خاطرات خانه زندگان (قسمت پنجم)
همنشین بهار

 

 

...

 

«خاطرات خانه زندگان» با نکات ظریفی همنشین است که تنها با شنیدن آن، می‌توان دریافت.

در بخش پیش با اشاره به کمیته مشترک ضد خرابکاری، از حس شریف تنهائی و غم‌های عزیزی که قدمش مبارک باد، سخن گفتم و شرح دادم بازجویان می‌خواستند در برابر سلّول یک زندانی بزرگوار، من بروم و با صدای بلند اعتراض کنم که گزارش تو، تک نویسی‌های تو باعث دستگیری‌ام شده و هر بلایی سرم آمده به خاطر توست.

پاسخ من این بود که این کار‌ها دور از مروّت است و نمی‌کنم.

اگرچه اسارت آن زندانی، دستگیری من و همه زندانیان در استبداد و بی‌عدالتی ریشه داشت امّا صادقانه درددل کنم که آن ابتلاء، ابدا کوچک نبود.

تیمسار رضا زندی‌پور در سلّول

گفتم که با دانشجویی به نام «طیّب سیادتی» که او را با دستگاه آپولو، شوک الکتریکی داده بودند. همسلّول بودم.

طیّب و بسیاری از دانشجویان دانشکده کشاورزی کرج که سال ۱۳۵۳ به کمیته مشترک کشیده شدند، در رابطه با هیچ گروه به اصطلاح برانداز نبودند و با ملاکهای خود ساواک نمی‌بایستی آنهمه آزار ببینند امّا از غالب آنان با کابل و شوک الکتریکی پذیرایی شد.

***

چند روز بعد در اتاق باز شد و سه نفر آمدند تا دیوار‌ها را چک کنند و اتاق را هم وارسی نمایند.

یکی شون با صدای بلند از روی دیوار خواند:

«کاش زندگی هم دنده عقب داشت» بعد آن طرف‌تر از روی دیوار خواند:

«ما آمدیم و رفتیم تو هم خواهی رفت.»

از ما پرسید شما اینا را رو دیوار کندین؟ گفتیم نه. با چی بکنیم؟ پرسید تیزی می‌زی ندارین؟ ناخنگیری چیزی. همه جای اتاق را وارسی نمود. حتی ناخن‌هایمان را دید و همین طور تکرار می‌کرد: کاش زندگی هم دنده عقب داشت.

با یه چیزی مثل پاشنه کش نوشته‌ها را روی دیوار صاف کرد، تراشید و گفت مواظب باشین خودتون کار دست خودتون ندین. آن دو نفر دیگر ساکت ما را نگاه می‌کردند.

ساعتی بعد تیمسار «رضا زندی‌پور» با دو نفر دیگر وارد اتاق شدند.

اگرچه من و طیّب نمی‌توانستیم بایستیم اما هرجور بود جلوی پای تیمسار بلند شدیم و سلام کردیم. او با احترام زیاد برخورد نمود و گفت بفرمائید بفرمائید بنشینید و حتی دست مرا گرفت، کمک کرد تا بنشینم.

اتاق را ورانداز نمود. کف اتاق یک زیلوی پاره و چرک افتاده بود و ما در محموع ۴ پتوی سربازی بیشتر نداشتیم که هرکداممان یکی را به عنوان متراس (تشک) و دوّمی را برای روانداز استفاده می‌کردیم. فرنچ (بلیز زندان) را هم متکا.

به سرم زد بپرسم که آخر دلیل اینهمه آزار چیست و داستان «آردی‌ویراف نامه» و «الکساندر پروخورف» را بگویم و آنهمه بلا که بر سرم آمد. بگویم که آرداویرافنامه از نوشته‌های پهلوی دوران ساسانی است که از پیش از اسلام بجا مانده‌ و داستان‌ یک قدیّس است به نام «ارداویراف»، و پروخورف هم فیزیکدان شهیر است که به خاطر تحقیقاتش در لیزر و میزر جایزه نوبل گرفته است ولی آقای بازجو  چون  در اسامی مزبور «اف» دیده‌اند با «تفسیر به رأی» مرا  لت و پار کرده‌است. می‌خواستم بگویم امّا ترسیدم بد‌تر بشود و چیزی نگفتم.

طیّب هم که شوک الکتریکی شده و حال و روزش معلوم بود و احتیاج به گفتن نداشت.

بی‌آنکه ما حرفی بزنیم خود تیمسار گفت شما را به اتاق تمشیت بردند چون تعصّب دارید. ما هم سکوت کردیم. (بعد‌ها که خبر ترور وی را شنیدم اصلاً خوشحال نشدم.)

بگذریم.

ناگهان دکتر علی شریعتی را دیدم که...

طیّب انسان باصفایی بود. دیدگاه ماتریالیستی داشت و به شوخی و جدّی می‌گفت مثل همه مارکسیست‌های مارکس نخوانده، مرجع من هم مجلّه فردوسی بود. البّته بخشی از کتاب «زمینه جامعه‌شناسی» دکتر آریانپور را مطالعه نموده و جدا از قصّه‌های صمد بهرنگی، دو رمان «مادر» و «برگردیم گل نسرین بچینیم» (اثر ژان لافیت) را هم خوانده‌ام. داشتن همین رمان «برگردیم گل نسرین بچینیم» هم برام جرم شده و به خاطر اون، حسینی در کمیته به من و امثال من کابل می‌زند.

چند روز بعد، از سالن داد زدند «برای حمام آماده بشید. برای حمام آماده بشید.»

قرار شد افراد هر اتاق فرنچ زندان را روی سرشان بیاندازند و بیایند جلوی در سلّول و هر کسی دستش را روی شانه نفر جلویی بگذارد. صفی بلند تشکیل شد. البته کسی، کسی را نمی‌دید.

در صف صدای پچ پچ مداوم و داد و قال نگهبان‌ها فضا را عوض کرد. گفته شد وقتی زیر دوش می‌روید بعد از ۳ تا سوت باید بیائین بیرون، وگرنه با آب خیلی سرد یا خیلی جوش تنبیه می‌شین. و با تنبیه‌های دیگه...

راه افتادیم تا به حمّام رسیدیم افراد هر اتاق می‌بایست همزمان از یک دوش استفاده کنند و این خودش حالگیر بود. فرد سوت زننده، با کمی فاصله، سوت‌ها را می‌زد و نمی‌دانم چطوری ما می‌توانستیم در آن زمان کوتاه خودمان را بشوئیم. ناگهان پشت من داغ شد چون نگهبان با شلنگ محکم به بدن من زد. لیز خوردم و افتادم روی زمین. گفت تو چرا اومدی حموم. مگه کوری؟ مگه پاتا نمی‌بینی. می‌خوای بیشتر چرک کنه بدبخت.

لیزخوردن من باعث شد تا با صف نتوانم بروم. البته او از سر دلسوزی به من زده بود. مرا بهداری که‌‌‌ همان نزدیک بود برد، پانسمان کرد و یواش یواش طرف بند به طبقه سوّم راه افتادیم. یکجا فرنچ را یعنی بلیزی را که روی سرم بود برداشت و پرسید اتاقت شماره چنده؟

ناگهان دکتر علی شریعتی را دیدم که انتهای سالن با لباس خاکستری زندان (همانجور که پیش از دستگیریم در خواب دیده بودم)، ایستاده است.

ماتم برد. نگهبان گفت: واسه چی اینطوری نگاه می‌کنی؟ ببینم تو اصلا بند چند بودی؟ مگه بند شش نبودی؟ گفتم نه، من بند ۵ بودم. با عصبانیت چشمانم را بست و بدو بدو به بند خودم آورد...

هرچه می‌گفتم لطفاً یواش‌تر، گوشش بدهکار نبود.

***

با خودم عهد بستم به امر و نهی آن بازجوی مغولی اعتنا نکنم که گفته بود:

شخصی در همین کمیته علیه تو گزارش کرده و درواقع او به تو لگد و کابل زده نه ما. می‌برندت دم در سلّولش. بلند بلند باید بگی فلانی، فلانی تو باعث دستگیری من شدی تا آزاد بشی.

به او گفته بودم این کارا دور از مروّته و من نمی‌کنم.

آیا وجودی هست که آنتروپی را پس بزند؟

به سلّول برگشتم اما در رخت خودم نبودم. ذهنم جای دیگر بود و پی یک نقطه اتکّا می‌گشتم و از خودم می‌پرسیدم در جهانی که همه پدید‌ه‌ها در عین حرکت رو به میرایی و ایستایی دارند و بر آن‌ها آنتروپی و کهولت حاکم است آیا وجودی هست که آنتروپی را پس بزند و به معنی واقعی کلمه قابل اتکّا باشد؟

...

به خودم می‌گفتم زمانی می‌رسد که نزدیک‌ترین کسان ما هم به ما پشت می‌کنند. همه نفرین‌ها و آفرین‌ها، همه‌های و هوی‌ها و همه هورا‌ها بی‌ثمر می‌شود و دستگیره‌ها یکی بعد از دیگری می‌لغزند اما او هست.

او که درجایی جز همه جا نیست.

او برایم، نه مخلوق ذهن، نه روح این جهان بی‌روح، نه توجیه گر شقاوت و اسارت و ازخود بیگانگی ـ بلکه راز راز‌ها و قانونمندی قانونمندی‌ها بود.

...

متاسفانه روزهای بعد طیّب را بردند و من بیمار شدم. جدا از غمی که بر دلم بود، هم هماتوری (خون در ادرار) ادامه داشت و هم دچار یبوست شدید بودم. نگهبان یکی دو قرص زرد سه گوش داد و گفت بپا یبوستت تبدیل به اسهال نشه. در بزنی وانمی کنم باید به کاسه غذات متوسل بشی...

در زندان همه چیز یکنواخت و بی‌رنگ و بدون تنوع است. اصلاً زندان یعنی همین. سلّول‌ها مثل هم، دیوار‌ها مثل هم، سرد و ساکت و بی‌رنگ، لیوان و کاسه و دستشویی و بازجو همه واحد و یکجور، لباسی که می‌پوشیدیم. همه چیز بوی سکون و یکنواختی می‌د‌اد.

پیش خودم فکر می‌کردم باید به این زنده‌دان رنگ و تنوّع بدهم. از هر راهی که ممکن است.

با خمیر نان گُل درست می‌کردم که گرچه گِلی بود و رنگ نداشت اما از گل رز و یاسمن هم رنگین‌تر و زببا‌تر می‌نمود و عطرش مرا مست می‌کرد. می‌آمدند می‌گرفتند و می‌شکستند و من دوباره از نو می‌ساختم.

آنروز‌ها صدای تاپ و توپ می‌شنیدم و انگار یک چیزهایی به دیوار می‌خورد. اما نمی‌دانستم چیست. بعد‌ها فهمیدم یکی مورس می‌زده است.

حیدر بابا، آغا جلارون اوجالدی ــ اما حیف جوانلارین قوجالدی

بعد از یکی دو روز تنهایی جوان رعنایی را به سلّول آوردند به نام یوسف.

«یوسف کشی‌زاده»

یوسف ترک بود و ‌زاده مشکین شهر و از دانشکده فنّی دانشگاه تبریز فارغ التحصیل شده بود. براستی انسان والایی بود. از او به جای کبر و غرور، وقار و فرزانگی می‌بارید. با اینکه وی را به سختی شکنجه کرده بودند، خنده از لبانش قطع نمی‌شد. در مقابل شکنجه‌های یوسف، شکنجه گران مرا ناز کرده بودند.

