خود كرده را تدبير نيست- محمد رضا روحاني
محمدرضا روحانی

روزي روزگاري از سالهاي سياه تبعيد، همسايه ديواربه ديوار جناب ه. مهرنوش بودم.آن زمان، گاه فرصتي دست مي داد كه گپي بزنيم اميدها، اندوه ها وشادي هايمان را باهم درميان بگذاريم آن دوست دفترچه يي داشت با عنوان «صدرنامه» كه من آن مجموعة نفيس را «كان المضحكه» مي ناميدم.
درآن گزيده جملات وكلمات قصار اولين رئيس جمهور، جمهوري اسلامي ايران گردآوري شده بود «هرگاه روزگارنامساعد و مردم ناسازگار» لشگر غم را برمي انگيختند و مانيازمند صحبت و بازكردن سفره دل مي شديم، وقتي سگرمه ها توي هم مي رفت و غيظ و غضب دندان قروچه به راه مي انداخت، دست به دامن صدرنامه مي شديم تا به توليدات آن نابغة بزرگ بخنديم. وتفريحات سالم و رايگاني رو به راه كنيم.
شاهكارهاي «انديشة قرن» گاه چنان خنده آوربود كه قهقهه ها وشليك خنده ها آرامش محل و تمركزفكري ساكنان آن را كه هركدام مشغول كاري جدي بودند به هم مي ريخت. هيچ وقت، هيچ كسي ازآنان به هيچ عنوان از سروصداي اين خنده هاي بلند شكايتي نكرد. ريش سفيدما، لطف و ادب دوستان حريم امني برپاكرده بود كه ما با خيال راحت، به كلامي، حتي به اشارتي از دورقهقهه مان به آسمان مي رفت و دوستان به شگفتي شاهد بودند.اين نوشته خود فرصتي آفريد تا علت آن خنده هاي پرسروصدا را بيان كنم و هم عذر تقصير بخواهم. ياد باد آن روزگاران ياد باد
 
 
 
ازدست بوسي خميني تا پس نمازي مزدور انگليسي اوين
چندروز پيش يكي ازدوستان مصاحبه يي از«منتخب مردم» را به من مرحمت كرد.(1)
طبق مقررات آنرا مضحك يافتم. برحسب معمول به عنوان برگ سبزي براي جناب ه. مهرنوش تحفه بردم.
آنرا به دقت خواند وبي هيچ نكته يابي و سنجشي،بدون حرف و سخني به كنارنهاد. برايم شگفت آور بود.
پرسيدم: خنده دارنيست؟
گفت: رقت آور است. ترحم انگيز است. مجاهدين او را از منجلاب خميني نجات دادند. براو حق حيات دارند. روزگاري سردار خياباني در نامه اش به مسئول شورا آرزو مي كرد كه «وي هميشه دركنار انقلابيون و در صف مردم باقي بماند»
اما «معتاد خميني» كه به ناسزا سر برافراشت از نامه نگاري زيرجلكي به خميني شروع كرد و آرزوي خود را كتباً به آن جلاد اعلام كرد كه «بزرگي از سرگيريد» (2) اوكه سقوط اخلاقي را با ادعاي هدايت و ارشاد خميني به راه راست آغاز كرده بود، امروز داوطلب معاونت و همراهي خانم معروفي به نام «آن سينگلتون» انگليسي شده كه وزارت اطلاعات او وشوهرش را از جمله براي درهم شكستن اسيران زندان اوين به عنوان مشير و مشار سركار گذاشته است.
ما در دادگاه پاريس شاهد تلاش مذبوحانه بني صدر براي تقليد ازعوامل شرافت باخته و خودفروخته بوديم. حال ديگر او خنده دار نيست حتي قابل نفرت هم نيست. مهوع است و رقت انگيز.
 
