راستی کمان در کژی است. آیت‌الله منتظری، خون دو فروهر و «قاعده درأ»
همنشین بهار

 

آیت‌الله منتظری نویسنده مبانی فقهی حکومت اسلامی، حکومت دینی و حقوق انسان و دراسات فی ولایه الفقیه...، بارها (به ویژه در پاسخ به پرسشی در مورد اعدام جوانان)، به قاعده درأ (درء)، گوشه زده و سخن علی ابن ابیطالب(ع) را در نامه به مالکِ اَشتر که شیخ صدوق نیز به آن اشاره نموده یادآور شده‌اند که:

الْحُدُودَ تُدْرَأُ بِالشُّبُهَاتِ. (با شبهات، حدود را رفع کنید.)

 

این نوشته بعد از اشاره به نکته مهّمی پیرامون جامعه هزارتوی ایران و، توضیحاتی پیرامون آیت‌الله منتظری، به قاعده درأ، که یکی از مشهورترین قواعد باب حدود و فقه جزا است، می‌پردازد.

 

از آنچا که ارزش و اهمیت پرسش بالاتر از پاسخ است و قاعده درأ نیز، پرسش‌های تازه (نه فقط در مورد حدود و حقوق)، برمی‌انگیزد پرداختن به آن را ضروری دیدم.

 

پیشاپیش از قلم فقیر و درک ناچیزم و نیز به کار بردن واژه‌های عربی پوزش می‌خواهم.

این مقاله پیش از درگذشت آیه الله منتظری نوشته شده است. 

 
کلید واژه‏ها : فقه جزا، قاعده درأ، شبهه، حدود، اصل قانونی بودن جرایم و مجازات‌ها،

 Mens Rea، Actus Reus

 

--------------------------------------

 

موارد زیر موضوع این نوشته نیست: 

ــ کند و کاو دقیق در قاعده درأ (درء)،

ــ ریزشدن روی معانی دقیق حدود و درأ و شبهه،

ــ انواع شبهات و اختلاف فقها در تعریف شبهه...

ــ نسبت قاعده درأ، با اصول مسلّم فقهی و دلائلی که از مجازات حرف می‌زند،

ــ بررسی این نکته که قاعده مستقلی است یا حرف تازه ندارد و دلیلی مضاعف بر اصل برائت است؟

ــ قاعده مزبور ( الْحُدُودَ تُدْرَأُ بِالشُّبُهَاتِاز مجموع روایات، کشف و صید شده یا به عکس، عین الفاظش از پیشوایان عقیدتی مسلمین است...

 

نقد دین، شرط مقدماتی هر نقدی است. 

گرچه ایران خاک پاک ایزدی در حصار ظلمت اهریمن است و دشمنان رحمت و مهر گرد محنت بر آن می‌پاشند، گرچه استبداد زیر پرده دین، امان مردم را گرفته و شریعت‌بازان شیاد، جانشان را به لب آورده‌اند، گرچه در دافعه اصحاب خرافات، شک مقدس، یقین کور را کنار زده و پرسش‌های تازه جای پاسخ‌های کهنه نشسته است...

اما، جامعه را با فرد یکی یا عوضی نگیریم، جامعه ما هنوز مذهبی است و دیانت اسلام جزیی از تاریخ مردم کشور ما است.

 

جدا از هر نظری (هر نظری)که نسبت به دین و دولت داشته باشیم، چنانچه خودنیچه‌بینی، خودشیفتگی و امتناعِ انصاف و واقع بینی، چشمان‌مان را عیب‌دار و لوچ نکرده باشد، می‌بینیم بسیارند کسانی که با ناپُرسایی میانه‌ای ندارند، عقلانیت و اصالت انسان را ارج می‌نهند، معشوق‌شان آزادی است و برای رسیدن به آن خود را به آب و اتش می‌زنند و از حکومت دینی و ارتجاع مذهبی بیزارند اما...اما، دندان دین را نَکنده‌اند و باور ندارند برای مدرن بودن و رهایی عقل از مرجعیت سنت‌های دینی و غیر دینی الزامآ باید زیرآبِ خدا را زد

 

از سوی دیگر، از آنجا که همه‌یِ هیچ فرهنگی، در هیچ جامعه‌ای، نمی‌تواند سراپا دین‌زده باشد، کم نیستند کسانی که در دافعه مرتجعین پای‌شان را در یک کفش می‌کنند که:

دین به راستی افیون توده‌ها است و ما هرچه می‌کشیم زیر سَرِ دین است...

ذکر و فکرشان این سخن درست کارل مارکس در کتاب A Contribution to the Critique of Hegel’s Philosophy of Right «مقدمه سهمی در نقد فلسفه حق هگل»، است که: نقد دین، شرط مقدماتی هر نقدی است.

 

گرچه مرتجعین به خون‌شان تشنه‌اند امّا آنان برای رهایی میهن دربندمان از پا ننشسته و می‌کوشند هرچه بیشتر جامعه‌ خود را بشناسند.
 

ارحام صدر و جعفرخان از فرنگ برگشته

نقد دین، شرط مقدماتی هر نقدی است امّا،به شرط اینکه علاوه بر دین، چَم و خَم جامعه خودمان را هم بشناسیم.

متاسفانه کسانی هم هستند که همانند جعفرخان از فرنگ برگشته تنها چیزی که برایشان اهمیت دارد، ذهنیات خودشان است.

 

یاد ارحام صدر هنرمند بزرگی که در درون می‌گریست اما همه را به خنده وامی داشت، به خیر.

فیلم به ظاهر کمدی اما دردآور جعفرخان از فرنگ برگشته، که علی حاتمی بر اساس نمایشنامه جعفر خان از فرنگ آمده اثر حسن مقدم، نوشت و مرتضی حنانه، آهنگ‌ش را نواخت ــ ارحام صدر همراه با عزت الله انتظامی، محمد علی کشاورز، حسین سرشار... بازی کرد.

 

فقط جعفرخان از فرنگ برگشته نسبت به سرزمین پدری اش بیگانه و بیغ نبود.

 

جدا از ایرانیان فرهیخته و شریفی که به دلیل ستم استبداد دینی، نمی‌توانند راهی کشورشان بشوند و دائم تلاش می‌کنند تصویر روشن‌تری از مردم و میهن‌شان داشته باشند، شماری جعفرخان در فرنگ مانده هم داریم که گویی برای فصل‌کردن آمده‌اند و ایجاد دافعه.

دافعه در مردمی که عَسل پوشان سرکه فروش به نام دین برایشان از صبح تا شام عکس مار، می‌کشند.

 

جامعه هزارتوی ایران یکدست نیست و دَره وَری و قضاوت‌های سیخکی، نه روشنگری، بلکه آب در هاوَن کوبیدن است...

ما با جامعه ای سراسر لائیک و غیرمذهبی روبرو نیستیم.
 

هرچه قدمگاه در ایران است، باید منفجر گردد.

یکی می‌گفت:

آقاجان دندان دین را باید کَند و دور انداخت...ضِریح و مِریح و مسجد جمکران که جای خود دارد، باید در قدم اول هرچه قدمگاه در ایران است، منفجر شود

از قدمگاه سیوندِ شهرستان اُقلیدُ بگیر تا قدمگاه خِضر در آمل و شوشتر. از قدمگاه ‌ی که در دزفول است، بگیر تا قدمگاه امام رضا در دامنه کوههای بینالود نیشابور...

دوست ما غافل بود که بین هموطنان ما کم نیستند کسانی که حداکثر دلخوشی اشان این است که

 ان شاء الله بعد از خرمن چینی یا فراغت از کار، به مشهد می‌رویم و به زیارت امام هشتم ُ مشَرف می‌شویم

و در آنجا نیز، َهم ّ و َ غمّی جز اینکه دست شان به حَرم برسد ندارند و اگر دری به تخته ای بخورد و اسم شان برای زیارت کربلا، یا َحج ُعمَره در آید که عرش را سیر کرده، از شادی در پوست خود نمی‌گنجند.

بگذریم که با دعای کمیل و ندبه و توسل و ختم انعام و روضه ُمشکل گشا و...هم عشق می‌کنند و با هم کیشان خود مرتب جلسه و گه َده تشکیل می‌دهند...

این فقط افراد عقب مانده و خرافاتی نیستند که برای ثبت‌نام زیارت حج عمره، یا کاظمین و کربلا و...در صف انتظار می‌ایستند، فقط حزب‌اللهی‌ها روزه نمی‌گیرند، تنها طرفداران رژیم در مراسم عاشورا شرکت نمی‌کنند. هنوز بسیاری از مردم ایران سر سفره عقد یا هفت سین نوروز، دیوان حافظ را هم داشته باشند از آینه و قرآن نمی‌گذرند و هنگام سفر از زیر کلام الله رد شده «ان یَکاد» می‌خوانند.

 

حکومت کنونی پدرشان را به نام اسلام در آورده و به روز سیاه نشانده‌است اما، هنوز دل از دین و آئین خود نمی‌کنَند و تازه به حکومتیان القاب مذهبی مثل شمر و یزید و عمرعاص می‌دهند و با الله‌اکبر، مرگ بر دیکتاتور سر می‌دهند و در کنار شعار: مرگ بر این دولت مردم فریب این آیه از قرآن را هم می‌خوانند که نَصْرٌ مِّنَ اللَّهِ وَفَتْحٌ قریب

 

اینکه در دانشگاه‌ها و وب‌لاگ ها، شاهد اقبال برخی جوانان از امثال کارل مارکس و بیداری و بیزاری آنان نسبت به دین هستیم. اینکه جشن هایی چون مهرگان و سده دارد روی دست عید غدیر و قربان و...بلند می‌شود. اینکه همه فهمیده‌اند به نام دین چه کلاه گشادی سرشان رفته...و...و...و... (به فرض صحّت) ــ هیچکدام کافی نیست تا نتیجه بگیریم پس، فاتحه دین خوانده شده‌است.

 نظام فقه مدار و شریعت باور و ریاپرور، و ازدواج نامیمون دین با دولت زیر سئوال رفته امّا، فاتحه خود دین خوانده نشده‌است.

دلخوش کردن به برخی نمونه ها (که از دید برخی هموطنان ما مثلاً بوی سکولاریسم می‌دهد)، خوب است اما ای کاش عمومیت داشت.

 

آنگونه که کتاب «تأثیر وقایع بر نامگذاری ایرانیان»، از بررسی اسناد سجلی ارائه داده، از زمستان سال ۱۲۹۷ هجری شمسی، که اولین شناسنامه به نام فاطمه ایرانی، در بلدیه تهران صادر شده تا الآن که تعداد شناسنامه ها از ۹۰ میلیون هم گذشته، نام محمد و فاطمه، بیشترین طرفدار را داشته و هیچ واقعه تاریخی یا رویکرد فرهنگی یا تحول اجتماعی در طول سال‌های مورد مطالعه، نتوانسته از میزان رغبت عمومی به این دو نام بکاهد. بررسی یکصد نام برتر ایرانیان در میان مردان و زنان نیز حکایت از آن دارد که بخش اعظم این نام‌ها به طور مستقیم در ارتباط با باورهای دینی و مذهبی مردم است.

بین نام ها، امید، فرهاد، بهرام، بهمن، فرامرز، هومن... یا، شهربانو، فریبا، مهناز، پریسا، مهسا، پرشیا...ـ هم دیده می‌شود آما (کلاً نام‌های غبرمذهبی) درصد بسیار ناچیزی دارند. (بررسی مزبور یا سند و مدرک چاپ شده‌است.)

 

ما با جامعه ای سراسر لائیک و غیرمذهبی روبرو نیستیم.

 

حاکمیت صدها ساله تیغ و طلا و تسبیح...درهم تنیدن مذهب با ارکان دولت و قدرت، کندی و ناپیوستگی تکامل اجتماعی ایران، باضافه فقرفرهنگی، کار خودش را کرده و به راستی تغئیر بنیادی چنین جامعه ای کار حضرت فیل است

اما قفل یعنی کلید ی هست.

آیا تغئیر چنین جامعه ای از تغئیر نگرش مردم نسبت به دین نمی‌گذرد؟
 

دشنِه واپسگرایی با هیستریِ ضّدمذهبی غلاف نمی‌شود.

گرچه به قول ابن نفیس، در کتاب شرح معنی القانون :

 وقتی چیز غریبی می‌شنویم، نباید پیشاپیش آن را رد کنیم، چرا که این کار نابخردی است...

چیزهای هولناکی ممکن است درست باشند و بسیاری از چیزها که آشنا و یا ستایش شده هستند چه بسا دروغ باشند. حقیقت به خودی خود حقیقت است نه از آن رو که مردمان بسیاری بدان باور دارند.

با این حال برای کسانیکه می‌پندارند دشنه واپسگرایی با هیستری ضّدمذهبی غلاف می‌شود و دوست دارند قدمگاه و ضریح منفجر کنند و دندان دین را چون به زعم آنان کرمو است، بَکنند، صادقانه و باکمال احترام بگویم این نوشته ملال‌آور است و سرشان را درد می‌آورَد.
 

قدرت آلوده به ستم، عَطسهِ بُزِ گَری هم بیش نیست.

پیش از انقلاب بزرگ ضدسلطنتی، امثال بریژنسکی نقشه می‌چیدند تا در ایران نیروهای رادیکال در منگنه قرار گرفته، همدیگر را لت و پار کنند. به دنبال قصه پُر غصهِ شریف واقفی‌کُشی، وقتی در عمل این خط پیش رفت، ساواک دست به کار شد و در بند یک زندان اوین، قرارگاه عملیاتی زد ...

رژیم شاه می‌خواست برای قتل و شکنجه بهترین جوانان مردم، فتوای شرعی داشته باشد و صدایش از حلقوم روحانیون زندان به گوش برسد...

این موضوع وقتی اهمیت دارد که بدانیم برادرکشی‌ها و پَرَپرشدن پاک ترین جوانان این میهن، و جنایاتی که در زندان (یا در کوچه و خیابان) به نام اسلام و انقلاب روی داد ــ فقط به نتایج کنفرانس گوادلوپ و نقشه های شوم امثال برژینسکی، مربوط نیست، ریشه در مسائل و درگیری‌های زندان شاه نیز، دارد...