برای نخستین بار نام فدایی شهید «مرضیّه احمدی اسکوئی» را از او شنیدم. گویا یوسف توسط وی به فدائیان خلق پیوسته بود.

می‌گفت مرضیّه معلم بود و شعر هم می‌سرود. صمد بهرنگی، هم معلّم بود. علیرضا نابدل هم که ۲۲ اسفند سال۵۰ به شهادت رسید معلّم بود و البته شعر می‌سرود.

«اصغر هریسی»، «محمد تقی‌زاده چراغی»، «عبدالمناف فلکی تبریزی»، «اکبر موید»، «جعفر اردبیل چی» و... آن‌ها هم به نوعی آموزگار و اهل قلم بودند. آن‌ها اواخر سال گذشته (اسفند سال ۵۲) اعدام شدند. البته «کاظم سعادتی» زنده دستگیر نشد و «بهروز دهقانی» زیر شکنجه جان داد.

یوسف از مرضیّه احمدی اسکویی خیلی صحبت می‌کرد و چند شعر از او به زبان ترکی خواند.

می‌گفت مرضیّه دانشگاه تبریز را‌‌‌‌ رها کرد و رفت تهران دانشسرای عالی سپاه دانش. زنی شجاع و خونگرم و خاکی بود. حتی کارگران کوره‌پزخانه‌های خاتون‌آباد اورا از خودشان می‌دانستند. مرضیّه در باره کارگران کوره پزخانه‌ها چند مقاله تحقیقی داشت. به روستاهای ورامین و شهرهای اطراف می‌رفت و کتابخانه‌های زیادی برای بچّه‌های روستا‌ها ساخت.

سال ۴۹ در دانشسرای‌عالی سپاه دانش، ساواک دو تا دانشجو را دستگیر کرده بود. اسفند‌‌‌‌ همان سال با تلاش مرضیّه دانشجویان به اعتصاب غذا دست زدند و ساواک مجبور شد آن دو دانشجو را آزاد کند.

پرسیدم مرضیّه احمدی اسکویی جزو چه گروهی بود؟ گفت: فدائیان. البته او پیش‌تر در فکر مبارزه مسلحانه بود و با مصطفی شعاعیان و نادر شایگان و حسن رومینا و نادر عطایی فعالیت مخفی داشت ولی در سال۵۲ تشکیلات‌شون لو می‌‌ره و تعدادی از رفقایش کشته و دستگیر می‌شوند. مرضیّه بعداً به فدائیان می‌پیوندد.

اردیبهشت‌ همین امسال (سال۵۳) مرضیّه رفته بود «شیرین معاضد» را از تور ساواک نجات بدهد که نشد. هردو به دام افتادند و کشته شدند. یوسف تعریف می‌کرد و می‌گریست

حیدربابای شهریار را از حفظ بود و می‌خواند:

حیدربابا، ایلدیریملار شاخاندا

سئللر، سولار، شاققیلدییوب آخاندا

قیزلار اوْنا صف باغلییوب باخاندا

سلام اوّلسون شوْکتوْزه، ائلوْزه

منیم دا بیر آدیم گلسین دیلوْزه

 

حیدر بابا زمانی که آسمان می غرد سیل ها جاری شده و آب ها روان می گردند وقتی که دختر ها صف بسته و به تماشای آن مینشینند سلام بر منزلتت و مردمانت اسم من هم گاهی بر زبانتان بیاید.

......

حيدربابا، آغاجلارون اوجالدى آمما حئييف، جوانلارون قوْجالدى توْخليلارون آريخلييب، آجالدى کؤلگه دؤندى، گوْن باتدى، قاش قَرَلدى قوردون گؤزى قارانليقدا بَرَلدى

حیدر بابا درختانت قد کشید، اما دریغ که جوانانت را قد خمید. برّه‌ها را لاغری آمد پدید، ظلمت شب به روشنی چیره شد، چشمان گرگ در سیاهی خیره شد.

جامعه امان را نمی‌شناسیم. دشمنمون را نمی‌شناسیم.

یوسف خیلی باسواد بود و من تحت تاثیر دانش و وقار او بودم. با این‌حال خودش از خودش راضی نبود. می‌گفت با اینکه شب و روز سرم توی کتاب بود و رفقایی مثل مرضیّه هم بالای سرم بودند اما از مارکس و مارکسیسم چیز زیادی حالیم نیست. نه من، شاید بزرگ‌تر از من هم نمی‌دانند.

ما جامعه امان را نمی‌شناسیم. دشمنمون را نمی‌شناسیم. تازه خیلی چیزا توی کتاب نیست. باید رفت و دید و حس کرد. فقط با کتاب نمی‌شه همه چیز را فهم کرد. اما مطالعه کتاب هم ضروری است. بسیار ضروری است.

گفتم در جامعه پر از سانسور و سرکوب که حتی رمان «برگردیم گل نسرین بچینیم» جرم می‌شود و به خاطرش شلاق می‌زنند، چگونه می‌شه با دست باز مطالعه کنیم؟

گفت آره اما این دلیل بی‌خبری ما نمی‌شه. بگذار من آنچه را خوانده‌ام تعریف کنم. همین رمان که گفتی (برگردیم گل نسرین بچینیم) باضافه مادر ماکسیم گورکی، «نان و شراب» اینیاتسیو سیلونه و خلاصه‌ای از رمان «شکست» اثر الکساندر فادایف و... را مطالعه کردم.

کتاب «اصول مقدماتی فلسفه» ژرژ پولیتسر را ورق زدم اما نخوانده‌ام. زیرنویس‌های کتاب حکومتی «مارکس و مارکسیسم» را که دانشگاه تهران چاپ کرده و نقل قولهایی از مارکس و انگلس و کائوتسکی و لنین... داشت مطالعه نمودم. همچنین چکیده دو کتاب از لنین و نکات مهم کتاب «شناخت» مائو را هم یکی برایم تعریف کرده است. کتابی از مصطفی شعاعیان و چند مقاله که رفقای سازمانی نوشته‌اند و یک چیزهای متفرقه...

همین و بس و این کافی نیست.

نان و شراب را سیلونه سال ۱۹۳۶ نوشته و من بعد از حدود چهل سال اونا می‌خونم. من هنوز با متن کامل مانیفست کمونیست که ۱۲۶ سال پیش (سال ۱۸۴۸ میلادی) مارکس و انگلس نوشته‌اند آشنا نیستم تنها می‌دانم که گفته‌اند کارگران جهان متحّد شوید و شما چیزی از دست نمی‌دهید جز زنجیرهای پایتان.

یوسف کشی‌زاده و عزّت شاهی

من می‌دانستم فادایف Alexander Alexandrovich Fadeyev در اعتراض به آنچه سانسور و سرکوب زمان استالین می‌نامید، خودکشی کرده و نامه افشاگرانه مهمّی هم به عنوان وصیّت باقی گذاشته است اما به یوسف نگفتم. بعد‌ها که در قصر همدیگر را دیدیم در این مورد حرف زدیم ولی او باور نمی‌کرد. (وقتی به قصر برسیم در این مورد توضیح خواهم داد.)

رمان مزبور را افسر شریف توده‌ای «آقا رضا شلتوکی» به فارسی ترجمه کرده است. سال ۵۵ در وکیل آباد مشهد در مورد نامه افشاگرانه فادایف با ایشان هم صحبت کردم و شگفتا که انکار ‌نمود. در قسمت بعد از یاداشت فادایف Fadeev Suicide Note صحبت می‌کنم.

...

یکبار یوسف را برای بازجویی بردند. وقتی برگشت گفت می‌دونی چی‌شده؟ بیرون سالن که بازجو مرا می‌بُرد، یکمرتبه پایم خورد به یک چیزی و پرت شدم زمین و فرنچ روی سرم کنار رفت. افتادم روی یک زندانی که به شکل وحشتناکی شکنجه شده بود. شاید تیر هم خورده بود. منکه افتادم داد زد آخ مُردم. ‌ای خدا‌. ‌ای خدا. بازجو سه چهار تا لگد محکم به او زد و پشت سرهم گفت «عزّت» بی‌شرف، نوش جونت. شاید اسمش عزّت است. نمی‌دونم. فکر می‌کنم مذهبی بود چون همه‌اش خدا خدا می‌کرد.

ما مارکسیست‌ها، خدا را زائیده ذهن انسان می‌دانیم. مخلوق او و نه خالق او.

پرسید نظر شما چیست؟ گفتم اجازه بدید در این مورد حرف نزنیم. گفت نه شاید دیگه همدیگر را ندیدیم. مارکس می‌گه خدا روح این جهان بیروح است گفتم من آنچه را مارکس گفته قبول ندارم ولی اجازه بده در این مورد صحبت نکنیم. گفت شاید هیچوقت همدیگر را ندیدیم. گفتم انشاالله می‌بینیم.

بعد‌ها در قصر گفت اسم آن بابا که در سلّول برات تعریف کردم، «عزّت شاهی» بوده از مجاهدین که به شعبان بی‌مخ هم تیر زده است.

(عزت شاهی درآغاز با مجاهدین بود ولی با آن‌ها نماند و به جبهه مقابل پیوست...)

مرس زدن در زندان

از یوسف «مرس زدن» را که گویا «ساموئل مرس» دانشمند و نقاش آمریکایی سال ۱۸۳۵ میلادی ابداع کرده یاد گرفتم.

حالا کد مورس روشی برای انتقال پیام و اطلاعات است که در آن از یک رشته نشانه‌های بلند و کوتاه استاندارد به نام خط و نقطه استفاده می‌شود.

...

اما در زندان مورس زدن یه جور دیگه بود و ترتیب خاصی داشت.

سی و دو حرف فارسی را، با‌‌‌‌ همان ترتیبی که دارند، به چهار دستهٔ هشت حرفی تقسیم می‌کردیم.

چهار ردیف به این شکل درست می‌شوند به ترتیب، زیر هم قرار می‌گیرند:

الف ب پ ت ث ج چ ح

خ د ذ ر ز ژ س ش

ص ض ط ظ ع غ ف ق

ک گ ل م ن و ه ی

به هنگام زدن مورس، فرستندهٔ پیام، با زدن ضربه، شمارهٔ ستون را مشخص می‌کند و با ضربات بعدی شمارهٔ حرف را در ستون.

مثلاً، برای اینکه بنویسم «سلام»

سین در ستون دوّم است. لام در ستون چهارم. الف در ستون اوّل و میم در ستون چهارم

دو بار دو ضربهٔ پیاپی می‌زدیم (یعنی حرف اوّل واژه، در ستون دوّم است)، و پس از کمی مکث، ۷ ضربه پشت سرهم می‌زدیم یعنی سین.

برای حرف لام ۴ بار ضربه ممتد می‌زنیم و با کمی مکث ۳ ضربه با فاصله. جون لام در ستون ۴ است و سومین حرف

برای حرف الف یک ضربه زده و با کمی مکث در ادامه ۱ ضربه با فاصله

و برای حرف میم ۴ بار ضربه ممتد می‌زنیم و با کمی مکث ۴ ضربه با فاصله.

تابلوی سالوادور دالی (تداوم حافظه)

یوسف نازنین را از پیش من بردند و در کمیته مشترک انگار زمان ایستاد،

تنها شدم و تابلوی La persistencia de la memoria «تداوم حافظه» اثر نقاش اسپانیایی «سالوادور دالی» که به نوعی قفل شدن زمان را به تصویر کشیده و هزار فکر دیگر به سراغم آمد. نمی‌خواستم «افقی» بکشم. یعنی به رخوت و درازکشیدن و خواب بی‌موقع میدان دهم.