 
كي ميره اين همه راه رو
چندسال پيش آقاي پزشكزاد نويسنده سرشناس و خالق «دايي جان ناپلئون» در نوشته يي پيشنهاد كرد كه اشخاص ذيربط كاري كنند تا انديشة قرن ازطريق «كلوناژ» بازتوليد شود با اين اميد كه منافع اين موجود مستدام گردد. لابد از حيث سعة صدر مي خواست كه بهره مندي از اين ذيجود، منحصر به مردمان هم عصر او نباشد.
در خبر است كه باز توليد موجودات ديگر نتايج درخشاني نداشت و پيري زود رس براي نوزادان به بار آورد. در هرحال تا بروز معجزات جديد در علم زيست شناسي بايد بشتابيم و آثارقديم و جديد اين عديم النظير را من باب خنديدن ( كه عادت مألوف ما بود) ويا دلسوزي و رقت بخوانيم.
درپايان يكي ازكتب عديده اين «ابرمرد» ذيل عنوان تأليفات بني صدر از 1360 به بعد آمده كه «همراه مبارزه در صحنه ايران و جهان مطالعه و تحقيق، فعاليت اصلي آقاي بني صدر را تشكيل داده است...» ( 3 )
يازده عنوان كتاب كه بيست جلد است، كارهاي ايام اخير اوست. قبل از سال 60 هم صاحب پانزده جلد تأليف بود و در«قلمرو اسلام و فلسفه» هم 6 كتاب نوشته است، نوشته ها ي او در«قلمرو انقلاب» عنوان دارد و نزديك20 جلد كتاب تاكنون شده است كه بازهم درمي آيد.يعني 65 جلد كتاب بيش ازده هزارصفحه است. بدنيست بدانيم كه تصريح كرده اند بعضي از اين آثار به فرانسه، انگليسي، ايتاليائي، آلماني، عربي، صربي و سوئدي ترجمه و چاپ شده است.
آدمي بايد ازحيث عقل همطراز آن عالم محقق باشد كه جرأت كند و اين همه علوم را بخواند يا مانند او نباشد و به خوشه چيني معارف او بسنده كند كه نگارنده ازخوشه چينان است.
 
 
شهرشهرفرنگه، ازهمه رنگه
انديشة قرن ضمن مصاحبه اخير در پاسخ به پرسشي كه چرا بامجاهدين همكاري كرديد ؟ مي فرمايند:
«بهاي اين كه مچشون بازبشود و واقعيتشون عيان بشود را من پرداختم و دوستانم. به لحاظ اين كه آنها را آورديم به ابتلاء وآزمايش...»
و بعد طبق مقررات بني صدرانه ريش را به گيس مي بافند و هرچيزي را با شقيقه خويش قاطي مي كنند تا با تواضع ذاتي خود افاضه مي فرمايند: «...دريك شوراي ملي مقاومتي شركت كردند، نتوانستند در امتحان رفوزه شدند....»
به اين ترتيب آموزگار بزرگ، شاگرد كوچك خود را در يك آزمايش با نمره يي كمتر از ده «رفوزه» اعلام مي كند.
بي دليل نيست كه هنوز شعار بني صدر صد درصد زبانزد همگان است.
به يكي گفتند كي آمدي؟
گفت: پس فردا.
گفت: پس فردا كه هنوز نيامده است.
گفت: دست پيش مي گيرم كه پس نيافتم.
بني صدر از باب فروتني قد و قواره شاگران رفوزه خود را در شوراي ملي مقاومت ايران درگفتگو با حميد احمدي معرفي مي كند.«...به عنوان نيرو به اصطلاح به قربانش بروم ولي اغلب آنها به صورت فرد و يا چندنفر بودند.....»( 4 )
سپهسالار «ايران» بني صدر فراموش كرده كه درصفحة قبل گفته بودكه مجاهدين «...خروج از ايران را باكساني كه در نيروي هوائي داشتند ترتيب دادند...». اين را مي گويند انصاف و حق شناسي بني صدرانه. حالا بايد فهميد چرا مي گويند بيكار، از هليم خوردن فقط دو انگشت دارد.
 
