خاطرات خانه زندگان (۲۲)
همنشین بهار

 
در بخش پیش با اشاره به اینکه خدا هم بر‌تر از سؤال نیست، از واقعه‌ای که در سلول‌های انفرادی‌ زندان قصر بر من گذشت، همچنین از رفتن به دادرسی ارتش برای بازپرسی، تک نویسی‌ای که بازپرس نشانم داد و از شک ابتر «روژه مارتن دوگار» و «ژان باروا» و از ابتلای دردناکی که دامنگیرم شد، صحبت کردم.
برای تعیین وکیل و دادگاه اول و دوم، چند بار دیگر گذارم به دادرسی ارتش افتاد که در فرصت‌های بعد خواهم گفت.
با توجه به اینکه تنظیم رابطه و مناسبات زندانیان سیاسی زمان شاه با همدیگر زمینه‌ساز بسیاری از حوادث سال‌های پس از انقلاب است، از هر زاویه که به آن بنگریم نیکو است.
_________________ 
اگر فزون طلبی نبود کمون اولیه از هم نمی‌پاشید.
داشتم در حیاط بند با زنده یاد «حسین سلاحی» کتاب «سیر تاریخ» گوردون چایلد را می‌خواندم و در مورد «کمون اولیه» بحث می‌کردیم.
اشاره کنم که گوردون چایلد Gordon Childe از بارز‌ترین چهره‌های باستان‌شناسی است. او نویسنده کتابهای «انسان خود را می‌سازد»، «سیر تاریخ» و «آریایی‌ها» است.
گوردون چایلد در مورد آنچه «آدم فروشی و خیانت» ratting می‌نامید بسیار حساس بود و آنرا فرصت طلبی خودخواهانه و ناجوانمردانه توصیف می‌کرد و این ویژگی، جدا از آثارش احترام برمی انگیخت.
افسوس که به استالین تعصب زیادی داشت و در بحبوحهٔ سال انقلاب ۱۹۵۶ مجارستان دست به خودکشی زد. اینکه امیدش ناامید شد و او به زندگیش پایان داد، درس آموز نبود.
بگذریم...
من و حسین در مورد «کمون اولیه» بحث می‌کردیم. گوردون چایلد می‌گفت شالوده‌ کمون اولیه مالکیت جمعی اجتماعات و گروه‌های انسانی است. البته زندگی جمعی نخستین، مادون آگاهی بوده است.
من از حسین پرسیدم چرا کمون اولیه از هم پاشید؟ منظورم بی‌توجهی به مثلا تضاد ابزار تولید و روابط تولید نیست.
او پاسخ داد به علت تضاد ابزار تولید با روابط تولید.
من قانع نشدم و گفتم اگر افراد کمون با هم می‌ماندند که خیلی بهتر بود. حسین با خنده گفت خب نماندند دیگه.
من پرسیدم چرا نماندند؟
...
آنچه گوردن چایلد اصرار داشت (تضاد روابط تولید با ابزار تولید) برای من قانع کننده نبود. گفتم از دید من بدون فهم دقیق فزون طلبی‌های آدمی، چرائی (و نه چکونگی) تبدیل کمون‌های اولیه به برده داری، بدرستی معلوم نمی‌شود.
اگر این فزون طلبی نبود در‌‌ همان آغاز تاریخ، کمون اولیه از هم نمی‌پاشید. همه با هم کار می‌کردند...
هنگامی که در جامعه اولیه تولید بر مصرف فزونی گرفت عده‌ای فزون طلب به انباشت این تولید اضافی دست زدند و از آنجا بود که انحصار پدید آمد.
_________________ 
ذهن من باغچه است گل در او می‌کارم. 
وقتی با حسین صحبت می‌کردم متوجّه شدم «احمد منصوری» دارد ما را ورانداز می‌کند.
شب داشتم تنهایی قدم می‌زدم که ایشان نزدیک شد و بعد از سلام علیک گفت نگذار مارکسیست‌ها روی تو کار کنند.
شما چرا دور و بر آن‌ها می‌گردید؟
شما بلند بلند بحث می‌کردید و من گوش می‌کردم. حرفهای شما کمونیستی بود. منظورت از فزون طلبی چیست؟ به آیه ۱۹ سوره معارج «إِنَّ الْإِنسَانَ خُلِقَ هَلُوعا»ً اشاره کردم که سیری ناپذیری آدمی را توضیح می‌دهد. با الهام از شعر سهراب سپهری گفتم ذهن من باغچه است گل در او می‌کارم.
با ملایمت گفت نگذار مارکسیست‌ها روی تو کار کنند. آن‌ها خارند.
...
احمد منصوری همراه برادرش جواد منصوری با حزب ملل اسلامی همکاری داشت و در سال ۱۳۴۴ زندانی شد.
سال ۵۲ نیز سه هفته در زندان بود. سال ۵۴ برای بار سوم دستگیر گشت و حول و حوش انقلاب آزاد شد. بعد به سپاه پاسداران پیوست و گفتند سردار شده است.
در زندان شاه برادر دیگرش محمد رضا، که اکنون استاد و فوق تخصص بیماری های چشم در بیمارستان فارابی است، با احمد و جواد متفاوت بود.
احمد منصوری (همانند جواد) گرچه با مجاهدین و یا گروههایی چون فدائیان راه نمی‌آمد، ولی کی میدانست بعدها به کلی مسیر دیگری می‌روند و با قاتلین زندانیان سیاسی همراه می‌شوند.
واقعش آدمهای خوبی بودند و حتی صفر خان قهرمانی در مصاحبه با علی درویشیان از جواد تعریف کرده است.
براستی هیچکس نمیداند فردا چه خواهد کرد و کی و کجا خواهد افتاد.
شکاریم یکسر همه پیش مرگ
سری زیر تاج و سری زیر ترک
شاهنامه فردوسی. داستان رستم و سهراب. بیت ۹۲۴
_________________  
حسین سلاحی با خسرو ترگل اعدام می‌شود.
حسین برادر کاظم (یوری) و جواد سلاحی بود که در پاگیری جنبش مسلحانه نقش مهمی ایفا نمودند.
از پائیز سال ۴۹ که کاظم سلاحی دستگیر شد و سپس با دستگیری حسین و برادرش رضا در سال ۵۳، مادرشان با تحمل مصائب بسیار از همدان که محل زندگیش بود به تهران می‌رفت تا بتواند دقایقی کوتاه فرزندان‌اش را پشت میله‌های زندان ببیند. بعد از انقلاب هم که دختر و دامادش محمود محمودی دستگیر شدند با کودکان خردسال آنان راهی کردستان شد و آنجا هم بلا‌ها بارید و رفقا به روی همدیگر تفنگ کشیدند.
محمود محمودی (بابک) را در سال ۶۶ اعدام نمودند.
پس از دستگیری کاظم در پائیز سال ۴۹ برادرش جواد هم مجبور شد زندگی مخفی پیشه کند. کاظم در جریان یورش ساواک به گروهی که بوسیله احمدزاده، پویان و عباس مفتاحی شکل گرفته بود، اسیر شد و سال ۵۰ در ماه تیر به اتفاق «احمد خرم آبادی» تیرباران شد.
عکس جواد سلاحی که به او «حیدر عمواغلی» می‌گفتند بعد از واقعه سیاهکل در روزنامه‌ها چاپ شده و به در و دیوار چسبانده بودند.
بیست و پنج فروردین سال ۵۰ جواد به اتفاق رفیق علی رضا نابدل در خیابان پامنار تهران در حال پخش اولین اعلامیه‌های چریکهای فدایی بودند که با پلیس روبرو می‌شوند. علیرضا نابدل تیر می‌خورد و دستگیر می‌شود و جواد که نمی‌خواست به دام بیافتد با شلیک گلوله خودش جان می‌بازد.
حسین با خسرو ترگل (برادر هوشنگ ترگل از گروه آرمان خلق که مهر ماه سال ۵۰ اعدام شد) هم پرونده بود و هر دو در سال ۵۴ اعدام شدند.
از یاد نمی‌برم یکی دو روز پیش از اعدام کارگر بند بود و با چهره‌ای خندان به همه چای می‌داد. روزی که وی را برای اعدام بردند برادرش رضا را زیر هشت صدا زدند و به شدت کابل زدند.
_________________ 
مشکوکه. نکنه دُمش به جایی وصله؟
«سعید اعتمادی» روزی به من گفت آیا شما به «مصطفی ملایری» حرفی زدی؟ گفتم او جزو چه گروهی است؟ نشانم داد و گفت مصطفی ملایری با ابراهیم داور و هوشمند خامنه در تیم مسعود رجوی بوده است.
گفتم در باره شناخت چند جمله خوانده بودم داشتم برای یکی از بچه ها شرح می‌دادم و او ایستاده بود و گوش می‌کرد. همین.
پرسید منظورت کتاب شناخت مجاهدین است؟ گفتم نه بابا، من این کتاب را که می‌گویی ندیده و نمی‌شناسم.
بعد پرسید مصطفی ملایری می‌گوید تو مشکوک هستی ولی من به او گفتم اشتباه می‌کنی. تو چی به او گفتی؟ چون می‌گه محمد توضیحاتی داده که در کتاب شناخت است. از کجا می‌دونه؟ نکنه دمش به جایی وصله؟
خیلی تعجب کردم و گفتم نه آنچه من گفته بودم از کتاب «فلسفه علوم» نوشته دکتر علی‌اکبر ترابی است که در همین بند داریم. دکتر علی اکبر ترابی نویسنده کتاب «مبانی جامعه‌شناسی» که با تخلص «حلاج اوغلو» شعر هم می‌سراید.
رفتیم کتاب «فلسفه علوم» را نشانش دادم و آن صفحات را هم آوردم. گفت آره آره همینا را گفت. عجب او تصور کرده تو به کتاب شناخت دسترسی داشتی و لابد بازجو‌ها در اختیارت گذاشتند. برم پیشش این چه قضاوتی است که کرده، لابد حالا به همه بند گفته تو مشکوکی.
رفتم توی فکر... من اصلاً نمی‌دونستم کتاب شناخت چیست؟

