"در کمرکش چاه"!
شهباز نخعی

مقاله هفته پیش دکتر نوری علا و خوش آمد گویی اگرچه "با احتیاط تمام" اش به "اصلاح طلبان دین باور به قلمرو خواستاری حکومتی سکولار" مرا به فکر فروبرد.  فکر این که چرا ما مردم عادت و حتی علاقه داریم که از یک سوراخ چند یا چندین بار گزیده شویم: یک روز گلّه وار به دنبال مردی می افتیم که پس از 15 سال تبعید هنگام بازگشت به میهن به پرسش "چه احساسی دارید؟" پاسخ "هیچ" می دهد... روزی دیگر ته ریش گذاشتن و تسبیح گرداندن توده ای های استالینیست شک و تردیدمان را برنمی انگیزد... زمانی در مقیاس 70 درصد دارندگان حق رأی (بیش از 20 میلیون نفر) به دنبال سیّد خندان می رویم تا برایمان "مردم سالاری دینی" به محوریت "عمود خیمه ولایت" برقرار کند و پس از ناامیدی و سرخوردگی شدید از او در مقیاس شگفت انگیز 85 درصد (40 میلیون نفر) پشت سر نخست وزیر "دوران طلایی امام خمینی (ره)" براه می افتیم تا با شعار "سبز" از راه "اجرای بی تنازل قانون اساسی" و "جمهوری اسلامی نه یک کلمه کمتر نه یک کلمه بیشتر" برایمان "تغییر" ایجاد کند!
 
ماکیاول می گوید تا زمانی که کسانی آمادگی فریب خوردن داشته باشند، همواره فریبکار وجود خواهد داشت.  با خود فکر کردم با آنچه که ما می کنیم و هستیم، آیا جای تعجّب است که پنج تن آل ردا (مخفف روشنفکران دینی اسلامی) ناگهان به آیین مبین "سکولاریزم اسلامی" مشرّف شوند؟!
 
دنباله فکرم به اینجارسید که این حضرات به چه دلیل پول هایی که از راه غارت دارایی های مردم به فقر کشیده شدهء ایران اندوخته اند را گشاده دستانه صرف تبلیغ اندیشه های "سکولاریزم اسلامی" خود می کنند؟!  آیا جز این است که به این امید بسته اند که بتوانند یکبار دیگر نیز از همان سوراخی که قبلا" بارها مردم را گزیده اند، این کار را تکرار کنند؟!
 
اگر این را بپذیریم که این جماعت زیرک تر از آنند که پول های بادآورده خود را دور بریزند، به این پرسش می رسیم که پس چرا این کار را می کنند؟
 
هواداران نظام پیشین، که تخصّص شان دادن پاسخ های ساده به پرسش های دشوار و پیچیده است، این پرسش را با سرزنش و حتی لعن و نفرین روشنفکران پاسخ می دهند.  به زعم این هم میهنان، همراهی و هواداری روشنفکران از آیت الله خمینی موجب انقلاب یا "شورش" 1357 شده و روشنفکران با این کار خیانتی نابخشودنی مرتکب شده اند.
 
از خود پرسیدم: آیا براستی چنین است و روشنفکران که وظیفه اصلی شان دادن آگاهی و نمودن راه به مردم است، در انجام این وظیفه بکلّی غفلت کرده اند؟
 
بیادم آمد که در بزنگاه جوّ تب هیستریک غالب بر هفته های پیش از 22 بهمن 1357، یکی از همین روشنفکران با شهامتی تحسین برانگیز "آنچه شرط بلاغ است" را گفت و بهای سنگینش را نیز پرداخت.  آن روشنفکر شجاع زنده یاد دکتر مصطفی رحیمی بود که در فردای خروج شاه از ایران، 27 دیماه 1357، در مقاله ای در روزنامه آیندگان خطاب به آیت الله خمینی با عنوان "چرا با جمهوری اسلامی مخالفم؟" با صراحت و بی پروایی نوشت: «... آنچه نوشتن این نامه را موجب شد... نکته هایی است که تا آنجا که من می دانم تاکنون کسی از داخل کشور آشکارا به شما ننوشته است.  مشکل هنگامی آغاز شد که برخی از طرفداران شما مسئله جمهوری اسلامی را به عنوان خواست کلیه مردم این مملکت مطرح کردند.  من به عنوان نویسنده و حقوقدان (هردو را با فروتنی عنوان می کنم) با جمهوری اسلامی مخالفم و دلایل مخالفت خود را صمیمانه با شخص شما در میان می گذارم».
 
زنده یاد دکتر مصطفی رحیمی سپس کوشید تا بلکه آیت الله خمینی و هوادارانش را به راه راست هدایت کند: «شما تنها کسی هستید که اگر به جای جمهوری اسلامی اعلام جمهوری مطلق کنید، یعنی به جای حکومت عدّه ای از مردم، حکومت و حاکمیت جمهور آنان را بپذیرید، نه تنها در ایران انقلاب معنوی عظیمی ایجاد کرده اید، بلکه در قرن مادّی گرای ما (نه به معنای فلسفی، بلکه به معنای نفی معنویت) به روحانیت و معنویت بعد عظیمی بخشیده اید و تاریخ مقام شما را در ردیف گاندی و شاید بالاتر از او ثبت خواهد کرد».
 