رابطة اشتها با سيادت و صدرنشيني
درهمان مصاحبه مي فرمايند: مجاهدين «با اون رفتاري كه كردند در ظهر سي خرداد موجب شدند كه جمعيت پراكنده شد به لحاظ اين كه تا اون زمان دفاع ازرئيس جمهور و حقوق خود مردم كه رأي دادند...» مطرح بود و «..ظهرآقايان عكسهاي آقاي رجوي را مي برند بالا و درود بررجوي مي گويند. خوب مردم براي ايشون نرفته بودند، پراكنده مي شدند....»
يعني اين جلادان خميني نبودند كه تظاهركنندگان سي خرداد را به گلوله بستند، عكسهاي رجوي مردم را پراكنده كرد.
لابد اگرعكسهاي بني صدر را مي بردند گلوله ها اثرنمي كرد.سيادت و صدرنشيني بعضي ازمفت خوران ناشي از اشتهاي سيري ناپذير آنهاست، از زبان چنين گرسنگان ذاتي سروده شد كه:
 
هركجا قاب پلو، قيمه وكوكو، دارد
مال وقف است تعلق به دعاگو دارد
برخي از عيب جويان و بدگويان به تعرض و تعريض مي گويند آقاي رئيس جمهور مي بايست پيش مي افتادند و قافله سالار مي شدند و جلوي كودتا چيان را مي گرفتند، فرار ازخطر خوبست اما نه براي حفظ خود بلكه براي مقاومت و سازماندهي آن. اما چنين ماجراجوياني به عواقب دراز مدت اين حرفها اعتنايي ندارند، مثلا نمي توانند بگويند كه در آن صورت مطالعات، تحقيقات، تتبعات، مصاحبات، تأليفات، تصنيفات، تقريرات، مذاكرات و بالاخره هدايت عوام الناس و همسنگري با مأمور انگليسي وزارت اطلاعات چه مي شد ؟
 
سگ و استخوان
واقعاً آدمي كه «همراه مبارزه در صحنه ايران و جهان» بايد به «مصاحبه ها، نوشتن مقاله ها» و«به رشتة تحرير در آوردن» 65 جلد كتناب بپردازد، خسته مي شود. نمي خواهم بگويم ديوانه مي شود و پرت وپلا مي گويد.
 ولي ملتي كه عكسهاي رجوي آنها را فراري داد وقتي نوبت دفاع از رئيس جمهور منتخب، فرزند معنوي امام كه آيت الله زاده جناب آقاي دكترابوالحسن بني صدر اولين رئيس جمهور ايران مي رسد به وظايف خود قيام نمي كنند، مي گوييد نه پس به فرمايشات گهربار بني صدر توجه فرماييد كه «اگرمي آمدند كودتاي آنان شكست مي خورد و آزادي هم بود و ما هم سرجايمان بوديم...» خب مردم نيامدند بيرون..(5)
بعضي از آدمها فكرمي كنند كه اگرقرار بود مردم قدمي بردارند بايد اين قافله را خود رئيس جمهور راهبري مي كرد كه نكرد ولي مردم كوچه و بازار در داوري آداب را خيلي رعايت نمي كنند و شايد به انديشة قرن گوشزد كنند:
سگ كه مي خواهد استخوان را بخورد اول زيردمش را نگاه مي كند.
البته ممكن است اين حرفها مؤدبانه تلقي نشوند اما چه مي شود كرد ؟ گفته اند در مثل مناقشه نيست.
 
