رؤيا خود نوعی زندگی است.
همنشین بهار

 


 
 
ایا سروش سحرگاهان. تو روشنی را جاری کن
تو با درختان ، غمخوار و مهربان می باش
تو رودها را جرأت ده که دل به گرمی خورشید ، بسپرند
تو کوچه ها را همت ده که از سیاهی بن بست بگذرند
 تو قلب ها را چندان بزرگواری بخش
که تا چراغ حقیقت را دوباره در شب ناباوری برافروزند..
از آسمان تا ریسمان. نادر نادرپور
...
در مقاله تجربهِ رؤیا وَش وحی. رؤیا صدایِ وجدان ما است   در مورد خواب و رؤیا صحبت کردم. در این بحث توضیحات بیشتری داده و به تجربه ماوراء حس در رابطه با خواب‌های شگفت اشاره می‌کنم.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
خواب از یک سری مراحل گذر می‌کند. 
خواب عبارت است از کاهش تا فقدان سطح هوشیاری، تعلیق نسبی ادراکات حسی و غیر فعال شدن تقریبا تمام عضلات ارادی در زمان استراحت، به طوری که فعالیت بدن و ذهن تغییر کرده و توهم‌های بینایی جایگزین تصاویر واضح واقعی می‌شوند. در بین پستانداران، پرندگان، ماهیان و دیگر جانوران مراحل خواب و بیداری وجود دارد. خواب برای سلامت و بازسازی سیستم اعصاب، سیستم ایمنی و سیستم عضلانی-اسکلتی انسان‌ها و جانوران اهمیت دارد.
با وجودی که اکنون بررسی خواب و پدیده‌های مرتبط به آن امکانپذیر گشته است امّا همه  پژوهشگران بر سر این که «چرا ما می‌خوابیم» اتفاق نظر ندارند.
اختراع دستگاه نوار مغزی به دانشمندان اجازه داد تا به مطالعه خواب انسان، به روش‌هایی که پیش از آن ممکن نبود، بپردازند. مطالعات بیشتر بر روی خواب انسان نشان داده است که خواب از یک سری مراحل گذر می‌کند که الگوهای امواج مغزی در هر مرحله با یکدیگر متفاوتند. 
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ  
رؤیا چیست؟ 
رؤیا تجربهٔ افکار، تصاویر یا احساساتی است که هنگام خواب (خصوصاً در خواب‌های همراه با حرکات سریع چشم) انجام می‌پذیرد. رؤیا ممکن است شامل اتفاقات عادی و روزمره و یا عجیب و غریب بشود. انسان‌ها بصورت تاریخی همواره اهمیت زیادی برای رؤیا قائل بوده به طرق مختلف به آن نگریسته‌اند. به عنوان مثال گروهی آن را پنجره‌ای به سمت غیب، گذشته، آینده و یا دنیای رفتگان در نظر گرفته‌اند. برخی جوابهای خلاقانه‌ای برای سؤالات فکری یا عاطفی خویش در رؤیاها یافته‌اند، و هنرمندانی ایده‌های هنری نوینی از خواب اتخاذ کرده‌اند.
...
تاریخ علوم نشان می‌دهد که پدیده هایی مثل خواب دیدن، که توضیح آن ها حتّی تا این اواخر روشن نبود، پس از مدتّی، در چارچوب همان قوانین کلّی که جهان عینی ما را اداره می‌کند و علم از آن خبر می‌دهد، تا حدود زیادی مورد توضیح قرار می‌گیرد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 
پژوهش های جدّی در زمینه ساز و کار خواب
ابن‏سینا در کتاب شفاء در مبحث علم‏النفس در فصلی ‌به‌خواب و نوع صادق و غیر صادق آن پرداخته است و می‏گوید که نفس در بیداری گاه ‌به‌چیزی توجه می‏کند و بدان دلبسته می‏شود و در عالم خواب، قوه تخیل، آن تصاویر را حکایت می‏کند و درواقع این صور ‌به‌جا مانده از افکار روزانه است.
برخی از دانشمندان، خواب دیدن را در اثر ناکامی ها و شکست ها دانسته اند و برخی دیگر خواب را تلقین ترس گرفته اند و بعضی دیگر خواب را جلوه غرائز واپس زده دانسته اند.
پژوهش های جدّی در زمینه ساز و کار خواب، به دهه ۱۹۵۰ باز می‌گردد. از آن زمان تاکنون در سراسر جهان امثال فروید، یونگ...کیسی، اوانز... فرانسیس کریک و میچنسن....، دست به مطالعات گسترده ای زده‌اند که همچنان ادامه دارد.
...
معروف‌ترین نظریه روانشناسی در مورد اهمیت رؤیاها متعلق به روان شناس معروف، زیگموند فروید Sigmund Freud است. فروید  عقیده داشت: رؤیاها، نیازهای ناخودآگاه و اضطراب خواب بیننده را آشکار می‌کنند و به قول او چه بسا تمایلات جنسی است که به صورتی دیگر سرک می‌کشد.
وی تأکید می‌کرد که در عصر جدید، انسان بسیاری از نیازهای خود را فرو نشانده، ما بر این نیازها تأثیری نداریم و حتی نمی‌توانیم آن ها را در خودمان قایم کنیم. به این ترتیب، این نیازها دوباره به صورت رؤیاهایی ظاهر می‌شوند، که پنجره ای به سوی نیمه آگاه است.
کارل یونگ Carl Jung در نظرّیه تعریف ناخودآگاه، با استادش فروید، اختلاف نظر داشت و می‌گفت فقط بخشی از ناخودآگاه، شامل امیال وآپس‌خورده و سرکوب شده آدمی است. 
یونگ منشاء خلاقّیت های هنری و علمی انسان را هم، به ناخودآگاه نسبت می‌داد.
از دیدگاه وی، ما فقط ویژگی های جسمی را از اجدادمان به ارث نمی‌بریم، بلکه بخشی از افکار و ذهنیات شان را هم به ارث می‌بریم که آن ها نیز، در ناخودآگاه ما قرار می‌گیرند و در شرایطی که تداعی ّرخ می‌دهد، می‌بینیم چه افکار و ذهنّیات عجیب غریبی وارد (نیمه خودآگاه و بعد) خودآگاه ما می‌شود.
یونگ خواب را افشاگر ذهن ناخودآگاه می‌دید. به عقیده یونگ خواب حوادث آینده را پیشبینی کرده، و به نکاتی در شخصیت خواب بیننده که شخص از آنها غافل شده‌است اشاره می‌کند.  
نظریه‌ای دیگر با اشاره به اینکه اتفاقّات فیزیکی ای که موقع خواب در اطراف ما روی می‌دهد هم، غیر مستقیم ناخودآگاه ما را تحت تاثیر قرار می‌دهد، خواب را بر اساس بارهای الکتریکی ای که محرک بخش‌های مربوط به حافظه مغز هستند توضیح می‌دهد. 
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 
تصویربرداری مغز به اندازه اختراع تلسکوپ اهمیت دارد.
مهّمترین تئوری موجود برای توضیح خواب مربوط به آلان هابسون Alan Hobson و رابرت مک کارلی Robert McCarley است که تئوری های روانکاوانه قدیمی یانگ و فروید را نفی کرده و توضیحی مرتبط با فیزیولوژی ارائه می‌کنند.
مطالعه آنچه در هنگام خواب بر مغز انسان می‌گذرد باعث شد آنها به این نتیجه برسند که خواب دیدن نتیجه جرقه های الکتریکی تصادفی در مغز است که حافظه های باقی مانده از آثار تجربیات حسّی پیشین را بویژه از بخش حافظه موقت مغز که دسترسی سریع تر و آسان تری به آن مقدور است بازپردازش می‌کند.
این تئوری Activation ـ Synthesis نام دارد و از سال ۱۹۷۳تا کنون مورد بحث است.
به اعتقاد دانشمندان، پیشرفت در تصویربرداری مغز به اندازه اختراع تلسکوپ توسط گالیله اهمیت دارد، با این تفاوت که این بار به جای فضای خارجی، فضای داخلی رصد می‌شود.
گفته می‌شود با تصویربرداری به شیوه «اف‌ام‌آرآی» fmri یا تصویرسازی تشدید مغناطیسی کارکردی
Functional Magnetic Resonance Imaging
‏ و نیز،
PET پت اسکن، «توموگرافی با نشر پوزیترون»
Positron emission tomography
رقص ذهن و مغز به تماشا در می‌آید.
...
فراموش نکنیم که دانش روانشناسی با تکیه بر فیزیولوژی و، با بهره‏گیری از رؤیا، ‌به ‌ژرفای درون انسان نقب می‏زند تا کج و کوله بودن روان آدمی، زیر دید قرار گیرد.
  ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 
آیا این جهان خوابی است زودگذر؟
چرا خواب می‌بینیم؟
آیا خواب های ما بازتاب اعمال روزانه، یا منعکس‌کننده‌ واقعّیت های درونی ما است؟
آیا مشکلات زندگی روی خواب های ما اثر می‌گذارد و کردار ما نیز در ایجاد خواب های ما بی تأثیر نیست؟
آیا خواب ها، کلیدی برای ضمیر ناخودآگاه ما هستند؟
چرا گفتگوهایی که در خواب بین ما و سایرین رد و بدل می‌شود به زبان مادری یا زبان هایی است که بر آنها تسلط داریم؟ 
آیا خواب دیدن، نوعی بینش درتاریکی است؟
آیا خواب، با مرگ قوم و خویش است؟
آیا خواب دیدن و پانهادن ‌به ‌عالم رؤیا تنها حق از حقوق بشر نیست که هیچ قدرتی و هیچ قدرتمندی در جهان قادر ‌به‌ سلب آن نمی‌باشد؟
آیا اضطراب ناشی از روابط اجتماعی و بازتاب آن در رؤیا است که فرد را دچار برداشت مثبت از خواب های خود می‌کند؟ 
آیا خواب سّد حواس ظاهر است و فتح حواّس قلب؟ 
آیا خواب، در واقع یک مکانیسم جبرانی است؟ تا بار ذهنی ما را سبک کند و بتوانیم انرژی گرفته، ادامه حیات دهیم؟
آیا انسان با خواب دیدن، فشارهای روزمره را مرور نموده و سعی می‌کند آن ها را با تجربیات خود حل و فصل کند؟ 
آیا زمانی که فرد خواب است، مغز با شّدت بیشتری کار کرده و اتفاقات روزمره را سبک سنگین می‌کند تا آن ها در طبقه بندی مخصوص قرار گیرند؟
آیا خواب دیدن، ابزاری برای تصفیه خاطرات ما، یا پاسخ طبیعت به مشکل انباشت آگاهی از جهان خارج است؟ 
آیا رؤیا نیز در کنار نمودهایی چون قصّه و افسانه و اسطوره و آیین‏های دینی و حتی هنرهای تجسّمی، خواستگاه اصلی ضمیر ناخودآگاه جمعی است که در اساس ‌به ‌سرزمین و دین و تمدن و فرهنگ خاصی محدود نمی‏شود؟
آیا اصلا این جهان خوابی است زودگذر؟ پس بیداری ما کدام است؟
راستی، پرسش زیر که اهل و عیال خرافات و اصحاب تزویر، آن را تصاحب کرده و سر بریده‌اند، به فکرکردن می‌ارزد؟
اگر دنیا، جان را نیز چون کالبد و قالب تن خاکی از میان می‏برد و می‏خورد و اگر تن و جان همانند هم هستند چرا در هنگام خواب که تن بی‏احساس می‏ماند، جان با ما گردش و نبردی دارد و همه جا را می‏گردد؟
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 
فیل، خواب عربستان را نمی‌بیند. 
شباهت‌های بین مشاهده رؤیا و مشاهده واقعیت این سؤال را بر می‌انگیزد که چگونه می‌توان بین این دو تفاوت قائل شد.
برتراند راسل معتقد بود که «امکان دارد که آنچه ما تجربه زندگی در بیداری می‌خوانیم تنها یک کابوس مداوم و غیر معمول باشد»، و اینکه «من فکر نمی‌کنم که در حال حاضر در حال خواب دیدن هستم، ولی آن را نمی‌توانم اثبات کنم.» 
...
واقعش ماهیت رؤیا موضوع جنجال برانگیزی بوده چنانچه برخی از فلاسفه اینکه رؤیا تجربه‌ای است که هنگام خواب رخ می‌دهد را زیر سؤال برده‌اند و استدلال می‌کنند که رؤیا را باید بر اساس آنچه ما هنگام بیداری «بیاد می‌آوریم» فهمید. 
رؤیاها، ویژه خواص نیست و سروقت ما عوام نیز، می‌آید
اینجا منظورم تنها رقص ذهن و مغز، خواب پرنده در قفس خویش، و آن چیزی نیست که خود آدمی تمایل دارد و چون تمایل دارد ممکن است در خواب هم ببیند. 
البّته که شتر، خواب پنبه دانه، و فیل، خواب هندوستان می‌بیند. 
...  
آیا تا به حال خوابی ندیده اید که پس از بیداری، شما را در خود فرو بَرد؟ و بر خلاف رؤیاهای هپله هپو که به نوع غذا، دستگاه گوارش، سر و صداهای دور و بر خواب بیننده و جر و بحث های روزانه مربوط است و زود هم فراموش می‌شود، سالیان دراز در یادتان بماند؟ و یا خبر از واقعه ای بدهد؟ 
... 
اگر بپذیریم که خواب، کاهش تا فقدان سطح هوشیاری، تعلیق نسبی ادراکات حسی و غیر فعال شدن تقریبا تمام عضلات ارادی در زمان استراحت است، به طوری که فعالیت بدن و ذهن تغییر کرده و توهم‌های بینایی جایگزین تصاویر واضح واقعی می‌شوند. آنوقت تعلیل (تحلیل علل) خواب‌های شگفت، (خوابهایی که از جنس بیداری است)، آسان نیست.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ
انگار شما را جائی دیده ام...(آشنا پنداری ـ دژاوو)
دژاوو déjà vu یک واژه فرانسوی است به معنای قبلاً دیده شده. دژا (déjà) به معنای «پیش‌تر» و، وو (vu)، اسم مفعول فعل ووآق، به معنای دیده است. (به آن پاراآمنزیا paramnesia هم می‌گویند.) 
...
دژاوو، به پدیده ای گفته می‌شود که فرد احساس می‌کند اتفاقی که هم اکنون برایش رخ داده، پیش تر تجربه کرده است.
لحظاتی برای همه ی ما پیش می‌آید که با صحنه هائی روبرو می‌شویم که حّس می‌کنیم در گذشته هم، در همان جا بوده ایم و آن صحنه برایمان آشنا است.
دژاوو، در فارسی به آشنا پنداری ترجمه شده است. آشناپنداری (دژا-وو) حالتی از ذهن است که در آن فرد پس از دیدن صحنه‌ای احساس می‌کند آن صحنه را قبلاً دیده‌است و در گذشته با آن مواجه شده است. گرچه اخیرا دانشمندان توضیحاتی راجع به این مسئله یافته‌اند و آنرا به «هیپوکمپوس» و کارکردهای مغز و تداخل حافظه کوتاه‌مدت و بلندمدت آدمی ربط می‌دهند و اشاره می‌کنند مغز انسان مثل ماشین حساب مشاهدات و تجربیات را برای آینده آرشیو می‌کند و به کمک هیپنوتیزم هم می‌توان این حس را شبیه‌سازی کرد، اما ابهامات دژاوو déjà vu  هنوز به جای خود باقی است.
