وحدتِ ظرف و مظروف، بی تضاد نیست
همنشین بهار

 

 
اینگونه نوشته‌ها برای کسانی است که با نوکران استعمار و ارتجاع زاویه و فاصله دارند و اگر همه جوشکاران دنیا هم جمع شوند نمی‌توانند آنان را با عمله ستم و قاتلین زندانیان سیاسی جوش دهند. برای چاپلوسان بی‌درد پر مدّعا نیست که همیشه آماده دولّا و راست شدن اند و آب در آفتابه ازمابهتران می‌ریزند. 
برای انسانهای دردمندی است که آزاداندیشی را جوهر اخلاق می‌دانند و با تمام وجود معتقدند «آزادی انسانی را باید تا آنجا حرمت نهیم که مخالف را و حتی دشمن فکری خویش را به خاطر تقدّس آزادی، تحمل کنیم.»
_________________
الف «ظرف» است و نقطه «مظروف»
در واقع همه چیز «نقطه» است. «الف» هم تکرار نقطه است و همه حروف الفبا نیز در واقع همان الف یا در حقیقت همان نقطه است.
کلام به حروف منتهى است و حروف به الف و الف به نقطه.
الف «ظرف» است و نقطه «مظروف».
...
یک نقطه الف گشت الف جمله حروف                
در هر حرفی الف به اسمی موصوف
چون نقطه تمام گشت آمد به سخن          
«ظرف» است الف، نقطه در او چون «مظروف»
(سعدالدین حموی جوینی)
...
این بحث در مورد رابطه ظرف و مظروف است که از گذشته های دور دانشوران و فرزانگان به آن توجه نموده و بوعلی سینا، خیام، مولوی، سهروردی،  ملاصدرا، دکتر شریعتی و آیت الله طالقانی و خیلی های دیگر... به آن گوشه زده اند. «ظرف و مظروف»، با شکل و محتوا Form and Content یکی نیست.
از آنجا که در اين بجث به وجوه مختلف «ظرف و مظروف» که يک مقوله فلسفی است اشاره می‌کنم، همچنين بخاطر اينکه کنايه ها و اصطلاحات فلسفه شرق گاه ويژه است، دقيقاً نمی‌دانم در فلسفه جديد چه معادلی مناسب ظرف و مظروف است.
Container and Content? 
Embedded and Embedding?
Substance and Accident? Substance and Model /Substance and Modality ?
شرح دقیق و همه جانبه این مسئله فلسفی در صلاحیّت من نیست. تنها به آن وجهی اشاره می‌کنم که همین الآن (در قرن بیست و یکم، در ایران، در مبارزه علیه جبارّان) به کارمان می‌آید.
در ادامه بحث به «ظرف»ی که فدائیان اسماعیلی (الموتیان) و سربداران خراسان به آن دل بستند، اشاره نموده و عملیات مسلحانه «کمیته مجازات» را هم (که ده سال پس از انقلاب مشروطیت شکل گرفت) شرح می‌دهم.
یادآوری کنم که بخشی از سریال تلویزیونی «هزاردستان» به کارگردانی علی حاتمی به کمیته مجازات اشاره داشت که البّته جزئیات آن با حقایق تاریخی دقیقاً انطباق ندارد.
همین الان (ساعت چهار و چند دقیقه بعد از نیمه شب) که دارم این مطلب را ضبط می‌کنم پرنده ای که هر شب درست این موقع بیدارباش می‌دهد، آواز خواندن را شروع کرده است.
بگذریم...
_________________ 
تشکیلات و فرد، نمادی از رابطه ظرف و مظروف
ضرورت طرح این بحث اقدام سیاسی آقایان قصیم و روحانی (بیرون آمدن از «ظرف» شورای ملی مقاومت) است. خودشان گفته اند راهی جز استعفاء یا در افسردگی دهان بستن نداشته ایم...
...
به این دلیل که مظروف گسترده دموکراسی، خواسته اکثرّیت جامعه ما است، و این مظروف (که ان شاء الله در نهایت به جمهوری ایرانی بر پایه دموکراسی پارلمانی، لائیسیته و حقوق بشر راه خواهد برد) ظرف مناسب خودش را می‌خواهد، بحث ظرف و مظروف برای ما تنها یک مقوله فلسفی و فقهی و ویژه کتبی چون «اسفار» ملا صدرا و «مکاسب» شیخ انصاری نیست.
فقط «الف» ظرف نیست و «نقطه» مظروف. فقط فنجان ظرف نیست و قهوه مظروف.
تشکیلات و فرد هم نمادی از رابطه ظرف و مظروف است.
مولوی تأکید می‌کند قبل از آنکه به ظرف دل ببندیم، به مظروف توجه کنیم.
جسم ها چون کوزه های بسته سر
تا که در هر کوزه چبَود آن نگر
گر به «مظروف»ش نظر داری شهی
ور به «ظرف»ش عاشقی تو گمرهی
(مولوی)
_________________ 
مردم ستمدیده ایران شایسته آنهمه بلا نبودند.
انقلاب بزرگ ضدسلطنتی که پیش آمد، ظرف «جنبش قانون اساسی» که یکی از مظاهر آشکار مدرنیته حقوقی بود درهم شکست و استبداد زیر پرده دین برداشتهای ارتجاعی و غیرتوحیدی خودش را بعنوان «مظروف» به ظرف جامعه ایران ریخت و فقه زن ستیز و تکلیف مداری که به تبعیض و نابرابری دامن می‌زد و به اندازه یک ورق راجع به حقوق بشر بحث نکرده بود، به جامعه ایران تحمیل شد.
...
درست است که ذهن بسیاری از ما استبدادزده و مقلد و بی ابتکار بود (و هست)،  درست است که ما خودمان هم بغایت مقصر بودیم و استبداد از آسمان نمی‌آید اما نمی‌توان پذیرفت که مردم ستمدیده ایران شایسته آن گفتمان ارتجاعی بودند که مضمونی جز فصل و فاصله و تفرقه و برادرکشی نداشت.
هرچه بود حاصل رنج و شکنج مردم شریف ایران ملاخور شد و بسیاری با موج رفتند که رفتند. اگر هم جذب نیروها و نهادهای حکومتی نشدند، بی‌تفاوتی پیشه کرده و کم کم درجازده و به روزمرّگی افتادند.
...
اما، نیروهای پرشوری که با وابستگی و واپسگرائی، میانه نداشتند و با دستگاه سلطنت و استبداد دینی کنار نیامدند، در پی خانه و کاشانه یعنی تشکّل و «ظرف» فعالیت سیاسی خودشان بودند تا با اتحّاد ظرف و مظروف، دستها و قلبها یکی شود بلکه بتوانند جلوی آن باد سموم را اندکی هم که شده بگیرند و حداقل چون سُحوری شبهای تار، بر کژی ها فریاد زنند و دیواری را که خشت اولش کژ نهاده می‌شد و تا ثرّیا کژ می‌رفت، به همه نشان دهند...
چه بسا اغلب کسانیکه جامعه ایران را به قهقرا بردند، نیت پلید نداشتند. ای کاش مسئله فقط «نیت» بود.
_________________ 
با بُت سازی و رهبرپرستی همه چیز را توجیه می‌کردیم.
برخی رو به چریکهای فدائی خلق ایران و یا حزب توده آوردند، نیروهای کنفدراسیون، جبهه ملی، نهضت آزادی، اتحادّیه کمونیستها، آرمان مستضعفین، فرقان، توفان، پیکار، کومله، حزب دموکرات کردستان و...هر کدام به سوی سازمان و تشکل خویش رفتند.
شکرالله پاکنژاد و هدایت الله متین دفتری و... جبهه دموکراتیک ملی ایران را به عنوان «ظرف» فعالیت برگزیدند و تعداد بیشتری رو به جانب سازمان مجاهدین خلق آوردند...
گروههای کوچک و بزرگ دیگری هم تشکیل شد و خلاصه هر «مظروف»ی پی «ظرف» خودش می‌گشت. با آن رابطه می‌گرفت و در اتحاد با آن یکی می‌شد. اینکه بعدها چه بر سر آن ظروف آمد و کجا و کی شکسته شد و مظروف خودش را هم از دست داد، در این نوشته نمی‌گنجد و من هم به آن اشراف ندارم.
...
ظرف مقابل (چه وابستگان رژیم پیشین، چه هوادران دکتر شاهپور بختیار و چه نیروهایی که به آیت الله خمینی امید بسته بودند) ظرف و ظروف ویژه خودش را داشت و «مظروف» خودش را در آن می‌ریخت. همه در پی جریان همدم و همساز خویش بودند.
خلاصه، هر کسی بر طبق روش و خلق و خوى خود عمل می‌کرد.
کلٌّ یعْمَلُ عَلَى شَاکلَتِهِ...
...
از نسل انقلاب هر کسی که درد و تعهّدی در زندگیش داشت دنبال ظرف مناسب برای رسیدن به آرمانش رفت تا به جای جهل و تاریکی، آگاهی و آزادی به کرسی بنشیند.
چه بسا درآغاز رابطه ظرف و مظروف را درست درک نمی‌کردیم. کشته و مرده ظرف بودیم. گذشت زمان و قربانی های بسیار لازم بود تا سر افتیم که وای، به سوی چه ظروف شکستنی و به دردنخوری رفته بودیم...
ظروفی که بوی کهنگی و پوسیدگی می‌داد و شکل و محتوایش با هم همخوانی نداشت.
شیفتگی ما نباید برنائی ما را بگیرد. به قول حکیم ابوالقاسم فردوسی باید تیرگی ها را هم کنار نور نشان دهیم.
می‌بایست ظرف دیگری می‌جستیم و راه دیگری می‌رفتیم و گاه این راهکار میسر نبود و در بیراهه و لجن می‌افتادیم و دشمن مشترک که جان پاکترین فرزندان ایران زمین را گرفته بود،  هورا می‌کشید و به ریش و گیسویمان می‌خندید. پیش می‌آمد که به همان ظروف می‌چسبیدیم و با بت سازی و رهبر پرستی همه چیز را توجیه می‌کردیم. توجیه و توجیه و توجیه...
...
نمی‌خواستیم (و نمی‌خواهیم) نقض عهد کرده و به آرمان خودمان لگد بزنیم. به آرمان عدالت و آزادی.
نمی‌توانستیم (و نمی‌توانیم) به شادی قاتلین زندانیان سیاسی بی‌تفاوت باشیم. ابتلا پشت ابتلا...
بله، درآغاز رابطه ظرف و مظروف را درست درک نمی‌کردیم. گذشت زمان و قربانی های بسیار لازم بود تا سر افتیم از ظروف آلوده آب می‌خوریم و خود نیز آلوده ایم.
کاش می‌شد آن «ظروف» را شست و جلا داد تا مظروف را خراب نکند و خودش هم خراب نشود اما وقتی همه به آن ظرف دخیل بسته بودیم چگونه چنین کاری امکان پذیر بود؟ بخصوص که دشمن همیشه به گوش ایستاده و همه چیز را زاغ سیاه می‌زد و حتی اشاره به اینکه ظرف شکستنی است به سود او تمام می‌شد و شرح و بیانش هم جفا بود.
_________________ 
نمی‌توان از همه، کلّه قندهای قالبی ساخت.
بعدها بود که فهمیدیم می‌بایستی از این خاکریز عبور کنیم و نباید تا ابد پشت آن بمانیم. امثال «مانس اشبربر» نویسنده کتاب شریف «نقد و تحلیل جباریت» Zur Analyse der Tyrannis هم با این خاکریز روبرو بودند. فاشیستها هر آن پی بهانه می‌گشتند تا علیه کمونیستها تبلیغ نموده، کاه را کوه کنند و بیداد خودشان را بپوشانند اما مانس اشبربر با بُرنایی جزمیّت فلسفه حزبی را زیر نور گرفت و ذره المثقالی هم در برابر فاشیستها کوتاه نیامد و باج به شغال نداد.  جوهر حرفش این بود: «جباریّت، فقط عبارت از شخص جبّار، ﯾﺎ او بعلاوه همدستانش نیست، بلکه شامل قربانیان او نیز ﻣﯽ‌ﺷود، ھﻣﺎنھﺎﯾﯽ که او را به آن ﺟﺎ رسانده‌اند.»
نمی‌شود جلوی هر انتقادی را گرفت چون مثلاً دشمن سوءاستفاده می‌کند. نمی‌توان دم از آزادی و اختیار زد و از همه، کله قندهای قالبی ساخت.
...
مثال دیگر «گزارش محرمانه خروشچف» Секретный доклад Хрущева است که دنیا را تکان داد و از مهم‌ترین لحظات سرنوشت ساز قرن بیستم بود.
گزارش محرمانه خروشچف در کنگره بیستم حزب کمونیست شوروی با اشاره مستقیم به عملکرد استالین، به «کیش شخصیت و پیامدهایش» می‌پرداخت 
اگرچه خروشچف تأکید نمود کلمه ای از گزارش محرمانه نباید به خارج درز کند اما «سازمان سیا» به متن آن دست یافت و «نیویورک تایمز» و «خبرگزاری یونایتدپرس» و «لوموند» توی بوق کردند و در ایران هم به دست امثال تیمور بختیار و سرهنگ زیبائی و شکنجه گران زندان دو زرهی رسید که تا توانستند جار زدند و به رخ زندانیان کشیدند.
اما های و هوی سازمان سیا و دیگران از ارزش و اهمیت آن گزارش تکان دهنده نکاست. فاکتهای آن گزارش مستقل از خروشچف هم واقعیت داشت.
نمی‌بایست استالین و مریدانش به رفتار و کرداری دست می‌زدند که امثال خروشچف بیایند بازگو کنند تا بعد سازمان سیا و دستگاه تیمور بختیار بُل بگیرند.
_________________ 
«جبر جّو» و بندگی خودخواسته
برگردیم به ظرف و مظروف.
کاسه ترک خورده و ناموزون (ظرف)، لاجرم، مظروف خود را هم هر چند شربتی گوارا و پاکیزه باشد تحت تأثیر قرار می‌دهد و لااقل بر شفافیّت و زلالی آن، حجاب کدورت می‌افکند.
در حالیکه میان ظرف و مظروف سنخیت لازم بود و می‌بایست باهم جور دربیایند، رابطه ظرف و مظروف به هم می‌خورد و نتیجه ای جز تخریب نداشت. اما «جبر»ی ناپیدا بسیاری را به مداحی برای ظرف وامی داشت.
کدام جبر؟ «جبر جّو»
«جبر جّو» همه را «آزادانه و با کمال میل»، به مدح و ثنا و بندگی می‌کشاند، به بندگی خودخواسته. بنده هایی که زنجیر بر گردن و دست و پا ندارند و از قضا شادند و لبخند هم می‌زنند. 
با جبر جّو از تمایل و گرایش فرد به پیروی از رفتارهای گروهی که به آن تعلّق دارد، سوءاستفاده می‌شود.
...
