خاطرات خانه زندگان (قسمت دهم)
همنشین بهار

در بخش پیش از بند چهار موقت زندان قصر، خسرو گلسرخی، گروه رازلیق... و کسانیکه در رژیم گذشته شکنجه شدند صحبت شد. به یورش پلیس به زندان قصر نیز (در ۵ تیر سال ۱۳۵۲) اشاره داشتم و در این قسمت آنرا باز می‌کنم.

...

در بیان این مسأله که فاز بیرون زندان با زندان یکی نیست، از «دستگاه مختصات» اسم می‌برم. درآغاز اشاره کوتاهی به آن می‌کنم.

..............................

دستگاه مختصات دکارتی

کشف دستگاه محورهای مختصات از بزرگ‌ترین اکتشافاتی است که از بدو تاریخ تا امروز در ریاضیات انجام شده و یادگار «رنه دکارت» است. دکارت این روش را برای مشخص کردن یک نقطه در صفحه کشف کرد.

دو محور عمود بر هم که در یک صفحه قرار دارند، یک دستگاه مختصات به وجود می‌آورند. محور افقی را محور طول، محور عمودی را محور عرض و محل برخورد دو محور را مبدأ مختصات می‌نامیم. به صفحه حاصل از دو محور مختصات، صفحه مختصات می‌گوییم.


اگر ما نقطه‌ای داشته باشیم که طول و عرضش مثلاً ۷ و ۳ باشد، به محض اینکه محورهای مختصات عوض می‌شود، آن طول و عرض یا بهتر بگم نمایش هندسی نقطه هم عوض شده و دیگه ۷ و ۳ نیست و نمی‌تواند باشد. باید بنشینیم و طول و عرض جدید را درآوریم.

حالا برویم سر بحث اصلی واقعه ۵ تیر ۱۳۵۲ در زندان قصر

...

این واقعه نقطه آغازی است که به ترور ۹ زندانی دلیر در تپه های اوین (بیژن جزنی، کاظم ذوالانوار و...) راه می‌بَرد.

برای اینکه با رویداد فوق و پیش زمینه‌ها و خاستگاه آن آشنا شویم، باید کمی به عقب برگردیم و کنش و واکنش نیروهای امنیتی را با به اصطلاح خرابکاران مرور کنیم.

.............................. 

سیاهکل «مونکادا» ی ایران است.

حمله به بانک ایران و انگلیس - در خیابان تخت جمشید ۲۳ تیر سال ۴۸ و اقدام برای ربودن «داگلاس مک آرتور دوم» سفیر آمریکا در تهران (۹ آذر ۱۳۴۹) توسط «سازمان رهایی بخش خلقهای ایران» که در شمار تشکل‌های مبارز و انقلابی بود، مقامات امنیتی را تکان داد.

ساواک با بگیر و ببند و نیز مکر و فریب و به کمک اسب تراوای خودش (سیروس نهاوندی)، کوشید آب رفته را به جوی باز گرداند و خیال می‌کرد همانطور که با تشکل خودساخته «سازمان آزادیبخش خلقهای ایران» مبارزان و فعالان سیاسی را شکار می‌کند، و همانطور که با امثال «عباس شهریاری» و «احمد رضا کریمی» دام و دانه می‌پاشد، از پس هر اعتراضی برخواهد آمد و با زندانی کردن افسران توده‌ای، قتله منصور، اعضای حزب ملل اسلامی، گروه ابوذر، با به تورانداختن طوفانی ها، سازمان انقلابی، اعضای «ساکا» و مبارزین فداکاری چون آلبرت سهرابیان، و با مقابله با هواداران «دکتر اعظمی»، «گروه آرمان خلق» و «ستاره سرخ» و بازداشت طالقانی و بازرگان و سحابی و سرکوب هنرمندان و دانشجویان، سر و صدا‌ها خواهد خوابید. 

با مقاومت گروه فلسطین و سخنان شکرالله پاکنژاد در دادگاه، با واقعه سیاهکل که چونان رعد در آسمان ایران خروشید، با ایستادگی حنیف‌نژاد و یارانش و با سخنان کرامت الله دانشیان و خسرو گلسرخی در دادگاه، ورق برگشت و چرت رژیم پاره شد.

...

اواخر فروردین سال ۵۰ چریکهای فدایی اعلامیه‌ای پخش کردند که از نظر ساواک اهمیت بسیار داشت. در آن اعلامیه به «مونکادا» اشاره شده بود.

مونکادا، اشاره به «پادگان مونکادا» Moncada Barracks در شهر سانتیاگو کوبا است. در ۲۶ ژوئیه ۱۹۵۳ کاسترو و یارانش به پادگان مونکادا یورش بردند و گرچه شکست خوردند و رهبرانی چون «آبل سانتاماریا کواردو» Abel Santamaria Cuadrado را از دست دادند، اما آن عملیات نقش بسیار مهمی در انقلاب کوبا داشت. 

در اعلامیه فدائیان، سیاهکل و مونکادا این همانی شده بود. بخشی از آن این است: 

دانشجویان و روشنفکران مبارز 

همان طور که شکست تاکتیکی «چه گوارا» ی کبیر اوج‌گیری مبارزهٔ مسلحانه را در سراسر قارهٔ آمریکای لاتین را در پی داشت، همان طور که شکست فیدل کاسترو در مونکادا انقلاب کوبا را به دنبال آورد، سیاهکل «مونکادا»ی ایران است، با این تفاوت که مبارزهٔ مسلحانه در اینجا بدون‌وقفه، با نیرو و تجربهٔ بیشتر ادامه می‌یابد.

..............................

خرابکاران باید ریشه کن شوند.

بفرمان اعلیحضرت همایونی چهارم بهمن سال ۱۳۵۰ «کمیته مشترک ضد خرابکاری» تشکیل شد تا پراکنده کاری نیروهای اطلاعاتی و امنیتی نظم و نظام گیرد و تمرکز داشته باشد.

خرداد سال ۱۳۵۲ ساختار این نهاد سرکوب عوض شد و امثال پرویز ثابتی، صاحب اختیار آن شدند.

مأموران کارکشته ساواک دوره‌های امنیتی - اطلاعاتی جدیدی گذراندند و در فن بازجویی و شکنجه به مدارهای جدید رسیدند و تعدادی از افسران تیپ نوهد را هم در اکیپ‌های کمیته مشترک، جای دادند.

سال ۵۲ به بعد اوج شقاوت و خشونت بود. بازجویان کمیته مشترک در سه شیفت پیاپى، بدون وقفه کار می‌کردند و پرویز ثابتی صحبت از «سال سرنوشت» ‌کرد، سالی که خرابکاران باید ریشه کن شوند.

بعد از واقعه سیاهکل و ترور تیمسار فرسیو، ساواک خیلی تیز شده بود. دستگیری‌های سال ۵۰، تلاش برای ربودن شهرام پسر اشرف پهلوی، بمبگذاری در شرکت هواپیمایی «بی. او. ا. سی British Overseas Airways Corporation (BOAC)، انفجار در نمایشگاه‌ صنایع‌ نظامی‌، کلوپ‌ شاهنشاهی‌ و اسلحه‌خانه‌ پلیس‌ قم... ‌

کشته شدن ستوان دوم علاء الدین جاوید (در درگیری با مجاهدین) و تلاشهایی که برای بهم زدن جشن‌های ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی قرار بود صورت گیرد، همه وخامت اوضاع را نشان می‌داد. 

سال ۵۲ بهای نفت چهار برابر شد و بر قدرت رژیم شاه که ژاندارم منطقه بشمار می‌رفت افزود و ساواک اقدامات به قول خودش خرابکارانه را به هیچوجه برنمی‌تابید.

ترور تیمسار طاهری و چندین انفجار هنگام ورود ملک حسین پادشاه اردن به ایران (از جمله اقدام به انفجار یک بمب در سفارت اردن در تهران و دفتر هواپیمایی پان آمریکن) حساسیت زیادی برانگیخت.

بهار سال ۵۱ نیکسون به تهران آمد و انفجار در دفتر اداره‌ اطلاعات‌ آمریکا، انجمن‌ ایران‌ و آمریکا، دفا‌تر پپسی‌کولا، جنرال‌ موتور، شرکت‌ نفتی شل لاولان‌ و هتل‌ اینترنشنال و به رگبار بستن اتومبیل‌ ژنرال‌ پرایس‌، رئیس‌ هیئت‌ مستشاری‌ آمریکا در ایران و بعد‌ها ترور سرهنگ هاوکینز و شعارنویسی روی دیوارهای انجمن ایران و آمریکا مقامات امنیتی را وحشت‌زده کرد.

در چنین اوضاع و احوالی ساواک و شهربانی پشت سرهمدیگر صفحه می‌گذاشتند و شماری از بازجویان از تنظیم رابطه مدیران زندان قصر با زندانیان سیاسی خشمگین شده، معتقد بودند خط عملیات و درگیری‌های بیرون، از داخل زندان داده می‌شود و سر همین مسأله مسؤولین زندان قصر را به بی‌توجهی و سهل انگاری متهم می‌کردند.

«اشرف دهقانی» فروردین سال ۱۳۵۲ از زندان قصر و حسین عزتی و تقی شهرام ۱۵ اردیبهشت‌‌‌ همان سال از زندان ساری فرار کرده بودند و بهانه بیشتری بدست ساواک داده شد.

خیلی مهره ها جابجا شد و پَر تغئیر و تحولات، زندان قصر را هم گرفت و امثال سرتیپ محررّی و سرهنگ زمانی و سرگرد یحیایی و جای افسران میانه رویی مثل سرگرد تیموری، سرگرد خندان، و سرگرد کمیلیان را گرفتند.

..............................

زندانیان در زندان کتاب نوشتند و ترجمه نمودند.

پیش از روی کارآمدن سرهنگ زمانی به زندان قصر، زندانیان از امکانات بسیار برخوردار بودند. (نه تنها در زندان قصر، در سایر زندانهای کشور نیز)

به راحتی باهم تشکیل جلسه می‌دادند. سرود می‌خواندند، مطالعه دسته جمعی می‌کردند. نشست می‌گذاشتند و نمایندگان کمون خودشان را با شور و مشورت همگانی برمی‌گزیدند و زندگی دسته جمعی داشتند.

هر کتابی که می‌خواستند به نوعی در دسترسشان بود. رادیو گوشی داشتند. حتی در موردی موج آنرا هم تغئیر داده و با آن رادیو میهن پرستان، صدای روحانیت مبارز، رادیو ظفار و مشابه آنرا گوش می‌کردند.

کسانی چون بیژن جزنی و مسعود رجوی و... از داخل زندان جزوه می‌نوشتند و بیرون فرستاده می‌شد. 

شماری از زندانیان در زندان کتاب نوشتند و ترجمه نمودند.

تنظیم رابطه‌ زندانیان با زندانبانان مشکلی نداشت. زندانیان گاه ملاقات چند ساعته حضوری داشتند. غذا از بیرون برایشان می‌آمد و گاه با استوار بند (استوار مومنی) هم‌غذا شده و شطرنج هم بازی می‌کردند. (مثلاً بیژن جزنی در عشرت آباد)

...

زندانیان زمان جنگ شش روزه اعراب و اسرائیل عزای عمومی اعلام نمودند و یک هفته هر شب در زندان سخنرانی داشتند و برای نهضت آزادی‌بخش فلسطین پول فرستادند.

روز ملاقات اگر می‌خواستند، با دیگر زندانیان عکس یادگاری هم می‌انداختند که اکنون چند تایی از آن‌ها موجود است.

در سال ۵۱ در زندان قصر در مراسمى که به مناسبت عاشورا در زندان برگزار شد و همه زندانیان شرکت کردند مسعود رجوی یکى از سخنرانان بود و تاریخچه صدر اسلام از رحلت پیامبر تا قیام عاشورا را بازگو کرد.

بیژن جزنی، شکرالله پاکنژاد، دکتر شیبانی، دکتر سحابی، مهندس بازرگان، آیت‌الله طالقانی و آیت الله انواری، همه‌شان کلاس درس و بحث داشتند و پنهانی هم صورت نمی‌گرفت. هر کس جز این گزارش کرده باشد واقعیت را به مردم ایران نگفته است. 

مهندس سحابی «تنبیه‌الامه» علامه نائینی را تدریس می‌کرد. محمدمهدی جعفری سخنرانی‌های آیت الله طالقانی را می‌نوشت. دکتر شیبانی هم کتاب ترجمه می‌کرد.

