ملانصرالدین الاغ سوار در اصل همان خواجه نصیرالدین، وزیر و مراد هلاکوخان مغول است
 

ملانصرالدین الاغ سوار در اصل همان خواجه نصیرالدین، وزیر و مراد هلاکوخان مغول است
جواد مفرد کهلان

ملانصرالدین یا خواجه نصرالدین تاریخی کیست؟ و در چه زمانی می زیسته و چگونه شخصیتی بوده و اساساً چنین شخصی وجود حقیقی داشته یا ساخته و پرداختۀ ذهن ملت هاست. این ها سؤالاتی است که  محققان تا حال نتوانسته اند با دلیل و برهان قانع کننده  و کافی به آن ها پاسخ قاطع بدهند؛ گروهی هم که به درستی نام خواجه نصرالدین را خواجه نصیرالدین طوسی مقابله نموده اند  به دنبال اقامه سند و آوردن دلایل مشخص، جز همان موضوع مشابهت و مطابقت بارز این دو نام نرفته اند. این، مخلص نتایج دید متقدمین در باب خواجه نصرالدین اساطیری است که در اینجا نکته پایانی بر ابقاء عهد راکد یا نیمه راکد ماندن آن میگذاریم چه بررسی اساطیر و مفهوم اسامی اساطیری مربوطه جواب قانع نماینده و تعیین کننده در باب خواجه نصرالدین تاریخی را در وجود همان خواجه نصیرالدین طوسی به دست می دهند. در روایت های عامیانۀ ترکی، زمانی او را هم عصر تیمور لنگ ترک- مغول تبار دانسته اند و حتی بنا بر همین روایات ملاقاتی هم بین ملانصرالدین و آن حاکم سفاک صورت پذیرفته بوده است. در این گفته هسته ای از حقیقت وجود دارد  و آن این است که در اساس باید در روایات شفاهی  مردم فلات ایران و آناتولی خاطره مقام وزارت و مرجعیت فکری خواجه نصیرالدین نزد هلاکوخان مغول اسبق بر تیمور لنگ به یادها مانده بوده است.

در منابع تاریخی خواجه نصیرالدین و مخدوم وی هولاکو (هولاگو به لفظ مغولی یعنی اسب جنگنده خوش اندام؛  به هیئت مغولی قرینش آلاغو یعنی مرکب خاکستری خال خال) افرادی شناخته شده اند؛ ولی آثار و نام نشان ایشان در افواه مردم خاورمیانه به صورت نقش مثبت نکته سنج و طنز گویش خواجه نصرالدین الاغ سوار و نقش ویرانگر و کشتارگرش در واقعه قتل عام مردم بغداد و همچنین قتل آخرین خلیفه عباسی بغداد المستعصم بالله به صور اساطیری به عمد ملفوفش دّجال (دغل و فریبکار) و دابة الارض (خر ملّون دجال) و سفیانی (دارای استر تیز رو) باقی مانده است که مورد توجه و ریشه یابی درست و جّدی قرار نگرفته اند. جالب است که خود نام مغول را هم به ظاهر در زبان عرب می توان به معنی چهارپای علف خوار گرفت. مسلم به نظر میرسد در اساس نقش مثبت وی توسط شیعیان و نقش منفی وی و مخدومش توسط سنی مذهبان به اساطیر موعودها راه یافته است. از قرار معلوم افسانه وعده بازگشت خواجه نصیر به بغداد با شاخهای گاویش که وزیر خلیفه بغداد شرط طوسی  بودن خواجه نصیر را بدان منوط ساخته بود و در روایات اسلامی عهد مغول باقیمانده است؛ در کنه خود مفهومی در نام اسطوره ای هولاکو (هولاگو به مغولی یعنی اسب جنگنده خوش اندام یا آلاغو، به مغولی یعنی اسب خاکستری خال خال) داشته است . چنانکه می دانیم خواجه نصیرالدین طوسی برای ویرانی بغداد و ریشه کن نمودن خلفای بغداد اسب سرکش خود (نیروهای هولاکوخان) برای براندازی بغداد بدان سوی هدایت نموده است. جالب است که از لفظ هلاخو در زبان کردی همان معنی الاغ اراده میشود. خود بن مایهً انسانی که سوار دیو (انسان وحشی خیالی با شاخ گاو) می شود، در یکی از قصه های خواجه نصرالدین، موسوم به ترک ساده لوح، ذکر شده است. در آن مردی یهود سوار بر دیو است و وی را می آزارد و دیو به تصور اینکه مرد یهود سحری به کار می برد از برای پی بردن  بدان،  تن بدین آزار و اذیت و خفت و خواری می دهد. چنانکه اشاره شد، به سبب همان موضوع اساطیری شدن نام هلاکو در افواه عامه و ناشناس ماندن نام تاریخی هولاکوخان مغول است که ملانصرالدین اساطیری را نه معاصر او بلکه هم عهد تیمور لنگ نیمه ترک-نیمه مغول معروف قرن بعد از وی قید نموده اند. عنوان دّجال در آغاز در عهد دورتر از دوره خواجه نصیرالدین و هلاکوخان به ایزد بابلی- ایرانی نیمه شیر- نیمه اژدهاوشی به نام نین گیرسو (ایزد آتش کوره های زیر زمینی) اطلاق میشده است که بعداً به جهت نفرت از ویرانی بغداد و برانداختن خلفای عباسی توسط هلاکوخان مغول و خواجه نصیرالدین  طوسی بدینان اطلاق شده است:در احادیث مسلمین از دو دجّال صحبت شده و با چاه یهودیه اصفهان (جی، به لغت ایرانی علی القاعده یعنی کشتارگر) مربوط گردیده اند و بر این اساس دّجال، خداوند بخش شهرجی اصفهان معنی می دهد. جالب است که دیار زادبومی خواجه نصیرالدین طوسی هم با لفظ چاه مربوط بوده است چه ‌اصل‌ خواجه‌ از جهرود [= چاه‌ رود] قم‌ یعنی سرزمین منجی موعود شیعیان بوده‌ و چون‌ نياكانش‌ به‌ طوس‌ رفته‌ و در آنجا توطن‌ اختيار كرده‌ بودند، خواجه‌ هم‌ آنجا از مادر بزاد و از اين‌ رو «طوسي» مشهور گشت. به هر حالدجّالایزد یعنی نین گیرسو با ایزد کوره آتش یعنی نین گیرسوی بسیار وحشت انگیز سومریها مطابقت پیدا می کند که مطابق اساطیر بابلی سری شیروش مانند خدا داشت بخش پایین بدن او به عقاب طوفانی (اژدهایی بالدار) منتهی میشد و در دو سوی او شیرانی وجود داشت.مسلم به نظر میرسد صفات نان دهی و سود رسانی و کوه مانندی دجّال بزرگ از ترجمه عامیانه اجزاء نام نین(نان)- گیر (گرفتن، کوه)- سو (سود) عاید گردیده است. لابد از اینجاست که در اساطیر زرتشتی موضوع نبرد قهرمان ایرانی به نام آذر (یعنی آتردادات/ گرشاسپ منجی ایرانیان) و اژی دهاک (نین گیر سو، ایزد کوره آتش زیر زمینی) پدید آمده است.

خواجه نصيرالدين طوسي، عالم،‌ فيلسوف و دعوتگر (از وبلاگ اسلامی بینات در قم):

ابوجعفر محمد بن محمد بن حسن معروف به نصيرالدين طوسي. او در 11 جمادی الاول سال597 ه‍ در قريه طوس در نزديكی نيشابور ديده به جهان گشود.

تحصيل

اولين بخش تحصيلات خود را نزد پدرش محمد بن حسن گذراند. پس از فراگيری قرآن به آموختن صرف و نحو پرداخت. با راهنمايی پدرش، رياضيات را نزد كمال‌الدين محمد معروف به حاسب خواند. سپس به فراگيری حديث و اخبار پرداخت و حديث و فقه را به شكل وسيع‌تری نزد پدرش تلمذ كرد، منطق و حكمت را نزد دائي‌اش و حكيم فاضل بابا افضل كاشی فرا گرفت.

پس از تحصيل در نزد دائي، خواجه نصيرالدين طوسی كه جوانی بيش نبود در علوم رياضيات چون حساب و هندسه و جبر تبحّر يافت. خود در اين باره مي‌گويد: «پس از وفات پدرم به وصيت او عمل كردم، او مرا وصيت كرده بود كه برای استفاده از اساتيد به هر جائی كه لازم باشد سفر كنم. در آن زمان نيشابور مركز علما و دانش‌جويان بود. پس به نيشابور سفر كردم و در حلقه درس سراج الدين ضری و قطب‌الدين داماد و ابوسعادات اصفهانی و ديگران حاضر شدم. در آنجا با فريد الدين عطار ملاقات نمودم. همين طور نزد معين الدين سالم بن بدران مازنی مصری امامی تملذ نمودم. در سال 619 ه‍ معين الدين به من اجازه داد.»

