خاطرات خانه زندگان (۲۱)
همنشین بهار



 
انسان تنها موجودی است که دارای خاطره است. خاطره حکایت از واقعیت وجود ما دارد و هستی نقطه‌ای ما را منبسط و خطی می‌کند.
برای اینکه خودمان را و زمان و جهانی را که در آن هستیم بشناسیم باید غبار خاطره‌ها را بگیریم. اگر عُمَر خیام می‌گفت: از دی که گذشت هیچ ازو یاد مکن... منظورش این نبود که در گذشته نباید نگریست، می‌گفت در گذشته نباید زیست. نمی‌توانیم چشممان را بر دیروز ببندیم. رّد پا و سایه دیروز، امروز و فردا پیدا است. نمی‌توان «یادمان»‌ها را به دور انداخت و گفت گذشته، گذشته است. گذشته نگذشته، گذشته پیش‌درآمد اکنون است.
...
پیش‌تر از گزارش محرمانه نیکیتا خروشچف در سال ۱۹۵۶ میلادی که از مهم‌ترین لحظات سرنوشت ساز قرن بیستم بود و تأثیر زیادی در ندامت طلبی‌ها و عبرت نویسی در زندان‌های ایران داشت صحبت کردم و متن کامل آنرا با استفاده از اسناد ساواک و روزنامه‌های سال ۱۳۳۵ و دیگر منابع، در وب فارسی گذاشتم.
گرچه خود خروشچف در شمار دستمال بدستان بود و رَجز می‌خواند استالین گِل ما را سرشته و پرورش داده است، گرچه در کنار بریا و مالنکوف و بولگانین جزو مقربّین و خاصان بود، گرچه کلیسا‌ها و مساجد زیادی را به گاراژ تراکتور مبدل ساخت و بیشتر ضدمذهبی بود تا غیرمذهبی، ولی از تأمل در سخنان او که مضمونش نقد کیش شخصیت و خودخدابینی است بی‌نیاز نیستیم.
_________________
به زندان قصر برگردیم.
بهمن سال ۱۳۵۳ سرگرد زمانی به بند یک و هفت و هشت آمد و گفت از این به بعد زندانیان می‌بایست در بشقاب خودشان غذا بخورند و غذا خوردن اشتراکی نداریم.
...
جلو‌تر به علت غذای فاسد خیلی از بچه‌ها اسهال گرفته و کارشان به بهداری کشیده بود. افسر تازه وارد و بد عُنقی هم بود که برخلاف سروان صارمی و سروان نعیمی و ستوان علایی، زور می‌گفت و ‌گاه که می‌آمد و بچه‌ها را در صف طولانی توالت می‌دید به خیال اینکه همه این‌ها ادا و اطوار است و کسی بیمار نشده، شروع به چک کردن توالت‌ها می‌کرد. بدشانسی قرعه به نام من افتاد. گفت شما برو در توالت اوّلی ولی حق نداری سیفون را بکشی. من ببینم اسهال گرفتی یا نه.
جّو خیلی بدی بود. هرکاری کردم شکمم کار نکرد. همین طور یکی دودقیقه نشستم و بلند شدم. داد زد سیفون را نکش. تا آمدم بیرون رفت سر زد و گفت دروغ می‌گی و همتون دروغ می‌گین. اسم منو نوشت و رفت.
بعد‌ها معلوم شد در بندهای دیگر هم زندانیان مسموم شده‌اند. گویا در بند ابدی‌ها، با نظر جمع، حاج مهدی عراقی سرخیر شده و پیشنهاد کرده بود خود زندانیان آشپزی کنند.
...
حالا سرگرد زمانی به بهانه رعایت بهداشت امرّیه صادر می‌کرد که همه باید در بشقاب خودشان غذا بخورند. شما کار اشتراکی و کمونی می‌کنید. البته پیشتر هم همه بشقاب خودشان را داشتند.
...
شبی غذا آبگوشت بود و من و سه نفر از بچه‌ها (خدا رحمت کند یکی از آن‌ها حمید صدیق بود که گویا بعد از انقلاب در مشهد تیرباران شد) گوشت کوبیده را در یک ظرف ریخته بودیم که استوار احمدلو سر رسید و به من پرخاش نمود. گفتم چرا سخت می‌گیرید آقای احمدلو. گوشتکوب یکی دوتا بیشتر نیست. خب همه را یکجا کوبیدیم. چی می‌شه مگه؟ گفت نخیر این توبمیری اون توبمیری نیست و رفت.
چند روز پیش از عید نوروز یک شب اسم ۱۲ نفر را خواندند که زیر هشت بروند. من هم جزو آنان بودم.
_________________
افسر زندان را در توالت سرکار گذاشته‌ای!
تا رفتیم. متوجه شدیم اوضاع عادی نیست. خود سرگرد زمانی که معمولاً شب‌ها کار نمی‌کرد آنجا بود و همه نگهبان‌ها هم بودند. رئیس زندان شروع به توپ و تشر کرد و گفت امشب حالیتون می‌کنم. اشتراکی غذا می‌خورین؟
به من هم گفت افسر زندان را در توالت سرکار گذاشته‌ای و به دروغ گفتی اسهال دارم؟ حالیت می‌کنم. 
به ما گفتند لباسهایتون را به جز شورت و زیرپوش درآورید و دم پایی‌های خودتان را هم همینجا بگذارید.
بعد دو تا دو تا ما را بهم بستند و از زیر هشت بردند بیرون. کلی رفتیم و رفتیم تا رسیدیم به جایی که سلولهای انفرادی بود و به آن «درتخته‌ای» هم می‌گفتند. شرایط بسیار هراس انگیزی بود
هردو نفر را به نوبت می‌بردند و فلک می‌کردند و به قصد کُشت می‌زدند. زندانیان از شدت درد نعره می‌کشیدند. من و «علیرضا جلوخانی» که او هم تیرباران شده است به هم بسته شده بودیم و متاسفانه نوبت آخر بودیم و پیش ما بقیه را زده بودند. ترس برم داشته بود.
چشمانمان را نبستند و من یادم هست تقریباً ده نفر ما را به نوبت می‌زدند. و از قضا یکی از آنها اهل گلپایگان بود به اسم شفاعت. که محکمتر از همه می‌کوبید. البته من از او و از دیگران هیچ دلخوری ندارم. حتی دلم برایشان می‌سوخت. تند و تند شلاق‌ها را از دست هم می‌گرفتند و می‌زدند. سرگرد زمانی گفت تا نگوئید عن خوردیم می‌زنیم. گه خوردیم قبول نیست، باید پشت سر هم بگوئید عن خوردیم عن خوردیم...
بعد از مدتی گفتیم عن خوردیم عن خوردیم. بازمان کردند. حالا هرکاری می‌کردم نمی‌توانستم از زمین بلند شوم. درد اجازه نمی‌داد و آن‌ها خیال می‌کردند بازی درمی آورم و دوباره می‌زدند. آخرش سرگرد زمانی گفت دست نگه دارین مثل اینکه نمی‌تونه بایسته. دو نفر منو مثل کیسه سیمان بلند کردند و از یک راهرویی رد شدیم و ردشدیم و انداختند در یک سلول، تنهایی.
_________________
بزار روی پا بایستی بیچاره‌ات می‌کنم.
آن سلول تاریک و سرد بود. خیلی سرد و همین الان هم که دارم از آن حرف می‌زنم سرمای آنرا حس می‌کنم.
از سرما و درد می‌لرزیدم. نگهبان بسیار بداخلاق بود و با یک لگد که به من زد گفت توالت، یالله اگه نری تا فردا ظهر خبری نیست.
گفتم نمی‌تونم بلند شم. گفت به درَک و در را بست. صدا زدم پتو ندارم. برگشت یک فحشی داد و گفت فرمایش. می‌دونم پتو نداری و رفت.
بعد اومد و گفت حاجیت دوهفته همین جا هست. زن و بچه هم ندارم که بخوام عید پیششون برم. سر و کارت با منه. چای نداریم. آب گرم نداریم. صابون و مایع ظرفشویی نداریم. روشنایی نداریم و پتو متو، هم در کار نیست.
از سرما خوابم نبرد. مدتی بعد خودم را هرجور بود کشاندم کنار در و یک طرف زیلوی سلول را در دستم محکم گرفتم و روی خودم کشیدم و آروم آروم غلت زدم. زیلو دور من پیچید. بوی بدی می‌داد. قیدم نبود که چقدر چرک و کثیف است. کمی گرم شدم اما تکون نمی‌تونستم بخورم. انگار زیر زیلو قفل شده بودم. گذشت و گذشت تا صدایی شنیدم که با ترس و لرز می‌گفت زندونی زندونی کجایی زندانی کجایی. صدای نگهبان بود و شاید خیال می‌کرد فرار کرده‌ام.
هر کاری می‌کردم نمی‌تونستم از زیر زیلو بیام بیرون. داد زدم اینجا هستم. چراغ قوه انداخت و گفت مادر جنده این چه کاری است کردی و با تلاش او همراه با فحشها و لگدش آمدم بیرون. گفت برو توالت بوی گند می‌دی.
چهار دست و پا رفتم توالت. گفت بزار روی پا بایستی بیچاره‌ات می‌کنم. همین طور هم شد چند روز بعد که دید کمی بهتر شدم و صاف راه می‌رم گفت بیا بیرون. برو طرف دیوار دو تا دستت را بزار روی زمین و صاف پاهاتا عمودی بیار بالا. باید صاف خودتا به دیوار بچسبونی. تند تند می‌افتادم و او لگد می‌زد.
وای خدا مگه رحم داشت. زیلو را از سلولم کشید و برد.
پنجم عید صدای سرگرد زمانی را شنیدم. سلول‌ها را باز کردند و او به همه ۱۲ نفر بار عام داد تا تحقیر کند.
رو کرد به من و گفت تو چند تا زبان بلدی؟ گفتم دو زبان. سروان صارمی که مرا می‌شناخت هم بود. با مسخره گفت لابد ترکی یا کردی بلدی. گفتم کردی هم می‌دانم اما منظورم عربی و انگلیسی است. گفت ارواح عمه‌ات. لابد دیس/ ایز/ بوک.This is a Book
سروان صارمی گفت جناب سرگرد، ایشون درست می‌گه.
سرگرد زمانی رو کرد به نگهبان (به همون نگهبان) و گفت در طی این مدت این فرد چه رفتاری داشت؟ خوشبختانه نگهبان لوطی‌گری کرد و گفت ایشون زندونی خوب و مرتبی بود و من از او هیچ شکایت ندارم.
سرگرد زمانی دست از سرم برداشت و رفت سراغ بقیه...
خلاصه قرار شد آزاد بشویم و به بند خودمان برگردیم. من همه ش در فکر برخورد خوب آن نگهبان بودم.
تا رسیدیم بچه‌ها روبوسی کردند و گفتند ملک فیصل ترور شده است...
بچه ها از آن روزهای سخت می‌پرسیدند و ما هم قپی آمدیم که جانانه مقاومت کردیم و هرچه ما را زدند لام تا کام حرف نزدیم. آن‌ها هم خسته شدند و شلاق‌ها را انداختند!
_________________
قاسم جبلّی و ترانه «ای دنیا»...
نم نم باران می‌بارید و داشتم در حیاط زندان قدم می‌زدم. زنده یاد «عباس آگاه اسماعیل‌زاده» کارگر باصفا و پاکدل که در رابطه با مجاهدین دستگیر شده بود سر رسید و گفت محمد «ترانه بارون بارونه» را بخون.
عباس از آیه ۲۴ سوره «عبس» «فلینظر الإنسان إلى طعامه» (انسان باید به غذای خویش بنگرد) به نقل از مصطفی جوان خوشدل، نکته ظریفی به من یاد ‌داده بود،