مصطفی ملایری که در پرونده «مسعود رجوی» نامش آمده و بعد از وقایع سال ۵۴ در مجاهدین با «دکتر کریم رستگار» و... همراه شد، در شمار نخستین افراد دستگیر شده مجاهدین بود که ۲۵ بهمن ۱۳۵۰ محاکمه شدند.
در عکسی که از آن دادگاه موجود است وی بعد از تقی شهرام و محمود احمدی دیده می‌شود.
_________________ 
کتاب «پرتوی از قرآن» غیبش زد!
کتاب پرتوی از قرآن را گرفته بودم و با زنده یاد «حسین ذوالفقاری» می‌خواندم. یکی از بچه‌ها (مهدی رئیس دانا) آنرا نیاز داشت. هرچه گشتیم پیدا نکردیم. سرتاسر بند را زیر و رو کردیم. غیبش زده بود. چون یکبار شنیدم چند نفر با اشاره به آن کتاب متلک می‌گفتند و گوشه می‌زدند و می‌گفتند طالقانی جای پای «توماس اکویناس» گذاشته، این گمان بد به دلم راه یافت نکند آنرا چشم زده باشند!
توماس آکویناس فیلسوف بود و اعتقادات مسیحی را با فلسفهٔ ارسطو تلفیق می‌کرد. فلسفه‌اش از ۱۸۷۹ میلادی تا اواسط دهه ۱۹۶۰ میلادی فلسفه رسمی کلیسای کاتولیک شد. به نظر من او از ابوعلی سینا تأثیر گرفته است. بگذریم...
رفتم پیش حسن سلاحی و ماجرا را گفتم. سرش را تکان داد و گفت بعید نیست فالانژها فقط در لبنان نیستند. فالانژ همه جا هست. خیلی پکر شده بودم که یعنی چی. چند روز بعد آنرا پاره پوره پیدا کردیم.
«رضی الله تابان» گفت کار پاسبانهای بند نیست. این کِرم از خود درخت است. بین ما هم آخوندهای مرتجع کم نیست. نا‌سلامتی زندانی سیاسی و مارکسیست تشریف داریم. انگار چیزی می‌دونست.
شاید این برخوردهای سبک، در واکنش به گم شدن کتاب «منشاء انسان» نستورخ بود که گویا پیشتر کسی آنرا پاره کرده و به توالت ریخته بود.
پرتوی از قرآن که از ویژگی‌های برجسته‌اش تحلیل زبانی و تأملات ادبی است، تفسیری ناتمام از آیت‌الله طالقانی است که نگارش آن از سال‌ ۱۳۴۱- تا حول و حوش انقلاب ادامه داشته و به تدریج منتشر شده است.
_________________ 
پای استدلالیان همیشه چوبین نیست.
پیش‌تر هم گفته‌ام که سرکوب بیرحمانه قدرتهای حاکم واقعی است اما همه شکست‌ها را نمی‌توان به آن نسبت داد.
بسیاری از زندانیان سیاسی زمان شاه، باور نداشتند که تجدد و دمکراسی و استقلال نیازهای اصلی جامعه ایران است.
یکی از بچه ها کتاب ایرانشناسی را برداشت و گفت این را دربار شاهنشاهی چاپ کرده به قاف سگ هم نمی‌ارزد. به او گفتم لطفاً بلایی سر این کتاب در نیاوری.
سازمان ترجمه و نشر کتاب تعدادی کتب اساسی اروپایی را ترجمه و منتشر نموده و از اقدامات خوب زمان شاه بعد از دستگیری‌های حزب توده است.
دوست ما ناراحت شد و گفت بنازم گروه ابوذر را که دکان هرچی روشنفکر است تخته کرده. و کتاب را انداخت زمین.
... 
در مورد گروه ابوذر که از بچه‌های نهاوند بودند و گفته می‌شد چون امکان ارتباط با مجاهدین نداشتند مستقلا دست به فعالیت‌های چریکی زده‌اند شنیدم که نزول خواری را به نام مومنی کشته و سینما هم آتش زده‌اند و پاسبانی را در قم خلع سلاح کرده‌اند.
پیش خودم فکر می‌کردم چرا باید سینما را آتش زد و کشتن یک نزول خوار چه دردی را دوا می‌کند.
این سؤال را دیگران هم داشتند اما قورت می‌دادیم و روی آن دقیق نمی‌شدیم. غلبه شور و احساس و رؤیا بر «خرد سیاسی» متاسفانه واقعیت دارد. یکی از بچه‌ها می‌گفت کار آن‌ها عاقلانه نیست عاشقانه است. عقل گوید شش جهت حد است و بیرون راه نیست. عشق گوید راه هست و رفته‌ام من بار‌ها...
...
گروه ابوذر تعدادشان به دوازده نفر می‌رسید اما ستاره‌های درخشان آن‌ها شش نفر و در راس آن‌ها «ولی الله سیف» بود، یاران دیگرش روح الله و ماشاءالله سیف و عبادالله خدارحمی و بهمن منشط و حجت الله عبدلی بودند، افراد بی‌باکی که از مرگ هراسی در دل نداشتند. در دادگاه اول شش نفرشان هر کدام به سه بار اعدام محکوم شده بودند. می‌گفتند موقع ورود به بند بسیار شاد بودند انگار نه انگار که چندی بعد تیرباران می‌شوند.
واقعش این است که صرف داشتن صداقت وشجاعت وفدا و... دلیلی بر حقانیت فرد یا سازمان یا یک خط سیاسی نیست. در جنگ خیبر فقط علی بن ابیطالب شجاع و پرشور نبود، طرف مقابلش عمربن عبدود، هم بسیار شجاع و بی‌کله و فداکار بود.
...
من حالا می‌فهمم که وارد کردن عنصر احساس و عاطفه چطور جلوی واقع بینی را می‌گیرد. فداکاری و عشق و خود را به آب و آتش کوبیدن و...، نوعی تقدس نیست. داشتن عشق، و عاشق بودن، برای ورود و برای ادامه دادن به یک مبارزه خیلی لازم است، اما همه چیز نیست. داشتن عشق و خلوص و صداقت و فداکاری و نداشتن چشمداشت، بسیار نیکو است ولی تقدیس کردن و ماندن در آن، راه به ناکجاآباد می‌برد. 
باید در کنار روحیه فدا و صداقت و بی‌کله بودن و دل به آب و آتش زدن، یاد بگیریم که اتفاقا «با کلّه» هم باشیم. 
اینطور نیست که اگر کسی عاشق نبود، پس حتماً سودای دیگری داشته و یا حتماً استفاده از عقل به معنی تاجری است. 
آن عقلی که بازاری بدید و تاجری آغاز کرد ــ عقل Ratio (عقل جزئی reason)، عقل دودوتا چهارتای معامله‌گر است، همان که اقبال لاهوری، بهانه‌جو نامیده و کارش افزودن گرهى بر روى گره‏هاى دیگر انسانى است.
چه کنم که عقل بهانه‏جو گرهى به روى گره زند...
اما عقل روشنگر که به خروج آدمی از نابالغی یاری می‌دهد، موضوعش جداست. اگر intellectus یا عقل‌ کلی‌، یعنی خردی که بار‌ها در کلام انبیاء و اولیاء آمده، و ابن‌ سینا و ابن‌ عربی‌ و صدرالدین‌ شیرازی‌ و دکارت و امثال دکارت از روش به کاربردنش می‌نویسند ــ غایب باشد، واویلا است. بی‌گدار به آب می‌زنیم و نامش را عشق می‌گذاریم.
شاید همه ما نیاز داریم از احساسات و شور و شوق، کمی فاصله گرفته و به عقل و استدلال میدان داده، تلاش کنیم بین این دو تعادل بر قرار کنیم. پای استدلالیان همیشه چوبین نیست. 
_________________ 
سکوت را مارکسیست‌ها دادند چرا بچه‌های ما را می‌زنید؟ 
اواسط سال ۵۱ در زندان شماره ۳ زندانیان غیرمذهبی تصمیم گرفتندبه روابط خودشان با مجاهدین نظم بدهند و آنرا پیرو یک سری قرارداد و ضابطه کنند...
این قرارداد‌ها در ۱۶ ماده نوشته شد و گویا زمانی که داشت روی آن توافق می‌شد (مهر ماه سال ۵۱) زندانیان به شهرهای دیگر منتقل می‌شوند و این جریان هم خود به خود هیچی می‌شود.
بعداً بیژن جزنی تدوین آنرا پی می‌گیرد و قرارهایی بین طرفین گذاشته می‌شود از جمله:
۱- عدم دخالت و کنجکاوی در کار یکدیگر
۲- جلوگیری از برخوردهای ایدئولوژیک
۳- کوشش در اینکه افراد جدیدی را که به زندان می‌آیند به طرف خود جلب کنند و مجاز بودن برقراری روابط آزادانه با او تا خودش انتخاب کند.
۴- سعی در حفظ وحدت استراتژیک که البته این وحدت بطور نسبی مطرح بود، مارکسیست‌ها گفته بودند ما با محاهدین به معنی واقعی کلمه وحدت استراتژیک نداریم و این وحدت بیشتر در مقابل عناصری است که مشی مسلحانه را قبول ندارند.
۵- تبادل اخبار و اطلاعات رسیده در مورد جنبش و همچنین تبادل جزوه و نشریه در صورت تمایل دو طرف
۶- جلوگیری از تهمت زدن و بدگویی و نشر اکاذیب راجع به یکدیگر.
۷- داشتن حق انتقاد از افراد یکدیگر، و تعهد به این موضوع که نسبت به اینگونه مسائل با احساس مسؤولیت برخورد شود.
۸- همکاری در چرخاندن امور صنفی و سیاسی زندان و در رابطه با جنبش و...
۹- توافق بر چگونگی گرفتن مراسم روزهای جشن...
...
توافق شده بود که ۶ روز به نام جنبش انقلابی ایران در نظر گرفته شود و هردو طرف در آن شرکت کنند. البته بسته به اینکه وابستگی ایدئولوژیک فرد شهید به کدام طرف بوده، آن طرف متن مربوط به مراسم و بیوگرافی شهید و یا شهدا و برنامه آن را تهیه کرده و با جلب نظر موافق طرف دیگر در مراسم به اجرا می‌گذارد.
معمولاً چنین بود که شهید به هر طرف که مربوط می‌شد آن طرف خود متن لازم را تهیه می‌کرد و همراه با شعری در مراسم (مراسمی که در بند تشکیل می‌شد) می‌خواند و طرف دیگر فقط یک شعر می‌خواند سپس همه با هم سرود «شهیدان» مجاهدین و فدائیان را می‌خواندند البته افراد می‌بایستی این مراسم را به تصویب جمع کمون که کسانی به جز مجاهد و فدایی هم عضو آن بودند برسانند و نظر همه را از جمله کسانیکه مستقل بودند یا مشی مسلحانه را قبول نداشتند برسانند.
در روزهای عام جنبش و روزهای خاص شهیدان شرکت هر دو طرف الزامی بود. در باقی موارد اگر یکی از طرفین می‌خواست مراسمی بگیرد شرکت طرف دیگر الزامی نبود. مثلاٍ روز خسرو روزبه یا روز عاشورا
...
شش روز عام که همه می‌بایست شرکت می‌کردند این‌ها بود:
۱۶ آذر روز دانشجو.
۱۴ اسفند روز درگذشت دکتر محمد مصدق
۳۰ تیر روز شهدای سی‌ام تیر
۲۱ اردیبهشت اول ماه مه، روز کارگر
۱۹ بهمن روز رستاخیز سیاهکل
۲۶ اسفند روز شهدای جنبش
بچه‌های غیرمذهبی می‌گفتند این شش روز بیشتر مربوط به ما است حتی روز مصدق هم که مجاهدین روی آن تأکید کرده بودند، چندان به غیرمارکسیست‌ها مربوط نیست. مارکسیستهای زندان گفته بودند خب شما مدافع منافع بورژوازی ملی هستید دیگه، و باید نظرتان تأمین شود.
گویا سر سیاهکل بحث پیش می‌آید و اینطور که شنیدم مجاهدین می‌گویند جریان سیاهکل در عمل تور پلیس را گسترده‌تر کرده و ما خودمان قبل از سیاهکل به ضرورت مبارزه مسلحانه رسیده بودیم و آماده عمل بودیم که این جریان پیش آمد و ما نه تنها تحت تاثیر آن نیستیم بلکه این باعث ضربه زدن پلیس به ما و به گروههای نوپا که هنوز خود را جمع و جور نکرده بودند شد. بنابراین سیاهکل نقطع عطف مبارزه ما نیست...
گله گشا کم نبود گفته می‌شد «وقتی برای رفیق سید باقری» یک دقیقه سکوت اعلام شد و پلیس به عنوان تلافی تعدادی را به زیر هشت بر و کتک زد مهدی تقوایی زیر هشت اعتراض کرده بود که سکوت را مارکسیست‌ها دادند چرا بچه‌های ما را می‌زنید؟»
گله گشا کم نبود هر کدام طرف مقابل را به کنجکاوی‌های بیجا و سردر آوردن از کار یکدیگر متهم می‌کرد و گفته می‌شد این یا آن جزوه را از جاسازی برداشته و بعد حاشا کرده‌اند. «انگاری سیاست با دوز و کلک و بلوف یکی است.»
من متن بلندی را به خاطر سپرده‌ام که انشای دوستان زنده یاد بیژن جزنی در زندان است و این موارد را در ده بند شرح داده است.
_________________ 
روشنفکر برده قدرت نمی‌شود. 
اگرچه روشنفکر در ذهن ازمابهتران پرمدعا یک «فحش» است و بار منفی دارد اما به معنی واقعی کلمه روشنفکر پرومته است. نور را از آسمان به زمین می‌آورد. از «زئوس» و پادوها و عقاب شکنجه گرش نمی‌ترسد و رنج و عذاب او را به جان می‌خرد.
در زندان شاه زندانیان بسیاری تحصیلکرده و با کلاس بودند. برخی در دانشگاههای خارج هم درس خوانده و یکی دو زبان هم می‌دانستند. زندانیان زمان شاه جسور و مبارز و خاکی هم بودند اما (وچه امای بزرگی) زندانیان معدودی بودند که به معنی واقعی کلمه عنصر روشنفکری داشتند. من تو او ما شما ایشان همه شامل همین حکم بودیم. بسیاری از مجاهدین و مبارزین که شکنجه هم شدند و به ستمگران نه گفتند و خود را به آب و آتش هم زدند اما فاقد عنصر روشنفکری بودند.
شکرالله پاک‌نژاد که هر آنچه می‌دانست به دیگران یاد می‌داد و با برخورد سیخکی زنده یاد «سعید سلطانپور» هم فروتنی و وقار خود را از دست نداد، او و امثال او، حشمت الله کامرانی، ناصر رحمانی‌نژاد، ویدا حاجبی، فریده لاشایی، بهروز نابت، مهندس عزت الله سحابی، عطالله نوریان،‌ دکتر عباس شیبانی، هوشنگ عیسی بیگلو، دکتر مهدی سلیمانی، حسین قانع فر، شهاب لبیب، جلال گنجه‌ای، دکتر غلامحسین ساعدی، علی اشرف درویشیان،حسن ضیا ظریفی و تا حدودی مسعود رجوی، عنصر روشنفکری داشتند.
با این یادآوری که بحث بر سر مفردات راه به جایی نمی‌برد و باید مجموعه را ببینیم از کسانی که بعد از کودتای ۲۸ مرداد در زندان لشکر دو زرهی و قزل قلعه حبس کشیدند امثال عبدالحسین نوشین، مرتضی راوندی، شاهرخ مسکوب، محمد حسین تمدن، مهدی خانباباتهرانی، پرویز شهریاری، ثمین باغچه بان و باقرمومنی هم عنصر روشنفکری داشتند.
اثبات شئی نفی ماعدا نمی‌کند. یعنی فقط این عده نبودند که عنصر روشنفکری داشتند.
من خودم از این لحاظ تاریک فکر و تیره بین بودم. یادم هست آقای گنجه‌ای در بند یک و هفت و هشت روی طبقه سوم تخت‌هایی که در سالن بود با یکی از مارکسیست‌ها صحبت می‌کرد من از پائین دستم را به لبه تخت گرفتم و جوری که هم صحبت ایشان نبیند بالا رفتم. سپس یواشکی در گوش آقای گنجه‌ای گفتم آقای گنجه‌ای آقای، گنجه‌ای کسی که با او حرف می‌زنی مذهبی نیست‌ها... و بعد که این رسالت را انجام دادم پائین آمدم و رفتم. ساعتی بعد از خودم به شدت بدم آمد که چرا چشم دیدن دیگران را نداری؟ چرا خیال می‌کنی همه غیر از خودت ایراد دارند. خیال می‌کنی علامه دهری خاک بر سر.