بند شلوار و آينه
درباب آداب دموكراسي رئيس جمهوري از خميني انتقاد مي كند كه روز 6 و25 خرداد 1360 گفته بود «اگر35 ميليون نفر بگويند آري من مي گويم نه....» كه «فرعون هم نگفته بود» (6)
اما بر پدر فراموشي لعنت. همين آقايي كه با فرعون و خميني سرجنگ دارد اگر برود جلوي آينه بايستد شخصي را مي بيند به اسم ابوالحسن بني صدر كه در همان كتاب اقرار مي كند «به آقاي رجوي گفتم....شما بايد يك نوشته يي به من بدهيد كه مصوبات شورا را تا من امضا نكردم اعتباري ندارد...»(7) فرعون و خميني لوازم اعمال جنايت را داشتند اما اين سيد آيت الله زاده كه از گهواره تا گور دانش آموز مانده و بدون توجه به موجودي اش چك مي كشد مثل شخصي شده است كه شلوار ندارد و بند شلوارش را مي بندد. اميدوارم دانشمند عظيم الشأن آينه را نشكند، قابل استفاده است. مي گويند آينه با ديدن روي سياه، سياه نمي شود.
 
انتقاد ازخود
سيدالعلماء عادت به سياست بازي و دودوزه كاري ندارد و گاه از خودش انتقاد هم مي كند.
مثلا روز 23 تير 1360 در مخفيگاه به همسرش نامه يي مي نويسد و ضمن آن اقرار مي كند «به شرح اشتباه خود رسيدم» و در مورد خميني «مي كوشيدم و مجنون وارتا لكه ها را از قيافة او پاك كنم...» (8)
اما متأسفانه باز هم ول كن معامله نبود، حتي زماني كه لازم مي دانست سند كتبي داشته باشد كه بي او شورا اعتباري ندارد» بازهم مثل عنتري كه لوطي اش را گم كرده بود سراغ امامش مي رفت. يك پايش در بيت امام بود و يك پايش در شورا. روز 19 آذرماه 1362 زيرجلكي در نامه يي خطاب به «حضور مبارك آيت الله العظمي امام خميني دامت بركاته..» اشاره مي كند كه «در اين سه سالي كه اجباراً و موقتاً وطن را ترك گفته ام گهگاه نامه هائي حضورتان تقديم كرده ام...» و به «اولين ودومين نامه» خود ارجاع مي دهد كه خميني خوانده ولي نبايد «نامه يي كه ده ماه پيش فرستادم به نظر جنابعالي رسيده باشد...» يعني نامه نگاريهايش در سال 61 شروع شده بود.
روابط صوتي رئيس جمهوري منتخب، مكمل روابط كتبي متعدد ايشان با بيت رهبري بود زيرا مي نويسد «قبلاً نوار فرستادم» بايد اقراركرد كه همسر بني صدر با بزرگواري آدمي را كه «مجنون وار» مي خواست خميني را تطهيركند و به «شرح اشتباه خود رسيده» را بعد از نامه هاي زيرجلكي،تحمل كرد. در قابوسنامه آمده است «ياوه گويي دوم ديوانگي است» و در خبراست كه «مؤمن از يك سوراخ دو بارگزيده نمي شود». ديوانگي و بي ايماني و عدم وفاي به عهد موجبات فسخ يا ابطال هر قراردادي را فراهم مي آورد. شورا اين عذر وپيمان شكني آن هم درميدان خونين نبردي بي امان را نمي توانست بپذيرد و او را اخراج كرد.
دوستان را به وقت سود وزيان بتوان ديد و آزمود و شناخت
 
