خاطرات خانه زندگان (قسمت سیزدهم)
«مراد برقی» و «سرکار استوار» در زندان قصر

همنشین بهار

در قسمت پیش به معانی مختلف و متفاوت کمون، پیش‌زمینه‌های کمون مشترک در زندانهای شاه و به ازهم پاشیدن زندگی جمعی زندانیان در سال ۱۳۵۴ که پراکندگی و رویارویی نیرو‌ها بعد از انقلاب از جمله نتایج آن بود، اشاره نمودم.
یادآوری کنم که کمون با الفباء و ریشۀ عربی به معنی پنهان شده است. ملاصدرا در کتاب «در باره نفس» سخنی به این مضمون دارد:
«حیات... از حالت کمون بیرون آمده و به حالت ظهور می‌‌رسد...»
کمون با الفباء و ریشۀ عربی ربطی با ریشۀ لاتین واژه commune ندارد.
دو واژه با تلفظ یکسان و با معانی متفاوت در زبان پارسی وارد شده‌اند ولی هم ریشه نیستند.
.............................
انسان موجودی است پر رمز و راز.
گفته می‌شود بعد از تجاوز ارتش عراق به میهن ما که درآغاز جنگ بسیاری داوطلبانه به جبهه‌های جنگ می‌رفتند و در میان آنان انسانهای فداکار کم نبود، دوجور مسابقه به چشم می‌خورد. مسابقه بر سر شهادت و رفتن به میدانهای خطر و دوم مسابقه بر سر گرفتن کمپوت، وقتی قرار بود تقسیم شود.
...
هیچکس هرچقدر هم خوب و ماه باشد، همیشه در حالت بدر نیست. ماه را نیز‌ گاه ابر‌ها از رنگ و رو می‌اندازند. داستان زندانیان سیاسی هم اینگونه است.
زندانیان سیاسی در معرض خسوف و کسوف قرار می‌گرفتند و نمی‌توانستند همیشه ماه تابان باشند.
یعنی تماماً در فدا و پاکبازی خلاصه نمی‌شدند و اینجور نبود که ذکر و فکرشان فقط و فقط ایستادگی و مقاومت باشد. البته با نیت پاک مبارزه با اختناق، خود را به آب و آتش زده و پیشرو و پیش آهنگ بودند اما گرد و خاک جامعه ستم زده خودشان بر آنها نیز نشسته بود و تافته ای جدا بافته نبودند. و بیشتر آنان چنین ادعایی هم نداشتند.
شماری از زندانیان از سال‌های نخست دهه ۵۰ که قدرت حکومت و ضعف مردم (هردو) مطلق تصور می‌شد به مبارزه مسلحانه بمثابه «هم استراتژی و هم تاکتیک» دل بستند تا آن دو مطلق ذهنی را در هم بشکنند و فضا را برای اعتراض سیاسی وسیع مردم فراهم کنند تا شاید در قدم های بعد حزب در پروسه مبارزه شکل بگیرد و هدایت جنبش در راه کسب قدرت سیاسی را عهده دار شود. اما همه چیز با رؤیا و آرزو پیش نمی‌رود و همیشه با جاده های شوسه و کوچه های صاف روبرو نمی‌شویم و در درون مان نیز با شاه و شاهک های جورواجور برخورد می‌کنیم که هم برایمان دام می‌گذارند و هم دانه می‌پاشند.
زندانیان سیاسی برآمده از جامعه خودشان بودند. مثال بزنم.
فقط در بیرون زندان نبود که خیلی‌ها برای تماشای سریالهای تلویزیونی مثل «سرکار استوار» و «مراد برقی» و «هفت دخترون» کار و بار خودشون را تعطیل می‌کردند.
دوشنبه شب‌ها کمی مانده به ساعت ۹ که در دکان‌ها بسته و کرکره‌ها پائین کشیده می‌شد و تهران و شهرهای دیگر در سکوت و آرامش فرو می‌رفت و از هجوم ترافیک ناگهان کاسته می‌شد و شب چرهٔ تلویزیونی به راه می‌افتاد. در زندان قصر هم، اتاق تلویزیون جا نداشت.
مراد برقی که عاشق محبوبه بود، و سرکار استوار و صمد آقا آنجا هم خاطرخواه داشت.
سریال «تلخ و شیرین» به کارگردانی «احمد بهبهانی» که روزهای سه شنبه پخش می‌شد نیز، همینطور.
مراد برقی و هفت دخترون را پرویز کاردان براساس سریال خانه بدوش ساخته بود.
جعفرآقا معمارچی (ناصر گیتی جاه) هفت دختر داشت: وجیهه، منیژه، فرشته، فریده، ملیحه، حمیده و محبوبه (نگار)
خان دایی (روح الله مفیدی) محبوبه را برای پسرش که در فرنگ بود در نظر داشت...
زندانیان سیاسی هم این ماجرا را دنبال می‌کردند و پای اینگونه سریالها می‌نشستند.
.............................
اصل ابتدایی استدلال عدم تناقض است.
کم نیستند کسانیکه از زندانیان سیاسی زمان شاه، تصور غیرواقعی دارند. گویی آن‌ها گل بی‌عیب بوده و در همه چیز نمونه پارسایی و ایده‌آل‌اند. از «زورو» Zorro هم زورو ترند و مثلاً می‌توانند از ساختمانی بلند، جفت پا بپرند پائین و مثل فیلم های کارتونی دوباره سرپا بایستند.
دائم با مشت گره کرده سرود مقاومت می‌خوانند. خدای معلومات‌اند. یکپارچه ایثارند و اصلاً از جنس دیگری هستند.
...
واقعش این است که هیچکس تافته جدابافته نبوده و نیست. یکی از زندانیان خوب زمان شاه که کتاب نوشته بود، شکنجه اش کرده بودند و بعد از انقلاب در مصاف با ستمگران در خون خویش غلطید، در زندان برای چند نفر که من هم حضور داشتم تعریف می‌کرد که دیشب نتوانستم بخوابم چون فلانی... (نام یکی از زندانیان خوب را برد) بعد از خاموشی که قرار بود همه کپه کنیم (بخوابیم) هی با خودش ورمی‌رفت و هر بار می‌رفت دوش می‌گرفت و دوباره از نو شروع می‌کرد. او سه مرتبه اینکار را کرد...
یکی از مخاطبین با تغیّر واکنش نشان داد و به آن نویبسنده گفت اولاً احترام و اختیار بدن هرکس دست خودش است. درثانی شما چرا نگاه کردی؟ اگه کار او را سرزنش می‌کنی خودت که کار بدتری کردی.
بعد از کمی سکوت یکی از بچه‌ها که پزشکی خوانده و از خارج آمده بود گفت خدا «سا‌تر العیوب» است (عیبها را می‌پوشاند) و شیطان «کاشف العیوب» (که عیبها را برملا می‌کند)
خیلی چیز‌ها هست که باید خودمون را به ندیدن و نشنیدن بزنیم. نباید ببینیم و بشنویم.
خودارضایی که چیز جدیدی نیست. حیواناتی مثل اسب هم اینکارا می‌کنند. از اول تاریخ بشر تا حالا بوده، بعدش هم خواهد بود. من خودم در یونان یک تندیس دیدم که از خاک رُس درست شده بود و فردی را نشان می‌داد که داره با خودش این کارا می‌کنه. مال هزاران سال پیشه. تازه از نظر پزشکی گرچه توصیه نمیشه اما برخلاف آنچه گفته اند، ایراد زیادی هم ندارد. (...)
یکی دیگه گفت خودارضایی در متون ادبی ایران اشاره شده است. از سوزنی سمرقندی و سعدی علیه الرحمه بگیر تا عبید زاکانی و ذبیح بهروز.
عبید در رسالهٔ تعریفات، آنرا «دستگیر مفلسان» خوانده‌است و اینکه ممکن است کسی به یاد یار، چشمانش را ببندد و مشت زنی کند.
آن نویسنده دردمند گفت من برای شما استدلال می‌کنم که کار آن دوست غلط بود.
من اجازه خواستم که صحبت کنم و گفتم اصل ابتدایی استدلال عدم تناقض است، آیا فقط و فقط اون بنده خدا اینکارا کرده؟ والله گر حکم شود که مست گیرند در قصر هر آنچه هست گیرند.
گرچه ما خودمان یه جورایی یهودا هستیم اما بیائیم مثل حضرت مسیح عمل کنیم هرکس آنقدر پارسا بوده و هست که به مُخیلّه‌اش هم این چیزا راه نداده و تا حالا به خودش ورنرفته، همین جا بمونه، بقیه برند و من خودم اولین کسی هستم که راهم را می‌کشم و می‌رم. همه همدیگر را نگاه کردند و داشتیم متفرق می‌شدیم (همه مون)
اما ستار مرادی (نگهبان ترک زبان بند که سر هیچی گیر می‌داد از دور به طرف ما آمد. قرار شد همین جور خونسرد بایستیم که مشکوک نشه و اگر پرسید در باره چی حرف می‌زدید همه بگیم چون فروشگاه بند پیاز آورده در باره فواید پیاز حرف می‌زدیم.
آمد و گفت دارین بحث سیاسی می‌کنین آره؟ گفتیم نه بابا بحث سیاسی نمی‌کنیم.
دو تا از بچه‌ها را جدا کرد و جدا جدا پرسید راستش را بگو در باره چی صحبت می‌کردین؟ آن‌ها هم با صدای بلند گفتند: پیاز. ستار مرادی گفت منو مسخره می‌کنین؟ پیاز نه منه ده؟ (پیاز چیه؟) اسم همه مون را یاداشت کرد و رفت و بعد‌ها هم کار دستمان داد. راستش خیلی اذیت می‌کرد این ستار مرادی.
درست است که آدمی از محیط زندگی و شیوه زیستش تأثیر می‌گیرد و او هم گرد و خاک جنوب شهر را چون کوله باری بر دوش داشت اما این، همه اذیت‌هایت‌هاش را توجیه نمی‌کرد. امثال وی به لحاظ خُلق و خو، با مردم زحمتکش و بی‌آلایش جنوب شهر نسبتی نداشتند و با شعور و معرفت آنان بیگانه بودند. محیط کار تغئیرشان داده بود.
در آغاز همین ستار مرادی کمرو و خجالتی بود. بعدها بود که از این رو به آن رو شد.
.............................
بی‌ زن و دندان، جهان زندان بود.
آن دوست - همان فلانی که چند بار دوش گرفته بود - مثل بیشتر زندانیان احساسات لطیف و اراده نیک داشت. او هم زیاد شکنجه شده بود و بعد از انقلاب تیرباران شد.
در حیاط زندان دیدمش قدم می‌زد و با خودش زمزمه می‌کرد:
«زندان در زندان... زندان در زندان»
با توجه به آنچه در «نشست پیاز» شنیده بودم پرسیدم چی شده؟ چرا می‌گی زندان در زندان؟ آدم پاک و روراستی بود.
گفت دندونم درد می‌کند، این یک.
توی زندون هم هستم، این دو.
زن هم ندارم.
به قول نسیم شمال «بی‌زن و دندان جهان زندان بود.»
بی‌زن و دندان، توی زندان، زندان در زندان است دیگه...
من نمی‌گم تنها لذّت دنیا، زن و دندان است اما بی‌ زن و دندان، جهان زندان بود.
اصرار می‌کرد که قصد شوخی ندارد و داره به یک واقعیت اشاره می‌کند.
.............................
بریم هیپنوتیزم کنیم!
حمید که روز اول ورودم از کمیته مشترک به قصر، مرا سرکار گذاشته بود تا «قندشماری» کنم (کیسه بزرگ حبّه‌های قند را بشمارم) اومد و مثل کسی که سوار پشتشه، نفس زنان و تندتند گفت محمد آماده باش، آماده باش بریم هیپنوتیزم کنیم.
گفتم من که هیپنوتیزم بلد نیستم. گفت یادت می‌دم. یه تازه وارد داریم به اسم ابراهیم که دیروز از کمیته اومده، اونهاش. گوشه حیاط نشسته و نرسیده داره کتاب «هیپنوتیزم چیست» را ورق می‌زنه. به بچه‌ها گفته هیپنوتیزم میپنوتیزم همه‌اش کشکه.
پرسیدم حالا تو طرفدار هیپنوتیزم شدی؟ می‌خوای چکار کنی؟ نمی‌خوای که یک کیسه بزرگ قند جلوش بگذاری تا بشماره؟ یا تاید (پودر رختشویی) بریزی توی چای و بهش بدی تا اسهال شدید بگیره که؟ گفت نه.
شنینده بودم‌گاه بچه‌ها به شوخی اینکار را می‌کردند، زنده یاد «بهرام طاهرزاده» (از گروه کتیرایی) در قزل قلعه یکبار این بلا را سر آخوندی به نام اسحاقی آورده و بار‌ها او را با حالت نزار به توالت هدایت کرده بود.