از این پدیده تفسیر های مختلفی می‌شود، اما این که افراد نابیناشده هم این تجربه را دارند خیلی از پژوهشگران را گیج کرده است
... 
در فیلم ماتریکس، که در آن ماشین ها، انسان ها را تحت کنترل خود در می‌آورند، پدیده دژآوو، به عنوان یک نشانه هشدار دهنده آورده شده، همچنین فیلم بمان، آخرین ساخته مارک فورستر نیز به وضوح این اتفاق را نشان می‌دهد.
... 
دژاوو (آشناپنداری)، هنگامی رخ می‌دهد که برخی از جزئیات موجود در محیطی که ما در آن حضور داریم (صحنه، بو، صدا)، نه مشابه، دقیقا مشابه برخی بقایای خاطره ما از گذشته است که مغز ما صحنه کامل را از روی اجزاء (موجود فعلی) بازآفرینی کرده است.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کاش همیشه خواب هامان پر از رؤیا بود.
در سفر آفرينش درباره­ی خواب يعقوب سخن گفته شده است. «یعقوب در خواب نردبانی را ديد که پايه­ی آن بر زمين و سرش به آسمان می­رسيد. فرشتگان خداوند از آن بالا و پايين می­رفتند...» (پيدايش ۱۵:۲۸-۱۰)  
از خواب عُزیر مصر (که در آیات ۴۷ و ۴۸ سوره یوسف به آن اشاره شده)، و از رؤیای شگفت ابراهیم خلیل و داستان قربانی کردن اسماعیل، می‌گذریم...
...
در اودیسه، در ایلیاد، در اشعار پینداروس بزرگترین شاعر غنایی یونان در عهد باستان، در آثار افلاطون و ارسطو و دیوژن حکیم... و حتی در نوشته های آریستوفان که ۴۲۴ سال پیش از میلاد می‌زیست.، به رؤیاهای صادق، اشاره شده است. 
در کتاب های عهد عتیق، آیات بسیاری ناظر بر خواب و خوابگزاری است که معروف ترین آنها خواب اول و خواب دوم دانیال و تفسیرهای آن ها است. (کتاب دانیال: ۷ و ۸). 
همچنین در سفر پیدایش: ۳/۲۰، ۱۵ ـ ۱۲ / ۲۸، 
اول سموئیل: ۶/۲۸، دانیال، ۴۹ـ ۱/۲، ۸و ۷، یوئیل: ۲۸/۲ ــ به این مسئله اشارات صریح شده است.
...
تجربه رؤیا به اندازه تپش قلب و اثر انگشت، منحصر به فرد است.
رؤیا صورت گرفتن معانی، تجسم ایده آل ها، و بود شدن آن چیزی است که می‌خواهیم باشد.
کاش همیشه خواب هامان پر از رؤیا بود، افسوس که نیست.
چقدر حیف است آن ساعت های بسیاری که در خوابی بی رؤیا می‌گذرد.
به قول دکتر علی شریعتی: رؤیا خود نوعی زندگی است. خواب دیدن یک نوع زندگی کردن است. گاه بهتر از بیداری 
رؤیا همچون اساطیر است و بیداری همچون تاریخ...
... 
در امپراطوری رم، بعضی از اوقات رؤیاهای افراد به مجلس سنا ارسال می‌شد تا اعضای مجلس در مورد آن ها با یکدیگر بحث و نتیجه گیری کنند.
 ...
نخستین وحی که ‌به ‌محّمد مصطفی نازل شد، یک رؤیای شگفت بود... 
در قرآن در سوره صافات، از زبان حضرت ابراهیم هم، می‌خوانیم:
إِنِّی أَرَی فِی الْمَنَامِ; من در خواب دیده ام...
آیات قرآن درباره رؤیا، یکی دوتا نیست. 
یونس/۶۴ ـ اسراء/۶۰ـ روم/۲۳...
ـ رؤیای یوسف درباره یازده ستاره و ماه و خورشید (یوسف/۵). 
ـ رؤیای همسلولی های یوسف که یکی آزاد و دیگری اعدام شد. (یوسف/۴۱). 
ـ رؤیای پادشاه مصر درباره گاو لاغر و چاق (یوسف/۴۹ـ‌۳۵). 
ـ رؤیای پیامبر درباره فتح مکه (فتح/۲۷). 
ـ رؤیای مادر موسی درباره گذاشتن فرزندش در َسَبد و رها کردن در رود نیل
ـ رؤیای ابراهیم خلیل درباره ذبح فرزندش اسماعیل. (صافات/۱۰)...
...
در مورد حسین ابن علی، قهرمان عاشورا، می‌گویند در حرکت به سوی کربلا، روزی هنگام ظهر به خواب رفت و وقتی بیدار شد، پشت سر هم تکرار کرد: 
إِنَّا لِلّهِ وَإِنَّـا إِلَیْهِ رَاجِعونَ
ما از مبداء وجودیم و آخر عاقبت هم به همان جا کوچ می‌کنیم.
(تکرار این کلمات که بیشتر در مرگ ناگهانی افراد شنیده ایم، خبر از ابتلائات سخت می‌دهد.)
پسرش پرسید: پدر آیا اتفّاق خاصی افتاده است؟ 
حسین پاسخ داد: 
درعالم رؤیا شنیدم کسی (با اشاره به ما)، ندا سر می‌داد:
این گروه در حال حرکت اند و مرگ بسوی شان می‌شتابد. من از این رؤیا می‌فهمم که به زودی مرگ در انتظار ما است. 
پسر گفت: مگر ما حق نیستیم و طرف مقابل مان باطل نیست؟ حسین گفت: بله، هست...(امّا، در نبرد پیش رو، داس مرگ ما را درو می‌کند...)...
در کتاب تاریخ بیهقی در مورد رؤیای سبکتگین، (مؤسس سلسله غزنویان و پدر سلطان محمود)، می‌خوانیم
سبکتگین، زمانی که هنوز برده‏ای بیش نبوده و حتی‏ کسی او را ‌به ‌غلامی هم نمی‏خرید، شبی خضر پیامبر را در خواب می‏بیند. 
...
اگرچه تجربه شخصی فردوسی از خواب دیدن «جهاندار محمود، شاه بزرگ» درست از آب درنیامد و سلطان محمود آن نبود که می‌تمود، در مجموع سی و چهار بار در شاهنامه از خواب و رویا سخن در میان آورده است.
خواب کیخسرو، خواب‌های سام، خواب گشتاسب، خواب بابک نیای اردشیر (دو شب پیاپی)، خواب کتایون (دختر قیصر و مادر اسفندیار)، خواب رودابه، خواب کیقباد، خواب افراسیاب، خواب طوس، خواب سیاوش، خواب پیران، خواب گودرز، خواب جریره (مادر فرود)، خواب ضحاک، خواب رستم، خواب‌های کید هندی، خواب بهرام چوبین، خواب انوشیروان، خواب خود فردوسی...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 
خواب فردوسی از دقیقی، به خلق شاهنامه کمک می‌کند.
سری به شاهنامه فردوسی بزنیم که حتی وقتی از ساده ترین و عادی ترین چیزها حرف می‌زند کلامش والا و بلند است و بی اختیار آدم را بالا می‌کشد، تا چه رسد به مثلا، گفتگوی پیران و رستم، که اوج زیبائی است. 
خواب های اساطیری شاهنامه سرنوشت‏ساز و پر شکوه ‏اند.
این خواب ها، هم سرنوشت شاهان و پهلوانان را رقم می‏زند و هم سرشت آنان را هویدا می‏سازد.
خواب های شاهنامه گاه رؤیایی‏اند و گاه ‌به‌کابوس خودکامگان مبّدل می‏شوند.
ـ خواب دیدن بابک در کار ساسان،
ـ خواب دیدن کید پادشاه قنوج، 
ـ خواب دیدن سام پسرش را، 
ـ خواب ضحّاک و رویارویی با فریدون، (چهل سال پیش از آنکه در دماوند ‌به ‌زنجیر کشیده شود)،
ـ خواب خسرو پرویز که محمد مصطفی با او حرف می‌زند و...،
ـ و به ویژه، خواب دیدن فردوسی، دقیقی را که به خلق شاهنامه عملا یاری می‌رساند.
... 
چنان دید گوینده یک شب به خواب
که یک جام می‌داشتی چون گلاب
 دقیقی ز جایی پدید آمدی
برآن جام می‌داستان ها زدی 
به فردوسی آواز دادی که می
مخور جز بر آیین کاوس کی...... 
بدین نامه گر چند بشتافتی
کنون هرچ جستی همه یافتی 
ازین باره من پیش گفتم سخن
سخن را نیامد سراسر به بن 
ز گشتاسپ و ارجاسپ بیتی هزار
بگفتم سرآمد مرا روزگار... 
 کنون من بگویم سخن کو بگفت
منم زنده او گشت با خاک جفت 
... 
جالب ترین و جذّاب ترین خواب شاهنامه که پیامدهای آن سرتاسر شاهنامه را دربر می‏گیرد، خواب افراسیاب و رؤیای سیاوش است.
افراسیاب خواب کشته شدن خود را ‌به ‌دست کیخسرو پسر سیاوش می‏بیند، آن هم زمانی که هنوز سیاوش نه دختر پیران، را ‌به ‌همسری گرفته و نه فرنگیس، افراسیاب را، تا کیخسروی بزاید و ‌به‌خونخواهی پدر برخیزد.
تأثیر این خواب بر افراسیاب چنان عظیم و سرنوشت‏ ساز است که او را از هر چه جنگ و بدخواهی است بیزار و سیر می‏کند و از در آشتی با ایرانیان برمی‏آید.
... 
چنین گفت پرمایه افراسیاب‏
که هرگز کسی این نبیند به‏ خواب‏
کجا در شب تیره من دیده‏ ام‏
ز پیر و جوان نیز نشنیده‏ ام‏
بیابان پر از مار دیدم ‌به‌خواب‏
زمین پر زگرد آسمان پر عقاب‏
سراپرده من زده بر کران‏
به‏ گردش سپاهی ز کندآوران‏
یکی باد برخاستی پر ز گرد
درفش مرا سرنگونسار کرد
برفتی به‏ هر سو یکی جوی خون‏
سراپرده و خیمه کردی نگون‏
وزین لشکر من فزون از شمار
بریده سران و تن افگنده خوار
سپاهی از ایران چو باد دمان‏
چه نیزه ‌به‌دست و چه تیر و کمان
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 
مولانا در مثنوی بارها مسئله خواب را پیش می‏کشد.
یکی از مضامین مورد علاقه عالمان و مورخان و عارفان اسلامی نیز، خواب و خوابگزاری بوده است و آثارشان سرشار است از اشاره‏ها و حکایت ها، پیرامون رؤیا. 
...
در گستره ادبیات ایران، کمتر اثری می‏توان یافت که در آن ‌به‌خواب و خوابگزاری اشاره نشده باشد.
نجم الدین رازی،در مرصاد العباد، عبدالرحمان جامی، در نفحات الانس،...و خیلی های دیگر...
 حکیم سنایی نیز به مسئله خواب دیدن توجه نموده و در کتاب حدیقه الحقیقه و شریعه الطریقه، فصلی را، ‌به ‌تعبیر خواب اختصاص داده است.
در میان عالمان و عارفان فارسی زبان، در آثار مولوی و نیز فریدالدین عطّار بیش از دیگران ‌به‌این مضمون برمی‏خوریم.
مولانا در مثنوی بارها ‌به ‌تمثیل، مسئله خواب را پیش می‏کشد و با اینکه با اشاره می‌فهماند که نه خر، خواب هندوستان، و نه فیل، خواب عربستان را می‌بیند اما، تاکید می‌کند نباید رؤیا را صرفاً تابع افکار روزانه و محصول بیداری دانست، زیرا هر یک از ما کمابیش خواب هایی دیده‏ایم که بعدها عیناً در عالم بیداری تحقق یافته است.
همچنانک چشم می‏بیند ‌به‌خواب‏
بی مه و خورشید، ماه و آفتاب‏
نوم ما چون شد اخ الموت ای فلان‏
زین برادر آن برادر را بدان‏
ور بگویندت که هست آن فرع این‏
مشنو آن را ای مقلد بی‏ یقین‏
ببیند خواب، جانت وصف حال‏
که ‌به‌بیداری نبینی بیست سال‏
در پی تعبیر آن، تو عمرها
می‏دوی سوی شهان بادها...
پیل باید، تا چو خسبد او ستان‏
خواب بیند خطّه هندوستان‏
خر نبیند هیچ هندستان ‌به‌خواب‏
خر ز هندستان نکرده‏ ست اغتراب...
...
دانته، اثر جاودانه اش، کمدی الهی، را پس از خوابی که از بئاتریس، (دختری که دوست داشت)، دید، سرود.
میرعلی تبریزی واضع خط نستعلیق که شیفته صاحب نهج البلاغه بود، و مثل هر هنرمندی با خرافات میانه ندارد، گفته: جهت و مسیر خوشنویسی ام را خواب آن محبوب، ارتقاء داد...
خواب دیدن های امثال شاه طهماسب صفوی که در روش مملکت‏داری و سیاست ها و جنگ های او نیز تأثیر می‏گذاشتند، جای خود دارد...
کوراوغلو هم، که همانند آب جاری، پاک و پاک کننده بود. خواب می‌دید. 
خواب قیرات، اسب باوفایش، و خواب چنلی‌بل، پایگاه رزمندگان دلیر و البته خواب نگار، که دوستش می‌داشت.
...
گوته شاعر بزرگ آلمانی در خاطراتش نوشته: 
«یک شب درخواب خودم را دیدم که روی اسبی نشسته ام، لباس های عجیبی برتن داشتم به نوعی که هرگز مد روز نبود. هشت سال بعد، زمانی که درمحلّی اسب سواری می‌کردم، ناگهان متوّجه شدم دقیقا همان لباس را بنا بر مد روز برتن دارم و وقتی دقت کردم دریافتم درهمان محلی اسب سواری می‌کنم که درخواب دیده بودم
آبراهام لینکلن رئیس جمهوری اسبق امریکا در خاطرات خود اشاره نموده:
«در خواب دیدم که مردم سرگردان از این سو به آن سو می‌روند و گریه می‌کنند، در اتاقی از کاخ سفید جنازه یی دیدم که درون تابوتی بود و رویش را کاملاً پوشانده بودند، از یکی از سربازان پرسیدم چه کسی در کاخ کشته شده؟ گفت:
رئیس جمهور. او در جریان یک ترور به قتل رسیده است.
چنانچه می‌دانیم خواب او به همین صورت به حقیقت پیوست.»
...
«مندلیف» شیمی دان روسی مدتهای مدیدی موفق نمی‌شد که شکل نهایی تناوبی بودن و کیفیت عناصر ساده را بیابد. گفته شده او خوابی دید و پس از آن به سرعت تغییراتی در جدول داد و گفت این همان است که می‌خواستم و نمی‌یافتم. (توجه داشته باشیم که مبنا و اصل، نه رؤیای وی، بلکه زحمات و تلاش فکری مندلیف در بیداری بود. او برای مرتب کردن جدول تناوبی عناصر شیمیایی مدت یکسال وقت گذاشت و سرانجام در یکم ماه مارس سال ۱۸۶۹ بازنویسی و تحت عنوان «سیستم تناوبی عناصر بر اساس جرم اتمی و شباهت‌های خواص شیمیایی آنها» منتشر نمود. 
...
«ایگور لیسن کو» Yevgeni Lysenko نقاش روس، تابلویی دارد به اسم The Bull که به «فاشیسم در راه است» 'Fascism Is Advancing نیز شهره است. تابلوی مزبور فعلاً در موزه «شهر «نوکوس»  Nuko در ازبکستان موجود است. ایگور لیسن کو تعریف کرده که طرح اصلی تابلو را از خوابی که دیدم الهام گرفتم. حیوانی وحشی که چشمانش چون سوراخهای تفنگی دولول آماده شلیک بود.
Во сне я увидел существо, глаза как бочки с пистолетом. Я назвал картину 'Фашизм продвигается’.
چارلز دیکنز نویسنده معروف انگلیسی هم، چنین تجربه ای را یادآور شده است. یک شب خواب دید که بانویی پیچیده شده در یک شال قرمز مقابلش ایستاده، بطوری که پشتش به او است.