پرنيان و خار
مجاهدين در راه مبارزه با نظام ولايت فقيه، از غرق شدن بني صدر در مرداب ارتجاع پيشگيري كردند. نگذاشتندكه درآن لجن مردارشود. جانش را نجات دادند. آبرو برايش ساختند و بيش از حد به او حرمت گذاشتند. او قدر و شأن مقاومت را ندانست و توصيه مي كرد «...بايد رژيم مستبد را هضم كرد» وقتي خبرنگار به او هشدار مي‌داد كه «آنوقت شما ممكن است مريض شويد» پاسخ مي دهد «نه مردم بايد بدين گونه عمل كنند. ايرانيها عادت دارند كه مرحله به مرحله كاركنند...» (9) سالهاست كه بني صدر مرحله به مرحله كاركرد تا رژيم را هضم كند. بيلان كارش پيش روست.از هضم رابع رژيم گذشته است.
شد غلامي كه آب جوي آرد آب جوي آمد و غلام ببرد
آدمي كه دست خميني را مي بوسيد حالا به اشاره خبرچين دون پايه وزارت اطلاعات بايد كفش وكلاه كند و توليدات كتبي و شفاهي «انديشة قرن» را به پاي دشمنان مقاومت بريزد.
اگرپرنيان است خود رشته اي         و گربار خار است خودكشته اي
 
دريا ، پوزه سگ ، مار سركوفته
همزمان با اوج حمايت هاي هزاران نفر از ايرانيان در كشورهاي مختلف جهان و تحصن در ژنو و موضعگيريهاي قاطع عفو بين الملل(28 اوت 2008) ، پارلمان اروپا(4سپتامبر) ، فدراسيون حقوق بشر(8سپتامبر) و پارلمانترهاي گوناگون از جمله اكثريت نمايندگان مجلس فرانسه ، ايتاليا ، انگليس و.... و كنفرانسهاي متعدد حقوقدانان و ارگانهاي حقوق بشر ، همه امكانات وزارت اطلاعات(10) و لابيهاي فاسد خارجي و مزدوران رنگارنگ خارجه نشين آن به ضدحمله پرداختند.
نمونه آن اظهار لحيه و ابراز نگراني عنصر (خوشنامي) است به نام فرخ نگهدار كه از كفر ابليس هم معروفتر است. هرچند گفته اند كه كي شود دريا به پوز سگ نجس ، فحاشيهاي او مدال افتخار است ، اما چون مار سركوفته و زخمي را نبايد امان داد ، ياران و اعضاي مقاومت به تشريح انگيزه هاي نفرت آور او پرداختند(11)
 
هم طبال يزيد و هم علمدار حسين
نابغه سابقاً خنده آور و فعلاً رقت انگيز ، در همراهي همآوردان خود ، هم دلمشغول اشرفيهاست كه «چه بر سر اون پايگاه اشرف بيايد»(12). در اين باره هم ايشان كه خود خبرساز هستند ، منابعي موثق در اختيار دارند. بخشي شناخته شده اند ، مثلاً چاقوكشاني كه كارشان «دفاع از پناهندگان ايراني» است(13).
علاوه بر اين تيغ بر كفان ، لابد تجار محترمي هستند كه مثلاً خدمات فني به ولايت فقيه مي فروشند و سهم امام آن را به فرزند معنوي امام مي پردازند(14).
با وجود اين قواي امداد است كه سپهسالار ايران ! به شيوه مرضيه خود شله قلمكار مي پزد ، كه در آن سرنوشت بلنديهاي جولان با پايگاه هاي اسرائيل در گرجستان قاطي مي شود و اين پايگاه ها را روسها نابود مي سازند. در اين ملغمه ، نمكي از نفوذ دستگاههاي جاسوسي آلمان در بساط موشكي ملاها ريخته شده است. البته مذاكرات روسها و آمريكاييها ، حزب الله و سوريه فلفل و سير داغ معجون است. بالاخره پياز داغ آن آنستكه «آمريكاييها بي سر و صدا اينها را واگذار كردند». و نتيجه آن كه تكليف اشرفيها را ايشان كاملاً رقم زده اند.
خواني كه اين آشپز گسترده ، هم سفره نان است و هم لنگ حمام. طباخ ما كه سر بزير برف برده و ادعاي دفاع از حقوق انساني را مطرح مي كند ، سالهاست كه آب به آسياب خونين ملاها مي ريزد. علمدار حسين است و طبال يزيد.
 