«تفسیر پرتوی از قرآن» آیت الله طالقانی، «داستان تکامل و خلقت انسان» دکتر سحابی و «ذره بی انتها» و «باد و باران» مهندس بازرگان محصول زندان است. کتاب «افضل الجهاد» عمار اوزگان را مهندس سحابی در زندان ترجمه کرد.

محمود دولت آبادی جوهر و مضمون «کلیدر» را در زندان شاه پرداخت. «شناخت اجتماعی هنر» را رضا علامه‌زاده در زندان نوشت.

هاشم بنی طرفی «منشاء حیات» اوپارین را در زندان ترجمه نمود. رمان «تاتار خندان» غلامحسین ساعدی و «تاریخ سی ساله» بیژن جزنی، یا دنیامیسم قرآن موسی خیابانی... همه و همه یادگار زندان است.

همچنین است ترجمه کتاب شکست اثر فادایف که آقا رضا شلتوکی ترجمه کرد و «گفتار هائی در باره تربیت فرزندان» نوشته ماکارنکو، که ابوتراب باقر‌زاده به فارسی برگرداند.

در گذشته‌های دور هم زندانیان در زندان تالیف و ترجمه می‌کردند.

که من در مقالات خودم لیست تمام آنها را آورده ام.

.............................. 

هو کردن افسر نگهبان در زندان قصر 

در زندان قصر «مصطفی مفیدی» متن مانیفست حزب کمونیست را که مارکس و انگلس نوشته اند، برای ترجمه به «علی طلوع» می‌دهد ولی شرط می‌گذارد که حتماً باید به مجاهدین هم داده شود. یعنی در انحصار بچه‌های غیرمذهبی نباشد. 

(مصطفی مفیدی متن مانیفست را به بیژن جزنی سپرد و با او شرط دادن ترجمۀ آن به مجاهدین را گذاشت.)  

 

زندانیان برای حل و فصل مسائل خودشان و رفع سوءتفاهم‌ها که پیش می‌آمد ‌گاه و بیگاه در بند نشست می‌گذاشتند. البته بخشی از اختلافات زندانیان مربوط به روابط مجاهدین و فدائیان و دیدگاه هریک بر سر جزوه‌ها و شیوه پخش آن بود که در نشستهای عمومی طرح نمی‌شد.

...

در یکی از نشست‌ها «ستار مرادی» نگهبانی که بعد‌ها خیلی اذیت و آزار کرد ولی بعد از انقلاب زندانیان زیاد به او گیر ندادند، تازه به قصر آمده بود و در ابتدا خجالتی بود و به سخت گیری خو نداشت. 

او هنگام نشست وارد می‌شود و دم اتاق به گوش می‌ایستد. نماینده بچه‌ها چند بار از وی خواهش می‌کند که لطفاً شما از اتاق تشریف ببرید. ما که حرف سیاسی نمی‌زنیم. مسائل بین خودمان را حل می‌کنیم. چه وقت بیدار بشیم. کی بخوابیم، ساعت سکوت کی باشه و از این قبیل...

ستار مرادی بعد از کمی جر و بحث، به زیر هشت می‌رود و با افسر نگهبان که بچه‌ها از او عموماً راضی بودند و حتی به او کتاب می‌دادند تا مطالعه کند، برمی‌گردد و افسر مزبور نیز نشست را ورانداز می‌کند. نماینده زندانیان سعی می‌کند توضیحی را که به ستار مرادی داده، تکرار کند اما یکی از زندانیان (بهرام براتی) افسر مزبور را به شکل بسیار بدی هو می‌کند و در پی او همه زندانیان با صدای بلند وی را هو می‌کنند... هو...هو...

آن افسر سکوت می‌کند و به زیر هشت برمی‌گردد ولی این واقعه اثر بسیار بدی بر او می‌گذارد. ساعاتی بعد در حالیکه حمایل خودش و دکمه های «فرنچ»ش را باز کرده و سرش را در میان دست‌هایش گذاشته به نماینده کمون نگاه می‌کند و بعد از کمی سکوت می‌پرسد آقای ناصر رحمانی‌نژاد آیا این برخورد که با من شد، صحیح بود؟

 

(حمایل تسمۀ چرمی است که از پشت بوسیلۀ حلقه به «کمربند»ی که روی کت یا فرنچ نظامی بسته می‌شود، وصل است و از روی شانه و زیر پاگون رد شده و به حلقۀ دیگری در جلو به کمربند وصل می‌شود. در واقع این تسمه دوقسمت است که یک قسمت از پشت و قسمت دیگر از جلو به کمربند وصل است و روی سینه بوسیلۀ قلابی، مثل قلاب کمربندهای معمولی، به هم بسته می‌شود.) 

 

..............................

هجوم پلیس به زندان عشرت آباد

در نقطه مقابل، زندانبانانی هم بودند که از رنج زندانی لذت می‌بردند. زندانیان سیاسی در زمان شاه ‌گاه و بیگاه با اذیت و آزار پلیس روبرو می‌شدند. برای مثال دوم خرداد سال ۵۱ در زندان عشرت آباد مامورین ریختند و وحشیگری کردند. 

سال ۵۳ که به دلیل گوشت فاسد، زندانیان بسیاری همزمان اسهال گرفتند با خشونت زیاد روبرو شدند و سر نماز صبح هم که سرهنگ زمانی به نوعی مانع بیدارشدن بچه‌ها شد، خیلی‌ها را شلاق زدند. خیلی‌ها را شلاق زدند که چرا صبح زود پامی‌شید و نماز می‌خوانید.

همچنین اواخر‌‌ سال ۵۳ یک روز در بند ۳ زندان قصر از بلندگوی زندان اعلام شد همه زندانیان وسائل خودشان را جمع کنند و آماده باشند. بعد از مدتی پلیس به بند هجوم آورد و کلیه وسائل زندانیان را خرد و خمیر کرد و بعد همه را دستبند زد و به بندهای دیگر قصر انتقال داد.

در اهواز و بندرعباس هم شنیده شده زندانیان را اذیت می‌کردند، اما واقعه‌ای که ۵ تیر سال ۵۲ در زندان قصر (و فروردین‌‌‌ همان سال در زندان عادل آباد شیراز) روی داد از جنس دیگر بود.

..............................

هجوم پلیس به زندان عادل آباد

۲۶ فروردین سال ۵۲، در زندان شیراز مأمورین زندان و بازجویان ساواک به بند ریختند و مغول وار همه چیز را درهم کوبیدند.

درست است که ساواک با همه بگیر و ببند‌هایش نتوانسته بود همه شعله‌ها را خاموش کند و با رشد اعتراضات و تظاهرات دانشجویی کلافه شده بود و برای سرکوب زندانیان آمادگی داشت اما اگر زندانیان برخورد هوشیارانه تری داشتند بهانه به دست عمله ستم نداده و دستاوردهای خود را به باد نمی‌دادند. 

سرکوب بیرحمانه قدرتهای حاکم واقعی است اما نمی‌توان همه شکست‌ها را به آن نسبت داد.

...

در زندان شیراز زندانیان همه چیز داشتند. از رادیو دو موج بگیر تا کارد آشپزخانه. از این پاسبان یا آن افسر آشنا بگیر تا جزوه‌ها و کتب ممنوعه.

زندانیان شیراز پیش از حمله پلیس حتی طرح فرار دسته جمعی داشتند و همه چیز طبق برنامه داشت پیش می‌رفت اما شماری از زندانیان با چپ روی‌های براستی کودکانه فاز بیرون زندان را با زندان یکی گرفتند. محورهای مختصات عوض شده بود اما توی باغ نبودند!

شرایطی به جامعه ما تحمیل شده بود که تنها با رادیکالیسم سیاسی و اجتماعی می‌توانستی به آن پاسخ دهی. از این زاویه اینگونه چپ روی‌ها ریشه در سرکوب دشمن داشت اما این فقط بخشی از واقعیت است. به خود ما هم مربوط می‌شود.

به عملکرد بلند مدتی که از سال‌ها پیش جاری و ساری بود. به سبک کاری که این نوع برخورد‌ها را توجیه می‌کرد و با شاخ گاو درافتادن را مقاومت می‌پنداشت.

نگاه مسلحانه بیرون از زندان را به داخل زندان کشیدند و با طرح شعارهای کلی چون:

زندان ادامه مبارزه در بیرون است و پلیس پلیس است و خوب و بد ندارد و ما در زندان هم نباید دست از مبارزه با دشمن برداریم و حق ماست روبروی این دژخیمان بایستیم و جز این خیانت و سازشکاری است ـ عملاً به تاخت و تاز پلیس کوچه دادند. 

در زندان شیراز مهندس لطفعلی بهپور به یکی از افسران زندان درس می‌داد و آن افسر گفته بود مواظب رفتارتان باشید. ساواک ممکن است برای بازرسی داخل بند بیاید. اگر کتبی دارید که خودتان فکر می‌کنید بهتر است آن‌ها نبینند بدهید به ما تا در دفتر زندان نگهداریم و بعد از بازدید به شما برگردانیم.

واکنش شماری از زندانیان این بود که تمام این‌ها دوز و کلک است و پلیس بد و خوب ندارد. همه‌شان سر و ته یک کرباسند...

کسانی بودند که بسیار شکنجه شده بودند و می‌گفتند دلیلی ندارد که رهبری در بیرون زندان، درون زندان را هم در بربگیرد.

بهرام قبادی (برادر چنگیز قبادی همسر مهرنوش ابراهیمی) و عبدالرحیم صبوری با طرح این مسأله که حرکت باید ذاتی و از درون باشد استدلال می‌کردند نباید عامل خارجی، حرکت را به وجود بیاورد. پدیده خارجی با حرکت ذاتی نمی‌خواند. سازماندهی زندان باید از درون و ذات خودش دربیاید و هر کس باید در مدار خودش قرار گیرد. تشکیلات بیرون برای بیرون باشد و ما هم اینجا خودمان تصمیم می‌گیریم.

ساواک در بازجویی، «دکتر کاظم شادمان» را سوزانده بود. مدت‌ها از ستون فقراتش چرک می‌آمد و او می‌لرزید. برخی بچه‌ها با یادآوری اینگونه وقایع دردناک هرگونه مدارایی را سازش با پلیس می‌پنداشتند.

خلاصه شعار حرکت از درون زندان اوج گرفت و زندانیانی که معتقد بودند پلیس ذاتاً سرکوبگر است و ما باید‌ گاه گداری ابهت او را بشکنیم دست بالا را گرفتند و دلیل و برهان کسانی چون عباس حجری و طاهر احمدزاده و علی شکوهی و لطف الله میثمی و مهندس سحابی... را نپذیرفتند و بی‌توجه به تضاد جناحهای مختلف پلیس آماده درگیری شدند.

توجه نمی‌شد که پلیس حفاظتی اساساً بر خلاف پلیس سیاسی یعنی ساواک، دید امنیتی و سیاسی ندارد و فاز بیرون با داخل زندان یکی نیست.

روز موعود رسید.

...

۲۶ فروردین سال ۵۲ ده‌ها لباس شخصی برای بازرسی به بند ریختند و با بستن در اتاق‌ها به توهین و تحقیر زندانیان پرداختند و با برداشتن این کتاب و آن دستنوشته آتش درگیری را روشن کردند. زندانیان هم یکی از ساواکی‌ها را به داخل اتاق کشیدند و گروگان گرفتند و بزن بزن شروع شد. خیلی‌ها زخمی شدند و میر فخرایی رئیس ساواک هم، سرش زخم بدی برداشت. 

زندانیان با صدای بلند سرود می‌خواندند:

بیا که جان به کف به راه حق رویم. فدای خلق قهرمان خود شویم...

کارگر برزگر در کنار هم. متحد متفق دوستدار هم...

با هوشیاری و وساطت عباس حجری و طاهر احمدزاده، ساواکی گروگان‌‌‌ رها گشت و ظاهراً همه چیز ختم بخیر شد اما این تازه آغاز ماجرا بود. 

بچه‌ها به سلول انفرادی برده شدند و حسابی شلاق خوردند و گرچه اعتصاب غذا کردند اما همه امکانات خود را از دست دادند. طرح فرار هم خنثی شد و ماه‌ها در برویشان بسته بود.

زندان قصر هم که به عادل آباد اقتدا کرد به همین وضعیت دچار شد.

در زندان قصر هم مثل عادل آباد، زندانیان امکانات زیادی داشتند که بعد از ۵ تیر ۵۲ از دست دادند.