تو که مثل درختان بی‌بر خودنمایی می‌کنی آیا ذره‌ای فروتنی و دانش و فضل داری؟ رنگ و ریا نداری؟ زیر کابل در سلولهای انفرادی قصر نگفتی گه خوردم و بعد مثل بقیه قپی آمدی که مقاومت کردیم؟ از اخلاقیات بگذریم. آیا با کلاسیک‌های جهان و این دنیای مدرن کمترین آشنایی داری؟ رقص و موسیقی را که که نه مطربی و قردادن بلکه شعر تن و رقص آهنگها است اصلاً می‌‌شناسی؟ چند تا تئا‌تر خوب و اپرا دیدی؟ چند کنسرت حسابی رفتی؟ کدامین موزه رفته‌ای؟ آیا اعلامیه جهانی حقوق بشر، مانیفست کارل مارکس و انگلس و اصول مدارا را می‌‌شناسی؟ تو که نمی‌دانی تاریخ علم و فلسفه علم خوردنی است یا پوشیدنی، تو که نه ولتر و روسو و جان لاک را خوانده‌ای و نه مولوی و عطار و فارابی را. نه راسل و مکتب فرانکفورت را می‌‌شناسی نه غزالی و ملاصدرا را. تو که حتی یکبار متن اصلی قران و نهج البلاغه و خصال و توحید صدوق را نخوانده‌ای...
انقلاب صنعتی انگلیس، انقلاب فرانسه، حوادث مهم قرن بیستم همه به کنار، تو که با فرهنگ و سنت‌های میهن خودت هم آشنا نیستی و حتی نمی‌دانی عالم و عوالم دیگری هم هست. نه یک فیلم آنچنانی و سکسی دیده‌ای تا چشم و گوشت باز باشد و این دنیا را با همه زیر و بم هایش بشناسی و نه یک فیلم خوب جاندار. تو که اصلاً نمی‌دآنی دنیا دست کیست و آب به جو میره یا به گندم...
...
من خودم تاریک فکر و تیره بین بودم. البته حالا آن تاریکی تا حدودی رنگ باخته است. دارم به آزادی اندیشه و آزادی انتقاد ایمان می‌آورم و از خرافه‌های اجتماعی تلاش می‌کنم فاصله بگیرم. حالا نه چیزی دارم که کسی بخواهد با گرفتنش تهدیدم کند و نه چیزی می‌خواهم که با دادنش تطمیع شوم. جز آن دوست که نزدیکتر از من به من است به احدالناسی امید و هراس ندارم. حالا نسبت به گروههای هم آرمان هم تعلق و وابستگی ندارم و تنها گوش به فرمان وجدان خویشم.
...
پیشتر گفتم که غالب زندانیان سیاسی که شکنجه شدند و به ستمگران نه گفتند و خود را به آب و آتش هم زدند فاقد عنصر روشنفکری بودند.
آیا چنین حکمی جفا نیست؟
عمده زندانیان سیاسی زمان شاه روشنفکر بودند. چطور ممکن است غالب آنها فاقد عنصر روشنفکری باشند؟
بعد از مشروطه به این سو می‌بینیم این روشنفکران بودند که به مبارزه پیوستند. گروه ۵۳ نفر از دکتر ارانی تا بقیه بیشترشان روشنفکر بودند. سیاهکلی هم هم عمدتاً روشنفکر بودند. گلسرخی و دانشیان و دوستانشان هم منورالفکر بودند. مجاهدین همینطور، گروهی که با نیکخواه و سیروس نهاوندی آمدند نیز بیشترشان تحصیلکرده بودند.
واقعش این است که ما روشنفکر به مثابه الگویی که در غرب (در خاستگاه خودش آمده) کم داریم.
یادآور شوم که برای اولین بار، واژه روشنفکر در ماجرای محکوم شدن ناعادلانه «دریفوس» و حمایت «امیل زولا» از وی بر می‌گردد. پس از محکومیت امیل زولا، سیصدتن از اندیشمندان و نویسندگان در بیانیه‌ای به حمایت از وی برخاستند که به «بیانیه روشنفکران» شهره شد.
ذهن نقاد (نه بهانه گیر، نقاد) نداریم. اهل پرسش و کند و کاو نیستیم و مرغمان همیشه یک پا داشته و یک پا دارد. گاه (مثل خودم را می‌گویم) هِّر را از بر تشخیص نمی‌دهیم و ادای دانایان را درمی آوریم.
...
بسیاری از روشنفکران بیرون و درون زندان نسبت به زن و سکس، با ذهن باز انسان عفیف و متمدن امروز، با ذهن باز انسان نجیب و متمدن امروز نگاه نمی‌کنند عینک اهل خرافه و دعانویسهای مرتجع را به چشم دارند.
برای بسیاری از ما روسپی فقط شامل زن می‌شود. مرد همیشه پاک و منزه است. تازه ما یک فاحشه یا یک همجنسگرا را مقدمتاً یک انسان نمی‌بینیم و در ذهنمان او را سنگسار می‌کنیم.
بسیاری از ما بیرون خانه با دیگران بسیار مهربانیم. گل می‌گوئیم و گل می‌شنویم اما درون خانه خشک و دگم و یُبس هستیم و امر و نهی می‌کنیم. وقتی درون خانه حرف حرف خودمان است چگونه در قدرت می‌پذیریم آزادی از آن مخالف است؟
کسیکه عنصر روشنفکری دارد به امتناع انصاف و واقع بینی دچار نیست. کسانی را که از سکولاریسم سیاسی و حکومت فرا دینی دفاع می‌کنند و بیطرفی سیاسی را در حضور عقاید مختلف و متکثر به رسمیت می‌شناسند و راه رسیدن به جامعه‌ای دموکراتیک را جدایی دین و دولت می‌دانند اما به لحاظ فلسفی مارکسیست یا آته‌ئیست نبوده، معتقدند پذیرش سکولاریسم سیاسی لزوماً نیازمند پذیرش سکولاریسم فلسفی نیست، اگر نمی‌تواند جذب کند، دفع نمی‌کند.
کسیکه عنصر روشنفکری دارد خواهران و برادران خودش را که معتقدند حکومت مذهبی خصم دموکراسی است، اما آته‌ئیست یا مارکسیست نیستند و باورهای خودشان را دارند اگر نمی‌تواند جذب کند، دفع نمی‌کند.
کسیکه عنصر روشنفکری دارد مفهوم آزادی بی‌قید و شرط بیان را می‌شناسد و به آن در عمل ارج می‌گذارد.
توجه کنیم که «آزادی بی‌قید و شرط بیان، آزادی مخالفت است- چون کسی که جلو موافقت را نمی‌گیرد- و اساساً یک حق شهروندی است. آزادی بیان حقی سیاسی است و حق نیروهای مخالف است در برابر دولت و قدرت حاکم.»
کسیکه عنصر روشنفکری دارد می‌داند که آزادی بیان بدون آزادی اندیشه مفهومی خالی از محتوا است.
_________________ 
کسیکه عنصر روشنفکری دارد هیچ چیزی را آیه نمی‌کند.
روشنفکری به معنی تفکیک دو چیز از همدیگر است. به همین دلیل به عنوان روح انتقادگرا و مُمُیز شناخته می‌شود.
کسیکه عنصر روشنفکری دارد با دغدغه‌های انسانی، اجتماعی، ارزشی، فرهنگی و سیاسی اقدام به موضع گیری در مباحث و مسائل حساس و مهم جامعه خویش و جامعه جهانی می‌کند. خودش را هم زیر سؤال می‌برد و ارزیابی انتقادی می‌کند.
نسبت به مسائل جامعه خودی و جامعه جهانی و نیز نسبت به آرمان‌ها و بایسته‌ها احساس مسئولیت و تعهد دارد. حتی نسبت به گروههای هم آرمان هم تعلق و وابستگی ندارد. اگر لازم باشد علیه سازمان و گروه خودش می‌شورد و از احدالناسی نمی‌هراسد.
کسیکه عنصر روشنفکری دارد دارای امید به آینده و حرکت در آن جهت و همزمان تردید (شک مقدس) در واقعیات و حرکت جهت اصلاح آنها است.
کسیکه عنصر روشنفکری دارد با خرافه‌های اجتماعی میانه ندارد خیلی‌ها اهل دین و مذهب نیستند اما غرق خرافه اند. نه خرافه های مذهبی، خرافه های اجتماعی.
اگر هم با آن محشور بوده با دانش و مرارت پوسته شکنی می‌کند.
کسیکه عنصر روشنفکری دارد منتقد است و تحول خواه.
کسیکه عنصر روشنفکری دارد نه تنها گفتمانش گفتمان مدرن است، بلکه اهل صدق و صفا هم هست. فداکار و ازخودگذشته است. نگاه انتقادی به غرب دارد اما ضد غربی و مرتجع نیست و بازگشت به خویش را با سلفی‌گری و واپسگرایی یکی نمی‌گیرد.
... 
کسیکه عنصر روشنفکری دارد از سنت هم تلقی مدرن می‌کند.
اساس تفکرش بر نسبیت است نه بر مطلقیت و همه جا معتقد است مسایل را می‌توان از جهات مختلف بحث کرد و نسبت به هیچ مسئله‌ای یک جواب واحد نداریم.
کسیکه عنصر روشنفکری دارد از غرب یاد می‌گیرد اما نه پیش استعمارگران دولا و راست می‌شود و نه به عوامل استبداد داخلی، باج می‌دهد.
...
کسیکه عنصر روشنفکری دارد هیچ چیزی را آیه نمی‌کند چه از محمد و علی باشد چه از لنین و چرنیشفسکی. چه از کورش و داریوش باشد چه از اقلیدس و ریمان.
با بُت محوری تضاد دارد مقهور توتم‌های مدرن و نام‌های بزرگ هم نیست. فروتن و با اخلاق و برنا است.
... 
کسیکه عنصر روشنفکری دارد با خودش وحدت دارد و به بهانه اینکه دشمن به گوش ایستاده و توطئه می‌کند، کژیهای دوست را نمی‌پوشاند. به بی مروتی و پرده دری با صدای بلند اعتراض می‌کند و ابدا به فکر اینکه چه خواهد شد نیست. ضعف دفاع از خویش ندارد.
کسیکه عنصر روشنفکری دارد اهل تساهل و رواداری است. افتاده و فروتن است، از دماغ فیل نیافتاده و کبکبه و دبدبه ندارد و فیل هوا نمی‌کند.
حتماً نباید فیلسوف و دانشمند و نویسنده و هنرمند و فارغ التحصیل سوربن و آکسفورد و دانشگاه شریف باشد کافی است دنیای مدرن و سنتهای جامعه خودش (هر دو را) بشناسد. زبان و چم و خم مردم خویش را بداند، مهم نیست دیندار باشد یا نباشد ولی مهم است که دغدغه‌ای جز رسیدن به حقیقت نداشته باشد.
_________________ 
پاک‌ترین و آگاه‌ترین فرزندان میهن ما در زندان بودند.
پاک‌ترین و آگاه‌ترین فرزندان میهن ما در زندان بودند. هزار عیب هم که داشتند چون با تاریکی درافتادند، صیقل خوردند و تا حدودی نطهیر شدند. پیش‌تر از فدائیان و زندانیان مارکسیست گفته‌ام. یوسف کشی‌زاده، طیب سیادتی، چنگیز احمدی، رضا شلتوکی، بهروز راد، هیبت الله معینی، سلیمان تیکان تپه، یحیی رحیمی، علی ماهباز، عطاالله نوریان و...
می‌خواهم از مجاهدین بگویم. مجاهدینی که من در زندانهای شاه دیدم براستی شریف‌ترین کسانی بودند که تا کنون به عمرم دیده‌ام.
چه انسانهای صبور و غیوری بودند آن مجاهدین برنا و فروتن. افسوس و هزار افسوس که رفتند و دیگر تکرار نشدند.
در کوچه پس کوچه‌های عشق بلا بارید و آنان کرورکرور جان باختند.
آیا شما شنیده‌اید که وقتی در اوین تیرباران می‌شدند مدت‌ها پیکر پاکشان بر زمین بود و‌ گاه گربه‌های اوین بر صورتشان چنگ می‌انداختند. صورت‌شان را می‌جوبدند و می‌خوردند؟
کرورکرور جان باختند یا به غربت افتادند و در دام بلا مبتلا گشتند. منتقدین لقب مزدور گرفتند و «جان بولتون»‌ها عزیز شدند. از امثال هدایت الله متین دفتری و فرید سلیمانی و مجید طالقانی و مسعود بنی صدر و ابراهیم آل اسحاق و مهدی تقوایی و اسماعیل وفا یغمایی و... می‌گذرم... آن‌ها به کنار...
برادری را می‌شناسم به نام عباس. عباس رحیمی که ظاهراً داش مشدی و بی‌کلاس است اما یک مویش به هزار به اصطلاح با کلاس زبون بی‌صفت می‌ارزد.
عباس سال ۵۵ به زندان افتاد اما سیاسی نبود. سر دعوا و این چیزها حبس گرفت. مدتی در بند شش (عادی) زندان قصر بود. اواخر سال ۵۸ باز هم گیر افتاد و از سر جوانمردی و لوطی‌گری تیر خورد. چرا؟ چون نمی‌توانست شلاق خوردن فردی را که مشروب خورده بود در ملاء عام وسط خیابان ببیند. خونش به جوش آمد و اعتراض کرد. باز به زندان افتاد. سلولش روبروی سلول محمد رضا سعادتی بود. تقی شهرام را هم در اوین دیده بود.
عباس دم دمای تجاوز عراق به کشور ما آزاد می‌شود اما سال ۶۰ در رابطه با مجاهدین دستگیرش می‌کنند و تا سال ۱۳۷۰ (به مدت ده سال) حبس می‌کشد. به قول خودش با کمک اوسا کریم و ظاهراً «عزت شاهی»، که او را از زندان شاه می‌شناخت توطئه ربودن و کشتنش در طرح الغدیر، (که خیلی از زندانیان آزاد شده را گرفتند و دار زدند) معلق شده و او زنده می‌ماند.
عباس چندی بعد راهی قرارگاه اشرف می‌شود و ۸ سال در آنجا می‌ماند. سپس به معترضین پیوسته، خواهان جدایی از سازمان می‌شود...
آمریکا به عراق حمله می‌کند و به اشرف نیز ستم می‌کند و صاحب اختیار اشرف می‌شود!
عباس چهار سال هم به زندان یا بهتر بگویم خارستان «تیف»
(TIPF) Temporary International Presence Facility
محلی که جداشدگان مجاهدین آنجا بودند می‌رود و با هزار بدبختی که گفتنش ساده است خودش را به انگلیس می‌رساند و اکنون با ریش و موی سپید و عصایی در دست از این بیمارستان به آن بیمارسنان می‌رود. دو برادرش (عزیز و هوشنگ) و دو خواهرش (مهرانگیز و سهیلا) و خواهرزاده‌اش را استبداد زیر پرده دین کشته است. پدرش یک سال و مادرش دوسال زندان بوده است و همسرش هم در لیبرتی است...
وقتی این موارد را می‌بینم بارانی از غم بر من می‌بارد و این زندگی که پارس می‌کند و این زمین که خار می‌خلد و این آسمان که بلا می‌ریزد مرا به ستوه می‌آورد.
چرا به جای آنکه اصلاً هیچ چیزی نباشد چیزی وجود دارد؟ چرا؟
Why is there something rather than nothing?
... 
این پرسش فاخر (چرا به جای آنکه اصلاً هیچ چیزی نباشد چیزی وجود دارد؟) فقط یک سؤال فلسفی و ریاضی نیست. فقط مربوط به راز کهکشتنها نیست.
بارانی از غم بر من می‌بارد و اصلاً نمی‌خواهم باور کنم. کاش همه آنچه گفتم دروغ باشد. افسوس که نیست. نمی‌خواهم باور کنم کسانیکه هیچ مرز سرخی را با ستمگران زیر پا نگذاشته‌اند این چنین رنچ ببینند. نمی‌توانم ببینم ما دشمن شاد بشویم. نمی‌توانم ببینم این سر سفره با آن سر سفره قهر است.
دریغ که از شبی چنین سپیده سر نمی‌زند.
نمی‌خواهم حرفهایی که عباس از نشستهای طعمه و دیگ و میگ می‌زند باور کنم. نمی‌خواهم باور کنم که مجبور شده در اشرف خود را به آب و آتش بزند تا مورد حمله دسته جمعی قرار نگیرد. او راست می‌گوید اما من باور نمی‌کنم. آخر باورکردنی نیست.
کاش همه آنچه می‌گویم دروغ باشد. کاش کور بودم. کاش دلم از سنگ خارا بود. کاش اصلاً از زندان فرار نکرده و مرا هم کشته بودند...
چه دانستم که این سودا مرا زین سان کند مجنون
دلم را دوزخی سازد دو چشمم را کند جیجون
چه دانستم که سیلابی مرا ناگاه برباید
چو کشتی‌ام دراندازد میان قُلزُم پرخون
زند موجی بر آن کشتی که تخته تخته بشکافد
که هر تخته فروریزد ز گردش‌های گوناگون
 
