سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت دوم)
اسماعیل وفا یغمایی

 

                        با این همه خرافه باید کوشش کنیم از نو زاده شویم

غير تاريخى كردن تاريخ
به سورئاليسم عوامانه فقيهان، و در كنار آن به غير تاريخى كردن مقولات تاريخي اشاره اى شد و فكر مى كنم اندكى توضيح در اين زمينه ضرورى است:
به زبان ساده مى توان گفت كه:

نزديك به هزار سال است كه فقيهان نامدار و تئوريسينهاى رسمى شيعه، شخصيتها و حوادث زندگى شخصيتهاى مورد نظر خود را، در زمينه اى غير تاريخى در معرض ديد و داورى شنوندگان منابر، و بينندگان آثار خود مى گذارند. اين كه اين بزرگان آيا در اساس مى توانستند ديدى تاريخى از قضايا ارائه كنند يا اينكه خود آنها نيز از قربانيان يك دستگاه نظرى كهنه اند و يا صرفا بخاطر در دست داشتن زمام قدرت مادى و معنوى و فريبكارى دست به اين كار زده اند بحث ديگرى است، اما براى اينكه مقوله غير تاريخى كردن را بهتر لمس كنيم، به جاى توضيح فنى، از نمونه ها كمك مى گيريم.

در يك صحنه واقعى از تاريخ، و براى كسب معرفت تارىخى و استفاده از اين معرفت در زندگى و بخصوص دنیاى مبارزه و سياست، مابر بستر قانون عليتهاى تاريخى، با پرسوناژهاى مثبت، با شخصيتهاى منفى، با زمينه مادى تاريخى مشخص، با توده هاى مردم، با مقولات و مسائل سياسى و اجتماعى و فرهنگى و مذهبى مشخص، ودر رابطه با قانونمندى هائى كه در بسيارى از موارد در روشنائى قرار دارند ، با حوادث روبروئيم. تمام اين پديده ها و مقولات روى زمين پا سفت كرده و قابل بررسى اند. مثالى ساده مى آورم:

از سقوط خوارزمشاهيان تا پديد آمدن سلسله صفوى، ساليان دراز ما با ايرانى آشفته و در هم ريخته مواجه هستيم. مغولان دهها سال حكومت مى كنند، در پى آنان ايلخانان و در كنار اينان، سلسله هاى كوچك در اينجا و آنجاسر برمى آورند، بعد روزگار تيمور فرا مى رسد وباز دوران امير نشينهاى كوچك، و سرانجام فرزندان شيخ صفى الدين اردبيلى بر اساس قانونمندى هاى سياسى و اجتماعى و تاريخى مشخص بر مسند قدرت مى نشينند و دوران صفويان به طور رسمى با شاه اسماعيل شروع مى شود و بيش از دو قرن ادامه پيدا مى كند.اين دولت در دوران شاه عباس اوج مى گيرد و در دوران شاه سلطان حسين غروب مى كند.

مى شود اين دوران را نگريست و تحولات اين دوران را به روشنى ديد. ايجاد يك دولت نيرومند و يكپارچه، رسمى شدن تشيع، افزايش جمعيت و رونق بازرگانى و قدرت گرفتن ارتش از ويژگى هاى اين دوران است. مى شود دانست چرا و چگونه صفويان با استفاده از شرايط مشخص تاريخى و از جمله با اتصال نسبى خود به موسى ابن جعفر و با به كار گرفتن نيروهاى انسانى مشخص، بر سر كار آمدند و در چه شرايطى اوج گرفتند و چگونه افول كردند، و وجود صفويان چه منافع و چه مضارى داشت، ومثلا بازرگانى چگونه بود، ويا طرحها و برنامه هاى شاهان مختلف چه بود.

اين يك نمونه در تاريخ ايران است، مى توان به همين ترتيب به نمونه هاى ديگر از جمله ظهور سلسله پهلوى و رژىم جمهورى اسلامى پرداخت ،ولى در صحنه تاريخنگارى يا بهتر است بگوئيم نقالى هاى فقيهان شيعه، ما با يك تاريخ عجيب و غريب و با شخصيتهائى شايسته اين تاريخ روبروئيم.
فقيهان شيعه مقولات مربوط به تاريخ مقدس را، آنهم به طور بسيار عوامانه به صحنه تاريخ مادى كشيده و تئاترى را كارگردانى كرده اند كه قرنهاست تعطيل نشده است. شخصيتهاى پر رنگ در صحنه اين تئاتر، در يكسو امامان و سادات علوى با چهره هاى نورانى و دستارهاى سبز و سياه هستند كه حق و حقوقى الهى داشته اند و اين حقوق الهى پايمال شده است. در سوى ديگر اين صحنه تئاتر، صفوفى از خلفا ايستاده اند كه اين حق و حقوق الهى را پايمال كرده و مسند امامت و خلافت و رهبرى امامان شيعه و جانشينان آنها را به خود اختصاص داده و دست به انواع جنايات زده اند.

 

خلفاى مورد نظر فقيهان شيعه در تئاترتاريخ تنها خلفاى اموى و عباسى نيستند، زنجيره خلفاى غاصب از خليفه اول ابوبكرصديق(پدرعايشه جوانترين زن مورد علاقه و احترام پيامبراسلام) شروع شده و در عبور از خليفه دوم و سوم عمر ابن خطاب (پدر حفصه يكى از زنان پيامبر و همسر ام كلثوم دختر على ابن ابيطالب) و عثمان ( داماد پيامبر كه نخست با رقيه دختر پيامبر و پس از فوت رقيه با دختر ديگر پيامبر ازدواج كرد و به همين علت به ذوالنورين يعنى صاحب دو پاره نور مشهور بود) به خلفاى اموى اتصال پيدا كرده، و تنها پس از پرش از فراز سر عمر ابن عبدالعزيز( خليفه خوشنام اموى) از زنجيره خلفاى عباسى مى گذرند، و پس از عبوراز آخرين خليفه عباسى ديگر بسته به نظر فقهاست كه هركجا كه صلاح بدانند شخصيتهاى مثبت و منفى را به رستاخيز دستور دهند. در روزگار ما هم دنباله ماجراى اين تئاترقابل دنبال كردن است.
در اين نوع تاريخنگارى يا تاريخ نگرى تكليف همه چيز از قبل توسط مشيت الهى، و خون، و نوراصلاب شامخه، وطبعا ظلمت اصلاب غير شامخه، و شر روشن شده است.

در اين نوع تاريخنگارى، همانطور كه اشاره شد، بيشتر باصحنه تئاتر روبرو هستيم تا صحنه تاريخ. مردم در اين صحنه وجود ندارند زيرا يا تماشاگرند ويا گوسفند. اين تماشاگران و گوسفندان در اساس لازم نىست فكر كنند . آنان فقط بايد در رابطه با امام يا خليفه يا مرجع، موضع خودشان را روشن كنند و در خدمت او در آيند و بروند و پس از عمرى كوتاه يا دراز در گورهايشان دراز بكشند و منتظر داورى نهائى باشند.

در اين تئاتر مردم بايد خيالشان راحت باشد كه آنچه فقيه مى گويد درست است و جاى هيچ نوع شك و شبهه و سئوال يا سئوالاتى از اين قبيل باقى نمى ماند كه مثلا اگربه جاى خليفه مثلا امامى آمده بود و زمام حكومت را در دست گرفته بود باستى چه اتفاقاتى مى افتاد.

ــ تضادها به چه صورت عمل مى كرد؟
ــ تكليف پويش و حركت مادى و اجتماعى تاريخ بشريت چه مى شد؟
ــ تكليف اقتصاد چه مى شد؟
ــ در رابطه با زنان چه وقايعى اتفاق مى افتاد؟
ــ تكليف كسانى كه علاقه اى به پذيرش امام نداشتند چه مى شد؟
ــ تكليف مردم و نقش نمايندگان مردم چه مى شد؟
ــ تكليف تضاد يك دستگاه الهى تغيير ناپذير با پروسه تغيير دائمى انسان و جامعه و قوانين اين جامعه چه مى شد؟
ــ آيا جهان تبديل به بهشت برين مى شد و دائم معجزه از پس معجزه به كارها سر و سامان مى داد و يا نه؟
ــ آيا بجز آن پشتوانه عاطفى و مذهبى مرسوم و تجربه نشده و متكى به وعده ها، براستى چه تعهدى وجود داشت كه آنچه كه ادعاى آن مى شد به واقعيت بپيوندد و آيا نمونه هائى چون علويان و سربداران كه در ايران بر سر كار آمدند براى تجربه كافى نيست؟
ــ و آيا...

تاريخى منجمد و غوطه ور در زمانى مرده

در اين زمينه ودر صحنه جنگ و جدال الهى ــ شيطانى خليفه و امام فقط كليات روشن است و بس!. تاريخ طراحى شده توسط فقيهان و تئورى هاى آنان، عليرغم رنگ آميزى هاى مدرن در دوران معاصر، تئورى ها و تاريخىثابت و منجمد وغوطه ور در زمانى مرده و بى حركت است كه در آن بر پايه خون و تقدس تكليف همه چيز تعيين شده است. دراين نگاه باصطلاح تاريخى، اساسا زمان و تاريخ، همزمان با آغاز شدن به پايان رسيده است زيرا در فاصله طولانى ميان روز الست و قيامت همه چيز از قبل تعين شده است و بخش سياسى و مبارزاتى آن هم كه جدال ميان خليفه و امام، بر سر حقى غصب شده است از قبل روشن است و نبايد به دنبال طرح و تئورى جديدى گشت

. در اين نوع تاريخ! از پايه و اساس به دنبال مفاهيمى مثل جمهورى و انتخابات آزاد وشورا و راى مردم و نظر عقلا و روشنفكران و امثال اين كفريات نبايد گشت و معلوم نيست كه مثلا در روزگار ما كه تخم لق دمكراسى، و راى دادن، و نقش مردم در انتخاب سر نوشتشان، در دهانها شكسته است، اگر فرضا همزمان يك امامزاده و يك خليفه زاده خودشان را كانديد كنند تكليف مردم و راى دهندگان چيست؟ به كدام راى بدهند؟ به سيدى موسوى! و علوى! ومصطفوى! چون امام خمينى، يا مثلا به كسى كه تخم و تركه اش به خليفه اى جبار مى رسد ولى بر اثر اكتساب فرهنگ و كمالات از راه و رسم پدرى سر تافته و تبديل به انسانى دمكرات و آزاد منش شده است؟.