آنچه دانش جدید به اسم همنوایی Conformity و فشار همگروه ها Peer pressure می‌شناسد چیزی شبیه جبر جّو است. همنوایی (همرنگ هر جماعتی شدن) می‌تواند تعاریف اخلاقی را نیز جوری دیگر غالب کند.
«فشار همگروه ها» فرد را بدون آنکه در منگنه بگذارد ترغیب می‌کند که همرنگ جماعت بشود تا رسوا نشود! همرنگ جماعت شود و همنوا با جمع، نگرش، ارزشها و رفتار خود را تغییر دهد.
در چنین محیط بسته ای که همه چشم بر یک «اتوریته» می‌دوزند که باید و نبایدهایشان را تعئین کند. به یک اتوریته دل می‌بندند که تبلیغ می‌شود او با دیگران متفاوت است و اصلاً از جنس دیگر است و...جبر جو خود را نشان می‌دهد و هر اسبی که دارد می‌تازد.
...
پنج قرن پیش «اِتی یِن دو لا بُئِسی» Etienne de La Boétie در آغاز خطابه مشهورش «سخنی در باب بندگی خود خواسته»، اشاره کرده است آنها که برای مداحی و چاپلوسی همیشه پا پیش می‌گذارند نه از سر زور و اجبار که تنها به این دلیل است که شیفته و جادوی نام یک فرد گشته و او را به هر دلیلی بت کرده اند و حاضرند هر کاری را برای تقرب به او انجام دهند.
در مورد تاثیر اتوریته (و پرستش فرد) پژوهش معروف «استانلی میلیگرم» Milgram experiment قابل تأمل است.
آزمایش میلیگرم برای سنجش میزان اطاعت اشخاص از اتوریته در انجام کارهایی مغایر با وجدان شخصی است و نشان می‌دهد علت اصلی «بندگی خود خواسته» نه لزوماً شخصیت افراد بلکه شرایطی است که افراد را در برمی‌گیرد و مهمترین عامل، وجود اتوریته ای است که در نگاه فرد از مشروعیت برخوردار است و حتی قواعد اخلاقی را به او و دیگران دیکته می‌کند.
_________________ 
مظروف می‌تواند روی ظرف تاثیر نیکو بگذارد.
خیام در رباعی زیر به ظرف و مظروف (صراحی و می‌و لعل و کان) اشاره می‌کند.
می، لعل مذاب است و صراحی کان است
جسم است پیاله و شرابش جان است
آن جام بلورین که ز می‌خندان است
اشکی است که خون دل در او پنهان است.
(ظرف) آسمان که ماه و ستارگان را در خود جای داده، بدون آنها تنها است. ماه و ستاره نیز بی آسمان، سرگشته و در خودند. مظروف نیاز به ظرف دارد. برای همین، باران به زمین می‌بارد.
باران مظروف و زمین ظرف آن است. این ظرف و مظروف نباید از هم طلاق بگیرند. اگر باران با زمین حرف نزند، زمین خشک و بی گیاه شده و می‌میرد. باران هم منهای زمین در ابرها حیران است
به لحاظ علمی، فوتون ها به شعاع نور (به ظرفی که در آن و با آن بدرخشند) نیاز دارند.
شعاع نور ضرف است و فوتونها مظروف.
برگ درخت ظرف است و کلروفیل و سبزینه مظروف. هوا ظرف است و اکسیژن مظروف...(...)
...
در یک نگاه مکانیکی و ایستا، هر مظروفی وقتی در ظرف جا می‌گیرد از گنجایش ظرف به همان اندازه کاسته می‌شود.
اما، اگر ظرف واقعاً ظرف باشد در تاثیر متقابل با مظروف، سعه صدر می‌گیرد و دم به دم منبسط و بردبارتر می‌شود بدون اینکه به «بی مرزی» درغلطد. همانند معارف معنوی که وقتی به دل می‌نشیند، چشم جان را باز و بازتر می‌کند و سعه صدر می‌بخشد.
ظرف، اگر ظرف باشد ظرفیتّش را از دست نمی‌دهد و جوش نمی‌آورد. چون ابر بهاری می‌بارد. می‌بارد و دست گلها و غنچه ها را می‌گیرد. می‌بارد و زمین و آسمان را غرق شادی می‌کند.
...
ظرف و مظروف می‌توانند روی هم اثر بگذارند و حتی یکی شوند!
برای مثال، زبان، ظرف اندیشه و محمل و بستر آن است و اندیشه، مفاهیم پرداختۀ خود (مظروف) را در قالب زبان می‌ریزد. اما می‌دانیم این ظرف و مظروف متقابلاً بر یکدیگر تاثیر و تاثر دارند و چه بسا به وحدت برسند.
توجه کنیم که زبان (به معنی دقیق کلمه) به ارتباط و داد و ستد پیام میان پدیده‌ها اشاره دارد و فراتر از زبان گفتاری است. برای مثال وقتی که نسیم می‌وزَد و گیاهان می‌رقصند و رود می‌خروشد، همه باهم حرف می‌زنند.
...
در یک نگرش دیالکتیکی و در تاثیر متقابل ظرف و مظروف، ظرف می‌بایست گنجایش و «سعه صدر»ش بیشتر و بیشتر شود. بخصوص اگر جدا از خود ظرف که البته به جای خود تاثیر گذار است، مظروف هم گوارا و زلال باشد.
 ظرف باید قدر مظروف خودش را بداند. هی او را دفع نکند. حتی به پیامبرش هشدار داده شد که از مهر و رحمت فاصله نگیر، خشک و عبوس مباش. اگر تندخوئی و تنگ نظری کنی، همه از دور و برت پراکنده خواهند شد.
چو پرده دار به شمشیر می‌زند همه را
کسی مقیم حریم حرم نخواهد ماند.
...
گاه مظروف تعئین کننده می‌شود.
بود و نبود امثال سرلشکر حسن پاکروان و سپهبد ناصر مقدم در ساواک، تعئین کننده بود. حضور یا غیبت روحانیونی چون آیت‌الله طالقانی و آیت‌الله بهشتی (در سالهای اول انقلاب) یکی نیست.  
بود و نبود شکرالله پاکنژاد، بیژن جزنی، بهرام آرام، رضا رضائی، حمید اشرف، عباس حجری و موسی خیابانی و... در یک سازمان و تشکیلات، ناچیز نیست.
مسئول اول مجاهدین به صراحت گفت: «اگر موسی نبود سازمان نبود.»
گاه مظروف واقعاً تعئین کننده می‌شود. وقتی رابطه و شخصیت عناصر کلیدی، با گروه‌بندی‌های مسلط پیوند بخورد‌، چه بسا رابطه ظرف و مظروف وارونه گردد.
...
نکته دیگر:
ظرف ثابت و شکننده است. در حالیکه مظروف می‌تواند تحوّل یابد و در شرایطی از ظرف موجود به ظرف دیگری راه ببرد و یا خود و ظرف را نابود کند.
مثال:
نهال کوچک گردوئی که به عنوان مظروف در یک گلدان کاشته شده، می‌تواند یکی دو سال (شاید بیشتر) سر پا بماند اما در نهایت، وقتی به درخت تحول یافت، یا باید بمیرد، و یا گلدان را بشکند و به ظرف زیر گلدان (باغچه یا زمین) نقب بزند و خود را در ظرف دیگری قرار دهد. اگر ظرف جدید مناسب رشد درخت گردو نباشد، خود نیز از بین خواهد رفت.
_________________ 
پرنده با قفس رابطه ظرف و مظروف ندارد.
ظرف و مظروف باید «کُفّو» ‌هم باشند. به هم بخورند و با هم جور باشند.
عسل را نمی‌شود در آفتابه ریخت و گازوئیل را با کتری جای نمیشه به این سو و آن سو برد.
ظرف و مظروف همیشه با هم نسبت دارند.
برای مثال «ظرف» تغزل نمی‌تواند «رباعی» یا «مثنوی» باشد، غزل است.
هر ظرفی هر مظروفی را نمی‌پذیرد، پس مى‌زند.
چون مظروف لیاقت و صلاحیت ظرف را ندارد. گاه بعکس، این ظرف است که بی ظرفیت و تهی است. این ظرف است که مظروف خودش را دست به سر می‌کند و تنها آواز دُهلی است که از دور خوش است.
...
گاه «ظرف» به معنی واقعی کلمه «ظرف» است و حضور در آن (در آن تشکل) که همه چیزش بر صراط پاک و مدرن بنا شده، اعضائی را در خود مى‌پروراند که از تحجر و تنگ نظری فاصله می‌گیرند و آزاداندیشی را جوهر اخلاق می‌دانند. عکسش را هم دیده ایم. با کسانی برخورد می‌کنیم که «سقوط در گفتار» برایشان کمترین اهمیتی ندارد و مشخص است که آب از سرچشمه گل آلود است.
...
حکایت ظرف و مظروف وقتی معتبر است که این دو از هم متمایز و جداشدنی باشند. البته گاه ظرف و مظروف درهم می‌روند که از آن می‌گذرم. مثلاً «خانه» هم ظرف است و هم مظروف. بسیاری از ما خانه را بیان کالبدی خودمان می‌دانیم و تا مرز یکی شدن با آن پیش می‌رویم.
«پدرم می‌گفت قدیما کینه هامون را دور انداخته بودیم. توی برف و باد و بارون خونه را با قلبامون ساخته بودیم.»
بعد از انقلاب در گلپایگان به خانه امان ریختند و من دستگیر شدم. بعدها مادرم گفت وقتی ترا بردند خونه مون دیگه خونه نبود. حتی گاومون که تو هرروز به او علف و آب می‌دادی تا چند بار نزدیک آب و علف نمی‌رفت. انگار یه چیزائی فهمیده بود...
_________________ 
انسان از آزادی می‌گریزد.
چرا اصلاً مضروف باید به سراغ ظرف برود؟ خب یک دلیلش این است که مظروف بی ظرف (و ظرف بی مظروف) بیکس و تنها است!
این هم هست که ما نیاز داریم به جایی، به چیزی، احساس تعلّق داشته باشیم. به قول اریک فروم انسان از آزادی مطلق وحشت دارد. چون اگر آزادی مطلق داشته باشد نسبت به هر کاری احساس مسئولیت می‌کند و خود را نسبت به آن پاسخگو می‌داند. ولی اگر خود را تابع حکم فرد یا گروه و یا مجموعه دستورهای آیینی بداند، همه چیز را گردن دیگران انداخته، خودش از پاسخگویی به مسایل مختلف در می‌رود.
...
از آنجا که انسان همواره به سراغ کانون سرسپردگی و تعلق می‌رود و به ظروف شکسته دل می‌بندد بازار حاکمان و آمران و راهبران سکه می‌شود. چون با مناسبات جابرانه، هم از انسان سلب آزادی می‌کنند و هم با تبلیغ اینکه بار مسئولیت اعمال شما همه بعهده ما است موجب سرسپردگی خواهند بود.
همه جا سرود جمع خوانده شده و «فردیت» (که اگر نبود انسان هنوز میمون بود)، اح می‌شود.
این وسط، انسان در میان روش های مختلفی که برای دفاع از «من» و تجربه نکردن اضطراب های آن به کار می‌برد، صلاح می‌بیند «جمع گرایی» پیشه کند، دل به جمع می‌سپارد و بر حرکات و تصمیمات جمع چشم می‌دوزد و تبعیت می‌کند.
اریک فروم اشاره می‌کند که این نوع جمع گرایی زمینه ساز استبداد، اخذ تصمیمات چشم بسته و حرکت های اغراق آمیز گروهی خواهد شد و راهبرانی که می‌خواهند هواداران گوش بفرمانی داشته باشند، از این «جمع گرایی» که نیاز آدمی‌است سوءاستفاده می‌کنند و وقت و بیوقت آن را به رُخ می‌کشند:
تو بهتر می‌فهمی یا جمع؟
جمع تصمیم گرفته است...
این نظر جمع است...
_________________ 
جمع فروبرنده، عملاً میرا و ایستا است.
جمع فروبرنده، (درست مثل فردیّت فروبرنده) عملاً میرا و ایستا است.
جمعی که همه در آن مثل کلّه قند قالبی هستند، با «جبر جّو» رفتارهای عجیب و غریب را شکل می‌دهد و بیشتر کسانیکه آن رفتارها را بروز می‌دهند خودشان هم نمی‌دانند چطوری، اینطوری شده اند!
انگار در دنیای دیگر سیر می‌کنند. انگار روز و شب نمایشنامه‌ای تخیلی «کارخانهٔ مطلق‌سازی» نوشته «کارل چاپک» را بازی می‌کنند و «روبوت» شده اند.
...
خود را اینگونه قانع می‌کنند که نظر جمع است و این رسم است. از پیش هم همینطور بوده...
آنچه گفتم داستان
 Five Monkeys In A Cage
(میمونها و آزمایش دانشمندان( را بیاد می‌آورد.
پنج میمون در قفسی بودند و در وسط قفس نردبانی قرار داشت که بالای آن مقداری موز گذاشته شده بود. هربار که میمونی از نردبان بالا رفت، دانشمندان میمون های دیگر را با شلنگ آب سرد خیس کردند. بعد از این آب‌پاشی هر میمونی که از نردبان بالا رفت میمون های خیس شده او را می‌گرفتند و کتک می‌زدند و بدین ترتیب هیچ میمونی جرات اینکه از نردبان بالا رود را نداشت، همه هم کُشته مُرده موز بودند!
دانشمندان یکی از میمون ها را از قفس بیرون بردند و میمون جدیدی آوردند. میمون جدید قصد نردبان و برداشتن موزها می‌کند ولی میمون های دیگر به سر و رویش می‌ریزند و او هاج و واج می‌ماند.
میمون تازه وارد یکی دوبار که کتک می‌خورد می‌فهمد که باید از خیر موز و رفتن به سوی نردبان بگذزد. اما دلیلش را نمی‌داند.
یک میمون دیگر (از قدیمی ها) را بیرون می‌برند و یکی دیگه جایگزین می‌شود و همان وضع ادامه می‌یابد.
میمون اول (که پیش از او وارد قفس شده بود)، در کتک زدن به میمون دوم، گوی سبقت را از همه می‌رباید. می‌زند چه زدنی!
میمون سوم جایگزین می‌شود و همان وضع کتک زدن ادامه پیدا می‌کند. میمون چهارم جایگزین می‌شود، همینطور. آش همان آش است و کاسه همان کاسه!
میمون پنجم هم جایگزین می‌شود و کتک زدن و کتک خوردن همچنان ادامه میابد.
حالا همه میمون های جدیدی هستند که هیچکدامشان خیس شدن را تجربه نکرده اند، ولی همچنان هر میمونی که از نردبان بالا می‌رود را کتک می‌زنند.
