حراج «نشان مصدق» در آلمان ‏
پرویز داورپناه

 

 

برو این دام بر مرغی دگر نِه

که عَنقا را بلند است آشیانه

حافظ  

 

یک گروهک گمنام ایرانی به تقلید از سازمانهای معتبر بین المللی که سالانه جوایزی به برگزیدگان خود در رشته های مختلف اعطا می کنند دست به یک عمل جنحالی زده و با ضرب یک مدال بنام «نشان مصدق»، آن را  یکجا به بیش از ۲۳۰ نفر ایرانی، از هر گرایش و با هر سابقه ی سیاسی و اجتماعی و بسیاری از آنها کاملاً متضاد با هم، و خارجی و  ۱۷  سازمان اهداء کرده، و به عبارت دقیق تر حراج نموده است.

 

مصدق بزرگمردی سیاسی است که در میان هموطنان خود دوستان و دوستداران بی غل و غش بیشمار داشته و نیز مخالفان و دشمنان بسیار؛ از گروه اخیر بعضی در راه نهضت ملی او بزرگترین سنگ ها را انداخته اند، بعضی به او دروغ گفته اند، بعضی هم با پشت کردن به او به راهش خیانت کرده به دنبال این و آن ـ مثلاً خمینی ـ رفته اند...؛ آیا می توان ساده لوحی پیشه نموده تصور کرد که قراردادن نام اینهمه افرادی که کمترین تجانسی با هم ندارند و برخی از آنان از گروه های نامبرده اند، یک نارویِ حساب شده، برای ایجاد اغتشاش فکری و پاک کردن خطوط میان آن دوستان و این دشمنان مصدق نبوده است؟

 

هیچکس به درستی نمیداند گروهکی که دست به این ابتکار زده کیست؟ و با این عمل نابخردانه چه می خواهد؟ و چرا دست به این کار پوپولیستی زده است. هیچکس نیست از آنان بپرسد: شما کی هستید و کی به شما صلاحیت این کار را داده است.

آیا اهدای «نشان مصدق» به آزاد مردانی همچون عباس امیر انتظام و دکتر نورعلی تابنده از طرف یک گروهک گمنام و موهوم زننده و قبیح نیست؟

حیرت آور است که این گروه «نشان مصدق» را به جبهه ملی ایران و شورای مرکزی آن در تهران نیز اهدا کرده است. آنهم جبهه ملی که مؤسس آن دکتر مصدق است و سابقه ای چنان دیرینه دارد، و به فرض آن هم که قراربود نشان مصدقی به کسی داده شود می بایست از سوی پیشکسوتان و قدیمی ترین مراجع جبهه ملی ایران به افرادی داده می شد که در راه آرمان های مصدق خدمات برجسته ای انجام داده بودند، نه به عکس!

اعطای «نشان مصدق» از طرف یک گروهک گمنام به ملیون باسابقه نه تنها برای آنان افتخاری نیست بلکه حتی یک نوع تحقیر و بی حرمتی نسبت به آنان نیز محسوب می شود.

مگر شهر، شهر هرت است که شما همه چیز را به سخره گرفته اید. شما کجا بودید آن روزی که دکتر مصدق که شاهد مراسم چهارم آبان و سالروز تولد محمد رضا شاه و اهدای نشان های شاهنشاهی بود و در مملکت مجسمه های شاه و رضا شاه را در میادین تهران و شهرستان ها نصب می کردند، خطاب به ملت ایرا ن گفت:

"با صدای رسا که تا پایان حیات و بلکه بعد از مرگ من نیز اثر خود را در ضمیر وطن پرستان باقی بگذارد، اعلام می کنم که به لعنت خدا و نفرین رسول گرفتار شود هر کس که بخواهد در حیات و مماتم به نام من بتی بسازد و مجسمه­‌ای بریزد؛ زیرا هنوز رضایت وجدان برای من حاصل نشده و آن روز هم که به خواست خداوند این مقصود حاصل شود تازه نشانه انجام وظیفه است که هر کس بدان مکلف می­‌باشد و حقاً سزاوار خوش‌­باش پاداش نیست.»
(روزنامۀ اطلاعات، مورخ ۱۶ / ۴ / ۱۳۳۰ )

روز گذشته خانمی از این گروه مقیم کلن ــ آلمان به من نوشته بود : "نام شما نیز در زمره دریافت کنندگان است. دریافت نشان مصدق را به شما شادباش می گویم." 