بلاتکلیفی و تنهایی و درد، آزارم می‌داد. تصمیم گرفتم هرجور شده در سلّول قدم بزنم و سرپا بایستم. به تجربه دریافتم که قدم‌ زدن در یک مسیر دایره‌ای شکل زود خسته‌ام می‌کند، بهمین دلیل مسیر سه گوش و چهار گوش را انتخاب می‌کردم. و شل شلی می‌رفتم و خلاصه «عمودی» (و نه افقی) می‌کشیدم.

هرچه شعر و ترانه و آیه و رمان و خاطره داشتم بیاد می‌آوردم تا از تنهایی بدرآیم.

تمام سوره شعرا و چند سوره کوچک را از بر بودم و مدام زمزمه می‌کردم. قسمتی از حیدربابا را هم از یوسف یاد گرفته و تکرار می‌کردم. یکمرتبه این یا آن خاطره چرکین ولی دلچسب، می‌افتاد وسط و سوره موره و حیدربابا جیم می‌شد و هرزاندیشی مرا به خماری می‌کشید. می‌نشستم و با خودم ورمی‌رفتم...

دو سه روز بعد با دانشجویی به نام «علیرضا جلوخانی آبکناری» هم اتاق شدم. جوان شوخ و خوش مشربی بود. همه‌اش می‌گفت بی‌خیالش...

وی را ناکار زده بودند. به مجاهدین گرایش داشت. با هم در باره ستارخان و علی مسیو تعریف می‌کردیم. می‌گفت رژیم پیچیده نیست، ما ساده هستیم. بدون یک ایدئولوژی و یک سازمان رهبری کننده محال است به جایی برسیم و نمی‌رسیم.

یکی دو روز باهم روزه گرفتیم. چندی بعد مرا از آنجا بردند به سلّول دیگر و با مهندس «سلیمان تیکان تپه» همسلّول شدم.

سلیمان تیکان تپه و قادر شریف

سلیمان کُرد بود و خیلی افتاده. با اینکه خانزاده بود، تکّبر خانها را نداشت. من از او و از همه کسانیکه با آن‌ها همسلّول شدم، زیاد آموخته‌ام.

بازجو به من گفته بود آیا غیر از نامه احسان و دیدار دکتر شریعتی...، موردی هست که تو به ما نگفته باشی برو فکر کن و بیا خودت بگو تا کارت به جاهای باریک نکشد.

من این را به سلیمان گفتم و پرسیدم منظور او چیست؟ گفت بابا جان یکدستی است. یکدستی زده. همین.

گفتم چون شما کُرد هستی من یک سؤال بکنم. من می‌خواستم به بازجو در مورد «قادر شریف» که سال ۴۷ او را در آلوت در بانه دیده‌ام بگویم. داد زد مگر عقلت را از دست دادی؟ یک کلمه اشاره کنی دخلت اومده. پرونده‌ات بسیار سنگین می‌شه و شاید الک الکی به تو حکم دخول در دسته اشرار را بدهند.

مبادا گولشا بخوری. هرچی پرسید بگو همین است که نوشته‌ام. پاسخ تو باید محکم، متین و کوتاه باشد. از حاشیه رفتن پرهیز کن. سؤال بازجو را با سؤال پاسخ بده شاید به موضع دفاعی بیافتد و توضیح بیشتر بدهد.

گول نیرنگ‌ها و فریبکاری بازجو را نخور. شاید از پدرت هم مهربون‌تر باهات حرف بزنه. ممکنه بلوف بزنه که ما همه چیز را می‌دانیم، بگو خب شما که از همه چیز باخبرید، چه احتیاجی است که من چیزی بگویم؟ از دروغ گفتن به بازجو نترس. نمی‌ری تو جهنم.

گفتن بله به بازجو، به مانند سرنیزه‌ای در زیر گلوی آدمی است که با هر بار گفتن آن، بیشتر به گلویش فرومی‌رود. این تکیه کلام همه زندانیان سیاسی در همه جای دنیا است.

...

یادآوری کنم که قادر شریف یکی از مبارزین فداکار کردستان ایران بود که متاسفانه نسل جدید او را نمی‌شناسد و به دلیل تنگ‌نظری‌های حزبی و گروهی کمتر از او یاد شده است.

وقتی می‌خواستم در دانشنامه ویکیپدیا در باره او بنویسم، مدّت‌ها طول کشید تا قبول شد. می‌پرسیدند قادر شریف کیست؟...

نام اصلی وی، «هاشم ئه‌قه‌له‌تولاب» بود و او را هاشم فقیه صالحی و، «مام سلیمان» هم صدا می‌زدند.

قادر شریف یکی از چهار نفری است که در تابستان ۱۳۴۲ کمیته‌ بازسازی حزب دمکرات کردستان ایران را تشکیل داد.

پس از ضربات پی در پی ساواک به جنبش مسلحانه در کردستانِ ایران ـ پیشمرگه‌ها از ایران رفته و در کردستانِ عراق جمع می‌شوند.

قادر شریف که گرایش چپ هم داشت، خود را به روستای «بکره جو» رسانده و به کمک «جلال طالبانی» و کادرِ سازمان انقلابی، به جمع و جور کردن پیشمرگان که از خلاء رهبری رنج می‌بردند ـ می‌پردازد.

قادر شریف جدا از سلاح، به بینش سیاسی و بالا‌تر از آن به افتادگی مسلح بود. او در میان روستائیان کردستان محبوبیت بسیاری داشت. سال ۱۳۴۷ که به روستاهای «سیاهومه» و «آلوت» (در بانه) رفته بود، روستائیان گروه گروه به دیدارش رفتند و من از نزدیک شاهد بودم.

او و رزمندگانش را من سال ۱۳۴۷ در بانه در مسجد روستای آلوت دیدم.

البته در کمیته مشترک از ترور قادر شریف خبر نداشتم.

سال ۱۳۴۸ زمانى که او به مسجدى در سلیمانیه به توالت می‌رود فردی که گفته می‌شود از گماشتگان ساواک بوده، با پرتاب نارنجک از توالت کناری، او را به قتل می‌رساند.

بگذریم.

«صَمد»، آن است که توخالی نیست.

زخم پاهای سلیمان تازه بود و نمی‌توانست دستشویی برود. گفتم کمکت می‌کنم. گفت بابا جون من بیشتر از ۸۰ کیلو وزن دارم و تو خودت شل شلی راه می‌ری. بعضی وقتها کولش می‌گرفتم و یکی دو بار هم خوردیم زمین.

یکبار سلیمان گفت جلوی اتاقی که بازجویی می‌شدم یک نفر را که ریش بلندی داشت به تور‌ها بسته بودند و می‌زدند و او داد می‌‌زد الله الصمد، الله الصمد.. سرش بزرگ و صورتش کج و خونین و عجیب شده بود.

پرسید صمد یعنی چی.

گفتم یک بخشی از سوره توحید در قران است. اصرار کرد یعنی چی الله الصمد؟ لطفا بگو.

نمی‌خواستم بحث مذهبی پیش بیاید. بخصوص که صادقانه بگویم من دغدغه دینی نداشتم. نمی‌گویم این بد است ولی من نداشتم. دغدغه من آزادی بود و معتقد بودم مضمون پیام انبیا و اوّلبا هم جز این نیست و نمی‌تواند و نباید بک معتقد به دین، با بی‌عدالتی و استبداد کنار بیاید.

بیش از این چیزی برایم روشن نبود و در آن کند و کاو نکرده بودم. بعد‌ها بود که دیدیم استبداد زیر پرده دین چگونه بر کلمات طیّبه سوار می‌شود و هزاران یوسف و سلیمان را به رگبار می‌بندد.

سلیمان پرسید الله الصمد یعنی چه؟

گفتم صمد، یکی از نامهای خداوند است و بیش از یک بارهم در قرآن نیامده. در لغت به معنای قصد و آهنگ و توجه به سوی کسی یا چیزی است. در نیایشی آمده

الّلهم الیک صمدت من أرضی

یعنی خدایا از شهر و دیارم قصد و آهنگ تو را کردم.

الصمد، الذی لا جوف له.

صمد، آن است که توخالی نیست. وجود بسیطی که به قول ملاصدرا از چیزی ترکیب نشده است. بسیط الحقیقه، کل الاشیاء، لیس بواحد من‌ها.

«اللَّهُ الصَّمَدُ» یعنی خدا خلأیی ندارد. توخالی نیست. و بعبارتی مادی نیست. برخلاف ماده که از اتم‌ها ساخته شده و درونش خالی است. او صمد است.

این شبهای ظلمانی سپری می‌شود.

همین طور که می‌گفتم نمی‌دانم چرا دلم شور می‌زد. ناگهان در سلّول باز شد و نگهبان گفت کی بود صمد صمد راه انداخته بود. من دستم را با ترس و لرز بلند کردم. گفت بیا جلو ببینم. گه می‌خوری اینجا از این حرف‌ها می‌زنی. روحیه می‌دی آره؟ حالیت می‌کنم. گفتم اشتباه می‌کنید. زد توی گوشم و اومد داخل سلّول و دیوار‌ها را چک کرد.

متاسفانه چند روز پیش من زیر یک زیلو یک سنگ کوچک اندازه یک ناخن پیدا کرده و لبش را سائیده بودم به زمین تا نیز بشود و کنار دیوار نوشته بودم:

«این شبهای ظلمانی سپری می‌شود و آفتاب توحید خواهد دمید.»

داد زد از شما دوتا یکی نوشته. اینجا چیزی نبود. تازه هم نوشته شده. من گفتم ایشون هیچ تقصیری نداره. خواب که بوده من نوشتم. ببخشید. گفت ببخشید بی‌ببخشید آنقدر بهت شلاق می‌زنن که هیچ کارخانه‌ای نتونه برات کفش بدوزه.

بعد منو بیرون کشید و ته را دستم داد گفت می‌ری اون بالا. از بالا تا ته سالن ته می‌کشی. خوشحال شدم که بیشتر گیر نداد، بخضوص که ته کشیدن هم خودش امتیازی بود و به همه کس نمی‌دادند. شروع کردم به ته کشیدن.

آمد بالای سرم گفت نخیر آقا، اینجوری برا عمه‌ات خوبه. توقف ممنوع. بهیچوجه خستگی نباید درکنی. تا کمی صبر می‌کردم و مکث، محکم لگد می‌زد. گفتم می‌بینید که من حالم خوب نیست. گفت به درک یالله بجنب. اون روز آنقدر منو خیلی اذیت کرد. تا اینکه سرم به شدت گیج رفت و از کوفتگی افتادم کف سالن.

...

وقتی به سلّول برگشتم سلیمان خیلی ناراحت بود. پشت سرهم فحش می‌داد و آخر سر گفت اینا مریض‌اند که بی‌خود و بی‌جهت اذیت می‌کنند. ما که حرف سیاسی نمی‌زدیم. بعد گفت امیدوارم به همین جا ختم شده باشه و سکوت کرد. گفتم نگهبان خیال می‌کنه ما در باره یک آدمی به اسم صمد حرف می‌زنیم. گفت براش مهم نیست بحث در باره چیست. دوست ندارند زندانی زنده و شاداب باشه. همین. اگه در باره «بابا کرم» هم حرف می‌‌زدیم گیر می‌داد.

روز بعد یکی آمد در سلول و منو صدا زد. به جای فرنچ (بلیز زندان) چشمانم را با دستمال محکم بست و با خود برد. به کجا؟ نمی‌دانم. این مجهول همیشه رنج آور بود. نمی‌دانستی کجا و برای چی ترا می‌برند.

رفتیم طبقه پائین که قبلاً پذیرایی شده بودم.

مرا وسط حیاط گذاشت و گفت تکان نخور.

