در جستجوی معنی لفظی اصلی نام قوم تاتار به توتم همای سعادت ایشان می رسیم
جواد مفرد کهلان

کلمه تات به ظاهر در زبان اوستایی به معنی جاری شدن و حرکت کردن ریشه نام تاتار در زبان فارسی و ترکی است که به معنی چاپار و قاصدی است که با اسب یا کالسکه پیام حاکمان را  به دور دستها می رسانده است. تات در فارسی و ترکی به راه رفتن بچه ها نیز اطلاق شده است. بر این اساس تاتار یعنی قوم صحراگرد؛ ولی با این معنی این نام قوم خاصی را مشخص نمی کرده است که مثلاً قوم تاتار صحراگرد از تبار ترکان بوده اند یا از خویشاوندان مغولی ایشان. به بیان دیگر با این معنی نام تاتار باید فراگیر همه صحرا گردان این هر دو تیره می شده است، در حالی شواهد دال بر آن هستند که قوم صحراگرد خاصی از این نام مراد بوده است. لفظ چینی دادا (تاتا) یا دادان (تاتان) که به همین مردم تاتار اطلاق شده است ظاهراً از همان ریشه کلمه دد فارسی (موجود وحشی و پرنده وحشی، ریشه نام دال=عقاب/کرکس) یا به ترکی دارنده حیوان توتمی بدخورش و لاشخوار، نام جانداری وحشی به زبان مردم آسیای مرکزی بوده است که باید در پی پیدایی آن بر آمد. معانی دیگری که با تحقیق لغت یا به حدس برای نام تاتار آورده اند و یا میشود آورد عبارتند از مردم کناری، بیگانه، مختلف، مردم بد خورش (از ریشه ترکی تیت= بد خورش به مناسبت تغذیه گوشت سگ و روباه یا به مناسبت پرنده یا جانوری توتمی لاشخور ایشان)؛ مردم سمت کوهستان و تیرانداز است. نگارنده همچنین به دنبال ریشه توتمی این نام  از گراز و خرس یا پرنده یا جانور صحرایی دیگر نیز بر آمده است ولی تا به اینجا به نتیجه مطلوبی در این باب نرسیده است. حال به کلمه سانسکریتی تیتو بر می خورم که به معنی مرغابی و مرغ سنگخوار است. چنانکه در سفرنامه ابن فضلان آمده است در نزد ترکان باشگرد در شمال دریای خزر خصوصاً پرستش درنا رایج بوده است. در ترکی استانبولی تویدان نام نوعی مرغ سرخ رنگ و شکاری بزرگ به حساب آمده است. این نام با صور دادا و دادان (به ترکی یعنی با نوک تکه پاره کننده) که چینی ها برای نام تاتارها ذکر نموده اند همخوانی دارد. لذا این مرغ شکاری با توجه به رنگی که برای آن ذکر میشود با همای سعادت ایرانی که به روایتی پرندهً خوش رنگی است از تبار کرکس-عقاب، همخوانی دارد. در تصاویر کهن اشیاء گور دخمه ها به تصاویر کرکس و عقاب فراوان بر میخوریم که نشان از اهمیت آیینی کهن آنها نزد صحراگردان کهن اوراسیا دارد. لذا در مجموع می توان نتیجه گرفت که همای سعادت ایرانی همان پرنده شکاری توتمی تاتاران بوده است که نام خود را بدیشان داده است. ظاهراً در نام چینی مغولان-تاتاران باستانی یعنی سیان بی به کلمه ایرانی و سکایی سئنَ بی (مردمی که توتمشان عقاب/سیمرغ سروراست) بر می خوریم. مفهوم چینی نام سیان بی یعنی باریک نامتمدن مفهومی سطحی و غیر منطقی را ارائه می نماید که از ظاهر این نام ایرانی و سکایی در زبان چینی عاید میشده است. نظر به اینکه نام عقاب در مغولی بورگید است. بنابراین نام قبایل مغولی بورگوت و تورگوت (توربورگوت) را به ترتیب می توان قوم عقاب و قوم عقاب  دانا و نجیب (سیمرغ) معنی نمود که این دومی بیانگر نام مغولی سیان بی ها، تاتارها است.

 

 

Your browser may not support display of this image.

 

همای سعادت (مرغ استخوان خوار) 

حتی نامهای مغول و کرائیت در معیار سنجش توتمی دارای مفهوم درست تر و منطقی تری هستند و به ترتیب دارای ریشه مغولی و سانسکریتی موقو-اِل (ایل منسوب به توتم مار) و کرات (مار سمی و کشنده) می باشند. لذا تصاویر دیواری و حفاری شده بر سنگ اژدها که از عهد مغول در ایران دیده میشود می تواند اشاره به این توتم ایشان بوده باشد. در اینجا به معرفی نام نشان قوم تاتار از دایره المعارف بزرگ اسلامی می پردازیم. سؤال اصلی در این باب این است که آیا تاتارها قومی ترک تبار بوده اند و یا مغول تبار که نتیجه گیری غالب مستشرقین در این باب حاکی از این است که جملگی ابتدا مغول تبار بودند و مغولها قبل از چنگیز به طور عام تاتار خوانده میشدند ولی در میان مهاجرینشان بعد از مهاجرت شان از مغولستان، به سوی غرب زبان ترکی جایگزین زبان مغولی شان شده است. 

تاتار جلد: 14 شماره مقاله5641:دایره المعارف بزرگ اسلامی:

تاتار، یکی از اقوام آسیای مرکزی. این نام در متون اسلامی به صورتهای تتار و تتر نیز نوشته شده است (نرشخی، 36؛ گردیزی، 258؛ یاقوت، 1/191؛ شرف‌الدین، 54). این واژه در ادوار مختلف به معانی متفاوت آمده است (بارتولد،V/559) . 1. «Pamyatnik v chest' Ton'yukuka »

                                                                      
دربارۀ نسب‌شناسی ترکان و تاتاران، آثار اسلامی نسبت به نوشته‌های یهودیان و مسیحیان از دقت بیشتری برخوردار است (همو، /578(1)II). با این وصف، احوال قوم تاتار را با افسانه‌هایی درآمیخته‌اند و نسب آنان را به یافث بن نوح(ع) می‌رسانند. در اسطورۀ مربوط به ترکان، تاتاران و مغولان آمده است که یافث فرزندی به نام «ترک» داشت که او را «یافث اُغلان» می‌نامیدند که هم‌زمان با کیومرث می‌زیست (شرف‌الدین، 52-53). از اخلاف یافث به نیکی یاد نشده است. اینان به عنوان ویرانگران فرهنگ و تمدن معرفی شده‌اند. مؤلف ایرانی ناشناخته‌ای در سدۀ 6ق/12م از دو فرزند یافث با نامهای ترک و خزر یاد کرده است. به نوشتۀ همین مؤلف، ترک 4 فرزند به نامهای توتِل(تونگ)، چگل، برسخان و ایلک داشت (بارتولد، /578, 579(1)II). شرف‌الدین علی یزدی نامهای این ۴ فرزند را توتک، چکل، برسنجار (برسخان؟) و املاق (ایلاق) آورده است (ص 52). در نوشته‌ها آمده است که النجه‌خان از اعقاب ترک بن یافث دو پسر همزاد داشت که یکی را تاتار و دیگری را مغول نامید (همو، 53-54؛ میرخواند، 5/817). شرف‌الدین علی یزدی در ذکر «طبقۀ تاتار» از ۸ فرمانروا نام برده است که نخستین آن تاتارخان، و هشتمین آن رسوِنج‌خان بود (ص 54).

دربارۀ منشأ تاتارها اختلاف نظرهایی وجود دارد. رشیدالدین فضل‌الله تاتارها را از ترکان دانسته است که بعدها در ردۀ مغولان درآمدند و مغول نامیده شدند (1/43، 65، 76). این نظر رشیدالدین فضل‌الله از سوی بارتولد با تردید تلقی شده است. وی با استناد به نام تاتار در سنگ‌نبشتۀ اورخون، متعلق به سدۀ 2ق/ 8م، می‌نویسد که در آن زمان (دست کم 4 سده پیش از حملۀ مغولان)، گروه مذکور را مغول می‌نامیدند و نام ترک بر آنان اطلاق نشده بود (V/559).  
مؤلف‌حدودالعالم تاتارها را بخشی‌از تغزغز معرفی کرده است (ص 76)،اما گردیزی‌آنان‌را بخشی‌از کیماک دانسته‌است‌(ص‌257- 258 ). گومیلف نظر مؤلف حدودالعالم را درست دانسته، نام تاتار را مرادف با اغوز (غز) آورده و افزوده است که نام این گروه را در رویداد‌نامه‌های چینی «شی وِی» نوشته‌اند که تصحیفی از واژۀ کهن «سیان‌بی» است (ص 343، نیز حاشیۀ 54).