تضاد شهربانی و ساواک واقعی بود و‌گاه و بیگاه که بچه‌ها را به کمیته می‌برند، بازجو‌ها احوال زندان و طرز رفتار مسئولین زندان را جویا می‌شدند و غالباً زندانیان با پاسخهای هوشیارانه تضاد آنان را دامن می‌زدند و مثلاً می‌گفتند:

در زندان قصر خیلی بد با ما رفتار می‌شه. اینجوری اصلاً کسی متوجه اشتباهاتش نمی‌شه و چه بسا کسانیکه آزاد می‌شند به مخالفین رژیم بپیوندند...   

...

زندانیان در قصر با بیرون مراوده داشتند. تغذیه فکری می‌کردند. خبر می‌دادند و می‌گرفتند. جزوه و دفاعیه بیرون می‌فرستادند. اما کسانیکه‍ می‌‌و میخانه‌ای جز تفنگ و فشنگ نداشتند فاز بیرون زندان را با زندان یکی گرفتند و فراموش کردند که بالاخره محبوس و زندانی هستند.

در ریاضیات هم وقتی محورهای مختصات جابجا می‌شود طول و عرض نقطه تغئیر می‌کند.

.......................................... 

دشمن دام و دانه می‌ریزد تا به ساز او برقصیم.

چپ روی می‌تواند زبان دشمن را باز و دستش را به روی ما دراز کند. می‌تواند ما را به واکنشی بیاندازد که از قضا دشمن طالب آن است.

بگذریم که رقابت‌ها هم کار خودش را می‌کند. ما غالبا بهشت را از آن خود، دوزخ را برای حریف و برزخ را برای رقیب می‌خواهیم.

در جناح بندی‌های زندان هر دسته می‌خواست جلو‌تر باشد. حتی در مسابقات پینگ پنگ و والیبال زندان تلاش می‌شد رقیب (رقیب ایدئولوژیک) بازی را ببازد!

هرگروهی می‌خواست به اصطلاح رادیکال‌تر عمل کند و چپ‌تر جلوه نماید، غافل از اینکه چپ روی فرصت‌ها را سوزانده و معمولاً مثل تب تندی که زود عرق می‌کند، به راست روی می‌انجامد.

قانون پاندول‌ها در فیزیک نشان می‌دهد هرچقدر پاندول به سمت چپ برود باید در دور دیگر برگردد به راست.

...

برخوردهای کودکانه را باید با شجاعت و فروتنی نقد کرد و از هیچ برچسبی نهراسید.

ممکن است نقد یک پدیده از طرف من نوعی، صحیح نباشد. صلاحیت نقد را نداشته باشم، اما نقد آن سر جای خودش هست.

بعد از دست درازی ساواک به زندان شیراز و از دست رفتن امکانات زندان، زندانیان به چپ روی‌های کودکانه اذعان کردند. در زندان تهران نیز.

امّا، به دستاورد‌ها و نتیجه گیری‌ها عمل نشد و تحلیل آنرا دست کم گرفتیم.

از قول محمد حنیف‌نژاد گفته شده یک مثقال عمل یک خروار تحلیل نیاز دارد.

.............................. 

قزل حصار زندانی سیاسی می‌پذیرد.

پیش از واقعه ۵ تیر سال ۵۲ تعدادی از زندانیان زندان قصر را به قزل حصار منتقل کردند.

انگار مسؤولین زندان می‌دانستند چه آشی می‌خواهند در قصر بپزند.

برای اولین بار بندی در قزل حصار برای زندانیان سیاسی آماده می‌شد. تا پیش از آن تاریخ پای زندانی سیاسی به قزل حصار نرسیده بود.

با انتقال زندانیان به قزل حصار جمعیت قصر کاسته شد و سرکوب بقیه البته راحت تر بود.

کسانی منتقل شدند که علیه‌شان گزارش خاصی نوشته نشده بود و از دید مسؤولین زندان اگرچه روی مواضع خودشان می‌ایستادند، امّا مؤدب بودند و مقررات را رعایت می‌کردند.

شماری از زندانیانی که به قزل حصار رفتند این‌ها بودند:

عباس فضیلت کلام. ناصر رحمانی‌نژاد، محمد دهقانی، سعید پایان، بهروز سلیمانی، حمید جلال‌زاده، ماسیس عزیزخانیان، ایوب... از شاخه تبریز. (ریز نقش بود، با چشمانی سبز) و... 

وقتی زندانیان را به قزل حصار می‌بردند یکی از پاسبان‌ها که پیرمرد خوب و خوش اخلاقی بود به آن‌ها گفته بود شما شانس دارین که از اینجا منتقل می‌شین. اینجا در قصر خشک و تر را با هم می‌سوزانند.

اواخر تیر سال ۵۲ در راهروی عریض زندان قزل حصار، کوماندوهای پلیس جلوی بندی که زندانیان زندان قصر به آنجا منتقل شده بودند، با‌های و هوی زیاد، شاخ و شونه کشیدند و گمان می‌رفت عنقریب به بند هجوم ببرند.

زندانیان از بین میله ها شاهد صحنه بودند و زنده یاد «بهروز سلیمانی» شلنگی را که با آن آب به باغچه داده می‌شد نیم متر نیم متر قطع کرد و هرکدام را به یک زندانی داد تا زندانیان در آستتین خودشان پنهان کنند تا اگر لازم شد دفاع کنند که آنزمان حادثه ای پیش نیامد.

برگردیم به قصر

.............................. 

منطقه آزادشده در زندان قصر

از بهار سال ۵۲ دادرسی ارتش با صلاحدید ساواک تعدادی از زندانیان زندان قصر را احضار می‌کرد و از آنان می‌پرسید چه باید کرد تا دانشجویان و افراد تحصیلکرده دست به خشونت نزنند؟ از خیلی‌ها پرسیده بودند.

البته گاه مسؤولین زندان کسانی را بهمین منظور صدا می‌زدند ولی آنها سر از کمیته و اوین در می‌آوردند.

۵ تیر ۵۲ وقتی «اکبر دوستدار» را از بند چهار زندان قصر صدا زدند، زندانیان به خیال اینکه توطئه‌ای در کار است و وی را به اوین یا کمیته می‌خواهند ببرند، دسته جمعی پشت در بند اجتماع کردند و هیاهو بیا شد. هرچه نگهبان گفت متفرق بشوید. این کار غیرقانونی است مؤثر واقع نشد. البته نگهبانان هم بی‌ادبی کردند.

خلاصه، بهانه به دست پلیس افتاد که به بند بیاید و بگوید دست از این اجتماع غیرقانونی بردارید...

بچه‌ها با سرگرد کمیلیان یک و دو می‌کنند و کار به جاهای باریک می‌کشد.

پیش از این تاریخ سرگرد کمیلیان با سخنگویان بند ۳ و ۴ صحبت کرده و ندا داده بود برخورد حاد نکنید وگرنه جای ما کسانی خواهند آمد که رفتار کاملاً متفاوتی خواهند داشت و آب خوش از گلویتان پائین نخواهد رفت. سعی کنید کار به آنجا‌ها نکشد. او غیر مستقیم رسانده بود که ساواک در پی بهانه جویی است و می‌خواهد مسؤولین زندان عوض شوند. از بچه‌ها خواهش کرده بود تشریفات استقبال و بدرقه دوستانشان را آرام‌تر برگزار کنند. 

چند نفر در کمیته مشترک هم از طریق چند زندانی سر‌شناس بند ۳ پیغام داده بود تندروی نکنید اما بچه‌ها گوش شنوایی نداشته و به هر چیز جنبه توطئه می‌دادند. چه بسا خیال می‌کردند زندان منطقه آزاد شده است!

..............................

کمون پاریس در زندان قصر

چند روز جلو‌تر در بند ۳ زندان قصر عکسی از شاه را یکی آتش زده و به قول خودش منفجر کرده بود و تعدادی از بچه‌ها خیال برشون داشته بود که انگار در منطقه آزاد شده هستند!

خلاصه، بین زندانیان بند ۴ و پلیس درگیری اوج می‌گیرد. پاسبان‌ها با شقاوت تمام باتون می‌زنند و یکی از زندانیان با صدای بلند خطاب به افسر زندان می‌گوید: دیوث، جاکش... دیوث، جاکش... 

اوضاع قمر در عقرب شده و کار به خون و خونریزی می‌کشد.

«حسن محرابی» با دم پایی محکم به صورت کمیلیان می‌کوبد و صورت وی خراش برمی دارد.

زندانیان نقاب می‌زنند و با کلاه‌ زمستانی صورت خود را مثلاً می‌پوشانند و بعد با چوب جارو و قلوه سنگهای حیاط و پاره آجر به جنگ پلیس بالقوه مسلح می‌روند.

سرگرد کمیلیان پیشانی‌اش شکافته می‌شود و زندانیان هم زخم برمی دارند.

یکی از همشهریان من (آقای کاویانی، پاسبان خوبی اهل گلپایگان) این وسط سنگ می‌خورد و چند ماه بستری می‌شود.

زندانیان سرود «ای رفیقان، قهرمانان» را سر می‌دهند و با آجر به پاسبان‌ها حمله می‌کنند. پاسبان‌ها هم به پشت بام رفته و از آنجا با مسلسل و نارنجک انداز خط و نشان می‌کشند. 

زندانیان لباس‌ها و حوله‌هایشان را خیس می‌کنند تا اگر گاز اشک آور پخش شد در امان بمانند و در فکر آتش زدن متراس‌ها و لباسهای کهنه هم هستند. شعار اتحاد مبارزه پیروزی بند را از جا می‌کند و خیلی ها خیالاتی شده، خودشان را «کمونار» و آن وضع را به کمون پاریس تشبیه می‌کنند !

این تاخت و تاز از صبح شروع شد و تا ساعت ۲ و ۳ عصر ادامه داشت. بچه‌ها دور و بر حوض و کنار دستشویی و یکی دو درخت توت که در حیاط بود، سنگر گرفتند. 

محل کمون لباس‌ها، نزدیک پشت بام بود. تعدادی از بچه‌ها از آنجا آجر پرت می‌کردند و تعدادی دیگر به آن‌ها تند و تند آجر و سنگ می‌رساندند. رگبار آجر و قلوه سنگ از گوشه و کنار حیاط به سوی پلیس پرتاب می‌شد.

.............................. 

بیژن جزنی و مسعود رجوی از راه می‌رسند.

بلندگو خبر داد دو نفر از دوستانتان از بند ۳ می‌آیند تا با شما حرف بزنند. دقایقی بعد بیژن جزنی و مسعود رجوی وارد بند چهار شدند.

بیشتر بچه‌ها اگرچه نام آن‌ها را شنیده بودند اما با قیافه نمی‌شناختند. «نریمان رحیمی»، بیژن را می‌شناخت و کنار او رفت. «ابراهیم داور» و «کاظم ذوالانوار» هم مسعود را می‌شناختند. کاظم هم کنار مسعود قرار گرفت. آن‌دو به عنوان نماینده بچه‌ها با بیژن و مسعود رایزنی کردند.

گفته شد چون به زندانی سیاسی توهین شده، پلیس باید عذرخواهی کند و عقب بنشیند. شما‌ها هم مسأله را همین جا تمام کنید و زخمی‌ها را نیز باید به بهداری ببرند. سپس خداحافظی کردند و رفتند و بچه‌ها با دست‌هایشان علامت پیروزی دادند و شعار اتحاد مبارزه پیروزی بند را به لرزه درآورد. 

در زندان قصر تشکیلات از بالا خط می‌داد بنابراین مسؤول نفرات عمل کننده نیست. در تحلیل نهایی مسؤول نخست، رأس تشکیلات است.

...

القصه، پلیس عقب نشینی کرد و بچه‌ها هم کلاه زمستانی و دستمال‌ها را از سر و صورت خودشان باز کردند و برخی ادای آریوبرزن درآوردند.

..............................

کشتیبان را سیاستی دگر آمد.

اما فردای آنروز گارد حمله کرد. نصیب گرگ بیابان نکند. مغول وار خیز برداشت و همه چیز را در زندان خرد و خمیر کرد. تعداد زیادی به انفرادی برده شدند و شلاق خوردند و ناچار شدند غلط کردم و بدتر از آن را بگویند و گفتند.

گارد همزمان بندهای ۳ و ۴ را درهم کوبید. چه کوبیدنی...

یک زندانی به نام «مسچی» وحشیانه لگدکوب شد و فتقش ترکید و کارش به بیمارستان کشید. مجید دارابیگی هم سرش شکاف برداشته بود و شماری دیگر از زندانیان هم زخم برداشته و آسیب دیده بودند. 

معمولاً زندانیان وقت دستگیری مدارک تحصیلی، کارت دانشجویی، گواهی رانندگی و مدارکی از این قبیل را همراه داشتند. تمام آن‌ها پاره پوره شد. لباس‌ها همچنین، ساعتهای مچی زیر چکمه پلیس خرد شدند.

