منظومه نيايش نوئل
اسماعیل وفا یغمایی

 بنا بر چندین حدیث نبوی ونیمه نبوی و در برخی موارد غیر نبوی خوانندگان این شعراز عذاب اخروی مصون مانده و الی الابد در بهشت ماندگار میشوند

 
پروردگارا
در اين لحظه كه شب به پايان مي رسد
و خورشيد برمي آيد
و پرنده مي خواند
وشاخه هاى نازك درختان دهكده دور دست دور از من
هواى زلال صبح را مى نوشند
و ستاره پنهان مي شود،
در اين لحظه
كه من آخرين شعر شبانه ام را مي نويسم
واحساس ميكنم كه خدا بايد باشد
و معنويت را نمي توان انكار كرد
و اخلاق را نمى توان انكار كرد
با تو سخن ميگويم
وزمزمه نيايش خودرا آغاز ميكنم.


پروردگارا!
چنانكه خود گفته اى:
از آنجا كه حتى يك برگ بي اجازه تو از درخت نمي افتد
و منِ كمتر ازبرگ
بي اراده تو نمي توانستم
بر اين اقيانوس بي پايان جهان
چون حبابى ناچيز برآيم و نهان شوم،
از آنجا كه اراده تو بر اين قرار گرفت كه شاعر باشم
و شعر بسرايم
و به ستايش طبيعت و انسان و جانور و جماد
كه تو خلقشان كرده اى بپردازم
و سكوت را بشكنم
و به قوانين شاعرى
كه تنها بازى با وزن و قافيه
و به به و چه چه گفتن ديگران نيست متعهد باشم
و شادي خود را با ديگران
و اندوه ديگران را با خود تقسيم كنم
و از شعور ديگران كمك بگيرم
وشعور خود را با ديگران تقسيم كنم
و همه چيز را ستايش كنم
و از همه چيز ايراد بگيرم
و فقير باشم
و زنداني باشم
و آواره باشم
و مطرود و توهين شده باشم
و اين چنين باشم كه هستم
و آنچنان كه تو خواستي
جز اين نمي توانستم باشم ،
و از حقيقت، و حقيقي سخن بگويم،
با تو سخن مي گويم
و زمزمه نيايش سر مي كنم!


پروردگارا!
صبح است و سپيده است ومن هستم و تو
گوش شيطان كر!
اين اطراف هم كسي نيست
كسي حرفهايمان را نمي شنود
كسي گزارش  ما رانخواهد داد
كسي ما را زير اخيه نخواهد كشيد
كسى بر منبر نخواهد نشست
وسه چهار ساعت چرند به هم نخواهد بافت
تا من و تورا منت پذيرمزخرفات خود كند،
و مهم تر از همه
اراده لايزال تواى خداى من
بر اين قرار گرفته است
تامن كمي  مثل آدم حرفهايم رابزنم
و درد دلهايم را بكنم
و زمزمه نيايشم را سر كنم
وتوهم كمى  مثل آدم حرفهايم را گوش كنى
و انشاالله براى يكبار هم كه شده
جر نزنی قبول كنى.


پرودگارا!
خودت مى دانى كه چقدر پارو كشيده ام
كه چقدر به دنبالت راه آمده ام
كه چقدر از آسمانهاي تهي  و تنهائی فلسفی 

وجهانی بی پایان و بی معنا و بی اخلاق هراسيده ام
كه چقدر دلم مى خواهد
وقتى ساز دهنی قراضه ام را مى زنم
و آواز  نکره گوشخراشم را سر مى دهم
كسى به سازو آواز من در آسمان گوش كند 

و به به و چه چه  بگويد،
كه چقدر دلم مى خواهد
وقتى كسى مى گويد : اى خدا؟
كسى هم جواب بدهد: جان خدا !

کسی وقتی فریاد می کشم هوووووووووو
از آن بالا یا پائین جواب بدهد: هاااااااااااااااای


پروردگارا! 
خودت مى دانى
كه چقدر برلبه پرتگاههاى عميق خلاء را نگريسته ام
كه چقدر كوشيده ام تا در آنسوى آسمانهاى كوتاه و آلوده
و افقهائى كه فقط مگسهاوالاغها در آن مى توانند پرواز كنند
و شايسته عقابها نيست،
خود خود خودت را پيداكنم
كه چقدر مي خواهم كه تو باشي
تا در اين خلاء ستاره اى بدرخشد
و تا من هم در اين بي پايان معنائي داشته باشم.


پرودگارا!
خودت مى دانى
كه چقدر از حرف دكتر اسماعيل خوئى
شاعر فيلسوف تبعيدى
يا فيلسوف شاعر تبعيدى
يا تبعيدى فيلسوف شاعر
يا شاعر تبعيدى فيلسوف
يا فيلسوف تبعيدى شاعر
خوشم امد كه گويا گفته بود
يا يك چيزى با اين مضمون گفته بود كه:
بودن خدا وحشت انگيز است
اما نبودنش وحشت انگيز تر!


پروردگارا!
خودت مى دانى كه حتى
وقتى سخن چينان خواستند ميان من و تو را به بزنند
و به من گفتند
تو در كتابت سوره اى بنام شعرا دارى
و در آن نوشته اى كه
گمراهان شاعران را پيروى مى كنند
من اصلا از دست تو دلخور نشدم
و گفتم كه شما معنى آن را درست نمى دانيد
زيرا گمراهان بايد شاعران را پيروى كنند!
تا راه را پيدا كنند! و از گمراهى در بيايند
وخدا هرگز نگفته است
شاعران گمراهان را پيروى مى كنند
زيرا خودش آنها را شاعر كرده
يعنى خيلى خوب هدايت كرده است!!



پروردگارا!
خودت مي داني كه چه شبها تا صبح
تمام كتابهايت را خوانده ام

ومتا سفانه اکثر آنها افتضاحند یا دارای اشتباه چاپی!!
خودت مى بينى
كه از بس كتابهايت را خوانده ام چشمهايم خسته اند
و عينكم رابا قرض و قوله تازه عوض كرده ام.
و به همين دليل نتوانسته ام اجاره خانه ام را بدهم.


پروردگارا!
خودت بهترمي داني
كه ملايانت عمل مي كنند
عارفانت تاويل مي كنند
صوفيانت تعبير مي كنند
انقلابيونت توجيه مي كنند
اما پروردگارا!
تا كى تناقضات ترا من حل و فصل كنم
و شوخى كه نداريم مرد حسابى!
تو در كتابهاي خودت نوشته اى
خيلى روشن هم نوشته اي كه:
دست دزد بيچاره را ببرند!
تو در كتابهاي خودت نوشته اي
خيلى روشن هم نوشته اى كه:
دست و پاي بعضي مجرمان را مخالف هم ببرند!
پاي چپ يا دست راست!
پا فرقي نمي كند
پاي راست يا دست چپ!
ــ تا تعادل فيزيكى شان حفظ شود! ــ


پروردگارا!
تو در كتابهاي خودت نوشته اي
خيلى روشن هم نوشته اى:
زنان بايد كله شان را تا ابد بپوشانند
ومي شود تقريبا يك گله زن گرفت
چهار تا عقدى و تا دلت بخواهد كنيز و صيغه
وبايد زنان خطا كار را كتك زد
و يا در اتاقشان انداخت و نگاهشان داشت تا بميرند.
تو در كتابهايت نوشته اى
خيلى روشن هم نوشته اى
و آيه ها و سوره هايش هم هست
كه بايد تعزير و تقتيل كرد!
تو در كتابهايت نوشته اي
خيلى روشن هم نوشته اى:
كفار و مشركان را بايد گردن زد
يا مثل گوسفندسرشان را گوش تا گوش بريد.


