طبیعت سوم [2015 Apr] 
*غزل [2015 Apr] 
* عاشقانه در ماهور [2015 Apr] 
*شش عاشقانه  [2015 Apr] 
*فقط دوازده خط و نیم و گاهی بیشترک. شماره 14. لطفا از الله و پیامبر بزرگوارش بپرسیم [2015 Mar] 
*عاشقانه. چو گسیو میگشائی [2015 Mar] 
*فقط دوازده خط و نیم .شماره ۱۳ اسلام دموکراتیک مطلقا وجود ندارد [2015 Mar] 
*فقط دوازده خط و نیم .شماره12تئوری آیه الله وحید و زیر سئوال رفتن قران [2015 Mar] 
*فقط دوازده خط و نیم .شماره11 بزرگترین شاهکار آخوندها [2015 Mar] 
*فقط دوازده خط و نیم .شماره 10.و جناب آقای مقلب القلوب والابصار [2015 Mar] 
*نوروزی دیگر [2015 Mar] 
*فقط دوازده خط و نیم .شماره 9نوروز پیروز شکست ناپذیر [2015 Mar] 
*فقط دوازده خط و نیم .شماره 8 مهیب تر از مبارزه مسلحانه نبرد فلسفی است [2015 Mar] 
*فقط دوازده خط و نیم. شماره ۶ و ۷ ؛ سرگذشت الله بخش‌های یک و دو  [2015 Mar] 
*غزل جهانخدائی [2015 Mar] 
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس .کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت چهاردهم)  [2015 Mar] 
*در باره رابطه حضرت حدث اصغر با جناب شقیقه [2015 Mar] 
*فقط دوازده خط و نیم .اگر شیطان خدا بود؟. شماره 5  [2015 Mar] 
*فقط دوازده خط و نیم در باره اعتقاد شماره 4 [2015 Mar] 
*تماشا کنید!با داعش تاریخ تکرار میشود و ما می توانیم بدانیم  [2015 Mar] 
*فقط دوازده خط و نیم (1)روز جهانی زن ربطی به رقیه و سکینه و فاطمه و... ندارد [2015 Mar] 
*هشت مارس وسه غزل در ستایش زنان ایران [2015 Mar] 
*هشت مارس .ماجرای سرودن ،سرود کاوه میهن، سرود زن و یادی از مرضیه [2015 Mar] 
*ترا دوست دارم ای محبوب [2015 Mar] 
*تو زیبائی ای میهن من [2015 Feb] 
*آغاز و پایان جهان [2015 Feb] 
* خدائی تازه خواهد زد هستی [2015 Feb] 
*میزند سر از البرز آفتاب آزادی [2015 Feb] 
*به به از آفتاب عالمتاب [2015 Feb] 
*لبان تلخ تو  [2015 Feb] 
*کمی هم لبخند و ارامش و یک ترانه. حاجی خیلی پیدا میشه تو دنیا [2015 Feb] 
*مثنوی گربه نامه. [2015 Feb] 
*آقایان! چند مترش باقی مانده. دقت کنید.  [2015 Jan] 
*ماجرای پیرمردی 120 ساله که قبل از پدرش متولد شده است  [2015 Jan] 
*چی بودیم؟ چی شدیم!! چی میشیم؟عکسی از مرحوم ملک عبدالله در دانشگاه نور  [2015 Jan] 
* یاداشت اسماعیل وفا یغمائی و اطلاعیه جدید کمیسیون شورای ملی مقاومت در مورد فرا خواندن به اقامه دعوا [2015 Jan] 
*یادداشتی برای دوستان [2015 Jan] 
*با من بیائین. از مجموعه شعرها و نوشته های خانه خانم مکنزی شماره 3  [2015 Jan] 
*دیباچه و در باره بلیندا مکنزی  [2015 Jan] 
*می توانیم فرض کنیم کمپ لیبرتی جابجا شده است !  [2015 Jan] 