بارتولد تاتارها را مرکب از دو مجموعه قبایل با نامهای «سی تاتار» و «نه تاتار» دانسته است (همانجا) که مجموع آنان را 70 هزار خانوار نوشته‌اند (نك‍ : رشیدالدین، 1/76). گومیلف بر آن است که در 554م امیرنشینهای پراکندۀ تورکوتها (ترکان باستان)متفق شدند و دولتی امپراتوری تشکیل دادند(ص30, 31). در این زمان 3 قوم به نامهای تاتاب (به زبان چینی خی)، کیدان، و سی تاتار در شرق استقرارداشتند. عنوان تاتار، نخستین‌بار در میان قبائل مغول پدید آمد. تاتارها کوچندگانی بودند که‌درسده‌های6-9م درمحدودۀ جنوب شرقی دریاچۀ بایکال در سیبری ‌استقرار داشتند‌(BSE3,XXV/296) . برخی‌زیستگاه تاتاران را در جنوب غرب دریاچۀ بایکال، به تقریب تا ناحیۀ کرولِن دانسته‌اند (نك‍ : بارتولد، همانجا).

کاشغری مطالبی دربارۀ اقوامی که به‌ترکی سخن نمی‌گفتند، نقل کرده است؛ اما این آگاهیها چندان روشن نیستند و نشانه‌هایی از سرزمینهای دوردست شمال شرقی قارۀ آسیا به‌دست نمی‌دهند. همو ضمن بحث دربارۀ اقوام قای (گای) و تاتار، زیستگاه آنان را در غرب سرزمین ترکان نوشته است، اما درعین‌حال یادآور شده است که تاتارها در اُتوکان (اوتوگِن) ــ که جایگاهی در بیابانهای تاتار(تتار)نزدیک سرزمین اویغور بوده است ــ می‌زیستند(1/123؛ نیز نك‍ : بارتولد، /439(1)II).

نام اوتوگن در سنگ‌نبشتۀ اورخون به صورت اُتوکِن آمده است (نك‍ : «متن یادواره...1»، شم‍ 15). اتوکن در سدۀ  
5ق/11م زیستگاه تاتاران بود (بارتولد، /499(1)II). در 594م تولی‌خان ترک «سی تاتار» را تابع (ایل) کرد (گومیلف، 137). در متن بزرگ سنگ‌نبشتۀ اورخون ضمن برشمردن طَبقاچ و تغوذ اوغوذ (تُغُز غُز) به عنوان دشمنان شرقی و غربی ترکان، به قرقیزان، کوره‌کنان، سی تاتار، ختای و تاتابها در ردیف دشمنان خاقان ترک اشاره شده است (نک‍ : «متن بزرگ...1»، شم‍ 14).

از متن سنگ‌نبشتۀ اورخون چنین برمی‌آید که در آن زمان هنوز نام ترک بر تاتارها اطلاق نشده بود، ولی در کتاب دیوان لغات الترک که ظاهراً در سدۀ 5ق/11م نوشته شده، نام تاتار (تتار) در ردیف قبایل ترک آمده است. به نظر می‌رسد که پس از پیروزیهای ترکان، تاتارها ایل (تابع) شده باشند (نك‍ : کاشغری، 1/27- 28، 344). گومیلف (ص 106، حاشیۀ12) برآن است که شابولیو نخستین خان ترک در اتوکان (اُتوکن) مرکز نواحی تحت فرمان خویش مستقر شد. پس از او قراچورین مقر خود را به آق‌طاغ (سپیدکوه) در شمال تیان‌شان انتقال داد. با ظهور دولت قراختاییان، ترکان از اراضی کنونی مغولستان بیرون رانده شدند و پیشرویهای مغولان آغاز گردید (بارتولد، V/559).  
در سنگ‌نبشتۀ اورخون («متن کوچک2»، شم‍ 3, 4, 8) بارها از سرزمین اتوکن به عنوان زیستگاه ترکان یاد شده است. این سرزمین در نیمۀ دوم سدۀ 5ق/11م در منطقۀ زیستگاه تاتاران واقع بود (کاشغری، 1/123). گردیزی جایگاه ۷ قبیله از تاتار را منطقۀ رود ارتش (ایرتیش) دانسته است (همانجا). در سدۀ 2ق/ 8م تاتارها در اطراف رود آمور مستقر شدند. آنها در کرانه‌های رود به ماهی‌گیری، و در محدودۀ دریاچۀ بایکال به دام‌پروری اشتغال ورزیدند (گومیلف، 379-380). در 205ق/ 820م قبایل تاتار از محدودۀ رود آمور به ناحیۀ اینشان در سیبری نقل مکان کردند (همو، 429).

در مجمل التواریخ (ص 421) ضمن فهرست شاهان، از شاه تاتار با نام سیمون‌بیوی‌حیار یاد شده است. بارتولد این نام را سیمون بویوی (بیوی؟) جیار نوشته و افزوده است که در هیچ اثری جز مجمل التواریخ، یادی از این فرمانروای تاتار نشده است (همانجا). تا اوایل سدۀ 3ق/ 9م تاتارها در مآخذ چینی با نام «شی وِی» شهرت داشتند (نک‍ : گومیلف، 31)، اما در 227ق/842م نخستین‌بار چینیان از این گروه با نام «تا ـ تا» یاد کردند (ساندرز، 211). بارتولد (همانجا) این نام را به صورت «دا ـ دا» آورده است. محتمل است «شی وی» و «تا ـ تا» یا «دا ـ دا» دو گروه جدا از این قوم بوده‌اند.

در سدۀ 2ق هنگامی که شاد مویانچور در رأس حکومت اویغوران قرار گرفت، با شورش اتباع خود روبه‌رو شد. در  
این ماجرا، کیدانها و تاتارها به‌شورشیان پیوستند. اویغوران با شورشیان به پیکار برخاستند. سپاهیان اویغور با کیدانها و تاتارها در شمال غرب رود سِلِنگا روبه‌رو شدند و آنها را به سوی رود راندند. کیدانها و تاتارها ناگزیر عقب نشستند. در جریان عقب‌نشینی، تاتارها که نیمی از نیروی خود را از دست داده بودند، به اسارت درآمدند (گومیلف، 374). دومین فرمانروای اویغور، بایان چورخان در 126ق/744م در کتیبۀ خویش (شینه ـ اوسو) از جنگ با تاتارها و تابع کردن اینان خبر داده است (روشن،3/2059). سرکوب تاتارها در پاییز 133ق/750م در شمال غرب منچوری روی داد (گومیلف،376). شدت اختلاف میان چین و اویغوران سبب شد که اویغوران در 172ق/ 788م به اتفاق تاتارها (شی‌وی) به چین حمله برند. چندی بعد در 179ق چینیان درصدد تلافی برآمدند و 60هزار تن از اویغوران و متحدانشان را از دم تیغ گذراندند (همو، 418). در 225ق/840م پس از شکست اویغورها در پیکار با چینیان، گروهی از تاتارها که در خدمت اویغوران بودند، به جنوب و سوی مرزهای چین روی آوردند. در 243ق/857م اویغوران بر کانسو و تورفان مسلط شدند.

تاتارهای بوئیرنورا: در این زمان گروهی از تاتاران در خدمت اویغوران بودند(روشن،همانجا). رشیدالدین فضل‌الله در شرح تاریخ پیش از عهد مغولان به‌گروهی با نام بویرنائور ــ که بارتولد (همانجا)آنها را بوئیرنورا نامیده است ــ جدا از مغولان اشاره کرده، و این گروه را از قوم دوربان و تاتار دانسته است (1/390). بارتولد (V/559-560) ضمن بیان این مطلب می‌نویسد: رشیدالدین که به نظر می‌رسد از کاربرد و اشاعۀ نام تاتار آگاهی چندانی نداشته، از تاتارها به عنوان اقوامی جدا از مغولان یاد کرده که زیستگاه آنان سرزمینی نزدیک بوئیرنورا (حدود جنوب شرقی کرولن) بوده است. برخی از محققانِ جامع التواریخ دربارۀ این گروه یادآور شده‌اند که تاتارهای بویرنائور مورد بحث رشیدالدین، به احتمال بسیار مغولانی بوده‌اند که تحت تأثیر زبان و فرهنگ ترکی قرار داشته‌اند (روشن، 3/2060).