شايد مثالها مقدارى مضحك به نظر بيايد ولى باور كنيم كه اين مضحكه تا روزگار ما و در مملكت ما ادامه يافته وهنوزهم به طور كامل با آن تعيين تكليف نشده است، و تا وقتى كه مقوله حساس لائيسيته به طورجدى و اساسى درك و ضرورت آن فهم نشود اين ماجرا به پايان نخواهد رسيد و اين مضحكه رنجبار ادامه خواهد يافت وبر اين پايه بايد به طور عميق به اين مساله انديشيد و باور داشت كه هيچ حكومت مذهبى نمى تواند به انديشه و خرد مستقل مگر اينكه كاملا در خدمت او در آيد و نيز به راى مستقل مردم احترام بگذارد و مردم را براى رقم زدن سرنوشتشان آزاد بگذارد. بدون از نظر دور داشتن انواع بيمارى هاى نظام جمهورى اسلامى و نظامهاى مذهبى بيمارى و تناقض ايدئولوژيك اين نوع نظامها را بايد در اين زاويه بررسى كرد.

با اين اشارات و در حذر از سورئاليسم فقيهانه و ضد تاريخى كردن و عوامانه كردن، به خط اصلى جستجوى تاريخى خود بر گشته و اندك اشاره اى به سيماى تاريخى و نام و نشان و روزگار هشتمين امام شيعيان مى كنيم



اشاره اى به نام و نشان و روزگار امام رضا
هشتمين امام شيعيان درروز يازده ذى الحجه سال 148 هجرى در مدينه از پدری عرب و مادری به احتمال زیاد آفریقائی و رنگین پوست متولد شد.
پدر امام رضا، امام موسی کاظم علیرغم اینکه مشهور است در اکثر اوقات عمر خود در زندان بوده و در زندان جان خود را به دستور هارون الرشید و به دلیل خوراندن سم به وی از دست داده است، دارای زنان متعدد(حد اقل نه زن) و فرزندان فراوان، سی و هفت دختر و پسر بود که امام رضا بزرگترین و اولین آنهاست.
مادر امام رضا چون مادر هفتمين امام شيعيان، زنى بود بنام تكتم كه از بازار برده فروشان توسط موسى ابن جعفر، يا بنا بر برخى از اقوال توسط حميده مادر موسى ابن جعفر خريدارى شده بود.نامهاى ديگرى چون سكن نوبيه، اروى، نجمه، سمانه، سلامه خيزران، صقر، مرسيه و... براى مادر امام رضا ذكر شده است .براساس روايت كليني مادر امام رضا توسط هشام ابن احمر از خدمتگزاران امام هفتم از برده فروشی مراکشی خریداری شده و بعید نیست خود نیز اهل مراکش بوده باشد.
علت نامهاى فراوان، ناشى از سنت تغيير نام بردگان در هنگام تغيير صاحبانشان مى باشد، به اين ترتيب كه صاحبان جديد، نامهاى جديد مورد علاقه خود را بر روى بردگان خريدارى شده مى گذاشتند. با اين حساب مى توان ماجراى زندگى پر تلاطم زنى را كه پس از سفرها و رنجهاى فراوان وبارها فروخته شدن توسط برده فروشان سرانجام در سرزمينى دور از زادگاه خود و در خانه موسى ابن جعفر آرامشگاهى يافته وبه همسرى يك امام در آمده وهشتمين امام شيعيان را پرورش داده تا اندازه اى دريافت.
تكتم كه بعدها نام او توسط مادر موسى ابن جعفر به طاهره تغيريافت، به موسى ابن جعفر بخشيده شد و به ازدواج او در آمد و از اين ازدواج امام رضا متولد شد.
در اسناد شيعه، بعدها و با توجه به در گذشت امام رضا در ايران، تلاش بسيارانجام شده كه مادر امام رضا را از بزرگزادگان و اشراف عجم و ايرانى معرفى كنند ولى به احتمال قريب به يقين مادر امام رضا از بردگانى بوده است كه از آفريقا به مدينه آورده شده و در معرض فروش گذارده شده بودند .
نمونه تاریخنگاری آخوندها در مورد مادر امام رضا

ملایان برای اینکه پای عزت امام رضا را که در ایران مدفون است سفت تر بنمایند نوشته اند مادر امام رضا:
از بزرگزادگان عجم بود. او در عجم به دنيا آمداما در بلاد عرب رشد كرد و پرورش يافت. از مشهورترين نامهايش تكتم مى‏باشد كه ‏از نامهاى زنان عرب است و در اشعار عرب اين نام زياد آمده است. او نامهاى ‏ديگرى هم دارد از جمله:
سكن نوبيه ، اروى، نجمه، سمانه، سلامه ، خيزران، مرسيه، صقر ، و البته اين تمام نامهاى ايشان نيست و دليل اينكه ايشان نامهاى زيادى‏دارد اين است كه مستحب است اسم برده هنگام تغيير مالك، تغيير پيدا كند( بر اساس تعدد نامها میتوان تعداد دفعات خرید و فروش را دریافت.
مجلسى از هشام روايت كرده‏است كه روزى حضرت امام موسى كاظم از من پرسيد كه آيا از برده فروشان كسى‏ آمده؟ جواب دادم: نه.
حضرت فرمود: آمده است‏ بيا تا به نزد او برويم. همراه آن حضرت شدم وقتى كه‏ به مكان مورد نظر رسيديم، با كمال تعجب ديديم كه مردى از تجار مغرب آمده است وبا خودش غلامان و كنيزان بسيارى آورده است. حضرت جلو رفت و فرمود: كنيزان خودرا بر ما عرضه كن! او نه كنيز آورد و حضرت هيچ كدام را نپسنديد و فرمود: ديگربياور. گفت:
كنيزى ندارم. حضرت فرمود: دارى و بايد بياورى. گفت: به خدا سوگند ندارم مگريك كنيز بيمار! حضرت فرمود: او را بياور. ولى مرد برده فروش امتناع كرد وبنابراين من و حضرت برگشتيم. روز بعد حضرت مرا به نزد او فرستاد و فرمود: به هر قيمت كه بگويد آن كنيز بيمار را براى من خريدارى كن و به نزد من بياور! من‏ مثل روز قبل پيش مرد برده فروش رفتم و گفتم: آمده‏ام تا آن كنيزك را طلب كنم.
كنيز را به قيمت زيادى به من فروخت و گفت: راستش را بگو آن مردى كه ديروز باتو همراه بود كه بود؟
گفتم: مردى است از بنى‏ هاشم! برده فروش گفت: اى مرد! بدان كه من اين كنيز رااز دورترين بلاد غرب خريده‏ ام، روزى زنى از اهل كتاب اين كنيز را ديد و پرسيد اورا از كجا آورده ‏ام؟ گفتم: او را براى خودم خريده‏ام گفت: سزاوار نيست اين كنيزنزد امثال تو باشد، بلكه بايد نزد بهترين اهل زمين باشد و چون او اين كنيزك رابگيرد، پس از مدت كوتاهى از او پسرى به دنيا خواهد آمد كه اهل مشرق و مغرب ازاو اطاعت كنند و پس از اندكى حضرت امام رضا از او به وجود آمد. روايت ى‏ديگر هم هست كه نمايانگر رويايى راستين مى‏باشد: وقتى كه مادر حضرت رضا ازآن مرد برده فروش خريده شد. حميده مادر امام موسى كاظم در خواب رسول خدا را ديد كه به او مى ‏فرمايد: اى حميده نجمه را به فرزندت موسى ببخش زيرا به زودى‏از او فرزندى متولد مى‏شود كه بهترين روى زمين است. حميده به آنچه كه رسول‏خدا در خواب به وى امر كرده بود عمل كرد. وقتى امام رضا به دنيا آمد آن‏وقت‏ حميده، نجمه را طاهره ناميد. حال روايتى ديگر كه قطره‏ اى از درياى حسن‏هاى ‏نجمه را براى ما بيان مى‏كند: ابا الحسن على بن ميثم گفته است: حميده مادرامام موسى كاظم كنيزكى خريد (در برخى روايات آمده كه ايشان كنيزك را خريده ‏است) اسم اين كنيزك تكتم بود و در آداب اخلاقى و دينى و در عقل و حيا يكى ازبهترين زنان بود. او حميده را بسيار گرامى مى‏داشت و به او احترام مى‏گذاشت.
روزى حميده به فرزندش امام موسى كاظم گفت: فرزندم تكتم كنيزكى است كه من ازاو در زيركى و محاسن اخلاقى بهتر نديده‏ام و مى‏دانم كه هر نسلى از او به وجودمى‏آيد پاكيزه و مطهر خواهد بود. او را به تو مى ‏بخشم و از تو خواهش مى‏كنم كه ‏رعايت‏ حرمت او را بكنى و همان طور كه در قبل اشاره شد، وقتى حضرت امام رضا از وى متولد شد، حميده او را طاهره ناميد. در روايت آمده است كه: حضرت رضا در كودكى شير فراوانى مى‏خورد.
روزى نجمه گفت: دايه‏ اى پيدا كنند كه مرا (در شير دادن به او) يارى كندپرسيدند: مگر شير تو كم شده است.
جواب داد: دروغ نمى‏گويم به خدا سوگند شير من كم نيست‏ بلكه نوافلى( عبادات مستحب) كه هميشه‏ عادت داشتم آنها را بجا آورم باعث‏ شده است كه به آن كمتر بپردازم.
براى همين كمك مى‏خواهم كه نوافل و (عباداتى كه به آنها) عادت كرده‏ ام ترك نكنم.
شيخ صدوق در عيون به سند معتبر از نجمه مادر آن حضرت روايت كرده است: چون ‏حامله شدم به هيچ وجه احساس سنگينى نمى‏كردم و در خواب صداى تسبيح و تهليل وتمجيد حق تعالى از نوزاد درون شكم خود مى‏ شنيدم. و باز مى‏گويد: وقتى حضرت ‏رضا به دنيا آمد دستهاى خود را بر زمين گذاشت و سر مبارك خود را به سوى‏آسمان گرفت و لبهاى مباركش حركت مى‏كرد و سخنى (با خدا) مى‏گفت كه من نمى‏ فهميدم.
در آن لحظه امام موسى بن‏ جعفر به نزد من آمد و فرمود: گوارا باد تو را اى‏ نجمه كرامت پروردگارت! و من نوزاد را در پارچه سفيدى پيچيدم و به آن حضرت ‏دادم.
***
امام رضا دوران كودكى و نوجوانى و جوانى خود را تا هنگامى كه پدرش دستگير و روانه بصره و بغداد شد در كنار برادران و خواهران فراوانش وتحت نظر و آموزشهاى پدرش كه راهبرى صاحب نفوذ و اهل فضل و زهد و در نگاه پيروان خاص اش قطب و لنگر زمان و زمين بود گذراند.
بنا بر نقل ابن حساب امام رضا مدت بيست و چهار سال و ده ماه از عمر خود را در كنارپدرش گذرانده و از او بهرمند شد.