چرا؟ چون این روش رسم شده است. چون جمع تصمیم گرفته است!
_________________ 
کژراهه فقط مربوط به مظروف (احسان طبری) نبود.
«کژ راهه» پیش از آن‌که در احسان طبری، حسین روحانی، محمد رضا سعادتی و عطالله نوریان و... باشد، در ظرف و بستری بود که آنها در آن بودند.
چه بسا ظرف برای مظروف خودش (برای کسانیکه با شور و شوق با تشکیلات مزبور کار می‌کردند) از شایستگی لازم برخوردار نبود.
اگر معده و روده را «ظرف» فرض کنیم و آنچه می‌خوریم و می‌آشامیم «مظروف»، البته آلودگی عذا و نوشیدنی می‌تواند «ظرف» را (معده و روده را) دچار دردسر کند و مثلاً ما مسموم شویم.
اما پزشکان می‌گویند همیشه بیماری های معده و روده به آنچه از بیرون به آن وارد می‌شود بستگی ندارد و معده و روده مستقل از آنها هم خودش می‌تواند تولید بیماری کند. شاید دارای عفونت بوده یا ترشحات معده زیاد باشد و ایجاد التهاب و درد کند. چه بسا در حدار معده تومورهای بدخیم که اوائلش درد ندارد عمل کند و باعث استفراغ و...شود.
در علم پزشکی تصریح شده آنچه می‌خوریم و می‌آشامیم (مظروف) می‌تواند روی «ظرف» (معده و روده) تاثیر بگذارد و بیماری را تشدید کند اما عامل آلودگی تنها به بیرون مربوط نمی‌شود.
افرادی هستند که تمام عمرشان بهداشتی و سالم غذا خورده اند، اما از بیماری های رودوی و معده رنج می‌برند. همه اش نباید توی سر مظروف زد!
....
برای آشنایی بیشتر با مسئله فلسفی «ظرف و مظروف» خوب است به کارکرد ظروف سفالی که همه بنوعی با آن آشنا هستیم توجه کنیم.
_________________ 
ظرفهای سفالی، از قدیمی‌ترین ساخته‌های آدمی است.
انسان‌های اولیه از آن زمان که به فکر ذخیرهٔ آب و غذا افتادند و به خاصیت چسبندگی و شکل گیری گِل رُس پی بردند و ظرفهای سفالی را به شکلهای گوناگون ساختند.
ظروف سفالی خاصیت فاسد نشدنی دارد و معمولاً برای نگهداری مواد غذایی استفاده می‌شود.
همین الآن هم بسیاری از روستائیان که گاو شیرده دارند وقتی می‌خواهند ماست درست کنند از اینگونه ظروف (کشماله، لانجین، کوزه، تاره، گودیش، بارنی،...، گلی چیک) استفاده می‌کنند.
روستائیان برای درست کردن کره (کره گیری) هم غیر از مشک و مشکه (دول) که چرمی است، از ظروف سفالی (تیره) که خمره ای شکل است، استفاده می‌کنند. ماست ها را داخل تیره می‌ریزند و آن قدر تکان می‌دهند که چربی ماست (همان کره) از بقیه ماست که آبکی و ترش است (دوغ) جدا شود.
خیلی خب.
اگر شیر جوشیده شده تمیز را تبدیل به ماست کردیم و در ظروف سفالی ریختیم و بعد از مدتی دیدیم بیشتر آنها خراب شده است. آیا ظروف مزیور هیچ نقشی نداشتند؟ و همه اش تقصیر شیر و ماستی است که در آن ریخته ایم؟
چه بسا گل رس و ماده اولیه ای که با آن کوزه های سفالین و کشماله (کشک ماله) و لانجین ساخته شده، قاطی داشته و از همین رو شیر و ماست که در آن ریخته ایم خراب شده است. چه بسا هنگام ریختن شیر و ماست در ظروف سفالی دستمان آلوده شده است و...
...
درست است که اصل کاری، خود شیر، و ماستی است که از آن درست کرده ایم اما ظرف سفالی (با مسامحه=تشکیلات) هم به غایت نقش داشته است.
بحث ظرف و مظروف را تا آنجا که بلد بودم و به کار ما می‌آمد با ایماء و اشاره های آن شرح دادم و پوزش می‌خواهم که نتوانستم بهتر بیان کنم. در این مورد جز اشارات جزئی، مطلبی نوشته نشده است.  
در پایان به ظرف و مظروف، در رابطه با نیروهای از جان گذشته و پاکبازی می‌پردازم که با حسن صباح، شیخ حسن جوری (سربداران) و اصحاب «کمیته مجازات» همراه بودند.
_________________ 
الموتیان و سربداران
فدائیان اسماعیلی که با حسن صباح همراهی و همدمی داشتند (الموتیان) بسیار فداکار و ازخودگذشته بودند. آنان خواب و آرام از چشمان شاهان و بزرگان و خلفای وقت ربودند. بسیاری از سران سلجوقی را کشتند و این کار را نیز در زمان جانشینان حسن صباح از جمله «کیابزرگ امید» ادامه دادند و جوش و خروششان نزدیک به ۹۵ سال ادامه داشت اما اندیشه حاکم بر آنان ارتجاعی بود. بگذریم که فئودالهای مخالف حکومت سلجوقی هم با شور و شوق برای آنان سلام و صلوات می‌فرستادند.
...
سربداران خراسان که در اوایل قرن هشتم هجری/ چهاردهم میلادی قیام کردند نه از میان شاهان و شاهزادگان، بلکه از میان مردم و پهلوانان و عیاران بر خاسته، رودرروی مغولان ستمگر ایستادند. آنان هم قسم شده بودند که: «اگر توفیق یابیم رفع ظلم می‌کنیم والا سر خود را بردار خواهیم کرد که دیگر تحمل ظلم نداریم.»
 سربداران هم خالی از نقاط ضعف نبودند. درست است که گلها هم خار دارند و می‌توان مثل حافظ گفت:
فکر معقول بفرما گل بی خار کجاست.
اما، ضعف آنان و فدائیان حسن صباح، از نوع خارهای کوچکی که هر گلی دارد نبود.
بهمین دلیل همراه با روشنی های آن سایههایش را هم باید نگریست.
از یازده امیر سربدار ده تن از آنان به وضعی فجیع در جدال بر سر قدرت و تصفیه های درونی به قتل رسیدند.
البته آنان جمود فدائیان اسماعیلی و اندیشه حاکم بر آنان را که این منم طاووس علیین شده و هرکه با ما نیست، دشمن من و نفوذی سلجوقیان است نداشتند.
...
از فدائیان اسماعیلی و سربداران خراسان بگذریم.
_________________ 
کمیته مجازات
در اواخر قاجار کسانی بودند که «ظرف» عمل شان «کمیته مجازات» بود که ده سال پس از انقلاب مشروطیت شکل گرفت.
بعد از به توپ بستن مجلس و تعطیلی آن، مشروطه‌خواهان سر به گریبان داشتند. سکوت مرگبار و خفقان سنگین پس از انحلال مجلس براستی آزاردهنده بود. قزاق‌ها مجلس را گلوله‌باران کرده و نمایندگان را تار و مار کردند و صوراسرافیل و ملک المتکلمین و... در باغشاه به دار آویخته شدند.
روس‌ و انگلیس‌ در امور ایران دخالت داشتند و عده‌ای از رجال و برخی جراید را عامل اجرایی خود کرده بودند. این وضع باعث شد که میرزا ابراهیم‌خان منشی‌زاده، اسدالله‌خان ابوالفتح‌زاده و محمد نظرخان مشکوه الممالک، یک انجمن سرّی تشکیل دهند و طرح تشکیل کمیته مجازات را بریزند. 
این واقعه مربوط است به حدود ۱۰۰ سال پیش (در اوایل شهریور ۱۲۹۵)
کمیته مجازات اقدام به ترور کسانی می‌کرد که به نظرش ایادی بیگانه بودند.
اعضای کمیته مزبور اگرچه مدتی بعد گیر افتادند و از عملیات بازماندند اما تا سالیان دراز از تهور و بی باکی و بعضاً وطن دوستی شان یاد می‌شد. البته بودند فرهیختگانی چون ملک الشعرای بهار که بدرستی تفنگ بازی و انقلابی نمائی آنان را زیر سئوال می‌بردند.
متاسفانه افراد نه چندان خوشنامی که بیشتر شیفته عملیات و شلیک کردن بودند در کمیته مجازات برو و بیا داشتند.
میرزا اسماعیل خان رئیس انبار غله تهران نخستین کسی بود که ترور شد.
کمیته مجازات اعلامیه داد که وی با بریتانیا رابطه داشته و مهم تر از آن قحطی ناشی از جنگ و احتمال فروش آذوقه تهران به نیروهای روس و بریتانیا، زیر سر او است.
عامل ترور او کریم دواتگر بود که چون خودش با رهبران کمیته سر ناسازگاری گذاشت دو سه ماه بعد قالش را کندند و خودش ترور شد. کریم دواتگر پیشتر به شیخ فضل الله نوری هم شلیک کرده و وی را زخمی نموده و اسم در کرده بود و وقتی به زندان افتاد شیخ او را بخشید.
عملیات بعدی، ترور میرزا «عبدالحمیدخان متین السلطنه ثقفی» مدیر روزنامهٔ عصر جدید بود که اعضای کمیته او را وابسته اجانب می‌دانستند.
آقا میرزا محسن مجتهد، میرزا احمدخان استوار معروف به ماژور استوار، احمدخان صفا، سردار رشید و منتخب الدوله، خزانه دار کل، سوژه های بعدی کمیته مجازات بودند که یکی بعد از دیگری کشته شدند.
کمیته مجازات اعلامیه های خودش را مانیفست می‌خواند و در آن به بازگو کردن تاریخ سرزمین ایران از دوران پیش از اسلام تا عصر معاصر اشاره می‌کرد.
در اعلامیه های کمیته مجازات آمده بود:
ای مردم! ای ساکنین کره ارض بشنوید و به دیگران بگویید که سیاست روس و انگلیس در خانه ما جز ستم و فریب نبوده است. ای مردم، کمیته مجازات یک جمعیت آشوب طلب نیست...
عماد الکتاب خوشنویس صاحب نام آن دوران هم یکی از اعضای کمیته مجازات بود و او شب‌نامه‌های کمیته را می‌نوشت.
تا آنجا که من می‌دانم افراد زیر عضو کمیته مجازات بودند.
ابراهيم خان منشي زاده - اسدالله خان ابوالفتح زاده - محمد نظر خان مشكوه الممالك- ميرزا محمد حسين عمادالكتاب سيفي قزويني- كمال الوزاره – بهادر السلطنه كرد – سيد مرتضي – اكبر خان – ميرزا علي اكبر ارداقي – احسان الله خان – حسين خان لـله – رشيد السلطان خلخالي – ميرزا عبدالحسين ساعت ساز – كريم دوات گر
گفته می‌شود حيدرعمو اوقلي هم در تشكيل كميته مجازات دست داشته است.
تابستان ۱۲۹۶ (اواخر تیرماه) با دستگيري بهادر السلطنه کرد، مخفی‌گاه اعضاي كميته مجازات لو رفت و  بیشتر آنان گیر افتادند. وزيران و رؤساي نظميه از سوي افراد ناشناس  تهديد به ترور شدند و صمصام السلطنه رئيس الوزراء دستور آزادي مشروط زندانیان را داد. وقتی «وثوق الدوله» به نخست وزيري رسید بار دیگر دستگيري اعضاء كميته مجازات در دستور کار قرار گرفت.
غیر از احسان الله خان دوستدار و كمال الوزاره (كه اولي به قفقاز گريخته و دومي مريض بود) بقیه دستگير شدند. ميرزا عبدالحسين ساعت ساز آزاد شد. حسين خان ‌لـله و رشيد السلطان را كه از عوامل ترور بودند دار زدند. مشكوه الممالك، عماد الكتاب، ميرزا علي اكبر ارداقي، هر يك به پنج سال زندان و ديگر متهمان به زندانهاي كوتاه مدت محكوم گرديدند. به بنیانگذاران كميته مجازات (منشي زاده و ابوالفتح زاده) پانزده سال حکم دادند و قرار شد آن دو را به كلات نادري تبعید کنند. گفته شد حوالی سمنان قصد فرار داشتند که بر اثر تیراندازی ژاندارمها کشته می‌شوند.
_________________
زمان احکم الحاکمین است.
زمان احکم الحاکمین است و ما حالا می‌فهمیم که «کمیته مجازات» ظرف مناسب و مطلوبی نبود و مظروف آن هم اگرچه اعضای فداکار و ازخودگذشته ای بودند و اعدامی هم داشتند و شکنجه هم شدند، اما به معنی واقعی کلمه، انقلابی و مردمی نبودند هرچند از انقلاب و مردم کم نمی‌گفتند و پز ضد ارتجاعی هم می‌دادند. کریم دواتگر پیشتر به شیخ فضل الله نوری هم شلیک کرده بود.
کمیته مجازات فقط تفنگ بدستان خوبی بودند. اندیشه حاکم بر آنها و روش برخوردشان با بیرون از خود، راه به آزادی نمی‌برد و با انتقام جویی های کور و انحصار طلبی و با کبر و غرور همراه بود.
دوستان خودشان را هم تحمل نمی‌کردند و کریم دواتگر را از خانه اش به کوچه کشیدند و ترور کردند، وای به حال کسانیکه تنها انتقاد می‌کردند. گوئی ظرف بی مظروف و مظروف‌های سر درگم و دوگانه ای بیش نبودند. از همین رو هم ظرف و هم مظروف لک زدند و آلوده شدند.
...
البته همیشه چنین نیست. ابر و باران را هم داریم. ابر ظرف است و باران مظروف.
گاه ابر بهاری می‌بارد و با باران رحمتش به زمین و هرچه در آن است سلام می‌کند.
ظرف و مظروف هردو خود را فدا می‌کنند. ابری که آبستن باران است در واقع با آن یکی شده و هردو خود را نثار زمین می‌کنند و لک و پیسه ها را می‌شویند.
گاه ظرف و مظروف حضور دارند اما به چشم نمی‌آیند. اوج صدا و فریادند اما ما آنرا نمی‌شنویم.
یکی ماهی همی بینم برون از دیده در دیده
نه او را دیده ای دیده، نه او را گوش بشنیده
یکی ابری ورای حس که بارانش همه جان است
نثار خاک جسم او چه باران ها بباریده
_________________
از شما دعوت می‌کنم ویدیوی ضمیمه را ببینید.
 