گرچه پیش از انقلاب، مرتجعین توانستند زیر پای آیت‌الله منتظری بنشینند و ایشان را هم برای متن فتوا (یا به قول آیت‌الله منتظری متن تصمیم)، علیه مبارزین و مجاهدین جلو بیاندازند و بذر رنجش و بدبینی بکارند،

و گرچه بعد از انقلاب، آیت‌الله منتظری (که البته در حُسن نیت و پاکی طینت‌شان شکی ندارم)، در گذاشتن خشت کج و، بنای دیوار شکسته‌ای که سی سال است وقت و بیوقت روی سر مردم خراب می‌شود یعنی تدوین و تصویب اصل جهارم قانون اساسی عَلمدار و کمک‌کار بودند و،

گرچه آنروز که بلند بلند گفتند:

 ما آن قانون اساسى را که در آن مسئله ولایت فقیه و مسئله این که تمام قوانین بر اساس کتاب و سنت نباشد، اصلاً این جا تصویب نخواهیم کرد... ــ

به فراست نیافتادند که مرتجعان زیر نام اسلام چه آتشی روشن کرده و چه آشی خواهند پخت،

گرچه در برادرکشی ‌های دهه پُرابتلای ۶۰ که در زندان‌های میهن ستمدیده ما بیداد حاکم بود و شکنجه‌گران با تعزیر و احکام الهی، بازی می‌کردند آیت الله منتظری چشم‌شان را بر ستم امثال محمدی گیلانی و موسوی تبریزی و...که با تسویل و تزئین عملکرد خویش از اسلام و انقلاب دم می‌زدند، بستند.

گرچه بخش زیادی از اختیارات حکومتی از جمله عزل و نصب قضات سراسر کشور با ایشان بود، در انتخاب اعضای شورای عالی قضایی و بسیاری امور دیگر دست داشتند و حتی حکم نمایندگی برای محمدی گیلانی صادر کردند،

گرچه فرمان تمام کُش‌کردن مجروحین و اعدام دختران نوجوانی را که هویت‌شان هم مشخص نبود شنیدند و دم برنیآوردند...،

گرچه لکه‌دار شدن چهره معصوم انقلاب را ـ که بد و بیراه به مصدق و شایگان و شریعتی، تیرباران سلطان‌پور و آشوری و حسین نواب صفوی، استدلال‌گریزی و سیاوش‌کُشی و شریعت بازی، و رنج و شکنج نظایر شکرالله پاک‌نژاد و طاهر احمدزاده، نشانه‌اش بود، دیدند و به گوش‌شان رسید که هم‌بندان سابق خودشان را هم به نام محمد و علی و سیدالشهدا شکنجه می‌دهند... گرچه...گرچه...

اما...

اما، به دلیل برخورد بی شیله‌پیله با مردم و به این دلیل که بعد از قتل عام زندانیان سیاسی در سال ۶۷، کنار ظلمه نایستادند و نشان دادند قدرت آلوده به ستم، عطسه بُزِ گری هم بیش نیست، سنگ صبور مردم شدند و چه باقیات صالحات ی از این برتر؟

آیت‌الله منتظری حتی وقتی به آیت‌الله خمینی می‌نوشت:

 صدیقک من صدقک لا من صدّقک (دوﺳﺖ واﻗﻌﻲ، ﻛﺴﻲ اﺳﺖﻛﻪ ﺣﻘﺎﻳﻖ را ﺑﺎ ﺗﻮ در ﻣﻴﺎن ﻣﻲ ﮔﺬارد، ﻧﻪ آن ﻛﻪ، ﺗﻮ را ﺗﺼﺪﻳﻖ ﻛﻨﺪ.)... زندان های شما، روی شاه و ساواک شاه را سفید کرده‌است و من این جمله را با اطلاع دقیق می‌گویم. ــ نیت خیر داشت.

برای دوست و دشمن روشن است که آیت‌الله منتظری برخلاف گندم‌نمایانِ جوفروش و مرتجعینی که از پستان دین شیر دنیا می‌دوشند و با برداشت دلخواه از آیاتی چون تِلْک حُدُودُ اللّهِ فَلاَ تَعْتَدُوهَ،

به بگیر و ببند و اخلاق جاهلی مُهر شریعت می‌کوبند، همچون معاویه پسر یزید، عطای قدرت را به لقایش بخشید و از ستمگران فاصله گرفت.

(پسر یزید برخلاف پدر و پدر بزرگ فاسدش با ظلم و آلودگی کنار نیآمد. افسار قدرت را بر زمین انداخت و حتی عاق مادرش را که گفت کاش ترا نزائیده بودم به جان خرید.)

 

***

آیت الله منتظری در زمینه های نظری و عملی و با نادیده انگاشتن مقام و قدرت دنیوی و برخورداری های ناشی از آن، از حق و کرامت واقعی انسان دفاع کرد.

 

آنها که دوست داشتند او را زمین بزنند، پُشت سرش صفحه گذاشتند که: ساده‌اندیش بود و کج رفت غافل ازاینکه بعضی مواقع، کجی اوج راستی است.

راستی کمان در کژی است.

 

آیت‌الله منتظری که مخالفین رژیم با دغل و دروغ و جعل سند، پخش کرده بودند:

 فتوای کشیدن خون زندانیان اعدامی را داده و به تجاوز دختران باکره پیش از اعدام لباس شرع پوشیده

تا تیغش برید به داد زندانیان سیاسی رسید.

 

بر خلاف نمونه هایی چون ملاحسنی که به فرزندش رشید هم رحم نکرد یا مادر محمود طریق الاسلام که در جلوی دوربین تلویزیون فرزندش را ــ چون به طریق الکفر کشیده شده، حتا با وجود ندامت و درهم‌شکستگی ــ به جوخه ی اعدام سپرد،

بودند کسانی که تحت تأثیر آیّت‌‌الله منتظری از خون فرزندشان (در عملیات مجاهدین) می‌گذشتند. یک نمونه مادری است اهل قمشه که یک زندانی را که به فرزندش شلیک کرده و کشته بود، بخشید...(چرخش زندانی مزبور به سمت زندانبانان و از واقعه مزبور نمایشنامه ساختن، بخث دیگری است.)

 

همچنین به یاد دارم جوان ستمدیده ای را که نزدیکانش به دست امثال لاجوردی به خاک افتاده بودند و خودش به اتهام شرکت در آنچه مجاهدین با عنوان کردن آیه وَاضْرِبُواْ مِنْهُمْ کلَّ بَنَانٍ، مجازات انقلابی سرانگشتان رژیم می‌خواندند، زندانی و زیر اعدام بود.

 

بدون اینکه خانواده جوان مزبور مطلع باشند یا طلب کنند، بستگان مقتول با تاثیر از آیت‌الله منتظری شخصاً به خانه آن جوان زندانی می‌روند و می‌گویند برای رهایی فرزند شما از بند پیشقدم می‌شویم و شدند. (بدون اینکه کوچکترین انتظاری از زندانی و خانواده‌اش داشته باشند.)، بدین ترتیب زندانی مزبور از اعدام رَست و آزاد شد.

 

من برای رضای آن رفیق اعلا که نه تهدید می‌کند و نه تطمیع، او که جائی جز همه جا نیست و تنهاترین تنهاها هم بشوم حضور دارد ــ این سطور را نوشتم و از سرزنش هیچ سرزنش‌کننده ای باک ندارم.

 

I am not Ivan the Terrible. ایوان مخوف، من نیستم

برگردیم به قاعده درأ و الْحُدُودَ تُدْرَأُ بِالشُّبُهَاتِ. (با شبهات، حدود را رفع کنید.)

 سخن بر سر شبهه و تأثیر آن در حکم قاضی است. قاعده درأ به نفع متهم از قاضی و دیگران می‌خواهد که کورکورانه تهمت نزنند و چاقو نکشند

 الْحُدُودَ تُدْرَأُ بِالشُّبُهَاتِ. باید به کمک شبهات، یقه حدود را چسبید و یک‌جوری رفع و رجوعش کرد

در یک نظام قضایی سالم (نه فاسد)، قضات صالح (نه قاتل) هنگام قضاوت به کشف و صید شبهه به نفع متهم، اهمیت می‌دهند.

گاه ادله و قراین موجود در پرونده تردید می‌آفریند و نمی‌تواند موجب اثبات سبب حد شود، جُدا از این، ادعای شبهه متهم نیز، با طرح دفاع، اضطرار، اکراه، جهل به موضوع و به ویژه اقرار زیر شکنجه... از اهمیت بسیار برخوردار است.

ابومنصور حسن‌ بن‌ یوسف‌ بن‌ مُطَهّر (علاّمۀ حِلِّی)‌ در کتاب تَذْکرَه الفُقَهاء به صراحت نوشته:

اگر اقرار (اعتراف)، در شرایطی گرفته شود که اقرارکننده در زندان و حبس و یا دست و پایش بسته شده و یا مورد اذّیت و آزار بوده، این ادعا که من به ناچاری زیر فشار و اکراه حرف زدم و اختیار نداشتم، مورد قبول است و تمام مى باشد.

اصلاً اقرار متّهم همراه با اکراه و فشار و امثال آن، حجّت نمى‌باشد.

 علم قاضی اگر به اقرار زیر شکنجه و لاپورت دادن خود بازجوها به عنوان دلیل و بیّنه تکیه کند (که در مورد بسیاری از زندانیان سیاسی به چشم می‌خورد)، نه علم، بلکه اوچ جهل است.

بگذریم...

به جز شبهه مصداقی و موضوعی که برای هر پرونده‌ای به نحو اختصاصی موجود است، بنا بر رأی برخی از فقها مبنی بر تعطیل اجرای حدود و قصاص در عصر غیبت، یک شبهه دائمی می‌تواند موجب توقف مجازات مرگ برای همیشه باشد.

 

***

در نظام‌های حقوقی دیگر نیز قضات به دلیل وجود شبهه وادار به تأمل شده و شمشیر داموکلس مجازات را از سر متهم برداشته‌اند...

در حقوق جزا آنچه با عنوان mistake (اشتباه) و reasonable doubt (شک معقول)، تعبیر شده، تقریباً معادل مفهوم شبهه در زبان فقه است.

یکی از زندانیان اُکراینی را که به اشتباه ایوان مخوف لقب گرفته بود، نازی‌ها بعد از اسارتش به خدمت گرفتند و او همانند بهزاد نظامی معروف که با خط گرفتن از امثال لاجوردی گاه زندانیان را وادارمی‌کرد موی سرشان را بخورند، برای خوش خدمتی به فاشیست‌ها، از آزار زندانیان کیف می‌کرد.

 ایوان مخوف اوکراینی ایوان گورُزنی иван грозный تزار جهارم روسیه را تداعی می‌کرد که سرگئی میخایلویچ آیزنشتاین در باره اش فیلم ساخته است.

نام اصلی زندانی که در تاریخ ۳۰ دسامبر ۲۰۰۹، به دادگاه مونیخ بُرده شده‌است جان دمیانیوک John Demjanjukاست.

همین آقای جان دمیانیوک که حالا پیر و ویلچرنشین شده‌است، در سال ۱۹۸۶ در اسرائیل حکم اعدام گرفت اما، اندکی پس از صدور حکم، مدارکی پیدا شد که بر اشتباه و تردید در مورد هویت زندانی صحه می‌گذاشت و اینکه او ایوان مخوف Ivan the Terrible نیست

دادگاه اسرائیلی که ابتدا با های و هوی خبر حلق‌آویز کردن زندانی درهم‌شکسته اوکراینی را داده بود، دچار شبهه شد و به همین دلیل در سال ۱۹۹۳ مجبور شد حکم صادره را لغو کند.

 

الله بختکی و قضا قورتکی نمی‌شود حکم داد.

از لحاظ جامعه‌شناسی، جرم عبارت است از فعل یا ترک فعلی که اکثریت افراد یک جامعه در زمان معیّنی آن فعل یا ترک فعل را خلاف مصالح عمومی شمرده مرتکب آنرا مستوجب کیفر بدانند. (البته کنشهای مخالف نظم اجتماعی همیشه عنوان جرم نمی‌گیرند.)

 

 جرم،  مسئولیت کیفری  و، مجازات، سه ضلع طلایی حقوق کیفری است. اعمال مجازات به احراز مسئولیت کیفری و احراز آن به احراز مجرمیّت منوط است.

محقق شدن کامل هر جرمی نیاز به اثبات و وجود سه عنصر دارد:

- عنصر قانونی (قانونگذار در قوانین مصوب، آن فعل یا ترک فعل را به قید مجازات جرم شناخته باشد.)

 - عنصر مادی (اقدام ارادی در انجام فعل یا ترک فعل صورت پذیرفته باشد.) Actus Reus

- عنصر معنوی (روانی) که به موضوع قاعده درأ مربوط می‌شود، سوء نیت یا قصد مجرمانه است.  Mens Rea

 

در یک جمله، جُرم زمانی روی می‌دهد که علاوه بر عنصر قانونی و مادی، نیت و اندیشه ارتکاب جرم نیز وجود داشته باشد.

در جرم جزایی همواره سوء نیت از ناحیه مرتکب برای اثبات مسئولیت کیفری الزامی است. بگذریم که احراز مسئولیت کیفری مستلزم بررسی عمیق شخصیت متهم هم هست و،  الله بختکی و قضا قورتکی نمی‌شود حکم داد.

قاضی نمی‌تواند و نباید چشمش را بر مسائل و مشکلات اجتماعی و ریشه های جرم ببندد. در بسیاری از موارد این خود قدرت حاکمه است که مردم را به ستوه می‌آورَد و می‌شوراند.

با این توضیحات پرسیدنی است:

آیا همه کسانی که در سال ۶۷ در زندان‌های سراسر کشور با فتوای آیت‌الله خمینی، به خاک و خون کشیده شدند واجد رکن معنوی جرم یعنی سوء نیت بودند؟

آیا طناب‌به دستان آنهمه جوان رعنا را که دار زدند، در درون خویش با هیچ شبهه ای روبرو نشدند و برای به اصطلاح قضات محترم شرع یقین صد در صد حاصل شد که ریختن خون‌شان حلال است و هیچ مواخذه ای هم ندارد؟

آیا آمرین قتل دگراندیشان با هیچ شبهه‌ای روبرو نشدند؟ چگونه بود که قاعده درأ به دادِ آن دو فروهر و دهها فروهر دیگر نرسید؟

آب حیوان تیره‌گون شد، خون چکید از شاخ گل.

عندلیان و هزاران یکی بعد از دیگری سر به نیست شدند امّا تکلیف شرع و عمل به تکلیف، قاعده درأ را هم دست به سر کرد !

 

لَّسْتَ عَلَیهِم بِمُصَیطِرٍ... دست زور از سر مردم بردار... مبادا بپندارى که حکومتى که به تو سپرده شده یک شکار است...تو را نرسد که با خودکامگی با مردم رفتار کنى...

