مسیح ِ باز مصلوب - [یادی از الله قلی جهانگیری ، آن جان شیفته]
همنشین بهار

الله قلی جهانگیریبنگر این دو مظهر زندگانی را که چه دردناک به تو ارمغان می‌دهم فرزند. بنگر و بگزین یکی یوغ است هر که آن را بپذیرد کامیاب می‌گردد چونان نر گاوی رام، در خدمت خان بر بستری از کاه گرم خواهد آرمید و یونجه فراوان خواهد یافت و دومی رمزی است که خویشتن من پدید آورده‌است چونان قله ای که با کوه به دنیا می‌آید و آن ستاره است که نور می‌افشاند و نابود می‌کند و چون در دست حاملان خود بدرخشد تباهکاران می‌گریزند. آن که نور به همراه دارد همیشه تنهاست  .

خوزه مارتی (ستاره و یوغ)

 

نزدیک به ربع قرن پیش (در اواخر بهمن ماه سال ۶۲) ناگهان تلویزیون رژیم آخوندی برنامه های عادی خود را قطع کرد و اسدالله لاجوردی را نشان داد که بر بالای پیکر مطهر الله قلی جهانگیری و یاران پاکبازش ایستاده و می‌گوید که ما یکی از بزرگترین دشمناننظام   را از ‌پای درآوردیم و خطر گروهکی که خطرناک تر از منافقین بود از‌ بین رفت...

 

 لاجوردی در پوستش نمی‌گنجید و تکرار میکرد بلّیه این یاغیان و طاغیان مهمتر از منافقین کوردل است.

سیمای معصوم الله قلی مرا به یاد آخرین دقائق زندگی چه گوارا می‌انداخت که او نیز بر ستم و نیرنگ شورید و در اوج عشق به زندگی و زیبائی هایش، آگاهانه و عاشقانه از آن گذشت. چه گوآرا هم به اصطلاح یاغی بود ! یاغی بر پلیدی و فرصت طلبی. او نیز به سوسیالیزم عشق می‌ورزید و از بندگی و استثمار بیزار بود...

 

***

 

در ۲۴ بهمن ۶۲، نیروهای ویژه تهران به رهبری اسدالله لاجوردی (در حالیکه هوانیروز اصفهان نیز در خدمت بود)، به همراه گروه ضربت سپاه پاسداران اصفهان و فارس، الله قلی و یاران دلیرش را محاصره کردند، اما نتوانستند آنان را به تسلیم وادارند. الله قلی و همراهانش که   پس از یک مبارزه قهرمانانه بیست ساعته خوش و بی پروا سوختند ــ مرگ روی پاها را بر زندگی روی زانوها ترجیح دادند.

 گرچه برای این اختران شب کوب امثال شاملو شعری نسرودند ولی مطمئناً در قلب مردم ستمدیده و دردآشنای جنوب جای داشته و مثل کوه دنا، سمبل وقار و ایستادگی هستند و تا همیشه نیز می‌مانند. فراموش نکنیم که گروه الله قلی محبوب ترین جریان چپ در جنوب ایران بود و امروز نیز با اطمینان می‌توان گفت، از جمله به دلیل بهائی که برای استقلال و اصولش داد یکی از با حیثیت ترین جریانات سیاسی است.

 

***

مدت هاست که می‌خواهم از شهید بزرگوار الله قلی جهانگیری بنویسم اما نمی‌توانم ! یاد کردن از او و امثال او سنّخیت و صلاحّیت می‌خواهد و بدون تعارف من ندارم،

اما چه باید کرد وقتی کسانی که باید از او یاد کنند، جز تصاحب رنج و شکنج او کار دیگری نکرده اند.

نزدیک به یک ربع قرن از شهادت الله قلی و یاران دلیرش می‌گذرد، اما افسوس که نسل جدید امثال او را به درستی به جا نمی‌آورد.

نسل امروز که اسیر هزار دام بلاست، نه با شور و شادی امثال الله قلی آشنا است و نه غم شان را می‌شناسد. اگر احزاب و سازمان هائی که می‌گویند   مارکسیست لنینیست هستیم، و یا مجاهدین، و... حق امثال او را بجا می‌آوردند و اگر هر کدام تلاش نمی‌کردند که الله قلی را به خودشان بچسبانند ــ من اصلاً لازم نبود وارد این کار   بزرگ شوم.

انبوهی ضعف خصلتی و معرفتی دارم، نه مارکسیست هستم و نه در شمار رزمندگان الله قلی.

 

***

یقین دارم در رابطه با او اسناد و خاطره فراوان است. می‌دانم پیش از هر اقدام سیاسی، یا پس از هر درگیری نظامی که به او تحمیل می‌شد یا به او و همرزمانش نسبت می‌دادند، شرح ماجرا را مکتوب می‌کرد و برای سران حکومت نسخه ای می‌فرستاد و کپی آنها را هم به مادرش می‌سپرد که گویا در اشغال خانه اشان در سال ۶۰، همه بر باد می‌رود. از پاسداران شنیده شده که مجموعه اینگونه اسناد به قدری زیاد بوده که برای حمل آن از وانت نیسان استفاده می‌کنند.

 

به الله قلی که فکر می‌کنم بی اختیار به سال های دور دور می‌روم که انقلابیون میهن ما یک دنیا فروتنی و فرزانگی بودند و خود را نه طلبکار، خدمتگزار مردم خویش می‌پنداشتند، انسان های شریفی که پیشه ای جز مبارزه انقلابی و ضّد بهره کشانه نداشتند، تابع تعادل قوای بین المللی یا تعادل جناحهای حاکمیت نبودند و برایشان حل مسائل انسان، بخصوص انسان معاصر و مردم دردمند استثمار شده جامعه ایران اهمیت داشت.

... پشت آن قله پر هیبت سخت

کوره راهی است پر از خون و خطر

به جسارت

از آن بگذر

تپه سنگی پر قوسی را خواهی دید

که بر آن شیر یلی

با تفنگی بر دوش ــ

به تو خواهد گفت:

آ...های...کیستی ؟

تو بگو آتشبار

تا بگوید فردا

و بگو آزادی

ــ این حلقه رمزست با کوهستان ــ

... الله قلی آنجاست...

 

***

زنده یاد الله قلی جهانگیری که یکی از سازمانگران و سخنگویان حرکتهای دانشجوئی اواخر دهۀ چهل خورشیدی و از بنیانگذاران گروههای کوهنوردی دانشجوئی در ایران بود، از نوادگان میرزا جهانگیر(خان)قشقائی است. او در سال ۱۳۲۶ خورشیدی به دنیا آمده و اولین فرزند خانواده می‌باشد. دوران دبستان و متوسطه را در شهرضا (و یک سال نیز در شهر اهواز) گذرانده. در رشته حقوق وارد دانشگاه اصفهان می‌شود.

او که از زمان دبیرستان به فعالیت سیاسی می‌پردازد و در دانشگاه نیز از سازمان دهندگان جنبش دانشجوئی بوده و به همین دلیل تحت تعقیب قرارگرفته و فراری می‌شود ــ در اواخر سال ۱۳۴۸ به اسارت در آمده، زیر شکنجه می‌رود.

در بهار ۱۳۵۱ از زندان اصفهان آزاد شده، به دانشگاه می‌رود. الله قلی که تحت تأثیر تحولات آنزمان از جمله کوبا و الجزایر و.... قرار داشته، مجدداً در سال ۱۳۵۲ در منطقه وردشت سمیروم موفق به سازماندهی یک جنبش دهقانی وسیع با همراهی طیف گسترده ای از دانشجویان   و روشنفکران شده ولی طرحش برای سازماندهی سراسری این شیوه مبارزه و تلاش برای ارتباط با دیگر حرکت های سیاسی داخلی لو می‌رود و بالاخره در پی یک تعقیب و گریز، از چنگ ساواک می‌گریزد ...

 

یک ماه پس از فرار الله قلی و همرزمانش،آنان در محاصره قرار گرفته و دو رفیق همراه الله قلی دستگیر می‌شوند اما خود او محاصره را شکسته و دوماه دیگر به تنهائی و با حمایت مردم به مبارزه ادامه می‌دهد تا اینکه در مهرماه ۱۳۵۲ دستگیر و به پانزده سال زندان محکوم می‌شود.

نسیم انقلاب که وزید، در شمار آخرین سری زندانیان سیاسی بود که به دست توانای مردم از زندان شیراز آزاد شد.

وقتی هنوز در عادل آباد بود، برای پذیرائی از همۀ زندانیان سیاسی که به دست مردم آزاد می‌شدند، به یاری همرزمانش، خانه ای را در محلۀ باغ ارم شیراز مهیا نمود که زندانیان عادل آباد تا آمدن خانواده هایشان از شهرستان و... جا و مکان داشته باشند.

الله قلی مجموعاً هفت سال از زندگیش را در زندان های شاه سپری کرد.

 

دانشجویان و زندانیان، وی را جهان و یا جهانگیر می‌نامیدند (مراجعه شود به کتاب شاه سیاه پوشان منسوب به هوشنگ گلشیری صفحه ۳۶ چاپ ۱۳۸۰ نشر باران سوئد)، توده های مردم اما، اورا یولداش (رفیق،دوست)، کاکا (برادربزرگ)، الله قلی، و قلی می‌نامیدند...

 

او یک مارکسیست، لنینیست بود و به سوسیالیزم (که به عنوان تنها نظام اجتماعی ضد استثمار به آن معتقد بود) ــ عشق می‌ورزید. به اتحاد نیروهای انقلابی و تشکیل جبهه متحد خلق اعتقاد راسخ داشت و با افراد شریف و انقلابی که در راه رهایی زحمتکشان تلاش می‌کردند دم خور   بود. الله قلی تا آخرین قطره خون خویش جهت عمل به آرمان های انقلابی و رهایی زحمتکشان ایستادگی کرد. گوئی جور سرمایه و نیز ستم خوانین و فئودال ها را با گوشت و پوست خود حس می‌کرد.

 

***

با نگاهی گذرا به زندگی کوتاه اما پر بار سیاسی او از سال ۴۵ تا بهمن ۶۲ که به همراه یاران زحمت کش و آزادمرد خویش به شهادت رسید، به روشنی می‌توان اعتقاداتش را در لحظه لحظه زندگی پرفراز و نشیب اش دید .

او نه تنها در مبارزات دانشجویی سالهای ۴۷-۵۱، شرکت داشت و با مبارزات دهقانان و زحمتکشان، نیز همراه بود، ایستادگی در برابر خوانین بی درد منطقه را نیز از وظایف خویش می‌دانست و از جمله به خاطر همین تلاش بود که اسیر ساواک شد و به زندان شاه افتاد، در زندان نیز، آرام و قرار نداشت. به علت راه اندازی اعتراضات،‌‌ به بند عادی تبعید شد، آنجا هم به علت تأثیر گذاری روی زندانیان عادی و سازمان دهی اعتراضات، از اصفهان به زندان های اهواز، برازجان و شیراز تبعید شد. پس از تبعید به شیراز باز هم او را به بند عادی انداختند تا مقاومتش را درهم بشکنند.

 

الله قلی پس از آزادی، تشکّلی را پایه ریزی کرد که اکثر اعضایش از زحمتکشان و دهقانان بود.

بعداز اولین سری اعدام ها از جریان مزبور، (یعنی از آذر ماه۱۳۶۰)، رژیم این تشکل را که جنبش شورائی مناطق مرکزی و جنوب نام داشت، گروه الله قلی نامید و کسانی را که در رابطه با تشکل فوق بازداشت شده بودند به همکاری با گروه الله قلی متهّم می‌کرد  .  

 

***  

درنیمه دوم بهمن ۵۷، الله قلی و یارانش در تسخیر شهربانی شهرضا (قمشه) که گویا یکی از اولین شهرهای ایران است که از سلطه نظام فاسد شاهی خارج شده و مجسمه شاه را در آن به زیر کشیده اند ــ شرکت داشتند. گروه او همان شب به تهران رفته در درگیری های پادگان های تهران،در شمار نخستین افرادی بودند که وارد پادگان سلطنت آباد شدند. آنها بعد از پادگان سلطنت آباد، ساختمان ساواک تهران را هم تسخیر کردند.

 

در اواخر اسفندماه ۵۷، گروه الله قلی با هدف آشنا نمودن فعالین مردمی و رهبران شوراهای تازه تاسیس دهقانان و کارگران، با مسائل ملی و به ویژه کردستان و شرکت در رویدادهای آنجا، همراه پنج نفر از شورای مزبور به کردستان رفت. آنان ابتدا به بانه و سردشت و سپس یه سنندج می‌روند. در بانه، ضمن دیدار با جمعی از دوستان الله قلی (که در زندان اصفهان با هم بودند، از اعضای کومله و دموکرات) به سنندج برگشته و تا روز آخر درگیری (و آمدن آیه الله طالقانی و بنی صدر به آنجا و مذاکره و اعلام آتش بس)، در سنندج حضورداشتند .

 

الله قلی در اواخر زمستان ۱۳۵۸ مجدداً راهی کردستان شد و به بانه و سقز و سردشت رفت و تا اواخر اردیبهشت ۱۳۵۹ در آنجا بود. او گرچه با جریانات سیاسی آن زمان به گفتگو می‌نشست، اما با هیچکدام ارتباط تشکیلاتی نداشت و با اینکه امکاناتش را در اختیار بسیاری از جریانات دیگر سیاسی قرار می‌داد، نه تنها از امکانات گسترده سایر جریانات استفاده نکرد، از جانب برخی از آنان ضربات سختی نیز خورد  ... 