پروردگارا!
مباد! كه عصبانى شوى!
و بر اين بنده عاجزت خشم آورى

که خیلی زشت است
 خدای گردن کلفتی مثل تو

با یک بنده عاجزی مثل من دعوا کند
آنهم بنده ای که دیگر پیرمرد است
که اگر جوانترک بود شاید میتوانست کاری بکند
 وصبر كن كوله بارم را باز كنم
و نشانت بدهم
كتابهايش هست
سوره هايش هست
و آيه هايش هم هست
وخيلي چيزهاي ديگر هم هست.


پروردگارا!
تو شايسته تعريفى
هرچه اسم ولقب خوب است مال توست
و هرچه از خودت تعريف مى كنى بكن
نمى گويم كيش و شخصيت دارى
يا بيمار پسيكو پات هستى
در اين باره بندگانت حرفى ندارند،
اماپروردگارا!
توگاهى خيلي زياد تهديدمىكنى و مى ترسانى
و خط و نشان مى كشى
پروردگارا

تو خدائی یا لولو خورخوره؟
ما ديگر از اينها خسته شده ايم
و از بس ترسيده ايم پدرمان در آمده

از بس ترسیدیم مردیم
از بس ترساندی
هر گناهی کردیم از دماغمان در آمد.
 


پروردگارا!
شاه مراكش هم دارد زندانهايش را تعطيل مى كند
تو هم اى پروردگار!
بهشت را گسترش بده 

و دروازه هايش را بزرگتر كن
و باز كن
واين جهنم  پدر سگ لعنتى را تعطيل كن

و بگو تمام اهالی بهشت و جهنم
تا میتوانند آب و آبجوی تگری بخورند
و همزمان با هم به سراپای جهنم بشاشند
و خاموشش کنند
 و گناهكاران را ببخش
و بگذار بروند دنبال كارشان

 و آدمها با خیال راحت گناهشان را بکنند.


پروردگارا!
مابخاطر اينكه شاه و شيخ شكنجه گاه داشتند
عليه آنها بر شوريديم
كتك خورديم، تيرباران شديم
زندانى شديم، مرديم
در غربت و تبعيد پير شديم
تا شرافت و انسانيتمان را حفظ كنيم
حالاتو خودت انصاف بده
كه چگونه با قبول جهنم هولناك تو
در برابرت سر به سجده بگذاريم
و ترا دوست داشته باشيم
و يا اصلا فكر كنيم
كه تو ارزش اين را دارى كه دوستت داشته باشيم،
 
پروردگارا!
براى حل اين تناقض
يا ما را تبديل به گوسفندى، الاغى،
گورخرى، شتر دوكوهانه اى، كلاغى
گنجشكى، زاغچه اى، زاغى، ملائی
يا چيزى شبيه به اينها بكن
ويااين لعنتى را تعطيل كن
واز گذشته هم كمى انتقاد كن!


پروردگارا!
قبول است كه ما را آزاد افريدى
و رهايمان كردى
كه خودمان تكليفمان را با ديكتاتورها روشن كنيم
و افسار ما را
در سياست و مبارزه روى دوش خودمان انداختى
اما افسار طبيعت كه در دست توست
چرا زلزله را كنترل نمى كنى مرد حسابی؟
چرا مردم طبس و رشت و بم را مى كشى؟
چرا شب نوئلى دريا را همين طور ول مى كنى؟
تا يهو هلفى بالا بياد و پائين بره
و صد و پنجاه هزار تا آدم مادر مرده رو
صد و پنجاه هزار تا فقير و گرسنه و زاغه نشين رو
تو سيلان و سریلانكا و اندونزى و هند
بريزه تو جيب كوسه ها و ماهيا
و خونه هاى خشت و گلى مردم بدبختو روى سرشون خراب كنه
پروردگارا خودت انصاف بده
نماز آيات رو ما بايد بخونيم يا كوسه ها؟
خودت داورى كن ما بايد شاكر و منت پذير باشيم
يا كوسه ها؟
خودت قضاوت كن
ما بايد هى نماز بخونيم و روزه بگيريم
و خمس و زكات بدهيم يا كوسه ها؟
خودت بگو
ما بايد ذكر يا رحمان و يا رحيم بگيريم يا كوسه ها؟


پروردگارا
تو جاودانه اى!
بودى و هستى و خواهى بود
قبل از زمان بودى و زمان رو هم خودت خلق كردى
قبل از مكان بودى و مكان را هم خودت خلق كردى
و بعد اززمان و مكان هم خواهى بود
وجود عجيب و غريبى هستى تو
و ما نمى توانيم در مقابل تو هيچ كارى بكنيم.
نه مى توانيم عليه تو شورش كنيم
نه مى توانيم سرنگونت كنيم
نه مى توانىم تعويضت كنيم
و نه مى توانيم از دست تو به سازمان ملل و كوفى عنان شكايت كنيم.
خدايا خودت بگو كه ما با تو چه كار كنيم؟
و از دست توچه خاكى به سرمان بريزيم؟


پروردگارا!
ملك حسن و ملك حسين و ملك اسد و ملك فهد وخيلى ملك هاى ديگه
بالاخره مردند و بچه هاشون يه كمى دموكرات تر از اب در آمدند
اما تو نه پدر دارى نه مادر!
اما تو نه زن دارى و نه بچه!
نه گرسنه مى شى و نه مريض!
نه به دنيا اومدى و نه ميميرى!
تا بندگانت در روز فوتت همه يكصدا فرياد بزنند:
خدا مرد ! زنده باد خدا!
و به اين اميد ببندند
كه پسر يا دختر تو
مثل پسر ملك حسن و ملك حسين
يك كمى بيشتراز تو به وضع دنيا برسه!


پروردگارا!
اى خداى بى زن و بچه!
اى خداى بزرگ بى پدر و مادر!
بيا و اون شعر معروف نصرت رحمانى رو گوش كن:

«خدایا تو بوسیده ای هیچگاه  
لب سرخ فام زنی مست را
ز وسواس لرزیده دندان تو
به پستان کالش زدی دست را....»
 این شعر را بخوان وبيا و زن بگير و بچه دار شو!
فرض محال كه محال نيست!
بيا و زن بگير و بچه دار شو.


پروردگارا!
بچه كه بوديم فكر مى كرديم
آيا خدا مى تونه يه سنگ بزرگ خلق كنه
كه خودش هم نتونه بلندش كنه!
بعد با خودمون مى گفتيم
اگه نتونه خلق كنه كه خدا نيست
اگر هم بتونه خلق كنه و نتونه بلندش كنه
بازم خدا نيست
چون خدا بايد بتونه اين سنگ گنده رو
كه نمى تونه بلندش كنه خلق كنه
و خلاصه در مى موندييم
اما اين فرض محال تازه كه چندان مشكل نيست،
بيا و زن بگير!


پروردگارا
بيا و محض رضاى خدا
زن بگير
بيا و داماد و خويش و قوم اهل زمين شو
و دست از سر كچل اين مادر مرده ها بردار
پروردگارا!