إِنَّ عَمَلَک لَیسَ لَک بِطُعْمَه... لَیسَ لَک أَنْ تَفتَاتَفِی رَعِیه... انظر کیف تحکم فان هذا حکم والله سائلک عنه یوم القیامه....

 

راستی آیا این هشدارها، و حُرمتِ دِما و نفوس انسان، همه اش کشک بود؟

آنچه چون پسته دیدمش همه مغز
پوست بر پوست بود همچو پیاز؟

 

پای زندانیان سیاسی که به میان می‌آید اصحاب قدرت که با مردم آزاری و عقاب بلا بیان و مواخذه بلا برهان، خو گرفته‌اند، برای قاعده درأ، حدیث رفع یا اصل برائت و، اصل قانونی بودن جرایم و مجازاتها که از دستاوردهای مهم حقوق بشر به شمارمی‌رود، فاتحه هم نمی‌خوانند. و با تفسیر به رأی خویش خر خودشان را سوار می‌شوند.

بی اختیار به یاد فتوای اسقف دیتریش فون نیهیم Dietrich von Nieheim می‌افتم که حدود ۶۰۰ سال پیش جار می‌زد:

 وقتی حیات مسیحیت (دستگاه ارتجاعی ارباب کلیسا) به خطر می‌افتد، از تبعیت قیود ِ اخلاقی رها می‌شود... استفاده از هر وسیله‌ای مُجاز است، حتی نیرنگ، خیانت، خشونت، زندان و مرگ...

 

هیچ مجازاتى با وجود شبهه جایز نیست.

 در عبارت الْحُدُودَ تُدْرَأُ بِالشُّبُهَاتِ (حدود با شبهات رفع می‌شود)، می‌بینیم حدود و شبهات، هردو الف و لام دارندکه در زبان عربی بی معنا نیست.

آیا برخلاف کسانیکه ادعامی‌کنند:

 الف و لام در واژه‌های الحدود و الشبهات دلالت بر جمع ندارد و تنها آنرا مشخص و معرفه می‌کند ــ

می‌توانیم بگوئیم چنین جمعی اشاره به عموم دارد؟

به عبارت دیگر می‌توانیم نتیجه بگیریم که کلمه‌ حدود در این قاعده اعم از هر نوع کیفری است (نه فقط حّد به معنای خاص)؟

و چون قصاص نیز نوعی از کیفر است، پس باید با بُروز شبهه از انجام آن خودداری شود؟

و آیا می‌توانیم بگوئیم طبق قاعده درأ هیچ مجازاتى (مجازات حدی) حتی اگر به عنوان تعزیر باشد با وجود شبهه جایز نیست و می‌بایست با کمترین تردیدی اجرای حدود و قصاص متوقف گردد؟

آیا عمومیت و اطلاق الف و لام در واژه الحدود نشان نمی‌دهد که قاعده درأ منحصر به حد خاصی از حدود نیست و دامن محاربه و افساد فی الارض را هم که دستاویز قتل‌عام زندانیان سیاسی شد، می‌گیرد؟

 

فقه، با کلید قواعد کلی اش می‌تواند هر دَر بسته ای را بگشاید؟

 در مغرب زمین حتی‌ تا قرن‌ هفدهم‌، طبقه‌بندی‌ و تقسیم‌بندی‌ قانونی‌ اعمال‌ مجرمانه‌ براساس‌ ده‌ فرمان‌ حصرت موسی بود و عصر روشنگری‌ به غربی‌ها آموخت که‌ کتاب مقدس ‌به این دلیل که‌ مطالبی‌ از قوانین‌ و قواعد اخلاقی‌ و رفتاری‌ دوران‌ کهن‌ بشری‌ را دربردارد، کتابی‌ تاریخی‌ است و چاره ای جز اینکه حقوق‌ و دین‌ دست از سر هم بردارند، نیست...

دیدگاه‌ به اصطلاح مذهبی ‌موجب‌ شد حقوق عرفی و نهادهای‌ آن‌ در طول‌ صدها سال‌، به‌ انجیل‌ به‌ عنوان‌ منبع‌ حقوق‌ بنگرند و کشیشان زورگوی تاریک اندیش به نام حضرت مریم و عیسای مسیح حکم کفر و الحاد، صادر کنند...

 

در حالیکه جوانان فرهیخته ما بیشتر گوش‌شان به «چزاره بکاریا» که حقوق جزا را دگرگون کرد و، امثال ولتر و منتسکیو و ژان ژاک روسو است تا شیخ صدوق و ابن طاووس و مقدس اردبیلی...

در حالیکه با «امیر تاتالو» و «هیچکس» و «ساسی مانکن» و ترانه «ایول ایول» صفا می‌کنند نه با روایات صاحب جواهر و احادیث بحارالانوار، اشاره آیت‌الله منتظری به قاعده درأ و کلام معصوم چه دردی را دوا می‌کند و اصلاً برای چیست؟

می خواهیم ثابت کنیم فقه که در لغت به معنای فهمیدن و درک کردن است، اما عملاً از تکلیف و نه حق مردم صحبت می‌کند، تا قیام قیامت مرجع نیکویی برای قانونگذاری و قانون مجازات است؟

(اینکه تکلیف با شرایط عامه‏اش موجب کرامت انسان است و برتر از حق، تعارف شاه عبدالعظیمی‌است)

 

می خواهیم بگوئیم همه مشکلات با حکومت اسلامی Update و بروز می‌شود و دولت دینی می‌تواند تمام مسائل مستحدثه را به وسیله قواعد فقه سیاسی حل کند؟ آنهم در حالیکه فقها تنها به موضوعات پرداخته‌اند و خودشان موضوع آفرین نبوده و نیستند؟

آیا برای به هوش آوردن عمله ستم است؟ برای این است که نشان دهیم رفتار و کردار آنان هیچ نسبتی با دین و آئین مردم ندارد؟ می‌خواهیم بگوئیم تطبیق قوانین کیفری با موازین شرعی خوب است اما به شرطها و شروطها؟

 

پرسش‌ها ابدا از روی خودباختگی نیست، نه غربِ دوچهرهِ کاسبکار، قبله‌گاه است و نه مرغ همسایه همیشه غاز...

آیا فقه با کلید قواعد کلی اش می‌تواند هر در بسته ای را بگشاید و از پس هر مسئله ای برآید؟

مگر همه دین فقه است؟

نسل هوشیار و عاصی امروز که دغدغه آزادی دارد به دین هم پایبند باشد، فقط برای این است که شنیده هیچ اکراهی در پذیرش آن نیست.

بنابراین هرگز به کَتَش نمی‌رود که امام صادق در رابطه با حقوق زنان با صحه گذاشتن بر تبعیض، بگوید:

 اگر ما ولایت را به دست گیریم با شلاق بر آنان می‌زنیم تا آنرا بپذیرند و اگر نپذیرند با شمشیر وادارشان می‌کنیم.

 

جوان امروز که از حکومت فقهی دلش خون است و می‌داند محرومیت زن ریشه در فرهنگ گذشته دارد و مبتنی بر فرهنگ و سنن قبیله‌ای و قومی است، برای وسائل الشیعه و فروع کافى و هرکه این مزخرفات را در لباس آیه و حدیث بپیچد، تره هم خرد نمی‌کند.

 

باغی که کلیدش از چوب مُو باشد انگور هم نخواهد داد.

 با انقلاب بزرگ ضدسلطنتی با توجه به اصل چهارم قانون اساسى مبنى بر به اصطلاح اسلامى شدن قوانین کیفرى و حقوقى، درجهت شرعی کردن قوانین براساس منابع فقهى و فتاواى آیت‌الله خمینى، به وضع قانون حدود و قصاص و دیات و تعزیرات اقدام شد.

اصلاً بسیارى از مواد قانونى، ترجمه تحت اللفظى متن کتب فقهى است.

 

از به صلیب کشیدن کلمات طیبه که یکی داستانی است پُر آب چشم می‌گذریم.

 

آیا حواله دادن قانون (که باید شفّاف و بدون ابهام باشد)، به کتاب و سنت که هر کسی به رأی خویش تفسیر می‌کند و قرائت ویژه خودش را دارد، گرهی از کار مردم گشود؟ آیا عملاً باورهای دینی را با اما و اگر روبرو نساخت؟

نادیده گرفتن حق‌ آدمی در انتخاب‌ عقیده‌ و بها ندادن به خرد او در تشخیص‌ حقیقت چه خدمتی به دین می‌کند؟‌

اگر من حق‌ دارم دینی‌ را انتخاب کنم به چه دلیل حق ندارم آن‌ را آگاهانه کنار بگذارم؟

 آیا پس‌ از انتخاب دین‌، آن‌ حق‌ از من سلب‌ می‌شود؟ مگر مسلمانان‌ از غیرمسلمانان‌ نمی‌خواهند دینشان‌ را وانهند و اسلام‌ را بپذیرند، پس‌ چرا این‌ امر را در جامعه‌ مسلمین‌ روا نمی‌شمارند؟

تکلیف یک دین‌پژوه که به‌ نتیجه‌ای‌ متفاوت‌ می‌رسد و عقیده‌اش‌ با سایر دینداران‌ فرق‌ می‌کند، و عقلش‌ او را به‌ مسیری‌ دیگر هدایت‌ می‌کند و او هم‌ به‌ حکم‌ خرد خویش‌ عمل‌ می‌کند، چیست؟

از دیدگاه‌ حقوق‌ انسان‌ مسئله روشن است. از دیدگاه‌ فقهِ‌ زن ستیز موجود، چی؟ سر و کله احکام مرتد و ارتداد پیش نمی‌آید؟

 

وقتی به پیشنهاد ناپخته آیت‌الله طالقانی، مجلس خبرگان جای مؤسسان را گرفت و از روزی که در مجلس خبرگان خیلی‌ها پای‌شان را در یک کفش کردند که اِل ْ لا وُ بِل ْ لا، هرطور شده باید اصل چهارم قانون اساسی پی ریزی شود، حتی آنها که حسن نیت داشتند به فراست نیافتادند که این کار هیچ خدمتی به دین نمی‌کند و فاجعه می‌آفریند.

درست است که فقه جواهری ِ معاصران، با فقه روایی ِگذشتگان قابل مقایسه نیست، اما. تجربه نشان داد باغی که کلیدش از چوب مُو باشد انگور هم نخواهد داد و کسانی که با دید ایستای خویش با تحول پدیده‌ها و نیز، تحول درک آدمی از پدیده‌ها بیگانه هستند و با این پیش فرض فتوا می‌دهند که مخاطب‌ حکم‌ الهی، انسان‌ فطری‌ یا انسان‌ فرا تاریخی‌ است (نه انسانی‌ که‌ تابع‌ شرایط‌ تاریخی‌ زمان‌ خود می‌‌باشد) ــ بدون تردید جز بگیر و ببند، و جز سلطنت مطلقه فقیه، ارمغانی نخواهند آورد.

چه امید عبثی بستم به مَترسَک

که بپاید جالیزم را

من خودم باید برخیزم

به امید فردای روشنی که، هیچ نیروئی تحت هیچ عنوانی آزادی خلاقیت را که قلمهای مقدس دیکته ناپذیر و آزادی بیان تنها پرتو کوچکی از آن است، چشم نزند.

 به امید فردای روشنی که قدر آزادی را، تنها خدائی که باید به نیایشش برخاست... آن محبوب بی پایان مشترک که به تفرقه پایان می‌دهد و سرودها و دستها را یگانه می‌کند، بدانیم.

به امید فردای روشنی که آزادى کامل نقد مذهب و نیز نقد هیستریِ ضد مذهبی، و حق بیچون و چراى هر فرد به داشتن هر باوَر و یا نداشتن هیچ باوَری، در سطح جامعه به رسمیت شناخته شود و بالا ترازهمه، به امید فردای روشنی که دین از دولت جدا باشد، جز ستم و استثمار هیچ ُکفری به رسمیت شناخته نشود و مصونیت اظهار نظر، راه را بر رَمالان (چه سنتی چه مدرن) ببندد.

 

 

 

در مورد قاعده درأ (درء)،امّا و اگر کم نیست.

گرچه اساس قاعده درأ، که قضاوت‌های کور مبتنی بر کینه را رسوا می‌کند، تردید برنمی‌دارد، اما دو اصل دیگر نیز بر آن صحّه می‌گذارد.

الف: بناء حدود بر تخفیف

ب: احتیاط در حدود یا دماء

 بناء حدود بر تخفیف یعنى حدّ ـ هرگونه حدّى باشد ـ باید ثابت شود و در انگاره به دست نیامدن مقدمات ثبوت آن، حدّ جارى نمى شود.

به زبان خودمانی (نه به زبان فقهی و حقوقی)، احتیاط به خرج دادن و دست به سرکردن حدود به کمک شبهات

 

با اینکه

  • نقل روایت قاعده درأ، در چند کتاب،
  • روایت مُرسله همراه با (قال) در کتاب من لایحضره الفقیه،
  • عمل بسیارى از فقیهان بر طبق آن,
  • ورود مضمون آن در بعضى روایات دیگر,
  • ذکر این روایت در منابع عامه و،
  • نامه علی ابن ابیطالب(ع) به مالک اشتر،... همه بر قاعده درأ صحه می‌گذارند...

با همه این اوصاف، در مورد آن امّا و اگر کم نیست.

برخی گفته‌اند:

اگر این روایت مشهور است، چرا در دیگر جوامع روایی همچون کافی و استبصار و تهذیب، اثری از آن دیده نمی‏شود و در کتابهای فقهی، قدمای امامیه به آن استناد نکرده‌اند؟

نه نقل شیخ صدوق در دو کتاب من لایحضره الفقیه و مقنع صحیح است و نه نقل مجلسی در بحارالانوار.

پس باید با فقهایی همچون ابن‏حزم اندلسی یا آیت‏الله خویی همداستان بود که گفته‌اند چنین حدیثی اصلاً ثابت نشده‌است

 

 عهدنامه مالک اشتر هم حرف و حدیث دارد.

نامه مشهور علی ابن ابیطالب(ع) به مالکِ اَشتر (عهدنامه مالک اشتر) در نهج البلاغه موجود است اما، جمله الْحُدُودَ تُدْرَأُ بِالشُّبُهَاتِ که قاعده درأ با آن برجسته شده، در نهج البلاغه نیست.

 

البته عبارت الْحُدُودَ تُدْرَأُ بِالشُّبُهَاتِ، در بیش از هفت مدرک از منابع روایى موجود است.. از جمله در کتاب تحف العقول اثر حسن بن على بن شعبه حرّانى و درکتاب دعائم الاسلام نوشته ابوحنیفه و، نهایه الارب و...