1. «Pamyatnik v chest' Bil'ge-Kagana» 2. « Malaya nadpis»' 3. Tien-Wang

چغان تاتار (= تاتارهای سفید): این شاخه از تاتارها، برخلاف نظر برخی از محققان جز همنامی هیچ‌گونه مناسبتی با تاتارهای سفید ترکی‌زبان جنوب وادی آلاشان در همسایگی اویغورهای کانسو و تورفان نداشته‌اند (همانجا). با تسلط اویغوران بر کانسو و تورفان گروهی از تاتارها که در خدمت آنان بودند، دولتی به فرمانروایی تین ونگ3 تشکیل دادند که تاتارهای سفید نامیده شدند. اینان به همراه اویغورها شهر کان ـ چو را تصرف کردند (همو، 3/ 2059-2060). پیش  
از هجوم مغولان، بجز تاتارهای بویرنائور و تاتارهای سفید که به آنها اشاره شد، از چند گروه دیگر با نام تاتارهای سیاه و تاتارهای اورخون نیز سخن رفته است.

تاتارهای سیاه: اینان ظاهراً از اسلاف چنگیز بودند و در کنار رودهای اونان و کلوران با زندگی ابتدایی روزگار می‌گذراندند. در منابع چینی سده‌های 3 و 4ق/ 9 و 10م آگاهیهای اندکی از آنان وجود دارد(نك‍ : همانجا). 
این گروه، از مغولانی بودند که بعدها ایل (تابع) شدند و به صورت گروهی از قبایل ترک درآمدند (بارتولد،/84(1)II). هنگامی که منکوقاآن، هولاکوخان را به ایران فرستاد، تاتارهای سیاه(قراتاتارها) را ضمیمۀ لشکر او گردانید. 
زمانی که هولاکو در تبریز بر تخت نشست، این گروه را به سبب شرارتشان به آسیای صغیر کوچ داد (شرف‌الدین، 879). در دوران سلطان ابوسعید، این گروه که خود را قراتاتار می‌نامیدند، 52 گروه شدند و سرکشی آغاز کردند (همو، 880). تیمور قراتاتاران را که حدود 30 هزار خانوار بودند، به توصیۀ ایلدرم بایزید به آسیای مرکزی کوچ داد؛ گروهی از آنان را به کاشغر فرستاد و جمعی دیگر را به جزیره‌ای در میان دریاچۀ ایسیغ کول کوچاند (همانجا؛ ابن عربشاه، 371) و نیز گروهی از آنان را در جمع لشکر ارغون شاه درآورد و به حدود خوارزم انتقال داد (همانجا). جزیرۀ میان دریاچۀ ایسیغ کول اکنون پدیدار نیست و چه‌بسا به زیر آب فرو رفته باشد (بارتولد، III/437؛ نیز نك‍ : ه‍ د، ایسیغ کول).

پس از مرگ تیمور قراتاتارها از آنجا گریختند و در مرو سکنا گزیدند. از این‌رو، گروه مزبور به تاتارهای مرو نیز شهرت یافتند. برخی از محققان برآن‌اند که قراتاتارهای مقیم مرو بعدها به ترکمانان پیوستند و به صورت گروهی از قبیلۀ یموت درآمدند (بارتولد، /84(1)II). در زمان نادرشاه افشار مرو در اختیار ایل قاجار، و حومۀ مرو در تصرف قراتاتارها و گروهی از عربها بود. پس از بروز اختلاف میان قاجارها، گروه قراتاتار در این محدوده برتری یافتند. به گزارش مؤلفان عهد افشاریه میان قراتاتارها و قزلباش اختلاف و دشمنی بود و ظاهراً تلاش مسئولان برای ایجاد صلح و آشتی میان این دو گروه به جایی نرسید و تاتاران بر قزلباش حمله بردند و آنان را به خاک و خون کشیدند؛ سپس به شهر مرو درآمدند، به غارت و چپاول پرداختند و آب را به روی اهالی بستند. در 1136ق/1724م بیماری طاعون و وبا در مرو شایع شد که حدود 30-40 هزار تن را از میان برد (محمدکاظم، 1/56- 58؛ استرابادی، 49-50) و تاتارها به ترکمان قلعه رفتند. چندی بعد نادر برای نبرد با گروه تاتار رهسپار مرو شاهجان شد. در پیکاری که روی داد، قراتاتارها شکست یافتند و ترکمان قلعه نیز به تصرف سپاه نادر درآمد (محمدکاظم، 1/ 59). در 1140ق/ 1728م کاظم‌بیک رئیس گروه قراتاتار کشته شد و ساروخان از سوی نادر در رأس آنان قرار گرفت (همو، 1/71-73).  
تاتارهای اورخون: طبق مآخذچینی آنان در 312ق/924م در شهر اردو بالغ، پایتخت پیشین اویغورها و محل استقرار اردوی بیگله خاقان گوک ترک (تُرکو) می‌زیستند. در 461ق/ 1069م فرمانروای آنان عنوان ترقان (طرخان) داشته است که در سدۀ 6ق/ 12م در مآخذچینی یادی از آنها شده است. برخی آنان را از ترکان دانسته‌اند (نک‍‌ : روشن،  
3/2060).درسده‌های9-10ق/15-16م خانات‌غازان، آستاراخان، کریمه، سیبری و جز آن پدید آمدند و گروههای جداگانه‌ای با عنوان تاتارشکل گرفتند.درمیان اینان، شمارتاتارهای‌اطراف‌مسیروسطای ولگا و اورال بیش از دیگران بود (BSE3, XXV/296-297). در سدۀ 7ق/13م با هجوم گروههای مغول ـ تاتار، نام تاتار در اروپا متداول شد. در سده‌های 7- 8ق/13-14م این نام به اقوامی از اروپا و آسیا که جزو اردوی زرین بودند، اطلاق گردید. در سده‌های10-13ق/16- 19م در مآخذ و اسناد روسی، ترکی‌زبانان و نیز اقوامی که اطراف و حوالی روسیه می‌زیستند، ازجمله ترکی‌زبانان شمال و جنوب قفقاز، آسیای میانه، حوالی ولگا و جز آن تاتار نامیده شدند که در میان برخی از آنان نام تاتار همچنان باقی ماند (همان، XXV/296).

در خبر لشکرکشی سلطان علاءالدین محمد تکش خوارزمشاه بر ضد قپچاقها از پیکار او با کشلوخان تاتار (کوچلوک خان) و در حوادث سال 615ق/ 1218م از پیکار با قدرخان تاتار و پیروزی خوارزمشاه یاد شده است. در این ماجرا، توشی، فرزند چنگیز از چین به لشکر تاتار پیوست. کنار رودی کوچک پیکار درگرفت که حاصلی به بار نیاورد و دو لشکر به جایگاههای خود بازگشتند (منهاج، 2/ 309-310).

در شرح حوادث مربوط به لشکرکشی مغولان در سدۀ 7ق/ 13م، فاتحان را در بیشتر نواحی، ازجمله چین، ممالک اسلامی، روسیه و اروپای غربی تاتار نامیده‌اند. در زمان پیروزی چنگیز بسیاری از اقوام و قبایل تابع او نام مغول (منغول) بر خود نهادند (بارتولد، V/559). پیش از پیروزی چنگیز تاتارها چندان نیرومند بودند که بسیاری از اقوام و قبایل خود را تاتار نامیدند. پس از او در دوران رشیدالدین نیز در ختای، هند، سند، چین و ماچین، قرقیزستان، کرالای لهستان (کلار)، باشقیر (باشغرد)، دشت قپچاق، سرزمینهای شمالی، نواحی عرب‌نشین، سوریه (شام)، مصر و مغرب، همۀ اقوام ترک را تاتار می‌نامیدند (رشیدالدین، 1/ 78).

به نظر می‌رسد که اقوام دارای منشأ مغولی که به زبان مغولی سخن می‌گفتند، همواره خود را تاتار می‌خواندند و پس از چنگیز این نام در مغولستان و آسیای مرکزی سخت محدود شد و جای خود را به‌نام منغول که رسماً ازسوی‌چنگیزاعلام شده بود، واگذارد.

