خاطرات خانه زندگان (۲۳)
همنشین بهار

در قسمت پیش ضمن اشاره به انسانهای پاک و نازنینی چون خسرو ترگل و حسین سلاحی و اعضای فداکار گروه ابوذر به اینجا رسیدیم که وارد کردن عنصر احساس و عاطفه جلوی واقع بینی را می‌گیرد.
نه صرف داشتن صداقت و شجاعت و پاکبازی و... دلیلی بر حقانیت فرد یا سازمان یا یک خط سیاسی است و نه فداکاری و عشق و خود را به آب و آتش کوبیدن و...، نوعی تقدس.
....
همچنین با یادآوری این نکته که روشنفکر برده قدرتنمی‌شود صحبت از این شد کهاگرچه روشنفکر در ذهن ازمابهتران پرمدعا یک «فحش» است و بار منفی دارد اما به معنی واقعی کلمه او «پرومته» است. نور را از آسمان به زمین می‌آورد. از «زئوس» و پادوها و عقاب شکنجه گرش نمی‌ترسد و رنج و عذاب او را به جان می‌خرد.
در قسمت پیش به فقدان عنصر روشنفکری در خودم و بیشتر زندانیان دوران شاه اشاره نمودم و منظورم را از بیان نکته مهم فوق شرح دادم.
...
پیشتر از رفتن به دادرسی ارتش و سخنانی که بین من و بازپرس رّد و بدل شد گفته ام.
مدتی پس از آن بازپرسی، راهی دادگاه شدم که سپهبد «عبدالله خواجه نوری» ریاست آنرا بعهده داشت. پیش از شرح دادگاه بخشی از خاطرانی را که مربوط به بند یک و هفت و هشت زندان قصر است و در ذهنم هم اینک رژه می‌روند اشاره می‌کنم. آنچه می‌گویم مربوط به چهل سال پیش و زندان قصر است. وای خدای من انگار دیروز بود.
_________________ 
بچه ها می‌گویند حرکت تو خرده بورژوایی است.
آقای جلال گنجه‌ای با روحانی زابلی سید محمد تقی حسینی طباطبایی (که در انفجار هفت تیر سال ۶۰ تکه تکه شد) قدم می‌زد. نامبرده درد کلیه داشت و می‌نالید. آیت الله غفاری و آقای امینی، روحانی محترم کرمانشاهی کتاب شرح لمعه می‌خواندند.
حجت الاسلام شجونی که بعداً هم با او اشاره خواهم کرد با طلبه‌ بیسواد و لوسی به نام «خزاعی» که بعد از انقلاب با دار و دسته فلاحیان بود و در قم هم در اداره مربوطه فیض می‌رساند! گرم صحبت بودند.
عبدالمجید معادیخواه کتاب «تلمود» در دست داشت و با پسر خواهرشان غلامحسین کرباسچی پچ پچ می‌کرد و «احمد پورنجاتی» که از‌‌ همان وقت در کار «اطلاعات» بود نظارت داشت.
«عبدالرضا نیک‌بین رودسری» (عبدی) با عطالله نوریان و سعید اعتمادی در حیاط لباس می‌شستند. محمود دولت آبادی خالق کلیدر پای درددل «جیمی» نشسته بود. جیمی زندانی عادی بود که بین ما زندگی می‌کرد. او هر روز غذای بند را از آشپزخانه در سینی‌های بزرگ روی سرش می‌گذاشت و می‌آورد. آدم خوبی بود.
مسعود کلانی با محمد مهاجری بالای تخت، کتاب «اسلام‌شناسی» (درسهای دانشگاه مشهد) دکتر شریعتی را می‌خواندند. آندو زندانیان عزیزی بودند.
روحانی زابلی که درد کلیه داشت در پی آن بود که اجازه دهند ملاقاتی هایش برای او تُرب سفید بیآورند بلکه خوب شود. گله می‌کرد که بعضی بچه ها می‌گویند حرکت تو خرده بورژوایی است. می‌گفت چکار کنم درد می‌کِشم.
_________________ 
روی چه حساب باید به نهج البلاغه استناد کرد؟
لب شیر آب که پیش‌تر در بند یک و هفت و هشت دورش جمع می‌شدیم. «علیرضا معدنچی» نهج البلاغه‌ای در دست داشت و یکی دو نفر از مدارک نهج البلاغه می‌پرسیدند و معترضانه می‌گفتند روی چه حساب باید به آن استناد کرد؟ حسین ذوالفقاری جواب داد به این دلیل باید استناد کرد که پشتش درد و رنج و یک تاریخ نهفته است.
«شیر علی» که نهج البلاغه از دستش نمی‌افتاد گفت دو کتاب «نهج السعاده فی مستدرک النهج البلاغه» (محمد باقر بهبودی) و همچنین «مدارک نهج البلاغه و دفع الشبهات عنه» (کاشف الغطاء)، از جمله اسناد و مدارک نهج البلاغه است.
فردای آنروز من با «مجید نعیمی مشهدی» در همین مورد صحبت می‌کردیم. نظر مرا جویا شد. گفتم نهج البلاغه یعنی روش بلاغت و چون سید رضی که آنرا جمع‌آوری کرده خودش استاد بلاغت بوده بخشهایی از سخنان علی بن ابیطالب را که از دید او با هنر بلاغت همراه است جمع‌آوری کرده و این همه سخنان علی نیست. برای همین زیاد بر می‌خوریم به واژه «منها» یعنی قسمتی از آن (خطبه یا نامه...)
...
ضمناً این جور نیست که هرچه سید رضی در نهج البلاغه جمع آوری نموده، مو درزش نمی‌رود و حتماً از علی است. مندرجات نهج البلاغه هم مثل کتاب کافی و کتب مشابه می‌بایست با بهره‏گیری از علم رجال، تراجم و حدیث، بررسی شود.
حجه‌الاسلام شجونی که ما را می‌پائید، چپ چپی نگاه می‌کرد.
یکی دو روز بعد مرا صدا زد و ابتدا به نقل از یک شاعر عرب، شعری در مورد زندان خواند که مضمونش این بود:
به من گفتند: تو را زندانی کردیم. گفتم: چه باک. چه کسی دیده است که شمشیر در غلاف نرود؟...
زندان مثل کعبه است. کعبه هیچ‌گاه به دیدار کسی نمی‌رود و این دیگرانند که به دیدار او می‌آیند.
بعد از کمی سکوت رو به من کرد و گفت: آنچه شما در مورد نهج البلاغه گفتی غلط نبود. ازش نمی‌تونم ایراد بگیرم اما در اینگونه امور علما باید نظر بدهند که دود چراغ خورده‌اند و شرح داد که خودش بیش از ۲۰ مرتبه زندان آمده است.
آقای شجونی در ادامه گفت بهت برنخوره اما کار هر بز نیست خرمن کوفتن. گاو نر می‌خواهد و مرد کهن.
سکوت کردم و ایشان پشت سرهم گفت یه چیزی بگو. سکوت تو یعنی فحش.
گفتم آقای شجونی درست است شما بیش از ۲۰ بار زندان آمده اید ولی خرمنها ناکوفته مانده است و از گاو نر و مرد کهن هم خبری نیست. دهها و صدها سئوال بی پاسخ مانده است و شما هنوز گرفتار اختلاف سنی و شیعه هستید.
چه فایده خودمان را مرکز بپنداریم و دیگران را در حاشیه؟
انگار که شاقول و یا تراز در دست ماست و قسیم نار و جنت هم هستیم.
_________________ 
رجال مملکت ما همه دزدند.
از آقای شجونی که جدا شدم «رضی الدین تابان» و یوسف کشی‌زاده گفتند روحانیون بند، ما را بازخواست کرده‌اند که مگر ما کتاب‌های شما را مسخره کردیم که شما نهج البلاغه را مسخره می‌کنین و از اسناد و مدارکش می‌پرسین. اصلاً به شما چه مربوط؟
«جواد گوگردی» دانشجوی دانشکده کشاورزی کرج که هنوز پایش زخمی بود و می‌لنگید ما را دید. آمد جلو و احوالپرسی کردیم. گفت وکیل تسخیری که قاعدتاً نباید پول بگیرد پدر و مادر مرا سرکیسه کرده و تیغشان زده است...
خیلی پکر بود. رضی الدین تابان گفت جواد باید اعتراض کنی. من گفتم بیا به سرگرد زمانی بگیم. قرار است او برای سرکشی به بند بیاید. جواد گفت باباجون اینا همه شون سر و ته یک کرباسند. یوسف هم گفت فایده نداره رجال مملکت ما همه دزدند.
کمی بعد سرگرد زمانی وارد بند شد و من و جواد به او سلام کردیم و جواد داستان را از اوّل تا آخر گفت. سرگرد زمانی یاداشت کرد و گفت حتما طی یک نامه همین را بنویس بده به من. مطمئن باش تمام تلاشم را می‌کنم. غلط می‌کند وکیل تسخیری که دولت حق الزحمه وکالتش را می‌دهد خانواده زندانی را سر کیسه کند.
او که رفت جواد گفت شاید من اشتباه قضاوت کردم. مثل اینکه واقعاً ناراحت شد و شاید یک کاری بکند.
_________________ 
وکیل تسخیری و وکیل تعیینی
زندانیان سیاسی اسمی و فرمالیته هم که بود می‌توانستند در دادگاه وکیل داشته باشند. دو جور وکیل داشتیم. تسخیری که مجانی بود و از طرف دادگاه مشخص می‌شد و تعیینی که خانواده ها از لیستی که دادرسی ارتش ارائه می‌داد باید در ازای پرداخت پول، (وکیل را) تعئین می‌کردند.
انتخاب وکیل فرمی داشت که به زندان می‌فرستادند. در آن فرم نوشته شده بود آیا شما وکیل مخصوصی برای خودتان در نظر دارید؟ اگر داشتیم باید اسم و شماره تلفن او را می‌نوشتیم. وکیل تعیینی را خانواده‌ها از بیرون پیگیری می‌کردند. به دادرسی ارتش می‌رفتند و اسم و مشخصات زندانی شان را می‌دادند. همانطور که گفتم وکلای تعیینی طبق لیستی که دادرسی ارتش تهیه کرده بود معرفی می‌شدند و اینگونه نبود که خارج از آن لیست بتوان وکیلی را معرفی کرد. گویا وکلای مزبور که از طرف ساواک تایید شده بودند. عکس، تلفن و آدرس شان در کتابچه‌های مخصوصی چاپ شده بود و خانواده زندانی می‌توانست از آن استفاده کند.
وکلای تعیینی بیشترشان نظامیان بازنشسته بودند و برای وکالت زندانی مبلغ زیادی پول می‌گرفتند.
نوع دوم،وکلای تسخیری بود. اگر زندانی (از نظر مادی) قادر به‌ معرفی‌ وکیل‌ و هزینه آن نبود می‌توانست از وکیل‌ تسخیری‌ استفاده کند.
وکیل‌ تسخیری‌ از طرف‌ دادگاه‌ برای‌ دفاع‌ ازمتهم‌ تعیین می‌شد و حق الزحمه او را هم دولت می‌پرداخت.
در همان فرم که به زندان می‌آوردند زندانی اعلام می‌کرد که من وکیل تسخیری می‌خواهم و امضا می‌کرد و منتظر تشکیل دادگاه می‌ماند.
در موارد معدودی پیش آمده بود که وکیل زندانی به داخل زندان می‌آمد و در دفتر رئیس زندان با متهم صحبت می‌کرد. مواردی را از او می‌پرسید و داخل پرونده ثبت می‌کرد. این در مورد زندانیان خاص بود. بیشتر زندانیان را برای اینکار به دادرسی ارتش می‌بردند.
_________________ 
دیوار موش داره، موش هم گوش
من وکیل تسخیری گرفتم. او سرهنگ بازنشسته‌ و انصافاً آدم خوبی بود. در ابتدا گفت من به ریز پرونده شما دسترسی ندارم و واقعش نمی‌توانم هم معجزه کنم.
وقتی با من حرف می‌زد یک نفر دیگر هم داخل اتاق بود که نگاههای معنی داری می‌کرد. انگار مراقب پرونده بود. نمی‌دونم چی شد که صداش زدند بیرون و تا رفت وکیل گفت تا دوست ما نیامده من یه چیزی به شما بگم.
وقتی قرار است متهمی محکوم شود و حکم بگیرد وکیل کار زیادی نمی‌تواند بکند. حتی سرهنگ امیر رحیمی که وکیل آیت الله طالقانی بود و از دوستان من هم هست، ایشان هر چه داد و فغان کرد نتوانست حکم دادگاه را در مورد موکل خودش بشکند و تازه خودش بر اثر شکایت ساواک گیر افتاد. شما اگرچه پرونده خیلی سبکی داری ولی خب چون با گزارش و شکایت فرد دیگری دستگیر شدی همین را ساواک گرفته و خالا تو اینجا هستی. خلاصه کلام آزادت نمی‌کنند ولی تو باید تا می‌توانی در دادگاه کوتاه بیایی و حرفی نزنی که بیشتر حکم بگیری.
بعد گفت چرچیل گفته بود:
...Never give in--never, never, never, never
هرگز کوتاه نیا، هرگز، هرگز، هرگز! در مورد هیچ چیز، کوچک یا بزرگ، مهم یا بی اهمیت کوتاه نیا.
اگه بخوای مثل چرچیل در دادگاه هارت و پورت کنی، بسم الله، عین دیوانگی و خریت است. از انقلاب سفید و منویات ملوکانه بگو و شر را بخوابون.
گفتم اگر این را اعتقاد نداشته باشم چی؟ گفت عزیز من رها کن این حرفا را. دادگاه هم می‌دونه که متهم آنچه را از پیشرفتهای مملکت و درایت شاهنشاه میگه، اعتقاد نداره.
خلاصه کلام. لج دادگاه را در نیار. ببینیم چی میشه.
گفتم من انتظار تبرئه در دادگاه را ندارم. چون در بند ما کسانی حکم گرفته اند که جرمشان خواندن این یا آن کتاب بوده که همین الان هم کتابفروشی های جلوی دانشگاه دارند می‌فروشند. می‌دونم آزاد نمی‌شم فقط آرزو میکنم دوباره به کمیته مشترک نروم. من واقعاً از آنجا می‌ترسم. رحم نمی‌کنند.
سر و کله آن بابا که صداش زده بودند پیدا شد. وکیل هم رو به من کرد و گفت اجانب دلشون برای این مملکت نسوخته، امیدوارم شما به زندگی و تحصیلت برگردی. والله مملکت به مثل شماها نیاز داره.