 

بیشتر فقیهان شیعى معتقدند که شهرت روایى و فتوایى، ضعف سند را جبران مى کند و روایت ضعیف اما مشهور معتبر است. مرسله بودن عبارت الْحُدُودَ تُدْرَأُ بِالشُّبُهَاتِ در تحف العقول و دعائم الاسلام (یعنی اینکه کلمات مو به مو از راهبران عقیدتی مسلمین نیست.)، آسیبى نمى رساند, زیرا سند طوسى و نجاشى ثابت و صحیح مى نماید و عهدنامه مالکِ اَشتر به ‌اندازه اى مشهور بوده که نجاشى به آن طریق داشته و آن را داراى سند دانسته است. چنان که شیخ طوسى نیز بر این باور بوده‌است.

خلاصه کلام با همه اما و اگرها, عهدنامه علی ابن ابیطالب(ع) قابل استناد خواهد بود.

 

حدیث رفع، (که در ظاهر رفع است، اما از نظر باطن دفع است.)

 حدیث رفع، به روایت شیخ صدوق (شیخ صدوق همان ابن باویه است):

 

 رفع عن امتی تسعه: الخطأ و النسیان، و ما اکرهوا علیه، و ما لا یطیقون، و ما لا یعلمون، و ما اضطروا الیه،...

الوسائل ج ۵ من أبواب الخلل فی الصلاه باب ۳۰ حدیث ۲ ص ۳۴۵.

 (توحید، ۳۵۳، خصال، ۲/۴۱۷، بحار الانوار، ۲/۲۸۰، کافی جلد ۲ صفحه ۴۶۳ با اندکی اختلاف

 

ترجمه بخش اول حدیث (که نقل قول امام صادق از پیامبر است):

نُه چیز از امت من برداشته شده‌است:

خطا و فراموشی، و آن چه بر آن وادار شوند و آن چه توان انجامش را ندارند، و آن چه ندانند و...

 

ما نوبرش را نیآورده‌ایم... اصل برائت:

  هر فردی که مورد اتهامی قرار گیرد بیگناه فرض شود مگر انکه مجرمیت او به طریق قانونی ثابت گردد

 

Presumption of Innocence: A fundamental principle of criminal law that assumes every person charged with an offence is not guilty until a court is satisfied beyond reasonable doubt that that person is guilty.

 

به اصل برائت تنها فقه اشاره نکرده و همه دانشجویان حقوق در سراسر دنیا (حتا اگر گبر و کافر باشند) آن را می‌‌شناسند.

 

خشت اول گر نهد معمار کج... اصل چهارم قانون اساسى:

 کلیه قوانین و مقررات مدنى، جزایى، مالى، اقتصادى، ادارى، فرهنگى، نظامى، سیاسى و غیر این‏ها باید بر اساس موازین اسلامى باشد. این اصل بر اطلاق یا عموم همه اصول قانون اساسى و قوانین دیگر حاکم است و تشخیص این امر بر عهده فقهاى شوراى نگهبان می‌باشد.

 

نظر آیت‌الله منتظری: (از کتاب حکومت دینی و حقوق انسان)

 

مبنای فقهی اینجانب در مورد ولایت فقیه با مبنای فقهی‏ ‏مشهور و مرحوم امام درکتب فقهی ایشان تفاوت دارد. ایشان ولایت فقیه را‏ ‏از باب نصب می‌دانستند و طبعا لوازم خاص خودش را خواهد داشت، ولی‏ ‏اینجانب ادله نصب را از نظر ثبوت و اثبات مخدوش می‌دانم که در جلد اول‏ ‏کتاب ولایه الفقیه به تفصیل متعرض آن شده ام. بنابر نظریه نخب، ‏ ‏مشروعیت ولایت فقیه جامع الشرایط موقوف به انتخاب صحیح او توسط‏ ‏مردم و بیعت آنان با او می‌باشد...

ارائه برداشتی از اصل چهارم که موجب بی اثر شدن قانون اساسی‏ ‏گردد، نه مقصود تدوین کنندگان قانون اساسی بوده و نه اکثریت مردمی که به‏ ‏آن رأی مثبت دادند چنین برداشتی داشته‌اند... اصل چهارم قانون اساسی به مناسبت حکم و موضوع مربوط به آن‏ ‏اصولی است که در ارتباط با احکام شرع باشد; بنابراین اصولی که به‏ ‏چگونگی انتخاب مدیران جامعه یا نحوه اداره جامعه و یا احراز و اجراء‏ ‏احکام شرع مربوط است، موضوعا از این اصل خارج می‌باشند..

 

اگر ما ولایت را به دست گیریم با شلاق بر آنان می‌زنیم تا آنرا بپذیرند...

 کتاب وسائل الشیعه، و نیز، تهذیب الاحکام و فروع کافی روایتی دارد که نه تنها آشکارا نسبت به سهم زن از میراث همسرش امّا و اگر شده، بوی تهدید هم می‌دهد...

وقتی به امام صادق گوشزد می‌کنند که مردم این شیوه را نمی‌پسندند وی می‌گوید:

اگر ما ولایت را به دست گیریم با شلاق بر آنان می‌زنیم تا آنرا بپذیرند و اگر نپذیرند با شمشیر وادارشان می‌کنیم.

إذا ولینا فلم یرضوا ضربناهم بالسوط، فإن لم یستقیموا ضربناهم بالسیف...

عن محمد بن ابى عبدالله عن معاویه بن حکیم عن على بن الحسین بن رباط عن مثنى عن یزید الصائغ قال: سمعت ابا جعفر(ع) یقول: ان النساء لایرثن من رباع الارض شیئاً ولکن لهن قیمه الطوب والخشب قال: فقلت له: ان الناس لایأخذون بهذا، فقال: اذا ولّینا ضربناهم بالسوط فان انتهوا والاّ ضربناهم علیه بالسیف.

 (وسائل الشیعه), ج۵۲۰/۱۷, ح۱۱; (فروع کافى), ج۱۲۹/۷, ح۱۰; (تهذیب الاحکام), ج۲۹۷/۹, ح۲۹

 

گفته شده که در میان راویان یزید صائغ هم هست و نقل قولهای او اعتبار ندارد و فضل بن شاذان وی را از دروغگویان مشهور شمرده‌است.

نظر آیت‌الله منتظری: (از کتاب حکومت دینی و حقوق انسان )

در مورد این دسته از روایات - صرف نظر از صحت یا عدم صحت سند آنها و بر فرض عدم تعارض آنها با اصول و محکمات دیگر - می‌توان گفت که احتمال دارد این امر اختصاص به معصوم (ع) داشته باشد، یا این که از باب جلوگیری از استخفاف به احکام شریعت، و نه اجبار بر انجام آن باشد. علاوه براین که موضوع آنها مربوط به حقوق مردم است و اعمال زور برای بازپس گیری حق صاحب حقی از دیگری، وظیفه حکومت‌هاست.

 

از دیدگاه ملا حسنی فرزندش رشید، مستحق اعدام نبود.

 از کتاب خاطرات ملا حسنی (حاج شیخ غلامرضا حسنی امام جمعه ارومیه)، که مرکز اسناد انقلاب اسلامی منتشر نموده‌است:

 پسر بزرگم رشید با رژیم شاه سخت مبارزه می‌کرد. دوران ستم شاهی که در دانشگاه تهران تحصیل می‌نمود، یکی دو بار دستگیر و زندانی شد. قبل از پیروزی، وقتی به ارومیه و روستا می‌آمد، در برگزاری هر چه باشکوهتر مراسم نماز جمعه بزرگ‌آباد، تلاش می‌کرد و در فعالیت‌های جنبی آن از قبیل: بیل زنی در باغات، شخم زدن، کمک کردن به فقرا و مستمندان می‌کوشید.

 

او پس از پیروزی انقلاب، ناگهان به گروه سیاسی سازمان فدائیان خلق پیوست و از سران آنها شد، به طوری که مسئولیت شاخه آذربایجان غربی بر عهده او بود. خیلی با او صحبت کردم تا در راهش تجدید نظر کند، ولی نکرد....تصمیم گرفتم جلوی فعالیتهای او را بگیرم.

نخست چند بار تذکر و تهدید انجام گرفت ولی فایده‌ نکرد. آن وقت نماینده مجلس و در تهران بودم. یک روز رشید به تهران آمده بود. جایش را شناسایی کردیم. در کمیته انقلاب تهران با آیت‌الله مهدوی‌کنی تماس گرفتم و گفتم یک موردی هست، چند نفر مسلح بفرستد. نگفتم پسرم هست. یکی از محافظان خودم به نام آقای جلیل حسنی را نیز همراه آنها کردم. او از بچه‌های کمیته ارومیه بود و الان به تجارت مشغول است.

گفتم اگر مقاومت یا فرار کرد بزنید...اگر هم تسلیم شد، دستگیر کنید و به کمیته تحویل بدهید. آنها رفتند و او را دستگیر کردند. رشید چند روزی در کمیته تهران بود. بعد برای بازجویی و محاکمه به تبریز انتقال دادند. او چون محل فعالیت‌هایش، استان آذربایجان بود در این شهر محاکمه و به اعدام محکوم شد و بلافاصله حکم اجرا گردید. در مرحله اول، رشید را به دادستان وقت، حضرت حجت الاسلام سید حسین موسوی تبریزی تحویل داده بودند، او نیز وی را به یکی از دامادهایش که او هم قاضی بود، سپرد و حکم اعدام رشید را او صادر کرده بود. حتی بعد از اعدام جنازه‌اش ار هم به ما تحویل ندادند...

حقیقت این است که رشید مستحق اعدام نبود. او جنایتی را مرتکب نشده بود، یا کسی را نکشته بود تنها جرمش این بود که گرایش شدید کمونیستی داشت و این هرگز منجر به اعدام کسی نمی‌شود. حداکثر این است که باید به حبس ابد محکوم می‌گردید.

متاسفانه قاضی پرونده همین طور فله‌ای حکم صادر کرده بود...

دلم می‌خواست، پرونده رشید را می‌دیدم و مطالعه می‌کردم، هر چه می‌خواستم امکانپذیر نشد و در اختیارم نگذاشتند. اخیراً شنیدم قاضی این پرونده شدیداً به فقر مالی و گرفتاری‌های دیگر مبتلا شده‌است، دلم می‌خواهد او را پیدا کنم و از مال و اندوخته‌های شرعی خودم به او کمک می‌نمودم...

 

اسلام دموکراتیک... و یک سئوال

 مجاهدین با طرح اسلام دمکراتیک، پاسخ آرمانی و سیاسی در برابر بنیادگرایی، از اسلام به عنوان دین امید... و دین همه زیباییهای روی زمین، یاد می‌کنند و مدعی هستند:

 

 اسلام بزرگترین احترام و مرتبت را برای انسان و بخصوص زنان قائل شده، خواهان برابری و آزادی زنان است.

 مرتجعان حرفشان این است که قوانین و احکام اسلامی بایستی الان هم عیناً به‌ همان شکلی اجرا شود که در ۱۴۰۰ سال پیش اجرا می‌شده‌است.... ما می‌گوییم که باید، در ورای همهٌ احکام و مقررات مشروط به ‌زمان، روح اسلام و دیدگاه واقعی قرآن را درک کنیم. این نوع احکام نباید دگمهای لایتغیر تلقی شوند، بلکه باید با تغییر شرایط، جای خود را به‌ احکام جدیدی بدهند که سنخیت بیشتری با آرمان اجتماعی اسلام داشته باشند. این به معنای دینامیسم قرآن و پویابودن آن ایدئولوژی است که مدعی است قدرت پاسخگویی به مسائل و نیازهای جامعه و انسان را در شرایط مختلف دارد. درحالی‌که وقتی این دینامیسم نادیده گرفته می‌شود، لاجرم ارتجاع و ستم و تبعیض در لباس اسلام ظاهر می‌شوند...

 

گشوده شدن باب اجتهاد برای پاسخگویی به مسائل و تحولات هر دوران، برهان قاطع دیگری برای پویایی اسلام و دینامیسم قرآن است. اجتهاد توسط رهبران شایسته و باتقوایی که هم به‌این ایدئولوژی و رسالت آزادیبخش آن ایمان و اشراف دارند و هم از مسائل زمان خود آگاهند، انجام می‌شود....

 

برداشت دینامیک از اسلام، ریشه و اساس در خود اسلام دارد و به‌طور مستقیم به قرآن و سنتها و آموزشهای حضرت محمد متکی است...نگاهی است که آلوده به زن‌ستیزی نیست. نگرشی است که متأثر از تحریف و سوء‌استفاده توسط حکومت های ستمگر و مرتجعان دینفروش یا منافع نظام مردسالار ۱۴ قرن گذشته نیست و ما آن‌ را اسلام دموکراتیک نامیده‌ایم...

کتاب اسلام, زنان و برابری، خانم مریم رجوی

 

آیا بازهم با ارجاعات مذهبی سر و کار خواهیم داشت؟

 حالا که به برکت قاعده درأ، کلاف پرسش‌های نامربوط باز شد، به مورد زیر هم اشاره کنم:

 

در طرح شورای ملی مقاومت (۲۱ آبان ۱۳۶۴)، در مورد رابطه دولت موقت جمهوری دموکراتیک اسلامی ایران با دین و مذهب، از جمله آمده‌است:

 

قانونی که ناشی از مرجع قانونگذاری کشور نباشد، رسمیت و اعتبار نخواهد داشت. و با اشاره به:

 الغای مقررات قصاص و حدود و تعزیرات و دیات رژیم......به نظام واحد قضایی جمهوری، بر اساس موازین شناخته شده حقوقی و مطابق قانون... توجه داده‌است.

 

اگر درست است که شورای ملی مقاومت خواسته‌های اعلامیه جهانی حقوق بشر را ‏در قوانین کشور منعکس خواهد نمود و منبع قانونگذاری را نه اسلام، (نه قرآن و سنت و اجماع و عقل مورد اشاره فقها) ــ بلکه مردم، مردم‌ی که حاکمیت از آنان است ــ می‌داند و،

اگر کنوانسیون‌ها و میثاق‌های بین‌المللی مثل اعلامیه جهانی حقوق بشر، ملاک خواهد بود،

دراینصورت پرسش ظاهراً بی اهمیت این است؟

در کشوری که بیش از ۹۰ درصدشان مسلمان هستند و اکثریت را شیعیان تشکیل می‌دهند، برخورد شورا با به اصطلاح احکام شرع و فقه و فقاهت (که لزوماً تیول دین فروشان نیست) چه خواهد بود؟

 

اصلاً کاری به کارش نخواهد داشت؟ یا سفت و سخت روبرویش می‌ایستد؟ آمدیم و دین حاضر نشد به عرصه خصوصی برود؟ مگر اسلام و نسبت‌ش با حکومت و سیاست، یک معادله یک مجهولی و ساده‌است؟

 

برداشت‌های ارتجاعی و فئودالی از اسلام را با جوهر فقه و مضمون احکام شرع یکی نگیریم.