حمید گفت نه بابا، می‌خوایم از راه خودش، از همین هیپنوتیزم که نرسیده به بند بهش گیر داده، حالشا بگیریم و در بند ایجاد شادی و طرب کنیم. فکر نکن من طرفدار هیپنوتیزم هستم‌ها، این بهانه است.
من می‌رم پیشش می‌شینم بعد با اشاره به تو می‌گم یکی در بند ما هست که بلده هیپنوتیزم کنه. اگه داوطلب شد خبرت می‌کنم و به بچه‌های اتاق هم می‌گم تا گوشی دستشون باشه.
بعد راه و چاه هیپنوتیزم کردن یا بهتر بگم سیاه کردن ابراهیم را با طول و تفصیل شرح داد و گفت با فرنچ خودش (فرنچ یعنی لباس زندان که شبیه کت است) چکار کنم و چکار نکنم. گفتم حمید جان ما نیستیم. پاتا از کفش من بیرون کن.
با خنده و تحکم گفت اولاً تو که کفش نداری دم پایی پاته. ثانیاً خودت را لوس نکن.
پرسیدم چرا تو خودت این کارا نمی‌کنی. گفت من وسط کار خنده‌ام می‌گیره و اوضاع سه می‌شه. راضی نمی‌شدم. گفت باباجون سخت نگیر، این کارا خنده و طراوت می‌آره. هدف که اذیت کردن نیست.
ساعتی بعد شنیدم ابراهیم داوطلب شده و گفته مرد می‌خوام کسی بتونه منا خواب کنه.
طبق قرار قبلی حمید مرا صدا زد. رفتم اتاق. بچه‌ها انگار در جریان بودند. همه پاشدند و صلوات فرستادند و بعد ساکت دوزانو دور و بر اتاق نشستند.
من طبق رهنمود حمید، اوّل چند تا فوت به دیوارهای سلول و سقف آن کردم و یواش یواش گفتم:
«اجّی. مَجّی لاتُرجّی. کاتی کوتی ملکوتی...»
بعد، از ابراهیم چند سؤال الکی در مورد آب و هوا و حروف ابجد و چیزایی که خودم هم نمی‌دونستم چی بود پرسیدم و با لفظ قلم گفتم:
«ای ابراهیم. می‌خواهم شما را با ۱۰ شماره مقابل این حضار خواب کنم.»
دوباره بچه‌ها صلوات فرستادند و یکی دو نفر هم خنده هاشونا قورت می‌دادند. ابراهیم گفت مرد می‌خوام کسی منو خواب کنه.
گفتم لطفاً طاقباز کف اتاق بخواب و فرنچ خودت را دربیار و روی صورتت بگذار من بالای سرت می‌ایستم.
باید از داخل آستین فرنچ خودت به من از پائین به بالا نگاه کنی و من از یک تا ۱۰ آرام آرام می‌شمارم. شرط می‌بندم به عدد ۱۰ که برسیم تو خواب باشی. ولی باید به من زل بزنی. اون سر آستین را هم من توی دستم می‌گیرم تا تو بتونی از پائین قشنگ منو ببینی.
کمی فکر کرد و گفت باشه. ولی به یه شرط.
خودم شمارش کنم نه تو.
کمی چونه زدیم و آخرش گفتم باشه. ولی باید به من زل بزنی. اگه زل نزنی سوختی.
از داخل آستین منو می‌پائید و شروع به شمردن کرد: یک. دو. سه. چهار، پنج، شش، هفت، هشت.... تا رسید به شماره ۹ یکی از بچه‌ها پارچ پر از آبی را یواشکی به من داد و از بالای آستین ریختیم توی سر و صورتش. شلیک خنده توی اتاق بلند شد. ابراهیم با عصبانیت پاشد و انداخت عقب من. اون بدو و من بدو. نزدیک بود با سر بخورم زمین.
کارگرای بند صدا زدند نهار، نهار. بچه‌ها بیائین تو.
با هم دست دادیم. با خنده گفت اینجوری مهمون نوازی می‌کنن؟ حسابتا می‌رسم. خواهی دید.
.............................
حرفهایی که خود زدنش عمل است.
آنزمان در بند چهار موقت زندان قصر سفره غذا یکجا پهن می‌شد. در طول سالن سفره می‌انداختیم و همه مثل روز سیزده بدر دور سفره می‌نشستیم.
ابراهیم کنار من نشست. او در شرکت «صافیاد» که مهندس بازرگان از سهامدارانش بود کار می‌کرد. می‌گفت مهندس حقوق مرا به خانواده‌ام می‌پردازد و از این بابت نگرانی ندارم.
گفتم ابراهیم شما مذهبی هستی؟ گفت نه بابا. مهندس بازرگان هم می‌دونه.
میم لام (مارکسیست لنینست) هستم و با تمام وجودم معتقدم (بهت برنخوره ها) معتقدم دین افیون توده هاست. بنازم به مارکس که این جمله را گفت. سر سوزنی هم کوتاه نمیآم.
مخالف دکتر شریعتی بود و می‌گفت او ایده الیست است. گفتم ایده آلیست آرمانگرا هم معنا می‌دهد و به این معنا همه ما ایده آلیست هستیم چون آرمانخواهیم.
گفت به لحاظ فلسفی می‌گم.
بعد پاشا توی یه کفش کرد و گفت ساواک به عمد دکتر را گرفته که براش مشروعیت کسب کنه. گفتم مگر دکتر شریعتی نیاز به کسب مشروعیت داشت؟ جواب درستی نداد.
دوباره تکرار کرد او ایده آلیست است. در حالیکه دیالکتیک بر خلاف متافیزیک می‌گوید دنیا حرکت دارد.
...
پرسیدم آیا دکتر شریعتی یا مثلاً مهندس بازرگان گفته‌اند دنیا از جای خودش تکان نمی‌خورد؟
گفت دیالکتیک بر خلاف متافیزیک می‌گوید اشیاء با یکدیگر مرتبطند،
پاسخ دادم آیا شما نمی‌دانی بوعلی سینا و ملاصدرا (که با تعریف خودت ایده آلیست هستند) و امثال آن‌ها، جهان را به منزله یک انسان دانستند و رابطه اجزای جهان با یکدیگر را نظیر رابطه اعضای یک پیکر، یعنی رابطه ارگانیک شناختند؟ نکند فکر می‌کنی آن‌ها با مشاهده و تجربه و جمعبندی بیگانه بودند و همه‌اش چسبیده بودند به ذهن و ورد و پیاز دعا؟
گفت تو حاشیه می‌ری و سفسطه می‌کنی. حرف من این بود که دکتر شریعتی ایده آلیست است. همین و بس.
پرسیدم آیا افلاطون و هگل هم ایده آلیست بودند؟ گفت البته. گفتم اما آن‌ها سرچشمه تفکر نظری در باب تکنولوژی هم بودند. فلسفه افلاطون سبب شد ارسطویی خلق شود که علم را دامن زد، هگل زمینه را برای مارکس فراهم کرد.
گفت من وارد معقولات نمی‌شم و ادامه داد مهندس بازرگان از دکتر شریعتی جانبداری می‌‌کند اما من می‌دانم که مجاهدین نظر دیگری دارند. شنیده‌ام محمد حنیف‌نژاد جریان دکتر شریعتی را حرکتى انحرافى و حرافى روشنفکرانه مى‌دانست که جوانان را به جاى مبارزه به مطالعه دعوت مى‌کند.
گفتم از کجا شنیدی؟ نگفت و ادامه داد:
رژیم، حسینیه ارشاد را به این خاطر که دکانی جلوی مبارزه مسلحانه باشد تحمل کرد و به آن اجازه فعالیت می‌داد. برای ساواک چه اهمیتی دارد دکتر شریعتی در باره الیناسیون یا سقیفه بنی ساعده سخنرانی کند؟ بیخود نبود که صدیقه رضایی خواهر مهدی رضایی در حسینیه ارشاد وسط جمعیت بلند شد با اعتراض به دکتر گفت: «الان وقت این حرف‌ها نیست. زمان عمل است.»
گفتم ولی حرفهایی هست که حرف است و حرف هم می‌ماند ولی حرفهایی هم هست که خود زدنش عمل است. این عین جمله دکتر شریعتی در نامه به احسان است.
گفت اینا بازی با کلمات است، دکتر شریعتی یک ایده‌آلیست است.
..............................
درخت و نسیم، عشق می‌کردند.
آیت الله غفاری، پسرشان هادی، آخوند بی‌چشم و رویی به اسم «گلرو» که توی نخ بچه‌های کم سن و سال بود، یک دانشجوی معماری دانشگاه ملی، آقای جلال گنجه‌ای، و مرا صدا زدند و گفتند شما شش نفر از این بند منتقل می‌شوید.
بعد از خداحافظی با بچه ها رفتیم زیر هشت و پس از تشریفات و کلی معطلی، از آنجا ردشدیم و به محوطه بیرون رسیدیم.
لابلای درختها نهال سرسبزی از شاخ و برگش ناز و عشوه می‌ریخت و سر به سر نسیم می‌گذاشت.
مست و مدهوش نگاه می‌کردم. انگار تا حالا چنین منظره ای ندیده بودم. انگار تا حالا درخت ندیده بودم. غرق تماشا شدم. درخت و نسیم سرشون را روی شونه همدیگر گذاشته و درددل می‌کردند. همدیگر را می‌بوئیدند و می‌بوسیدند.
آخوند گلرو رو به من کرد و با نگاهی عاقل اندر سفیه گفت:
داری با درختا حرف می‌زنی؟ چی می‌گی؟ چی می‌شنوی؟ گفتم خیلی چیزا می‌شنوم. من عاجزم ز گفتن و تو از شنیدنش.
با دلخوری گفت اصلاً شما چشم دیدن ما آخوندا را نداری.
...
جز من و آن دانشجوی معماری، بقیه با عبا و عمامه بودند. آقای گنجه‌ای در راه از من پرسید: محمد لباس من خوبه؟ مُرتّبه؟ گفتم آره.
...
دستی به سر خودم کشیدم متاسفانه هنوز اون چهار راه که در کمیته مشترک وسط سرم باز کرده بودند، پر نشده و نیمه کچل بودم. یاد زلف قشنگ و فرفری که پیش از دستگیری داشتم، افتادم و حیفه خوردم.
واقعاً آدمی به چه چیزهای حقیری دل می‌بندد. اولین چیزی که از ابتدای دستگیریم تا الآن آموختم ضعف خودم و دیگران بود.
زندان به زندانی می‌فهماند که زیاد خودش را نگیرد و تاقچه بالا نگذارد. می‌فهماند که چندمرده حلاج است.
القصه، از کنار درخت‌ها رد شدیم و رفتیم و رفتیم تا رسیدیم به زندان شماره یک که ته قصر واقع شده بود.
استوار نکره و درشت اندامی که خنده‌های زشت و موذیانه می‌کرد آن ۴ نفر را (که لباس روحانی داشتند) از ما جدا کرد. بعد سروان صارمی کارتکس‌ها را (که مشخصات زندانی در آن نوشته می‌شد) چک نمود و رشته تحصیلی‌مان را هم پرسید. به نظرم آدم خوبی می‌آمد.
رفتیم داخل بند. دم در گفت اونا آخوندند و مفتخور. شما چرا؟ تو فیزیک خوندی، فلسفه خوندی و شما (رو به آن دانشجو) فردا آرشیتکت این مملکت می‌شدی. بعد از سر دلسوزی (به نظر من از سر دلسوزی) سرش را تکون داد. من گفتم جناب سروان همه کسانیکه لباس روحانی دارند که مفتخور نیستند. جوابی نداد و رفت.
آمدیم توی بند. بچه‌ها دور و برمون جمع شدند و ماچ و بوسه شروع شد.
گفتیم آیت‌الله غفاری، پسرشون، آقای گنجه‌ای و یکی دیگه رو زیر هشت نگه داشتند. عده‌ای رفتند پشت در بند تا سر و گوشی آب بدهند، ببینند چی شده. یک نفر آمد و بلند گفت بچه‌ها بیآئین کنار، این کار را نکنید، کلیددار بند «پاسبان نظری» است که نزده می‌رقصد. شما را می‌بینه. بهانه دست این بی انصافها ندین.
.............................
آیت‌الله از غصه می‌میرد.
هفت هشت دقیقه بعد آقایون علما سررسیدند. اما نه عبا و عمامه داشتند و نه ریش.
ریش هر چهار تاشون پریده بود. یک جور دیگه شده بودند و آیت الله غفاری خیلی خیلی دمغ بود. بیش از حّد.
هادی گفت بابام حتماً می‌میره. با نگرانی گفتم خدا نکنه، واسه چی؟
گفت: ریش
گفتم بابا زود در می‌آد. گفت نه. حالا حالا‌ها در نمی‌آد.