 

گروه الله قلی در عین اعتقاد به اتحاد عمل با سایر نیروهای انقلابی جریان مستقلی بود و در منطقه، (جائی که او و یارانش بیشترین وقت خود را می‌گذراندند)، و در اصفهان و شیراز و کهکیلویه و جنوب، از سایر جریانات شناخته شده تر، محبوب تر و از پایگاه توده ای وسیع تری برخوردار بود. او برای کوتاه کردن دست خوانین و فئودال ها از سر دهقانان و نهایتاً تلاش در جهت رسیدن به آرمان های انسانی که محور آن سوسیالیزم بود ــ به سازماندهی زحمتکشان پرداخت .

 

الله قلی از پادنا تا بابامنیر، از کهکیلویه تا وردشت و جلگه های اصفهان، از فارس تا خوزستان... در همه جا کنار تهیدستان بود. او که قلبی پر از عشق داشت، می‌کوشید شعار زمین از آن کسی است که روی آن کار می‌کند را به میان دهقانان برده، ماهیت فزون طلب خوانین و فئودال ها را بر ملا کند. تلاش می‌کرد زحمتکشان و دهقانان را نسبت به مسائل سیاسی، اجتماعی کشور و جهان، و نیز، اهداف واقعی انقلاب بزرگ ضدسلطنتی آگاه سازد.

گرچه گروه او حرکت منسجم خود را با حداقل امکانات شروع کرد،اما در استان های اصفهان فارس،کهکیلویه و کلاً جنوب، به آنچنان درجه ای از محبوّبیت رسید که خواب را بر سردمداران رژیم و متحدانش حرام کرد و این فقط با ایمان، پایمردی و آزادگی شان ممکن بود. نوارهای سخنرانی او که من یکی از آنها را شنیده ام، عشق بیکرانش را به آزادی میهن و سعادت مردمش نشان می‌دهد. الله قلی به زبان های ترکی قشقائی و فارسی سخنرانی دارد که با فروتنی و صمیمیت بسیار با مردم حرف می‌زند.

 

خوب است یادآوری کنم که در زمان حمله حزب اللهی ها به خانه بهائیان و آتش زدن آنها در شیراز در سال ۵۷، الله قلی و همرزمانش تنها کسانی بودند که به دفاع از حقوق انسانی بهائیان برخاستند، در آنزمان تعداد زیادی بهائی، در سعدی و منطقه ابیوردی شیراز زندگی می‌کردند  . با توجه به اینکه بخشی از جوانان آن منطقه نسبت به جریان الله قلی سمپاتی داشتند و یا در زندان عادل آباد با نام و مبارزات قهرمانانه او در اعتصابات و اعتراضات زندان آشنا بودند،آنان را سازماندهی می‌کند تا در مقابل حمله مرتجعین به رهبری آخوند مرتجع دستغیب از باقی مانده بهائیان دفاع کرده و از آزار و حمله به آنان جلوگیری نمایند. آنها موفق می‌شوند و به همین دلیل تنها منطقه شیراز که از حمله حزب اللهی ها به بهائیان جلوگیری شد محله ابیوردی بود. کینه مرتجعین به این گروه بی دلیل نبود. در زمانیکه بسیاری از سازمان های دیگر سیاسی ستاد فعالیت علنی داشتند، گروه الله قلی اولین جریانی بود که از سوی رژیم جمهوری اسلامی و متحدینش یعنی خوانین و تجار، مورد حمله قرار گرفت  .  

 

***

الله قلی نیز همانند شکرالله پاکنژاد (شُکری)‌ به اتحاد نیروهای مردمی بهای زیادی می‌داد. در تابستان سال ۶۰ برادرش را با پیام بیآئیم برای مقابله با هجوم وحشیانه رژیم و حول دفاع از حقوق دمکراتیک مردم جبهۀ مشترکی تشکیل دهیم و وحدت کنیم به سوی فعالین جنبش و  ... فرستاد و به هر دری زد تا تفرقه ها را بردارد. ولی متاسفانه برخی جریانات در پاسخ به تلاش های شرافتمندانه او در رابطه با ایجاد زمینه اتحاد عمل و تشکیل جبهه مستحکم و متحد خلق، برخورد درستی نکردند .

او در اوایل سال ۵۸ پس از چندین جلسه صحبت با عطا و ایرج کشکولی (اعضاء و بنیانگذاران حزب رنجبران)، فریبرز نجفی (عضو اتحادیه کمونیست ها)، زرقامی، بیژن و ناصر (از فدائیان) و تعداد دیگری از اعضای سازمان ها و عناصر سیاسی جنوب ــ به تشکیل اتحادیه زحمتکشان (دنا)   اقدام نمود، اما دنا، پس از مدتی از هم پاشید.

از جمله علل این تلاشی، اختلافات سیاسی بود که بیشتراز جانب کسانی دامن زده می‌شد که بعداً اغلب شان با اکثریت، و راه کارگر همراه شدند. آیا چون موفقیت های جریان الله قلی به نام فدائیان نبود، اتحادعمل مورد انتظار الله قلی شکل نگرفت ؟

 

خوب است یادآوری کنم که الله قلی از زندانیانی که در زندان شیراز و... دیده بود خاطرات فراوان داشت. به علی زرکش، بچه های کرد، برخی از فدائیان که در زندان شیراز بودند و بعدا راه کارگر را تشکیل دادند، دکتر حبیب الله پیمان، فرج سرکوهی و تعدادی از اعضای مجاهدین (در زندان شیراز) احترام فراوان قائل بود.

در منطقه (جائی که او و یارانش بیشترین وقت خود را می‌گذراندند) بر روی دیوارها در کنار شعارهای انقلابی، شعاری نوشته شده بود مبنی بر تجلیل از زندانیان سیاسی که اسامی صفر قهرمانی و علی زرکش نیز در بین آنها بود.

این شعار در آن مقطع مورد پسند مسئولین منطقه ای فدائی نبود و از طرفی دیگر آنها سعی می‌کردند که جریان الله قلی را به چپ روی متهم کنند در حالی که خودشان به ایجاد درگیری در منطقه دامن می‌زدند.   راهبندان، تیر اندازی به ماشین سهراب خان فرهنگ، توسط چند تن ازاعضاء و هواداران فدائی، (بخصوص ایرجی که بعداً اکثریتی و بسیجی شد و به اسم گروه الله قلی تمام شد)، یک نمونه است.

یادآوری کنم که مردم در آن منطقه، فقط این جریان را به عنوان تنها جریان فعال چپ می‌شناختند و به خاطر پایگاه توده ای الله قلی بود که هواداران سایر جریانات می‌توانستند در منطقه رفت و آمد داشته باشند .

 

دردآور است که در پاییز سال ۶۰ (همزمان با اعدام دهقانان شریف و مبارز، و همزمان با اعدام محمد قلی و مهین) ــ ایرجی ها، قبادپورها و روشائیان ها و... (از اعضاء اکثریت و پیشگام دانشگاه تهران) در شناسائی و دستگیری کسانی که با گروه الله قلی همکاری داشتند، با سپاه پاسداران، خوانین، و بسیج به سرکردگی نوازاله سهرابی همکاری می‌کردند !

 

وقتی کسانی به خاطر شهادت های دروغ به نفع مالکان و... توسط فعالین پیکار و رزمندگان کتک می‌خوردند، هواداران و اعضاء منطقه ای فدائیان، گروه الله قلی را متهم و زیر ضرب بردند و روزنامه جمهوری اسلامی و نشریات مختلف نیز هیزم بیآر این معرکه شدند درحالی که این مسئله هیچ ارتباطی به گروه الله قلی نداشت و حتی روزنامه امّت (ارگان دکتر حبیب الله پیمان) در دفاع از خواسته های بحق مردم ستمکشیده و مبارزات منطقه، مسئله را تکذیب کرد.

 

الله قلی گرچه هیچ گاه داوطلب درگیری نبود ولی به دفاع از زحمتکشان عمیقاً اعتقاد داشت. او در پاسخ به درخواست فرمانده سپاه محسن صفوی (برادر رحیم صفوی از فرماندهان نیروهای مسلح رژیم) مبنی برخلع سلاح و معرفی تعدادی از اعضاء گروه به دادستانی انقلاب، گفت:

تا زمانیکه ضدانقلاب تا بن دندان مسلح بوده و هنوز انقلاب به ثمر نرسیده ما سلاح مان را تحویل نخواهیم داد ...

 

البته در شرایطی که جریانات فوق گروه الله قلی را به چپ روی متهّم می‌کردند سپاه پاسداران و خوانین مزدور و مرتجع منطقه نیز دم به دم دنبال ایجاد درگیری در منطقه و زدن اتهام آن به الله قلی بودند، او نیز تلاش می‌کرد دشمن را افشا کرده نیروهای بینابینی را نسبت به منافع خودشان و دهقانان آگاه نماید  .

 

در همین حال جریاناتی که هنری جز کارشکنی نداشتند ــ تلاش می‌کردند موفقیت های سیاسی گروه الله قلی را به نام خودشان به ثبت رسانند. البته حدس می‌زنم که نیروهای سرکوب رژیم و ساواک نوبنیاد آن هم بیشتر به صلاح خود می‌دید تا جهت جلوگیری از گسترش بیشتر و سراسری شدن گروه الله قلی، آن را به سایر سازمانهای سیاسی بچسبانند کما اینکه در آبان شصت که محّمد قلی و مهین (برادر و خواهر الله قلی) و چهارتن از دهقانان به خاک افتادند، در روزنامه ها و رادیو (به غلط و شاید به عمد) اعضاء فدائیان اقلیت معرفی شدند  .  

 

***

مهین جهانگیری، خواهر الله قلییکی از یاران الله قلی به نام فریدون جوانی قبل از شهادتش درزندان اوین،خاطراتی از الله قلی بیان کرده که بخشی از آن را اینجا می‌آورم ...

 

یادآوری کنم که فریدون مظهر صداقت و عشق به زندگی بود. او در آخرین درگیری و استقامت قهرمانانه الله قلی و یارانش در نزدیک اصفهان به اسارت در آمده و کف پاهایش در اثر کابل شکنجه گران پاره پاره شده بود. فریدون که با اطمینان می‌گفت: اینها ازمن نمی‌گذرند و اعدامم   می‌کنند، بعضی وقت ها از مسائلی که در منطقه و با الله قلی و بچه ها پیش آمده بود صحبت می‌کرد.

در مورد زخمی شدن الله قلی می‌گفت در اواسط بهار سال ۶۲ با فردی قرار داشتیم. قرار بود او برای ما لوازمی تهیه کند و در اتاقی در (اطراف نورآباد ممسنی) بگذارد تا ما که یکی از کلیدهای اتاق را داشتیم برویم برداریم، شب که به آنجا رفتیم صدها پاسدار محدوده ای را که   اتاق در آنجا بود محاصره کرده بودند. ما به نزدیک محل رفته بقیه بچه ها در فاصله ای دورتر، منتظر ماندند و من، الله قلی و ایاز رضائی جهت برداشتن وسایل به طرف اتاق رفتیم، وقتی وارد محوطه شدیم الله قلی برای بررسی اوضاع یک سنگ به داخل کپری که آنجا بود انداخت ولی هیچ عکس العملی شنیده نشد، وقتی به درب اتاق رسیدیم و الله قلی کلید را به درب انداخت، نه تنها پاسداری که درپشت بام کمین کرده بود، دیگر پاسداران نیز از همه سو رگبار بستند و ما شروع به دویدن کردیم، در بین راه ایاز رضائی جلو بود، من پشت سر او، و الله قلی هم پشت سر من، ایاز افتاد و من که با سرعت می‌دویدم از او رّد شدم، الله قلی هم رّد شد ولی فوراً برگشت تا او را بردارد، گلوله ها همچنان می‌باریدند.

فریدون می‌گفت یکی از دلایل باز گشت الله قلی این بود که قبلا برادر دیگر ایاز را که در یک حمله و کمین دیگر پاسداران، شدیدا زخمی شده و به دست شان افتاده بود، زیر شکنجه به شهادت رسانده بودند.

وقتی الله قلی برگشت و به بالای سر ایاز رضائی رسید، دوست ما بلند شد و مجدداً به راه ادامه داد ولی به خاطر همین مسئله که الله قلی بالای سرش رفت، خودش زخمی شد و گلوله مزدوران سینه اش را شکافت. وقتی ما از آنجا خارج شده و به بچه هایی که در یکی دو کیلومتری بیرون محوطه و خارج از محاصره منتظر مان بودند رسیدیم متوجه شدیم که از الله قلی خبری نیست، او پس از چند دقیقه ای آمد و به قطعه سنگی تکیه داد و گفت، بچه ها شما بیرون بروید و من می‌مانم چون زخم عمیقی برداشته ام ولی ما نپذیرفتیم، کمی همراه هم پیاده رفتیم، بعد، از کاپشن و تفنگ هایمان برانکارد درست کرده و الله قلی را روی آن گذاشته و حرکت کردیم. پاسداران هم از ترس دنبالمان نیامدند، آن شب اگر می‌خواستیم می‌توانستیم کمین گذاشته و کلیه پاسداران را قتل عام کنیم. اما ما اهل کینه های کور نبودیم و این کارها برازنده امان نبود.

 

گلوله ای که به سینه الله قلی اصابت کرده بود از بین قلب و ریه اش رد شده بود، ما حدود یک ماه با کمترین امکانات درمانی در کوه ماندیم. فقط گاهی اوقات کبکی شکار کرده و گوشتش را خودمان می‌خوردیم و آبش را به الله قلی می‌دادیم. تا اینکه بعد از حدود یک ماه، او را به استان های مرکزی ایران جهت مداوا منتقل کردیم.