اگر بنا، بر این است که زیرآب فقه زن‌ستیز و کافرکش کنونی زده شده، نظم تازه‌ای جای این بلبشو و دستگاه ارتجاعی اخوندی بنشیند، (که چنین باد)، آن نظم جدید چه نسبتی با فقه و احکام شرع خواهد داشت؟ هیچی؟

 

اصلاً نسبتی دارد؟ و برای تنظیم این رابطه، آیا نیروی محوری شورا یعنی مجاهدین، درجستجوی اسلام روشنایی به دینامیسم قرآن و اجتهاد متوسل خواهند شد و تمیز‌ دادن محکمات از متشابهات و مثانی در دستور کار قرار خواهد گرفت؟

یعنی برداشت مجاهدین از دین اسلام (که در همین کتاب اسلام، زنان و برابری، هم مکتوب شده)، هیچ تأثیر متقابل و بازتابی در نظام حقوقی ایران فردا نخواهد گذاشت؟

آیا در آینده نیز همانند سخنرانی‌های مسئول اول شورا، با ارجاعات مذهبی و آیه و حدیث روبرو خواهیم بود؟

 

آیا دین امید و دین همه زیباییهای روی زمین (اسلام دموکراتیک) یکی از منابع قانونگذاری نظام حقوقی آینده ایران است؟ پس تکلیف جدایی دین و دولت چه می‌شود؟

خانم مریم رجوی یکبار که موضوع تبعیض در ارث مطرح شده بعد از اشاره به اینکه جوهره انسان, آگاهی، آزادی و مسئولیت‌پذیری است و به ‌همین دلیل، هیچ تفاوتی در حقوق، مسئولیتها و تکالیف، بین زن و مرد وجود ندارد، گفته‌اند:

 

 مسئله ارث زنان را مسعود از قرآن، حل کرده... دینامیسم قرآن حکم می‌کند که زن و مرد به‌طور مساوی ارث ببرند.

 

چنانچه قرآن و سنت و...، منبع قانونگذاری یا یکی از منابع آن، نخواهد بود و، اگر قرار است در ایران فردا عیسی به دین خود و موسی به دین خود باشند و دین و دولت سر به سر همدیگر نگذارند، چه نیازی به ارجاعات مذهبی و حل مسئله ارث زنان از قرآن است؟

 

 بهره برداری ساواک از فتوای آقایان علما علیه مبارزین و مجاهدین

 در متن فتوا – نقل فتوا (یا به قول آیت الله منتظری متن تصمیم) آقایان علما علیه مبارزین و مجاهدین به تاریخ خرداد ۱۳۵۵ این است:

 بسمه تعالی. با توجه به زیان‌های ناشی از زندگی جمعی مسلمان‌ها با مارکسیست‌ها و اعتبار اجتماعی که آن‌ها بدست می‌آورند و با در نظر گرفتن همه جهات شرعی و سیاسی و با توجه به حکم قطعی نجاست کفار از جمله مارکسیست‌ها، جدائی مسلمان‌ها از مارکسیست‌ها در زندان لازم و هرگونه مسامحه در این امر موجب زیان‌های جبران ناپذیر خواهد شد.

 

راویان این فتوای ارتجاعی همه مُتفق القول می‌گفتند:

فتوا نظر جمعی افراد زیر است:

آیت‌الله طالقانی، آیت‌الله منتظری، آیت‌الله مهدوی کنی، آیت‌الله انواری، آیت‌الله ربانی شیرازی، آیت‌الله لاهوتی، آیت‌الله هاشمی رفسنجانی، آیت‌الله گرامی و حجه الاسلام عبدالمجید معادیخواه

 

گزارش خبر ساواک، شماره: ۳۸۱ – ۱۰۶۶۴، تاریخ ۲۲/۹/۱۳۵۵، (بعد از اشاره به فتوای روحانیون علیه مجاهدین و نقل قول محمد کجوئی از آیه الله طالقانی و آیه الله منتظری در تائید فتوا)، به صراحت از بهره برداری ساواک حرف می‌زند...
 
برای اطلاع بیشتر:

مقاله همنشین بهار،

>  سپاس سپاس اعلیحضرتا

در نشریه آرش شماره ۹۸-۹۹

قصه سپاس و فتنه اهل بخیه

 

 قاعده درأ (درء)، در منابع شیعه:

شیخ صدوق (ابن بابویه) من لایحضره الفقیه, جلد ۴ صفحه ۷۴, حدیث ۵۱۴۶.

عوالی اللئالی، ج‏۱،ص‏۱۹۵

جواهر الکلام، ج‏۲۹،ص ۲۴۸

علامه حلی: مختلف الشیعه، ج‏۹،ص ۱۳۸ و ۱۶۲ و ۲۶۸.

مقدس اردبیلی: مجمع الفائده و البرهان، ج‏۱۲،ص ۴۸۹.

نیل الاوطار،ج‏7،ص 270.

بحار الانوار, ج۷۷/۲۴۵.

الجامع الصغیر، باب الالف.

محقق کرکی: حیاه المحقق الکرکی و آثاره، ج‏۵، ص ۴۵۶

وسائل الشیعه, ج۲۸/۴۷ و ج۲۷/۱۳۰

المعجم المفهرس لالفاظ الحدیث النبوى، ج 1، ص‏432

مبانى تکمله المنهاج، ج‏2،ص 206.

مستدرک الوسائل, ج۱۸/۲۶.

 

 قاعده درأ (درء)، در منابع اهل سنت:

کنزالعمال‌ ج‌5، ص‌309 به‌ نقل‌ از مستدرک‌ حاکم‌ نیشابوری

النهایه, ج۲/ص۱۰۹;

 الجامع الصغیر, ج۱/ ص۵۲.

سنن ترمذى, کتاب۱۵/ب۲;

مسند احمل حنبل, ج۱/۴۱۹ـ ۴۳۸.

السنن الکبرى, ج۹/۱۲۳;

نصب الرایه, ج۳/۳۱۰ ;

سنن دارقطنى, ج۳/۸۴;

موسوعه اطراف الحدیث النبوى, ج۲/۱۹۴; ح۱۲۹۷۴

التاج الجامع للاصول, ج۳/۳۶;

تاج العروس, ج۱/۲۲۰;

تلخیص الحبیر, ج۳/۵۵;

سنن ابن ماجه, ج۲/۸۵۰.