گفتم یعنی اینقدر مهّمه ریش؟ گفت آره. پدرم با ریش، پیش همه کسانی که او را می‌شناختند فرق می‌کنه با حالا که ریشش را زدند. او مثل من و شما جوان نیست و ریش در این سن و سال که او داره دیگه مثل قبل رشد نمی‌کنه. آقای گنجه‌ای هم پیش ما بود و شنید. گفت ما باید سر بدیم، ریش که چیزی نیست.
چند روز بعد «فریدون تنکابنی» هم با سبیل‌های انبوه به بند آمد اما ساعتی بعد صدایش زدند و بی‌سبیل برگشت.
اینجا که دارم تعریف می‌کنم بند ۱ و ۷ و ۸ بود.
در یک اتاق یک زندانی را انداخته و در را به رویش بسته بودند. البته در میله ای بود و می‌شد او را دید. اسمش «هادی حکیمی» بود. مشهدی بود. می‌گفتند وقتی به بازپرسی می‌رفته، نزدیک دادرسی ارتش جاده قدیم شیمیران از دست مامور محافظش دررفته ولی گیرافتاده است. حکم ابد گرفت و حول و حوش انقلاب از زندان وکیل آباد مشهد آزاد شد. می‌گفت دایی «محبوبه متحدین» است.
.............................
داستان غم انگیز داود محبوب مجاز
«داود محبوب مجاز» با یکی از گروه‌های مخالف رژیم شاه (حزب الله) ارتباط داشت. گروه مزبور متأثر از حزب ملل اسلامی بود و مهدی افتخاری، مهدی برایی، ابوشریف (عباس آقازمانی)، جواد منصوری، بهروز ذوفن، عزت شاهی، علیرضا سپاسی، محمد مفیدی، باقر عباسی و... از جمله فعالین آن گروه بودند.
کنش و واکنش گروه حزب الله (حتی جلسات قرائت قران و دعای ندبه و کمیل) و... که برگزار می‌کردند، همه تِم ضد رژیمی داشت. گروه حزب الله متاثر از مجاهدین و فدائیان تصمیم به عملیات علیه رژیم شاه می‌گیرد و مجاهدین که در جریان فعالیت آنان بودند، می‌کوشند با نخبه گیری، شماری از افراد آنرا جذب کنند و در این زمینه گویا مصطفی جوان خوشدل تلاش زیادی می‌کند.
...
با بگیر و ببندهای ساواک آن گروه ضربه می‌خورد و داود محبوب مجاز هم دستگیر و شکنجه می‌شود. حدود ۲ متر قد داشت. کاراته باز و بسیار قوی هیکل بود. شایع شده بود توسط فشارهایی که ساواک در بازجویی به جواد منصوری وارد آورده، لو رفته است. البته جواد منصوری را هم زیاد شکنجه کردند.
اگرچه پدر داود با زندانبانان قزل قلعه نزدیک بود و با ایوب ساقی شکنجه گر ساواک کار می‌کرد، اما گرهی از کار پسر گشوده نشد.
در دادگاه اول ۱۲ سال حکم گرفت. عده‌ای زیر پایش نشستند که تو چرا ایدئولوژیک دفاع نکردی؟... جو گیر شد و در دادگاه دوم چپ زد و حکم اعدام گرفت که به ابد تبدیل شد.
ابد که گرفت و در پیامد آزارهایی که دیده بود به سرش زد و مشنگ بازی درآورد و کم کم حال و روزش از ادا و اطوار گذشت و حسابی خل و چل شد. دم و دقیقه نماز می‌خواند و دور خودش به همه طرف می‌چرخید.
در بند ۴ زندان قصر روزی با دمبل ورزش می‌کرد و جواد منصوری هم روبرویش بود. ناگهان دمبل را به سر جواد منصوری زد و او فرقش شکافته و راهی بیمارستان شد. احمد و رضا (برادران جواد) می‌گفتند جواد تا دم مرگ رفت. چند گوسفند نذر کرده بودند تا سلامتش را باز یابد.
گفته می‌شد داود به خاطر اینکه توسط جواد منصوری به زندان کشیده شده، از او انتقام گرفت.
خلاصه او را به انفرادی بردند و اذیتش کردند.
بعد‌ها که برگشت، نمی‌دانم چکار کرد که برق او را گرفت. بار دیگر در بند دو و سه در زندان قصر دیگ آب جوش را برداشت و یکمرتبه روی سر خودش ریخت که بطور وحشتناکی سوخت.
یکی از بچه‌ها در بهداری زندان دیده بود یک چیزی مثل مومیایی، مثل قله کوچک سفیدی باندپیچی شده با دو تا چوب راه می‌رود.گویا فقط چشمانش دیده می‌شده، صداش می‌زند داود داود، تویی.
وی در حالیکه اشک می‌ریخته با حالت نزار پاسخ می‌دهد آره حوم هستم. داود. داود محبوب مجاز.
..
داود محبوب مجاز ۱۸ ماه در بهداری زندان ماند. مدتی هم در بند یک و هفت و هشت زندانی بود.
یکبار با هم بندی‌هایش به حمام عمومی زندان قصر که در بند ۵ واقع شده بود می‌رود. (این جریان مربوط به سال ۱۳۵۳ است.)
یکمرتبه صدای داد و قال و فریاد کمک کمک، به گوش می‌رسد و خلاصه معلوم می‌شود داود به قصد خودکشی، واجبی خورده است. پیدا است در آن لحظه هوش و حواس داشته و می‌دانسته چه می‌کند، مگر چیز قحطی بود که واجبی بخورد؟
...
خلاصه، او را در پتو گذاشتند و دوان دوان به زیر هشت بردند تا به بهداری برده شود اما کار از کار گذشت و داود تمام کرد.
جدا از حال و روز داود محبوب مجاز، اذیت و آزارها هم از بدو دستگیریش کار خود را کرد.
البته بازجو‌ها و زندانبانان همه بی‌صفت و نالوطی نبودند. این گزارش درستی نیست که همه را پست و نابکار بدانیم. حتی حسینی شکنجه‌گر که فحشهای بسیار هرزه از زبانش قطع نمی‌شد و هرچه از شقاوتش بگوئیم کم است، یکی دوبار به خاطر شلاقهایی که زده بود، اشک ریخت و حتی یکبار دست هوشنگ عیسی بیگلو را بوسید و گفت من نمی‌توانم در چشمان تو نگاه کنم. حسینی محرم سال ۵۰ در زندان اوین حلوا درست می‌کرد و با همسرش اتاق اتاق به زندانیان می‌داد تا خود را تسلی بدهد. اگر زندانی زیر شکنجه اسم فاطمه زهرا را می‌برد، شلاق از دستش می‌افتاد و با تغیر بر سر زندانی داد می‌کشید اگر یکبار دیگر این اسم را تکرار کنی چنین و چنان می‌کنم.
او و حسین زاده (عطارپور) نسبت به دک دزدی این یا آن کارمند کمیته بسیار حساس بودند. از این نظر آدمهای درستی بودند و خودشان گرد چنین چیزهایی نگشتند. رسولی (ناصر نوذری) گرچه بازجوی بیرحمی بود اما مستاجر بود و از خودش خانه نداشت.
پا روی انصاف گذاشتن خیلی ساده است اما صحیح نیست همه را شیطان رجیم جلوه دهیم.
نه همه زندانیان اهورایی بودند و نه همه زندانبانان و بازجویان کفر ابلیس.
در میان مقامات بالای ساواک بودند تک و توک کسانی که کوشش می‌کردند زندانیان اعدام نشوند. اگر هم دستشان بسته بود لااقل این لوطی گری را داشتند که زندانیان اعدامی را پیش از تیرباران باهم ملاقات دهند. زندانیان بعد از انقلاب می‌دانند که در دهه پرابتلای شصت چنین چیزی تصورش نیز غیرممکن بود.
۲۴ اسفند سال ۵۰ عباس مفتاحی، مجید احمدزاده و چندین نفر دیگر را حسینی کنار هم قرار داد. هستند کسانیکه در همان اتاق بودند و یادشان هست که مجید گفت: عباس دیدار به قیامت.
مسعود رجوی با محمد حنیف نژاد پیش از اعدامش ملاقات می‌کند. پائیز سال ۵۰ محمد حنیف نژاد که در اثر شکنجه ها و بی خوابی و آزارهای مداوم هنگام بازجویی ها مریض شده بود تقاضا می‌کند که یکی دو نفر از اعضای سازمان را پیش او ببرند و بازجویان ساواک این امکان را فراهم می‌کنند که دکتر محمد میلانی و مهندس لطفعلی بهپور مدتی اگرچه کوتاه، پیش او باشند.
اواخر دی سال ۵۴ بازجویان ساواک (بعد از پایان همه بازجویی ها)، عبدالرضا منیری جاوید، ساسان صمیمی بهبهانی و سعید شاهسوندی ... را ملاقات می‌دهند. حتماً نمونه های دیگری هم هست که من نمی‌دانم.
...
خیلی ها که نمی‌خواهند گذشته به حال برسه و درس عبرت باشد مگراینکه در آن دست ببرند - از بیان اینگونه واقعیات ناراحت می‌شوند.
همه ما مثل خسته به خواب و تشنه به آب، به واقع بینی و انصاف نیاز داریم. بی انصافی نسبت به دشمن، بدون تردید به بی انصافی نسبت به دوست خواهد کشید. به کسی که تا دیروز و پریروز در صف ما بود و به هردلیل حالا نیست اما با دشمن هم زاویه و فاصله دارد، با زیرپاگذاشتن ابتدایی ترین مبانی انسانی، باران تهمت می‌باریم و اسمش را مرزبندی می‌گذاریم.
امتناع انصاف و واقع بینی چشمانمان را قیچ و لوچ می‌کند. بی انصافی نسبت به دشمن، بدون تردید به بی انصافی نسبت به دوست خواهد کشید. کمااینکه شکنجه دشمن، (با هر توجیهی که برای آن بتراشیم) به شکنجه دوست راه خواهد برد.
به بحث خودمان برگردیم.
...
داشتم می‌گفتم زندانبانان همه بی‌صفت و نالوطی نبودند. اما خوب‌هاشان هم تجربه کافی برای برخورد با زندانیان جوان‌تر از خودشان نداشتند. زندانیانی که از پاکترین فرزندان ایران بودند و مسؤولین امنیتی می‌دانستند که آنها برای خودشان چیزی نمی‌خواستند و با انگیزه آزادی و ترقی میهنشان خود را به آب و آتش زدند.
در زندان قصر، پیش آمده بود که شماری از زندانیان را با لباس زیر به انفرادی (درتخته‌ای‌ها) می‌بردند و آنجا وادارشان می‌کردند مدتهای مدید دست‌هایشان را روی زمین بگذارند و سمت دیوار، معکوس بایستند و از حال بروند، بارها پیش از بردن به انفرادی، پاهای زندانی را در چوب فلک (که زمان میرزا رضا کرمانی باب بود) برده و ده دوازده نفر باهم به زندانی که چشمانش باز بود شلاق می‌زدند تا زندانی بگوید «گه خوردم، گه خوردم.» برای خود من این مسأله روی داده است. در مواردی زندانیان را آویزان هم می‌کردند و شلاق می‌زدند. البته در مورد من پیش نیامد.
در زندان قصر در بند ۷ دکتر دندانپزشکی بود به نام حسن... که سرگذشتش به قول فردوسی: یکی داستانی است پرآب چشم.
او نیز به علت شکنجه بیش از حّد تعادلش را از دست داده بود و بی‌آنکه بداند چکار می‌کند بلند بلند با خودش حرف می‌زد. البته وقتی حاش خوش بود مثنوی می‌خواند.
او را به زیر هشت بردند و آنقدر زدند که دیوانه و «چِل وضع» شد و بعد از انقلاب هم در خیابانهای تهران دور و بر سطلهای آشغال می‌چرخید و داد می‌زد شلاق نزن…دستمو نپیچون…نزن… دستم شکست و بچه‌های کوچک که از رنج و درد او بی‌خبر بودند، دنبالش می‌دویدند.
حسن وقتی که حالش خوش بود بخشهایی از قصه بازرگان و طوطی مثنوی را پشت سر هم تکرار می‌کرد: 
ای دريغا مرغ خوش آواز من
ای دريغا همدم و همراز من
حرف و صوت و گفت را برهم زنم
تا که بی اين هرسه با تو دَم زنم
هر که عاشق ديدی اش معشوق دان
کو به نسبت هست هم اين و هم آن
تشنگان گر آب جويند از جهان
آب جويد هم به عالم تشنگان
چونکه عاشق اوست تو خاموش باش
او چو گوشَت می‌کشد تو گوش باش
ما بها و خونبها را يافتيم
جانب جان باختن بشتافتيم
 ... 
...
سایت همنشین بهار
ایمیل 