بارون بارونه زمینا‌تر می‌شه. گلنسا جونم کارا بهتر می‌شه...
عباس وسط ترانه می‌دوید و می‌گفت کارا بهتر می‌شه اگه این ظالما نباشند. در غیراینصورت بارونم، بارون نیست.
یکی دیگر از بچه‌ها هم بود. خاطرخواه «قاسم جبلی» بود و گویا با او نسبت دوری هم داشت. ازش خواهش کردم «ترانه ای دنیا» را بخون. گفت زیر این بارون؟ گفتیم آره زیر این بارون. زد زیر چهچه.
«دنیا ز تو سیرم. بگذار که بمیرم. در دامت اسیرم. دنیا دنیا...»
عباس گفت بابا اینم شد ترانه؟ چی چی را سیرم؟ کی من از دنیا سیرم و کی در دامش اسیر شدم؟
اون دوست ما پکر شد و گفت عباس چون دست خوش. این ترانه بعد از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ در واکنش به سقوط دولت ملّی دکتر مصدق خوانده‌ شده، غم این ترانه خودش یه دنیا معنی داره عزیز...
عباس بغلش کرد و گفت بابا ما مخلصیم...
این دوست ما به قول خودش «مصدقی» بود و هوادار «دکتر حسین فاطمی».
می‌گفت یکی از اعضای سازمان نظامی حزب توده به نام «دکتر محمود محسنی» طبق دستور حزب به دکتر فاطمی پناه داد و قرار بود امکان خروجش از ایران فراهم شود که متاسفانه لو می‌رود.
ششم اسفند سال ۱۳۳۲ «سرگرد علی اکبر مولوی» مأمور اجرائیات فرمانداری نظامی تهران، دکتر فاطمی را که به سختی بیمار بود در خانه مزبور در نزدیکی میدان تجریش (کوچه رضایی شماره ۲۱) دستگیر می‌کند و چون دستگاه (رژیم) نمی‌خواست با محاکمه دردسری برای خودش درست کند تصمیم گرفت که دکتر فاطمی را از میان بردارد و برداشت و در واقع مأموریت ناتمام فدائیان اسلام و «محمد مهدی عبدخدایی» را تمام کرد.
...
(در اطلاعیه فرمانداری نظامی دکتر محسنی در شمار فراریان بود. شنیدم وی به پراگ، سپس وین و آلمان می‌رود)
بگذریم.
...
دوباره اصرار کردیم ترانه دنیا را بخوونه. می‌خواست بخونه که
سروان شعله ور وارد بند شد و ما متفرق شدیم.
معمولاً کسی با سروان شعله ور و هر مقام دیگری که به بند می‌آمد حرف نمی‌زد اما آنروز یکی با اشاره از او پرسیده بود آیا در غذای ما کافور می‌ریزند؟
او هم داد سخن داده بود که این چه فکرایی است شما می‌کنین؟ آخه کافور بریزند توی غذای شما که چی؟ که چی بشه؟
بعد گفت خود جناب سرگرد (زمانی) امروز اینجا تشریف می‌آورند. با ایشان در میان بگذارید.
...
سروان شعله ور که رفت، «جیمی» پیرمرد خوش قلبی که غذای زندانیان را در سینی روی سرش می‌گذاشت و توی بند می‌آورد گفت:
شاید جناب سروان تو جریان نیست. به ولای علی، به پیر و پیغمبر تو غذای زندانیا کافور می‌ریزند. با نمک قاطی می‌کنند که کسی بو نبره.
یکی از زندانیان که خیلی نگران شده بود گفت بر پدر و مادرشون لعنت. جیمی راست می‌گی؟
جیمی به سبک مش قاسم در فیلم دایی جان ناپلئون بلند بلند گفت دروغ چرا تا قبر آ... آ.. آ... آ...
...
بلندگوی بند اسم منو صدا زد.
اسم هفت هشت نفر دیگر را هم خواندند. همه مون رفتیم دم در.
استوار کدخدازاده گفت فردا صبح بازپرسی دارین. لباساتون مرتب و تمیز باشد. یکی گفت آخه ما که اینجا کت و شلوار نداریم. همین لباس زندانه که می‌بینین.
گفت من نمی‌دونم جیریک و چروک نباشه. یکی از بچه‌ها گفت کاری که نداره. لباسامون را شب تا می‌کنیم و زیر پتو‌ها می‌‌زاریم و روی آن می‌خوابیم. حسابی اتو می‌شه.
...
وقتی پای زندانی به قصر می‌رسید بعد از یکی دو ماه باید گوش به زنگ می‌شد چه وقت از بلندگو اسمش را برای بازپرسی صدا می‌زنند. اگر هم بازپرسی رفته بود منتظر تعئین وکیل و حضور در دادگاه بود. برای این موارد زندانیان را به چهارراه قصر ساختمان دادرسی ارتش می‌بردند که در خیابان دکتر شریعتی فعلی واقع بود.
...
بچه‌ها می‌گفتند بازپرس پرونده زندانی را بازبینی کرده و با طرح پرسشهای تازه اظهارات او را ثبت می‌کند و خلاصه‌اش را به صورت گردش کار پرونده می‌‌آورد و برای دادگاه آماده می‌کند.
همه یه جوری خوشحال بودند. می‌گفتند وقتی از زندان بیرون می‌ریم خودش عالمی داره. هم هوای تازه می‌خوریم و هم از سرنوشت بقیه زندانیان که از بندهای دیگر می‌آرند باخبر می‌شیم. همه خوشحال بودند اما منو غم گرفته بود.
...
نمی‌تونستم غمم را با کسی تقسیم کنم. گفتم خدایا دوباره می‌رم زیر سین جیم و سؤال در باره «پروخورف» (برنده نوبل فیزیک) و کتاب «اردا ویراف‌نامه» که بازجوی کمیته مرا کابل می‌زد و می‌گفت اسم رمز دکتر علی شریعتی و نامه او به احسان است و... دوباره سوار من می‌شند و می‌گند الله الصمد را تفسیر کن و عرعر کن...
با اینکه تربیت مذهبی نشده بودم و آزاد بودم پیش پدر و مادرم نماز بخوانم یا نخوانم و آن روز هم در زندان نماز نخواندم، با تمام وجودم خدا را صدا زدم...
برای چی خدا را صدا زدم؟ از سر عجز؟ ابدا. از ترس؟ نه. اینکه مثلاً محکوم نشوم و زندان نگیرم؟ نه... نه...
صبح فردا عازم دادرسی ارتش شدیم. بعد از طی یک سری تشریفات و چک کردن کارتکس‌ها (که مشخصاتمون در آن نوشته شده بود) از زیر هشت گذشتیم و همه به سوی یک ماشین سرپوشیده رفتیم که صندلی‌های شکسته پکسته‌ای داشت. پیش از سوارشدن دست هامون را دستبند زدند. نه نفر بودیم. هر دو نفر را بهم می‌بستند. آخرکار سر من بی‌کلاه ماند تک افتادم. معمولاً نگهبان اینجور مواقع دست زندانی را به خودش می‌بست اما او گفت تو یک رفیق داری. صبر کن. بعد به صندلی ماشین بست و ماشین راه افتاد به طرف دادرسی.
وقتی از خیابونای شلوغ رد می‌شدیم کسی را نمی‌دیدیم اما همهمه مردم و بوق ماشین‌ها برای من مثل مناجات سیدجواد ذبیحی، و ربنای دم افطار بود. مرا در خود می‌برد و بوی زندگی می‌داد. خودم را در باغی مصفا و پر از گل می‌دیدم.
ماشین یکمرتبه ترمز می‌کرد و آن افکار خوش از سرم می‌پرید. می‌دیدم در ماشین زندان با دستبند آهنی حنب هم نمی‌توانم بخورم و باغ و ماغی در کار نیست. کمی که ماشین می‌رفت دوباره به گلستان می‌رفتم و با اینکه چشمبند داشتم رقص شکوفه‌ها را در باد بهاری می‌دیدم و با همه چیز از جمله آن دستبند آهنی که تا تکان می‌خوردم قرچ قرچ می‌کرد و بسته‌تر می‌شد، یگانه می‌شدم و احساس وحدت می‌کردم و حتی آن نگهبان تند خو را برادر خودم می‌دیدم.
نمی‌دانم ماشین از کجا می‌رفت که یکمرتیه صدای میوه فروش‌ها را شنیدیم. یکی داد می‌زد. بدو بدو طالبی شیرین دارم به شرط چاقو. مثل عسل.
انگوری، آی انگوری، مثل چراغ زنبوری... باغت آباد شه انگوری...
راننده یه ایستی کرد و با صدای بلند گفت انگور می‌خواین؟ انگور می‌خواین؟ همه گفتیم ب... له، بله...
او هم نه گذاشت و نه برداشت و با صدای بلند‌تر گفت بیلاخ. مگه خونه خاله است؟
به همه مون برخورد. اما هیچکس نوطق (نطق) نکشید. چی بگیم آخه.
خلاصه رفتیم و رفتیم تا یه جا اومدند و دستبند‌ها را باز کردند. حالا دستبند من گیر کرده بود و از میله صندلی کنده نمی‌شد. نگهبان گفت شاید یک حکمتی در کار است. لابد می‌خواستی در بری (فرار کنی.)
با کمی تقلا باز کرد و گفت بهتر است ترا به دست خودم ببندم. کار از محکم کاری عیب نمی‌کنه. شما‌ها چشم دیدن ما را ندارین. بالاخره پیاده شدیم، هرکدام به واحدی برده شدند و من هم به شعبه بازپرسی رفتم،
مقابل در خروجی چند مأمور مسلح ایستاده بود.
رفتیم داخل، اسم همه را صدا زدند غیر از من. نگهبان چپ چپی نگاهی کرد و گفت چرا اینقدر کار تو گراته خورده؟ اون از دستبند که باز نمی‌شد. اینم از اینهمه معطلی. نکنه تو جُنب هستی؟ دوباره گفت «جنب شدی؟ خب می‌رفتی غسل می‌کردی»
گفتم اون که باید غسل کنه و پاک بشه نه من. نه تو، اونا هستند که امثال ما را شکنجه می‌کنند.
می‌خواست به دستم استراحت بده و باز کنه ولی دوباره پشیمون شد و گفت وقتی ما زندونی را می‌بریم بیچاره‌ایم اگر در بره. خار (خواهر) و مادر ما را به عزا می‌نشونند. چند وقت پیش یه زندونی خلی بود. سیاسی بود هادی نمی‌دونم چی چی از دست من در رفت. گرفتیمش ولی من بیچاره توبیخ شدم. می‌دونستم کی را می‌گه هادی حکیمی. البته او خل نبود. خیلی هم رنج کشیده بود.
_________________
شما‌ها می‌خواین مملکتا عوض کنین؟
خلاصه طلسم شکست. صدا زدند محمد جعفری. زود دستم را باز کرد و گفت به امان خدا. واقعش دست منو بیخودی بسته بود. اصلا توی سالن کسی دستبند نداشت.
بازپرس من انصافاً آدم متینی بود، ابتدا گفت: خودتان را به طور کامل معرفی کنید. از درس و دانشگاه و تحصیلاتم هم پرسید. بعد گفت آیا قبول دارید که شما نامه مضره‌ای را سراسر کشور پخش کردید؟ می‌دانید از شما شکایت شده؟...
گفتم چه کسی شکایت کرده؟ گفت صاحب علّه. گفتم ساواک؟ پاسخ داد خیر آقا. صاحب عله. (بعد خندید)
متوجه شد درست معنی صاحب عله را نمیفهمم. به آرامی گفت پس شما‌ها چه جوری می‌خواین مملکتا عوض کنین؟
