«کاشکی»
خالد بایزیدی


کاشکی!
اشکهایت شرابی می بودند
ومن مست...مست
درکنج نگاه بارانی ات می نشستم
وبا نفس...نفس های نسیمی ام
پرده ازرخ زیبا وگلفام ات برمی داشتم
وباهم تانگو می رقصیدیم
وبانورآفتابی چشمانم
تورابه افق می رساندم
ودستهایم راچون زنجیر...
دورگردن ات حلقه...حلقه می کردم
کاشکی!
سیگاری می بودم
درمیانه پنجه های سپیدی ات
ومن درون ات را
بی مقدمه !گرم...گرم می کردم
ودرخلقه...حلقه های دودم
به شماآرامش عجیب ...می بخشیدم
ولبهای غنچه ای وخشکیده ات را خیس...خیس می کردم
ودرسرچشمه همیشه زلال عشق
رفع تشنگی ات می نمودم
وبرای همیشه
سالهای غم واندوه ات را«فراموش ات»می کردم
وتوباقامت زیباورعنایت «مصلوبم»می کردی
ومن واپسین نگاه عاشقانه ام را
«مسیح وار»به تومی سپردم 
وتوآن نگاه را
تاهمه ی یکشنبه هانگه می داشتی
تاکه شاید...
یکی ازاین روزهای«یکشنبه»برگردم؟؟!!

Image may contain: 1 person, beard, close-up and outdoor

منبع:پژواک ایران

اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

facebook Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

   نسخه‌ی چاپی