یک کسی آمد و یک چیزی مثل افسار انداخت گردنم و با خودش کشید. بدون یک کلمه حرف زدن. برد نزدیک حوض. بعد یکی دو نفر به زیر باسن و زانوهایم تند و تند شلاق می‌زدند و مرا می‌دواندند. یکیشون پشت سرهم با حالت مسخره تکرار می‌کرد:

این شبهای ظلمانی سپری نمی‌شود. نمی‌شود. می‌شود؟ نحیر نمی‌شود...

همین فرد مرا برد طبقه سوّم در یک سالن و آنجا انداختم زمین. گفت باید چهار دست و پا راه بری حیوون و سوارم شد. سوار شد و گفت الله الصمد را تفسیر کن. آخرش هم مجبورم کرد چندین بار بلند عرعر کنم و بگویم گه خوردم، گه خوردم.

کمی بعد، یکی دیگه اومد. منو از زمین بلند کرد افسار را هم درآورد و گفت چکارش دارین این بیچاره را. با خودش برد در یک اتاق. لیوان شیری به من داد...

پرسید تو می‌خوای آدم بشی یا نه؟ می‌خوای برگردی سر درس و تحصیلت یا می‌خوای در هلفتونی بمونی؟ حدس زدم منظورش چیست. گفتم البّته که دوست دارم بروم سر درس و تحصیل. گفت والله بالله تو حیفی.

برای خودت می‌گم اگر می‌خوای آزاد بشی باید نشون بدی تعصّب نداری. تعصّب یک جرم است. در کتاب حقوق تعصّب جرم محسوب می‌شود.

ببین در کمیته مشترک علی شریعتی زندانی است. می‌برمت دم سلّولش، با صدای بلند اسم وی را ببر و بگو تو باعث دستگیری من شدی.

آه از نهادم بر آمد.

حرفش را قطع کردم و گفتم. اگر آنطور که می‌گوئید ایشان برای من گزارش داده، پس خودش اطلاع دارد و چه نیازی است من بگویم و او آنرا بشنود؟

یکمرتبه براق شد و با عصبانیت گفت زر زیادی نزن. بدبخت ما به این کار نیاز نداریم برای خودت می‌گم تا آزاد بشی. گفتم من الآن هم آزادم و گریستم.

پرسید بالاخره می‌ری یا نه. گفتم سرم را هم ببرند. سرم را هم ببرید نمی‌رم.

گفت حالا کی خواسته سر تو عَنو ببره. برو گمشو.

دوباره رنگ آفتاب را می‌دیدم.

مرا به سلّول دیگری بردند. دو سه روز بعد نگهبان آمد و گفت شما بیا. فرنچ را انداخت روی سرم و گفت یه مژده دارم. تو از اینجا می‌ری.

...

هیچوقت آنروز را فراموش نمی‌کنم. غرق شادی بودم و انگار توی هوا می‌رقصیدم و لی لی لی لی می‌کردم.

یکمرتیه سرگرد وزیری را با آن فرد که روز اوّل ورودم به کمیته لگدبارانم کرده بود دیدم

برق از من پرید. گفتم‌ ای... ددم... وای... حالا بیا و درستش کن. باز گرفتار این بی‌همه چیزا شدم، خوشبختانه چشمشون به من نیافتاد.

خلاصه، با چند نفر دیگر رفتیم بیرون و از «پل صراط» رد شدیم. یک زن زندانی هم به ما اضافه شد. مامور ساواک که پیراهن سبز و شلوار لی پوشیده بود با ادا و اطوار ترانه می‌خواند: «رفتم که رفتم. بیوفا رفتم که رفتم...»

مثل ندید بدیدا خیلی تعجب کردم. پیش‌تر فکر می‌کردم همه ساواکی‌ها اورکت مشکی و عینک دودی دارند و چپ چپی نگاه می‌کنند. خلاصه همه مون سوار ماشین شدیم با چشمان باز و او رفتم که رفتم را می‌خوند.

***

دوباره رنگ آفتاب را می‌دیدم و مردمی که از این سو به آن سو می‌رفتند. حرکت ماشین، هیاهوی جمعیّت، سرو صدای‌های درهم خیابانی...

صدای بوق اتوبوس‌ها و ماشین‌ها برایم زیبا‌ترین سنفونی دنیا بود. بال در آورده بودم. به یکی از بچّه‌ها گفتم ما داریم کجا می‌ریم؟ گفت هر جا بریم از این جهنّم بهتره.

مامور ساواک گفت خفه، حرف نزنین ولی او سخت نمی‌گرفت. گفت می‌برمتون قصر. همه با هم گفتند هورا...

رفتن به زندان قصر به خاطر نجات از کمیته واقعاً رفتن به قصر (به کاخ) را تداعی می‌کرد.

ما به جایی می‌رفتیم که پیش‌تر قصر شاه بود و اکنون موزه شده است.

ادامه دارد.

 

خاطرات خانه زندگان (قسمت پنجم)