*بعدا بیشتر توضیح خواهم داد شماره 2  [2015 Jan] 
*دایناسورها [2015 Jan] 
*سفر تلخ بی بازگشت کعبه [2015 Jan] 
*ضریح  [2015 Jan] 
*مرگ بر مصداقی اما زنده باد مصداقی [2015 Jan] 
*عاشقانه زمستانی [2015 Jan] 
*بیاد هوشنگ عیسی بیگلو . در نیستی شناورم و کیف میکنم  [2015 Jan] 
*چه مقتدرند مردگان از مجموعه منتشر نشده آتشکده)  [2015 Jan] 
* مسیح را تعریف کنید انشاءسال 2013 میلادی [2014 Dec] 
* غزل های یلدا  [2014 Dec] 
*منظومه نيايش نوئل  [2014 Dec] 
*امامت ملت و نه هیچ امام دیگر [2014 Dec] 
*غزل در ستایش ترکان ودرذم تجزیه طلبی! [2014 Dec] 
* بهانه زیستن.غزلیات بی تاریخ [2014 Dec] 
*شعری به یاد و برای یاران دلاوردانشگاه  [2014 Dec] 
*قصیده یائیه در سرنوشت فقیه و ولایتش [2014 Dec] 
*پیش از آزادی [2014 Nov] 
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس .کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت چهاردهم)  [2014 Nov] 
* ز بهر ما زخدا دشنه ای بر آوردند [2014 Nov] 
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت سیزدهم)  [2014 Nov] 
*بعد از این شبانه ها [2014 Nov] 
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام (قسمت دوازدهم) [2014 Nov] 
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت یازدهم) [2014 Nov] 
*عاشقانه [2014 Nov] 
*در برکشیدن شمشیر مینائی علیه همنشین بهار [2014 Nov] 
*لبان تلخ تو [2014 Nov] 
*عاشورای ایرانی و نگاهی به برخی چشم اندازها  [2014 Nov] 
*درستايش رسالت [2014 Nov] 
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا ( قسمت دهم )  [2014 Nov] 
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت نهم ) [2014 Oct] 
*شهر من باز به گل بشکفی و روح بهار [2014 Oct] 
*الا یا ایها الساقی [2014 Oct] 
* قصیده چاووشیه نونیه جمهوریه اسلامیه [2014 Oct] 
*مزموزما جهانست با آیه های روشن [2014 Oct] 
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا(قسمت هشتم) [2014 Oct] 
*غزل تازه. هوای تازه کجاست [2014 Oct] 
*مرگ تبعیدی [2014 Oct] 
*درکارگاه صبح [2014 Oct] 
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت هفتم) [2014 Oct] 
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت ششم )  [2014 Oct] 
*در این هوا که منم [2014 Oct] 
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت پنجم) [2014 Oct] 
*اى آزادى  [2014 Oct] 
*در ژرفا! بیاد محسن امیر اصلانی [2014 Sep] 
*سرود مهرگانى  [2014 Sep] 
*خــزانی [2014 Sep] 
*قـصـیده شـهرها - از مجموعه چهار فصل در طبیعت سوم [2014 Sep] 
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت چهارم) [2014 Sep] 