خواجه نصيرالدين نزد كمال‌الدين بن يونس موصلی هم درس خوانده است. گفته شده است «او نزد كمال‌الدين هيثم بحرانی و علامه حلّی نيز فقه آموخته است. همين‌طور آن دو فلسفه و كلام را نيز به او آموخته‌اند. سپس به حكمت و فلسفه پرداخت و نزد حكيم شمس‌الدين عبدالحميد بن عيسی خسروشاهی شاگرد فريدالدين داماد كه او نيز شاگرد فخرالدين رازی بوده است، حكمت آموخت و به آموختن بسياری علوم اسلامی مشغول گشت و از شيخ برهان‌الدين همدانی حديث شنيد.»

در قلعه‌های اسماعيليه

با هجوم مغولان به رهبری چنگيزخان به خراسان، سلطان محمد خوارزم‌شاه، پس از اندكی مقاومت شكست خورد. شهرها يكی پس از ديگری به دست مغولان سقوط مي‌كردند. در اين هنگامه قتل و غارت و آتش و خون، قلعه‌های اسماعيليان توانستند برای مدتها در برابر مغولان ايستادگی كنند و تسليم نشدند.

مغولان به ويرانی شهرها بسنده نكردند، بلكه عده بسياری از مردم را نيز از دم تيغ گذراندند. خواجه نصيرالدين از معدود كسانی بودند كه نجات يافت. از اين رو دنبال سرپناهی مطمئن مي‌گشت. او كه بيست و هشت سال داشت، جايی غير از طوس را نيافت. بنابراين برای نجات خود عازم طوس شد. خواجه نصيرالدين شش سال را با حالت خوف و هراس نسبت به آينده در طوس گذراند.

خواجه ، انزوای عجيبی را در طوس برگزيد و به غور و تحقيق در فلسفه پرداخت و تأليفات گرانسنگی را در متافيزيك، ‌طبيعت، اخلاق، سياست و كلام تأليف كرد و آوازه او شهره هر ديار گرديد. لذا ناصرالدين عبدالرحيم الأشتر ملقب به محتشم او را مجبور كرد كه به نزدش بيايد و  نزد او اقامت نمايد. خواجه اين دعوت را پذيرفت. اگر چه بعضی ديگر از مورخان معتقدند كه اجباری در كار نبوده و خواجه گرايشهای اسماعيليه داشته و به ميل خود به نزد محتشم رفته است و دليل آن را موقعيت ممتاز خواجه نصيرالدين طوسیمي‌دانند كه به وزير مطلق اليد اسماعيليان تبديل گرديد. اما بعضی ديگر اعتقاد دارند درست است اين كار او جنبه اختياری داشته است ولی ارتباط او با اسماعيليان جديد بوده است نه اسماعيليان قديمي. از اين رو بي‌انصافی است كه به صرف اين ارتباط خواجه را متهم به غلو در دين كنيم.

بعضی ديگر اعتقاد دارند كه وارد شدن خواجه به قهستان كاملاً حالت اجباری داشته است. فدائيان اسماعيلی در باغهای اطراف نيشابور – كه شايد طوس باشد – به خواجه دست يافتند و از او خواستند كه همراه او به قلعه بيايند. ولی خواجه از پذيرش دستور آنان امتناع ورزيد. لذا فدائيان او را به كشتن تهديد كردند و او را مجبور كردند كه همراهشان به قلعه برود. خواجه سالها مثل زندانی يا اسير در اين قلعه زندگی كرد. در حالی كه ديگرانی اعتقاد دارند كه خواجه به ميل خود نزد ناصرالدين رفت. ولی در خلال اقامت، رابطه آن دو بهم خورد. ناصرالدين بر او خشم گرفت و چون زندانی با او برخورد نمود.

خواجه در اسارت بود تا اينكه قدرت به دست مغولها افتاد. در كتاب تأسيس الشيعة لعلوم الاسلامية آمده است كه خواجه از زندانی رهايی يافت و به واسطه برخورداری از علم نجوم مورد احترام قرار گرفت و جزو وزرای آنان قرار گرفت. خواجه در پايان كتاب شرح اشارات خود كه آن را در قلعه اسماعيليان تأليف كرده است مي‌گويد: «بيشتر مطالب آن را در چنان وضع سختی نوشته‌ام كه سخت‌تر از آن ممكن نيست و بيشتر آن را در روزگار پريشانی نوشتم كه هر جزئی از آن، ظرفی برای غصّه و عذاب دردناك بود و پشيمانی و حسرت بزرگی به همراه داشت.» تا جايی كه خواجه با خداوند خود چنين مناجات مي‌كند: «پروردگارا! از هجوم امواج بلا و مصيبت مرا نجات ده! به حق رسول برگزيده و وصيّ او مرتضي. خداوندا! بر آن دو و خاندانشان درود فرست و مرا از حالتی كه در آن هستم گشايش عنايت فرما كه خدايی جز تو نيست و تو مهربان‌ترين مهرباناني.»

ولی نويسندة ديگری مي‌گويد، اندوهی كه در پايان شرح اشارات ديده مي‌شود از وضعيت دشوار او در قلعه حكايت نمي‌كند بلكه برای اين بود كه سلطه اسماعيلي‌ها از سوی مغولان تهديد مي‌گرديد. از اين رو برای نجات از ويرانی و تباهی مغولان، بغداد را امن يافت. از اين رو نامه‌ای به مستعصم خليفه عباسی نوشت و طی قصيده‌ای او را ستود. وزير را واسطه كرد كه او را به عنوان پناهنده سياسی در بغداد بپذيرند.

از واكنش خليفه نيز با تعابيری گوناگون و مخالف ياد شده است. بعضی مي‌گويند وزير درباره كمك به خواجه سكوت پيشه كرد و او را نزد خليفه خواست و بعضی ديگر مي‌گويند كه او راز خواجه را فاش كرد و به ناصرالدين محتشم قهستانی نامه‌ای نوشت و از او خواست كه در مورد خواجه غفلت نورزد. توضيح داد كه خواجه نامههايی به خليفه نوشته و او را ستوده است « و قصد فرار از پيش تو را دارد، پس در اين مورد از او غفلت نكن.»

خواجه نصيرالدين طوسی و هلاكو

خواجه رابطه محكمی با هلاكو برقرار ساخت. بعضی گفته‌اند كه اين رابطه حاصل نامه نگاري‌های بين خواجه و هلاكو بوده است و ديگران معتقدند كه شهرت فلسفی طوسیمنجر به اين رابطه گرديد. ولی حقيقت چيز ديگری است. زيرا هلاكو فلسفه‌دان نبود. بلكه درست‌تر اين است كه شهرت طوسیدر فلك و نجوم باعث اين رابطه گرديده است. خواجه نصيرالدين تنها دانشمند حاضر در كنار هلاكو نبود بلكه موفق الدوله و رئيس الدوله كه پزشك بودند نيز در كنار هلاكو قرار داشتند.

مورخان مي‌گويند كه هلاكو در حمله سال 665 ه‍ / 1257م به بغداد خواجه نصيرالدين طوسیرا نيز همراه خود برد. از اين نظر او مورد انتقاد بسياری از مورخان قرار گرفته است. تا جايی كه بعضي‌ها حتی در اسلام او نيز ترديد نمودند. كار به جايی رسيد كه بعضي‌ها او را به شرك و بت‌پرستی متهم كردند. علاوه بر اينكه او را به آسان كردن قتل المستعصم بالله خليفه عباسی متهم مي‌كنند، مسؤوليت خونريزي‌هايی كه در بغداد صورت گرفت، حرمت‌هايی كه هتك گرديد و اسلام و مسلمين مصيبت زده شدند را متوجه او مي‌كنند.

در حالی كه بعضی ديگر اين همراهی را به ديد مثبت مي‌نگرند. مي‌گويند حضور طوسیدر بغداد باعث گرديد كه تعداد بيشتری از مسلمانان – خصوصاَ فلاسفه و علما و منجمين – از كشتن رهايی يابند. او توانست دستوری از هلاكو بگيرد مبنی بر اينكه بر دروازه ميدان بايستد و مردمی را كه اين در خارج مي‌شوند امان دهد. بدين ترتيب بسياری از مردم توانستند بيرون بروند. علاوه بر اين خواجه توانست تعداد بسياری از كتابهای نفيس و آثار علمی گرانسنگ را نجات دهد و كتابخانه‌ای با بيش از چهارصدهزار جلد كتاب را گرد آورد.

بعضی مورخان اشاره دارند علت اين كه باعث گرديد خواجه نصيرالدين به خدمت هلاكو در آيد اين بود كه مي‌ديد با توجه به وضعيت اسفبار جهان اسلام، پيروزی نظامی بر مغولان محال است. خواجه مي‌ديد كه اگر مغولان از نظر فكري، بر مسلمانان سلطه پيدا كنند اسلام از ميان خواهد رفت. از اين رو از نياز هلاكو به تخصص او در علوم نجوم بهره جست و تا مي‌توانست ميراث اسلامی را از خطر زوال و نابودی رهايی بخشيد. 