تو که در عملف از صبح تا شب
داماد تمام اهل زمین هستی!!
بيا ومثل آدم داماد خودمان شو
هر كى رو تو پسند كنى بهت مى ديم
چاق و لاغر
سفيد و سياه و سبزه
كوتاه يا بلند
هر جور زنى كه بخواهى مخلصتم هستيم
خودمون برات هفت قلم آرايشش مى كنيم
خرج عروسى و بزن و بكوبش هم با ما
رقص و قر كمرش هم با ما
نهار و شام و نقل و نبات وشيرينى اش هم با ما
چنان فسنجونى بپزيم كه حظ كنى
چنان كبابى علم كنيم كه دودش تا آسمون هفتم بره
چنان دسرى بديم كه نگو و نپرس
هرچى خواننده و نوازنده است از همه جا دعوت مى كنيم
بعد هم عروس رو سوار بر الاغ بالدار مى كنيم و مى آوريمش به خانه تو
وقتى كه به حجله رفتى همه فشفشه ها و ترقه هاى عالم را در مى كنيم

دم در حجله
اگر لازم داشتی «معجون سلطانی» و «معجون گلقند» «ویاگرا»ی خلصش هم از ما
برو به امان خدا و بتاز تا نفس داری
ولی بنا بر حدیث مستند،بسم الله یادت نرود
که شیطان اشتراک نکند!
و شاركهم فى الاموال والاولاد
(بنی اسرائیل ایه 62)
و خدا زاده تخم حرام از آب در نیاید
و وقتی به اذن حق قیصر به رم
و خلیفه( در حال حاضر ابوبکر بغدادی) به بغداد نزول اجلال فرمود
یعنی وقتى كه موفق شدى ترتيب امورات را بدهى
از پشت تمام بامها تير در مى كنيم
و از درگاه خودت درخواست مى كنيم
كه خدا يك پسر كاكل زرى بهت بده

تا اولا پدرت در بیاید و بدانی زن و بچه داشتن یعنی چی
و بقول ننه بزرگ خلص
بعد از های های اولیه
بزنی توی سر خودت و وای وای بکنی
 وثانیا،تا انشالله يك روز بعد از صد و بيست سال
وقتى كه تو فوت كردى و ما از دستت راحت شديم
مثل یک خدای مدرن بر تخت خدائى بشينه
و به اوضاع دنيا برسه.


پروردگارا!
بندگانت ديگر غارنشين نيستند
خوب نگاهشان كن!
دكتر و مهندس شده اند
كراوات مى زنند و مكدونالد مى خورند
به جاى پوست بز شلوار جين مى پوشند
الاغ و شترشان را
به دوچرخه و موتور سيكلت تبديل كرده اند
انترنت دارند
با قطار وهواپيما به مسافرت مى روند
و با بمب اتمى مثل ماه همديگر را مى كشند
و من نمي توانم باور كنم
كه پدر خدا بيامرزكوچك من
بهتر از پروردگاربزرگ من در اين باره فكر مي كرد
و به دختران هفتگانه خودش بيش از تو آزادي مي داد
و آنها را نمي ترساند
و حتى حاضر نبود سر مرغى را ببرد
چه برسد به سر كافر بيچاره.


پروردگارا 
در اين صبح ملكوتي
كه سرشار از خدا و معنويت و زيبائي توست
دلم مي خواهد  سرم را روی زانویم بگذارم وهايهاي گريه كنم
وقتي كه فكر مي كنم
خدائي كه اين جهان بي پايان را آفريده
به فرشته اش گفته
تا چند ميليارد كيلومترپرواز كند
تا بر رسولش فرود آيد
و به او بگويد
دست يك انسان در مانده و مادر مرده،
دست يك دزد بيچاره را بايد ببرند
دزدي را كه خودت صلاح دانستي خلقش كني
و بيچاره بر اثر بازي روزگار و دزديهاي ديگران
مجبور شد دزد شود.
پروردگارا چرا فكر نكردى كه اگر دست دزد را ببرند
او ديگر نمى تواند دكمه هاى يقه اش را ببندد
و گوشش را يا سر دختركش را بخاراند
و گاهى كه اوضاعش روبراه است
ــ و توانسته چيزكى بدرد بخور بدزدد و سورساتش را روبراه كند ــ
با كاكل زنك اش بازى كند
و سيگارى دود كند
و حتى انگشت در دماغش كند.
پروردگارا!
مي خواهم هايهاي گريه كنم
وقتي مي خوانم كه خدا نوشته است:
بندگانش را زير شلاق بكشند.


پروردگارا
پنهان نمي كنم كه الان كه اين حرفها را دارم مي زنم
از تو كمي مي ترسم
و نمي خواهم از تو بترسم
مي خواهم دوستت داشته باشم
و مرا دوست داشته باشي.


پروردگارا!
مى دانم كه چقدر بزرگى

میدانم بعد از رهبر عقیدتی از همه بزرگتری
مي دانم كه هميشه روشن و جاودانه و سرشار طراوتي
و مي دانم كه چقدر كوچكم
وشكننده و فنا پذيرم
ــ و الان هم اين سرفه هاى لامصب امانم را بريده ـ
ومى دانم روزي يا شبي به خوشى و خوبى خواهم مرد!!
و تابوت مرا به گورستان خواهند برد
و در گورى خواهند نهاد
ومن تجزيه خواهم شد
و خواهم پوسيد
وقطره قطره فرو خواهم چكيد
و متلاشي و منهدم خواهم شد
و سفري كه ترسناكش كرده اند آغاز خواهد شد
اما تمام اينها
وحتى وجود گرزهاى وحشتناك نكير و منكر

و آن نیمسوزهای چرب نشده
كه بدتر از چماقهاى حزب اللهى هاست


و بدون شک باعث شقاق مقعد میشود
دليل نميشود كه حرفهايم را نزنم
و حرفهاى ياوه را گوش كنم و بپذيرم
و بترسم.


پروردگارا
مى دانم كه تو چقدر نيرومندى
و من چقدر ضعيفم
اما چون تو خداى من هستى
و از تو نبايد چيزى را پنهان كرد
بايد بگويم نمى دانى چه كيفى دارد
وقتى يك آدم فسقلى فنا پذير
مى تواند در برابر يك خداى فنا ناپذير
خيلى خيلى خيلى خيلى بزرگ
كه يكى از مارهاى غاشيه اش
مى تواند منظومه شمسى را يكضرب قورت بدهد
و فش فش كنان آب تمام اقيانوسها را بالا بكشد
و كوره هاى آدمسوزى هيتلر
در برابر جهنم اش بهشت برين است!
حرفهاى دلش را بزند و عقده اش را وا كند
پروردگارا از تو سپاسگزارم كه به من اين آزادى را دادى
و از بهشت بيرونم انداختى
و مرا انسان كردى
تا بتوانم مثل جد بزرگوارم ميوه ممنوعه را گاز بزنم
وحتى در برابر تو هم حرفهايم را بزنم.



پروردگارا
دو باره برگرديم بر سرموضوع شيرين شلاق و دست دزد!
پروردگارا ايكاش سكوتت را مي شكستي
و فرشته ات را مي فرستادي
تا به من دليل اين چيزها را بگويد
يا اينكه مي گفتي
آن فرشته پدر سوخته ات وسط راه حرفهايت را تغيير داده
يا كاتبان وحي شيطنت كرده اند
اما متاسفانه سكوتت را نمي شكني.


پروردگارا
گاهي كه خسته مي شوم
با خودم مى گويم
اگر اين طوري هستي
خو ب اينطوري هستي ديگر
و از خير خدا هم كه نمي توان گذشت
پس اي كاش به من قدرتي ميدادي
تا كمي اصلاحت كنم
يا يك كمى تغيرت بدهم
يا يواشكي بهتر از اين خلقت كنم
و بفرستمت به آسمانها
و هر روز صبح با خوشحالي
سرود نيايشت را سر كنم.


پروردگارا!
تو تمام توانائى ها را دارى
ولى نمى كنى
و من مى خواهم كه كارى براى ديگران بكنم
و توانائى هايم اندك است
پس خودت به من حق بده
كه گاهى قرولند كنم كه اين چه بساطى است؟!