چارلز دیکنز او را نشناخت ولی وقتی زن برگشت توانست چهره اش را ببیند، زن خود را با اسم «ناپیر» معرفی کرد که او هرگز چنین نامی را نشنیده بود. درست شب بعد، دوستی به دیدارش آمد و خانمی را بهمراه آورده بود که شال قرمزی را بدورش پیچیده بود، دوست چارلز دیکنز او را خانم ناپیر معرفی کرد.
...
بخشی از موسیقی اپرای Snegurotchka (اسنگوروچکا) اثر «ریمسکی کورساکف» از بزرگترین آهنگسازان روسیه و از غول های موسیقی دوره رمانتیک در خواب به او القا شد. البته او از جمله بزرگترین موسیقی دانان تاریخ شناخته تاریخ است واگر زندگی هنری و تلاشهای کورساکف نبود، آن خواب هم پیش نمی‌آمد. اُس و اساس بیداری است نه خواب. 
کافکا نیز، در کتاب The Metamorphosis (مسخ)، به عالم خواب، نقب زده است...
...
«آناتولی کارپف» شطرنج باز معروف، در خواب حرکتی را در بازی دید که باعث شد یک مسابقه را ببرد. البته فراموش نکنیم که وی و در بازی پوزیسیونی از بزرگ‌ترین شطرنجبازان تاریخ شمرده می‌شود و در طول عمر خود برنده ۱۶۰ تورنمنت شطرنج شده است. (یعنی همه اش به عالم غیب و الهام در خواب مربوط نمی‌شود.)
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 
شعری که دهخدا، بر اثر یک خواب سرود. 
با به دار آویختن میرزا جهانگیر خان صوراسرافیل، استبداد یکّه تازی می‌کند و طبق معمول، نخستین قربانیان اهل قلم اند. 
با نعره محمّدعلی شاه که: بکشید این پدرسوخته‌ها را، میرزا جهانگیرخان صوراسرافیل در حالی که نیزه‌ای شکمش را دریده بود، در باغشاه به دار آویخته شد.
وقتی صوراسرافیل را به قتلگاه کشاندند، دهخدا را پیدا نکردند چون صوراسرافیل به او خبر داده بود پنهان شود. 
مدتّی پس از آن اعدام شقاوت بار، شبی دهخدا صوراسرافیل را در همان جامه‌ی همیشگی سپیدش به خواب می‌بیند و در عالم رویا از او می‌شنود: 
چرا نگفتی، او جوان افتاد؟ و این همان چیزی بود که باعث شد تا جمله معروف دهخدا، بلافاصله در خواب، در ذهنش نقش ببندد.
ای مرغ سحر چو این شب تار
بگذشت ز سر سیاه‌کاری
وز نفخه روح‌بخش اسحار
رفت از سر خفتگان خماری
بگشود گره ز زلف زرتار
محبوبه نیلگون عماری
یزدان به کمال شد نمودار
واهریمن زشت‌خو حصاری
یاد آر، ز شمع مرده یاد آر
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 
آه از این جور و تطاول که در این دامگه است.
شاهرخ مسکوب که آگاهانه نام دو اثرش را خواب و خاموشی، و سفر در خواب، گذاشته، فرزانه ای که آن من دیگرش را در تکّه ‌پاره‌های آیینه‌ی شکسته ‌‌بسته‌ی زمان می‌نگریست، و نگاه پرمعنا و عارفانه اش، آثارش را عطرآگین و معنوی کرده است، همو که جهل و خرافات را سه طلاقه کرده، بارها از خواب خودش، حرف می‌زند و به جای انکار، با گزارش آن ایجاد تامل می‌کند. 
«...در خوابِ من ساواک و ساواما جولان می‌دهند، خواب میدان پهناور تاخت و تاز این ها است...
آه از این جور و تطاول که در این دامگه است...
دیشب مادرم را هم به خواب دیدم...با همان لبخند همیشگی دور لب ها...انگار خانه خودمان بود...به نظر می‌رسد که می‌خواست جائی برود. ما رسیدیم تا برود. ما رسیدیم و او رفت...»
صفحه ۴۳۳ روزها در راه
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 
رویا صدای وجدان انسان است. 
اسماعیل وفا یغمائی در مقدمه «این شنگ شهرآشوب»، از مزرعه کلاته، و نیز پدرش که پرچمدار کربلا را با سیمائی عتاب آلود در خواب می‌بیند که چرا مزرعه من ویرانه است و چرا به آن بی توجهی می‌کنی؟ ـــ یاد می‌کند و می‌نویسد:
«فردای همان شب پدر لیبرال مسلک و شکاک ــ که خدا را بیشتر در طبیعت و معجزات آن، درختان و گندمزار و میوه ها و زنان، جستجو می‌کرد تا مسجد و امامزاده و مذهب، وبه طور جدّی معتقد بود هر درخت لیمو و پرتقال، پیامبر اولوالعظمی است که بر وجود پروردگار گواهی می‌دهد...با چند مُقَنی و کارگر، روانه کلاته شد و چندی بعد کلاته، احیا و نام آن به همایون دشت، تغییرپیدا کرد. استخر آن لبریز آب گردید و ذرّت هایش چون بیشه ای از شمشیرهای سبز در زیر آسمان آبی برافراشته شدند...»
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 
روبوسی با بیژن جزنی بعد از تیربارانش
آقای ناصر رحمانی نژاد که  تئاتر اجتماعی معاصر ایران با نام وی عجین است برایم تعریف کردند ...
خرداد سال ۱۳۵۴ در کمیته مشترک خواب شگفتی دیدم.
خواب دیدم که به زندان قصر منتقل شده ام و آنجا زیر هشت، بعد از طی تشریفات آماده شدم وارد بند بشوم. معمولاً هروقت زندانیان تازه وارد به قصر فرستاده می‌شدند، هنوز داخل بند نشده بچه ها به نوعی با خبر می‌شدند.  کسانیکه از دادگاه یا بهداری برمی‌گشتند آنها را زیر هشت می‌دیدند و گاه، بعضی از مامورین با اشاره می‌گفتند که رفقای جدیدتان امروز وارد می‌شوند...
بچه ها پشت در وروی بند آماده روبوسی و سرسلامتی با تازه واردین می‌شدند. در عالم خواب احساس می‌کردم پشت در بند حالا تعدادی از بچه ها منتظرند من وارد شوم. همین طور هم بود تا در باز شد تعدادی آنجا بودند از جمله بیژن. بیژن جزنی که سال ۵۱ – ۵۲ در شماره ۳ هم اتاق بودیم.
بیژن رنگ صورتش خاکستری توأم با زردی بود و لبخند کمرنگ ماتی داشت و عجیب اینکه موهایش سپید شده و کز شده بود. مثل وقتی که شعله آتش به موها می‌خورد یه جور عجیبی درهم بود. گویی پودر خاکستر روی سرش ریخته بودند و اگر دست می‌زدی همه می‌ریخت. همین طور در عالم خواب او را می‌نگریستم  و غرقه در نگاه و لبخندش بودم. رفتم جلو و همدیگر را در آغوش گرفتیم اما ناگهان از خواب پریدم.
...
حدود ۱۰ روز بعد آمدند مرا از کمیته به زندان قصر اعزام نمودند. وقتی وارد بند شدم نزدیک غروب بود. مرا به بند دو و سه در اتاقی از پیش مشخص شده، بردند. یکی از بچه های مذهبی که نقاشی هم می کرد آنجا بود. سلام و علیک کردیم. سعید سلطانپور هم از طبقه بالای دو و سه آمد. روبوسی کردیم و رفت.  ستار مرادی (وکیل بند که خیلی هم اذیت می‌کرد) آنجا بود.
...
رفتم در حیاط زندان و بچه ها داشتند با توپ پارچه ای بازی می‌کردند. احساس کردم یکی کنار من است. دیدم ستار مرادی است. سر صحبت را با من باز کرد که آقای رحمانی نژاد کجا بودی. دوباره که پیدات شده و از این حرفها. ...بعد گفت رفقات کجا هستند. بیژن کجا است؟ گفتم من که نمی دونم . حالا اومدم. لابد توی یکی از این بند هاست دیگه. مکثی کرد و رفت.
...
کمی بعدً از بچه ها داستان کشته شدن او و هشت نفر دیگر را (کاظم ذوالانوار، حسن ضیاء ظریفی و...) را شنیدم و آنوقت آن خواب شگفت که هنوز هم در خاطر من مانده است، معنا پیدا کرد. حالا هم بعد از حدود چهل سال که از آن خواب عجیب می‌گذرد، نگاه و لبخند بیژن جزنی را بیاد دارم...
روایت آقای ناصر رحمانی نژاد از این واقعه را می توان در ویدیوی ضمیمه با صدای خودشان شنید.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ
خوابی که به حفظ کردن شعرهای زندان انجامید.
ایرج مصداقی، در تمشک های ناآرام، جلد سوم کتاب نه زیستن نه مرگ، زیر وقایع دوشنبه ۳ مرداد سال ۶۷ به خواب هشداردهنده و پرمعنائی اشاره می‌کنند که هر خواننده ای می‌فهمد امّا، به نظر من تنها یک زندانی رنجدیده که در باغ خوادث پُرابتلای انقلاب هم بوده، حّس می‌کند.
همچنین در صفحه ۱۱۵، (که به وقایع پنج شنبه ۶ مرداد ۶۷زندان می‌پردازد)، می‌نویسند:
«قتل عام زندانیان سیاسی در اوین آغاز شده بود و ما اطلاّعی از آن نداشتیم. 
احساس می‌کردم عملّیات بزرگی در جریان است، وگرنه نیازی به این همه بسیج و دنگ و فنگ و بستن مجلس و اداره های دولتی و دانشگاه ها و...نبود. 
با خود می‌اندیشیدم: 
سرنوشت ما چه خواهد شد؟ هیچ پاسخی نداشتم. به یاد خوابی افتادم که هفته پیش دیده بودم.
خواب دیده بودم در جائی مانند کمیته مشترک هستم و چند پاسدار که دمپای شلوارهاشان گت کرده بود، به در سلّولم آمدند و به شکل بسیار آهسته و با آهنگی ترسناک نامم را پرسیدند و بعد مرا به راهروی جلوی سلوّلم بردند.
در آن جا مشاهده کردم روی چرخی که با آن چای و غذا به داخل به داخل بند می‌آوردند، تابوت های حامل جنازه های بچه ها قرار دارد. بدن هاشان سالم بود، ولی صورت هایشان به شکلی باورنکردنی از بین رفته بود. از شدّت ناراحتی جلوی چشمانم را گرفتم و فریادم در گلو شکست.
ناگهان خودم را در راهرو، کنار فردی یافتم. از زیر چشم بند نگاه کردم، شلوار کردی سفید رنگی به پا داشت. خوشحال شدم که تنها نیستم و همدردی دارم. سرم را بلند کردم به قصد آن که صورتش را ببینم، ولی ناگاه متوّجه شدم که صورت او نیز چون مردگان است. در واقع، او را به شکلی سرپا نگاه داشته بودند.
ترس و اضطراب و اندوه وجودم را انباشته بود. در همان حال مرا به اتاقی بردند. وسائل بچه ها روی هم تلنبار شده بودند. 
من اسم روی ساک ها را می‌خواندم و به دنبال نام دوستانم می‌گشتم. در خواب می‌دانستم که آن ها مرده‌اند و مرا در جمع آوری ساک ها و وسایل شان آورده‌اند. از شدت ناراحتی از خواب پریدم...»
... 
در پیشگفتار کتاب بر ساقه‌ی تابیده‌ی کنف که مجموعه‌ای از سروده‌های زندان است نیز، نویسنده نه زیستن نه مرگ، می‌نویسد:
«قتل‌عام سال ۶۷ مرا با این حقیقت آشنا کرد که همه چیز از بین رفته و چیزی باقی نمانده است. به این دلیل تصمیم گرفتم آن چه از شعرها باقی مانده بود را از حفظ کنم. اضافه بر این مطلب، زمینه‌‌ی دیگری هم بود، به این صورت که در روزهای قبل از قتل‌عام در سلول انفرادی خوابی دیدم که مسیر زندگی‌ام را عوض کرد. خوابم این بود که من زنده مانده بودم و در خارج از کشور از من می‌‌خواهند تا شعرهای زندان را برایشان بخوانم. 
این خواب و تجربه‌ی قتل‌عام زندانیان باعث شد تا من خودم را برای حفظ کردن شعرهای زندان مسئول بدانم.»
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 
من در خواب هستم امّا دلم بیدار است. (غزل غزلها باب ۵ ، فراز ۲)
یکی از زندانیان زمان شاه (مختار شلالوند) تعریف کرده است:
سال ۵۴ شبی خواب دیدم دستگیر  می‌شوم و از محل پارک ماشینها (پارکینگ) مرا به محلی می‌برند و آنجا لباس زندان می‌پوشم. حیاط گردی هم با حوض کم عمق نسبتاً بزرگی در وسط نمایان بود. در خواب مرا به راهروی بلندی بردند و آنجا تعدادی زندانی را که پاهایشان زخمی بود و پارچه های خون آلودی روی آن بسته بودند کنار سلولها دیدم. همه چشمبند و لباس زندان داشتند و زانو در بغل بودند. بیدار شدم.
...
رشته تحصیلی ام در دانشگاه تربیت بدنی بود. فردا صیح، کلاس ورزش (هاکی) داشتیم وسط درس مرا صدا زدند و به دفتر امور دانشجویی بردند و آنجا گفتند مسئولین امنیتی با شما کار دارند. سه نفر بودند و بعد از چند سئوال و جواب، گفتند شما باید با ما بیآئید. رفتیم به همان پارکینگی که در خواب دیده بودم و آنجا با ماموران دیگری که منتظر بودند (در مجموع سه ماشین) به محلی که بعداُ فهمیدم «کمیته مشترک ضد خرابکاری» است رفتیم.
در اتاق پذیرش بعد از تشریفات شلوار و فرنچ زندان پوشیدم. یکمرتبه چشمم به حوض بزرگی افتاد و همان حیاط که در خواب دیده بودم. وقتی به راهرویی بلندی رفتیم و آنجا چهار پنج زندانی درست همانطور که در خواب دیده بودم با پاهای زحمی خون آلود نشسته بودند، بر حیرتم افزوده شد. در مورد کمیته مشترک پیشتر از کسی چیزی نشنیده و آن صحنه ها را هیچ کجا جز در خواب ندیده بودم. 
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 
گاهی خواب دیدن آدم از جنس همیشه نیست.
با همه این توضیحات، به قول روستائیان خوش قلب:
زمین بره آسمون و، آسمون بیاد زمین، باید گفت:
گاهی خواب دیدن آدم از جنس همیشه نیست.
نمی‌توان چون اهل تزویر، به خرافات پیرامون خواب دامن زده‌اند، رؤیاهای صادقانه را هم به خیالبافی نسبت داد.
بیشتر ما حتی اگر یک بار هم شده، حوادثی را در خواب دیده ایم که تامّل برانگیخته و چرائی آن با توضیحات شبه علمی، آسان نبوده است. 