در نواحی غربی امپراتوری مغولان، نام منغول چندان تداول نیافت و جای خود را به عنوان رسمی «قزل اوردا» (اردوی زرین) داد. حال آنکه مردم نواحی کوچک، حتى در ادوار متأخر آنان را تاتار می‌نامیدند. اسناد متعدد حاکی از آن است که ترکی‌زبانان شبه‌جزیرۀ کریمه نه تنها از سوی دولت عثمانی، بلکه از سوی روسها تاتار نامیده شدند و خود  
را نیز تاتار می‌خوانند.

تاتارهای سیبری: این گروه را در آغاز با نام قبیله‌ها و زیستگاههایشان می‌شناختند، اما اکنون اینان را به صورت دو گروه قومی با عنوانهای بومی (توپ یرلی خلق) و مهاجر می‌شناسند (آکینر، 95). گروه نخست شامل تاتارهای آباکان، چولیم، مِلِت، مینوسین، ینی‌سئی، کوزنتسک، قوندوما، مراس و چرنووی هستند. 5 قوم نخست را اکنون با نام گروه قومی خاکاس، و 3 قوم دیگر را با عنوان گروه قومی شور، و قوم چرنووی را به نام آلتاییها می‌شناسند. گروه دوم تاتارهای بارابا، ایرتیش،تار،توبولْسْک، تومْسْک،تورا،تیومِن و یالوتوروف هستند که بیشتر مسلمان و سنی حنفی مذهب‌اند و هم‌اکنون نیز تاتار نامیده می‌شوند (همو، 94). در 605ق/1208م تاتارها به سوی دشتهای ترکستان پیش تاختند. در آن روزگار مغولان را نیز تاتار می‌نامیدند (بارتولد، /137(1)II).

تاتارهای سیبری در اوایل سدۀ 8ق/14م از طریق بازرگانان مسلمان به همراه اردوی زرین به اسلام روی آوردند. این جریان تا اوایل سدۀ 19م ادامه داشت. روسها پس از فتح سیبری کوشیدند تاتارها را به مسیحیت راغب کنند، ولی کاری از پیش نبردند. بی‌گمان حضور مسلمانان بخارا و دیگر نقاط که در اواخر سدۀ 9 و اوایل سدۀ 10ق/15 و 16م به سیبری رفته بودند (نك‍ : ﻫ د، بخارا)، بیش از مسیحیت در میان تاتارها مؤثر افتاد. تاتارهای سیبری با نقل مکان تاتارهای اطراف ولگا به سرزمین آنها در سدۀ 13ق/ 19م، بیش از پیش به اسلام گرویدند. اکنون تاتارهای سیبری در قلمرو مرکز اسلامی مستقر در اوفا قرار دارند (آکینر، 95, 96).

در 822ق/ 1419م بخشی از تاتارها به شبه‌جزیرۀ بالکان روی آوردند و در ناحیۀ فیلیپوپول مسکن گزیدند و شهر«تاتار پازارـ جیک» به نام این گروه نامیده شد. محتمل است که بخشی از اعقاب این گروه در سدۀ 12ق/ 18م به مرو رفته باشند (بارتولد، V/560، حاشیۀ 1؛ هامر پورگشتال، VIII/426). بعدها در روسیه و اروپای غربی، اغلب اقوام ترک را «تاتار» نامیدند. البته عثمانیان آناتولی از این قاعده مستثنى بودند (بارتولد، V/560-561). این نام بعدها در میان مغولان، به‌ویژه منچورها نیز شایع گردید. در روسیه نام تاتار به اهالی ترکی‌زبان ساکن اطراف رود ولگا از غازان تا آستاراخان (= حاجی طرخان)، شبه‌جزیرۀ کریمه و بخشی از سیبری نیز اطلاق می‌شد. از این‌رو، در فهرست اقوام اتحاد جماهیر شوروی که در 1927م انتشار یافت، گروههای قومیِ ترکی‌زبان مذکور با عناوین تاتارهای کریمه، تاتارهای قاسم افی و تاتارهای توبولسک نامیده شدند. افزون بر آن، گروهی از تاتارهای کریمه که در جنگها اسیر، و به سرزمین بلوروس آورده شده بودند، تاتارهای بلوروسی نام گرفتند. این گروه که همچنان بر دین اسلام باقی بودند، به زبان مردم بلوروس گفت‌وگو می‌کنند. ترکی‌زبانان آستاراخان که از اعقاب نوغای (نوگای)ها هستند، از نهادن نام تاتار بر خود امتناع می‌ورزند و ترجیح می‌دهند خود را مسلمان بنامند، زیرا از این رهگذر مراتب اعراض خود را از اسلاف بت‌پرست خویش اعلام می‌دارند. عثمانیان نیز مدتی دراز از نهادن نام ترک بر خود ابا داشتند. در حوالی مسیر وسطای رود ولگا گروهی از ترکی‌زبانان که به آیین مسیح گرویده بودند، با عنوان «تاتارهای مسیحی» نامیده شدند (بارتولد، V/561).

تاتارهای کریمه (قرم): اینان شاخه‌ای از اردوی زرین بودند که پس از هجوم مغولان در 620ق/1223م در ناحیۀ سوداک مستقر شدند. در سدۀ 7ق/13م مغولان به شبه‌جزیرۀ کریمه حمله بردند و در 636ق/ 1239م آنجا را متصرف شدند و آلانها، پولووِتسها، اسلاوها، ارمنیان و یونانیان ساکن شبه‌جزیره را تابع خود کردند. از اواخر سدۀ 7ق/13م خانهای مغول و قبایل اولوس، شیرین، نارین، آرتین، قپچاق و دیگران، شبه‌جزیرۀ کریمه را به زیستگاه زمستانی خود بدل کردند. در سده‌های 7- 8ق/13-14م شبه‌جزیرۀ کریمه مقر عاملان فرمانروای مغول شد (BSE3, XIII/517). پس از جنگهای خانگی میان گروههای مستقر در کریمه، در 836ق/1433م دولتی مستقل توسط حاجی‌گرای که از تاتارها بود، تأسیس یافت. وی چندی بعد دولت دنیپر را نیز تابع خود کرد. پس از مرگ او(870ق/1466م)، منگلی‌گرای‌(873-921ق/ 1468-1515م) قدرت را دردست گرفت (همانجا).

در 880ق/1475م ترکان عثمانی در روزگار سلطان محمد دوم به نیروهای جنوایی مقیم شبه‌جزیرۀ کریمه حمله کردند و جنواییها را از سواحل شمال دریای سیاه بیرون راندند و خانهای کریمه را مطیع خود کردند (همانجا؛ آکینر، 88). تاتارهای کریمه در سده‌های 10-11ق/16-17م به اراضی روسیه، اوکرائین و لهستان حمله بردند و در سدۀ 10ق چندبار مسکو، تولا و دیگر شهرهای روسیه را به محاصره گرفتند و در نیمۀ نخست سدۀ 11ق حدود 200 هزار نفر از روسها را اسیر کردند. دولت روسیه در سده‌های 10-11ق برای حفاظت از مرزهای جنوبی خود و جلوگیری از هجوم  
تاتارهای کریمه، استحکامات و پایگاههایی پدید آورد. روسها در 1098-1100ق/1687- 1689م به کریمه حمله بردند (BSE3، همانجا).

از زمان فتح کریمه توسط ترکان عثمانی تا 1188ق/1774م، اینان بر شبه‌جزیرۀ کریمه تسلط داشتند (آکینر، همانجا). جنگ کریمه میان روس و عثمانی نتیجه‌ای به بار نیاورد. در این جنگها، تاتارهای کریمه متحد ترکان عثمانی بودند. سرانجام در 1188ق پس از چند سال جنگ میان روسیه و عثمانی پیمانی در دهکدۀ قِیْنارجۀ کوچک منعقد شد که بنابر آن خانات کریمه از تابعیت دولت عثمانی خارج شد و اعلام استقلال کرد (همانجا؛ اوزون چارشیلی، /422-425(1)IV). این وضع تا 1197ق/ 1783م ادامه یافت. در این سال خان‌نشین تاتارهای کریمه به روسیه ملحق شد. در دوران حاکمیت روسیه هجوم روسها و دیگر اقوام اسلاو سبب مهاجرت گروه کثیری از تاتارها به مناطق زیر سلطۀ دولت عثمانی شد. با گذشت 100 سال از سلطۀ روسها شمار تاتارهای کریمه از نیم‌میلیون به 200 هزار نفر کاهش یافت (آکینر، نیز BSE3، همانجاها).

