خاطرات خانه زندگان (قسمت شانزدهم)
همنشین بهار

 
در بخش پیش بعد از اشاره به «حاج پیاده» گوژپشت مهریان زندان قصر، از زندانیان «حزب ملل اسلامی» و سرگذشتی که برای هرکدام آن‌ها پیش آمد صحبت کردم و گفتم برخی بازجو و زندانبان شدند و در دستگاه رژیم جدید رفتند، شماری از میهن دلبند خودشان دور شده به غربت افتادند و تعدادی چون کیوان مهشید و علی‌اصغر اهل‌کسب (رفیعی) و علیرضا سپاسی آشتیانی در خون خویش غلطیدند.
با اشاره به این واقعیت که ریشهٔ آن‌چه در دههٔ ۶۰ نسلی را پرپر کرد به زندان شاه بر می‌گردد، خاطرات خانه زندگان را پی‌می‌گیرم.
_________________
شک همیشه به معنی دودلی و وسواس نیست.

بعد از لگدهایی که در کمیته مشترک ‌خورده بودم، گاه گداری دلم شدیداً درد می‌گرفت. دکتر بند گفت حتماً باید بروی بهداری. با مراجعه به زیر هشت و پیگیری بچه ها، سروان صارمی مرا به بهداری فرستاد. واقعش او (بر خلاف استوار صارمی) آدم خوبی بود.
در برگشت از بهداری استوار صارمی به من گیر داد، حاج پیاده را بهانه کرد که ریشش را چند روز پیش با ضرب و زور تراشیده بودند و او فحشهای رکیک داده بود، گفتم شما که هردوی ما را پیشتر همین جا زدید، اذیت نکنید من حالم خوب نیست. گفت به درک و بد‌تر کرد. با لگد و باطوم چندتایی به من زد و پشت سر هم می‌گفت خرابکار پست فطرت... تو فحش دادن را به حاج پیاده یاد دادی.
گیج شده بودم. در میان نگهبانان پیرمردی بود که بعضی وقت‌ها به داخل بند می‌آمد و قند و شکر تحویل می‌داد. خیلی مهربان و متین بود. آمد منو از دست او نجات داد و با ملاطفت داخل بند فرستاد. سعی کردم ننالم اما خیلی درد داشتم. گفت جناب سروان نبود و او سربرخود اینکارا می‌کنه. برو، رگه رد می‌شه. سر به سر این بابا نذار.
...
در بند یک و هفت و هشت روحانی باسواد و خاکی ای بود که او را «آقای امینی» صدا می‌زدیم. به گمانم کرمانشاهی بودند. خیلی آدم خوبی بود.
داشتم سوره بقره را می‌خواندم همان اولش گیر کردم و مرا به تأمل واداشت.
در آیه اول سوره بقره آمده بود: ذَلِكَ الْكِتَابُ لاَ رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ
رفتم پیش آقای امینی و پرسیدم این آیه به چه معناست؟ بعنی چه ذَلِكَ الْكِتَابُ لاَ رَيْبَ فِيهِ ؟...
ترجمه کردند معنی آیه این است کتابی که در حقانیت (آن) هیچ تردیدی نیست(و) مایه هدایت تقواپیشگان است.
گفتم آقای امینی چرا دم حجله گربه کشته شده، همین اول سوره راه شک را می‌بندد. شک که همیشه به معنی دودلی و وسواس نیست. شک هم داریم. چرا نباید در این کتاب با شک اصولی، شک منطقی به یقین رسید؟ حتی اگر کتاب را نه قران و کتاب تدوین، بلکه کتاب تکوین یعنی جهان هستی هم بگیریم مگر ممکن است بدون شک علمی و منطقی به ایمان و یقین رسید؟ یعنی چی ذَلِكَ الْكِتَابُ لاَ رَيْبَ فِيهِ ؟
در این مورد کمی صحبت کردیم و پرسش من تا همین الان باقی ماند.
_________________
اتاق ملاقات در زندان قصر
در دفتر زندان برای هر زندانی در قصر کارتکسی درست می‌شد که تمام اطلاعات با اثر انگشت و تصویر او را داشت.
خانواده‌های زندانیان روز ملاقات از بوق سحر می‌آمدند دم زندان و نوبت می‌گرفتند تا ۴ بعدازظهر صداشون بزنند.
وقتی دم در می‌رسیدند مسؤول مربوطه چک می‌کرد اگر کارتکس زندانی مورد نظر بود ملاقاتی داشت، اگر نبود، لابد به اوین یا کمیته مشترک برده شده بود و می‌گفتند ملاقاتی ندارد.
حداکثر پولی که ملاقاتی می‌توانست به زندانی بدهد ۳۰ تومان (سی تا تک تومنی) بود. خانواده‌ها می‌توانستند یک یا دو بسته میوه هم برای زندانی بخرند. اجازه نبود خودشان میوه بیاورند چون خیلی پیش‌تر در هندوانه‌ها جاسازی شده بود. (اگر هندوانه سوراخ کوچکی داشته و ملاتی در آن گذاشته شود، کمی بعد بسته می‌شود.)
اتاق ملاقات نزدیک اتاق سرهنگ زمانی و افسر نگهبان بود. خانواده‌ها می‌آمدند در اتاق ملاقات پشت میله ‌ها که به شکل دیوار تا سقف بالارفته بود. دیواری هم به‌‌‌‌ همان شکل طرف ما زندانیان بود و دو دیوار حدود ۲ متر (اندازه یک پیاده روی کوچک) از هم فاصله داشت که نگهبان‌ها وسط آن قدم می‌زدند و مکالمات رد و بدل شده را گوش می‌کردند.
به محض اینکه خانواده‌ها می‌آمدند چون ده دقیقه بیشتر وقت نبود تند و تند شروع به صحبت می‌کردیم و اگر مثل پدر و مادر من گوششان نمی‌شنید یا چشمشان خوب نمی‌دید سخت بود و صدا‌ها هم درهم و برهم می‌شد.
در زندان قصر اتاق ملاقات محل اذیت و آزار سرهنگ زمانی و نوچه‌هایش هم بود. وقتی قرار بود زندانیان آویزان بشوند و شلاق بخورند، آن‌ها را آنجا می‌بستند.
_________________
مرز دموکراسی صلاحیت است.
«عبدالرضا نیک‌بین رودسری» (عبدی) که واقعاً انسان نیک و نیک‌بینی بود و به خاطر افتادگی و دانشش او را دوست داشتم، کنار حیاط کتاب می‌خواند. سؤالی را که همیشه داشتم از او پرسیدم. گفتم آقای نیک‌بین دموکراسی یعنی چی؟
بعد از توضیح ریشه‌شناسی واژه که در اصل واژه‌ای است یونانی و از دو واژهٔ «دموس» و «کراتوس» تشکیل شده، گفت:
به معنی محتوایی کلمه دموکراسی یعنی داشتن اختیار تصمیم گیری. اختیار تصمیم گیری هم منوط به کسب و گسترش صلاحیت است.
گفتم دموکراسی چه ربطی به صلاحیت دارد؟ گفت: همه اش است و ربط ، مرز دموکراسی صلاحیت است و برای گسترش دموکراسی چاره‌ای جز گسترش صلاحیت نیست...
دوست عزیزم «سعید اعتمادی» آمد و گفت مثل اینکه ملاقات داریم.
اسم مرا هم خواندند.
«استاد آقا» که همیشه زیر فرنچ زندان پیراهنِ سفیدِ بلند با یقهِ گردِ باریک به تن می‌کرد، و دکمه‌های آن را تنگ تا زیرِ گلو می‌بست و امتدادِ فراخش را به روی شلوارش می‌انداخت هم ملاقاتی داشت. با خوشحالی آمد و گفت به خانواده هامون بگیم ختم انعام بگیرند و سفره حضرت ابوالفضل بیاندازند. بلکه آزاد بشیم.
به همه می‌گفت.
یکی از بچه‌ها پرسید انعام یعنی چی؟ گفتم یعنی چهارپایان. با تعجب گفت چرا باید به خانواده هامون بگیم ختم چهارپایان بگیرند؟ منظور این استاد آقا چیه؟
من گفتم منظورش سوره انعام در قران است (سوره ششم) و ختم انعام یعنی یک عده‌ای دور هم جمع بشوند و قران بخوانند که گرچه در بعضی کتب به آن اشاره شده اما مستند نیست و معلوم هم نیست از کجا اومده...
سرش را چند بار تکون داد و گفت والله این اولین باره که من از این چیزا می‌شنوم. اونم توی زندان سیاسی از زندانی سیاسی که به خانواده هامون بگیم ختم انعام بگیرند بلکه آزاد بشیم. به خدا مشکلات جامعه ما همه‌اش به ساواک و شاه برنمی‌گرده...به این آسمون قسم. از ماست که بر ماست.
سلیمان تیکان تپه را هم به بند ما آورده بودند و شب پیش کلی با هم درددل کرده بودیم. گفت تو به خاطر من و پرسشم در مورد «الله الصمد» در کمیته مشترک خیلی اذیت شدی. تقصیر من بود که اون بی‌همه چیزا سوار تو که پاهات زخمی هم بود شدند و مجبورت کردند عرعر کنی...
داشت با یوسف کشی‌زاده سلام و علیک می‌کرد.
آن کرد دلیر (سلیمان نیکان تپه) سال ۵۸ در درگیری‌های سنندج جان باخت.
یوسف هم ششم شهریور ۱۳۵۸درسقز تیرباران شد.
یاد آن خاطرات غنچه لبخند را بر لبانم می‌پژمرد.
_________________
تغییرات مهمی به زودی روی خواهد داد.
بلندگوی زندان موزیک ملایمی پخش می‌کرد. کمتر چنین چیزی پیش می‌آمد. یکی از بچه‌ها با ذوق زدگی تحلیل کرد بدون شک تغئیرات مهمی به نفع ما در زندان روی خواهد داد. این آهنگ «شور امیراف» است دارد بلند گوی زندان پخش می‌کند. (البته آن آهنگ شور امیراف نبود.)
«دکتر احمد مجاهد» کنار ما گوش می‌کرد گفت عجب شما ساده‌اید. عزیز کدوم تغئیرات مهم. ناسلامتی ما زندانی سیاسی هستیم.
من یاد فرخی یزدی می‌افتم که البته پاک و مقاوم بود اما یک روز با شور و شوق گفت: «دوستان من مطمئنم که تغییرات مهمی به زودی روی خواهد داد چون یک آفتابه مسی توی مستراح زندان گذاشته‌اند!»
عزیز من پخش یک موزیک که دلیل نمی‌شه...
_________________
یادتون نره، ختم انعام بگیرید.
دوباره اسم‌ها را صدا زدند. فریدون شایان، محمود میرمالک، عباس آگاه، مسعود کلانی، حسین سلاحی، رضا سلاحی، ابوذر ورداسبی، اسماعیل صالحی مازندرانی، حمید صدیق، محمد مهاجری، عطاالله نوریان، علیرضا معدن چی، محمود دولت آبادی، محمد ساجدیان، مسعود ایزدخواه کرمانی، عبدالمجید معادیخواه، حسین قانع فر، جلال گنجه ای، جواد گوگردی، ذبیح الله ملکی، علی دانش پژوه، فیروز قریشی، مسعود عدل، آزاده منزوی... محمد جعفری ملاقات...ملاقات...
دل تو دلم نبود. می‌دونستم که پدر و مادرم با دشواری زیاد از گلپایگان به تهران آمده‌اند و نمی‌دانستم چه جوری زندان قصر را پیدا کرده و با چه وسیله‌ای اومدند. توی حال خودم نبودم...
همه دویدیم پشت میله های آهنی در اتاق ملاقات و منتظر ایستادیم و چشم چشم می‌کردیم چه وقت خانواده‌هایمان می‌رسند و چه کسی ملاقاتی می‌آید.
من کنار استاد آقا، فریدون شایان و ابوذر ورداسبی ایستاده بودم.
 