 

در ارتباط با لو رفتن و شناسائی آخرین محل گروه الله قلی، مسئله ظاهراً به کسانی که الله قلی به آنها یاری رسانده بود (جیم و میم) برمی گردد که می‌دانیم زیر شکنجه های طاقت فرسای اصحاب لاجوردی خرد و خمیر شدند. البته روشن است که در درجه اول، عامل همه تیرگی ها   استبداد و دستگاه سرکوب است...

فریدون می‌گفت در سال ۶۱ تعدادی از هواداران یک سازمان سیاسی (مجاهدین) از زندان کازرون فرار کرده و ارتباطشان با تشکل خودشان قطع شده بود، آن ها به الله قلی پناه آوردند و او هم مدتی آنها را نگه داشته بود، برخورد الله قلی صرفاً یک حرکت دمکراتیک بود، همانطور که همه   می‌دانند او مارکسیست بود. (برای مثال) نه تنها به مواضع مجاهدین معتقد نبود، انتقادات زیادی هم نسبت به آنها داشت.

افراد مزبور که از زندان کازرون فرار کرده بودند چون از همان اول می‌خواستند جهت پیشبرد اهداف صرفاً نظامی خودشان از موقعیت و امکانات ما، استفاده کنند و الله قلی به مواضع آنان اعتقادی نداشت، اختلاف پیش آمده بود و آنها هم پس از مدتی با تشکیلات خودشان ارتباط گرفتند و رفتند.

 

مدتی بعد یک خانه تیمی مجاهدین در یاسوج لو رفته و بر اثر تیراندازی پاسداران هیچکس جز «میم» (مسئول تیم) که فرار می‌کند، زنده نمی‌ماند.

گویا این خانه تیمی در جریان مسافرت خامنه ای رئیس جمهور وقت به یاسوج لو می‌رود.

میم که با جیم تماس گرفته و دنبال جایگاه امنی بوده، با او قراری در اصفهان گذاشته بود تا بلکه او را پیش الله قلی و بچه ها ببرد، میم که اطلاعات و سپاه شدیداً دنبالش بودند، (پیش از اینکه جیم را ببیند) دستگیر می‌شود و زیر شکنجه های طاقت فرسا، به ناچار قرار   جیم را می‌گوید و بدنبال آن جیم سر قرار اصفهان دستگیر می‌شود و در اصفهان زیر شکنجه قرار می‌گیرد، سپس با هواپیما به تهران (کمیته مرکز) برده و در آنجا مجدداً شکنجه می‌شود. پاسداران به محض اینکه محدوده جای بچه های الله قلی را می‌فهمند. جیم را بلافاصله با هواپیما به اصفهان برمی گردانند تا محل الله قلی را نشان بدهد. مقر در سینه کوه، مشرف به جاده و منطقه بهارستان اصفهان بود.

 

 جیم که قبلا یک مرتبه توسط رضی طاهری به این محل آمده بود با اینکه درمسیر راه با چشم بسته رفته بود ، موقعیت محل الله قلی را با توجه به نزدیکی به سیلوی اصفهان و پادگان هوانیروز، حدس زده بود.

خلاصه... شب هنگام سپاه پاسداران اصفهان، فارس، و تیم اطلاعات به فرماندهی مستقیم لاجوردی (به کمک هلیکوپترهای هوانیروز اصفهان)، محل رزمندگان الله قلی را کاملا محاصره کرده بودند.

 

فریدون می‌گفت حدود ساعت سه یا چهار صبح بیدار شدم، و چون خوابم نمی‌برد با اینکه نوبت کشیک با شخص دیگری بود، با یک دوربین چشمی و بدون اسلحه بیرون آمدم. کمی پایین تر از مقر وقتی می‌خواستم بند کفشم را ببندم توسط مأمورین اطلاعات و سپاه که آنان نیز محل دقیق مخفیگاه را نمی‌دانستند دستگیر شدم. در همانجا همگی مشغول به کتک زدن من بودند نگهبان ما با آنکه ما را نمی‌دید با شنیدن سرو صدا، گلوله ای برای بیداری همرزمان مان شلیک کرد. بلافاصله محل و اطراف جائی که ازآنجا گلوله شلیک شده بود، با خمپاره و آرپی جی و بعد با ادامه   درگیری و روشنائی روز، با هلیکوپتر به رگبار بسته شد، و درگیری به اوج خودش رسید.

پس از چند ساعت، تیراندازی کمی فروکش کرد، دهانه غار محل مخفیگاه را که در اثر اصابت خمپاره و موشک ریزش کرده بود، با دینامیت باز کردند. مجددا تیراندازی شروع شد و تا شب ادامه داشت. پس از فروکش کردن درگیری و پس از آنکه مطمئن شدند دیگر مقاومتی نیست، من و جانباخته «سردار» را که زخمی و دستگیر شده بود جهت شناسائی و آوردن اجساد بچه ها به سنگرهای آنان فرستادند، و خودشان نیز پس از اطمینان از پایان مقاومت آمدند و اجساد همه به پایین تر منتقل شد.

 

ضمناً راوی این ماجرای شگفت (یعنی هم سلول فریدون)،که در زندان اوین جیم و میم را هم دیده، از خود آنان نیز داستان فوق را شنیده است.

 

***

یادآوری کنم که قاتل الله قلی و یارانش، و باعث و بانی همه تیرگی ها در میهن ما، رژیم آخوندی است. چشم فتنه استبداد دینی است و در این واقعیت هیچکس تردیدی ندارد .

 

فریدون می‌گفت وقتی جلاّدان سپاه و اطلاعات از پایان مقاومت مطمئن شدند اجساد بچه ها را به رگبار بستند، می‌گفت با اینکه الله قلی، پس از تمام شدن گلوله هایش از سیانور استفاده کرده و جان داده بود، جنازه اش را با گلوله سوراخ کردند که کاملا مشخص بود و خونریزی هم   نداشت.

 

پیکر الله قلی را که با مبّدل کردن لباس در شهر ها و معابر به نمایش گذاشتند ــ در ورودی شهر سمیرم (از طرف شهرضا) به شکل ایستاده به دو طرف خیابان می‌بندند. در اثر وزش شدید باد، جنازه به حرکت در می‌آید. برخی از نیروهای رژیم پا به فرار می‌گذارند و سپس با تصور اینکه الله قلی زنده‌است بارها او را به رگبار می‌بندند.

پاسداران در حالیکه به عمد با لباس مبدل و پاره پوره، الله قلی را پوشانده بودند، پیکر مطهرش را در روستاها و شهرهای منطقه چرخاندند تا به ویژه از قشقائی های دلیر و مردم مناطق فعالیت گروه، زهر چشم بگیرند.

 

شهدای گروه الله قلی تا آنجا که من می‌دانم عبارتند از :

 

الله قلی جهانگیری

علی باز (حاجی رضائی) جانبازلو

مهین جهانگیری

محمد قلی جهانگیری

جعفر جهانگیری

بهروز آباده ای

بگراس جانبازلو

ایاز رضائی

فریدون جوانی

سردار رضائی

رضی الله رضائی

اکبر محمدی

ابولقاسم جهانگیرپور

قدرت الله طاهری

فیض الله یوسفی

قربان گرگی

بهروز سلوکی

عباس قره جیرلو

غلامعلی زیلابپور

نصرت سلیمانی

فاضل طاهری(رضائی)

 

یاران شهید الله قلی در آخرین نبرد عبارت بودند از رضی رضائی، ایاز رضائی، غلام زیلابپور، قربان گرگی، قدرت رضائی که همه جان‌ باختند. فریدون جوانی و سردار رضائی را هم که دستگیر کرده بودند در سال ۱۳۶۴ در زندان اوین به رگبار بستند .

 

 

 

الله قلی مستقل بود.

 الله قلی گرچه با جریانات سیاسی آن زمان به گفتگو می‌نشست ، اما مستقل بود و با هیچکدام ارتباط (ارتباط تشکیلاتی به معنی واقعی کلمه) نداشت. تنها کسانیکه حتی بعد از به خاک افتادن وی و یارانش، کینه های کور خود را نسبت به آن انسان فداکار نمی پوشانند، و از بد و بیراه به پدر و مادر الله قلی هم نمی گذرند ــ وی را به این گروه و آن گروه (و حتی به ساواک شاه و رژیم جمهوری اسلامی) می‌چسبانند،

نشست و برخاست وی با فدائیان و دیگر گروههای مارکسیستی و تلاش او برای اتحاد عمل در مبارزه با قدرت حاکمه، نافی استقلال وی نیست.

اینکه او در بگیر و ببندهای دهه ۶۰ نوشت: « وظیفه ی همه ماست که امروز تمامی امکاناتمان را ...، در اختیار مجاهدین و مبارزین مسلحی که در شهر و روستا بر علیه این رژیم سفاک می‌جنگند، بگذاریم. رژیمی‌که جز بدبختی و بیکاری و فقر و گرانی و ناامنی و چپاول و آدمکشی، ثمره ای برای مردم ایران نداشته است.» اگر می‌گفت:

«خانه ی هر فرد دهقان و چادر هر عشایری از فارس و اصفهان و کهکیلویه و چهارمحال بختیاری باید به صورت خانه ی امنی برای مجاهدین و مبارزین مسلح خلق درآید...»  استقلال نظر و عمل وی را زیر سئوال نمی‌برَد.

 

او خود را متعلق به مبارزات جهانی برای عدالت و آزادی می‌دانست، اما تعجب آور بود که مثلاً راه کارگر در ضمیمه ۵۳، از پیوستن گروه الله قلی جهانگیری به خودش دم می‌زد  . 

نشریه کار اکثریت نیز، (در شماره ۱۵۳، اسفند ۵۵)، در مطلبی با عنوان تنها توفان کودکان ناهمگون می‌زاید به قلم فرج کاظمی (امیر ممبینی) از جمله نوشت:

 «همه می‌دانستند که الله قلی جهانگیری، جز به هیأت یک یاغی سرکش نخواهد مرد  ...  »

 

آیا گوشه زدن به امثال مسعود احمدزاده و پویان و دکتر اعظمی و الله قلی، و این دُرافشانی ها علیه جنبش مسلحانه در دهه ۵۰، برای خوش خدمتی به امثال داریوش همایون است ؟ گاهی فکر می‌کنم نکند انتخاب نام اکثریت، به خاطر این است که ترجمه بلشویک به زبان روسی است ؟  !  

نشریه مجاهد نیز گرچه در اسفند ۱۳۷۷ با عنوان« سردار مقاومت خونین توده های محروم عشایر فارس» بر استقلال الله قلی جهانگیری انگشت گذاشته است، اما یک سال بعد با کمال تأسف در مجاهد شماره ۴۳۳ (سوم فروردین ۷۸) از او به عنوان هوادار مسعود رجوی ! نام برد که باعث تعجب و انزجار کسانی شد که الله‌قلی را می‌شناختند.

نشریه مجاهد در شماره فوق از جمله می‌نویسد انگیزه الله قلی، از ورود به این دنیای پر از جنگ و درگیری و زحمت ها... عشق شورانگیزی بود که به مسعود داشت. اسم مسعود به صورت تکیه کلام او در آمده بود.

 

یقین دارم تمام کسانی که الله قلی را می‌شناختند، جملات فوق را توهینی بزرگ تلقی کردند. بگذریم که نشریه مزبور بار اول، الله قلی را خان معرفی نموده و محل شهادتش را نیز که کوه حاجیلو در ده کیلومتری اصفهان است، به اشتباه استان فارس و کوههای ممسنی نوشته بود   ! نمی‌دانم چرا نشریه مجاهد، شهدائی چون فریدون جوانی و سردار را هم، مجاهد معرفی می‌کند؟ در حالیکه آنان کمونیست بودند.

 

میرزا جهانگیر(خان)قشقائی

میرزا جهانگیر(خان)قشقائی عارف و عالمی که درسن جوانی به موسیقی علاقه داشت و تار می‌نواخت، جد پدری الله قلی جهانگیری است. او که در سن چهل سالگی برای تعمیر تارش به اصفهان می‌آید مجذوب بحث های فلسفی می‌شود .

بسیاری از بزرگان علوم دینی و عرفان در قرن اخیر از جمله سیدحسن مدرس، وحید دستگردی، فاضل تونی، و آیت الله بروجردی از شاگردان جهانگیر قشقائی بودند. میرزا جهانگیر قشقائی در مدرسه صدر اصفهان تدریس می‌کرده و درسال ۱۳۲۸ هجری قمری فوت کرده است. (فرهنگ معین جلد ۶ صفحه ۱۴۶۶)

 

یکی از ویژه گی های جهانگیر خان این بود که علی رغم سالها تحصیل و تدریس علوم حوزوی، هرگز حاضر نشد لباس ملی خود را با لباس آخوندی عوض کند و در تمامی زمان حیات خود لباس مردم عادی قشقائی بر تن داشت. پدر الله قلی (جوانشیر) که از طرف مادر با بختیاری ها فامیل است،   در سال ۱۳۲۸ به اتهام شرکت در درگیری با قافله نظامی شاهی درمنطقه مبارکه اصفهان دستگیر می‌شود. او مدت سه سال در زندان اصفهان بود.

 

مادر ماه لقا کریمی (مادر الله قلی)

در سال ۱۳۵۲ که الله قلی به دست ساواک می‌افتد، پدرش به این دلیل که در مقابل عوامل مزدور شاه در یک جشن عروسی، از مبارزات الله قلی دفاع می‌کند، همراه با ماه لقا کریمی (مادر الله قلی) که در آنزمان تازه از زندان آزاد شده بود ــ‌ به ساواک احضار شده و با تهدید   از آنها تعهد می‌گیرند که در هیچ مهمانی یا جمعیت بالاتر از ۵۰ نفر حق شرکت ندارند .