 

 

 

 

منبع:پژواک ایران


همنشین بهار

فهرست مطالب همنشین بهار در سایت پژواک ایران 

*عهدنامه‌های ایران در عصر قاجار (۴) عهدنامهٔ گلستان Гюлистанский договор [2018 Oct] 
*عهدنامه‌های ایران در عصر قاجار (۳) Anglo-Persian Treaty of 1812 عهدنامهٔ مُفَصّل  [2018 Oct] 
*دکتر علی شریعتی و مکتب فرانکفورت  [2018 Oct] 
*تاجگذاری «شاهنشاهِ اسلام‌پناه» [2018 Oct] 
*گفت‌و‌شنود با هدایت‌ متین ‌دفتری(1) اگر حقوق رعایت نشود زندگی هم باطل است [2018 Sep] 
*عهدنامه‌های ایران در عصر قاجار (۲) Preliminary Anglo-Iranian Treaty قرارداد مُجمَل (عهدنامهٔ مقدماتی) [2018 Sep] 
*داستان عاشورا، آلوده به خرافه و افسانه است  [2018 Sep] 
*عهدنامه‌های ایران در عصر قاجار (۱) Treaty of Finckenstein پیمان فینکنشتاین  [2018 Sep] 
*غبارزدایی از آینه‌ها فایل صوتی جعفر شریف امامی؛ شب قبل از ۱۷ شهریور ۵۷ [2018 Sep] 
*غبارزدایی از آینه‌ها - عهدنامه ۱۹۷۵ الجزایر Algiers Agreement + متن کامل قرارداد  [2018 Sep] 
*تاریخ جهان دادگاه جهان است (۱۴) بابوف و جنبش بابوفیسم Babeufism  [2018 Sep] 
*بیژن هیرمن‌پور و تاریخچه فدائیان  [2018 Sep] 
*عهدنامه مودّت بین ایران و ایالات متحده  [2018 Aug] 
*تاریخ جهان دادگاه جهان است (۱۳) داستانِ «پایان قرن» Fin de Siècle  [2018 Aug] 
*تاریخ جهان دادگاه جهان است (۱۲) قرنِ نوزدهم، یکی از پربارترینِ اعصار تاریخِ بشری  [2018 Aug] 
*تاریخ جهان دادگاه جهان است (۱۱) «سن ژوست» و «روبسپیر» را آئینه عبرت دان  [2018 Aug] 
*غبارزدایی از آینه‌ها / چهل سؤال پیرامون قتل‌عام سال ۶۷  [2018 Aug] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 54 دنیای واقعی تابلوی نقاشی نیست که هرجور بخواهیم رنگ‌آمیزی کنیم  [2016 May] 
* تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 53 پیش‌زمینه تحولات ۱۸۳۰ اروپا؛ انقلاب کبیر فرانسه است [2016 May] 
*اینترپل؛ و اخبار مهندسی‌شده  [2016 May] 
* تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 52 فلسفه کانت؛ نظریه آلمانی انقلاب فرانسه است [2016 May] 
*زد و بند «سایکس ـ پیکو» Sykes–Picot Agreement [2016 May] 
* تاریخ؛ بایگانی اسناد مرده نیست. یاد کنفدراسیون بخیر [2016 May] 
* تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 51 شرط خارجی؛ به اعتبار مبنا، وارد عمل می‌شود [2016 May] 
* غبارزدایی از آینه ها / «تُراب» مثل اسمش، خاکی بود [2016 May] 
* تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک(50) انقلاب کبیر فرانسه چارچوب سیاسى رژیم کهن را درهم شکست [2016 Apr] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک (49) با انقلاب آمریکا بردگی زیر سوال نرفت [2016 Apr] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 48 باخ؛ «نه یک جویبار، بلکه یک دریا» [2016 Apr] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 47 مرتجعین؛ «دانیل دِفو» را به غُل و زنجیر، کشیدند [2016 Apr] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 46 هیچ‌کس حق ندارد با «اسپینوزا» حرف بزند  [2016 Apr] 
*گذشته پیش‌درآمد اکنون است What’s past is prologue  [2016 Apr] 
* گفت‌‌‌وشنود با اسماعیل یغمائی - قسمت آخر چهار تندیس یک دفتر  [2016 Apr] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 45 «اولیور کرامول» را از قبر درآوردند و گردن زدند  [2016 Apr] 
*داستان مرد حصیری The Wicker Man [2016 Mar] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 44 کلیساى مسیحی تجارت برده را نکوهش نمی‌کرد  [2016 Mar] 
* دکتر هاشم بنی‌طُرُفی به میهمانی خاک رفت [2016 Mar] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 43 بودن یا نبودن؛ آیا مسئله به واقع این است؟  [2016 Mar] 
*اعتدال بهاری و؛ حس غریب نوروز  [2016 Mar] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 42 جان ویکلیف را نبش قبر کردند و استخوان‌هایش را سوزاندند [2016 Mar] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 41 با خدا و خرافات هر جنایتی توجیه می‌شود  [2016 Mar] 
* تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 40 رویارویی با ستمگران به قشریگری و جمود مشروعیت نمی‌دهد  [2016 Mar] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 39 جنگهای صدساله؛ اروپا را به خاک و خون کشید  [2016 Mar] 
*گفت‌‌‌وشنود با اسماعیل یغمائی 22  [2016 Mar] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 38 حق و عدالت را در برابر هیچ اراده‌ای نمی‌فروشیم [2016 Mar] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 37 تاریخ یک علم است؛ و کرونولوژی، بخشی از آن [2016 Feb] 
*اعتصاب فوریه ۱۹۴۱ در هلند February strike [2016 Feb] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 36 جنگ‌های صلیبی؛ یکی از تأثیرگذارترین نبردهای تاریخ  [2016 Feb] 
*إذا الشّعْبُ يَوْمَاً أرَادَ الْحَيَاةَ ، روزی که مردم زندگی را برگزیدند [2016 Feb] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 35 پاپ‌ و پادشاه باهم کنار می‌آیند  [2016 Feb] 
*گفت‌‌‌وشنود با اسماعیل یغمائی 21 کی خادم است کی خائن؟  [2016 Feb] 
*آشکار شدن امواج جاذبه؛ لحظه‌ای مهّم در تاریخ علم  [2016 Feb] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک (34) وایکینگ‌ها با ترس و رحم بیگانه بودند  [2016 Feb] 
*یکی بود یکی نبود میلیون میلیون گل رُز [2016 Feb] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک 33 نشیبی دراز است پیش فراز  [2016 Feb] 
*کنفرانس گوادلوپ؛ ژنرال هایزر، انقلاب ۵۷ [2016 Feb] 
*شنگول و منگول؛ و گرگ‌های پنجه فرو کرده در آرد  [2016 Feb] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک 32  [2016 Feb] 
*تائو ته جینگ - کتاب طریقت [2016 Jan] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک31 تاریخ؛ تحقّق زمان در زندگی اجتماعی است  [2016 Jan] 
*آسیاب‌های بادی ذهنِ تو The Windmills of Your Mind  [2016 Jan] 
*عباس رحیمی و قاعدهِ طلایی گفت‌وشنود با مختار شلالوند [2016 Jan] 
*نماز مِیّت، برای «زنده»ای چون عباس که اکنون بیش از همیشه حضور دارد [2016 Jan] 
* نامۀ چارلی چاپلین به دخترش؛ ساختگی و مَن‌ درآوردی است [2016 Jan] 
*گفت‌‌‌وشنود با اسماعیل یغمائی 20 هفت حصار و حصار هشتم [2016 Jan] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک(30) تاریخ بایگانی اسناد مرده نیست [2016 Jan] 
*آواز در باران تا همیشه زنده می‏ماند Singin' in the Rain  [2016 Jan] 
*آلبر کامو و رُمان سقوط La Chute  [2016 Jan] 
*پیر بولز Pierre Boulez غزل خدا حافظی را خواند ما بر زمان می‌گذریم نه زمان بر ما  [2016 Jan] 
*گفت‌‌‌وشنود با اسماعیل یغمائی19 یک اشتباه؛ هزاران جسَد را بر زمین می‌ریزد  [2016 Jan] 
*اخلاق ماکیاولی و سیاست مروانی / آیا تزویر و نادرستی، کوتاه‌ترین راه نیل به پیروزی است؟  [2015 Dec] 
*ای همه هستی ز تو، آیا تو هم هستی؟  [2015 Dec] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک 29 بُردنِ ارزشهای یک عصر به عصر دیگر؛ مغالطه‌ای راهزن است [2015 Dec] 
*ادیت پیاف Edith Piaf گُنجِشَکَکِ اَشی مَشی  [2015 Dec] 
*شبِ یَلدا و انقلابِ زمستانی  [2015 Dec] 
*فرانک سیناترا؛ ماوراء صدا و خود صدا بود  [2015 Dec] 
*داستان یهودیان بنی‌قُریْظه غبارآلود است  [2015 Dec] 
*عباس رحیمی و رنج‌هایش [2015 Dec] 
*گفت‌‌‌وشنود با اسماعیل یغمائی18 ؛ هر گونه تلاشی برای اجرای شریعت به خشونت می‌انجامد  [2015 Dec] 
*هانا آرنت، سبزینه پوش عاشق و بُرنا [2015 Dec] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک 28 پنج سال یا صد سال همچون پرکشیدن پرنده‌ای می‌گذرد [2015 Dec] 
*چند قصهِ گلپایگانی - آخاله اُوغُور بخیر  [2015 Nov] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک27انسان با ابداع خط گام بزرگی در راه تمدن برداشت [2015 Nov] 
*داعشِ سیاه و داعشِ سفیدBlack Daesh, white Daesh  [2015 Nov] 
*گفت‌‌‌وشنود با اسماعیل یغمائی17 هر لحظه به شکلی بُتِ عیّار بر آمد  [2015 Nov] 
*اصلِ عدمِ قطعیّت؛ خاصیت بنیادین و گریزناپذیرِ جهان Uncertainty Principle [2015 Nov] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک26جنونِ قدرت آدمی را خُل و چِل می‌کند [2015 Nov] 
*کُنسِرتو آرانخوئز Concierto de Aranjuez  [2015 Nov] 
*پوری سلطانی‌(همسر مرتضی کیوان) به میهمانی خاک رفت  [2015 Nov] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک25 فراز و نشیب امپراتوری روم  [2015 Nov] 
*گفت‌‌ وشنود با اسماعیل وفا یغمائی 16-واقعیّاتِ دردناک را نمی‌توان با خونریزیِ رژیم پوشاند  [2015 Nov] 
*آبشخور واقعه لیبرتی در دارالخلافه است [2015 Oct] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک24 ؛ وجود اسپارتاکوس به تعداد یارانش تکثیر شده بود  [2015 Oct] 
*بمباران محله گیشا و استخبارات عراق  [2015 Oct] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک ۲۳ ؛ جاده ابریشم؛ بزرگ‌ترین شبکهٔ بازرگانی دنیا  [2015 Oct] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک22 ؛ارشمیدس و داستان «اروکا»؛ یافتم یافتم  [2015 Oct] 
* آیا مسعود رجوی در فرانسه است؟ مگر مسعود رجوی زخمی شده‌‌ بود؟ [2015 Oct] 
*بخش دیگری از گفتگوی مسعود رجوی با حبوش «من در ابتدای انقلاب در شورای انقلاب بودم» [2015 Oct] 
*سباستین کاستلیو؛ و سوختنِ «سِروِه‌تُس» در آتش  [2015 Oct] 
*مرضیه با خودش تعریف می‌شود گفت و شنود با اسماعیل وفا یغمائی 15  [2015 Oct] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک21 / قارقارِ غازها؛ کاپیتول را نجات داد  [2015 Oct] 
*توافق هسته‌ای؛ سکنجبین بود یا جام زهر؟  [2015 Oct] 
*آب در سیاره بهرام (مریخ) [2015 Sep] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک20/ سِلت‌ها (کِلت‌ها) The Celts  [2015 Sep] 
*کاوالریا روستیکانا Cavalleria rusticana  [2015 Sep] 
*گفت و شنود با اسماعیل وفا یغمائی (۱۴)  [2015 Sep] 
*نامه مسعود رجوی به میخائیل سرگئیویچ گورباچُف  [2015 Sep] 
*وقتی که من بچه بودم؛ غم بود، اما کم بود  [2015 Sep] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 19 قوم و خویش ما؛ هومو نالِدی Homo naledi  [2015 Sep] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 18  [2015 Sep] 
*ژاله خون شد؛ هفده شهریور، آغازِ پایانِ رژیم شاه [2015 Sep] 
*چه خَبر و چه اَتَر؟ کتابِ «دیک چینی» و دخترش «لیز»Exceptional  [2015 Sep] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 17  [2015 Sep] 
*گفت و شنود با اسماعیل وفا یغمائی (۱۳)  [2015 Sep] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک (16) جباّران سی گانه و انحطاط آتن Thirty Tyrants  [2015 Sep] 
*نشستِ عبرت‌ انگیزِ صدام حسین [2015 Aug] 
*گردشِ ایام-برای هر چیز زمانی وجود دارد  [2015 Aug] 
*پاییز خودش نوعی بهار است ؛ به رهی دیدم برگ خزان... [2015 Aug] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 15 فهم قانون به معنی درست بودن قانون نیست  [2015 Aug] 
*چَک و چونه مسعود رجوی با دستگاه اطلاعاتی صدام حسین  [2015 Aug] 