http://www.youtube.com/watch?v=GqamtVR2a9c

***

همنشین بهار

منبع:پژواک ایران


همنشین بهار

فهرست مطالب همنشین بهار در سایت پژواک ایران 

* ۶۰۰ ویدئو و مقاله... لحظه‌هایِ بودن Moments of Being [2018 Dec] 
*عهدنامه‌های ایران در عصر قاجار (8) Treaty of Paris 1857 معاهده پاریس [2018 Dec] 
*پای سخن «آذر بی‌بی»(آذر قشقایی) - به یاد بهمن  [2018 Nov] 
*لو رفتن خانه زعفرانیه ۱۹ بهمن سال ۶۰  [2018 Nov] 
*عهدنامه‌های ایران در عصر قاجار (۷) Treaties of Erzurum قرارداد ارزنه‌الروم [2018 Nov] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک (66) جنگ جهانی اول یکی از برجسته‌ترین رخدادهای تاریخ بشر [2018 Nov] 
* عهدنامه‌های ایران در عصر قاجار (۶) قراردادِ نوامبر ۱۸۱۴ (عهدنامهٔ تهران)  [2018 Nov] 
*گفت‌و‌شنود با هدایت‌ متین ‌دفتری(۱) اگر حقوق رعایت نشود زندگی هم باطل است [2018 Oct] 
*گفت‌و‌شنود با خانم هایده ترابی - استوانه گِلی کورش واقعیت دارای حقیقت‌های گوناگونی است  [2018 Oct] 
* مدیحهِ کورش، یا لعنت‌‌نامه برای نَبونَئیدوس  [2018 Oct] 
*عهدنامه‌های ایران در عصر قاجار (۵) معاهده صلح ترکمانچای [2018 Oct] 
*عهدنامه‌های ایران در عصر قاجار (۴) عهدنامهٔ گلستان Гюлистанский договор [2018 Oct] 
*عهدنامه‌های ایران در عصر قاجار (۳) Anglo-Persian Treaty of 1812 عهدنامهٔ مُفَصّل  [2018 Oct] 
*دکتر علی شریعتی و مکتب فرانکفورت  [2018 Oct] 
*تاجگذاری «شاهنشاهِ اسلام‌پناه» [2018 Oct] 
*گفت‌و‌شنود با هدایت‌ متین ‌دفتری(1) اگر حقوق رعایت نشود زندگی هم باطل است [2018 Sep] 
*عهدنامه‌های ایران در عصر قاجار (۲) Preliminary Anglo-Iranian Treaty قرارداد مُجمَل (عهدنامهٔ مقدماتی) [2018 Sep] 
*داستان عاشورا، آلوده به خرافه و افسانه است  [2018 Sep] 
*عهدنامه‌های ایران در عصر قاجار (۱) Treaty of Finckenstein پیمان فینکنشتاین  [2018 Sep] 
*غبارزدایی از آینه‌ها فایل صوتی جعفر شریف امامی؛ شب قبل از ۱۷ شهریور ۵۷ [2018 Sep] 
*غبارزدایی از آینه‌ها - عهدنامه ۱۹۷۵ الجزایر Algiers Agreement + متن کامل قرارداد  [2018 Sep] 
*تاریخ جهان دادگاه جهان است (۱۴) بابوف و جنبش بابوفیسم Babeufism  [2018 Sep] 
*بیژن هیرمن‌پور و تاریخچه فدائیان  [2018 Sep] 
*عهدنامه مودّت بین ایران و ایالات متحده  [2018 Aug] 
*تاریخ جهان دادگاه جهان است (۱۳) داستانِ «پایان قرن» Fin de Siècle  [2018 Aug] 
*تاریخ جهان دادگاه جهان است (۱۲) قرنِ نوزدهم، یکی از پربارترینِ اعصار تاریخِ بشری  [2018 Aug] 
*تاریخ جهان دادگاه جهان است (۱۱) «سن ژوست» و «روبسپیر» را آئینه عبرت دان  [2018 Aug] 
*غبارزدایی از آینه‌ها / چهل سؤال پیرامون قتل‌عام سال ۶۷  [2018 Aug] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 54 دنیای واقعی تابلوی نقاشی نیست که هرجور بخواهیم رنگ‌آمیزی کنیم  [2016 May] 
* تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 53 پیش‌زمینه تحولات ۱۸۳۰ اروپا؛ انقلاب کبیر فرانسه است [2016 May] 
*اینترپل؛ و اخبار مهندسی‌شده  [2016 May] 
* تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 52 فلسفه کانت؛ نظریه آلمانی انقلاب فرانسه است [2016 May] 
*زد و بند «سایکس ـ پیکو» Sykes–Picot Agreement [2016 May] 
* تاریخ؛ بایگانی اسناد مرده نیست. یاد کنفدراسیون بخیر [2016 May] 
* تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 51 شرط خارجی؛ به اعتبار مبنا، وارد عمل می‌شود [2016 May] 
* غبارزدایی از آینه ها / «تُراب» مثل اسمش، خاکی بود [2016 May] 
* تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک(50) انقلاب کبیر فرانسه چارچوب سیاسى رژیم کهن را درهم شکست [2016 Apr] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک (49) با انقلاب آمریکا بردگی زیر سوال نرفت [2016 Apr] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 48 باخ؛ «نه یک جویبار، بلکه یک دریا» [2016 Apr] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 47 مرتجعین؛ «دانیل دِفو» را به غُل و زنجیر، کشیدند [2016 Apr] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 46 هیچ‌کس حق ندارد با «اسپینوزا» حرف بزند  [2016 Apr] 
*گذشته پیش‌درآمد اکنون است What’s past is prologue  [2016 Apr] 
* گفت‌‌‌وشنود با اسماعیل یغمائی - قسمت آخر چهار تندیس یک دفتر  [2016 Apr] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 45 «اولیور کرامول» را از قبر درآوردند و گردن زدند  [2016 Apr] 
*داستان مرد حصیری The Wicker Man [2016 Mar] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 44 کلیساى مسیحی تجارت برده را نکوهش نمی‌کرد  [2016 Mar] 
* دکتر هاشم بنی‌طُرُفی به میهمانی خاک رفت [2016 Mar] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 43 بودن یا نبودن؛ آیا مسئله به واقع این است؟  [2016 Mar] 
*اعتدال بهاری و؛ حس غریب نوروز  [2016 Mar] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 42 جان ویکلیف را نبش قبر کردند و استخوان‌هایش را سوزاندند [2016 Mar] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 41 با خدا و خرافات هر جنایتی توجیه می‌شود  [2016 Mar] 
* تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 40 رویارویی با ستمگران به قشریگری و جمود مشروعیت نمی‌دهد  [2016 Mar] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 39 جنگهای صدساله؛ اروپا را به خاک و خون کشید  [2016 Mar] 
*گفت‌‌‌وشنود با اسماعیل یغمائی 22  [2016 Mar] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 38 حق و عدالت را در برابر هیچ اراده‌ای نمی‌فروشیم [2016 Mar] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 37 تاریخ یک علم است؛ و کرونولوژی، بخشی از آن [2016 Feb] 
*اعتصاب فوریه ۱۹۴۱ در هلند February strike [2016 Feb] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 36 جنگ‌های صلیبی؛ یکی از تأثیرگذارترین نبردهای تاریخ  [2016 Feb] 
*إذا الشّعْبُ يَوْمَاً أرَادَ الْحَيَاةَ ، روزی که مردم زندگی را برگزیدند [2016 Feb] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 35 پاپ‌ و پادشاه باهم کنار می‌آیند  [2016 Feb] 
*گفت‌‌‌وشنود با اسماعیل یغمائی 21 کی خادم است کی خائن؟  [2016 Feb] 
*آشکار شدن امواج جاذبه؛ لحظه‌ای مهّم در تاریخ علم  [2016 Feb] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک (34) وایکینگ‌ها با ترس و رحم بیگانه بودند  [2016 Feb] 
*یکی بود یکی نبود میلیون میلیون گل رُز [2016 Feb] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک 33 نشیبی دراز است پیش فراز  [2016 Feb] 
*کنفرانس گوادلوپ؛ ژنرال هایزر، انقلاب ۵۷ [2016 Feb] 
*شنگول و منگول؛ و گرگ‌های پنجه فرو کرده در آرد  [2016 Feb] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک 32  [2016 Feb] 
*تائو ته جینگ - کتاب طریقت [2016 Jan] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک31 تاریخ؛ تحقّق زمان در زندگی اجتماعی است  [2016 Jan] 
*آسیاب‌های بادی ذهنِ تو The Windmills of Your Mind  [2016 Jan] 
*عباس رحیمی و قاعدهِ طلایی گفت‌وشنود با مختار شلالوند [2016 Jan] 
*نماز مِیّت، برای «زنده»ای چون عباس که اکنون بیش از همیشه حضور دارد [2016 Jan] 
* نامۀ چارلی چاپلین به دخترش؛ ساختگی و مَن‌ درآوردی است [2016 Jan] 
*گفت‌‌‌وشنود با اسماعیل یغمائی 20 هفت حصار و حصار هشتم [2016 Jan] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک(30) تاریخ بایگانی اسناد مرده نیست [2016 Jan] 
*آواز در باران تا همیشه زنده می‏ماند Singin' in the Rain  [2016 Jan] 
*آلبر کامو و رُمان سقوط La Chute  [2016 Jan] 
*پیر بولز Pierre Boulez غزل خدا حافظی را خواند ما بر زمان می‌گذریم نه زمان بر ما  [2016 Jan] 
*گفت‌‌‌وشنود با اسماعیل یغمائی19 یک اشتباه؛ هزاران جسَد را بر زمین می‌ریزد  [2016 Jan] 
*اخلاق ماکیاولی و سیاست مروانی / آیا تزویر و نادرستی، کوتاه‌ترین راه نیل به پیروزی است؟  [2015 Dec] 
*ای همه هستی ز تو، آیا تو هم هستی؟  [2015 Dec] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک 29 بُردنِ ارزشهای یک عصر به عصر دیگر؛ مغالطه‌ای راهزن است [2015 Dec] 
*ادیت پیاف Edith Piaf گُنجِشَکَکِ اَشی مَشی  [2015 Dec] 
*شبِ یَلدا و انقلابِ زمستانی  [2015 Dec] 
*فرانک سیناترا؛ ماوراء صدا و خود صدا بود  [2015 Dec] 
*داستان یهودیان بنی‌قُریْظه غبارآلود است  [2015 Dec] 
*عباس رحیمی و رنج‌هایش [2015 Dec] 
*گفت‌‌‌وشنود با اسماعیل یغمائی18 ؛ هر گونه تلاشی برای اجرای شریعت به خشونت می‌انجامد  [2015 Dec] 
*هانا آرنت، سبزینه پوش عاشق و بُرنا [2015 Dec] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک 28 پنج سال یا صد سال همچون پرکشیدن پرنده‌ای می‌گذرد [2015 Dec] 
*چند قصهِ گلپایگانی - آخاله اُوغُور بخیر  [2015 Nov] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک27انسان با ابداع خط گام بزرگی در راه تمدن برداشت [2015 Nov] 
*داعشِ سیاه و داعشِ سفیدBlack Daesh, white Daesh  [2015 Nov] 
*گفت‌‌‌وشنود با اسماعیل یغمائی17 هر لحظه به شکلی بُتِ عیّار بر آمد  [2015 Nov] 
*اصلِ عدمِ قطعیّت؛ خاصیت بنیادین و گریزناپذیرِ جهان Uncertainty Principle [2015 Nov] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک26جنونِ قدرت آدمی را خُل و چِل می‌کند [2015 Nov] 
*کُنسِرتو آرانخوئز Concierto de Aranjuez  [2015 Nov] 
*پوری سلطانی‌(همسر مرتضی کیوان) به میهمانی خاک رفت  [2015 Nov] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک25 فراز و نشیب امپراتوری روم  [2015 Nov] 
*گفت‌‌ وشنود با اسماعیل وفا یغمائی 16-واقعیّاتِ دردناک را نمی‌توان با خونریزیِ رژیم پوشاند  [2015 Nov] 
*آبشخور واقعه لیبرتی در دارالخلافه است [2015 Oct] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک24 ؛ وجود اسپارتاکوس به تعداد یارانش تکثیر شده بود  [2015 Oct] 
*بمباران محله گیشا و استخبارات عراق  [2015 Oct] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک ۲۳ ؛ جاده ابریشم؛ بزرگ‌ترین شبکهٔ بازرگانی دنیا  [2015 Oct] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک22 ؛ارشمیدس و داستان «اروکا»؛ یافتم یافتم  [2015 Oct] 
* آیا مسعود رجوی در فرانسه است؟ مگر مسعود رجوی زخمی شده‌‌ بود؟ [2015 Oct] 
*بخش دیگری از گفتگوی مسعود رجوی با حبوش «من در ابتدای انقلاب در شورای انقلاب بودم» [2015 Oct] 
*سباستین کاستلیو؛ و سوختنِ «سِروِه‌تُس» در آتش  [2015 Oct] 
*مرضیه با خودش تعریف می‌شود گفت و شنود با اسماعیل وفا یغمائی 15  [2015 Oct] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک21 / قارقارِ غازها؛ کاپیتول را نجات داد  [2015 Oct] 
*توافق هسته‌ای؛ سکنجبین بود یا جام زهر؟  [2015 Oct] 
*آب در سیاره بهرام (مریخ) [2015 Sep] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک20/ سِلت‌ها (کِلت‌ها) The Celts  [2015 Sep] 
*کاوالریا روستیکانا Cavalleria rusticana  [2015 Sep] 
*گفت و شنود با اسماعیل وفا یغمائی (۱۴)  [2015 Sep] 
*نامه مسعود رجوی به میخائیل سرگئیویچ گورباچُف  [2015 Sep] 
*وقتی که من بچه بودم؛ غم بود، اما کم بود  [2015 Sep] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 19 قوم و خویش ما؛ هومو نالِدی Homo naledi  [2015 Sep] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 18  [2015 Sep] 
*ژاله خون شد؛ هفده شهریور، آغازِ پایانِ رژیم شاه [2015 Sep] 
*چه خَبر و چه اَتَر؟ کتابِ «دیک چینی» و دخترش «لیز»Exceptional  [2015 Sep] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 17  [2015 Sep] 
*گفت و شنود با اسماعیل وفا یغمائی (۱۳)  [2015 Sep] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک (16) جباّران سی گانه و انحطاط آتن Thirty Tyrants  [2015 Sep] 
*نشستِ عبرت‌ انگیزِ صدام حسین [2015 Aug] 
*گردشِ ایام-برای هر چیز زمانی وجود دارد  [2015 Aug] 
*پاییز خودش نوعی بهار است ؛ به رهی دیدم برگ خزان... [2015 Aug] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 15 فهم قانون به معنی درست بودن قانون نیست  [2015 Aug] 
*چَک و چونه مسعود رجوی با دستگاه اطلاعاتی صدام حسین  [2015 Aug] 
*گفت و شنود با اسماعیل وفا یغمائی ۱۲- اشغال کویت و شورش کردهای عراق در سال ۱۹۹۰ [2015 Aug] 
*اوسا عَلَم این چه رنگ بود توک عَلَم ؟ خامنه‌ای در دانشگاه پاتریس لومومبا !  [2015 Aug] 
*آبجو؛ نه، ولی آب شلغم اوکی [2015 Aug] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک14از بنیان‌گذاری رُم تا تمدن چاوین [2015 Aug] 
*گفت‌و‌شنود با اسماعیل وفا یغمائی (۱۱) دکان امام زمان  [2015 Aug] 
*یکبار دیگر قتلعام سال ۶۷ ؛ هرچه را که از آن چشم بپوشیم حمایت کرده‌ایم  [2015 Jul] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک ۱۳ توت‌آنخ‌آمون Tutankhamun و عصر طلایی فرعون  [2015 Jul] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک 12 تمد‌ن‌ها می‌آیند و می‌روند؛ اما باورها می‌مانند  [2015 Jul] 
*نشست توجیهی عملیات فروغ جاویدان (جمعه ۳۱/۴/۱۳۶۷) [2015 Jul] 
*گفت‌و‌شنود با اسماعیل وفا یغمائی (۱۰)تنها «بُزِ اَخفَش» فردیّت ندارد [2015 Jul] 
*در جنگ ایران و عراق هر کسی کشک خود را می‌سابید [2015 Jul] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک (11)  [2015 Jul] 
*نگذارید کسی به خواب رود !Nessun dorma  [2015 Jul] 
*تاریخِ جهان از ماموت‌ تا فیسبوک (10)  [2015 Jul] 
*تاریخِ جهان از ماموت‌ تا فیسبوک (9)  [2015 Jul] 
*هاريس الکسيو و تانگوی نِفلی  [2015 Jul] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک (8)  [2015 Jul] 
*گفت‌و‌شنود با اسماعیل وفا یغمائی (۹)  [2015 Jul] 
*تاریخ جهان از ماموت‌ تا فیسبوک (7)  [2015 Jul] 
*تاریخ جهان از ماموت‌ تا فیسبوک (۶)  [2015 Jul] 
*تاریخ جهان از ماموت‌ تا فیسبوک (۵) [2015 Jun] 
*تاریخ جهان از ماموت‌ تا فیسبوک (۴) -دوران نوسنگی Neolithic [2015 Jun] 
*تاریخ جهان از ماموت‌ تا فیسبوک (۳)  [2015 Jun] 
*تاریخ جهان از ماموت‌ تا فیسبوک ۲ World history from mammoth to Facebook [2015 Jun] 
*تاریخ جهان از ماموت‌ تا فیسبوک (۱)  [2015 Jun] 
*صبحانه در تیفانی و رفیق و مونس من «ماه‌رود»  [2015 Jun] 
*گفت‌و‌شنود با اسماعیل وفا یغمائی ۸ هان، ای شرم، سرخی‌ات پیدا نیست [2015 Jun] 
*منشور بزرگ آزادی‌ (مگنا کارتا) - Magna Carta [2015 Jun] 
*تاریخ جهان دادگاه جهان است (۱۴) گراکوس بابوف و جنبش بابوفیسم Babeufism  [2015 Jun] 
*چه بر سر گل ها آمده‌است؟  [2015 Jun] 
*گفت‌و‌شنود با اسماعیل وفا یغمائی ۷ [2015 Jun] 
*گفت‌و‌شنود با اسماعیل وفا یغمائی ۶ انقلاب ایدئولوژیک  [2015 May] 
*زنوبیا Zenobia و پالمیرا Palmyra [2015 May] 
*گفت‌و‌شنود با اسماعیل وفا یغمائی(۵) انقلاب ایدئولوژیک  [2015 May] 
*تاریخ ایران و مقاله نیویورک تایمز  [2015 May] 
*پیمان مولوتف ـ ریبن‌تروپ Molotov–Ribbentrop Pact [2015 May] 
*یادی از بیژن جزنی، فرزانه سخت‌ رو؛ مارکسیسمِ اسلامی یا اسلامِ مارکسیستی  [2015 May] 
*امید راه رسیدن به حقیقت را هموار می‌کند یادی از مبارز دلاور هوشنگ ترگل [2015 May] 
*بوریس آلکساندرویچ آلکساندروف  [2015 May] 
*گفت و شنود با اسماعیل وفا یغمائی انقلاب ایدئولوژیک . قسمت چهارم  [2015 Apr] 
*نامه‌ی آلبرت آینشتاین به اریک گوتکیند  [2015 Apr] 
*«زمین، این «نقطهٔ آبی کمرنگ Pale Blue Dot [2015 Apr] 
*رقص با دیکتاتورها Dancing with Dictators  [2015 Apr] 
*عزت إبراهیم الدوری و ویتو کورلئونه [2015 Apr] 
*چغندر کلو ته توبره (چغندر بزرگ در ته توبره است)  [2015 Apr] 
*گونتر گراس و «آنچه باید گفته شود» Was gesagt werden muss  [2015 Apr] 
*تام کاتن و کیسینجر و جُرج شولتس، عزا گرفته‌اند  [2015 Apr] 
*فناوریِ هسته‌ای تنها عرصه تولید انرژیِ هسته‌ای نیست  [2015 Apr] 
*پرونده هسته‌ای و پروتکل الحاقی Protocol Additional  [2015 Apr] 
*چکیده سخنرانی نتانیاهو در کنگره آمریکا در مورد ایران  [2015 Apr] 
*واشنگتن‌پست و مذاکرات اتمی  [2015 Apr] 
*گفت و شنود با اسماعیل وفایغمایی ؛ انقلاب ایدئولوژیک بخش سوم [2015 Apr] 
*باراک اوباما:‌ داشتنِ چکش دلیل نمی‌شود که به هر مشکلی به دید میخ نگاه کنیم  [2015 Mar] 
*جان بولتون و بمباران ایران To Stop Iran’s Bomb, Bomb Iran  [2015 Mar] 
*پُلاریزاسیونِ سیاسی و نشستن بینِ دو صندلی Fall between two stools  [2015 Mar] 
*سایه ماه بر آفتاب Solar Eclipse [2015 Mar] 
*گفت و شنود با اسماعیل وفا یغمائی ۲ انقلاب ایدئولوژیک [2015 Mar] 
*ابوحامد محمد غزالی و حس غریب نوروز [2015 Mar] 
*گفت و شنود با اسماعیل وفا یغمائی / انقلاب ایدئولوژیک  [2015 Mar] 
*گوگل کروم و مشکل یوتیوب  [2015 Mar] 
*داستان بوته سوخته  [2015 Mar] 
*لحظه‌هایِ بودن ویرجینیا وولف  [2015 Mar] 
*تاریخِ جهان، دادگاهِ جهان است / داستانِ «پایان قرن» (۱۳)  [2015 Mar] 
*دروغ‌ها و دورنگی‌ها، روح مرا می‌سائید - گفت‌وشنود با رضا مولائی‌نژاد  [2015 Mar] 
*تاریخ جهان دادگاه جهان است ۱۲  [2015 Feb] 
*ثابت‌های فیزیک آدمی را به مکث وامی‌دارد [2015 Feb] 
*همنشین بهار.وکیلِ مُستقل، دادبانِ آزادی‌ است گفت‌ و شنود با محمد رضا روحانی در باره کانون وکلا [2015 Feb] 
*به هنگامِ فریبِ عالمگیر، گفتنِ حقیقت، کنُشی انقلابی است مناقشه اتمی و حرص و جوش نتانیاهو  [2015 Feb] 
*بهمن ۵۷ و افتادن ژنرال گاست در هَچَل [2015 Feb] 
*الله قلی جهانگیری و واقعه کوه حاجی‌لو [2015 Feb] 
*گفت ‌و ‌شنود با خانم میهنِ جزنی در مورد عشق  [2015 Feb] 
*درد و بلایِ «مَک کین» بخوره تو جونِ ابوبکر بغدادی  [2015 Jan] 
*بهمن قشقایی و قرآنِ مُهرکردهِ اسدالله عَلم [2015 Jan] 
*عهدنامه «صلح» ترکمانچای [2015 Jan] 
*بیانِ تنّفرآمیز Hate speech  [2015 Jan] 
*گاست و هایزر و گوادلوپ، عاقبت از ما غُبار مانَد  [2015 Jan] 
*«شارلی»، شیخ حارث النظاری و استبدادِ زیر پرده دین [2015 Jan] 
*یادی از م. ا. به آذین، آن «دُنِ آرام» + وصیتنامه و صدای او  [2015 Jan] 
*دنباله‌ دارِ لاوجوی Comet Lovejoy [2015 Jan] 
*ترور نمادین از زبان برمی‌خیزد / Charlie Hebdo attack  [2015 Jan] 
*هوشنگ عیسی بیگلو و مدعّیانِ صاحب‌اختیاریِ «مقاومت» [2015 Jan] 
*تاریخِ جهان، دادگاهِ جهان است (۱۱) «سن ژوست» و «روبسپیر» را آئینه عبرت دان  [2015 Jan] 
*هوشنگ عیسی بیگلو، آن «مرد آهسته»‌  [2015 Jan] 
*نشان‌دادنِ ضعف با خیانت یکی نیست داستان منافِ فلکی تبریزی  [2014 Dec] 
*تاریخ جهان، دادگاه جهان است (۱۰) ایده‌آلیسم آلمانی Deutscher Idealismus  [2014 Dec] 
*شب یلدا و انقلاب زمستانی Winter solstice  [2014 Dec] 
*دروغ «آیت‌الله العظمی» که خناق نیست  [2014 Dec] 
*سازمان سیا CIA و شکنجه با آب Waterboarding  [2014 Dec] 
* تاریخ جهان، دادگاه جهان است (۹) رمانتیسم قیامی علیه هنجارهای عصر روشنگری [2014 Dec] 
*اتاق بی سقفِ «فارل ویلیامز» Room without a roof [2014 Dec] 
*تاریخ جهان دادگاه جهان است ۸ شورشِ فلاخَن La Fronde  [2014 Dec] 
*ایده جوچه 주체사상  [2014 Dec] 
*آندره ریو سلطان والتز André Rieu King Of The Waltz  [2014 Dec] 
*رساله یهودا Epistle of Jude [2014 Dec] 
*تاریخِ جهان، دادگاهِ جهان است (۷) انقلاب فرانسه Révolution française  [2014 Dec] 
*گفت و ‌شنود همنشین بهار با ایرج مصداقی در مورد «ابلاغیه چراغ خاموش» مسعود رجوی  [2014 Nov] 
*مجاهدین و رابینسون کروزوئه خراسانی [2014 Nov] 
*تاریخ جهان دادگاه جهان است (۶)انقلاب آمریکا American Revolution  [2014 Nov] 
*مسعود رجوی و «پرچم»اش / از «جیم» تا «عین جیم» [2014 Nov] 
*بارگشت دوباره ویلیام باتلر ییتس  [2014 Nov] 
*الله‌ قلی برای من دوست خوبی بود = گفتگو با ساسان سترگ دره شوری و حیدر جهانگیری [2014 Nov] 
*تاریخِ جهان دادگاهِ جهان است (۵) [2014 Nov] 
*زیگونروایزن (آوای کولی) [2014 Oct] 
*سخنرانی تروتسکی در مکزیک در مورد محاکمات مسکو  [2014 Oct] 
*تاریخِ جهان، دادگاهِ جهان است ۴ عصر روشنگری The Age of Enlightenment  [2014 Oct] 
*گفتگو با شادی Разговор со счастьем [2014 Oct] 
*تاریخِ جهان، دادگاهِ جهان است (۳) رنسانس Renaissance دوران گذار بین سده‌های میانه و دوران جدید  [2014 Oct] 
*داستان یهودیان بنی‌قُریْظه غبارآلود است  [2014 Oct] 
*گفت‌ و ‌شنود با دکتر کریم قصیم ۱ آزادیِ نظر را به بهایِ «احترامِ شخصی» نباید فروخت  [2014 Sep] 
*پاییز خودش نوعی بهار است  [2014 Sep] 
*تاریخ جهان دادگاه جهان است (۲) قرون وسطی فاصله میان دوران باستان و رنسانس [2014 Sep] 
*رساله سه شیاد  [2014 Sep] 
*همنشین بهار.تاریخِ جهان، دادگاهِ جهان است دوران کلاسیک باستان Classical antiquity [2014 Sep] 
*گروندریسه Grundrisse کشف حجاب می‌کند [2014 Sep] 
*در دلِ هر «نفرین»ی «آفرین»ی‌‌ است  [2014 Sep] 
*ما برای چی زاده شدیم؟ همنشین بهار  [2014 Sep] 
*پیمان مولوتف ـ ریبن‌تروپ Molotov–Ribbentrop Pact [2014 Aug] 
*کتاب الشفاء مشعلی فروزان در قرون وسطی [2014 Aug] 
*تنها صداست که می ماند «من ماندگار نخواهم شد» «نیمای غزل» به میهمانی خاک رفت  [2014 Aug] 
*فراز و فرود علی زرکش در گفتگو با اسماعیل وفا یغمائی  [2014 Aug] 
*یوهانس کپلر Johannes Kepler طرحی نو در آسمان نجوم  [2013 Dec] 
*تیرباران چائوشسکو و همسرش  [2013 Dec] 
*اسپانیا و «قطعیتِ حکم دادگاه»اش  [2013 Dec] 
*خاطرات خانه زندگان (۳۲) ای چنگ ناله برکش و ای َدف خروش کن [2013 Dec] 
*یکبار دیگر ماندلا [2013 Dec] 
*سرنوشتم را با دست خویش می‌نویسم. یادی از نلسون ماندلا  [2013 Dec] 
*ایتوس، پاتوس، لوگوس/ Ethos , Pathos , Logos [2013 Dec] 
*تاریخ همچون تانکی از روی سرِ ما می‌گذرد / خاطرات خانه زندگان (۳۱)  [2013 Dec] 
*غبارزدایی از آینه ها / بازجویی از سعید محسن [2013 Nov] 
*Exit Strategy استراتژی خروج [2013 Nov] 
*خاطرات خانه زندگان(۳۰) هر چیز و هر امری در «شدن» خود است که «حقیقت» می‌‌‌‌‌یابد.  [2013 Nov] 
*بچه‌ها دارند می‌میرند؛ ای که دستت می‌رسد کاری بکن  [2013 Nov] 
*غبارزدایی از آینه‌ها. دفاعيات پرشور شکرالله پاک نژاد [2013 Nov] 
*کلاه آبی‌ها Blue Beret United Nations peacekeeping  [2013 Nov] 
*غبارزدایی از آینه‌ها ترور محمد مسعود و بازجویی خسرو روزبه  [2013 Nov] 
*غبارزدایی از آینه ها / بازجویی محمد حنیف‌نژاد  [2013 Nov] 
*ای روشنی صبح به مشرق برگرد / ای ظلمتِ شب، با من بیچاره بساز- خاطرات خانه‌ زندگان ۲۹  [2013 Nov] 
*آسیمیلاسیون Assimilation  [2013 Nov] 
*اینجا «جلجتا» ست، جائی که مسیح را به صلیب کشیدند (خاطرات خانه زندگان ۲۸) [2013 Oct] 
*سیاست‌زدگی واگیر دارد [2013 Oct] 
*عهدنامه گلستان و کارچاق‌کن آن گور اوزلی [2013 Oct] 
*جان رالز و «پسِ پردهِ بی‌خبری» The veil of ignorance [2013 Oct] 
*هستم آنکه هستم / اِهیِه اَشِر اِهیِه / אהיה אשר אהיה [2013 Oct] 
*بادها می‌وزند و برگها فرو می‌ریزند. خاطرات خانه زندگان (۲۷)  [2013 Oct] 
*Ad Hominem ماه منطق در مُحاق سفسطه [2013 Oct] 
*به من بگو ستارگان و ‏آفتاب دروغند ولی نگو که عشق وجود ندارد.  [2013 Oct] 
*یادی از ژنرال جیاپ و نبرد دین‌بین‌فو Điện Biên Phủ [2013 Oct] 
*Loaded language آب و تاب دادن به زبانِ زبان بسته [2013 Oct] 
*اسطوره اشرف (متن پیام مسعود رجوی، ۲۷ شهریور ۱۳۹۲) [2013 Sep] 
*گفت‌و‌شنود با آقای ناصر‌رحمانی‌نژاد/ واقعیت تا چه اندازه واقعی‌ست؟ [2013 Sep] 
*خاطرات خانه زندگان (۲۵)  [2013 Sep] 
*به رهی دیدم برگ خزان...
پاییز خودش نوعی بهار است [2013 Sep] 