تعجب کردم که پرونده من چه ربطی به اجانب داره. وقتی به بند برگشتم یکی از بچه ها گفت تعجبی نداره حتی وکلایی که تأئید شده ساواک هستند هم می‌دونند که دیوار موش داره، موش هم گوش. حتماً غریبه در اتاق بوده و یا وکیل دوراندیش کرده است.
...
یادآوری کنم که سرهنگ امیر رحیمی که بعد از انقلاب سرتیپ و دژبان ارتش شد، سال ۱۳۴۲ وکیل آقای طالقانی (و ابوالفضل حکیمی) بوده و به خاطر جانبداری از ایشان و مهندس بازرگان یکسال هم حبس کشیده است.
ساواک علاوه بر سرهنگ امیر رحیمی، به سرتیپ مسعودی، سرهنگ دکتر علمیه و سرهنگ غفاری هم مارک زد که گویا در دادگاه طرف متهمان و نهضت آزادی را گرفته اند.
مهندس بازرگان در آن دادگاه که در محل باشگاه درجه‌داران تشکیل شد، حدود ده جلسه از محاکمه را به دفاع از مواضع و عقاید خودش اختصاص داد. بنا بر رأی دادگاه مزبور که ۳۱ جلسه به طول انجامید و ۱۶ دی‌ماه ۱۳۴۲ صادر شد آیت‌الله طالقانی و مهندس بازرگان به ۱۰ سال حبس، دکتر یدالله سحابی، دکتر عباس شیبانی و احمدعلی بابایی به شش سال، مهندس عزت‌الله سحابی، ابوالفضل حکیمی و محمدمهدی جعفری هر کدام به چهار سال و پرویز عدالت‌منش به یک سال حبس محکوم شدند.
_________________ 
دفاع ایدئولوژیک، دفاع حقوقی و دفاع «دستمال ابریشمی»
چندی بعد از زیر هشت منو صدا زدند و با نشان دادن ابلاغیه دادگاه گفتند شما چند روزه دیگه دادگاهی میشی و بعد تاریخ دقیقش را می‌گیم. اگر می‌خواهی لایحه‌ای، دفاعیه ای چیزی برای ارائه به دادگاه بنویسی، بجنب و زودتر بیار بده.
بچه ها گفتند لایحه برای کسانی است که مبارزه مسلحانه داشته‌ و به قول ساواک جرمشان دخول در دسته اشرار است. منظورشان دفاعیه معمولی است که همه می‌نویسیم. کسانیکه مشخص است حتماً اعدام می‌شوند، معمولاً دفاع ایدئولوژیک می‌کنند و سراپای رژیم را زیر سئوال می‌گیرند. مثل علی میهندوست، ناصر صادق، عباس مفتاحی، گروه ابوذر، خسرو گلسرخی و دانشیان.
کسانیکه می‌دانند حکم سنگین می‌گیرند بعضی‌هاشون دفاع حقوقی می‌کنند. یعنی ضمن به رسمیت شناختن دادگاه نظامی، با پذیرش قانون اساسی و در چارچوب آن دادگاه را زیر سئوال برده و نشان می‌دهند که مقصر دستگاه است نه کسانیکه برای عدالت اجتماعی و میهنشان به زندان افتاده اند. مثل دفاع بیژن جزنی و شکرالله پاکنژاد (بخصوص اولین دفاع او نه آن دفاعیه مشهور) یا پیشتر مهندس بازرگان.
دفاعیه ای که بیش از همه رسم بود و عمل می‌شد دفاعیه «دستمال ابریشمی» بود! یعنی متهم خودش را آگاهانه به آن راه می‌زد و در دفاع از انقلاب سفید و پیشرفتهای مملکت کاتولیک تر از پاپ می‌شد.
من مایل به دفاعیه نوع دوم بودم ولی با هر کس در میان گذاشتم مسخره ام کرد که مگر دیوانه شدی؟ برو بابا جان چیزایی که بقیه ‌در دادگاه می‌گند بگو و قال قضیه را بکن. خودشون هم می‌دونند ما باور نداریم.
دو سه صفحه در مورد انقلاب سفید و درایت اعلیحضرت همایونی نوشتم و دادم زیر هشت.
ساعتی بعد استوار صارمی صدایم کرد و گفت به من مربوط نیست ولی جناب سروان گفتند بهت بگم که این دفاعیه به درد عمه ات می‌خوره، این جرم ترا سنگین تر هم می‌کنه. چرا ننوشتی غلط کردم و تقاضای عفو نکردی؟ بعد بی آنکه منتظر پاسخ من بشه، روزی را که من دادگاه داشتم گفت و در را بست.
_________________ 
حاضرین به احترام ریاست محترم دادگاه قیام کنید.
برای محاکمه زندانیان سیاسی سه دادگاه وجود داشت. دادگاه شماره یک، دادگاه شماره دو و دادگاه شماره سه.
شنیده بودم اگر رئیس دادگاه سرهنگ قلعه بیگی باشد، ممکن است به خیر بگذرد اما اگر سپهبد عبدالله خواجه نوری باشه، واویلا است.
دست بر قضا در هر دو دادگاه که رفتم مسئولیت با سپهبد خواجه نوری بود.
روز موعود راهی دادرسی ارتش شده و به سالن دادگاه برده شدم. در سالن دادگاه، روبرو یک میز بزرگ مستطیل شکل بود که رئیس دادگاه و دو مستشار این طرف و آن طرفش می‌نشستند. نماینده دادستان هم سمت چپ سالن، دو پله پایین تر، پشت میز دیگری می‌نشست. منشی دادگاه هم که لباس شخصی داشت پشت میز کوچکی در سمت راست روبروی نماینده دادستان نشسته بود.
هنگام ورود رئیس دادگاه، منشی مثل آماده باشهایی که در پادگانها می‌دهند با تحکم گفت: حاضرین به احترام ریاست محترم دادگاه قیام کنید.
همه بلند شدیم. سپهبد خواجه نوری با دو تا سرهنگ دوم که گویا مستشار قضایی بودند وارد شدند. همه شق و رق نشستند. من ایستاده بودم. رئیس دادگاه مؤدبانه به من گفت: بفرمایید. بنشینید بعد بدون مقدمه اعلام رسمیت دادگاه را نمود و گفت: گردش کار (گردش پرونده) را یکی از مستشاران قرائت ‌کند.
یکی نام و مشخصات مرا گفت و اینکه اتهامم اقدام علیه امنّیت کشور است.
_________________ 
آن بالا، به دوربین نگاه کن.
متن کیفر خواست معمولا کلیشه ای و یکسان بود. اقدام علیه امنیت کشور، بی توجهی به اقدامات اعلیحضرت همایونی، سپاه دانش و سپاه بهداشت، نادیده گرفتن عمران و آبادی کشور، نادیده گرفتن ورود به دروازه‌های تمدن بزرگ و از این حرفها.
دادستان با توجه به کیفرخواست مزبور گفت برای عبرت دیگران من برای متهم درخواست اشّد مجازات را دارم.
پرسیده شد نظر خودت چیست؟ با اشاره وکیل من هم آن دفاعیه دستمال ابریشمی را قرائت کردم اما در نیمه های آن خواجه نوری گفت دست نگهدار به نظر من شما اصلاً اینها را که داری می‌خوانی باور نداری. درست است؟ من پاسخ ندادم. دوباره تکرار کرد و من چیزی نگفتم.
نماینده دادستان گفت سکوت شیطانی متهم سخن جناب رئیس دادگاه را تائید می‌کند. وکیل من بلند شد و خیلی مؤدبانه با صدای ضعیفی گفت آیا این قضاوت از پیش، وجهه قانونی دارد؟
بنده با کسب اجازه از محضر دادگاه با اشاره به ماده «رّد دادرس» که خود آقایان به آن اشراف دارند عرض می‌کنم طبق آیین دادرسی ارتش و بر اساس قانون، قضات دادگاه نباید پیش از پایان محاکمه و رفتن در شور راجع به متهم اعلام نظر نمایند. در این صورت این دادرس چه رییس محترم دادگاه باشد و چه رکن دیگری از دادگاه، صلاحیت ادامه دادرسی را از دست می‌دهد. سپهبد خواجه نوری با نگاهی شماتت بار به وی پاسخ داد اعتراض وارد نیست و ختم محاکمه را اعلام نمود.
_________________ 
می‌ترسم سر از کمیته مشترک در بیارم.
قرار شد من روی صندلی بنشینم تا قضات بروند و وارد شور بشوند. برای من عجیب بود که کلمه ای از ریز اتهام و دلیلی که دستگیر شده بودم به میان نیآمد. حدود نیم ساعت در همان اتاق بودم و گاه افسری می‌آمد و با اشاره به دوربینی که آن بالا (بالای همان میز مستطیل شکل) در اتاق بود، با توپ و تشر به من می‌گفت آن بالا نگاه کن و می‌رفت.
در تنهائی همه اش این کلام زیبای بودا را زمزمه می‌کردم که:
«آن نیشکری که روی دیوار می‌روید سرش سنگین، پایش ضعیف و ریشه اش سست است، اما آن نی خیزران که در کوه سبز می‌شود سرش تیز پوستش قوی و ساقه اش پربار و خالی است.»
شاید ۱۰۰ بار بیشتر کلام بودا را و این نیایش زیبا را زمزمه کردم که «اللّهم صن وجهی بالیسار و لاتبذل جاهی بالاقتار فاسترزق طالبی رزقک و استعطف شرار خلقک...»
مضمون نیایش فوق که هربار زمزمه می‌کردم به من عزت نفس و مقاومت می‌بخشید حفظ آبرو و ایستادگی در برابر جبارّان بود.
...
بالاخره تیمسار خواجه نوری با مستشاران و همکارانش وارد شدند و منشی با تحکم به من برپا داد و متن حکم را قرائت نمود. یک سال محکوم شده بودم. آنها که رفتند وکیل گفت حق اعتراض داری. گفتم اعتراضی ندارم. ادامه داد نه، بهتر است بنویسی معترض هستم. گفتم اگر بنویسم می‌ترسم سر از کمیته مشترک در بیارم. گفت نه بابا همه زندانیان می‌نویسند.
دو هفته بعد دادگاه دوم هم تشکیل شد.
این بار تیمسار خواجه نوری گفت بنا بر پرونده شما علیه مصالح کشورت اقدام به نشر اکاذیب کرده ای. با ترس و لرز پرسیدم ببخشید منظور از اکاذیب چیست؟ کمی پرونده را ورق زد و سکوت در دادگاه حاکم شد. انگار پی چیزی در پرپنده می‌گشت و پیدا نمی‌کرد. رو کرد به دادستان و پرسید چرا این پرونده ناقص است؟ بعد با تغیر ختم جلسه را اعلام نمود و دادگاه تعطیل شد. راستش از قاطعیت او خوشم آمد و بعدها هم که خلخالی تیربارانش کرد اصلا و ابدا خوشحال نشدم...
وکیل گفت ساواک یا بازپرس نامه دکتر شریعتی به احسان را که به خاطر آن تو در کمیته بودی و... در پرونده نگذاشته و بهمین دلیل هفته دیگر دادگاه دوم تشکیل می‌شود تا ارسال کنند.
گفتم پس چرا در دادگاه نخست اصلاً صحبتی در این مورد نشد؟ گفت نشد دیگه...نمی دونم. بهتر که نشد.
از وکیل پرسیدم جناب سرهنگ آیا شما آن نامه را خوانده اید؟ گفت خیر به من هم ندادند. چی نوشته بود؟ من تقریباً تمام نامه را از حفظ بودم جملات زیر را از از بر گفتم.
...
«اکثریت همفکران من که تعهد اجتماعی احساس می‌کردند و جوانی را در مبارزه فکری و آزادی خواهی بودند و رسالتشان بیداری و رهایی خلق (بود)، تا ازدواج کردند ایستادند، تا پدر شدند به رکوع رفتند، بچه هاشان که دو تا شد به سجود افتادند و سه تا که شد به سقوط. پامال ذلت و حرص و خودپرستی و پول جمع کردن و کم کم هوای مردم خواهی و افکار حق پرستی از دلشان رفت و از سرشان پرید و افتادند توی بانک و سهم و رتبه و شغل و باند و رشوه و کلاه و خانه و ماشین و دم و دستگاه و لذت و تفریح و... عوض شدند، به طوری که بعد از چهار پنج سال که می‌بینمش، می‌بینم که غیر از قیافه آشنا و خاطره مشترک، هیچ پیوندی و اشتراکی با هم نداریم، شبها تا سحر با هم حرفها داشتیم و درد دلها و آرزوها و اندیشه ها... و حال احوالپرسی که تمام می‌شود می‌مانیم که چه بگوییم؟ راجع به سردی و گرمی هوا صحبت می‌کنیم! امروز هوا خیلی خوب شده!
-بله ولی چند روز پیش خیلی بد شده بود! بله، چند روز بعد فکر نمی‌کنی دوباره خیلی سرد شود؟ بله، باز ممکن است بعداً دوباره گرم شود!...»
پرسید اینا که گفتی توی نامه بود؟ گفتم بله عین جملات است. گفت اولاً آفرین بر این حافظه. ثانیا خدا به خیر بگذرونه. خیلی بو داره این نامه.
_________________ 
خدا را چی دیدی شاید در این مدت کودتا مودتایی شد.
وکیل گفت تو در دادگاه معقول برخورد کن که اتهام تعصب در موردت صادق نباشد. گفتم یعنی چی؟ گقت اگر برداشت بشود که متهم تعصب دارد (که در مورد تو ساواک همین را نوشته) تبرئه ای در کار نیست.
گفتم ولی اگر دادگاه مرا مکلف کند که علیه دکتر شریعتی چیزی بنویسم و از این قبیل، من نمی‌کنم.
گفت گویا شخص مهمی علیه تو شکایت کرده و همین باعث دستگیری ات شده؟ منتها من از ریز داستان خبر ندارم. متوجه شدم بازپرس همه چیز را به وی نگفته و من هم عمداً اظهار بی اطلاعی کردم.
از اینکه پرونده ناقص بود و یکبار دیگر از زندان قصر بیرون می‌آمدم خیلی خوشحال بودم. از یک طرف این ستون به آن ستون فرج بود و از طرف دیگه به قول یکی از زندانیان، خدا را چی دیدی شاید در این مدت آسمون به زمین اومد و کودتا مودتایی شد!
هفته بعد مجدداُ به دادگاه برده شدم. البته طی هفته خبری نشد و اوضاع امن و امان بود و آب از آب تکان نخورد!
دوباره تیمسار خواجه نوری تا وارد شد و نشست بدون مقدمه اعلام رسمیت دادگاه را نمود و گفت: گردش کار (گردش پرونده) را یکی از مستشاران قرائت ‌کند:
متهم:
محمد جعفری...
اتهام:
پخش اوراق مضره و اقدام علیه امنیت کشور...