کتابی روی می‌زش بود. کتاب قانون بود. گفت این کتاب را خوندی؟ گفتم خیر رشته تحصیلی من حقوق نبود. شما هم شاید با آنچه من خوانده‌ام آشنا نباشید. با تغّیر گفت آره آشنا نیستم ولی تو می‌بایست قانون کشورت را بشناسی. بعد بیای باش مبارزه کنی. این کتاب حاصل رنج ده‌ها حقوقدان و بیشتر، از مشروطیت تا حالا است. شما‌ها صریح می‌گم جز چند تا شعار هیچی بارتون نیست. هیچی. هیچی.
پرولترهای جهان متحد بشین یا نمی‌دونم شهید قلب تاریخ است و من اگر برخیزم تو اگر برخیزی همه برپا خیزند، هیچی بارتون نیست.
گفتم خب شما بیاین به جای سریال مراد برقی و شوهای قریب افشار و آقای مربوطه، این کتاب را در تلویزیون درس بدین. اما خودتون می‌دونین که دستگیری من به این مسأله مربوط نمی‌شه...
گفت جرم شما اقدام مضره علیه مصالح کشور و منویات اعلیحضرت همایونی است. حالا به مصداقش کار نداریم. به اون هم می‌رسیم.
گفتم اگر من راحت حرف بزنم با مشکلی روبرو نمی‌شم؟ پرسید چه مشکلی؟ گفتم مثلاً برگردم کمیته مشترک. خودتون که می‌دونین.
عصبانی شد و مثل داش مشدیا با صدای بلند گفت کسانیکه تا حالا با شما برخورد داشتند ضابط دادستانی هستند. حالیته یا معنی ضابط را هم نمی‌دونی؟
گفتم نمی‌دونم و می‌پرسم. پرسیدن که عیب نیست.
پاسخ داد ضابط یعنی فراهم آورنده و نگهدارنده. ضابطین دادستانی یعنی بازویی اجرایی دادسرا‌‌ها و دادگاه‌‌ها در انجام وظایفشان. مأمورینی که تحت نظارت و تعلیمات مقام قضائی باید عمل کنند.
گفتم یعنی همه فشار‌ها و آزار‌ها که من دیدم تحت نظارت و تعلیمات مقام قضائی بود؟
گفت سوءاستفاده موقوف. منظورم اینه که همه کاره دادگاه است. دادستانی است نه این یا آن مامور اجرایی.
گفتم ولی حکم امثال ما از پیش تعئین شده است.
عصبانی شد و گفت چه خری اینا گفته؟ مگه شهر هرته که هرچی ضابط دستگاه قضایی بگه و بنویسه، قضات هم بگند چشم اطاعت می‌کنیم؟
بهرحال. من پرونده تو را خوندم. تو مرتکب جرم شدی و خلاف مصالح عمومی و نظم اجتماعی عمل کردی.
پرسیدم آیا همیشه هرچیزی که مخالف نظم اجتماعی است عنوان جرم می‌گیره؟
گفت بحث حقوقی نداریم. تو مرتکب جرم شدی. همین، والسلام.
گفتم ولی جُرم زمانی روی می‌دهد که علاوه بر عنصر قانونی و مادی، نیت و اندیشه ارتکاب جرم نیز وجود داشته باشد.
من نیت سویی نداشته‌ام. در جرم جزایی خودتون هم می‌دونین سوء نیت از ناحیه مرتکب برای اثبات مسئولیت کیفری الزامی است. تازه احراز مسئولیت کیفری مستلزم بررسی دقیق شخصیت متهم هم هست. مشکلات اجتماعی و ریشه‌های جرم هم که جای خود دارد.
آروم گفت این حرف‌ها به تو نیومده که بزنی. اینجا زدی دیگه نزن. جرم تو را می‌تونه خیلی سنگین کنه.
بعد دفترچه پرحجمی را به آرامی ورق زد و یک جایی را آورد و گفت از اینجا که انگشتم را می‌زارم بخون تا هرجا که گفتم. حق نداری پس و پیشش را بخونی.
خط دکتر علی شریعتی بود. (.....................................................................)
سرم سوت کشید و او هم به دقت روبروی من ایستاده و مرا می‌پائید. آب دهنم خشک شده بود و می‌لرزیدم. تاب و توان آن ابتلاء دردناک را نداشتم...
_________________
فقط خدا نمی‌شکند.
تاب و توان آن ابتلاء دردناک را نداشتم... دقایقی در سکوت محض گذشت تا بالاخره تصمیم گرفتم و گفتم: «ولی خدا هست.»
گفت یعنی چه؟ اینکه نشونت دادم و حالا فهمیدی چرا ساواک ترا دستگیر کرده، چه ربطی به خدا داره؟
گفتم همه‌اش است و ربط.
خدا هست. بعد طاقتم طاق شد و متاسفانه گریستم. هرچند آن اشک، اشک ضعف و ذلت نبود. نمی‌دونم چی بود؟
گفت شما‌ها خیلی پاکین. اگر تو، تو این راههای مضره نیافتاده بودی حاضر بودم حتی دخترم را به تو بدم و تو دامادم بشوی. افسوس که خرابکاری. درستکار نیستی.
کاغذی آورد و گفت بنویس رؤیت شد و هرچه می‌خواهی هم اضافه کن.
نوشتم اگر آنچه من اینجا خواندم سخنان معلم عزیزم دکتر علی شریعتی باشد من پوزش می‌خواهم.
سرم داد کشید که خودت می‌دونی مال اوست. تازه چه پوزشی عزیز من. بت پرستی اینا می‌گند دیگه.
گفتم شما اشتباه می‌کنی. گفت اشتباهه که می‌گم این خط او و پرونده اوست؟ گفتم نه اشتباه می‌کنید که خیال می‌کنید برای من جز خدا چیزی و کسی قابل پرستش است. فقط خدا است که نمی‌شکند. الباقی همه سراب‌اند سراب. دوباره گریستم.
پرسید حاضری علیه او چیزی بنویسی شاید آزاد بشی. همین امروز.
گفتم من اینکاره نیستم.
گفت: فینیش. هرچه باید بفهمم فهمیدم.
نگهبان را صدا زد و او مرا به سالن برد. نگهبان که اشک را در چشمانم دید تعجب کرد و گفت چی شده؟ سکوت کردم.
زندانیانی که کارشان تمام می‌شد باید منتظر دیگران می‌ماندند تا بقیه بیایند و ماشین پر بشه و به قصر بروند. از بندهای دیگه هم بودند. دو نفر را شناختم. «مسعود عدل» که سال ۶۷ در عملیات فروغ جاویدان جان باخت و «غلام اعرابی» از گروه رازلیق که بعد از انقلاب به بیماری مرموزی درگذشت. هردو با چشم علامت دادند چی شده؟
کمی بعد یکی آمد به نگهبان چیزی گفت و او هم گفت بلند شو انگار کارت دوباره گراته افتاده. مرا با اتاق بازپرس برگرداند.
بازپرس به او گفت شما بیرون باشید تا صدات بزنم. بعد در را بست و گفت: در دادگاه کلمه‌ای از این حرف‌ها که به من زدی نزن. فهمیدی؟
_________________
خدا هم بر‌تر از سؤال نیست.
به نظر من او آدم نیکی بود و واقعاً می‌خواست به من کمک کند.
گفتم آیا شما آن نامه مضره را که می‌گوئید من پخش کرده‌ام خوانده‌اید؟ گفت نامه دکتر شریعتی به پسرش را می‌گی؟ بله که خواندم و نشانم داد. چندین صفحه بود که خودم با خط خوش نوشته و در پلاستیک تمیزی گذاشته و دورتادورش را با چرخ خیاطی دوخته بودم. گفت ببین مثل مهر نماز نگاه داشته بودی.
پرسیدم کی باید برم دادگاه؟ گفت مرحله بعد از بازپرسی مرحله تعیین وکیل است. بعد پرونده برای دادگاه آماده می‌شه.
اگر خانواده‌ات وسعشان می‌رسه بهشون بگو بروند دادرسی ارتش از لیست وکلا یکی را تعئین کنند تا ازت دفاع کنه. اگرنه خود دادگاه وکیل تسخیری می‌گیره و دولت پولش را می‌پردازد. گفتم شما نمی‌تونین وکیل من بشوید؟
فهمید که خیلی بیغم. گفت نخیر. بنده نمی‌خواهم و نمی‌توانم وکیل جنابعالی باشم.
...
با کمی مِن و مِن گفتم آیا واقعاً اون صفحات خط دکتر شریعتی بود. سکوتی کرد و گفت یس. (YES)
نگهبان را صدا زد و رفتیم...
نگهبان گفت صبح همه‌اش لبخند می‌زدی اما حالا یه طوری شدی. غصه نخور. درست می‌شه به خانواده‌ات بگو یه گوسفند نذر کنند و صدقه بدهند انشالله آزاد می‌شی.
نمی‌دونم کی رسیدیم قصر.
اومدم نماز بخونم نتونستم.
ایمانم ضرب دیده بود. حالا می‌دیدم خدا هم بر‌تر از سؤال نیست.
_________________
شک ابتر «روژه مارتن دوگار»
رو به کتاب عطرآگین «کیمیای سعادت» اثر امام محمد غزالی آوردم. نمی‌خواستم موضع «دیوید هیوم» (فیلسوف اسکاتلندی و از پیشروان مکتب تجربه‌گرایی) را داشته باشم که تا دم مرگ به خدا دهن کجی کرد. همچنین دوست نداشتم دمدمی مزاج شده و به شک ابتر «روژه مارتن دوگار» دچار شوم.
روژه مارتَن دو گار Roger Martin du Gard‏ نویسندهٔ فرانسوی و برندهٔ جایزه نوبل ادبیات، رُمانی دارد به نام «ژان باروا» Jean Barois که آلبر کامو» و «آندره ژید» به آن خیلی علاقه داشتند. قهرمان داستان (ژان باروا) که از یک خانواده مذهبی و سنتی بود در دوره نوجوانی به دین و ایمان خود شک می‌کند. ایمانش ضرب می‌بیند و بعد از کش و قوسهای بسیار جار می‌زند باید از شر دین خلاص شد.
هیچ کس شراب نو را در مشک کهنه نمی‌ریزد. اگر بریزد شراب نو مشک کهنه را بترکاند. خدا توهّمی بیش نیست.
ژان باروا کم کم به یکی از قطب‌های روشنفکری فرانسه تبدیل می‌شود و نظریات جدید خودش را تبلیغ می‌کند اما آخر عمر، وقتی آفتابش لب بام می‌رسد حالی به حالی شده و در مقابل گذشته خود می‌ایستد و در مواجهه با مرگ، به دیدار خویشتن می‌رود و به این فکر می‌افتد که نکند تمام عمرم بیراهه رفته‌ام.
ژان باروا برخلاف «دیوید هیوم» که هنگام مرگ بر انکار خداوند ایستاد، جور دیگری رفتار می‌کند و می‌گوید کر و کور ‌تر از همه، آن کسی است که نمی‌خواهد بشنود و نمی‌خواهد ببیند. من نمی‌توانم بیش ازاین با این نگرانی به سربرم. می‌خواهم بدانم. می‌خواهم خاطر جمع شوم. هنوز هم معتقدم که حقیقت چیز دیگری است، چیزی درکار است که ما نمی‌دانیم...
وقتی کشیش برایش از خدا و دنیای دیگر حرف می‌زند یکی از دوستان ژان باروا رو به کشیش کرده و می‌گوید:
رفیق ما مثل همه کسان دیگری که نمی‌توانند به خود اعتماد کنند، مذبوحانه به خدا چنگ زده است. اما ژان باروا تکرار می‌کند:
«حقیقت چیز دیگری است. چیزی در کار است که ما نمی‌دانیم...»
...