 

اصل و نسب مادر الله قلی (ماه لقا کریمی)، از طریق پدر به قشقائی ها و از ناحیه مادر به خوانین لر در باشت کهکیلویه و بویر احمد می‌رسد. ماه لقا در سال ۱۳۵۲ به اتهام حمایت از زندانیان سیاسی دستگیر و در اصل برای تحت فشار قرار دادن الله قلی گروگان گرفته می‌شود.

 این مادر فداکار که مدت دو ماه و نیم در زندان بود، در زمان شاه بارها توسط ساواک احضار و بازجوئی و مورد تهدید واقع شد و از آبان ۱۳۵۲ تا متزلزل شدن پایه های حکومت شاه در اوایل ۵۷، حق شرکت در هیچ جمع و مهمانی یا عزاداری که بیش از ۵۰ نفر در آن شرکت داشتند، را نداشت .

ماه لقا تمامی سختی های معمول برای خانواده زندانیان سیاسی را از ممنوع الملاقات بودن گرفته تا شاهد آش و لاش شدن فرزند در زیر شکنجه و یا سفر بین شهرها با فاصله چند صد کیلومتر برای ملاقات فرزندش ــ پیش از انقلاب تحمل کرده و در مواردی از داخل زندان مأموریت می‌یافت که به سراغ مادرانی برود که برای اولین بار با زندانی شدن فرزندانشان و یا برخورد با ساواک روبرو می‌شدند. مأموریت می‌یافت برود و آنها را دلداری دهد.

ماه لقا با پیروزی انقلاب بازهم پایش به درون و بیرون همه زندان های بزرگ و کوچک ایران کشیده شد  .  

این مادر شریف از سال ۱۳۴۸ تا مقطع انقلاب و از ۵۸ تا ۶۸ نیز بدون وقفه برای ملاقات فرزندانش مجبور بود در هر ماه در چند نوبت در چند استان رفت و آمد کند زیرا او همزمان هم در شیراز و هم اصفهان و یا تهران ویا سمیرم، نورآباد ممسنی یا ارومیه بازداشتی و زندانی داشت.

 

مادر الله قلی، در آبان سال ۶۰ جنازه دو فرزندش و دو تن از زحمتکشان و فعالین شوراها را که اعدام شده و به بیابان رها کرده بودند ــ از بیابان های اطراف شهرضا پیدا می‌کند. هنگامی که به کمک نزدیکان مشغول شست و شو و کفن ودفن آنان بود مورد حمله سپاه و بسیج شهرضا قرارگرفته و مجدداً بازداشتش می‌کنند. ماه لقا تا سال ۶۲ بارها دستگیر می‌شود و یکبارهم در سمیرم سپاه سعی می‌کند با موتور زیرش بگیرد. این مادر شریف علاوه بر ملاقات فرزندان زندانی اش مجبور بود برای رفتن بر سر قبر عزیزانش بین شیراز و شهرضا رفت و آمد کند  . رژیم جمهوری اسلامی ۴ فرزند این خانواده را (مهین – جعفر – محمد قلی و الله قلی) به شهادت رسانده است.

 

با اینکه محل زندگی و ستاد فعالیت الله قلی مستقل از خانه پدری بود و پدر و مادر الله قلی دخالت یا موافقتی با فعالیت فرزندانشان نداشتند، باز هم بیشترین آسیب را متحمل شده اند. تمام دارائی شان (از ملک و باغ گرفته تا اثاثیه خانه و... تا سال ۱۳۶۴ضبط شد.   ساختمان خانه هم مدت ها توقیف بود و سپاه در آنجا مقر نظامی برپاکرده بود. به راستی رنج پدران و مادران شهدای آزادی خود داستانی جداگانه است ...

  

پیشنهاد ساواک به الله قلی

 

قبل از آنکه الله قلی از زندان اول آزاد شود، ساواک برای تطمیع او پیشنهاد می‌کند بیا ما تو را به عنوان گوینده خبر در رادیو تلویزیون معرفی می‌کنیم، آنجا کار کن. اما الله قلی قاطعانه رد می‌کند. بنابر گفنه یکی از مامورین ساواک اصفهان به نام نادری، که به مادر الله قلی گفته بود ــ در آنزمان به الله قلی حقوق ماهیانه زیادی پیشنهاد می‌کنند اما وی آن شغل را نمی‌پذیرد.

 

ستاد فدائیان و  الله قلی

 یک بارالله قلی با برادرش محمد قلی و یکی دیگر از یارانش به ستاد سازمان (فدائیان) در خیابان میکده (تهران) رفته و با چندتن از مسئولین در ارتباط با مسائل منطقه صحبت می‌کنند. فدائیان حتی یکبار چند قبضه «سلاح ام ـ یک»، نیز (در دوراهی یزد – جاده شیراز) به آنها می‌دهند، اما بعداً اسلحه ها را در دیزجان تحویل می‌گیرند .

ناگفته نماند که گروه الله قلی که در تسخیر پادگان سلطنت آباد و ساواک تهران شرکت داشتند، مقداری از سلاح های ضبط شده را در تهران گذاشته بودند، مدتی بعد از سوی الله قلی، مهین و جعفر (خواهر و برادرش) و... جهت آوردن اسلحه ها به تهران به ستاد فدائیان رفته   و با مسئول نظامی آن صحبت می‌کنند.

مهین و جعفر (به دلیل رسمیت چریکهای فدائی در روزهای نخست انقلاب) از آنان خواهش می‌کنند که در صورت بازداشت، تعلق این تسلیحات را به سازمان فدائی بپذیرند. آنان نیز عضوی از سازمان را با آنان همراه می‌کنند. برای انتقال اسلحه ها   و لوازم به منطقه یکی از افراد سازمان معرفی می‌شود و بخشی از سلاح ها را به او تحویل می‌دهند تا گروه الله قلی در اصفهان تحویل بگیرد، وقتی یاران الله قلی مشغول بسته بندی و جاسازی سلاح ها می‌شوند، کمیته به خانه ای که بودند ریخته، آنها را دستگیر کرده و همراه با سلاح هایی که قرار بود به اصفهان آورده شود ــ می‌برند.

قرار بوده اگر کمیته اسلحه ها را گرفت بگویند آنها متعلق به سازمان فدائی است تا اسلحه ها ضبط نشود، کمیته تلفنی با ستاد سازمان تماس می‌گیرد و صبح زود ماشینی از ستاد فدائیان می‌آید و اسلحه ها را از کمیته تحویل می‌گیرد. 

 

از دوستان الله قلی شنیده شده که فدائیان سلاح ها را نگه داشتند و بعدها (لابد در سال ۶۰) به جمهوری اسلامی تحویل دادند.

با متهم شدن گروه الله قلی به چپ روی، و با شدیدتر شدن اختلافات با فدائیان، الله قلی به همراه بیژن، ز، ن – ک، علی باز، محمدقلی و... در ستاد فدائیان تهران چند ساعت با مسئولین سازمان صحبت کردند، پس از آن با مسئولین فدائیان تماس رسمی برقرار نشد و فقط دریک   مورد دیگر محمد قلی و یکی دیگر از یاران الله قلی با فدائیان رابطه می‌گیرند و آنهم به اینصورت بود که محمد قلی و رفیق همراهش به علت اینکه توسط نیروهای سرکوب رژیم شناسائی می‌شوند، ماشین هایشان را می‌فروشند و با کلیه موجودی که حدود یکصد و هفتاد هزار تومان بود به تهران می‌روند تا ماشین جدید بخرند. در آنجا با حدود شصت هزار تومان یک ماشین خریده ومنتظر تحویل گرفتن آن می‌شوند. در این اثنا خواهر الله قلی (مهین) تلفنی خبر می‌دهد که سپاه پاسداران در اتحاد با کلیه خوانین مزدور جنوب، جهت سرکوب دهقانان و گروه الله قلی بسیج   شده و با هزاران مسلح به مردم در استان فارس حمله کرده و درگیری مسلحانه شدیدی در منطقه بابامنیر جریان دارد. در نتیجه آن دو (محمد قلی و دوستش) منتظر ماشین نشده و تصمیم می‌گیرند به منطقه برگردند و چون به نیاز شدید گروه به پول واقف بودند، فکر می‌کردند اگر تمامی این مبلغ را یک نفر یا دو نفر حمل کند در صورت دستگیری تمامی پول از بین خواهد رفت، در نتیجه با چند تن از اعضاء محلی فدائیان در تهران صحبت می‌کنند. قرارمی شود هر کدام حدود ۲۰ هزار تومان ببرند، از یاران الله قلی شنیده شده که فدائیان نه به منطقه رفتند و نه بعد پول را پس دادند...

اگر آنچه نوشته ام صحت ندارد یا اتهام به نظر می‌رسد، کسانی که رزمندگان گروه الله قلی آنها را (به نام) می‌شناسند، خوب است تصحیح کنند.

 

الله قلی از درگیری نظامی استقبال نمی‌کرد.

 

با نگاهی گذرا به موقعیت و برخوردهای گروه الله قلی جهانگیری در استان های اصفهان، کهکیلویه، فارس و جنوب به راحتی می‌توان به این مسئله رسید که این جریان دنبال ایجاد درگیریهای نظامی نبوده، و به جز در مواردی چون دفاع از دستاوردهای مردم، و جان اعضاء، نه تنها از رویارویی نظام استقبال نمی‌کرده، بلکه برعکس همواره تلاش داشته، از این مسئله جلوگیری نماید .

با توجه به نقاط قوت این گروه که مهم ترین جریان چپ در منطقه بود، پایگاه وسیع توده ای و امکانات نظامی بالایی داشت، همچنین نسبت به نیروهای سرکوب رژیم و شرایط کوهستانی استان های نامبرده آشنا بود ــ برایش اقدامات نظامی از قبیل خلع سلاح پاسگاه های ژاندارمری و سپاه پاسداران و نیروهای ویژه سرکوب عشایر و خوانین بسیار راحت و بدون هیچگونه مشکلی امکان پذیر بود، گذاشتن کمین و قتل عام پاسداران رژیم به راحتی امکان داشت، و هر کسی که کوچکترین آشنایی به آن مناطق و موقعیت گروه الله قلی داشته، به این مسئله معترف است.

با وجود اینکه الله قلی و یارانش همواره از جانب نیروهای سرکوب رژیم مورد تعقیب، دستگیری و اعدام قرار داشته، همانطور که اشاره شد هیچگاه از درگیری نظامی استقبال نمی‌کردند،

 

حمله سپاه به منطقه و به شهادت رساندن «علی باز» در حالیکه او حتی در بستر بیماری بود و اسلحه هم نداشت، دستگیری مهین، محمدقلی و دهها تن از دهقانان زحمتکش منطقه و اعدام فوری شش نفر از آنان، حمله مشترک سپاه و خوانین در بابامنیر فارس به مردم و گروه الله قلی، راه بندان متعدد سپاه در مناطق مختلف و به شهادت رسانیدن اعضاء گروه در منطقه بابامینر، گذاشتن کمین و زخمی شدن خود الله قلی (که گروه از انتقام گیری و کمین گذاری خودداری کرد) همه نمونه است.

 

یک نمونه دیگر  :

در تابستان سال ۱۳۵۷، جمعی از خوانین بهرامی به بهانه شکار و در اصل با هدف ایجاد رعب و وحشت در منطقه (گدارکبک) و کوه (دودلی) در چهارمحال بختیاری، مرتبا به منطقه نامبرده می‌رفتند و در کوههای آنجا اقدام به تیراندازی می‌کردند.

از طرف مردم با گروه الله قلی تماس   گرفته شد و مسئله را در میان گذاشتند، جانباختگان الله قلی، علی باز،، نصرت، رضی و... ساعت ۵ صبح به کوه مورد نظر رفته و کمین زده شد، (محمد قلی حضور نداشت) وقتی تعدادی از خوانین بهرامی با سلاحهای مدرنی که عموما دوربین دار بود و از آمریکا وارد کرده بودند، به کوه آمدند. نصرت برای رد گم کردن و جلوگیری از شناسائی با لهجه لری گفت تفنگ هایتان را زمین بگذارید همه ضمن تحویل اسلحه ها شروع به خواهش کردند که الله قلی، اسلحه ها قابلی ندارد!

 

آنان می‌دانستند که چنین جسارتی در توان الله قلی و یاران اوست و از همین رو از موضع   بسیار پایین شروع به التماس کردند. الله قلی پس از مقداری صحبت با آنان اسلحه هایشان را همانجا پس داد، در حالیکه این امکان برایش وجود داشت، که نه تنها اسلحه ها را پس ندهد بلکه خودشان را نیز ادب کند و هیچ مشکلی هم پیش نمی‌آمد. این خوانین از صاحبان سرمایه کلان   در شهر اصفهان بودند و روابط بسیار تنگاتنگی با محافل راست مذهبی داشتند و در درگیرهای زیاد همراه با نیروهای سرکوبگر شرکت می‌کردند و، بعلاوه در دستگاه اجرائی در زمان ریاست جمهوری رفسنجانی از موقعیت های بالای شغلی برخوردار بودند.

 

ستاره و یوغ Yugo y Estrella

 

ستاره و یوغ، عنوان یکی از اشعار خوزه مارتی رهبر جنبش استقلال کوبا در مبارزه با امپراطوری اسپانیا است . بخشی از آن شعر این است:

Cuando nací, sin sol, mi madre dijo:

 –Flor de mi seno, Homagno generoso

De mí y de la Creación suma y reflejo,

Pez que en ave y corcel y hombre se torna,

Mira estas dos, que con dolor te brindo,

Insignias de la vida: ve y escoge.