«خاطرات خانه زندگان» با نکات ظریفی همنشین است که تنها با شنیدن آن، می‌توان دریافت.  
...
سایت همنشین بهار
ایمیل

منبع:پژواک ایران


همنشین بهار

فهرست مطالب همنشین بهار در سایت پژواک ایران 

* مدیحهِ کورش، یا لعنت‌‌نامه برای نَبونَئیدوس  [2018 Oct] 
*عهدنامه‌های ایران در عصر قاجار (۵) معاهده صلح ترکمانچای [2018 Oct] 
*عهدنامه‌های ایران در عصر قاجار (۴) عهدنامهٔ گلستان Гюлистанский договор [2018 Oct] 
*عهدنامه‌های ایران در عصر قاجار (۳) Anglo-Persian Treaty of 1812 عهدنامهٔ مُفَصّل  [2018 Oct] 
*دکتر علی شریعتی و مکتب فرانکفورت  [2018 Oct] 
*تاجگذاری «شاهنشاهِ اسلام‌پناه» [2018 Oct] 
*گفت‌و‌شنود با هدایت‌ متین ‌دفتری(1) اگر حقوق رعایت نشود زندگی هم باطل است [2018 Sep] 
*عهدنامه‌های ایران در عصر قاجار (۲) Preliminary Anglo-Iranian Treaty قرارداد مُجمَل (عهدنامهٔ مقدماتی) [2018 Sep] 
*داستان عاشورا، آلوده به خرافه و افسانه است  [2018 Sep] 
*عهدنامه‌های ایران در عصر قاجار (۱) Treaty of Finckenstein پیمان فینکنشتاین  [2018 Sep] 
*غبارزدایی از آینه‌ها فایل صوتی جعفر شریف امامی؛ شب قبل از ۱۷ شهریور ۵۷ [2018 Sep] 
*غبارزدایی از آینه‌ها - عهدنامه ۱۹۷۵ الجزایر Algiers Agreement + متن کامل قرارداد  [2018 Sep] 
*تاریخ جهان دادگاه جهان است (۱۴) بابوف و جنبش بابوفیسم Babeufism  [2018 Sep] 
*بیژن هیرمن‌پور و تاریخچه فدائیان  [2018 Sep] 
*عهدنامه مودّت بین ایران و ایالات متحده  [2018 Aug] 
*تاریخ جهان دادگاه جهان است (۱۳) داستانِ «پایان قرن» Fin de Siècle  [2018 Aug] 
*تاریخ جهان دادگاه جهان است (۱۲) قرنِ نوزدهم، یکی از پربارترینِ اعصار تاریخِ بشری  [2018 Aug] 
*تاریخ جهان دادگاه جهان است (۱۱) «سن ژوست» و «روبسپیر» را آئینه عبرت دان  [2018 Aug] 
*غبارزدایی از آینه‌ها / چهل سؤال پیرامون قتل‌عام سال ۶۷  [2018 Aug] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 54 دنیای واقعی تابلوی نقاشی نیست که هرجور بخواهیم رنگ‌آمیزی کنیم  [2016 May] 
* تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 53 پیش‌زمینه تحولات ۱۸۳۰ اروپا؛ انقلاب کبیر فرانسه است [2016 May] 
*اینترپل؛ و اخبار مهندسی‌شده  [2016 May] 
* تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 52 فلسفه کانت؛ نظریه آلمانی انقلاب فرانسه است [2016 May] 
*زد و بند «سایکس ـ پیکو» Sykes–Picot Agreement [2016 May] 
* تاریخ؛ بایگانی اسناد مرده نیست. یاد کنفدراسیون بخیر [2016 May] 
* تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 51 شرط خارجی؛ به اعتبار مبنا، وارد عمل می‌شود [2016 May] 
* غبارزدایی از آینه ها / «تُراب» مثل اسمش، خاکی بود [2016 May] 
* تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک(50) انقلاب کبیر فرانسه چارچوب سیاسى رژیم کهن را درهم شکست [2016 Apr] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک (49) با انقلاب آمریکا بردگی زیر سوال نرفت [2016 Apr] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 48 باخ؛ «نه یک جویبار، بلکه یک دریا» [2016 Apr] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 47 مرتجعین؛ «دانیل دِفو» را به غُل و زنجیر، کشیدند [2016 Apr] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 46 هیچ‌کس حق ندارد با «اسپینوزا» حرف بزند  [2016 Apr] 
*گذشته پیش‌درآمد اکنون است What’s past is prologue  [2016 Apr] 
* گفت‌‌‌وشنود با اسماعیل یغمائی - قسمت آخر چهار تندیس یک دفتر  [2016 Apr] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 45 «اولیور کرامول» را از قبر درآوردند و گردن زدند  [2016 Apr] 
*داستان مرد حصیری The Wicker Man [2016 Mar] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 44 کلیساى مسیحی تجارت برده را نکوهش نمی‌کرد  [2016 Mar] 
* دکتر هاشم بنی‌طُرُفی به میهمانی خاک رفت [2016 Mar] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 43 بودن یا نبودن؛ آیا مسئله به واقع این است؟  [2016 Mar] 
*اعتدال بهاری و؛ حس غریب نوروز  [2016 Mar] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 42 جان ویکلیف را نبش قبر کردند و استخوان‌هایش را سوزاندند [2016 Mar] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 41 با خدا و خرافات هر جنایتی توجیه می‌شود  [2016 Mar] 
* تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 40 رویارویی با ستمگران به قشریگری و جمود مشروعیت نمی‌دهد  [2016 Mar] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 39 جنگهای صدساله؛ اروپا را به خاک و خون کشید  [2016 Mar] 
*گفت‌‌‌وشنود با اسماعیل یغمائی 22  [2016 Mar] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 38 حق و عدالت را در برابر هیچ اراده‌ای نمی‌فروشیم [2016 Mar] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 37 تاریخ یک علم است؛ و کرونولوژی، بخشی از آن [2016 Feb] 
*اعتصاب فوریه ۱۹۴۱ در هلند February strike [2016 Feb] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 36 جنگ‌های صلیبی؛ یکی از تأثیرگذارترین نبردهای تاریخ  [2016 Feb] 
*إذا الشّعْبُ يَوْمَاً أرَادَ الْحَيَاةَ ، روزی که مردم زندگی را برگزیدند [2016 Feb] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 35 پاپ‌ و پادشاه باهم کنار می‌آیند  [2016 Feb] 
*گفت‌‌‌وشنود با اسماعیل یغمائی 21 کی خادم است کی خائن؟  [2016 Feb] 
*آشکار شدن امواج جاذبه؛ لحظه‌ای مهّم در تاریخ علم  [2016 Feb] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک (34) وایکینگ‌ها با ترس و رحم بیگانه بودند  [2016 Feb] 
*یکی بود یکی نبود میلیون میلیون گل رُز [2016 Feb] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک 33 نشیبی دراز است پیش فراز  [2016 Feb] 
*کنفرانس گوادلوپ؛ ژنرال هایزر، انقلاب ۵۷ [2016 Feb] 
*شنگول و منگول؛ و گرگ‌های پنجه فرو کرده در آرد  [2016 Feb] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک 32  [2016 Feb] 
*تائو ته جینگ - کتاب طریقت [2016 Jan] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک31 تاریخ؛ تحقّق زمان در زندگی اجتماعی است  [2016 Jan] 
*آسیاب‌های بادی ذهنِ تو The Windmills of Your Mind  [2016 Jan] 
*عباس رحیمی و قاعدهِ طلایی گفت‌وشنود با مختار شلالوند [2016 Jan] 
*نماز مِیّت، برای «زنده»ای چون عباس که اکنون بیش از همیشه حضور دارد [2016 Jan] 
* نامۀ چارلی چاپلین به دخترش؛ ساختگی و مَن‌ درآوردی است [2016 Jan] 
*گفت‌‌‌وشنود با اسماعیل یغمائی 20 هفت حصار و حصار هشتم [2016 Jan] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک(30) تاریخ بایگانی اسناد مرده نیست [2016 Jan] 
*آواز در باران تا همیشه زنده می‏ماند Singin' in the Rain  [2016 Jan] 
*آلبر کامو و رُمان سقوط La Chute  [2016 Jan] 
*پیر بولز Pierre Boulez غزل خدا حافظی را خواند ما بر زمان می‌گذریم نه زمان بر ما  [2016 Jan] 
*گفت‌‌‌وشنود با اسماعیل یغمائی19 یک اشتباه؛ هزاران جسَد را بر زمین می‌ریزد  [2016 Jan] 
*اخلاق ماکیاولی و سیاست مروانی / آیا تزویر و نادرستی، کوتاه‌ترین راه نیل به پیروزی است؟  [2015 Dec] 
*ای همه هستی ز تو، آیا تو هم هستی؟  [2015 Dec] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک 29 بُردنِ ارزشهای یک عصر به عصر دیگر؛ مغالطه‌ای راهزن است [2015 Dec] 
*ادیت پیاف Edith Piaf گُنجِشَکَکِ اَشی مَشی  [2015 Dec] 
*شبِ یَلدا و انقلابِ زمستانی  [2015 Dec] 
*فرانک سیناترا؛ ماوراء صدا و خود صدا بود  [2015 Dec] 
*داستان یهودیان بنی‌قُریْظه غبارآلود است  [2015 Dec] 
*عباس رحیمی و رنج‌هایش [2015 Dec] 
*گفت‌‌‌وشنود با اسماعیل یغمائی18 ؛ هر گونه تلاشی برای اجرای شریعت به خشونت می‌انجامد  [2015 Dec] 
*هانا آرنت، سبزینه پوش عاشق و بُرنا [2015 Dec] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک 28 پنج سال یا صد سال همچون پرکشیدن پرنده‌ای می‌گذرد [2015 Dec] 
*چند قصهِ گلپایگانی - آخاله اُوغُور بخیر  [2015 Nov] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک27انسان با ابداع خط گام بزرگی در راه تمدن برداشت [2015 Nov] 
*داعشِ سیاه و داعشِ سفیدBlack Daesh, white Daesh  [2015 Nov] 
*گفت‌‌‌وشنود با اسماعیل یغمائی17 هر لحظه به شکلی بُتِ عیّار بر آمد  [2015 Nov] 
*اصلِ عدمِ قطعیّت؛ خاصیت بنیادین و گریزناپذیرِ جهان Uncertainty Principle [2015 Nov] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک26جنونِ قدرت آدمی را خُل و چِل می‌کند [2015 Nov] 
*کُنسِرتو آرانخوئز Concierto de Aranjuez  [2015 Nov] 
*پوری سلطانی‌(همسر مرتضی کیوان) به میهمانی خاک رفت  [2015 Nov] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک25 فراز و نشیب امپراتوری روم  [2015 Nov] 
*گفت‌‌ وشنود با اسماعیل وفا یغمائی 16-واقعیّاتِ دردناک را نمی‌توان با خونریزیِ رژیم پوشاند  [2015 Nov] 
*آبشخور واقعه لیبرتی در دارالخلافه است [2015 Oct] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک24 ؛ وجود اسپارتاکوس به تعداد یارانش تکثیر شده بود  [2015 Oct] 
*بمباران محله گیشا و استخبارات عراق  [2015 Oct] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک ۲۳ ؛ جاده ابریشم؛ بزرگ‌ترین شبکهٔ بازرگانی دنیا  [2015 Oct] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک22 ؛ارشمیدس و داستان «اروکا»؛ یافتم یافتم  [2015 Oct] 
* آیا مسعود رجوی در فرانسه است؟ مگر مسعود رجوی زخمی شده‌‌ بود؟ [2015 Oct] 
*بخش دیگری از گفتگوی مسعود رجوی با حبوش «من در ابتدای انقلاب در شورای انقلاب بودم» [2015 Oct] 
*سباستین کاستلیو؛ و سوختنِ «سِروِه‌تُس» در آتش  [2015 Oct] 
*مرضیه با خودش تعریف می‌شود گفت و شنود با اسماعیل وفا یغمائی 15  [2015 Oct] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک21 / قارقارِ غازها؛ کاپیتول را نجات داد  [2015 Oct] 
*توافق هسته‌ای؛ سکنجبین بود یا جام زهر؟  [2015 Oct] 
*آب در سیاره بهرام (مریخ) [2015 Sep] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک20/ سِلت‌ها (کِلت‌ها) The Celts  [2015 Sep] 
*کاوالریا روستیکانا Cavalleria rusticana  [2015 Sep] 
*گفت و شنود با اسماعیل وفا یغمائی (۱۴)  [2015 Sep] 
*نامه مسعود رجوی به میخائیل سرگئیویچ گورباچُف  [2015 Sep] 
*وقتی که من بچه بودم؛ غم بود، اما کم بود  [2015 Sep] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 19 قوم و خویش ما؛ هومو نالِدی Homo naledi  [2015 Sep] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 18  [2015 Sep] 
*ژاله خون شد؛ هفده شهریور، آغازِ پایانِ رژیم شاه [2015 Sep] 
*چه خَبر و چه اَتَر؟ کتابِ «دیک چینی» و دخترش «لیز»Exceptional  [2015 Sep] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 17  [2015 Sep] 
*گفت و شنود با اسماعیل وفا یغمائی (۱۳)  [2015 Sep] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک (16) جباّران سی گانه و انحطاط آتن Thirty Tyrants  [2015 Sep] 
*نشستِ عبرت‌ انگیزِ صدام حسین [2015 Aug] 
*گردشِ ایام-برای هر چیز زمانی وجود دارد  [2015 Aug] 
*پاییز خودش نوعی بهار است ؛ به رهی دیدم برگ خزان... [2015 Aug] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 15 فهم قانون به معنی درست بودن قانون نیست  [2015 Aug] 