پروردگارا
خودت از همه بهتر مي داني
كه چقدر مسلمانها را دوست دارم
و چقدر كليمي ها را دوست دارم
و چقدر مسيحي ها را دوست دارم
و چقدربودائي ها را دوست دارم
و چقدرهندوها را دوست دارم
و چقدر زرتشتي ها را دوست دارم
و چقدر بندگان لامذهب ترا
كه خدائى ترا قبول ندارند
ولى توول كن نيستى
و بندگى آنها را قبول دارى! ، دوست دارم
و پروردگارا مي داني كه بخاطر دوست داشتن آنهاست
كه اينطور دارم با توراست و حسيني صحبت مي كنم.


پروردگارا
خيلي جستجو كرده ام
خيلي به اين در و آن در زده ام
خيلي راهها را رفته ام
و عجالتا تا خودت تصميم جديدتري بگيري
و راه بهترى پيدا كنى
راه را در لائيسيته و سکولاریزم يافته ام.


پروردگارا!
تو خودت بهتر از من مى دانى
كه با لائيسيته نبايد شوخي كرد
و حرفش را زد و عملش را نكرد
و مى دانى كه نبايد آن را
منت پذير آيات و سوره هاي آسماني كرد
و يك ليتر از آن را با صد ليتر دعا و آيه و سوره
و خون شهيد و اشك اسيرو زيارتنامه
و شعله هاى دوزخ و ميوه هاى بهشت قاطى كرد،
و مى دانى لائيسيته را بايد خوب
ديد و شنيد
بوكشيد
چشيد
مزمزه كرد
لمس كرد
حس كرد
شناخت
خوب خوب خوب فهميد
خوب خوب خوب باور كرد
و مي دانى كه ازلائيسيته بايد با تمام توان دفاع كرد
و از هيچ خدا و پيغمبرو امام و مرجعى نترسيد
تا بندگان تو
اي پروردگارمن
هم بتوانند
زندگي شان را بكنند
و هم نمازشان را بخوانند،
هم ناقوسشان را بنوازند و اذانشان را بگويند
و هم شرابشان را بنوشند و معشوقشان را ببوسند

و به آن پستان کال  یا رسیده 
مورد نظر شادروان نصرت رحمانی مضرابی بزنند
و نوائی بشنوند
و در همه حال
هم موقع نماز خواندن
و هم وقتى لبى تر مى كنند
به ياد تو و سپاسگزار توباشند.


پروردگارا
در اين لحظه كه شب به پايان مي رسد
و خورشيد برمي آيد
و پرنده مي خواند
وشاخه هاى نازك درختان دهكده دور دست دور از من
هواى زلال صبح را مى نوشند
و ستاره پنهان مي شود
و من آخرين شعر شبانه ام را مي نويسم
واحساس ميكنم كه خدا بايد باشد
و معنويت را نمي توان انكار كرد
با تو سخن ميگويم
وزمزمه نيايش خود را با اين دعا پايان مي دهم.


پروردگارا
در اين شب مبارك نوئل
به حق محمد و آل محمد
مسلمين را از خطرات اسلام
مسيحيان را از خطرات مسيحييت
يهوديان را از خطرات يهوديت
هندوان را از خطرات هندوئييت!
بودائيان را از خطرات بودوييت
زرتشتيان را از خطرات زرتشتييت
بيدينان رااز خطرات بى دينييت
و پيروان تمام اديان را از خطرات دينشان
و مرا كه به تمام اديان علاقمندم
بالمجموع از خطرات تمام اينها
در پناه خودت اى پروردگار
مصون و محفوظ بدار.



پروردگارا
چنانكه خودت گفته اى:
سبح لله ما فى السماوات و ما فى الارض،
به تمام زبانها
به زبان انسان و پرنده و جانور
به زبان گياه و درخت و طبيعت
هلللوياه ودرود بر تو با
هلللوياه ودرود بر تو كه پروردگاري
و شايسته آن هستي كه بي زوال و جاودان
پروردگار باشي،
و اگر چه در وصف من سوره اى نازل نشده
و كسى مرا درود نمى گويد
اما با اين همه مهم نيست
وبا اجازه تو
درود بر من باد
كه ديگران نمي دانند
و تو مي داني
كه بنده كوچك تو هستم
و اين چنين خواهم بود
و با اين همه بايد حرفهايم را بزنم.


پروردگارا
تا دشمنان توكه بزرگى
ومن كه كوچكم
بور شوند و دماغشان بسوزد
مرا
ــ اگرچه چندان گناهى نكرده ام
و اگر هم كرده ام باعث زحمت كسى نشده ام
و بخودم مربوط است
و كسى را جز تو شايسته نمى دانم كه مرا ببخشد
و حتى اگركسى بجز تو
علاقمند هم باشد
كه مرا به هر ضرب و زورى كه شده ببخشد!!
اجازه نمى دهم كه مرا ببخشد ــ
ببخش و بيامرز
زيرا تو و تنها تو بايد آدمها را ببخشى و بيامرزى
و انسان گناهکار،تنها بايد درخلوت خويش
در مقابل خويش زانو بزند
و بخاطر نقض انسانيت خويش
واز خويّشتن پوزش بطلبد
پروردگارا
ومرا در بهشت خودت جاى ده

و علیرغم دلخوری رهبر عقیدتی و عیال
تعداد معتنابهی حوری اصل اصل عنایت بفرما

تا ابتدا به لطف و مرحمت تو 
[وریا نشود فقط وفقط ، خدا گواه است بخاطر شکر نعمت تو
 و خدای ناکرده  استغفرالله! نه بخاطر  هیچ چیز دیگر
که خودت  میدانی بنده تو اهل این حرفها نیست]
 آنها را فراوان ماچهای صدا دار و وحشتناک نموده
و خسته که شدم
گاهى بيايم
وهمديگر را ماچهای خیلی بزرگ  بكنيم
و با هم صحبت های خوب - خوب بنمائیم

و با یکی دو حوری دیگر در زیر این  بغل
و دو سه بطری شرابا طهورا زیر آن بغل
شاکر و خوشحال و سوت زنان باز گردیم
برحمتک یا ارحم الراحمین
وآمين يا رب العالمين.

اسماعیل وفا یغمائی
25 دسامبر2004

اندکی تغییرات و اضافات 20 دسامبر 2014 میلادی 
-----------------------------------------------
 شرکت شیطان در کار خیر بنا بر چند حدیث از صدها حدیث و راستی که ملایان چه اشی پخته اند
درباره چگونگى شركت شيطان در اولاد انسان حديثى از حضرت صادق عليه السلام وارد شده كه فرمودند: شيطان مى آيد و با زن و شوهرى در حال نزديكى هستند شركت مى نمايد و با آن دو همكارى مى كند.
ابوبصير عرض كرد: از چه راه شناخته مى شود - كه اين شخص از نطفه شيطان است يا انسان - حضرت فرمود: به دوستى و دشمنى ما اهل بيت . هر كس ما را دوست داشته باشد، نطفه او از انسان ، و هركس ما را دشمن داشته از شيطان است .
اصول كافى ، ج 4، ص 14.
-------

اميرالمؤمنين عليه السلام فرمود: اگر يكى از شما بخواهد با عيال خود نزديكى كند، بايد اول و نيمه ماه نباشد؛ زيرا شيطان هم در اين دو زمان مى خواهد صاحب فرزند شود كه مى آيد و با انسان در جماع شركت مى كند. اگر فرزندى از آنان به وجود آيد شيطان در آن شريك است . مواعظ العدديه ، ص 308، حديث اربعه ماءئة شماره 397.