در آن طرف (در طرف بیرون) باز شد و مثل دسته‌های عزاداری که یکمرتبه سینه زنان به یک کوچه می‌رسند، خانواده‌ها شتابان و نالان دویدند طرف دیوار آهنی سمت خودشان و هر کسی دنبال زندانی خودش می‌گشت. من چشمم به پدر و مادرم افتاد ولی آن‌ها مرا در آن شلوغی نمی‌دیدند. هی بالا و پائین می‌دویدند. داد زدم آجی... آجی... آقا.. آقا...
آخرش دست به دامان یکی از پاسبان‌ها شدم گفتم اونا اونا پدر و مادرم هستند. رفت و کمی بعد رسیدند تا بالاخره منو دیدند. متاسفانه چشمانم پر از اشک بود و آندو نیز گریستند. کمی بعد لبخند زدم.
استاد آقا بلند بلند به ملاقاتیش می‌گفت برام مفاتیح الجنان با یک تسیبح شاه مقصود بیارید و یادتون نره ختم انعام بگیرید. بلکه خداوند متعال فرجی حاصل کند. «استاد آقا» فقط یک نفر نبود.
_________________
گاومون که مریض شده، خودم هم مریض شدم.
مادر ابوذر نگاه پرمهری به مادرم انداخت. مادرم با صدای بلند گفت تو «همنشین» من بودی و این‌ها تو را از ما گرفتند. استوار صارمی گوش وایساده بود و گفت همنشین شما خرابکار تشریف دارند... پدرم بغض کرد و مادرم گریست.
 
نگهبان‌ها مثل جغد نگاه می‌کردند که علامتی رّد و بدل نشود...
مادر ابوذر اشک می‌ریخت و ابوذر نیز گرچه می‌خندید اما اندوه در چشمانش می‌رقصید.
از پدر و مادرم احوال گاومون را پرسیدم که جواب دادند می‌بریم صحرا و شیر خوب نمی‌ده و...
افسر نگهبان پشت سرم بود با تندی گفت رمزی حرف نزن. گاو یعنی چی؟ گفتم والله گاو یعنی گاو.
از واکنش مادرم فهمید راست می‌گم. مادرم گفت گاومون که مریض شده، خودم هم مریض شدم. دلم براش می‌سوزه. اون که غیر از ما کسی را نداره.
افسر نگهبان منو به گوشه‌ای برد و گفت رمزی حرف نزن. سکوت کردم دیدی آخه چی بگم. بعد گفت خانواده‌ات از راه دور می‌آند؟ گفتم آره. آن‌ها را که نگاه کرد گفت این سری که تموم شد، شما ده دقیقه دیگه بمون. دوباره ملاقات کن. برگشتم طرف میله ‌ها و به پدر و مادرم گفتم این عده که رفتند من دوباره شما را می‌بینم خیلی خیلی خوشحال شدند.
مادرم گفت می‌خوایم برای برای علیاحضرت ملکه شهبانو فرح عرض حال بنویسیم. اشاره کردم نه، نه. دیدم مامور نگهبان تیز شده. گفتم آجی جون برای علیاحضرت مشکل ایجاد نکنین. پاسبان دوید وسط حرف ما و با تعرض گفت چی؟...
گفتم مادر جون یعنی برای من مشکل ایجاد نکنین. پدرم گفت می‌خوایم مشکل را حل کنیم. مادرم فهمید و با آرنج زد به پدرم. بعد سرش را تکون داد و گفت پسرم چرا نمی‌خوای آزاد بشی؟ گفتم من اینجا هم آزاد هستم. اونجوری زندانی میشم. پدرم گفت والله من که سر در نمی‌آرم. بعد به مادرم اشاره کرد و گفت حالا یه تعریف دیگه‌ای بکنیم... سوت زدند و ملاقات تموم شد. لامصب اون ده دقیقه مثل برق گذشت.
افسر نگهبان آمد پیش من و گفت گفته بودم سری دوم هم بمون. لازم نکرده. اشتباه بود. بفرمائید داخل بند. پدر و مادرم میله ‌ها را گرفته و‌‌ رها نمی‌کردند.
یکی از پاسبان‌ها مرا هل داد و گفت «امشی» (گم شو) برو تو بند.
بور بودم و بور‌تر شدم.
_________________
زندان تمام لحظاتش غیرعادی است.
آمدیم توی بند... ابوذر گفت: پدر و مادرت چقدر خسته بودند.
گفتم برای اینکه تهران را بلد نیستند. اول رفته بودن اوین. در بین راه گم شده بودند... سرش را تکان داد و گفت:
از غم مادران ما هم لذت می‌برند.
بعد پرسید شب پدر و مادرت کجا استراحت می‌کنند؟ گفتم مسافرخانه.
گفت بابا جون اشاره می‌کردی تا به مادرم حالی می‌کردم هر جا هست اونا را با خودش ببره... و خیلی پکر شد.
...
زندان تمامی لحظاتش غیرعادی است، هر لحظه‌اش امید، اضطراب، دلهره، تحقیر، ایستادگی و مبارزه است.
من یادم رفت از پدر و مادرم بپرسم چه جوری اومدند و کی به گلپایگان برمی‌گردند. سرم وانگ و وانگ می‌کرد. بارانی از غم بر من باریده بود.
دلم نمی‌خواست نامه به ملکه یا هیچکس دیگری بنویسند. می‌خواستم نظرشان برگردد.
یاد جمله‌ای از علی بن ابیطالب افتادم که خیلی دوست داشتم.
من خدا را به تغئیر تصمیم‌ها می‌شناسم.
عَرَفْتُ اللهَ سُبْحَانَهُ بِفَسْخِ الْعَزَائِمِ، وَحَلِّ الْعُقُودِ وَنَقْض الْهِمَمِ
خدا را از تغئیر تصمیم‌ها و گشوده شدن گره‌های دشوار شناختم...
این کلام در حکمت شماره ۲۵۰ نهج البلاغه و در خصال و توحید صدوق هم هست.
...
پیش خودم گفتم بالاخره مسؤولین امنیتی نظر خودم را خواهند پرسید و ریش و قیچی دست خودم است. تصمیم گرفتم منت هیچ ستمگری را نکشم و جز آن حی لایموت به احدالناسی امید و هراس نداشته باشم. کمی آرام شدم.
...
در مناسبت‌های مختلف از بلندگو اطلاعیه پخش می‌کردند:
«قابل توجه زندانیان سیاسی به امر مطاع ملوکانه اعلیحضرت محمدرضا شاه پهلوی کسانی که مایل هستند درخواست عفو بنویسند و از عفو ملوکانه برخوردار شوند هرچه سریع‌تر به زیر هشت مراجعه کنند، بدیهی است این فرصت تکرار نخواهد شد.»
اوضاع بر وفق مراد نمی‌چرخید و من با خودم کلنجار می‌رفتم.
چهره پدر و مادرم از جلوی چشمانم محو نمی‌شد.
_________________
روز ملاقات زندانیان سیاسی
چندین سال پیش وقتی هنرمند با احساس «احمد غفارمنش»، (زندانی سیاسی بعد از انقلاب) زنده بود، یکی از زندانیان بزرگواری که تمام احساس و زندگی‌اش را به پای مبارزه با شریعت سالوس و ریا ریخته است (پدر ساسان و سعید سعیدپور)، شعری را که بعد از انقلاب در زندان در مورد ملاقات زندانیان سیاسی با خانواده‌هایشان سروده بود، قرائت کرد و در آغاز با خنده و شوخی گفت:
«این شعر نیست، مِعر است. قافیه‌هایش مثل پای زندانیان زخمی است اما از قلبم برخاسته»
این شعر و این خاطرات را تنها کسانی حس می‌کنند که در عین حال که با نشاط تمام دربرابر ستمگران امروز و فردا ایستاده‌اند، بار‌ها و بار‌ها در تنهائی خویش گریسته‌اند...
یعقوب به یوسف گفت:
یوسف، من در میان این‌ها که دُور و بَر من‌ هستند تنها و غریبم اما تو آشنائی،
تو قلب بیگانه را می‌‌شناسی، زیرا که در سرزمین مصر بیگانه بوده‌ای.
***