*چَک و چونه مسعود رجوی با دستگاه اطلاعاتی صدام حسین  [2015 Aug] 
*گفت و شنود با اسماعیل وفا یغمائی ۱۲- اشغال کویت و شورش کردهای عراق در سال ۱۹۹۰ [2015 Aug] 
*اوسا عَلَم این چه رنگ بود توک عَلَم ؟ خامنه‌ای در دانشگاه پاتریس لومومبا !  [2015 Aug] 
*آبجو؛ نه، ولی آب شلغم اوکی [2015 Aug] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک14از بنیان‌گذاری رُم تا تمدن چاوین [2015 Aug] 
*گفت‌و‌شنود با اسماعیل وفا یغمائی (۱۱) دکان امام زمان  [2015 Aug] 
*یکبار دیگر قتلعام سال ۶۷ ؛ هرچه را که از آن چشم بپوشیم حمایت کرده‌ایم  [2015 Jul] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک ۱۳ توت‌آنخ‌آمون Tutankhamun و عصر طلایی فرعون  [2015 Jul] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک 12 تمد‌ن‌ها می‌آیند و می‌روند؛ اما باورها می‌مانند  [2015 Jul] 
*نشست توجیهی عملیات فروغ جاویدان (جمعه ۳۱/۴/۱۳۶۷) [2015 Jul] 
*گفت‌و‌شنود با اسماعیل وفا یغمائی (۱۰)تنها «بُزِ اَخفَش» فردیّت ندارد [2015 Jul] 
*در جنگ ایران و عراق هر کسی کشک خود را می‌سابید [2015 Jul] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک (11)  [2015 Jul] 
*نگذارید کسی به خواب رود !Nessun dorma  [2015 Jul] 
*تاریخِ جهان از ماموت‌ تا فیسبوک (10)  [2015 Jul] 
*تاریخِ جهان از ماموت‌ تا فیسبوک (9)  [2015 Jul] 
*هاريس الکسيو و تانگوی نِفلی  [2015 Jul] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک (8)  [2015 Jul] 
*گفت‌و‌شنود با اسماعیل وفا یغمائی (۹)  [2015 Jul] 
*تاریخ جهان از ماموت‌ تا فیسبوک (7)  [2015 Jul] 
*تاریخ جهان از ماموت‌ تا فیسبوک (۶)  [2015 Jul] 
*تاریخ جهان از ماموت‌ تا فیسبوک (۵) [2015 Jun] 
*تاریخ جهان از ماموت‌ تا فیسبوک (۴) -دوران نوسنگی Neolithic [2015 Jun] 
*تاریخ جهان از ماموت‌ تا فیسبوک (۳)  [2015 Jun] 
*تاریخ جهان از ماموت‌ تا فیسبوک ۲ World history from mammoth to Facebook [2015 Jun] 
*تاریخ جهان از ماموت‌ تا فیسبوک (۱)  [2015 Jun] 
*صبحانه در تیفانی و رفیق و مونس من «ماه‌رود»  [2015 Jun] 
*گفت‌و‌شنود با اسماعیل وفا یغمائی ۸ هان، ای شرم، سرخی‌ات پیدا نیست [2015 Jun] 
*منشور بزرگ آزادی‌ (مگنا کارتا) - Magna Carta [2015 Jun] 
*تاریخ جهان دادگاه جهان است (۱۴) گراکوس بابوف و جنبش بابوفیسم Babeufism  [2015 Jun] 
*چه بر سر گل ها آمده‌است؟  [2015 Jun] 
*گفت‌و‌شنود با اسماعیل وفا یغمائی ۷ [2015 Jun] 
*گفت‌و‌شنود با اسماعیل وفا یغمائی ۶ انقلاب ایدئولوژیک  [2015 May] 
*زنوبیا Zenobia و پالمیرا Palmyra [2015 May] 
*گفت‌و‌شنود با اسماعیل وفا یغمائی(۵) انقلاب ایدئولوژیک  [2015 May] 
*تاریخ ایران و مقاله نیویورک تایمز  [2015 May] 
*پیمان مولوتف ـ ریبن‌تروپ Molotov–Ribbentrop Pact [2015 May] 
*یادی از بیژن جزنی، فرزانه سخت‌ رو؛ مارکسیسمِ اسلامی یا اسلامِ مارکسیستی  [2015 May] 
*امید راه رسیدن به حقیقت را هموار می‌کند یادی از مبارز دلاور هوشنگ ترگل [2015 May] 
*بوریس آلکساندرویچ آلکساندروف  [2015 May] 
*گفت و شنود با اسماعیل وفا یغمائی انقلاب ایدئولوژیک . قسمت چهارم  [2015 Apr] 
*نامه‌ی آلبرت آینشتاین به اریک گوتکیند  [2015 Apr] 
*«زمین، این «نقطهٔ آبی کمرنگ Pale Blue Dot [2015 Apr] 
*رقص با دیکتاتورها Dancing with Dictators  [2015 Apr] 
*عزت إبراهیم الدوری و ویتو کورلئونه [2015 Apr] 
*چغندر کلو ته توبره (چغندر بزرگ در ته توبره است)  [2015 Apr] 
*گونتر گراس و «آنچه باید گفته شود» Was gesagt werden muss  [2015 Apr] 
*تام کاتن و کیسینجر و جُرج شولتس، عزا گرفته‌اند  [2015 Apr] 
*فناوریِ هسته‌ای تنها عرصه تولید انرژیِ هسته‌ای نیست  [2015 Apr] 
*پرونده هسته‌ای و پروتکل الحاقی Protocol Additional  [2015 Apr] 
*چکیده سخنرانی نتانیاهو در کنگره آمریکا در مورد ایران  [2015 Apr] 
*واشنگتن‌پست و مذاکرات اتمی  [2015 Apr] 
*گفت و شنود با اسماعیل وفایغمایی ؛ انقلاب ایدئولوژیک بخش سوم [2015 Apr] 
*باراک اوباما:‌ داشتنِ چکش دلیل نمی‌شود که به هر مشکلی به دید میخ نگاه کنیم  [2015 Mar] 
*جان بولتون و بمباران ایران To Stop Iran’s Bomb, Bomb Iran  [2015 Mar] 
*پُلاریزاسیونِ سیاسی و نشستن بینِ دو صندلی Fall between two stools  [2015 Mar] 
*سایه ماه بر آفتاب Solar Eclipse [2015 Mar] 
*گفت و شنود با اسماعیل وفا یغمائی ۲ انقلاب ایدئولوژیک [2015 Mar] 
*ابوحامد محمد غزالی و حس غریب نوروز [2015 Mar] 
*گفت و شنود با اسماعیل وفا یغمائی / انقلاب ایدئولوژیک  [2015 Mar] 
*گوگل کروم و مشکل یوتیوب  [2015 Mar] 
*داستان بوته سوخته  [2015 Mar] 
*لحظه‌هایِ بودن ویرجینیا وولف  [2015 Mar] 
*تاریخِ جهان، دادگاهِ جهان است / داستانِ «پایان قرن» (۱۳)  [2015 Mar] 
*دروغ‌ها و دورنگی‌ها، روح مرا می‌سائید - گفت‌وشنود با رضا مولائی‌نژاد  [2015 Mar] 
*تاریخ جهان دادگاه جهان است ۱۲  [2015 Feb] 
*ثابت‌های فیزیک آدمی را به مکث وامی‌دارد [2015 Feb] 
*همنشین بهار.وکیلِ مُستقل، دادبانِ آزادی‌ است گفت‌ و شنود با محمد رضا روحانی در باره کانون وکلا [2015 Feb] 
*به هنگامِ فریبِ عالمگیر، گفتنِ حقیقت، کنُشی انقلابی است مناقشه اتمی و حرص و جوش نتانیاهو  [2015 Feb] 
*بهمن ۵۷ و افتادن ژنرال گاست در هَچَل [2015 Feb] 
*الله قلی جهانگیری و واقعه کوه حاجی‌لو [2015 Feb] 
*گفت ‌و ‌شنود با خانم میهنِ جزنی در مورد عشق  [2015 Feb] 
*درد و بلایِ «مَک کین» بخوره تو جونِ ابوبکر بغدادی  [2015 Jan] 
*بهمن قشقایی و قرآنِ مُهرکردهِ اسدالله عَلم [2015 Jan] 
*عهدنامه «صلح» ترکمانچای [2015 Jan] 
*بیانِ تنّفرآمیز Hate speech  [2015 Jan] 
*گاست و هایزر و گوادلوپ، عاقبت از ما غُبار مانَد  [2015 Jan] 
*«شارلی»، شیخ حارث النظاری و استبدادِ زیر پرده دین [2015 Jan] 
*یادی از م. ا. به آذین، آن «دُنِ آرام» + وصیتنامه و صدای او  [2015 Jan] 
*دنباله‌ دارِ لاوجوی Comet Lovejoy [2015 Jan] 
*ترور نمادین از زبان برمی‌خیزد / Charlie Hebdo attack  [2015 Jan] 
*هوشنگ عیسی بیگلو و مدعّیانِ صاحب‌اختیاریِ «مقاومت» [2015 Jan] 
*تاریخِ جهان، دادگاهِ جهان است (۱۱) «سن ژوست» و «روبسپیر» را آئینه عبرت دان  [2015 Jan] 
*هوشنگ عیسی بیگلو، آن «مرد آهسته»‌  [2015 Jan] 
*نشان‌دادنِ ضعف با خیانت یکی نیست داستان منافِ فلکی تبریزی  [2014 Dec] 
*تاریخ جهان، دادگاه جهان است (۱۰) ایده‌آلیسم آلمانی Deutscher Idealismus  [2014 Dec] 
*شب یلدا و انقلاب زمستانی Winter solstice  [2014 Dec] 
*دروغ «آیت‌الله العظمی» که خناق نیست  [2014 Dec] 
*سازمان سیا CIA و شکنجه با آب Waterboarding  [2014 Dec] 
* تاریخ جهان، دادگاه جهان است (۹) رمانتیسم قیامی علیه هنجارهای عصر روشنگری [2014 Dec] 
*اتاق بی سقفِ «فارل ویلیامز» Room without a roof [2014 Dec] 
*تاریخ جهان دادگاه جهان است ۸ شورشِ فلاخَن La Fronde  [2014 Dec] 
*ایده جوچه 주체사상  [2014 Dec] 
*آندره ریو سلطان والتز André Rieu King Of The Waltz  [2014 Dec] 
*رساله یهودا Epistle of Jude [2014 Dec] 
*تاریخِ جهان، دادگاهِ جهان است (۷) انقلاب فرانسه Révolution française  [2014 Dec] 
*گفت و ‌شنود همنشین بهار با ایرج مصداقی در مورد «ابلاغیه چراغ خاموش» مسعود رجوی  [2014 Nov] 
*مجاهدین و رابینسون کروزوئه خراسانی [2014 Nov] 
*تاریخ جهان دادگاه جهان است (۶)انقلاب آمریکا American Revolution  [2014 Nov] 
*مسعود رجوی و «پرچم»اش / از «جیم» تا «عین جیم» [2014 Nov] 
*بارگشت دوباره ویلیام باتلر ییتس  [2014 Nov] 
*الله‌ قلی برای من دوست خوبی بود = گفتگو با ساسان سترگ دره شوری و حیدر جهانگیری [2014 Nov] 
*تاریخِ جهان دادگاهِ جهان است (۵) [2014 Nov] 
*زیگونروایزن (آوای کولی) [2014 Oct] 
*سخنرانی تروتسکی در مکزیک در مورد محاکمات مسکو  [2014 Oct] 
*تاریخِ جهان، دادگاهِ جهان است ۴ عصر روشنگری The Age of Enlightenment  [2014 Oct] 
*گفتگو با شادی Разговор со счастьем [2014 Oct] 
*تاریخِ جهان، دادگاهِ جهان است (۳) رنسانس Renaissance دوران گذار بین سده‌های میانه و دوران جدید  [2014 Oct] 
*داستان یهودیان بنی‌قُریْظه غبارآلود است  [2014 Oct] 
*گفت‌ و ‌شنود با دکتر کریم قصیم ۱ آزادیِ نظر را به بهایِ «احترامِ شخصی» نباید فروخت  [2014 Sep] 
*پاییز خودش نوعی بهار است  [2014 Sep] 
*تاریخ جهان دادگاه جهان است (۲) قرون وسطی فاصله میان دوران باستان و رنسانس [2014 Sep] 
*رساله سه شیاد  [2014 Sep] 
*همنشین بهار.تاریخِ جهان، دادگاهِ جهان است دوران کلاسیک باستان Classical antiquity [2014 Sep] 
*گروندریسه Grundrisse کشف حجاب می‌کند [2014 Sep] 
*در دلِ هر «نفرین»ی «آفرین»ی‌‌ است  [2014 Sep] 
*ما برای چی زاده شدیم؟ همنشین بهار  [2014 Sep] 
*پیمان مولوتف ـ ریبن‌تروپ Molotov–Ribbentrop Pact [2014 Aug] 
*کتاب الشفاء مشعلی فروزان در قرون وسطی [2014 Aug] 
*تنها صداست که می ماند «من ماندگار نخواهم شد» «نیمای غزل» به میهمانی خاک رفت  [2014 Aug] 
*فراز و فرود علی زرکش در گفتگو با اسماعیل وفا یغمائی  [2014 Aug] 
*یوهانس کپلر Johannes Kepler طرحی نو در آسمان نجوم  [2013 Dec] 
*تیرباران چائوشسکو و همسرش  [2013 Dec] 
*اسپانیا و «قطعیتِ حکم دادگاه»اش  [2013 Dec] 
*خاطرات خانه زندگان (۳۲) ای چنگ ناله برکش و ای َدف خروش کن [2013 Dec] 
*یکبار دیگر ماندلا [2013 Dec] 
*سرنوشتم را با دست خویش می‌نویسم. یادی از نلسون ماندلا  [2013 Dec] 
*ایتوس، پاتوس، لوگوس/ Ethos , Pathos , Logos [2013 Dec] 
*تاریخ همچون تانکی از روی سرِ ما می‌گذرد / خاطرات خانه زندگان (۳۱)  [2013 Dec] 
*غبارزدایی از آینه ها / بازجویی از سعید محسن [2013 Nov] 
*Exit Strategy استراتژی خروج [2013 Nov] 
*خاطرات خانه زندگان(۳۰) هر چیز و هر امری در «شدن» خود است که «حقیقت» می‌‌‌‌‌یابد.  [2013 Nov] 
*بچه‌ها دارند می‌میرند؛ ای که دستت می‌رسد کاری بکن  [2013 Nov] 
*غبارزدایی از آینه‌ها. دفاعيات پرشور شکرالله پاک نژاد [2013 Nov] 
*کلاه آبی‌ها Blue Beret United Nations peacekeeping  [2013 Nov] 
*غبارزدایی از آینه‌ها ترور محمد مسعود و بازجویی خسرو روزبه  [2013 Nov] 
*غبارزدایی از آینه ها / بازجویی محمد حنیف‌نژاد  [2013 Nov] 
*ای روشنی صبح به مشرق برگرد / ای ظلمتِ شب، با من بیچاره بساز- خاطرات خانه‌ زندگان ۲۹  [2013 Nov] 
*آسیمیلاسیون Assimilation  [2013 Nov] 
*اینجا «جلجتا» ست، جائی که مسیح را به صلیب کشیدند (خاطرات خانه زندگان ۲۸) [2013 Oct] 
*سیاست‌زدگی واگیر دارد [2013 Oct] 
*عهدنامه گلستان و کارچاق‌کن آن گور اوزلی [2013 Oct] 
*جان رالز و «پسِ پردهِ بی‌خبری» The veil of ignorance [2013 Oct] 
*هستم آنکه هستم / اِهیِه اَشِر اِهیِه / אהיה אשר אהיה [2013 Oct] 
*بادها می‌وزند و برگها فرو می‌ریزند. خاطرات خانه زندگان (۲۷)  [2013 Oct] 
*Ad Hominem ماه منطق در مُحاق سفسطه [2013 Oct] 
*به من بگو ستارگان و ‏آفتاب دروغند ولی نگو که عشق وجود ندارد.  [2013 Oct] 
*یادی از ژنرال جیاپ و نبرد دین‌بین‌فو Điện Biên Phủ [2013 Oct] 
*Loaded language آب و تاب دادن به زبانِ زبان بسته [2013 Oct] 
*اسطوره اشرف (متن پیام مسعود رجوی، ۲۷ شهریور ۱۳۹۲) [2013 Sep] 
*گفت‌و‌شنود با آقای ناصر‌رحمانی‌نژاد/ واقعیت تا چه اندازه واقعی‌ست؟ [2013 Sep] 
*خاطرات خانه زندگان (۲۵)  [2013 Sep] 
*به رهی دیدم برگ خزان...
پاییز خودش نوعی بهار است [2013 Sep] 