پاورقي ها:
پانوشت:
1.مراجعه شود به سايت آريا – مصاحبه با بني صدر – 16سپتامبر2008
2.نامه اول مرداد 63 بني صدر به خميني
3. درس تجربه -گفتگو با حميد احمدي –خاطرات ابوالحسن بني صدر اولين رئيس جمهوري ايران –انتشارات انقلاب اسلامي – چاپ اول 1380 –صفحات 522 به بعد –شامل شش صفحه پاياني
4.درس تجربه صفحه373
5. درس تجربه صفحه 337
6. درس تجربه صفحه 225
7.درس تجربه صفحة 372
8. درس تجربه صفحه 343
9. مصاحبه با اونيته 3 فوريه 1984
(10) - همه امكانات رژيم در اختيار وزارت اطلاعات است. بند ب تبصره 70 قانون برنامه توسعه.... مصوب 22 آذر 1373 مجلس شوراي اسلامي مقرر ميدارد: ب – سازمانها و دستگاههاي داخل و خارج كشور موظفند براي پرسنل وزارت اطلاعات تسهيلات لازم را تامين و هزينه هاي پرسنل خارج كشور را طبق ضوابط خود در رديف بودجه مربوطه منظور و هزينه نمايند. صفحه 802 مجموعه قوانين سال 1373 روزنامه رسمي شماره 14515 – 1373.10.8
(11) – از جمله مراجعه كنيد به مقالات آقاي دكتر كريم قصيم (باركش غول بيابان) ، آقاي مهدي سامع(چه كسي مبلغ نفرت و خون است) و آقاي رحمان كريمي(چوب لاي چرخ زمان) در سايت همبستگي ملي.
(12) - مصاحبه بني صدر با سايت راديو آزادگان 13سپتامبر 2008
(13) - براي شرح ماجرا مراجعه كنيد به مجاهد شماره 860 تاريخ 18تير 1386  گزارشي از طرح جنايتكارانه وزارت اطلاعات در 17ژوئن...
(14) - يكي از آنها را مجاهدين اخيرا معرفي كرده اند. مراجعه كنيد به مجاهد شماره 903 تاريخ 4 ارديبهشت 1387 شكست رژيم آخوندي

