کاش می‌توانستم
خالد بایزیدی

چندکوتاه سروده از:خالدبایزیدی(دلیر)
1-
کاش می توانستم
همه پرچم های جهان را
در«واتکس»می گذاشتم
وتنها پرچم ای سپید را
درسراسرهستی برمی افراشتم
2-
مدیون«باد»م 
که هروقت
دلم !
برایت تنگ می شود
چه شتابان
بوی عطر تن ات را
برایم به ارمغان می آورد
3-
توکه آمدی
بردفترخاطرات خویش
باخط خوش
بهاررانوشتم
گاه که نیزرفتی
بهاربردفترخاطراتم
4-
گلهارا که بوکردم
آه!
هیچ یک از گلها
بوی تو را نمی داد
5-
آرزوهایم را
سربریدند
هرکدام به جرم
شکوفه شدن
6-
به شب می اندیشم
که چگونه؟
بدون نوای بلبل
سپیده را
به سحرمی رساند
7-
برای پرنده ای گریستم
که درآستانه پرواز
پروبال اش را
قیچی کردند
وآسمان رابرویش مسدود
8-
دروغ می گویند:
که شیطان
آدم وحوا را فریب داد
این دو ازنخست نگاهشان
باهم رابطه داشتند
خوردن سیب بهانه بود
9-
اینقدرزیبابود
آئینه که دیداش
رخ زیبا وگلفام اش رابوسید
10-
وقتی که مرد
گفت:
برنعش زندگی ام
مویه کنید
11-
وقتی که رفتی
همه نت های موسیقی
درسوگ ات مویه کردند
وهمه باهم
نوای مرغ سحر
سردادند
12-
شاهین چه غمگین شد
گاه که تورفتی
وقندیل را
تنهاگذاشتی
13-
آسمان!
خانه تکانی می کرد
گاه که شنید:
ستاره ای به آسمان اش
پرمی کشد
14-
سپیده دم
درتاریکی شب
کزکرده بود
گاه که دید:
پرنده ای ازاهالی امروزرا
به خاطره سپیدی اش سپرده اند
15-
وقتی که مرد
ستارگان آسمان
درگوش سپیده دم خواندند:
نگران نباشید
اودرجمع ماست
سپیدی ات را برگلوبندخورشید
به گستره جهان بگستران
16-
آه!
اگرعشق نباشد
بلبل به چه سان
آوای سپیده دم را
درگوش سحربخواند
17-
وقتی که مردم
بغیرازخودم
هیچ کس
دلش برایم تنگ نشد
18-
وقتی که ...
عصبانی می شوم
به زندگی تنه می زنم
اونیزبه من
19-
آه!...
سالهای سال است
که سکوتم
طاول زده است
20-
اینقدرتنهایم
گاه گاهی نیز
دلم برای سایه ام 
تنگ می شود
21-
آئینه چه شرمساربود
ازاینهمه زیبایی اش
گاه که نتوانست
همه زیبایی هایش را
بتصویربکشد
22-
من وزمستان شبیه ی همیم
هردو
باموهای یک دست سپید
23-
همیشه نگران اینم
که مبادا روزی
سپیده دم
بدون نوای بلبل
سپیده راسرکند

 

 
 

منبع:پژواک ایران

اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

facebook Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

   نسخه‌ی چاپی