پس از انقلاب 1917م روسیه، در مهر 1300/ اکتبر 1921 در درون جمهوری فدراتیو روسیه، جمهوری خودمختار کریمه تأسیس شد. در این سالها بسیاری از سران تاتار کریمه به خارج، ازجمله ترکیه و رومانی مهاجرت کردند. در 28 اردیبهشت 1323ش/ 18 مۀ 1944م کل جمعیت تاتارهای کریمه به گناه همکاری با آلمانها از سوی دولت شوروی به آسیای مرکزی و قزاقستان تبعید شدند که شمار آنان را حدود 194 هزار تن تخمین زده‌اند. 46٪ از تاتارها در جریان تبعید جان خود را از دست دادند. در 1346ش/1967م از تاتارهای کریمه اعادۀ حیثیت شد و گروهی از آنان توانستند به زادگاه خود بازگردند. ظاهراً جمعیت کنونی تاتارهای کریمه در منطقۀ شوروی پیشین به 500 هزار نفر تخمین زده می‌شود (آکینر، 88-90)، اما حدود 5 میلیون نفر از تاتارهای کریمه در ترکیه زندگی می‌کنند (همو، 93).

زبان تاتارهای کریمه به گویش باختری زبان تاتاری تعلق دارد و جزو گروه فرعی زبان قپچاقی ـ پولووتسی است که خود دارای چند گویش فرعی است (BSE3, XIII/517-518).

در سده‌های 7- 9ق/13-15م خانات تاتار آستاراخان، کریمه، سیبری،مسیرمیانی ولگا،حوالی اورال،و غازان پدیدآمدند. تاتارهای اطراف مسیر میانی رود ولگا و حوالی اورال پرجمعیت‌ترین و پیشرفته‌ترین بخش فرهنگی تاتارها را تشکیل می‌دادند. اینان بعدها به گونه‌ای خودمختاری دست یافتند (BSE3, XXV/297؛ نك‍ : ﻫ د، تاتارستان). 1. Wikipedia

بجز گروههای تاتار یاد شده، گروههای کوچک دیگری از این قوم در ماوراء قفقاز، برخی نواحی کوهستانی قفقاز و دیگر جایها وجود دارند که شمارشان اندک است (برای آگاهی بیشتر، نك‍ : ویکی‌پدیا1).

زبان تاتاری بیشتر در جمهوریهای خودمختار تاتارستان، باشقیرستان، چوواش، مُردوا و چند استان درون جمهوری فدراتیو روسیه رایج است. شمار کسانی که به زبان تاتاری گفت‌وگو می‌کنند، بنابر آمار 1970م حدود 5 میلیون نفر است. زبان تاتاری شاخه‌ای از گروه قپچاقی زبان ترکی است. گویشهای عمدۀ زبان تاتاری اینهاست: 1. گویش مرکزی یا میانی که تاتارهای غازان بدان سخن می‌گویند، 2. گویش غربی یا میشاری، 3. گویش شرقی که گویش تاتارهای سیبری است (BSE3, XXV/296).

بیشتر مردم تاتار، مسلمان، سنی و پیرو مذهب حنفی هستند. در سده‌های 16- 18م شمار اندکی از تاتارها به آیین مسیحی درآمدند، ولی در اواخر سدۀ 19 و اوایل سدۀ 20م بسیاری از مسیحی‌شدگان، بار دیگر به اسلام روی آوردند (آکینر، 93, 431-432).

مآخذ: ابن عربشاه، احمد، عجائب المقدور، به کوشش احمد فایز حمصی، بیروت، 1407ق/1986م؛ استرابادی، محمدمهدی، جهانگشای نادری، به کوشش عبدالله انوار، تهران، 1341ش؛ حدودالعالم، به کوشش منوچهر ستوده، تهران، 1340ش؛ رشیدالدین فضل‌الله، جامع التواریخ، به کوشش محمد روشن و مصطفى موسوی، تهران، 1373ش؛ روشن، محمد و مصطفى موسوی، حاشیه بر جامع التواریخ (نک‍ : هم‍ ، رشیدالدین فضل‌الله)؛ شرف‌الدین علی یزدی، ظفرنامه، به کوشش عصام‌الدین اورونبایف، تاشکند، 1972م؛ کاشغری، محمود، دیوان لغات الترک، استانبول، 1333ق؛ گردیزی، عبدالحی، زین الاخبار، به کوشش عبدالحی حبیبی، تهران، 1347ش؛ مجمل التواریخ والقصص، به کوشش محمدتقی بهار، تهران، 1317ش؛ محمدکاظم، عالم آرای نادری، به کوشش محمدامین ریاحی، تهران، 1364ش؛ منهاج سراج، عثمان، طبقات ناصری، به کوشش عبدالحی حبیبی، تهران، 1363ش؛ میرخواند، محمد، روضةالصفا، به کوشش عباس زریاب، تهران، 1373ش؛ نرشخی، محمد، تاریخ بخارا، ترجمۀ احمدبن محمد قباوی، تلخیص محمدبن زفر، به کوشش محمدتقی مدرس رضوی، تهران، 1351ش؛ یاقوت، بلدان؛ نیز:

Akiner, Sh., Islamic Peoples of the Soviet Union, London, 1986; Barthold, W. W., Sochineniya, Moscow, 1963-1968; BSE3; Gumilev, L. N., Drevnie Tiurki, Moscow, 1967;Hammer-Purgstall, J., Geschichte des osmanischen Reiches, Wien, 1832; «Malaya nadpis»', «Pamyatnik v chest' Bil'ge-Kagana»,« Pamyatnik v chest' Ton'yukuka», Chentral'noaziatskiĮ istoricheskiĮ server, www.kyrgyz.tsu.ru/runs/ runs_02.shtml; Saunders, J. J., The History of the Mongol Conquests, London, 1971; Uzunçarԫılı, İ. H., Osmanlı tarihi, Ankara, 1982; Wikipedia, //en. Wikipedia.org/wiki.  
عنایت‌الله رضا