*لبان تلخ تو  [2014 Sep] 
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت سوم) [2014 Sep] 
*كي مهر خرد از دل شبگير برآيد [2014 Sep] 
*با داعشیان [2014 Sep] 
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت دوم) [2014 Sep] 
*چاووشی قصیده چاووشیه نونیه جمهوریه اسلامیه [2014 Sep] 
*نیایش [2014 Sep] 
*«خارجه نشین!» [2014 Aug] 
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس. اسماعیل وفا یغمائی(قسمت اول) [2014 Aug] 
*مرثیه [2014 Aug] 
*بیزار تر از داعشیان....  [2014 Aug] 
*تائودا، پرنده کوچک و ببر مهربان.قسمت های اول تا چهارم [2014 Aug] 
*آینه [2014 Aug] 
*الا یا ایها الساقی [2014 Aug] 
*چند سفارش به نویسندگان فرامایه  [2014 Aug] 
*ملت! ملت! همیشه سردار [2014 Aug] 
*عاشقانه [2014 Aug] 
*غثیان (استفراغ) [2014 Aug] 
*واق واق سگان به زیر مهتاب جلیل [2014 Aug] 
* تبريك حافظ به مناسبت فرا رسيدن عيدفطر و سخنى چند از هنوز هم تنهائى حافظ  [2014 Jul] 
*هانا آرنت هم اطلاعاتی بوده است [2014 Jul] 
*سؤال [2014 Jul] 
*با ناخدا [2014 Jul] 
*اندر گسسته شدن بند دهان و بند تنبان [2014 Jul] 
*دعا [2014 Jul] 
*در ارتباط «زنده یادگودرزی» با «شادروان شقایقی» [2014 Jul] 
*شاید آینه ای لازم باشد [2014 Jul] 
*در ستایش ارتداد [2014 Jul] 
*تاملاتى آزاد، ناكافى،ساده وپراكنده در باره مذهب و لامذهبى [2014 Jul] 
*میخ محکم اسلام عزیز و واگذاری آن به مردم [2014 Jul] 
*سبیل هم سبیل مقاومت! [2014 Jun] 
*زنده باد شکاف! [2014 Jun] 
*با مشکل پیامبران چه باید کرد [2014 Jun] 
*کاردها می‌گریند [2014 Jun] 
*.شباهتها. عاطفه اقبال. مسیح علینژاد  [2014 Jun] 
*کی بود کی بود من نبودم  [2014 Jun] 
*یک شب اگر [2014 Jun] 
*با مشکل پیامبران چه باید کرد  [2014 Jun] 
*جنبش!پانزده خرداد و بلاهت ما [2014 Jun] 
*در قلب مردم [2014 Jun] 
*بخوان كه ابر سيه پاره پاره خواهد شد [2014 Jun] 
*چرا حیرت میکنیم! باور کنیم!  [2014 Jun] 
*خوشاسپیده دم سرخ [2014 May] 
*بازنویسی و خوانشی تازه از ترانه قدیمی یکی یه پوله خروس. زنده یاد جواد بدیع زاده [2014 May] 
*با گوش‌های کر [2014 May] 
*«بوي جوي موليانم آرزوست» [2014 May] 
*غزل یک شب اگر... [2014 May] 
*ساقی نامه [2014 May] 
*برای شما متاسف و غمگینم [2014 May] 
*عشق [2014 May] 
*خطابه متناقض ومغموم ومه آلود اول ماه مه [2014 May] 
*سرود انترناسیونال سرودی که همیشه پاکیزه است [2014 May] 
*باز هم لیبرتی و باز هم جان ساکنان لیبرتی [2014 Apr] 
*طعم روشنائی [2014 Apr] 
*تجربه [2014 Apr] 
*یادنامه بیستمین سالگرد سفرکمال رفعت صفائی(ک. صبحگاهان). شماره 1 [2014 Apr] 
*هوای تازه کجاست [2014 Apr] 