دست دادستان نامه دکتر شریعتی به احسان را که روز نخست، ساواک از اتاقم در اهواز برداشته بود دیدم. به خط خودم بو و او داشت مطالعه می‌کرد.
وکیل گفت موکل من متنبه شده‌است و تقاضای برائت او را از محضر محترم دادگاه دارم.
_________________ 
شاید منظور شما «موریس بژار» است.
رئیس دادگاه گفت: آقای وکیل مدافع، متهم طبق اعتراف صریح خودش اوراق مضره داشته که در سراسر کشور پخش شده، چرا او باید گرد اوراق مضره بگردد؟ بعد رو به من کرد و گفت شما در جشن هنر شیرار رفته بودی؟ گفتم بله.
گفت رفته بودی اوراق مضره پخش کنی و موریس بَزّاز را ببینی. موریس بزاز کیست؟
گفتم شاید منظور شما «موریس بژار» Maurice Béjart است. گفت کی؟ پاسخ دادم موریس بژار. نام اصلیش «موریس ژان برجر» بوده و وی برای بزرگداشت مولیر، نام مستعار خانوادگی «آرماند بژار»، همسر مولیر را برای خودش برگزیده است. اما همانطور که عرض کردم او هنرمند بزرگ فرانسوی و استاد باله و رقص است. بزاز یا پارچه فروش نیست.
بی آنکه واکنشی نشان دهد ادامه داد شما از چشن هنر شیراز هم نگذشتی و آنجا اوراق مضره پخش کردی حالا غیر از هواداری از انقلاب سفید و شاهنشاه آریامهر حرف دیگری هم داری؟ آیا حاضری علیه نویسنده این نامه که دست جناب سرگرد نماینده دادستان است و در خانه خودت پیدا شده، اعتراض کنی و بنویسی؟ سکوت کردم.
پرسید این سکوت علامت رضا است؟ گفتم خیر.
نگاه معنی داری به وکیل مدافع کرد و به من گفت بفرمائید بنشینید.
...
واقعش از شّر دادگاه و از اینکه دوباره به کمیته مشترک برده شوم می‌لرزیدم.
وکیل گفت موکل من پسر خوبی است. بنده از محضر دادگاه تقاضا می‌کنم بخاطر جوانی وی و شوقی که به درس و تحصیل دارد مشمول بخشش و یا تخفیف بشود. نماینده دادستان که سرگردی با ابهت می‌نمود، اعتراض کرد که دادگاه نمی‌تواند وارد احساسات بشود.
وکیل گفت بهرحال بنده با تشکر از صبر و حوصله رئیس محترم دادگاه و مستشاران محترم و نماینده محترم دادستان و منشی دادگاه درخواست برائت و صدور رای منع تعقیب موکلم را می‌کنم. رئیس دادگاه گفت: شور می‌کنیم و متعاقبا رای اعلام می‌شود. خودش ایستاد و همه قیام کردند. بعد از دادگاه خارج شد.
و دوباره نیم ساعتی در اتاق رو به دوربین نشستم تا برگشتند.
حکم قرائت شد. اقدام علیه امنیت کشور و یکسال زندان.
_________________ 
میرم گلپایگون گاومون را می‌برم صحرا
وقتی رفتند وکیل گفت البته این حکم دیگه قطعی است ولی تو بنویس تقاضای فرجام دارم.
اما این را بدان که دیگر دادگاهی برای شما تشکیل نمی‌شود. ولی خوشحال باش چون طبق قانون اگر فردی به دو سال زندان محکوم شود، او را به خدمت سربازی نمی‌برند و برگه معافیت هم به او نمی‌دهند و در نتیجه هرجا که بخواهد کار کند چون کارت پایان خدمت یا معافیت ندارد کار پیدا نمی‌کند. باید برود دست فروشی. گفتم جناب سرهنگ من سربازی رفته ام و دست فروشی هم بلدم. هیچ کاری هم پیدا نکنم میرم گلپایگان گاومون را می‌برم صحرا. چه خوب این چیزا را در دادگاه نگفتی و ادامه داد من به آرامش تو احترام می‌گذارم ولی اگر می‌خواستی می‌تونستی این یکسال حکم را هم نگیری.
سکوت تو در دادگاه از این لحاظ بد بود. ولی نه خیلی بد. من و من کرد و گفت اگر حرف می‌زدی چه بسا بدتر می‌‌شد.
خداحافظی کردیم و من با او دست دادم و تشکر کردم. گفت حرف دیگه ای نداری به من بزنی؟ گفتم ببخشید ولی اگر علیاحضرت شهبانو که با موریس بژار ملاقات کردند و او را ستودند، بشنوند که من در دادگاهی محکوم شدم که او را بزاز و پارچه فروش تصور کرده اند، خیلی تعجب می‌کند. کمی مکث کرد و گفت به قول سعدی علیه الرحمه:
نظر کردم به چشم رای و تدبیر
ندیدم به ز خاموشی خصالی
نگویم لب ببند و دیده بر دوز
ولیکن هر مقامی را مقالی
فراموش کن. زندانی ات را بکش. انشالله آزاد می‌شی و به مملکت ات خدمت می‌کنی. آدم خوبی بود و واقعاً می‌خواست کمک کند.
...
برگشتم به قصر. خیلی دمغ بودم. از چی ؟ نمی‌دونم. از همه چیز...
رو به مثنوی آوردم و کمی آرام شدم. با تمام وجودم دریافتم که نفرینها و آفرینها همه بی اثر است و آدمی حتی نباید به آفتاب و مهتاب دل ببندد. به جز او، الباقی همه چیز و همه کس سراب است، سراب.
...
بجز به حلقه عشاق روزگار مبر
بجز به کوی خرابات آشیانه مکن
ببین که عالم دام است و آرزو دانه
به دام او مشتاب و هوای دانه مکن
ز دام او چو گذشتی قدم بنه بر چرخ
به زیر پای بجز چرخ آستانه مکن
به آفتاب و به مهتاب التفات مکن
یگانه باش و بجز قصد آن یگانه مکن
زمانه روشن و تاریک و گرم و سرد شود
مقام جز به سرچشمه زمانه مکن
_________________ 
«پیران ویسه» چهره دوست داشتنی شاهنامه
حالا که شقاوت استبداد زیر پرده دین را دیده و از آن عبور کرده ایم، شاید گرفتن یکسال زندان، پر کاهی از رنجی که بعدها دیدیم هم حساب نمی‌شود اما در زمان خودش بهرحال سنگین بود آنهم برای من که در هیچ رابطه گروهی دستگیر نشده و سراسر ضعف بودم.
آن به اصطلاح محکومیت و یک سال زندانی شدن، در برابر غم و غباری که بر جانم نشسته بود هیچ هیچ بود. با این حال مجدداً با خودم عهد بستم روی «نه» ای که در دادگاه و در کمیته مشترک گفته بودم بایستم و از داستانی که بر من گذشت با احدی سخن نگویم و بیش از سی سال به این عهد وفادار ماندم.
...
در زندان از وقتم نهایت استفاده را کرده و علاوه بر ورزش مداوم، مطالعه می‌کردم و پای صحبت هر کسی که دانشی داشت می‌نشستم. می‌دانستم که هیچ نمی‌دانم و بهتر است توشه برگیرم و فروتنی بیآمیزم. ابدا تحت تاثیر این گفتمان که مطالعه و تحقیق روشنفکر بازی است نرفتم و هنوز هم نمی‌روم و نباید هم رفت.
تاریخ ویل دورانت را در رأس مطالعات خودم قرار دادم و موقتاً آثار مورخین روسی را کنار گذاشتم تا ذهنم قالبی و یک بعدی نشود.
تصمیم گرفتم عربی ام را تقویت کنم شاید بتوانم متونی چون قرآن و نهج البلاغه و اصول کافی و لمعه را بهتر بفهمم. علاوه بر مطالعه کتب فوق و نیز خصال و توحید صدوق و تحف العقول، پیش یکی از بچه ها با شاهنامه و داستان پیران، آشنا شدم.
ولیکن تو دانی که پیران گرد
به گیتی همه راه نیکی سپرد
پیران ویسه از چهره های دوست داشتنی شاهنامه است و داستانش از غم انگیزترین بخشهای شاهنامه، مهم نیست که او تورانی است و ایرانی نیست.
او از چهره های دوست داشتنی شاهنامه است اگرچه در مقابل ایرانیان و در جبهه مخالف آنان قرار دارد. او بعد از افراسیاب بزرگترین شخصیت توران زمین است و در میان پهلوانان تورانی شاهنامه، تنها کسی است که به او صفات عالی انسانی داده اند.
...
مصیبت و عظمت زندگی پیران در آن است که وی در بین دو احساس متضاد در کشمکش است. از یک سو دوست خانواده سیاوش است و از سوی دیگر، به حکم وظیفه ناگزیر است که با ایران بجنگد و مانند بسیاری از قهرمانان تراژدی، کوشش وی برای احتراز از سرنوشت، منتهی به برخورد با این سرنوشت می‌شود.
وی با آوردن سیاوش به توران می‌خواست به کینه دیرینه و جنگ مداوم ایران و توران خاتمه دهد. اما برخلاف منظور او این اقدام به جانباختن سیاوش و برانگیخته شدن جنگ هولناک تری بین دو کشور منجر می‌شود...
...
در زندان شاه الهی نامه و منطق الطیر عطار و چهار دفتر از شش دفتر مثنوی را هم مرور کردم.
همچنین پیش آقای دکتر سجادی فیزیک خواندم و با دنیای زیبای کوانتم بیش از پیش آشنا شدم.
حوادث کشور کنیا و استقلال آن را هم که مورد علاقه و به اصطلاح «هوبی» Hobby من بود، به دقت دنبال می‌‌کردم.
بکذریم...
_________________ 
ترور «جوسایو مانگو کاروکی» در کنیا
یکشنبه ۱۱ اسفند سال پای ۱۳۵۳تلویزیون در بند نشسته بودم و شنیدم یک انفجار مهیب در نایروبی (کنیا)، روی داده است و یکی از رهبران کنیا به نام «جوسایو مانگو کاروکی» J. M. Kariuki ناپدید شده است. وی متعلق به قبیله «کیکویو» یکی از چهل و دو قبیله کنیا بود و در آن کشور محبوبیت بسیار زیادی داشت. او نماینده پارلمان بود و هواداران دولت می‌‌گفتند زیر سر رئیس جمهور بلند شده بود و چه بسا در انتخابات بعدی جای وی را می‌گرفت.
جسد «کاروکی» در حالیکه سوخته بود در جنگل پیدا شد و حکومت وقت یعنی دولت «جومو کنیاتا» به شدت زیر سئوال رفت.
کاروکی منتقد دولت و شخص رئیس جمهور بود.
من فراز و نشیب زندگی «جومو کنیاتا» را دنبال می‌کردم. او در آغاز مترقی بود، رویکرد انقلابی داشت و برای نسل جوان کنیا اسوه و معلم انقلاب بود. برای استقلال کنیا رنج‌ها برد. اما هوادارانش او را باد کردند و خودش هم هوا برش داشت.
به مرور متکبر و مرتجع شد تا جایی که برای دوستان دیروزش تله گذاشت و به دروغ آنان را نوکر استعمارگران معرفی کرد تا بتواند تحقیر شان کند و جانشان را بگیرد. ادعا می‌کرد ﺧﺘﻨﻪ زﻧﺎن ﯾﮏ ﺳﻨﺖ آﻓﺮﯾﻘﺎﯾﯽ و ﮐﻨﯿﺎﯾﯽ اﺳﺖ و هیچکس (از جمله کلیسا) حق ندارد به آن متعرض شود. پز ضدمذهبی هم می‌داد.
...
خلاصه، بعد از ترور کاروکی در دانشگاهها و پارلمان اعتراض علیه دولت شدت گرفت و رئیس جمهور در ﻫﯿﺌﺖ دوﻟﺖ ﺑﺎ دوﺧﺘﻦ ﭼﺸﻤﺎن ﺧﻮد ﺑﺮ ﭼﺸـﻤﺎن ﺗـﮏ ﺑـﻪ ﺗﮏ وزرای ﮐﺎﺑﯿﻨﻪ و ﻃﺮح اﯾﻦ ﺳﺆال ﮐﻪ آﯾﺎ ﺗﻮ ﺑﺎ دوﻟﺖ ﻫﺴﺘﯽ ﯾﺎ ﺧﯿـﺮ، و اﺧـﺬ ﺑﯿﻌـﺖ ﻣﺠـﺪد، میخ خود را کوبید.
_________________ 
همه باید عضو حزب رستاخیز بشوند.
یکشنبه ۱۱ اسفند سال ۱۳۵۳روز انفجار مهیب در کنیا و ترور کاروکی، اتفاق مهم دیگری ذهن همه زندانیان را گرفت. تلویزیون خبر داد که حزب رستاخیز، به دستور شاه تشکیل شده و همه حزب‌ها و سندیکاهای مجاز کشور مانند حزب ایران نوین، حزب مردم، حزب پان ایرانیست و حزب ایرانیان در آن ادغام شدند. اندکی بعد پیوستن و عضویت در این حزب اجباری اعلام شد و شاه در سخنان خود گفت: «همه باید جزو این حزب بشوند و تکلیف خود را روشن کنند. اگر کسی عضو حزب رستاخیز نشد از ایران بیرون باید برود. اگر نخواستند بیرون بروند جایشان در زندان است.»
فضای عجیبی بود.
پیش از این اعلیحضرت از نظام دو حزبی حمایت می‌کرد و همواره به مخالفان سلطنت اطمینان می‌داد که به هیچ وجه قصد ایجاد نظام تک‌حزبی ندارد.
گفته بود اگر من دیکتاتور بودم تا پادشاه مشروطه، سعی می‌کردم مانند هیتلر یا آنچه امروز در کشورهای کمونیستی می‌بینید، رهبری یک حزب واحد و مسلط را به دست بگیرم.
حالا ۱۱ اسفند سال ۵۳ شاه نشان می‌داد که ورق برگشته و اوضاع و احوال جدیدی در راه است.
حزب ایران نوین و حزب مردم را منحل کرد و حزب رستاخیز را تشکیل داد و گفت که در آینده دولت تک حزبی خواهیم داشت.
...
رژیم شاه اگرچه قدرقدرت می‌‌نمود اما یک نظام آنتروپیک و رو به قهقرا بود. اعلیحضرت با یکدست شدن و شاه ‌محوری، هم جامعه را گرفتار کرد و هم به دست و پای خودش گره ‌زد. غافل از اینکه با افزودن به آنتروپی جامعه، خودش نیز آسیب می‌‌بیند و توانایی‌هایش را در برخورد با پدیده های نو از دست می‌دهد.
_________________ 
چه شادی ها که ساواک نکرد و چه بهره ها که ارتجاع نبرد.
حدود دو هفته بعد در بند پیچید آیت الله خمینی از نجف پیام به مردم ایران داده که عضویت در حزب رستاخیز حرام و کمک به استیصال مسلمین است و مخالفت با آن از روشن‏‌ترین موارد نهی از منکر می‌‌باشد.