منبع:پژواک ایران


جواد مفرد کهلان

فهرست مطالب جواد مفرد کهلان در سایت پژواک ایران 

*معنی و مأخذ هندوایرانی نامهای آدم و حوا و اولاد آنها  [2018 Dec] 
*مطابقت لقمان حکیم قرآن با ازوپ یونانی-آفریقایی [2018 Nov] 
*مطابقت قرقیزها با گوران قراختایی (ایل لنگۀ کناری) که شاخه ای از تاتار (مردم کناری) بوده اند [2018 Nov] 
*تحقیقی در بارۀ نام و نشان ک‍هن نقش رستم  [2018 Nov] 
*مطابقت دیلمون با بحرین و پایتخت آن منامه [2018 Nov] 
*زبان آذری نه زبان پهلوی آذربایجان بلکه همان زبان ارانی بوده است [2018 Oct] 
*مطابقت نینوس و سمیرامیس با سه فاتح نینوا و سه ملکۀ در رابطه با آنها [2018 Oct] 
*مطابقت دیلمون با بحرین و پایتخت آن منامه [2018 Sep] 
*معنی نامهای ایرانی شنبه و آدینه [2018 Aug] 
*مطابقت برادران فریدون، کتایون و برمایون با کوروش، ویشتاسپ (تیگران) و سپنتداته (گائوماته، سپیتاک)  [2018 Aug] 
*معنی نام اَوِستا در زبان لاتین  [2018 Aug] 
*معنی هندوایرانی نام ابراهیم  [2018 Jun] 
*جشن آتش شب چهارشنبه سوری  [2018 Mar] 
*نوروز جشن کهن بومیان نیمۀ شمالی فلات ایران  [2018 Mar] 
*مطابقت آمازونها با گرجی ها [2017 Nov] 
*مطابقت سپیتمه لهراسپ و مگابرن ویشتاسپ با یرواند و تیگران [2017 Jul] 
*نام مازندران را میشود به معنی محل گرامی دارندگان الهۀ درنده دانست [2017 Jun] 
*منشأ تاریخی شخصیتهای نیمه اساطیری مهم تورات و انجیل  [2017 Apr] 
*آیا منظور از اصحاب الرّس قرآن همان مردم خونیرس (سرزمین راه درخشان، ایران باستان) است؟‏ [2017 Mar] 
*جدول مطابقتی شجره نامۀ پادشاهان کیانی و نوذری با مادها و هخامنشیان [2017 Feb] 
*نام امشاسپندان زرتشتی که بر گرفته از نام و نشان خدایان بابلی به نظر می رسند  [2016 Sep] 
*آیا نامهای ایران و پارس و شیراز به معنی سرزمین شیر بوده اند؟ [2016 Sep] 
*معنی نام کُرد در رابطه با توتم مار ایشان [2016 Jan] 
*ور جمکرد باستانی آریائیان در شمال دریای مازندران [2015 Dec] 
*ارتباط ایران و ایرانیان با اساس مذهب شیعه [2015 Dec] 
*یهودا فرزند زیپورایی همان عیسی مسیح تاریخی است [2015 Sep] 
*شهرهای ایران باستان در نقشه های بطلمیوسی [2015 May] 
*مطابقت کاوۀ آهنگر اساطیری با اوگبارو تاریخی [2015 Apr] 
*این همانی زمان و مکان و نام و نشان پادشاهان ماد با کیانیان [2015 Mar] 
*نام و نشان کوروش در روایات ملی ایران [2015 Mar] 
*مطابقت لولوبیها با آریائیان هندی تبار ماقبل تاریخ فلات ایران [2015 Mar] 
*بررسی جام مارلیک که نشان از تقدیس بزکوهی در نزد کادوسیان دارد [2015 Jan] 
*معنی نام هومبابا [2014 Dec] 
*معنی محتمل کاسپی و کادوسی [2014 Dec] 
*معنی نامهای گیلان و مازندران [2014 Nov] 
*نام و نشان ایل قشقایی [2014 Oct] 
*معنی ایرانی نامهای بصره (به سره) و اَبُله (آپولوگوس) [2014 Oct] 
*معنی نام روس و روسیه [2014 Oct] 
*خاستگاه آریائیان هندوایرانی و خدایان بزرگ باستانی ایشان [2014 Sep] 
*ریشۀ کلمۀ آلِشت/آلِش در گروه زبانهای ایرانی [2014 Aug] 
*مطابقت خالد بن سنان با ایزد مهر پارتیان [2014 Aug] 
*معنی نامهای کُتیسفون و تیسفون  [2014 Aug] 
*معنی نام ایل شول و نواحی شول نام در غرب ایران [2014 Aug] 
*معنی نام دیوان مازنی و مازندران در رابطه با جام مارلیک [2014 Jul] 
*بررسی نام و نشان خدایان کاسیان (اسلاف لُران) [2014 Jun] 
*معنی رُکن آباد [2014 Apr] 
*معنی لفظی نامهای سمرقند و بُخارا [2014 Mar] 
*معانی نامهای آمیتیدا (آمیتیس)، سمیرامیس و زرتشت [2014 Mar] 
*جستاری در باب نام و نشان باستانی همدان و کاشان [2014 Feb] 
*ویشتاسپ کیانی به غیر از ویشتاسپ نوذری است [2014 Feb] 
*بررسی نام و نشان کنونی و باستانی سه گروه بزرگ کُردان [2014 Jan] 
*معنی عیلامی و ایرانی نام کوروش (کورلوش) [2014 Jan] 
*مطابقت دقوقی اساطیری با ایزد مهر و مؤبد مهرپرستی [2014 Jan] 
*سهو دکتر جیوانجی جمشیدجی مودی در باب تعیین محل روستای زادگاهی زرتشت [2013 Dec] 
*آیا از دیوان مازندران در اساس ببران درندۀ جنگلهای آن مراد نبوده اند؟ [2013 Nov] 
*جُستاری در نام و نشان ساسان و ساسانیان [2013 Oct] 
*معنی مشترک نامهای خونیرث٬ اَئیرینه وَئِجه٬ [مها]بهاراته و آریاوَرته [2013 Oct] 
*ریشۀ محتمل اصطلاح کتاب مکنون قرآن در آیه 78 سورۀ واقعه [2013 Oct] 
*بررسی ریشه و معنی نام قزاق  [2013 Oct] 
*آیا شهربانو دختر هرمزان نبوده است؟ [2013 Sep] 
*داستان اصحاب فیل نبرد وهریز ایرانی و مسروق ابرهه ای به حالت به استعاره است [2012 Aug] 
*معنی لفظی نامهای کهن شهر اردبیل [2012 Aug] 
*چرا گائوماتۀ مغ همان زرتشت سپیتمان است؟ [2012 Aug] 
*جشن یهودی پوریم مطابق با جشنهای چهارشنبه سوری و سیزده بدر ایرانی یادآور جشن مگافونی (مغ کشی) عهد داریوش است [2012 Jul] 
*آیا دخمۀ گور دختر، متعلق به آریارمن هخامنشی یا ملکه آمیتیس است؟ [2012 Jul] 
* خطاب من محقق تاریخ اساطیری ایران به استاد بهرام مشیریِ شاهنامه دوست [2012 Jul] 
*نقد و اصلاح نظریۀ یکسان بودن یا یکسان نبودن ویشتاسپ هخامنشی و ویشتاسپ کیانی [2012 Jul] 
*جزنق -برزه شهر گرهی تاریخ اساطیری ایران [2012 Jun] 
*ریشۀ تاریخی داستان منیژۀ و بیژن شاهنامه و متن آن [2012 Jun] 
*جوانمرد قصاب هیئت اسلامی عامیانۀ ایزد مهر عهد ساسانی است [2012 May] 
*جغرافیای تاریخی کهن نواحی اراک و آستانه  [2012 May] 
*ساکنان باستانی آغاز تاریخ در ایران کهن [2012 May] 
*معنی نام غیاث آبادهای ایران [2012 May] 
*معنی نامهای ایرانی تنب بزرگ و تنب کوچک و ابوموسی [2012 Apr] 
*معنی نامهای کپادوکیه، کیلیکیه ( کیزواتنا) [2012 Apr] 
*ریشۀ نامهای تاجیک و دری [2012 Mar] 
*شرح و بسط نظریۀ هرتسفلد مبنی بر یکی بودن زرتشت سپیتمان با سپیتاک سپیتمان [2012 Mar] 
*انتقاد من شاهزاده از خود، از پدر خود و پدر بزرگ خود [2012 Mar] 
*شنبه، واژه ای ایرانی است [2012 Mar] 
*ریشه فارسی کلمات خدمتکار، چاکر و نوکر [2012 Mar] 
*شجره نامه کمبوجیه سوم و داریوش اول مطابق خبر هرودوت [2012 Feb] 
*آتش آتشکده آذرگشنسب در چه زمانی و از کجا به شیز (برکه) منتقل شد؟ [2012 Feb] 
*حماسه آترادات پیشوای مردان در آذربرزین نامه [2012 Feb] 
*شهر زیر زمینی کشف شده در کپادوکیه دارای نام ایرانی نِسا (نشا) بوده است  [2012 Feb] 
*معنی و ریشه نامهای اروپا، روسیه و اوکراین بر اساس فرهنگ سکایی [2012 Jan] 
*تحقیقی در باب نامهای اساطیری اسپروز و سگسار مازندران [2012 Jan] 