*وقتی همه چیز فراموش میشود [2014 Apr] 
*گوی مقدس [2014 Apr] 
*قصیده سنگشار [2014 Apr] 
*چه انتظار ؟بهاري نميرسد از راه [2014 Apr] 
*نوروز من توئی [2014 Mar] 
*بسوی بهار [2014 Mar] 
*خوابم به گل نشست و بهار آمدم به خواب [2014 Mar] 
*هوا شكفت و به جان جهان شراب چكيد [2014 Mar] 
*بهار عبا پوش [2014 Mar] 
*نوروزتان خوش باد [2014 Mar] 
*سرود نوروزی آتش مقدس باستانی  [2014 Mar] 
*به پیشواز بهار؛ غزل‌های بهاری شماره شش تا ده [2014 Mar] 
*آنکه عالم همه مست است ز رنگ وی و بویش [2014 Mar] 
*در خلوت زاهدان اثنی عشری [2014 Mar] 
*عاشقانه عریان بهاری [2014 Mar] 
*غزل بهاری شماره یک  [2014 Mar] 
*ترس سیاسی [2014 Mar] 
*آواز کولی‌ها [2014 Feb] 
*بازخوانی پنج نوشته به مناسبت سرکوب مجدد درویشان ایران توسط ارتجاع حاکم [2014 Feb] 
*مکاشفه [2014 Feb] 
*پنج غزل عاشقانه. پیشکش به اهل دل و عشق [2014 Feb] 
*خدائی تازه خواهد زاد، هستی [2014 Feb] 
*درباره مقوله امام وامامت وامامواره ها درتشيع! [2014 Feb] 
*اگر روزی واقعا انقلاب شد [2014 Feb] 
*عاشقانه در ماهور. برای ایران. برای تمام مردم ایران [2014 Jan] 
*آلترناتیوی که از دفاع درست و توضیح عاجز است [2014 Jan] 
*هوای تازه کجاست  [2014 Jan] 
*کتیبه ای بر دیوار تاریک ترین شب [2014 Jan] 
*میتوانیم فرض کنیم کمپ لیبرتی جابجا شده است ! [2014 Jan] 
*اجلاس دو روزه شورا ی ملی مقاومت و دو کلمه از مادرعروس [2014 Jan] 
* در بدرقه رضا مرزبان [2014 Jan] 
*زیرا باد می‌وزد [2014 Jan] 
*نگران مباش! [2014 Jan] 
*اگر مرگ نبود  [2014 Jan] 
*پنج مکاشفه [2014 Jan] 
*برای مزید اطلاع و شناخت؛ شاهکار هنری جدید گروه «فنان ابو محمد» [2014 Jan] 
*عاقبت نيم شبي مست زره مي‌آئي.از دفتر غزلها [2013 Dec] 
*مسیح را تعریف کنید انشاءسال 2013 میلادی [2013 Dec] 
*تسلیتی تکراری و بیفایده! و یا تبریک [2013 Dec] 
*در دفاع از قهرمانان در زنجیر ویکی دو نکته در مورد ایرج مصداقی  [2013 Dec] 
*سه سروده .طعم روشنائی [2013 Dec] 
*نيايش نوئل  [2013 Dec] 
*مژده! سر زد از البرز، آفتاب آزادي [2013 Dec] 
*غزل های یلدا [2013 Dec] 
*آواز شیپورها( من باز خواهم گشت) [2013 Dec] 
*و حدیث پیرامونیان هفت حصار [2013 Dec] 
*پایان اعتصاب غذا. تبریک عام، و تبریک خاص! به آقایان قصیم و روحانی ! [2013 Dec] 
*نگاهی به هستی شناسی مولاناجلال الدین محمد بلخی [2013 Dec] 
*ابراز نگرانی [2013 Dec] 
*غزل. [2013 Dec] 
*معجزه! و شرمنده از بی ایمانی خود [2013 Dec] 
*دعا  [2013 Dec] 
*هنوز سرودتان را مى خوانم  [2013 Dec] 
*سه گفتگو در باره شانزده آذر اسماعیل وفا یغمائی. م. ساقی  [2013 Dec] 
*در ستایش تاختن [2013 Dec] 