لحظه‌ها می‌گذرد.
قلب‌ها در طپش‌اند
چشم‌ها منتظر یاران‌اند
بچه‌ها داخل بند، همگی در کارند
فکر اصلاح سَر و روی خودند
در تکاپوی نظافت هستند
تا که شاید به ملاقات روند
روز چهارشنبه چه زیباست پسر
داخل بند همه منتظرند
عقربه در حرکت، و زمان می‌گذرد
لیکن امروز به کُندی گذرد
هر کسی منتظر اسم خود است...
همه بند سراپا گوشند
...
اسم‌ها خوانده شود با تعجیل
بابک و احمد و ساسان و رضا
همه آماده شوند بهر ملاقات به صف
بند‌ها یکسره پر شور و شعف
بچه‌ها داد زنند با شادی
شاهرخ، محمد، حسن
تو سلامم برسان بر بابا...
...
ناگهان آن طرف میله، هجوم انسان
خواهر و مادر و فرزند و کسان
یا که فرزند شتابان بدود سوی پدر
یا که مادر بدود سوی پسر با تشویش
آه‌ ای مادر غم پرور من
ای عزیز دل من ‌ای جانم
پسرم دوری تو کرده مرا دیوانه
رنج هجران تو کرده است مرا بیچاره
روز و شب چشم به در می‌دوزم...
...
می‌کنم ناله به درگاه خدای دانا
ای خدائی که رساندی تو به یعقوب پسر
ای خدائی که توئی یاور هر جّن و بشر
کی رسد غصه ما را پایان؟
کی شود وصل و رَود این هجران؟ کی؟
...
مادر از شوق پسر گریان است
اشک‌ها از پس مژگان سیه غلطان است
می‌تراود سوی هر گونه ِآن مادر پیر
هق‌هق گریه امانش ندهد
پسر با خِرد و با تدبیر
می‌دهد مادر خود را تسکین
مادرم این شب تاریک و سیه می‌گذرد
دوره حبس به پایان برسد
رنج و حرمان همه نابود شوند...
دور هم جمع شویم در خانه
می‌زنم با تو و بابا چانه
زیر یک سقف سر یک سفره
زندگی لذت دیگر دارد...
...
ناگهان قطع شود گوشی‌ها
چشم مادر سوی فرزند بمانَد ثابت
حرف‌ها می‌زند آن چشم به گوش فرزند
چشم‌ها از دو طرف بدرقه گر
قلب‌ها در طپش از رنج سخن ناگفتن
لنگ لنگان برود او سوی در......
لحظه‌ها می‌گذرد... قلب‌ها... در طپش‌ند
_________________
من در فیلم گاو بازی کردم.
با محمود دولت آبادی قدم می‌زدم و گفتم گاومان که مریض شده، مادرم هم مریض شده است و می‌گوید تا او خوب نشود حال من جا نمی‌آید. گفت کاش این قصه را غلامحسین ساعدی و داریوش مهرجویی هم می‌شنیدند. بعد شرح داد که من در فیلم گاو بازی کردم. در آن فیلم برادر زن مشد حسن بودم.
محمود دولت آبادی همولایتی دکتر علی شریعتی بود. گفتم آقای دولت آبادی دکتر برای فیلم گاو،‌ ارزش بسیار زیادی قائل بود و بیان انسانی فیلم گاو را (که به نوعی به مسئله ازخود بی خود شدن و الیناسیون اشاره دارد)، بارها برجسته کرد.
کمی در باره وی صحبت کردیم. برای من صفا و سادگی محمود دولت آبادی جاذبه داشت.
به او گفتم با دستگیری ما زندگی به پدر و مادرامون، به خونواده هامون حروم شده. گاهی فکر می‌کنم اونا دارند زندونی می‌کشند نه ما.
گفت: زندگی را نمی‌شود برای همیشه از میان برد.
متوجه شدیم یکی از بچه‌ها گریه می‌کند. گویا ملاقات که رفته فهمیده بود پدرش مرده است همه دورش جمع شدیم. همین جوری زمین را نگاه می‌کرد و می‌گریست. همه متاثر شدند. قرار شد تعدادی از ما با «بازی اشتی تی» آن اندوه را کمرنگ کنیم.
...
اشتی تی eštiti یکی از بازیهای محلی شوش‌تر است و در خوزستان هوادار زیادی دارد. پیش از انقلاب از جمله بازیهای زندانیان سیاسی بود. اگرچه مقامات زندان‌ گاه از آن تعبیر خاص نموده و مانع می‌شدند ولی آنروز مشکلی پیش نیامد.
در بازی اشتی تی دو گروه یارگیری می‌کردند و دو طرف می‌ایستادند. یکی می‌بایست با یک نفس بیاید و با ادای ممتد کلمه ‌اشتی تی....، هر چند نفر از طرف مقابل را که می‌تواند بزند و در برود.
هرکس را دست می‌زد می‌سوخت و اگر نمی‌زد افراد گروه او را می‌گرفتند و آنقدر او را می‌زدند تا صدایش درآید و چنانچه حرف نمی‌زد همینطور او را می‌زدند و اگر حرف می‌زد می‌سوخت و اگر می‌توانست خود را یا حتی انگشت خود را وارد میدان و زمین گروهش کند برنده بود.
بعد از بازی به تناوب رفتیم به آن دوست دلداری دادیم. گفتیم مرگ حق است و همه ما هم روزی خواهیم رفت.
_________________
علم کارش تشریح و تا حدودی آنالیز است.
فردای آنروز «یوسف کشی‌زاده» آمد و گفت محمد الوعده وفا. یادته توی کمیته بحث در مورد خدا را به بعد حواله دادی. حالا باید به سؤالات من جواب بدی و نمی‌تونی از زیرش در بری. کتاب «منشاء انسان» نستورخ دستش بود.
گفتم یوسف آیا فکر می‌کنی هر آنچه امثال «میخائیل نستورخ» می‌نویسند، وحی‌منزل است؟
گفت بحث ما این کتاب نبود. ببین تو تحصیلکرده هستی، با جدول مندلیف و قانون ژول و فتوسنتز و این‌جور چیز‌ها آشنایی داری و اهل خرافات و مرافات هم نیستی، چرا قلم پای خدا را خرد نمی‌کنی؟ چرا به او امکان حضور می‌دهی و‌ گاه درخودت می‌روی و نیایش می‌کنی؟
پاسخ دادم یوسف جان قانون ژول یا فتوسنتز به چگونگی‌ها می‌پردازد و عاجز‌تر از آن است که سروقت چرایی‌ها برود.
اصلاً علم کارش تشریح و تا حدودی آنالیز است و کارش پرداختن به چرا‌ها نیست.
من (من نوعی) می‌توانم با دست‌آوردهای دانش بشری آشنا و اُخت باشم و پاسخ بسیاری از چگونگی‌ها را بدانم اما، لزوماً قادر نیستم از پس همه چرا‌ها برآیم و این چراغ اگرچه پُرنور است اما رهگشای همه راز‌ها و تاریکی‌ها نیست.
ما اینک کمَکی از پیدایش کهکشان‌ها و «مه بانگ» (Big Bang) می‌دانیم و با چشم علم (علم تشریح کننده) که نگاه کنیم. علمی که به مکانیزم‌ها می‌پردازد، البته که جز الکترون و پورتون و نوترینو و ملکول و سیاهچاله و ابر اولیه... نمی‌بینیم. ظاهراً خدا غایب و به قول نیچه مُرده ‌است.
یوسف گفت سفسطه می‌کنی، چرا‌‌، همان چگونگی است. من گفتم نه این دو، دو مقوله جدا از هم هستند.
علم نمی‌تواند زیبایی و عشق یا فداکاری و ازخودگذشتگی را تمام و کمال توضیح دهد.
گفت: خیلی هم می‌تواند. کی گفته نمی‌تونه؟ روان‌شناسی به این امور می‌پردازد و اکنون بعد از پاولوف و یانگ، بشر به دستاوردهای تازه در این حوضه هم رسیده‌است... تو چسبیدی به قران و نهج البلاغه...
اصل و اساس «ماده» است.
حرف من این بود که ماده خودش یک مقوله فلسفی است. این را از فریدون شایان هم شنیده بودم. گویا لنین گفته بود ماده یک مقوله فلسفی است.
...
من تا می‌توانستم از «فریدون شایان» می‌آموختم. تکیه کلامش این جمله هراکلیت بود که «هستی همان نیستی و نیستی همان هستی است.»
فریدون شایان گرچه کندوکاو در مورد شوروی زمان استالین را چندان برنمی تافت و بیشتر درخود بود، اما اهل حکمت بود و برای من قابل احترام.
به یوسف برگردیم...
صحبت از مرضیه اسکوئی شد. گفتم طبق قوانین فیزیک و فرمول حرکتهای تندشونده و... ما می‌توانیم سرعت گلوله‌ای را که به سمت مرضیه شلیک شد و خیلی چیزهای دیگر را (از همین قبیل) بدانیم.
می‌توانیم نوع و جنس و ترکیب شیمیایی «فشنگ»ی را که به قلب او خورد را نیز بدانیم اما قادر نیستیم به کمک آنچه گفتم دلیلی را که مرضیه بر سر آن جان داد دریابیم. اینجا دیگر قوانین فیزیک و... دست‌هایش را بالا می‌گیرد و استوپ می‌کند.
گفت: چرا حاشیه می‌ری؟ حرف من این است که باباجان، یا قبول فتوسنتز و علم، و یا، پیاز دعا و خرافاتی چون «بدون اذن خدا هیچ برگی از درخت نمی‌افتد.»
نمی‌شود هم قانونمندی‌ها را قبول داشت و هم خدا را. یا قی‌قی یا قاقا. قی قا نمی‌شود. اصلاً خدا چیه؟ نه که موهومه و خود انسان اونا ساخته و پرداخته؟
گفتم: خدا شخص‌وار نیست، گرچه نهان می‌نماید اما، در قانونمندی‌ها حّی و حاضر و حاضر‌ترین حُضّار است. تو روی مکانیزم‌ها و چگونگی‌ها می‌ایستی، من از چرایی‌ها حرف می‌زنم. علم با همه شکوه و زیبایی‌اش تنها از پس مکانیزم‌ها و چگونگی‌ها برمی‌آید.
یوسف گفت ببخشید اما اینا که می‌گی شّر و ورّه، آخه عزیز من جاذبه چکار به خدا داره؟ گفتم ذرات گراویتون و قانون جاذبه مخلوق است و راز راز‌ها همچنان خودنمایی می‌کند و حضور دارد.
با این نگاه (که ابدا منکر قانونمندی‌ها نبوده و نیست)، دست خدا (که او را نمی‌توان در جایی جز همه جا دید)، از آستین قانونمندی‌ها بیرون می‌آید.
گفت خب اینا انشا است. این صغری کبری‌ها چه نتیجه‌ای داره جز آنکه به قول «استاد آقا» بریم ختم انعام بگیریم تا فرجی حاصل بشه و از زندان آزاد بشیم؟
گفتم نه، نتیجه‌اش ازجمله اینه که جهان ما بیهوده و عبث نیست و ما نیز نباید به پوچی درغلطیم. همه چیز، حتی هرآنچه ما بی‌نظمی می‌پنداریم، از دید یک عالم آشنا به ریاضیات نظم است.
گفت نخیر، برای اینکه به پوچی درنغلطیم، این جهان پراز بی‌عدالتی کافی است. باهاش مبارزه می‌کنیم. دیگه چه نیازی هست رو به آسمان و متافیزیک بیآریم؟ می‌ریم مثل مرضیه اسکویی شهید «منطقه کولی ها» را که نزدیک آتشگاه اهواز است می‌بینیم. همان ما را از پوچی در میآره.
بعد ادامه داد من همه قران را نخوندم راستش لزومی هم نمی‌بینم وقتم را به آن مشغول کنم اما واقعش کنجکاوم ببینم شما مسأله دار نمی‌شی که مثلاً یه جورایی در قران به برده داری اشاره می‌شه و یا اینکه می‌شه برای به اطاعت واداشتن زن او را کتک زد و جفنگهایی شبیه این؟
جواب دادم آنچه گفتی و نظایر آن، بازتاب فرهنگ قوم در عصر محمد است. همین و بس...
گفت خب این نظر شماست. بیا بریم پیش «مرتضی نبوی»، هادی غفاری، «شجونی»، حجت الاسلام گرامی، همین را که به من گفتی آنجا بگو. اگه نگفتند کافری. بازتاب فرهنگ قوم یعنی چی؟
...
گفتم حالا بسه. آسیاب به نوبت. حالا شما از مرضیه اسکویی و دیدارش از کولی‌های اهواز که بگو. گفت بسیار خوب اما یادت باشه. بازم در رفتی.
_________________
مرضیه اسکویی روح لطیف و پاکی داشت.
یوسف گفت مرضیه با چند رفیق دیگه رفته بود کپرنشین‌هایی را که چند کیلومتری آتشگاه اهواز است ببینه. جایی که زنان و دختران کولی با رضایت و نظارت مرد‌هاشان تن خود را عرضه می‌کنند، کولی‌ها حول و حوش آتشگاه اهواز که دار و ندار مردم ایران دود می‌شه یک شبه عشرت‌گاه داشتند.
مرضیه شرح می‌ده که اون دمل محصول جامعه طبقاتی ستمزده است. نوشته او نشون می‌ده که مرضیه اسکویی واقعاً چقدر روح لطیف و پاکی داشته است.
در مقاله اش گفته در ایران این نخستین جائی است که برای تولد دختر همه فامیل خوشحال می‌شند. چرا؟ چون او منبع درآمد خانوادۀ خود خواهد بود اگر صدای خوبی هم داشته باشد دیگر موهبتی بی‌همتا به شمار می‌رود.
بعد سکوت طولانی کرد. گفتم به چی فکر می‌کنی؟ گفت هیچی. راستش منم حواسم پرت شده بود...
سکوت را شکستم و گفتم یوسف اونجا برام آشناست؟ گفته کولی های اهواز؟ گفتم آره کولی های اهواز. پرسید مگه...مگه تو آنجا رفتی؟
گفتم منم اونجا رفتم اما نه با معصومیت و انگیزه پاک مرضیه اسکویی...رفته بودم چرا کنم...
نمی‌دونم چرا اشک تو چشمام جمع شده بود. یوسف منو بوسید و گفت پیش بچه ها نگو. لااقل پیش آخوندا نگو. بعد گفت راستش منم نه اونجا ولی به دروازه قزوین (گمرک) یکی دو بار رفته ام. تو اولین نفری هستی که بهش میگم. از یادآوریش رنج می‌برم. کاش پیش نمی‌اومد.
...
قرار شد در نوبت بعد من از فادی‌یف Alexander Alexandrovich Fadeyev (نویسنده روسی کتاب شکست که زنده یاد رضا شلتوکی ترجمه کرده است.) تعریف کنم.
از یوسف در کمیته مشترک شنیده بودم خلاصه‌ای از کتاب «شکست» فادی‌یف را خوانده است. آن نویسنده نامی خودکشی کرده بود و سرنوشتش همچون سرنوشت شاعرانی چون گومیلیوف، ماندلشتام و آخماتووا نکته ها داشت.
نتوانسته بودم در مورد این مسأله با آقای فریدون شایان صحبت کنم. زود ناراحت می‌شد و نمی‌پذیرفت.
فادی‌یف، این «وفادار‌ترین وفادار‌ها»، کوتاه زمانی پس از مرگ استالین دست به خودکشی زد و به‌‌ همان راهی رفت که «مایاکوفسکی» و «یسنین» رفته بودند. گفته شده افشاگری‌های شولوخوف علیه استالین، در بیستمین کنگره حزب، فادی‌یف را در هم شکسته بود.
_________________
زندگی مثل یک جاده است، همیشه صاف نیست.
 یوسف روز بعد گفت آیا بعد از استالین و خودکشی فادی‌یف، دیگر هیچ مارکسیست لنینیستی نیست که علیه ظلم و بی‌عدالتی مبارزه کنه؟ گفتم البته که هست و خواهد بود. گفت آفرین. پس گرد و غبار‌ها را نباید چسبید.
زندگی مثل یک جاده است، همیشه که صاف نیست. جلوی راه آدمی همیشه خیابان اسفالته که هر روز تمیزش کنند نیست. کوچه پس کوچه‌هایی هم هست که پر از گل و لاست
...
فادی‌یف پیش از مرگش در یاداشتی خطاب به کمیته مرکزی حزب کمونیست شوروی گفته بود:
بواسطه رهبری خود بین و نادان حزب شمار زیادی از بهترین نویسندگان کشور به جوخه‌های مرگ فرستاده شده‌اند. واقعه‌ای که حتی در دوره رژیم تزاری نیز تصور آن را نمی‌توان کرد...
در محاکمه های مسکو هیئت حاکمه اسرار نیروهای صادق و وفادار حزبی را پخش علنی کرد...
کسانی که می‌توانستند در آینده خالق بهترین آثار باشند در سنین جوانی با مرگ روبرو شدند... آیا همه باید سکوت کرده از بیان حقیقت چشم بپوشیم؟
واقعاً با چه احساسی نسل هم دوره من در دوره زندگی لنین وارد ادبیات شدند. چه روح بزرگی ما داشتیم و چه آفرینش‌هایی به بار آوردیم...
اما پس از مرگ لنین ما را تا سطح کودکان تنزل دادند، مارا ویران کردند و ما را اخطار ایدئولوژیک دادند... و ادبیات را تحت سلطه بی‌خردان قرار دادند... دیگر خلاقیتی دیده نمی‌شود...
شده‌ام اسبی که عرابه ویران شده‌ای را به زمین می‌کشد. گویی این ادبیات است که اعدام می‌شود.
اعتماد من حتی به کسانی که به قول لنین سوگند یاد می‌کنند نیز از بین رفته است... من با رضایت تمام این زندگی را وداع می‌گویم...
_________________
یکبار دیگر حاج پیاده
داشتم با «یحیی رحیمی» قدم می‌زدیم که حاج پیاده صدام زد و بلند بلند پرسید این رفیق شما نماز شب می‌خونه یا نه؟ گفتم حاجی جون به پاهاش نگاه کن این خودشه نماز است...
اومد پیش ما
«پاسبان ریگی» که آدم ملایم و خوبی بود از کنارمون رد می‌شد.
به حاج پیاده گفت پدر شما چکار کردی که زندان افتادی؟ جواب داد قرآن خوندم پسرم. پاسبان ریگی گفت انشاللله آزاد می‌شی نگران نباش. حاج پیاده داد زد ان شاءالله این شاه ملعون سرنگون می‌شود، هم من آزاد می‌شوم هم تو.
ریگی که وت و ور شده بود برای اینکه حرف را عوض کنه گفت:
پیشترا در زندان هر روز در غروب‌ آفتاب‌ چند نفر با طبل و دهل و شیپور از زیر هشت‏ وارد این محوطه می‌شدند و مراسم ‌شامگاه اجرا می‌شد. نیم ساعتی طول می‌کشید.
حاجی داد زد اگه من بودم خار (خواهر) و مادرشون را...
چه غلطا پلیس بیاد توی زندان سیاسی‌ها و برای شاه فلان فلان شده... سرود بخونه...
...
پاسبان ریگی راهش را کشید و رفت.
حاجی رو کرد به یحیی رحیمی و گفت عزیز من نماز بخون.
خم شو و دست‌هایت را هم بگذار روی زانویت و بگو سبحان ربی العظیم بحمده
زنده یاد یحیی رحیمی هم با لبخند همین کار را کرد. حاجی گفت ببین نماز همین است. فکر می‌کنی سخت است. بعد گفت حالا بگو اشهد ان لا اله الا الله. یحیی به احترام سن و سال و مهربانی او اشهد را هم خواند. حاج پیاده گفت ببین مسلمانی هم به همین سادگی است.
یحیی گفت ولی من به خدا اعتقاد ندارم. ولی به شما احترام می‌گذارم که اینهمه شجاع و نترسی.
حاج پیاده قیافه فیلسوفانه‌ای گرفت و گفت کاری نداره برات دلیل می‌آرم تا خدا را قبول کنی. من کیم ؟ به او احترام باید گذاشت. ببین در قران کریم آمده: الله خالق السموات و الارض
یحیی گفت آخه من که قرآن را قبول ندارم. حاجی نه گذاشت و نه برداشت. شروع کرد به فحاشی و حرفهای زشتی زد که فلان فلان شده تو کلام الله را قبول نداری؟...
...
یکبار داشتم کتاب می‌خوندم گفت می‌شه بلند بلند بخونی منم بشنوم. همین جا که داری می‌خونی چی نوشته؟
گفتم نوشته: من آدم غیر سیاسی هستم، زیرا نمی‌توانم دشمنم را بکشم.
گفت قربون دهنش. اینا می‌گن آدم چیز فهم. ازم پرسید تو حاضری دشمنت را بکشی؟ گفتم نه گفت منم حاضر نیستم البته فحش حسابش جداست. پس ما دوتا سیاسی نیستیم چون حاضر نیستیم دشمنمون را بکشیم.
بعد پرسید اینکه گفتی حدیث بود نه؟ نمی‌دونی از قول کدام یک از ائمه است؟ کی گفته؟
گفتم «آلبر کامو» گفته. پرسید کی؟ گفتم آلبر کامو. سؤال کرد مسلمونه؟ گفتم نه. گفت پس بر پدر و مادرش لعنت... پدرسوخته بی‌همه چیز. حالا که اینجور شد من سیاسی هستم. تو هم باش...
...
درسته که صمیمی و کهن سال بود اما وقتی آبگوشت را هم آب می‌کشید و نجس و پاکی در می‌آورد، یاد سید اسدالله لاجوردی می‌افتادم که پابرهنه به دنبال دم پایی‌هایش می‌گشت و روزی چند بار آب می‌کشید نکند کافر مافری پاش کرده باشه و نحس شده باشه.
در نگاه آنان، امثال یحیی رحیمی نجس بودند و مثل من که با آن‌ها نشست و برخاست داشتیم متجنس (نجس شده)
لابد «تیمسار اویسی» که همیشه عمرش قران کوچکی در جیبش داشت و نمازش قطع نمی‌شد پاک و مطهر بود. یادم هست «جواد منصوری» در زندان وکیل آباد مشهد می‌گفت «ناهیدی» ساواکی (که فدائیان او را ترور کردند) چون نماز می‌خوانده پاک است و «شکرالله پاکنژاد» نجس.
_________________
هیچکس برتر از پرسش نیست.
این‌ها را اشاره کردم که بگویم هیچکس، واقعاً هیچکس خالی از صفات نکوهیده نیست. چه حاج پیاده که ادعایی نداشت، و چه آن‌ها که در نقطه مقابل جواد منصوری بودند و خود را نوک پیکان تکامل و چپ و ماورای چپ می‌دیدند.
گرد و غبار جامعه هزارتوی ایران بر زندانیان سیاسی از صدر تا ذیل نشسته بود. زندان رژیم پیشین پُر ازشاه و شاهک و شیخ و شیخک بود.
...
هیچکس تافته جدابافته و برتر از پرسش نیست. حتی خدا هم برتر از پرسش نیست تاچه رسد به راهبران و کسانیکه از رنج اسیران و خون شهیدان سپر می‌سازند تا پشت آن خود را بری از پرسش و حسابرسی نشان دهند. تا مرز بین دوست و دشمن و انتقاد و رذیلت را در هم آمیزند.
نه مقاومت زیر شکنجه، نه سابقه سیاسی، نه شهرت و محبوبیت بین عوام، نه حسن نیت تنها، نه ایستادگی در برابر جباران، نه حساسیت شاه و شیخ و امپریالیستها روی یک نیرو، هیچکدام ملاک حقانیت نیست.
پل صراط، چگونگی برخورد یک نیرو با مخالف خویش است. با مقوله آزادی است. با آزادی مخالف. چگونگی برخورد با مخالف خویش.
آنجا است که هرکسی، هر گروه و سازمانی امتحان خویش را پس می‌دهد.
***
از شما دعوت می‌کنم ویدیوی ضمیمه را ببینید.
 