آیت الله خمینی نخواست یا نتوانست یا شایستگی آن را نداشت که در مقام "گاندی و شاید بالاتر از او" قرار گیرد.  امّا انصافا" آیا او تنها مقصر آنچه بعدها پیش آمد بود و ما در ساختن یک دیکتاتور خون آشام از او سهم و نقش نداشتیم؟!
 
مصطفی رحیمی در ادامه مقاله خود نوشت: «چند قرن است که غربیان می گویند و باز می گویند که ملّت های مشرق زمین لیاقت آزادی و دموکراسی بی قید و شرط را ندارند و همیشه باید در پای علم خودکامه ای سینه بزنند.  باید به این یاوه ها در میدان عمل پاسخ داد.  هندیان بطلان این ادّعا را ثابت کردند، آیا نوبت ایران نرسیده است؟».
 
اکنون که به پشت سر نگاه می کنم، می بینم که گویا هنوز هم "نوبت ایران نرسیده است" و با آن که زنان و جوانان دلاور ایران در 9 ماه گذشته شگفتی های بزرگ آفریدند، هنوز هم گروه هایی از قماش "نواندیشان دینی" با یاری پول های غارت شده از مردم ایران به هر حیله و ترفندی متوسّل می شوند تا بلکه آب رفته را به جوی بازگردانند.
 
زنده یاد مصطفی رحیمی در آن مقاله دلیل این امر را چنین توضیح داد: «سه هزار سال حکومت استبدادی و بیست و پنج سال اختناق مطلق در وجود همه ما (جز نوابغ) دیو مستبدی پرورانده است که خواه ناخواه برقسمتی از اعمال و اندیشه های ما سایه می اندازد و چنین است که نه تنها توده مردمان نیازمند تربیت و آموزشی تازه اند، بلکه هریک از ما نیز نیازمند چنین پرورشی هستیم.  اگر این کار صورت نگیرد، مردم به جای تقویت استعدادهای نهفته خود متوجّه تقویت رهبران خواهند شد.  چیزی که بالمآل آنان را زبون و خطرپذیر می سازد».
 
پرسشی که زنده یاد مصطفی رحیمی در ادامه مقاله خود عنوان کرد، امروز پس از 31 سال همچنان مطرح است: «هر انقلابی دو رکن دارد که هیچیک بی دیگری منشأ اثر نمی تواند بود.  اوّل مردمی که باید انقلاب کنند و دوّم، رهبر یا رهبرانی که باید لحظه مناسب را تشخیص دهند و با اعلام شعارها و رهنمودهای مناسب انقلاب را هدایت کنند... چرا باید در ساختن ایران آینده، رأی آزادانه ملّت را نپرسید؟».
 
پاسخ این پرسش را باید به اصطلاح رهبرانی بدهند که برغم اینهمه تجربه های تلخ در طول 31 سال گذشته، هنوز از "مردم سالاری دینی" و "اجرای بدون تنازل قانون اساسی" سخن می گویند.
 
مصطفی رحیمی در مقاله خود برداشتش از جمهوری اسلامی را چنین بیان کرد: «آنچنان که من می فهمم، جمهوری اسلامی یعنی آن که حاکمیت متعلّق به روحانیون باشد و این برخلاف حقوق مکتسبه ملّت ایران است که به بهای فداکاری ها و جانبازی های بسیار این امتیاز بزرگ را در انقلاب مشروطیت بدست آورد که "قوای مملکت ناشی از ملّت است"... معقول نیست که [ملّت] حق حاکمیت خود را به هیچ شخص یا اشخاصی واگذارد".
 
برغم آگاهی رسانی بی پروا و شجاعانه مصطفی رحیمی، "ملّت" نه تنها حقوق مکتسبه خود در انقلاب مشروطیت را از دست داد، بلکه با گردن نهادن به "ولایت فقیه"  که بعدا تبدیل به "ولایت مطلقه فقیه" شد، خود را آنچنان که مصطفی رحیمی هشدار داده بود "زبون و خطرپذیر" ساخت و در ردیف "محجورین و صغار" درآمد.
 
مصطفی رحیمی در مقاله خود سنگ تمام گذاشت و با شهامتی درخور ستایش نوشت: «به دلایل بالا جمهوری اسلامی با موازین دموکراسی منافات دارد.  دموکراسی به معنای حکومت همه مردم، مطلق است و هرچه این اطلاق را مقیّد کند به اساس دموکراسی (جمهوری) گزند رسانده است.  بدین گونه مفهوم جمهوری اسلامی (مانند مفاهیم دیکتاتوری صالح – دموکراسی بورژوایی – آزادی در کادر حزب...) مفهومی است متناقض.  اگر کشوری جمهوری باشد، برحسب تعریف، حاکمیت باید در دست جمهور مردم باشد.  هرقیدی این خصوصیت را مخدوش می کند و اگر کشور اسلامی باشد، دیگر جمهوری نیست».
 