-------
عده اى هستند كه آن ملعون مستقيما با مادرشان زنا كرده و آنها پديد آمده اند. از جلمه :
1. حجاج ؛ زراه نقل مى كند كه :
يوسف پدر حجاج يكى از دوستان امام زين العابدين عليه السلام بود در يكى از روزها داخل خانه خود شد و مى خواست با عيال خود هم بستر شود. عيالش به او پرخاش كرد و گفت :اى يوسف ! چه خبر است ؟ تو چند لحظه پيش با من هم بستر شدى !
يوسف هم از خانه مستقيما به خدمت امام سجاد عليه السلام رفت و داستان همسر خود را نقل كرد: آن حضرت فرمود: از اعيال خود نه ماه كناره بگير و در اين مدت با او هم بستر نشو - چون شيطان با قيافه تو با او نزديكى كرده است - بعد از نه ماه حجاج از او متولد شد. لذا آن شخص مستقيما از فرزندان شيطان است .
علت خون ريزى و سفاكى او هم از اين جهت بود. وقتى از مادر متولد شد، پستانش را نمى گرفت ! در آن زمان طبيبى بسيار حاذق و پرتجربه و معروف به نام ((حارث بن كنده )) بود، به طورى كه بعضى بيماران سخت پيش او مى آمدند و معالجه مى شدند.
مادر حجاج در فكر بود چه كند تا اين بچه پستانش را بگيرد. در اين هنگام شيطان به صورت همان طبيب ، ((حارث بن كنده )) آمده ! شيطان گفت : اى زن ! شنيده ام خداوند متعال پسرى به يوسف عنايت كرده ، ولى او پستان نمى گيرد. من آمده ام او را معالجه كنم . اهل خانه خوشحال شدند و گفتند:اى طبيب ! دستور چيست و چه بايد بكنيم ؟
شيطان گفت : برويد يك بز كوهى را با يك مار سياه بياوريد، رفتند بز و مار را آوردند. شيطان دستور داد، هر دو را بكشيد و خونشان را در يك طشت مخلوط كنيد، آنها هم همين كار كردند. بعد از آن دستور داد بچه را آوردند او را لخت و عريان نموده داخل آن طشت نمودند و به زير خون ها بردند و خون آلود نمودند و به مادر دادند حجاج شروع به شير خوردن كرد.
  جامع  النورين ، ج انسان ، ص 69.

 