سایت همنشین بهار
ایمیل

 

 

منبع:پژواک ایران


همنشین بهار

فهرست مطالب همنشین بهار در سایت پژواک ایران 

* ۶۰۰ ویدئو و مقاله... لحظه‌هایِ بودن Moments of Being [2018 Dec] 
*عهدنامه‌های ایران در عصر قاجار (8) Treaty of Paris 1857 معاهده پاریس [2018 Dec] 
*پای سخن «آذر بی‌بی»(آذر قشقایی) - به یاد بهمن  [2018 Nov] 
*لو رفتن خانه زعفرانیه ۱۹ بهمن سال ۶۰  [2018 Nov] 
*عهدنامه‌های ایران در عصر قاجار (۷) Treaties of Erzurum قرارداد ارزنه‌الروم [2018 Nov] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک (66) جنگ جهانی اول یکی از برجسته‌ترین رخدادهای تاریخ بشر [2018 Nov] 
* عهدنامه‌های ایران در عصر قاجار (۶) قراردادِ نوامبر ۱۸۱۴ (عهدنامهٔ تهران)  [2018 Nov] 
*گفت‌و‌شنود با هدایت‌ متین ‌دفتری(۱) اگر حقوق رعایت نشود زندگی هم باطل است [2018 Oct] 
*گفت‌و‌شنود با خانم هایده ترابی - استوانه گِلی کورش واقعیت دارای حقیقت‌های گوناگونی است  [2018 Oct] 
* مدیحهِ کورش، یا لعنت‌‌نامه برای نَبونَئیدوس  [2018 Oct] 
*عهدنامه‌های ایران در عصر قاجار (۵) معاهده صلح ترکمانچای [2018 Oct] 
*عهدنامه‌های ایران در عصر قاجار (۴) عهدنامهٔ گلستان Гюлистанский договор [2018 Oct] 
*عهدنامه‌های ایران در عصر قاجار (۳) Anglo-Persian Treaty of 1812 عهدنامهٔ مُفَصّل  [2018 Oct] 
*دکتر علی شریعتی و مکتب فرانکفورت  [2018 Oct] 
*تاجگذاری «شاهنشاهِ اسلام‌پناه» [2018 Oct] 
*گفت‌و‌شنود با هدایت‌ متین ‌دفتری(1) اگر حقوق رعایت نشود زندگی هم باطل است [2018 Sep] 
*عهدنامه‌های ایران در عصر قاجار (۲) Preliminary Anglo-Iranian Treaty قرارداد مُجمَل (عهدنامهٔ مقدماتی) [2018 Sep] 
*داستان عاشورا، آلوده به خرافه و افسانه است  [2018 Sep] 
*عهدنامه‌های ایران در عصر قاجار (۱) Treaty of Finckenstein پیمان فینکنشتاین  [2018 Sep] 
*غبارزدایی از آینه‌ها فایل صوتی جعفر شریف امامی؛ شب قبل از ۱۷ شهریور ۵۷ [2018 Sep] 
*غبارزدایی از آینه‌ها - عهدنامه ۱۹۷۵ الجزایر Algiers Agreement + متن کامل قرارداد  [2018 Sep] 
*تاریخ جهان دادگاه جهان است (۱۴) بابوف و جنبش بابوفیسم Babeufism  [2018 Sep] 
*بیژن هیرمن‌پور و تاریخچه فدائیان  [2018 Sep] 
*عهدنامه مودّت بین ایران و ایالات متحده  [2018 Aug] 
*تاریخ جهان دادگاه جهان است (۱۳) داستانِ «پایان قرن» Fin de Siècle  [2018 Aug] 
*تاریخ جهان دادگاه جهان است (۱۲) قرنِ نوزدهم، یکی از پربارترینِ اعصار تاریخِ بشری  [2018 Aug] 
*تاریخ جهان دادگاه جهان است (۱۱) «سن ژوست» و «روبسپیر» را آئینه عبرت دان  [2018 Aug] 
*غبارزدایی از آینه‌ها / چهل سؤال پیرامون قتل‌عام سال ۶۷  [2018 Aug] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 54 دنیای واقعی تابلوی نقاشی نیست که هرجور بخواهیم رنگ‌آمیزی کنیم  [2016 May] 
* تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 53 پیش‌زمینه تحولات ۱۸۳۰ اروپا؛ انقلاب کبیر فرانسه است [2016 May] 
*اینترپل؛ و اخبار مهندسی‌شده  [2016 May] 
* تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 52 فلسفه کانت؛ نظریه آلمانی انقلاب فرانسه است [2016 May] 
*زد و بند «سایکس ـ پیکو» Sykes–Picot Agreement [2016 May] 
* تاریخ؛ بایگانی اسناد مرده نیست. یاد کنفدراسیون بخیر [2016 May] 
* تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 51 شرط خارجی؛ به اعتبار مبنا، وارد عمل می‌شود [2016 May] 
* غبارزدایی از آینه ها / «تُراب» مثل اسمش، خاکی بود [2016 May] 
* تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک(50) انقلاب کبیر فرانسه چارچوب سیاسى رژیم کهن را درهم شکست [2016 Apr] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک (49) با انقلاب آمریکا بردگی زیر سوال نرفت [2016 Apr] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 48 باخ؛ «نه یک جویبار، بلکه یک دریا» [2016 Apr] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 47 مرتجعین؛ «دانیل دِفو» را به غُل و زنجیر، کشیدند [2016 Apr] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 46 هیچ‌کس حق ندارد با «اسپینوزا» حرف بزند  [2016 Apr] 
*گذشته پیش‌درآمد اکنون است What’s past is prologue  [2016 Apr] 
* گفت‌‌‌وشنود با اسماعیل یغمائی - قسمت آخر چهار تندیس یک دفتر  [2016 Apr] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 45 «اولیور کرامول» را از قبر درآوردند و گردن زدند  [2016 Apr] 
*داستان مرد حصیری The Wicker Man [2016 Mar] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 44 کلیساى مسیحی تجارت برده را نکوهش نمی‌کرد  [2016 Mar] 
* دکتر هاشم بنی‌طُرُفی به میهمانی خاک رفت [2016 Mar] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 43 بودن یا نبودن؛ آیا مسئله به واقع این است؟  [2016 Mar] 
*اعتدال بهاری و؛ حس غریب نوروز  [2016 Mar] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 42 جان ویکلیف را نبش قبر کردند و استخوان‌هایش را سوزاندند [2016 Mar] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 41 با خدا و خرافات هر جنایتی توجیه می‌شود  [2016 Mar] 
* تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 40 رویارویی با ستمگران به قشریگری و جمود مشروعیت نمی‌دهد  [2016 Mar] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 39 جنگهای صدساله؛ اروپا را به خاک و خون کشید  [2016 Mar] 
*گفت‌‌‌وشنود با اسماعیل یغمائی 22  [2016 Mar] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 38 حق و عدالت را در برابر هیچ اراده‌ای نمی‌فروشیم [2016 Mar] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 37 تاریخ یک علم است؛ و کرونولوژی، بخشی از آن [2016 Feb] 
*اعتصاب فوریه ۱۹۴۱ در هلند February strike [2016 Feb] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 36 جنگ‌های صلیبی؛ یکی از تأثیرگذارترین نبردهای تاریخ  [2016 Feb] 
*إذا الشّعْبُ يَوْمَاً أرَادَ الْحَيَاةَ ، روزی که مردم زندگی را برگزیدند [2016 Feb] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 35 پاپ‌ و پادشاه باهم کنار می‌آیند  [2016 Feb] 
*گفت‌‌‌وشنود با اسماعیل یغمائی 21 کی خادم است کی خائن؟  [2016 Feb] 
*آشکار شدن امواج جاذبه؛ لحظه‌ای مهّم در تاریخ علم  [2016 Feb] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک (34) وایکینگ‌ها با ترس و رحم بیگانه بودند  [2016 Feb] 
*یکی بود یکی نبود میلیون میلیون گل رُز [2016 Feb] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک 33 نشیبی دراز است پیش فراز  [2016 Feb] 
*کنفرانس گوادلوپ؛ ژنرال هایزر، انقلاب ۵۷ [2016 Feb] 
*شنگول و منگول؛ و گرگ‌های پنجه فرو کرده در آرد  [2016 Feb] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک 32  [2016 Feb] 
*تائو ته جینگ - کتاب طریقت [2016 Jan] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک31 تاریخ؛ تحقّق زمان در زندگی اجتماعی است  [2016 Jan] 
*آسیاب‌های بادی ذهنِ تو The Windmills of Your Mind  [2016 Jan] 
*عباس رحیمی و قاعدهِ طلایی گفت‌وشنود با مختار شلالوند [2016 Jan] 
*نماز مِیّت، برای «زنده»ای چون عباس که اکنون بیش از همیشه حضور دارد [2016 Jan] 
* نامۀ چارلی چاپلین به دخترش؛ ساختگی و مَن‌ درآوردی است [2016 Jan] 
*گفت‌‌‌وشنود با اسماعیل یغمائی 20 هفت حصار و حصار هشتم [2016 Jan] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک(30) تاریخ بایگانی اسناد مرده نیست [2016 Jan] 
*آواز در باران تا همیشه زنده می‏ماند Singin' in the Rain  [2016 Jan] 
*آلبر کامو و رُمان سقوط La Chute  [2016 Jan] 
*پیر بولز Pierre Boulez غزل خدا حافظی را خواند ما بر زمان می‌گذریم نه زمان بر ما  [2016 Jan] 
*گفت‌‌‌وشنود با اسماعیل یغمائی19 یک اشتباه؛ هزاران جسَد را بر زمین می‌ریزد  [2016 Jan] 
*اخلاق ماکیاولی و سیاست مروانی / آیا تزویر و نادرستی، کوتاه‌ترین راه نیل به پیروزی است؟  [2015 Dec] 
*ای همه هستی ز تو، آیا تو هم هستی؟  [2015 Dec] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک 29 بُردنِ ارزشهای یک عصر به عصر دیگر؛ مغالطه‌ای راهزن است [2015 Dec] 
*ادیت پیاف Edith Piaf گُنجِشَکَکِ اَشی مَشی  [2015 Dec] 
*شبِ یَلدا و انقلابِ زمستانی  [2015 Dec] 
*فرانک سیناترا؛ ماوراء صدا و خود صدا بود  [2015 Dec] 
*داستان یهودیان بنی‌قُریْظه غبارآلود است  [2015 Dec] 
*عباس رحیمی و رنج‌هایش [2015 Dec] 
*گفت‌‌‌وشنود با اسماعیل یغمائی18 ؛ هر گونه تلاشی برای اجرای شریعت به خشونت می‌انجامد  [2015 Dec] 
*هانا آرنت، سبزینه پوش عاشق و بُرنا [2015 Dec] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک 28 پنج سال یا صد سال همچون پرکشیدن پرنده‌ای می‌گذرد [2015 Dec] 
*چند قصهِ گلپایگانی - آخاله اُوغُور بخیر  [2015 Nov] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک27انسان با ابداع خط گام بزرگی در راه تمدن برداشت [2015 Nov] 
*داعشِ سیاه و داعشِ سفیدBlack Daesh, white Daesh  [2015 Nov] 
*گفت‌‌‌وشنود با اسماعیل یغمائی17 هر لحظه به شکلی بُتِ عیّار بر آمد  [2015 Nov] 
*اصلِ عدمِ قطعیّت؛ خاصیت بنیادین و گریزناپذیرِ جهان Uncertainty Principle [2015 Nov] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک26جنونِ قدرت آدمی را خُل و چِل می‌کند [2015 Nov] 
*کُنسِرتو آرانخوئز Concierto de Aranjuez  [2015 Nov] 
*پوری سلطانی‌(همسر مرتضی کیوان) به میهمانی خاک رفت  [2015 Nov] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک25 فراز و نشیب امپراتوری روم  [2015 Nov] 
*گفت‌‌ وشنود با اسماعیل وفا یغمائی 16-واقعیّاتِ دردناک را نمی‌توان با خونریزیِ رژیم پوشاند  [2015 Nov] 
*آبشخور واقعه لیبرتی در دارالخلافه است [2015 Oct] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک24 ؛ وجود اسپارتاکوس به تعداد یارانش تکثیر شده بود  [2015 Oct] 
*بمباران محله گیشا و استخبارات عراق  [2015 Oct] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک ۲۳ ؛ جاده ابریشم؛ بزرگ‌ترین شبکهٔ بازرگانی دنیا  [2015 Oct] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک22 ؛ارشمیدس و داستان «اروکا»؛ یافتم یافتم  [2015 Oct] 
* آیا مسعود رجوی در فرانسه است؟ مگر مسعود رجوی زخمی شده‌‌ بود؟ [2015 Oct] 
*بخش دیگری از گفتگوی مسعود رجوی با حبوش «من در ابتدای انقلاب در شورای انقلاب بودم» [2015 Oct] 
*سباستین کاستلیو؛ و سوختنِ «سِروِه‌تُس» در آتش  [2015 Oct] 
*مرضیه با خودش تعریف می‌شود گفت و شنود با اسماعیل وفا یغمائی 15  [2015 Oct] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک21 / قارقارِ غازها؛ کاپیتول را نجات داد  [2015 Oct] 
*توافق هسته‌ای؛ سکنجبین بود یا جام زهر؟  [2015 Oct] 
*آب در سیاره بهرام (مریخ) [2015 Sep] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک20/ سِلت‌ها (کِلت‌ها) The Celts  [2015 Sep] 
*کاوالریا روستیکانا Cavalleria rusticana  [2015 Sep] 
*گفت و شنود با اسماعیل وفا یغمائی (۱۴)  [2015 Sep] 
*نامه مسعود رجوی به میخائیل سرگئیویچ گورباچُف  [2015 Sep] 
*وقتی که من بچه بودم؛ غم بود، اما کم بود  [2015 Sep] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 19 قوم و خویش ما؛ هومو نالِدی Homo naledi  [2015 Sep] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 18  [2015 Sep] 
*ژاله خون شد؛ هفده شهریور، آغازِ پایانِ رژیم شاه [2015 Sep] 
*چه خَبر و چه اَتَر؟ کتابِ «دیک چینی» و دخترش «لیز»Exceptional  [2015 Sep] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 17  [2015 Sep] 
*گفت و شنود با اسماعیل وفا یغمائی (۱۳)  [2015 Sep] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک (16) جباّران سی گانه و انحطاط آتن Thirty Tyrants  [2015 Sep] 