در فضای آشفته و غبارآلود هفته های پیش از 22 بهمن 1357، نوشته بی پروا و روشنگرانه زنده یاد دکتر مصطفی رحیمی نه تنها راه به جایی نبرد و پژواکی درخور نیافت، که برای نویسنده اش بسیار دردسرآفرین نیز شد.  یک گروه از اوباش حزب اللهی به در خانه اش ریختند، شیشه هایش را شکستند و خانواده و همسایه هایش را به وحشت انداختند.  در کمتر از سه ماه، آنچه که نباید می شد، شد و پرسش های پاسخ نیافته او تا امروز نیز مطرح باقی ماند: «در محدوده ضوابط و قواعد اسلامی چه تضمینی است که باردیگر معاویه ها بر علی ها، یزیدها بر حسین ها و عبّاسیان بر ابومسلم ها چیره نگردند؟».
 
زنده یاد دکتر مصطفی رحیمی تنها روشنفکری نبود که در بزنگاهی سرنوشت ساز بی پروا فریاد هشدار دهنده سرداد و پژواک صدایش در هیاهوی مدعیان خاموش شد.  بیست سال پس از او، در بزنگاه سرنوشت سازی دیگر، اندیشمندی فرزانه با شجاعت پا به میدان نهاد و "هرآنچه شرط بلاغ است" را گفت و برای آن نیز بهایی بسیار سنگین – تبعید و دوری ناخواسته از میهن – پرداخت.  این اندیشمند فرزانه دکتر چنگیز پهلوان نام دارد که در بحبوحه زمانی که کبک "اصلاح طلبان" خروس می خواند و اهرم های عمده قدرت یعنی قوای مجریه و مقننه را در دست داشتند، در نوشتاری درخشان با عنوان "بحران گفتار در ایران امروز" در جریان کنفرانس جنجالی برلین، پته اصلاح طلبان را روی آب ریخت و ترفندهای ریاکارانه شان را افشا کرد.  در دیباچه آن نوشتار، چنگیز پهلوان ابتدا به تشریح سیاست های نظام ولایت مطلقه فقیه در دوران به اصطلاح "سازندگی" و سرکوب دگراندیشان در قالب مبارزه با "تهاجم فرهنگی" پرداخت و نوشت که با روی کار آمدن اصلاح طلبان در دوّم خرداد 1376: «بخشی از بدنه نظام که در اندیشه نجات جمهوری اسلامی بود به فکر افتاد که نه تنها با استفاده از مجال انتخاب رییس جمهور جدید رهبری مردم را بدست گیرد، بلکه به مدد اندیشه برداری، گفتار و حتی واژگان مخالفان رژیم را از آن خود سازد و از این راه آنان را از رونق بیندازد و نوع تازه ای از انحصار را، این بار در پهنه گفتار و آزادی خواهی به راه اندازد...در این مقطع هرگونه شفّافیتی در حوزه فرهنگ گفتار از میان رفت و جامعه با انواع ابهام آفرینی ها دست به گریبان شد.  از مدرنیته که تا حال صبغه ای غربی و بیگانه داشت سخن رفت، از نوآوری اجتماعی و فرهنگی که امری ناپسند به شمار می آمد به شدّت دفاع شد، از منافع ملّی و از ایران که تاکنون به معنای دوری جستن از اسلام می بود با حرارت شگفت آوری صحبت به میان آمد و تساهل و مدارا که تجلّی لیبرالیسم به حساب می آمد با تفصیل و شرح و بسط فراوان در معرض تبلیغ قرار گرفت».
 
چنگیز پهلوان در ادامه روشنگری خود نوشت: «این گروه که با اعلام وفاداری به ساختار کنونی سیاسی در جهت اصلاح آن به فعّالیت می پردازد و عناصر آن خودی و درون ساختاری به حساب می آیند، به تفاوت ها و اختلافات داخل نظام هویت بخشیده اند و زمینه ساز برخی از دگرگونی ها در مجموعه بغرنج قدرت سیاسی شده اند.  امّا از آنجا که همه چیز را برای خود می طلبند و با توسّل به گفتار برداری راه مشارکت را بر نمودهای گسترده عرفی مسدود ساخته اند، در عمل معضلات تازه ای بوجود آورده اند.  از سویی به مشارکت مردم تمایل نشان می دهند و از سوی دیگر با این مردم به صورت گزینشی برخورد می کنند.  کسانی را که نگرش انتقادی نسبت به پیشینه و عملکرد کنونی شان ابراز می کنند، نمی پسندند و اگر به همین نحو ادامه دهند در نهایت نوع دیگری از انحصار طلبی را دامن خواهند زد که زیان های تاریخی بی شماری به بار می آورد».
 
بوی گند و تعفّن دروغ و ریاکاری اکنون چنان مشام آزار شده که حتی میرحسین موسوی نیز در بیانیه های خود از آن سخن می گوید.  اصلاح طلبان سهم بسزایی در رواج دروغ و ریاکاری و نهادینه کردن آن به عنوان فرهنگ – یا ضد فرهنگ – داشتند.  چنگیز پهلوان در مورد چگونگی تکوین این پدیده نوشت: «کار گفتار برداری وگفتارسازی، امروز به جایی رسیده است که جامعه ایرانی دیگر نمی داند چه کسی از چه فکری و از چه فرهنگی پیروی می کند؟  چه کسی خواستار چیست و از چه چیز گریزان است؟  اگر در آغاز انقلاب، اسلام خواهی حدفاصل اسلام گرایان با دگراندیشان دانسته می شد، درحال حاضر هیچ خط متمایز کننده ای میان طرفداران نظام و مخالفان نظام به چشم نمی خورد.  اغتشاش گفتاری به حدّی رسیده است که از هر نوع اندیشه و هرگونه ای از اپوزیسیون، در بدنه نظام حاکم شبیه سازی شده است و هر شکلی از اصالت از بین رفته است».
 