زنان و کنیزان و فرزندان
زنان نامدار امام رضا سبيكه يا خيزران مادر امام محمد تقى،ام ابراهیم چندين ام ولد يا كنيز، و بعدها ام حبيبه ( دختر مامون خليفه عباسى) بودند.با اين همه امام رضا تا حدود چهل و شش ــ هفت سالگى داراى فرزند نشد. برای او پنج فرزند بر شمرده اند محمد (امام جواد ).حسن.جعفر.براهيم.حسن.عايشه
دوستان و یاران
او اصحاب و ياران برجسته و فراوانى داشت كه برخى از نامداران اصحاب او عبارتند از:
1. دعبل بن على خزاعى شاعر نامدار و شورشى 2. حسن بن على وشّاء بجلى. 3. حسن بن على بن فضال. 4. حسن بن محبوب. 5. زكريا بن آدم اشعرى قمى. 6. صفوان بن يحيى بجلى. 7.محمد بن اسماعيل بن بزيع. 8. نصر بن قابوس. 9. ريّان بن صلت. 10. محمد بن سليمان ديلمى. 11. على بن حكم انبارى. 12. عبداللّه بن مبارك نهاوندى. 13. حمّاد بن عثمان. 14. حسن بن سعيد اهوازى. 15. محمد بن سنان.
میگویند پس از در گذشت موسى ابن جعفراو زمام زعامت شيعيان پدرش را البته پس از كشاكشهائى چند بر عهده گرفت و تا پايان عمر حدود بيست و دوسال در موقعيت امامت بود. اشاره اى به حوادث آغاز امامت او لازم است.

بحرانى ديگر! ومهدى موعودى ديگردر ميان شيعيان.
درگذشت موسى ابن جعفر بحرانهاى خاص پس از خود را به دنبال آورد و عليرغم تلاشهاى دستگاه خلافت براى فرو نشاندن اين بحران، به اعتقاد بسيارى از افراد كه مى گفتند موسى ابن جعفر فوت نكرده بلكه مخفى شده است و به عنوان مهدى موعود روزى باز خواهد گشت خدشه اى وارد نكرد. اين ماجرائى بود كه بارها در ميان شيعيان تكرار شده بود و سابقه مهدويت در ميان شيعيان حكايت تازه اى نبود.

پيشينه مهدويت در ميان شيعيان
از گروه سبائيه( پيروان عبدالله ابن سبا) معتقدان به مهدويت على ابن ابيطالب كه عبور كنيم، نخستين كسي كه در تاريخ شيعه به عنوان مهدى موعود شناخته شد محمد حنفيه فرزند على ابن ابيطالب و برادر ناتني امام حسن و امام حسين بود. پيروان او كيسانيه نام گرفتند و اظهار داشتند كه محمد نمرده است.بلكه در نزديكيهاي مدينه در درهُ رضوي كه دره اى خوش آب و هوا و داراى چشمه هاى آب و عسل فراوان است غايب شده و پس از مدتي ظهور خواهد كرد. قابل ياد آورى است كه احاديثى وجود دارد كه خبر مى دهد كه دوازدهمين امام شيعيان نيز در كوه و دره رضوى پنهان است.

در رابطه با مقوله مهدويت در ادامه ماجرا با زيديان شورشى وشجاع كه برادر امام محمد باقر را مهدى صاحب الزمان مى دانستند و پس از آن با گروه باقريه (شيعيان پنج امامى) كه امام محمد باقر را به عنوان مهدى موعود باور داشتند و بعد از باقريان با معتقدان به مهدويت امام صادق يعنى ناووسيان و پس از آن با اسماعيليان و كسانى كه اسماعيل فرزند امام صادق را امام زمان مى دانستند و نيز واقفيان روبروئيم.با اين پيشينه حال بحرانى ديگر و بسيار بزرگتر از بحرانهاى قبلى از راه رسيده و اين بار ماجراى مهدويت و غيبت هفتمين امام شيعيان چهره نموده بود.


سرگردانى و حيرت اصحاب اجماع
اگر به اسناد مورد اعتماد شيعه نظير غيبه (طوسى صفحه 47) كافى(كلينى جلد 1صفحه 34) و عيون الاخبار رضا ( شيخ صدوق صفحه 39) مراجعه بكنيم خواهيم ديد قضيه غيبت و مهدويت موسى ابن جعفر چنان جدى بوده كه حتىبعضى از اصحاب الاجماع و راويان و محدثان معتبر امثال:

على بن ابى حمزة ، على بن الخطاب، غالب بن عثمان، محمد بن اسحاق ابن عمار التغلبى الصيرفى،اسحاق بن جرير، وموسى بن بكر، و وهيب بن حفص الجريرى، يحيى بن الحسين بن زيد بن على بن الحسين، يحيى بن القاسم الحذاء، ابو بصير، عبد الرحمن بن الحجاج، رفاعة بن موسى، يونس بن يعقوب، جميل بن دراج ، حماد بن عيسى، احمد بن محمد بن ابى نصرآل مهران وغيره را سرگردان كرده بود.
بر اساس آنچه كه شيخ طوسى در غيبت ( صفحات29 و 40 )مى گويد شيعيانى كه امامت را متوقف، و به قبول امامت على ابن موسى الرضا تن نمى دادند بر رواياتى تاكيد مى كردند كه بر مهدويت موسى ابن جعفر و قيام او به عنوان مهدى موعود قبل از مرگ او تاكيد مى كرد.
در همين جا مى توان تامل كرد و فضا و روزگار پايان قرن دوم هجرى را تصوير كرد و با توجه به زهد و تقدس و نفوذ واقتدار معنوى موسى ابن جعفر اوضاع فكرى و احساسى اقشار بسيارى را ديد كه به امامت و مهدويت و ظهور و قيام موسى ابن جعفر باور داشتند . اينان در مواجهه با واقعيت، و تضاد واقعيت با اعتقاد و ايمانشان مانند بسيارى از معتقدان به مذهب، و اقعيت را نفى كرده و اعلام مى كردند:
موسى ابن جعفر فوت نكرده و از زندان خليفه گريخته و غيبت كرده است و روزى باز خواهد گشت. و آن جسدى كه بر پل بغداد و به مدت سه روز در معرض ديد عموم قرار دادند كالبد بيجان او نبوده است.

نمونه هاى جالب
الكشى ترجمه صيرفى، در اين باره نمونه هاى جالبى را ارائه مى كند. دريك مورد مى خوانيم كه حسن بن قياما صيرفى در سال 193 هجرى ، ده سال پس از درگذشت موسى ابن جعفر هنگـام حج از امام هشتم در مورد صحت مرگ موسى ابن جعفر سؤال مى كند و پاسخ مى شنود كه:
بلى ، همانطور كه پدران او نيز درگـذشتند او نيز در گذشت.
صيرفى سئوال مى كند:
پس با اين حديث امام پنجم كه مى گـويد "اگـر كسى به شما خبر وفات فرزندم (موسى) را داد و حتى اگـر ادعا كرد كه خود شاهد كفن و دفن او بود ، بازهم حرف او را باور نكنيد" و اين حديث را يعقوب بن شعيب از ابو بصيراز قول امام پنجم نقل كرده است ، چه كنيم؟
امام رضا مى گويد:
ابو بصير دروغ گـفته است. امام صادق منظور ديگـرى داشته يعنى اگر كسى در مورد وفات صاحب الامر سخنى گـفت .. حرف او را باور نكنيد.
(على بن اسباط) نيز به روايت كلينى( كافى جلد يكم صفحه 380) از امام رضا مى پرسد:
مردى به نزد برادرت ابراهيم رفته و او گـفته است كه پدرت در قيد حيات است و گـويا از اين موضوع اطلاع داريد ، آيا اين طور نيست؟ امام رضا با شگـفتى مى گويد:
ــ سبحان الله ، پيامبر خدا دار فانى را وداع مى گـويد اما موسى نه؟! و سپس با تاكيد مى گويد: سوگـند كه او نيز مانند رسول الله درگـذشته است.