بعضی اوقات، تصویر خواب ها آنقدر زنده و جاندار است که از خود می‌پرسیم آیا آنچه دیدیم، واقعا خواب بود؟
درست است که انسان بسیاری از اندیشه‌ها و پندارها و خواسته‌های بیداریش را در خواب می‌بیند، درست است که معمولا ما همانطور که بیداری می‌کشیم، خواب می‌بینیم، ولی آیا هر خوابی که می‌بینیم، این جوری است؟
گاهی آدمی خواب هایی می‌بیند که قبلا به آن فکر نکرده و موضوعش هم به گذشته فرد بر نمی‌گردد و حتی به آینده، چشمک می‌زند.
کمتر کسی است که برای او در دوران زندگی اش این گونه خواب ها پیش نیامده باشد. منتها بعضی از ما، آن را برای خودمان نگاه می‌داریم و چه بسا می‌ترسیم بیان کنیم که مبادا مارک خرافی یا ایده آلیست بخوریم.
شاید به قول شکسپیر: ما از قماش رؤیاهایمان هستیم. 
یکی از رهبران بزرگ ذن، به نام چانگ تزو (Chuang Tzu) شبی در خواب می‌بیند که یک پروانه شده است. وقتی بیدار می‌شود با خود می‌اندیشد: 
آیا من انسانی هستم که خواب می‌بیند پروانه شده؟ یا اینکه پروانه ای هستم که اکنون خواب می‌بیند یک انسان شده است؟
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 
دکتر شریعتی را در لباس خاکستری دیدم که... 
من پیش تر نیز رؤیای بیدار، بیداری ای رؤیائی، و خلاصه، خواب های شگفت، را تجربه کرده ام. 
حدود چهل سال پیش که از شّر ساواک محّل اقامتم، راهی اهواز شده بودم شبی از خواب بیدار شدم و (وسط شب)، برادرم را بیدار کردم و گفتم آیا ما در تیر ماه سال ۵۲ هستیم؟ وی که از این پرسشم تعجب کرده بود گفت:
خیر الان ما در سال پنجاه و سه هستیم. خیالاتی شدی؟ بگیر بخواب.
گفتم: خواب دیدم حالا سال گذشته است و دکتر شریعتی را دستگیر کرده‌اند.
برادرم ناراحت شد و گفت:
اوّل اینکه الآن اردیبهشت سال پنجاه و سه است.
دوّم، برادر عزیز، تو با فیزیک و ریاضیات، سر و کار داری... اصلا خرافاتی نیستی و هیچوقت هم نبودی، آخر چرا چیزی می‌گوئی که با عقل جور در نمی‌آید؟ و با اوقات تلخی خوابید...
دوباره خوابم برد و باز قصّه تکرار شد، این بار دکتر شریعتی را در لباس خاکستری دیدم که در انتهای سالن درازی ایستاده بود. در عالم خواب گوئی می‌دانستم که.......(...)
دوباره برادرم را بیدار کردم و گفتم در بند ۶ زندانی شده است؟
برادرم نگاه ترّحم آمیزی به من کرد و گفت:
آخر تو اهل مشروب و مواد مخدّر و این چیزها هم نیستی که من یک جوری این حرف های سر بالا را توجیه کنم. عزیزم بخواب. والله مجنون شدی...کدام بند؟ چرا چرت و پرت میگی؟ او خوابید و من می‌گریستم...
... 
گذشت و گذشت و گذشت تا شبی دیگر از خواب بیدار شدم و به او گفتم فردا پس فردا من خودم دستگیر می‌شوم. 
مرا بوسید و گفت: نه، خدا نکند. پدر و مادرمان از غصّه می‌میرند، تو شمشیر دست شان بودی...این بار حرفم را جدّی گرفته بود.
درست روز بعد ساواک اهواز به اشتباه، وی را بازداشت نمود اما ماموران در اداره، متوّجه شده و سراغ مرا گرفته بودند...و من که پیشاپیش خود را در زندان دیده بودم، بهترین لباس و کرواتم را پوشیدم و عطر زدم و با آغوش باز به سوی سرنوشت رفتم...
روز بعد با قطار به تهران (کمیته مشترک ضد خرابکاری) آورده شدم... شرح این واقعه را در خاطرات خانه زندگان (قسمت سوم ) گفته ام.
....
در کمیته مشترک ضد خرابکاری یک روز از صف حمّام (از بقیه زندانیان) جدا ماندم ...
مامور زندان به اشتباه مرا به بند دیگری برد و فرنچ (بلیز زندان) را که روی سرم انداخته بود، برداشت تا به اتاقم بروم.
ناگهان دکتر شریعتی را دیدم که انتهای سالن با لباس خاکستری زندان (دقیقاً، دقیقاً همانطور که در خواب دیده بودم)، ایستاده است.
مامور زندان گفت: واسه چی اینطوری نگاه می‌کنی؟ ببینم تو اصلا بند چند بودی؟ مگه بند شش نبودی؟ گفتم بند ۵، با عصبانیت چشمانم را بست و بدو بدو به بند خودم آورد...
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 
هواپیماها از بالا تیراندازی می‌کردند.
سال ۶۷ نیز پیش از آنکه از زندان فرار کنم (درست قبل از فتوای قتلعام)، با اینکه هم سلوّلی، نداشتم و بالکّل در جریان اخبار بیرون نبودم، روزی در خواب دیدم مبارزین و مجاهدینی که از زندان شاه و بعد آز آن، می‌شناختم، در یک منطقه بیابانی هستند و لباس یکسانی پوشیده، تفنگ به دست دارند اما، هواپیماها از بالا به سمت شان تیراندازی می‌کنند و آنان یکی یکی می‌افتند...و آشنایی نیز دستش تیر خورده است.
... 
بعدها، وقتی فیلم عملیات فروغ را دیدم برخی صحنه ها (صحنه هایی که برای اولیّن بار می‌دیدم، اولین بار نبود که می‌دیدم بعضا برایم آشنا بود)، و خشکم زد. ضمنا من به مناطق مورد بحث هیچوقت مسافرت نکرده بودم...
... 
اگر صحنه های آشنا، را بتوان با دژآوو، یعنی همان آشناپنداری، سَمبل و ماست مالی کرد، تیر خوردن دست آن دوست چی؟
ــــــــــــــــــــــــــــــــــ 
نگرانی ته دلم چنبر زده و خوابیده بود.
شب قبل از فرارم مدام می‌گرستم و نیایش می‌کردم، از خدا می‌خواستم یا جانم را بستاند و یا یاریم کند تا از ابتذال بگریزم...
امّا، میله ها در درون خودم بود (و هست)...
نیروهای بازدارنده و آن ابلیس و خودخواهی درون آدمی شور و شوقم را کور می‌کرد و آیه یأس می‌خواند که اگر تیرت زدند چی؟ زود پاسخ می‌دادم هیچی، ریق رحمت را سر می‌کشم و گورم را گم می‌کنم. 
می‌شنیدم:
ـ اهه، به همین کشکی؟ 
ـ بله به همین کشکی...
دوباره راحت طلبی و نفاثّات فی العقد، موش می‌دواند که اگر تیر زدند و کشته نشدی و مجددّا به زیر فشار رفتی و رَبّ و رُبت در آمد؟...
ترس برم می‌داشت. مثل بید می‌لرزیدم... 
نگرانی ته دلم چنبر زده و خوابیده بود، هر کار می‌کردم بیدار نشود، نمی‌شد. با فکر بیدار می‌شد...
گوئی دارکوب مرگ روی زانوهایم می‌نشست و تاق تاق به قفسه سینه ام می‌کوبید.
یادم می‌آید با تمام وجودم خدا را صدا زدم...یقه اش را گرفته و در سکوت سرش داد می‌کشیدم که اگر اختیار آدمی کشک نیست پس من تسلیم این به اصطلاح جبر نمی‌شوم...
از کفر و کوفتگی و کلنجار رفتن با خویش، دقائقی خوابم برد...
... 
در خواب دیدم بیرون زندان هستم و در دستم یک سیب است...
به محض اینکه بیدار شدم سراپا شور بودم. آینده هنوز نیامده، به چشمانم زل می‌زد.... آخرین تصمیمم را گرفتم و گریختم...ریز آن را نمی‌خواهم توضیح بدهم... 
آن خواب یا چه می‌دانم، آن بیداری به دادم رسید و بر ضعف و پستی ام که مرا به زمین کوبیده بود، دهنه زد...
(...)...حالا از سلول بیرون آمده، یکی دو مانع بزرگ را رّد کرده و آخرین دیوار جلویم سبز شده بود...
در زندانی بخصوص و شرایطی بخصوص بودم که می‌شد به سمت دیوار خیز بردارم.
به سوی دیوار پریدم، نشد...دل، توی دلم نبود.
راستش کمی می‌ترسیدم...می ترسیدم دیواری که موی دماغم شده بود، جوانمردی نکند و من دوباره...
بوق سحر بود. دوباره خیز برداشتم و این بار دستم بالای آن دیوار مهربان و کوتاه را گرفت و.......
در صحرا می‌دویدم و صدای قلبم را به وضوح تمام می‌شنیدم...لباس های زندان را در دو مسیر مختلف انداختم و از راهی دیگر ادامه دادم...کجا می‌رفتم؟ نمی‌دانم...امّا می‌دانستم که در امن و امانم...
روزهای بعد پدرم گوشی را برداشتند و گفتند: 
ای به قربانت بروم، کجا هستی؟ می‌گویند تو را کشته اند...و بغض کرد.
با آرامش تمام پاسخ دادم: پدر جان در امان خدا هستم. برایم آرزوی خیر کرد.
هیچگاه صدای آن انسان رنجدیده را آنچنان شاد و صاف نشنیده بودم...
پشت سر هم زمزمه می‌کردم:
من به سرمنزل مقصود نه خود بردم راه
ترک این مرحله با مرغ سلیمان کردم
[...]...