Este, es un yugo: quien lo acepta, goza.

Hace de manso buey, y como presta

Servicio a los señores, duerme en paja

Caliente, y tiene rica y ancha avena.

Esta, oh misterio que de mí naciste

Cual la cumbre nació de la montaña,

Esta, que alumbra y mata, es una estrella.

Como que riega luz, los pecadores

Huyen de quien la lleva, y en la vida,

Cual un monstruo de crímenes cargado,

Todo el que lleva luz, se queda solo…

 

مسیح باز مصلوب

مسیح باز مصلوب، نام رمان زیبائی از نیکوس کازانتزاکیس است که درد و رنج انسان عصر ما را نیز که به صلیب های جور و جهل کشیده می‌شود ــ به تصویر می‌کشد. پیکر مطهر الله قلی بر صلیب، مرا به یاد مسیح باز مصلوب می‌اندازد .

 

به پایان آمد این دفتر

حکایت همچنان باقی ست...

 

 همنشین بهار

hamneshine_bahar@yahoo.com

 

 

 

منبع:پژواک ایران


همنشین بهار

* نامه تهرانی(بازجوی ساواک) به آیت‌الله طالقانی و آیت‌الله لاهوتی  [2018 Dec] 
*عهدنامه‌های ایران در عصر قاجار (۹) Goldsmid Arbitration قرارداد(حَکَمیّتِ) گلدسمید [2018 Dec] 
* ۶۰۰ ویدئو و مقاله... لحظه‌هایِ بودن Moments of Being [2018 Dec] 
*عهدنامه‌های ایران در عصر قاجار (8) Treaty of Paris 1857 معاهده پاریس [2018 Dec] 
*پای سخن «آذر بی‌بی»(آذر قشقایی) - به یاد بهمن  [2018 Nov] 
*لو رفتن خانه زعفرانیه ۱۹ بهمن سال ۶۰  [2018 Nov] 
*عهدنامه‌های ایران در عصر قاجار (۷) Treaties of Erzurum قرارداد ارزنه‌الروم [2018 Nov] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک (66) جنگ جهانی اول یکی از برجسته‌ترین رخدادهای تاریخ بشر [2018 Nov] 
* عهدنامه‌های ایران در عصر قاجار (۶) قراردادِ نوامبر ۱۸۱۴ (عهدنامهٔ تهران)  [2018 Nov] 
*گفت‌و‌شنود با هدایت‌ متین ‌دفتری(۱) اگر حقوق رعایت نشود زندگی هم باطل است [2018 Oct] 
*گفت‌و‌شنود با خانم هایده ترابی - استوانه گِلی کورش واقعیت دارای حقیقت‌های گوناگونی است  [2018 Oct] 
* مدیحهِ کورش، یا لعنت‌‌نامه برای نَبونَئیدوس  [2018 Oct] 
*عهدنامه‌های ایران در عصر قاجار (۵) معاهده صلح ترکمانچای [2018 Oct] 
*عهدنامه‌های ایران در عصر قاجار (۴) عهدنامهٔ گلستان Гюлистанский договор [2018 Oct] 
*عهدنامه‌های ایران در عصر قاجار (۳) Anglo-Persian Treaty of 1812 عهدنامهٔ مُفَصّل  [2018 Oct] 
*دکتر علی شریعتی و مکتب فرانکفورت  [2018 Oct] 
*تاجگذاری «شاهنشاهِ اسلام‌پناه» [2018 Oct] 
*گفت‌و‌شنود با هدایت‌ متین ‌دفتری(1) اگر حقوق رعایت نشود زندگی هم باطل است [2018 Sep] 
*عهدنامه‌های ایران در عصر قاجار (۲) Preliminary Anglo-Iranian Treaty قرارداد مُجمَل (عهدنامهٔ مقدماتی) [2018 Sep] 
*داستان عاشورا، آلوده به خرافه و افسانه است  [2018 Sep] 
*عهدنامه‌های ایران در عصر قاجار (۱) Treaty of Finckenstein پیمان فینکنشتاین  [2018 Sep] 
*غبارزدایی از آینه‌ها فایل صوتی جعفر شریف امامی؛ شب قبل از ۱۷ شهریور ۵۷ [2018 Sep] 
*غبارزدایی از آینه‌ها - عهدنامه ۱۹۷۵ الجزایر Algiers Agreement + متن کامل قرارداد  [2018 Sep] 
*تاریخ جهان دادگاه جهان است (۱۴) بابوف و جنبش بابوفیسم Babeufism  [2018 Sep] 
*بیژن هیرمن‌پور و تاریخچه فدائیان  [2018 Sep] 
*عهدنامه مودّت بین ایران و ایالات متحده  [2018 Aug] 
*تاریخ جهان دادگاه جهان است (۱۳) داستانِ «پایان قرن» Fin de Siècle  [2018 Aug] 
*تاریخ جهان دادگاه جهان است (۱۲) قرنِ نوزدهم، یکی از پربارترینِ اعصار تاریخِ بشری  [2018 Aug] 
*تاریخ جهان دادگاه جهان است (۱۱) «سن ژوست» و «روبسپیر» را آئینه عبرت دان  [2018 Aug] 
*غبارزدایی از آینه‌ها / چهل سؤال پیرامون قتل‌عام سال ۶۷  [2018 Aug] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 54 دنیای واقعی تابلوی نقاشی نیست که هرجور بخواهیم رنگ‌آمیزی کنیم  [2016 May] 
* تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 53 پیش‌زمینه تحولات ۱۸۳۰ اروپا؛ انقلاب کبیر فرانسه است [2016 May] 
*اینترپل؛ و اخبار مهندسی‌شده  [2016 May] 
* تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 52 فلسفه کانت؛ نظریه آلمانی انقلاب فرانسه است [2016 May] 
*زد و بند «سایکس ـ پیکو» Sykes–Picot Agreement [2016 May] 
* تاریخ؛ بایگانی اسناد مرده نیست. یاد کنفدراسیون بخیر [2016 May] 
* تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 51 شرط خارجی؛ به اعتبار مبنا، وارد عمل می‌شود [2016 May] 
* غبارزدایی از آینه ها / «تُراب» مثل اسمش، خاکی بود [2016 May] 
* تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک(50) انقلاب کبیر فرانسه چارچوب سیاسى رژیم کهن را درهم شکست [2016 Apr] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک (49) با انقلاب آمریکا بردگی زیر سوال نرفت [2016 Apr] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 48 باخ؛ «نه یک جویبار، بلکه یک دریا» [2016 Apr] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 47 مرتجعین؛ «دانیل دِفو» را به غُل و زنجیر، کشیدند [2016 Apr] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 46 هیچ‌کس حق ندارد با «اسپینوزا» حرف بزند  [2016 Apr] 
*گذشته پیش‌درآمد اکنون است What’s past is prologue  [2016 Apr] 
* گفت‌‌‌وشنود با اسماعیل یغمائی - قسمت آخر چهار تندیس یک دفتر  [2016 Apr] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 45 «اولیور کرامول» را از قبر درآوردند و گردن زدند  [2016 Apr] 
*داستان مرد حصیری The Wicker Man [2016 Mar] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 44 کلیساى مسیحی تجارت برده را نکوهش نمی‌کرد  [2016 Mar] 
* دکتر هاشم بنی‌طُرُفی به میهمانی خاک رفت [2016 Mar] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 43 بودن یا نبودن؛ آیا مسئله به واقع این است؟  [2016 Mar] 
*اعتدال بهاری و؛ حس غریب نوروز  [2016 Mar] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 42 جان ویکلیف را نبش قبر کردند و استخوان‌هایش را سوزاندند [2016 Mar] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 41 با خدا و خرافات هر جنایتی توجیه می‌شود  [2016 Mar] 
* تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 40 رویارویی با ستمگران به قشریگری و جمود مشروعیت نمی‌دهد  [2016 Mar] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 39 جنگهای صدساله؛ اروپا را به خاک و خون کشید  [2016 Mar] 
*گفت‌‌‌وشنود با اسماعیل یغمائی 22  [2016 Mar] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 38 حق و عدالت را در برابر هیچ اراده‌ای نمی‌فروشیم [2016 Mar] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 37 تاریخ یک علم است؛ و کرونولوژی، بخشی از آن [2016 Feb] 
*اعتصاب فوریه ۱۹۴۱ در هلند February strike [2016 Feb] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 36 جنگ‌های صلیبی؛ یکی از تأثیرگذارترین نبردهای تاریخ  [2016 Feb] 
*إذا الشّعْبُ يَوْمَاً أرَادَ الْحَيَاةَ ، روزی که مردم زندگی را برگزیدند [2016 Feb] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 35 پاپ‌ و پادشاه باهم کنار می‌آیند  [2016 Feb] 
*گفت‌‌‌وشنود با اسماعیل یغمائی 21 کی خادم است کی خائن؟  [2016 Feb] 
*آشکار شدن امواج جاذبه؛ لحظه‌ای مهّم در تاریخ علم  [2016 Feb] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک (34) وایکینگ‌ها با ترس و رحم بیگانه بودند  [2016 Feb] 
*یکی بود یکی نبود میلیون میلیون گل رُز [2016 Feb] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک 33 نشیبی دراز است پیش فراز  [2016 Feb] 
*کنفرانس گوادلوپ؛ ژنرال هایزر، انقلاب ۵۷ [2016 Feb] 
*شنگول و منگول؛ و گرگ‌های پنجه فرو کرده در آرد  [2016 Feb] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک 32  [2016 Feb] 
*تائو ته جینگ - کتاب طریقت [2016 Jan] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک31 تاریخ؛ تحقّق زمان در زندگی اجتماعی است  [2016 Jan] 
*آسیاب‌های بادی ذهنِ تو The Windmills of Your Mind  [2016 Jan] 
*عباس رحیمی و قاعدهِ طلایی گفت‌وشنود با مختار شلالوند [2016 Jan] 
*نماز مِیّت، برای «زنده»ای چون عباس که اکنون بیش از همیشه حضور دارد [2016 Jan] 
* نامۀ چارلی چاپلین به دخترش؛ ساختگی و مَن‌ درآوردی است [2016 Jan] 
*گفت‌‌‌وشنود با اسماعیل یغمائی 20 هفت حصار و حصار هشتم [2016 Jan] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک(30) تاریخ بایگانی اسناد مرده نیست [2016 Jan] 
*آواز در باران تا همیشه زنده می‏ماند Singin' in the Rain  [2016 Jan] 
*آلبر کامو و رُمان سقوط La Chute  [2016 Jan] 
*پیر بولز Pierre Boulez غزل خدا حافظی را خواند ما بر زمان می‌گذریم نه زمان بر ما  [2016 Jan] 
*گفت‌‌‌وشنود با اسماعیل یغمائی19 یک اشتباه؛ هزاران جسَد را بر زمین می‌ریزد  [2016 Jan] 
*اخلاق ماکیاولی و سیاست مروانی / آیا تزویر و نادرستی، کوتاه‌ترین راه نیل به پیروزی است؟  [2015 Dec] 
*ای همه هستی ز تو، آیا تو هم هستی؟  [2015 Dec] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک 29 بُردنِ ارزشهای یک عصر به عصر دیگر؛ مغالطه‌ای راهزن است [2015 Dec] 
*ادیت پیاف Edith Piaf گُنجِشَکَکِ اَشی مَشی  [2015 Dec] 
*شبِ یَلدا و انقلابِ زمستانی  [2015 Dec] 
*فرانک سیناترا؛ ماوراء صدا و خود صدا بود  [2015 Dec] 
*داستان یهودیان بنی‌قُریْظه غبارآلود است  [2015 Dec] 
*عباس رحیمی و رنج‌هایش [2015 Dec] 
*گفت‌‌‌وشنود با اسماعیل یغمائی18 ؛ هر گونه تلاشی برای اجرای شریعت به خشونت می‌انجامد  [2015 Dec] 
*هانا آرنت، سبزینه پوش عاشق و بُرنا [2015 Dec] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک 28 پنج سال یا صد سال همچون پرکشیدن پرنده‌ای می‌گذرد [2015 Dec] 
*چند قصهِ گلپایگانی - آخاله اُوغُور بخیر  [2015 Nov] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک27انسان با ابداع خط گام بزرگی در راه تمدن برداشت [2015 Nov] 
*داعشِ سیاه و داعشِ سفیدBlack Daesh, white Daesh  [2015 Nov] 
*گفت‌‌‌وشنود با اسماعیل یغمائی17 هر لحظه به شکلی بُتِ عیّار بر آمد  [2015 Nov] 
*اصلِ عدمِ قطعیّت؛ خاصیت بنیادین و گریزناپذیرِ جهان Uncertainty Principle [2015 Nov] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک26جنونِ قدرت آدمی را خُل و چِل می‌کند [2015 Nov] 
*کُنسِرتو آرانخوئز Concierto de Aranjuez  [2015 Nov] 
*پوری سلطانی‌(همسر مرتضی کیوان) به میهمانی خاک رفت  [2015 Nov] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک25 فراز و نشیب امپراتوری روم  [2015 Nov] 
*گفت‌‌ وشنود با اسماعیل وفا یغمائی 16-واقعیّاتِ دردناک را نمی‌توان با خونریزیِ رژیم پوشاند  [2015 Nov] 
*آبشخور واقعه لیبرتی در دارالخلافه است [2015 Oct] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک24 ؛ وجود اسپارتاکوس به تعداد یارانش تکثیر شده بود  [2015 Oct] 
*بمباران محله گیشا و استخبارات عراق  [2015 Oct] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک ۲۳ ؛ جاده ابریشم؛ بزرگ‌ترین شبکهٔ بازرگانی دنیا  [2015 Oct] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک22 ؛ارشمیدس و داستان «اروکا»؛ یافتم یافتم  [2015 Oct] 
* آیا مسعود رجوی در فرانسه است؟ مگر مسعود رجوی زخمی شده‌‌ بود؟ [2015 Oct] 
*بخش دیگری از گفتگوی مسعود رجوی با حبوش «من در ابتدای انقلاب در شورای انقلاب بودم» [2015 Oct] 
*سباستین کاستلیو؛ و سوختنِ «سِروِه‌تُس» در آتش  [2015 Oct] 
*مرضیه با خودش تعریف می‌شود گفت و شنود با اسماعیل وفا یغمائی 15  [2015 Oct] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک21 / قارقارِ غازها؛ کاپیتول را نجات داد  [2015 Oct] 
*توافق هسته‌ای؛ سکنجبین بود یا جام زهر؟  [2015 Oct] 
*آب در سیاره بهرام (مریخ) [2015 Sep] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک20/ سِلت‌ها (کِلت‌ها) The Celts  [2015 Sep] 
*کاوالریا روستیکانا Cavalleria rusticana  [2015 Sep] 
*گفت و شنود با اسماعیل وفا یغمائی (۱۴)  [2015 Sep] 
*نامه مسعود رجوی به میخائیل سرگئیویچ گورباچُف  [2015 Sep] 