منبع:پژواک ایران

اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

facebook Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

   نسخه‌ی چاپی  

اسماعیل وفا یغمایی

فهرست مطالب اسماعیل وفا یغمایی در سایت پژواک ایران 

*عاشقانه های بی تاریخ. شماره های بیست و یکم تا سی ام
* بپاس پیدا شدن چند خمره شراب از عهد ساسانی
*ساقي نامه
*خلقی ست به تجربت کمر بر بسته ... پس از انتخابات
*غزل. مفهوم مردم. از دفترغزلها.
* غزلهای بی تاریخ
*نوعی استراتژی! شکلی از زندگی
*خدا فروشان
*تجربه
*درخت باران گسار! سلام! آمد بهار!
*آمده نو بهار ومن باز گل بهاره ام. شعرهای بهاری
*سروچون قامت تو قامت رعنا ننمود*
*ای تازه فقیه سخت دیر آمده ای
*به پیشواز نوروز برویم غزل بهاری
*نعلیات. چند رباعی
*ترانه من بازخواهم گشت(آواز شیپورها)
*قصیده سفر
*سمبل رحمت
*نوئل و پایان سال میلادی خوش.عاشقانه زمستانی
*پولاد و فرهنگ
*زنده باد ما!
*دعا
*سر ميزند دوباره خورشيد مهرباني
*از رباعی‌ها
*سه عاشقانه
*به بهانه تولد هفتمین امام شیعیان موسی ابن جعفر
* آنان که تنها نگران خود بودند
*درود بر مردم!زنده باد کورش
*روضه خوانهای قدیم و جدید و بشارت زنده بودن شیر!
*السلام علیک ومع السلامه یا ابا عبدالله
*کسی جان خود را نمی بوید
*بخوان كه ابر سيه پاره پاره خواهد شد
*با همگان.....(مانیفست)
*کتیبه ای بر دیوار تاریکترین شب
*سلسله امویان و سیمای واقعی معاویه و یزید بخش دوم
*آیا متناقض نمیشوید؟
*هیچ ایم ما شاعران!
*سلسله امویان و سیمای واقعی یزید و معاویه
*تمامیت ارضی !
*به خاطره شاپور بختیار
*کلمه بی معنای انسانیت
*جهنم همین جاست باور کنیم
*خمینی مرد ! خمینی زنده است
*معنای واقعی دیوث را ازمردم بپرسید
*عاشقانه در ماهور. برای ایران. برای تمام مردم ایران.
*سر ميزند دوباره خورشيد مهرباني
*قـصـیده شـهرها
*یادداشتی برای یک هموطن آذری
*از مادر خویشتن الی مادر خاک
*تغییر قبله خواهم داد!
*در ستایش حجاب
*گرامی باد روز کارگر.پتک اهنکوب محرومان شود عمامه کوب
* خطابه متناقض و مغموم اول ماه مه
*در باره سفر یا دزدیدن صبری حسن پور در ترکیه و دو گزارش
*شهیدانیم ما
*شهادت اعضای مرکزیت مجاهدین ، چند نکته و یک سئوال
*مرگ تبعیدی
*پیش از آزادی
*جهان آفرین، شیطان و خدا
*رباعی‌های نوروزی
*بهارانه خزانی
*نوروزی دیگر
*جشن چهارشنبه سوری خجسته باد. سرود آتش مقدس باستانی
*شكوه يك خاطره در ستايش دكتر محمد مصدق
*تمثيل حكيم اصفهانى ماجراى مرد بقال و حكايت انتخابات ملايان
*امامزاده
*در ستایش ارتداد
*به به از آفتاب عالمتاب
*شاه شاه و خمینی خمینی است
*درود بر گلنسا! سلام بر داش ابرام!
*مرگ. بخش چهارم رساله تائودا
*ای مقصد حقیقت. در بدرقه عباس محمدرحیمی
*در سفر عباس رحیمی. جانی بی جسد و نه جسدی بی جان
*سقوط و یادداشتی برای علی خراشادی
*نوشته سقوط و تعدادی سئوال از نویسنده
*میزند سر از البرز، آفتاب آزادي
*مسیح وهمه چیز فقط روی کاغذ.
*نوئل و پایان سال میلادی خوش.عاشقانه زمستانی
*به هیچ وجه تعجب نکنید
*آخر سال و کمی مغز تکانی! که غم انگیزید !
*غزل های یلدا
*سر بالین فقیهی بیدار
*غزل.یکشب اگر...
* شعری به یاد و برای یاران دلاوردانشگاه
* قصیده کوچه باغی
*حرفهای درست و دوربینی ستایش انگیز رئیس جمهور مقاومت !
*ظهور دوباره ضعفر جنی
* زمزمه ای بر گور ساعدی. ترانه های مرگ
* چكامه برای کشتگان راه آزادی شهیدان قتلهای زنجیره ای
*خدافروشان
* کلاه از سر بر میگیرم
*آزادی ئی میخواهم که بنوشمش
*آش کشک خاله مریم وپاسخی کوتاه به بیست و چند مقاله! بخش اول
* با ناخدا
* ملت! ملت! همیشه سردار
* تمام ماجرا. یک مقاله، یک سند و چند لینک
*در ضرورت دشنام دادن و یک شعر؛ بیشرفم بیشرفم بیشرف
*عاشقانه در ماهور. برای ایران. برای تمام مردم ایران
*باز هم کشتار و نقش آفرینی تیغه های قیچی جنایت
*موقعیت امام حسین از مبارزه اش با یزید سرچشمه نمیگیرد بلکه در پایه ناشی ازامامت اوست
* منظومه کاروان.در سوگ شهیدان اشرف
*یاداشتی کوتاه بر یک مقاله؛
* العشق اکبر
* دو غزل پائیزی
*موسیقی و آواز در دیدگاه اسلام. پیامبر وامامان شیعه
*زمزمه‌ای با «مرضیه»، در پنجمین سالگرد سفر آن عزیز
* سرود مهرگانى
*کعبه منو حاجی
*سفر تلخ بی بازگشت کعبه
*خزانی
*هنوز هجوم ادامه دارد
*سرود مهرگانى
*و خویشتن را بنگر.....
*خدا و انسان(غزل) ا
*از زمزمه‌های ولگردی پیر که ترانه هم می‌سرود
*شاعر رسمی شعرهایش را میخواند
* چه بر جای مانده است؟
*هیچ ایم ما شاعران!
* چهار رباعی
*العشق اکبر. غزل
*آخرين ترانه‌ي دو زناكار
*غزل.در کوخ تنفروشان
*در جواب یک رفیق سابق لر
* امامزاده
*قصیده تلخ معرفت
*آخوندها! آخوندها
*کتیبه ای بر دیوار تاریکترین شب
*آدمی بسیارست
*حجر الاحمر(سنگ سرخ)
*شاملو شاعری جهانی - گفتگوی با اسماعیل وفا یغمائی
*دو مرثیه
* کرد را میکشند اما کرد زنده است
*تبريك حافظ به مناسبت فرا رسيدن عيد فطر و سخنى چند از هنوز هم تنهائى حافظ
*پایان ماه رمضان بر روزه داران و روزه خواران مبارک باد
*اسلام دموکراتیک مطلقا وجود ندارد
*عریضه شماره دوم ب. فراهانی و چند نکته
*نگاهی به زندگی و روزگار ابوالحسن يغما جندقی
*غزلی از گذشته ها در سال 1349و ماه رمضانی در هفده سالگی
*فقط دوازده خط و نیم .شماره19. در باره «تیمور نبی» پیغمبر اخیر الظهور در تاجیکستان و رعایت انصاف
* بیزارتر از داعشیان....
*دو ملودی
* کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من
*در رد ارتباط تاریخساز«حاجیه فاطمه اره» باوزیر مقتول قائم مقام فراهانی
* غزل رمضان
* فقط دوازده خط و نیم .شماره18. «پدودینی» ممنوع است!
*با تمام رهبران
* کتیبه ای بر دیوار تاریکترین شب
* من هم استحقاق دعوت به ویلپنت را داشتم
*اگر پرچم آزادى...
*نعلیات
*جنبش! پانزده خرداد و بلاهت ما
* غزل. خدای عاشقان
*خدا و انسان(غزل)
* فقط دوازده خط و نیم .شمارها 15 چرا خدا را باور داریم؟
* در ستایش تاختن
*ساقي نامه
*سه عاشقانه
*اگر عشق گناه است
*دو سر قافان
*تقطیر و تغلیظ یک گنداب در یک قطره
*آینه‌ها (۲)
*آینه
* غزل فراچکیدن
* نگاهی به هستی شناسی مولاناجلال الدین محمد بلخی
* زیباترین جنگاور جهان
* ابوسعید ابی الخیر عارف انساندوست
* قـصـیده شـهرها از مجموعه چهار فصل در طبیعت سوم
*غزل
* عاشقانه در ماهور
*شش عاشقانه
*فقط دوازده خط و نیم و گاهی بیشترک. شماره 14. لطفا از الله و پیامبر بزرگوارش بپرسیم
*عاشقانه. چو گسیو میگشائی
*فقط دوازده خط و نیم .شماره ۱۳ اسلام دموکراتیک مطلقا وجود ندارد
*فقط دوازده خط و نیم .شماره12تئوری آیه الله وحید و زیر سئوال رفتن قران
*فقط دوازده خط و نیم .شماره11 بزرگترین شاهکار آخوندها
*فقط دوازده خط و نیم .شماره 10.و جناب آقای مقلب القلوب والابصار
*نوروزی دیگر
*فقط دوازده خط و نیم .شماره 9نوروز پیروز شکست ناپذیر
*فقط دوازده خط و نیم .شماره 8 مهیب تر از مبارزه مسلحانه نبرد فلسفی است