*نامهای سپیتاک و مگابرن در تاریخ ماد دیاکونوف و ایران باستان پیرنیا [2012 Jan] 
*عبدالله بن سلام همان سلمان فارسی است [2012 Jan] 
*پشوتن اساطیری همان پیسوتن ساتراپ لیدیه در عهد اردشیر اول و داریوش دوم بوده است [2011 Dec] 
*تاریخچهً زمان حکومت پادشاهان ماد (کیانی) و دو تَن از قلم افتاده های ایشان [2011 Dec] 
*اهورامزدا در اصل خدای شراب و شادی بوده است [2011 Dec] 
*تیگران اول ارمنستان همان ویشتاسپ کیانی بوده است [2011 Dec] 
*ریشه های اسطورهً رستم و اسفندیار [2011 Dec] 
*بررسی معنی نامهای مُغ و ماگان [2011 Nov] 
*از جمشیدی که در سمت چین مقتول گردیده منظور همان داریوش سوم است [2011 Nov] 
*اویس قرنی همان زرتشت ایرانیان نزد یمنی ها بوده است [2011 Nov] 
*توروکوهای کردستان قبیله ای از مردمان قفقازی و آریایی هوری و میتانی بوده اند [2011 Nov] 
*تحقیقی در باب منشأ جشن بابلی- ایرانی کهن گاوگیل [2011 Nov] 
*معنی نامهای کهن مراغه و بناب [2011 Nov] 
*معنی خرابات در ادبیات ایرانی [2011 Oct] 
*معنی نام تبریز [2011 Oct] 
*معنی لفظی نام اورمیه [2011 Oct] 
*معنی باخرز و تایباد [2011 Oct] 
*معنی نام کاسپی [2011 Oct] 
*نام نواحی جنوب خوزستان در خبر حمدالله مستوفی [2011 Oct] 
*اصلاحیه ای بر تبدیل حروف در سبک شناسی [2011 Sep] 
*ریشهً ایرانی کلمات قنات و قائن و قائنات [2011 Sep] 
*بررسی نام نیاکان منسوب به زرتشت در کتاب هفتم دینکرد [2011 Sep] 
*معنی نامهای خوی، خوئین، خمین و خامنه [2011 Sep] 
*نگاهی اجمالی به جغرافیای تاریخی ناحیه اصفهان [2011 Sep] 
*شهرستان مراغه در جغرافیای تاریخی کهن خود [2011 Aug] 
*معانی نام شاهنامه ای ریونیز [2011 Aug] 
*زعفران و کرکم در اصل کلما تی فارسی هستند [2011 Aug] 
*نظری به نام و نشان خدایان کاسی (اسلاف لران) [2011 Aug] 
*اصل و نسب اشو زرتشت سپیتمان پیامبرعدالت اجتماعی جهانشمول [2011 Jul] 
*معنی نامهای مازندران و کاسپی [2011 Jul] 
*آتلانتیس همان فواصل بین شبه جزیره اسکاندیناوی و شبه جزیره ژوتلند دانمارک بوده است [2011 Jun] 
*اصلاحیه ای ریشه ای در معرفی زرتشت در ویکیپدیا [2011 Jun] 
*منظور از اصحاب مدین و قوم شعیب قرآن قوم مادیای اسکیتی بوده است [2011 May] 
*غزان مغلوب کننده سلطان سنجر همان نیاکان عثمانیان بوده اند [2011 May] 
*نقد و بررسی فرار خانواده عیسی مسیح به مصر [2011 Jan] 
*مرکزیت بلخ و بامیان در نقشهً تبتی کهن [2010 Nov] 
*یک بررسی جدید در باب محل دخمه های کورش دوم و کورش سوم  [2010 Sep] 
*نام و نشان قصبات و شهرهایی کهن در ناحیهً جزیرهً ابن عمر [2010 Sep] 
*معنی لفظی نامهای کهن ماکو محل واقع در شکاف کوهستان است [2010 Sep] 
*موضوع سخنرانیهای زینب بنت علی بن ابی طالب صرفاً از معنی نام وی بر خاسته است [2010 Aug] 
*ریشهً سومری و ایرانی نام ایران [2010 Aug] 
*عنقا شکل نمادین اساطیری نسبتاً در هم آمیخته شتر مرغ و عقاب و همای سعادت [2010 Aug] 
*قوم نوح اساطیری تورات همان لویان هیتی (لاویان، لودیان) بوده اند [2010 Aug] 
*درختان اساطیری زقوم و درخت طوبی قرآن همان زیتون و انار هستند [2010 Aug] 
*رستم دستان نواده کدام ضحاک به شمار است؟ [2010 Aug] 
*معنی لفظی نامهای اهر، کلیبر، پیشکین و اشتبین [2010 Aug] 
*آیا اهورامزداپرستی با داریوش از مصر به ایران نیامده است؟ [2010 Aug] 
*اسامی جغرافیایی و تاریخی و اساطیری مهمی که در فرهنگنامه هیتی می توان ردیابی نمود [2010 Aug] 
*شعیب بن صالح، یاور امام موعود در اساس همان شعیب بن خازم رهبر خازمیان از شعبه های خوارج است [2010 Aug] 
*معانی لفظی کنعان و اسطورهً طالوت و جالوت مربوط بدان [2010 Jun] 
*در اساس نامهای آریا و عرب (آرابو)؛ آرامی (آرامو) توتم قبیله ای شیر نهفته است [2010 Jun] 
*اسطورهً تاریخی کتایون و گشتاسپ مأخذ اساطیر مهمی در ایران و اران است [2010 Jun] 
*ریشهً مصری اسطورهً کیومرث و گاو اوکدات [2010 Jun] 
*ریشه و مفهوم نام های اینگوش و چچن [2010 Jun] 
*ایواز به لغت اوستایی به صورت ای- واذ (ئی وائیذی) به معنی خادم دانای ساقی‌گری است [2010 Jun] 
*معنی نام و نشان ایل بزرگ کُرد موسوم به بلباس [2010 May] 
*نظری بر نام و نشان پنج شهر و بندر کهن استان بوشهر [2010 May] 
*تحقیقی در باب ترکان آغاجری  [2010 May] 
*بررسی نام و نشان و مقام و نقش نیلوفر در فرهنگ قدیم ایران [2010 May] 
*حماسه آلپمیش نقش اساطیری چنگیزخان در کشورهای آسیای میانه است [2010 May] 
*بررسی اسامی قبایل باستانی بزرگ ترک که غالباً بر پایه توتم پرستی ایشان است [2010 May] 
*بررسی اسامی جغرافیایی مناطق و رودهایی در سواحل جنوبی ایران که در لشکرکشی اسکندر و دریاسالارش نئارک از آنها نام برده شده است [2010 May] 
*در جستجوی معنی لفظی اصلی نام قوم تاتار به توتم همای سعادت ایشان می رسیم  [2010 May] 
*معنی لفظی ایرانی و سکایی نام شهر آلما آتا پایتخت قزاقستان [2010 May] 
*شرح و تفسیر تازه ای بر شعر فولکلوریک معروف آذری «اوشودوم، اوشودوم» [2010 May] 
*نقدی بر مقاله "بررسي خاستگاه زرتشت و زرتشت‌گري فرزاد قنبری" [2010 May] 
*نام شهر زاهدان کهنه اصیل بوده و در اصل به معنی شهر آب زهکشی شده است [2010 May] 
*نام و نشان کهن شهر زاهدان در تاریخ و اسطوره ها [2010 May] 
*بررسی ریشه های اساطیری کهن داستان بلوچی گِسُدُک [2010 Apr] 
*نظری بر برخی از نامهای جغرافیایی کهن و مرموز سمت مازندران و شهرستان آمل [2010 Apr] 
*بررسی اسامی جغرافیای کهن فناکه، سیرینکس و زادراکرت مربوط به شهر ساری  [2010 Apr] 
*نام و نشان کهن شهر تویسرکان و معبد کهن آن [2010 Apr] 
*زیارتگاه شاه عبدالعظیم حسنی ری در اصل متعلق به شیخ جمال الدین ابوالفتوح رازی است [2010 Apr] 
*زیارتگاه حضرت معصومه قم در جایگه معبد اینانا (ایشتار/اناهیتا) [2010 Apr] 
*بررسی چهار نام از فرهنگ اعلام تاریخی دبا (دایرة المعارف بزرگ اسلامی) [2010 Apr] 
*معانی لفظی نوبخت، نوبهار و برمک در رابطه با بودا-زرتشت و بلخ [2010 Apr] 
*هر دوی نامهای کاسپین و خزر نام مناسبی برای دریای مازندران هستند [2010 Apr] 
*معانی نامهای یثرب و یندد شهر مدینه [2010 Mar] 
*نظری بر نام و نشان عیلامی دو بنای باستانی استان فارس [2010 Mar] 
*فرهنگ و زبان و لهجهً آذری جمهوری آذربایجان در خطر اضمحلال و جایگزینی با ترکی عثمانی [2010 Mar] 
*معضل نه چندان دشوار درک تاریخ و اساطیر مربوط به زرتشت سپیتمان [2010 Mar] 
*معنی نام فارسی پنج میوه درختی و گیاهی که نامهای مرتبط و مشابه دارند [2010 Mar] 