پانویس 
خواب از یک سری مراحل گذر می‌کند.
با وجودی که اکنون بررسی خواب و پدیده‌های مرتبط به آن امکانپذیر گشته است امّا همه پژوهشگران بر سر این که «چرا ما می‌خوابیم» اتفاق نظر ندارند. چند نظریه مختلف برای توضیح ضرورت خوابیدن و نیز عملکردها و هدف‌های آن ارائه گشته است از جمله:
نظریه جبران و ترمیم (بر اساس نظریه جبران و ترمیم، خوابیدن برای تجدید قوا و احیای فرایندهای فیزیولوژیک که بدن و ذهن را سالم نگه می‌دارند و باعث عملکرد مناسب آن‌ها می‌شوند ضرورت اساسی دارد.)
نظریه تکاملی بنابر نظریه تکاملی که به نام نظریه انطباقی خواب نیز خوانده می‌شود، دوره‌های فعالیت و سکون به عنوان وسیله‌ای برای ذخیره انرژی در سیر تکاملی به وجود آمده‌اند. براساس این نظریه، تمام موجودات زنده در زمان‌هایی که بیداری و هشیاری برای آن‌ها خطرناک و مخاطره‌آمیز بوده است خود را با خوابیدن انطباق داده‌اند.
نظریه تحکیم اطلاعات نظریه تحکیم اطلاعات می‌گوید انسان‌ها برای پردازش اطلاعاتی که در طول روز به دست آورده‌اند می‌خوابند. بر اساس این نظریه، علاوه بر پردازش اطلاعات کسب شده در طول روز، خوابیدن به مغز اجازه می دهد که خود را برای روز بعد آماده کند. 
 ــــــــــــــــــــــــــــــــــ   
منابع
امین، حسن، دایره المعارف خواب و رویا،
ابن خلدون، مقدمه، ترجمه محمد پروین گنابادی
ابن بلخی، فارسنامه، چاپ منصور
بلعمی، ابوعلی محمد، تاریخ، چاپ محمد پروین گنابادی
جامی، شواهد النبوه ، چاپ سیدحسن امین
عوفی، محمد، جوامع الحکایات و لوامع الروایات
فروم، اریک، زبان از یاد رفته، ترجمه ابراهیم امانت
فردوسی، شاهنامه
فخرالدین علی صفی، لطائف الطوائف
محیط طباطبایی، فردوسی و شاهنامه
نوشته های خودم در ویکیپدیا
... 
... 
...
از شما دعوت می کنم ویدیو ضمیمه را ببینید.
 