*لئون فوکو و «آونگ»ش Foucault pendulum [2013 Sep] 
*کمون پاریس طلایه دار انقلاب اجتماعی درقرن نوزدهم [2013 Sep] 
*شبیخون به مجاهدین و «مقراضِ تیزِ تناقض»  [2013 Sep] 
*ژاله خون شد. هفده شهریور، آغازِ پایانِ رژیم شاه [2013 Sep] 
* R2P (اصل حمایت و حفاظت) [2013 Sep] 
*در انتهای غم همیشه پنجره ای باز است. پنجره ای روشن [2013 Sep] 
*خاطرات خانه زندگان (۲۴) نامش بر برف نوشته بود. خورشید ذوبش کرد و آب آن را با خود برد. [2013 Aug] 
*دکتر منوچهر هزارخانی و آقای ۹۹ درصد [2013 Aug] 
*قطعنامه ۵۹۸، پذیرش آتش بس و عملیات فروغ جاویدان [2013 Aug] 
*گذری به اسپانیا [2013 Aug] 
*رؤيا خود نوعی زندگی است.  [2013 Jul] 
*تجربهِ رؤیاوَش وحی  [2013 Jul] 
* فرقه، و سینه زدن زیر عَلمِ ارتجاع [2013 Jul] 
*کُفرِ یک دوران، دینِ دورانِ بعد است. [2013 Jul] 
*دود از کُنده بلند می‌شود.- هوشنگ عیسی بیگلو، آن «مرد آهسته»‌  [2013 Jul] 
*با چنین فرهنگی چگونه می‌شود ایران را آزاد کرد؟ [2013 Jul] 
*وقتی چیز غریبی می‌شنویم، نباید پیشاپیش آن را رّد کنیم. [2013 Jul] 
*انسان موجودی خاطره گرا است  [2013 Jun] 
*«شریعت» ، آخوندی و غیرآخوندی ندارد. [2013 Jun] 
*طوطی جون می خوام برات قصه بگم - عباس رحیمی با غم ها و طوطی اش  [2013 Jun] 
*مسعود رجوی، «معّلم»ی که «مُبلّغ» شد [2013 Jun] 
*جلیل شهناز، شهنواز تار ایران، به میهمانی خاک رفت. [2013 Jun] 
*آیا «حسن روحانی» تغییر کرده است؟ [2013 Jun] 
*وحدتِ ظرف و مظروف، بی تضاد نیست [2013 Jun] 
*کارمینا بورانا Carmina Burana - اسماعیل وفا یغمایی و سرود ای آزادی  [2013 Jun] 
*خاطرات خانه زندگان (۲۳) [2013 May] 
*مادر معینی، چاووش شادی و امید [2013 May] 
*ما پروردگان سفره استبدادیم  [2013 May] 
*ما همه «خر ژان بوریدان» یم.  [2013 May] 
*تب و تاب انتخابات، مسعود رجوی را هم گرفت. [2013 May] 
*شب پره ها می آیند و می‌روند، آفتاب می‌ماند [2013 May] 
*در باره نامه سرگشاده
صفحه روزگار، حرف حق را ضبط می‌کند [2013 May] 