«خاطرات خانه زندگان» با نکات ظریفی همنشین است که تنها با شنیدن آن، می‌توان دریافت. 

...
سایت همنشین بهار
ایمیل

منبع:پژواک ایران


همنشین بهار

فهرست مطالب همنشین بهار در سایت پژواک ایران 

*عهدنامه‌های ایران در عصر قاجار (۹) Goldsmid Arbitration قرارداد(حَکَمیّتِ) گلدسمید [2018 Dec] 
* ۶۰۰ ویدئو و مقاله... لحظه‌هایِ بودن Moments of Being [2018 Dec] 
*عهدنامه‌های ایران در عصر قاجار (8) Treaty of Paris 1857 معاهده پاریس [2018 Dec] 
*پای سخن «آذر بی‌بی»(آذر قشقایی) - به یاد بهمن  [2018 Nov] 
*لو رفتن خانه زعفرانیه ۱۹ بهمن سال ۶۰  [2018 Nov] 
*عهدنامه‌های ایران در عصر قاجار (۷) Treaties of Erzurum قرارداد ارزنه‌الروم [2018 Nov] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک (66) جنگ جهانی اول یکی از برجسته‌ترین رخدادهای تاریخ بشر [2018 Nov] 
* عهدنامه‌های ایران در عصر قاجار (۶) قراردادِ نوامبر ۱۸۱۴ (عهدنامهٔ تهران)  [2018 Nov] 
*گفت‌و‌شنود با هدایت‌ متین ‌دفتری(۱) اگر حقوق رعایت نشود زندگی هم باطل است [2018 Oct] 
*گفت‌و‌شنود با خانم هایده ترابی - استوانه گِلی کورش واقعیت دارای حقیقت‌های گوناگونی است  [2018 Oct] 
* مدیحهِ کورش، یا لعنت‌‌نامه برای نَبونَئیدوس  [2018 Oct] 
*عهدنامه‌های ایران در عصر قاجار (۵) معاهده صلح ترکمانچای [2018 Oct] 
*عهدنامه‌های ایران در عصر قاجار (۴) عهدنامهٔ گلستان Гюлистанский договор [2018 Oct] 
*عهدنامه‌های ایران در عصر قاجار (۳) Anglo-Persian Treaty of 1812 عهدنامهٔ مُفَصّل  [2018 Oct] 
*دکتر علی شریعتی و مکتب فرانکفورت  [2018 Oct] 
*تاجگذاری «شاهنشاهِ اسلام‌پناه» [2018 Oct] 
*گفت‌و‌شنود با هدایت‌ متین ‌دفتری(1) اگر حقوق رعایت نشود زندگی هم باطل است [2018 Sep] 
*عهدنامه‌های ایران در عصر قاجار (۲) Preliminary Anglo-Iranian Treaty قرارداد مُجمَل (عهدنامهٔ مقدماتی) [2018 Sep] 
*داستان عاشورا، آلوده به خرافه و افسانه است  [2018 Sep] 
*عهدنامه‌های ایران در عصر قاجار (۱) Treaty of Finckenstein پیمان فینکنشتاین  [2018 Sep] 
*غبارزدایی از آینه‌ها فایل صوتی جعفر شریف امامی؛ شب قبل از ۱۷ شهریور ۵۷ [2018 Sep] 
*غبارزدایی از آینه‌ها - عهدنامه ۱۹۷۵ الجزایر Algiers Agreement + متن کامل قرارداد  [2018 Sep] 
*تاریخ جهان دادگاه جهان است (۱۴) بابوف و جنبش بابوفیسم Babeufism  [2018 Sep] 
*بیژن هیرمن‌پور و تاریخچه فدائیان  [2018 Sep] 
*عهدنامه مودّت بین ایران و ایالات متحده  [2018 Aug] 
*تاریخ جهان دادگاه جهان است (۱۳) داستانِ «پایان قرن» Fin de Siècle  [2018 Aug] 
*تاریخ جهان دادگاه جهان است (۱۲) قرنِ نوزدهم، یکی از پربارترینِ اعصار تاریخِ بشری  [2018 Aug] 
*تاریخ جهان دادگاه جهان است (۱۱) «سن ژوست» و «روبسپیر» را آئینه عبرت دان  [2018 Aug] 
*غبارزدایی از آینه‌ها / چهل سؤال پیرامون قتل‌عام سال ۶۷  [2018 Aug] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 54 دنیای واقعی تابلوی نقاشی نیست که هرجور بخواهیم رنگ‌آمیزی کنیم  [2016 May] 
* تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 53 پیش‌زمینه تحولات ۱۸۳۰ اروپا؛ انقلاب کبیر فرانسه است [2016 May] 
*اینترپل؛ و اخبار مهندسی‌شده  [2016 May] 
* تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 52 فلسفه کانت؛ نظریه آلمانی انقلاب فرانسه است [2016 May] 
*زد و بند «سایکس ـ پیکو» Sykes–Picot Agreement [2016 May] 
* تاریخ؛ بایگانی اسناد مرده نیست. یاد کنفدراسیون بخیر [2016 May] 
* تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 51 شرط خارجی؛ به اعتبار مبنا، وارد عمل می‌شود [2016 May] 
* غبارزدایی از آینه ها / «تُراب» مثل اسمش، خاکی بود [2016 May] 
* تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک(50) انقلاب کبیر فرانسه چارچوب سیاسى رژیم کهن را درهم شکست [2016 Apr] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک (49) با انقلاب آمریکا بردگی زیر سوال نرفت [2016 Apr] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 48 باخ؛ «نه یک جویبار، بلکه یک دریا» [2016 Apr] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 47 مرتجعین؛ «دانیل دِفو» را به غُل و زنجیر، کشیدند [2016 Apr] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 46 هیچ‌کس حق ندارد با «اسپینوزا» حرف بزند  [2016 Apr] 
*گذشته پیش‌درآمد اکنون است What’s past is prologue  [2016 Apr] 
* گفت‌‌‌وشنود با اسماعیل یغمائی - قسمت آخر چهار تندیس یک دفتر  [2016 Apr] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 45 «اولیور کرامول» را از قبر درآوردند و گردن زدند  [2016 Apr] 
*داستان مرد حصیری The Wicker Man [2016 Mar] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 44 کلیساى مسیحی تجارت برده را نکوهش نمی‌کرد  [2016 Mar] 
* دکتر هاشم بنی‌طُرُفی به میهمانی خاک رفت [2016 Mar] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 43 بودن یا نبودن؛ آیا مسئله به واقع این است؟  [2016 Mar] 
*اعتدال بهاری و؛ حس غریب نوروز  [2016 Mar] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 42 جان ویکلیف را نبش قبر کردند و استخوان‌هایش را سوزاندند [2016 Mar] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 41 با خدا و خرافات هر جنایتی توجیه می‌شود  [2016 Mar] 
* تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 40 رویارویی با ستمگران به قشریگری و جمود مشروعیت نمی‌دهد  [2016 Mar] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 39 جنگهای صدساله؛ اروپا را به خاک و خون کشید  [2016 Mar] 
*گفت‌‌‌وشنود با اسماعیل یغمائی 22  [2016 Mar] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 38 حق و عدالت را در برابر هیچ اراده‌ای نمی‌فروشیم [2016 Mar] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 37 تاریخ یک علم است؛ و کرونولوژی، بخشی از آن [2016 Feb] 
*اعتصاب فوریه ۱۹۴۱ در هلند February strike [2016 Feb] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 36 جنگ‌های صلیبی؛ یکی از تأثیرگذارترین نبردهای تاریخ  [2016 Feb] 
*إذا الشّعْبُ يَوْمَاً أرَادَ الْحَيَاةَ ، روزی که مردم زندگی را برگزیدند [2016 Feb] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 35 پاپ‌ و پادشاه باهم کنار می‌آیند  [2016 Feb] 
*گفت‌‌‌وشنود با اسماعیل یغمائی 21 کی خادم است کی خائن؟  [2016 Feb] 
*آشکار شدن امواج جاذبه؛ لحظه‌ای مهّم در تاریخ علم  [2016 Feb] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک (34) وایکینگ‌ها با ترس و رحم بیگانه بودند  [2016 Feb] 
*یکی بود یکی نبود میلیون میلیون گل رُز [2016 Feb] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک 33 نشیبی دراز است پیش فراز  [2016 Feb] 
*کنفرانس گوادلوپ؛ ژنرال هایزر، انقلاب ۵۷ [2016 Feb] 
*شنگول و منگول؛ و گرگ‌های پنجه فرو کرده در آرد  [2016 Feb] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک 32  [2016 Feb] 
*تائو ته جینگ - کتاب طریقت [2016 Jan] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک31 تاریخ؛ تحقّق زمان در زندگی اجتماعی است  [2016 Jan] 
*آسیاب‌های بادی ذهنِ تو The Windmills of Your Mind  [2016 Jan] 
*عباس رحیمی و قاعدهِ طلایی گفت‌وشنود با مختار شلالوند [2016 Jan] 
*نماز مِیّت، برای «زنده»ای چون عباس که اکنون بیش از همیشه حضور دارد [2016 Jan] 
* نامۀ چارلی چاپلین به دخترش؛ ساختگی و مَن‌ درآوردی است [2016 Jan] 
*گفت‌‌‌وشنود با اسماعیل یغمائی 20 هفت حصار و حصار هشتم [2016 Jan] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک(30) تاریخ بایگانی اسناد مرده نیست [2016 Jan] 
*آواز در باران تا همیشه زنده می‏ماند Singin' in the Rain  [2016 Jan] 
*آلبر کامو و رُمان سقوط La Chute  [2016 Jan] 
*پیر بولز Pierre Boulez غزل خدا حافظی را خواند ما بر زمان می‌گذریم نه زمان بر ما  [2016 Jan] 
*گفت‌‌‌وشنود با اسماعیل یغمائی19 یک اشتباه؛ هزاران جسَد را بر زمین می‌ریزد  [2016 Jan] 
*اخلاق ماکیاولی و سیاست مروانی / آیا تزویر و نادرستی، کوتاه‌ترین راه نیل به پیروزی است؟  [2015 Dec] 
*ای همه هستی ز تو، آیا تو هم هستی؟  [2015 Dec] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک 29 بُردنِ ارزشهای یک عصر به عصر دیگر؛ مغالطه‌ای راهزن است [2015 Dec] 
*ادیت پیاف Edith Piaf گُنجِشَکَکِ اَشی مَشی  [2015 Dec] 
*شبِ یَلدا و انقلابِ زمستانی  [2015 Dec] 
*فرانک سیناترا؛ ماوراء صدا و خود صدا بود  [2015 Dec] 
*داستان یهودیان بنی‌قُریْظه غبارآلود است  [2015 Dec] 
*عباس رحیمی و رنج‌هایش [2015 Dec] 
*گفت‌‌‌وشنود با اسماعیل یغمائی18 ؛ هر گونه تلاشی برای اجرای شریعت به خشونت می‌انجامد  [2015 Dec] 
*هانا آرنت، سبزینه پوش عاشق و بُرنا [2015 Dec] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک 28 پنج سال یا صد سال همچون پرکشیدن پرنده‌ای می‌گذرد [2015 Dec] 
*چند قصهِ گلپایگانی - آخاله اُوغُور بخیر  [2015 Nov] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک27انسان با ابداع خط گام بزرگی در راه تمدن برداشت [2015 Nov] 
*داعشِ سیاه و داعشِ سفیدBlack Daesh, white Daesh  [2015 Nov] 
*گفت‌‌‌وشنود با اسماعیل یغمائی17 هر لحظه به شکلی بُتِ عیّار بر آمد  [2015 Nov] 
*اصلِ عدمِ قطعیّت؛ خاصیت بنیادین و گریزناپذیرِ جهان Uncertainty Principle [2015 Nov] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک26جنونِ قدرت آدمی را خُل و چِل می‌کند [2015 Nov] 
*کُنسِرتو آرانخوئز Concierto de Aranjuez  [2015 Nov] 
*پوری سلطانی‌(همسر مرتضی کیوان) به میهمانی خاک رفت  [2015 Nov] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک25 فراز و نشیب امپراتوری روم  [2015 Nov] 
*گفت‌‌ وشنود با اسماعیل وفا یغمائی 16-واقعیّاتِ دردناک را نمی‌توان با خونریزیِ رژیم پوشاند  [2015 Nov] 
*آبشخور واقعه لیبرتی در دارالخلافه است [2015 Oct] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک24 ؛ وجود اسپارتاکوس به تعداد یارانش تکثیر شده بود  [2015 Oct] 
*بمباران محله گیشا و استخبارات عراق  [2015 Oct] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک ۲۳ ؛ جاده ابریشم؛ بزرگ‌ترین شبکهٔ بازرگانی دنیا  [2015 Oct] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک22 ؛ارشمیدس و داستان «اروکا»؛ یافتم یافتم  [2015 Oct] 
* آیا مسعود رجوی در فرانسه است؟ مگر مسعود رجوی زخمی شده‌‌ بود؟ [2015 Oct] 
*بخش دیگری از گفتگوی مسعود رجوی با حبوش «من در ابتدای انقلاب در شورای انقلاب بودم» [2015 Oct] 
*سباستین کاستلیو؛ و سوختنِ «سِروِه‌تُس» در آتش  [2015 Oct] 
*مرضیه با خودش تعریف می‌شود گفت و شنود با اسماعیل وفا یغمائی 15  [2015 Oct] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک21 / قارقارِ غازها؛ کاپیتول را نجات داد  [2015 Oct] 
*توافق هسته‌ای؛ سکنجبین بود یا جام زهر؟  [2015 Oct] 
*آب در سیاره بهرام (مریخ) [2015 Sep] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک20/ سِلت‌ها (کِلت‌ها) The Celts  [2015 Sep] 
*کاوالریا روستیکانا Cavalleria rusticana  [2015 Sep] 
*گفت و شنود با اسماعیل وفا یغمائی (۱۴)  [2015 Sep] 
*نامه مسعود رجوی به میخائیل سرگئیویچ گورباچُف  [2015 Sep] 
*وقتی که من بچه بودم؛ غم بود، اما کم بود  [2015 Sep] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 19 قوم و خویش ما؛ هومو نالِدی Homo naledi  [2015 Sep] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 18  [2015 Sep] 
*ژاله خون شد؛ هفده شهریور، آغازِ پایانِ رژیم شاه [2015 Sep] 
*چه خَبر و چه اَتَر؟ کتابِ «دیک چینی» و دخترش «لیز»Exceptional  [2015 Sep] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 17  [2015 Sep] 