سایت همنشین بهار
 
ایمیل

منبع:پژواک ایران


همنشین بهار

فهرست مطالب همنشین بهار در سایت پژواک ایران 

* مدیحهِ کورش، یا لعنت‌‌نامه برای نَبونَئیدوس  [2018 Oct] 
*عهدنامه‌های ایران در عصر قاجار (۵) معاهده صلح ترکمانچای [2018 Oct] 
*عهدنامه‌های ایران در عصر قاجار (۴) عهدنامهٔ گلستان Гюлистанский договор [2018 Oct] 
*عهدنامه‌های ایران در عصر قاجار (۳) Anglo-Persian Treaty of 1812 عهدنامهٔ مُفَصّل  [2018 Oct] 
*دکتر علی شریعتی و مکتب فرانکفورت  [2018 Oct] 
*تاجگذاری «شاهنشاهِ اسلام‌پناه» [2018 Oct] 
*گفت‌و‌شنود با هدایت‌ متین ‌دفتری(1) اگر حقوق رعایت نشود زندگی هم باطل است [2018 Sep] 
*عهدنامه‌های ایران در عصر قاجار (۲) Preliminary Anglo-Iranian Treaty قرارداد مُجمَل (عهدنامهٔ مقدماتی) [2018 Sep] 
*داستان عاشورا، آلوده به خرافه و افسانه است  [2018 Sep] 
*عهدنامه‌های ایران در عصر قاجار (۱) Treaty of Finckenstein پیمان فینکنشتاین  [2018 Sep] 
*غبارزدایی از آینه‌ها فایل صوتی جعفر شریف امامی؛ شب قبل از ۱۷ شهریور ۵۷ [2018 Sep] 
*غبارزدایی از آینه‌ها - عهدنامه ۱۹۷۵ الجزایر Algiers Agreement + متن کامل قرارداد  [2018 Sep] 
*تاریخ جهان دادگاه جهان است (۱۴) بابوف و جنبش بابوفیسم Babeufism  [2018 Sep] 
*بیژن هیرمن‌پور و تاریخچه فدائیان  [2018 Sep] 
*عهدنامه مودّت بین ایران و ایالات متحده  [2018 Aug] 
*تاریخ جهان دادگاه جهان است (۱۳) داستانِ «پایان قرن» Fin de Siècle  [2018 Aug] 
*تاریخ جهان دادگاه جهان است (۱۲) قرنِ نوزدهم، یکی از پربارترینِ اعصار تاریخِ بشری  [2018 Aug] 
*تاریخ جهان دادگاه جهان است (۱۱) «سن ژوست» و «روبسپیر» را آئینه عبرت دان  [2018 Aug] 
*غبارزدایی از آینه‌ها / چهل سؤال پیرامون قتل‌عام سال ۶۷  [2018 Aug] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 54 دنیای واقعی تابلوی نقاشی نیست که هرجور بخواهیم رنگ‌آمیزی کنیم  [2016 May] 
* تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 53 پیش‌زمینه تحولات ۱۸۳۰ اروپا؛ انقلاب کبیر فرانسه است [2016 May] 
*اینترپل؛ و اخبار مهندسی‌شده  [2016 May] 
* تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 52 فلسفه کانت؛ نظریه آلمانی انقلاب فرانسه است [2016 May] 
*زد و بند «سایکس ـ پیکو» Sykes–Picot Agreement [2016 May] 
* تاریخ؛ بایگانی اسناد مرده نیست. یاد کنفدراسیون بخیر [2016 May] 
* تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 51 شرط خارجی؛ به اعتبار مبنا، وارد عمل می‌شود [2016 May] 
* غبارزدایی از آینه ها / «تُراب» مثل اسمش، خاکی بود [2016 May] 
* تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک(50) انقلاب کبیر فرانسه چارچوب سیاسى رژیم کهن را درهم شکست [2016 Apr] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک (49) با انقلاب آمریکا بردگی زیر سوال نرفت [2016 Apr] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 48 باخ؛ «نه یک جویبار، بلکه یک دریا» [2016 Apr] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 47 مرتجعین؛ «دانیل دِفو» را به غُل و زنجیر، کشیدند [2016 Apr] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 46 هیچ‌کس حق ندارد با «اسپینوزا» حرف بزند  [2016 Apr] 
*گذشته پیش‌درآمد اکنون است What’s past is prologue  [2016 Apr] 
* گفت‌‌‌وشنود با اسماعیل یغمائی - قسمت آخر چهار تندیس یک دفتر  [2016 Apr] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 45 «اولیور کرامول» را از قبر درآوردند و گردن زدند  [2016 Apr] 
*داستان مرد حصیری The Wicker Man [2016 Mar] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 44 کلیساى مسیحی تجارت برده را نکوهش نمی‌کرد  [2016 Mar] 
* دکتر هاشم بنی‌طُرُفی به میهمانی خاک رفت [2016 Mar] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 43 بودن یا نبودن؛ آیا مسئله به واقع این است؟  [2016 Mar] 
*اعتدال بهاری و؛ حس غریب نوروز  [2016 Mar] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 42 جان ویکلیف را نبش قبر کردند و استخوان‌هایش را سوزاندند [2016 Mar] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 41 با خدا و خرافات هر جنایتی توجیه می‌شود  [2016 Mar] 
* تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 40 رویارویی با ستمگران به قشریگری و جمود مشروعیت نمی‌دهد  [2016 Mar] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 39 جنگهای صدساله؛ اروپا را به خاک و خون کشید  [2016 Mar] 
*گفت‌‌‌وشنود با اسماعیل یغمائی 22  [2016 Mar] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 38 حق و عدالت را در برابر هیچ اراده‌ای نمی‌فروشیم [2016 Mar] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 37 تاریخ یک علم است؛ و کرونولوژی، بخشی از آن [2016 Feb] 
*اعتصاب فوریه ۱۹۴۱ در هلند February strike [2016 Feb] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 36 جنگ‌های صلیبی؛ یکی از تأثیرگذارترین نبردهای تاریخ  [2016 Feb] 
*إذا الشّعْبُ يَوْمَاً أرَادَ الْحَيَاةَ ، روزی که مردم زندگی را برگزیدند [2016 Feb] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 35 پاپ‌ و پادشاه باهم کنار می‌آیند  [2016 Feb] 
*گفت‌‌‌وشنود با اسماعیل یغمائی 21 کی خادم است کی خائن؟  [2016 Feb] 
*آشکار شدن امواج جاذبه؛ لحظه‌ای مهّم در تاریخ علم  [2016 Feb] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک (34) وایکینگ‌ها با ترس و رحم بیگانه بودند  [2016 Feb] 
*یکی بود یکی نبود میلیون میلیون گل رُز [2016 Feb] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک 33 نشیبی دراز است پیش فراز  [2016 Feb] 
*کنفرانس گوادلوپ؛ ژنرال هایزر، انقلاب ۵۷ [2016 Feb] 
*شنگول و منگول؛ و گرگ‌های پنجه فرو کرده در آرد  [2016 Feb] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک 32  [2016 Feb] 
*تائو ته جینگ - کتاب طریقت [2016 Jan] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک31 تاریخ؛ تحقّق زمان در زندگی اجتماعی است  [2016 Jan] 
*آسیاب‌های بادی ذهنِ تو The Windmills of Your Mind  [2016 Jan] 
*عباس رحیمی و قاعدهِ طلایی گفت‌وشنود با مختار شلالوند [2016 Jan] 
*نماز مِیّت، برای «زنده»ای چون عباس که اکنون بیش از همیشه حضور دارد [2016 Jan] 
* نامۀ چارلی چاپلین به دخترش؛ ساختگی و مَن‌ درآوردی است [2016 Jan] 
*گفت‌‌‌وشنود با اسماعیل یغمائی 20 هفت حصار و حصار هشتم [2016 Jan] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک(30) تاریخ بایگانی اسناد مرده نیست [2016 Jan] 
*آواز در باران تا همیشه زنده می‏ماند Singin' in the Rain  [2016 Jan] 
*آلبر کامو و رُمان سقوط La Chute  [2016 Jan] 
*پیر بولز Pierre Boulez غزل خدا حافظی را خواند ما بر زمان می‌گذریم نه زمان بر ما  [2016 Jan] 
*گفت‌‌‌وشنود با اسماعیل یغمائی19 یک اشتباه؛ هزاران جسَد را بر زمین می‌ریزد  [2016 Jan] 
*اخلاق ماکیاولی و سیاست مروانی / آیا تزویر و نادرستی، کوتاه‌ترین راه نیل به پیروزی است؟  [2015 Dec] 
*ای همه هستی ز تو، آیا تو هم هستی؟  [2015 Dec] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک 29 بُردنِ ارزشهای یک عصر به عصر دیگر؛ مغالطه‌ای راهزن است [2015 Dec] 
*ادیت پیاف Edith Piaf گُنجِشَکَکِ اَشی مَشی  [2015 Dec] 
*شبِ یَلدا و انقلابِ زمستانی  [2015 Dec] 
*فرانک سیناترا؛ ماوراء صدا و خود صدا بود  [2015 Dec] 
*داستان یهودیان بنی‌قُریْظه غبارآلود است  [2015 Dec] 
*عباس رحیمی و رنج‌هایش [2015 Dec] 
*گفت‌‌‌وشنود با اسماعیل یغمائی18 ؛ هر گونه تلاشی برای اجرای شریعت به خشونت می‌انجامد  [2015 Dec] 
*هانا آرنت، سبزینه پوش عاشق و بُرنا [2015 Dec] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک 28 پنج سال یا صد سال همچون پرکشیدن پرنده‌ای می‌گذرد [2015 Dec] 
*چند قصهِ گلپایگانی - آخاله اُوغُور بخیر  [2015 Nov] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک27انسان با ابداع خط گام بزرگی در راه تمدن برداشت [2015 Nov] 
*داعشِ سیاه و داعشِ سفیدBlack Daesh, white Daesh  [2015 Nov] 
*گفت‌‌‌وشنود با اسماعیل یغمائی17 هر لحظه به شکلی بُتِ عیّار بر آمد  [2015 Nov] 
*اصلِ عدمِ قطعیّت؛ خاصیت بنیادین و گریزناپذیرِ جهان Uncertainty Principle [2015 Nov] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک26جنونِ قدرت آدمی را خُل و چِل می‌کند [2015 Nov] 
*کُنسِرتو آرانخوئز Concierto de Aranjuez  [2015 Nov] 
*پوری سلطانی‌(همسر مرتضی کیوان) به میهمانی خاک رفت  [2015 Nov] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک25 فراز و نشیب امپراتوری روم  [2015 Nov] 
*گفت‌‌ وشنود با اسماعیل وفا یغمائی 16-واقعیّاتِ دردناک را نمی‌توان با خونریزیِ رژیم پوشاند  [2015 Nov] 
*آبشخور واقعه لیبرتی در دارالخلافه است [2015 Oct] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک24 ؛ وجود اسپارتاکوس به تعداد یارانش تکثیر شده بود  [2015 Oct] 
*بمباران محله گیشا و استخبارات عراق  [2015 Oct] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک ۲۳ ؛ جاده ابریشم؛ بزرگ‌ترین شبکهٔ بازرگانی دنیا  [2015 Oct] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک22 ؛ارشمیدس و داستان «اروکا»؛ یافتم یافتم  [2015 Oct] 
* آیا مسعود رجوی در فرانسه است؟ مگر مسعود رجوی زخمی شده‌‌ بود؟ [2015 Oct] 
*بخش دیگری از گفتگوی مسعود رجوی با حبوش «من در ابتدای انقلاب در شورای انقلاب بودم» [2015 Oct] 
*سباستین کاستلیو؛ و سوختنِ «سِروِه‌تُس» در آتش  [2015 Oct] 
*مرضیه با خودش تعریف می‌شود گفت و شنود با اسماعیل وفا یغمائی 15  [2015 Oct] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک21 / قارقارِ غازها؛ کاپیتول را نجات داد  [2015 Oct] 
*توافق هسته‌ای؛ سکنجبین بود یا جام زهر؟  [2015 Oct] 
*آب در سیاره بهرام (مریخ) [2015 Sep] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک20/ سِلت‌ها (کِلت‌ها) The Celts  [2015 Sep] 
*کاوالریا روستیکانا Cavalleria rusticana  [2015 Sep] 
*گفت و شنود با اسماعیل وفا یغمائی (۱۴)  [2015 Sep] 
*نامه مسعود رجوی به میخائیل سرگئیویچ گورباچُف  [2015 Sep] 
*وقتی که من بچه بودم؛ غم بود، اما کم بود  [2015 Sep] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 19 قوم و خویش ما؛ هومو نالِدی Homo naledi  [2015 Sep] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 18  [2015 Sep] 
*ژاله خون شد؛ هفده شهریور، آغازِ پایانِ رژیم شاه [2015 Sep] 
*چه خَبر و چه اَتَر؟ کتابِ «دیک چینی» و دخترش «لیز»Exceptional  [2015 Sep] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 17  [2015 Sep] 
*گفت و شنود با اسماعیل وفا یغمائی (۱۳)  [2015 Sep] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک (16) جباّران سی گانه و انحطاط آتن Thirty Tyrants  [2015 Sep] 
*نشستِ عبرت‌ انگیزِ صدام حسین [2015 Aug] 
*گردشِ ایام-برای هر چیز زمانی وجود دارد  [2015 Aug] 
*پاییز خودش نوعی بهار است ؛ به رهی دیدم برگ خزان... [2015 Aug] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 15 فهم قانون به معنی درست بودن قانون نیست  [2015 Aug] 