نویسنده سپس به توضیح این می پردازد که شبیه سازی و مصادره شعارها در مقیاس محدود در آغاز انقلاب نیز وجود داشته: «اگر در آغاز انقلاب گروه هایی برای راندن چپی ها از صحنه انقلاب به تندروی دلبستگی نشان می دادند، حالا همه بدنه نظام سیاسی به شبیه سازی روی آورده و هویت خود را در قبال حفظ قدرت به حراج گذاشته است.  کسانی که با تولید و عرضه برنامه ناشایست "هویت" یورش گسترده به دگراندیشان را تدارک دیدند، و با افتخار از هویت خود یاد کردند، امروز با دست اندازی به هویت همان دگراندیشان، از هویت خود چشم پوشیده اند و در بازار مکاره شبیه سازی خود را در انبوه جمعیت گم ساخته و پنهان کرده اند».
 
نتیجه تداوم این روند روشن است: «امروز در جمهوری اسلامی فقط سکّه تقلّبی در گردش است.  اگر از فمینیسم بگویید، فمینیست های اسلامی در مقابلتان قرار می گیرند.  اگر از حقوق بشر بگویید، سازمان حقوق بشر اسلامی سینه سپر می کند.  اگر از مدرنیته بگویید، اینان پرچم مدرنیته را به اهتزاز در می آورند و چنانچه بخواهید بگویید پست مدرنیست هستید، برای دوران پست مدرنیست اسلامی پیراهن چاک می کنند... دوّم خردادی ها، به دیگران می گویند بگذارید ما به جای شما سخن بگوییم.  ما فرزندان همین نظام هستیم و بهتر از شما می دانیم چگونه باید عمل کرد.  دگراندیشان که روزی درخور مرگ و تحقیر بودند، اکنون به عنوان صغار باید عنان اختیار خود را به این رهبران بازرسیده بسپرند تا بتوانند به حیات خود در پرتو لطف آنان تداوم بخشند».
 
چنگیز پهلوان در مقاله روشنگرانه خود به افشای "روشنفکران دینی" نیز پرداخت: «روشنفکری دینی واسطه گذار از فرهنگ دینی به عرفی برای کسانی است که روزگاری به امید رستگاری انسان ها به مدد دین دست به قیام زدند.  این روشنفکری امروز نیز بر بنیادهایی لرزان قدبرافراشته است.  به امید نجات حکومت دینی سربرکشید، امّا از یاد برد که ساختارهای نظام کنونی درخور نجات نیستند... کسانی که تا دیروز گفتار فقهی و ایدئولوژیک مذهبی را پی می گرفتند، حالا با یک چرخش سریع گفتارهایی یکسره متفاوت را که در اساس گفتارهایی اندیشیده هم نیستند و فقط کاربرد موردی دارند، برمی گیرند و از آن خود جلوه گر می سازند... حفظ قدرت اگر ایجاب کند، در چرخشی دیگر به گفتارهایی دیگر چنگ می اندازند و مضامین کنونی را رها می کنند».
 
و اکنون، 31 سال پس از هشدار بی پروا و روشنگرانه زنده یاد دکتر مصطفی رحیمی و 10 سال پس از افشاگری شجاعانه چنگیز پهلوان، در همچنان بر پاشنه پیشین می چرخد و "نواندیشان دینی" با چنگ انداختن بر "سکولاریزم اسلامی" و با بهره گیری از پول های غارت شده مردم ایران و امدادهای نه چندان غیبی بی بی سی و صدای امریکا به میدان آمده اند تا بار دیگر خاک به چشم مردم بپاشند و نمایشی تازه برپا کنند!
 
امّا، همین امروز هم کم نیستند کسانی که حتی از داخل ایران و رودررو با انواع خطر، بیباکانه به دادن هشدار و روشنگری ادامه می دهند.  یکی از این روشنگران بی پروا و دلیر سیامک مهر است که در فراز پایانی آخرین نوشتارش با عنوان "تحولات جامعه در سال پیش رو" در تاریخ اوّل فروردین 1389، لبّ کلام را چنین می نویسد: «حقیقت این است که ما به میانجی و توسّط اصلاح طلبان و اسلام خواهان هرگز از چاه بیرون نخواهیم آمد، بلکه در کمرکش چاه اندکی بالا و پایین می شویم»!
 

