«گل وخاک»
خالد بایزیدی

 
بمناسبت روزمادر
 
«گل وخاک»
مادرم می گفت:
کودکم!
اینقدردرمیان گل وخاک بازی کرده ای
که رنگ گل وخاک گرفته ای
می ترسم آخرش...
درین دنیای خاکستری
گم شوی
ومایه اندوه وغمم شوی؟؟!!
«هرگز»
مادرم که مرد
به حجم آسمان ابری بهاران گریستم
مادری آمدوگفت:
فرزندم هروقت مادری میمیرد
بدان که دیگرهرگزنمیمیرد؟؟!!
«هنوز»
هیچ بزرگ نشده ام!
هنوز
همان کودکم
درآغوش مادر
نه من بزرگ شده ام
نه مادرپیرشده است
«فراق»
راستی مادر
آئینه هم
درفراق ات
پیرشده است«1»
«1»وام گرفته از:دکترحمیدرضارحیمی
«شکوفه»
مادرم!
...چقدر
جهان کوچک است
تاازتودورترمی شوم
تورانزدیکترمی بینمراستی...
جهان اینقدرکوچک است؟
که توتمام حجم آن کره را گرفته ای؟؟!!
«پائیزبی هنگام»
پائیزنیامده بود
که سوگنامه جدایی ات راسرودم
برگی ازآن سوی جهان
پرپرزنان
برشانه ام نشست
وبه زردی گرائید...
«نگاه ابری مادر»
آسمان چه یکریزمی بارد
راستی مادر
این بارتکه های نگاهت را
درکجای این آسمان بهاری
جاگذاشته ای؟!
«طرح»
آب دریا
که شورمی شود
درمی یابیم
که مادری
درین حوالی
گریسته است
«طرح»
دریارا
ازآن روی دوست می دارم
که چون چشم مادرم
مدام خیس است
«مادر»
مادرم!
توازقبیله پروانه ای
واژه هایت مزین
هرنامه عاشقانه ای
درمکتب عشق
فارغ التحصیل شده ای
به غیزازعشق 
باهمه چیزبیگانه ای
«مادر»
توگفتی مادر!
وقتی که مردم
بروازصندوقچه ام
دستمال گریه ام رابردار
آن رابرسرمزارم
آویزان کن
تاشباهنگام
ازعالم مردگان برخیزم
بیایم واشکهای غربت وتنهایی ات را
بادستمال گریه ام
پاک کنم....
«مادر»
مادرم
مثل آب
درتشنگی گل
جاری می شد
ومثل گندم
دردشت وصحرای برهوت می روئید
«مادر»
مادرم می گوید:
توبزرگ شده ای
اماغم های من اینک
یک سروگردن ازتو
باندتراند؟!

منبع:پژواک ایران

اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

facebook Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

   نسخه‌ی چاپی