 
سایت همنشین بهار
ایمیل

منبع:پژواک ایران


همنشین بهار

فهرست مطالب همنشین بهار در سایت پژواک ایران 

*عهدنامه‌های ایران در عصر قاجار (۹) Goldsmid Arbitration قرارداد(حَکَمیّتِ) گلدسمید [2018 Dec] 
* ۶۰۰ ویدئو و مقاله... لحظه‌هایِ بودن Moments of Being [2018 Dec] 
*عهدنامه‌های ایران در عصر قاجار (8) Treaty of Paris 1857 معاهده پاریس [2018 Dec] 
*پای سخن «آذر بی‌بی»(آذر قشقایی) - به یاد بهمن  [2018 Nov] 
*لو رفتن خانه زعفرانیه ۱۹ بهمن سال ۶۰  [2018 Nov] 
*عهدنامه‌های ایران در عصر قاجار (۷) Treaties of Erzurum قرارداد ارزنه‌الروم [2018 Nov] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک (66) جنگ جهانی اول یکی از برجسته‌ترین رخدادهای تاریخ بشر [2018 Nov] 
* عهدنامه‌های ایران در عصر قاجار (۶) قراردادِ نوامبر ۱۸۱۴ (عهدنامهٔ تهران)  [2018 Nov] 
*گفت‌و‌شنود با هدایت‌ متین ‌دفتری(۱) اگر حقوق رعایت نشود زندگی هم باطل است [2018 Oct] 
*گفت‌و‌شنود با خانم هایده ترابی - استوانه گِلی کورش واقعیت دارای حقیقت‌های گوناگونی است  [2018 Oct] 
* مدیحهِ کورش، یا لعنت‌‌نامه برای نَبونَئیدوس  [2018 Oct] 
*عهدنامه‌های ایران در عصر قاجار (۵) معاهده صلح ترکمانچای [2018 Oct] 
*عهدنامه‌های ایران در عصر قاجار (۴) عهدنامهٔ گلستان Гюлистанский договор [2018 Oct] 
*عهدنامه‌های ایران در عصر قاجار (۳) Anglo-Persian Treaty of 1812 عهدنامهٔ مُفَصّل  [2018 Oct] 
*دکتر علی شریعتی و مکتب فرانکفورت  [2018 Oct] 
*تاجگذاری «شاهنشاهِ اسلام‌پناه» [2018 Oct] 
*گفت‌و‌شنود با هدایت‌ متین ‌دفتری(1) اگر حقوق رعایت نشود زندگی هم باطل است [2018 Sep] 
*عهدنامه‌های ایران در عصر قاجار (۲) Preliminary Anglo-Iranian Treaty قرارداد مُجمَل (عهدنامهٔ مقدماتی) [2018 Sep] 
*داستان عاشورا، آلوده به خرافه و افسانه است  [2018 Sep] 
*عهدنامه‌های ایران در عصر قاجار (۱) Treaty of Finckenstein پیمان فینکنشتاین  [2018 Sep] 
*غبارزدایی از آینه‌ها فایل صوتی جعفر شریف امامی؛ شب قبل از ۱۷ شهریور ۵۷ [2018 Sep] 
*غبارزدایی از آینه‌ها - عهدنامه ۱۹۷۵ الجزایر Algiers Agreement + متن کامل قرارداد  [2018 Sep] 
*تاریخ جهان دادگاه جهان است (۱۴) بابوف و جنبش بابوفیسم Babeufism  [2018 Sep] 
*بیژن هیرمن‌پور و تاریخچه فدائیان  [2018 Sep] 
*عهدنامه مودّت بین ایران و ایالات متحده  [2018 Aug] 
*تاریخ جهان دادگاه جهان است (۱۳) داستانِ «پایان قرن» Fin de Siècle  [2018 Aug] 
*تاریخ جهان دادگاه جهان است (۱۲) قرنِ نوزدهم، یکی از پربارترینِ اعصار تاریخِ بشری  [2018 Aug] 
*تاریخ جهان دادگاه جهان است (۱۱) «سن ژوست» و «روبسپیر» را آئینه عبرت دان  [2018 Aug] 
*غبارزدایی از آینه‌ها / چهل سؤال پیرامون قتل‌عام سال ۶۷  [2018 Aug] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 54 دنیای واقعی تابلوی نقاشی نیست که هرجور بخواهیم رنگ‌آمیزی کنیم  [2016 May] 
* تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 53 پیش‌زمینه تحولات ۱۸۳۰ اروپا؛ انقلاب کبیر فرانسه است [2016 May] 
*اینترپل؛ و اخبار مهندسی‌شده  [2016 May] 
* تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 52 فلسفه کانت؛ نظریه آلمانی انقلاب فرانسه است [2016 May] 
*زد و بند «سایکس ـ پیکو» Sykes–Picot Agreement [2016 May] 
* تاریخ؛ بایگانی اسناد مرده نیست. یاد کنفدراسیون بخیر [2016 May] 
* تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 51 شرط خارجی؛ به اعتبار مبنا، وارد عمل می‌شود [2016 May] 
* غبارزدایی از آینه ها / «تُراب» مثل اسمش، خاکی بود [2016 May] 
* تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک(50) انقلاب کبیر فرانسه چارچوب سیاسى رژیم کهن را درهم شکست [2016 Apr] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک (49) با انقلاب آمریکا بردگی زیر سوال نرفت [2016 Apr] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 48 باخ؛ «نه یک جویبار، بلکه یک دریا» [2016 Apr] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 47 مرتجعین؛ «دانیل دِفو» را به غُل و زنجیر، کشیدند [2016 Apr] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 46 هیچ‌کس حق ندارد با «اسپینوزا» حرف بزند  [2016 Apr] 
*گذشته پیش‌درآمد اکنون است What’s past is prologue  [2016 Apr] 
* گفت‌‌‌وشنود با اسماعیل یغمائی - قسمت آخر چهار تندیس یک دفتر  [2016 Apr] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 45 «اولیور کرامول» را از قبر درآوردند و گردن زدند  [2016 Apr] 
*داستان مرد حصیری The Wicker Man [2016 Mar] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 44 کلیساى مسیحی تجارت برده را نکوهش نمی‌کرد  [2016 Mar] 
* دکتر هاشم بنی‌طُرُفی به میهمانی خاک رفت [2016 Mar] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 43 بودن یا نبودن؛ آیا مسئله به واقع این است؟  [2016 Mar] 
*اعتدال بهاری و؛ حس غریب نوروز  [2016 Mar] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 42 جان ویکلیف را نبش قبر کردند و استخوان‌هایش را سوزاندند [2016 Mar] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 41 با خدا و خرافات هر جنایتی توجیه می‌شود  [2016 Mar] 
* تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 40 رویارویی با ستمگران به قشریگری و جمود مشروعیت نمی‌دهد  [2016 Mar] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 39 جنگهای صدساله؛ اروپا را به خاک و خون کشید  [2016 Mar] 
*گفت‌‌‌وشنود با اسماعیل یغمائی 22  [2016 Mar] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 38 حق و عدالت را در برابر هیچ اراده‌ای نمی‌فروشیم [2016 Mar] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 37 تاریخ یک علم است؛ و کرونولوژی، بخشی از آن [2016 Feb] 
*اعتصاب فوریه ۱۹۴۱ در هلند February strike [2016 Feb] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 36 جنگ‌های صلیبی؛ یکی از تأثیرگذارترین نبردهای تاریخ  [2016 Feb] 
*إذا الشّعْبُ يَوْمَاً أرَادَ الْحَيَاةَ ، روزی که مردم زندگی را برگزیدند [2016 Feb] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 35 پاپ‌ و پادشاه باهم کنار می‌آیند  [2016 Feb] 
*گفت‌‌‌وشنود با اسماعیل یغمائی 21 کی خادم است کی خائن؟  [2016 Feb] 
*آشکار شدن امواج جاذبه؛ لحظه‌ای مهّم در تاریخ علم  [2016 Feb] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک (34) وایکینگ‌ها با ترس و رحم بیگانه بودند  [2016 Feb] 
*یکی بود یکی نبود میلیون میلیون گل رُز [2016 Feb] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک 33 نشیبی دراز است پیش فراز  [2016 Feb] 
*کنفرانس گوادلوپ؛ ژنرال هایزر، انقلاب ۵۷ [2016 Feb] 
*شنگول و منگول؛ و گرگ‌های پنجه فرو کرده در آرد  [2016 Feb] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک 32  [2016 Feb] 
*تائو ته جینگ - کتاب طریقت [2016 Jan] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک31 تاریخ؛ تحقّق زمان در زندگی اجتماعی است  [2016 Jan] 
*آسیاب‌های بادی ذهنِ تو The Windmills of Your Mind  [2016 Jan] 
*عباس رحیمی و قاعدهِ طلایی گفت‌وشنود با مختار شلالوند [2016 Jan] 
*نماز مِیّت، برای «زنده»ای چون عباس که اکنون بیش از همیشه حضور دارد [2016 Jan] 
* نامۀ چارلی چاپلین به دخترش؛ ساختگی و مَن‌ درآوردی است [2016 Jan] 
*گفت‌‌‌وشنود با اسماعیل یغمائی 20 هفت حصار و حصار هشتم [2016 Jan] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک(30) تاریخ بایگانی اسناد مرده نیست [2016 Jan] 
*آواز در باران تا همیشه زنده می‏ماند Singin' in the Rain  [2016 Jan] 
*آلبر کامو و رُمان سقوط La Chute  [2016 Jan] 
*پیر بولز Pierre Boulez غزل خدا حافظی را خواند ما بر زمان می‌گذریم نه زمان بر ما  [2016 Jan] 
*گفت‌‌‌وشنود با اسماعیل یغمائی19 یک اشتباه؛ هزاران جسَد را بر زمین می‌ریزد  [2016 Jan] 
*اخلاق ماکیاولی و سیاست مروانی / آیا تزویر و نادرستی، کوتاه‌ترین راه نیل به پیروزی است؟  [2015 Dec] 
*ای همه هستی ز تو، آیا تو هم هستی؟  [2015 Dec] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک 29 بُردنِ ارزشهای یک عصر به عصر دیگر؛ مغالطه‌ای راهزن است [2015 Dec] 
*ادیت پیاف Edith Piaf گُنجِشَکَکِ اَشی مَشی  [2015 Dec] 
*شبِ یَلدا و انقلابِ زمستانی  [2015 Dec] 
*فرانک سیناترا؛ ماوراء صدا و خود صدا بود  [2015 Dec] 
*داستان یهودیان بنی‌قُریْظه غبارآلود است  [2015 Dec] 
*عباس رحیمی و رنج‌هایش [2015 Dec] 
*گفت‌‌‌وشنود با اسماعیل یغمائی18 ؛ هر گونه تلاشی برای اجرای شریعت به خشونت می‌انجامد  [2015 Dec] 
*هانا آرنت، سبزینه پوش عاشق و بُرنا [2015 Dec] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک 28 پنج سال یا صد سال همچون پرکشیدن پرنده‌ای می‌گذرد [2015 Dec] 
*چند قصهِ گلپایگانی - آخاله اُوغُور بخیر  [2015 Nov] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک27انسان با ابداع خط گام بزرگی در راه تمدن برداشت [2015 Nov] 
*داعشِ سیاه و داعشِ سفیدBlack Daesh, white Daesh  [2015 Nov] 
*گفت‌‌‌وشنود با اسماعیل یغمائی17 هر لحظه به شکلی بُتِ عیّار بر آمد  [2015 Nov] 
*اصلِ عدمِ قطعیّت؛ خاصیت بنیادین و گریزناپذیرِ جهان Uncertainty Principle [2015 Nov] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک26جنونِ قدرت آدمی را خُل و چِل می‌کند [2015 Nov] 
*کُنسِرتو آرانخوئز Concierto de Aranjuez  [2015 Nov] 
*پوری سلطانی‌(همسر مرتضی کیوان) به میهمانی خاک رفت  [2015 Nov] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک25 فراز و نشیب امپراتوری روم  [2015 Nov] 
*گفت‌‌ وشنود با اسماعیل وفا یغمائی 16-واقعیّاتِ دردناک را نمی‌توان با خونریزیِ رژیم پوشاند  [2015 Nov] 
*آبشخور واقعه لیبرتی در دارالخلافه است [2015 Oct] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک24 ؛ وجود اسپارتاکوس به تعداد یارانش تکثیر شده بود  [2015 Oct] 
*بمباران محله گیشا و استخبارات عراق  [2015 Oct] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک ۲۳ ؛ جاده ابریشم؛ بزرگ‌ترین شبکهٔ بازرگانی دنیا  [2015 Oct] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک22 ؛ارشمیدس و داستان «اروکا»؛ یافتم یافتم  [2015 Oct] 
* آیا مسعود رجوی در فرانسه است؟ مگر مسعود رجوی زخمی شده‌‌ بود؟ [2015 Oct] 
*بخش دیگری از گفتگوی مسعود رجوی با حبوش «من در ابتدای انقلاب در شورای انقلاب بودم» [2015 Oct] 
*سباستین کاستلیو؛ و سوختنِ «سِروِه‌تُس» در آتش  [2015 Oct] 
*مرضیه با خودش تعریف می‌شود گفت و شنود با اسماعیل وفا یغمائی 15  [2015 Oct] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک21 / قارقارِ غازها؛ کاپیتول را نجات داد  [2015 Oct] 
*توافق هسته‌ای؛ سکنجبین بود یا جام زهر؟  [2015 Oct] 
*آب در سیاره بهرام (مریخ) [2015 Sep] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک20/ سِلت‌ها (کِلت‌ها) The Celts  [2015 Sep] 
*کاوالریا روستیکانا Cavalleria rusticana  [2015 Sep] 
*گفت و شنود با اسماعیل وفا یغمائی (۱۴)  [2015 Sep] 
*نامه مسعود رجوی به میخائیل سرگئیویچ گورباچُف  [2015 Sep] 
*وقتی که من بچه بودم؛ غم بود، اما کم بود  [2015 Sep] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 19 قوم و خویش ما؛ هومو نالِدی Homo naledi  [2015 Sep] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 18  [2015 Sep] 
*ژاله خون شد؛ هفده شهریور، آغازِ پایانِ رژیم شاه [2015 Sep] 
*چه خَبر و چه اَتَر؟ کتابِ «دیک چینی» و دخترش «لیز»Exceptional  [2015 Sep] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 17  [2015 Sep] 
*گفت و شنود با اسماعیل وفا یغمائی (۱۳)  [2015 Sep] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک (16) جباّران سی گانه و انحطاط آتن Thirty Tyrants  [2015 Sep] 
*نشستِ عبرت‌ انگیزِ صدام حسین [2015 Aug] 
*گردشِ ایام-برای هر چیز زمانی وجود دارد  [2015 Aug] 
*پاییز خودش نوعی بهار است ؛ به رهی دیدم برگ خزان... [2015 Aug] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 15 فهم قانون به معنی درست بودن قانون نیست  [2015 Aug] 
*چَک و چونه مسعود رجوی با دستگاه اطلاعاتی صدام حسین  [2015 Aug] 
*گفت و شنود با اسماعیل وفا یغمائی ۱۲- اشغال کویت و شورش کردهای عراق در سال ۱۹۹۰ [2015 Aug] 
*اوسا عَلَم این چه رنگ بود توک عَلَم ؟ خامنه‌ای در دانشگاه پاتریس لومومبا !  [2015 Aug] 
*آبجو؛ نه، ولی آب شلغم اوکی [2015 Aug] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک14از بنیان‌گذاری رُم تا تمدن چاوین [2015 Aug] 
*گفت‌و‌شنود با اسماعیل وفا یغمائی (۱۱) دکان امام زمان  [2015 Aug] 
*یکبار دیگر قتلعام سال ۶۷ ؛ هرچه را که از آن چشم بپوشیم حمایت کرده‌ایم  [2015 Jul] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک ۱۳ توت‌آنخ‌آمون Tutankhamun و عصر طلایی فرعون  [2015 Jul] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک 12 تمد‌ن‌ها می‌آیند و می‌روند؛ اما باورها می‌مانند  [2015 Jul] 
*نشست توجیهی عملیات فروغ جاویدان (جمعه ۳۱/۴/۱۳۶۷) [2015 Jul] 
*گفت‌و‌شنود با اسماعیل وفا یغمائی (۱۰)تنها «بُزِ اَخفَش» فردیّت ندارد [2015 Jul] 
*در جنگ ایران و عراق هر کسی کشک خود را می‌سابید [2015 Jul] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک (11)  [2015 Jul] 
*نگذارید کسی به خواب رود !Nessun dorma  [2015 Jul] 
*تاریخِ جهان از ماموت‌ تا فیسبوک (10)  [2015 Jul] 
*تاریخِ جهان از ماموت‌ تا فیسبوک (9)  [2015 Jul] 
*هاريس الکسيو و تانگوی نِفلی  [2015 Jul] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک (8)  [2015 Jul] 
*گفت‌و‌شنود با اسماعیل وفا یغمائی (۹)  [2015 Jul] 
*تاریخ جهان از ماموت‌ تا فیسبوک (7)  [2015 Jul] 
*تاریخ جهان از ماموت‌ تا فیسبوک (۶)  [2015 Jul] 
*تاریخ جهان از ماموت‌ تا فیسبوک (۵) [2015 Jun] 
*تاریخ جهان از ماموت‌ تا فیسبوک (۴) -دوران نوسنگی Neolithic [2015 Jun] 
*تاریخ جهان از ماموت‌ تا فیسبوک (۳)  [2015 Jun] 
*تاریخ جهان از ماموت‌ تا فیسبوک ۲ World history from mammoth to Facebook [2015 Jun] 
*تاریخ جهان از ماموت‌ تا فیسبوک (۱)  [2015 Jun] 
*صبحانه در تیفانی و رفیق و مونس من «ماه‌رود»  [2015 Jun] 
*گفت‌و‌شنود با اسماعیل وفا یغمائی ۸ هان، ای شرم، سرخی‌ات پیدا نیست [2015 Jun] 
*منشور بزرگ آزادی‌ (مگنا کارتا) - Magna Carta [2015 Jun] 
*تاریخ جهان دادگاه جهان است (۱۴) گراکوس بابوف و جنبش بابوفیسم Babeufism  [2015 Jun] 
*چه بر سر گل ها آمده‌است؟  [2015 Jun] 
*گفت‌و‌شنود با اسماعیل وفا یغمائی ۷ [2015 Jun] 
*گفت‌و‌شنود با اسماعیل وفا یغمائی ۶ انقلاب ایدئولوژیک  [2015 May] 
*زنوبیا Zenobia و پالمیرا Palmyra [2015 May] 
*گفت‌و‌شنود با اسماعیل وفا یغمائی(۵) انقلاب ایدئولوژیک  [2015 May] 
*تاریخ ایران و مقاله نیویورک تایمز  [2015 May] 
*پیمان مولوتف ـ ریبن‌تروپ Molotov–Ribbentrop Pact [2015 May] 
*یادی از بیژن جزنی، فرزانه سخت‌ رو؛ مارکسیسمِ اسلامی یا اسلامِ مارکسیستی  [2015 May] 
*امید راه رسیدن به حقیقت را هموار می‌کند یادی از مبارز دلاور هوشنگ ترگل [2015 May] 
*بوریس آلکساندرویچ آلکساندروف  [2015 May] 
*گفت و شنود با اسماعیل وفا یغمائی انقلاب ایدئولوژیک . قسمت چهارم  [2015 Apr] 
*نامه‌ی آلبرت آینشتاین به اریک گوتکیند  [2015 Apr] 
*«زمین، این «نقطهٔ آبی کمرنگ Pale Blue Dot [2015 Apr] 
*رقص با دیکتاتورها Dancing with Dictators  [2015 Apr] 
*عزت إبراهیم الدوری و ویتو کورلئونه [2015 Apr] 
*چغندر کلو ته توبره (چغندر بزرگ در ته توبره است)  [2015 Apr] 
*گونتر گراس و «آنچه باید گفته شود» Was gesagt werden muss  [2015 Apr] 
*تام کاتن و کیسینجر و جُرج شولتس، عزا گرفته‌اند  [2015 Apr] 
*فناوریِ هسته‌ای تنها عرصه تولید انرژیِ هسته‌ای نیست  [2015 Apr] 
*پرونده هسته‌ای و پروتکل الحاقی Protocol Additional  [2015 Apr] 
*چکیده سخنرانی نتانیاهو در کنگره آمریکا در مورد ایران  [2015 Apr] 
*واشنگتن‌پست و مذاکرات اتمی  [2015 Apr] 
*گفت و شنود با اسماعیل وفایغمایی ؛ انقلاب ایدئولوژیک بخش سوم [2015 Apr] 
*باراک اوباما:‌ داشتنِ چکش دلیل نمی‌شود که به هر مشکلی به دید میخ نگاه کنیم  [2015 Mar] 
*جان بولتون و بمباران ایران To Stop Iran’s Bomb, Bomb Iran  [2015 Mar] 
*پُلاریزاسیونِ سیاسی و نشستن بینِ دو صندلی Fall between two stools  [2015 Mar] 
*سایه ماه بر آفتاب Solar Eclipse [2015 Mar] 
*گفت و شنود با اسماعیل وفا یغمائی ۲ انقلاب ایدئولوژیک [2015 Mar] 
*ابوحامد محمد غزالی و حس غریب نوروز [2015 Mar] 
*گفت و شنود با اسماعیل وفا یغمائی / انقلاب ایدئولوژیک  [2015 Mar] 
*گوگل کروم و مشکل یوتیوب  [2015 Mar] 
*داستان بوته سوخته  [2015 Mar] 
*لحظه‌هایِ بودن ویرجینیا وولف  [2015 Mar] 
*تاریخِ جهان، دادگاهِ جهان است / داستانِ «پایان قرن» (۱۳)  [2015 Mar] 
*دروغ‌ها و دورنگی‌ها، روح مرا می‌سائید - گفت‌وشنود با رضا مولائی‌نژاد  [2015 Mar] 
*تاریخ جهان دادگاه جهان است ۱۲  [2015 Feb] 
*ثابت‌های فیزیک آدمی را به مکث وامی‌دارد [2015 Feb] 
*همنشین بهار.وکیلِ مُستقل، دادبانِ آزادی‌ است گفت‌ و شنود با محمد رضا روحانی در باره کانون وکلا [2015 Feb] 
*به هنگامِ فریبِ عالمگیر، گفتنِ حقیقت، کنُشی انقلابی است مناقشه اتمی و حرص و جوش نتانیاهو  [2015 Feb] 
*بهمن ۵۷ و افتادن ژنرال گاست در هَچَل [2015 Feb] 
*الله قلی جهانگیری و واقعه کوه حاجی‌لو [2015 Feb] 
*گفت ‌و ‌شنود با خانم میهنِ جزنی در مورد عشق  [2015 Feb] 
*درد و بلایِ «مَک کین» بخوره تو جونِ ابوبکر بغدادی  [2015 Jan] 
*بهمن قشقایی و قرآنِ مُهرکردهِ اسدالله عَلم [2015 Jan] 
*عهدنامه «صلح» ترکمانچای [2015 Jan] 
*بیانِ تنّفرآمیز Hate speech  [2015 Jan] 
*گاست و هایزر و گوادلوپ، عاقبت از ما غُبار مانَد  [2015 Jan] 
*«شارلی»، شیخ حارث النظاری و استبدادِ زیر پرده دین [2015 Jan] 
*یادی از م. ا. به آذین، آن «دُنِ آرام» + وصیتنامه و صدای او  [2015 Jan] 
*دنباله‌ دارِ لاوجوی Comet Lovejoy [2015 Jan] 
*ترور نمادین از زبان برمی‌خیزد / Charlie Hebdo attack  [2015 Jan] 
*هوشنگ عیسی بیگلو و مدعّیانِ صاحب‌اختیاریِ «مقاومت» [2015 Jan] 
*تاریخِ جهان، دادگاهِ جهان است (۱۱) «سن ژوست» و «روبسپیر» را آئینه عبرت دان  [2015 Jan] 
*هوشنگ عیسی بیگلو، آن «مرد آهسته»‌  [2015 Jan] 
*نشان‌دادنِ ضعف با خیانت یکی نیست داستان منافِ فلکی تبریزی  [2014 Dec] 
*تاریخ جهان، دادگاه جهان است (۱۰) ایده‌آلیسم آلمانی Deutscher Idealismus  [2014 Dec] 
*شب یلدا و انقلاب زمستانی Winter solstice  [2014 Dec] 
*دروغ «آیت‌الله العظمی» که خناق نیست  [2014 Dec] 
*سازمان سیا CIA و شکنجه با آب Waterboarding  [2014 Dec] 
* تاریخ جهان، دادگاه جهان است (۹) رمانتیسم قیامی علیه هنجارهای عصر روشنگری [2014 Dec] 
*اتاق بی سقفِ «فارل ویلیامز» Room without a roof [2014 Dec] 
*تاریخ جهان دادگاه جهان است ۸ شورشِ فلاخَن La Fronde  [2014 Dec] 
*ایده جوچه 주체사상  [2014 Dec] 
*آندره ریو سلطان والتز André Rieu King Of The Waltz  [2014 Dec] 
*رساله یهودا Epistle of Jude [2014 Dec] 
*تاریخِ جهان، دادگاهِ جهان است (۷) انقلاب فرانسه Révolution française  [2014 Dec] 
*گفت و ‌شنود همنشین بهار با ایرج مصداقی در مورد «ابلاغیه چراغ خاموش» مسعود رجوی  [2014 Nov] 
*مجاهدین و رابینسون کروزوئه خراسانی [2014 Nov] 
*تاریخ جهان دادگاه جهان است (۶)انقلاب آمریکا American Revolution  [2014 Nov] 
*مسعود رجوی و «پرچم»اش / از «جیم» تا «عین جیم» [2014 Nov] 
*بارگشت دوباره ویلیام باتلر ییتس  [2014 Nov] 
*الله‌ قلی برای من دوست خوبی بود = گفتگو با ساسان سترگ دره شوری و حیدر جهانگیری [2014 Nov] 
*تاریخِ جهان دادگاهِ جهان است (۵) [2014 Nov] 
*زیگونروایزن (آوای کولی) [2014 Oct] 
*سخنرانی تروتسکی در مکزیک در مورد محاکمات مسکو  [2014 Oct] 
*تاریخِ جهان، دادگاهِ جهان است ۴ عصر روشنگری The Age of Enlightenment  [2014 Oct] 
*گفتگو با شادی Разговор со счастьем [2014 Oct] 
*تاریخِ جهان، دادگاهِ جهان است (۳) رنسانس Renaissance دوران گذار بین سده‌های میانه و دوران جدید  [2014 Oct] 
*داستان یهودیان بنی‌قُریْظه غبارآلود است  [2014 Oct] 
*گفت‌ و ‌شنود با دکتر کریم قصیم ۱ آزادیِ نظر را به بهایِ «احترامِ شخصی» نباید فروخت  [2014 Sep] 
*پاییز خودش نوعی بهار است  [2014 Sep] 
*تاریخ جهان دادگاه جهان است (۲) قرون وسطی فاصله میان دوران باستان و رنسانس [2014 Sep] 
*رساله سه شیاد  [2014 Sep] 
*همنشین بهار.تاریخِ جهان، دادگاهِ جهان است دوران کلاسیک باستان Classical antiquity [2014 Sep] 
*گروندریسه Grundrisse کشف حجاب می‌کند [2014 Sep] 
*در دلِ هر «نفرین»ی «آفرین»ی‌‌ است  [2014 Sep] 
*ما برای چی زاده شدیم؟ همنشین بهار  [2014 Sep] 
*پیمان مولوتف ـ ریبن‌تروپ Molotov–Ribbentrop Pact [2014 Aug] 
*کتاب الشفاء مشعلی فروزان در قرون وسطی [2014 Aug] 
*تنها صداست که می ماند «من ماندگار نخواهم شد» «نیمای غزل» به میهمانی خاک رفت  [2014 Aug] 
*فراز و فرود علی زرکش در گفتگو با اسماعیل وفا یغمائی  [2014 Aug] 
*یوهانس کپلر Johannes Kepler طرحی نو در آسمان نجوم  [2013 Dec] 
*تیرباران چائوشسکو و همسرش  [2013 Dec] 
*اسپانیا و «قطعیتِ حکم دادگاه»اش  [2013 Dec] 
*خاطرات خانه زندگان (۳۲) ای چنگ ناله برکش و ای َدف خروش کن [2013 Dec] 
*یکبار دیگر ماندلا [2013 Dec] 
*سرنوشتم را با دست خویش می‌نویسم. یادی از نلسون ماندلا  [2013 Dec] 
*ایتوس، پاتوس، لوگوس/ Ethos , Pathos , Logos [2013 Dec] 
*تاریخ همچون تانکی از روی سرِ ما می‌گذرد / خاطرات خانه زندگان (۳۱)  [2013 Dec] 
*غبارزدایی از آینه ها / بازجویی از سعید محسن [2013 Nov] 
*Exit Strategy استراتژی خروج [2013 Nov] 
*خاطرات خانه زندگان(۳۰) هر چیز و هر امری در «شدن» خود است که «حقیقت» می‌‌‌‌‌یابد.  [2013 Nov] 
*بچه‌ها دارند می‌میرند؛ ای که دستت می‌رسد کاری بکن  [2013 Nov] 
*غبارزدایی از آینه‌ها. دفاعيات پرشور شکرالله پاک نژاد [2013 Nov] 
*کلاه آبی‌ها Blue Beret United Nations peacekeeping  [2013 Nov] 
*غبارزدایی از آینه‌ها ترور محمد مسعود و بازجویی خسرو روزبه  [2013 Nov] 
*غبارزدایی از آینه ها / بازجویی محمد حنیف‌نژاد  [2013 Nov] 
*ای روشنی صبح به مشرق برگرد / ای ظلمتِ شب، با من بیچاره بساز- خاطرات خانه‌ زندگان ۲۹  [2013 Nov] 
*آسیمیلاسیون Assimilation  [2013 Nov] 
*اینجا «جلجتا» ست، جائی که مسیح را به صلیب کشیدند (خاطرات خانه زندگان ۲۸) [2013 Oct] 
*سیاست‌زدگی واگیر دارد [2013 Oct] 
*عهدنامه گلستان و کارچاق‌کن آن گور اوزلی [2013 Oct] 
*جان رالز و «پسِ پردهِ بی‌خبری» The veil of ignorance [2013 Oct] 
*هستم آنکه هستم / اِهیِه اَشِر اِهیِه / אהיה אשר אהיה [2013 Oct] 
*بادها می‌وزند و برگها فرو می‌ریزند. خاطرات خانه زندگان (۲۷)  [2013 Oct] 
*Ad Hominem ماه منطق در مُحاق سفسطه [2013 Oct] 
*به من بگو ستارگان و ‏آفتاب دروغند ولی نگو که عشق وجود ندارد.  [2013 Oct] 
*یادی از ژنرال جیاپ و نبرد دین‌بین‌فو Điện Biên Phủ [2013 Oct] 
*Loaded language آب و تاب دادن به زبانِ زبان بسته [2013 Oct] 
*اسطوره اشرف (متن پیام مسعود رجوی، ۲۷ شهریور ۱۳۹۲) [2013 Sep] 
*گفت‌و‌شنود با آقای ناصر‌رحمانی‌نژاد/ واقعیت تا چه اندازه واقعی‌ست؟ [2013 Sep] 
*خاطرات خانه زندگان (۲۵)  [2013 Sep] 
*به رهی دیدم برگ خزان...
پاییز خودش نوعی بهار است [2013 Sep] 