رصدخانه جامع مراغه و مركز علم

يكی از كارهای مهم خواجه نصيرالدين اين بود كه در سال  657ه ‍ /  1257  م رصدخانه مراغه را به يك مركز بزرگ علمی تبديل كرد و مجموعه‌ای از كتب گرانسنگ را در آن گرد آورد. بدين ترتيب اولين دانشگاه حقيقی را ايجاد نمود. اين مركز علمی محلّی برای زندگی طلاب جوان، مدرسه فقها و محل حكمت فلاسفه و مجلس پزشكان گرديد و از كتابخانه‌ای بزرگ برخوردار شد. اين عملكرد چشمگير هلاكو را قانع ساخت كه نظارت بر اوقاف اسلامی و چگونگی مصرف آن را به خواجه نصيرالدين بسپارد.

بدين ترتيب رصدخانه مراغه هاله‌ای از فوائد علمی يافت. خواجه توانست هلاكو را قانع كند كه او به تنهايی نمي‌تواند اين بنای شامخ را اداره كند و نيازمند كمك ساير افراد شايسته است. هلاكو با اين امر موافقت كرد. خواجه نصيرالدين طوسینيز فخرالدين لقمان بن عبدالله مراغی را مأمور اين كار كرد. او در سراسر ممالك اسلامی گردش كرد و از علما و مهاجران خواست كه به سرزمين‌های خود باز گردند. از كسانی كه مهاجرت نكرده بودند، افراد شايسته را به اين مركز علمی دعوت نمود. مردم دعوت او را اجابت كردند. بدين ترتيب «مجموعه‌ای ارزشمند شكل گرفت. مجموعه‌ای از علمای هيئت و نجوم گرد آمدند كه در مباحث نجومی و رياضی مشاركت مي‌كردند.»

پس از آنكه اباقاخان جانشين پدرش هلاكوخان گرديد، خواجه منصب وزارت را حفظ كرد و از طريق راهنمايي‌ها و سفارش‌های خود توانست اوضاع عمومی مردم را بهبود ببخشد. لذا مردم تا اندازه‌ای توانستند روی جان و مال خود اطمينان بيابند.

پس از اباقاخان نوبت به حكمرانی فرزند ديگر هلاكو به نام تكودار رسيد. او اسلام آورد و به پيروی از او، دولت مغول نيز اسلام را پذيرفتند. هرچند كه بعضی معتقدند خود هلاكو نيز اسلام آورده بود. ديگران نيز معتقدند كه أباقاخان نيز مسلمان شده بود. مهم اين است كه خواجه نصيرالدين در اسلامی كردن دولت مغولی و تبديل نمودن آن به نگهبان اسلام و ارزشهای آن نقش مهمی ايفا كرد. اين عمل در شكل‌گيری سرنوشت امت اسلامی نقش به سزايی داشته است.

علي‌رغم اختلافاتی كه در مورد مذهب خواجه نصيرالدين طوسیوجود دارد ولی او شيعه دوازده امامی بوده است. شرايط سياسي، خروج مخالفان از سرزمين خراسان و عراق، مشهور شدن به داشتن مذهب تشيع و گسترش فضل و كمالات او باعث گرديد كه نتواند مذهب تشيع را ترويج كند. از اين رو كنج عزلت برگزيد و راه تقيه را در پيش گرفت. بحرانی گويد: «بيشتر ساكنان قلعه را ملحدان تشكيل مي‌دادند و خواجه بنا به ضرورت مدتی را با آنان سر كرد.» 

تأليفات

خواجه نصيرالدين طوسیتأليفاتی در تمام ابواب دانش‌های زمان خود دارد. در هندسه و جبر و مثلثات و فيزيك نيز كتابهايی را تأليف كرده است. همين‌طور در منطق و اخلاق و تربيت و نجوم نيز كتابهايی دارد. به مسائل فلسفی نيز علاقه داشته است. اينها علاوه بر تأليفاتی است كه از آن بزرگوار در سياست و كلام از او به جا مانده است. كتابهايی در تاريخ و جغرافيا و طب نيز دارد. در شعر و هنر نيز دستی داشت و در مورد تصوف فلسفی نيز اسرار مهمی در سينه خود داشت.

يكی از تأليفات او «تحرير الكلام» است كه در آن مي‌گويد: «در زمينه كلام سؤالهايی از من مطرح گرديد و من به آنها پاسخ دادم و به بهترين شيوه آنها را تنظيم نمودم. به مهمترين مسائل اعتقادی اشاره كردم. به مسائل اجتهادی كه دليل داشتند و اعتقاد من بدان قوی بود. پرداختم.»

در رياضيات ابداع مهمی داشت. در مثلثات كتاب يگانه‌ای به نام «كتاب الشكل القطاع» نوشت كه در نوع خود يگانه است و به بيشتر زبانهای زنده دنيا ترجمه شده است كه برای مدتهای طولانی در تدريس مثلثات از آن استفاده مي‌شد. به اعتراف همگان، او اولين كسی است كه از حالات‌ شش‌گانه مثلث قائم الزاويه در كتاب «براهين مبتكره» استفاده كرد.

در علم هيئت كتب و موفقيت‌های بسياری دارد. مهمترين آنها عبارت زنج ايلخانی كه خواجه نصيرالدين طوسیتوانست شتاب اعتدالين را ايجاد كند. در دوره احيای علوم در اروپا، زيج ايلخانی يكی از منابع مورد اعتماد دانشمندان آنجا بوده است.

او كتاب ديگری به نام تذكره دارد كه حاوی نظريات فلكی و نجومی است كه فهم آن برای بسياری دشوار است. بسياری از دانشمندان مجبور شده‌اند به شرح و توضيح آن بپردازند. در همين كتاب «مجسطي» نقد شده و برای هستی نظامی ساده‌تر از نظام بطلميوس پيشنهاد گرديده است. در اين كتاب اندازه و ابعاد بعضی از ستارگان مورد بررسی قرار گرفته است.

سارتون اعتراف مي‌كند نقد خواجه بر مجسطی حاكی از نبوغ و يد طولای او در علوم فلك است. او اعتقاد دارد نقد خواجه زمينه ساز اصطلاحات كوپرنيك گرديده است. علاوه بر اين‌ها، خواجه نصيرالدين طوسیتأليفات و رسائل بسياری دارد كه تعداد آن به 274 تأليف و رساله در علوم و نجوم و فنون گوناگون مي‌رسد.

سرانجام خواجه نصيرالدين طوسی در 18 ذی الحجة 672ه‍ / 1274م در بغداد وفات يافت. او در هنگام مرگ هفتاد و پنج سال داشت.(علماء و أعلام .http://www.bayynat.ir/)

خواجه‌ نصيرالدين‌ طوسي‌ که بود؟ چه کرد؟

وهابیون او را ملحد و القاعده ای ها او را "خواجه مضل الدین" می خوانند! اینان معتقدند که خواجه را در سقوط بغداد و مرگ خلیفه مسلمین، دستی بوده است. آنان نمی توانند بپذیرند که فساد خلافت بغداد و عیاشی هی عباسیان باصطلاح اسلام پناه، سده ها پیش، پایه های حکومت بغداد را پوسانده و دستگاه آنرا گندانده بود. بهر روی مدرکی تاریخی دال بر دست داشتن خواجه نصیر در سقوط بغداد، وجود ندارد، و باید دشمنی وهابیون و القاعده ای را بیش از هر چیز به رشک و خصومتی که نیای فکری ایشان ابن تیمیه و ابن قیم جوزی نسبت به خواجه و هم مباحثه اش علامه حلی (دیگر متکلم شهیر تشیع) روا می داشتند، مربوط دانست. و این حقیقت در رساله ها و مکاتبه های ایشان، در تاریخ مضبوط است. بهر روی، خواجه نصیر الدین طوسی فیلسوف و متکلم بزرگ، جایگاهی رفیع در تاریخ سده های میانه این سرزمین دارد و حق آن است که هر ایرانی فرهیخته، زندگی و آرای فلسفی و سیاسی او را نیک بشناسد.

جرجي‌ زيدان‌ درباره‌ خواجه‌ نصير مي‌گويد: «علم‌ و حكمت‌ به‌ دست‌ اين‌ ايراني‌ در دورترين‌ نقطه‌هاي‌ بلاد مغول‌ رفت، تو گويي‌ نور تابان‌ بود در تيره‌ شامي.»