به روايت كلينى در كافى (جلد يكم صفحه 385) شيعه موسويه (واقفيان) با اتكاء به يك حديث شايع در آن زمان مبنى بر اينكه "غسل امامان تنها به دست امام بعدى انجام مى گـيرد" در جانشينى امام رضا شك كردند و گفتند:

اگـر بپذيريم كه وفات موسى ابن جعفر در زندان بغداد بوده پس چگـونه على ابن موسى كه در مدينه بود غسل پدر را كه لازمه امامت اوست ، انجام داد؟.

به نقل از كلينى( كافى جلد يكم صفحه 381) شيعيان موسويه امامت امام رضا را زيرعلامت سؤال برده و اين سئوالات را مطرح مى كردند:

ــ امام رضا چگونه از درگذشت موسى ابن جعفر و از چه زمانى از اين واقعه با خبر شده است؟

ــ امام رضا از چه زمانى خليفه پدر بوده و چه زمانى به امامت رسيده است؟

ــ اينكه آىا امام رضا بلافاصله پس از فوت موسى ابن جعفر از قضيه با خبر شده و يا در اين ميان فاصله يا خلائى وجود داشته است؟



نكاتى بيشتر در رابطه با اين كه چرا شيعيان

فكر مى كردندامام هفتم مهدى موعود است؟

كمى بيشتر دراين دوران تاريخى پر تنش درنگ كنيم ودقت بيشترى به خرج دهيم. اين سئوال را پيش رو بگذاريم كه چرا اين تنشها وجود داشته و چرا ماجراى مهدويت و امام آخر الزمان بودن موسى ابن جعفر اين چنين باعث حيرانى بزرگان و اصحابى شد كه پيش از اين از آنان نام برديم؟
واقعيت اين است كه وقتى از دنياى احساسات و عواطف مذهبى صرف به عرصه تاريخ برويم ماجراها به زبان ديگرى با ما سخن خواهند گفت. احاديثى وجود دارد كه نشان مى‏دهد در ميان شيعيان و اين با به طور جدى و در ميان اصلى ترين و نيرومند ترين شاخه شيعه اين باور و جود داشته كه امام‏كاظم، قائم آل محمد است و نمىميرد وخداوند بر اين بوده كه زمين را به دست او پر از عدل و داد كند.
بر اين پايه و نه به عنوان يك شيعه معتقد بلكه به عنوان يك جستجوگر تاريخ شيعه مى توان فكر كرد كه گويا قرار بوده است ماجراى شيعه با هفتمين امام خاتمه يابد و امام هفتم صاحب الزمان باشد و لاجرم قيامت فرا رسد و پايان جهان آغاز شود. به اسناد شيعه مراجعه كنيم وبر روايتى از ابو حمزه ثمالى درنگ كنيم اما پيش از آن و براى ارزش اين سند بجاست اندكى ابو حمزه ثمالى را بشناسيم.


ابوحمزه ثمالى
ابوحمزه ثابت ابن دينار ثمالى فرزند ابى صفيه و از طايفه مهلب معاصر و همنشين و از اصحاب خاص چهار تن از امامان شيعه (امام چهارم تا هفتم )بود.

سه تن از فرزندان ابو حمزه( نوح منصور و حمزه) از زمره شورشيانى بودند كه دركنار زيدابن على جنگيدند و در ميدان جنگ عليرغم گريز شمارى از همرزمانشان اىستادگى كرده و جنگيدند و به شهادت رسيدند .دو پسر ديگر او (على و حسين) تا زمان هفتمين امام زنده و از راويان حديث بودند. ابوحمزه يك همنشين ساده نبود بلكه از بزرگانى بود كه محرم اسرار و ىار غار امامان شيعه بود وبنا به نقل ازمآخذ معتبر حديث شيعه( رجال كشى، ص 33 و اعيان الشيعه، ج 4، ص 9) امام رضا او را لقمان روزگار خطاب مى كند.

ابوالعباس نجاشى رجال شناس نامدار قرن پنجم در باره ابو حمزه مى گويد كه اواز مطمئن ترين اصحاب در نقل حديث مى باشد. بزرگان شيعه مثل شيخ طوسى و شيخ صدوق و نيز بزرگان اهل سنت چون محمد اسماعيل بخارى(194 ــ255 هجرى قمرى) ابن حجر عسقلانى مصرى شافعى(773-852 هجرى قمرى) از ابو حمزه به خوبى ياد كرده اند . شمارى از بزرگان اهل سنت از احاديث ابو حمزه در آثار خود سود جسته اند.

از ابو حمزه آثار قابل توجهى به يادگار مانده است. مهم ترين آثار او عبارتند از
1 ــتفسير قرآن
2- كتاب «نوادر»در حديث
3 ــ كتاب «زهد»
4 ــ رساله «حقوق امام زين العابدين‏‏»
ابو حمزه ثمالى از شاگردان برجسته امامان چهارم تا ششم و نيز از درس آموزان مكاتب بزرگان شيعه، كسانى چون جابرابن عبدالله انصارى، عبدالله بن‏حسن ، سعيدبن جبير و ابوبصير بود.
او شاگردان زيادى تربيت كرد كه برخى از برجستگان شاگردان او عبارتند از:
حسن بن محبوب، محمدبن مسلم، معاوية‏بن عمار، صفوان جمال، حسن بن حمزه،هشام بن سالم، داود رقى ابوايوب، ابان بن‏عثمان، ابوسعيد المكارى، ابن مسكان وحمادبن ابى‏طلحه بياع السابرى . بعضى از شاگردان ابوحمزه از اركان‏شيعه و از ياران نزديك امامان محسوب مى شوند. با اين توضيحات و شناخت راوى حديث بهتر مى توان پايه هاى كشاكش را در ميان شيعيان و حيرت و سر گردانى جمعى از بزرگان را دريافت



روايتى از ابو حمزه ثمالى
ابوحمزه ثمالى مى گوىد به ابو جعفر (امام باقر) گفتم:
امام على مى‏فرمود: تا هفتاد(سال هفتاد هجرى) بلاست وپس از بلا، رفاه وراحت است،اكنون هفتاد سال گذشت، امّا روى رفاه و راحت نديدم؟
امام باقر پاسخ داد:
اى ثابت! خداوند تعالى وقت اين امر(قيام قائم) را در هفتاد(سال هفتاد هجرى) تعيين كرده بود، امّا چون امام حسين‏عليه السلام به قتل رسيد، خشم‏خدابرزمينيان شدّت گرفت و قيام را 140 سال عقب انداخت. پس ما اين سخن را با شما گفتيم و شما آن را فاش كرديد و نقاب ازراز بر گرفتيد. خدا هم قيام را به تأخير انداخت و بعد از اين وقتى معين ‏براى قيام در نزد ما قرار نداد و خداى آنچه را خواهد محو مى‏كند و آنچه‏را خواهد نگه مى‏دارد و ام الكتاب نزد اوست.
ابو حمزه ثمالى مىگويد: اين سخن را به امام صادق گفتم. آن‏حضرت نيزفرمود:
آرى اينچنين است.
در اين باره از داوود الرقى همروايتى است. داوود رقى مى گويد به ابوالحسن الرضاعرض كردم:
فدايت شوم به خدا سوگند در باره امر تو (امامت) در دلم‏چيزى نيست جز حديثى كه ذريج از امام باقر روايت كرده‏است.
آن‏حضرت پرسيد: آن حديث چيست؟
گفتم: ذريج مى‏گويد كه از ابو جعفر شنيدم كه مى‏ فرمود:
هفتم ما،قائم ماست، اگر خدا بخواهد.
امام رضا فرمود:
تو راست مى‏ گويى و نيز ذريج و ابو جعفرعليه السلام‏ هم درست گفته‏اند.
عرض كردم:
به خدا سوگند ترديد و گمانم افزون‏شد.
آن‏حضرت به من فرمود:
اى داوود بن ابى كلده! تو را به خدا اگرموسى پيامبر به آن عالِم نمى‏گفت: اگر خدا بخواهد مرا بزودى ازصابران مى يابى ،او از كارهايى كه آن عالِم انجام مى‏داد، سؤال نمى‏كرد.ابو جعفرعليه السلام نيز اگر نگفته بود اگر خدا بخواهد چنان مى‏شد كه‏آن‏حضرت فرموده بود.
ابو حمزه گويد: در اينجا به سخن او يقين آوردم.
مى بينيم كه ماجراى مهدويت هفتمين امام صرفا بر اساس تصورات و احساسات شمارى از پيروان موسى ابن جعفر نبوده و پايه ها و زمينه هاى خاص خود را بر اساس روايات و احاديث شيعه از دوران امام اول شيعيان داشته و تا دوران امام هفتم چندين بار ماجراى مهدويت با اتكا به شخصيتهاى مختلف اوج گرفته است. به نمونه ديگرى اشاره مى كنم.



روايت نوفلى
جعفر بن محمّد نوفلى ( به روايت مجلسى در بحار الانوار جلد48 صفحه 260) مى گويد:
خدمت امام ‏رضا ، كه در پل اربق( از نواحى حوالى رامهرمز) بود، رسيدم و به او سلام دادم. سپس نشستم ‏وگفتم:
فدايت شوم برخى گمان مى‏كنند كه پدرت زنده است.
امام رضا گفت:
دروغ گفتند. خدا لعنتشان كند اگر او زنده بود ميراثش تقسيم ‏نمى‏شد وزنانش به ازدواج ديگران در نمى‏آمدند. به خدا سوگند طعم ‏شهادت را چشيد همچنان كه على بن ابى طالب‏عليه السلام آن را چشيد.