*هفت حصار [2013 Dec] 
*یک درخواست و یک جواب و نظر شادروان استاد معین [2013 Nov] 
*درخواست از دوستان [2013 Nov] 
*واژگونانیم برچنگک به قصابان بگو  [2013 Nov] 
*اعتصاب غذا خبر جدید [2013 Nov] 
*دیریست، دریغا [2013 Nov] 
*بیماران عقیدتی [2013 Nov] 
*محبت نیست جز در ده نشینان!  [2013 Nov] 
*اما باران خواهد بارید [2013 Nov] 
*لطفا در باره امام حسین دهانتان را ببندید [2013 Nov] 
*غزل.در کوخ تنفروشان [2013 Nov] 
*ای تازه فقیه سخت دیر آمده ای [2013 Nov] 
*آخرین دیدار و گفتگو با مرضیه [2013 Nov] 
*چند شعر در زندگی و مرگ ابراهیم آل اسحاق [2013 Nov] 
*ساختار ، واشاره ای به ماجرای سعید جمالی  [2013 Oct] 
*و دیریست، دریغا؛ درنظاره چهلمین روز اعتصاب غذا [2013 Oct] 
*اگر مرگ نبود [2013 Oct] 
*سخنرانی در مقابل کشتزاری که گاوها در آن میچرند [2013 Oct] 
*سر بالین فقیهی بیدار؛ نگاهی گذرا به برخی سایه روشن های زندگی آیه الله منتظری [2013 Sep] 
*در خیل خائنان [2013 Sep] 
*آتش تاریک [2013 Sep] 
*یاداشتی در باره درد نامه استاد حمید رضا طاهر زاده! [2013 Sep] 
*اگر پرچم آزادی... [2013 Sep] 
*پیش از آنکه کشتار ششم انجام گیرد [2013 Sep] 
*نگذاریم یعنی نگذارید بچه های اشرف کشته شوند [2013 Sep] 
*منظومه کاروان- در سوگ شهیدان اشرف [2013 Sep] 
*من این سوگ بزرگ را هرگز نمی‌توانم هضم کنم [2013 Sep] 
*از زورخانه خواجه خضر تا زورخانه سیاست وچرخ قجری یاداشتی بر یاداشت آقای جلال گنجه ای  [2013 Aug] 
*عق ام گرفته است (برای ایرج مصداقی) [2013 Aug] 
*باز هم تهدید [2013 Aug] 
*در معنا و مفهوم بند از بند جدا کردن [2013 Aug] 
*الا یا ایها الساقی [2013 Aug] 
*باور کنید اعضا و هواداران مجاهدین گوسفند نیستند  [2013 Aug] 
*نگذاریم یعنی نگذارید بچه های اشرف کشته شوند [2013 Aug] 
*اى آزادى… [2013 Jul] 
*دوستان سابق! بخود آئید [2013 Jul] 
*با اسلام عزیز چه باید کرد و چه نباید کرد [2013 Jul] 
*مراد علی و مرید علی تاملی در پدیده مراد علیگری ومرید علیگری در سیاست [2013 Jul] 
*به یاد شهید راه آزادی علی امیر کبیر یغمایی  [2013 Jun] 
*من باب اطلاع..برهای تازه باغ! [2013 Jun] 
*پاسخ به دو سئوال و وقتی ته قضیه بالا می‌آید [2013 Jun] 
*تداعی ها طرحی از سیمای یک مجاهد و یادی از مهدی افتخاری [2013 Jun] 
*باز خوانی یک نامه(پاسخ نامه اول خانم اکرم حبیب خانی) و درنگی بر برخی نکات [2013 Jun] 
*اطلاعیه. ممنوعیت پخش آثار من از رسانه های مجاهدین و شورا ورسانه های وابسته [2013 Jun] 
*نامه خانم اكرم حبيب‌خاني به كميسر عالي حقوق بشر [2013 Jun] 
*توضیحی بر یک یاداشت دیگر  [2013 Jun] 
*پنج نامه [2013 Jun] 
*یک نامه و مشتی خاطره. اسماعیل وفا یغمائی [2013 Jun] 