همنشین بهار

hamneshine_bahar@yahoo.com

منبع:پژواک ایران


همنشین بهار

فهرست مطالب همنشین بهار در سایت پژواک ایران 

*عهدنامه‌های ایران در عصر قاجار (۴) عهدنامهٔ گلستان Гюлистанский договор [2018 Oct] 
*عهدنامه‌های ایران در عصر قاجار (۳) Anglo-Persian Treaty of 1812 عهدنامهٔ مُفَصّل  [2018 Oct] 
*دکتر علی شریعتی و مکتب فرانکفورت  [2018 Oct] 
*تاجگذاری «شاهنشاهِ اسلام‌پناه» [2018 Oct] 
*گفت‌و‌شنود با هدایت‌ متین ‌دفتری(1) اگر حقوق رعایت نشود زندگی هم باطل است [2018 Sep] 
*عهدنامه‌های ایران در عصر قاجار (۲) Preliminary Anglo-Iranian Treaty قرارداد مُجمَل (عهدنامهٔ مقدماتی) [2018 Sep] 
*داستان عاشورا، آلوده به خرافه و افسانه است  [2018 Sep] 
*عهدنامه‌های ایران در عصر قاجار (۱) Treaty of Finckenstein پیمان فینکنشتاین  [2018 Sep] 
*غبارزدایی از آینه‌ها فایل صوتی جعفر شریف امامی؛ شب قبل از ۱۷ شهریور ۵۷ [2018 Sep] 
*غبارزدایی از آینه‌ها - عهدنامه ۱۹۷۵ الجزایر Algiers Agreement + متن کامل قرارداد  [2018 Sep] 
*تاریخ جهان دادگاه جهان است (۱۴) بابوف و جنبش بابوفیسم Babeufism  [2018 Sep] 
*بیژن هیرمن‌پور و تاریخچه فدائیان  [2018 Sep] 
*عهدنامه مودّت بین ایران و ایالات متحده  [2018 Aug] 
*تاریخ جهان دادگاه جهان است (۱۳) داستانِ «پایان قرن» Fin de Siècle  [2018 Aug] 
*تاریخ جهان دادگاه جهان است (۱۲) قرنِ نوزدهم، یکی از پربارترینِ اعصار تاریخِ بشری  [2018 Aug] 
*تاریخ جهان دادگاه جهان است (۱۱) «سن ژوست» و «روبسپیر» را آئینه عبرت دان  [2018 Aug] 
*غبارزدایی از آینه‌ها / چهل سؤال پیرامون قتل‌عام سال ۶۷  [2018 Aug] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 54 دنیای واقعی تابلوی نقاشی نیست که هرجور بخواهیم رنگ‌آمیزی کنیم  [2016 May] 
* تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 53 پیش‌زمینه تحولات ۱۸۳۰ اروپا؛ انقلاب کبیر فرانسه است [2016 May] 
*اینترپل؛ و اخبار مهندسی‌شده  [2016 May] 
* تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 52 فلسفه کانت؛ نظریه آلمانی انقلاب فرانسه است [2016 May] 
*زد و بند «سایکس ـ پیکو» Sykes–Picot Agreement [2016 May] 
* تاریخ؛ بایگانی اسناد مرده نیست. یاد کنفدراسیون بخیر [2016 May] 
* تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 51 شرط خارجی؛ به اعتبار مبنا، وارد عمل می‌شود [2016 May] 
* غبارزدایی از آینه ها / «تُراب» مثل اسمش، خاکی بود [2016 May] 
* تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک(50) انقلاب کبیر فرانسه چارچوب سیاسى رژیم کهن را درهم شکست [2016 Apr] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک (49) با انقلاب آمریکا بردگی زیر سوال نرفت [2016 Apr] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 48 باخ؛ «نه یک جویبار، بلکه یک دریا» [2016 Apr] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 47 مرتجعین؛ «دانیل دِفو» را به غُل و زنجیر، کشیدند [2016 Apr] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 46 هیچ‌کس حق ندارد با «اسپینوزا» حرف بزند  [2016 Apr] 
*گذشته پیش‌درآمد اکنون است What’s past is prologue  [2016 Apr] 
* گفت‌‌‌وشنود با اسماعیل یغمائی - قسمت آخر چهار تندیس یک دفتر  [2016 Apr] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 45 «اولیور کرامول» را از قبر درآوردند و گردن زدند  [2016 Apr] 
*داستان مرد حصیری The Wicker Man [2016 Mar] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 44 کلیساى مسیحی تجارت برده را نکوهش نمی‌کرد  [2016 Mar] 
* دکتر هاشم بنی‌طُرُفی به میهمانی خاک رفت [2016 Mar] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 43 بودن یا نبودن؛ آیا مسئله به واقع این است؟  [2016 Mar] 
*اعتدال بهاری و؛ حس غریب نوروز  [2016 Mar] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 42 جان ویکلیف را نبش قبر کردند و استخوان‌هایش را سوزاندند [2016 Mar] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 41 با خدا و خرافات هر جنایتی توجیه می‌شود  [2016 Mar] 
* تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 40 رویارویی با ستمگران به قشریگری و جمود مشروعیت نمی‌دهد  [2016 Mar] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 39 جنگهای صدساله؛ اروپا را به خاک و خون کشید  [2016 Mar] 
*گفت‌‌‌وشنود با اسماعیل یغمائی 22  [2016 Mar] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 38 حق و عدالت را در برابر هیچ اراده‌ای نمی‌فروشیم [2016 Mar] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 37 تاریخ یک علم است؛ و کرونولوژی، بخشی از آن [2016 Feb] 
*اعتصاب فوریه ۱۹۴۱ در هلند February strike [2016 Feb] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 36 جنگ‌های صلیبی؛ یکی از تأثیرگذارترین نبردهای تاریخ  [2016 Feb] 
*إذا الشّعْبُ يَوْمَاً أرَادَ الْحَيَاةَ ، روزی که مردم زندگی را برگزیدند [2016 Feb] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 35 پاپ‌ و پادشاه باهم کنار می‌آیند  [2016 Feb] 
*گفت‌‌‌وشنود با اسماعیل یغمائی 21 کی خادم است کی خائن؟  [2016 Feb] 
*آشکار شدن امواج جاذبه؛ لحظه‌ای مهّم در تاریخ علم  [2016 Feb] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک (34) وایکینگ‌ها با ترس و رحم بیگانه بودند  [2016 Feb] 
*یکی بود یکی نبود میلیون میلیون گل رُز [2016 Feb] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک 33 نشیبی دراز است پیش فراز  [2016 Feb] 
*کنفرانس گوادلوپ؛ ژنرال هایزر، انقلاب ۵۷ [2016 Feb] 
*شنگول و منگول؛ و گرگ‌های پنجه فرو کرده در آرد  [2016 Feb] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک 32  [2016 Feb] 
*تائو ته جینگ - کتاب طریقت [2016 Jan] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک31 تاریخ؛ تحقّق زمان در زندگی اجتماعی است  [2016 Jan] 
*آسیاب‌های بادی ذهنِ تو The Windmills of Your Mind  [2016 Jan] 
*عباس رحیمی و قاعدهِ طلایی گفت‌وشنود با مختار شلالوند [2016 Jan] 
*نماز مِیّت، برای «زنده»ای چون عباس که اکنون بیش از همیشه حضور دارد [2016 Jan] 
* نامۀ چارلی چاپلین به دخترش؛ ساختگی و مَن‌ درآوردی است [2016 Jan] 
*گفت‌‌‌وشنود با اسماعیل یغمائی 20 هفت حصار و حصار هشتم [2016 Jan] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک(30) تاریخ بایگانی اسناد مرده نیست [2016 Jan] 
*آواز در باران تا همیشه زنده می‏ماند Singin' in the Rain  [2016 Jan] 
*آلبر کامو و رُمان سقوط La Chute  [2016 Jan] 
*پیر بولز Pierre Boulez غزل خدا حافظی را خواند ما بر زمان می‌گذریم نه زمان بر ما  [2016 Jan] 
*گفت‌‌‌وشنود با اسماعیل یغمائی19 یک اشتباه؛ هزاران جسَد را بر زمین می‌ریزد  [2016 Jan] 
*اخلاق ماکیاولی و سیاست مروانی / آیا تزویر و نادرستی، کوتاه‌ترین راه نیل به پیروزی است؟  [2015 Dec] 
*ای همه هستی ز تو، آیا تو هم هستی؟  [2015 Dec] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک 29 بُردنِ ارزشهای یک عصر به عصر دیگر؛ مغالطه‌ای راهزن است [2015 Dec] 
*ادیت پیاف Edith Piaf گُنجِشَکَکِ اَشی مَشی  [2015 Dec] 
*شبِ یَلدا و انقلابِ زمستانی  [2015 Dec] 
*فرانک سیناترا؛ ماوراء صدا و خود صدا بود  [2015 Dec] 
*داستان یهودیان بنی‌قُریْظه غبارآلود است  [2015 Dec] 
*عباس رحیمی و رنج‌هایش [2015 Dec] 
*گفت‌‌‌وشنود با اسماعیل یغمائی18 ؛ هر گونه تلاشی برای اجرای شریعت به خشونت می‌انجامد  [2015 Dec] 
*هانا آرنت، سبزینه پوش عاشق و بُرنا [2015 Dec] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک 28 پنج سال یا صد سال همچون پرکشیدن پرنده‌ای می‌گذرد [2015 Dec] 
*چند قصهِ گلپایگانی - آخاله اُوغُور بخیر  [2015 Nov] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک27انسان با ابداع خط گام بزرگی در راه تمدن برداشت [2015 Nov] 
*داعشِ سیاه و داعشِ سفیدBlack Daesh, white Daesh  [2015 Nov] 
*گفت‌‌‌وشنود با اسماعیل یغمائی17 هر لحظه به شکلی بُتِ عیّار بر آمد  [2015 Nov] 
*اصلِ عدمِ قطعیّت؛ خاصیت بنیادین و گریزناپذیرِ جهان Uncertainty Principle [2015 Nov] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک26جنونِ قدرت آدمی را خُل و چِل می‌کند [2015 Nov] 
*کُنسِرتو آرانخوئز Concierto de Aranjuez  [2015 Nov] 
*پوری سلطانی‌(همسر مرتضی کیوان) به میهمانی خاک رفت  [2015 Nov] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک25 فراز و نشیب امپراتوری روم  [2015 Nov] 
*گفت‌‌ وشنود با اسماعیل وفا یغمائی 16-واقعیّاتِ دردناک را نمی‌توان با خونریزیِ رژیم پوشاند  [2015 Nov] 
*آبشخور واقعه لیبرتی در دارالخلافه است [2015 Oct] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک24 ؛ وجود اسپارتاکوس به تعداد یارانش تکثیر شده بود  [2015 Oct] 
*بمباران محله گیشا و استخبارات عراق  [2015 Oct] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک ۲۳ ؛ جاده ابریشم؛ بزرگ‌ترین شبکهٔ بازرگانی دنیا  [2015 Oct] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک22 ؛ارشمیدس و داستان «اروکا»؛ یافتم یافتم  [2015 Oct] 
* آیا مسعود رجوی در فرانسه است؟ مگر مسعود رجوی زخمی شده‌‌ بود؟ [2015 Oct] 
*بخش دیگری از گفتگوی مسعود رجوی با حبوش «من در ابتدای انقلاب در شورای انقلاب بودم» [2015 Oct] 
*سباستین کاستلیو؛ و سوختنِ «سِروِه‌تُس» در آتش  [2015 Oct] 
*مرضیه با خودش تعریف می‌شود گفت و شنود با اسماعیل وفا یغمائی 15  [2015 Oct] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک21 / قارقارِ غازها؛ کاپیتول را نجات داد  [2015 Oct] 
*توافق هسته‌ای؛ سکنجبین بود یا جام زهر؟  [2015 Oct] 
*آب در سیاره بهرام (مریخ) [2015 Sep] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک20/ سِلت‌ها (کِلت‌ها) The Celts  [2015 Sep] 
*کاوالریا روستیکانا Cavalleria rusticana  [2015 Sep] 
*گفت و شنود با اسماعیل وفا یغمائی (۱۴)  [2015 Sep] 
*نامه مسعود رجوی به میخائیل سرگئیویچ گورباچُف  [2015 Sep] 
*وقتی که من بچه بودم؛ غم بود، اما کم بود  [2015 Sep] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 19 قوم و خویش ما؛ هومو نالِدی Homo naledi  [2015 Sep] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 18  [2015 Sep] 
*ژاله خون شد؛ هفده شهریور، آغازِ پایانِ رژیم شاه [2015 Sep] 
*چه خَبر و چه اَتَر؟ کتابِ «دیک چینی» و دخترش «لیز»Exceptional  [2015 Sep] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 17  [2015 Sep] 
*گفت و شنود با اسماعیل وفا یغمائی (۱۳)  [2015 Sep] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک (16) جباّران سی گانه و انحطاط آتن Thirty Tyrants  [2015 Sep] 
*نشستِ عبرت‌ انگیزِ صدام حسین [2015 Aug] 
*گردشِ ایام-برای هر چیز زمانی وجود دارد  [2015 Aug] 
*پاییز خودش نوعی بهار است ؛ به رهی دیدم برگ خزان... [2015 Aug] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 15 فهم قانون به معنی درست بودن قانون نیست  [2015 Aug] 
*چَک و چونه مسعود رجوی با دستگاه اطلاعاتی صدام حسین  [2015 Aug] 
*گفت و شنود با اسماعیل وفا یغمائی ۱۲- اشغال کویت و شورش کردهای عراق در سال ۱۹۹۰ [2015 Aug] 
*اوسا عَلَم این چه رنگ بود توک عَلَم ؟ خامنه‌ای در دانشگاه پاتریس لومومبا !  [2015 Aug] 
*آبجو؛ نه، ولی آب شلغم اوکی [2015 Aug] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک14از بنیان‌گذاری رُم تا تمدن چاوین [2015 Aug] 
*گفت‌و‌شنود با اسماعیل وفا یغمائی (۱۱) دکان امام زمان  [2015 Aug] 
*یکبار دیگر قتلعام سال ۶۷ ؛ هرچه را که از آن چشم بپوشیم حمایت کرده‌ایم  [2015 Jul] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک ۱۳ توت‌آنخ‌آمون Tutankhamun و عصر طلایی فرعون  [2015 Jul] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک 12 تمد‌ن‌ها می‌آیند و می‌روند؛ اما باورها می‌مانند  [2015 Jul] 
*نشست توجیهی عملیات فروغ جاویدان (جمعه ۳۱/۴/۱۳۶۷) [2015 Jul] 
*گفت‌و‌شنود با اسماعیل وفا یغمائی (۱۰)تنها «بُزِ اَخفَش» فردیّت ندارد [2015 Jul] 
*در جنگ ایران و عراق هر کسی کشک خود را می‌سابید [2015 Jul] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک (11)  [2015 Jul] 
*نگذارید کسی به خواب رود !Nessun dorma  [2015 Jul] 
*تاریخِ جهان از ماموت‌ تا فیسبوک (10)  [2015 Jul] 
*تاریخِ جهان از ماموت‌ تا فیسبوک (9)  [2015 Jul] 
*هاريس الکسيو و تانگوی نِفلی  [2015 Jul] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک (8)  [2015 Jul] 
*گفت‌و‌شنود با اسماعیل وفا یغمائی (۹)  [2015 Jul] 
*تاریخ جهان از ماموت‌ تا فیسبوک (7)  [2015 Jul] 
*تاریخ جهان از ماموت‌ تا فیسبوک (۶)  [2015 Jul] 
*تاریخ جهان از ماموت‌ تا فیسبوک (۵) [2015 Jun] 
*تاریخ جهان از ماموت‌ تا فیسبوک (۴) -دوران نوسنگی Neolithic [2015 Jun] 
*تاریخ جهان از ماموت‌ تا فیسبوک (۳)  [2015 Jun] 
*تاریخ جهان از ماموت‌ تا فیسبوک ۲ World history from mammoth to Facebook [2015 Jun] 
*تاریخ جهان از ماموت‌ تا فیسبوک (۱)  [2015 Jun] 
*صبحانه در تیفانی و رفیق و مونس من «ماه‌رود»  [2015 Jun] 
*گفت‌و‌شنود با اسماعیل وفا یغمائی ۸ هان، ای شرم، سرخی‌ات پیدا نیست [2015 Jun] 
*منشور بزرگ آزادی‌ (مگنا کارتا) - Magna Carta [2015 Jun] 
*تاریخ جهان دادگاه جهان است (۱۴) گراکوس بابوف و جنبش بابوفیسم Babeufism  [2015 Jun] 
*چه بر سر گل ها آمده‌است؟  [2015 Jun] 
*گفت‌و‌شنود با اسماعیل وفا یغمائی ۷ [2015 Jun] 
*گفت‌و‌شنود با اسماعیل وفا یغمائی ۶ انقلاب ایدئولوژیک  [2015 May] 
*زنوبیا Zenobia و پالمیرا Palmyra [2015 May] 
*گفت‌و‌شنود با اسماعیل وفا یغمائی(۵) انقلاب ایدئولوژیک  [2015 May] 
*تاریخ ایران و مقاله نیویورک تایمز  [2015 May] 
*پیمان مولوتف ـ ریبن‌تروپ Molotov–Ribbentrop Pact [2015 May] 
*یادی از بیژن جزنی، فرزانه سخت‌ رو؛ مارکسیسمِ اسلامی یا اسلامِ مارکسیستی  [2015 May] 
*امید راه رسیدن به حقیقت را هموار می‌کند یادی از مبارز دلاور هوشنگ ترگل [2015 May] 
*بوریس آلکساندرویچ آلکساندروف  [2015 May] 
*گفت و شنود با اسماعیل وفا یغمائی انقلاب ایدئولوژیک . قسمت چهارم  [2015 Apr] 
*نامه‌ی آلبرت آینشتاین به اریک گوتکیند  [2015 Apr] 
*«زمین، این «نقطهٔ آبی کمرنگ Pale Blue Dot [2015 Apr] 
*رقص با دیکتاتورها Dancing with Dictators  [2015 Apr] 
*عزت إبراهیم الدوری و ویتو کورلئونه [2015 Apr] 
*چغندر کلو ته توبره (چغندر بزرگ در ته توبره است)  [2015 Apr] 
*گونتر گراس و «آنچه باید گفته شود» Was gesagt werden muss  [2015 Apr] 
*تام کاتن و کیسینجر و جُرج شولتس، عزا گرفته‌اند  [2015 Apr] 
*فناوریِ هسته‌ای تنها عرصه تولید انرژیِ هسته‌ای نیست  [2015 Apr] 
*پرونده هسته‌ای و پروتکل الحاقی Protocol Additional  [2015 Apr] 
*چکیده سخنرانی نتانیاهو در کنگره آمریکا در مورد ایران  [2015 Apr] 
*واشنگتن‌پست و مذاکرات اتمی  [2015 Apr] 
*گفت و شنود با اسماعیل وفایغمایی ؛ انقلاب ایدئولوژیک بخش سوم [2015 Apr] 
*باراک اوباما:‌ داشتنِ چکش دلیل نمی‌شود که به هر مشکلی به دید میخ نگاه کنیم  [2015 Mar] 
*جان بولتون و بمباران ایران To Stop Iran’s Bomb, Bomb Iran  [2015 Mar] 
*پُلاریزاسیونِ سیاسی و نشستن بینِ دو صندلی Fall between two stools  [2015 Mar] 
*سایه ماه بر آفتاب Solar Eclipse [2015 Mar] 
*گفت و شنود با اسماعیل وفا یغمائی ۲ انقلاب ایدئولوژیک [2015 Mar] 
*ابوحامد محمد غزالی و حس غریب نوروز [2015 Mar] 
*گفت و شنود با اسماعیل وفا یغمائی / انقلاب ایدئولوژیک  [2015 Mar] 
*گوگل کروم و مشکل یوتیوب  [2015 Mar] 
*داستان بوته سوخته  [2015 Mar] 
*لحظه‌هایِ بودن ویرجینیا وولف  [2015 Mar] 
*تاریخِ جهان، دادگاهِ جهان است / داستانِ «پایان قرن» (۱۳)  [2015 Mar] 
*دروغ‌ها و دورنگی‌ها، روح مرا می‌سائید - گفت‌وشنود با رضا مولائی‌نژاد  [2015 Mar] 
*تاریخ جهان دادگاه جهان است ۱۲  [2015 Feb] 
*ثابت‌های فیزیک آدمی را به مکث وامی‌دارد [2015 Feb] 
*همنشین بهار.وکیلِ مُستقل، دادبانِ آزادی‌ است گفت‌ و شنود با محمد رضا روحانی در باره کانون وکلا [2015 Feb] 
*به هنگامِ فریبِ عالمگیر، گفتنِ حقیقت، کنُشی انقلابی است مناقشه اتمی و حرص و جوش نتانیاهو  [2015 Feb] 
*بهمن ۵۷ و افتادن ژنرال گاست در هَچَل [2015 Feb] 
*الله قلی جهانگیری و واقعه کوه حاجی‌لو [2015 Feb] 
*گفت ‌و ‌شنود با خانم میهنِ جزنی در مورد عشق  [2015 Feb] 
*درد و بلایِ «مَک کین» بخوره تو جونِ ابوبکر بغدادی  [2015 Jan] 
*بهمن قشقایی و قرآنِ مُهرکردهِ اسدالله عَلم [2015 Jan] 
*عهدنامه «صلح» ترکمانچای [2015 Jan] 
*بیانِ تنّفرآمیز Hate speech  [2015 Jan] 
*گاست و هایزر و گوادلوپ، عاقبت از ما غُبار مانَد  [2015 Jan] 
*«شارلی»، شیخ حارث النظاری و استبدادِ زیر پرده دین [2015 Jan] 
*یادی از م. ا. به آذین، آن «دُنِ آرام» + وصیتنامه و صدای او  [2015 Jan] 
*دنباله‌ دارِ لاوجوی Comet Lovejoy [2015 Jan] 
*ترور نمادین از زبان برمی‌خیزد / Charlie Hebdo attack  [2015 Jan] 
*هوشنگ عیسی بیگلو و مدعّیانِ صاحب‌اختیاریِ «مقاومت» [2015 Jan] 
*تاریخِ جهان، دادگاهِ جهان است (۱۱) «سن ژوست» و «روبسپیر» را آئینه عبرت دان  [2015 Jan] 
*هوشنگ عیسی بیگلو، آن «مرد آهسته»‌  [2015 Jan] 
*نشان‌دادنِ ضعف با خیانت یکی نیست داستان منافِ فلکی تبریزی  [2014 Dec] 
*تاریخ جهان، دادگاه جهان است (۱۰) ایده‌آلیسم آلمانی Deutscher Idealismus  [2014 Dec] 
*شب یلدا و انقلاب زمستانی Winter solstice  [2014 Dec] 
*دروغ «آیت‌الله العظمی» که خناق نیست  [2014 Dec] 
*سازمان سیا CIA و شکنجه با آب Waterboarding  [2014 Dec] 
* تاریخ جهان، دادگاه جهان است (۹) رمانتیسم قیامی علیه هنجارهای عصر روشنگری [2014 Dec] 
*اتاق بی سقفِ «فارل ویلیامز» Room without a roof [2014 Dec] 
*تاریخ جهان دادگاه جهان است ۸ شورشِ فلاخَن La Fronde  [2014 Dec] 
*ایده جوچه 주체사상  [2014 Dec] 
*آندره ریو سلطان والتز André Rieu King Of The Waltz  [2014 Dec] 
*رساله یهودا Epistle of Jude [2014 Dec] 
*تاریخِ جهان، دادگاهِ جهان است (۷) انقلاب فرانسه Révolution française  [2014 Dec] 
*گفت و ‌شنود همنشین بهار با ایرج مصداقی در مورد «ابلاغیه چراغ خاموش» مسعود رجوی  [2014 Nov] 
*مجاهدین و رابینسون کروزوئه خراسانی [2014 Nov] 
*تاریخ جهان دادگاه جهان است (۶)انقلاب آمریکا American Revolution  [2014 Nov] 
*مسعود رجوی و «پرچم»اش / از «جیم» تا «عین جیم» [2014 Nov] 
*بارگشت دوباره ویلیام باتلر ییتس  [2014 Nov] 
*الله‌ قلی برای من دوست خوبی بود = گفتگو با ساسان سترگ دره شوری و حیدر جهانگیری [2014 Nov] 
*تاریخِ جهان دادگاهِ جهان است (۵) [2014 Nov] 
*زیگونروایزن (آوای کولی) [2014 Oct] 
*سخنرانی تروتسکی در مکزیک در مورد محاکمات مسکو  [2014 Oct] 
*تاریخِ جهان، دادگاهِ جهان است ۴ عصر روشنگری The Age of Enlightenment  [2014 Oct] 
*گفتگو با شادی Разговор со счастьем [2014 Oct] 
*تاریخِ جهان، دادگاهِ جهان است (۳) رنسانس Renaissance دوران گذار بین سده‌های میانه و دوران جدید  [2014 Oct] 
*داستان یهودیان بنی‌قُریْظه غبارآلود است  [2014 Oct] 
*گفت‌ و ‌شنود با دکتر کریم قصیم ۱ آزادیِ نظر را به بهایِ «احترامِ شخصی» نباید فروخت  [2014 Sep] 
*پاییز خودش نوعی بهار است  [2014 Sep] 
*تاریخ جهان دادگاه جهان است (۲) قرون وسطی فاصله میان دوران باستان و رنسانس [2014 Sep] 
*رساله سه شیاد  [2014 Sep] 
*همنشین بهار.تاریخِ جهان، دادگاهِ جهان است دوران کلاسیک باستان Classical antiquity [2014 Sep] 
*گروندریسه Grundrisse کشف حجاب می‌کند [2014 Sep] 
*در دلِ هر «نفرین»ی «آفرین»ی‌‌ است  [2014 Sep] 
*ما برای چی زاده شدیم؟ همنشین بهار  [2014 Sep] 
*پیمان مولوتف ـ ریبن‌تروپ Molotov–Ribbentrop Pact [2014 Aug] 
*کتاب الشفاء مشعلی فروزان در قرون وسطی [2014 Aug] 
*تنها صداست که می ماند «من ماندگار نخواهم شد» «نیمای غزل» به میهمانی خاک رفت  [2014 Aug] 
*فراز و فرود علی زرکش در گفتگو با اسماعیل وفا یغمائی  [2014 Aug] 
*یوهانس کپلر Johannes Kepler طرحی نو در آسمان نجوم  [2013 Dec] 
*تیرباران چائوشسکو و همسرش  [2013 Dec] 
*اسپانیا و «قطعیتِ حکم دادگاه»اش  [2013 Dec] 
*خاطرات خانه زندگان (۳۲) ای چنگ ناله برکش و ای َدف خروش کن [2013 Dec] 
*یکبار دیگر ماندلا [2013 Dec] 
*سرنوشتم را با دست خویش می‌نویسم. یادی از نلسون ماندلا  [2013 Dec] 
*ایتوس، پاتوس، لوگوس/ Ethos , Pathos , Logos [2013 Dec] 
*تاریخ همچون تانکی از روی سرِ ما می‌گذرد / خاطرات خانه زندگان (۳۱)  [2013 Dec] 
*غبارزدایی از آینه ها / بازجویی از سعید محسن [2013 Nov] 
*Exit Strategy استراتژی خروج [2013 Nov] 
*خاطرات خانه زندگان(۳۰) هر چیز و هر امری در «شدن» خود است که «حقیقت» می‌‌‌‌‌یابد.  [2013 Nov] 
*بچه‌ها دارند می‌میرند؛ ای که دستت می‌رسد کاری بکن  [2013 Nov] 
*غبارزدایی از آینه‌ها. دفاعيات پرشور شکرالله پاک نژاد [2013 Nov] 
*کلاه آبی‌ها Blue Beret United Nations peacekeeping  [2013 Nov] 
*غبارزدایی از آینه‌ها ترور محمد مسعود و بازجویی خسرو روزبه  [2013 Nov] 
*غبارزدایی از آینه ها / بازجویی محمد حنیف‌نژاد  [2013 Nov] 
*ای روشنی صبح به مشرق برگرد / ای ظلمتِ شب، با من بیچاره بساز- خاطرات خانه‌ زندگان ۲۹  [2013 Nov] 
*آسیمیلاسیون Assimilation  [2013 Nov] 
*اینجا «جلجتا» ست، جائی که مسیح را به صلیب کشیدند (خاطرات خانه زندگان ۲۸) [2013 Oct] 
*سیاست‌زدگی واگیر دارد [2013 Oct] 
*عهدنامه گلستان و کارچاق‌کن آن گور اوزلی [2013 Oct] 
*جان رالز و «پسِ پردهِ بی‌خبری» The veil of ignorance [2013 Oct] 
*هستم آنکه هستم / اِهیِه اَشِر اِهیِه / אהיה אשר אהיה [2013 Oct] 
*بادها می‌وزند و برگها فرو می‌ریزند. خاطرات خانه زندگان (۲۷)  [2013 Oct] 
*Ad Hominem ماه منطق در مُحاق سفسطه [2013 Oct] 
*به من بگو ستارگان و ‏آفتاب دروغند ولی نگو که عشق وجود ندارد.  [2013 Oct] 
*یادی از ژنرال جیاپ و نبرد دین‌بین‌فو Điện Biên Phủ [2013 Oct] 
*Loaded language آب و تاب دادن به زبانِ زبان بسته [2013 Oct] 
*اسطوره اشرف (متن پیام مسعود رجوی، ۲۷ شهریور ۱۳۹۲) [2013 Sep] 
*گفت‌و‌شنود با آقای ناصر‌رحمانی‌نژاد/ واقعیت تا چه اندازه واقعی‌ست؟ [2013 Sep] 
*خاطرات خانه زندگان (۲۵)  [2013 Sep] 
*به رهی دیدم برگ خزان...
پاییز خودش نوعی بهار است [2013 Sep] 