*دیو آشموغ (مغزخوار)همان خدای ملی بابلیها یعنی مردوک (ضّحاک مغزخوار) است [2010 Mar] 
*جواب معمای کیستیِ بت بزرگ کعبه یعنی هُبل، همان اسماعیل است [2010 Mar] 
*تحقیقی در باب نُه اقلیم و هفت اقلیم و پنج اقلیم هندوان باستان [2010 Mar] 
*توضیحی در باب ساکنین باستانی آریایی پازیریک در جنوب سیبری [2010 Mar] 
*نام خلیج فارس در اصل به معنی دریای پایین و زیرین بوده است [2010 Feb] 
*معنی لفظی کلاردشت [2010 Feb] 
*بررسی ریشه های ایرانی و ارمنی جشن زنانهً ناهیدی، مردگیران [2010 Feb] 
*دژ تخت ابونصر شیرازهمان مکان آتشکده آذر خوروچ (آذر خرداد) است [2010 Feb] 
*تحقیقی در خاستگاه صوفیگری ایرانی و منشأ ابزارهای نمادین ایشان [2010 Feb] 
*اصلاحیه ای در مقالهً گاهشماري در استان کردستان [2010 Jan] 
*آیین علوی نه در نواحی انگور بلکه در خود عربستان و جنوب عراق شکل گرفته است [2010 Jan] 
*نام و نشان نسبتاً دقیق زرتشت و محل نگهداری اوستای عهد ساسانی  [2010 Jan] 
*داستان معراج آسمانی پیامبر اسلام  [2010 Jan] 
*جشن چلّه بزرگ زمستانی (سده) در سنت نیز به غیر از شب آرامش یلدا بوده است [2010 Jan] 
*ترجمهً جدیدی از متن سنگنوشتهً هخامنشی جزیره خارک  [2010 Jan] 
*بحثی در منظور ایهامی اصلی داستان کوتاه سه قطره خون [2010 Jan] 
*اعیاد سده، حنوکا و قربان ریشه در یک سنت دینی معروف عیلامیان و بابلیان داشته اند [2009 Dec] 
*بررسی نام و نشان خدایان مهم عیلام در رابطه با جغرافیای تاریخی منطقه و تاریخ اساطیری ادیان [2009 Dec] 
*بررسی اساس تاریخی و فرهنگی اسطورهً هفتخوان رستم [2009 Nov] 
*بالقاسون و بلاساغون شهرهای قبلی و بعدی دختران اساطیری آمازون (هونها،قرقیزها) بوده اند [2009 Nov] 
*قرقیزها بازماندگان اصیل هونهای حکومتی هستند [2009 Nov] 
*برصیصای اساطیر اسلامی هیئت اسطوره ای دیگر مانی، پیامبر صوفی است [2009 Nov] 
*منظور از مردم هفتواد شاهنامه همان قوم هپتالان بوده اند [2009 Nov] 
*بررسی نام و نشانهای قبایل دهگانه بزرگ حکومتی دولت گوک ترکان [2009 Nov] 
*مشکل بزرگ ما آذری ها در ایران و حتی خارج کشور [2009 Nov] 
*چه کسی کفر میگوید؟ [2009 Oct] 
*کمیل بن زیاد که در مقام صحابی مقتول علی بن ابوطالب قرار گرفته، خود همان مانی است [2009 Oct] 
*بنیانگذاران مکتب شیعی گری شريح بن حارث كندى و عبدالله بن سبا و نسبت آنها با همدیگر  [2009 Oct] 
*عمار یاسر همان زرتشت سپیتمان ملبس اسلامی وارداتی مسلمین از اعراب زرتشتی قدیم است [2009 Oct] 
*تحقیقی در نام و نشان ایلات قره قویونلو و آق قویونلو [2009 Oct] 
*تحقیقی در نام و نشان نوروز و مهرگان و هفت سین نوروزی [2009 Oct] 
*دیدگاه دو رگه لیبرالی و استبدادی الهه بقراط [2009 Oct] 
*اساس تاریخی روایت نصایح پیامبر به ابوذر با پندهای لقمان حکیم به پسرش و نصایح بزرگمهر به انوشیروان یکی است [2009 Oct] 
*نام روستای زیبای آقمشهد شهرستان ساری در رابطه با جنگل سفید اساطیری است [2009 Sep] 
*بررسی نام و نشان قبایل بزرگ دیرین و حالیه کًرد در ارتباط تباری مستقیم آنها با یکدیگر [2009 Sep] 
*تحقیقی دربارۀ اساطیر پیدایی شطرنج و معنی لفظی آن  [2009 Sep] 
*عزاداری بزرگ و سالیانه ماه محرم نزد ایرانیان در اصل برای همان بزرگترین شکست تاریخی ایرانیان در تاریخ یعنی جنگ قادسیه در مقابل اعراب بوده است [2009 Sep] 
*رابطه اصول اخلاقی علمی دنیا و منطق و معیار اخلاقی اصیل بومی هند و ایرانی ما [2009 Sep] 
*اسطوره سمک عیار در اساس خاطره حماسه پیروزی سورنا سردار پارتی اُرد بر کراسوس است [2009 Sep] 
*نام اساطیری حسین کرد شبستری از امتزاج نام و نشان امیر معزالدین شنسبانی و ملک معزالدین حسین کرت از دو سلسله فرمانروایان غور پدید آمده است [2009 Sep] 
*معنی لفظی نامهای لَک و لُر  [2009 Sep] 
*ملانصرالدین الاغ سوار در اصل همان خواجه نصیرالدین، وزیر و مراد هلاکوخان مغول است [2009 Aug] 
*نشانه های واضحی از اساطیر خدایگانی مصری در تورات و اساطیر یونانی  [2009 Aug] 
*دلایلی که چارتاقی نیاسر را معبدی میترایی نشان میدهند [2009 Aug] 
*معمای سادهً نام مادر امام چهارم شیعیان [2009 Aug] 
*یحیی بن عمر،علوی انقلابی عهد حسن عسکری، اساس تاریخی مهدی موعود است  [2009 Aug] 
*معانی اسامی تور ، ترک ، سکا، اسکیت [2009 Aug] 
*معمای تاریخی بزرگ بردیه اصلی و بردیه فرعی [2009 Aug] 
*اوپیته فرمانروای سیاس ناشناس ماندهً سلسله ماد [2009 Aug] 
*مأخذ هیتی کهن اسطورهً لیلی و مجنون [2009 Jul] 
*سوبی نام کهن باسمنج-سعید آباد ناحیه چمنزاران معروف دامنه شمالی کوه سهند است [2009 Jul] 
*وجه اشتراک ابراهیم روایات اسلامی با گئوماته زرتشت [2009 Jul] 
*کهن ترین همنوازی جهان در ایران یا کارگاه جام سازان عیلامی [2009 Jul] 
*معنی لفظی نام زنوز و جلفا [2009 Jul] 
*از رابعه و بکتاش اساطیری همان آمیتیدا/پان ته آ و همسرش آبرادات/سپیتمه منظور هستند [2009 Jun] 
*بابک خرمدین در آذربایجان بیشتر تحت نام حماسی خود کور اوغلو زنده مانده است [2009 Jun] 
*بررسی اساس تاریخی داستان پان تئه آ در کورشنامه گزنفون [2009 Jun] 
*ورجمکرد اوستا همان منطقهً قره باغ است [2009 Jun] 
*معنی لفظی نام علمدار گرگر [2009 Jun] 
*فریبکاران تاریخ [2009 Jun] 
*تحقیقی در باب نام ونشان رود معروف نیل ، سرزمین مصر و قاره آفریقا  [2009 Jun] 
*سبلان و دو قله معروف آن همان کوه مقدس اوستایی هوکر و قلل اوشیدم و اوشیدرن هستند [2009 Jun] 
*کنگ دژ روایات ملی نام مشترک تخت جمشید، همدان، گنجه، بابل و نینوا است [2009 Jun] 
*ریشه پهلوی واژه فندق  [2009 Jun] 
*نام و نشان کهن برخی از جزایر ایرانی خلیج فارس [2009 Jun] 
*نبرد مجیدو (سده 15 ق.م) که در اساطیر دینی تحت نام نبرد هارمجدون، گذشته در آینده شده است  [2009 May] 
*نام آریائیان میتانی، ماننایی، مادی و کاسی جملگی به معنی مردم شراب و شادی بوده است [2009 May] 
*آتشکده ماربین اصفهان و ایزد شیر-اژدهاوش آن [2009 May] 
*آتشکده ماربین اصفهان و ایزد شیر-اژدهاوش آن [2009 May] 
*معنی لفظی نامهای قدیمی بندرعباس و میناب [2009 May] 
*پادشاه کشورگشای ماد کواکسار همان کیخسرو شاهنامه است [2009 May] 
*جزیره کیش همان سرزمین اساطیری دیلمون سومریان است [2009 May] 
*جریانهای فکری دوران محمد بن زکریای رازی [2009 May] 
*تحقیقی در باب نام و نشان مریم و یوسف انجیل ها [2009 May] 
*گاهشماری پارسیان هخامنشی و نام ماههای آن از بابلیان اخذ شده است [2009 Apr]