*لئون فوکو و «آونگ»ش Foucault pendulum [2013 Sep] 
*کمون پاریس طلایه دار انقلاب اجتماعی درقرن نوزدهم [2013 Sep] 
*شبیخون به مجاهدین و «مقراضِ تیزِ تناقض»  [2013 Sep] 
*ژاله خون شد. هفده شهریور، آغازِ پایانِ رژیم شاه [2013 Sep] 
* R2P (اصل حمایت و حفاظت) [2013 Sep] 
*در انتهای غم همیشه پنجره ای باز است. پنجره ای روشن [2013 Sep] 
*خاطرات خانه زندگان (۲۴) نامش بر برف نوشته بود. خورشید ذوبش کرد و آب آن را با خود برد. [2013 Aug] 
*دکتر منوچهر هزارخانی و آقای ۹۹ درصد [2013 Aug] 
*قطعنامه ۵۹۸، پذیرش آتش بس و عملیات فروغ جاویدان [2013 Aug] 
*گذری به اسپانیا [2013 Aug] 
*رؤيا خود نوعی زندگی است.  [2013 Jul] 
*تجربهِ رؤیاوَش وحی  [2013 Jul] 
* فرقه، و سینه زدن زیر عَلمِ ارتجاع [2013 Jul] 
*کُفرِ یک دوران، دینِ دورانِ بعد است. [2013 Jul] 
*دود از کُنده بلند می‌شود.- هوشنگ عیسی بیگلو، آن «مرد آهسته»‌  [2013 Jul] 
*با چنین فرهنگی چگونه می‌شود ایران را آزاد کرد؟ [2013 Jul] 
*وقتی چیز غریبی می‌شنویم، نباید پیشاپیش آن را رّد کنیم. [2013 Jul] 
*انسان موجودی خاطره گرا است  [2013 Jun] 
*«شریعت» ، آخوندی و غیرآخوندی ندارد. [2013 Jun] 
*طوطی جون می خوام برات قصه بگم - عباس رحیمی با غم ها و طوطی اش  [2013 Jun] 
*مسعود رجوی، «معّلم»ی که «مُبلّغ» شد [2013 Jun] 
*جلیل شهناز، شهنواز تار ایران، به میهمانی خاک رفت. [2013 Jun] 
*آیا «حسن روحانی» تغییر کرده است؟ [2013 Jun] 
*وحدتِ ظرف و مظروف، بی تضاد نیست [2013 Jun] 
*کارمینا بورانا Carmina Burana - اسماعیل وفا یغمایی و سرود ای آزادی  [2013 Jun] 
*خاطرات خانه زندگان (۲۳) [2013 May] 
*مادر معینی، چاووش شادی و امید [2013 May] 
*ما پروردگان سفره استبدادیم  [2013 May] 
*ما همه «خر ژان بوریدان» یم.  [2013 May] 
*تب و تاب انتخابات، مسعود رجوی را هم گرفت. [2013 May] 
*شب پره ها می آیند و می‌روند، آفتاب می‌ماند [2013 May] 
*در باره نامه سرگشاده
صفحه روزگار، حرف حق را ضبط می‌کند [2013 May] 