*چَک و چونه مسعود رجوی با دستگاه اطلاعاتی صدام حسین  [2015 Aug] 
*گفت و شنود با اسماعیل وفا یغمائی ۱۲- اشغال کویت و شورش کردهای عراق در سال ۱۹۹۰ [2015 Aug] 
*اوسا عَلَم این چه رنگ بود توک عَلَم ؟ خامنه‌ای در دانشگاه پاتریس لومومبا !  [2015 Aug] 
*آبجو؛ نه، ولی آب شلغم اوکی [2015 Aug] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک14از بنیان‌گذاری رُم تا تمدن چاوین [2015 Aug] 
*گفت‌و‌شنود با اسماعیل وفا یغمائی (۱۱) دکان امام زمان  [2015 Aug] 
*یکبار دیگر قتلعام سال ۶۷ ؛ هرچه را که از آن چشم بپوشیم حمایت کرده‌ایم  [2015 Jul] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک ۱۳ توت‌آنخ‌آمون Tutankhamun و عصر طلایی فرعون  [2015 Jul] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک 12 تمد‌ن‌ها می‌آیند و می‌روند؛ اما باورها می‌مانند  [2015 Jul] 
*نشست توجیهی عملیات فروغ جاویدان (جمعه ۳۱/۴/۱۳۶۷) [2015 Jul] 
*گفت‌و‌شنود با اسماعیل وفا یغمائی (۱۰)تنها «بُزِ اَخفَش» فردیّت ندارد [2015 Jul] 
*در جنگ ایران و عراق هر کسی کشک خود را می‌سابید [2015 Jul] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک (11)  [2015 Jul] 
*نگذارید کسی به خواب رود !Nessun dorma  [2015 Jul] 
*تاریخِ جهان از ماموت‌ تا فیسبوک (10)  [2015 Jul] 
*تاریخِ جهان از ماموت‌ تا فیسبوک (9)  [2015 Jul] 
*هاريس الکسيو و تانگوی نِفلی  [2015 Jul] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک (8)  [2015 Jul] 
*گفت‌و‌شنود با اسماعیل وفا یغمائی (۹)  [2015 Jul] 
*تاریخ جهان از ماموت‌ تا فیسبوک (7)  [2015 Jul] 
*تاریخ جهان از ماموت‌ تا فیسبوک (۶)  [2015 Jul] 
*تاریخ جهان از ماموت‌ تا فیسبوک (۵) [2015 Jun] 
*تاریخ جهان از ماموت‌ تا فیسبوک (۴) -دوران نوسنگی Neolithic [2015 Jun] 
*تاریخ جهان از ماموت‌ تا فیسبوک (۳)  [2015 Jun] 
*تاریخ جهان از ماموت‌ تا فیسبوک ۲ World history from mammoth to Facebook [2015 Jun] 
*تاریخ جهان از ماموت‌ تا فیسبوک (۱)  [2015 Jun] 
*صبحانه در تیفانی و رفیق و مونس من «ماه‌رود»  [2015 Jun] 
*گفت‌و‌شنود با اسماعیل وفا یغمائی ۸ هان، ای شرم، سرخی‌ات پیدا نیست [2015 Jun] 
*منشور بزرگ آزادی‌ (مگنا کارتا) - Magna Carta [2015 Jun] 
*تاریخ جهان دادگاه جهان است (۱۴) گراکوس بابوف و جنبش بابوفیسم Babeufism  [2015 Jun] 
*چه بر سر گل ها آمده‌است؟  [2015 Jun] 
*گفت‌و‌شنود با اسماعیل وفا یغمائی ۷ [2015 Jun] 
*گفت‌و‌شنود با اسماعیل وفا یغمائی ۶ انقلاب ایدئولوژیک  [2015 May] 
*زنوبیا Zenobia و پالمیرا Palmyra [2015 May] 
*گفت‌و‌شنود با اسماعیل وفا یغمائی(۵) انقلاب ایدئولوژیک  [2015 May] 
*تاریخ ایران و مقاله نیویورک تایمز  [2015 May] 
*پیمان مولوتف ـ ریبن‌تروپ Molotov–Ribbentrop Pact [2015 May] 
*یادی از بیژن جزنی، فرزانه سخت‌ رو؛ مارکسیسمِ اسلامی یا اسلامِ مارکسیستی  [2015 May] 
*امید راه رسیدن به حقیقت را هموار می‌کند یادی از مبارز دلاور هوشنگ ترگل [2015 May] 
*بوریس آلکساندرویچ آلکساندروف  [2015 May] 
*گفت و شنود با اسماعیل وفا یغمائی انقلاب ایدئولوژیک . قسمت چهارم  [2015 Apr] 
*نامه‌ی آلبرت آینشتاین به اریک گوتکیند  [2015 Apr] 
*«زمین، این «نقطهٔ آبی کمرنگ Pale Blue Dot [2015 Apr] 
*رقص با دیکتاتورها Dancing with Dictators  [2015 Apr] 
*عزت إبراهیم الدوری و ویتو کورلئونه [2015 Apr] 
*چغندر کلو ته توبره (چغندر بزرگ در ته توبره است)  [2015 Apr] 
*گونتر گراس و «آنچه باید گفته شود» Was gesagt werden muss  [2015 Apr] 
*تام کاتن و کیسینجر و جُرج شولتس، عزا گرفته‌اند  [2015 Apr] 
*فناوریِ هسته‌ای تنها عرصه تولید انرژیِ هسته‌ای نیست  [2015 Apr] 
*پرونده هسته‌ای و پروتکل الحاقی Protocol Additional  [2015 Apr] 
*چکیده سخنرانی نتانیاهو در کنگره آمریکا در مورد ایران  [2015 Apr] 
*واشنگتن‌پست و مذاکرات اتمی  [2015 Apr] 
*گفت و شنود با اسماعیل وفایغمایی ؛ انقلاب ایدئولوژیک بخش سوم [2015 Apr] 
*باراک اوباما:‌ داشتنِ چکش دلیل نمی‌شود که به هر مشکلی به دید میخ نگاه کنیم  [2015 Mar] 
*جان بولتون و بمباران ایران To Stop Iran’s Bomb, Bomb Iran  [2015 Mar] 
*پُلاریزاسیونِ سیاسی و نشستن بینِ دو صندلی Fall between two stools  [2015 Mar] 
*سایه ماه بر آفتاب Solar Eclipse [2015 Mar] 
*گفت و شنود با اسماعیل وفا یغمائی ۲ انقلاب ایدئولوژیک [2015 Mar] 
*ابوحامد محمد غزالی و حس غریب نوروز [2015 Mar] 
*گفت و شنود با اسماعیل وفا یغمائی / انقلاب ایدئولوژیک  [2015 Mar] 
*گوگل کروم و مشکل یوتیوب  [2015 Mar] 
*داستان بوته سوخته  [2015 Mar] 
*لحظه‌هایِ بودن ویرجینیا وولف  [2015 Mar] 
*تاریخِ جهان، دادگاهِ جهان است / داستانِ «پایان قرن» (۱۳)  [2015 Mar] 
*دروغ‌ها و دورنگی‌ها، روح مرا می‌سائید - گفت‌وشنود با رضا مولائی‌نژاد  [2015 Mar] 
*تاریخ جهان دادگاه جهان است ۱۲  [2015 Feb] 
*ثابت‌های فیزیک آدمی را به مکث وامی‌دارد [2015 Feb] 
*همنشین بهار.وکیلِ مُستقل، دادبانِ آزادی‌ است گفت‌ و شنود با محمد رضا روحانی در باره کانون وکلا [2015 Feb] 
*به هنگامِ فریبِ عالمگیر، گفتنِ حقیقت، کنُشی انقلابی است مناقشه اتمی و حرص و جوش نتانیاهو  [2015 Feb] 
*بهمن ۵۷ و افتادن ژنرال گاست در هَچَل [2015 Feb] 
*الله قلی جهانگیری و واقعه کوه حاجی‌لو [2015 Feb] 
*گفت ‌و ‌شنود با خانم میهنِ جزنی در مورد عشق  [2015 Feb] 
*درد و بلایِ «مَک کین» بخوره تو جونِ ابوبکر بغدادی  [2015 Jan] 
*بهمن قشقایی و قرآنِ مُهرکردهِ اسدالله عَلم [2015 Jan] 
*عهدنامه «صلح» ترکمانچای [2015 Jan] 
*بیانِ تنّفرآمیز Hate speech  [2015 Jan] 
*گاست و هایزر و گوادلوپ، عاقبت از ما غُبار مانَد  [2015 Jan] 
*«شارلی»، شیخ حارث النظاری و استبدادِ زیر پرده دین [2015 Jan] 
*یادی از م. ا. به آذین، آن «دُنِ آرام» + وصیتنامه و صدای او  [2015 Jan] 
*دنباله‌ دارِ لاوجوی Comet Lovejoy [2015 Jan] 
*ترور نمادین از زبان برمی‌خیزد / Charlie Hebdo attack  [2015 Jan] 
*هوشنگ عیسی بیگلو و مدعّیانِ صاحب‌اختیاریِ «مقاومت» [2015 Jan] 
*تاریخِ جهان، دادگاهِ جهان است (۱۱) «سن ژوست» و «روبسپیر» را آئینه عبرت دان  [2015 Jan] 
*هوشنگ عیسی بیگلو، آن «مرد آهسته»‌  [2015 Jan] 
*نشان‌دادنِ ضعف با خیانت یکی نیست داستان منافِ فلکی تبریزی  [2014 Dec] 
*تاریخ جهان، دادگاه جهان است (۱۰) ایده‌آلیسم آلمانی Deutscher Idealismus  [2014 Dec] 
*شب یلدا و انقلاب زمستانی Winter solstice  [2014 Dec] 
*دروغ «آیت‌الله العظمی» که خناق نیست  [2014 Dec] 
*سازمان سیا CIA و شکنجه با آب Waterboarding  [2014 Dec] 
* تاریخ جهان، دادگاه جهان است (۹) رمانتیسم قیامی علیه هنجارهای عصر روشنگری [2014 Dec] 
*اتاق بی سقفِ «فارل ویلیامز» Room without a roof [2014 Dec] 
*تاریخ جهان دادگاه جهان است ۸ شورشِ فلاخَن La Fronde  [2014 Dec] 
*ایده جوچه 주체사상  [2014 Dec] 
*آندره ریو سلطان والتز André Rieu King Of The Waltz  [2014 Dec] 
*رساله یهودا Epistle of Jude [2014 Dec] 
*تاریخِ جهان، دادگاهِ جهان است (۷) انقلاب فرانسه Révolution française  [2014 Dec] 
*گفت و ‌شنود همنشین بهار با ایرج مصداقی در مورد «ابلاغیه چراغ خاموش» مسعود رجوی  [2014 Nov] 
*مجاهدین و رابینسون کروزوئه خراسانی [2014 Nov] 
*تاریخ جهان دادگاه جهان است (۶)انقلاب آمریکا American Revolution  [2014 Nov] 
*مسعود رجوی و «پرچم»اش / از «جیم» تا «عین جیم» [2014 Nov] 
*بارگشت دوباره ویلیام باتلر ییتس  [2014 Nov] 
*الله‌ قلی برای من دوست خوبی بود = گفتگو با ساسان سترگ دره شوری و حیدر جهانگیری [2014 Nov] 
*تاریخِ جهان دادگاهِ جهان است (۵) [2014 Nov] 
*زیگونروایزن (آوای کولی) [2014 Oct] 
*سخنرانی تروتسکی در مکزیک در مورد محاکمات مسکو  [2014 Oct] 
*تاریخِ جهان، دادگاهِ جهان است ۴ عصر روشنگری The Age of Enlightenment  [2014 Oct] 
*گفتگو با شادی Разговор со счастьем [2014 Oct] 
*تاریخِ جهان، دادگاهِ جهان است (۳) رنسانس Renaissance دوران گذار بین سده‌های میانه و دوران جدید  [2014 Oct] 
*داستان یهودیان بنی‌قُریْظه غبارآلود است  [2014 Oct] 
*گفت‌ و ‌شنود با دکتر کریم قصیم ۱ آزادیِ نظر را به بهایِ «احترامِ شخصی» نباید فروخت  [2014 Sep] 
*پاییز خودش نوعی بهار است  [2014 Sep] 
*تاریخ جهان دادگاه جهان است (۲) قرون وسطی فاصله میان دوران باستان و رنسانس [2014 Sep] 
*رساله سه شیاد  [2014 Sep] 
*همنشین بهار.تاریخِ جهان، دادگاهِ جهان است دوران کلاسیک باستان Classical antiquity [2014 Sep] 
*گروندریسه Grundrisse کشف حجاب می‌کند [2014 Sep] 
*در دلِ هر «نفرین»ی «آفرین»ی‌‌ است  [2014 Sep] 
*ما برای چی زاده شدیم؟ همنشین بهار  [2014 Sep] 
*پیمان مولوتف ـ ریبن‌تروپ Molotov–Ribbentrop Pact [2014 Aug] 
*کتاب الشفاء مشعلی فروزان در قرون وسطی [2014 Aug] 
*تنها صداست که می ماند «من ماندگار نخواهم شد» «نیمای غزل» به میهمانی خاک رفت  [2014 Aug] 
*فراز و فرود علی زرکش در گفتگو با اسماعیل وفا یغمائی  [2014 Aug] 
*یوهانس کپلر Johannes Kepler طرحی نو در آسمان نجوم  [2013 Dec] 
*تیرباران چائوشسکو و همسرش  [2013 Dec] 
*اسپانیا و «قطعیتِ حکم دادگاه»اش  [2013 Dec] 
*خاطرات خانه زندگان (۳۲) ای چنگ ناله برکش و ای َدف خروش کن [2013 Dec] 
*یکبار دیگر ماندلا [2013 Dec] 
*سرنوشتم را با دست خویش می‌نویسم. یادی از نلسون ماندلا  [2013 Dec] 
*ایتوس، پاتوس، لوگوس/ Ethos , Pathos , Logos [2013 Dec] 
*تاریخ همچون تانکی از روی سرِ ما می‌گذرد / خاطرات خانه زندگان (۳۱)  [2013 Dec] 
*غبارزدایی از آینه ها / بازجویی از سعید محسن [2013 Nov] 
*Exit Strategy استراتژی خروج [2013 Nov] 
*خاطرات خانه زندگان(۳۰) هر چیز و هر امری در «شدن» خود است که «حقیقت» می‌‌‌‌‌یابد.  [2013 Nov] 
*بچه‌ها دارند می‌میرند؛ ای که دستت می‌رسد کاری بکن  [2013 Nov] 
*غبارزدایی از آینه‌ها. دفاعيات پرشور شکرالله پاک نژاد [2013 Nov] 
*کلاه آبی‌ها Blue Beret United Nations peacekeeping  [2013 Nov] 
*غبارزدایی از آینه‌ها ترور محمد مسعود و بازجویی خسرو روزبه  [2013 Nov] 
*غبارزدایی از آینه ها / بازجویی محمد حنیف‌نژاد  [2013 Nov] 
*ای روشنی صبح به مشرق برگرد / ای ظلمتِ شب، با من بیچاره بساز- خاطرات خانه‌ زندگان ۲۹  [2013 Nov] 
*آسیمیلاسیون Assimilation  [2013 Nov] 
*اینجا «جلجتا» ست، جائی که مسیح را به صلیب کشیدند (خاطرات خانه زندگان ۲۸) [2013 Oct] 
*سیاست‌زدگی واگیر دارد [2013 Oct] 
*عهدنامه گلستان و کارچاق‌کن آن گور اوزلی [2013 Oct] 
*جان رالز و «پسِ پردهِ بی‌خبری» The veil of ignorance [2013 Oct] 
*هستم آنکه هستم / اِهیِه اَشِر اِهیِه / אהיה אשר אהיה [2013 Oct] 
*بادها می‌وزند و برگها فرو می‌ریزند. خاطرات خانه زندگان (۲۷)  [2013 Oct] 
*Ad Hominem ماه منطق در مُحاق سفسطه [2013 Oct] 
*به من بگو ستارگان و ‏آفتاب دروغند ولی نگو که عشق وجود ندارد.  [2013 Oct] 
*یادی از ژنرال جیاپ و نبرد دین‌بین‌فو Điện Biên Phủ [2013 Oct] 
*Loaded language آب و تاب دادن به زبانِ زبان بسته [2013 Oct] 
*اسطوره اشرف (متن پیام مسعود رجوی، ۲۷ شهریور ۱۳۹۲) [2013 Sep] 
*گفت‌و‌شنود با آقای ناصر‌رحمانی‌نژاد/ واقعیت تا چه اندازه واقعی‌ست؟ [2013 Sep] 
*خاطرات خانه زندگان (۲۵)  [2013 Sep] 
*به رهی دیدم برگ خزان...
پاییز خودش نوعی بهار است [2013 Sep] 