مشكلى ديگر در رابطه با امامت امام رضا
مشكل ديگر اين بود كه امام رضا مدتها داراى فرزند نمى شد و اين مساله به اين گمان دامن مى زد كه امام بعدى او نخواهد بود. امام رضا سالها پس از درگذشت پدرش هم ــ تا حدود چهل و شش سالگى ــ داراى فرزند نشد و در نهايت هم بر خلاف ساير امامان شيعه كه اكثر آنها زنان متعدد و فرزندان فراوان داشتند صاحب يك فرزند، و بنا بر برخى از اسناد صاحب دو يا سه يا پنج فرزند شد ولى بسيارى از اسناد تنها نام و نشان تنها فرزند او را ثبت كرده و اشاره كرده اند كه از امام رضا بجز امام محمد تقى فرزندى بر جاى نماند.
كلينى شيخ بزرگ شيعه در همين رابطه در ( كافى جلد يكم صفحه 22) مى گويد:
دليل ديگـر واقفيان كه امامت را پس از موسى ابن جعفر متوقف مى دانستند ، اين بود كه امام رضا تا مدتهاى مديدى داراى فرزند نمى شد. اهل بيت امام رضا، در مورد صحت نسبت محمد جواد به پدر تشكيك كردند چرا سياه چهره بودن او را امرى غير طبيعى مى دانستند. از اينرو به دليل عدم تداوم امامت ، قائل به توقف و منقطع شدن امامت درموسى ابن جعفر شده اند.
در اين زمينه شيخ مفيد( در الارشاد،چاپ قم، مكتبة بصيرتي، ص 318)على بن عيسى الاربلى(كشف الغمة،چاپ تبريز، مكتبة بنى هاشمى، 1381 ج 3، ص 142 ) تسترى، محمد تقى،( قاموس الرجال، تهران، مركز نشر الكتاب، ج 3، ص37) اشارات جالبى دارند.
از جمله اين اشارات اعتراض حسين بن قياما واسطى‏ به امام رضا در اين‏مورد، و پاسخ امام رضاست.
ابن قياما كه از سران گروه واقفيه‏ بوده است، طى نامه‏اى به امام رضا او را متهم به عقيمى كرده و مى نويسد چگونه ممكن است امام باشى در صورتى كه فرزندى ندارى؟
امام رضا در پاسخ مى نويسد:
از كجا مى‏دانى كه من داراى فرزندى نخواهم بود، سوگند به خدا، بيش از چند روز نمى‏گذرد كه خداوند پسرى به من عطا مى‏كند كه حق را از باطل جدا مى‏كند.
در اين رابطه و براى اطلاعات بّيشتر مى توانيد به اخبار كلينى(اصول كافى، تهران، مكتبة الصدوق، 1381 ج 1، ص 320)،طبرسى(اعلام الورى، الطبعة الثالثة، المكتبة الاسلامية، ص 346 ) ،على بن عيسى الاربلى،( كشف الغمه، ص 142)، شيخ مفيد (ارشاد، ص 318)مراجعه كنيد.
بر اساس گزارش كلينى (اصول كافى، تهران، مكتبة الصدوق، 1381 ج1، ص 322 )مقرم، سيد عبد الرزاق (نگاهى گذرا بر زندگانى امام جواد ترجمه دكتر پرويز لولاور، مشهد، بنياد پژوهشهاى اسلامى آستان قدس رضوى، 1370 ص 36)تبليغات و مخالفتهاى واقفيان و ساير مخالفان امامت امام رضا چنان بود كه حتى پس از تولد نهمين امام شيعيان (امام محمد تقى) گروهى از نزديكان وخويشان امام رضا گستاخى را به جايى‏رساندند كه ادعا كردند كه امام جواد، فرزند على بن موسى نيست! آنان تيرگى رنگ امام محمد تقى و عدم شباهت ميان پدر و فرزند از نظر رنگ چهره را بهانه كرده و گفتند:
در ميان ما امام سيه چرده تا بحال وجود نداشته است .
امام رضا تاكيد كرد كه او فرزند من است .
خويشان امام رضا باز هم دست برنداشتند وگفتند:
پيامبر اسلام با قيافه شناسى داورى كرده است، بايد بين ما و تو قيافه شناسان داورى كنند. امام رضا مى گويد:
شما در پى آنان بفرستيد ، اما به آنان نگوييد براى چه دعوتشان كرده‏ايد.
سرانجام يك روز بر اساس قرار قبلى، عموها، برادران و خواهران حضرت رضا در باغى نشستند و آن حضرت، در حالى كه جامه‏اى گشاده و پشمين بر تن و كلاهى بر سر و بيلى بر دوش داشت، در ميان باغ به بيل زدن مشغول شد،گويى كه باغبان است و ارتباطى با حاضران ندارد. آنگاه فرزند خردسال امام رضا را حاضر كردند و از قيافه شناسان درخواست ‏نمودند كه پدر وى را از ميان آن جمع شناسايى كنند. آنان به اتفاق گفتند:
پدر اين كودك در اين جمع حضور ندارد، اما اين شخص عموى پدرش، و اين عموى خود او، و اين هم عمه اوست، اگر پدرش نيز در اينجا باشد بايد آن شخص باشد كه در ميان باغ بيل بر دوش گذارده است، زيرا ساق پاهاى اين دو، به يك گونه است!
در اين هنگام امام رضا- به آنان پيوست. قيافه شناسان به اتفاق گفتند:
پدر او، اين است!

بى توجهى ام احمد به امامت امام رضا
گـذشته از كسانى كه از آنها ياد شد روايتها نشان مى دهد كه همسرمقتدر و مورد علاقه موسى ابن جعفر(ام احمد) مادر شاهچراغ و نيزشمارى از فرزندان ديگـر،ابتدا توجه خاصى به امام رضا به عنوان جانشين پدر نداشتند.در اين زمينه مى توان به كافى( جلد يكم صفحات 82 و 381) مراجعه كرد. ام احمد مادر احمد ابن موسى شاهچراغ تنها زنى است‏كه موسى ابن جعفر در وصيتنامه خود از او ياد مى‏كند، مجلسى محدث بزرگ درباره اومى‏نويسد:
مادر احمد از زنان مورد احترام بود و امام كاظم(موسى ابن جعفر) علاقه شديدى به او داشت،هنگامى كه حضرت مى‏خواست از مدينه به سوى بغداد حركت كند، وديعه‏هاى امامت راپيش او سپرد و فرمود:هرگاه كسى پيش تو آمد، در هر وقتى از اوقات كه باشد واين امانت را از تو طلب كرد، بدان كه من به شهادت رسيدم و او جانشين بعد از من‏و امامى است كه اطاعت او بر شما و ديگران واجب است.


بيعت شيعيان مدينه با احمد ابنموسى (شاهچراغ) به عنوان امام
درروايتى كه توسط كلينى(كافى صفحه 113) و شيخ صدوق(عيون الاخبار الرضا جلد يكم صفحات 27 و29) نقل شده آمده است كه بسيارى شيعيان مدينه پس از درگـذشت هفتمين امام در خانه همسر مقتدرش ام احمد گـرد آمدند و با احمد فرزند ديگـر موسى ابن جعفربيعت كردند و او نيز بيعت آنان را پذيرفت. در اىن زمينه مركز اطلاعات و مدارك علمى در ايران تحقيق جالبى را تحت عنوان زندگىنامه احمد ابن موسى شاهچراغ ارائه كرده است كه در فصل اول تحت عنوانٍ مسئله امامت احمد ابن موسى، پذيرش امامت احمد ابن موسى، و اختلاف ميان وصى ظاهرى و وصى حقيقى، به اين ماجرا پرداخته شده است.


بيعت اماميان با امام رضا
بر خلاف واقفيان ، و پيروان احمد ابن موسى، گـروهى از اماميان ، على بن موسى را امام خويش دانستند . دليل عمده آنان چنانكه در كتب شيعه آمده آنست كه امام هفتم رضا را به عنوان وصى خود تعيين كرده بود و اين وصيت را بنا به قول محمد بن زيد بن على مى توان به مثابه پيمان امامت دانست.

مى توان بر اين مسئله تامل كرد ولى با مراجعه به اسناد شيعه و وصيت موسى ابن جعفر مى توان به روشنى ديد كه:
ــ وصيت نامه به وضوح چيزى را روشن نمى كند.
ــ وصيت نامه بيشتر بر سرنوشت اموال و زنان و كودكان توجه دارد.
ــ در وصيت نامه موسى ابن جعفر تمام پسران خود را مورد خطاب قرار داده است.
ــ متن وصيت نامه مكتوم گذاشته شده بود و اين وصيت نامه در آن روزگار در اختيار كسى نبود تا بتواند از مفاد آن با خبر شود. در اين زمينه مى توان به اقوال باقر شريف قرشى،(حيات الامام صفحه 29 وموسى ابن جعفر صفحات يازده و چهارده ) و جعفر بحر العلوم (تحفه العالم جلد 2صفحه 87 )مراجعه كرد.