*میراث باستانی ایران در جای جای جهان [2013 Apr] 
*خاطرات خانه زندگان (۲۲)  [2013 Apr] 
*داستان زندگی «جیرولامو ساوو نارولا»  [2013 Apr] 
*خاطرات خانه زندگان (۲۱)  [2013 Apr] 
*سیک‌رِدنی داک‌لاد خوروشووا- گزارش محرمانه خروشچف [2013 Mar] 
*امام محمد غزالی و حس غریب نوروز [2013 Mar] 
*خاطرات خانه زندگان و گزارش Хрущевخروشچف [2013 Mar] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت بیستم)  [2013 Mar] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت ۱۹)- تاریخ ایران با افسانه و شایعه همراه است.  [2013 Mar] 
*یک مُشت دَری وَری On Bullshit [2013 Feb] 
*ما همه از دَم، «پریود» یم. [2013 Feb] 
*خاطرات خانه زندگان (۱۸) [2013 Feb] 
*هر کسی در زندگیش «او»یی دارد [2013 Feb] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت هفدهم) [2013 Feb] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت شانزدهم) [2013 Feb] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت پانزدهم) [2013 Jan] 
*کلام بی صدای برف Silent Snow [2013 Jan] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت چهاردهم)
مشکل جامعه ایران با گرفتن قدرت سیاسی حل نخواهد شد [2013 Jan] 

*شاه و سمپوزیوم لیزر Laser Symposium [2013 Jan] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت سیزدهم)
«مراد برقی» و «سرکار استوار» در زندان قصر [2013 Jan] 