*فقط دوازده خط و نیم. شماره ۶ و ۷ ؛ سرگذشت الله بخش‌های یک و دو
*غزل جهانخدائی
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس .کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت چهاردهم)
*در باره رابطه حضرت حدث اصغر با جناب شقیقه
*فقط دوازده خط و نیم .اگر شیطان خدا بود؟. شماره 5
*فقط دوازده خط و نیم در باره اعتقاد شماره 4
*تماشا کنید!با داعش تاریخ تکرار میشود و ما می توانیم بدانیم
*فقط دوازده خط و نیم (1)روز جهانی زن ربطی به رقیه و سکینه و فاطمه و... ندارد
*هشت مارس وسه غزل در ستایش زنان ایران
*هشت مارس .ماجرای سرودن ،سرود کاوه میهن، سرود زن و یادی از مرضیه
*ترا دوست دارم ای محبوب
*تو زیبائی ای میهن من
*آغاز و پایان جهان
* خدائی تازه خواهد زد هستی
*میزند سر از البرز آفتاب آزادی
*به به از آفتاب عالمتاب
*لبان تلخ تو
*کمی هم لبخند و ارامش و یک ترانه. حاجی خیلی پیدا میشه تو دنیا
*مثنوی گربه نامه.
*آقایان! چند مترش باقی مانده. دقت کنید.
*ماجرای پیرمردی 120 ساله که قبل از پدرش متولد شده است
*چی بودیم؟ چی شدیم!! چی میشیم؟عکسی از مرحوم ملک عبدالله در دانشگاه نور
* یاداشت اسماعیل وفا یغمائی و اطلاعیه جدید کمیسیون شورای ملی مقاومت در مورد فرا خواندن به اقامه دعوا
*یادداشتی برای دوستان
*با من بیائین. از مجموعه شعرها و نوشته های خانه خانم مکنزی شماره 3
*دیباچه و در باره بلیندا مکنزی
*می توانیم فرض کنیم کمپ لیبرتی جابجا شده است !
*بعدا بیشتر توضیح خواهم داد شماره 2
*دایناسورها
*سفر تلخ بی بازگشت کعبه
*ضریح
*مرگ بر مصداقی اما زنده باد مصداقی
*عاشقانه زمستانی
*بیاد هوشنگ عیسی بیگلو . در نیستی شناورم و کیف میکنم
*چه مقتدرند مردگان از مجموعه منتشر نشده آتشکده)
* مسیح را تعریف کنید انشاءسال 2013 میلادی
* غزل های یلدا
*منظومه نيايش نوئل
*امامت ملت و نه هیچ امام دیگر
*غزل در ستایش ترکان ودرذم تجزیه طلبی!
* بهانه زیستن.غزلیات بی تاریخ
*شعری به یاد و برای یاران دلاوردانشگاه
*قصیده یائیه در سرنوشت فقیه و ولایتش
*پیش از آزادی
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس .کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت چهاردهم)
* ز بهر ما زخدا دشنه ای بر آوردند
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت سیزدهم)
*بعد از این شبانه ها
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام (قسمت دوازدهم)
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت یازدهم)
*عاشقانه
*در برکشیدن شمشیر مینائی علیه همنشین بهار
*لبان تلخ تو
*عاشورای ایرانی و نگاهی به برخی چشم اندازها
*درستايش رسالت
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا ( قسمت دهم )
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت نهم )
*شهر من باز به گل بشکفی و روح بهار
*الا یا ایها الساقی
* قصیده چاووشیه نونیه جمهوریه اسلامیه
*مزموزما جهانست با آیه های روشن
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا(قسمت هشتم)
*غزل تازه. هوای تازه کجاست
*مرگ تبعیدی
*درکارگاه صبح
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت هفتم)
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت ششم )
*در این هوا که منم
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت پنجم)
*اى آزادى
*در ژرفا! بیاد محسن امیر اصلانی
*سرود مهرگانى
*خــزانی
*قـصـیده شـهرها - از مجموعه چهار فصل در طبیعت سوم
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت چهارم)
*لبان تلخ تو
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت سوم)
*كي مهر خرد از دل شبگير برآيد
*با داعشیان
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت دوم)
*چاووشی قصیده چاووشیه نونیه جمهوریه اسلامیه
*نیایش
*«خارجه نشین!»
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس. اسماعیل وفا یغمائی(قسمت اول)
*مرثیه
*بیزار تر از داعشیان....
*تائودا، پرنده کوچک و ببر مهربان.قسمت های اول تا چهارم
*آینه
*الا یا ایها الساقی
*چند سفارش به نویسندگان فرامایه
*ملت! ملت! همیشه سردار
*عاشقانه
*غثیان (استفراغ)
*واق واق سگان به زیر مهتاب جلیل
* تبريك حافظ به مناسبت فرا رسيدن عيدفطر و سخنى چند از هنوز هم تنهائى حافظ
*هانا آرنت هم اطلاعاتی بوده است
*سؤال
*با ناخدا
*اندر گسسته شدن بند دهان و بند تنبان
*دعا
*در ارتباط «زنده یادگودرزی» با «شادروان شقایقی»
*شاید آینه ای لازم باشد
*در ستایش ارتداد
*تاملاتى آزاد، ناكافى،ساده وپراكنده در باره مذهب و لامذهبى
*میخ محکم اسلام عزیز و واگذاری آن به مردم
*سبیل هم سبیل مقاومت!
*زنده باد شکاف!
*با مشکل پیامبران چه باید کرد
*کاردها می‌گریند
*.شباهتها. عاطفه اقبال. مسیح علینژاد
*کی بود کی بود من نبودم
*یک شب اگر
*با مشکل پیامبران چه باید کرد
*جنبش!پانزده خرداد و بلاهت ما
*در قلب مردم
*بخوان كه ابر سيه پاره پاره خواهد شد
*چرا حیرت میکنیم! باور کنیم!
*خوشاسپیده دم سرخ
*بازنویسی و خوانشی تازه از ترانه قدیمی یکی یه پوله خروس. زنده یاد جواد بدیع زاده
*با گوش‌های کر
*«بوي جوي موليانم آرزوست»
*غزل یک شب اگر...
*ساقی نامه
*برای شما متاسف و غمگینم
*عشق
*خطابه متناقض ومغموم ومه آلود اول ماه مه
*سرود انترناسیونال سرودی که همیشه پاکیزه است
*باز هم لیبرتی و باز هم جان ساکنان لیبرتی
*طعم روشنائی
*تجربه
*یادنامه بیستمین سالگرد سفرکمال رفعت صفائی(ک. صبحگاهان). شماره 1
*هوای تازه کجاست
*وقتی همه چیز فراموش میشود
*گوی مقدس
*قصیده سنگشار
*چه انتظار ؟بهاري نميرسد از راه
*نوروز من توئی
*بسوی بهار
*خوابم به گل نشست و بهار آمدم به خواب
*هوا شكفت و به جان جهان شراب چكيد
*بهار عبا پوش
*نوروزتان خوش باد
*سرود نوروزی آتش مقدس باستانی
*به پیشواز بهار؛ غزل‌های بهاری شماره شش تا ده
*آنکه عالم همه مست است ز رنگ وی و بویش
*در خلوت زاهدان اثنی عشری
*عاشقانه عریان بهاری
*غزل بهاری شماره یک
*ترس سیاسی
*آواز کولی‌ها
*بازخوانی پنج نوشته به مناسبت سرکوب مجدد درویشان ایران توسط ارتجاع حاکم
*مکاشفه
*پنج غزل عاشقانه. پیشکش به اهل دل و عشق
*خدائی تازه خواهد زاد، هستی
*درباره مقوله امام وامامت وامامواره ها درتشيع!
*اگر روزی واقعا انقلاب شد
*عاشقانه در ماهور. برای ایران. برای تمام مردم ایران
*آلترناتیوی که از دفاع درست و توضیح عاجز است
*هوای تازه کجاست
*کتیبه ای بر دیوار تاریک ترین شب
*میتوانیم فرض کنیم کمپ لیبرتی جابجا شده است !
*اجلاس دو روزه شورا ی ملی مقاومت و دو کلمه از مادرعروس
* در بدرقه رضا مرزبان
*زیرا باد می‌وزد
*نگران مباش!
*اگر مرگ نبود
*پنج مکاشفه
*برای مزید اطلاع و شناخت؛ شاهکار هنری جدید گروه «فنان ابو محمد»
*عاقبت نيم شبي مست زره مي‌آئي.از دفتر غزلها