*نشستِ عبرت‌ انگیزِ صدام حسین [2015 Aug] 
*گردشِ ایام-برای هر چیز زمانی وجود دارد  [2015 Aug] 
*پاییز خودش نوعی بهار است ؛ به رهی دیدم برگ خزان... [2015 Aug] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 15 فهم قانون به معنی درست بودن قانون نیست  [2015 Aug] 
*چَک و چونه مسعود رجوی با دستگاه اطلاعاتی صدام حسین  [2015 Aug] 
*گفت و شنود با اسماعیل وفا یغمائی ۱۲- اشغال کویت و شورش کردهای عراق در سال ۱۹۹۰ [2015 Aug] 
*اوسا عَلَم این چه رنگ بود توک عَلَم ؟ خامنه‌ای در دانشگاه پاتریس لومومبا !  [2015 Aug] 
*آبجو؛ نه، ولی آب شلغم اوکی [2015 Aug] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک14از بنیان‌گذاری رُم تا تمدن چاوین [2015 Aug] 
*گفت‌و‌شنود با اسماعیل وفا یغمائی (۱۱) دکان امام زمان  [2015 Aug] 
*یکبار دیگر قتلعام سال ۶۷ ؛ هرچه را که از آن چشم بپوشیم حمایت کرده‌ایم  [2015 Jul] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک ۱۳ توت‌آنخ‌آمون Tutankhamun و عصر طلایی فرعون  [2015 Jul] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک 12 تمد‌ن‌ها می‌آیند و می‌روند؛ اما باورها می‌مانند  [2015 Jul] 
*نشست توجیهی عملیات فروغ جاویدان (جمعه ۳۱/۴/۱۳۶۷) [2015 Jul] 
*گفت‌و‌شنود با اسماعیل وفا یغمائی (۱۰)تنها «بُزِ اَخفَش» فردیّت ندارد [2015 Jul] 
*در جنگ ایران و عراق هر کسی کشک خود را می‌سابید [2015 Jul] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک (11)  [2015 Jul] 
*نگذارید کسی به خواب رود !Nessun dorma  [2015 Jul] 
*تاریخِ جهان از ماموت‌ تا فیسبوک (10)  [2015 Jul] 
*تاریخِ جهان از ماموت‌ تا فیسبوک (9)  [2015 Jul] 
*هاريس الکسيو و تانگوی نِفلی  [2015 Jul] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک (8)  [2015 Jul] 
*گفت‌و‌شنود با اسماعیل وفا یغمائی (۹)  [2015 Jul] 
*تاریخ جهان از ماموت‌ تا فیسبوک (7)  [2015 Jul] 
*تاریخ جهان از ماموت‌ تا فیسبوک (۶)  [2015 Jul] 
*تاریخ جهان از ماموت‌ تا فیسبوک (۵) [2015 Jun] 
*تاریخ جهان از ماموت‌ تا فیسبوک (۴) -دوران نوسنگی Neolithic [2015 Jun] 
*تاریخ جهان از ماموت‌ تا فیسبوک (۳)  [2015 Jun] 
*تاریخ جهان از ماموت‌ تا فیسبوک ۲ World history from mammoth to Facebook [2015 Jun] 
*تاریخ جهان از ماموت‌ تا فیسبوک (۱)  [2015 Jun] 
*صبحانه در تیفانی و رفیق و مونس من «ماه‌رود»  [2015 Jun] 
*گفت‌و‌شنود با اسماعیل وفا یغمائی ۸ هان، ای شرم، سرخی‌ات پیدا نیست [2015 Jun] 
*منشور بزرگ آزادی‌ (مگنا کارتا) - Magna Carta [2015 Jun] 
*تاریخ جهان دادگاه جهان است (۱۴) گراکوس بابوف و جنبش بابوفیسم Babeufism  [2015 Jun] 
*چه بر سر گل ها آمده‌است؟  [2015 Jun] 
*گفت‌و‌شنود با اسماعیل وفا یغمائی ۷ [2015 Jun] 
*گفت‌و‌شنود با اسماعیل وفا یغمائی ۶ انقلاب ایدئولوژیک  [2015 May] 
*زنوبیا Zenobia و پالمیرا Palmyra [2015 May] 
*گفت‌و‌شنود با اسماعیل وفا یغمائی(۵) انقلاب ایدئولوژیک  [2015 May] 
*تاریخ ایران و مقاله نیویورک تایمز  [2015 May] 
*پیمان مولوتف ـ ریبن‌تروپ Molotov–Ribbentrop Pact [2015 May] 
*یادی از بیژن جزنی، فرزانه سخت‌ رو؛ مارکسیسمِ اسلامی یا اسلامِ مارکسیستی  [2015 May] 
*امید راه رسیدن به حقیقت را هموار می‌کند یادی از مبارز دلاور هوشنگ ترگل [2015 May] 
*بوریس آلکساندرویچ آلکساندروف  [2015 May] 
*گفت و شنود با اسماعیل وفا یغمائی انقلاب ایدئولوژیک . قسمت چهارم  [2015 Apr] 
*نامه‌ی آلبرت آینشتاین به اریک گوتکیند  [2015 Apr] 
*«زمین، این «نقطهٔ آبی کمرنگ Pale Blue Dot [2015 Apr] 
*رقص با دیکتاتورها Dancing with Dictators  [2015 Apr] 
*عزت إبراهیم الدوری و ویتو کورلئونه [2015 Apr] 
*چغندر کلو ته توبره (چغندر بزرگ در ته توبره است)  [2015 Apr] 
*گونتر گراس و «آنچه باید گفته شود» Was gesagt werden muss  [2015 Apr] 
*تام کاتن و کیسینجر و جُرج شولتس، عزا گرفته‌اند  [2015 Apr] 
*فناوریِ هسته‌ای تنها عرصه تولید انرژیِ هسته‌ای نیست  [2015 Apr] 
*پرونده هسته‌ای و پروتکل الحاقی Protocol Additional  [2015 Apr] 
*چکیده سخنرانی نتانیاهو در کنگره آمریکا در مورد ایران  [2015 Apr] 
*واشنگتن‌پست و مذاکرات اتمی  [2015 Apr] 
*گفت و شنود با اسماعیل وفایغمایی ؛ انقلاب ایدئولوژیک بخش سوم [2015 Apr] 
*باراک اوباما:‌ داشتنِ چکش دلیل نمی‌شود که به هر مشکلی به دید میخ نگاه کنیم  [2015 Mar] 
*جان بولتون و بمباران ایران To Stop Iran’s Bomb, Bomb Iran  [2015 Mar] 
*پُلاریزاسیونِ سیاسی و نشستن بینِ دو صندلی Fall between two stools  [2015 Mar] 
*سایه ماه بر آفتاب Solar Eclipse [2015 Mar] 
*گفت و شنود با اسماعیل وفا یغمائی ۲ انقلاب ایدئولوژیک [2015 Mar] 
*ابوحامد محمد غزالی و حس غریب نوروز [2015 Mar] 
*گفت و شنود با اسماعیل وفا یغمائی / انقلاب ایدئولوژیک  [2015 Mar] 
*گوگل کروم و مشکل یوتیوب  [2015 Mar] 
*داستان بوته سوخته  [2015 Mar] 
*لحظه‌هایِ بودن ویرجینیا وولف  [2015 Mar] 
*تاریخِ جهان، دادگاهِ جهان است / داستانِ «پایان قرن» (۱۳)  [2015 Mar] 
*دروغ‌ها و دورنگی‌ها، روح مرا می‌سائید - گفت‌وشنود با رضا مولائی‌نژاد  [2015 Mar] 
*تاریخ جهان دادگاه جهان است ۱۲  [2015 Feb] 
*ثابت‌های فیزیک آدمی را به مکث وامی‌دارد [2015 Feb] 
*همنشین بهار.وکیلِ مُستقل، دادبانِ آزادی‌ است گفت‌ و شنود با محمد رضا روحانی در باره کانون وکلا [2015 Feb] 
*به هنگامِ فریبِ عالمگیر، گفتنِ حقیقت، کنُشی انقلابی است مناقشه اتمی و حرص و جوش نتانیاهو  [2015 Feb] 
*بهمن ۵۷ و افتادن ژنرال گاست در هَچَل [2015 Feb] 
*الله قلی جهانگیری و واقعه کوه حاجی‌لو [2015 Feb] 
*گفت ‌و ‌شنود با خانم میهنِ جزنی در مورد عشق  [2015 Feb] 
*درد و بلایِ «مَک کین» بخوره تو جونِ ابوبکر بغدادی  [2015 Jan] 
*بهمن قشقایی و قرآنِ مُهرکردهِ اسدالله عَلم [2015 Jan] 
*عهدنامه «صلح» ترکمانچای [2015 Jan] 
*بیانِ تنّفرآمیز Hate speech  [2015 Jan] 
*گاست و هایزر و گوادلوپ، عاقبت از ما غُبار مانَد  [2015 Jan] 
*«شارلی»، شیخ حارث النظاری و استبدادِ زیر پرده دین [2015 Jan] 
*یادی از م. ا. به آذین، آن «دُنِ آرام» + وصیتنامه و صدای او  [2015 Jan] 
*دنباله‌ دارِ لاوجوی Comet Lovejoy [2015 Jan] 
*ترور نمادین از زبان برمی‌خیزد / Charlie Hebdo attack  [2015 Jan] 
*هوشنگ عیسی بیگلو و مدعّیانِ صاحب‌اختیاریِ «مقاومت» [2015 Jan] 
*تاریخِ جهان، دادگاهِ جهان است (۱۱) «سن ژوست» و «روبسپیر» را آئینه عبرت دان  [2015 Jan] 
*هوشنگ عیسی بیگلو، آن «مرد آهسته»‌  [2015 Jan] 
*نشان‌دادنِ ضعف با خیانت یکی نیست داستان منافِ فلکی تبریزی  [2014 Dec] 
*تاریخ جهان، دادگاه جهان است (۱۰) ایده‌آلیسم آلمانی Deutscher Idealismus  [2014 Dec] 
*شب یلدا و انقلاب زمستانی Winter solstice  [2014 Dec] 
*دروغ «آیت‌الله العظمی» که خناق نیست  [2014 Dec] 
*سازمان سیا CIA و شکنجه با آب Waterboarding  [2014 Dec] 
* تاریخ جهان، دادگاه جهان است (۹) رمانتیسم قیامی علیه هنجارهای عصر روشنگری [2014 Dec] 
*اتاق بی سقفِ «فارل ویلیامز» Room without a roof [2014 Dec] 
*تاریخ جهان دادگاه جهان است ۸ شورشِ فلاخَن La Fronde  [2014 Dec] 
*ایده جوچه 주체사상  [2014 Dec] 
*آندره ریو سلطان والتز André Rieu King Of The Waltz  [2014 Dec] 
*رساله یهودا Epistle of Jude [2014 Dec] 
*تاریخِ جهان، دادگاهِ جهان است (۷) انقلاب فرانسه Révolution française  [2014 Dec] 
*گفت و ‌شنود همنشین بهار با ایرج مصداقی در مورد «ابلاغیه چراغ خاموش» مسعود رجوی  [2014 Nov] 
*مجاهدین و رابینسون کروزوئه خراسانی [2014 Nov] 
*تاریخ جهان دادگاه جهان است (۶)انقلاب آمریکا American Revolution  [2014 Nov] 
*مسعود رجوی و «پرچم»اش / از «جیم» تا «عین جیم» [2014 Nov] 
*بارگشت دوباره ویلیام باتلر ییتس  [2014 Nov] 
*الله‌ قلی برای من دوست خوبی بود = گفتگو با ساسان سترگ دره شوری و حیدر جهانگیری [2014 Nov] 
*تاریخِ جهان دادگاهِ جهان است (۵) [2014 Nov] 
*زیگونروایزن (آوای کولی) [2014 Oct] 
*سخنرانی تروتسکی در مکزیک در مورد محاکمات مسکو  [2014 Oct] 
*تاریخِ جهان، دادگاهِ جهان است ۴ عصر روشنگری The Age of Enlightenment  [2014 Oct] 
*گفتگو با شادی Разговор со счастьем [2014 Oct] 
*تاریخِ جهان، دادگاهِ جهان است (۳) رنسانس Renaissance دوران گذار بین سده‌های میانه و دوران جدید  [2014 Oct] 
*داستان یهودیان بنی‌قُریْظه غبارآلود است  [2014 Oct] 
*گفت‌ و ‌شنود با دکتر کریم قصیم ۱ آزادیِ نظر را به بهایِ «احترامِ شخصی» نباید فروخت  [2014 Sep] 
*پاییز خودش نوعی بهار است  [2014 Sep] 
*تاریخ جهان دادگاه جهان است (۲) قرون وسطی فاصله میان دوران باستان و رنسانس [2014 Sep] 
*رساله سه شیاد  [2014 Sep] 
*همنشین بهار.تاریخِ جهان، دادگاهِ جهان است دوران کلاسیک باستان Classical antiquity [2014 Sep] 
*گروندریسه Grundrisse کشف حجاب می‌کند [2014 Sep] 
*در دلِ هر «نفرین»ی «آفرین»ی‌‌ است  [2014 Sep] 
*ما برای چی زاده شدیم؟ همنشین بهار  [2014 Sep] 
*پیمان مولوتف ـ ریبن‌تروپ Molotov–Ribbentrop Pact [2014 Aug] 
*کتاب الشفاء مشعلی فروزان در قرون وسطی [2014 Aug] 
*تنها صداست که می ماند «من ماندگار نخواهم شد» «نیمای غزل» به میهمانی خاک رفت  [2014 Aug] 
*فراز و فرود علی زرکش در گفتگو با اسماعیل وفا یغمائی  [2014 Aug] 
*یوهانس کپلر Johannes Kepler طرحی نو در آسمان نجوم  [2013 Dec] 
*تیرباران چائوشسکو و همسرش  [2013 Dec] 
*اسپانیا و «قطعیتِ حکم دادگاه»اش  [2013 Dec] 
*خاطرات خانه زندگان (۳۲) ای چنگ ناله برکش و ای َدف خروش کن [2013 Dec] 
*یکبار دیگر ماندلا [2013 Dec] 
*سرنوشتم را با دست خویش می‌نویسم. یادی از نلسون ماندلا  [2013 Dec] 
*ایتوس، پاتوس، لوگوس/ Ethos , Pathos , Logos [2013 Dec] 
*تاریخ همچون تانکی از روی سرِ ما می‌گذرد / خاطرات خانه زندگان (۳۱)  [2013 Dec] 
*غبارزدایی از آینه ها / بازجویی از سعید محسن [2013 Nov] 
*Exit Strategy استراتژی خروج [2013 Nov] 
*خاطرات خانه زندگان(۳۰) هر چیز و هر امری در «شدن» خود است که «حقیقت» می‌‌‌‌‌یابد.  [2013 Nov] 
*بچه‌ها دارند می‌میرند؛ ای که دستت می‌رسد کاری بکن  [2013 Nov] 
*غبارزدایی از آینه‌ها. دفاعيات پرشور شکرالله پاک نژاد [2013 Nov] 
*کلاه آبی‌ها Blue Beret United Nations peacekeeping  [2013 Nov] 
*غبارزدایی از آینه‌ها ترور محمد مسعود و بازجویی خسرو روزبه  [2013 Nov] 
*غبارزدایی از آینه ها / بازجویی محمد حنیف‌نژاد  [2013 Nov] 
*ای روشنی صبح به مشرق برگرد / ای ظلمتِ شب، با من بیچاره بساز- خاطرات خانه‌ زندگان ۲۹  [2013 Nov] 
*آسیمیلاسیون Assimilation  [2013 Nov] 
*اینجا «جلجتا» ست، جائی که مسیح را به صلیب کشیدند (خاطرات خانه زندگان ۲۸) [2013 Oct] 
*سیاست‌زدگی واگیر دارد [2013 Oct] 
*عهدنامه گلستان و کارچاق‌کن آن گور اوزلی [2013 Oct] 
*جان رالز و «پسِ پردهِ بی‌خبری» The veil of ignorance [2013 Oct] 
*هستم آنکه هستم / اِهیِه اَشِر اِهیِه / אהיה אשר אהיה [2013 Oct] 
*بادها می‌وزند و برگها فرو می‌ریزند. خاطرات خانه زندگان (۲۷)  [2013 Oct] 
*Ad Hominem ماه منطق در مُحاق سفسطه [2013 Oct] 
*به من بگو ستارگان و ‏آفتاب دروغند ولی نگو که عشق وجود ندارد.  [2013 Oct] 
*یادی از ژنرال جیاپ و نبرد دین‌بین‌فو Điện Biên Phủ [2013 Oct] 
*Loaded language آب و تاب دادن به زبانِ زبان بسته [2013 Oct] 
*اسطوره اشرف (متن پیام مسعود رجوی، ۲۷ شهریور ۱۳۹۲) [2013 Sep] 
*گفت‌و‌شنود با آقای ناصر‌رحمانی‌نژاد/ واقعیت تا چه اندازه واقعی‌ست؟ [2013 Sep] 
*خاطرات خانه زندگان (۲۵)  [2013 Sep] 
*به رهی دیدم برگ خزان...
پاییز خودش نوعی بهار است [2013 Sep] 