در پیام مزبور آمده بود درباره حزب به اصطلاح رستاخیز باید گفت این عمل با این شکل تحمیلی، 

مخالف قانون اساسی و موازین بین‏‌المللی است و درهیچ یک از کشورهای عالم نظیر ندارد.

واقعش پیام او مسئله کوچکی نبود.
در شرایطی که ساواک از محاهدین و فدائیان قربانی می‌گرفت و بر سر راهشان دام می‌گذاشت و شقه و شکاف در تقدیر هر دو سازمان انقلابی و مسلح بود، در این واقعه عملاً آیت الله خمینی جلو افتاده و آنها را که بعدها به برادر کشی و انشعاب دچار شدند دُور زد.

در حالیکه کم کم آیت الله خمینی جلو و جلوتر می‌آمد، سازمان فدائیان و مجاهدین به مسائل داخلی خودشان گرفتار بودند. حدود دو ماه بعد ۱۶ اردیبهشت سال ۵۴ مجید شریف واقفی ترور و سوزانده شد و چه شادی ها که ساواک نکرد و چه بهره ها که ارتجاع نبرد.
هنوز که هنوز است مرتجعین روضه اش را می‌خوانند و بهره اش را می‌برند.
از شما دعوت می‌کنم ویدیوی ضمیمه را ببینید.
 ...
سایت همنشین بهار
ایمیل