منبع:پژواک ایران


شهباز نخعی

فهرست مطالب شهباز نخعی  در سایت پژواک ایران 

*اختیارات بدون پذیرش مسئولیت!‏  [2018 Jun] 
*انتخاب بین ارسنیک و سیانور!‏  [2018 May] 
*ترقی ازابراز «تأسف» و «نگرانی» به «بهت زدگی»! [2018 May] 
*برجام درجام!‏  [2018 May] 
*هنوز فرصت هست! [2018 May] 
*درس چگونگی رهایی از شرّ استبداد!  [2018 Apr] 
*فرار بی مغزها!‏  [2018 Apr] 
*«کارنامه درخشان»!  [2018 Apr] 
*دلار 10 هزارتومانی! [2018 Mar] 
*سال آخر!  [2018 Mar] 
* حرکت در دایره بسته!  [2018 Mar] 
* قطعنامه های بی معنا!  [2018 Feb] 
*«العفو، العفو»! [2018 Feb] 
*دخیل بستن به امامزاده رفراندوم! [2018 Feb] 
* ‏«توبه گرگ...»!‏  [2018 Feb] 
*مسابقه سقوط!‏ [2018 Feb] 
*تبدیل بنگاهداری به سهامداری!‏  [2018 Jan] 
* تَرَک برداشتن دیوار ترس!‏ [2018 Jan] 
* دستاویز واقعیت گریزی!‏  [2018 Jan] 
*فرصت طلایی!‏  [2018 Jan] 
*آنکارا درصدد چنگ اندازي مجدد بر خاورنزديک است؛ پايان «مدل ترک» [2017 Apr] 
*ترجمه کتاب "امپراتوری تفتیش"  [2017 Mar] 
*نبرد عقل و احساس! [2016 Jun] 
*در شیشه کردن غول!  [2016 Jun] 
* امنیت واقعی و توهّم امنیت! [2016 Jun] 
*داد از این همه بیداد! [2016 Jun] 
*«ترکیه لاییک است و لاییک می ماند»!  [2016 May] 
* بهای سنگینِ خیره سری! [2016 May] 
* «مایه شرمساری و نابخشودنی»!  [2016 May] 
*ذهنیت ترفندباز! [2016 Apr] 
* هشدارهای مکرّر و گوش های ناشنوا! [2016 Apr] 
* پرونده موشکی، جایگزین پرونده هسته ای! [2016 Apr] 
* پرونده موشکی، جایگزین پرونده هسته ای! [2016 Apr] 
*پرده ی غبار! [2016 Apr] 
*چرا نمی پرسید چرا؟! [2016 Mar] 
*پا پس کشیدن ناگهانی!  [2016 Mar] 
*پیامد نرمش قهرمانانه!  [2016 Mar] 
*«خُب، به کجا رسیدید؟»! [2016 Mar] 
*در انتظار داوری تاریخ!  [2016 Feb] 
*بیم و امید  [2016 Feb] 
*ولایت مطلقه فقیه منشأ فساد است! [2016 Feb] 
*چشم پوشی بر نقض گسترده حقوق بشر درایران! [2016 Jan] 
* فرجام یا آغاز راه دراز 8 ساله اجرای برجام!  [2016 Jan] 
*پنهان کردن ناتوانی در پوشش سخاوت!  [2016 Jan] 
*رهایی از شرّ حکومت ولایت مطلقه فقیه! [2016 Jan] 
*لاف زنی های ریاکارانه روباه بنفش!  [2015 Dec] 
*جنایت مشروع و قانونی علیه بشریت! [2015 Dec] 
*ترفند بازی حکومت آخوندی! [2015 Dec] 
*اردوغان، نفت، داعش! [2015 Dec] 
*شکرگزاری! [2015 Nov] 
*چرا؟! [2015 Nov] 
*13 کرسی تا سلطان رجب! [2015 Nov] 
*سازمان بی سامان! [2015 Oct] 
* تلنگر مردمی! [2015 Oct] 
*زدوبند روسیه با غرب! [2015 Oct] 
*گام نهایی! [2015 Oct] 
*سوریه در اشغال روسیه! [2015 Oct] 
*تکلیف روشن است! [2015 Sep] 
*روغن روی آش سوریه! [2015 Sep] 
*سیاست مداران دروغگو، خودخواه و فرصت طلب! [2015 Sep] 
*بدتر از دروغ! [2015 Aug] 
*زیر آواز زدن ورشکسته [به تقصیر]! [2015 Aug] 
*«هزاران نکته و سخن ناگفته»! [2015 Aug] 
*کورسوی امید! [2015 Aug] 
*«سوریه، ننگین ترین لکّه بروجدان انسانی جهان»! [2015 Jul] 
*یک نان نسیه و صد گرسنه! [2015 Jul] 
*دو توافق و یک پرسش: فرجام یا آغاز؟! [2015 Jul] 
*«میراث بین المللی افتضاح»! [2015 Jul] 
*نظام برده داری مدرن! [2015 Jul] 
*رسیدن به توافق نهایی؟! [2015 Jun] 
*شکست فاجعه بار ج.ا. ! [2015 Jun] 
*حساب هایی که درست از آب در نیامد! [2015 Jun] 
*رسوایی فساد در فیفا! [2015 Jun] 