در بند شماره ۳ جلوی بند کنار دیوار، یک سری گنجه بود که بچه‌ها وسایلشان را در آن می‌گذاشتند و سخنگویان بند هم احتمالاً جزوه و دستنوشته‌ها را در گوشه و کنار گنجه ها جاسازی می‌کردند. همه تکه تکه شد و کتاب‌ها و جزوه‌ها هم از بین رفت.

دیگر کسی سرگرد کمیلیان و سروان تجزیه چی را که پیش‌تر مسؤول بند بودند، در زندان قصر ندید. آنها را از آنجا برداشتند.

در عوض سر و کله سرهنگ محررّی و سرهنگ زمانی پیدا شد که از راه نرسیده فریاد کشیدند:

کشتیبان را سیاستی دگر آمد.

کمی بعد اسامی افراد مشخصی را از بلندگو خواندند. بیژن جزنی، مسعود رجوی، پرویز نویدی... (ده دوازده نفر بودند) همه‌شان را بردند انفرادی و قبلش هم چوب و فلک کردند.

گروهبان عباسی با طنز و طعنه به زندانیان می‌گفت بفرمائید زیر هشت پذیرایی می‌کنیم. بفرمائید.

محررّی و زمانی از بلندگو زندانیان را تهدید کردند و گفتند آن سبو بشکست و آن پیمانه ریخت. زندان به وضع سابق باز نخواهد گشت.

بلند گو‌ها را از پشت بام به طرف حیاط بند ۳ و ۴ گرفته بودند تا همه زندانیان بشنوند و به اصطلاح شیرفهم شوند.

....

گویا کماندو‌ها بیرون در محوطه زندان قصر چادر زده بودند.

بعد از ۵ تیر سال ۵۲ از سفره حمعی و کمون مشترک و از روزنامه خبری نبود. تا مدتها روزنامه‍ نمی‌دادند. ملاقات هم محدود و محصور شد. مدتها میوه نمی‌گرفتند و وقت ملاقات پی بهانه می‌گشتند تا پرونده سازی کنند.

سرهنگ زمانی خط و نشان کشید از این ببعد همه چیز باید تکی باشد از ورزش بگیر تا مطالعه و غذا خوردن و قدم زدن...

حتی ۲ نفر با هم حق قدم زدن یا ورزش را ندارند.

هرکس از این به اصطلاح مقررات عدول می‌کرد شلاقش می‌زدند و‌ گاه آویزان می‌کردند. صدای شلاق خوردن بچه ها در مواقعی شنیده می‌شد. 

سرگرد زمانی گفت من اومدم تا به شما نحوه ماکارونی خوردن و رقص تویست و چاچا یاد بدم! مسخره می‌کرد.

درسته تون می‌کنیم. بلایی به سرتون بیارم که دیگه از این غلطا نکنین...

گویا ناصر نوذری (رسولی بازجو) مستاجر زمانی بود و از همین رو زمانی از زندانیان شناخت زیادی داشت. (رسولی مثل عضدی نبود و خانه مستقل نداشت.) 

سرهنگ زمانی می‌گفت بهوش و بگوش باشید که ورق برگشته. سرهنگ خندان رفته و سرهنگ گریان آمده. یعنی کسیکه شما را به گریه و زاری می‌نشونه. او خندان بود ولی من اومدم شمارا به گریه اندازم....

با پلیس دست به یقه می‌شین؟ حالیتون می‌کنم...

سر هیچی می‌زدند. حسابی هم می‌زدند. پیش‌تر وقتی یک زندانی وارد می‌شد همه با کف زدنهای ریتمی «هو، هو، هوشی مین»، کوچه باز می‌کردند و درود درود سر می‌دادند. حالا دیگه اون ممه را لولو برده بود. روبوسی می‌کردی می‌بردنت زیر هشت و کابل می‌زدند.

بعد از واقعه ۵ تیر سال ۵۲ شماری از زندانیان زندان شیراز و زندانیان مهم شهرستان‌ها را به تهران آوردند. عزیز سرمدی، محمد چوپانزاده، محمود عطایی. مهدی ابریشم چی. شکرالله پاکنژاد، حسن ظریفی، شکوهی‌ها... همه را از شهرستان‌ها آوردند تهران.

محررّی و زمانی وقتی به قصر اومدند خیلی چیزا را عوض کردند. جاسوسان هم فعال شدند.

در زندان قصر از سوی سه منبع اوضاع زندان گزارش می‌شد.

یک از طریق مأمورین عادی که در بند نگهبانی می‌دادند.

دو از طریق مأمورینی که به اطلاعات شهربانی وصل بودند و سیاسی‌تر بودند. مثل پاسبان یغمایی با سروان تجزیه چی.

سه از طریف نفوذی‌ها و جاسوسان بند (چه آنهایی که پیدا بودند و چه آنها که کسی نمی‌شناخت)

امثال هاشم نوری و زکی کاکی و محمد تقی کلافچی و خلاصه احمد رضا کریمی‌های رنگارنگ.

.............................. 

دعواهای نظری ریشه در واقعیات مادی دارد.

جنبه روایی و داستانی واقعه ۵ تیر سال ۵۲، از اهمیت کمتری برخوردار است تا درس مهمی که در آن نهفته است.

ترور بیژن جزنی و کاظم ذوالانوار و یارانشان را باید در مسیر تاریخی تحولاتی که به آن انجامید، مورد ارزیابی قرار داد و به نظر من خطی که انتهایش به جان‌باختن آنان در تپه‌های اوین انجامید، سرآغازش واقعه ۵ تیر سال ۵۲ بود.

سر به نیست کردن آن ۹ زندانی دلیر البته با ترور عباس شهریاری و تیمسار زندی پور و با خط و نشان کشیدن‌های شاه برای حزب رستاخیز هم رابطه داشت اما، ۵ تیر سال ۵۲ در واقع دستها به سوی ماشه رفت. ماشه هایی که بعدها شلیک شد.

...

از آنجا که ما با نقد و نقادی خو نداریم، سنت ما نیست. به تجارب خود بها نمی‌دهیم غافل از آنکه هیچ ملتی بدون شناخت علل شکست‌ها و نیز پیروزیهای خودش به جایی نرسیده است.

بعد از واقعه ۵ تیر در زندان قصر (و نیز در پی یورش پلیس به زندان عادل آباد شیراز در اردیبهشت‌‌ همان سال) خیلی از زندانیان گفتند آره ما چپ روی کردیم. چپ روی شد.

ولی به این دستاورد که به قیمت گرانی بدست آمده بود، در عمل توجه نشد وگرنه چندین سال بعد با چپ روی های دیگری برخورد نداشتیم و به حوادث دردناکی که در ترکمن صحرا و کردستان گذشت نمی‌رسیدیم و بعد از سی خرداد سال ۶۰ در دستگاه مرتجعین نمی‌رفتیم و بهترین فرزندان مردم ایران اسیر آنهمه بیداد نمی‌شدند. 

تجارب زندان در عمل دستمان را نگرفت، چون بطور انتزاعی و مجزا از کل جنبش، نگاه می‌شد.

اگر تجربه‌ها تعمیم پیدا نمی‌کند یک دلیلش این است که با آن دیالکتیکی برخورد نمی‌کنیم و با تفسیر و تحلیل دیالکتیکی بیگانه‌ایم.

کسی نمی‌خواهد تسلیم و رضا را تبلیغ کند و با خشونت پرهیزی، و رویگردانی از انقلابی‌گری و رادیکالیسم، پایداری در برابر ستمگران را نادیده بگیرد. پیکار علیه نظام تبعیض و ستم تردید برنمی‌دارد اما نباید به اسم مبارزه و مقاومت در دستگاه دشمن شیرجه رفت. 

بعد از انقلاب بزرگ ضدسلطنتی، مرتجعین از خدا می‌خواستند نیروهای انقلابی با آنان سرشاخ شوند. آرزو می‌کردند چنین شود و به آرزوی خود رسیدند. 

خروار‌ها عمل کردیم، ذره المثقالی تحلیل واقعگرایانه پشت آن نبود و دم از فتح المبین زدیم.

کدام فتح المبین؟

اگر گذشته را به درستی درک کرده بودیم از آینده حفاظت‍ می‌کردیم. چه خوش گفت مصطفی شعاعیان:

بسی دشوار و بسی پیچیده و بسی سترگ است راستی‌پژوهی

..............................

فدا و پاکبازی کافی نیست.

فرزندان فداکار مردم ایران پاک و پاکبازند. از الماس هم پاکتر و برنده ترند اما الماس می‌تواند از الماسیّت بیافتد.

الماس یکی ازگونه‌ها یا بهتر بگویم یکی از آلوتروپهای کربن است که در فشارهای بالا پایدار است.

نیروی انقلابی مثل الماس پاک و برنده است اما متاسفانه مثل الماس شدیداً به ناخالصی‌ها وابسته‌است. حتی وجود مقادیر جزئی ناخالصی مانند نیتروژن می‌تواند خواص الماس را بسیار تغییر دهد و آنرا از الماسیّت بیاندازد.

همه ما با کبر و غرور و با «خود خدابینی» خلوص خود را از دست داده‌ایم.

آلوده به کبر و غرور شده‌‌ایم و به همین دلیل چشم داریم و نمی‌بینیم. تیغیم و نمی‌بریم. ابریم و نمی‌باریم. 