*لئون فوکو و «آونگ»ش Foucault pendulum [2013 Sep] 
*کمون پاریس طلایه دار انقلاب اجتماعی درقرن نوزدهم [2013 Sep] 
*شبیخون به مجاهدین و «مقراضِ تیزِ تناقض»  [2013 Sep] 
*ژاله خون شد. هفده شهریور، آغازِ پایانِ رژیم شاه [2013 Sep] 
* R2P (اصل حمایت و حفاظت) [2013 Sep] 
*در انتهای غم همیشه پنجره ای باز است. پنجره ای روشن [2013 Sep] 
*خاطرات خانه زندگان (۲۴) نامش بر برف نوشته بود. خورشید ذوبش کرد و آب آن را با خود برد. [2013 Aug] 
*دکتر منوچهر هزارخانی و آقای ۹۹ درصد [2013 Aug] 
*قطعنامه ۵۹۸، پذیرش آتش بس و عملیات فروغ جاویدان [2013 Aug] 
*گذری به اسپانیا [2013 Aug] 
*رؤيا خود نوعی زندگی است.  [2013 Jul] 
*تجربهِ رؤیاوَش وحی  [2013 Jul] 
* فرقه، و سینه زدن زیر عَلمِ ارتجاع [2013 Jul] 
*کُفرِ یک دوران، دینِ دورانِ بعد است. [2013 Jul] 
*دود از کُنده بلند می‌شود.- هوشنگ عیسی بیگلو، آن «مرد آهسته»‌  [2013 Jul] 
*با چنین فرهنگی چگونه می‌شود ایران را آزاد کرد؟ [2013 Jul] 
*وقتی چیز غریبی می‌شنویم، نباید پیشاپیش آن را رّد کنیم. [2013 Jul] 
*انسان موجودی خاطره گرا است  [2013 Jun] 
*«شریعت» ، آخوندی و غیرآخوندی ندارد. [2013 Jun] 
*طوطی جون می خوام برات قصه بگم - عباس رحیمی با غم ها و طوطی اش  [2013 Jun] 
*مسعود رجوی، «معّلم»ی که «مُبلّغ» شد [2013 Jun] 
*جلیل شهناز، شهنواز تار ایران، به میهمانی خاک رفت. [2013 Jun] 
*آیا «حسن روحانی» تغییر کرده است؟ [2013 Jun] 
*وحدتِ ظرف و مظروف، بی تضاد نیست [2013 Jun] 
*کارمینا بورانا Carmina Burana - اسماعیل وفا یغمایی و سرود ای آزادی  [2013 Jun] 
*خاطرات خانه زندگان (۲۳) [2013 May] 
*مادر معینی، چاووش شادی و امید [2013 May] 
*ما پروردگان سفره استبدادیم  [2013 May] 
*ما همه «خر ژان بوریدان» یم.  [2013 May] 
*تب و تاب انتخابات، مسعود رجوی را هم گرفت. [2013 May] 
*شب پره ها می آیند و می‌روند، آفتاب می‌ماند [2013 May] 
*در باره نامه سرگشاده
صفحه روزگار، حرف حق را ضبط می‌کند [2013 May] 

*میراث باستانی ایران در جای جای جهان [2013 Apr] 
*خاطرات خانه زندگان (۲۲)  [2013 Apr] 
*داستان زندگی «جیرولامو ساوو نارولا»  [2013 Apr] 
*خاطرات خانه زندگان (۲۱)  [2013 Apr] 
*سیک‌رِدنی داک‌لاد خوروشووا- گزارش محرمانه خروشچف [2013 Mar] 
*امام محمد غزالی و حس غریب نوروز [2013 Mar] 
*خاطرات خانه زندگان و گزارش Хрущевخروشچف [2013 Mar] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت بیستم)  [2013 Mar] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت ۱۹)- تاریخ ایران با افسانه و شایعه همراه است.  [2013 Mar] 
*یک مُشت دَری وَری On Bullshit [2013 Feb] 
*ما همه از دَم، «پریود» یم. [2013 Feb] 
*خاطرات خانه زندگان (۱۸) [2013 Feb] 
*هر کسی در زندگیش «او»یی دارد [2013 Feb] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت هفدهم) [2013 Feb] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت شانزدهم) [2013 Feb] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت پانزدهم) [2013 Jan] 
*کلام بی صدای برف Silent Snow [2013 Jan] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت چهاردهم)
مشکل جامعه ایران با گرفتن قدرت سیاسی حل نخواهد شد [2013 Jan] 

*شاه و سمپوزیوم لیزر Laser Symposium [2013 Jan] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت سیزدهم)
«مراد برقی» و «سرکار استوار» در زندان قصر [2013 Jan] 