*وقتی که من بچه بودم؛ غم بود، اما کم بود  [2015 Sep] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 19 قوم و خویش ما؛ هومو نالِدی Homo naledi  [2015 Sep] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 18  [2015 Sep] 
*ژاله خون شد؛ هفده شهریور، آغازِ پایانِ رژیم شاه [2015 Sep] 
*چه خَبر و چه اَتَر؟ کتابِ «دیک چینی» و دخترش «لیز»Exceptional  [2015 Sep] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 17  [2015 Sep] 
*گفت و شنود با اسماعیل وفا یغمائی (۱۳)  [2015 Sep] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک (16) جباّران سی گانه و انحطاط آتن Thirty Tyrants  [2015 Sep] 
*نشستِ عبرت‌ انگیزِ صدام حسین [2015 Aug] 
*گردشِ ایام-برای هر چیز زمانی وجود دارد  [2015 Aug] 
*پاییز خودش نوعی بهار است ؛ به رهی دیدم برگ خزان... [2015 Aug] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 15 فهم قانون به معنی درست بودن قانون نیست  [2015 Aug] 
*چَک و چونه مسعود رجوی با دستگاه اطلاعاتی صدام حسین  [2015 Aug] 
*گفت و شنود با اسماعیل وفا یغمائی ۱۲- اشغال کویت و شورش کردهای عراق در سال ۱۹۹۰ [2015 Aug] 
*اوسا عَلَم این چه رنگ بود توک عَلَم ؟ خامنه‌ای در دانشگاه پاتریس لومومبا !  [2015 Aug] 
*آبجو؛ نه، ولی آب شلغم اوکی [2015 Aug] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک14از بنیان‌گذاری رُم تا تمدن چاوین [2015 Aug] 
*گفت‌و‌شنود با اسماعیل وفا یغمائی (۱۱) دکان امام زمان  [2015 Aug] 
*یکبار دیگر قتلعام سال ۶۷ ؛ هرچه را که از آن چشم بپوشیم حمایت کرده‌ایم  [2015 Jul] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک ۱۳ توت‌آنخ‌آمون Tutankhamun و عصر طلایی فرعون  [2015 Jul] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک 12 تمد‌ن‌ها می‌آیند و می‌روند؛ اما باورها می‌مانند  [2015 Jul] 
*نشست توجیهی عملیات فروغ جاویدان (جمعه ۳۱/۴/۱۳۶۷) [2015 Jul] 
*گفت‌و‌شنود با اسماعیل وفا یغمائی (۱۰)تنها «بُزِ اَخفَش» فردیّت ندارد [2015 Jul] 
*در جنگ ایران و عراق هر کسی کشک خود را می‌سابید [2015 Jul] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک (11)  [2015 Jul] 
*نگذارید کسی به خواب رود !Nessun dorma  [2015 Jul] 
*تاریخِ جهان از ماموت‌ تا فیسبوک (10)  [2015 Jul] 
*تاریخِ جهان از ماموت‌ تا فیسبوک (9)  [2015 Jul] 
*هاريس الکسيو و تانگوی نِفلی  [2015 Jul] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک (8)  [2015 Jul] 
*گفت‌و‌شنود با اسماعیل وفا یغمائی (۹)  [2015 Jul] 
*تاریخ جهان از ماموت‌ تا فیسبوک (7)  [2015 Jul] 
*تاریخ جهان از ماموت‌ تا فیسبوک (۶)  [2015 Jul] 
*تاریخ جهان از ماموت‌ تا فیسبوک (۵) [2015 Jun] 
*تاریخ جهان از ماموت‌ تا فیسبوک (۴) -دوران نوسنگی Neolithic [2015 Jun] 
*تاریخ جهان از ماموت‌ تا فیسبوک (۳)  [2015 Jun] 
*تاریخ جهان از ماموت‌ تا فیسبوک ۲ World history from mammoth to Facebook [2015 Jun] 
*تاریخ جهان از ماموت‌ تا فیسبوک (۱)  [2015 Jun] 
*صبحانه در تیفانی و رفیق و مونس من «ماه‌رود»  [2015 Jun] 
*گفت‌و‌شنود با اسماعیل وفا یغمائی ۸ هان، ای شرم، سرخی‌ات پیدا نیست [2015 Jun] 
*منشور بزرگ آزادی‌ (مگنا کارتا) - Magna Carta [2015 Jun] 
*تاریخ جهان دادگاه جهان است (۱۴) گراکوس بابوف و جنبش بابوفیسم Babeufism  [2015 Jun] 
*چه بر سر گل ها آمده‌است؟  [2015 Jun] 
*گفت‌و‌شنود با اسماعیل وفا یغمائی ۷ [2015 Jun] 
*گفت‌و‌شنود با اسماعیل وفا یغمائی ۶ انقلاب ایدئولوژیک  [2015 May] 
*زنوبیا Zenobia و پالمیرا Palmyra [2015 May] 
*گفت‌و‌شنود با اسماعیل وفا یغمائی(۵) انقلاب ایدئولوژیک  [2015 May] 
*تاریخ ایران و مقاله نیویورک تایمز  [2015 May] 
*پیمان مولوتف ـ ریبن‌تروپ Molotov–Ribbentrop Pact [2015 May] 
*یادی از بیژن جزنی، فرزانه سخت‌ رو؛ مارکسیسمِ اسلامی یا اسلامِ مارکسیستی  [2015 May] 
*امید راه رسیدن به حقیقت را هموار می‌کند یادی از مبارز دلاور هوشنگ ترگل [2015 May] 
*بوریس آلکساندرویچ آلکساندروف  [2015 May] 
*گفت و شنود با اسماعیل وفا یغمائی انقلاب ایدئولوژیک . قسمت چهارم  [2015 Apr] 
*نامه‌ی آلبرت آینشتاین به اریک گوتکیند  [2015 Apr] 
*«زمین، این «نقطهٔ آبی کمرنگ Pale Blue Dot [2015 Apr] 
*رقص با دیکتاتورها Dancing with Dictators  [2015 Apr] 
*عزت إبراهیم الدوری و ویتو کورلئونه [2015 Apr] 
*چغندر کلو ته توبره (چغندر بزرگ در ته توبره است)  [2015 Apr] 
*گونتر گراس و «آنچه باید گفته شود» Was gesagt werden muss  [2015 Apr] 
*تام کاتن و کیسینجر و جُرج شولتس، عزا گرفته‌اند  [2015 Apr] 
*فناوریِ هسته‌ای تنها عرصه تولید انرژیِ هسته‌ای نیست  [2015 Apr] 
*پرونده هسته‌ای و پروتکل الحاقی Protocol Additional  [2015 Apr] 
*چکیده سخنرانی نتانیاهو در کنگره آمریکا در مورد ایران  [2015 Apr] 
*واشنگتن‌پست و مذاکرات اتمی  [2015 Apr] 
*گفت و شنود با اسماعیل وفایغمایی ؛ انقلاب ایدئولوژیک بخش سوم [2015 Apr] 
*باراک اوباما:‌ داشتنِ چکش دلیل نمی‌شود که به هر مشکلی به دید میخ نگاه کنیم  [2015 Mar] 
*جان بولتون و بمباران ایران To Stop Iran’s Bomb, Bomb Iran  [2015 Mar] 
*پُلاریزاسیونِ سیاسی و نشستن بینِ دو صندلی Fall between two stools  [2015 Mar] 
*سایه ماه بر آفتاب Solar Eclipse [2015 Mar] 
*گفت و شنود با اسماعیل وفا یغمائی ۲ انقلاب ایدئولوژیک [2015 Mar] 
*ابوحامد محمد غزالی و حس غریب نوروز [2015 Mar] 
*گفت و شنود با اسماعیل وفا یغمائی / انقلاب ایدئولوژیک  [2015 Mar] 
*گوگل کروم و مشکل یوتیوب  [2015 Mar] 
*داستان بوته سوخته  [2015 Mar] 
*لحظه‌هایِ بودن ویرجینیا وولف  [2015 Mar] 
*تاریخِ جهان، دادگاهِ جهان است / داستانِ «پایان قرن» (۱۳)  [2015 Mar] 
*دروغ‌ها و دورنگی‌ها، روح مرا می‌سائید - گفت‌وشنود با رضا مولائی‌نژاد  [2015 Mar] 
*تاریخ جهان دادگاه جهان است ۱۲  [2015 Feb] 
*ثابت‌های فیزیک آدمی را به مکث وامی‌دارد [2015 Feb] 
*همنشین بهار.وکیلِ مُستقل، دادبانِ آزادی‌ است گفت‌ و شنود با محمد رضا روحانی در باره کانون وکلا [2015 Feb] 
*به هنگامِ فریبِ عالمگیر، گفتنِ حقیقت، کنُشی انقلابی است مناقشه اتمی و حرص و جوش نتانیاهو  [2015 Feb] 
*بهمن ۵۷ و افتادن ژنرال گاست در هَچَل [2015 Feb] 
*الله قلی جهانگیری و واقعه کوه حاجی‌لو [2015 Feb] 
*گفت ‌و ‌شنود با خانم میهنِ جزنی در مورد عشق  [2015 Feb] 
*درد و بلایِ «مَک کین» بخوره تو جونِ ابوبکر بغدادی  [2015 Jan] 
*بهمن قشقایی و قرآنِ مُهرکردهِ اسدالله عَلم [2015 Jan] 
*عهدنامه «صلح» ترکمانچای [2015 Jan] 
*بیانِ تنّفرآمیز Hate speech  [2015 Jan] 
*گاست و هایزر و گوادلوپ، عاقبت از ما غُبار مانَد  [2015 Jan] 
*«شارلی»، شیخ حارث النظاری و استبدادِ زیر پرده دین [2015 Jan] 
*یادی از م. ا. به آذین، آن «دُنِ آرام» + وصیتنامه و صدای او  [2015 Jan] 
*دنباله‌ دارِ لاوجوی Comet Lovejoy [2015 Jan] 
*ترور نمادین از زبان برمی‌خیزد / Charlie Hebdo attack  [2015 Jan] 
*هوشنگ عیسی بیگلو و مدعّیانِ صاحب‌اختیاریِ «مقاومت» [2015 Jan] 
*تاریخِ جهان، دادگاهِ جهان است (۱۱) «سن ژوست» و «روبسپیر» را آئینه عبرت دان  [2015 Jan] 
*هوشنگ عیسی بیگلو، آن «مرد آهسته»‌  [2015 Jan] 
*نشان‌دادنِ ضعف با خیانت یکی نیست داستان منافِ فلکی تبریزی  [2014 Dec] 
*تاریخ جهان، دادگاه جهان است (۱۰) ایده‌آلیسم آلمانی Deutscher Idealismus  [2014 Dec] 
*شب یلدا و انقلاب زمستانی Winter solstice  [2014 Dec] 
*دروغ «آیت‌الله العظمی» که خناق نیست  [2014 Dec] 
*سازمان سیا CIA و شکنجه با آب Waterboarding  [2014 Dec] 
* تاریخ جهان، دادگاه جهان است (۹) رمانتیسم قیامی علیه هنجارهای عصر روشنگری [2014 Dec] 
*اتاق بی سقفِ «فارل ویلیامز» Room without a roof [2014 Dec] 
*تاریخ جهان دادگاه جهان است ۸ شورشِ فلاخَن La Fronde  [2014 Dec] 
*ایده جوچه 주체사상  [2014 Dec] 
*آندره ریو سلطان والتز André Rieu King Of The Waltz  [2014 Dec] 
*رساله یهودا Epistle of Jude [2014 Dec] 
*تاریخِ جهان، دادگاهِ جهان است (۷) انقلاب فرانسه Révolution française  [2014 Dec] 
*گفت و ‌شنود همنشین بهار با ایرج مصداقی در مورد «ابلاغیه چراغ خاموش» مسعود رجوی  [2014 Nov] 
*مجاهدین و رابینسون کروزوئه خراسانی [2014 Nov] 
*تاریخ جهان دادگاه جهان است (۶)انقلاب آمریکا American Revolution  [2014 Nov] 
*مسعود رجوی و «پرچم»اش / از «جیم» تا «عین جیم» [2014 Nov] 
*بارگشت دوباره ویلیام باتلر ییتس  [2014 Nov] 
*الله‌ قلی برای من دوست خوبی بود = گفتگو با ساسان سترگ دره شوری و حیدر جهانگیری [2014 Nov] 
*تاریخِ جهان دادگاهِ جهان است (۵) [2014 Nov] 
*زیگونروایزن (آوای کولی) [2014 Oct] 
*سخنرانی تروتسکی در مکزیک در مورد محاکمات مسکو  [2014 Oct] 
*تاریخِ جهان، دادگاهِ جهان است ۴ عصر روشنگری The Age of Enlightenment  [2014 Oct] 
*گفتگو با شادی Разговор со счастьем [2014 Oct] 
*تاریخِ جهان، دادگاهِ جهان است (۳) رنسانس Renaissance دوران گذار بین سده‌های میانه و دوران جدید  [2014 Oct] 
*داستان یهودیان بنی‌قُریْظه غبارآلود است  [2014 Oct] 
*گفت‌ و ‌شنود با دکتر کریم قصیم ۱ آزادیِ نظر را به بهایِ «احترامِ شخصی» نباید فروخت  [2014 Sep] 
*پاییز خودش نوعی بهار است  [2014 Sep] 
*تاریخ جهان دادگاه جهان است (۲) قرون وسطی فاصله میان دوران باستان و رنسانس [2014 Sep] 
*رساله سه شیاد  [2014 Sep] 
*همنشین بهار.تاریخِ جهان، دادگاهِ جهان است دوران کلاسیک باستان Classical antiquity [2014 Sep] 
*گروندریسه Grundrisse کشف حجاب می‌کند [2014 Sep] 
*در دلِ هر «نفرین»ی «آفرین»ی‌‌ است  [2014 Sep] 
*ما برای چی زاده شدیم؟ همنشین بهار  [2014 Sep] 
*پیمان مولوتف ـ ریبن‌تروپ Molotov–Ribbentrop Pact [2014 Aug] 
*کتاب الشفاء مشعلی فروزان در قرون وسطی [2014 Aug] 
*تنها صداست که می ماند «من ماندگار نخواهم شد» «نیمای غزل» به میهمانی خاک رفت  [2014 Aug] 
*فراز و فرود علی زرکش در گفتگو با اسماعیل وفا یغمائی  [2014 Aug] 
*یوهانس کپلر Johannes Kepler طرحی نو در آسمان نجوم  [2013 Dec] 
*تیرباران چائوشسکو و همسرش  [2013 Dec] 
*اسپانیا و «قطعیتِ حکم دادگاه»اش  [2013 Dec] 
*خاطرات خانه زندگان (۳۲) ای چنگ ناله برکش و ای َدف خروش کن [2013 Dec] 
*یکبار دیگر ماندلا [2013 Dec] 
*سرنوشتم را با دست خویش می‌نویسم. یادی از نلسون ماندلا  [2013 Dec] 
*ایتوس، پاتوس، لوگوس/ Ethos , Pathos , Logos [2013 Dec] 
*تاریخ همچون تانکی از روی سرِ ما می‌گذرد / خاطرات خانه زندگان (۳۱)  [2013 Dec] 
*غبارزدایی از آینه ها / بازجویی از سعید محسن [2013 Nov] 
*Exit Strategy استراتژی خروج [2013 Nov] 
*خاطرات خانه زندگان(۳۰) هر چیز و هر امری در «شدن» خود است که «حقیقت» می‌‌‌‌‌یابد.  [2013 Nov] 
*بچه‌ها دارند می‌میرند؛ ای که دستت می‌رسد کاری بکن  [2013 Nov] 
*غبارزدایی از آینه‌ها. دفاعيات پرشور شکرالله پاک نژاد [2013 Nov] 
*کلاه آبی‌ها Blue Beret United Nations peacekeeping  [2013 Nov] 
*غبارزدایی از آینه‌ها ترور محمد مسعود و بازجویی خسرو روزبه  [2013 Nov] 
*غبارزدایی از آینه ها / بازجویی محمد حنیف‌نژاد  [2013 Nov] 
*ای روشنی صبح به مشرق برگرد / ای ظلمتِ شب، با من بیچاره بساز- خاطرات خانه‌ زندگان ۲۹  [2013 Nov] 
*آسیمیلاسیون Assimilation  [2013 Nov] 
*اینجا «جلجتا» ست، جائی که مسیح را به صلیب کشیدند (خاطرات خانه زندگان ۲۸) [2013 Oct] 
*سیاست‌زدگی واگیر دارد [2013 Oct] 
*عهدنامه گلستان و کارچاق‌کن آن گور اوزلی [2013 Oct] 
*جان رالز و «پسِ پردهِ بی‌خبری» The veil of ignorance [2013 Oct] 
*هستم آنکه هستم / اِهیِه اَشِر اِهیِه / אהיה אשר אהיה [2013 Oct] 
*بادها می‌وزند و برگها فرو می‌ریزند. خاطرات خانه زندگان (۲۷)  [2013 Oct] 
*Ad Hominem ماه منطق در مُحاق سفسطه [2013 Oct] 
*به من بگو ستارگان و ‏آفتاب دروغند ولی نگو که عشق وجود ندارد.  [2013 Oct] 
*یادی از ژنرال جیاپ و نبرد دین‌بین‌فو Điện Biên Phủ [2013 Oct] 
*Loaded language آب و تاب دادن به زبانِ زبان بسته [2013 Oct] 
*اسطوره اشرف (متن پیام مسعود رجوی، ۲۷ شهریور ۱۳۹۲) [2013 Sep] 
*گفت‌و‌شنود با آقای ناصر‌رحمانی‌نژاد/ واقعیت تا چه اندازه واقعی‌ست؟ [2013 Sep] 
*خاطرات خانه زندگان (۲۵)  [2013 Sep] 
*به رهی دیدم برگ خزان...
پاییز خودش نوعی بهار است [2013 Sep] 