*لئون فوکو و «آونگ»ش Foucault pendulum [2013 Sep] 
*کمون پاریس طلایه دار انقلاب اجتماعی درقرن نوزدهم [2013 Sep] 
*شبیخون به مجاهدین و «مقراضِ تیزِ تناقض»  [2013 Sep] 
*ژاله خون شد. هفده شهریور، آغازِ پایانِ رژیم شاه [2013 Sep] 
* R2P (اصل حمایت و حفاظت) [2013 Sep] 
*در انتهای غم همیشه پنجره ای باز است. پنجره ای روشن [2013 Sep] 
*خاطرات خانه زندگان (۲۴) نامش بر برف نوشته بود. خورشید ذوبش کرد و آب آن را با خود برد. [2013 Aug] 
*دکتر منوچهر هزارخانی و آقای ۹۹ درصد [2013 Aug] 
*قطعنامه ۵۹۸، پذیرش آتش بس و عملیات فروغ جاویدان [2013 Aug] 
*گذری به اسپانیا [2013 Aug] 
*رؤيا خود نوعی زندگی است.  [2013 Jul] 
*تجربهِ رؤیاوَش وحی  [2013 Jul] 
* فرقه، و سینه زدن زیر عَلمِ ارتجاع [2013 Jul] 
*کُفرِ یک دوران، دینِ دورانِ بعد است. [2013 Jul] 
*دود از کُنده بلند می‌شود.- هوشنگ عیسی بیگلو، آن «مرد آهسته»‌  [2013 Jul] 
*با چنین فرهنگی چگونه می‌شود ایران را آزاد کرد؟ [2013 Jul] 
*وقتی چیز غریبی می‌شنویم، نباید پیشاپیش آن را رّد کنیم. [2013 Jul] 
*انسان موجودی خاطره گرا است  [2013 Jun] 
*«شریعت» ، آخوندی و غیرآخوندی ندارد. [2013 Jun] 
*طوطی جون می خوام برات قصه بگم - عباس رحیمی با غم ها و طوطی اش  [2013 Jun] 
*مسعود رجوی، «معّلم»ی که «مُبلّغ» شد [2013 Jun] 
*جلیل شهناز، شهنواز تار ایران، به میهمانی خاک رفت. [2013 Jun] 
*آیا «حسن روحانی» تغییر کرده است؟ [2013 Jun] 
*وحدتِ ظرف و مظروف، بی تضاد نیست [2013 Jun] 
*کارمینا بورانا Carmina Burana - اسماعیل وفا یغمایی و سرود ای آزادی  [2013 Jun] 
*خاطرات خانه زندگان (۲۳) [2013 May] 
*مادر معینی، چاووش شادی و امید [2013 May] 
*ما پروردگان سفره استبدادیم  [2013 May] 
*ما همه «خر ژان بوریدان» یم.  [2013 May] 
*تب و تاب انتخابات، مسعود رجوی را هم گرفت. [2013 May] 
*شب پره ها می آیند و می‌روند، آفتاب می‌ماند [2013 May] 
*در باره نامه سرگشاده
صفحه روزگار، حرف حق را ضبط می‌کند [2013 May] 