گروهي‌ از عالمانِ‌ اهل‌ سنت‌ و برخي‌ مورخان‌ بر اين‌ رفته‌اند كه‌ چون‌ خواجه‌ شيعي‌ متعصب‌ بوده‌ و خلفاي‌ عباسي‌ را غاصب‌ خلافت‌ آل‌علي‌ مي‌دانسته‌ از اين‌ رو، ايلخان‌ مغول‌ را بگرفتن‌ بغداد و كشتن‌ خليفه‌ برانگيخته‌ است‌ و برخي‌ از علمأ سني، به‌ ويژه‌ حنبليان، در بدگويي‌ از خواجه‌ كار را به‌ وقاحت‌ و بي‌ادبي‌ رسانده‌اند. ابن‌تيميه‌ حنبلي‌ (در گذشته‌ 728 ه'.ق) رساله‌اي‌ در رد نصيريه‌ كه‌ - فرقه‌اي‌ از غلاة‌ شيعه‌ و از پيروان‌ »محمدبن‌ نصير نُمَيري» هستند- نوشته، مي‌گويد: «... قوم‌ مغول‌ وارد بلاد اسلام‌ شدند و خليفه‌ را كشتند و اين‌ كار جز به‌ ياري‌ و معاونت‌ اين‌ گروه‌ صورت‌ نگرفت، زيرا مرجع‌ و مقتداي‌ آنها نصيرالدين‌ طوسي‌ بود كه‌ در الموت‌ وزارت‌ ملاحده‌ را داشت‌ و همو بود كه‌ هولاكو را به‌ كشتن‌ خليفه‌ اسلام‌ واداشت... ظاهر مذهب‌ اين‌ گروه‌ رفض‌ و باطنش‌ كفر صريح‌ است. »                          
خواجه‌ نصير؛ ملحد ملاحده                                          ! 
ابن‌ قيم‌ (در گذشته‌ 751 ه'.ق) كه‌ شاگرد ابن‌تيميه‌ بود، دشمني‌ و عناد با خواجه‌ را به‌ مرز وقاحت‌ رسانيده‌ و درباره‌ آن‌ بزرگوار از هيچ‌ افترايي‌ پروا نكرده‌ است. مي‌گويد: «... چون‌ نوبت‌ به‌ ياور شرك‌ و كفر و وزير ملحد ملاحده‌ نصير طوسي‌ رسيد كه‌ وزارت‌ هولاكو يافته‌ بود، خويش‌ را از پيروي‌ رسول‌ و اهل‌ دين‌ او بر كنار داشت‌ و آنان‌ را عرضه‌ تيغ‌ گردانيد تا از ملحدان‌ اسماعيلي‌ خلاص‌ گشت‌ و همو بود كه‌ خليفه‌ و قضاة‌ و فقيهان‌ و محدثان‌ را به‌ قتل‌ رسانيد و فيلسوفان‌ را زنده‌ نگاه‌ داشت‌ كه‌ برادران‌ او بودند و منجمان‌ و طبيعت‌شناسان‌ و جاودان‌ را گرامي‌ داشت‌ و اوقاف‌ و مدارس‌ و مساجد و اسلام‌ و مواجب‌ آنها را فسخ‌ كرد و مخصوص‌ خود و يارانش‌ كرد. او در كتابهاي‌ خود قدم‌ عالم‌ و بطلان‌ معاد و انكار صفات‌ پروردگار جهانيان‌ را، از علم‌ و قدرت‌ و حيات‌ و سمع‌ و بصر... نصرت‌ كرد و گفت: خدا نه‌ در داخل‌ عالم‌ است‌ و نه‌ در خارج‌ آن‌ و بالاي‌ عرش‌ پروردگاري‌ نيست‌ كه‌ پرستيده‌ شود... براي‌ ملاحده‌ مدارس‌ ساخت‌ و خواست‌ تا «اشارات» امام‌ ملحدان‌ ابن‌سينا را جاي‌ قرآن‌ قرار دهد! وليكن‌ نتوانست‌ و گفت: اين‌ قرآن‌ خواص‌ است‌ و آن‌ قرآن‌ عوام‌ است‌ و همو خواست‌ تا نماز را تغيير دهد و به‌ دو نماز بازگرداند. وليكن‌ اين‌ كار را هم‌ نتوانست؛ در آخر كار جادويي‌ بياموخت‌ و خود ساحر شد و بتان‌ را عبادت‌ مي‌كرد...!. شهرستاني‌ در كتاب‌ المصارعه‌ با ابن‌سينا گلاويز شد و قول‌ او را راجع‌ به‌ قدم‌ عالم‌ و انكار معاد جسماني‌ و نفي‌ علم‌ پروردگار و قدرت‌ او و برخي‌ مسائل‌ ديگر ابطال‌ كرد، اين‌ نصيرالحاد به‌ ياري‌ ابن‌سينا برخاست‌ و كتاب‌ شهرستاني‌ را نقض‌ كرد و كتابي‌ پرداخت‌ به‌ نام‌ مصارعة‌المصارعة‌ ما هر دو كتاب‌ را ديديم، نصير طوسي‌ در آنجا اين‌ اصل‌ را تأييد مي‌كرد كه‌ خدا آسمانها و زمين‌ را در شش‌ روز نيافريد و او چيزي‌ نمي‌داند و به‌ قدرت‌ و اختيار خويش‌ كاري‌ نمي‌دهد و مردگان‌ از گور برنمي‌خيزند…»                                             

‌سبكي‌ در يك‌ جا همين‌ نظر را در مورد خواجه‌ ابراز داشته‌ و سپس‌ مي‌گويد:

»به‌ هولاكو گفته‌ شد كه‌ اگر خون‌ اين‌ خليفه‌ ريخته‌ شود جهان‌ به‌ شيون‌ و زاري‌ برخيزند و سبب‌ خراب‌ ديار تو مي‌شود، چه‌ پسر عموي‌ رسول‌ و خليفه‌ خدا در زمين‌ است. پس‌ شيطان‌ مبين‌ نصيرالدين‌ طوسي‌ حكيم‌ برخاست‌ و گفت: كشته‌ مي‌شود به‌ نحوي‌ كه‌ خونش‌ بر زمين‌ ريخته‌ نشود! و اين‌ نصيرالدين‌ سخت‌ترين‌ مردم‌ بر مسلمانان‌ بود! پس‌ خليفه‌ را در نمد پيچيدند و لگدمالش‌ كردند تا جان‌ داد».

اخلاق‌ و متانت‌ خواجه‌ نصير؛ تجليل‌ علامه‌ حلي‌                                               : 
خواجه‌ مردي‌ حكيم‌ و سياستمدار بوده‌ و از خواص‌ اين‌ دو حالت‌ بيشتر آن‌ است‌ كه‌ شخص‌ انساني‌ شكيبا و بردبار مي‌شود و به‌ هر بادي‌ از جاي‌ نمي‌جنبد. ‌علامه‌ حلي‌ در حق‌ او مي‌گويد كه‌ خواجه‌ «در اخلاق‌ شريف‌ترين‌ كسي‌ است‌ كه‌ ما تا حال‌ ديده‌ايم...» و ابن‌شاكر درباره‌ او گويد «خواجه‌ سخت‌ نيك‌ منظر و خوش‌رو و كريم‌ و سخي‌ و حليم‌ و خوش‌ معاشرت‌ و زيرك‌ و هشيار بود و يكي‌ از داهيان‌ زمان‌ به‌ شمار مي‌رفت‌ و آورده‌اند كه‌ شخصي‌ به‌ خدمت‌ خواجه‌ آمد و نوشته‌اي‌ از آن‌ ديگري‌ به‌ خواجه‌ داد كه‌ در آن‌ به‌ خواجه‌ بسيار ناسزا گفته‌ و دشنام‌ داده‌ بود و او را كلب‌بن‌كلب‌ خطاب‌ كرده‌ بود. خواجه‌ به‌ زباني‌ نرم‌ و لطف‌آميز در جواب‌ او نوشت: و اما اينها كه‌ نوشته‌اي‌ درست‌ نيست‌ چه‌ سگ‌ در زمره‌ چهارپايان‌ است‌ و عوعو مي‌كند و پوست‌ او پوشيده‌ از پشم‌ است‌ و ناخني‌ دراز دارد و اين‌ صفتها در من‌ نيست‌ و به‌ خلاف‌ او قامت‌ من‌ راست‌ و تنم‌ بي‌موي‌ و ناخنم‌ پهن‌ است. من‌ گويا و خندانم‌ و فصول‌ و خواصي‌ كه‌ مراست‌ غير آن‌ فصول‌ و خواصي‌ است‌ كه‌ سگ‌ دارد و آنچه‌ در من‌ است‌ در او نيست‌ و تمام‌ عيوبي‌ را كه‌ صاحب‌ نامه‌ ذكر كرده‌ بود، بدين‌ سان‌ جواب‌ گفت‌ بدون‌ آنكه‌ كلمه‌اي‌ درشت‌ و زشت‌ بنويسد و يا بگويد... »  

‌و همو گويد «خواجه‌ با تقرب‌ و مكانتي‌ كه‌ پيش‌ هولاكو داشت، از منافع‌ مسلمانان‌ به‌ ويژه‌ شيعيان‌ و علويان‌ و حكمت‌دانان‌ و غير ايشان‌ نگاهباني‌ مي‌كرد و به‌ آنها احسان‌ و نيكي‌ مي‌كرد و در ابقأ آنها در شغلشان‌ كوشا بود و مي‌كوشيد كه‌ وجوه‌ اوقاف‌ را در محل‌ اصلي‌ صرف‌ كنند و با وجود همه‌ اينها، شخصي‌ متواضع‌ و فروتن‌ و گشاده‌رو و نيكو معاشرت‌ بود.» اغلب‌ مورخان‌ و اصحاب‌ رجال‌ در حق‌ او و اخلاق‌ او به‌ همين‌ سان‌ سخن‌ گفته‌اند.    