*لئون فوکو و «آونگ»ش Foucault pendulum [2013 Sep] 
*کمون پاریس طلایه دار انقلاب اجتماعی درقرن نوزدهم [2013 Sep] 
*شبیخون به مجاهدین و «مقراضِ تیزِ تناقض»  [2013 Sep] 
*ژاله خون شد. هفده شهریور، آغازِ پایانِ رژیم شاه [2013 Sep] 
* R2P (اصل حمایت و حفاظت) [2013 Sep] 
*در انتهای غم همیشه پنجره ای باز است. پنجره ای روشن [2013 Sep] 
*خاطرات خانه زندگان (۲۴) نامش بر برف نوشته بود. خورشید ذوبش کرد و آب آن را با خود برد. [2013 Aug] 
*دکتر منوچهر هزارخانی و آقای ۹۹ درصد [2013 Aug] 
*قطعنامه ۵۹۸، پذیرش آتش بس و عملیات فروغ جاویدان [2013 Aug] 
*گذری به اسپانیا [2013 Aug] 
*رؤيا خود نوعی زندگی است.  [2013 Jul] 
*تجربهِ رؤیاوَش وحی  [2013 Jul] 
* فرقه، و سینه زدن زیر عَلمِ ارتجاع [2013 Jul] 
*کُفرِ یک دوران، دینِ دورانِ بعد است. [2013 Jul] 
*دود از کُنده بلند می‌شود.- هوشنگ عیسی بیگلو، آن «مرد آهسته»‌  [2013 Jul] 
*با چنین فرهنگی چگونه می‌شود ایران را آزاد کرد؟ [2013 Jul] 
*وقتی چیز غریبی می‌شنویم، نباید پیشاپیش آن را رّد کنیم. [2013 Jul] 
*انسان موجودی خاطره گرا است  [2013 Jun] 
*«شریعت» ، آخوندی و غیرآخوندی ندارد. [2013 Jun] 
*طوطی جون می خوام برات قصه بگم - عباس رحیمی با غم ها و طوطی اش  [2013 Jun] 
*مسعود رجوی، «معّلم»ی که «مُبلّغ» شد [2013 Jun] 
*جلیل شهناز، شهنواز تار ایران، به میهمانی خاک رفت. [2013 Jun] 
*آیا «حسن روحانی» تغییر کرده است؟ [2013 Jun] 
*وحدتِ ظرف و مظروف، بی تضاد نیست [2013 Jun] 
*کارمینا بورانا Carmina Burana - اسماعیل وفا یغمایی و سرود ای آزادی  [2013 Jun] 
*خاطرات خانه زندگان (۲۳) [2013 May] 
*مادر معینی، چاووش شادی و امید [2013 May] 
*ما پروردگان سفره استبدادیم  [2013 May] 
*ما همه «خر ژان بوریدان» یم.  [2013 May] 
*تب و تاب انتخابات، مسعود رجوی را هم گرفت. [2013 May] 
*شب پره ها می آیند و می‌روند، آفتاب می‌ماند [2013 May] 
*در باره نامه سرگشاده
صفحه روزگار، حرف حق را ضبط می‌کند [2013 May] 