*قتلعام کاتین The Katyn massacre [2013 Jan] 
*خاطراتِ‌ خانه‌‌ زندگان (قسمت دوازدهم) [2013 Jan] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت یازدهم) [2012 Dec] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت دهم) [2012 Dec] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت نهم) [2012 Dec] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت هشتم) [2012 Dec] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت هفتم) [2012 Dec] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت ششم) [2012 Nov] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت پنجم) [2012 Nov] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت چهارم) درخت آلو را نمی‌شه به شمشاد پیوند زد.  [2012 Nov] 
*‌خاطرات خانه زندگان (قسمت سوّم) [2012 Nov] 
*سخنرانی تاریخی یاسر عرفات در سازمان ملل (۱۳ نوامبر ۱۹۷۴) [2012 Nov] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت دوّم) [2012 Nov] 
*زندان=‌زنده دان، خاطراتِ خانه زندگان (۱) [2012 Nov] 
*احمد قابل، ظریف جلالی و «گروه والعصر» [2012 Oct] 
*کورش و سنگ‌نگاره مرد بالدار پاسارگاد [2012 Oct] 
*استوانهٔ کورش Cyrus Cylinder «مانترا»ی خیال‌انگیز (+ویدیو) [2012 Oct] 
*گروندریسه Grundrisse کشف حجاب می‌کند(+ویدیو) [2012 Oct] 
*اریک هابسبام و سنّت های ساختگی [2012 Oct] 
*پراودا ПРАВДАدم از پراودا می‌زند. (+ویدیو) [2012 Oct] 
*پیاز، وجودی است بی تناقض. به یاد «ویسلاوا شیمبورسکا» [2012 Sep] 
*حُکمِ قتل زندانیان سیاسی، «قیر»ی که بر سر نظام ریخت [2012 Sep] 
*کشتار سال ۶۷ و سخنان هَشَلهَف [2012 Sep] 
*وقتی می‌میریم چه چیزی با ما خواهد مرد؟ [2012 Sep] 
*من اینجا ایستاده ام و جز این کاری از من ساخته نیست.  [2012 Aug] 
*Standard Model of Particle Physics مُدِل استاندارد [2012 Jul] 
*هر ادعّایی باید مُستند به مَدرک اثباتی باشد. (در مورد مقاله خانم عفت ماهباز) [2012 Jul] 
*دکتر علی شریعتی و «آوف هه بونگ» Aufhebung + ویدئو [2012 Jun] 
*حقِ‌‌ آزادی و «هی‌بی‌اِس‌کورپس» Habeas Corpus [2012 Jun] 
*تاریخِ جهان، دادگاهِ جهان است (+ویدیو) [2012 Jun] 
*Gracias a la vida گراسیاس آلا ویدا (+ترجمه ترانه به ۱۲ زبان) [2012 Jun] 
*ویولتاپارّرا، مرسدس سوسا، گراسیاس آلاویدا (+ویدیو) [2012 Jun] 
*دولت ویشی، گشتاپو و دارزدن رودلف هیلفردینگ (ویدیو) [2012 Jun] 
*پرویز شهریاری و طناب دور زمین (ویدیو) [2012 Jun] 
*پوراژِن چستوا، شکست پذیری و شکست باوری (ویدیو) [2012 May] 
*صَلِّ عَلَی مُحَمَّد ، «سیمون هرش» خوش آمد ! تقویم تاریخ، اردیبهشت ماه [2012 May] 
* اَرِه و اوره و شمسی کوره (ویدیو) [2012 May] 
*شاهین نجفی و «حقِ تمَسخر» The Right to Ridicule (+ ویدیو) [2012 May] 
*ماه به دیدار زمین می‌آید. Supermoon (+ویدیو) [2012 May] 
*«سرزمینِ گوجه‌ هایِ سبز» و اعدام چائوشسکو (+ویدیو) [2012 Apr] 
*تقویم تاریخ و نیمه پنهان ماه (+ویدیو) [2012 Apr] 
*پرویز ثابتی و «ابراز تاسف» در گیومه [2012 Apr] 
*سیروس نهاوندی، اسبِ تراوایِ ساواک (+ویدیو) [2012 Apr] 
*زندان قصر، دادگاه ژیان پناه و داستان تجاوز به زندانیان سیاسی [2012 Apr] 
*با تاریکی نمیشه سراغ تاریکی رفت [2012 Mar] 
*سفره ۷ سین Haft-Seen در هتل اموات ( ویدیو ) [2012 Mar] 
*Bertolt Brecht برتولت برشت و اپرای صَنار سه شاهی (ویدیو) [2012 Mar] 
*خدا و قوری کیهانی Bertrand Russell Interview [2012 Mar] 
*برتراند راسل و «قوری»اش Russell's teapot [2012 Mar] 
*آیا نوترینو، به گَردِ نور می‌رسد؟ [2012 Feb] 
*پرویز ثابتی Parviz Sabeti نمونه کامل یک پلیس سیاسی (+ویدیو) [2012 Feb] 
*از چه چیز واهمه داری؟ من شو خایف ؟ (+ویدیو ) [2012 Feb] 
*والنتین، پوشکین، یوگنی‌ آنه ‌گین Evgeny Onegin [2012 Feb] 
*تقویم تاریخ، رویدادهای ماه بهمن (+ویدیو) [2012 Jan] 
*جنگ‌افروزان، مُرتجعین را قِلقِلک می‌دهند. (وبالعکس) [2012 Jan] 
*تقویم تاریخ، رویدادهای ماه دی (+ویدیو) [2012 Jan] 
*سخنرانی استالین ۱۱ دسامبر ۱۹۳۷ Речь Сталина [2011 Dec] 
*شورشِ نان در تهران [2011 Dec] 
*تقویم تاریخ، رویدادهای ماه آذر (+ویدیو) [2011 Dec] 
*Rafiq Tağı «رافق‌تقی» ‌و‌ قصّهِ‌ هولناکِ‌ ارتداد (+ویدیو) [2011 Dec] 
*آنتی‌تزِ اشرف، در خودِ اشرف است. [2011 Nov] 
*آوایِ کولی، زیگونروایزن و قتل‌عامِ سال ۶۷ [2011 Nov] 
*تقویم تاریخ: رویدادهای ماه آبان (+ویدیو) [2011 Nov] 
*R2P و آخرین سخنرانیِ معمر قذافی (+ویدیو) [2011 Oct] 
*نگاهی به ۳۰۰ سنگ قبر. نیستی، آبستن هستی است.(+ویدیو) [2011 Oct] 
*امیرکبیر و «جِّنِ» جُدَری [2011 Oct] 
*دستخط امیرکبیر، به یادِ استاد ایرج افشار آن مردِ آهسته (+ویدیو) [2011 Oct] 
*نامه هایِ جَعلی یزدگرد ساسانی و عُمَربن خطّاب (+ویدیو) [2011 Sep] 
*دکتر محمود حسابی و جعلیات اینترنتی (+ویدیو) [2011 Sep] 
*عباس شهریاری جاسوس ۱۰۰۰ چهره ساواک (+ ویدیو) [2011 Sep] 
*۱۱ سپتامبر و بن لادنِ پنتاگون (+ ویدیو) [2011 Sep] 
*سرلشگر قرنی از کودتا تا ترور (+ ویدیو) [2011 Sep] 
*رّد پای علمای اعلام بر سنگ قبر ستارخان [2011 Aug] 
*ترور سپهبد رزم آرا در مسجد سلطانی [2011 Aug] 
*آخوند مُحقّق کَرکی، عَلمدار تشّیع صفوی [2011 Jul] 
*عملیات پنجه عقاب Operation Eagle Claw [2011 Jul] 
*کلکم راع و کلکم مسئول؛ اسیرکُشی سال ۶۷ و سخنان آقای اردشیر امیرارجمند [2011 Jun] 
*مقام صدیقی تنها راستگویی در قول و عمل نیست [2011 Jun] 
*کمون پاریس ، تنها به پاریس مربوط نمی‌شود [2011 Jun] 
*خوزه مارتی پیامبر استقلال و مبشر انقلاب در آمریکای لاتین (ویدئو) [2011 May] 
*از Srebrenica سربرنیتسا تا بغداد [2011 May] 
*منوچهر سخایی و آن «پرستو» که دشنه آجین شد. [2011 Apr] 
*آوریل سیاه اشرف و نقش اشغالگران عراق [2011 Apr] 
*ریزوم ، خاک و ُخل دارد [2011 Apr] 
*امام محمد غزالی عزیز است اما نوروز از او عزیزتر [2011 Mar] 
*سفره هفت سین در هتل اموات‌  [2011 Mar] 
*کتاب سبز قذافی، تو زرد از آب درآمد  [2011 Feb] 
*وقت آن است که چشم فتنه کور شود ! (گرد و خاک در مجلس ایران) [2011 Feb] 
*روز والنتین ، پالی‌آمِری polyamory و ، «عشق» ضربدری [2011 Feb] 
*کويکی با یک تیر چند نشان می‌زند [2011 Feb] 
*پرویز ثابتی، مقام امنیتی ابرو کمانی [2011 Jan] 
*ستمگران از ما عبور نخواهند کرد. [2011 Jan] 
*خودکشی دردی را دوا نمی‌کند. ( علیرضا پهلوی از کاخ سعدآباد تا بوستون) [2011 Jan] 
*یک بار دیگر تقی شهرام [2010 Dec] 
*« دین‌خو » بود اما، پرسش ‌‌ستیز و ستم ‌پذیر نبود. [2010 Nov] 
*مُشک آن است که خود ببوید، نه آن‌که «هابرماس» بگوید [2010 Oct] 
*«مُدل استانداردِ» فیزیک ذرّات ، قصه‌ای ناتمام [2010 Oct] 
*گلهای صحرائی را همیشه رایحه ای دل انگیز است، یادی از روشنک (گوینده برنامه گلها) [2010 Sep] 
*من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت... [2010 Sep] 
*«طرح عظیمِ» استیفن هاوکینگ - خدا، وِل مُعطل است ! [2010 Sep] 
*مرگ، دوست انسان است و هرگاه رسید قدمش مبارک باد. [2010 Sep] 
*سلام بر دکتر علی جوان
ليزر گازی، مي‌توانست سال ۱۹۳۰ اختراع شده باشد [2010 Jul] 

*سال ۶۷ در عملیات فروغ جاویدان (مرصاد)، ۳۰۱ زندانی سیاسی به خاک افتادند [2010 Jul] 
*آشکار‌سازی با پنهان‌سازی همراه است. (خطانامه تاج زاده و، اسیر کُشیِ سال ۶۷)  [2010 Jun] 
*«اشترن» و «ایرگون» در «دیر یاسین» [2010 Jun] 
*نمی توان بر پرسش و نقد، دهنه زد. (آقای کروبی و قتلعام سال ۶۷) [2010 May] 
*سرود زیبای «ای رقیب»
که‌س نه‌ڵێ کورد مردوه‌، کورد زیندوه‌ [2010 May] 

*انتشار اسناد قتلعام کاتین
چراغ حقيقت در طوفان کشمکش‌ ها نخواهد مُرد [2010 May] 

*قرقیزستان و، پدیده «خستگی پنهان» [2010 Apr] 
*شب، هاوانا می‌رقصد...
« کامیلو سینفوئگوس » یکی از معماران انقلاب کوبا [2010 Apr] 

*دانشنامهٔ آزاد ویکی‌پدیا Wikipedia و حق مقدّس ویرایش  [2010 Mar] 
*گويای حکايتی‌ ست آن شمع خموش / خودکشی «منصور خاکسار» [2010 Mar] 
*شعر «مارتین نیمولر»
وقتی مرا گرفتند، صدای احدی در نیآمد. [2010 Mar] 

*دکتر جلال صمیمی، کاشف سرچشمه های پرتو گاما در هاله ی کهکشان [2010 Mar] 
*در بلوچستان بلوچی بود نامش دادشاه...  [2010 Mar] 
* آیا « عبدالمالک ریگی »، جا پای « دادشاه » می‌گذارد؟ [2010 Feb] 
*طفلِ جان و شیرِ شیطان به یاد «دکتر محمد رضا عاملی تهرانی» [2010 Feb] 
*روز عشاق و، «عشق خرمگس» ! (ای عشق همه بهانه از توست...) [2010 Feb] 
*این یک پیپ نیست، تصویری از یک پیپ است (یادی از زندان شاه و یدالله خسروشاهی ...) [2010 Feb] 
*مهندس بازرگان و کتاب «سیر تحول قرآن» (با خدا و خرافات هر جنایت و فریبی ممکن است) [2010 Feb] 
*از دار دنیا یک زن حلال داشتیم، آن را هم آقای خمینی حرام کرد! [2010 Jan] 
*برف نو ، برف نو ، سلام، سلام [2010 Jan] 
*«عالیجناب خاکستری» تاقچه بالا می‌گذارد!  [2010 Jan] 
*در برابر زره‌پوش‌ها چگونه از خود دفاع کنیم ؟ [2010 Jan] 
*درگذشتِ آیت‌الله منتظری و گوشه کنایه‌های مقام معظم رهبری [2009 Dec] 
*راستی کمان در کژی است. آیت‌الله منتظری، خون دو فروهر و «قاعده درأ» [2009 Dec] 
*«تبَر به دستان در عراق» سر برخود تصمیم نمی‌گیرند. [2009 Jul] 
*مسئلهِ مجاهدین به «غیرمجاهدین» هم مربوط است.  [2009 Mar] 
*صورتي‌ در زير دارد آنچه‌ در بالاستی، پیام نوروزیِ «شیمعون پرس»  [2009 Mar] 
*همه عمربرندارم سر از این خمار مستی
آیا خدا نیز، با «نرینه غاصب» کنار آمده است؟ [2009 Mar] 

*هرچه در ديگ است به چمچه مي آيد. کنفرانسِ «دوربانِ ۲» و، آقای اوباما [2009 Mar] 
*آیت الله منتظری بی شیله پیله است، امّا... [2009 Feb] 
*مسیح ِ باز مصلوب - یادی از الله قلی جهانگیری ، آن جان شیفته [2009 Feb] 
*عاقبت، از ما غُبار مانَد، «گاست» و «هایزر» و «گوادلوپ»، آن «آلاچیقِ کنارِ دریا» [2009 Feb] 
*«حاج محمد شانه‌چی» بخشی از تاریخ معاصر ایران بود. [2009 Jan] 
*«مِه‌بانگ» BIG BANG و بزرگ‌ترین آزمایشِ علمیِ تاریخِ بشرّیت [2008 Sep] 
* ما قربانيانی هستيم که جامه جلّاد پوشيده ايم. به یاد « محمود درویش » [2008 Aug] 
*گاهی بايد کلمات در خدمتِ پوشاندن واقعّيات باشد. (داستانسرایی در مورد قتل‌عام سال ۶۷) [2008 Aug] 
*سفره هفت‌سین در هتل اموات [2008 Mar] 
*سرود «خمینی ای امام» به مجاهدین ربطی نداشت [2008 Feb] 
*ادیت پیاف Edith Piaf ، گُنجِشَکَکِ اَشی مَشی [2008 Feb] 
*دادگاه‌ پوئک و «نشست ژوئن ۲۰۰۱ در اشرف» [2008 Feb] 
*سفره هفت سین در هتل اموات‌
خدا نکند که خدا مرده باشد... [2007 Dec] 

*ابوذر...چی شده مادر؟ ...چرا می لنگی؟ [2007 Dec] 
*مسیح ِ باز مصلوب - [یادی از الله قلی جهانگیری ، آن جان شیفته] [2007 Dec] 
*در کوچه باغ های عشق ، َبلا می باَرد. یادی از شکرالله پاک نژاد، شعور سياسي اجتماعي جنبش آزاديخواهي مردم ايران (بخش دوم) [2007 Dec] 
*ای عشق چهره آبی ات پيدا نيست. یادی از شکرالله پاک نژاد ، شعور سياسي اجتماعي جنبش آزاديخواهي مردم ايران (بخش نخست) [2007 Dec] 
*سیاست پدر و مادر ندارد  [2007 Nov] 
*تو قلب بیگانه را می شناسی ، زیرا که در سرزمین مصر بیگانه بوده ای
یادی از احمد غفارمنش [2005 Mar] 

*شب ُسرودش را خواند، نوبت پنجره هاست / گفت و شنود با نويسنده کتاب « نه زیستن نه مرگ » [2005 Mar]