*میراث باستانی ایران در جای جای جهان [2013 Apr] 
*خاطرات خانه زندگان (۲۲)  [2013 Apr] 
*داستان زندگی «جیرولامو ساوو نارولا»  [2013 Apr] 
*خاطرات خانه زندگان (۲۱)  [2013 Apr] 
*سیک‌رِدنی داک‌لاد خوروشووا- گزارش محرمانه خروشچف [2013 Mar] 
*امام محمد غزالی و حس غریب نوروز [2013 Mar] 
*خاطرات خانه زندگان و گزارش Хрущевخروشچف [2013 Mar] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت بیستم)  [2013 Mar] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت ۱۹)- تاریخ ایران با افسانه و شایعه همراه است.  [2013 Mar] 
*یک مُشت دَری وَری On Bullshit [2013 Feb] 
*ما همه از دَم، «پریود» یم. [2013 Feb] 
*خاطرات خانه زندگان (۱۸) [2013 Feb] 
*هر کسی در زندگیش «او»یی دارد [2013 Feb] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت هفدهم) [2013 Feb] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت شانزدهم) [2013 Feb] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت پانزدهم) [2013 Jan] 
*کلام بی صدای برف Silent Snow [2013 Jan] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت چهاردهم)
مشکل جامعه ایران با گرفتن قدرت سیاسی حل نخواهد شد [2013 Jan] 

*شاه و سمپوزیوم لیزر Laser Symposium [2013 Jan] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت سیزدهم)
«مراد برقی» و «سرکار استوار» در زندان قصر [2013 Jan] 