یاد ده ما را سخن های دقیق

که ترا رحم آورد آن ای رفیق

گر خطا گفتیم اصلاحش تو کن

مصلحی تو ای تو سلطان سخن

کیمیا داری که تبدیلش کنی

گرچه جوی خون بود نیلش کنی

این چنین میناگری ها کار توست

این چنین اکسیرها اسرار توست

***

همنشین بهار

http://www.youtube.com/watch?v=ipsQP_fFmj8 

http://www.hamneshinbahar.net

منبع:پژواک ایران


همنشین بهار

فهرست مطالب همنشین بهار در سایت پژواک ایران 

* ۶۰۰ ویدئو و مقاله... لحظه‌هایِ بودن Moments of Being [2018 Dec] 
*عهدنامه‌های ایران در عصر قاجار (8) Treaty of Paris 1857 معاهده پاریس [2018 Dec] 
*پای سخن «آذر بی‌بی»(آذر قشقایی) - به یاد بهمن  [2018 Nov] 
*لو رفتن خانه زعفرانیه ۱۹ بهمن سال ۶۰  [2018 Nov] 
*عهدنامه‌های ایران در عصر قاجار (۷) Treaties of Erzurum قرارداد ارزنه‌الروم [2018 Nov] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک (66) جنگ جهانی اول یکی از برجسته‌ترین رخدادهای تاریخ بشر [2018 Nov] 
* عهدنامه‌های ایران در عصر قاجار (۶) قراردادِ نوامبر ۱۸۱۴ (عهدنامهٔ تهران)  [2018 Nov] 
*گفت‌و‌شنود با هدایت‌ متین ‌دفتری(۱) اگر حقوق رعایت نشود زندگی هم باطل است [2018 Oct] 
*گفت‌و‌شنود با خانم هایده ترابی - استوانه گِلی کورش واقعیت دارای حقیقت‌های گوناگونی است  [2018 Oct] 
* مدیحهِ کورش، یا لعنت‌‌نامه برای نَبونَئیدوس  [2018 Oct] 
*عهدنامه‌های ایران در عصر قاجار (۵) معاهده صلح ترکمانچای [2018 Oct] 
*عهدنامه‌های ایران در عصر قاجار (۴) عهدنامهٔ گلستان Гюлистанский договор [2018 Oct] 
*عهدنامه‌های ایران در عصر قاجار (۳) Anglo-Persian Treaty of 1812 عهدنامهٔ مُفَصّل  [2018 Oct] 
*دکتر علی شریعتی و مکتب فرانکفورت  [2018 Oct] 
*تاجگذاری «شاهنشاهِ اسلام‌پناه» [2018 Oct] 
*گفت‌و‌شنود با هدایت‌ متین ‌دفتری(1) اگر حقوق رعایت نشود زندگی هم باطل است [2018 Sep] 
*عهدنامه‌های ایران در عصر قاجار (۲) Preliminary Anglo-Iranian Treaty قرارداد مُجمَل (عهدنامهٔ مقدماتی) [2018 Sep] 
*داستان عاشورا، آلوده به خرافه و افسانه است  [2018 Sep] 
*عهدنامه‌های ایران در عصر قاجار (۱) Treaty of Finckenstein پیمان فینکنشتاین  [2018 Sep] 
*غبارزدایی از آینه‌ها فایل صوتی جعفر شریف امامی؛ شب قبل از ۱۷ شهریور ۵۷ [2018 Sep] 
*غبارزدایی از آینه‌ها - عهدنامه ۱۹۷۵ الجزایر Algiers Agreement + متن کامل قرارداد  [2018 Sep] 
*تاریخ جهان دادگاه جهان است (۱۴) بابوف و جنبش بابوفیسم Babeufism  [2018 Sep] 
*بیژن هیرمن‌پور و تاریخچه فدائیان  [2018 Sep] 
*عهدنامه مودّت بین ایران و ایالات متحده  [2018 Aug] 
*تاریخ جهان دادگاه جهان است (۱۳) داستانِ «پایان قرن» Fin de Siècle  [2018 Aug] 
*تاریخ جهان دادگاه جهان است (۱۲) قرنِ نوزدهم، یکی از پربارترینِ اعصار تاریخِ بشری  [2018 Aug] 
*تاریخ جهان دادگاه جهان است (۱۱) «سن ژوست» و «روبسپیر» را آئینه عبرت دان  [2018 Aug] 
*غبارزدایی از آینه‌ها / چهل سؤال پیرامون قتل‌عام سال ۶۷  [2018 Aug] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 54 دنیای واقعی تابلوی نقاشی نیست که هرجور بخواهیم رنگ‌آمیزی کنیم  [2016 May] 
* تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 53 پیش‌زمینه تحولات ۱۸۳۰ اروپا؛ انقلاب کبیر فرانسه است [2016 May] 
*اینترپل؛ و اخبار مهندسی‌شده  [2016 May] 
* تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 52 فلسفه کانت؛ نظریه آلمانی انقلاب فرانسه است [2016 May] 
*زد و بند «سایکس ـ پیکو» Sykes–Picot Agreement [2016 May] 
* تاریخ؛ بایگانی اسناد مرده نیست. یاد کنفدراسیون بخیر [2016 May] 
* تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 51 شرط خارجی؛ به اعتبار مبنا، وارد عمل می‌شود [2016 May] 
* غبارزدایی از آینه ها / «تُراب» مثل اسمش، خاکی بود [2016 May] 
* تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک(50) انقلاب کبیر فرانسه چارچوب سیاسى رژیم کهن را درهم شکست [2016 Apr] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک (49) با انقلاب آمریکا بردگی زیر سوال نرفت [2016 Apr] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 48 باخ؛ «نه یک جویبار، بلکه یک دریا» [2016 Apr] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 47 مرتجعین؛ «دانیل دِفو» را به غُل و زنجیر، کشیدند [2016 Apr] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 46 هیچ‌کس حق ندارد با «اسپینوزا» حرف بزند  [2016 Apr] 
*گذشته پیش‌درآمد اکنون است What’s past is prologue  [2016 Apr] 
* گفت‌‌‌وشنود با اسماعیل یغمائی - قسمت آخر چهار تندیس یک دفتر  [2016 Apr] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 45 «اولیور کرامول» را از قبر درآوردند و گردن زدند  [2016 Apr] 
*داستان مرد حصیری The Wicker Man [2016 Mar] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 44 کلیساى مسیحی تجارت برده را نکوهش نمی‌کرد  [2016 Mar] 
* دکتر هاشم بنی‌طُرُفی به میهمانی خاک رفت [2016 Mar] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 43 بودن یا نبودن؛ آیا مسئله به واقع این است؟  [2016 Mar] 
*اعتدال بهاری و؛ حس غریب نوروز  [2016 Mar] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 42 جان ویکلیف را نبش قبر کردند و استخوان‌هایش را سوزاندند [2016 Mar] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 41 با خدا و خرافات هر جنایتی توجیه می‌شود  [2016 Mar] 
* تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 40 رویارویی با ستمگران به قشریگری و جمود مشروعیت نمی‌دهد  [2016 Mar] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 39 جنگهای صدساله؛ اروپا را به خاک و خون کشید  [2016 Mar] 
*گفت‌‌‌وشنود با اسماعیل یغمائی 22  [2016 Mar] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 38 حق و عدالت را در برابر هیچ اراده‌ای نمی‌فروشیم [2016 Mar] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 37 تاریخ یک علم است؛ و کرونولوژی، بخشی از آن [2016 Feb] 
*اعتصاب فوریه ۱۹۴۱ در هلند February strike [2016 Feb] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 36 جنگ‌های صلیبی؛ یکی از تأثیرگذارترین نبردهای تاریخ  [2016 Feb] 
*إذا الشّعْبُ يَوْمَاً أرَادَ الْحَيَاةَ ، روزی که مردم زندگی را برگزیدند [2016 Feb] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 35 پاپ‌ و پادشاه باهم کنار می‌آیند  [2016 Feb] 
*گفت‌‌‌وشنود با اسماعیل یغمائی 21 کی خادم است کی خائن؟  [2016 Feb] 
*آشکار شدن امواج جاذبه؛ لحظه‌ای مهّم در تاریخ علم  [2016 Feb] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک (34) وایکینگ‌ها با ترس و رحم بیگانه بودند  [2016 Feb] 
*یکی بود یکی نبود میلیون میلیون گل رُز [2016 Feb] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک 33 نشیبی دراز است پیش فراز  [2016 Feb] 
*کنفرانس گوادلوپ؛ ژنرال هایزر، انقلاب ۵۷ [2016 Feb] 
*شنگول و منگول؛ و گرگ‌های پنجه فرو کرده در آرد  [2016 Feb] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک 32  [2016 Feb] 
*تائو ته جینگ - کتاب طریقت [2016 Jan] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک31 تاریخ؛ تحقّق زمان در زندگی اجتماعی است  [2016 Jan] 
*آسیاب‌های بادی ذهنِ تو The Windmills of Your Mind  [2016 Jan] 
*عباس رحیمی و قاعدهِ طلایی گفت‌وشنود با مختار شلالوند [2016 Jan] 
*نماز مِیّت، برای «زنده»ای چون عباس که اکنون بیش از همیشه حضور دارد [2016 Jan] 
* نامۀ چارلی چاپلین به دخترش؛ ساختگی و مَن‌ درآوردی است [2016 Jan] 
*گفت‌‌‌وشنود با اسماعیل یغمائی 20 هفت حصار و حصار هشتم [2016 Jan] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک(30) تاریخ بایگانی اسناد مرده نیست [2016 Jan] 
*آواز در باران تا همیشه زنده می‏ماند Singin' in the Rain  [2016 Jan] 
*آلبر کامو و رُمان سقوط La Chute  [2016 Jan] 
*پیر بولز Pierre Boulez غزل خدا حافظی را خواند ما بر زمان می‌گذریم نه زمان بر ما  [2016 Jan] 
*گفت‌‌‌وشنود با اسماعیل یغمائی19 یک اشتباه؛ هزاران جسَد را بر زمین می‌ریزد  [2016 Jan] 
*اخلاق ماکیاولی و سیاست مروانی / آیا تزویر و نادرستی، کوتاه‌ترین راه نیل به پیروزی است؟  [2015 Dec] 
*ای همه هستی ز تو، آیا تو هم هستی؟  [2015 Dec] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک 29 بُردنِ ارزشهای یک عصر به عصر دیگر؛ مغالطه‌ای راهزن است [2015 Dec] 
*ادیت پیاف Edith Piaf گُنجِشَکَکِ اَشی مَشی  [2015 Dec] 
*شبِ یَلدا و انقلابِ زمستانی  [2015 Dec] 
*فرانک سیناترا؛ ماوراء صدا و خود صدا بود  [2015 Dec] 
*داستان یهودیان بنی‌قُریْظه غبارآلود است  [2015 Dec] 
*عباس رحیمی و رنج‌هایش [2015 Dec] 
*گفت‌‌‌وشنود با اسماعیل یغمائی18 ؛ هر گونه تلاشی برای اجرای شریعت به خشونت می‌انجامد  [2015 Dec] 
*هانا آرنت، سبزینه پوش عاشق و بُرنا [2015 Dec] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک 28 پنج سال یا صد سال همچون پرکشیدن پرنده‌ای می‌گذرد [2015 Dec] 
*چند قصهِ گلپایگانی - آخاله اُوغُور بخیر  [2015 Nov] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک27انسان با ابداع خط گام بزرگی در راه تمدن برداشت [2015 Nov] 
*داعشِ سیاه و داعشِ سفیدBlack Daesh, white Daesh  [2015 Nov] 
*گفت‌‌‌وشنود با اسماعیل یغمائی17 هر لحظه به شکلی بُتِ عیّار بر آمد  [2015 Nov] 
*اصلِ عدمِ قطعیّت؛ خاصیت بنیادین و گریزناپذیرِ جهان Uncertainty Principle [2015 Nov] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک26جنونِ قدرت آدمی را خُل و چِل می‌کند [2015 Nov] 
*کُنسِرتو آرانخوئز Concierto de Aranjuez  [2015 Nov] 
*پوری سلطانی‌(همسر مرتضی کیوان) به میهمانی خاک رفت  [2015 Nov] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک25 فراز و نشیب امپراتوری روم  [2015 Nov] 
*گفت‌‌ وشنود با اسماعیل وفا یغمائی 16-واقعیّاتِ دردناک را نمی‌توان با خونریزیِ رژیم پوشاند  [2015 Nov] 
*آبشخور واقعه لیبرتی در دارالخلافه است [2015 Oct] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک24 ؛ وجود اسپارتاکوس به تعداد یارانش تکثیر شده بود  [2015 Oct] 
*بمباران محله گیشا و استخبارات عراق  [2015 Oct] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک ۲۳ ؛ جاده ابریشم؛ بزرگ‌ترین شبکهٔ بازرگانی دنیا  [2015 Oct] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک22 ؛ارشمیدس و داستان «اروکا»؛ یافتم یافتم  [2015 Oct] 
* آیا مسعود رجوی در فرانسه است؟ مگر مسعود رجوی زخمی شده‌‌ بود؟ [2015 Oct] 
*بخش دیگری از گفتگوی مسعود رجوی با حبوش «من در ابتدای انقلاب در شورای انقلاب بودم» [2015 Oct] 
*سباستین کاستلیو؛ و سوختنِ «سِروِه‌تُس» در آتش  [2015 Oct] 
*مرضیه با خودش تعریف می‌شود گفت و شنود با اسماعیل وفا یغمائی 15  [2015 Oct] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک21 / قارقارِ غازها؛ کاپیتول را نجات داد  [2015 Oct] 
*توافق هسته‌ای؛ سکنجبین بود یا جام زهر؟  [2015 Oct] 
*آب در سیاره بهرام (مریخ) [2015 Sep] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک20/ سِلت‌ها (کِلت‌ها) The Celts  [2015 Sep] 
*کاوالریا روستیکانا Cavalleria rusticana  [2015 Sep] 
*گفت و شنود با اسماعیل وفا یغمائی (۱۴)  [2015 Sep] 
*نامه مسعود رجوی به میخائیل سرگئیویچ گورباچُف  [2015 Sep] 
*وقتی که من بچه بودم؛ غم بود، اما کم بود  [2015 Sep] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 19 قوم و خویش ما؛ هومو نالِدی Homo naledi  [2015 Sep] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 18  [2015 Sep] 
*ژاله خون شد؛ هفده شهریور، آغازِ پایانِ رژیم شاه [2015 Sep] 
*چه خَبر و چه اَتَر؟ کتابِ «دیک چینی» و دخترش «لیز»Exceptional  [2015 Sep] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 17  [2015 Sep] 