پاسخ اینجانب به این خانم چنین بود:

خانم س. س. گرامی

با تعجب از نامه شما و اهدای نشان مصدق به خود مطلع شدم. لازم به اشاره است که من ابداً در جریان این مسأله نبودم.

متاسفم که نمی توانم این نشان را بپذیرم. زیرا شما و همسرتان که از خانواده سیاسی دیگری می باشید، که همیشه در برابر خانواده ی ملی قرار داشته و امروز هم از آن اعلام فاصله نکرده اید، صلاحیت اهدای مدال یا نشان مصدق به مصدقی های با سابقه و اعضای جبهه ملی ایران را ندارید.

سالهاست که اعمال مشکوک و  پوپولیستی شما و همسرتان که از یک کنگره سیاسی به کنگره سیاسی دیگر(کنگره های جبهه ملی و سکولار دموکراسی:) میروید و کوشش کرده اید در همه جا باشید. و به همه رهنمود دهید، در صحنهً سیاسی ایرانیان از چشم ها دور نمانده است.

حتی ما بسیار دیده بودیم که به اعضاء و هواداران بعضی از احزاب اینگونه القاء کرده بودند که آنان  نخبگان سیاسی ایران اند و می بایست جبهه ملی ها و بطور کلی ملیون را که از دید  آنان«اگاهی  ایدئولوژیک» نداشتند رهبری کنند، و آن ساده لوحان نیز این افسانه ی عامیانه را باور کرده بودند!

 

یکی از پیروان رهبر یکی از اینگونه احزاب حتی یک بار در یک  مصاحبه، به شهروند روز، گفته بود:

 

« توده‌ ها به نشست‌های جبهه ملی می‌رفتند و هورا می‌کشیدند چون آن جمع، جمع بزرگی بود. اما اطرافیان و دوستانِ ...[آن رهبر] عموما نخبه بودند. او دنبال عِده و عُده نبود.»

 

و همو اضافه کرده بود:

 

« البته.... سرش به تنش می‌ارزید.(...). من خیلی تحت تاثیر ... قرار گرفتم. گنده‌های جبهه ملی هم با او قابل قیاس نبودند. یک انتلکتوئل واقعی بود.» !

 

البته چنین تصوری چندان هم دشوار نبود چه از دید اینگونه اشخاص «روشنفکر» کسی بود که مانند آنها می اندیشید وناچار دیگران از چنین دیدگاهی عامی و هوراکش شمرده می شدند.

 

 این طرزفکر، یعنی نخبه شمردن خودی ها و توده شمردن و «هورا کش دانستن» دیگران همان «کبر کمونیستی» بود که لنین رفقای حزبی اش را از آن برحذر داشته بود، اما هر روز همچنان شدید تر می شد، و با انشعاب هم زائل نمی شد!

 

اکنون نیز شاهد آنیم که افرادی بسیار مبتدی، بل بدوی، با همان تصورات کودکانه در خیال خام راهنمایی  این «ملیون هوراکش» اند و حتی به برخی از آنان مدال یا نشان هم می دهند.

 

سوابق این کارها در خارج از کشور در دست ماست. در خارج از کشور این سابقه به سال اول تشکیل کنفدراسیون می رسد. در آن زمان هواداران حزب توده، با تکیه به ایده های کلیشه ای که حزب توده به خورد آنان داده بود و آنان آنها را عالی ترین مرحله ی فهم اجتماعی و سیاسی پنداشته بودند، دچار این تصور بودند که دانشجویان عضو یا هوادار جبهه ملی به قول آنان برنامه ی سیاسی و بخصوص «آگاهی ایدئولوژیک»، یا بنا به اصطلاح دیگرشان دارای «ایدئولوژی علمی» (!)،  که منظورشان از آن «مارکسیسم ـ لنینیسم»، و به عبارت درست تر مشتی کلیشه ی حفظی بود، نداشتند و درنتیجه شایسته ی رهبری جنبش دانشجویی نبودند آنان با اینکه غالباً حتی با فرهنگ ملی خود بسیار بیگانه بودند، بنا بر این تصور باطل خود را دارای این «رسالت تاریخی » (!) می پنداشتند و در این محق می دانستند که رهبری این جنبش را در دست بگیرند و با ائتلافی که توانسته بودند با هواداران مرحوم خلیل ملکی بوجود آورند کوشیدند تا این پندار خود را عملی سازند. اما هواداران جبهه ملی، که با این یاوه سرایی ها از زمان دولت مصدق آشنا بودند، چنین فرصتی به آنان ندادند و رهبری جنبش را تا کنگره ی شانزدهم در دست داشتند!