*قتلعام کاتین The Katyn massacre [2013 Jan] 
*خاطراتِ‌ خانه‌‌ زندگان (قسمت دوازدهم) [2013 Jan] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت یازدهم) [2012 Dec] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت دهم) [2012 Dec] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت نهم) [2012 Dec] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت هشتم) [2012 Dec] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت هفتم) [2012 Dec] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت ششم) [2012 Nov] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت پنجم) [2012 Nov] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت چهارم) درخت آلو را نمی‌شه به شمشاد پیوند زد.  [2012 Nov] 
*‌خاطرات خانه زندگان (قسمت سوّم) [2012 Nov] 
*سخنرانی تاریخی یاسر عرفات در سازمان ملل (۱۳ نوامبر ۱۹۷۴) [2012 Nov] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت دوّم) [2012 Nov] 
*زندان=‌زنده دان، خاطراتِ خانه زندگان (۱) [2012 Nov] 
*احمد قابل، ظریف جلالی و «گروه والعصر» [2012 Oct] 
*کورش و سنگ‌نگاره مرد بالدار پاسارگاد [2012 Oct] 
*استوانهٔ کورش Cyrus Cylinder «مانترا»ی خیال‌انگیز (+ویدیو) [2012 Oct] 
*گروندریسه Grundrisse کشف حجاب می‌کند(+ویدیو) [2012 Oct] 
*اریک هابسبام و سنّت های ساختگی [2012 Oct] 
*پراودا ПРАВДАدم از پراودا می‌زند. (+ویدیو) [2012 Oct] 
*پیاز، وجودی است بی تناقض. به یاد «ویسلاوا شیمبورسکا» [2012 Sep] 
*حُکمِ قتل زندانیان سیاسی، «قیر»ی که بر سر نظام ریخت [2012 Sep] 
*کشتار سال ۶۷ و سخنان هَشَلهَف [2012 Sep] 
*وقتی می‌میریم چه چیزی با ما خواهد مرد؟ [2012 Sep] 
*من اینجا ایستاده ام و جز این کاری از من ساخته نیست.  [2012 Aug] 
*Standard Model of Particle Physics مُدِل استاندارد [2012 Jul] 
*هر ادعّایی باید مُستند به مَدرک اثباتی باشد. (در مورد مقاله خانم عفت ماهباز) [2012 Jul] 
*دکتر علی شریعتی و «آوف هه بونگ» Aufhebung + ویدئو [2012 Jun] 
*حقِ‌‌ آزادی و «هی‌بی‌اِس‌کورپس» Habeas Corpus [2012 Jun] 
*تاریخِ جهان، دادگاهِ جهان است (+ویدیو) [2012 Jun] 
*Gracias a la vida گراسیاس آلا ویدا (+ترجمه ترانه به ۱۲ زبان) [2012 Jun] 
*ویولتاپارّرا، مرسدس سوسا، گراسیاس آلاویدا (+ویدیو) [2012 Jun] 
*دولت ویشی، گشتاپو و دارزدن رودلف هیلفردینگ (ویدیو) [2012 Jun] 
*پرویز شهریاری و طناب دور زمین (ویدیو) [2012 Jun] 
*پوراژِن چستوا، شکست پذیری و شکست باوری (ویدیو) [2012 May] 
*صَلِّ عَلَی مُحَمَّد ، «سیمون هرش» خوش آمد ! تقویم تاریخ، اردیبهشت ماه [2012 May] 
* اَرِه و اوره و شمسی کوره (ویدیو) [2012 May] 
*شاهین نجفی و «حقِ تمَسخر» The Right to Ridicule (+ ویدیو) [2012 May] 
*ماه به دیدار زمین می‌آید. Supermoon (+ویدیو) [2012 May] 
*«سرزمینِ گوجه‌ هایِ سبز» و اعدام چائوشسکو (+ویدیو) [2012 Apr] 
*تقویم تاریخ و نیمه پنهان ماه (+ویدیو) [2012 Apr] 
*پرویز ثابتی و «ابراز تاسف» در گیومه [2012 Apr] 
*سیروس نهاوندی، اسبِ تراوایِ ساواک (+ویدیو) [2012 Apr] 
*زندان قصر، دادگاه ژیان پناه و داستان تجاوز به زندانیان سیاسی [2012 Apr] 
*با تاریکی نمیشه سراغ تاریکی رفت [2012 Mar] 
*سفره ۷ سین Haft-Seen در هتل اموات ( ویدیو ) [2012 Mar] 
*Bertolt Brecht برتولت برشت و اپرای صَنار سه شاهی (ویدیو) [2012 Mar] 
*خدا و قوری کیهانی Bertrand Russell Interview [2012 Mar] 
*برتراند راسل و «قوری»اش Russell's teapot [2012 Mar] 
*آیا نوترینو، به گَردِ نور می‌رسد؟ [2012 Feb] 
*پرویز ثابتی Parviz Sabeti نمونه کامل یک پلیس سیاسی (+ویدیو) [2012 Feb] 
*از چه چیز واهمه داری؟ من شو خایف ؟ (+ویدیو ) [2012 Feb] 
*والنتین، پوشکین، یوگنی‌ آنه ‌گین Evgeny Onegin [2012 Feb] 
*تقویم تاریخ، رویدادهای ماه بهمن (+ویدیو) [2012 Jan] 
*جنگ‌افروزان، مُرتجعین را قِلقِلک می‌دهند. (وبالعکس) [2012 Jan] 
*تقویم تاریخ، رویدادهای ماه دی (+ویدیو) [2012 Jan] 
*سخنرانی استالین ۱۱ دسامبر ۱۹۳۷ Речь Сталина [2011 Dec] 
*شورشِ نان در تهران [2011 Dec] 
*تقویم تاریخ، رویدادهای ماه آذر (+ویدیو) [2011 Dec] 
*Rafiq Tağı «رافق‌تقی» ‌و‌ قصّهِ‌ هولناکِ‌ ارتداد (+ویدیو) [2011 Dec] 
*آنتی‌تزِ اشرف، در خودِ اشرف است. [2011 Nov] 
*آوایِ کولی، زیگونروایزن و قتل‌عامِ سال ۶۷ [2011 Nov] 
*تقویم تاریخ: رویدادهای ماه آبان (+ویدیو) [2011 Nov] 
*R2P و آخرین سخنرانیِ معمر قذافی (+ویدیو) [2011 Oct] 
*نگاهی به ۳۰۰ سنگ قبر. نیستی، آبستن هستی است.(+ویدیو) [2011 Oct] 
*امیرکبیر و «جِّنِ» جُدَری [2011 Oct] 
*دستخط امیرکبیر، به یادِ استاد ایرج افشار آن مردِ آهسته (+ویدیو) [2011 Oct] 
*نامه هایِ جَعلی یزدگرد ساسانی و عُمَربن خطّاب (+ویدیو) [2011 Sep] 
*دکتر محمود حسابی و جعلیات اینترنتی (+ویدیو) [2011 Sep] 
*عباس شهریاری جاسوس ۱۰۰۰ چهره ساواک (+ ویدیو) [2011 Sep] 
*۱۱ سپتامبر و بن لادنِ پنتاگون (+ ویدیو) [2011 Sep] 
*سرلشگر قرنی از کودتا تا ترور (+ ویدیو) [2011 Sep] 
*رّد پای علمای اعلام بر سنگ قبر ستارخان [2011 Aug] 
*ترور سپهبد رزم آرا در مسجد سلطانی [2011 Aug] 
*آخوند مُحقّق کَرکی، عَلمدار تشّیع صفوی [2011 Jul] 
*عملیات پنجه عقاب Operation Eagle Claw [2011 Jul] 
*کلکم راع و کلکم مسئول؛ اسیرکُشی سال ۶۷ و سخنان آقای اردشیر امیرارجمند [2011 Jun] 
*مقام صدیقی تنها راستگویی در قول و عمل نیست [2011 Jun] 
*کمون پاریس ، تنها به پاریس مربوط نمی‌شود [2011 Jun] 
*خوزه مارتی پیامبر استقلال و مبشر انقلاب در آمریکای لاتین (ویدئو) [2011 May] 
*از Srebrenica سربرنیتسا تا بغداد [2011 May] 
*منوچهر سخایی و آن «پرستو» که دشنه آجین شد. [2011 Apr] 
*آوریل سیاه اشرف و نقش اشغالگران عراق [2011 Apr] 
*ریزوم ، خاک و ُخل دارد [2011 Apr] 
*امام محمد غزالی عزیز است اما نوروز از او عزیزتر [2011 Mar] 
*سفره هفت سین در هتل اموات‌  [2011 Mar] 
*کتاب سبز قذافی، تو زرد از آب درآمد  [2011 Feb] 
*وقت آن است که چشم فتنه کور شود ! (گرد و خاک در مجلس ایران) [2011 Feb] 
*روز والنتین ، پالی‌آمِری polyamory و ، «عشق» ضربدری [2011 Feb] 
*کويکی با یک تیر چند نشان می‌زند [2011 Feb] 
*پرویز ثابتی، مقام امنیتی ابرو کمانی [2011 Jan] 
*ستمگران از ما عبور نخواهند کرد. [2011 Jan] 
*خودکشی دردی را دوا نمی‌کند. ( علیرضا پهلوی از کاخ سعدآباد تا بوستون) [2011 Jan] 
*یک بار دیگر تقی شهرام [2010 Dec] 
*« دین‌خو » بود اما، پرسش ‌‌ستیز و ستم ‌پذیر نبود. [2010 Nov] 
*مُشک آن است که خود ببوید، نه آن‌که «هابرماس» بگوید [2010 Oct] 
*«مُدل استانداردِ» فیزیک ذرّات ، قصه‌ای ناتمام [2010 Oct] 
*گلهای صحرائی را همیشه رایحه ای دل انگیز است، یادی از روشنک (گوینده برنامه گلها) [2010 Sep] 
*من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت... [2010 Sep] 
*«طرح عظیمِ» استیفن هاوکینگ - خدا، وِل مُعطل است ! [2010 Sep] 
*مرگ، دوست انسان است و هرگاه رسید قدمش مبارک باد. [2010 Sep] 
*سلام بر دکتر علی جوان
ليزر گازی، مي‌توانست سال ۱۹۳۰ اختراع شده باشد [2010 Jul] 

*سال ۶۷ در عملیات فروغ جاویدان (مرصاد)، ۳۰۱ زندانی سیاسی به خاک افتادند [2010 Jul] 
*آشکار‌سازی با پنهان‌سازی همراه است. (خطانامه تاج زاده و، اسیر کُشیِ سال ۶۷)  [2010 Jun] 
*«اشترن» و «ایرگون» در «دیر یاسین» [2010 Jun] 
*نمی توان بر پرسش و نقد، دهنه زد. (آقای کروبی و قتلعام سال ۶۷) [2010 May] 
*سرود زیبای «ای رقیب»
که‌س نه‌ڵێ کورد مردوه‌، کورد زیندوه‌ [2010 May] 

*انتشار اسناد قتلعام کاتین
چراغ حقيقت در طوفان کشمکش‌ ها نخواهد مُرد [2010 May] 

*قرقیزستان و، پدیده «خستگی پنهان» [2010 Apr] 
*شب، هاوانا می‌رقصد...
« کامیلو سینفوئگوس » یکی از معماران انقلاب کوبا [2010 Apr] 

*دانشنامهٔ آزاد ویکی‌پدیا Wikipedia و حق مقدّس ویرایش  [2010 Mar] 
*گويای حکايتی‌ ست آن شمع خموش / خودکشی «منصور خاکسار» [2010 Mar] 
*شعر «مارتین نیمولر»
وقتی مرا گرفتند، صدای احدی در نیآمد. [2010 Mar] 

*دکتر جلال صمیمی، کاشف سرچشمه های پرتو گاما در هاله ی کهکشان [2010 Mar] 
*در بلوچستان بلوچی بود نامش دادشاه...  [2010 Mar] 
* آیا « عبدالمالک ریگی »، جا پای « دادشاه » می‌گذارد؟ [2010 Feb] 
*طفلِ جان و شیرِ شیطان به یاد «دکتر محمد رضا عاملی تهرانی» [2010 Feb] 
*روز عشاق و، «عشق خرمگس» ! (ای عشق همه بهانه از توست...) [2010 Feb] 
*این یک پیپ نیست، تصویری از یک پیپ است (یادی از زندان شاه و یدالله خسروشاهی ...) [2010 Feb] 
*مهندس بازرگان و کتاب «سیر تحول قرآن» (با خدا و خرافات هر جنایت و فریبی ممکن است) [2010 Feb] 
*از دار دنیا یک زن حلال داشتیم، آن را هم آقای خمینی حرام کرد! [2010 Jan] 
*برف نو ، برف نو ، سلام، سلام [2010 Jan] 
*«عالیجناب خاکستری» تاقچه بالا می‌گذارد!  [2010 Jan] 
*در برابر زره‌پوش‌ها چگونه از خود دفاع کنیم ؟ [2010 Jan] 
*درگذشتِ آیت‌الله منتظری و گوشه کنایه‌های مقام معظم رهبری [2009 Dec] 
*راستی کمان در کژی است. آیت‌الله منتظری، خون دو فروهر و «قاعده درأ» [2009 Dec] 
*«تبَر به دستان در عراق» سر برخود تصمیم نمی‌گیرند. [2009 Jul] 
*مسئلهِ مجاهدین به «غیرمجاهدین» هم مربوط است.  [2009 Mar] 
*صورتي‌ در زير دارد آنچه‌ در بالاستی، پیام نوروزیِ «شیمعون پرس»  [2009 Mar] 
*همه عمربرندارم سر از این خمار مستی
آیا خدا نیز، با «نرینه غاصب» کنار آمده است؟ [2009 Mar] 

*هرچه در ديگ است به چمچه مي آيد. کنفرانسِ «دوربانِ ۲» و، آقای اوباما [2009 Mar] 
*آیت الله منتظری بی شیله پیله است، امّا... [2009 Feb] 
*مسیح ِ باز مصلوب - یادی از الله قلی جهانگیری ، آن جان شیفته [2009 Feb] 
*عاقبت، از ما غُبار مانَد، «گاست» و «هایزر» و «گوادلوپ»، آن «آلاچیقِ کنارِ دریا» [2009 Feb] 
*«حاج محمد شانه‌چی» بخشی از تاریخ معاصر ایران بود. [2009 Jan] 
*«مِه‌بانگ» BIG BANG و بزرگ‌ترین آزمایشِ علمیِ تاریخِ بشرّیت [2008 Sep] 
* ما قربانيانی هستيم که جامه جلّاد پوشيده ايم. به یاد « محمود درویش » [2008 Aug] 
*گاهی بايد کلمات در خدمتِ پوشاندن واقعّيات باشد. (داستانسرایی در مورد قتل‌عام سال ۶۷) [2008 Aug] 
*سفره هفت‌سین در هتل اموات [2008 Mar] 
*سرود «خمینی ای امام» به مجاهدین ربطی نداشت [2008 Feb] 
*ادیت پیاف Edith Piaf ، گُنجِشَکَکِ اَشی مَشی [2008 Feb] 
*دادگاه‌ پوئک و «نشست ژوئن ۲۰۰۱ در اشرف» [2008 Feb] 
*سفره هفت سین در هتل اموات‌
خدا نکند که خدا مرده باشد... [2007 Dec] 

*ابوذر...چی شده مادر؟ ...چرا می لنگی؟ [2007 Dec] 
*مسیح ِ باز مصلوب - [یادی از الله قلی جهانگیری ، آن جان شیفته] [2007 Dec] 
*در کوچه باغ های عشق ، َبلا می باَرد. یادی از شکرالله پاک نژاد، شعور سياسي اجتماعي جنبش آزاديخواهي مردم ايران (بخش دوم) [2007 Dec] 
*ای عشق چهره آبی ات پيدا نيست. یادی از شکرالله پاک نژاد ، شعور سياسي اجتماعي جنبش آزاديخواهي مردم ايران (بخش نخست) [2007 Dec] 
*سیاست پدر و مادر ندارد  [2007 Nov] 
*تو قلب بیگانه را می شناسی ، زیرا که در سرزمین مصر بیگانه بوده ای
یادی از احمد غفارمنش [2005 Mar] 

*شب ُسرودش را خواند، نوبت پنجره هاست / گفت و شنود با نويسنده کتاب « نه زیستن نه مرگ » [2005 Mar]