*میراث باستانی ایران در جای جای جهان [2013 Apr] 
*خاطرات خانه زندگان (۲۲)  [2013 Apr] 
*داستان زندگی «جیرولامو ساوو نارولا»  [2013 Apr] 
*خاطرات خانه زندگان (۲۱)  [2013 Apr] 
*سیک‌رِدنی داک‌لاد خوروشووا- گزارش محرمانه خروشچف [2013 Mar] 
*امام محمد غزالی و حس غریب نوروز [2013 Mar] 
*خاطرات خانه زندگان و گزارش Хрущевخروشچف [2013 Mar] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت بیستم)  [2013 Mar] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت ۱۹)- تاریخ ایران با افسانه و شایعه همراه است.  [2013 Mar] 
*یک مُشت دَری وَری On Bullshit [2013 Feb] 
*ما همه از دَم، «پریود» یم. [2013 Feb] 
*خاطرات خانه زندگان (۱۸) [2013 Feb] 
*هر کسی در زندگیش «او»یی دارد [2013 Feb] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت هفدهم) [2013 Feb] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت شانزدهم) [2013 Feb] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت پانزدهم) [2013 Jan] 
*کلام بی صدای برف Silent Snow [2013 Jan] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت چهاردهم)
مشکل جامعه ایران با گرفتن قدرت سیاسی حل نخواهد شد [2013 Jan] 

*شاه و سمپوزیوم لیزر Laser Symposium [2013 Jan] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت سیزدهم)
«مراد برقی» و «سرکار استوار» در زندان قصر [2013 Jan] 