*قتلعام کاتین The Katyn massacre [2013 Jan] 
*خاطراتِ‌ خانه‌‌ زندگان (قسمت دوازدهم) [2013 Jan] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت یازدهم) [2012 Dec] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت دهم) [2012 Dec] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت نهم) [2012 Dec] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت هشتم) [2012 Dec] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت هفتم) [2012 Dec] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت ششم) [2012 Nov] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت پنجم) [2012 Nov] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت چهارم) درخت آلو را نمی‌شه به شمشاد پیوند زد.  [2012 Nov] 
*‌خاطرات خانه زندگان (قسمت سوّم) [2012 Nov] 
*سخنرانی تاریخی یاسر عرفات در سازمان ملل (۱۳ نوامبر ۱۹۷۴) [2012 Nov] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت دوّم) [2012 Nov] 
*زندان=‌زنده دان، خاطراتِ خانه زندگان (۱) [2012 Nov] 
*احمد قابل، ظریف جلالی و «گروه والعصر» [2012 Oct] 
*کورش و سنگ‌نگاره مرد بالدار پاسارگاد [2012 Oct] 
*استوانهٔ کورش Cyrus Cylinder «مانترا»ی خیال‌انگیز (+ویدیو) [2012 Oct] 
*گروندریسه Grundrisse کشف حجاب می‌کند(+ویدیو) [2012 Oct] 
*اریک هابسبام و سنّت های ساختگی [2012 Oct] 
*پراودا ПРАВДАدم از پراودا می‌زند. (+ویدیو) [2012 Oct] 
*پیاز، وجودی است بی تناقض. به یاد «ویسلاوا شیمبورسکا» [2012 Sep] 
*حُکمِ قتل زندانیان سیاسی، «قیر»ی که بر سر نظام ریخت [2012 Sep] 
*کشتار سال ۶۷ و سخنان هَشَلهَف [2012 Sep] 
*وقتی می‌میریم چه چیزی با ما خواهد مرد؟ [2012 Sep] 
*من اینجا ایستاده ام و جز این کاری از من ساخته نیست.  [2012 Aug] 
*Standard Model of Particle Physics مُدِل استاندارد [2012 Jul] 
*هر ادعّایی باید مُستند به مَدرک اثباتی باشد. (در مورد مقاله خانم عفت ماهباز) [2012 Jul] 
*دکتر علی شریعتی و «آوف هه بونگ» Aufhebung + ویدئو [2012 Jun] 
*حقِ‌‌ آزادی و «هی‌بی‌اِس‌کورپس» Habeas Corpus [2012 Jun] 
*تاریخِ جهان، دادگاهِ جهان است (+ویدیو) [2012 Jun] 
*Gracias a la vida گراسیاس آلا ویدا (+ترجمه ترانه به ۱۲ زبان) [2012 Jun] 
*ویولتاپارّرا، مرسدس سوسا، گراسیاس آلاویدا (+ویدیو) [2012 Jun] 
*دولت ویشی، گشتاپو و دارزدن رودلف هیلفردینگ (ویدیو) [2012 Jun] 
*پرویز شهریاری و طناب دور زمین (ویدیو) [2012 Jun] 
*پوراژِن چستوا، شکست پذیری و شکست باوری (ویدیو) [2012 May] 
*صَلِّ عَلَی مُحَمَّد ، «سیمون هرش» خوش آمد ! تقویم تاریخ، اردیبهشت ماه [2012 May] 
* اَرِه و اوره و شمسی کوره (ویدیو) [2012 May] 
*شاهین نجفی و «حقِ تمَسخر» The Right to Ridicule (+ ویدیو) [2012 May] 
*ماه به دیدار زمین می‌آید. Supermoon (+ویدیو) [2012 May] 
*«سرزمینِ گوجه‌ هایِ سبز» و اعدام چائوشسکو (+ویدیو) [2012 Apr] 
*تقویم تاریخ و نیمه پنهان ماه (+ویدیو) [2012 Apr] 
*پرویز ثابتی و «ابراز تاسف» در گیومه [2012 Apr] 
*سیروس نهاوندی، اسبِ تراوایِ ساواک (+ویدیو) [2012 Apr] 
*زندان قصر، دادگاه ژیان پناه و داستان تجاوز به زندانیان سیاسی [2012 Apr] 
*با تاریکی نمیشه سراغ تاریکی رفت [2012 Mar] 
*سفره ۷ سین Haft-Seen در هتل اموات ( ویدیو ) [2012 Mar] 
*Bertolt Brecht برتولت برشت و اپرای صَنار سه شاهی (ویدیو) [2012 Mar] 
*خدا و قوری کیهانی Bertrand Russell Interview [2012 Mar] 
*برتراند راسل و «قوری»اش Russell's teapot [2012 Mar] 
*آیا نوترینو، به گَردِ نور می‌رسد؟ [2012 Feb] 
*پرویز ثابتی Parviz Sabeti نمونه کامل یک پلیس سیاسی (+ویدیو) [2012 Feb] 
*از چه چیز واهمه داری؟ من شو خایف ؟ (+ویدیو ) [2012 Feb] 
*والنتین، پوشکین، یوگنی‌ آنه ‌گین Evgeny Onegin [2012 Feb] 
*تقویم تاریخ، رویدادهای ماه بهمن (+ویدیو) [2012 Jan] 
*جنگ‌افروزان، مُرتجعین را قِلقِلک می‌دهند. (وبالعکس) [2012 Jan] 
*تقویم تاریخ، رویدادهای ماه دی (+ویدیو) [2012 Jan] 
*سخنرانی استالین ۱۱ دسامبر ۱۹۳۷ Речь Сталина [2011 Dec] 
*شورشِ نان در تهران [2011 Dec] 
*تقویم تاریخ، رویدادهای ماه آذر (+ویدیو) [2011 Dec] 
*Rafiq Tağı «رافق‌تقی» ‌و‌ قصّهِ‌ هولناکِ‌ ارتداد (+ویدیو) [2011 Dec] 
*آنتی‌تزِ اشرف، در خودِ اشرف است. [2011 Nov] 
*آوایِ کولی، زیگونروایزن و قتل‌عامِ سال ۶۷ [2011 Nov] 
*تقویم تاریخ: رویدادهای ماه آبان (+ویدیو) [2011 Nov] 
*R2P و آخرین سخنرانیِ معمر قذافی (+ویدیو) [2011 Oct] 
*نگاهی به ۳۰۰ سنگ قبر. نیستی، آبستن هستی است.(+ویدیو) [2011 Oct] 
*امیرکبیر و «جِّنِ» جُدَری [2011 Oct] 
*دستخط امیرکبیر، به یادِ استاد ایرج افشار آن مردِ آهسته (+ویدیو) [2011 Oct] 
*نامه هایِ جَعلی یزدگرد ساسانی و عُمَربن خطّاب (+ویدیو) [2011 Sep] 
*دکتر محمود حسابی و جعلیات اینترنتی (+ویدیو) [2011 Sep] 
*عباس شهریاری جاسوس ۱۰۰۰ چهره ساواک (+ ویدیو) [2011 Sep] 
*۱۱ سپتامبر و بن لادنِ پنتاگون (+ ویدیو) [2011 Sep] 
*سرلشگر قرنی از کودتا تا ترور (+ ویدیو) [2011 Sep] 
*رّد پای علمای اعلام بر سنگ قبر ستارخان [2011 Aug] 
*ترور سپهبد رزم آرا در مسجد سلطانی [2011 Aug] 
*آخوند مُحقّق کَرکی، عَلمدار تشّیع صفوی [2011 Jul] 
*عملیات پنجه عقاب Operation Eagle Claw [2011 Jul] 
*کلکم راع و کلکم مسئول؛ اسیرکُشی سال ۶۷ و سخنان آقای اردشیر امیرارجمند [2011 Jun] 
*مقام صدیقی تنها راستگویی در قول و عمل نیست [2011 Jun] 
*کمون پاریس ، تنها به پاریس مربوط نمی‌شود [2011 Jun] 
*خوزه مارتی پیامبر استقلال و مبشر انقلاب در آمریکای لاتین (ویدئو) [2011 May] 
*از Srebrenica سربرنیتسا تا بغداد [2011 May] 
*منوچهر سخایی و آن «پرستو» که دشنه آجین شد. [2011 Apr] 
*آوریل سیاه اشرف و نقش اشغالگران عراق [2011 Apr] 
*ریزوم ، خاک و ُخل دارد [2011 Apr] 
*امام محمد غزالی عزیز است اما نوروز از او عزیزتر [2011 Mar] 
*سفره هفت سین در هتل اموات‌  [2011 Mar] 
*کتاب سبز قذافی، تو زرد از آب درآمد  [2011 Feb] 
*وقت آن است که چشم فتنه کور شود ! (گرد و خاک در مجلس ایران) [2011 Feb] 
*روز والنتین ، پالی‌آمِری polyamory و ، «عشق» ضربدری [2011 Feb] 
*کويکی با یک تیر چند نشان می‌زند [2011 Feb] 
*پرویز ثابتی، مقام امنیتی ابرو کمانی [2011 Jan] 
*ستمگران از ما عبور نخواهند کرد. [2011 Jan] 
*خودکشی دردی را دوا نمی‌کند. ( علیرضا پهلوی از کاخ سعدآباد تا بوستون) [2011 Jan] 
*یک بار دیگر تقی شهرام [2010 Dec] 
*« دین‌خو » بود اما، پرسش ‌‌ستیز و ستم ‌پذیر نبود. [2010 Nov] 
*مُشک آن است که خود ببوید، نه آن‌که «هابرماس» بگوید [2010 Oct] 
*«مُدل استانداردِ» فیزیک ذرّات ، قصه‌ای ناتمام [2010 Oct] 
*گلهای صحرائی را همیشه رایحه ای دل انگیز است، یادی از روشنک (گوینده برنامه گلها) [2010 Sep] 
*من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت... [2010 Sep] 
*«طرح عظیمِ» استیفن هاوکینگ - خدا، وِل مُعطل است ! [2010 Sep] 
*مرگ، دوست انسان است و هرگاه رسید قدمش مبارک باد. [2010 Sep] 
*سلام بر دکتر علی جوان
ليزر گازی، مي‌توانست سال ۱۹۳۰ اختراع شده باشد [2010 Jul] 

*سال ۶۷ در عملیات فروغ جاویدان (مرصاد)، ۳۰۱ زندانی سیاسی به خاک افتادند [2010 Jul] 
*آشکار‌سازی با پنهان‌سازی همراه است. (خطانامه تاج زاده و، اسیر کُشیِ سال ۶۷)  [2010 Jun] 
*«اشترن» و «ایرگون» در «دیر یاسین» [2010 Jun] 
*نمی توان بر پرسش و نقد، دهنه زد. (آقای کروبی و قتلعام سال ۶۷) [2010 May] 
*سرود زیبای «ای رقیب»
که‌س نه‌ڵێ کورد مردوه‌، کورد زیندوه‌ [2010 May] 

*انتشار اسناد قتلعام کاتین
چراغ حقيقت در طوفان کشمکش‌ ها نخواهد مُرد [2010 May] 

*قرقیزستان و، پدیده «خستگی پنهان» [2010 Apr] 
*شب، هاوانا می‌رقصد...
« کامیلو سینفوئگوس » یکی از معماران انقلاب کوبا [2010 Apr] 

*دانشنامهٔ آزاد ویکی‌پدیا Wikipedia و حق مقدّس ویرایش  [2010 Mar] 
*گويای حکايتی‌ ست آن شمع خموش / خودکشی «منصور خاکسار» [2010 Mar] 
*شعر «مارتین نیمولر»
وقتی مرا گرفتند، صدای احدی در نیآمد. [2010 Mar] 

*دکتر جلال صمیمی، کاشف سرچشمه های پرتو گاما در هاله ی کهکشان [2010 Mar] 
*در بلوچستان بلوچی بود نامش دادشاه...  [2010 Mar] 
* آیا « عبدالمالک ریگی »، جا پای « دادشاه » می‌گذارد؟ [2010 Feb] 
*طفلِ جان و شیرِ شیطان به یاد «دکتر محمد رضا عاملی تهرانی» [2010 Feb] 
*روز عشاق و، «عشق خرمگس» ! (ای عشق همه بهانه از توست...) [2010 Feb] 
*این یک پیپ نیست، تصویری از یک پیپ است (یادی از زندان شاه و یدالله خسروشاهی ...) [2010 Feb] 
*مهندس بازرگان و کتاب «سیر تحول قرآن» (با خدا و خرافات هر جنایت و فریبی ممکن است) [2010 Feb] 
*از دار دنیا یک زن حلال داشتیم، آن را هم آقای خمینی حرام کرد! [2010 Jan] 
*برف نو ، برف نو ، سلام، سلام [2010 Jan] 
*«عالیجناب خاکستری» تاقچه بالا می‌گذارد!  [2010 Jan] 
*در برابر زره‌پوش‌ها چگونه از خود دفاع کنیم ؟ [2010 Jan] 
*درگذشتِ آیت‌الله منتظری و گوشه کنایه‌های مقام معظم رهبری [2009 Dec] 
*راستی کمان در کژی است. آیت‌الله منتظری، خون دو فروهر و «قاعده درأ» [2009 Dec] 
*«تبَر به دستان در عراق» سر برخود تصمیم نمی‌گیرند. [2009 Jul] 
*مسئلهِ مجاهدین به «غیرمجاهدین» هم مربوط است.  [2009 Mar] 
*صورتي‌ در زير دارد آنچه‌ در بالاستی، پیام نوروزیِ «شیمعون پرس»  [2009 Mar] 
*همه عمربرندارم سر از این خمار مستی
آیا خدا نیز، با «نرینه غاصب» کنار آمده است؟ [2009 Mar] 

*هرچه در ديگ است به چمچه مي آيد. کنفرانسِ «دوربانِ ۲» و، آقای اوباما [2009 Mar] 
*آیت الله منتظری بی شیله پیله است، امّا... [2009 Feb] 
*مسیح ِ باز مصلوب - یادی از الله قلی جهانگیری ، آن جان شیفته [2009 Feb] 
*عاقبت، از ما غُبار مانَد، «گاست» و «هایزر» و «گوادلوپ»، آن «آلاچیقِ کنارِ دریا» [2009 Feb] 
*«حاج محمد شانه‌چی» بخشی از تاریخ معاصر ایران بود. [2009 Jan] 
*«مِه‌بانگ» BIG BANG و بزرگ‌ترین آزمایشِ علمیِ تاریخِ بشرّیت [2008 Sep] 
* ما قربانيانی هستيم که جامه جلّاد پوشيده ايم. به یاد « محمود درویش » [2008 Aug] 
*گاهی بايد کلمات در خدمتِ پوشاندن واقعّيات باشد. (داستانسرایی در مورد قتل‌عام سال ۶۷) [2008 Aug] 
*سفره هفت‌سین در هتل اموات [2008 Mar] 
*سرود «خمینی ای امام» به مجاهدین ربطی نداشت [2008 Feb] 
*ادیت پیاف Edith Piaf ، گُنجِشَکَکِ اَشی مَشی [2008 Feb] 
*دادگاه‌ پوئک و «نشست ژوئن ۲۰۰۱ در اشرف» [2008 Feb] 
*سفره هفت سین در هتل اموات‌
خدا نکند که خدا مرده باشد... [2007 Dec] 

*ابوذر...چی شده مادر؟ ...چرا می لنگی؟ [2007 Dec] 
*مسیح ِ باز مصلوب - [یادی از الله قلی جهانگیری ، آن جان شیفته] [2007 Dec] 
*در کوچه باغ های عشق ، َبلا می باَرد. یادی از شکرالله پاک نژاد، شعور سياسي اجتماعي جنبش آزاديخواهي مردم ايران (بخش دوم) [2007 Dec] 
*ای عشق چهره آبی ات پيدا نيست. یادی از شکرالله پاک نژاد ، شعور سياسي اجتماعي جنبش آزاديخواهي مردم ايران (بخش نخست) [2007 Dec] 
*سیاست پدر و مادر ندارد  [2007 Nov] 
*تو قلب بیگانه را می شناسی ، زیرا که در سرزمین مصر بیگانه بوده ای
یادی از احمد غفارمنش [2005 Mar] 

*شب ُسرودش را خواند، نوبت پنجره هاست / گفت و شنود با نويسنده کتاب « نه زیستن نه مرگ » [2005 Mar]