*گفت و شنود با اسماعیل وفا یغمائی (۱۳)  [2015 Sep] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک (16) جباّران سی گانه و انحطاط آتن Thirty Tyrants  [2015 Sep] 
*نشستِ عبرت‌ انگیزِ صدام حسین [2015 Aug] 
*گردشِ ایام-برای هر چیز زمانی وجود دارد  [2015 Aug] 
*پاییز خودش نوعی بهار است ؛ به رهی دیدم برگ خزان... [2015 Aug] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 15 فهم قانون به معنی درست بودن قانون نیست  [2015 Aug] 
*چَک و چونه مسعود رجوی با دستگاه اطلاعاتی صدام حسین  [2015 Aug] 
*گفت و شنود با اسماعیل وفا یغمائی ۱۲- اشغال کویت و شورش کردهای عراق در سال ۱۹۹۰ [2015 Aug] 
*اوسا عَلَم این چه رنگ بود توک عَلَم ؟ خامنه‌ای در دانشگاه پاتریس لومومبا !  [2015 Aug] 
*آبجو؛ نه، ولی آب شلغم اوکی [2015 Aug] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک14از بنیان‌گذاری رُم تا تمدن چاوین [2015 Aug] 
*گفت‌و‌شنود با اسماعیل وفا یغمائی (۱۱) دکان امام زمان  [2015 Aug] 
*یکبار دیگر قتلعام سال ۶۷ ؛ هرچه را که از آن چشم بپوشیم حمایت کرده‌ایم  [2015 Jul] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک ۱۳ توت‌آنخ‌آمون Tutankhamun و عصر طلایی فرعون  [2015 Jul] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک 12 تمد‌ن‌ها می‌آیند و می‌روند؛ اما باورها می‌مانند  [2015 Jul] 
*نشست توجیهی عملیات فروغ جاویدان (جمعه ۳۱/۴/۱۳۶۷) [2015 Jul] 
*گفت‌و‌شنود با اسماعیل وفا یغمائی (۱۰)تنها «بُزِ اَخفَش» فردیّت ندارد [2015 Jul] 
*در جنگ ایران و عراق هر کسی کشک خود را می‌سابید [2015 Jul] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک (11)  [2015 Jul] 
*نگذارید کسی به خواب رود !Nessun dorma  [2015 Jul] 
*تاریخِ جهان از ماموت‌ تا فیسبوک (10)  [2015 Jul] 
*تاریخِ جهان از ماموت‌ تا فیسبوک (9)  [2015 Jul] 
*هاريس الکسيو و تانگوی نِفلی  [2015 Jul] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک (8)  [2015 Jul] 
*گفت‌و‌شنود با اسماعیل وفا یغمائی (۹)  [2015 Jul] 
*تاریخ جهان از ماموت‌ تا فیسبوک (7)  [2015 Jul] 
*تاریخ جهان از ماموت‌ تا فیسبوک (۶)  [2015 Jul] 
*تاریخ جهان از ماموت‌ تا فیسبوک (۵) [2015 Jun] 
*تاریخ جهان از ماموت‌ تا فیسبوک (۴) -دوران نوسنگی Neolithic [2015 Jun] 
*تاریخ جهان از ماموت‌ تا فیسبوک (۳)  [2015 Jun] 
*تاریخ جهان از ماموت‌ تا فیسبوک ۲ World history from mammoth to Facebook [2015 Jun] 
*تاریخ جهان از ماموت‌ تا فیسبوک (۱)  [2015 Jun] 
*صبحانه در تیفانی و رفیق و مونس من «ماه‌رود»  [2015 Jun] 
*گفت‌و‌شنود با اسماعیل وفا یغمائی ۸ هان، ای شرم، سرخی‌ات پیدا نیست [2015 Jun] 
*منشور بزرگ آزادی‌ (مگنا کارتا) - Magna Carta [2015 Jun] 
*تاریخ جهان دادگاه جهان است (۱۴) گراکوس بابوف و جنبش بابوفیسم Babeufism  [2015 Jun] 
*چه بر سر گل ها آمده‌است؟  [2015 Jun] 
*گفت‌و‌شنود با اسماعیل وفا یغمائی ۷ [2015 Jun] 
*گفت‌و‌شنود با اسماعیل وفا یغمائی ۶ انقلاب ایدئولوژیک  [2015 May] 
*زنوبیا Zenobia و پالمیرا Palmyra [2015 May] 
*گفت‌و‌شنود با اسماعیل وفا یغمائی(۵) انقلاب ایدئولوژیک  [2015 May] 
*تاریخ ایران و مقاله نیویورک تایمز  [2015 May] 
*پیمان مولوتف ـ ریبن‌تروپ Molotov–Ribbentrop Pact [2015 May] 
*یادی از بیژن جزنی، فرزانه سخت‌ رو؛ مارکسیسمِ اسلامی یا اسلامِ مارکسیستی  [2015 May] 
*امید راه رسیدن به حقیقت را هموار می‌کند یادی از مبارز دلاور هوشنگ ترگل [2015 May] 
*بوریس آلکساندرویچ آلکساندروف  [2015 May] 
*گفت و شنود با اسماعیل وفا یغمائی انقلاب ایدئولوژیک . قسمت چهارم  [2015 Apr] 
*نامه‌ی آلبرت آینشتاین به اریک گوتکیند  [2015 Apr] 
*«زمین، این «نقطهٔ آبی کمرنگ Pale Blue Dot [2015 Apr] 
*رقص با دیکتاتورها Dancing with Dictators  [2015 Apr] 
*عزت إبراهیم الدوری و ویتو کورلئونه [2015 Apr] 
*چغندر کلو ته توبره (چغندر بزرگ در ته توبره است)  [2015 Apr] 
*گونتر گراس و «آنچه باید گفته شود» Was gesagt werden muss  [2015 Apr] 
*تام کاتن و کیسینجر و جُرج شولتس، عزا گرفته‌اند  [2015 Apr] 
*فناوریِ هسته‌ای تنها عرصه تولید انرژیِ هسته‌ای نیست  [2015 Apr] 
*پرونده هسته‌ای و پروتکل الحاقی Protocol Additional  [2015 Apr] 
*چکیده سخنرانی نتانیاهو در کنگره آمریکا در مورد ایران  [2015 Apr] 
*واشنگتن‌پست و مذاکرات اتمی  [2015 Apr] 
*گفت و شنود با اسماعیل وفایغمایی ؛ انقلاب ایدئولوژیک بخش سوم [2015 Apr] 
*باراک اوباما:‌ داشتنِ چکش دلیل نمی‌شود که به هر مشکلی به دید میخ نگاه کنیم  [2015 Mar] 
*جان بولتون و بمباران ایران To Stop Iran’s Bomb, Bomb Iran  [2015 Mar] 
*پُلاریزاسیونِ سیاسی و نشستن بینِ دو صندلی Fall between two stools  [2015 Mar] 
*سایه ماه بر آفتاب Solar Eclipse [2015 Mar] 
*گفت و شنود با اسماعیل وفا یغمائی ۲ انقلاب ایدئولوژیک [2015 Mar] 
*ابوحامد محمد غزالی و حس غریب نوروز [2015 Mar] 
*گفت و شنود با اسماعیل وفا یغمائی / انقلاب ایدئولوژیک  [2015 Mar] 
*گوگل کروم و مشکل یوتیوب  [2015 Mar] 
*داستان بوته سوخته  [2015 Mar] 
*لحظه‌هایِ بودن ویرجینیا وولف  [2015 Mar] 
*تاریخِ جهان، دادگاهِ جهان است / داستانِ «پایان قرن» (۱۳)  [2015 Mar] 
*دروغ‌ها و دورنگی‌ها، روح مرا می‌سائید - گفت‌وشنود با رضا مولائی‌نژاد  [2015 Mar] 
*تاریخ جهان دادگاه جهان است ۱۲  [2015 Feb] 
*ثابت‌های فیزیک آدمی را به مکث وامی‌دارد [2015 Feb] 
*همنشین بهار.وکیلِ مُستقل، دادبانِ آزادی‌ است گفت‌ و شنود با محمد رضا روحانی در باره کانون وکلا [2015 Feb] 
*به هنگامِ فریبِ عالمگیر، گفتنِ حقیقت، کنُشی انقلابی است مناقشه اتمی و حرص و جوش نتانیاهو  [2015 Feb] 
*بهمن ۵۷ و افتادن ژنرال گاست در هَچَل [2015 Feb] 
*الله قلی جهانگیری و واقعه کوه حاجی‌لو [2015 Feb] 
*گفت ‌و ‌شنود با خانم میهنِ جزنی در مورد عشق  [2015 Feb] 
*درد و بلایِ «مَک کین» بخوره تو جونِ ابوبکر بغدادی  [2015 Jan] 
*بهمن قشقایی و قرآنِ مُهرکردهِ اسدالله عَلم [2015 Jan] 
*عهدنامه «صلح» ترکمانچای [2015 Jan] 
*بیانِ تنّفرآمیز Hate speech  [2015 Jan] 
*گاست و هایزر و گوادلوپ، عاقبت از ما غُبار مانَد  [2015 Jan] 
*«شارلی»، شیخ حارث النظاری و استبدادِ زیر پرده دین [2015 Jan] 
*یادی از م. ا. به آذین، آن «دُنِ آرام» + وصیتنامه و صدای او  [2015 Jan] 
*دنباله‌ دارِ لاوجوی Comet Lovejoy [2015 Jan] 
*ترور نمادین از زبان برمی‌خیزد / Charlie Hebdo attack  [2015 Jan] 
*هوشنگ عیسی بیگلو و مدعّیانِ صاحب‌اختیاریِ «مقاومت» [2015 Jan] 
*تاریخِ جهان، دادگاهِ جهان است (۱۱) «سن ژوست» و «روبسپیر» را آئینه عبرت دان  [2015 Jan] 
*هوشنگ عیسی بیگلو، آن «مرد آهسته»‌  [2015 Jan] 
*نشان‌دادنِ ضعف با خیانت یکی نیست داستان منافِ فلکی تبریزی  [2014 Dec] 
*تاریخ جهان، دادگاه جهان است (۱۰) ایده‌آلیسم آلمانی Deutscher Idealismus  [2014 Dec] 
*شب یلدا و انقلاب زمستانی Winter solstice  [2014 Dec] 
*دروغ «آیت‌الله العظمی» که خناق نیست  [2014 Dec] 
*سازمان سیا CIA و شکنجه با آب Waterboarding  [2014 Dec] 
* تاریخ جهان، دادگاه جهان است (۹) رمانتیسم قیامی علیه هنجارهای عصر روشنگری [2014 Dec] 
*اتاق بی سقفِ «فارل ویلیامز» Room without a roof [2014 Dec] 
*تاریخ جهان دادگاه جهان است ۸ شورشِ فلاخَن La Fronde  [2014 Dec] 
*ایده جوچه 주체사상  [2014 Dec] 
*آندره ریو سلطان والتز André Rieu King Of The Waltz  [2014 Dec] 
*رساله یهودا Epistle of Jude [2014 Dec] 
*تاریخِ جهان، دادگاهِ جهان است (۷) انقلاب فرانسه Révolution française  [2014 Dec] 
*گفت و ‌شنود همنشین بهار با ایرج مصداقی در مورد «ابلاغیه چراغ خاموش» مسعود رجوی  [2014 Nov] 
*مجاهدین و رابینسون کروزوئه خراسانی [2014 Nov] 
*تاریخ جهان دادگاه جهان است (۶)انقلاب آمریکا American Revolution  [2014 Nov] 
*مسعود رجوی و «پرچم»اش / از «جیم» تا «عین جیم» [2014 Nov] 
*بارگشت دوباره ویلیام باتلر ییتس  [2014 Nov] 
*الله‌ قلی برای من دوست خوبی بود = گفتگو با ساسان سترگ دره شوری و حیدر جهانگیری [2014 Nov] 
*تاریخِ جهان دادگاهِ جهان است (۵) [2014 Nov] 
*زیگونروایزن (آوای کولی) [2014 Oct] 
*سخنرانی تروتسکی در مکزیک در مورد محاکمات مسکو  [2014 Oct] 
*تاریخِ جهان، دادگاهِ جهان است ۴ عصر روشنگری The Age of Enlightenment  [2014 Oct] 
*گفتگو با شادی Разговор со счастьем [2014 Oct] 
*تاریخِ جهان، دادگاهِ جهان است (۳) رنسانس Renaissance دوران گذار بین سده‌های میانه و دوران جدید  [2014 Oct] 
*داستان یهودیان بنی‌قُریْظه غبارآلود است  [2014 Oct] 
*گفت‌ و ‌شنود با دکتر کریم قصیم ۱ آزادیِ نظر را به بهایِ «احترامِ شخصی» نباید فروخت  [2014 Sep] 
*پاییز خودش نوعی بهار است  [2014 Sep] 
*تاریخ جهان دادگاه جهان است (۲) قرون وسطی فاصله میان دوران باستان و رنسانس [2014 Sep] 
*رساله سه شیاد  [2014 Sep] 
*همنشین بهار.تاریخِ جهان، دادگاهِ جهان است دوران کلاسیک باستان Classical antiquity [2014 Sep] 
*گروندریسه Grundrisse کشف حجاب می‌کند [2014 Sep] 
*در دلِ هر «نفرین»ی «آفرین»ی‌‌ است  [2014 Sep] 
*ما برای چی زاده شدیم؟ همنشین بهار  [2014 Sep] 
*پیمان مولوتف ـ ریبن‌تروپ Molotov–Ribbentrop Pact [2014 Aug] 
*کتاب الشفاء مشعلی فروزان در قرون وسطی [2014 Aug] 
*تنها صداست که می ماند «من ماندگار نخواهم شد» «نیمای غزل» به میهمانی خاک رفت  [2014 Aug] 
*فراز و فرود علی زرکش در گفتگو با اسماعیل وفا یغمائی  [2014 Aug] 
*یوهانس کپلر Johannes Kepler طرحی نو در آسمان نجوم  [2013 Dec] 
*تیرباران چائوشسکو و همسرش  [2013 Dec] 
*اسپانیا و «قطعیتِ حکم دادگاه»اش  [2013 Dec] 
*خاطرات خانه زندگان (۳۲) ای چنگ ناله برکش و ای َدف خروش کن [2013 Dec] 
*یکبار دیگر ماندلا [2013 Dec] 
*سرنوشتم را با دست خویش می‌نویسم. یادی از نلسون ماندلا  [2013 Dec] 
*ایتوس، پاتوس، لوگوس/ Ethos , Pathos , Logos [2013 Dec] 
*تاریخ همچون تانکی از روی سرِ ما می‌گذرد / خاطرات خانه زندگان (۳۱)  [2013 Dec] 
*غبارزدایی از آینه ها / بازجویی از سعید محسن [2013 Nov] 
*Exit Strategy استراتژی خروج [2013 Nov] 
*خاطرات خانه زندگان(۳۰) هر چیز و هر امری در «شدن» خود است که «حقیقت» می‌‌‌‌‌یابد.  [2013 Nov] 
*بچه‌ها دارند می‌میرند؛ ای که دستت می‌رسد کاری بکن  [2013 Nov] 
*غبارزدایی از آینه‌ها. دفاعيات پرشور شکرالله پاک نژاد [2013 Nov] 
*کلاه آبی‌ها Blue Beret United Nations peacekeeping  [2013 Nov] 
*غبارزدایی از آینه‌ها ترور محمد مسعود و بازجویی خسرو روزبه  [2013 Nov] 
*غبارزدایی از آینه ها / بازجویی محمد حنیف‌نژاد  [2013 Nov] 
*ای روشنی صبح به مشرق برگرد / ای ظلمتِ شب، با من بیچاره بساز- خاطرات خانه‌ زندگان ۲۹  [2013 Nov] 
*آسیمیلاسیون Assimilation  [2013 Nov] 
*اینجا «جلجتا» ست، جائی که مسیح را به صلیب کشیدند (خاطرات خانه زندگان ۲۸) [2013 Oct] 
*سیاست‌زدگی واگیر دارد [2013 Oct] 
*عهدنامه گلستان و کارچاق‌کن آن گور اوزلی [2013 Oct] 
*جان رالز و «پسِ پردهِ بی‌خبری» The veil of ignorance [2013 Oct] 
*هستم آنکه هستم / اِهیِه اَشِر اِهیِه / אהיה אשר אהיה [2013 Oct] 
*بادها می‌وزند و برگها فرو می‌ریزند. خاطرات خانه زندگان (۲۷)  [2013 Oct] 
*Ad Hominem ماه منطق در مُحاق سفسطه [2013 Oct] 
*به من بگو ستارگان و ‏آفتاب دروغند ولی نگو که عشق وجود ندارد.  [2013 Oct] 
*یادی از ژنرال جیاپ و نبرد دین‌بین‌فو Điện Biên Phủ [2013 Oct] 
*Loaded language آب و تاب دادن به زبانِ زبان بسته [2013 Oct] 
*اسطوره اشرف (متن پیام مسعود رجوی، ۲۷ شهریور ۱۳۹۲) [2013 Sep] 
*گفت‌و‌شنود با آقای ناصر‌رحمانی‌نژاد/ واقعیت تا چه اندازه واقعی‌ست؟ [2013 Sep] 
*خاطرات خانه زندگان (۲۵)  [2013 Sep] 
*به رهی دیدم برگ خزان...
پاییز خودش نوعی بهار است [2013 Sep] 