*قتلعام کاتین The Katyn massacre [2013 Jan] 
*خاطراتِ‌ خانه‌‌ زندگان (قسمت دوازدهم) [2013 Jan] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت یازدهم) [2012 Dec] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت دهم) [2012 Dec] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت نهم) [2012 Dec] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت هشتم) [2012 Dec] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت هفتم) [2012 Dec] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت ششم) [2012 Nov] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت پنجم) [2012 Nov] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت چهارم) درخت آلو را نمی‌شه به شمشاد پیوند زد.  [2012 Nov] 
*‌خاطرات خانه زندگان (قسمت سوّم) [2012 Nov] 
*سخنرانی تاریخی یاسر عرفات در سازمان ملل (۱۳ نوامبر ۱۹۷۴) [2012 Nov] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت دوّم) [2012 Nov] 
*زندان=‌زنده دان، خاطراتِ خانه زندگان (۱) [2012 Nov] 
*احمد قابل، ظریف جلالی و «گروه والعصر» [2012 Oct] 
*کورش و سنگ‌نگاره مرد بالدار پاسارگاد [2012 Oct] 
*استوانهٔ کورش Cyrus Cylinder «مانترا»ی خیال‌انگیز (+ویدیو) [2012 Oct] 
*گروندریسه Grundrisse کشف حجاب می‌کند(+ویدیو) [2012 Oct] 
*اریک هابسبام و سنّت های ساختگی [2012 Oct] 
*پراودا ПРАВДАدم از پراودا می‌زند. (+ویدیو) [2012 Oct] 
*پیاز، وجودی است بی تناقض. به یاد «ویسلاوا شیمبورسکا» [2012 Sep] 
*حُکمِ قتل زندانیان سیاسی، «قیر»ی که بر سر نظام ریخت [2012 Sep] 
*کشتار سال ۶۷ و سخنان هَشَلهَف [2012 Sep] 
*وقتی می‌میریم چه چیزی با ما خواهد مرد؟ [2012 Sep] 
*من اینجا ایستاده ام و جز این کاری از من ساخته نیست.  [2012 Aug] 
*Standard Model of Particle Physics مُدِل استاندارد [2012 Jul] 
*هر ادعّایی باید مُستند به مَدرک اثباتی باشد. (در مورد مقاله خانم عفت ماهباز) [2012 Jul] 
*دکتر علی شریعتی و «آوف هه بونگ» Aufhebung + ویدئو [2012 Jun] 
*حقِ‌‌ آزادی و «هی‌بی‌اِس‌کورپس» Habeas Corpus [2012 Jun] 
*تاریخِ جهان، دادگاهِ جهان است (+ویدیو) [2012 Jun] 
*Gracias a la vida گراسیاس آلا ویدا (+ترجمه ترانه به ۱۲ زبان) [2012 Jun] 
*ویولتاپارّرا، مرسدس سوسا، گراسیاس آلاویدا (+ویدیو) [2012 Jun] 
*دولت ویشی، گشتاپو و دارزدن رودلف هیلفردینگ (ویدیو) [2012 Jun] 
*پرویز شهریاری و طناب دور زمین (ویدیو) [2012 Jun] 
*پوراژِن چستوا، شکست پذیری و شکست باوری (ویدیو) [2012 May] 
*صَلِّ عَلَی مُحَمَّد ، «سیمون هرش» خوش آمد ! تقویم تاریخ، اردیبهشت ماه [2012 May] 
* اَرِه و اوره و شمسی کوره (ویدیو) [2012 May] 
*شاهین نجفی و «حقِ تمَسخر» The Right to Ridicule (+ ویدیو) [2012 May] 
*ماه به دیدار زمین می‌آید. Supermoon (+ویدیو) [2012 May] 
*«سرزمینِ گوجه‌ هایِ سبز» و اعدام چائوشسکو (+ویدیو) [2012 Apr] 
*تقویم تاریخ و نیمه پنهان ماه (+ویدیو) [2012 Apr] 
*پرویز ثابتی و «ابراز تاسف» در گیومه [2012 Apr] 
*سیروس نهاوندی، اسبِ تراوایِ ساواک (+ویدیو) [2012 Apr] 
*زندان قصر، دادگاه ژیان پناه و داستان تجاوز به زندانیان سیاسی [2012 Apr] 
*با تاریکی نمیشه سراغ تاریکی رفت [2012 Mar] 
*سفره ۷ سین Haft-Seen در هتل اموات ( ویدیو ) [2012 Mar] 
*Bertolt Brecht برتولت برشت و اپرای صَنار سه شاهی (ویدیو) [2012 Mar] 
*خدا و قوری کیهانی Bertrand Russell Interview [2012 Mar] 
*برتراند راسل و «قوری»اش Russell's teapot [2012 Mar] 
*آیا نوترینو، به گَردِ نور می‌رسد؟ [2012 Feb] 
*پرویز ثابتی Parviz Sabeti نمونه کامل یک پلیس سیاسی (+ویدیو) [2012 Feb] 
*از چه چیز واهمه داری؟ من شو خایف ؟ (+ویدیو ) [2012 Feb] 
*والنتین، پوشکین، یوگنی‌ آنه ‌گین Evgeny Onegin [2012 Feb] 
*تقویم تاریخ، رویدادهای ماه بهمن (+ویدیو) [2012 Jan] 
*جنگ‌افروزان، مُرتجعین را قِلقِلک می‌دهند. (وبالعکس) [2012 Jan] 
*تقویم تاریخ، رویدادهای ماه دی (+ویدیو) [2012 Jan] 
*سخنرانی استالین ۱۱ دسامبر ۱۹۳۷ Речь Сталина [2011 Dec] 
*شورشِ نان در تهران [2011 Dec] 
*تقویم تاریخ، رویدادهای ماه آذر (+ویدیو) [2011 Dec] 
*Rafiq Tağı «رافق‌تقی» ‌و‌ قصّهِ‌ هولناکِ‌ ارتداد (+ویدیو) [2011 Dec] 
*آنتی‌تزِ اشرف، در خودِ اشرف است. [2011 Nov] 
*آوایِ کولی، زیگونروایزن و قتل‌عامِ سال ۶۷ [2011 Nov] 
*تقویم تاریخ: رویدادهای ماه آبان (+ویدیو) [2011 Nov] 
*R2P و آخرین سخنرانیِ معمر قذافی (+ویدیو) [2011 Oct] 
*نگاهی به ۳۰۰ سنگ قبر. نیستی، آبستن هستی است.(+ویدیو) [2011 Oct] 
*امیرکبیر و «جِّنِ» جُدَری [2011 Oct] 
*دستخط امیرکبیر، به یادِ استاد ایرج افشار آن مردِ آهسته (+ویدیو) [2011 Oct] 
*نامه هایِ جَعلی یزدگرد ساسانی و عُمَربن خطّاب (+ویدیو) [2011 Sep] 
*دکتر محمود حسابی و جعلیات اینترنتی (+ویدیو) [2011 Sep] 
*عباس شهریاری جاسوس ۱۰۰۰ چهره ساواک (+ ویدیو) [2011 Sep] 
*۱۱ سپتامبر و بن لادنِ پنتاگون (+ ویدیو) [2011 Sep] 
*سرلشگر قرنی از کودتا تا ترور (+ ویدیو) [2011 Sep] 
*رّد پای علمای اعلام بر سنگ قبر ستارخان [2011 Aug] 
*ترور سپهبد رزم آرا در مسجد سلطانی [2011 Aug] 
*آخوند مُحقّق کَرکی، عَلمدار تشّیع صفوی [2011 Jul] 
*عملیات پنجه عقاب Operation Eagle Claw [2011 Jul] 
*کلکم راع و کلکم مسئول؛ اسیرکُشی سال ۶۷ و سخنان آقای اردشیر امیرارجمند [2011 Jun] 
*مقام صدیقی تنها راستگویی در قول و عمل نیست [2011 Jun] 
*کمون پاریس ، تنها به پاریس مربوط نمی‌شود [2011 Jun] 
*خوزه مارتی پیامبر استقلال و مبشر انقلاب در آمریکای لاتین (ویدئو) [2011 May] 
*از Srebrenica سربرنیتسا تا بغداد [2011 May] 
*منوچهر سخایی و آن «پرستو» که دشنه آجین شد. [2011 Apr] 
*آوریل سیاه اشرف و نقش اشغالگران عراق [2011 Apr] 
*ریزوم ، خاک و ُخل دارد [2011 Apr] 
*امام محمد غزالی عزیز است اما نوروز از او عزیزتر [2011 Mar] 
*سفره هفت سین در هتل اموات‌  [2011 Mar] 
*کتاب سبز قذافی، تو زرد از آب درآمد  [2011 Feb] 
*وقت آن است که چشم فتنه کور شود ! (گرد و خاک در مجلس ایران) [2011 Feb] 
*روز والنتین ، پالی‌آمِری polyamory و ، «عشق» ضربدری [2011 Feb] 
*کويکی با یک تیر چند نشان می‌زند [2011 Feb] 
*پرویز ثابتی، مقام امنیتی ابرو کمانی [2011 Jan] 
*ستمگران از ما عبور نخواهند کرد. [2011 Jan] 
*خودکشی دردی را دوا نمی‌کند. ( علیرضا پهلوی از کاخ سعدآباد تا بوستون) [2011 Jan] 
*یک بار دیگر تقی شهرام [2010 Dec] 
*« دین‌خو » بود اما، پرسش ‌‌ستیز و ستم ‌پذیر نبود. [2010 Nov] 
*مُشک آن است که خود ببوید، نه آن‌که «هابرماس» بگوید [2010 Oct] 
*«مُدل استانداردِ» فیزیک ذرّات ، قصه‌ای ناتمام [2010 Oct] 
*گلهای صحرائی را همیشه رایحه ای دل انگیز است، یادی از روشنک (گوینده برنامه گلها) [2010 Sep] 
*من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت... [2010 Sep] 
*«طرح عظیمِ» استیفن هاوکینگ - خدا، وِل مُعطل است ! [2010 Sep] 
*مرگ، دوست انسان است و هرگاه رسید قدمش مبارک باد. [2010 Sep] 
*سلام بر دکتر علی جوان
ليزر گازی، مي‌توانست سال ۱۹۳۰ اختراع شده باشد [2010 Jul] 

*سال ۶۷ در عملیات فروغ جاویدان (مرصاد)، ۳۰۱ زندانی سیاسی به خاک افتادند [2010 Jul] 
*آشکار‌سازی با پنهان‌سازی همراه است. (خطانامه تاج زاده و، اسیر کُشیِ سال ۶۷)  [2010 Jun] 
*«اشترن» و «ایرگون» در «دیر یاسین» [2010 Jun] 
*نمی توان بر پرسش و نقد، دهنه زد. (آقای کروبی و قتلعام سال ۶۷) [2010 May] 
*سرود زیبای «ای رقیب»
که‌س نه‌ڵێ کورد مردوه‌، کورد زیندوه‌ [2010 May] 

*انتشار اسناد قتلعام کاتین
چراغ حقيقت در طوفان کشمکش‌ ها نخواهد مُرد [2010 May] 

*قرقیزستان و، پدیده «خستگی پنهان» [2010 Apr] 
*شب، هاوانا می‌رقصد...
« کامیلو سینفوئگوس » یکی از معماران انقلاب کوبا [2010 Apr] 

*دانشنامهٔ آزاد ویکی‌پدیا Wikipedia و حق مقدّس ویرایش  [2010 Mar] 
*گويای حکايتی‌ ست آن شمع خموش / خودکشی «منصور خاکسار» [2010 Mar] 
*شعر «مارتین نیمولر»
وقتی مرا گرفتند، صدای احدی در نیآمد. [2010 Mar] 

*دکتر جلال صمیمی، کاشف سرچشمه های پرتو گاما در هاله ی کهکشان [2010 Mar] 
*در بلوچستان بلوچی بود نامش دادشاه...  [2010 Mar] 
* آیا « عبدالمالک ریگی »، جا پای « دادشاه » می‌گذارد؟ [2010 Feb] 
*طفلِ جان و شیرِ شیطان به یاد «دکتر محمد رضا عاملی تهرانی» [2010 Feb] 
*روز عشاق و، «عشق خرمگس» ! (ای عشق همه بهانه از توست...) [2010 Feb] 
*این یک پیپ نیست، تصویری از یک پیپ است (یادی از زندان شاه و یدالله خسروشاهی ...) [2010 Feb] 
*مهندس بازرگان و کتاب «سیر تحول قرآن» (با خدا و خرافات هر جنایت و فریبی ممکن است) [2010 Feb] 
*از دار دنیا یک زن حلال داشتیم، آن را هم آقای خمینی حرام کرد! [2010 Jan] 
*برف نو ، برف نو ، سلام، سلام [2010 Jan] 
*«عالیجناب خاکستری» تاقچه بالا می‌گذارد!  [2010 Jan] 
*در برابر زره‌پوش‌ها چگونه از خود دفاع کنیم ؟ [2010 Jan] 
*درگذشتِ آیت‌الله منتظری و گوشه کنایه‌های مقام معظم رهبری [2009 Dec] 
*راستی کمان در کژی است. آیت‌الله منتظری، خون دو فروهر و «قاعده درأ» [2009 Dec] 
*«تبَر به دستان در عراق» سر برخود تصمیم نمی‌گیرند. [2009 Jul] 
*مسئلهِ مجاهدین به «غیرمجاهدین» هم مربوط است.  [2009 Mar] 
*صورتي‌ در زير دارد آنچه‌ در بالاستی، پیام نوروزیِ «شیمعون پرس»  [2009 Mar] 
*همه عمربرندارم سر از این خمار مستی
آیا خدا نیز، با «نرینه غاصب» کنار آمده است؟ [2009 Mar] 

*هرچه در ديگ است به چمچه مي آيد. کنفرانسِ «دوربانِ ۲» و، آقای اوباما [2009 Mar] 
*آیت الله منتظری بی شیله پیله است، امّا... [2009 Feb] 
*مسیح ِ باز مصلوب - یادی از الله قلی جهانگیری ، آن جان شیفته [2009 Feb] 
*عاقبت، از ما غُبار مانَد، «گاست» و «هایزر» و «گوادلوپ»، آن «آلاچیقِ کنارِ دریا» [2009 Feb] 
*«حاج محمد شانه‌چی» بخشی از تاریخ معاصر ایران بود. [2009 Jan] 
*«مِه‌بانگ» BIG BANG و بزرگ‌ترین آزمایشِ علمیِ تاریخِ بشرّیت [2008 Sep] 
* ما قربانيانی هستيم که جامه جلّاد پوشيده ايم. به یاد « محمود درویش » [2008 Aug] 
*گاهی بايد کلمات در خدمتِ پوشاندن واقعّيات باشد. (داستانسرایی در مورد قتل‌عام سال ۶۷) [2008 Aug] 
*سفره هفت‌سین در هتل اموات [2008 Mar] 
*سرود «خمینی ای امام» به مجاهدین ربطی نداشت [2008 Feb] 
*ادیت پیاف Edith Piaf ، گُنجِشَکَکِ اَشی مَشی [2008 Feb] 
*دادگاه‌ پوئک و «نشست ژوئن ۲۰۰۱ در اشرف» [2008 Feb] 
*سفره هفت سین در هتل اموات‌
خدا نکند که خدا مرده باشد... [2007 Dec] 

*ابوذر...چی شده مادر؟ ...چرا می لنگی؟ [2007 Dec] 
*مسیح ِ باز مصلوب - [یادی از الله قلی جهانگیری ، آن جان شیفته] [2007 Dec] 
*در کوچه باغ های عشق ، َبلا می باَرد. یادی از شکرالله پاک نژاد، شعور سياسي اجتماعي جنبش آزاديخواهي مردم ايران (بخش دوم) [2007 Dec] 
*ای عشق چهره آبی ات پيدا نيست. یادی از شکرالله پاک نژاد ، شعور سياسي اجتماعي جنبش آزاديخواهي مردم ايران (بخش نخست) [2007 Dec] 
*سیاست پدر و مادر ندارد  [2007 Nov] 
*تو قلب بیگانه را می شناسی ، زیرا که در سرزمین مصر بیگانه بوده ای
یادی از احمد غفارمنش [2005 Mar] 

*شب ُسرودش را خواند، نوبت پنجره هاست / گفت و شنود با نويسنده کتاب « نه زیستن نه مرگ » [2005 Mar]