خواجه‌ و دشمنان‌ او

دانشمندان‌ و اصحاب‌ تاريخ‌ شك‌ ندارند در اينكه‌ خواجه‌ شيعي‌ مذهب‌ بوده‌ است‌ و بيشتر براين‌اند كه‌ دوازده‌ امامي‌ بوده‌ است‌ و در اغلب‌ كتابهاي‌ كلامي‌ خود به‌ دوازده‌ امام‌ و وجوب‌ عصمت‌ آنها اشارت‌ داد.(9)

‌و همو رسالات‌ ويژه‌اي‌ در اين‌ باره‌ پرداخته‌ كه‌ از آن‌ جمله‌ رسالة‌ الفرقة‌ الناجية‌ و رسالة‌ في‌ حصر الحق‌ بمقالة‌ الامامية‌ كه‌ به‌ فارسي‌ نگاشته‌ است‌ و نيز كتاب‌ الاثني‌ عشرية‌ و رسالة‌ في‌الامامة‌ را مي‌توان‌ نام‌ برد.(10)

‌در شرح‌ حال‌ او ديديم‌ كه‌ او فقه‌ را نزد چند تن‌ از فقيهان‌ شيعه‌ خواند كه‌ معين‌ الدين‌ مصري‌ (در گذشته‌ 629 ه' ق) و كمال‌الدين‌ ميثم‌ بحراني‌ (در گذشته‌ 648 ه'.ق) از آن‌ جمله‌اند. نيز چون‌ به‌ بغداد مي‌خواست‌ رفتن، در مجلس‌ رئيس‌ فقهاي‌ شيعه‌ يعني، نجم‌الدين‌ معروف‌ به‌ محقق‌ حلي‌ (در گذشته‌ 676 ه'.ق) صاحب‌ كتاب‌ شرايع‌الاسلام‌ حاضر شد و او را گرامي‌ داشت‌ و در مبحث‌ تياسر كه‌ در بيان‌ قبله‌ اهل‌ عراق‌ است‌ با او بحث‌ كرد و پرسشهايي‌ انجام‌ داد.

‌خواجه‌ تنها از نظر اعتقاد شيعي‌ نبود، بلكه‌ در عمل‌ هم‌ به‌ روح‌ تشيع‌ پاي‌بند بود و در ضمن‌ اشعاري‌ كه‌ از او نقل‌ شده، شعري‌ به‌ چشم‌ مي‌خورد كه‌ مضمونش‌ اين‌ است:

»اگر كسي‌ تمام‌ صالحات‌ را انجام‌ دهد و همه‌ پيامبران‌ مرسل‌ و اوليأ را دوست‌ بدارد، همواره‌ بدون‌ ملامت‌ روزه‌ بگيرد و شبها را به‌ قصد عبادت‌ نخوابد و به‌ هيچكس‌ آسيبي‌ نرساند و تمام‌ يتيمان‌ را لباس‌ ديبا بپوشاند و آنان‌ را نان‌ و عسل‌ بدهد و در ميان‌ مردم‌ به‌ نيكي‌ به‌ سر برد و از گناه‌ و لغزش‌ بركنار بماند، روز حشر به‌ هيچ‌ روي‌ سودي‌ نبرد، اگر دوستدار علي‌ نباشد. «

‌روي‌ اين‌ اصل، گروهي‌ از عالمانِ‌ اهل‌ سنت‌ و برخي‌ مورخان‌ بر اين‌ رفته‌اند كه‌ چون‌ خواجه‌ شيعي‌ متعصب‌ بوده‌ و خلفاي‌ عباسي‌ را غاصب‌ خلافت‌ آل‌علي‌ مي‌دانسته‌ از اين‌ رو، ايلخان‌ مغول‌ را بگرفتن‌ بغداد و كشتن‌ خليفه‌ برانگيخته‌ است‌ و برخي‌ از علمأ سني، به‌ ويژه‌ حنبليان، در بدگويي‌ از خواجه‌ كار را به‌ وقاحت‌ و بي‌ادبي‌ رسانده‌اند. ابن‌تيميه‌ حنبلي‌ (در گذشته‌ 728 ه'.ق) رساله‌اي‌ در رد نصيريه‌ كه‌ - فرقه‌اي‌ از غلاة‌ شيعه‌ و از پيروان‌» محمدبن‌ نصير نُمَيري» هستند- نوشته، مي‌گويد: «... قوم‌ مغول‌ وارد بلاد اسلام‌ شدند و خليفه‌ را كشتند و اين‌ كار جز به‌ ياري‌ و معاونت‌ اين‌ گروه‌ صورت‌ نگرفت، زيرا مرجع‌ و مقتداي‌ آنها نصيرالدين‌ طوسي‌ بود كه‌ در الموت‌ وزارت‌ ملاحده‌ را داشت‌ و همو بود كه‌ هولاكو را به‌ كشتن‌ خليفه‌ اسلام‌ واداشت... ظاهر مذهب‌ اين‌ گروه‌ رفض‌ و باطنش‌ كفر صريح‌ است. «

تسامح‌ و سعه‌ صدر خواجه‌ نصير:                                                   
خواجه‌ شخصي‌ با تسامح‌ و با وسعت‌ مشرب‌ بود و دانشمندان‌ و عالمان‌ را از هر طبقه‌ و هر مذهبي‌ كه‌ بودند بزرگ‌ مي‌داشت‌ و در اين‌ ميان‌ به‌ تصوف‌ و صوفيان‌ راستين‌ توجه‌ مخصوص‌ داشت‌ و با توجه‌ به‌ كتابهايي‌ كه‌ نوشته‌ معلوم‌ مي‌شود كه‌ خود او نيز در اين‌ ره‌ قدمي‌ راسخ‌ داشته‌ است. در نمط‌ نهم‌ «شرح‌ اشارات»، يعني‌ «مقامات‌العارفين» و رساله‌ نفيس‌ «اوصاف‌الاشراف» چنان‌ سخنان‌ صوفيان‌ را بيان‌ مي‌كند كه‌ گويي‌ خود او سالك‌ راه‌ طريقت‌ بوده‌ است. او در اين‌ كتاب‌ دوم‌ برخي‌ اتهامات‌ ناروا و جاهلانه‌ را كه‌ بر صوفيان‌ بسته‌اند كشف‌ مي‌كند و در باب‌ توحيد و اتحاد سخنان‌ لطيف‌ مي‌گويد و دعاوي‌ منصور حلاج‌ و برخي‌ ديگر از صوفيان‌ را به‌ روشي‌ درست‌ تفسير مي‌كند. وليكن‌ به‌ صوفي‌ نمايان‌ و قلندران‌ بيكاره‌ اعتقادي‌ نداشته‌ و آنان‌ را سربار جامعه‌ مي‌دانسته‌ است. «گويند وقتي‌ در برابر سلطان‌ [هولاكو] گروهي‌ از فقيران‌ قلندريه‌ پيدا شدند. سلطان‌ از خواجه‌ پرسيد: اينها چه‌ كسانند؟ خواجه‌ جواب‌ گفت: گروهي‌ زايد و بيهوده‌اند، بر فور سلطان‌ دستور داد كه‌ همه‌ را نابود كردند. كسي‌ را خواجه‌ پرسيد مقصود تو از اين‌ بيان‌ چه‌ بود؟ گفت: مردم‌ چهار طبقه‌ بيش‌ نيستند: جمعي‌ امير و وزير و كسان‌ سلطانند از لشكري‌ و كشوري، دو ديگر بازرگانان‌ و تجارند، سه‌ ديگر پيشه‌وران‌ و صنعتگران‌اند و آخرين‌ گروه‌ برزگران‌ و دهقانانند و آن‌ كس‌ كه‌ از زمره‌ اين‌ چهار گروه‌ نباشد سربار مردم‌ و در جهان‌ زياده‌ است». 
(به تلخیص از کانون پژوهشگران فلسفه و حکمت، دكتر علي‌ اصغر حلبي)