منبع:پژواک ایران


همنشین بهار

فهرست مطالب همنشین بهار در سایت پژواک ایران 

* ۶۰۰ ویدئو و مقاله... لحظه‌هایِ بودن Moments of Being [2018 Dec] 
*عهدنامه‌های ایران در عصر قاجار (8) Treaty of Paris 1857 معاهده پاریس [2018 Dec] 
*پای سخن «آذر بی‌بی»(آذر قشقایی) - به یاد بهمن  [2018 Nov] 
*لو رفتن خانه زعفرانیه ۱۹ بهمن سال ۶۰  [2018 Nov] 
*عهدنامه‌های ایران در عصر قاجار (۷) Treaties of Erzurum قرارداد ارزنه‌الروم [2018 Nov] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک (66) جنگ جهانی اول یکی از برجسته‌ترین رخدادهای تاریخ بشر [2018 Nov] 
* عهدنامه‌های ایران در عصر قاجار (۶) قراردادِ نوامبر ۱۸۱۴ (عهدنامهٔ تهران)  [2018 Nov] 
*گفت‌و‌شنود با هدایت‌ متین ‌دفتری(۱) اگر حقوق رعایت نشود زندگی هم باطل است [2018 Oct] 
*گفت‌و‌شنود با خانم هایده ترابی - استوانه گِلی کورش واقعیت دارای حقیقت‌های گوناگونی است  [2018 Oct] 
* مدیحهِ کورش، یا لعنت‌‌نامه برای نَبونَئیدوس  [2018 Oct] 
*عهدنامه‌های ایران در عصر قاجار (۵) معاهده صلح ترکمانچای [2018 Oct] 
*عهدنامه‌های ایران در عصر قاجار (۴) عهدنامهٔ گلستان Гюлистанский договор [2018 Oct] 
*عهدنامه‌های ایران در عصر قاجار (۳) Anglo-Persian Treaty of 1812 عهدنامهٔ مُفَصّل  [2018 Oct] 
*دکتر علی شریعتی و مکتب فرانکفورت  [2018 Oct] 
*تاجگذاری «شاهنشاهِ اسلام‌پناه» [2018 Oct] 
*گفت‌و‌شنود با هدایت‌ متین ‌دفتری(1) اگر حقوق رعایت نشود زندگی هم باطل است [2018 Sep] 
*عهدنامه‌های ایران در عصر قاجار (۲) Preliminary Anglo-Iranian Treaty قرارداد مُجمَل (عهدنامهٔ مقدماتی) [2018 Sep] 
*داستان عاشورا، آلوده به خرافه و افسانه است  [2018 Sep] 
*عهدنامه‌های ایران در عصر قاجار (۱) Treaty of Finckenstein پیمان فینکنشتاین  [2018 Sep] 
*غبارزدایی از آینه‌ها فایل صوتی جعفر شریف امامی؛ شب قبل از ۱۷ شهریور ۵۷ [2018 Sep] 
*غبارزدایی از آینه‌ها - عهدنامه ۱۹۷۵ الجزایر Algiers Agreement + متن کامل قرارداد  [2018 Sep] 
*تاریخ جهان دادگاه جهان است (۱۴) بابوف و جنبش بابوفیسم Babeufism  [2018 Sep] 
*بیژن هیرمن‌پور و تاریخچه فدائیان  [2018 Sep] 
*عهدنامه مودّت بین ایران و ایالات متحده  [2018 Aug] 
*تاریخ جهان دادگاه جهان است (۱۳) داستانِ «پایان قرن» Fin de Siècle  [2018 Aug] 
*تاریخ جهان دادگاه جهان است (۱۲) قرنِ نوزدهم، یکی از پربارترینِ اعصار تاریخِ بشری  [2018 Aug] 
*تاریخ جهان دادگاه جهان است (۱۱) «سن ژوست» و «روبسپیر» را آئینه عبرت دان  [2018 Aug] 
*غبارزدایی از آینه‌ها / چهل سؤال پیرامون قتل‌عام سال ۶۷  [2018 Aug] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 54 دنیای واقعی تابلوی نقاشی نیست که هرجور بخواهیم رنگ‌آمیزی کنیم  [2016 May] 
* تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 53 پیش‌زمینه تحولات ۱۸۳۰ اروپا؛ انقلاب کبیر فرانسه است [2016 May] 
*اینترپل؛ و اخبار مهندسی‌شده  [2016 May] 
* تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 52 فلسفه کانت؛ نظریه آلمانی انقلاب فرانسه است [2016 May] 
*زد و بند «سایکس ـ پیکو» Sykes–Picot Agreement [2016 May] 
* تاریخ؛ بایگانی اسناد مرده نیست. یاد کنفدراسیون بخیر [2016 May] 
* تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 51 شرط خارجی؛ به اعتبار مبنا، وارد عمل می‌شود [2016 May] 
* غبارزدایی از آینه ها / «تُراب» مثل اسمش، خاکی بود [2016 May] 
* تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک(50) انقلاب کبیر فرانسه چارچوب سیاسى رژیم کهن را درهم شکست [2016 Apr] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک (49) با انقلاب آمریکا بردگی زیر سوال نرفت [2016 Apr] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 48 باخ؛ «نه یک جویبار، بلکه یک دریا» [2016 Apr] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 47 مرتجعین؛ «دانیل دِفو» را به غُل و زنجیر، کشیدند [2016 Apr] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 46 هیچ‌کس حق ندارد با «اسپینوزا» حرف بزند  [2016 Apr] 
*گذشته پیش‌درآمد اکنون است What’s past is prologue  [2016 Apr] 
* گفت‌‌‌وشنود با اسماعیل یغمائی - قسمت آخر چهار تندیس یک دفتر  [2016 Apr] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 45 «اولیور کرامول» را از قبر درآوردند و گردن زدند  [2016 Apr] 
*داستان مرد حصیری The Wicker Man [2016 Mar] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 44 کلیساى مسیحی تجارت برده را نکوهش نمی‌کرد  [2016 Mar] 
* دکتر هاشم بنی‌طُرُفی به میهمانی خاک رفت [2016 Mar] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 43 بودن یا نبودن؛ آیا مسئله به واقع این است؟  [2016 Mar] 
*اعتدال بهاری و؛ حس غریب نوروز  [2016 Mar] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 42 جان ویکلیف را نبش قبر کردند و استخوان‌هایش را سوزاندند [2016 Mar] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 41 با خدا و خرافات هر جنایتی توجیه می‌شود  [2016 Mar] 
* تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 40 رویارویی با ستمگران به قشریگری و جمود مشروعیت نمی‌دهد  [2016 Mar] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 39 جنگهای صدساله؛ اروپا را به خاک و خون کشید  [2016 Mar] 
*گفت‌‌‌وشنود با اسماعیل یغمائی 22  [2016 Mar] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 38 حق و عدالت را در برابر هیچ اراده‌ای نمی‌فروشیم [2016 Mar] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 37 تاریخ یک علم است؛ و کرونولوژی، بخشی از آن [2016 Feb] 
*اعتصاب فوریه ۱۹۴۱ در هلند February strike [2016 Feb] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 36 جنگ‌های صلیبی؛ یکی از تأثیرگذارترین نبردهای تاریخ  [2016 Feb] 
*إذا الشّعْبُ يَوْمَاً أرَادَ الْحَيَاةَ ، روزی که مردم زندگی را برگزیدند [2016 Feb] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 35 پاپ‌ و پادشاه باهم کنار می‌آیند  [2016 Feb] 
*گفت‌‌‌وشنود با اسماعیل یغمائی 21 کی خادم است کی خائن؟  [2016 Feb] 
*آشکار شدن امواج جاذبه؛ لحظه‌ای مهّم در تاریخ علم  [2016 Feb] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک (34) وایکینگ‌ها با ترس و رحم بیگانه بودند  [2016 Feb] 
*یکی بود یکی نبود میلیون میلیون گل رُز [2016 Feb] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک 33 نشیبی دراز است پیش فراز  [2016 Feb] 
*کنفرانس گوادلوپ؛ ژنرال هایزر، انقلاب ۵۷ [2016 Feb] 
*شنگول و منگول؛ و گرگ‌های پنجه فرو کرده در آرد  [2016 Feb] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک 32  [2016 Feb] 
*تائو ته جینگ - کتاب طریقت [2016 Jan] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک31 تاریخ؛ تحقّق زمان در زندگی اجتماعی است  [2016 Jan] 
*آسیاب‌های بادی ذهنِ تو The Windmills of Your Mind  [2016 Jan] 
*عباس رحیمی و قاعدهِ طلایی گفت‌وشنود با مختار شلالوند [2016 Jan] 
*نماز مِیّت، برای «زنده»ای چون عباس که اکنون بیش از همیشه حضور دارد [2016 Jan] 
* نامۀ چارلی چاپلین به دخترش؛ ساختگی و مَن‌ درآوردی است [2016 Jan] 
*گفت‌‌‌وشنود با اسماعیل یغمائی 20 هفت حصار و حصار هشتم [2016 Jan] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک(30) تاریخ بایگانی اسناد مرده نیست [2016 Jan] 
*آواز در باران تا همیشه زنده می‏ماند Singin' in the Rain  [2016 Jan] 
*آلبر کامو و رُمان سقوط La Chute  [2016 Jan] 
*پیر بولز Pierre Boulez غزل خدا حافظی را خواند ما بر زمان می‌گذریم نه زمان بر ما  [2016 Jan] 
*گفت‌‌‌وشنود با اسماعیل یغمائی19 یک اشتباه؛ هزاران جسَد را بر زمین می‌ریزد  [2016 Jan] 
*اخلاق ماکیاولی و سیاست مروانی / آیا تزویر و نادرستی، کوتاه‌ترین راه نیل به پیروزی است؟  [2015 Dec] 
*ای همه هستی ز تو، آیا تو هم هستی؟  [2015 Dec] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک 29 بُردنِ ارزشهای یک عصر به عصر دیگر؛ مغالطه‌ای راهزن است [2015 Dec] 
*ادیت پیاف Edith Piaf گُنجِشَکَکِ اَشی مَشی  [2015 Dec] 
*شبِ یَلدا و انقلابِ زمستانی  [2015 Dec] 
*فرانک سیناترا؛ ماوراء صدا و خود صدا بود  [2015 Dec] 
*داستان یهودیان بنی‌قُریْظه غبارآلود است  [2015 Dec] 
*عباس رحیمی و رنج‌هایش [2015 Dec] 
*گفت‌‌‌وشنود با اسماعیل یغمائی18 ؛ هر گونه تلاشی برای اجرای شریعت به خشونت می‌انجامد  [2015 Dec] 
*هانا آرنت، سبزینه پوش عاشق و بُرنا [2015 Dec] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک 28 پنج سال یا صد سال همچون پرکشیدن پرنده‌ای می‌گذرد [2015 Dec] 
*چند قصهِ گلپایگانی - آخاله اُوغُور بخیر  [2015 Nov] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک27انسان با ابداع خط گام بزرگی در راه تمدن برداشت [2015 Nov] 
*داعشِ سیاه و داعشِ سفیدBlack Daesh, white Daesh  [2015 Nov] 
*گفت‌‌‌وشنود با اسماعیل یغمائی17 هر لحظه به شکلی بُتِ عیّار بر آمد  [2015 Nov] 
*اصلِ عدمِ قطعیّت؛ خاصیت بنیادین و گریزناپذیرِ جهان Uncertainty Principle [2015 Nov] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک26جنونِ قدرت آدمی را خُل و چِل می‌کند [2015 Nov] 
*کُنسِرتو آرانخوئز Concierto de Aranjuez  [2015 Nov] 
*پوری سلطانی‌(همسر مرتضی کیوان) به میهمانی خاک رفت  [2015 Nov] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک25 فراز و نشیب امپراتوری روم  [2015 Nov] 
*گفت‌‌ وشنود با اسماعیل وفا یغمائی 16-واقعیّاتِ دردناک را نمی‌توان با خونریزیِ رژیم پوشاند  [2015 Nov] 
*آبشخور واقعه لیبرتی در دارالخلافه است [2015 Oct] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک24 ؛ وجود اسپارتاکوس به تعداد یارانش تکثیر شده بود  [2015 Oct] 
*بمباران محله گیشا و استخبارات عراق  [2015 Oct] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک ۲۳ ؛ جاده ابریشم؛ بزرگ‌ترین شبکهٔ بازرگانی دنیا  [2015 Oct] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک22 ؛ارشمیدس و داستان «اروکا»؛ یافتم یافتم  [2015 Oct] 
* آیا مسعود رجوی در فرانسه است؟ مگر مسعود رجوی زخمی شده‌‌ بود؟ [2015 Oct] 
*بخش دیگری از گفتگوی مسعود رجوی با حبوش «من در ابتدای انقلاب در شورای انقلاب بودم» [2015 Oct] 
*سباستین کاستلیو؛ و سوختنِ «سِروِه‌تُس» در آتش  [2015 Oct] 
*مرضیه با خودش تعریف می‌شود گفت و شنود با اسماعیل وفا یغمائی 15  [2015 Oct] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک21 / قارقارِ غازها؛ کاپیتول را نجات داد  [2015 Oct] 
*توافق هسته‌ای؛ سکنجبین بود یا جام زهر؟  [2015 Oct] 
*آب در سیاره بهرام (مریخ) [2015 Sep] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک20/ سِلت‌ها (کِلت‌ها) The Celts  [2015 Sep] 
*کاوالریا روستیکانا Cavalleria rusticana  [2015 Sep] 
*گفت و شنود با اسماعیل وفا یغمائی (۱۴)  [2015 Sep] 
*نامه مسعود رجوی به میخائیل سرگئیویچ گورباچُف  [2015 Sep] 
*وقتی که من بچه بودم؛ غم بود، اما کم بود  [2015 Sep] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 19 قوم و خویش ما؛ هومو نالِدی Homo naledi  [2015 Sep] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 18  [2015 Sep] 
*ژاله خون شد؛ هفده شهریور، آغازِ پایانِ رژیم شاه [2015 Sep] 
*چه خَبر و چه اَتَر؟ کتابِ «دیک چینی» و دخترش «لیز»Exceptional  [2015 Sep] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 17  [2015 Sep] 
*گفت و شنود با اسماعیل وفا یغمائی (۱۳)  [2015 Sep] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک (16) جباّران سی گانه و انحطاط آتن Thirty Tyrants  [2015 Sep] 