*مظلوم نمایی و رجزخوانی های توخالی! [2015 May] 
*داعش، پدیده ای گذرا یا ماندگار؟! [2015 May] 
*زمین لرزه در تهران، احتمالی ضعیف یا رویدادی محتوم با زمان غیرقابل پیش بینی! [2015 May] 
*وجدان ناآرام آقای اوباما! [2015 May] 
*جایگاه در شاخص شادی و رضایت! [2015 May] 
*جایگاه در شاخص فلاکت! [2015 Apr] 
*گل سوریه و سبزه یمن! [2015 Apr] 
*آن که فریب می دهد و آن که فریب می خورد [2015 Apr] 
*هردو حق دارند! [2015 Apr] 
*پیشنهاد رهبری خاتمی! [2015 Mar] 
*مسئول مستقیم سرنوشت دردناک یونس ها! [2015 Mar] 
*قمار سیاسی! [2015 Mar] 
*عجیبا! غریبا! شگفتا! [2015 Feb] 
*سکولاریسم اسلامی! [2015 Feb] 
*سر گاو هسته ای در خمره ولایت! [2015 Feb] 
*جنایات بی مکافات! [2015 Jan] 
* گسترش آشفتگی، تنش و آشوب! [2015 Jan] 
*جنگ با معلول! [2015 Jan] 
*جمهوری اسلامی، آری یا نه؟! [2015 Jan] 
*2015، سال تعیین تکلیف؟! [2015 Jan] 
*زهی خیال محال! [2014 Dec] 
*«سبقت گرفتن در شیادی»! [2014 Dec] 
*نشانی بیت رهبری! [2014 Dec] 
* کاهش و افزایش بهای نفت و نان! [2014 Dec] 
* بغض فروخورده! [2014 Nov] 
* گریز از مسئولیت! [2014 Nov] 
*«روز واقعه» برای باراک حسین اوباما! [2014 Nov] 
*روگردانی از اسلام سیاسی! [2014 Oct] 
*مستقیم از بیت رهبری! [2014 Oct] 
*نباید درحد حرف باشد! [2014 Oct] 
*حق زندگی! [2014 Oct] 
*پایان رنج ها! [2014 Oct] 
*ردایی از تار و پود دروغ! [2014 Sep] 
*بان کی مون، عامل سازمان CIA! [2014 Sep] 
*رطب خورده...! [2014 Sep] 
*راهبرد بی عملی و انفعال! [2014 Sep] 
*دور باطل! [2014 Aug] 
*«یک: رهبر نباشد، دو: سپاه نباشد»! [2014 Aug] 
*شمار طرفداران حکومت آخوندی! [2014 Aug] 
*زندانی با 78 میلیون زندانی! [2014 Jul] 
*حد و مرز بیدادگری! [2014 Jul] 
*غزوه ی غزه! [2014 Jul] 
*معنای اعتدال! [2014 Jul] 
*دو خلیفه در یک اقلیم! [2014 Jul] 
*«فروپاشی نظامی پوسیده»! [2014 Jun] 
*رهایی از بن بست! [2014 Jun] 
*حوزه آسیب رسانی توفان! [2014 Jun] 
*اعداد بی پایه و اساس و مغایر منافع ملی! [2014 Jun] 
*نجات دهنده سوریه و کل خاورمیانه! [2014 May] 
* قوطی بگیر و بنشان! [2014 May] 
*بهایی ستیزی؛ ما منزجریم! [2014 May] 
*«آیینه شکستن خطاست»! [2014 May] 
*فارغ شدن از عشق به استبداد یا دگرگونی در بازتولید آن؟! [2014 May] 
*توهین به مقام معظم رهبری! [2014 Apr] 
*بحران عمیق تر و پیامدهای وحشتناک! [2014 Apr] 
*«باید به شدت مراقب بود»! [2014 Apr] 
*شکستن رکورد بیدادگری! [2014 Apr] 
*... که غصّه سرآید! [2014 Mar] 
*باید ازما تشکر کنند! [2014 Mar] 
*خواب آرام آقای اوباما! [2014 Mar] 
*«حرف حساب جواب ندارد»، جنجال دارد! [2014 Mar] 
*پیروزی ایستادگی بر سرکوب! [2014 Feb] 
*جام زهر و این همه ادا! [2014 Feb] 
*بانی واقعی انقلاب!  [2014 Feb] 
*سبد کالا؛ چرا چنین خوار شدیم؟! [2014 Feb] 
*دیپلماسی واقعیت گریز و روان پریش [2014 Jan] 
*عوض کردن آبنبات با سماق! [2014 Jan] 
*قربانی سیاست بازی ها! [2014 Jan] 
*سرباز کوچک و جسور ولایت و جرثومه فساد! [2014 Jan] 
*تئوری توطئه! [2013 Dec] 
* تسویه خرده حساب ها!  [2013 Dec] 
*گنداب ولایی فساد! [2013 Dec] 
*نگاه راهبردی ظریف به ابوموسی!  [2013 Dec] 
*توافق ذلت بار ژنو؛ چاره دیگری نبود!  [2013 Nov] 
*دخیل بستن به امامزاده اوباما! [2013 Nov] 