منبع:پژواک ایران


جواد مفرد کهلان

فهرست مطالب جواد مفرد کهلان در سایت پژواک ایران 

*معنی نامهای ایرانی شنبه و آدینه [2018 Aug] 
*مطابقت برادران فریدون، کتایون و برمایون با کوروش، ویشتاسپ (تیگران) و سپنتداته (گائوماته، سپیتاک)  [2018 Aug] 
*معنی نام اَوِستا در زبان لاتین  [2018 Aug] 
*معنی هندوایرانی نام ابراهیم  [2018 Jun] 
*جشن آتش شب چهارشنبه سوری  [2018 Mar] 
*نوروز جشن کهن بومیان نیمۀ شمالی فلات ایران  [2018 Mar] 
*مطابقت آمازونها با گرجی ها [2017 Nov] 
*مطابقت سپیتمه لهراسپ و مگابرن ویشتاسپ با یرواند و تیگران [2017 Jul] 
*نام مازندران را میشود به معنی محل گرامی دارندگان الهۀ درنده دانست [2017 Jun] 
*منشأ تاریخی شخصیتهای نیمه اساطیری مهم تورات و انجیل  [2017 Apr] 
*آیا منظور از اصحاب الرّس قرآن همان مردم خونیرس (سرزمین راه درخشان، ایران باستان) است؟‏ [2017 Mar] 
*جدول مطابقتی شجره نامۀ پادشاهان کیانی و نوذری با مادها و هخامنشیان [2017 Feb] 
*نام امشاسپندان زرتشتی که بر گرفته از نام و نشان خدایان بابلی به نظر می رسند  [2016 Sep] 
*آیا نامهای ایران و پارس و شیراز به معنی سرزمین شیر بوده اند؟ [2016 Sep] 
*معنی نام کُرد در رابطه با توتم مار ایشان [2016 Jan] 
*ور جمکرد باستانی آریائیان در شمال دریای مازندران [2015 Dec] 
*ارتباط ایران و ایرانیان با اساس مذهب شیعه [2015 Dec] 
*یهودا فرزند زیپورایی همان عیسی مسیح تاریخی است [2015 Sep] 
*شهرهای ایران باستان در نقشه های بطلمیوسی [2015 May] 
*مطابقت کاوۀ آهنگر اساطیری با اوگبارو تاریخی [2015 Apr] 
*این همانی زمان و مکان و نام و نشان پادشاهان ماد با کیانیان [2015 Mar] 
*نام و نشان کوروش در روایات ملی ایران [2015 Mar] 
*مطابقت لولوبیها با آریائیان هندی تبار ماقبل تاریخ فلات ایران [2015 Mar] 
*بررسی جام مارلیک که نشان از تقدیس بزکوهی در نزد کادوسیان دارد [2015 Jan] 
*معنی نام هومبابا [2014 Dec] 
*معنی محتمل کاسپی و کادوسی [2014 Dec] 
*معنی نامهای گیلان و مازندران [2014 Nov] 
*نام و نشان ایل قشقایی [2014 Oct] 
*معنی ایرانی نامهای بصره (به سره) و اَبُله (آپولوگوس) [2014 Oct] 
*معنی نام روس و روسیه [2014 Oct] 
*خاستگاه آریائیان هندوایرانی و خدایان بزرگ باستانی ایشان [2014 Sep] 
*ریشۀ کلمۀ آلِشت/آلِش در گروه زبانهای ایرانی [2014 Aug] 
*مطابقت خالد بن سنان با ایزد مهر پارتیان [2014 Aug] 
*معنی نامهای کُتیسفون و تیسفون  [2014 Aug] 
*معنی نام ایل شول و نواحی شول نام در غرب ایران [2014 Aug] 
*معنی نام دیوان مازنی و مازندران در رابطه با جام مارلیک [2014 Jul] 
*بررسی نام و نشان خدایان کاسیان (اسلاف لُران) [2014 Jun] 
*معنی رُکن آباد [2014 Apr] 
*معنی لفظی نامهای سمرقند و بُخارا [2014 Mar] 
*معانی نامهای آمیتیدا (آمیتیس)، سمیرامیس و زرتشت [2014 Mar] 
*جستاری در باب نام و نشان باستانی همدان و کاشان [2014 Feb] 
*ویشتاسپ کیانی به غیر از ویشتاسپ نوذری است [2014 Feb] 
*بررسی نام و نشان کنونی و باستانی سه گروه بزرگ کُردان [2014 Jan] 
*معنی عیلامی و ایرانی نام کوروش (کورلوش) [2014 Jan] 
*مطابقت دقوقی اساطیری با ایزد مهر و مؤبد مهرپرستی [2014 Jan] 
*سهو دکتر جیوانجی جمشیدجی مودی در باب تعیین محل روستای زادگاهی زرتشت [2013 Dec] 
*آیا از دیوان مازندران در اساس ببران درندۀ جنگلهای آن مراد نبوده اند؟ [2013 Nov] 
*جُستاری در نام و نشان ساسان و ساسانیان [2013 Oct] 
*معنی مشترک نامهای خونیرث٬ اَئیرینه وَئِجه٬ [مها]بهاراته و آریاوَرته [2013 Oct] 
*ریشۀ محتمل اصطلاح کتاب مکنون قرآن در آیه 78 سورۀ واقعه [2013 Oct] 
*بررسی ریشه و معنی نام قزاق  [2013 Oct] 
*آیا شهربانو دختر هرمزان نبوده است؟ [2013 Sep] 
*داستان اصحاب فیل نبرد وهریز ایرانی و مسروق ابرهه ای به حالت به استعاره است [2012 Aug] 
*معنی لفظی نامهای کهن شهر اردبیل [2012 Aug] 
*چرا گائوماتۀ مغ همان زرتشت سپیتمان است؟ [2012 Aug] 
*جشن یهودی پوریم مطابق با جشنهای چهارشنبه سوری و سیزده بدر ایرانی یادآور جشن مگافونی (مغ کشی) عهد داریوش است [2012 Jul] 
*آیا دخمۀ گور دختر، متعلق به آریارمن هخامنشی یا ملکه آمیتیس است؟ [2012 Jul] 
* خطاب من محقق تاریخ اساطیری ایران به استاد بهرام مشیریِ شاهنامه دوست [2012 Jul] 
*نقد و اصلاح نظریۀ یکسان بودن یا یکسان نبودن ویشتاسپ هخامنشی و ویشتاسپ کیانی [2012 Jul] 
*جزنق -برزه شهر گرهی تاریخ اساطیری ایران [2012 Jun] 
*ریشۀ تاریخی داستان منیژۀ و بیژن شاهنامه و متن آن [2012 Jun] 
*جوانمرد قصاب هیئت اسلامی عامیانۀ ایزد مهر عهد ساسانی است [2012 May] 
*جغرافیای تاریخی کهن نواحی اراک و آستانه  [2012 May] 
*ساکنان باستانی آغاز تاریخ در ایران کهن [2012 May] 
*معنی نام غیاث آبادهای ایران [2012 May] 
*معنی نامهای ایرانی تنب بزرگ و تنب کوچک و ابوموسی [2012 Apr] 
*معنی نامهای کپادوکیه، کیلیکیه ( کیزواتنا) [2012 Apr] 
*ریشۀ نامهای تاجیک و دری [2012 Mar] 
*شرح و بسط نظریۀ هرتسفلد مبنی بر یکی بودن زرتشت سپیتمان با سپیتاک سپیتمان [2012 Mar] 
*انتقاد من شاهزاده از خود، از پدر خود و پدر بزرگ خود [2012 Mar] 
*شنبه، واژه ای ایرانی است [2012 Mar] 
*ریشه فارسی کلمات خدمتکار، چاکر و نوکر [2012 Mar] 
*شجره نامه کمبوجیه سوم و داریوش اول مطابق خبر هرودوت [2012 Feb] 
*آتش آتشکده آذرگشنسب در چه زمانی و از کجا به شیز (برکه) منتقل شد؟ [2012 Feb] 
*حماسه آترادات پیشوای مردان در آذربرزین نامه [2012 Feb] 
*شهر زیر زمینی کشف شده در کپادوکیه دارای نام ایرانی نِسا (نشا) بوده است  [2012 Feb] 
*معنی و ریشه نامهای اروپا، روسیه و اوکراین بر اساس فرهنگ سکایی [2012 Jan] 
*تحقیقی در باب نامهای اساطیری اسپروز و سگسار مازندران [2012 Jan] 
*نامهای سپیتاک و مگابرن در تاریخ ماد دیاکونوف و ایران باستان پیرنیا [2012 Jan] 
*عبدالله بن سلام همان سلمان فارسی است [2012 Jan] 
*پشوتن اساطیری همان پیسوتن ساتراپ لیدیه در عهد اردشیر اول و داریوش دوم بوده است [2011 Dec] 
*تاریخچهً زمان حکومت پادشاهان ماد (کیانی) و دو تَن از قلم افتاده های ایشان [2011 Dec] 
*اهورامزدا در اصل خدای شراب و شادی بوده است [2011 Dec] 