*گفت و شنود با اسماعیل وفا یغمائی ۱۲- اشغال کویت و شورش کردهای عراق در سال ۱۹۹۰ [2015 Aug] 
*اوسا عَلَم این چه رنگ بود توک عَلَم ؟ خامنه‌ای در دانشگاه پاتریس لومومبا !  [2015 Aug] 
*آبجو؛ نه، ولی آب شلغم اوکی [2015 Aug] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک14از بنیان‌گذاری رُم تا تمدن چاوین [2015 Aug] 
*گفت‌و‌شنود با اسماعیل وفا یغمائی (۱۱) دکان امام زمان  [2015 Aug] 
*یکبار دیگر قتلعام سال ۶۷ ؛ هرچه را که از آن چشم بپوشیم حمایت کرده‌ایم  [2015 Jul] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک ۱۳ توت‌آنخ‌آمون Tutankhamun و عصر طلایی فرعون  [2015 Jul] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک 12 تمد‌ن‌ها می‌آیند و می‌روند؛ اما باورها می‌مانند  [2015 Jul] 
*نشست توجیهی عملیات فروغ جاویدان (جمعه ۳۱/۴/۱۳۶۷) [2015 Jul] 
*گفت‌و‌شنود با اسماعیل وفا یغمائی (۱۰)تنها «بُزِ اَخفَش» فردیّت ندارد [2015 Jul] 
*در جنگ ایران و عراق هر کسی کشک خود را می‌سابید [2015 Jul] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک (11)  [2015 Jul] 
*نگذارید کسی به خواب رود !Nessun dorma  [2015 Jul] 
*تاریخِ جهان از ماموت‌ تا فیسبوک (10)  [2015 Jul] 
*تاریخِ جهان از ماموت‌ تا فیسبوک (9)  [2015 Jul] 
*هاريس الکسيو و تانگوی نِفلی  [2015 Jul] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک (8)  [2015 Jul] 
*گفت‌و‌شنود با اسماعیل وفا یغمائی (۹)  [2015 Jul] 
*تاریخ جهان از ماموت‌ تا فیسبوک (7)  [2015 Jul] 
*تاریخ جهان از ماموت‌ تا فیسبوک (۶)  [2015 Jul] 
*تاریخ جهان از ماموت‌ تا فیسبوک (۵) [2015 Jun] 
*تاریخ جهان از ماموت‌ تا فیسبوک (۴) -دوران نوسنگی Neolithic [2015 Jun] 
*تاریخ جهان از ماموت‌ تا فیسبوک (۳)  [2015 Jun] 
*تاریخ جهان از ماموت‌ تا فیسبوک ۲ World history from mammoth to Facebook [2015 Jun] 
*تاریخ جهان از ماموت‌ تا فیسبوک (۱)  [2015 Jun] 
*صبحانه در تیفانی و رفیق و مونس من «ماه‌رود»  [2015 Jun] 
*گفت‌و‌شنود با اسماعیل وفا یغمائی ۸ هان، ای شرم، سرخی‌ات پیدا نیست [2015 Jun] 
*منشور بزرگ آزادی‌ (مگنا کارتا) - Magna Carta [2015 Jun] 
*تاریخ جهان دادگاه جهان است (۱۴) گراکوس بابوف و جنبش بابوفیسم Babeufism  [2015 Jun] 
*چه بر سر گل ها آمده‌است؟  [2015 Jun] 
*گفت‌و‌شنود با اسماعیل وفا یغمائی ۷ [2015 Jun] 
*گفت‌و‌شنود با اسماعیل وفا یغمائی ۶ انقلاب ایدئولوژیک  [2015 May] 
*زنوبیا Zenobia و پالمیرا Palmyra [2015 May] 
*گفت‌و‌شنود با اسماعیل وفا یغمائی(۵) انقلاب ایدئولوژیک  [2015 May] 
*تاریخ ایران و مقاله نیویورک تایمز  [2015 May] 
*پیمان مولوتف ـ ریبن‌تروپ Molotov–Ribbentrop Pact [2015 May] 
*یادی از بیژن جزنی، فرزانه سخت‌ رو؛ مارکسیسمِ اسلامی یا اسلامِ مارکسیستی  [2015 May] 
*امید راه رسیدن به حقیقت را هموار می‌کند یادی از مبارز دلاور هوشنگ ترگل [2015 May] 
*بوریس آلکساندرویچ آلکساندروف  [2015 May] 
*گفت و شنود با اسماعیل وفا یغمائی انقلاب ایدئولوژیک . قسمت چهارم  [2015 Apr] 
*نامه‌ی آلبرت آینشتاین به اریک گوتکیند  [2015 Apr] 
*«زمین، این «نقطهٔ آبی کمرنگ Pale Blue Dot [2015 Apr] 
*رقص با دیکتاتورها Dancing with Dictators  [2015 Apr] 
*عزت إبراهیم الدوری و ویتو کورلئونه [2015 Apr] 
*چغندر کلو ته توبره (چغندر بزرگ در ته توبره است)  [2015 Apr] 
*گونتر گراس و «آنچه باید گفته شود» Was gesagt werden muss  [2015 Apr] 
*تام کاتن و کیسینجر و جُرج شولتس، عزا گرفته‌اند  [2015 Apr] 
*فناوریِ هسته‌ای تنها عرصه تولید انرژیِ هسته‌ای نیست  [2015 Apr] 
*پرونده هسته‌ای و پروتکل الحاقی Protocol Additional  [2015 Apr] 
*چکیده سخنرانی نتانیاهو در کنگره آمریکا در مورد ایران  [2015 Apr] 
*واشنگتن‌پست و مذاکرات اتمی  [2015 Apr] 
*گفت و شنود با اسماعیل وفایغمایی ؛ انقلاب ایدئولوژیک بخش سوم [2015 Apr] 
*باراک اوباما:‌ داشتنِ چکش دلیل نمی‌شود که به هر مشکلی به دید میخ نگاه کنیم  [2015 Mar] 
*جان بولتون و بمباران ایران To Stop Iran’s Bomb, Bomb Iran  [2015 Mar] 
*پُلاریزاسیونِ سیاسی و نشستن بینِ دو صندلی Fall between two stools  [2015 Mar] 
*سایه ماه بر آفتاب Solar Eclipse [2015 Mar] 
*گفت و شنود با اسماعیل وفا یغمائی ۲ انقلاب ایدئولوژیک [2015 Mar] 
*ابوحامد محمد غزالی و حس غریب نوروز [2015 Mar] 
*گفت و شنود با اسماعیل وفا یغمائی / انقلاب ایدئولوژیک  [2015 Mar] 
*گوگل کروم و مشکل یوتیوب  [2015 Mar] 
*داستان بوته سوخته  [2015 Mar] 
*لحظه‌هایِ بودن ویرجینیا وولف  [2015 Mar] 
*تاریخِ جهان، دادگاهِ جهان است / داستانِ «پایان قرن» (۱۳)  [2015 Mar] 
*دروغ‌ها و دورنگی‌ها، روح مرا می‌سائید - گفت‌وشنود با رضا مولائی‌نژاد  [2015 Mar] 
*تاریخ جهان دادگاه جهان است ۱۲  [2015 Feb] 
*ثابت‌های فیزیک آدمی را به مکث وامی‌دارد [2015 Feb] 
*همنشین بهار.وکیلِ مُستقل، دادبانِ آزادی‌ است گفت‌ و شنود با محمد رضا روحانی در باره کانون وکلا [2015 Feb] 
*به هنگامِ فریبِ عالمگیر، گفتنِ حقیقت، کنُشی انقلابی است مناقشه اتمی و حرص و جوش نتانیاهو  [2015 Feb] 
*بهمن ۵۷ و افتادن ژنرال گاست در هَچَل [2015 Feb] 
*الله قلی جهانگیری و واقعه کوه حاجی‌لو [2015 Feb] 
*گفت ‌و ‌شنود با خانم میهنِ جزنی در مورد عشق  [2015 Feb] 
*درد و بلایِ «مَک کین» بخوره تو جونِ ابوبکر بغدادی  [2015 Jan] 
*بهمن قشقایی و قرآنِ مُهرکردهِ اسدالله عَلم [2015 Jan] 
*عهدنامه «صلح» ترکمانچای [2015 Jan] 
*بیانِ تنّفرآمیز Hate speech  [2015 Jan] 
*گاست و هایزر و گوادلوپ، عاقبت از ما غُبار مانَد  [2015 Jan] 
*«شارلی»، شیخ حارث النظاری و استبدادِ زیر پرده دین [2015 Jan] 
*یادی از م. ا. به آذین، آن «دُنِ آرام» + وصیتنامه و صدای او  [2015 Jan] 
*دنباله‌ دارِ لاوجوی Comet Lovejoy [2015 Jan] 
*ترور نمادین از زبان برمی‌خیزد / Charlie Hebdo attack  [2015 Jan] 
*هوشنگ عیسی بیگلو و مدعّیانِ صاحب‌اختیاریِ «مقاومت» [2015 Jan] 
*تاریخِ جهان، دادگاهِ جهان است (۱۱) «سن ژوست» و «روبسپیر» را آئینه عبرت دان  [2015 Jan] 
*هوشنگ عیسی بیگلو، آن «مرد آهسته»‌  [2015 Jan] 
*نشان‌دادنِ ضعف با خیانت یکی نیست داستان منافِ فلکی تبریزی  [2014 Dec] 
*تاریخ جهان، دادگاه جهان است (۱۰) ایده‌آلیسم آلمانی Deutscher Idealismus  [2014 Dec] 
*شب یلدا و انقلاب زمستانی Winter solstice  [2014 Dec] 
*دروغ «آیت‌الله العظمی» که خناق نیست  [2014 Dec] 
*سازمان سیا CIA و شکنجه با آب Waterboarding  [2014 Dec] 
* تاریخ جهان، دادگاه جهان است (۹) رمانتیسم قیامی علیه هنجارهای عصر روشنگری [2014 Dec] 
*اتاق بی سقفِ «فارل ویلیامز» Room without a roof [2014 Dec] 
*تاریخ جهان دادگاه جهان است ۸ شورشِ فلاخَن La Fronde  [2014 Dec] 
*ایده جوچه 주체사상  [2014 Dec] 
*آندره ریو سلطان والتز André Rieu King Of The Waltz  [2014 Dec] 
*رساله یهودا Epistle of Jude [2014 Dec] 
*تاریخِ جهان، دادگاهِ جهان است (۷) انقلاب فرانسه Révolution française  [2014 Dec] 
*گفت و ‌شنود همنشین بهار با ایرج مصداقی در مورد «ابلاغیه چراغ خاموش» مسعود رجوی  [2014 Nov] 
*مجاهدین و رابینسون کروزوئه خراسانی [2014 Nov] 
*تاریخ جهان دادگاه جهان است (۶)انقلاب آمریکا American Revolution  [2014 Nov] 
*مسعود رجوی و «پرچم»اش / از «جیم» تا «عین جیم» [2014 Nov] 
*بارگشت دوباره ویلیام باتلر ییتس  [2014 Nov] 
*الله‌ قلی برای من دوست خوبی بود = گفتگو با ساسان سترگ دره شوری و حیدر جهانگیری [2014 Nov] 
*تاریخِ جهان دادگاهِ جهان است (۵) [2014 Nov] 
*زیگونروایزن (آوای کولی) [2014 Oct] 
*سخنرانی تروتسکی در مکزیک در مورد محاکمات مسکو  [2014 Oct] 
*تاریخِ جهان، دادگاهِ جهان است ۴ عصر روشنگری The Age of Enlightenment  [2014 Oct] 
*گفتگو با شادی Разговор со счастьем [2014 Oct] 
*تاریخِ جهان، دادگاهِ جهان است (۳) رنسانس Renaissance دوران گذار بین سده‌های میانه و دوران جدید  [2014 Oct] 
*داستان یهودیان بنی‌قُریْظه غبارآلود است  [2014 Oct] 
*گفت‌ و ‌شنود با دکتر کریم قصیم ۱ آزادیِ نظر را به بهایِ «احترامِ شخصی» نباید فروخت  [2014 Sep] 
*پاییز خودش نوعی بهار است  [2014 Sep] 
*تاریخ جهان دادگاه جهان است (۲) قرون وسطی فاصله میان دوران باستان و رنسانس [2014 Sep] 
*رساله سه شیاد  [2014 Sep] 
*همنشین بهار.تاریخِ جهان، دادگاهِ جهان است دوران کلاسیک باستان Classical antiquity [2014 Sep] 
*گروندریسه Grundrisse کشف حجاب می‌کند [2014 Sep] 
*در دلِ هر «نفرین»ی «آفرین»ی‌‌ است  [2014 Sep] 
*ما برای چی زاده شدیم؟ همنشین بهار  [2014 Sep] 
*پیمان مولوتف ـ ریبن‌تروپ Molotov–Ribbentrop Pact [2014 Aug] 
*کتاب الشفاء مشعلی فروزان در قرون وسطی [2014 Aug] 
*تنها صداست که می ماند «من ماندگار نخواهم شد» «نیمای غزل» به میهمانی خاک رفت  [2014 Aug] 
*فراز و فرود علی زرکش در گفتگو با اسماعیل وفا یغمائی  [2014 Aug] 
*یوهانس کپلر Johannes Kepler طرحی نو در آسمان نجوم  [2013 Dec] 
*تیرباران چائوشسکو و همسرش  [2013 Dec] 
*اسپانیا و «قطعیتِ حکم دادگاه»اش  [2013 Dec] 
*خاطرات خانه زندگان (۳۲) ای چنگ ناله برکش و ای َدف خروش کن [2013 Dec] 
*یکبار دیگر ماندلا [2013 Dec] 
*سرنوشتم را با دست خویش می‌نویسم. یادی از نلسون ماندلا  [2013 Dec] 
*ایتوس، پاتوس، لوگوس/ Ethos , Pathos , Logos [2013 Dec] 
*تاریخ همچون تانکی از روی سرِ ما می‌گذرد / خاطرات خانه زندگان (۳۱)  [2013 Dec] 
*غبارزدایی از آینه ها / بازجویی از سعید محسن [2013 Nov] 
*Exit Strategy استراتژی خروج [2013 Nov] 
*خاطرات خانه زندگان(۳۰) هر چیز و هر امری در «شدن» خود است که «حقیقت» می‌‌‌‌‌یابد.  [2013 Nov] 
*بچه‌ها دارند می‌میرند؛ ای که دستت می‌رسد کاری بکن  [2013 Nov] 
*غبارزدایی از آینه‌ها. دفاعيات پرشور شکرالله پاک نژاد [2013 Nov] 
*کلاه آبی‌ها Blue Beret United Nations peacekeeping  [2013 Nov] 
*غبارزدایی از آینه‌ها ترور محمد مسعود و بازجویی خسرو روزبه  [2013 Nov] 
*غبارزدایی از آینه ها / بازجویی محمد حنیف‌نژاد  [2013 Nov] 
*ای روشنی صبح به مشرق برگرد / ای ظلمتِ شب، با من بیچاره بساز- خاطرات خانه‌ زندگان ۲۹  [2013 Nov] 
*آسیمیلاسیون Assimilation  [2013 Nov] 
*اینجا «جلجتا» ست، جائی که مسیح را به صلیب کشیدند (خاطرات خانه زندگان ۲۸) [2013 Oct] 
*سیاست‌زدگی واگیر دارد [2013 Oct] 
*عهدنامه گلستان و کارچاق‌کن آن گور اوزلی [2013 Oct] 
*جان رالز و «پسِ پردهِ بی‌خبری» The veil of ignorance [2013 Oct] 
*هستم آنکه هستم / اِهیِه اَشِر اِهیِه / אהיה אשר אהיה [2013 Oct] 
*بادها می‌وزند و برگها فرو می‌ریزند. خاطرات خانه زندگان (۲۷)  [2013 Oct] 
*Ad Hominem ماه منطق در مُحاق سفسطه [2013 Oct] 
*به من بگو ستارگان و ‏آفتاب دروغند ولی نگو که عشق وجود ندارد.  [2013 Oct] 
*یادی از ژنرال جیاپ و نبرد دین‌بین‌فو Điện Biên Phủ [2013 Oct] 
*Loaded language آب و تاب دادن به زبانِ زبان بسته [2013 Oct] 
*اسطوره اشرف (متن پیام مسعود رجوی، ۲۷ شهریور ۱۳۹۲) [2013 Sep] 
*گفت‌و‌شنود با آقای ناصر‌رحمانی‌نژاد/ واقعیت تا چه اندازه واقعی‌ست؟ [2013 Sep] 
*خاطرات خانه زندگان (۲۵)  [2013 Sep] 
*به رهی دیدم برگ خزان...
پاییز خودش نوعی بهار است [2013 Sep] 