*گفت و شنود با اسماعیل وفا یغمائی (۱۳)  [2015 Sep] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک (16) جباّران سی گانه و انحطاط آتن Thirty Tyrants  [2015 Sep] 
*نشستِ عبرت‌ انگیزِ صدام حسین [2015 Aug] 
*گردشِ ایام-برای هر چیز زمانی وجود دارد  [2015 Aug] 
*پاییز خودش نوعی بهار است ؛ به رهی دیدم برگ خزان... [2015 Aug] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 15 فهم قانون به معنی درست بودن قانون نیست  [2015 Aug] 
*چَک و چونه مسعود رجوی با دستگاه اطلاعاتی صدام حسین  [2015 Aug] 
*گفت و شنود با اسماعیل وفا یغمائی ۱۲- اشغال کویت و شورش کردهای عراق در سال ۱۹۹۰ [2015 Aug] 
*اوسا عَلَم این چه رنگ بود توک عَلَم ؟ خامنه‌ای در دانشگاه پاتریس لومومبا !  [2015 Aug] 
*آبجو؛ نه، ولی آب شلغم اوکی [2015 Aug] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک14از بنیان‌گذاری رُم تا تمدن چاوین [2015 Aug] 
*گفت‌و‌شنود با اسماعیل وفا یغمائی (۱۱) دکان امام زمان  [2015 Aug] 
*یکبار دیگر قتلعام سال ۶۷ ؛ هرچه را که از آن چشم بپوشیم حمایت کرده‌ایم  [2015 Jul] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک ۱۳ توت‌آنخ‌آمون Tutankhamun و عصر طلایی فرعون  [2015 Jul] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک 12 تمد‌ن‌ها می‌آیند و می‌روند؛ اما باورها می‌مانند  [2015 Jul] 
*نشست توجیهی عملیات فروغ جاویدان (جمعه ۳۱/۴/۱۳۶۷) [2015 Jul] 
*گفت‌و‌شنود با اسماعیل وفا یغمائی (۱۰)تنها «بُزِ اَخفَش» فردیّت ندارد [2015 Jul] 
*در جنگ ایران و عراق هر کسی کشک خود را می‌سابید [2015 Jul] 
*تاریخِ جهان از ماموت تا فیسبوک (11)  [2015 Jul] 
*نگذارید کسی به خواب رود !Nessun dorma  [2015 Jul] 
*تاریخِ جهان از ماموت‌ تا فیسبوک (10)  [2015 Jul] 
*تاریخِ جهان از ماموت‌ تا فیسبوک (9)  [2015 Jul] 
*هاريس الکسيو و تانگوی نِفلی  [2015 Jul] 
*تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک (8)  [2015 Jul] 
*گفت‌و‌شنود با اسماعیل وفا یغمائی (۹)  [2015 Jul] 
*تاریخ جهان از ماموت‌ تا فیسبوک (7)  [2015 Jul] 
*تاریخ جهان از ماموت‌ تا فیسبوک (۶)  [2015 Jul] 
*تاریخ جهان از ماموت‌ تا فیسبوک (۵) [2015 Jun] 
*تاریخ جهان از ماموت‌ تا فیسبوک (۴) -دوران نوسنگی Neolithic [2015 Jun] 
*تاریخ جهان از ماموت‌ تا فیسبوک (۳)  [2015 Jun] 
*تاریخ جهان از ماموت‌ تا فیسبوک ۲ World history from mammoth to Facebook [2015 Jun] 
*تاریخ جهان از ماموت‌ تا فیسبوک (۱)  [2015 Jun] 
*صبحانه در تیفانی و رفیق و مونس من «ماه‌رود»  [2015 Jun] 
*گفت‌و‌شنود با اسماعیل وفا یغمائی ۸ هان، ای شرم، سرخی‌ات پیدا نیست [2015 Jun] 
*منشور بزرگ آزادی‌ (مگنا کارتا) - Magna Carta [2015 Jun] 
*تاریخ جهان دادگاه جهان است (۱۴) گراکوس بابوف و جنبش بابوفیسم Babeufism  [2015 Jun] 
*چه بر سر گل ها آمده‌است؟  [2015 Jun] 
*گفت‌و‌شنود با اسماعیل وفا یغمائی ۷ [2015 Jun] 
*گفت‌و‌شنود با اسماعیل وفا یغمائی ۶ انقلاب ایدئولوژیک  [2015 May] 
*زنوبیا Zenobia و پالمیرا Palmyra [2015 May] 
*گفت‌و‌شنود با اسماعیل وفا یغمائی(۵) انقلاب ایدئولوژیک  [2015 May] 
*تاریخ ایران و مقاله نیویورک تایمز  [2015 May] 
*پیمان مولوتف ـ ریبن‌تروپ Molotov–Ribbentrop Pact [2015 May] 
*یادی از بیژن جزنی، فرزانه سخت‌ رو؛ مارکسیسمِ اسلامی یا اسلامِ مارکسیستی  [2015 May] 
*امید راه رسیدن به حقیقت را هموار می‌کند یادی از مبارز دلاور هوشنگ ترگل [2015 May] 
*بوریس آلکساندرویچ آلکساندروف  [2015 May] 
*گفت و شنود با اسماعیل وفا یغمائی انقلاب ایدئولوژیک . قسمت چهارم  [2015 Apr] 
*نامه‌ی آلبرت آینشتاین به اریک گوتکیند  [2015 Apr] 
*«زمین، این «نقطهٔ آبی کمرنگ Pale Blue Dot [2015 Apr] 
*رقص با دیکتاتورها Dancing with Dictators  [2015 Apr] 
*عزت إبراهیم الدوری و ویتو کورلئونه [2015 Apr] 
*چغندر کلو ته توبره (چغندر بزرگ در ته توبره است)  [2015 Apr] 
*گونتر گراس و «آنچه باید گفته شود» Was gesagt werden muss  [2015 Apr] 
*تام کاتن و کیسینجر و جُرج شولتس، عزا گرفته‌اند  [2015 Apr] 
*فناوریِ هسته‌ای تنها عرصه تولید انرژیِ هسته‌ای نیست  [2015 Apr] 
*پرونده هسته‌ای و پروتکل الحاقی Protocol Additional  [2015 Apr] 
*چکیده سخنرانی نتانیاهو در کنگره آمریکا در مورد ایران  [2015 Apr] 
*واشنگتن‌پست و مذاکرات اتمی  [2015 Apr] 
*گفت و شنود با اسماعیل وفایغمایی ؛ انقلاب ایدئولوژیک بخش سوم [2015 Apr] 
*باراک اوباما:‌ داشتنِ چکش دلیل نمی‌شود که به هر مشکلی به دید میخ نگاه کنیم  [2015 Mar] 
*جان بولتون و بمباران ایران To Stop Iran’s Bomb, Bomb Iran  [2015 Mar] 
*پُلاریزاسیونِ سیاسی و نشستن بینِ دو صندلی Fall between two stools  [2015 Mar] 
*سایه ماه بر آفتاب Solar Eclipse [2015 Mar] 
*گفت و شنود با اسماعیل وفا یغمائی ۲ انقلاب ایدئولوژیک [2015 Mar] 
*ابوحامد محمد غزالی و حس غریب نوروز [2015 Mar] 
*گفت و شنود با اسماعیل وفا یغمائی / انقلاب ایدئولوژیک  [2015 Mar] 
*گوگل کروم و مشکل یوتیوب  [2015 Mar] 
*داستان بوته سوخته  [2015 Mar] 
*لحظه‌هایِ بودن ویرجینیا وولف  [2015 Mar] 
*تاریخِ جهان، دادگاهِ جهان است / داستانِ «پایان قرن» (۱۳)  [2015 Mar] 
*دروغ‌ها و دورنگی‌ها، روح مرا می‌سائید - گفت‌وشنود با رضا مولائی‌نژاد  [2015 Mar] 
*تاریخ جهان دادگاه جهان است ۱۲  [2015 Feb] 
*ثابت‌های فیزیک آدمی را به مکث وامی‌دارد [2015 Feb] 
*همنشین بهار.وکیلِ مُستقل، دادبانِ آزادی‌ است گفت‌ و شنود با محمد رضا روحانی در باره کانون وکلا [2015 Feb] 
*به هنگامِ فریبِ عالمگیر، گفتنِ حقیقت، کنُشی انقلابی است مناقشه اتمی و حرص و جوش نتانیاهو  [2015 Feb] 
*بهمن ۵۷ و افتادن ژنرال گاست در هَچَل [2015 Feb] 
*الله قلی جهانگیری و واقعه کوه حاجی‌لو [2015 Feb] 
*گفت ‌و ‌شنود با خانم میهنِ جزنی در مورد عشق  [2015 Feb] 
*درد و بلایِ «مَک کین» بخوره تو جونِ ابوبکر بغدادی  [2015 Jan] 
*بهمن قشقایی و قرآنِ مُهرکردهِ اسدالله عَلم [2015 Jan] 
*عهدنامه «صلح» ترکمانچای [2015 Jan] 
*بیانِ تنّفرآمیز Hate speech  [2015 Jan] 
*گاست و هایزر و گوادلوپ، عاقبت از ما غُبار مانَد  [2015 Jan] 
*«شارلی»، شیخ حارث النظاری و استبدادِ زیر پرده دین [2015 Jan] 
*یادی از م. ا. به آذین، آن «دُنِ آرام» + وصیتنامه و صدای او  [2015 Jan] 
*دنباله‌ دارِ لاوجوی Comet Lovejoy [2015 Jan] 
*ترور نمادین از زبان برمی‌خیزد / Charlie Hebdo attack  [2015 Jan] 
*هوشنگ عیسی بیگلو و مدعّیانِ صاحب‌اختیاریِ «مقاومت» [2015 Jan] 
*تاریخِ جهان، دادگاهِ جهان است (۱۱) «سن ژوست» و «روبسپیر» را آئینه عبرت دان  [2015 Jan] 
*هوشنگ عیسی بیگلو، آن «مرد آهسته»‌  [2015 Jan] 
*نشان‌دادنِ ضعف با خیانت یکی نیست داستان منافِ فلکی تبریزی  [2014 Dec] 
*تاریخ جهان، دادگاه جهان است (۱۰) ایده‌آلیسم آلمانی Deutscher Idealismus  [2014 Dec] 
*شب یلدا و انقلاب زمستانی Winter solstice  [2014 Dec] 
*دروغ «آیت‌الله العظمی» که خناق نیست  [2014 Dec] 
*سازمان سیا CIA و شکنجه با آب Waterboarding  [2014 Dec] 
* تاریخ جهان، دادگاه جهان است (۹) رمانتیسم قیامی علیه هنجارهای عصر روشنگری [2014 Dec] 
*اتاق بی سقفِ «فارل ویلیامز» Room without a roof [2014 Dec] 
*تاریخ جهان دادگاه جهان است ۸ شورشِ فلاخَن La Fronde  [2014 Dec] 
*ایده جوچه 주체사상  [2014 Dec] 
*آندره ریو سلطان والتز André Rieu King Of The Waltz  [2014 Dec] 
*رساله یهودا Epistle of Jude [2014 Dec] 
*تاریخِ جهان، دادگاهِ جهان است (۷) انقلاب فرانسه Révolution française  [2014 Dec] 
*گفت و ‌شنود همنشین بهار با ایرج مصداقی در مورد «ابلاغیه چراغ خاموش» مسعود رجوی  [2014 Nov] 
*مجاهدین و رابینسون کروزوئه خراسانی [2014 Nov] 
*تاریخ جهان دادگاه جهان است (۶)انقلاب آمریکا American Revolution  [2014 Nov] 
*مسعود رجوی و «پرچم»اش / از «جیم» تا «عین جیم» [2014 Nov] 
*بارگشت دوباره ویلیام باتلر ییتس  [2014 Nov] 
*الله‌ قلی برای من دوست خوبی بود = گفتگو با ساسان سترگ دره شوری و حیدر جهانگیری [2014 Nov] 
*تاریخِ جهان دادگاهِ جهان است (۵) [2014 Nov] 
*زیگونروایزن (آوای کولی) [2014 Oct] 
*سخنرانی تروتسکی در مکزیک در مورد محاکمات مسکو  [2014 Oct] 
*تاریخِ جهان، دادگاهِ جهان است ۴ عصر روشنگری The Age of Enlightenment  [2014 Oct] 
*گفتگو با شادی Разговор со счастьем [2014 Oct] 
*تاریخِ جهان، دادگاهِ جهان است (۳) رنسانس Renaissance دوران گذار بین سده‌های میانه و دوران جدید  [2014 Oct] 
*داستان یهودیان بنی‌قُریْظه غبارآلود است  [2014 Oct] 
*گفت‌ و ‌شنود با دکتر کریم قصیم ۱ آزادیِ نظر را به بهایِ «احترامِ شخصی» نباید فروخت  [2014 Sep] 
*پاییز خودش نوعی بهار است  [2014 Sep] 
*تاریخ جهان دادگاه جهان است (۲) قرون وسطی فاصله میان دوران باستان و رنسانس [2014 Sep] 
*رساله سه شیاد  [2014 Sep] 
*همنشین بهار.تاریخِ جهان، دادگاهِ جهان است دوران کلاسیک باستان Classical antiquity [2014 Sep] 
*گروندریسه Grundrisse کشف حجاب می‌کند [2014 Sep] 
*در دلِ هر «نفرین»ی «آفرین»ی‌‌ است  [2014 Sep] 
*ما برای چی زاده شدیم؟ همنشین بهار  [2014 Sep] 
*پیمان مولوتف ـ ریبن‌تروپ Molotov–Ribbentrop Pact [2014 Aug] 
*کتاب الشفاء مشعلی فروزان در قرون وسطی [2014 Aug] 
*تنها صداست که می ماند «من ماندگار نخواهم شد» «نیمای غزل» به میهمانی خاک رفت  [2014 Aug] 
*فراز و فرود علی زرکش در گفتگو با اسماعیل وفا یغمائی  [2014 Aug] 
*یوهانس کپلر Johannes Kepler طرحی نو در آسمان نجوم  [2013 Dec] 
*تیرباران چائوشسکو و همسرش  [2013 Dec] 
*اسپانیا و «قطعیتِ حکم دادگاه»اش  [2013 Dec] 
*خاطرات خانه زندگان (۳۲) ای چنگ ناله برکش و ای َدف خروش کن [2013 Dec] 
*یکبار دیگر ماندلا [2013 Dec] 
*سرنوشتم را با دست خویش می‌نویسم. یادی از نلسون ماندلا  [2013 Dec] 
*ایتوس، پاتوس، لوگوس/ Ethos , Pathos , Logos [2013 Dec] 
*تاریخ همچون تانکی از روی سرِ ما می‌گذرد / خاطرات خانه زندگان (۳۱)  [2013 Dec] 
*غبارزدایی از آینه ها / بازجویی از سعید محسن [2013 Nov] 
*Exit Strategy استراتژی خروج [2013 Nov] 
*خاطرات خانه زندگان(۳۰) هر چیز و هر امری در «شدن» خود است که «حقیقت» می‌‌‌‌‌یابد.  [2013 Nov] 
*بچه‌ها دارند می‌میرند؛ ای که دستت می‌رسد کاری بکن  [2013 Nov] 
*غبارزدایی از آینه‌ها. دفاعيات پرشور شکرالله پاک نژاد [2013 Nov] 
*کلاه آبی‌ها Blue Beret United Nations peacekeeping  [2013 Nov] 
*غبارزدایی از آینه‌ها ترور محمد مسعود و بازجویی خسرو روزبه  [2013 Nov] 
*غبارزدایی از آینه ها / بازجویی محمد حنیف‌نژاد  [2013 Nov] 
*ای روشنی صبح به مشرق برگرد / ای ظلمتِ شب، با من بیچاره بساز- خاطرات خانه‌ زندگان ۲۹  [2013 Nov] 
*آسیمیلاسیون Assimilation  [2013 Nov] 
*اینجا «جلجتا» ست، جائی که مسیح را به صلیب کشیدند (خاطرات خانه زندگان ۲۸) [2013 Oct] 
*سیاست‌زدگی واگیر دارد [2013 Oct] 
*عهدنامه گلستان و کارچاق‌کن آن گور اوزلی [2013 Oct] 
*جان رالز و «پسِ پردهِ بی‌خبری» The veil of ignorance [2013 Oct] 
*هستم آنکه هستم / اِهیِه اَشِر اِهیِه / אהיה אשר אהיה [2013 Oct] 
*بادها می‌وزند و برگها فرو می‌ریزند. خاطرات خانه زندگان (۲۷)  [2013 Oct] 
*Ad Hominem ماه منطق در مُحاق سفسطه [2013 Oct] 
*به من بگو ستارگان و ‏آفتاب دروغند ولی نگو که عشق وجود ندارد.  [2013 Oct] 
*یادی از ژنرال جیاپ و نبرد دین‌بین‌فو Điện Biên Phủ [2013 Oct] 
*Loaded language آب و تاب دادن به زبانِ زبان بسته [2013 Oct] 
*اسطوره اشرف (متن پیام مسعود رجوی، ۲۷ شهریور ۱۳۹۲) [2013 Sep] 
*گفت‌و‌شنود با آقای ناصر‌رحمانی‌نژاد/ واقعیت تا چه اندازه واقعی‌ست؟ [2013 Sep] 
*خاطرات خانه زندگان (۲۵)  [2013 Sep] 
*به رهی دیدم برگ خزان...
پاییز خودش نوعی بهار است [2013 Sep] 