منبع:همبستگی ملی

اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

facebook Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

   نسخه‌ی چاپی  

محمدرضا روحانی

فهرست مطالب محمدرضا روحانی در سایت پژواک ایران 

*اسلام ناب، حق چند همسرى مردان و تكليف زنان
*روز زن، قيم صغار و حقوق ملت
* ٧ اسفند و منشور سر افرازى وكلا
*پيامى از زنده ياد عبد الرضا كريمى،ايرانى، دموكرات وكرد
*نامه به آقاى مسعود رجوى رهبر عقيدتى مجاهدين چنانچه در دسترس باشند
*مرگ رفسنجانى ‏
*جشن با ياد مرضيه
*هوشنگ رفت ؟
*ياد آر ز شمع مرده، ياد آر…
*شورا آرمانشهر مصدق
*درباره همكارى پوتين- خامنه اى (قسمت دوم)‏
* در باره همكارى پوتين - خامنه اى (بخش اول)
* ٣٠تير، تانكها و حكم ديوان بين‌المللى دادگسترى
*شاد باش موقت
*مرده ریگ امام
*نامه به رئيس جديد كانون وكلاى مركز
* پتك عمامه كوب و جامه كاغذى من
* نامه اى به يك رئيس
*روز حساب، شير درنده وخران رمنده (۲)
*روز حساب، شير درنده وخران رمنده (۱)
*انتخابات كانون وكلا
*انتخابات كانون وكلا (قسمت اول)
*هادى اسماعيل زاده ما را ترك كرد
* قبيله نفوذى ها
* انتخابات و بوى بد برجام
* نامه به آقای مسعود رجوی چرا با نام خودتان به نوشتن ادامه نمی دهید؟
*آقای مسعود رجوی رهبر عقیدتی «با شرف‌ها»، پاسخ چیست؟
*لیبرتی، زینت خانم و سفره هفت‌سین
*رهبر عقیدتی برادر مسعود می‌ترسد و می‌ترساند
*اپیلاسیون هسته‌‌ای گفتگو با محمدرضا روحانی (قسمت هیجدهم)
*درون قبر هر شهید یک رآکتور هسته‌ایست
*اپیلاسیون هسته‌‌ای گفتگو با محمدرضا روحانی (قسمت هفدهم)
*اپیلاسیون هسته‌ای- گفتگو با محمدرضا روحانی قسمت ۱۶
*اپیلاسیون هسته‌ای – گفتگو با محمدرضا روحانی قسمت ۱۵
*اپیلاسیون هسته‌ای گفتگو با محمدرضا روحانی قسمت ۱۴
*اپیلاسیون هسته‌ای گفتگو با محمدرضا روحانی قسمت ۱۳
*اپیلاسیون هسته‌ای- گفتگو با محمدرضا روحانی – قسمت ۱۲
* اپیلاسیون هسته‌ای – گفتگو با محمدرضا روحانی (قسمت ۱۱)
*اپیلاسیون هسته‌ای – گفتگو با محمدرضا روحانی (۱۰)
*اپیلاسیون هسته‌ای، گفتگو با محمدرضا روحانی ۹
*اپیلاسیون هسته‌ای؛ گفتگو با محمدرضا روحانی (۸)
*اپیلاسیون هسته‌ای ، گفتگو با محمدرضا روحانی (۷)
*ایام مبارک قدر و بشکن بشکن اسلامی
*وکلا و سرداران با شماره و بی شماره ۴
*اپیلاسیون هسته‌ای؛ گفتگو با محمدرضا روحانی (۶)
*اپیلاسیون هسته‌ای ؛ گفتگو با محمدرضا روحانی ۵
*«اپیلاسیون» هسته‌ای؛ گفتگو با محمدرضا روحانی (۴)
**«اپیلاسیون» هسته‌ای؛ گفتگو با محمدرضا روحانی (۳)
*وکلا و سرداران با شماره و بی شماره (۳)
*وکلا و سرداران با شماره و بی‌شماره (۲)
*وکلا و سرداران با شماره و بی شماره (۱)
*«اپیلاسیون» هسته‌ای؛ گفتگو با محمدرضا روحانی (۲)
*«اپیلاسیون» هسته‌ای؛ گفتگو با محمدرضا روحانی (۱)
*اخبار در آیینه اشعار، امثال و کنایات (۹)
*اخبار در آیینه اشعار، امثال و کنایات (۸)
*آقای رجوی! جان بولتن خواهان بمباران میهن‌مان شده است
*اخبار در آیینه اشعار، امثال و کنایات (۶)
*اخبار در آیینه اشعار، امثال و کنایات (۵)
*اخبار در آیینه اشعار، امثال و کنایات (۴)
*اخبار در آیینه اشعار، امثال و کنایات (۳)