*لئون فوکو و «آونگ»ش Foucault pendulum [2013 Sep] 
*کمون پاریس طلایه دار انقلاب اجتماعی درقرن نوزدهم [2013 Sep] 
*شبیخون به مجاهدین و «مقراضِ تیزِ تناقض»  [2013 Sep] 
*ژاله خون شد. هفده شهریور، آغازِ پایانِ رژیم شاه [2013 Sep] 
* R2P (اصل حمایت و حفاظت) [2013 Sep] 
*در انتهای غم همیشه پنجره ای باز است. پنجره ای روشن [2013 Sep] 
*خاطرات خانه زندگان (۲۴) نامش بر برف نوشته بود. خورشید ذوبش کرد و آب آن را با خود برد. [2013 Aug] 
*دکتر منوچهر هزارخانی و آقای ۹۹ درصد [2013 Aug] 
*قطعنامه ۵۹۸، پذیرش آتش بس و عملیات فروغ جاویدان [2013 Aug] 
*گذری به اسپانیا [2013 Aug] 
*رؤيا خود نوعی زندگی است.  [2013 Jul] 
*تجربهِ رؤیاوَش وحی  [2013 Jul] 
* فرقه، و سینه زدن زیر عَلمِ ارتجاع [2013 Jul] 
*کُفرِ یک دوران، دینِ دورانِ بعد است. [2013 Jul] 
*دود از کُنده بلند می‌شود.- هوشنگ عیسی بیگلو، آن «مرد آهسته»‌  [2013 Jul] 
*با چنین فرهنگی چگونه می‌شود ایران را آزاد کرد؟ [2013 Jul] 
*وقتی چیز غریبی می‌شنویم، نباید پیشاپیش آن را رّد کنیم. [2013 Jul] 
*انسان موجودی خاطره گرا است  [2013 Jun] 
*«شریعت» ، آخوندی و غیرآخوندی ندارد. [2013 Jun] 
*طوطی جون می خوام برات قصه بگم - عباس رحیمی با غم ها و طوطی اش  [2013 Jun] 
*مسعود رجوی، «معّلم»ی که «مُبلّغ» شد [2013 Jun] 
*جلیل شهناز، شهنواز تار ایران، به میهمانی خاک رفت. [2013 Jun] 
*آیا «حسن روحانی» تغییر کرده است؟ [2013 Jun] 
*وحدتِ ظرف و مظروف، بی تضاد نیست [2013 Jun] 
*کارمینا بورانا Carmina Burana - اسماعیل وفا یغمایی و سرود ای آزادی  [2013 Jun] 
*خاطرات خانه زندگان (۲۳) [2013 May] 
*مادر معینی، چاووش شادی و امید [2013 May] 
*ما پروردگان سفره استبدادیم  [2013 May] 
*ما همه «خر ژان بوریدان» یم.  [2013 May] 
*تب و تاب انتخابات، مسعود رجوی را هم گرفت. [2013 May] 
*شب پره ها می آیند و می‌روند، آفتاب می‌ماند [2013 May] 
*در باره نامه سرگشاده
صفحه روزگار، حرف حق را ضبط می‌کند [2013 May] 