*لئون فوکو و «آونگ»ش Foucault pendulum [2013 Sep] 
*کمون پاریس طلایه دار انقلاب اجتماعی درقرن نوزدهم [2013 Sep] 
*شبیخون به مجاهدین و «مقراضِ تیزِ تناقض»  [2013 Sep] 
*ژاله خون شد. هفده شهریور، آغازِ پایانِ رژیم شاه [2013 Sep] 
* R2P (اصل حمایت و حفاظت) [2013 Sep] 
*در انتهای غم همیشه پنجره ای باز است. پنجره ای روشن [2013 Sep] 
*خاطرات خانه زندگان (۲۴) نامش بر برف نوشته بود. خورشید ذوبش کرد و آب آن را با خود برد. [2013 Aug] 
*دکتر منوچهر هزارخانی و آقای ۹۹ درصد [2013 Aug] 
*قطعنامه ۵۹۸، پذیرش آتش بس و عملیات فروغ جاویدان [2013 Aug] 
*گذری به اسپانیا [2013 Aug] 
*رؤيا خود نوعی زندگی است.  [2013 Jul] 
*تجربهِ رؤیاوَش وحی  [2013 Jul] 
* فرقه، و سینه زدن زیر عَلمِ ارتجاع [2013 Jul] 
*کُفرِ یک دوران، دینِ دورانِ بعد است. [2013 Jul] 
*دود از کُنده بلند می‌شود.- هوشنگ عیسی بیگلو، آن «مرد آهسته»‌  [2013 Jul] 
*با چنین فرهنگی چگونه می‌شود ایران را آزاد کرد؟ [2013 Jul] 
*وقتی چیز غریبی می‌شنویم، نباید پیشاپیش آن را رّد کنیم. [2013 Jul] 
*انسان موجودی خاطره گرا است  [2013 Jun] 
*«شریعت» ، آخوندی و غیرآخوندی ندارد. [2013 Jun] 
*طوطی جون می خوام برات قصه بگم - عباس رحیمی با غم ها و طوطی اش  [2013 Jun] 
*مسعود رجوی، «معّلم»ی که «مُبلّغ» شد [2013 Jun] 
*جلیل شهناز، شهنواز تار ایران، به میهمانی خاک رفت. [2013 Jun] 
*آیا «حسن روحانی» تغییر کرده است؟ [2013 Jun] 
*وحدتِ ظرف و مظروف، بی تضاد نیست [2013 Jun] 
*کارمینا بورانا Carmina Burana - اسماعیل وفا یغمایی و سرود ای آزادی  [2013 Jun] 
*خاطرات خانه زندگان (۲۳) [2013 May] 
*مادر معینی، چاووش شادی و امید [2013 May] 
*ما پروردگان سفره استبدادیم  [2013 May] 
*ما همه «خر ژان بوریدان» یم.  [2013 May] 
*تب و تاب انتخابات، مسعود رجوی را هم گرفت. [2013 May] 
*شب پره ها می آیند و می‌روند، آفتاب می‌ماند [2013 May] 
*در باره نامه سرگشاده
صفحه روزگار، حرف حق را ضبط می‌کند [2013 May] 