*اخبار در آیینه اشعار، امثال و کنایات (2)
* اخبار در آينه، اشعار، امثال و كنايات- (1)
*آى دزد آی دزد -۵
*آی دزد، آی دزد -۴
*آی دزد آی دزد ۳
*آی دزد آی دزد 2
*آی دزد آی دزد
*ز آسمان بلا سنگ فتنه مى بارد
*شكايت از برادر مسعود به امام حسين(ع) ٢
*شکایت از برادر مسعود به امام حسین (ع) – ۱
*ياد آر ز شمع مرده، ياد آر...
*فراخوان؛ به نجات جان ساکنان اردوگاه «لیبرتی» برخیزیم
*نامه به رئيس اتحاديه سراسرى كانونهاى وكلاى دادگسترى ايران
*عین گزارش خامنه‌ای علیه امیرانتظام
*ایراد بنی‌اسرائیلی و پند ۳۶ ساله
*آسيد على ذهب الدوله بالبوله
*گفتگو بر سر شامورتى بازى در وداع با استاد كاتوزيان
*بى شرمى در وداع با استاد كاتوزيان
*سوءاستفاده از آبروی استاد
*گفتگو با آقای محمدرضا روحانی در مورد لایحه‌ی جامع وکالت
*گزارشی از سمينار خواسته هاى ملت از قانون اساسى
*آسيد على معماى جفتك زدن را حل کنید
*جمعيت حقوقدانان ايران و لایحه قصاص
*پایان زمستان با وکلا
*آسيد على «به قران كودتا شده ....»
*آسیدعلی مواظب سلامتی خود باشید
*دادگستری و کانون وکلا، قسمت سوم
*دادگسترى و كانون وكلا - هفت اسفند جشن استقلال كانون وكلا؟ - قسمت دوم
*جهل و جنايت
*دادگسترى و كانون وكلا (قسمت اول)
*پاسخگو و مسئول كيست؟ قسمت ۵- املاك محمد رضا روحانى
*مسئول و پاسخگو کیست؟ (قسمت چهارم) در وداع با مرزبان قلم
*مسئول و پاسخگو كيست؟ قسمت سوم
*مسئول و پاسخگو كیست؟ (۲)
*مسئول و پاسخكو كيست؟
*پیراهنی که آید از او بوی یوسفم (قسمت ششم)
*گفتگو با محمدرضا روحانی در مورد مذاکرات ژنو
*پیراهنی که ‌آید از او بوی یوسفم- قسمت پنجم
*پیراهنی که آید از آن بوی یوسفم – قسمت چهارم
*پیراهنی که آید از او بوی یوسفم- (قسمت سوم)
*پیراهنی که آید از او بوی یوسفم- قسمت دوم
*پیراهنی که آید از او بوی یوسفم- قسمت اول
*آه دل و آرزو
*می‌توان شد به سهل و آسانی / «پهلوان»‌ مسلم خراسانی (۱)
*این «طفل معصوم»
*پاسخ محمدرضا روحانی به پرسش‌های صدای وجدان
*دیوار مقدس مقررات و تعهدات به من اجازه نداده که به قواعد بازی پشت پا بزنم
*گفتگوی با محمدرضا روحانی در مورد نتایج استعفا از شورای ملی مقاومت
*نامه سرگشاده به خانم شیرین عبادی
*چشم‌انداز‌ها ۴
*چشم‌اندازها ۳
*چشم‌اندازها ۲
*چشم‌انداز‌ها (بخش اول)
*استعفای ما آزمایش آنهاست !
*ايهاالناس ليبرتي زندان نيست كشتارگاه است
*متن استعفا نامه محمدرضا روحانی و کریم قصیم از شورای ملی مقاومت ملی ایران
*اول ماه مه، «شاه شهید»، امام راحل و حق همه
*بهار در همه باغها
*اخبار در آیینه اشعار و امثال
* اخبار در آینه اشعار و امثال
*خط امام و دانشگاهیان «این گرگان وابسته به ابرقدرتها»
*گفتگوی پژواک ایران با محمدرضا روحانی پیرامون ۱۶ آذر، وحدت نیروها و ... بخش دوم
*گفتگو با محمدرضا روحانی پیرامون جنبش، رادیکال‌تر شدن آن، خودجوش بودن، درگیری‌ جناح‌های رژیم و ... (قسمت اول)
*سوالی و جوابی
*«مرد خریدار، زن صاحب کالا »
*نامه ای به یک همکار: «خدا را در پستوی خانه نهان باید کرد»
*قوای مملکت ناشی از ملت است
*چهره‌ی واقعی مصدق
*خود كرده را تدبير نيست- محمد رضا روحاني
*چهره‌ی واقعی مصدق