*لئون فوکو و «آونگ»ش Foucault pendulum [2013 Sep] 
*کمون پاریس طلایه دار انقلاب اجتماعی درقرن نوزدهم [2013 Sep] 
*شبیخون به مجاهدین و «مقراضِ تیزِ تناقض»  [2013 Sep] 
*ژاله خون شد. هفده شهریور، آغازِ پایانِ رژیم شاه [2013 Sep] 
* R2P (اصل حمایت و حفاظت) [2013 Sep] 
*در انتهای غم همیشه پنجره ای باز است. پنجره ای روشن [2013 Sep] 
*خاطرات خانه زندگان (۲۴) نامش بر برف نوشته بود. خورشید ذوبش کرد و آب آن را با خود برد. [2013 Aug] 
*دکتر منوچهر هزارخانی و آقای ۹۹ درصد [2013 Aug] 
*قطعنامه ۵۹۸، پذیرش آتش بس و عملیات فروغ جاویدان [2013 Aug] 
*گذری به اسپانیا [2013 Aug] 
*رؤيا خود نوعی زندگی است.  [2013 Jul] 
*تجربهِ رؤیاوَش وحی  [2013 Jul] 
* فرقه، و سینه زدن زیر عَلمِ ارتجاع [2013 Jul] 
*کُفرِ یک دوران، دینِ دورانِ بعد است. [2013 Jul] 
*دود از کُنده بلند می‌شود.- هوشنگ عیسی بیگلو، آن «مرد آهسته»‌  [2013 Jul] 
*با چنین فرهنگی چگونه می‌شود ایران را آزاد کرد؟ [2013 Jul] 
*وقتی چیز غریبی می‌شنویم، نباید پیشاپیش آن را رّد کنیم. [2013 Jul] 
*انسان موجودی خاطره گرا است  [2013 Jun] 
*«شریعت» ، آخوندی و غیرآخوندی ندارد. [2013 Jun] 
*طوطی جون می خوام برات قصه بگم - عباس رحیمی با غم ها و طوطی اش  [2013 Jun] 
*مسعود رجوی، «معّلم»ی که «مُبلّغ» شد [2013 Jun] 
*جلیل شهناز، شهنواز تار ایران، به میهمانی خاک رفت. [2013 Jun] 
*آیا «حسن روحانی» تغییر کرده است؟ [2013 Jun] 
*وحدتِ ظرف و مظروف، بی تضاد نیست [2013 Jun] 
*کارمینا بورانا Carmina Burana - اسماعیل وفا یغمایی و سرود ای آزادی  [2013 Jun] 
*خاطرات خانه زندگان (۲۳) [2013 May] 
*مادر معینی، چاووش شادی و امید [2013 May] 
*ما پروردگان سفره استبدادیم  [2013 May] 
*ما همه «خر ژان بوریدان» یم.  [2013 May] 
*تب و تاب انتخابات، مسعود رجوی را هم گرفت. [2013 May] 
*شب پره ها می آیند و می‌روند، آفتاب می‌ماند [2013 May] 
*در باره نامه سرگشاده
صفحه روزگار، حرف حق را ضبط می‌کند [2013 May] 

*میراث باستانی ایران در جای جای جهان [2013 Apr] 
*خاطرات خانه زندگان (۲۲)  [2013 Apr] 
*داستان زندگی «جیرولامو ساوو نارولا»  [2013 Apr] 
*خاطرات خانه زندگان (۲۱)  [2013 Apr] 
*سیک‌رِدنی داک‌لاد خوروشووا- گزارش محرمانه خروشچف [2013 Mar] 
*امام محمد غزالی و حس غریب نوروز [2013 Mar] 
*خاطرات خانه زندگان و گزارش Хрущевخروشچف [2013 Mar] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت بیستم)  [2013 Mar] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت ۱۹)- تاریخ ایران با افسانه و شایعه همراه است.  [2013 Mar] 
*یک مُشت دَری وَری On Bullshit [2013 Feb] 
*ما همه از دَم، «پریود» یم. [2013 Feb] 
*خاطرات خانه زندگان (۱۸) [2013 Feb] 
*هر کسی در زندگیش «او»یی دارد [2013 Feb] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت هفدهم) [2013 Feb] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت شانزدهم) [2013 Feb] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت پانزدهم) [2013 Jan] 
*کلام بی صدای برف Silent Snow [2013 Jan] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت چهاردهم)
مشکل جامعه ایران با گرفتن قدرت سیاسی حل نخواهد شد [2013 Jan] 

*شاه و سمپوزیوم لیزر Laser Symposium [2013 Jan] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت سیزدهم)
«مراد برقی» و «سرکار استوار» در زندان قصر [2013 Jan] 