*میراث باستانی ایران در جای جای جهان [2013 Apr] 
*خاطرات خانه زندگان (۲۲)  [2013 Apr] 
*داستان زندگی «جیرولامو ساوو نارولا»  [2013 Apr] 
*خاطرات خانه زندگان (۲۱)  [2013 Apr] 
*سیک‌رِدنی داک‌لاد خوروشووا- گزارش محرمانه خروشچف [2013 Mar] 
*امام محمد غزالی و حس غریب نوروز [2013 Mar] 
*خاطرات خانه زندگان و گزارش Хрущевخروشچف [2013 Mar] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت بیستم)  [2013 Mar] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت ۱۹)- تاریخ ایران با افسانه و شایعه همراه است.  [2013 Mar] 
*یک مُشت دَری وَری On Bullshit [2013 Feb] 
*ما همه از دَم، «پریود» یم. [2013 Feb] 
*خاطرات خانه زندگان (۱۸) [2013 Feb] 
*هر کسی در زندگیش «او»یی دارد [2013 Feb] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت هفدهم) [2013 Feb] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت شانزدهم) [2013 Feb] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت پانزدهم) [2013 Jan] 
*کلام بی صدای برف Silent Snow [2013 Jan] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت چهاردهم)
مشکل جامعه ایران با گرفتن قدرت سیاسی حل نخواهد شد [2013 Jan] 

*شاه و سمپوزیوم لیزر Laser Symposium [2013 Jan] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت سیزدهم)
«مراد برقی» و «سرکار استوار» در زندان قصر [2013 Jan] 