*مذاکرات کرها! [2013 Nov] 
*کاپیتولاسیون روسی و چینی!  [2013 Nov] 
*کاشت باد و دروی توفان! [2013 Oct] 
*حکایت چوب و پیاز! [2013 Oct] 
*بحران ساز پایان بخش بحران! [2013 Oct] 
*پاک کردن داغ ننگ! [2013 Oct] 
*پایان بخشیدن به کابوس 35 ساله! [2013 Oct] 
*نخورده نباید شکرکرد! [2013 Sep] 
* «آنچه این نامردمان...»! [2013 Sep] 
*تله خود ساخته! [2013 Sep] 
*کوبیدن برطبل رسوایی! [2013 Sep] 
*ترکیب دو رییس جمهوری! [2013 Aug] 
* پرداخت یکجای صورت حساب!  [2013 Aug] 
*هم تقلب بود، هم تدلیس! [2013 Aug] 
*کدام فرقه ضالّه، مضلّه واقعی است؟!  [2013 Aug] 
*مرغ یک پا دارد! [2013 Jul] 
*کشتار در بن بست! [2013 Jul] 
*«ولا[کن] تجسسوا»! [2013 Jul] 
*حال ایران خانم بد است! [2013 Jul] 
*پیروزی جامعه مدنی بر جامعه مدینه النبی! [2013 Jul] 
*زندان یا قتلگاه! [2013 Jun] 
*کله شقی و قانون گریزی یا برگشت براه اعتدال و عقلانیت!  [2013 Jun] 
*عروسک های سپاه! [2013 Jun] 
*«حقوق تعریف شده حزب الله»! [2013 Jun] 
*آیا «روز رهایی نزدیک است»؟! [2013 May] 
*به سوی خلافت اسلامی! [2013 May] 
*رد صلاحیت در پایبندی به قانون!  [2013 May] 
*سیرک انتصخوابات [2013 May] 
*کارنامه سیاه حکومت مدعی حمایت از مستضعفان!  [2013 May] 
*بی یاوری مردم سوریه! [2013 Apr] 
*«سال رسوایی سیاسی و اقتصادی»!  [2013 Apr] 
*جابجایی محمود با محمد یا محسن و یا ...! [2013 Apr] 
*گشودن گره کور! [2013 Mar] 
*پیروزی نوروز! [2013 Mar] 
*پایمال شدن منافع ملی! [2013 Mar] 
*کش بدهید! [2013 Feb] 
*زجرکشی! [2013 Feb] 
*چه چیز «مجرمانه» نیست؟! [2013 Feb] 
*سکّه یک پول! [2013 Feb] 
*شورش پابرهنگان! [2013 Jan] 
*کشت علوفه در جنگل! [2013 Jan] 
*نمایش درماندگی در اپرا! [2013 Jan] 
*پا جای پای ما! [2012 Dec] 
*راه تازه غارت! [2012 Dec] 
*شکست شعار «النصربالرعب»! [2012 Dec] 
*«تصحیح بی عدالتی تاریخی» [2012 Dec] 
*بزنگاه حساس! [2012 Nov] 
*لحاف ملا! [2012 Nov] 
*هرگز چنین مباد! [2012 Nov] 
*«تغییر»؟ حتی یک ذرّه! [2012 Nov] 
*فریب خوار و فریبکار! [2012 Sep] 
*درحال پیشرفت مطلوب! [2012 Sep] 
*نظام ولایی و اصل انصاف! [2012 Sep] 
*«به نام ایرانیان، مردم سوریه را نکشید»! [2012 Sep] 
*بیماری درمان ناپذیر! [2012 Aug] 
*تا هست می کشد! [2012 Aug] 
*خط قرمز یا چراغ سبز! [2012 Aug] 
*دریاچهء بینوای ارومیه!  [2012 Aug] 
*«هان ای دل عبرت بین...»!  [2012 Aug] 
*پشت سر افغانستان! [2012 Jul] 
*«مسیر طبیعی امور»!  [2012 Jul] 
*ترک برداشتن شیشهء عمر!  [2012 Jul] 
*کنگره وصف گل! [2012 Jun] 
*استخوان های لای زخم! [2012 Jun] 
*در صدر فهرست ننگ!  [2012 Jun] 
*کارنامه درخشان برادران قاچاقچی  [2012 Jun] 
*زبان زور!  [2012 May] 
*کند شدن شمشیردودم!  [2012 May] 
*مرحله آخرکلاه گشاد هدفمند!  [2012 May] 
*اثر تذکر و هشدار! [2012 May] 
*اثر تذکر و هشدار!  [2012 Apr] 
*آخرین تیرهای ترکش! [2012 Feb] 
*دیوان بلخ! [2012 Feb] 
* پرسش تلخ! [2012 Feb] 
*ننگ بر روسیه و... [2012 Feb] 
*بار سنگین و ننگین! [2012 Feb] 
*افسارگسیختگی اقتصاد! [2012 Jan] 
* جدایی ج. ا. از سوریه! [2012 Jan] 
*گردنه خطرناک! [2012 Jan] 
*تنگه و تنگنا! [2012 Jan] 
*شرط بندی روی اسب مرده! [2011 Dec] 
*به «جوان آنلاین» سپاه پاسداران و اذنابش! [2011 Dec] 
*واسلاو و کیم! [2011 Dec] 