*لئون فوکو و «آونگ»ش Foucault pendulum [2013 Sep] 
*کمون پاریس طلایه دار انقلاب اجتماعی درقرن نوزدهم [2013 Sep] 
*شبیخون به مجاهدین و «مقراضِ تیزِ تناقض»  [2013 Sep] 
*ژاله خون شد. هفده شهریور، آغازِ پایانِ رژیم شاه [2013 Sep] 
* R2P (اصل حمایت و حفاظت) [2013 Sep] 
*در انتهای غم همیشه پنجره ای باز است. پنجره ای روشن [2013 Sep] 
*خاطرات خانه زندگان (۲۴) نامش بر برف نوشته بود. خورشید ذوبش کرد و آب آن را با خود برد. [2013 Aug] 
*دکتر منوچهر هزارخانی و آقای ۹۹ درصد [2013 Aug] 
*قطعنامه ۵۹۸، پذیرش آتش بس و عملیات فروغ جاویدان [2013 Aug] 
*گذری به اسپانیا [2013 Aug] 
*رؤيا خود نوعی زندگی است.  [2013 Jul] 
*تجربهِ رؤیاوَش وحی  [2013 Jul] 
* فرقه، و سینه زدن زیر عَلمِ ارتجاع [2013 Jul] 
*کُفرِ یک دوران، دینِ دورانِ بعد است. [2013 Jul] 
*دود از کُنده بلند می‌شود.- هوشنگ عیسی بیگلو، آن «مرد آهسته»‌  [2013 Jul] 
*با چنین فرهنگی چگونه می‌شود ایران را آزاد کرد؟ [2013 Jul] 
*وقتی چیز غریبی می‌شنویم، نباید پیشاپیش آن را رّد کنیم. [2013 Jul] 
*انسان موجودی خاطره گرا است  [2013 Jun] 
*«شریعت» ، آخوندی و غیرآخوندی ندارد. [2013 Jun] 
*طوطی جون می خوام برات قصه بگم - عباس رحیمی با غم ها و طوطی اش  [2013 Jun] 
*مسعود رجوی، «معّلم»ی که «مُبلّغ» شد [2013 Jun] 
*جلیل شهناز، شهنواز تار ایران، به میهمانی خاک رفت. [2013 Jun] 
*آیا «حسن روحانی» تغییر کرده است؟ [2013 Jun] 
*وحدتِ ظرف و مظروف، بی تضاد نیست [2013 Jun] 
*کارمینا بورانا Carmina Burana - اسماعیل وفا یغمایی و سرود ای آزادی  [2013 Jun] 
*خاطرات خانه زندگان (۲۳) [2013 May] 
*مادر معینی، چاووش شادی و امید [2013 May] 
*ما پروردگان سفره استبدادیم  [2013 May] 
*ما همه «خر ژان بوریدان» یم.  [2013 May] 
*تب و تاب انتخابات، مسعود رجوی را هم گرفت. [2013 May] 
*شب پره ها می آیند و می‌روند، آفتاب می‌ماند [2013 May] 
*در باره نامه سرگشاده
صفحه روزگار، حرف حق را ضبط می‌کند [2013 May] 

*میراث باستانی ایران در جای جای جهان [2013 Apr] 
*خاطرات خانه زندگان (۲۲)  [2013 Apr] 
*داستان زندگی «جیرولامو ساوو نارولا»  [2013 Apr] 
*خاطرات خانه زندگان (۲۱)  [2013 Apr] 
*سیک‌رِدنی داک‌لاد خوروشووا- گزارش محرمانه خروشچف [2013 Mar] 
*امام محمد غزالی و حس غریب نوروز [2013 Mar] 
*خاطرات خانه زندگان و گزارش Хрущевخروشچف [2013 Mar] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت بیستم)  [2013 Mar] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت ۱۹)- تاریخ ایران با افسانه و شایعه همراه است.  [2013 Mar] 
*یک مُشت دَری وَری On Bullshit [2013 Feb] 
*ما همه از دَم، «پریود» یم. [2013 Feb] 
*خاطرات خانه زندگان (۱۸) [2013 Feb] 
*هر کسی در زندگیش «او»یی دارد [2013 Feb] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت هفدهم) [2013 Feb] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت شانزدهم) [2013 Feb] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت پانزدهم) [2013 Jan] 
*کلام بی صدای برف Silent Snow [2013 Jan] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت چهاردهم)
مشکل جامعه ایران با گرفتن قدرت سیاسی حل نخواهد شد [2013 Jan] 

*شاه و سمپوزیوم لیزر Laser Symposium [2013 Jan] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت سیزدهم)
«مراد برقی» و «سرکار استوار» در زندان قصر [2013 Jan] 