 

 بسیاری از پیروان این طرز فکر هنوز هم در آن پندارها گرفتارند و خود را تافته ی جدا بافته ی جهان سیاسی شمرده در دل نسبت به دیگران به دیده ی تحقیر می نگرند؛  وگرنه به خود اجازه ی اعطای نشان به دیگران را نمی دادند، و افرادی خام تر از خود را در این کار شریک جرم خویش نمی کردند.

 

اگر برخی از کسانی که سابقه ی آن تجربه را ندارند فریب چنین بازی هایی را بخورند، حافظه ی تاریخی این آزمون ها گم نشده است، و به اکثریت نسل جدید نیز منتقل شده و خواهد شد! 

به هر حال اینجانب خود را از دریافت هر نوع نشان و مدالی بی نیاز میدانم. و مسرورم که یک عمر بدون چشمداشت مدال و نشان با عشق و علاقه به راه  مصدق ادامه داده  ام و هنوز هم تا آخرین لحظهً حیات ادامه خواهم داد.

 

لطفا نام مرا از لیست خارج کنید.

افزون بر این لازم می دانم اینگونه رفتارهای عوامفریبانه را که جز سوءِ استفاده از نام ارجمند مصدق و نام عده ای از کسانی که به اصطلاح به آنان چنین نشانی داده می شود نام دیگری ندارد به شدت تقبیح کنم؛ زیرا با اینکه چه بسا عده ای چنین اعمالی را بی اهمیت شمارند اما نباید اجازه داد که این قبیل رفتارهای ناشایست شایع شود و به نوعی رسم و عادت تبدیل گردد، بطوری که بجای آموزش اخلاق مبارزه و رواج آزادگی بر بی اخلاقی های ناشی از حکومت ملایان بیافزاید.