*تیگران اول ارمنستان همان ویشتاسپ کیانی بوده است [2011 Dec] 
*ریشه های اسطورهً رستم و اسفندیار [2011 Dec] 
*بررسی معنی نامهای مُغ و ماگان [2011 Nov] 
*از جمشیدی که در سمت چین مقتول گردیده منظور همان داریوش سوم است [2011 Nov] 
*اویس قرنی همان زرتشت ایرانیان نزد یمنی ها بوده است [2011 Nov] 
*توروکوهای کردستان قبیله ای از مردمان قفقازی و آریایی هوری و میتانی بوده اند [2011 Nov] 
*تحقیقی در باب منشأ جشن بابلی- ایرانی کهن گاوگیل [2011 Nov] 
*معنی نامهای کهن مراغه و بناب [2011 Nov] 
*معنی خرابات در ادبیات ایرانی [2011 Oct] 
*معنی نام تبریز [2011 Oct] 
*معنی لفظی نام اورمیه [2011 Oct] 
*معنی باخرز و تایباد [2011 Oct] 
*معنی نام کاسپی [2011 Oct] 
*نام نواحی جنوب خوزستان در خبر حمدالله مستوفی [2011 Oct] 
*اصلاحیه ای بر تبدیل حروف در سبک شناسی [2011 Sep] 
*ریشهً ایرانی کلمات قنات و قائن و قائنات [2011 Sep] 
*بررسی نام نیاکان منسوب به زرتشت در کتاب هفتم دینکرد [2011 Sep] 
*معنی نامهای خوی، خوئین، خمین و خامنه [2011 Sep] 
*نگاهی اجمالی به جغرافیای تاریخی ناحیه اصفهان [2011 Sep] 
*شهرستان مراغه در جغرافیای تاریخی کهن خود [2011 Aug] 
*معانی نام شاهنامه ای ریونیز [2011 Aug] 
*زعفران و کرکم در اصل کلما تی فارسی هستند [2011 Aug] 
*نظری به نام و نشان خدایان کاسی (اسلاف لران) [2011 Aug] 
*اصل و نسب اشو زرتشت سپیتمان پیامبرعدالت اجتماعی جهانشمول [2011 Jul] 
*معنی نامهای مازندران و کاسپی [2011 Jul] 
*آتلانتیس همان فواصل بین شبه جزیره اسکاندیناوی و شبه جزیره ژوتلند دانمارک بوده است [2011 Jun] 
*اصلاحیه ای ریشه ای در معرفی زرتشت در ویکیپدیا [2011 Jun] 
*منظور از اصحاب مدین و قوم شعیب قرآن قوم مادیای اسکیتی بوده است [2011 May] 
*غزان مغلوب کننده سلطان سنجر همان نیاکان عثمانیان بوده اند [2011 May] 
*نقد و بررسی فرار خانواده عیسی مسیح به مصر [2011 Jan] 
*مرکزیت بلخ و بامیان در نقشهً تبتی کهن [2010 Nov] 
*یک بررسی جدید در باب محل دخمه های کورش دوم و کورش سوم  [2010 Sep] 
*نام و نشان قصبات و شهرهایی کهن در ناحیهً جزیرهً ابن عمر [2010 Sep] 
*معنی لفظی نامهای کهن ماکو محل واقع در شکاف کوهستان است [2010 Sep] 
*موضوع سخنرانیهای زینب بنت علی بن ابی طالب صرفاً از معنی نام وی بر خاسته است [2010 Aug] 
*ریشهً سومری و ایرانی نام ایران [2010 Aug] 
*عنقا شکل نمادین اساطیری نسبتاً در هم آمیخته شتر مرغ و عقاب و همای سعادت [2010 Aug] 
*قوم نوح اساطیری تورات همان لویان هیتی (لاویان، لودیان) بوده اند [2010 Aug] 
*درختان اساطیری زقوم و درخت طوبی قرآن همان زیتون و انار هستند [2010 Aug] 
*رستم دستان نواده کدام ضحاک به شمار است؟ [2010 Aug] 
*معنی لفظی نامهای اهر، کلیبر، پیشکین و اشتبین [2010 Aug] 
*آیا اهورامزداپرستی با داریوش از مصر به ایران نیامده است؟ [2010 Aug] 
*اسامی جغرافیایی و تاریخی و اساطیری مهمی که در فرهنگنامه هیتی می توان ردیابی نمود [2010 Aug] 
*شعیب بن صالح، یاور امام موعود در اساس همان شعیب بن خازم رهبر خازمیان از شعبه های خوارج است [2010 Aug] 
*معانی لفظی کنعان و اسطورهً طالوت و جالوت مربوط بدان [2010 Jun] 
*در اساس نامهای آریا و عرب (آرابو)؛ آرامی (آرامو) توتم قبیله ای شیر نهفته است [2010 Jun] 
*اسطورهً تاریخی کتایون و گشتاسپ مأخذ اساطیر مهمی در ایران و اران است [2010 Jun] 
*ریشهً مصری اسطورهً کیومرث و گاو اوکدات [2010 Jun] 
*ریشه و مفهوم نام های اینگوش و چچن [2010 Jun] 
*ایواز به لغت اوستایی به صورت ای- واذ (ئی وائیذی) به معنی خادم دانای ساقی‌گری است [2010 Jun] 
*معنی نام و نشان ایل بزرگ کُرد موسوم به بلباس [2010 May] 
*نظری بر نام و نشان پنج شهر و بندر کهن استان بوشهر [2010 May] 
*تحقیقی در باب ترکان آغاجری  [2010 May] 
*بررسی نام و نشان و مقام و نقش نیلوفر در فرهنگ قدیم ایران [2010 May] 
*حماسه آلپمیش نقش اساطیری چنگیزخان در کشورهای آسیای میانه است [2010 May] 
*بررسی اسامی قبایل باستانی بزرگ ترک که غالباً بر پایه توتم پرستی ایشان است [2010 May] 
*بررسی اسامی جغرافیایی مناطق و رودهایی در سواحل جنوبی ایران که در لشکرکشی اسکندر و دریاسالارش نئارک از آنها نام برده شده است [2010 May] 
*در جستجوی معنی لفظی اصلی نام قوم تاتار به توتم همای سعادت ایشان می رسیم  [2010 May] 
*معنی لفظی ایرانی و سکایی نام شهر آلما آتا پایتخت قزاقستان [2010 May] 
*شرح و تفسیر تازه ای بر شعر فولکلوریک معروف آذری «اوشودوم، اوشودوم» [2010 May] 
*نقدی بر مقاله "بررسي خاستگاه زرتشت و زرتشت‌گري فرزاد قنبری" [2010 May] 
*نام شهر زاهدان کهنه اصیل بوده و در اصل به معنی شهر آب زهکشی شده است [2010 May] 
*نام و نشان کهن شهر زاهدان در تاریخ و اسطوره ها [2010 May] 
*بررسی ریشه های اساطیری کهن داستان بلوچی گِسُدُک [2010 Apr] 
*نظری بر برخی از نامهای جغرافیایی کهن و مرموز سمت مازندران و شهرستان آمل [2010 Apr] 
*بررسی اسامی جغرافیای کهن فناکه، سیرینکس و زادراکرت مربوط به شهر ساری  [2010 Apr] 
*نام و نشان کهن شهر تویسرکان و معبد کهن آن [2010 Apr] 
*زیارتگاه شاه عبدالعظیم حسنی ری در اصل متعلق به شیخ جمال الدین ابوالفتوح رازی است [2010 Apr] 
*زیارتگاه حضرت معصومه قم در جایگه معبد اینانا (ایشتار/اناهیتا) [2010 Apr] 
*بررسی چهار نام از فرهنگ اعلام تاریخی دبا (دایرة المعارف بزرگ اسلامی) [2010 Apr] 
*معانی لفظی نوبخت، نوبهار و برمک در رابطه با بودا-زرتشت و بلخ [2010 Apr] 
*هر دوی نامهای کاسپین و خزر نام مناسبی برای دریای مازندران هستند [2010 Apr] 
*معانی نامهای یثرب و یندد شهر مدینه [2010 Mar] 
*نظری بر نام و نشان عیلامی دو بنای باستانی استان فارس [2010 Mar] 
*فرهنگ و زبان و لهجهً آذری جمهوری آذربایجان در خطر اضمحلال و جایگزینی با ترکی عثمانی [2010 Mar] 
*معضل نه چندان دشوار درک تاریخ و اساطیر مربوط به زرتشت سپیتمان [2010 Mar] 
*معنی نام فارسی پنج میوه درختی و گیاهی که نامهای مرتبط و مشابه دارند [2010 Mar] 
*دیو آشموغ (مغزخوار)همان خدای ملی بابلیها یعنی مردوک (ضّحاک مغزخوار) است [2010 Mar] 
*جواب معمای کیستیِ بت بزرگ کعبه یعنی هُبل، همان اسماعیل است [2010 Mar] 