*قتلعام کاتین The Katyn massacre [2013 Jan] 
*خاطراتِ‌ خانه‌‌ زندگان (قسمت دوازدهم) [2013 Jan] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت یازدهم) [2012 Dec] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت دهم) [2012 Dec] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت نهم) [2012 Dec] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت هشتم) [2012 Dec] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت هفتم) [2012 Dec] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت ششم) [2012 Nov] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت پنجم) [2012 Nov] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت چهارم) درخت آلو را نمی‌شه به شمشاد پیوند زد.  [2012 Nov] 
*‌خاطرات خانه زندگان (قسمت سوّم) [2012 Nov] 
*سخنرانی تاریخی یاسر عرفات در سازمان ملل (۱۳ نوامبر ۱۹۷۴) [2012 Nov] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت دوّم) [2012 Nov] 
*زندان=‌زنده دان، خاطراتِ خانه زندگان (۱) [2012 Nov] 
*احمد قابل، ظریف جلالی و «گروه والعصر» [2012 Oct] 
*کورش و سنگ‌نگاره مرد بالدار پاسارگاد [2012 Oct] 
*استوانهٔ کورش Cyrus Cylinder «مانترا»ی خیال‌انگیز (+ویدیو) [2012 Oct] 
*گروندریسه Grundrisse کشف حجاب می‌کند(+ویدیو) [2012 Oct] 
*اریک هابسبام و سنّت های ساختگی [2012 Oct] 
*پراودا ПРАВДАدم از پراودا می‌زند. (+ویدیو) [2012 Oct] 
*پیاز، وجودی است بی تناقض. به یاد «ویسلاوا شیمبورسکا» [2012 Sep] 
*حُکمِ قتل زندانیان سیاسی، «قیر»ی که بر سر نظام ریخت [2012 Sep] 
*کشتار سال ۶۷ و سخنان هَشَلهَف [2012 Sep] 
*وقتی می‌میریم چه چیزی با ما خواهد مرد؟ [2012 Sep] 
*من اینجا ایستاده ام و جز این کاری از من ساخته نیست.  [2012 Aug] 
*Standard Model of Particle Physics مُدِل استاندارد [2012 Jul] 
*هر ادعّایی باید مُستند به مَدرک اثباتی باشد. (در مورد مقاله خانم عفت ماهباز) [2012 Jul] 
*دکتر علی شریعتی و «آوف هه بونگ» Aufhebung + ویدئو [2012 Jun] 
*حقِ‌‌ آزادی و «هی‌بی‌اِس‌کورپس» Habeas Corpus [2012 Jun] 
*تاریخِ جهان، دادگاهِ جهان است (+ویدیو) [2012 Jun] 
*Gracias a la vida گراسیاس آلا ویدا (+ترجمه ترانه به ۱۲ زبان) [2012 Jun] 
*ویولتاپارّرا، مرسدس سوسا، گراسیاس آلاویدا (+ویدیو) [2012 Jun] 
*دولت ویشی، گشتاپو و دارزدن رودلف هیلفردینگ (ویدیو) [2012 Jun] 
*پرویز شهریاری و طناب دور زمین (ویدیو) [2012 Jun] 
*پوراژِن چستوا، شکست پذیری و شکست باوری (ویدیو) [2012 May] 
*صَلِّ عَلَی مُحَمَّد ، «سیمون هرش» خوش آمد ! تقویم تاریخ، اردیبهشت ماه [2012 May] 
* اَرِه و اوره و شمسی کوره (ویدیو) [2012 May] 
*شاهین نجفی و «حقِ تمَسخر» The Right to Ridicule (+ ویدیو) [2012 May] 
*ماه به دیدار زمین می‌آید. Supermoon (+ویدیو) [2012 May] 
*«سرزمینِ گوجه‌ هایِ سبز» و اعدام چائوشسکو (+ویدیو) [2012 Apr] 
*تقویم تاریخ و نیمه پنهان ماه (+ویدیو) [2012 Apr] 
*پرویز ثابتی و «ابراز تاسف» در گیومه [2012 Apr] 
*سیروس نهاوندی، اسبِ تراوایِ ساواک (+ویدیو) [2012 Apr] 
*زندان قصر، دادگاه ژیان پناه و داستان تجاوز به زندانیان سیاسی [2012 Apr] 
*با تاریکی نمیشه سراغ تاریکی رفت [2012 Mar] 
*سفره ۷ سین Haft-Seen در هتل اموات ( ویدیو ) [2012 Mar] 
*Bertolt Brecht برتولت برشت و اپرای صَنار سه شاهی (ویدیو) [2012 Mar] 
*خدا و قوری کیهانی Bertrand Russell Interview [2012 Mar] 
*برتراند راسل و «قوری»اش Russell's teapot [2012 Mar] 
*آیا نوترینو، به گَردِ نور می‌رسد؟ [2012 Feb] 
*پرویز ثابتی Parviz Sabeti نمونه کامل یک پلیس سیاسی (+ویدیو) [2012 Feb] 
*از چه چیز واهمه داری؟ من شو خایف ؟ (+ویدیو ) [2012 Feb] 
*والنتین، پوشکین، یوگنی‌ آنه ‌گین Evgeny Onegin [2012 Feb] 
*تقویم تاریخ، رویدادهای ماه بهمن (+ویدیو) [2012 Jan] 
*جنگ‌افروزان، مُرتجعین را قِلقِلک می‌دهند. (وبالعکس) [2012 Jan] 
*تقویم تاریخ، رویدادهای ماه دی (+ویدیو) [2012 Jan] 
*سخنرانی استالین ۱۱ دسامبر ۱۹۳۷ Речь Сталина [2011 Dec] 
*شورشِ نان در تهران [2011 Dec] 
*تقویم تاریخ، رویدادهای ماه آذر (+ویدیو) [2011 Dec] 
*Rafiq Tağı «رافق‌تقی» ‌و‌ قصّهِ‌ هولناکِ‌ ارتداد (+ویدیو) [2011 Dec] 
*آنتی‌تزِ اشرف، در خودِ اشرف است. [2011 Nov] 
*آوایِ کولی، زیگونروایزن و قتل‌عامِ سال ۶۷ [2011 Nov] 
*تقویم تاریخ: رویدادهای ماه آبان (+ویدیو) [2011 Nov] 
*R2P و آخرین سخنرانیِ معمر قذافی (+ویدیو) [2011 Oct] 
*نگاهی به ۳۰۰ سنگ قبر. نیستی، آبستن هستی است.(+ویدیو) [2011 Oct] 
*امیرکبیر و «جِّنِ» جُدَری [2011 Oct] 
*دستخط امیرکبیر، به یادِ استاد ایرج افشار آن مردِ آهسته (+ویدیو) [2011 Oct] 
*نامه هایِ جَعلی یزدگرد ساسانی و عُمَربن خطّاب (+ویدیو) [2011 Sep] 
*دکتر محمود حسابی و جعلیات اینترنتی (+ویدیو) [2011 Sep] 
*عباس شهریاری جاسوس ۱۰۰۰ چهره ساواک (+ ویدیو) [2011 Sep] 
*۱۱ سپتامبر و بن لادنِ پنتاگون (+ ویدیو) [2011 Sep] 
*سرلشگر قرنی از کودتا تا ترور (+ ویدیو) [2011 Sep] 
*رّد پای علمای اعلام بر سنگ قبر ستارخان [2011 Aug] 
*ترور سپهبد رزم آرا در مسجد سلطانی [2011 Aug] 
*آخوند مُحقّق کَرکی، عَلمدار تشّیع صفوی [2011 Jul] 
*عملیات پنجه عقاب Operation Eagle Claw [2011 Jul] 
*کلکم راع و کلکم مسئول؛ اسیرکُشی سال ۶۷ و سخنان آقای اردشیر امیرارجمند [2011 Jun] 
*مقام صدیقی تنها راستگویی در قول و عمل نیست [2011 Jun] 
*کمون پاریس ، تنها به پاریس مربوط نمی‌شود [2011 Jun] 
*خوزه مارتی پیامبر استقلال و مبشر انقلاب در آمریکای لاتین (ویدئو) [2011 May] 
*از Srebrenica سربرنیتسا تا بغداد [2011 May] 
*منوچهر سخایی و آن «پرستو» که دشنه آجین شد. [2011 Apr] 
*آوریل سیاه اشرف و نقش اشغالگران عراق [2011 Apr] 
*ریزوم ، خاک و ُخل دارد [2011 Apr] 
*امام محمد غزالی عزیز است اما نوروز از او عزیزتر [2011 Mar] 
*سفره هفت سین در هتل اموات‌  [2011 Mar] 
*کتاب سبز قذافی، تو زرد از آب درآمد  [2011 Feb] 
*وقت آن است که چشم فتنه کور شود ! (گرد و خاک در مجلس ایران) [2011 Feb] 
*روز والنتین ، پالی‌آمِری polyamory و ، «عشق» ضربدری [2011 Feb] 
*کويکی با یک تیر چند نشان می‌زند [2011 Feb] 
*پرویز ثابتی، مقام امنیتی ابرو کمانی [2011 Jan] 
*ستمگران از ما عبور نخواهند کرد. [2011 Jan] 
*خودکشی دردی را دوا نمی‌کند. ( علیرضا پهلوی از کاخ سعدآباد تا بوستون) [2011 Jan] 
*یک بار دیگر تقی شهرام [2010 Dec] 
*« دین‌خو » بود اما، پرسش ‌‌ستیز و ستم ‌پذیر نبود. [2010 Nov] 
*مُشک آن است که خود ببوید، نه آن‌که «هابرماس» بگوید [2010 Oct] 
*«مُدل استانداردِ» فیزیک ذرّات ، قصه‌ای ناتمام [2010 Oct] 
*گلهای صحرائی را همیشه رایحه ای دل انگیز است، یادی از روشنک (گوینده برنامه گلها) [2010 Sep] 
*من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت... [2010 Sep] 
*«طرح عظیمِ» استیفن هاوکینگ - خدا، وِل مُعطل است ! [2010 Sep] 
*مرگ، دوست انسان است و هرگاه رسید قدمش مبارک باد. [2010 Sep] 
*سلام بر دکتر علی جوان
ليزر گازی، مي‌توانست سال ۱۹۳۰ اختراع شده باشد [2010 Jul] 

*سال ۶۷ در عملیات فروغ جاویدان (مرصاد)، ۳۰۱ زندانی سیاسی به خاک افتادند [2010 Jul] 
*آشکار‌سازی با پنهان‌سازی همراه است. (خطانامه تاج زاده و، اسیر کُشیِ سال ۶۷)  [2010 Jun] 
*«اشترن» و «ایرگون» در «دیر یاسین» [2010 Jun] 
*نمی توان بر پرسش و نقد، دهنه زد. (آقای کروبی و قتلعام سال ۶۷) [2010 May] 
*سرود زیبای «ای رقیب»
که‌س نه‌ڵێ کورد مردوه‌، کورد زیندوه‌ [2010 May] 

*انتشار اسناد قتلعام کاتین
چراغ حقيقت در طوفان کشمکش‌ ها نخواهد مُرد [2010 May] 

*قرقیزستان و، پدیده «خستگی پنهان» [2010 Apr] 
*شب، هاوانا می‌رقصد...
« کامیلو سینفوئگوس » یکی از معماران انقلاب کوبا [2010 Apr] 

*دانشنامهٔ آزاد ویکی‌پدیا Wikipedia و حق مقدّس ویرایش  [2010 Mar] 
*گويای حکايتی‌ ست آن شمع خموش / خودکشی «منصور خاکسار» [2010 Mar] 
*شعر «مارتین نیمولر»
وقتی مرا گرفتند، صدای احدی در نیآمد. [2010 Mar] 

*دکتر جلال صمیمی، کاشف سرچشمه های پرتو گاما در هاله ی کهکشان [2010 Mar] 
*در بلوچستان بلوچی بود نامش دادشاه...  [2010 Mar] 
* آیا « عبدالمالک ریگی »، جا پای « دادشاه » می‌گذارد؟ [2010 Feb] 
*طفلِ جان و شیرِ شیطان به یاد «دکتر محمد رضا عاملی تهرانی» [2010 Feb] 
*روز عشاق و، «عشق خرمگس» ! (ای عشق همه بهانه از توست...) [2010 Feb] 
*این یک پیپ نیست، تصویری از یک پیپ است (یادی از زندان شاه و یدالله خسروشاهی ...) [2010 Feb] 
*مهندس بازرگان و کتاب «سیر تحول قرآن» (با خدا و خرافات هر جنایت و فریبی ممکن است) [2010 Feb] 
*از دار دنیا یک زن حلال داشتیم، آن را هم آقای خمینی حرام کرد! [2010 Jan] 
*برف نو ، برف نو ، سلام، سلام [2010 Jan] 
*«عالیجناب خاکستری» تاقچه بالا می‌گذارد!  [2010 Jan] 
*در برابر زره‌پوش‌ها چگونه از خود دفاع کنیم ؟ [2010 Jan] 
*درگذشتِ آیت‌الله منتظری و گوشه کنایه‌های مقام معظم رهبری [2009 Dec] 
*راستی کمان در کژی است. آیت‌الله منتظری، خون دو فروهر و «قاعده درأ» [2009 Dec] 
*«تبَر به دستان در عراق» سر برخود تصمیم نمی‌گیرند. [2009 Jul] 
*مسئلهِ مجاهدین به «غیرمجاهدین» هم مربوط است.  [2009 Mar] 
*صورتي‌ در زير دارد آنچه‌ در بالاستی، پیام نوروزیِ «شیمعون پرس»  [2009 Mar] 
*همه عمربرندارم سر از این خمار مستی
آیا خدا نیز، با «نرینه غاصب» کنار آمده است؟ [2009 Mar] 

*هرچه در ديگ است به چمچه مي آيد. کنفرانسِ «دوربانِ ۲» و، آقای اوباما [2009 Mar] 
*آیت الله منتظری بی شیله پیله است، امّا... [2009 Feb] 
*مسیح ِ باز مصلوب - یادی از الله قلی جهانگیری ، آن جان شیفته [2009 Feb] 
*عاقبت، از ما غُبار مانَد، «گاست» و «هایزر» و «گوادلوپ»، آن «آلاچیقِ کنارِ دریا» [2009 Feb] 
*«حاج محمد شانه‌چی» بخشی از تاریخ معاصر ایران بود. [2009 Jan] 
*«مِه‌بانگ» BIG BANG و بزرگ‌ترین آزمایشِ علمیِ تاریخِ بشرّیت [2008 Sep] 
* ما قربانيانی هستيم که جامه جلّاد پوشيده ايم. به یاد « محمود درویش » [2008 Aug] 
*گاهی بايد کلمات در خدمتِ پوشاندن واقعّيات باشد. (داستانسرایی در مورد قتل‌عام سال ۶۷) [2008 Aug] 
*سفره هفت‌سین در هتل اموات [2008 Mar] 
*سرود «خمینی ای امام» به مجاهدین ربطی نداشت [2008 Feb] 
*ادیت پیاف Edith Piaf ، گُنجِشَکَکِ اَشی مَشی [2008 Feb] 
*دادگاه‌ پوئک و «نشست ژوئن ۲۰۰۱ در اشرف» [2008 Feb] 
*سفره هفت سین در هتل اموات‌
خدا نکند که خدا مرده باشد... [2007 Dec] 

*ابوذر...چی شده مادر؟ ...چرا می لنگی؟ [2007 Dec] 
*مسیح ِ باز مصلوب - [یادی از الله قلی جهانگیری ، آن جان شیفته] [2007 Dec] 
*در کوچه باغ های عشق ، َبلا می باَرد. یادی از شکرالله پاک نژاد، شعور سياسي اجتماعي جنبش آزاديخواهي مردم ايران (بخش دوم) [2007 Dec] 
*ای عشق چهره آبی ات پيدا نيست. یادی از شکرالله پاک نژاد ، شعور سياسي اجتماعي جنبش آزاديخواهي مردم ايران (بخش نخست) [2007 Dec] 
*سیاست پدر و مادر ندارد  [2007 Nov] 
*تو قلب بیگانه را می شناسی ، زیرا که در سرزمین مصر بیگانه بوده ای
یادی از احمد غفارمنش [2005 Mar] 

*شب ُسرودش را خواند، نوبت پنجره هاست / گفت و شنود با نويسنده کتاب « نه زیستن نه مرگ » [2005 Mar]