با تمام اين كشاكشها
با تمام اين كشاكشها كه بخشهائى از آنها در روشنائى قرار دارند و بخشهائى بنا بر صلاحديد فقيهان و بزرگان شيعه در تاريكى قرار گرفته اند و قسمتهائى از اسناد نيز در طلوع آفتاب اقبال و عظمت هشتمين امام شيعيان رنگ باخته اند زمام امامت شيعيان در دست على ابن موسى الرضا قرار گرفت.
در روزگار ما، تمام شخصيتهاى آن روزگار هر يك در گوشه اى در خاك آرميده و به خاك پيوسته اند. امام رضا در خراسان و شاهچراغ در شيراز خواهر امام رضا و شاهچراغ در قم و ساير خواهران و برادران و نيز ام احمد و مادر امام رضا هر يك در گوشه اى آرميده اند. مى توان باور كرد كه اكثريت قريب به اتفاق پيروان و دوستداران آنان ــ هزاران هزار زائر معتقدى كه در بارگاههاى غرقه در نور و عظمت آنان آرامشى مى جويند ــ فارغ از كشاكشها و ماجراهائى كه اندكى از آنها اشاره شد شخِصيتهاى مورد علاقه خود را در مدارى به دور از اين كشاكشها و ذوب شده در هم و در بارقه هاى آسمانى تقدس باور دارند. اما ماجراى تاريخ تنهاماجراى باورهاى مذهبى و اعتقادى ما نيست. ماجراى تاريخ اگر چه در رابطه با امامان شيعه ماجراى كشاكشها چه در درون پوسته و چه در بيرون پوسته در رابطه با خلفا و قدرتهاى حاكم و بر صحنه اى نه اسمانى كه كاملا زمينى و سياسى و اجتماعى است. تاريخ گذشته پس از قرنها هنوز بر زندگى و زندگان سر زمن ما تاثيرات عميق خود را دارد. به اين دليل و بر اين روال ماجرا را دنبال خواهيم كرد.
ادامه دارد

 