*تحقیقی در باب نُه اقلیم و هفت اقلیم و پنج اقلیم هندوان باستان [2010 Mar] 
*توضیحی در باب ساکنین باستانی آریایی پازیریک در جنوب سیبری [2010 Mar] 
*نام خلیج فارس در اصل به معنی دریای پایین و زیرین بوده است [2010 Feb] 
*معنی لفظی کلاردشت [2010 Feb] 
*بررسی ریشه های ایرانی و ارمنی جشن زنانهً ناهیدی، مردگیران [2010 Feb] 
*دژ تخت ابونصر شیرازهمان مکان آتشکده آذر خوروچ (آذر خرداد) است [2010 Feb] 
*تحقیقی در خاستگاه صوفیگری ایرانی و منشأ ابزارهای نمادین ایشان [2010 Feb] 
*اصلاحیه ای در مقالهً گاهشماري در استان کردستان [2010 Jan] 
*آیین علوی نه در نواحی انگور بلکه در خود عربستان و جنوب عراق شکل گرفته است [2010 Jan] 
*نام و نشان نسبتاً دقیق زرتشت و محل نگهداری اوستای عهد ساسانی  [2010 Jan] 
*داستان معراج آسمانی پیامبر اسلام  [2010 Jan] 
*جشن چلّه بزرگ زمستانی (سده) در سنت نیز به غیر از شب آرامش یلدا بوده است [2010 Jan] 
*ترجمهً جدیدی از متن سنگنوشتهً هخامنشی جزیره خارک  [2010 Jan] 
*بحثی در منظور ایهامی اصلی داستان کوتاه سه قطره خون [2010 Jan] 
*اعیاد سده، حنوکا و قربان ریشه در یک سنت دینی معروف عیلامیان و بابلیان داشته اند [2009 Dec] 
*بررسی نام و نشان خدایان مهم عیلام در رابطه با جغرافیای تاریخی منطقه و تاریخ اساطیری ادیان [2009 Dec] 
*بررسی اساس تاریخی و فرهنگی اسطورهً هفتخوان رستم [2009 Nov] 
*بالقاسون و بلاساغون شهرهای قبلی و بعدی دختران اساطیری آمازون (هونها،قرقیزها) بوده اند [2009 Nov] 
*قرقیزها بازماندگان اصیل هونهای حکومتی هستند [2009 Nov] 
*برصیصای اساطیر اسلامی هیئت اسطوره ای دیگر مانی، پیامبر صوفی است [2009 Nov] 
*منظور از مردم هفتواد شاهنامه همان قوم هپتالان بوده اند [2009 Nov] 
*بررسی نام و نشانهای قبایل دهگانه بزرگ حکومتی دولت گوک ترکان [2009 Nov] 
*مشکل بزرگ ما آذری ها در ایران و حتی خارج کشور [2009 Nov] 
*چه کسی کفر میگوید؟ [2009 Oct] 
*کمیل بن زیاد که در مقام صحابی مقتول علی بن ابوطالب قرار گرفته، خود همان مانی است [2009 Oct] 
*بنیانگذاران مکتب شیعی گری شريح بن حارث كندى و عبدالله بن سبا و نسبت آنها با همدیگر  [2009 Oct] 
*عمار یاسر همان زرتشت سپیتمان ملبس اسلامی وارداتی مسلمین از اعراب زرتشتی قدیم است [2009 Oct] 
*تحقیقی در نام و نشان ایلات قره قویونلو و آق قویونلو [2009 Oct] 
*تحقیقی در نام و نشان نوروز و مهرگان و هفت سین نوروزی [2009 Oct] 
*دیدگاه دو رگه لیبرالی و استبدادی الهه بقراط [2009 Oct] 
*اساس تاریخی روایت نصایح پیامبر به ابوذر با پندهای لقمان حکیم به پسرش و نصایح بزرگمهر به انوشیروان یکی است [2009 Oct] 
*نام روستای زیبای آقمشهد شهرستان ساری در رابطه با جنگل سفید اساطیری است [2009 Sep] 
*بررسی نام و نشان قبایل بزرگ دیرین و حالیه کًرد در ارتباط تباری مستقیم آنها با یکدیگر [2009 Sep] 
*تحقیقی دربارۀ اساطیر پیدایی شطرنج و معنی لفظی آن  [2009 Sep] 
*عزاداری بزرگ و سالیانه ماه محرم نزد ایرانیان در اصل برای همان بزرگترین شکست تاریخی ایرانیان در تاریخ یعنی جنگ قادسیه در مقابل اعراب بوده است [2009 Sep] 
*رابطه اصول اخلاقی علمی دنیا و منطق و معیار اخلاقی اصیل بومی هند و ایرانی ما [2009 Sep] 
*اسطوره سمک عیار در اساس خاطره حماسه پیروزی سورنا سردار پارتی اُرد بر کراسوس است [2009 Sep] 
*نام اساطیری حسین کرد شبستری از امتزاج نام و نشان امیر معزالدین شنسبانی و ملک معزالدین حسین کرت از دو سلسله فرمانروایان غور پدید آمده است [2009 Sep] 
*معنی لفظی نامهای لَک و لُر  [2009 Sep] 
*ملانصرالدین الاغ سوار در اصل همان خواجه نصیرالدین، وزیر و مراد هلاکوخان مغول است [2009 Aug] 
*نشانه های واضحی از اساطیر خدایگانی مصری در تورات و اساطیر یونانی  [2009 Aug] 
*دلایلی که چارتاقی نیاسر را معبدی میترایی نشان میدهند [2009 Aug] 
*معمای سادهً نام مادر امام چهارم شیعیان [2009 Aug] 
*یحیی بن عمر،علوی انقلابی عهد حسن عسکری، اساس تاریخی مهدی موعود است  [2009 Aug] 
*معانی اسامی تور ، ترک ، سکا، اسکیت [2009 Aug] 
*معمای تاریخی بزرگ بردیه اصلی و بردیه فرعی [2009 Aug] 
*اوپیته فرمانروای سیاس ناشناس ماندهً سلسله ماد [2009 Aug] 
*مأخذ هیتی کهن اسطورهً لیلی و مجنون [2009 Jul] 
*سوبی نام کهن باسمنج-سعید آباد ناحیه چمنزاران معروف دامنه شمالی کوه سهند است [2009 Jul] 
*وجه اشتراک ابراهیم روایات اسلامی با گئوماته زرتشت [2009 Jul] 
*کهن ترین همنوازی جهان در ایران یا کارگاه جام سازان عیلامی [2009 Jul] 
*معنی لفظی نام زنوز و جلفا [2009 Jul] 
*از رابعه و بکتاش اساطیری همان آمیتیدا/پان ته آ و همسرش آبرادات/سپیتمه منظور هستند [2009 Jun] 
*بابک خرمدین در آذربایجان بیشتر تحت نام حماسی خود کور اوغلو زنده مانده است [2009 Jun] 
*بررسی اساس تاریخی داستان پان تئه آ در کورشنامه گزنفون [2009 Jun] 
*ورجمکرد اوستا همان منطقهً قره باغ است [2009 Jun] 
*معنی لفظی نام علمدار گرگر [2009 Jun] 
*فریبکاران تاریخ [2009 Jun] 
*تحقیقی در باب نام ونشان رود معروف نیل ، سرزمین مصر و قاره آفریقا  [2009 Jun] 
*سبلان و دو قله معروف آن همان کوه مقدس اوستایی هوکر و قلل اوشیدم و اوشیدرن هستند [2009 Jun] 
*کنگ دژ روایات ملی نام مشترک تخت جمشید، همدان، گنجه، بابل و نینوا است [2009 Jun] 
*ریشه پهلوی واژه فندق  [2009 Jun] 
*نام و نشان کهن برخی از جزایر ایرانی خلیج فارس [2009 Jun] 
*نبرد مجیدو (سده 15 ق.م) که در اساطیر دینی تحت نام نبرد هارمجدون، گذشته در آینده شده است  [2009 May] 
*نام آریائیان میتانی، ماننایی، مادی و کاسی جملگی به معنی مردم شراب و شادی بوده است [2009 May] 
*آتشکده ماربین اصفهان و ایزد شیر-اژدهاوش آن [2009 May] 
*آتشکده ماربین اصفهان و ایزد شیر-اژدهاوش آن [2009 May] 
*معنی لفظی نامهای قدیمی بندرعباس و میناب [2009 May] 
*پادشاه کشورگشای ماد کواکسار همان کیخسرو شاهنامه است [2009 May] 
*جزیره کیش همان سرزمین اساطیری دیلمون سومریان است [2009 May] 
*جریانهای فکری دوران محمد بن زکریای رازی [2009 May] 
*تحقیقی در باب نام و نشان مریم و یوسف انجیل ها [2009 May] 
*گاهشماری پارسیان هخامنشی و نام ماههای آن از بابلیان اخذ شده است [2009 Apr]