*لئون فوکو و «آونگ»ش Foucault pendulum [2013 Sep] 
*کمون پاریس طلایه دار انقلاب اجتماعی درقرن نوزدهم [2013 Sep] 
*شبیخون به مجاهدین و «مقراضِ تیزِ تناقض»  [2013 Sep] 
*ژاله خون شد. هفده شهریور، آغازِ پایانِ رژیم شاه [2013 Sep] 
* R2P (اصل حمایت و حفاظت) [2013 Sep] 
*در انتهای غم همیشه پنجره ای باز است. پنجره ای روشن [2013 Sep] 
*خاطرات خانه زندگان (۲۴) نامش بر برف نوشته بود. خورشید ذوبش کرد و آب آن را با خود برد. [2013 Aug] 
*دکتر منوچهر هزارخانی و آقای ۹۹ درصد [2013 Aug] 
*قطعنامه ۵۹۸، پذیرش آتش بس و عملیات فروغ جاویدان [2013 Aug] 
*گذری به اسپانیا [2013 Aug] 
*رؤيا خود نوعی زندگی است.  [2013 Jul] 
*تجربهِ رؤیاوَش وحی  [2013 Jul] 
* فرقه، و سینه زدن زیر عَلمِ ارتجاع [2013 Jul] 
*کُفرِ یک دوران، دینِ دورانِ بعد است. [2013 Jul] 
*دود از کُنده بلند می‌شود.- هوشنگ عیسی بیگلو، آن «مرد آهسته»‌  [2013 Jul] 
*با چنین فرهنگی چگونه می‌شود ایران را آزاد کرد؟ [2013 Jul] 
*وقتی چیز غریبی می‌شنویم، نباید پیشاپیش آن را رّد کنیم. [2013 Jul] 
*انسان موجودی خاطره گرا است  [2013 Jun] 
*«شریعت» ، آخوندی و غیرآخوندی ندارد. [2013 Jun] 
*طوطی جون می خوام برات قصه بگم - عباس رحیمی با غم ها و طوطی اش  [2013 Jun] 
*مسعود رجوی، «معّلم»ی که «مُبلّغ» شد [2013 Jun] 
*جلیل شهناز، شهنواز تار ایران، به میهمانی خاک رفت. [2013 Jun] 
*آیا «حسن روحانی» تغییر کرده است؟ [2013 Jun] 
*وحدتِ ظرف و مظروف، بی تضاد نیست [2013 Jun] 
*کارمینا بورانا Carmina Burana - اسماعیل وفا یغمایی و سرود ای آزادی  [2013 Jun] 
*خاطرات خانه زندگان (۲۳) [2013 May] 
*مادر معینی، چاووش شادی و امید [2013 May] 
*ما پروردگان سفره استبدادیم  [2013 May] 
*ما همه «خر ژان بوریدان» یم.  [2013 May] 
*تب و تاب انتخابات، مسعود رجوی را هم گرفت. [2013 May] 
*شب پره ها می آیند و می‌روند، آفتاب می‌ماند [2013 May] 
*در باره نامه سرگشاده
صفحه روزگار، حرف حق را ضبط می‌کند [2013 May] 

*میراث باستانی ایران در جای جای جهان [2013 Apr] 
*خاطرات خانه زندگان (۲۲)  [2013 Apr] 
*داستان زندگی «جیرولامو ساوو نارولا»  [2013 Apr] 
*خاطرات خانه زندگان (۲۱)  [2013 Apr] 
*سیک‌رِدنی داک‌لاد خوروشووا- گزارش محرمانه خروشچف [2013 Mar] 
*امام محمد غزالی و حس غریب نوروز [2013 Mar] 
*خاطرات خانه زندگان و گزارش Хрущевخروشچف [2013 Mar] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت بیستم)  [2013 Mar] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت ۱۹)- تاریخ ایران با افسانه و شایعه همراه است.  [2013 Mar] 
*یک مُشت دَری وَری On Bullshit [2013 Feb] 
*ما همه از دَم، «پریود» یم. [2013 Feb] 
*خاطرات خانه زندگان (۱۸) [2013 Feb] 
*هر کسی در زندگیش «او»یی دارد [2013 Feb] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت هفدهم) [2013 Feb] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت شانزدهم) [2013 Feb] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت پانزدهم) [2013 Jan] 
*کلام بی صدای برف Silent Snow [2013 Jan] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت چهاردهم)
مشکل جامعه ایران با گرفتن قدرت سیاسی حل نخواهد شد [2013 Jan] 

*شاه و سمپوزیوم لیزر Laser Symposium [2013 Jan] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت سیزدهم)
«مراد برقی» و «سرکار استوار» در زندان قصر [2013 Jan] 