*مسیح را تعریف کنید انشاءسال 2013 میلادی
*تسلیتی تکراری و بیفایده! و یا تبریک
*در دفاع از قهرمانان در زنجیر ویکی دو نکته در مورد ایرج مصداقی
*سه سروده .طعم روشنائی
*نيايش نوئل
*مژده! سر زد از البرز، آفتاب آزادي
*غزل های یلدا
*آواز شیپورها( من باز خواهم گشت)
*و حدیث پیرامونیان هفت حصار
*پایان اعتصاب غذا. تبریک عام، و تبریک خاص! به آقایان قصیم و روحانی !
*نگاهی به هستی شناسی مولاناجلال الدین محمد بلخی
*ابراز نگرانی
*غزل.
*معجزه! و شرمنده از بی ایمانی خود
*دعا
*هنوز سرودتان را مى خوانم
*سه گفتگو در باره شانزده آذر اسماعیل وفا یغمائی. م. ساقی
*در ستایش تاختن
*هفت حصار
*یک درخواست و یک جواب و نظر شادروان استاد معین
*درخواست از دوستان
*واژگونانیم برچنگک به قصابان بگو
*اعتصاب غذا خبر جدید
*دیریست، دریغا
*بیماران عقیدتی
*محبت نیست جز در ده نشینان!
*اما باران خواهد بارید
*لطفا در باره امام حسین دهانتان را ببندید
*غزل.در کوخ تنفروشان
*ای تازه فقیه سخت دیر آمده ای
*آخرین دیدار و گفتگو با مرضیه
*چند شعر در زندگی و مرگ ابراهیم آل اسحاق
*ساختار ، واشاره ای به ماجرای سعید جمالی
*و دیریست، دریغا؛ درنظاره چهلمین روز اعتصاب غذا
*اگر مرگ نبود
*سخنرانی در مقابل کشتزاری که گاوها در آن میچرند
*سر بالین فقیهی بیدار؛ نگاهی گذرا به برخی سایه روشن های زندگی آیه الله منتظری
*در خیل خائنان
*آتش تاریک
*یاداشتی در باره درد نامه استاد حمید رضا طاهر زاده!
*اگر پرچم آزادی...
*پیش از آنکه کشتار ششم انجام گیرد
*نگذاریم یعنی نگذارید بچه های اشرف کشته شوند
*منظومه کاروان- در سوگ شهیدان اشرف
*من این سوگ بزرگ را هرگز نمی‌توانم هضم کنم
*از زورخانه خواجه خضر تا زورخانه سیاست وچرخ قجری یاداشتی بر یاداشت آقای جلال گنجه ای
*عق ام گرفته است (برای ایرج مصداقی)
*باز هم تهدید
*در معنا و مفهوم بند از بند جدا کردن
*الا یا ایها الساقی
*باور کنید اعضا و هواداران مجاهدین گوسفند نیستند
*نگذاریم یعنی نگذارید بچه های اشرف کشته شوند
*اى آزادى…
*دوستان سابق! بخود آئید
*با اسلام عزیز چه باید کرد و چه نباید کرد
*مراد علی و مرید علی تاملی در پدیده مراد علیگری ومرید علیگری در سیاست
*به یاد شهید راه آزادی علی امیر کبیر یغمایی
*من باب اطلاع..برهای تازه باغ!
*پاسخ به دو سئوال و وقتی ته قضیه بالا می‌آید
*تداعی ها طرحی از سیمای یک مجاهد و یادی از مهدی افتخاری
*باز خوانی یک نامه(پاسخ نامه اول خانم اکرم حبیب خانی) و درنگی بر برخی نکات
*اطلاعیه. ممنوعیت پخش آثار من از رسانه های مجاهدین و شورا ورسانه های وابسته
*نامه خانم اكرم حبيب‌خاني به كميسر عالي حقوق بشر
*توضیحی بر یک یاداشت دیگر
*پنج نامه
*یک نامه و مشتی خاطره. اسماعیل وفا یغمائی
*یا اکرم حبیب خانی زنده است؟ ۲
*آیا اکرم حبیب خانی زنده است؟ ۱
*چاووشی
*دردناک، مضحک، خطرناک
*تو پایدار بمان ای تمامت ایران
*معنای کلام هستی
*واقعیت تاریخ ایران و دیدگاههای آقای بنی طرف
*آیا می شود حرف زد؟
*
*مسیح را تعریف کنید
*به پایان میرسد ای دوست هستی
*شانزده آذر: چهار گفتگو در باره جنبش دانشجوئی
*عاشورای ایرانی و نگاهی به برخی چشم اندازها
*بن بست تن شکست و فراخای جان رسید
*در درگذشت احمد قابل
*از زمزمه های ولگردی پیر که ترانه هم میسرود
*رباعیات؛ ای تازه فقیه سخت دیر آمده ای
*اگر مرگ نبود
*جماع الوداع ووداع الجماع
*پیش از آنکه ساکنان اشرف کشتار شوند به یاریشان برخیزیم
*نگذاریم یعنی نگذارید بچه های اشرف کشته شوند
*حقیقت ساده
*تخم اشتباه
*سخنرانی در مقابل کشتزاری که گاوها در آن میچرند
* در رازهای پیروزی و دوام مقام معظم بی زوال ولایت
*باور، تناقض و یک مسئله هندسی
*با تمام رهبران
*فرمانده فتح الله.در بدرقه مجاهد قهرمان فرمانده و چریک ارتجاع سوز مجاهد مهدی افتخاری
*چهار خرداد
*توجه به چند نکته ساده
*منظومه کاروان
*به بهانه سخنان دکتر هزار خانی و سخنی با خانم رجوی
*ننگ و نفرت بر قاتلان فرزندان مجاهد و مبارز مردم ایران
*تاملاتی ساده و پراکنده در باره مذهب و لامذهبی
*گفتگوی م. ساقی، با اسماعیل وفا یغمائی( قسمت چهارم)
*شانزده آذر: گفتگوی م. ساقی، با اسماعیل وفا یغمائی(3)
*شانزده آذر، گفتگوی م. ساقی با اسماعیل وفا یغمائی(2)
*شانزده آذر، گفتگوی م. ساقی، با اسماعیل وفا یغمائی
*یادداشتی بر یادداشت همنشین بهار
*من باب اطلاع
*مرگ می آید که ما را نو کند
*مگر راهی جز مردن؟
*آی ابراهیم....
*ابراهیم آل اسحاق به معبود پیوست
*فرهاد هم به خواب شیرین رفت
*خاتون (به یاد مرضیه)
*غزل در خاکسپاری مرضیه بی مرگ
*در بدرقه بانوی بزرگ تبعیدیان و پناهندگان سیاسی، مادر کوشالی
*خداینامک (بخش نخست) تاملاتی پراکنده در باره مفهوم خدا
* سفرت خوش ستار!
*تجربه
*موجودات فضائی و نظرات پرفسور هاوکینگ بنده!
*ماجرای نقاب و برقع و صدور کثافات مکتبی
*در شانزدهمین سالگرد سفر کمال رفعت صفایی
*«درس شناخت» ، «همبستگی ملی» و اهالی «آواتار»!
*چند خاطره ومن بلوچها را دوست دارم
*بکوشیم! واگر نه بفکر «تعدادی رهبر» باشیم
*مقداری توضیح واضحات...
*یا زلزلت الزلزال!، یا اخرجت الاثقال!
*سر بالین فقیهی بیدار
*یاداشت و توضیحی کوتاه
*ملایان بر لب باغچه نعنا!
*دواسلام متضاد! یا مسلمانان متضاد؟
*هفت شعر تازه
*در رهائی از میان فک تمساح وپس از آن
*پایان ماه رمضان بر روزه داران و روزه خواران مبارک باشد
*در زیر قناره های قصابان
*در چگونگی انواع ایستادن و نشستن و خوابیدن
*کودتای پاسداران و ایرانی تحت حاکمیت نظامیان؟!
*کجا ایستاده ایم؟
*قبل و بعد از اعتصاب غذا و برخی نکات
*عاشورای ایرانی و نگاهی به برخی چشم اندازها
*از سه شنبه تا شنبه و نگاهی به حدیث خونین شهر اشرف (بخش دوم)
*از سه شنبه تا شنبه و نگاهی به حدیث خونین شهر اشرف
*دو شعر برای شهیدان اشرف
*قصیده میر حسینیه موسویه
*گفتگو با اسماعیل وفایغمایی، شاعر ، نویسنده و پژوهشگر-گفتگوهای سری دوم - قسمت دهم
*رهبران کجایید
*این یه انقلابه
*نه ! «ندا» نمرده است
*بپاس حرمت و شرف ملت ایران
*گفتگو با اسماعیل وفایغمایی، شاعر ، نویسنده و پژوهشگر
*گفتگو با اسماعیل وفایغمایی، شاعر ، نویسنده و پژوهشگر- قسمت ششم (ادامه زنان)
*گفتگو با اسماعیل وفایغمایی، شاعر ، نویسنده و پژوهشگر- قسمت پنجم زنان
*گفتگو با اسماعیل وفایغمایی، شاعر ، نویسنده و پژوهشگر- قسمت چهارم
*اگر روزي واقعا انقلاب شد
*گفتگو با اسماعیل وفایغمایی، شاعر ، نویسنده و پژوهشگر (۳)
*گفتگو با اسماعیل وفایغمایی، شاعر ، نویسنده و پژوهشگر (۲)
*گفتگو با اسماییل وفایغمایی، شاعر ، نویسنده و پژوهشگر (۱)
*در مقدارکی تامل کردن در عمق قضایا و توجه به سر کلفت قضیه!
*ماجرای سخنرانی خاتمی و داستان کربلائی اسلام و آغوش باز ایران
*در باره آخوندها آخوندی قضاوت نکنیم
*گفتگو با اسماعیل وفا یغمایی در موضوع مذهب، حکومت مذهبی، قدیسان و....
*شاه ، شاه! و خمینی، خمینی است!
*آی آدمها