*یا اکرم حبیب خانی زنده است؟ ۲ [2013 May] 
*آیا اکرم حبیب خانی زنده است؟ ۱ [2013 May] 
*چاووشی [2013 May] 
*دردناک، مضحک، خطرناک  [2013 Apr] 
*تو پایدار بمان ای تمامت ایران [2013 Mar] 
*معنای کلام هستی [2013 Mar] 
*واقعیت تاریخ ایران و دیدگاههای آقای بنی طرف [2013 Mar] 
*آیا می شود حرف زد؟ [2013 Feb] 
*  [2013 Feb] 
*مسیح را تعریف کنید [2012 Dec] 
*به پایان میرسد ای دوست هستی [2012 Dec] 
*شانزده آذر: چهار گفتگو در باره جنبش دانشجوئی [2012 Dec] 
*عاشورای ایرانی و نگاهی به برخی چشم اندازها [2012 Nov] 
*بن بست تن شکست و فراخای جان رسید [2012 Nov] 
*در درگذشت احمد قابل [2012 Oct] 
*از زمزمه های ولگردی پیر که ترانه هم میسرود [2012 Oct] 
*رباعیات؛ ای تازه فقیه سخت دیر آمده ای [2012 Jul] 
*اگر مرگ نبود [2012 Jul] 
*جماع الوداع ووداع الجماع [2012 Jul] 
*پیش از آنکه ساکنان اشرف کشتار شوند به یاریشان برخیزیم [2011 Nov] 
*نگذاریم یعنی نگذارید بچه های اشرف کشته شوند [2011 Nov] 
*حقیقت ساده [2011 Oct] 
*تخم اشتباه [2011 Aug] 
*سخنرانی در مقابل کشتزاری که گاوها در آن میچرند [2011 Jul] 
* در رازهای پیروزی و دوام مقام معظم بی زوال ولایت [2011 Jul] 
*باور، تناقض و یک مسئله هندسی [2011 Jun] 
*با تمام رهبران [2011 Jun] 
*فرمانده فتح الله.در بدرقه مجاهد قهرمان فرمانده و چریک ارتجاع سوز مجاهد مهدی افتخاری [2011 Jun] 
*چهار خرداد [2011 May] 
*توجه به چند نکته ساده [2011 May] 
*منظومه کاروان [2011 Apr] 
*به بهانه سخنان دکتر هزار خانی و سخنی با خانم رجوی [2011 Apr] 
*ننگ و نفرت بر قاتلان فرزندان مجاهد و مبارز مردم ایران [2011 Apr] 
*تاملاتی ساده و پراکنده در باره مذهب و لامذهبی  [2011 Jan] 
*گفتگوی م. ساقی، با اسماعیل وفا یغمائی( قسمت چهارم) [2010 Dec] 
*شانزده آذر: گفتگوی م. ساقی، با اسماعیل وفا یغمائی(3) [2010 Dec] 
*شانزده آذر، گفتگوی م. ساقی با اسماعیل وفا یغمائی(2)  [2010 Dec] 
*شانزده آذر، گفتگوی م. ساقی، با اسماعیل وفا یغمائی [2010 Dec] 
*یادداشتی بر یادداشت همنشین بهار [2010 Nov] 
*من باب اطلاع [2010 Nov] 
*مرگ می آید که ما را نو کند [2010 Nov] 
*مگر راهی جز مردن؟ [2010 Nov] 
*آی ابراهیم.... [2010 Nov] 
*ابراهیم آل اسحاق به معبود پیوست  [2010 Nov] 
*فرهاد هم به خواب شیرین رفت [2010 Nov] 
*خاتون (به یاد مرضیه) [2010 Oct] 
*غزل در خاکسپاری مرضیه بی مرگ [2010 Oct] 
*در بدرقه بانوی بزرگ تبعیدیان و پناهندگان سیاسی، مادر کوشالی [2010 Sep] 
*خداینامک (بخش نخست) تاملاتی پراکنده در باره مفهوم خدا [2010 Sep] 
* سفرت خوش ستار! [2010 Sep] 
*تجربه [2010 Sep] 