*میراث باستانی ایران در جای جای جهان [2013 Apr] 
*خاطرات خانه زندگان (۲۲)  [2013 Apr] 
*داستان زندگی «جیرولامو ساوو نارولا»  [2013 Apr] 
*خاطرات خانه زندگان (۲۱)  [2013 Apr] 
*سیک‌رِدنی داک‌لاد خوروشووا- گزارش محرمانه خروشچف [2013 Mar] 
*امام محمد غزالی و حس غریب نوروز [2013 Mar] 
*خاطرات خانه زندگان و گزارش Хрущевخروشچف [2013 Mar] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت بیستم)  [2013 Mar] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت ۱۹)- تاریخ ایران با افسانه و شایعه همراه است.  [2013 Mar] 
*یک مُشت دَری وَری On Bullshit [2013 Feb] 
*ما همه از دَم، «پریود» یم. [2013 Feb] 
*خاطرات خانه زندگان (۱۸) [2013 Feb] 
*هر کسی در زندگیش «او»یی دارد [2013 Feb] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت هفدهم) [2013 Feb] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت شانزدهم) [2013 Feb] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت پانزدهم) [2013 Jan] 
*کلام بی صدای برف Silent Snow [2013 Jan] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت چهاردهم)
مشکل جامعه ایران با گرفتن قدرت سیاسی حل نخواهد شد [2013 Jan] 

*شاه و سمپوزیوم لیزر Laser Symposium [2013 Jan] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت سیزدهم)
«مراد برقی» و «سرکار استوار» در زندان قصر [2013 Jan] 

*قتلعام کاتین The Katyn massacre [2013 Jan] 
*خاطراتِ‌ خانه‌‌ زندگان (قسمت دوازدهم) [2013 Jan] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت یازدهم) [2012 Dec] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت دهم) [2012 Dec] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت نهم) [2012 Dec] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت هشتم) [2012 Dec] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت هفتم) [2012 Dec] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت ششم) [2012 Nov] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت پنجم) [2012 Nov] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت چهارم) درخت آلو را نمی‌شه به شمشاد پیوند زد.  [2012 Nov] 
*‌خاطرات خانه زندگان (قسمت سوّم) [2012 Nov] 
*سخنرانی تاریخی یاسر عرفات در سازمان ملل (۱۳ نوامبر ۱۹۷۴) [2012 Nov] 
*خاطرات خانه زندگان (قسمت دوّم) [2012 Nov] 
*زندان=‌زنده دان، خاطراتِ خانه زندگان (۱) [2012 Nov] 
*احمد قابل، ظریف جلالی و «گروه والعصر» [2012 Oct] 
*کورش و سنگ‌نگاره مرد بالدار پاسارگاد [2012 Oct] 
*استوانهٔ کورش Cyrus Cylinder «مانترا»ی خیال‌انگیز (+ویدیو) [2012 Oct] 
*گروندریسه Grundrisse کشف حجاب می‌کند(+ویدیو) [2012 Oct] 
*اریک هابسبام و سنّت های ساختگی [2012 Oct] 
*پراودا ПРАВДАدم از پراودا می‌زند. (+ویدیو) [2012 Oct] 
*پیاز، وجودی است بی تناقض. به یاد «ویسلاوا شیمبورسکا» [2012 Sep] 
*حُکمِ قتل زندانیان سیاسی، «قیر»ی که بر سر نظام ریخت [2012 Sep] 
*کشتار سال ۶۷ و سخنان هَشَلهَف [2012 Sep] 
*وقتی می‌میریم چه چیزی با ما خواهد مرد؟ [2012 Sep] 
*من اینجا ایستاده ام و جز این کاری از من ساخته نیست.  [2012 Aug] 
*Standard Model of Particle Physics مُدِل استاندارد [2012 Jul] 
*هر ادعّایی باید مُستند به مَدرک اثباتی باشد. (در مورد مقاله خانم عفت ماهباز) [2012 Jul] 
*دکتر علی شریعتی و «آوف هه بونگ» Aufhebung + ویدئو [2012 Jun] 
*حقِ‌‌ آزادی و «هی‌بی‌اِس‌کورپس» Habeas Corpus [2012 Jun] 
*تاریخِ جهان، دادگاهِ جهان است (+ویدیو) [2012 Jun] 
*Gracias a la vida گراسیاس آلا ویدا (+ترجمه ترانه به ۱۲ زبان) [2012 Jun] 
*ویولتاپارّرا، مرسدس سوسا، گراسیاس آلاویدا (+ویدیو) [2012 Jun] 
*دولت ویشی، گشتاپو و دارزدن رودلف هیلفردینگ (ویدیو) [2012 Jun] 
*پرویز شهریاری و طناب دور زمین (ویدیو) [2012 Jun] 
*پوراژِن چستوا، شکست پذیری و شکست باوری (ویدیو) [2012 May] 
*صَلِّ عَلَی مُحَمَّد ، «سیمون هرش» خوش آمد ! تقویم تاریخ، اردیبهشت ماه [2012 May] 
* اَرِه و اوره و شمسی کوره (ویدیو) [2012 May] 
*شاهین نجفی و «حقِ تمَسخر» The Right to Ridicule (+ ویدیو) [2012 May] 
*ماه به دیدار زمین می‌آید. Supermoon (+ویدیو) [2012 May] 
*«سرزمینِ گوجه‌ هایِ سبز» و اعدام چائوشسکو (+ویدیو) [2012 Apr] 
*تقویم تاریخ و نیمه پنهان ماه (+ویدیو) [2012 Apr] 
*پرویز ثابتی و «ابراز تاسف» در گیومه [2012 Apr] 
*سیروس نهاوندی، اسبِ تراوایِ ساواک (+ویدیو) [2012 Apr] 
*زندان قصر، دادگاه ژیان پناه و داستان تجاوز به زندانیان سیاسی [2012 Apr] 
*با تاریکی نمیشه سراغ تاریکی رفت [2012 Mar] 
*سفره ۷ سین Haft-Seen در هتل اموات ( ویدیو ) [2012 Mar] 
*Bertolt Brecht برتولت برشت و اپرای صَنار سه شاهی (ویدیو) [2012 Mar] 
*خدا و قوری کیهانی Bertrand Russell Interview [2012 Mar] 
*برتراند راسل و «قوری»اش Russell's teapot [2012 Mar] 
*آیا نوترینو، به گَردِ نور می‌رسد؟ [2012 Feb] 
*پرویز ثابتی Parviz Sabeti نمونه کامل یک پلیس سیاسی (+ویدیو) [2012 Feb] 
*از چه چیز واهمه داری؟ من شو خایف ؟ (+ویدیو ) [2012 Feb] 
*والنتین، پوشکین، یوگنی‌ آنه ‌گین Evgeny Onegin [2012 Feb] 
*تقویم تاریخ، رویدادهای ماه بهمن (+ویدیو) [2012 Jan] 
*جنگ‌افروزان، مُرتجعین را قِلقِلک می‌دهند. (وبالعکس) [2012 Jan] 
*تقویم تاریخ، رویدادهای ماه دی (+ویدیو) [2012 Jan] 
*سخنرانی استالین ۱۱ دسامبر ۱۹۳۷ Речь Сталина [2011 Dec] 
*شورشِ نان در تهران [2011 Dec] 
*تقویم تاریخ، رویدادهای ماه آذر (+ویدیو) [2011 Dec] 
*Rafiq Tağı «رافق‌تقی» ‌و‌ قصّهِ‌ هولناکِ‌ ارتداد (+ویدیو) [2011 Dec] 
*آنتی‌تزِ اشرف، در خودِ اشرف است. [2011 Nov] 
*آوایِ کولی، زیگونروایزن و قتل‌عامِ سال ۶۷ [2011 Nov] 
*تقویم تاریخ: رویدادهای ماه آبان (+ویدیو) [2011 Nov] 
*R2P و آخرین سخنرانیِ معمر قذافی (+ویدیو) [2011 Oct] 
*نگاهی به ۳۰۰ سنگ قبر. نیستی، آبستن هستی است.(+ویدیو) [2011 Oct] 
*امیرکبیر و «جِّنِ» جُدَری [2011 Oct] 
*دستخط امیرکبیر، به یادِ استاد ایرج افشار آن مردِ آهسته (+ویدیو) [2011 Oct] 
*نامه هایِ جَعلی یزدگرد ساسانی و عُمَربن خطّاب (+ویدیو) [2011 Sep] 
*دکتر محمود حسابی و جعلیات اینترنتی (+ویدیو) [2011 Sep] 
*عباس شهریاری جاسوس ۱۰۰۰ چهره ساواک (+ ویدیو) [2011 Sep] 
*۱۱ سپتامبر و بن لادنِ پنتاگون (+ ویدیو) [2011 Sep] 
*سرلشگر قرنی از کودتا تا ترور (+ ویدیو) [2011 Sep] 
*رّد پای علمای اعلام بر سنگ قبر ستارخان [2011 Aug] 
*ترور سپهبد رزم آرا در مسجد سلطانی [2011 Aug] 
*آخوند مُحقّق کَرکی، عَلمدار تشّیع صفوی [2011 Jul] 
*عملیات پنجه عقاب Operation Eagle Claw [2011 Jul] 
*کلکم راع و کلکم مسئول؛ اسیرکُشی سال ۶۷ و سخنان آقای اردشیر امیرارجمند [2011 Jun] 
*مقام صدیقی تنها راستگویی در قول و عمل نیست [2011 Jun] 
*کمون پاریس ، تنها به پاریس مربوط نمی‌شود [2011 Jun] 
*خوزه مارتی پیامبر استقلال و مبشر انقلاب در آمریکای لاتین (ویدئو) [2011 May] 
*از Srebrenica سربرنیتسا تا بغداد [2011 May] 
*منوچهر سخایی و آن «پرستو» که دشنه آجین شد. [2011 Apr] 
*آوریل سیاه اشرف و نقش اشغالگران عراق [2011 Apr] 
*ریزوم ، خاک و ُخل دارد [2011 Apr] 
*امام محمد غزالی عزیز است اما نوروز از او عزیزتر [2011 Mar] 
*سفره هفت سین در هتل اموات‌  [2011 Mar] 
*کتاب سبز قذافی، تو زرد از آب درآمد  [2011 Feb] 
*وقت آن است که چشم فتنه کور شود ! (گرد و خاک در مجلس ایران) [2011 Feb] 
*روز والنتین ، پالی‌آمِری polyamory و ، «عشق» ضربدری [2011 Feb] 
*کويکی با یک تیر چند نشان می‌زند [2011 Feb] 
*پرویز ثابتی، مقام امنیتی ابرو کمانی [2011 Jan] 
*ستمگران از ما عبور نخواهند کرد. [2011 Jan] 
*خودکشی دردی را دوا نمی‌کند. ( علیرضا پهلوی از کاخ سعدآباد تا بوستون) [2011 Jan] 
*یک بار دیگر تقی شهرام [2010 Dec] 
*« دین‌خو » بود اما، پرسش ‌‌ستیز و ستم ‌پذیر نبود. [2010 Nov] 
*مُشک آن است که خود ببوید، نه آن‌که «هابرماس» بگوید [2010 Oct] 
*«مُدل استانداردِ» فیزیک ذرّات ، قصه‌ای ناتمام [2010 Oct] 
*گلهای صحرائی را همیشه رایحه ای دل انگیز است، یادی از روشنک (گوینده برنامه گلها) [2010 Sep] 
*من به گوش تو سخن های نهان خواهم گفت... [2010 Sep] 
*«طرح عظیمِ» استیفن هاوکینگ - خدا، وِل مُعطل است ! [2010 Sep] 
*مرگ، دوست انسان است و هرگاه رسید قدمش مبارک باد. [2010 Sep] 
*سلام بر دکتر علی جوان
ليزر گازی، مي‌توانست سال ۱۹۳۰ اختراع شده باشد [2010 Jul] 