*قتلعام کاتین The Katyn massacre [2013 Jan] 
*خاطراتِ‌ خانه‌‌ زندگان (قسمت دوازدهم) [2013 Jan] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت یازدهم) [2012 Dec] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت دهم) [2012 Dec] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت نهم) [2012 Dec] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت هشتم) [2012 Dec] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت هفتم) [2012 Dec] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت ششم) [2012 Nov] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت پنجم) [2012 Nov] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت چهارم) درخت آلو را نمی‌شه به شمشاد پیوند زد.  [2012 Nov] 
*‌خاطرات خانه زندگان (قسمت سوّم) [2012 Nov] 
*سخنرانی تاریخی یاسر عرفات در سازمان ملل (۱۳ نوامبر ۱۹۷۴) [2012 Nov] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت دوّم) [2012 Nov] 
*زندان=‌زنده دان، خاطراتِ خانه زندگان (۱) [2012 Nov] 
*احمد قابل، ظریف جلالی و «گروه والعصر» [2012 Oct] 
*کورش و سنگ‌نگاره مرد بالدار پاسارگاد [2012 Oct] 
*استوانهٔ کورش Cyrus Cylinder «مانترا»ی خیال‌انگیز (+ویدیو) [2012 Oct] 
*گروندریسه Grundrisse کشف حجاب می‌کند(+ویدیو) [2012 Oct] 
*اریک هابسبام و سنّت های ساختگی [2012 Oct] 
*پراودا ПРАВДАدم از پراودا می‌زند. (+ویدیو) [2012 Oct] 
*پیاز، وجودی است بی تناقض. به یاد «ویسلاوا شیمبورسکا» [2012 Sep] 
*حُکمِ قتل زندانیان سیاسی، «قیر»ی که بر سر نظام ریخت [2012 Sep] 
*کشتار سال ۶۷ و سخنان هَشَلهَف [2012 Sep] 
*وقتی می‌میریم چه چیزی با ما خواهد مرد؟ [2012 Sep] 
*من اینجا ایستاده ام و جز این کاری از من ساخته نیست.  [2012 Aug] 
*Standard Model of Particle Physics مُدِل استاندارد [2012 Jul] 
*هر ادعّایی باید مُستند به مَدرک اثباتی باشد. (در مورد مقاله خانم عفت ماهباز) [2012 Jul] 
*دکتر علی شریعتی و «آوف هه بونگ» Aufhebung + ویدئو [2012 Jun] 
*حقِ‌‌ آزادی و «هی‌بی‌اِس‌کورپس» Habeas Corpus [2012 Jun] 
*تاریخِ جهان، دادگاهِ جهان است (+ویدیو) [2012 Jun] 
*Gracias a la vida گراسیاس آلا ویدا (+ترجمه ترانه به ۱۲ زبان) [2012 Jun] 
*ویولتاپارّرا، مرسدس سوسا، گراسیاس آلاویدا (+ویدیو) [2012 Jun] 
*دولت ویشی، گشتاپو و دارزدن رودلف هیلفردینگ (ویدیو) [2012 Jun] 
*پرویز شهریاری و طناب دور زمین (ویدیو) [2012 Jun] 
*پوراژِن چستوا، شکست پذیری و شکست باوری (ویدیو) [2012 May] 
*صَلِّ عَلَی مُحَمَّد ، «سیمون هرش» خوش آمد ! تقویم تاریخ، اردیبهشت ماه [2012 May] 
* اَرِه و اوره و شمسی کوره (ویدیو) [2012 May] 
*شاهین نجفی و «حقِ تمَسخر» The Right to Ridicule (+ ویدیو) [2012 May] 
*ماه به دیدار زمین می‌آید. Supermoon (+ویدیو) [2012 May] 
*«سرزمینِ گوجه‌ هایِ سبز» و اعدام چائوشسکو (+ویدیو) [2012 Apr] 
*تقویم تاریخ و نیمه پنهان ماه (+ویدیو) [2012 Apr] 
*پرویز ثابتی و «ابراز تاسف» در گیومه [2012 Apr] 
*سیروس نهاوندی، اسبِ تراوایِ ساواک (+ویدیو) [2012 Apr] 
*زندان قصر، دادگاه ژیان پناه و داستان تجاوز به زندانیان سیاسی [2012 Apr] 
*با تاریکی نمیشه سراغ تاریکی رفت [2012 Mar] 
*سفره ۷ سین Haft-Seen در هتل اموات ( ویدیو ) [2012 Mar] 
*Bertolt Brecht برتولت برشت و اپرای صَنار سه شاهی (ویدیو) [2012 Mar] 
*خدا و قوری کیهانی Bertrand Russell Interview [2012 Mar] 
*برتراند راسل و «قوری»اش Russell's teapot [2012 Mar] 
*آیا نوترینو، به گَردِ نور می‌رسد؟ [2012 Feb] 
*پرویز ثابتی Parviz Sabeti نمونه کامل یک پلیس سیاسی (+ویدیو) [2012 Feb] 
*از چه چیز واهمه داری؟ من شو خایف ؟ (+ویدیو ) [2012 Feb] 
*والنتین، پوشکین، یوگنی‌ آنه ‌گین Evgeny Onegin [2012 Feb] 
*تقویم تاریخ، رویدادهای ماه بهمن (+ویدیو) [2012 Jan] 
*جنگ‌افروزان، مُرتجعین را قِلقِلک می‌دهند. (وبالعکس) [2012 Jan] 
*تقویم تاریخ، رویدادهای ماه دی (+ویدیو) [2012 Jan] 
*سخنرانی استالین ۱۱ دسامبر ۱۹۳۷ Речь Сталина [2011 Dec] 
*شورشِ نان در تهران [2011 Dec] 
*تقویم تاریخ، رویدادهای ماه آذر (+ویدیو) [2011 Dec] 
*Rafiq Tağı «رافق‌تقی» ‌و‌ قصّهِ‌ هولناکِ‌ ارتداد (+ویدیو) [2011 Dec] 
*آنتی‌تزِ اشرف، در خودِ اشرف است. [2011 Nov] 
*آوایِ کولی، زیگونروایزن و قتل‌عامِ سال ۶۷ [2011 Nov] 
*تقویم تاریخ: رویدادهای ماه آبان (+ویدیو) [2011 Nov] 
*R2P و آخرین سخنرانیِ معمر قذافی (+ویدیو) [2011 Oct] 
*نگاهی به ۳۰۰ سنگ قبر. نیستی، آبستن هستی است.(+ویدیو) [2011 Oct] 
*امیرکبیر و «جِّنِ» جُدَری [2011 Oct] 
*دستخط امیرکبیر، به یادِ استاد ایرج افشار آن مردِ آهسته (+ویدیو) [2011 Oct] 
*نامه هایِ جَعلی یزدگرد ساسانی و عُمَربن خطّاب (+ویدیو) [2011 Sep] 
*دکتر محمود حسابی و جعلیات اینترنتی (+ویدیو) [2011 Sep] 
*عباس شهریاری جاسوس ۱۰۰۰ چهره ساواک (+ ویدیو) [2011 Sep] 
*۱۱ سپتامبر و بن لادنِ پنتاگون (+ ویدیو) [2011 Sep] 
*سرلشگر قرنی از کودتا تا ترور (+ ویدیو) [2011 Sep] 
*رّد پای علمای اعلام بر سنگ قبر ستارخان [2011 Aug] 
*ترور سپهبد رزم آرا در مسجد سلطانی [2011 Aug] 
*آخوند مُحقّق کَرکی، عَلمدار تشّیع صفوی [2011 Jul] 
*عملیات پنجه عقاب Operation Eagle Claw [2011 Jul] 
*کلکم راع و کلکم مسئول؛ اسیرکُشی سال ۶۷ و سخنان آقای اردشیر امیرارجمند [2011 Jun] 
*مقام صدیقی تنها راستگویی در قول و عمل نیست [2011 Jun] 
*کمون پاریس ، تنها به پاریس مربوط نمی‌شود [2011 Jun] 
*خوزه مارتی پیامبر استقلال و مبشر انقلاب در آمریکای لاتین (ویدئو) [2011 May] 
*از Srebrenica سربرنیتسا تا بغداد [2011 May] 
*منوچهر سخایی و آن «پرستو» که دشنه آجین شد. [2011 Apr] 
*آوریل سیاه اشرف و نقش اشغالگران عراق [2011 Apr] 
*ریزوم ، خاک و ُخل دارد [2011 Apr] 
*امام محمد غزالی عزیز است اما نوروز از او عزیزتر [2011 Mar] 
*سفره هفت سین در هتل اموات‌  [2011 Mar] 
*کتاب سبز قذافی، تو زرد از آب درآمد  [2011 Feb] 
*وقت آن است که چشم فتنه کور شود ! (گرد و خاک در مجلس ایران) [2011 Feb] 
*روز والنتین ، پالی‌آمِری polyamory و ، «عشق» ضربدری [2011 Feb] 
*کويکی با یک تیر چند نشان می‌زند [2011 Feb] 
*پرویز ثابتی، مقام امنیتی ابرو کمانی [2011 Jan] 
*ستمگران از ما عبور نخواهند کرد. [2011 Jan] 
*خودکشی دردی را دوا نمی‌کند. ( علیرضا پهلوی از کاخ سعدآباد تا بوستون) [2011 Jan] 
*یک بار دیگر تقی شهرام [2010 Dec] 
*« دین‌خو » بود اما، پرسش ‌‌ستیز و ستم ‌پذیر نبود. [2010 Nov] 
*مُشک آن است که خود ببوید، نه آن‌که «هابرماس» بگوید [2010 Oct] 
*«مُدل استانداردِ» فیزیک ذرّات ، قصه‌ای ناتمام [2010 Oct] 
*گلهای صحرائی را همیشه رایحه ای دل انگیز است، یادی از روشنک (گوینده برنامه گلها) [2010 Sep] 
*من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت... [2010 Sep] 
*«طرح عظیمِ» استیفن هاوکینگ - خدا، وِل مُعطل است ! [2010 Sep] 
*مرگ، دوست انسان است و هرگاه رسید قدمش مبارک باد. [2010 Sep] 
*سلام بر دکتر علی جوان
ليزر گازی، مي‌توانست سال ۱۹۳۰ اختراع شده باشد [2010 Jul] 

*سال ۶۷ در عملیات فروغ جاویدان (مرصاد)، ۳۰۱ زندانی سیاسی به خاک افتادند [2010 Jul] 
*آشکار‌سازی با پنهان‌سازی همراه است. (خطانامه تاج زاده و، اسیر کُشیِ سال ۶۷)  [2010 Jun] 
*«اشترن» و «ایرگون» در «دیر یاسین» [2010 Jun] 
*نمی توان بر پرسش و نقد، دهنه زد. (آقای کروبی و قتلعام سال ۶۷) [2010 May] 
*سرود زیبای «ای رقیب»
که‌س نه‌ڵێ کورد مردوه‌، کورد زیندوه‌ [2010 May] 

*انتشار اسناد قتلعام کاتین
چراغ حقيقت در طوفان کشمکش‌ ها نخواهد مُرد [2010 May] 

*قرقیزستان و، پدیده «خستگی پنهان» [2010 Apr] 
*شب، هاوانا می‌رقصد...
« کامیلو سینفوئگوس » یکی از معماران انقلاب کوبا [2010 Apr] 

*دانشنامهٔ آزاد ویکی‌پدیا Wikipedia و حق مقدّس ویرایش  [2010 Mar] 
*گويای حکايتی‌ ست آن شمع خموش / خودکشی «منصور خاکسار» [2010 Mar] 
*شعر «مارتین نیمولر»
وقتی مرا گرفتند، صدای احدی در نیآمد. [2010 Mar] 

*دکتر جلال صمیمی، کاشف سرچشمه های پرتو گاما در هاله ی کهکشان [2010 Mar] 
*در بلوچستان بلوچی بود نامش دادشاه...  [2010 Mar] 
* آیا « عبدالمالک ریگی »، جا پای « دادشاه » می‌گذارد؟ [2010 Feb] 
*طفلِ جان و شیرِ شیطان به یاد «دکتر محمد رضا عاملی تهرانی» [2010 Feb] 
*روز عشاق و، «عشق خرمگس» ! (ای عشق همه بهانه از توست...) [2010 Feb] 
*این یک پیپ نیست، تصویری از یک پیپ است (یادی از زندان شاه و یدالله خسروشاهی ...) [2010 Feb] 
*مهندس بازرگان و کتاب «سیر تحول قرآن» (با خدا و خرافات هر جنایت و فریبی ممکن است) [2010 Feb] 
*از دار دنیا یک زن حلال داشتیم، آن را هم آقای خمینی حرام کرد! [2010 Jan] 
*برف نو ، برف نو ، سلام، سلام [2010 Jan] 
*«عالیجناب خاکستری» تاقچه بالا می‌گذارد!  [2010 Jan] 
*در برابر زره‌پوش‌ها چگونه از خود دفاع کنیم ؟ [2010 Jan] 
*درگذشتِ آیت‌الله منتظری و گوشه کنایه‌های مقام معظم رهبری [2009 Dec] 
*راستی کمان در کژی است. آیت‌الله منتظری، خون دو فروهر و «قاعده درأ» [2009 Dec] 
*«تبَر به دستان در عراق» سر برخود تصمیم نمی‌گیرند. [2009 Jul] 
*مسئلهِ مجاهدین به «غیرمجاهدین» هم مربوط است.  [2009 Mar] 
*صورتي‌ در زير دارد آنچه‌ در بالاستی، پیام نوروزیِ «شیمعون پرس»  [2009 Mar] 
*همه عمربرندارم سر از این خمار مستی
آیا خدا نیز، با «نرینه غاصب» کنار آمده است؟ [2009 Mar] 

*هرچه در ديگ است به چمچه مي آيد. کنفرانسِ «دوربانِ ۲» و، آقای اوباما [2009 Mar] 
*آیت الله منتظری بی شیله پیله است، امّا... [2009 Feb] 
*مسیح ِ باز مصلوب - یادی از الله قلی جهانگیری ، آن جان شیفته [2009 Feb] 
*عاقبت، از ما غُبار مانَد، «گاست» و «هایزر» و «گوادلوپ»، آن «آلاچیقِ کنارِ دریا» [2009 Feb] 
*«حاج محمد شانه‌چی» بخشی از تاریخ معاصر ایران بود. [2009 Jan] 
*«مِه‌بانگ» BIG BANG و بزرگ‌ترین آزمایشِ علمیِ تاریخِ بشرّیت [2008 Sep] 
* ما قربانيانی هستيم که جامه جلّاد پوشيده ايم. به یاد « محمود درویش » [2008 Aug] 
*گاهی بايد کلمات در خدمتِ پوشاندن واقعّيات باشد. (داستانسرایی در مورد قتل‌عام سال ۶۷) [2008 Aug] 
*سفره هفت‌سین در هتل اموات [2008 Mar] 
*سرود «خمینی ای امام» به مجاهدین ربطی نداشت [2008 Feb] 
*ادیت پیاف Edith Piaf ، گُنجِشَکَکِ اَشی مَشی [2008 Feb] 
*دادگاه‌ پوئک و «نشست ژوئن ۲۰۰۱ در اشرف» [2008 Feb] 
*سفره هفت سین در هتل اموات‌
خدا نکند که خدا مرده باشد... [2007 Dec] 

*ابوذر...چی شده مادر؟ ...چرا می لنگی؟ [2007 Dec] 
*مسیح ِ باز مصلوب - [یادی از الله قلی جهانگیری ، آن جان شیفته] [2007 Dec] 
*در کوچه باغ های عشق ، َبلا می باَرد. یادی از شکرالله پاک نژاد، شعور سياسي اجتماعي جنبش آزاديخواهي مردم ايران (بخش دوم) [2007 Dec] 
*ای عشق چهره آبی ات پيدا نيست. یادی از شکرالله پاک نژاد ، شعور سياسي اجتماعي جنبش آزاديخواهي مردم ايران (بخش نخست) [2007 Dec] 
*سیاست پدر و مادر ندارد  [2007 Nov] 
*تو قلب بیگانه را می شناسی ، زیرا که در سرزمین مصر بیگانه بوده ای
یادی از احمد غفارمنش [2005 Mar] 

*شب ُسرودش را خواند، نوبت پنجره هاست / گفت و شنود با نويسنده کتاب « نه زیستن نه مرگ » [2005 Mar]