به استقبال اول ماه مه
خالد بایزیدی

 
1-
کارگری!
قبل ازاینکه تکه ابری سپید را
برای بچه هایش بیادگارببرد
بربلندای برجی بپائین افتاد
کبوتران آسمان
چون ابربهاران
ناله وشیون سردادند
درخت شاتوتی نیز...
به سرخی خون اش
درنگاه بچه هایش
شکوفه زد؟!
2-
بگمانم!
خداوکارگر
شبیه ی هم اند
هردو
خالق جهانند
اما بااین تفاوت
که خدادارای تمام هستی است
اما کارگربی بهره از تمام هستی است؟!
3-
نان چه شرمگین
درنگاه کارگری سرخودرا
به پائین انداخت
گاه که دیذ:
اینگونه!دشواربدست کارگران می افتد
اماچه آسان بدست سرمایه داران؟!
4-
دردوآزارکارگران
آی...!چقدربی رحمانه
درزیرچرخ های کارخانه
یکی...یکی می نالند
سرمایه داران نیز...
بافهقه وخندیدن
برروی دردوآزارشان
گام برمی دارند
5-
کارگری!
مدام غصه ی این رامی خورد
که روزبه روز...
شهروروستاهارا
بزرگ ترمی کند
اماخانه خورا کوچک وکوچک تر؟!

منبع:پژواک ایران

اگر عضو یکی از شبکه‌های زیر هستید می‌توانید این مطلب را به شبکه‌ی خود ارسال کنید:

facebook Yahoo Google Twitter Delicious دنباله بالاترین

   نسخه‌ی چاپی