*سال ۶۷ در عملیات فروغ جاویدان (مرصاد)، ۳۰۱ زندانی سیاسی به خاک افتادند [2010 Jul] 
*آشکار‌سازی با پنهان‌سازی همراه است. (خطانامه تاج زاده و، اسیر کُشیِ سال ۶۷)  [2010 Jun] 
*«اشترن» و «ایرگون» در «دیر یاسین» [2010 Jun] 
*نمی توان بر پرسش و نقد، دهنه زد. (آقای کروبی و قتلعام سال ۶۷) [2010 May] 
*سرود زیبای «ای رقیب»
که‌س نه‌ڵێ کورد مردوه‌، کورد زیندوه‌ [2010 May] 

*انتشار اسناد قتلعام کاتین
چراغ حقيقت در طوفان کشمکش‌ ها نخواهد مُرد [2010 May] 

*قرقیزستان و، پدیده «خستگی پنهان» [2010 Apr] 
*شب، هاوانا می‌رقصد...
« کامیلو سینفوئگوس » یکی از معماران انقلاب کوبا [2010 Apr] 

*دانشنامهٔ آزاد ویکی‌پدیا Wikipedia و حق مقدّس ویرایش  [2010 Mar] 
*گويای حکايتی‌ ست آن شمع خموش / خودکشی «منصور خاکسار» [2010 Mar] 
*شعر «مارتین نیمولر»
وقتی مرا گرفتند، صدای احدی در نیآمد. [2010 Mar] 

*دکتر جلال صمیمی، کاشف سرچشمه های پرتو گاما در هاله ی کهکشان [2010 Mar] 
*در بلوچستان بلوچی بود نامش دادشاه...  [2010 Mar] 
* آیا « عبدالمالک ریگی »، جا پای « دادشاه » می‌گذارد؟ [2010 Feb] 
*طفلِ جان و شیرِ شیطان به یاد «دکتر محمد رضا عاملی تهرانی» [2010 Feb] 
*روز عشاق و، «عشق خرمگس» ! (ای عشق همه بهانه از توست...) [2010 Feb] 
*این یک پیپ نیست، تصویری از یک پیپ است (یادی از زندان شاه و یدالله خسروشاهی ...) [2010 Feb] 
*مهندس بازرگان و کتاب «سیر تحول قرآن» (با خدا و خرافات هر جنایت و فریبی ممکن است) [2010 Feb] 
*از دار دنیا یک زن حلال داشتیم، آن را هم آقای خمینی حرام کرد! [2010 Jan] 
*برف نو ، برف نو ، سلام، سلام [2010 Jan] 
*«عالیجناب خاکستری» تاقچه بالا می‌گذارد!  [2010 Jan] 
*در برابر زره‌پوش‌ها چگونه از خود دفاع کنیم ؟ [2010 Jan] 
*درگذشتِ آیت‌الله منتظری و گوشه کنایه‌های مقام معظم رهبری [2009 Dec] 
*راستی کمان در کژی است. آیت‌الله منتظری، خون دو فروهر و «قاعده درأ» [2009 Dec] 
*«تبَر به دستان در عراق» سر برخود تصمیم نمی‌گیرند. [2009 Jul] 
*مسئلهِ مجاهدین به «غیرمجاهدین» هم مربوط است.  [2009 Mar] 
*صورتي‌ در زير دارد آنچه‌ در بالاستی، پیام نوروزیِ «شیمعون پرس»  [2009 Mar] 
*همه عمربرندارم سر از این خمار مستی
آیا خدا نیز، با «نرینه غاصب» کنار آمده است؟ [2009 Mar] 

*هرچه در ديگ است به چمچه مي آيد. کنفرانسِ «دوربانِ ۲» و، آقای اوباما [2009 Mar] 
*آیت الله منتظری بی شیله پیله است، امّا... [2009 Feb] 
*مسیح ِ باز مصلوب - یادی از الله قلی جهانگیری ، آن جان شیفته [2009 Feb] 
*عاقبت، از ما غُبار مانَد، «گاست» و «هایزر» و «گوادلوپ»، آن «آلاچیقِ کنارِ دریا» [2009 Feb] 
*«حاج محمد شانه‌چی» بخشی از تاریخ معاصر ایران بود. [2009 Jan] 
*«مِه‌بانگ» BIG BANG و بزرگ‌ترین آزمایشِ علمیِ تاریخِ بشرّیت [2008 Sep] 
* ما قربانيانی هستيم که جامه جلّاد پوشيده ايم. به یاد « محمود درویش » [2008 Aug] 
*گاهی بايد کلمات در خدمتِ پوشاندن واقعّيات باشد. (داستانسرایی در مورد قتل‌عام سال ۶۷) [2008 Aug] 
*سفره هفت‌سین در هتل اموات [2008 Mar] 
*سرود «خمینی ای امام» به مجاهدین ربطی نداشت [2008 Feb] 
*ادیت پیاف Edith Piaf ، گُنجِشَکَکِ اَشی مَشی [2008 Feb] 
*دادگاه‌ پوئک و «نشست ژوئن ۲۰۰۱ در اشرف» [2008 Feb] 
*سفره هفت سین در هتل اموات‌
خدا نکند که خدا مرده باشد... [2007 Dec] 

*ابوذر...چی شده مادر؟ ...چرا می لنگی؟ [2007 Dec] 
*مسیح ِ باز مصلوب - [یادی از الله قلی جهانگیری ، آن جان شیفته] [2007 Dec] 
*در کوچه باغ های عشق ، َبلا می باَرد. یادی از شکرالله پاک نژاد، شعور سياسي اجتماعي جنبش آزاديخواهي مردم ايران (بخش دوم) [2007 Dec] 
*ای عشق چهره آبی ات پيدا نيست. یادی از شکرالله پاک نژاد ، شعور سياسي اجتماعي جنبش آزاديخواهي مردم ايران (بخش نخست) [2007 Dec] 
*سیاست پدر و مادر ندارد  [2007 Nov] 
*تو قلب بیگانه را می شناسی ، زیرا که در سرزمین مصر بیگانه بوده ای
یادی از احمد غفارمنش [2005 Mar] 

*شب ُسرودش را خواند، نوبت پنجره هاست / گفت و شنود با نويسنده کتاب « نه زیستن نه مرگ » [2005 Mar]