*نشستِ عبرت‌ انگیزِ صدام حسین [2015 Aug] 
*گردشِ ایام-برای هر چیز زمانی وجود دارد  [2015 Aug] 
*پاییز خودش نوعی بهار است ؛ به رهی دیدم برگ خزان... [2015 Aug] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 15 فهم قانون به معنی درست بودن قانون نیست  [2015 Aug] 
*چَک و چونه مسعود رجوی با دستگاه اطلاعاتی صدام حسین  [2015 Aug] 
*گفت و شنود با اسماعیل وفا یغمائی ۱۲- اشغال کویت و شورش کردهای عراق در سال ۱۹۹۰ [2015 Aug] 
*اوسا عَلَم این چه رنگ بود توک عَلَم ؟ خامنه‌ای در دانشگاه پاتریس لومومبا !  [2015 Aug] 
*آبجو؛ نه، ولی آب شلغم اوکی [2015 Aug] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک14از بنیان‌گذاری رُم تا تمدن چاوین [2015 Aug] 
*گفت‌و‌شنود با اسماعیل وفا یغمائی (۱۱) دکان امام زمان  [2015 Aug] 
*یکبار دیگر قتلعام سال ۶۷ ؛ هرچه را که از آن چشم بپوشیم حمایت کرده‌ایم  [2015 Jul] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک ۱۳ توت‌آنخ‌آمون Tutankhamun و عصر طلایی فرعون  [2015 Jul] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک 12 تمد‌ن‌ها می‌آیند و می‌روند؛ اما باورها می‌مانند  [2015 Jul] 
*نشست توجیهی عملیات فروغ جاویدان (جمعه ۳۱/۴/۱۳۶۷) [2015 Jul] 
*گفت‌و‌شنود با اسماعیل وفا یغمائی (۱۰)تنها «بُزِ اَخفَش» فردیّت ندارد [2015 Jul] 
*در جنگ ایران و عراق هر کسی کشک خود را می‌سابید [2015 Jul] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک (11)  [2015 Jul] 
*نگذارید کسی به خواب رود !Nessun dorma  [2015 Jul] 
*تاریخِ جهان از ماموت‌ تا فیسبوک (10)  [2015 Jul] 
*تاریخِ جهان از ماموت‌ تا فیسبوک (9)  [2015 Jul] 
*هاريس الکسيو و تانگوی نِفلی  [2015 Jul] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک (8)  [2015 Jul] 
*گفت‌و‌شنود با اسماعیل وفا یغمائی (۹)  [2015 Jul] 
*تاریخ جهان از ماموت‌ تا فیسبوک (7)  [2015 Jul] 
*تاریخ جهان از ماموت‌ تا فیسبوک (۶)  [2015 Jul] 
*تاریخ جهان از ماموت‌ تا فیسبوک (۵) [2015 Jun] 
*تاریخ جهان از ماموت‌ تا فیسبوک (۴) -دوران نوسنگی Neolithic [2015 Jun] 
*تاریخ جهان از ماموت‌ تا فیسبوک (۳)  [2015 Jun] 
*تاریخ جهان از ماموت‌ تا فیسبوک ۲ World history from mammoth to Facebook [2015 Jun] 
*تاریخ جهان از ماموت‌ تا فیسبوک (۱)  [2015 Jun] 
*صبحانه در تیفانی و رفیق و مونس من «ماه‌رود»  [2015 Jun] 
*گفت‌و‌شنود با اسماعیل وفا یغمائی ۸ هان، ای شرم، سرخی‌ات پیدا نیست [2015 Jun] 
*منشور بزرگ آزادی‌ (مگنا کارتا) - Magna Carta [2015 Jun] 
*تاریخ جهان دادگاه جهان است (۱۴) گراکوس بابوف و جنبش بابوفیسم Babeufism  [2015 Jun] 
*چه بر سر گل ها آمده‌است؟  [2015 Jun] 
*گفت‌و‌شنود با اسماعیل وفا یغمائی ۷ [2015 Jun] 
*گفت‌و‌شنود با اسماعیل وفا یغمائی ۶ انقلاب ایدئولوژیک  [2015 May] 
*زنوبیا Zenobia و پالمیرا Palmyra [2015 May] 
*گفت‌و‌شنود با اسماعیل وفا یغمائی(۵) انقلاب ایدئولوژیک  [2015 May] 
*تاریخ ایران و مقاله نیویورک تایمز  [2015 May] 
*پیمان مولوتف ـ ریبن‌تروپ Molotov–Ribbentrop Pact [2015 May] 
*یادی از بیژن جزنی، فرزانه سخت‌ رو؛ مارکسیسمِ اسلامی یا اسلامِ مارکسیستی  [2015 May] 
*امید راه رسیدن به حقیقت را هموار می‌کند یادی از مبارز دلاور هوشنگ ترگل [2015 May] 
*بوریس آلکساندرویچ آلکساندروف  [2015 May] 
*گفت و شنود با اسماعیل وفا یغمائی انقلاب ایدئولوژیک . قسمت چهارم  [2015 Apr] 
*نامه‌ی آلبرت آینشتاین به اریک گوتکیند  [2015 Apr] 
*«زمین، این «نقطهٔ آبی کمرنگ Pale Blue Dot [2015 Apr] 
*رقص با دیکتاتورها Dancing with Dictators  [2015 Apr] 
*عزت إبراهیم الدوری و ویتو کورلئونه [2015 Apr] 
*چغندر کلو ته توبره (چغندر بزرگ در ته توبره است)  [2015 Apr] 
*گونتر گراس و «آنچه باید گفته شود» Was gesagt werden muss  [2015 Apr] 
*تام کاتن و کیسینجر و جُرج شولتس، عزا گرفته‌اند  [2015 Apr] 
*فناوریِ هسته‌ای تنها عرصه تولید انرژیِ هسته‌ای نیست  [2015 Apr] 
*پرونده هسته‌ای و پروتکل الحاقی Protocol Additional  [2015 Apr] 
*چکیده سخنرانی نتانیاهو در کنگره آمریکا در مورد ایران  [2015 Apr] 
*واشنگتن‌پست و مذاکرات اتمی  [2015 Apr] 
*گفت و شنود با اسماعیل وفایغمایی ؛ انقلاب ایدئولوژیک بخش سوم [2015 Apr] 
*باراک اوباما:‌ داشتنِ چکش دلیل نمی‌شود که به هر مشکلی به دید میخ نگاه کنیم  [2015 Mar] 
*جان بولتون و بمباران ایران To Stop Iran’s Bomb, Bomb Iran  [2015 Mar] 
*پُلاریزاسیونِ سیاسی و نشستن بینِ دو صندلی Fall between two stools  [2015 Mar] 
*سایه ماه بر آفتاب Solar Eclipse [2015 Mar] 
*گفت و شنود با اسماعیل وفا یغمائی ۲ انقلاب ایدئولوژیک [2015 Mar] 
*ابوحامد محمد غزالی و حس غریب نوروز [2015 Mar] 
*گفت و شنود با اسماعیل وفا یغمائی / انقلاب ایدئولوژیک  [2015 Mar] 
*گوگل کروم و مشکل یوتیوب  [2015 Mar] 
*داستان بوته سوخته  [2015 Mar] 
*لحظه‌هایِ بودن ویرجینیا وولف  [2015 Mar] 
*تاریخِ جهان، دادگاهِ جهان است / داستانِ «پایان قرن» (۱۳)  [2015 Mar] 
*دروغ‌ها و دورنگی‌ها، روح مرا می‌سائید - گفت‌وشنود با رضا مولائی‌نژاد  [2015 Mar] 
*تاریخ جهان دادگاه جهان است ۱۲  [2015 Feb] 
*ثابت‌های فیزیک آدمی را به مکث وامی‌دارد [2015 Feb] 
*همنشین بهار.وکیلِ مُستقل، دادبانِ آزادی‌ است گفت‌ و شنود با محمد رضا روحانی در باره کانون وکلا [2015 Feb] 
*به هنگامِ فریبِ عالمگیر، گفتنِ حقیقت، کنُشی انقلابی است مناقشه اتمی و حرص و جوش نتانیاهو  [2015 Feb] 
*بهمن ۵۷ و افتادن ژنرال گاست در هَچَل [2015 Feb] 
*الله قلی جهانگیری و واقعه کوه حاجی‌لو [2015 Feb] 
*گفت ‌و ‌شنود با خانم میهنِ جزنی در مورد عشق  [2015 Feb] 
*درد و بلایِ «مَک کین» بخوره تو جونِ ابوبکر بغدادی  [2015 Jan] 
*بهمن قشقایی و قرآنِ مُهرکردهِ اسدالله عَلم [2015 Jan] 
*عهدنامه «صلح» ترکمانچای [2015 Jan] 
*بیانِ تنّفرآمیز Hate speech  [2015 Jan] 
*گاست و هایزر و گوادلوپ، عاقبت از ما غُبار مانَد  [2015 Jan] 
*«شارلی»، شیخ حارث النظاری و استبدادِ زیر پرده دین [2015 Jan] 
*یادی از م. ا. به آذین، آن «دُنِ آرام» + وصیتنامه و صدای او  [2015 Jan] 
*دنباله‌ دارِ لاوجوی Comet Lovejoy [2015 Jan] 
*ترور نمادین از زبان برمی‌خیزد / Charlie Hebdo attack  [2015 Jan] 
*هوشنگ عیسی بیگلو و مدعّیانِ صاحب‌اختیاریِ «مقاومت» [2015 Jan] 
*تاریخِ جهان، دادگاهِ جهان است (۱۱) «سن ژوست» و «روبسپیر» را آئینه عبرت دان  [2015 Jan] 
*هوشنگ عیسی بیگلو، آن «مرد آهسته»‌  [2015 Jan] 
*نشان‌دادنِ ضعف با خیانت یکی نیست داستان منافِ فلکی تبریزی  [2014 Dec] 
*تاریخ جهان، دادگاه جهان است (۱۰) ایده‌آلیسم آلمانی Deutscher Idealismus  [2014 Dec] 
*شب یلدا و انقلاب زمستانی Winter solstice  [2014 Dec] 
*دروغ «آیت‌الله العظمی» که خناق نیست  [2014 Dec] 
*سازمان سیا CIA و شکنجه با آب Waterboarding  [2014 Dec] 
* تاریخ جهان، دادگاه جهان است (۹) رمانتیسم قیامی علیه هنجارهای عصر روشنگری [2014 Dec] 
*اتاق بی سقفِ «فارل ویلیامز» Room without a roof [2014 Dec] 
*تاریخ جهان دادگاه جهان است ۸ شورشِ فلاخَن La Fronde  [2014 Dec] 
*ایده جوچه 주체사상  [2014 Dec] 
*آندره ریو سلطان والتز André Rieu King Of The Waltz  [2014 Dec] 
*رساله یهودا Epistle of Jude [2014 Dec] 
*تاریخِ جهان، دادگاهِ جهان است (۷) انقلاب فرانسه Révolution française  [2014 Dec] 
*گفت و ‌شنود همنشین بهار با ایرج مصداقی در مورد «ابلاغیه چراغ خاموش» مسعود رجوی  [2014 Nov] 
*مجاهدین و رابینسون کروزوئه خراسانی [2014 Nov] 
*تاریخ جهان دادگاه جهان است (۶)انقلاب آمریکا American Revolution  [2014 Nov] 
*مسعود رجوی و «پرچم»اش / از «جیم» تا «عین جیم» [2014 Nov] 
*بارگشت دوباره ویلیام باتلر ییتس  [2014 Nov] 
*الله‌ قلی برای من دوست خوبی بود = گفتگو با ساسان سترگ دره شوری و حیدر جهانگیری [2014 Nov] 
*تاریخِ جهان دادگاهِ جهان است (۵) [2014 Nov] 
*زیگونروایزن (آوای کولی) [2014 Oct] 
*سخنرانی تروتسکی در مکزیک در مورد محاکمات مسکو  [2014 Oct] 
*تاریخِ جهان، دادگاهِ جهان است ۴ عصر روشنگری The Age of Enlightenment  [2014 Oct] 
*گفتگو با شادی Разговор со счастьем [2014 Oct] 
*تاریخِ جهان، دادگاهِ جهان است (۳) رنسانس Renaissance دوران گذار بین سده‌های میانه و دوران جدید  [2014 Oct] 
*داستان یهودیان بنی‌قُریْظه غبارآلود است  [2014 Oct] 
*گفت‌ و ‌شنود با دکتر کریم قصیم ۱ آزادیِ نظر را به بهایِ «احترامِ شخصی» نباید فروخت  [2014 Sep] 
*پاییز خودش نوعی بهار است  [2014 Sep] 
*تاریخ جهان دادگاه جهان است (۲) قرون وسطی فاصله میان دوران باستان و رنسانس [2014 Sep] 
*رساله سه شیاد  [2014 Sep] 
*همنشین بهار.تاریخِ جهان، دادگاهِ جهان است دوران کلاسیک باستان Classical antiquity [2014 Sep] 
*گروندریسه Grundrisse کشف حجاب می‌کند [2014 Sep] 
*در دلِ هر «نفرین»ی «آفرین»ی‌‌ است  [2014 Sep] 
*ما برای چی زاده شدیم؟ همنشین بهار  [2014 Sep] 
*پیمان مولوتف ـ ریبن‌تروپ Molotov–Ribbentrop Pact [2014 Aug] 
*کتاب الشفاء مشعلی فروزان در قرون وسطی [2014 Aug] 
*تنها صداست که می ماند «من ماندگار نخواهم شد» «نیمای غزل» به میهمانی خاک رفت  [2014 Aug] 
*فراز و فرود علی زرکش در گفتگو با اسماعیل وفا یغمائی  [2014 Aug] 
*یوهانس کپلر Johannes Kepler طرحی نو در آسمان نجوم  [2013 Dec] 
*تیرباران چائوشسکو و همسرش  [2013 Dec] 
*اسپانیا و «قطعیتِ حکم دادگاه»اش  [2013 Dec] 
*خاطرات خانه زندگان (۳۲) ای چنگ ناله برکش و ای َدف خروش کن [2013 Dec] 
*یکبار دیگر ماندلا [2013 Dec] 
*سرنوشتم را با دست خویش می‌نویسم. یادی از نلسون ماندلا  [2013 Dec] 
*ایتوس، پاتوس، لوگوس/ Ethos , Pathos , Logos [2013 Dec] 
*تاریخ همچون تانکی از روی سرِ ما می‌گذرد / خاطرات خانه زندگان (۳۱)  [2013 Dec] 
*غبارزدایی از آینه ها / بازجویی از سعید محسن [2013 Nov] 
*Exit Strategy استراتژی خروج [2013 Nov] 
*خاطرات خانه زندگان(۳۰) هر چیز و هر امری در «شدن» خود است که «حقیقت» می‌‌‌‌‌یابد.  [2013 Nov] 
*بچه‌ها دارند می‌میرند؛ ای که دستت می‌رسد کاری بکن  [2013 Nov] 
*غبارزدایی از آینه‌ها. دفاعيات پرشور شکرالله پاک نژاد [2013 Nov] 
*کلاه آبی‌ها Blue Beret United Nations peacekeeping  [2013 Nov] 
*غبارزدایی از آینه‌ها ترور محمد مسعود و بازجویی خسرو روزبه  [2013 Nov] 
*غبارزدایی از آینه ها / بازجویی محمد حنیف‌نژاد  [2013 Nov] 
*ای روشنی صبح به مشرق برگرد / ای ظلمتِ شب، با من بیچاره بساز- خاطرات خانه‌ زندگان ۲۹  [2013 Nov] 
*آسیمیلاسیون Assimilation  [2013 Nov] 
*اینجا «جلجتا» ست، جائی که مسیح را به صلیب کشیدند (خاطرات خانه زندگان ۲۸) [2013 Oct] 
*سیاست‌زدگی واگیر دارد [2013 Oct] 
*عهدنامه گلستان و کارچاق‌کن آن گور اوزلی [2013 Oct] 
*جان رالز و «پسِ پردهِ بی‌خبری» The veil of ignorance [2013 Oct] 
*هستم آنکه هستم / اِهیِه اَشِر اِهیِه / אהיה אשר אהיה [2013 Oct] 
*بادها می‌وزند و برگها فرو می‌ریزند. خاطرات خانه زندگان (۲۷)  [2013 Oct] 
*Ad Hominem ماه منطق در مُحاق سفسطه [2013 Oct] 
*به من بگو ستارگان و ‏آفتاب دروغند ولی نگو که عشق وجود ندارد.  [2013 Oct] 
*یادی از ژنرال جیاپ و نبرد دین‌بین‌فو Điện Biên Phủ [2013 Oct] 
*Loaded language آب و تاب دادن به زبانِ زبان بسته [2013 Oct] 
*اسطوره اشرف (متن پیام مسعود رجوی، ۲۷ شهریور ۱۳۹۲) [2013 Sep] 
*گفت‌و‌شنود با آقای ناصر‌رحمانی‌نژاد/ واقعیت تا چه اندازه واقعی‌ست؟ [2013 Sep] 
*خاطرات خانه زندگان (۲۵)  [2013 Sep] 
*به رهی دیدم برگ خزان...
پاییز خودش نوعی بهار است [2013 Sep] 