*میراث باستانی ایران در جای جای جهان [2013 Apr] 
*خاطرات خانه زندگان (۲۲)  [2013 Apr] 
*داستان زندگی «جیرولامو ساوو نارولا»  [2013 Apr] 
*خاطرات خانه زندگان (۲۱)  [2013 Apr] 
*سیک‌رِدنی داک‌لاد خوروشووا- گزارش محرمانه خروشچف [2013 Mar] 
*امام محمد غزالی و حس غریب نوروز [2013 Mar] 
*خاطرات خانه زندگان و گزارش Хрущевخروشچف [2013 Mar] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت بیستم)  [2013 Mar] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت ۱۹)- تاریخ ایران با افسانه و شایعه همراه است.  [2013 Mar] 
*یک مُشت دَری وَری On Bullshit [2013 Feb] 
*ما همه از دَم، «پریود» یم. [2013 Feb] 
*خاطرات خانه زندگان (۱۸) [2013 Feb] 
*هر کسی در زندگیش «او»یی دارد [2013 Feb] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت هفدهم) [2013 Feb] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت شانزدهم) [2013 Feb] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت پانزدهم) [2013 Jan] 
*کلام بی صدای برف Silent Snow [2013 Jan] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت چهاردهم)
مشکل جامعه ایران با گرفتن قدرت سیاسی حل نخواهد شد [2013 Jan] 

*شاه و سمپوزیوم لیزر Laser Symposium [2013 Jan] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت سیزدهم)
«مراد برقی» و «سرکار استوار» در زندان قصر [2013 Jan] 

*قتلعام کاتین The Katyn massacre [2013 Jan] 
*خاطراتِ‌ خانه‌‌ زندگان (قسمت دوازدهم) [2013 Jan] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت یازدهم) [2012 Dec] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت دهم) [2012 Dec] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت نهم) [2012 Dec] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت هشتم) [2012 Dec] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت هفتم) [2012 Dec] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت ششم) [2012 Nov] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت پنجم) [2012 Nov] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت چهارم) درخت آلو را نمی‌شه به شمشاد پیوند زد.  [2012 Nov] 
*‌خاطرات خانه زندگان (قسمت سوّم) [2012 Nov] 
*سخنرانی تاریخی یاسر عرفات در سازمان ملل (۱۳ نوامبر ۱۹۷۴) [2012 Nov] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت دوّم) [2012 Nov] 
*زندان=‌زنده دان، خاطراتِ خانه زندگان (۱) [2012 Nov] 
*احمد قابل، ظریف جلالی و «گروه والعصر» [2012 Oct] 
*کورش و سنگ‌نگاره مرد بالدار پاسارگاد [2012 Oct] 
*استوانهٔ کورش Cyrus Cylinder «مانترا»ی خیال‌انگیز (+ویدیو) [2012 Oct] 
*گروندریسه Grundrisse کشف حجاب می‌کند(+ویدیو) [2012 Oct] 
*اریک هابسبام و سنّت های ساختگی [2012 Oct] 
*پراودا ПРАВДАدم از پراودا می‌زند. (+ویدیو) [2012 Oct] 
*پیاز، وجودی است بی تناقض. به یاد «ویسلاوا شیمبورسکا» [2012 Sep] 
*حُکمِ قتل زندانیان سیاسی، «قیر»ی که بر سر نظام ریخت [2012 Sep] 
*کشتار سال ۶۷ و سخنان هَشَلهَف [2012 Sep] 
*وقتی می‌میریم چه چیزی با ما خواهد مرد؟ [2012 Sep] 
*من اینجا ایستاده ام و جز این کاری از من ساخته نیست.  [2012 Aug] 
*Standard Model of Particle Physics مُدِل استاندارد [2012 Jul] 
*هر ادعّایی باید مُستند به مَدرک اثباتی باشد. (در مورد مقاله خانم عفت ماهباز) [2012 Jul] 
*دکتر علی شریعتی و «آوف هه بونگ» Aufhebung + ویدئو [2012 Jun] 
*حقِ‌‌ آزادی و «هی‌بی‌اِس‌کورپس» Habeas Corpus [2012 Jun] 
*تاریخِ جهان، دادگاهِ جهان است (+ویدیو) [2012 Jun] 
*Gracias a la vida گراسیاس آلا ویدا (+ترجمه ترانه به ۱۲ زبان) [2012 Jun] 
*ویولتاپارّرا، مرسدس سوسا، گراسیاس آلاویدا (+ویدیو) [2012 Jun] 
*دولت ویشی، گشتاپو و دارزدن رودلف هیلفردینگ (ویدیو) [2012 Jun] 
*پرویز شهریاری و طناب دور زمین (ویدیو) [2012 Jun] 
*پوراژِن چستوا، شکست پذیری و شکست باوری (ویدیو) [2012 May] 
*صَلِّ عَلَی مُحَمَّد ، «سیمون هرش» خوش آمد ! تقویم تاریخ، اردیبهشت ماه [2012 May] 
* اَرِه و اوره و شمسی کوره (ویدیو) [2012 May] 
*شاهین نجفی و «حقِ تمَسخر» The Right to Ridicule (+ ویدیو) [2012 May] 
*ماه به دیدار زمین می‌آید. Supermoon (+ویدیو) [2012 May] 
*«سرزمینِ گوجه‌ هایِ سبز» و اعدام چائوشسکو (+ویدیو) [2012 Apr] 
*تقویم تاریخ و نیمه پنهان ماه (+ویدیو) [2012 Apr] 
*پرویز ثابتی و «ابراز تاسف» در گیومه [2012 Apr] 
*سیروس نهاوندی، اسبِ تراوایِ ساواک (+ویدیو) [2012 Apr] 
*زندان قصر، دادگاه ژیان پناه و داستان تجاوز به زندانیان سیاسی [2012 Apr] 
*با تاریکی نمیشه سراغ تاریکی رفت [2012 Mar] 
*سفره ۷ سین Haft-Seen در هتل اموات ( ویدیو ) [2012 Mar] 
*Bertolt Brecht برتولت برشت و اپرای صَنار سه شاهی (ویدیو) [2012 Mar] 
*خدا و قوری کیهانی Bertrand Russell Interview [2012 Mar] 
*برتراند راسل و «قوری»اش Russell's teapot [2012 Mar] 
*آیا نوترینو، به گَردِ نور می‌رسد؟ [2012 Feb] 
*پرویز ثابتی Parviz Sabeti نمونه کامل یک پلیس سیاسی (+ویدیو) [2012 Feb] 
*از چه چیز واهمه داری؟ من شو خایف ؟ (+ویدیو ) [2012 Feb] 
*والنتین، پوشکین، یوگنی‌ آنه ‌گین Evgeny Onegin [2012 Feb] 
*تقویم تاریخ، رویدادهای ماه بهمن (+ویدیو) [2012 Jan] 
*جنگ‌افروزان، مُرتجعین را قِلقِلک می‌دهند. (وبالعکس) [2012 Jan] 
*تقویم تاریخ، رویدادهای ماه دی (+ویدیو) [2012 Jan] 
*سخنرانی استالین ۱۱ دسامبر ۱۹۳۷ Речь Сталина [2011 Dec] 
*شورشِ نان در تهران [2011 Dec] 
*تقویم تاریخ، رویدادهای ماه آذر (+ویدیو) [2011 Dec] 
*Rafiq Tağı «رافق‌تقی» ‌و‌ قصّهِ‌ هولناکِ‌ ارتداد (+ویدیو) [2011 Dec] 
*آنتی‌تزِ اشرف، در خودِ اشرف است. [2011 Nov] 
*آوایِ کولی، زیگونروایزن و قتل‌عامِ سال ۶۷ [2011 Nov] 
*تقویم تاریخ: رویدادهای ماه آبان (+ویدیو) [2011 Nov] 
*R2P و آخرین سخنرانیِ معمر قذافی (+ویدیو) [2011 Oct] 
*نگاهی به ۳۰۰ سنگ قبر. نیستی، آبستن هستی است.(+ویدیو) [2011 Oct] 
*امیرکبیر و «جِّنِ» جُدَری [2011 Oct] 
*دستخط امیرکبیر، به یادِ استاد ایرج افشار آن مردِ آهسته (+ویدیو) [2011 Oct] 
*نامه هایِ جَعلی یزدگرد ساسانی و عُمَربن خطّاب (+ویدیو) [2011 Sep] 
*دکتر محمود حسابی و جعلیات اینترنتی (+ویدیو) [2011 Sep] 
*عباس شهریاری جاسوس ۱۰۰۰ چهره ساواک (+ ویدیو) [2011 Sep] 
*۱۱ سپتامبر و بن لادنِ پنتاگون (+ ویدیو) [2011 Sep] 
*سرلشگر قرنی از کودتا تا ترور (+ ویدیو) [2011 Sep] 
*رّد پای علمای اعلام بر سنگ قبر ستارخان [2011 Aug] 
*ترور سپهبد رزم آرا در مسجد سلطانی [2011 Aug] 
*آخوند مُحقّق کَرکی، عَلمدار تشّیع صفوی [2011 Jul] 
*عملیات پنجه عقاب Operation Eagle Claw [2011 Jul] 
*کلکم راع و کلکم مسئول؛ اسیرکُشی سال ۶۷ و سخنان آقای اردشیر امیرارجمند [2011 Jun] 
*مقام صدیقی تنها راستگویی در قول و عمل نیست [2011 Jun] 
*کمون پاریس ، تنها به پاریس مربوط نمی‌شود [2011 Jun] 
*خوزه مارتی پیامبر استقلال و مبشر انقلاب در آمریکای لاتین (ویدئو) [2011 May] 
*از Srebrenica سربرنیتسا تا بغداد [2011 May] 
*منوچهر سخایی و آن «پرستو» که دشنه آجین شد. [2011 Apr] 
*آوریل سیاه اشرف و نقش اشغالگران عراق [2011 Apr] 
*ریزوم ، خاک و ُخل دارد [2011 Apr] 
*امام محمد غزالی عزیز است اما نوروز از او عزیزتر [2011 Mar] 
*سفره هفت سین در هتل اموات‌  [2011 Mar] 
*کتاب سبز قذافی، تو زرد از آب درآمد  [2011 Feb] 
*وقت آن است که چشم فتنه کور شود ! (گرد و خاک در مجلس ایران) [2011 Feb] 
*روز والنتین ، پالی‌آمِری polyamory و ، «عشق» ضربدری [2011 Feb] 
*کويکی با یک تیر چند نشان می‌زند [2011 Feb] 
*پرویز ثابتی، مقام امنیتی ابرو کمانی [2011 Jan] 
*ستمگران از ما عبور نخواهند کرد. [2011 Jan] 
*خودکشی دردی را دوا نمی‌کند. ( علیرضا پهلوی از کاخ سعدآباد تا بوستون) [2011 Jan] 
*یک بار دیگر تقی شهرام [2010 Dec] 
*« دین‌خو » بود اما، پرسش ‌‌ستیز و ستم ‌پذیر نبود. [2010 Nov] 
*مُشک آن است که خود ببوید، نه آن‌که «هابرماس» بگوید [2010 Oct] 
*«مُدل استانداردِ» فیزیک ذرّات ، قصه‌ای ناتمام [2010 Oct] 
*گلهای صحرائی را همیشه رایحه ای دل انگیز است، یادی از روشنک (گوینده برنامه گلها) [2010 Sep] 
*من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت... [2010 Sep] 
*«طرح عظیمِ» استیفن هاوکینگ - خدا، وِل مُعطل است ! [2010 Sep] 
*مرگ، دوست انسان است و هرگاه رسید قدمش مبارک باد. [2010 Sep] 
*سلام بر دکتر علی جوان
ليزر گازی، مي‌توانست سال ۱۹۳۰ اختراع شده باشد [2010 Jul] 