منبع:پژواک ایران

اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

facebook Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

   نسخه‌ی چاپی  

اسماعیل وفا یغمایی

فهرست مطالب اسماعیل وفا یغمایی در سایت پژواک ایران 

* بپاس پیدا شدن چند خمره شراب از عهد ساسانی
*ساقي نامه
*خلقی ست به تجربت کمر بر بسته ... پس از انتخابات
*غزل. مفهوم مردم. از دفترغزلها.
* غزلهای بی تاریخ
*نوعی استراتژی! شکلی از زندگی
*خدا فروشان
*تجربه
*درخت باران گسار! سلام! آمد بهار!
*آمده نو بهار ومن باز گل بهاره ام. شعرهای بهاری
*سروچون قامت تو قامت رعنا ننمود*
*ای تازه فقیه سخت دیر آمده ای
*به پیشواز نوروز برویم غزل بهاری
*نعلیات. چند رباعی
*ترانه من بازخواهم گشت(آواز شیپورها)
*قصیده سفر
*سمبل رحمت
*نوئل و پایان سال میلادی خوش.عاشقانه زمستانی
*پولاد و فرهنگ
*زنده باد ما!
*دعا
*سر ميزند دوباره خورشيد مهرباني
*از رباعی‌ها
*سه عاشقانه
*به بهانه تولد هفتمین امام شیعیان موسی ابن جعفر
* آنان که تنها نگران خود بودند
*درود بر مردم!زنده باد کورش
*روضه خوانهای قدیم و جدید و بشارت زنده بودن شیر!
*السلام علیک ومع السلامه یا ابا عبدالله
*کسی جان خود را نمی بوید
*بخوان كه ابر سيه پاره پاره خواهد شد
*با همگان.....(مانیفست)
*کتیبه ای بر دیوار تاریکترین شب
*سلسله امویان و سیمای واقعی معاویه و یزید بخش دوم
*آیا متناقض نمیشوید؟
*هیچ ایم ما شاعران!
*سلسله امویان و سیمای واقعی یزید و معاویه
*تمامیت ارضی !
*به خاطره شاپور بختیار
*کلمه بی معنای انسانیت
*جهنم همین جاست باور کنیم
*خمینی مرد ! خمینی زنده است
*معنای واقعی دیوث را ازمردم بپرسید
*عاشقانه در ماهور. برای ایران. برای تمام مردم ایران.
*سر ميزند دوباره خورشيد مهرباني
*قـصـیده شـهرها
*یادداشتی برای یک هموطن آذری
*از مادر خویشتن الی مادر خاک
*تغییر قبله خواهم داد!
*در ستایش حجاب
*گرامی باد روز کارگر.پتک اهنکوب محرومان شود عمامه کوب
* خطابه متناقض و مغموم اول ماه مه
*در باره سفر یا دزدیدن صبری حسن پور در ترکیه و دو گزارش
*شهیدانیم ما
*شهادت اعضای مرکزیت مجاهدین ، چند نکته و یک سئوال
*مرگ تبعیدی
*پیش از آزادی
*جهان آفرین، شیطان و خدا
*رباعی‌های نوروزی
*بهارانه خزانی
*نوروزی دیگر
*جشن چهارشنبه سوری خجسته باد. سرود آتش مقدس باستانی
*شكوه يك خاطره در ستايش دكتر محمد مصدق
*تمثيل حكيم اصفهانى ماجراى مرد بقال و حكايت انتخابات ملايان
*امامزاده
*در ستایش ارتداد
*به به از آفتاب عالمتاب
*شاه شاه و خمینی خمینی است
*درود بر گلنسا! سلام بر داش ابرام!
*مرگ. بخش چهارم رساله تائودا
*ای مقصد حقیقت. در بدرقه عباس محمدرحیمی
*در سفر عباس رحیمی. جانی بی جسد و نه جسدی بی جان
*سقوط و یادداشتی برای علی خراشادی
*نوشته سقوط و تعدادی سئوال از نویسنده
*میزند سر از البرز، آفتاب آزادي
*مسیح وهمه چیز فقط روی کاغذ.
*نوئل و پایان سال میلادی خوش.عاشقانه زمستانی
*به هیچ وجه تعجب نکنید
*آخر سال و کمی مغز تکانی! که غم انگیزید !
*غزل های یلدا
*سر بالین فقیهی بیدار
*غزل.یکشب اگر...
* شعری به یاد و برای یاران دلاوردانشگاه
* قصیده کوچه باغی
*حرفهای درست و دوربینی ستایش انگیز رئیس جمهور مقاومت !
*ظهور دوباره ضعفر جنی
* زمزمه ای بر گور ساعدی. ترانه های مرگ
* چكامه برای کشتگان راه آزادی شهیدان قتلهای زنجیره ای
*خدافروشان
* کلاه از سر بر میگیرم
*آزادی ئی میخواهم که بنوشمش
*آش کشک خاله مریم وپاسخی کوتاه به بیست و چند مقاله! بخش اول
* با ناخدا
* ملت! ملت! همیشه سردار
* تمام ماجرا. یک مقاله، یک سند و چند لینک
*در ضرورت دشنام دادن و یک شعر؛ بیشرفم بیشرفم بیشرف
*عاشقانه در ماهور. برای ایران. برای تمام مردم ایران
*باز هم کشتار و نقش آفرینی تیغه های قیچی جنایت
*موقعیت امام حسین از مبارزه اش با یزید سرچشمه نمیگیرد بلکه در پایه ناشی ازامامت اوست
* منظومه کاروان.در سوگ شهیدان اشرف
*یاداشتی کوتاه بر یک مقاله؛
* العشق اکبر
* دو غزل پائیزی
*موسیقی و آواز در دیدگاه اسلام. پیامبر وامامان شیعه
*زمزمه‌ای با «مرضیه»، در پنجمین سالگرد سفر آن عزیز
* سرود مهرگانى
*کعبه منو حاجی
*سفر تلخ بی بازگشت کعبه
*خزانی
*هنوز هجوم ادامه دارد
*سرود مهرگانى
*و خویشتن را بنگر.....
*خدا و انسان(غزل) ا
*از زمزمه‌های ولگردی پیر که ترانه هم می‌سرود
*شاعر رسمی شعرهایش را میخواند
* چه بر جای مانده است؟
*هیچ ایم ما شاعران!
* چهار رباعی
*العشق اکبر. غزل
*آخرين ترانه‌ي دو زناكار
*غزل.در کوخ تنفروشان
*در جواب یک رفیق سابق لر
* امامزاده
*قصیده تلخ معرفت
*آخوندها! آخوندها
*کتیبه ای بر دیوار تاریکترین شب
*آدمی بسیارست
*حجر الاحمر(سنگ سرخ)
*شاملو شاعری جهانی - گفتگوی با اسماعیل وفا یغمائی
*دو مرثیه
* کرد را میکشند اما کرد زنده است
*تبريك حافظ به مناسبت فرا رسيدن عيد فطر و سخنى چند از هنوز هم تنهائى حافظ
*پایان ماه رمضان بر روزه داران و روزه خواران مبارک باد
*اسلام دموکراتیک مطلقا وجود ندارد
*عریضه شماره دوم ب. فراهانی و چند نکته
*نگاهی به زندگی و روزگار ابوالحسن يغما جندقی
*غزلی از گذشته ها در سال 1349و ماه رمضانی در هفده سالگی
*فقط دوازده خط و نیم .شماره19. در باره «تیمور نبی» پیغمبر اخیر الظهور در تاجیکستان و رعایت انصاف
* بیزارتر از داعشیان....
*دو ملودی
* کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من
*در رد ارتباط تاریخساز«حاجیه فاطمه اره» باوزیر مقتول قائم مقام فراهانی
* غزل رمضان
* فقط دوازده خط و نیم .شماره18. «پدودینی» ممنوع است!
*با تمام رهبران
* کتیبه ای بر دیوار تاریکترین شب
* من هم استحقاق دعوت به ویلپنت را داشتم
*اگر پرچم آزادى...
*نعلیات
*جنبش! پانزده خرداد و بلاهت ما
* غزل. خدای عاشقان
*خدا و انسان(غزل)
* فقط دوازده خط و نیم .شمارها 15 چرا خدا را باور داریم؟
* در ستایش تاختن
*ساقي نامه
*سه عاشقانه
*اگر عشق گناه است
*دو سر قافان
*تقطیر و تغلیظ یک گنداب در یک قطره
*آینه‌ها (۲)
*آینه
* غزل فراچکیدن
* نگاهی به هستی شناسی مولاناجلال الدین محمد بلخی
* زیباترین جنگاور جهان
* ابوسعید ابی الخیر عارف انساندوست
* قـصـیده شـهرها از مجموعه چهار فصل در طبیعت سوم
*غزل
* عاشقانه در ماهور
*شش عاشقانه
*فقط دوازده خط و نیم و گاهی بیشترک. شماره 14. لطفا از الله و پیامبر بزرگوارش بپرسیم
*عاشقانه. چو گسیو میگشائی
*فقط دوازده خط و نیم .شماره ۱۳ اسلام دموکراتیک مطلقا وجود ندارد
*فقط دوازده خط و نیم .شماره12تئوری آیه الله وحید و زیر سئوال رفتن قران
*فقط دوازده خط و نیم .شماره11 بزرگترین شاهکار آخوندها
*فقط دوازده خط و نیم .شماره 10.و جناب آقای مقلب القلوب والابصار
*نوروزی دیگر
*فقط دوازده خط و نیم .شماره 9نوروز پیروز شکست ناپذیر
*فقط دوازده خط و نیم .شماره 8 مهیب تر از مبارزه مسلحانه نبرد فلسفی است
*فقط دوازده خط و نیم. شماره ۶ و ۷ ؛ سرگذشت الله بخش‌های یک و دو
*غزل جهانخدائی
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس .کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت چهاردهم)
*در باره رابطه حضرت حدث اصغر با جناب شقیقه
*فقط دوازده خط و نیم .اگر شیطان خدا بود؟. شماره 5
*فقط دوازده خط و نیم در باره اعتقاد شماره 4
*تماشا کنید!با داعش تاریخ تکرار میشود و ما می توانیم بدانیم
*فقط دوازده خط و نیم (1)روز جهانی زن ربطی به رقیه و سکینه و فاطمه و... ندارد
*هشت مارس وسه غزل در ستایش زنان ایران
*هشت مارس .ماجرای سرودن ،سرود کاوه میهن، سرود زن و یادی از مرضیه
*ترا دوست دارم ای محبوب
*تو زیبائی ای میهن من
*آغاز و پایان جهان
* خدائی تازه خواهد زد هستی
*میزند سر از البرز آفتاب آزادی
*به به از آفتاب عالمتاب
*لبان تلخ تو
*کمی هم لبخند و ارامش و یک ترانه. حاجی خیلی پیدا میشه تو دنیا
*مثنوی گربه نامه.
*آقایان! چند مترش باقی مانده. دقت کنید.
*ماجرای پیرمردی 120 ساله که قبل از پدرش متولد شده است
*چی بودیم؟ چی شدیم!! چی میشیم؟عکسی از مرحوم ملک عبدالله در دانشگاه نور
* یاداشت اسماعیل وفا یغمائی و اطلاعیه جدید کمیسیون شورای ملی مقاومت در مورد فرا خواندن به اقامه دعوا
*یادداشتی برای دوستان
*با من بیائین. از مجموعه شعرها و نوشته های خانه خانم مکنزی شماره 3
*دیباچه و در باره بلیندا مکنزی
*می توانیم فرض کنیم کمپ لیبرتی جابجا شده است !
*بعدا بیشتر توضیح خواهم داد شماره 2
*دایناسورها
*سفر تلخ بی بازگشت کعبه
*ضریح
*مرگ بر مصداقی اما زنده باد مصداقی
*عاشقانه زمستانی
*بیاد هوشنگ عیسی بیگلو . در نیستی شناورم و کیف میکنم
*چه مقتدرند مردگان از مجموعه منتشر نشده آتشکده)
* مسیح را تعریف کنید انشاءسال 2013 میلادی
* غزل های یلدا
*منظومه نيايش نوئل
*امامت ملت و نه هیچ امام دیگر
*غزل در ستایش ترکان ودرذم تجزیه طلبی!
* بهانه زیستن.غزلیات بی تاریخ
*شعری به یاد و برای یاران دلاوردانشگاه
*قصیده یائیه در سرنوشت فقیه و ولایتش
*پیش از آزادی
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس .کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت چهاردهم)
* ز بهر ما زخدا دشنه ای بر آوردند
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت سیزدهم)
*بعد از این شبانه ها
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام (قسمت دوازدهم)
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت یازدهم)
*عاشقانه
*در برکشیدن شمشیر مینائی علیه همنشین بهار
*لبان تلخ تو
*عاشورای ایرانی و نگاهی به برخی چشم اندازها
*درستايش رسالت
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا ( قسمت دهم )
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت نهم )
*شهر من باز به گل بشکفی و روح بهار
*الا یا ایها الساقی
* قصیده چاووشیه نونیه جمهوریه اسلامیه
*مزموزما جهانست با آیه های روشن
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا(قسمت هشتم)
*غزل تازه. هوای تازه کجاست
*مرگ تبعیدی
*درکارگاه صبح
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت هفتم)
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت ششم )
*در این هوا که منم
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت پنجم)
*اى آزادى
*در ژرفا! بیاد محسن امیر اصلانی
*سرود مهرگانى
*خــزانی