*قتلعام کاتین The Katyn massacre [2013 Jan] 
*خاطراتِ‌ خانه‌‌ زندگان (قسمت دوازدهم) [2013 Jan] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت یازدهم) [2012 Dec] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت دهم) [2012 Dec] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت نهم) [2012 Dec] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت هشتم) [2012 Dec] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت هفتم) [2012 Dec] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت ششم) [2012 Nov] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت پنجم) [2012 Nov] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت چهارم) درخت آلو را نمی‌شه به شمشاد پیوند زد.  [2012 Nov] 
*‌خاطرات خانه زندگان (قسمت سوّم) [2012 Nov] 
*سخنرانی تاریخی یاسر عرفات در سازمان ملل (۱۳ نوامبر ۱۹۷۴) [2012 Nov] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت دوّم) [2012 Nov] 
*زندان=‌زنده دان، خاطراتِ خانه زندگان (۱) [2012 Nov] 
*احمد قابل، ظریف جلالی و «گروه والعصر» [2012 Oct] 
*کورش و سنگ‌نگاره مرد بالدار پاسارگاد [2012 Oct] 
*استوانهٔ کورش Cyrus Cylinder «مانترا»ی خیال‌انگیز (+ویدیو) [2012 Oct] 
*گروندریسه Grundrisse کشف حجاب می‌کند(+ویدیو) [2012 Oct] 
*اریک هابسبام و سنّت های ساختگی [2012 Oct] 
*پراودا ПРАВДАدم از پراودا می‌زند. (+ویدیو) [2012 Oct] 
*پیاز، وجودی است بی تناقض. به یاد «ویسلاوا شیمبورسکا» [2012 Sep] 
*حُکمِ قتل زندانیان سیاسی، «قیر»ی که بر سر نظام ریخت [2012 Sep] 
*کشتار سال ۶۷ و سخنان هَشَلهَف [2012 Sep] 
*وقتی می‌میریم چه چیزی با ما خواهد مرد؟ [2012 Sep] 
*من اینجا ایستاده ام و جز این کاری از من ساخته نیست.  [2012 Aug] 
*Standard Model of Particle Physics مُدِل استاندارد [2012 Jul] 
*هر ادعّایی باید مُستند به مَدرک اثباتی باشد. (در مورد مقاله خانم عفت ماهباز) [2012 Jul] 
*دکتر علی شریعتی و «آوف هه بونگ» Aufhebung + ویدئو [2012 Jun] 
*حقِ‌‌ آزادی و «هی‌بی‌اِس‌کورپس» Habeas Corpus [2012 Jun] 
*تاریخِ جهان، دادگاهِ جهان است (+ویدیو) [2012 Jun] 
*Gracias a la vida گراسیاس آلا ویدا (+ترجمه ترانه به ۱۲ زبان) [2012 Jun] 
*ویولتاپارّرا، مرسدس سوسا، گراسیاس آلاویدا (+ویدیو) [2012 Jun] 
*دولت ویشی، گشتاپو و دارزدن رودلف هیلفردینگ (ویدیو) [2012 Jun] 
*پرویز شهریاری و طناب دور زمین (ویدیو) [2012 Jun] 
*پوراژِن چستوا، شکست پذیری و شکست باوری (ویدیو) [2012 May] 
*صَلِّ عَلَی مُحَمَّد ، «سیمون هرش» خوش آمد ! تقویم تاریخ، اردیبهشت ماه [2012 May] 
* اَرِه و اوره و شمسی کوره (ویدیو) [2012 May] 
*شاهین نجفی و «حقِ تمَسخر» The Right to Ridicule (+ ویدیو) [2012 May] 
*ماه به دیدار زمین می‌آید. Supermoon (+ویدیو) [2012 May] 
*«سرزمینِ گوجه‌ هایِ سبز» و اعدام چائوشسکو (+ویدیو) [2012 Apr] 
*تقویم تاریخ و نیمه پنهان ماه (+ویدیو) [2012 Apr] 
*پرویز ثابتی و «ابراز تاسف» در گیومه [2012 Apr] 
*سیروس نهاوندی، اسبِ تراوایِ ساواک (+ویدیو) [2012 Apr] 
*زندان قصر، دادگاه ژیان پناه و داستان تجاوز به زندانیان سیاسی [2012 Apr] 
*با تاریکی نمیشه سراغ تاریکی رفت [2012 Mar] 
*سفره ۷ سین Haft-Seen در هتل اموات ( ویدیو ) [2012 Mar] 
*Bertolt Brecht برتولت برشت و اپرای صَنار سه شاهی (ویدیو) [2012 Mar] 
*خدا و قوری کیهانی Bertrand Russell Interview [2012 Mar] 
*برتراند راسل و «قوری»اش Russell's teapot [2012 Mar] 
*آیا نوترینو، به گَردِ نور می‌رسد؟ [2012 Feb] 
*پرویز ثابتی Parviz Sabeti نمونه کامل یک پلیس سیاسی (+ویدیو) [2012 Feb] 
*از چه چیز واهمه داری؟ من شو خایف ؟ (+ویدیو ) [2012 Feb] 
*والنتین، پوشکین، یوگنی‌ آنه ‌گین Evgeny Onegin [2012 Feb] 
*تقویم تاریخ، رویدادهای ماه بهمن (+ویدیو) [2012 Jan] 
*جنگ‌افروزان، مُرتجعین را قِلقِلک می‌دهند. (وبالعکس) [2012 Jan] 
*تقویم تاریخ، رویدادهای ماه دی (+ویدیو) [2012 Jan] 
*سخنرانی استالین ۱۱ دسامبر ۱۹۳۷ Речь Сталина [2011 Dec] 
*شورشِ نان در تهران [2011 Dec] 
*تقویم تاریخ، رویدادهای ماه آذر (+ویدیو) [2011 Dec] 
*Rafiq Tağı «رافق‌تقی» ‌و‌ قصّهِ‌ هولناکِ‌ ارتداد (+ویدیو) [2011 Dec] 
*آنتی‌تزِ اشرف، در خودِ اشرف است. [2011 Nov] 
*آوایِ کولی، زیگونروایزن و قتل‌عامِ سال ۶۷ [2011 Nov] 
*تقویم تاریخ: رویدادهای ماه آبان (+ویدیو) [2011 Nov] 
*R2P و آخرین سخنرانیِ معمر قذافی (+ویدیو) [2011 Oct] 
*نگاهی به ۳۰۰ سنگ قبر. نیستی، آبستن هستی است.(+ویدیو) [2011 Oct] 
*امیرکبیر و «جِّنِ» جُدَری [2011 Oct] 
*دستخط امیرکبیر، به یادِ استاد ایرج افشار آن مردِ آهسته (+ویدیو) [2011 Oct] 
*نامه هایِ جَعلی یزدگرد ساسانی و عُمَربن خطّاب (+ویدیو) [2011 Sep] 
*دکتر محمود حسابی و جعلیات اینترنتی (+ویدیو) [2011 Sep] 
*عباس شهریاری جاسوس ۱۰۰۰ چهره ساواک (+ ویدیو) [2011 Sep] 
*۱۱ سپتامبر و بن لادنِ پنتاگون (+ ویدیو) [2011 Sep] 
*سرلشگر قرنی از کودتا تا ترور (+ ویدیو) [2011 Sep] 
*رّد پای علمای اعلام بر سنگ قبر ستارخان [2011 Aug] 
*ترور سپهبد رزم آرا در مسجد سلطانی [2011 Aug] 
*آخوند مُحقّق کَرکی، عَلمدار تشّیع صفوی [2011 Jul] 
*عملیات پنجه عقاب Operation Eagle Claw [2011 Jul] 
*کلکم راع و کلکم مسئول؛ اسیرکُشی سال ۶۷ و سخنان آقای اردشیر امیرارجمند [2011 Jun] 
*مقام صدیقی تنها راستگویی در قول و عمل نیست [2011 Jun] 
*کمون پاریس ، تنها به پاریس مربوط نمی‌شود [2011 Jun] 
*خوزه مارتی پیامبر استقلال و مبشر انقلاب در آمریکای لاتین (ویدئو) [2011 May] 
*از Srebrenica سربرنیتسا تا بغداد [2011 May] 
*منوچهر سخایی و آن «پرستو» که دشنه آجین شد. [2011 Apr] 
*آوریل سیاه اشرف و نقش اشغالگران عراق [2011 Apr] 
*ریزوم ، خاک و ُخل دارد [2011 Apr] 
*امام محمد غزالی عزیز است اما نوروز از او عزیزتر [2011 Mar] 
*سفره هفت سین در هتل اموات‌  [2011 Mar] 
*کتاب سبز قذافی، تو زرد از آب درآمد  [2011 Feb] 
*وقت آن است که چشم فتنه کور شود ! (گرد و خاک در مجلس ایران) [2011 Feb] 
*روز والنتین ، پالی‌آمِری polyamory و ، «عشق» ضربدری [2011 Feb] 
*کويکی با یک تیر چند نشان می‌زند [2011 Feb] 
*پرویز ثابتی، مقام امنیتی ابرو کمانی [2011 Jan] 
*ستمگران از ما عبور نخواهند کرد. [2011 Jan] 
*خودکشی دردی را دوا نمی‌کند. ( علیرضا پهلوی از کاخ سعدآباد تا بوستون) [2011 Jan] 
*یک بار دیگر تقی شهرام [2010 Dec] 
*« دین‌خو » بود اما، پرسش ‌‌ستیز و ستم ‌پذیر نبود. [2010 Nov] 
*مُشک آن است که خود ببوید، نه آن‌که «هابرماس» بگوید [2010 Oct] 
*«مُدل استانداردِ» فیزیک ذرّات ، قصه‌ای ناتمام [2010 Oct] 
*گلهای صحرائی را همیشه رایحه ای دل انگیز است، یادی از روشنک (گوینده برنامه گلها) [2010 Sep] 
*من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت... [2010 Sep] 
*«طرح عظیمِ» استیفن هاوکینگ - خدا، وِل مُعطل است ! [2010 Sep] 
*مرگ، دوست انسان است و هرگاه رسید قدمش مبارک باد. [2010 Sep] 
*سلام بر دکتر علی جوان
ليزر گازی، مي‌توانست سال ۱۹۳۰ اختراع شده باشد [2010 Jul] 

*سال ۶۷ در عملیات فروغ جاویدان (مرصاد)، ۳۰۱ زندانی سیاسی به خاک افتادند [2010 Jul] 
*آشکار‌سازی با پنهان‌سازی همراه است. (خطانامه تاج زاده و، اسیر کُشیِ سال ۶۷)  [2010 Jun] 
*«اشترن» و «ایرگون» در «دیر یاسین» [2010 Jun] 
*نمی توان بر پرسش و نقد، دهنه زد. (آقای کروبی و قتلعام سال ۶۷) [2010 May] 
*سرود زیبای «ای رقیب»
که‌س نه‌ڵێ کورد مردوه‌، کورد زیندوه‌ [2010 May] 

*انتشار اسناد قتلعام کاتین
چراغ حقيقت در طوفان کشمکش‌ ها نخواهد مُرد [2010 May] 

*قرقیزستان و، پدیده «خستگی پنهان» [2010 Apr] 
*شب، هاوانا می‌رقصد...
« کامیلو سینفوئگوس » یکی از معماران انقلاب کوبا [2010 Apr] 

*دانشنامهٔ آزاد ویکی‌پدیا Wikipedia و حق مقدّس ویرایش  [2010 Mar] 
*گويای حکايتی‌ ست آن شمع خموش / خودکشی «منصور خاکسار» [2010 Mar] 
*شعر «مارتین نیمولر»
وقتی مرا گرفتند، صدای احدی در نیآمد. [2010 Mar] 

*دکتر جلال صمیمی، کاشف سرچشمه های پرتو گاما در هاله ی کهکشان [2010 Mar] 
*در بلوچستان بلوچی بود نامش دادشاه...  [2010 Mar] 
* آیا « عبدالمالک ریگی »، جا پای « دادشاه » می‌گذارد؟ [2010 Feb] 
*طفلِ جان و شیرِ شیطان به یاد «دکتر محمد رضا عاملی تهرانی» [2010 Feb] 
*روز عشاق و، «عشق خرمگس» ! (ای عشق همه بهانه از توست...) [2010 Feb] 
*این یک پیپ نیست، تصویری از یک پیپ است (یادی از زندان شاه و یدالله خسروشاهی ...) [2010 Feb] 
*مهندس بازرگان و کتاب «سیر تحول قرآن» (با خدا و خرافات هر جنایت و فریبی ممکن است) [2010 Feb] 
*از دار دنیا یک زن حلال داشتیم، آن را هم آقای خمینی حرام کرد! [2010 Jan] 
*برف نو ، برف نو ، سلام، سلام [2010 Jan] 
*«عالیجناب خاکستری» تاقچه بالا می‌گذارد!  [2010 Jan] 
*در برابر زره‌پوش‌ها چگونه از خود دفاع کنیم ؟ [2010 Jan] 
*درگذشتِ آیت‌الله منتظری و گوشه کنایه‌های مقام معظم رهبری [2009 Dec] 
*راستی کمان در کژی است. آیت‌الله منتظری، خون دو فروهر و «قاعده درأ» [2009 Dec] 
*«تبَر به دستان در عراق» سر برخود تصمیم نمی‌گیرند. [2009 Jul] 
*مسئلهِ مجاهدین به «غیرمجاهدین» هم مربوط است.  [2009 Mar] 
*صورتي‌ در زير دارد آنچه‌ در بالاستی، پیام نوروزیِ «شیمعون پرس»  [2009 Mar] 
*همه عمربرندارم سر از این خمار مستی
آیا خدا نیز، با «نرینه غاصب» کنار آمده است؟ [2009 Mar] 

*هرچه در ديگ است به چمچه مي آيد. کنفرانسِ «دوربانِ ۲» و، آقای اوباما [2009 Mar] 
*آیت الله منتظری بی شیله پیله است، امّا... [2009 Feb] 
*مسیح ِ باز مصلوب - یادی از الله قلی جهانگیری ، آن جان شیفته [2009 Feb] 
*عاقبت، از ما غُبار مانَد، «گاست» و «هایزر» و «گوادلوپ»، آن «آلاچیقِ کنارِ دریا» [2009 Feb] 
*«حاج محمد شانه‌چی» بخشی از تاریخ معاصر ایران بود. [2009 Jan] 
*«مِه‌بانگ» BIG BANG و بزرگ‌ترین آزمایشِ علمیِ تاریخِ بشرّیت [2008 Sep] 
* ما قربانيانی هستيم که جامه جلّاد پوشيده ايم. به یاد « محمود درویش » [2008 Aug] 
*گاهی بايد کلمات در خدمتِ پوشاندن واقعّيات باشد. (داستانسرایی در مورد قتل‌عام سال ۶۷) [2008 Aug] 
*سفره هفت‌سین در هتل اموات [2008 Mar] 
*سرود «خمینی ای امام» به مجاهدین ربطی نداشت [2008 Feb] 
*ادیت پیاف Edith Piaf ، گُنجِشَکَکِ اَشی مَشی [2008 Feb] 
*دادگاه‌ پوئک و «نشست ژوئن ۲۰۰۱ در اشرف» [2008 Feb] 
*سفره هفت سین در هتل اموات‌
خدا نکند که خدا مرده باشد... [2007 Dec] 

*ابوذر...چی شده مادر؟ ...چرا می لنگی؟ [2007 Dec] 
*مسیح ِ باز مصلوب - [یادی از الله قلی جهانگیری ، آن جان شیفته] [2007 Dec] 
*در کوچه باغ های عشق ، َبلا می باَرد. یادی از شکرالله پاک نژاد، شعور سياسي اجتماعي جنبش آزاديخواهي مردم ايران (بخش دوم) [2007 Dec] 
*ای عشق چهره آبی ات پيدا نيست. یادی از شکرالله پاک نژاد ، شعور سياسي اجتماعي جنبش آزاديخواهي مردم ايران (بخش نخست) [2007 Dec] 
*سیاست پدر و مادر ندارد  [2007 Nov] 
*تو قلب بیگانه را می شناسی ، زیرا که در سرزمین مصر بیگانه بوده ای
یادی از احمد غفارمنش [2005 Mar] 

*شب ُسرودش را خواند، نوبت پنجره هاست / گفت و شنود با نويسنده کتاب « نه زیستن نه مرگ » [2005 Mar]