*موجودات فضائی و نظرات پرفسور هاوکینگ بنده! [2010 May] 
*ماجرای نقاب و برقع و صدور کثافات مکتبی [2010 Apr] 
*در شانزدهمین سالگرد سفر کمال رفعت صفایی [2010 Apr] 
*«درس شناخت» ، «همبستگی ملی» و اهالی «آواتار»! [2010 Mar] 
*چند خاطره ومن بلوچها را دوست دارم [2010 Feb] 
*بکوشیم! واگر نه بفکر «تعدادی رهبر» باشیم [2010 Feb] 
*مقداری توضیح واضحات... [2010 Feb] 
*یا زلزلت الزلزال!، یا اخرجت الاثقال! [2010 Jan] 
*سر بالین فقیهی بیدار [2010 Jan] 
*یاداشت و توضیحی کوتاه [2009 Dec] 
*ملایان بر لب باغچه نعنا! [2009 Nov] 
*دواسلام متضاد! یا مسلمانان متضاد؟ [2009 Oct] 
*هفت شعر تازه [2009 Oct] 
*در رهائی از میان فک تمساح وپس از آن [2009 Oct] 
*پایان ماه رمضان بر روزه داران و روزه خواران مبارک باشد [2009 Sep] 
*در زیر قناره های قصابان [2009 Sep] 
*در چگونگی انواع ایستادن و نشستن و خوابیدن [2009 Sep] 
*کودتای پاسداران و ایرانی تحت حاکمیت نظامیان؟! [2009 Sep] 
*کجا ایستاده ایم؟ [2009 Aug] 
*قبل و بعد از اعتصاب غذا و برخی نکات [2009 Aug] 
*عاشورای ایرانی و نگاهی به برخی چشم اندازها [2009 Aug] 
*از سه شنبه تا شنبه و نگاهی به حدیث خونین شهر اشرف (بخش دوم)  [2009 Aug] 
*از سه شنبه تا شنبه و نگاهی به حدیث خونین شهر اشرف [2009 Aug] 
*دو شعر برای شهیدان اشرف  [2009 Jul] 
*قصیده میر حسینیه موسویه [2009 Jul] 
*گفتگو با اسماعیل وفایغمایی، شاعر ، نویسنده و پژوهشگر-گفتگوهای سری دوم - قسمت دهم  [2009 Jul] 
*رهبران کجایید  [2009 Jul] 
*این یه انقلابه [2009 Jun] 
*نه ! «ندا» نمرده است [2009 Jun] 
*بپاس حرمت و شرف ملت ایران [2009 Jun] 
*گفتگو با اسماعیل وفایغمایی، شاعر ، نویسنده و پژوهشگر [2009 Jun] 
*گفتگو با اسماعیل وفایغمایی، شاعر ، نویسنده و پژوهشگر- قسمت ششم (ادامه زنان)  [2009 Apr] 
*گفتگو با اسماعیل وفایغمایی، شاعر ، نویسنده و پژوهشگر- قسمت پنجم زنان [2009 Mar] 
*گفتگو با اسماعیل وفایغمایی، شاعر ، نویسنده و پژوهشگر- قسمت چهارم  [2009 Mar] 
*اگر روزي واقعا انقلاب شد [2009 Feb] 
*گفتگو با اسماعیل وفایغمایی، شاعر ، نویسنده و پژوهشگر (۳)  [2009 Feb] 
*گفتگو با اسماعیل وفایغمایی، شاعر ، نویسنده و پژوهشگر (۲) [2009 Feb] 
*گفتگو با اسماییل وفایغمایی، شاعر ، نویسنده و پژوهشگر (۱) [2009 Feb] 
*در مقدارکی تامل کردن در عمق قضایا و توجه به سر کلفت قضیه! [2008 Dec] 
*ماجرای سخنرانی خاتمی و داستان کربلائی اسلام و آغوش باز ایران [2008 Dec] 
*در باره آخوندها آخوندی قضاوت نکنیم [2008 Oct] 
*گفتگو با اسماعیل وفا یغمایی در موضوع مذهب، حکومت مذهبی، قدیسان و....  [2008 Mar] 
*شاه ، شاه! و خمینی، خمینی است! [2008 Feb] 
*آی آدمها [2008 Feb]