*لئون فوکو و «آونگ»ش Foucault pendulum [2013 Sep] 
*کمون پاریس طلایه دار انقلاب اجتماعی درقرن نوزدهم [2013 Sep] 
*شبیخون به مجاهدین و «مقراضِ تیزِ تناقض»  [2013 Sep] 
*ژاله خون شد. هفده شهریور، آغازِ پایانِ رژیم شاه [2013 Sep] 
* R2P (اصل حمایت و حفاظت) [2013 Sep] 
*در انتهای غم همیشه پنجره ای باز است. پنجره ای روشن [2013 Sep] 
*خاطرات خانه زندگان (۲۴) نامش بر برف نوشته بود. خورشید ذوبش کرد و آب آن را با خود برد. [2013 Aug] 
*دکتر منوچهر هزارخانی و آقای ۹۹ درصد [2013 Aug] 
*قطعنامه ۵۹۸، پذیرش آتش بس و عملیات فروغ جاویدان [2013 Aug] 
*گذری به اسپانیا [2013 Aug] 
*رؤيا خود نوعی زندگی است.  [2013 Jul] 
*تجربهِ رؤیاوَش وحی  [2013 Jul] 
* فرقه، و سینه زدن زیر عَلمِ ارتجاع [2013 Jul] 
*کُفرِ یک دوران، دینِ دورانِ بعد است. [2013 Jul] 
*دود از کُنده بلند می‌شود.- هوشنگ عیسی بیگلو، آن «مرد آهسته»‌  [2013 Jul] 
*با چنین فرهنگی چگونه می‌شود ایران را آزاد کرد؟ [2013 Jul] 
*وقتی چیز غریبی می‌شنویم، نباید پیشاپیش آن را رّد کنیم. [2013 Jul] 
*انسان موجودی خاطره گرا است  [2013 Jun] 
*«شریعت» ، آخوندی و غیرآخوندی ندارد. [2013 Jun] 
*طوطی جون می خوام برات قصه بگم - عباس رحیمی با غم ها و طوطی اش  [2013 Jun] 
*مسعود رجوی، «معّلم»ی که «مُبلّغ» شد [2013 Jun] 
*جلیل شهناز، شهنواز تار ایران، به میهمانی خاک رفت. [2013 Jun] 
*آیا «حسن روحانی» تغییر کرده است؟ [2013 Jun] 
*وحدتِ ظرف و مظروف، بی تضاد نیست [2013 Jun] 
*کارمینا بورانا Carmina Burana - اسماعیل وفا یغمایی و سرود ای آزادی  [2013 Jun] 
*خاطرات خانه زندگان (۲۳) [2013 May] 
*مادر معینی، چاووش شادی و امید [2013 May] 
*ما پروردگان سفره استبدادیم  [2013 May] 
*ما همه «خر ژان بوریدان» یم.  [2013 May] 
*تب و تاب انتخابات، مسعود رجوی را هم گرفت. [2013 May] 
*شب پره ها می آیند و می‌روند، آفتاب می‌ماند [2013 May] 
*در باره نامه سرگشاده
صفحه روزگار، حرف حق را ضبط می‌کند [2013 May] 

*میراث باستانی ایران در جای جای جهان [2013 Apr] 
*خاطرات خانه زندگان (۲۲)  [2013 Apr] 
*داستان زندگی «جیرولامو ساوو نارولا»  [2013 Apr] 
*خاطرات خانه زندگان (۲۱)  [2013 Apr] 
*سیک‌رِدنی داک‌لاد خوروشووا- گزارش محرمانه خروشچف [2013 Mar] 
*امام محمد غزالی و حس غریب نوروز [2013 Mar] 
*خاطرات خانه زندگان و گزارش Хрущевخروشچف [2013 Mar] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت بیستم)  [2013 Mar] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت ۱۹)- تاریخ ایران با افسانه و شایعه همراه است.  [2013 Mar] 
*یک مُشت دَری وَری On Bullshit [2013 Feb] 
*ما همه از دَم، «پریود» یم. [2013 Feb] 
*خاطرات خانه زندگان (۱۸) [2013 Feb] 
*هر کسی در زندگیش «او»یی دارد [2013 Feb] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت هفدهم) [2013 Feb] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت شانزدهم) [2013 Feb] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت پانزدهم) [2013 Jan] 
*کلام بی صدای برف Silent Snow [2013 Jan] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت چهاردهم)
مشکل جامعه ایران با گرفتن قدرت سیاسی حل نخواهد شد [2013 Jan] 

*شاه و سمپوزیوم لیزر Laser Symposium [2013 Jan] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت سیزدهم)
«مراد برقی» و «سرکار استوار» در زندان قصر [2013 Jan] 