*حیف و صد حیف! [2011 Dec] 
*انجام کار ناتمام! [2011 Nov] 
*مرگ در بحران! [2011 Nov] 
*نیاز به حمله نظامی نیست! [2011 Nov] 
*محاکمه دردادگاه صالح! [2011 Nov] 
*زایش موش از کوه «بهار عربی»! [2011 Oct] 
*«فکاهی مبتذل»! [2011 Oct] 
*من آدم می کشم، تو آدم می کشی... [2011 Oct] 
*خودش کش می آید! [2011 Oct] 
*آسانی و آرامی! [2011 Sep] 
*حق ناحق! [2011 Sep] 
*نیمه راه ناکجاآباد! [2011 Sep] 
*این مسخره بازی ها برای چیست؟!  [2011 Sep] 
*کویر غیرقابل سکونت! [2011 Aug] 
*لرزه براندام ولی فقیه! [2011 Aug] 
*معیار سنجش بزرگی یک ملت چیست؟ [2011 Aug] 
*علوم انسانی، بر پایهء قرآن-شرعیات! [2011 Aug] 
*استبداد پذیری! [2011 Aug] 
*زندان يا محل شکنجه و کشتار!  [2011 Jul] 
*خودکامگی و نبود آزادی، جواز مبارزه مسلحانه ؟! [2011 Jul] 
*خانه چوبی! [2011 Jul] 
*شهامت اخلاقی یا زدن نعل وارونه! [2011 Jul] 
*ناهمبستگی اسلامی! [2010 Sep] 
*گرفتار در چنبر خودکرده‌ها! [2010 Jun] 
*گندیدگی ریشه! [2010 May] 
*ایستاده بر بلندای قلّهء وقاحت!  [2010 May] 
*آیا واقعا" «این اسلام نیست»؟! [2010 Apr] 
*سرازیری سقوط! [2010 Apr] 
*زبان هرزه درا! [2010 Apr] 
*صداهای انیرانی! [2010 Apr] 
*98 به 2، 2 به 98! [2010 Apr] 
*"در کمرکش چاه"! [2010 Mar] 
*فرصت سوزی! [2010 Feb] 
*مجمع عمومی 22 بهمن! [2010 Feb] 
*ورشکستگی همه جانبه! [2010 Jan] 
*گازانبر ترور و فریب! [2010 Jan] 
*غبارآلود یا تیره وتار؟! [2010 Jan] 
*وبال گردن! [2009 Dec] 
*توفان در فنجان شکستهء ولایت! [2009 Dec] 
*ژرفنای فرومایگی! [2009 Dec] 
*ما دانشجوییم! [2009 Dec] 
*فاسد تا مغزاستخوان! [2009 Nov] 
*فروریزی دیوارهای ننگ و ترس! [2009 Nov] 
*مخلّ مبانی زندگی انسانی! [2009 Nov] 
*جایگاه سبز در رنگین کمان! [2009 Oct] 
*کهریزک: دادگاه جنایتکاران! [2009 Oct] 
*اوباما چه می کند؟!  [2009 Sep] 
*جامعهء پریشان و حاکمان روان پریش! [2009 Aug] 
*تجاوز در نظام تجاوز در تجاوز! [2009 Aug] 
*سردرگم وآشفته! [2009 Aug] 
*دشمنی با هویت ایرانی! [2009 Aug] 
*تلقّی فاشیستی ازآزادی بیان و... [2009 Jul] 
*چه نیاز به دشمن؟! [2009 Jul] 
*به سوی فروپاشی! [2009 Jul] 
*ما نشستیم و... [2009 Jul] 
*ایران غلتیده در خون  [2009 Jun] 
*حماسه شکوهمند رسوایی [2009 Jun] 
*سه رباعی درباره‌ی مقام معظم رهبری [2009 Jun] 
*دود شد و به هوا رفت [2009 Jun] 
*من رأی نمی‌دهم  [2009 Jun] 
*گردونه ی اهریمنی  [2009 Jun] 
*آزادترین کشور دنیا  [2009 May] 
*حکومت بسیجی ـ سپاهی  [2009 Apr] 
*سال اصلاح الگوی مصرف  [2009 Mar] 
*نفت و فرهنگ [2009 Mar] 
*به عمر تا علی بشنود [2009 Mar] 
*نوروزتان پیروز  [2009 Mar] 
*حیا [2009 Feb] 
*ولایت فقیه و حقوق بشر [2009 Feb] 
*آمدن شهسوار ناجی [2009 Feb] 
*بهای آمریکا ستیزی  [2009 Feb] 
*اوبامانیا! [2009 Jan] 
*آلوده چون هوا  [2009 Jan] 
*فروش چاه های نفت  [2009 Jan] 
*عظمت کنفت شدن  [2009 Jan] 
*فاجعه پایان سال، سال پایان فاجعه [2009 Jan] 
*نظام قانون ستیز  [2008 Dec] 
*بخشش از کیسه خلیفه! [2008 Dec] 
*ننگ بر دیکتاتوری [2008 Dec] 
*دنیای پرآشوب [2008 Dec] 
*"YES WE CAN" ! [2008 Nov] 
*دو بازوی بلند و کوتاه  [2008 Nov] 
*دگرگشت یا برگشت  [2008 Nov] 
*کار شما تمام است  [2008 Nov] 
*هم شرقی، هم غربی  [2008 Sep]