*قـصـیده شـهرها - از مجموعه چهار فصل در طبیعت سوم
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت چهارم)
*لبان تلخ تو
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت سوم)
*كي مهر خرد از دل شبگير برآيد
*با داعشیان
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس کوششی برای تماشای روزگار و سرگذشت حقیقی و زمینی امام رضا (قسمت دوم)
*چاووشی قصیده چاووشیه نونیه جمهوریه اسلامیه
*نیایش
*«خارجه نشین!»
*سیمای تاریخی و حقیقی یک قدیس. اسماعیل وفا یغمائی(قسمت اول)
*مرثیه
*بیزار تر از داعشیان....
*تائودا، پرنده کوچک و ببر مهربان.قسمت های اول تا چهارم
*آینه
*الا یا ایها الساقی
*چند سفارش به نویسندگان فرامایه
*ملت! ملت! همیشه سردار
*عاشقانه
*غثیان (استفراغ)
*واق واق سگان به زیر مهتاب جلیل
* تبريك حافظ به مناسبت فرا رسيدن عيدفطر و سخنى چند از هنوز هم تنهائى حافظ
*هانا آرنت هم اطلاعاتی بوده است
*سؤال
*با ناخدا
*اندر گسسته شدن بند دهان و بند تنبان
*دعا
*در ارتباط «زنده یادگودرزی» با «شادروان شقایقی»
*شاید آینه ای لازم باشد
*در ستایش ارتداد
*تاملاتى آزاد، ناكافى،ساده وپراكنده در باره مذهب و لامذهبى
*میخ محکم اسلام عزیز و واگذاری آن به مردم
*سبیل هم سبیل مقاومت!
*زنده باد شکاف!
*با مشکل پیامبران چه باید کرد
*کاردها می‌گریند
*.شباهتها. عاطفه اقبال. مسیح علینژاد
*کی بود کی بود من نبودم
*یک شب اگر
*با مشکل پیامبران چه باید کرد
*جنبش!پانزده خرداد و بلاهت ما
*در قلب مردم
*بخوان كه ابر سيه پاره پاره خواهد شد
*چرا حیرت میکنیم! باور کنیم!
*خوشاسپیده دم سرخ
*بازنویسی و خوانشی تازه از ترانه قدیمی یکی یه پوله خروس. زنده یاد جواد بدیع زاده
*با گوش‌های کر
*«بوي جوي موليانم آرزوست»
*غزل یک شب اگر...
*ساقی نامه
*برای شما متاسف و غمگینم
*عشق
*خطابه متناقض ومغموم ومه آلود اول ماه مه
*سرود انترناسیونال سرودی که همیشه پاکیزه است
*باز هم لیبرتی و باز هم جان ساکنان لیبرتی
*طعم روشنائی
*تجربه
*یادنامه بیستمین سالگرد سفرکمال رفعت صفائی(ک. صبحگاهان). شماره 1
*هوای تازه کجاست
*وقتی همه چیز فراموش میشود
*گوی مقدس
*قصیده سنگشار
*چه انتظار ؟بهاري نميرسد از راه
*نوروز من توئی
*بسوی بهار
*خوابم به گل نشست و بهار آمدم به خواب
*هوا شكفت و به جان جهان شراب چكيد
*بهار عبا پوش
*نوروزتان خوش باد
*سرود نوروزی آتش مقدس باستانی
*به پیشواز بهار؛ غزل‌های بهاری شماره شش تا ده
*آنکه عالم همه مست است ز رنگ وی و بویش
*در خلوت زاهدان اثنی عشری
*عاشقانه عریان بهاری
*غزل بهاری شماره یک
*ترس سیاسی
*آواز کولی‌ها
*بازخوانی پنج نوشته به مناسبت سرکوب مجدد درویشان ایران توسط ارتجاع حاکم
*مکاشفه
*پنج غزل عاشقانه. پیشکش به اهل دل و عشق
*خدائی تازه خواهد زاد، هستی
*درباره مقوله امام وامامت وامامواره ها درتشيع!
*اگر روزی واقعا انقلاب شد
*عاشقانه در ماهور. برای ایران. برای تمام مردم ایران
*آلترناتیوی که از دفاع درست و توضیح عاجز است
*هوای تازه کجاست
*کتیبه ای بر دیوار تاریک ترین شب
*میتوانیم فرض کنیم کمپ لیبرتی جابجا شده است !
*اجلاس دو روزه شورا ی ملی مقاومت و دو کلمه از مادرعروس
* در بدرقه رضا مرزبان
*زیرا باد می‌وزد
*نگران مباش!
*اگر مرگ نبود
*پنج مکاشفه
*برای مزید اطلاع و شناخت؛ شاهکار هنری جدید گروه «فنان ابو محمد»
*عاقبت نيم شبي مست زره مي‌آئي.از دفتر غزلها
*مسیح را تعریف کنید انشاءسال 2013 میلادی
*تسلیتی تکراری و بیفایده! و یا تبریک
*در دفاع از قهرمانان در زنجیر ویکی دو نکته در مورد ایرج مصداقی
*سه سروده .طعم روشنائی
*نيايش نوئل
*مژده! سر زد از البرز، آفتاب آزادي
*غزل های یلدا
*آواز شیپورها( من باز خواهم گشت)
*و حدیث پیرامونیان هفت حصار
*پایان اعتصاب غذا. تبریک عام، و تبریک خاص! به آقایان قصیم و روحانی !
*نگاهی به هستی شناسی مولاناجلال الدین محمد بلخی
*ابراز نگرانی
*غزل.
*معجزه! و شرمنده از بی ایمانی خود
*دعا
*هنوز سرودتان را مى خوانم
*سه گفتگو در باره شانزده آذر اسماعیل وفا یغمائی. م. ساقی
*در ستایش تاختن
*هفت حصار
*یک درخواست و یک جواب و نظر شادروان استاد معین
*درخواست از دوستان
*واژگونانیم برچنگک به قصابان بگو
*اعتصاب غذا خبر جدید
*دیریست، دریغا
*بیماران عقیدتی
*محبت نیست جز در ده نشینان!
*اما باران خواهد بارید
*لطفا در باره امام حسین دهانتان را ببندید
*غزل.در کوخ تنفروشان
*ای تازه فقیه سخت دیر آمده ای
*آخرین دیدار و گفتگو با مرضیه
*چند شعر در زندگی و مرگ ابراهیم آل اسحاق
*ساختار ، واشاره ای به ماجرای سعید جمالی
*و دیریست، دریغا؛ درنظاره چهلمین روز اعتصاب غذا
*اگر مرگ نبود
*سخنرانی در مقابل کشتزاری که گاوها در آن میچرند
*سر بالین فقیهی بیدار؛ نگاهی گذرا به برخی سایه روشن های زندگی آیه الله منتظری
*در خیل خائنان
*آتش تاریک
*یاداشتی در باره درد نامه استاد حمید رضا طاهر زاده!
*اگر پرچم آزادی...
*پیش از آنکه کشتار ششم انجام گیرد
*نگذاریم یعنی نگذارید بچه های اشرف کشته شوند
*منظومه کاروان- در سوگ شهیدان اشرف
*من این سوگ بزرگ را هرگز نمی‌توانم هضم کنم
*از زورخانه خواجه خضر تا زورخانه سیاست وچرخ قجری یاداشتی بر یاداشت آقای جلال گنجه ای
*عق ام گرفته است (برای ایرج مصداقی)
*باز هم تهدید
*در معنا و مفهوم بند از بند جدا کردن
*الا یا ایها الساقی
*باور کنید اعضا و هواداران مجاهدین گوسفند نیستند
*نگذاریم یعنی نگذارید بچه های اشرف کشته شوند
*اى آزادى…
*دوستان سابق! بخود آئید
*با اسلام عزیز چه باید کرد و چه نباید کرد
*مراد علی و مرید علی تاملی در پدیده مراد علیگری ومرید علیگری در سیاست
*به یاد شهید راه آزادی علی امیر کبیر یغمایی
*من باب اطلاع..برهای تازه باغ!
*پاسخ به دو سئوال و وقتی ته قضیه بالا می‌آید
*تداعی ها طرحی از سیمای یک مجاهد و یادی از مهدی افتخاری
*باز خوانی یک نامه(پاسخ نامه اول خانم اکرم حبیب خانی) و درنگی بر برخی نکات
*اطلاعیه. ممنوعیت پخش آثار من از رسانه های مجاهدین و شورا ورسانه های وابسته
*نامه خانم اكرم حبيب‌خاني به كميسر عالي حقوق بشر
*توضیحی بر یک یاداشت دیگر
*پنج نامه
*یک نامه و مشتی خاطره. اسماعیل وفا یغمائی
*یا اکرم حبیب خانی زنده است؟ ۲
*آیا اکرم حبیب خانی زنده است؟ ۱
*چاووشی
*دردناک، مضحک، خطرناک
*تو پایدار بمان ای تمامت ایران
*معنای کلام هستی
*واقعیت تاریخ ایران و دیدگاههای آقای بنی طرف
*آیا می شود حرف زد؟
*
*مسیح را تعریف کنید
*به پایان میرسد ای دوست هستی
*شانزده آذر: چهار گفتگو در باره جنبش دانشجوئی
*عاشورای ایرانی و نگاهی به برخی چشم اندازها
*بن بست تن شکست و فراخای جان رسید
*در درگذشت احمد قابل
*از زمزمه های ولگردی پیر که ترانه هم میسرود
*رباعیات؛ ای تازه فقیه سخت دیر آمده ای
*اگر مرگ نبود
*جماع الوداع ووداع الجماع
*پیش از آنکه ساکنان اشرف کشتار شوند به یاریشان برخیزیم
*نگذاریم یعنی نگذارید بچه های اشرف کشته شوند
*حقیقت ساده
*تخم اشتباه
*سخنرانی در مقابل کشتزاری که گاوها در آن میچرند
* در رازهای پیروزی و دوام مقام معظم بی زوال ولایت
*باور، تناقض و یک مسئله هندسی
*با تمام رهبران
*فرمانده فتح الله.در بدرقه مجاهد قهرمان فرمانده و چریک ارتجاع سوز مجاهد مهدی افتخاری
*چهار خرداد
*توجه به چند نکته ساده
*منظومه کاروان
*به بهانه سخنان دکتر هزار خانی و سخنی با خانم رجوی
*ننگ و نفرت بر قاتلان فرزندان مجاهد و مبارز مردم ایران
*تاملاتی ساده و پراکنده در باره مذهب و لامذهبی
*گفتگوی م. ساقی، با اسماعیل وفا یغمائی( قسمت چهارم)
*شانزده آذر: گفتگوی م. ساقی، با اسماعیل وفا یغمائی(3)
*شانزده آذر، گفتگوی م. ساقی با اسماعیل وفا یغمائی(2)
*شانزده آذر، گفتگوی م. ساقی، با اسماعیل وفا یغمائی
*یادداشتی بر یادداشت همنشین بهار
*من باب اطلاع
*مرگ می آید که ما را نو کند
*مگر راهی جز مردن؟
*آی ابراهیم....
*ابراهیم آل اسحاق به معبود پیوست
*فرهاد هم به خواب شیرین رفت
*خاتون (به یاد مرضیه)
*غزل در خاکسپاری مرضیه بی مرگ
*در بدرقه بانوی بزرگ تبعیدیان و پناهندگان سیاسی، مادر کوشالی
*خداینامک (بخش نخست) تاملاتی پراکنده در باره مفهوم خدا
* سفرت خوش ستار!
*تجربه
*موجودات فضائی و نظرات پرفسور هاوکینگ بنده!
*ماجرای نقاب و برقع و صدور کثافات مکتبی
*در شانزدهمین سالگرد سفر کمال رفعت صفایی
*«درس شناخت» ، «همبستگی ملی» و اهالی «آواتار»!
*چند خاطره ومن بلوچها را دوست دارم
*بکوشیم! واگر نه بفکر «تعدادی رهبر» باشیم
*مقداری توضیح واضحات...
*یا زلزلت الزلزال!، یا اخرجت الاثقال!
*سر بالین فقیهی بیدار
*یاداشت و توضیحی کوتاه
*ملایان بر لب باغچه نعنا!
*دواسلام متضاد! یا مسلمانان متضاد؟
*هفت شعر تازه
*در رهائی از میان فک تمساح وپس از آن
*پایان ماه رمضان بر روزه داران و روزه خواران مبارک باشد
*در زیر قناره های قصابان
*در چگونگی انواع ایستادن و نشستن و خوابیدن
*کودتای پاسداران و ایرانی تحت حاکمیت نظامیان؟!
*کجا ایستاده ایم؟
*قبل و بعد از اعتصاب غذا و برخی نکات
*عاشورای ایرانی و نگاهی به برخی چشم اندازها
*از سه شنبه تا شنبه و نگاهی به حدیث خونین شهر اشرف (بخش دوم)
*از سه شنبه تا شنبه و نگاهی به حدیث خونین شهر اشرف
*دو شعر برای شهیدان اشرف
*قصیده میر حسینیه موسویه
*گفتگو با اسماعیل وفایغمایی، شاعر ، نویسنده و پژوهشگر-گفتگوهای سری دوم - قسمت دهم
*رهبران کجایید
*این یه انقلابه
*نه ! «ندا» نمرده است
*بپاس حرمت و شرف ملت ایران
*گفتگو با اسماعیل وفایغمایی، شاعر ، نویسنده و پژوهشگر
*گفتگو با اسماعیل وفایغمایی، شاعر ، نویسنده و پژوهشگر- قسمت ششم (ادامه زنان)
*گفتگو با اسماعیل وفایغمایی، شاعر ، نویسنده و پژوهشگر- قسمت پنجم زنان
*گفتگو با اسماعیل وفایغمایی، شاعر ، نویسنده و پژوهشگر- قسمت چهارم
*اگر روزي واقعا انقلاب شد
*گفتگو با اسماعیل وفایغمایی، شاعر ، نویسنده و پژوهشگر (۳)
*گفتگو با اسماعیل وفایغمایی، شاعر ، نویسنده و پژوهشگر (۲)
*گفتگو با اسماییل وفایغمایی، شاعر ، نویسنده و پژوهشگر (۱)
*در مقدارکی تامل کردن در عمق قضایا و توجه به سر کلفت قضیه!
*ماجرای سخنرانی خاتمی و داستان کربلائی اسلام و آغوش باز ایران
*در باره آخوندها آخوندی قضاوت نکنیم
*گفتگو با اسماعیل وفا یغمایی در موضوع مذهب، حکومت مذهبی، قدیسان و....
*شاه ، شاه! و خمینی، خمینی است!
*آی آدمها