*سال ۶۷ در عملیات فروغ جاویدان (مرصاد)، ۳۰۱ زندانی سیاسی به خاک افتادند [2010 Jul] 
*آشکار‌سازی با پنهان‌سازی همراه است. (خطانامه تاج زاده و، اسیر کُشیِ سال ۶۷)  [2010 Jun] 
*«اشترن» و «ایرگون» در «دیر یاسین» [2010 Jun] 
*نمی توان بر پرسش و نقد، دهنه زد. (آقای کروبی و قتلعام سال ۶۷) [2010 May] 
*سرود زیبای «ای رقیب»
که‌س نه‌ڵێ کورد مردوه‌، کورد زیندوه‌ [2010 May] 

*انتشار اسناد قتلعام کاتین
چراغ حقيقت در طوفان کشمکش‌ ها نخواهد مُرد [2010 May] 

*قرقیزستان و، پدیده «خستگی پنهان» [2010 Apr] 
*شب، هاوانا می‌رقصد...
« کامیلو سینفوئگوس » یکی از معماران انقلاب کوبا [2010 Apr] 

*دانشنامهٔ آزاد ویکی‌پدیا Wikipedia و حق مقدّس ویرایش  [2010 Mar] 
*گويای حکايتی‌ ست آن شمع خموش / خودکشی «منصور خاکسار» [2010 Mar] 
*شعر «مارتین نیمولر»
وقتی مرا گرفتند، صدای احدی در نیآمد. [2010 Mar] 

*دکتر جلال صمیمی، کاشف سرچشمه های پرتو گاما در هاله ی کهکشان [2010 Mar] 
*در بلوچستان بلوچی بود نامش دادشاه...  [2010 Mar] 
* آیا « عبدالمالک ریگی »، جا پای « دادشاه » می‌گذارد؟ [2010 Feb] 
*طفلِ جان و شیرِ شیطان به یاد «دکتر محمد رضا عاملی تهرانی» [2010 Feb] 
*روز عشاق و، «عشق خرمگس» ! (ای عشق همه بهانه از توست...) [2010 Feb] 
*این یک پیپ نیست، تصویری از یک پیپ است (یادی از زندان شاه و یدالله خسروشاهی ...) [2010 Feb] 
*مهندس بازرگان و کتاب «سیر تحول قرآن» (با خدا و خرافات هر جنایت و فریبی ممکن است) [2010 Feb] 
*از دار دنیا یک زن حلال داشتیم، آن را هم آقای خمینی حرام کرد! [2010 Jan] 
*برف نو ، برف نو ، سلام، سلام [2010 Jan] 
*«عالیجناب خاکستری» تاقچه بالا می‌گذارد!  [2010 Jan] 
*در برابر زره‌پوش‌ها چگونه از خود دفاع کنیم ؟ [2010 Jan] 
*درگذشتِ آیت‌الله منتظری و گوشه کنایه‌های مقام معظم رهبری [2009 Dec] 
*راستی کمان در کژی است. آیت‌الله منتظری، خون دو فروهر و «قاعده درأ» [2009 Dec] 
*«تبَر به دستان در عراق» سر برخود تصمیم نمی‌گیرند. [2009 Jul] 
*مسئلهِ مجاهدین به «غیرمجاهدین» هم مربوط است.  [2009 Mar] 
*صورتي‌ در زير دارد آنچه‌ در بالاستی، پیام نوروزیِ «شیمعون پرس»  [2009 Mar] 
*همه عمربرندارم سر از این خمار مستی
آیا خدا نیز، با «نرینه غاصب» کنار آمده است؟ [2009 Mar] 

*هرچه در ديگ است به چمچه مي آيد. کنفرانسِ «دوربانِ ۲» و، آقای اوباما [2009 Mar] 
*آیت الله منتظری بی شیله پیله است، امّا... [2009 Feb] 
*مسیح ِ باز مصلوب - یادی از الله قلی جهانگیری ، آن جان شیفته [2009 Feb] 
*عاقبت، از ما غُبار مانَد، «گاست» و «هایزر» و «گوادلوپ»، آن «آلاچیقِ کنارِ دریا» [2009 Feb] 
*«حاج محمد شانه‌چی» بخشی از تاریخ معاصر ایران بود. [2009 Jan] 
*«مِه‌بانگ» BIG BANG و بزرگ‌ترین آزمایشِ علمیِ تاریخِ بشرّیت [2008 Sep] 
* ما قربانيانی هستيم که جامه جلّاد پوشيده ايم. به یاد « محمود درویش » [2008 Aug] 
*گاهی بايد کلمات در خدمتِ پوشاندن واقعّيات باشد. (داستانسرایی در مورد قتل‌عام سال ۶۷) [2008 Aug] 
*سفره هفت‌سین در هتل اموات [2008 Mar] 
*سرود «خمینی ای امام» به مجاهدین ربطی نداشت [2008 Feb] 
*ادیت پیاف Edith Piaf ، گُنجِشَکَکِ اَشی مَشی [2008 Feb] 
*دادگاه‌ پوئک و «نشست ژوئن ۲۰۰۱ در اشرف» [2008 Feb] 
*سفره هفت سین در هتل اموات‌
خدا نکند که خدا مرده باشد... [2007 Dec] 

*ابوذر...چی شده مادر؟ ...چرا می لنگی؟ [2007 Dec] 
*مسیح ِ باز مصلوب - [یادی از الله قلی جهانگیری ، آن جان شیفته] [2007 Dec] 
*در کوچه باغ های عشق ، َبلا می باَرد. یادی از شکرالله پاک نژاد، شعور سياسي اجتماعي جنبش آزاديخواهي مردم ايران (بخش دوم) [2007 Dec] 
*ای عشق چهره آبی ات پيدا نيست. یادی از شکرالله پاک نژاد ، شعور سياسي اجتماعي جنبش آزاديخواهي مردم ايران (بخش نخست) [2007 Dec] 
*سیاست پدر و مادر ندارد  [2007 Nov] 
*تو قلب بیگانه را می شناسی ، زیرا که در سرزمین مصر بیگانه بوده ای
یادی از احمد غفارمنش [2005 Mar] 

*شب ُسرودش را خواند، نوبت پنجره هاست / گفت و شنود با نويسنده کتاب « نه زیستن نه مرگ » [2005 Mar]