*قتلعام کاتین The Katyn massacre [2013 Jan] 
*خاطراتِ‌ خانه‌‌ زندگان (قسمت دوازدهم) [2013 Jan] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت یازدهم) [2012 Dec] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت دهم) [2012 Dec] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت نهم) [2012 Dec] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت هشتم) [2012 Dec] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت هفتم) [2012 Dec] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت ششم) [2012 Nov] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت پنجم) [2012 Nov] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت چهارم) درخت آلو را نمی‌شه به شمشاد پیوند زد.  [2012 Nov] 
*‌خاطرات خانه زندگان (قسمت سوّم) [2012 Nov] 
*سخنرانی تاریخی یاسر عرفات در سازمان ملل (۱۳ نوامبر ۱۹۷۴) [2012 Nov] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت دوّم) [2012 Nov] 
*زندان=‌زنده دان، خاطراتِ خانه زندگان (۱) [2012 Nov] 
*احمد قابل، ظریف جلالی و «گروه والعصر» [2012 Oct] 
*کورش و سنگ‌نگاره مرد بالدار پاسارگاد [2012 Oct] 
*استوانهٔ کورش Cyrus Cylinder «مانترا»ی خیال‌انگیز (+ویدیو) [2012 Oct] 
*گروندریسه Grundrisse کشف حجاب می‌کند(+ویدیو) [2012 Oct] 
*اریک هابسبام و سنّت های ساختگی [2012 Oct] 
*پراودا ПРАВДАدم از پراودا می‌زند. (+ویدیو) [2012 Oct] 
*پیاز، وجودی است بی تناقض. به یاد «ویسلاوا شیمبورسکا» [2012 Sep] 
*حُکمِ قتل زندانیان سیاسی، «قیر»ی که بر سر نظام ریخت [2012 Sep] 
*کشتار سال ۶۷ و سخنان هَشَلهَف [2012 Sep] 
*وقتی می‌میریم چه چیزی با ما خواهد مرد؟ [2012 Sep] 
*من اینجا ایستاده ام و جز این کاری از من ساخته نیست.  [2012 Aug] 
*Standard Model of Particle Physics مُدِل استاندارد [2012 Jul] 
*هر ادعّایی باید مُستند به مَدرک اثباتی باشد. (در مورد مقاله خانم عفت ماهباز) [2012 Jul] 
*دکتر علی شریعتی و «آوف هه بونگ» Aufhebung + ویدئو [2012 Jun] 
*حقِ‌‌ آزادی و «هی‌بی‌اِس‌کورپس» Habeas Corpus [2012 Jun] 
*تاریخِ جهان، دادگاهِ جهان است (+ویدیو) [2012 Jun] 
*Gracias a la vida گراسیاس آلا ویدا (+ترجمه ترانه به ۱۲ زبان) [2012 Jun] 
*ویولتاپارّرا، مرسدس سوسا، گراسیاس آلاویدا (+ویدیو) [2012 Jun] 
*دولت ویشی، گشتاپو و دارزدن رودلف هیلفردینگ (ویدیو) [2012 Jun] 
*پرویز شهریاری و طناب دور زمین (ویدیو) [2012 Jun] 
*پوراژِن چستوا، شکست پذیری و شکست باوری (ویدیو) [2012 May] 
*صَلِّ عَلَی مُحَمَّد ، «سیمون هرش» خوش آمد ! تقویم تاریخ، اردیبهشت ماه [2012 May] 
* اَرِه و اوره و شمسی کوره (ویدیو) [2012 May] 
*شاهین نجفی و «حقِ تمَسخر» The Right to Ridicule (+ ویدیو) [2012 May] 
*ماه به دیدار زمین می‌آید. Supermoon (+ویدیو) [2012 May] 
*«سرزمینِ گوجه‌ هایِ سبز» و اعدام چائوشسکو (+ویدیو) [2012 Apr] 
*تقویم تاریخ و نیمه پنهان ماه (+ویدیو) [2012 Apr] 
*پرویز ثابتی و «ابراز تاسف» در گیومه [2012 Apr] 
*سیروس نهاوندی، اسبِ تراوایِ ساواک (+ویدیو) [2012 Apr] 
*زندان قصر، دادگاه ژیان پناه و داستان تجاوز به زندانیان سیاسی [2012 Apr] 
*با تاریکی نمیشه سراغ تاریکی رفت [2012 Mar] 
*سفره ۷ سین Haft-Seen در هتل اموات ( ویدیو ) [2012 Mar] 
*Bertolt Brecht برتولت برشت و اپرای صَنار سه شاهی (ویدیو) [2012 Mar] 
*خدا و قوری کیهانی Bertrand Russell Interview [2012 Mar] 
*برتراند راسل و «قوری»اش Russell's teapot [2012 Mar] 
*آیا نوترینو، به گَردِ نور می‌رسد؟ [2012 Feb] 
*پرویز ثابتی Parviz Sabeti نمونه کامل یک پلیس سیاسی (+ویدیو) [2012 Feb] 
*از چه چیز واهمه داری؟ من شو خایف ؟ (+ویدیو ) [2012 Feb] 
*والنتین، پوشکین، یوگنی‌ آنه ‌گین Evgeny Onegin [2012 Feb] 
*تقویم تاریخ، رویدادهای ماه بهمن (+ویدیو) [2012 Jan] 
*جنگ‌افروزان، مُرتجعین را قِلقِلک می‌دهند. (وبالعکس) [2012 Jan] 
*تقویم تاریخ، رویدادهای ماه دی (+ویدیو) [2012 Jan] 
*سخنرانی استالین ۱۱ دسامبر ۱۹۳۷ Речь Сталина [2011 Dec] 
*شورشِ نان در تهران [2011 Dec] 
*تقویم تاریخ، رویدادهای ماه آذر (+ویدیو) [2011 Dec] 
*Rafiq Tağı «رافق‌تقی» ‌و‌ قصّهِ‌ هولناکِ‌ ارتداد (+ویدیو) [2011 Dec] 
*آنتی‌تزِ اشرف، در خودِ اشرف است. [2011 Nov] 
*آوایِ کولی، زیگونروایزن و قتل‌عامِ سال ۶۷ [2011 Nov] 
*تقویم تاریخ: رویدادهای ماه آبان (+ویدیو) [2011 Nov] 
*R2P و آخرین سخنرانیِ معمر قذافی (+ویدیو) [2011 Oct] 
*نگاهی به ۳۰۰ سنگ قبر. نیستی، آبستن هستی است.(+ویدیو) [2011 Oct] 
*امیرکبیر و «جِّنِ» جُدَری [2011 Oct] 
*دستخط امیرکبیر، به یادِ استاد ایرج افشار آن مردِ آهسته (+ویدیو) [2011 Oct] 
*نامه هایِ جَعلی یزدگرد ساسانی و عُمَربن خطّاب (+ویدیو) [2011 Sep] 
*دکتر محمود حسابی و جعلیات اینترنتی (+ویدیو) [2011 Sep] 
*عباس شهریاری جاسوس ۱۰۰۰ چهره ساواک (+ ویدیو) [2011 Sep] 
*۱۱ سپتامبر و بن لادنِ پنتاگون (+ ویدیو) [2011 Sep] 
*سرلشگر قرنی از کودتا تا ترور (+ ویدیو) [2011 Sep] 
*رّد پای علمای اعلام بر سنگ قبر ستارخان [2011 Aug] 
*ترور سپهبد رزم آرا در مسجد سلطانی [2011 Aug] 
*آخوند مُحقّق کَرکی، عَلمدار تشّیع صفوی [2011 Jul] 
*عملیات پنجه عقاب Operation Eagle Claw [2011 Jul] 
*کلکم راع و کلکم مسئول؛ اسیرکُشی سال ۶۷ و سخنان آقای اردشیر امیرارجمند [2011 Jun] 
*مقام صدیقی تنها راستگویی در قول و عمل نیست [2011 Jun] 
*کمون پاریس ، تنها به پاریس مربوط نمی‌شود [2011 Jun] 
*خوزه مارتی پیامبر استقلال و مبشر انقلاب در آمریکای لاتین (ویدئو) [2011 May] 
*از Srebrenica سربرنیتسا تا بغداد [2011 May] 
*منوچهر سخایی و آن «پرستو» که دشنه آجین شد. [2011 Apr] 
*آوریل سیاه اشرف و نقش اشغالگران عراق [2011 Apr] 
*ریزوم ، خاک و ُخل دارد [2011 Apr] 
*امام محمد غزالی عزیز است اما نوروز از او عزیزتر [2011 Mar] 
*سفره هفت سین در هتل اموات‌  [2011 Mar] 
*کتاب سبز قذافی، تو زرد از آب درآمد  [2011 Feb] 
*وقت آن است که چشم فتنه کور شود ! (گرد و خاک در مجلس ایران) [2011 Feb] 
*روز والنتین ، پالی‌آمِری polyamory و ، «عشق» ضربدری [2011 Feb] 
*کويکی با یک تیر چند نشان می‌زند [2011 Feb] 
*پرویز ثابتی، مقام امنیتی ابرو کمانی [2011 Jan] 
*ستمگران از ما عبور نخواهند کرد. [2011 Jan] 
*خودکشی دردی را دوا نمی‌کند. ( علیرضا پهلوی از کاخ سعدآباد تا بوستون) [2011 Jan] 
*یک بار دیگر تقی شهرام [2010 Dec] 
*« دین‌خو » بود اما، پرسش ‌‌ستیز و ستم ‌پذیر نبود. [2010 Nov] 
*مُشک آن است که خود ببوید، نه آن‌که «هابرماس» بگوید [2010 Oct] 
*«مُدل استانداردِ» فیزیک ذرّات ، قصه‌ای ناتمام [2010 Oct] 
*گلهای صحرائی را همیشه رایحه ای دل انگیز است، یادی از روشنک (گوینده برنامه گلها) [2010 Sep] 
*من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت... [2010 Sep] 
*«طرح عظیمِ» استیفن هاوکینگ - خدا، وِل مُعطل است ! [2010 Sep] 
*مرگ، دوست انسان است و هرگاه رسید قدمش مبارک باد. [2010 Sep] 
*سلام بر دکتر علی جوان
ليزر گازی، مي‌توانست سال ۱۹۳۰ اختراع شده باشد [2010 Jul] 

*سال ۶۷ در عملیات فروغ جاویدان (مرصاد)، ۳۰۱ زندانی سیاسی به خاک افتادند [2010 Jul] 
*آشکار‌سازی با پنهان‌سازی همراه است. (خطانامه تاج زاده و، اسیر کُشیِ سال ۶۷)  [2010 Jun] 
*«اشترن» و «ایرگون» در «دیر یاسین» [2010 Jun] 
*نمی توان بر پرسش و نقد، دهنه زد. (آقای کروبی و قتلعام سال ۶۷) [2010 May] 
*سرود زیبای «ای رقیب»
که‌س نه‌ڵێ کورد مردوه‌، کورد زیندوه‌ [2010 May] 

*انتشار اسناد قتلعام کاتین
چراغ حقيقت در طوفان کشمکش‌ ها نخواهد مُرد [2010 May] 

*قرقیزستان و، پدیده «خستگی پنهان» [2010 Apr] 
*شب، هاوانا می‌رقصد...
« کامیلو سینفوئگوس » یکی از معماران انقلاب کوبا [2010 Apr] 

*دانشنامهٔ آزاد ویکی‌پدیا Wikipedia و حق مقدّس ویرایش  [2010 Mar] 
*گويای حکايتی‌ ست آن شمع خموش / خودکشی «منصور خاکسار» [2010 Mar] 
*شعر «مارتین نیمولر»
وقتی مرا گرفتند، صدای احدی در نیآمد. [2010 Mar] 

*دکتر جلال صمیمی، کاشف سرچشمه های پرتو گاما در هاله ی کهکشان [2010 Mar] 
*در بلوچستان بلوچی بود نامش دادشاه...  [2010 Mar] 
* آیا « عبدالمالک ریگی »، جا پای « دادشاه » می‌گذارد؟ [2010 Feb] 
*طفلِ جان و شیرِ شیطان به یاد «دکتر محمد رضا عاملی تهرانی» [2010 Feb] 
*روز عشاق و، «عشق خرمگس» ! (ای عشق همه بهانه از توست...) [2010 Feb] 
*این یک پیپ نیست، تصویری از یک پیپ است (یادی از زندان شاه و یدالله خسروشاهی ...) [2010 Feb] 
*مهندس بازرگان و کتاب «سیر تحول قرآن» (با خدا و خرافات هر جنایت و فریبی ممکن است) [2010 Feb] 
*از دار دنیا یک زن حلال داشتیم، آن را هم آقای خمینی حرام کرد! [2010 Jan] 
*برف نو ، برف نو ، سلام، سلام [2010 Jan] 
*«عالیجناب خاکستری» تاقچه بالا می‌گذارد!  [2010 Jan] 
*در برابر زره‌پوش‌ها چگونه از خود دفاع کنیم ؟ [2010 Jan] 
*درگذشتِ آیت‌الله منتظری و گوشه کنایه‌های مقام معظم رهبری [2009 Dec] 
*راستی کمان در کژی است. آیت‌الله منتظری، خون دو فروهر و «قاعده درأ» [2009 Dec] 
*«تبَر به دستان در عراق» سر برخود تصمیم نمی‌گیرند. [2009 Jul] 
*مسئلهِ مجاهدین به «غیرمجاهدین» هم مربوط است.  [2009 Mar] 
*صورتي‌ در زير دارد آنچه‌ در بالاستی، پیام نوروزیِ «شیمعون پرس»  [2009 Mar] 
*همه عمربرندارم سر از این خمار مستی
آیا خدا نیز، با «نرینه غاصب» کنار آمده است؟ [2009 Mar] 

*هرچه در ديگ است به چمچه مي آيد. کنفرانسِ «دوربانِ ۲» و، آقای اوباما [2009 Mar] 
*آیت الله منتظری بی شیله پیله است، امّا... [2009 Feb] 
*مسیح ِ باز مصلوب - یادی از الله قلی جهانگیری ، آن جان شیفته [2009 Feb] 
*عاقبت، از ما غُبار مانَد، «گاست» و «هایزر» و «گوادلوپ»، آن «آلاچیقِ کنارِ دریا» [2009 Feb] 
*«حاج محمد شانه‌چی» بخشی از تاریخ معاصر ایران بود. [2009 Jan] 
*«مِه‌بانگ» BIG BANG و بزرگ‌ترین آزمایشِ علمیِ تاریخِ بشرّیت [2008 Sep] 
* ما قربانيانی هستيم که جامه جلّاد پوشيده ايم. به یاد « محمود درویش » [2008 Aug] 
*گاهی بايد کلمات در خدمتِ پوشاندن واقعّيات باشد. (داستانسرایی در مورد قتل‌عام سال ۶۷) [2008 Aug] 
*سفره هفت‌سین در هتل اموات [2008 Mar] 
*سرود «خمینی ای امام» به مجاهدین ربطی نداشت [2008 Feb] 
*ادیت پیاف Edith Piaf ، گُنجِشَکَکِ اَشی مَشی [2008 Feb] 
*دادگاه‌ پوئک و «نشست ژوئن ۲۰۰۱ در اشرف» [2008 Feb] 
*سفره هفت سین در هتل اموات‌
خدا نکند که خدا مرده باشد... [2007 Dec] 

*ابوذر...چی شده مادر؟ ...چرا می لنگی؟ [2007 Dec] 
*مسیح ِ باز مصلوب - [یادی از الله قلی جهانگیری ، آن جان شیفته] [2007 Dec] 
*در کوچه باغ های عشق ، َبلا می باَرد. یادی از شکرالله پاک نژاد، شعور سياسي اجتماعي جنبش آزاديخواهي مردم ايران (بخش دوم) [2007 Dec] 
*ای عشق چهره آبی ات پيدا نيست. یادی از شکرالله پاک نژاد ، شعور سياسي اجتماعي جنبش آزاديخواهي مردم ايران (بخش نخست) [2007 Dec] 
*سیاست پدر و مادر ندارد  [2007 Nov] 
*تو قلب بیگانه را می شناسی ، زیرا که در سرزمین مصر بیگانه بوده ای
یادی از احمد غفارمنش [2005 Mar] 

*شب ُسرودش را خواند، نوبت پنجره هاست / گفت و شنود با نويسنده کتاب « نه زیستن نه مرگ » [2005 Mar]