*قتلعام کاتین The Katyn massacre [2013 Jan] 
*خاطراتِ‌ خانه‌‌ زندگان (قسمت دوازدهم) [2013 Jan] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت یازدهم) [2012 Dec] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت دهم) [2012 Dec] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت نهم) [2012 Dec] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت هشتم) [2012 Dec] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت هفتم) [2012 Dec] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت ششم) [2012 Nov] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت پنجم) [2012 Nov] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت چهارم) درخت آلو را نمی‌شه به شمشاد پیوند زد.  [2012 Nov] 
*‌خاطرات خانه زندگان (قسمت سوّم) [2012 Nov] 
*سخنرانی تاریخی یاسر عرفات در سازمان ملل (۱۳ نوامبر ۱۹۷۴) [2012 Nov] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت دوّم) [2012 Nov] 
*زندان=‌زنده دان، خاطراتِ خانه زندگان (۱) [2012 Nov] 
*احمد قابل، ظریف جلالی و «گروه والعصر» [2012 Oct] 
*کورش و سنگ‌نگاره مرد بالدار پاسارگاد [2012 Oct] 
*استوانهٔ کورش Cyrus Cylinder «مانترا»ی خیال‌انگیز (+ویدیو) [2012 Oct] 
*گروندریسه Grundrisse کشف حجاب می‌کند(+ویدیو) [2012 Oct] 
*اریک هابسبام و سنّت های ساختگی [2012 Oct] 
*پراودا ПРАВДАدم از پراودا می‌زند. (+ویدیو) [2012 Oct] 
*پیاز، وجودی است بی تناقض. به یاد «ویسلاوا شیمبورسکا» [2012 Sep] 
*حُکمِ قتل زندانیان سیاسی، «قیر»ی که بر سر نظام ریخت [2012 Sep] 
*کشتار سال ۶۷ و سخنان هَشَلهَف [2012 Sep] 
*وقتی می‌میریم چه چیزی با ما خواهد مرد؟ [2012 Sep] 
*من اینجا ایستاده ام و جز این کاری از من ساخته نیست.  [2012 Aug] 
*Standard Model of Particle Physics مُدِل استاندارد [2012 Jul] 
*هر ادعّایی باید مُستند به مَدرک اثباتی باشد. (در مورد مقاله خانم عفت ماهباز) [2012 Jul] 
*دکتر علی شریعتی و «آوف هه بونگ» Aufhebung + ویدئو [2012 Jun] 
*حقِ‌‌ آزادی و «هی‌بی‌اِس‌کورپس» Habeas Corpus [2012 Jun] 
*تاریخِ جهان، دادگاهِ جهان است (+ویدیو) [2012 Jun] 
*Gracias a la vida گراسیاس آلا ویدا (+ترجمه ترانه به ۱۲ زبان) [2012 Jun] 
*ویولتاپارّرا، مرسدس سوسا، گراسیاس آلاویدا (+ویدیو) [2012 Jun] 
*دولت ویشی، گشتاپو و دارزدن رودلف هیلفردینگ (ویدیو) [2012 Jun] 
*پرویز شهریاری و طناب دور زمین (ویدیو) [2012 Jun] 
*پوراژِن چستوا، شکست پذیری و شکست باوری (ویدیو) [2012 May] 
*صَلِّ عَلَی مُحَمَّد ، «سیمون هرش» خوش آمد ! تقویم تاریخ، اردیبهشت ماه [2012 May] 
* اَرِه و اوره و شمسی کوره (ویدیو) [2012 May] 
*شاهین نجفی و «حقِ تمَسخر» The Right to Ridicule (+ ویدیو) [2012 May] 
*ماه به دیدار زمین می‌آید. Supermoon (+ویدیو) [2012 May] 
*«سرزمینِ گوجه‌ هایِ سبز» و اعدام چائوشسکو (+ویدیو) [2012 Apr] 
*تقویم تاریخ و نیمه پنهان ماه (+ویدیو) [2012 Apr] 
*پرویز ثابتی و «ابراز تاسف» در گیومه [2012 Apr] 
*سیروس نهاوندی، اسبِ تراوایِ ساواک (+ویدیو) [2012 Apr] 
*زندان قصر، دادگاه ژیان پناه و داستان تجاوز به زندانیان سیاسی [2012 Apr] 
*با تاریکی نمیشه سراغ تاریکی رفت [2012 Mar] 
*سفره ۷ سین Haft-Seen در هتل اموات ( ویدیو ) [2012 Mar] 
*Bertolt Brecht برتولت برشت و اپرای صَنار سه شاهی (ویدیو) [2012 Mar] 
*خدا و قوری کیهانی Bertrand Russell Interview [2012 Mar] 
*برتراند راسل و «قوری»اش Russell's teapot [2012 Mar] 
*آیا نوترینو، به گَردِ نور می‌رسد؟ [2012 Feb] 
*پرویز ثابتی Parviz Sabeti نمونه کامل یک پلیس سیاسی (+ویدیو) [2012 Feb] 
*از چه چیز واهمه داری؟ من شو خایف ؟ (+ویدیو ) [2012 Feb] 
*والنتین، پوشکین، یوگنی‌ آنه ‌گین Evgeny Onegin [2012 Feb] 
*تقویم تاریخ، رویدادهای ماه بهمن (+ویدیو) [2012 Jan] 
*جنگ‌افروزان، مُرتجعین را قِلقِلک می‌دهند. (وبالعکس) [2012 Jan] 
*تقویم تاریخ، رویدادهای ماه دی (+ویدیو) [2012 Jan] 
*سخنرانی استالین ۱۱ دسامبر ۱۹۳۷ Речь Сталина [2011 Dec] 
*شورشِ نان در تهران [2011 Dec] 
*تقویم تاریخ، رویدادهای ماه آذر (+ویدیو) [2011 Dec] 
*Rafiq Tağı «رافق‌تقی» ‌و‌ قصّهِ‌ هولناکِ‌ ارتداد (+ویدیو) [2011 Dec] 
*آنتی‌تزِ اشرف، در خودِ اشرف است. [2011 Nov] 
*آوایِ کولی، زیگونروایزن و قتل‌عامِ سال ۶۷ [2011 Nov] 
*تقویم تاریخ: رویدادهای ماه آبان (+ویدیو) [2011 Nov] 
*R2P و آخرین سخنرانیِ معمر قذافی (+ویدیو) [2011 Oct] 
*نگاهی به ۳۰۰ سنگ قبر. نیستی، آبستن هستی است.(+ویدیو) [2011 Oct] 
*امیرکبیر و «جِّنِ» جُدَری [2011 Oct] 
*دستخط امیرکبیر، به یادِ استاد ایرج افشار آن مردِ آهسته (+ویدیو) [2011 Oct] 
*نامه هایِ جَعلی یزدگرد ساسانی و عُمَربن خطّاب (+ویدیو) [2011 Sep] 
*دکتر محمود حسابی و جعلیات اینترنتی (+ویدیو) [2011 Sep] 
*عباس شهریاری جاسوس ۱۰۰۰ چهره ساواک (+ ویدیو) [2011 Sep] 
*۱۱ سپتامبر و بن لادنِ پنتاگون (+ ویدیو) [2011 Sep] 
*سرلشگر قرنی از کودتا تا ترور (+ ویدیو) [2011 Sep] 
*رّد پای علمای اعلام بر سنگ قبر ستارخان [2011 Aug] 
*ترور سپهبد رزم آرا در مسجد سلطانی [2011 Aug] 
*آخوند مُحقّق کَرکی، عَلمدار تشّیع صفوی [2011 Jul] 
*عملیات پنجه عقاب Operation Eagle Claw [2011 Jul] 
*کلکم راع و کلکم مسئول؛ اسیرکُشی سال ۶۷ و سخنان آقای اردشیر امیرارجمند [2011 Jun] 
*مقام صدیقی تنها راستگویی در قول و عمل نیست [2011 Jun] 
*کمون پاریس ، تنها به پاریس مربوط نمی‌شود [2011 Jun] 
*خوزه مارتی پیامبر استقلال و مبشر انقلاب در آمریکای لاتین (ویدئو) [2011 May] 
*از Srebrenica سربرنیتسا تا بغداد [2011 May] 
*منوچهر سخایی و آن «پرستو» که دشنه آجین شد. [2011 Apr] 
*آوریل سیاه اشرف و نقش اشغالگران عراق [2011 Apr] 
*ریزوم ، خاک و ُخل دارد [2011 Apr] 
*امام محمد غزالی عزیز است اما نوروز از او عزیزتر [2011 Mar] 
*سفره هفت سین در هتل اموات‌  [2011 Mar] 
*کتاب سبز قذافی، تو زرد از آب درآمد  [2011 Feb] 
*وقت آن است که چشم فتنه کور شود ! (گرد و خاک در مجلس ایران) [2011 Feb] 
*روز والنتین ، پالی‌آمِری polyamory و ، «عشق» ضربدری [2011 Feb] 
*کويکی با یک تیر چند نشان می‌زند [2011 Feb] 
*پرویز ثابتی، مقام امنیتی ابرو کمانی [2011 Jan] 
*ستمگران از ما عبور نخواهند کرد. [2011 Jan] 
*خودکشی دردی را دوا نمی‌کند. ( علیرضا پهلوی از کاخ سعدآباد تا بوستون) [2011 Jan] 
*یک بار دیگر تقی شهرام [2010 Dec] 
*« دین‌خو » بود اما، پرسش ‌‌ستیز و ستم ‌پذیر نبود. [2010 Nov] 
*مُشک آن است که خود ببوید، نه آن‌که «هابرماس» بگوید [2010 Oct] 
*«مُدل استانداردِ» فیزیک ذرّات ، قصه‌ای ناتمام [2010 Oct] 
*گلهای صحرائی را همیشه رایحه ای دل انگیز است، یادی از روشنک (گوینده برنامه گلها) [2010 Sep] 
*من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت... [2010 Sep] 
*«طرح عظیمِ» استیفن هاوکینگ - خدا، وِل مُعطل است ! [2010 Sep] 
*مرگ، دوست انسان است و هرگاه رسید قدمش مبارک باد. [2010 Sep] 
*سلام بر دکتر علی جوان
ليزر گازی، مي‌توانست سال ۱۹۳۰ اختراع شده باشد [2010 Jul] 

*سال ۶۷ در عملیات فروغ جاویدان (مرصاد)، ۳۰۱ زندانی سیاسی به خاک افتادند [2010 Jul] 
*آشکار‌سازی با پنهان‌سازی همراه است. (خطانامه تاج زاده و، اسیر کُشیِ سال ۶۷)  [2010 Jun] 
*«اشترن» و «ایرگون» در «دیر یاسین» [2010 Jun] 
*نمی توان بر پرسش و نقد، دهنه زد. (آقای کروبی و قتلعام سال ۶۷) [2010 May] 
*سرود زیبای «ای رقیب»
که‌س نه‌ڵێ کورد مردوه‌، کورد زیندوه‌ [2010 May] 

*انتشار اسناد قتلعام کاتین
چراغ حقيقت در طوفان کشمکش‌ ها نخواهد مُرد [2010 May] 

*قرقیزستان و، پدیده «خستگی پنهان» [2010 Apr] 
*شب، هاوانا می‌رقصد...
« کامیلو سینفوئگوس » یکی از معماران انقلاب کوبا [2010 Apr] 

*دانشنامهٔ آزاد ویکی‌پدیا Wikipedia و حق مقدّس ویرایش  [2010 Mar] 
*گويای حکايتی‌ ست آن شمع خموش / خودکشی «منصور خاکسار» [2010 Mar] 
*شعر «مارتین نیمولر»
وقتی مرا گرفتند، صدای احدی در نیآمد. [2010 Mar] 

*دکتر جلال صمیمی، کاشف سرچشمه های پرتو گاما در هاله ی کهکشان [2010 Mar] 
*در بلوچستان بلوچی بود نامش دادشاه...  [2010 Mar] 
* آیا « عبدالمالک ریگی »، جا پای « دادشاه » می‌گذارد؟ [2010 Feb] 
*طفلِ جان و شیرِ شیطان به یاد «دکتر محمد رضا عاملی تهرانی» [2010 Feb] 
*روز عشاق و، «عشق خرمگس» ! (ای عشق همه بهانه از توست...) [2010 Feb] 
*این یک پیپ نیست، تصویری از یک پیپ است (یادی از زندان شاه و یدالله خسروشاهی ...) [2010 Feb] 
*مهندس بازرگان و کتاب «سیر تحول قرآن» (با خدا و خرافات هر جنایت و فریبی ممکن است) [2010 Feb] 
*از دار دنیا یک زن حلال داشتیم، آن را هم آقای خمینی حرام کرد! [2010 Jan] 
*برف نو ، برف نو ، سلام، سلام [2010 Jan] 
*«عالیجناب خاکستری» تاقچه بالا می‌گذارد!  [2010 Jan] 
*در برابر زره‌پوش‌ها چگونه از خود دفاع کنیم ؟ [2010 Jan] 
*درگذشتِ آیت‌الله منتظری و گوشه کنایه‌های مقام معظم رهبری [2009 Dec] 
*راستی کمان در کژی است. آیت‌الله منتظری، خون دو فروهر و «قاعده درأ» [2009 Dec] 
*«تبَر به دستان در عراق» سر برخود تصمیم نمی‌گیرند. [2009 Jul] 
*مسئلهِ مجاهدین به «غیرمجاهدین» هم مربوط است.  [2009 Mar] 
*صورتي‌ در زير دارد آنچه‌ در بالاستی، پیام نوروزیِ «شیمعون پرس»  [2009 Mar] 
*همه عمربرندارم سر از این خمار مستی
آیا خدا نیز، با «نرینه غاصب» کنار آمده است؟ [2009 Mar] 

*هرچه در ديگ است به چمچه مي آيد. کنفرانسِ «دوربانِ ۲» و، آقای اوباما [2009 Mar] 
*آیت الله منتظری بی شیله پیله است، امّا... [2009 Feb] 
*مسیح ِ باز مصلوب - یادی از الله قلی جهانگیری ، آن جان شیفته [2009 Feb] 
*عاقبت، از ما غُبار مانَد، «گاست» و «هایزر» و «گوادلوپ»، آن «آلاچیقِ کنارِ دریا» [2009 Feb] 
*«حاج محمد شانه‌چی» بخشی از تاریخ معاصر ایران بود. [2009 Jan] 
*«مِه‌بانگ» BIG BANG و بزرگ‌ترین آزمایشِ علمیِ تاریخِ بشرّیت [2008 Sep] 
* ما قربانيانی هستيم که جامه جلّاد پوشيده ايم. به یاد « محمود درویش » [2008 Aug] 
*گاهی بايد کلمات در خدمتِ پوشاندن واقعّيات باشد. (داستانسرایی در مورد قتل‌عام سال ۶۷) [2008 Aug] 
*سفره هفت‌سین در هتل اموات [2008 Mar] 
*سرود «خمینی ای امام» به مجاهدین ربطی نداشت [2008 Feb] 
*ادیت پیاف Edith Piaf ، گُنجِشَکَکِ اَشی مَشی [2008 Feb] 
*دادگاه‌ پوئک و «نشست ژوئن ۲۰۰۱ در اشرف» [2008 Feb] 
*سفره هفت سین در هتل اموات‌
خدا نکند که خدا مرده باشد... [2007 Dec] 

*ابوذر...چی شده مادر؟ ...چرا می لنگی؟ [2007 Dec] 
*مسیح ِ باز مصلوب - [یادی از الله قلی جهانگیری ، آن جان شیفته] [2007 Dec] 
*در کوچه باغ های عشق ، َبلا می باَرد. یادی از شکرالله پاک نژاد، شعور سياسي اجتماعي جنبش آزاديخواهي مردم ايران (بخش دوم) [2007 Dec] 
*ای عشق چهره آبی ات پيدا نيست. یادی از شکرالله پاک نژاد ، شعور سياسي اجتماعي جنبش آزاديخواهي مردم ايران (بخش نخست) [2007 Dec] 
*سیاست پدر و مادر ندارد  [2007 Nov] 
*تو قلب بیگانه را می شناسی ، زیرا که در سرزمین مصر بیگانه بوده ای
یادی از احمد غفارمنش [2005 Mar] 

*شب ُسرودش را خواند، نوبت پنجره هاست / گفت و شنود با نويسنده کتاب « نه زیستن نه مرگ » [2005 Mar]