با احترام

دکتر پرویز داورپناه 

منبع:پژواک ایران


پرویز داورپناه

فهرست مطالب پرویز داورپناه در سایت پژواک ایران 

*لجن پراکنی پیرامون قتل معصومه مصدق، نوه زنده یاد دکتر محمد مصدق  [2017 Nov] 
*دفتر هنر، ویژه ی محمد مصدق [2017 Oct] 
*چه نباید کرد؟ انتقاد سازنده آری، تحقیر کوبنده نه ! [2017 Sep] 
*حراج «نشان مصدق» در آلمان ‏ [2017 Jun] 
*پرویز داورپناه ‏ کتاب دیگری از شیرین سمیعی به نام شاهنشاه ‏ [2016 Dec] 
*‏ معرفی تارنمای رسمی جبهه ملی ایران ــ تهران ‏ [2016 Oct] 
*مشرف شدن یک تجزیه طلب سکولار به خانه خدا ‏  [2016 Sep] 
* از رهبران کارگران و معلمان زندانی حمایت کنیم [2016 May] 
*«انتخابات» آینده و دوزیست های سیاسی  [2015 Dec] 
*یادی از دکتر حسین فاطمی [2015 Nov] 
*دست آورد فرانکفورت: قطع امید از سازمانها سیاسی؛ عاقبت کوه موش زایید [2015 Jul] 
*در سوگ خسرو شاکری زند [2015 Jul] 
*خسرو شاکری زند؛ در غم دوست شفیق [2015 Jul] 
*سروده هایی از شاعران میهن دوستِ نامی برای پیرمحمّدِ احمدآبادی(مصدق) [2015 Feb] 
*افشاء منبع خبر به نفع کیست؟  [2015 Jan] 
*کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ [2014 Dec] 
*یادی از دکتر فاطمی که به دیکتاتور نه گفت و به مردم آری [2014 Nov] 
*دراویش را تنها نگذاریم [2014 Oct] 
*اسماعیل نوری علا چه کسی را می خواهد فریب دهد [2013 Sep] 
*دانسته ها و پرسش ها در کار سیزدهمین رئیس جمهوری اسلامی [2013 Jul] 
*قیام ملی ۳۰ تیر، انگیزه های مذهبی و دینی نداشت [2013 Jul] 
*نگذاریم خانه و مقبره دکتر مصدق در احمد آباد ویران شود [2013 May] 
*اعتراض به زندانی شدن چهارمین فعال سیاسی ملی گرا [2013 Apr] 
*مهندس هوتن دولتی را فوراً آزاد کنید [2013 Apr] 
*سیاست موازنهً منفی مصدق، چرا وصیت او اجرا نشد؟ [2013 Mar] 
*دوستان و دشمنان کنفدراسیون جهانی  [2013 Jan] 
*دیپلماسی فیس‌بوک جانشین دیپلماسی پینگ پنگ می شود! [2012 Dec] 
*داریوش و پروانه فروهر هرگز نخواهند مرد! [2012 Nov] 
*از «حجاب اجباری» جهان پهلوان تختی تا یک ادعای واهی! [2012 Nov] 
*جان بيماران ايرانی در خطر است [2012 Oct] 
*سکوت معنی دار رفسنجانی در برابر حمله‌ تند روها [2012 Sep] 
* نگاهی کوتاه بر نقش دکتر مصدق در تاریخ نهضت ملی ایران* [2012 Sep] 
*همه ی کارگران زندانی را فوراً و بدون قيد وشرط آزاد کنید [2012 Jun] 
*سروده هایی از شاعران میهن دوستِ نامی برای پیر محمّدِ احمدآبادی (مصدق) [2012 May] 
*پیروزی تاریخی وعبرت انگیز یک زن مصمم در میانمار [2012 Apr] 
*نرگس محمدی را آسوده بگذارید! [2012 Mar] 
*یک نکته ی تاریخی  [2012 Mar] 
*"ای مصدق هزار مردی تو"* [2012 Mar] 
*نوع برخورد دکتر مصدق با انتحابات [2012 Feb] 
*عدالت خواهد آمد، درست در زمانی که همه امید را ازدست داده اند [2012 Jan] 
*به یاد دکتر حسین فاطمی، مردی به استواری کوه [2011 Nov] 
*نگاهی به زندگی هنری مرضيه، چهره شهير و دوست‌داشتنی [2011 Oct] 
*اشرف علیخانی، ستاره ی شبهای تار اوین را آزاد کنید  [2011 Jun] 
*ایران با فرزاد کمانگر است [2011 May] 
*سال ۱۳۹۰، سال برکناری دیکتاتورهاست  [2011 Apr] 
*خطر توطئه اسب تروا هنوز بر طرف نشده است [2011 Feb] 
*ملت ایران تاکنون چنین «دولتمردان» آدمکشی را بخود ندیده است [2011 Jan] 
*یادی از حسین فاطمی یار وفادار مصدق  [2010 Nov] 
*شباهت پیامدهای دو کودتا در ایران [2010 Aug] 
*به سرگردانی و بلاتکلیفی محمد مصطفایی، وکیل محرومان ایرانی پایان دهید [2010 Aug] 
*رهبری مصدق در قیام ملی سی تیر و کشتی بی سکان جنبش سبز [2010 Jul] 
*مقام رفیع دکتر غلامحسین صدیقی در نهضت ملی ایران [2010 Jun] 
*جبهه ملی ایران و کتمان حقیقت [2010 Apr] 
*فیس بوک قابل اعتماد نیست [2010 Apr] 
*«ما را حتی امان گریه ندادند» [2010 Mar] 
*دستگیری ریگی و ادامه دسیسه های مشکوک! [2010 Feb] 
*تجاوز به حریم خانواده ها توسط مدعیان حکومت عدل علی  [2010 Feb] 
*نگرانی دو چندان از وضعیت دکتر حسین موسویان [2010 Jan] 
*وضعیت وخیم حقوق بشر در ایران در آستانهً سال نو میلادی  [2010 Jan] 
*تکرار قتل های زنجیره ای جدی است  [2009 Nov] 
*اعدام دکترحسین فاطمی [2009 Nov] 
*کودتاچیان و رکن چهارم دموکراسی [2009 Nov] 
*کمتر معلمی است که شرمنده ی خانواده اش نباشد  [2009 Oct] 
*دستگیری خانواده های زندانیان سیاسی  [2009 Oct] 
*حکومت وحشت خامنه ای و ايرانيان ذلت ناپذير  [2009 Sep] 
*صد رحمت به دیوان بلخ! [2009 Sep] 
*روز پنجشنبه با شعار«جمهوری ایرانی» مردم از اصلاح طلبان عبور کردند [2009 Aug] 
*درسهای قیام ملی سی تیر و قیام مردمی پس از کودتای انتخاباتی ۲۲ خرداد [2009 Jul] 
*تشکبل «دولت سایه» در جمهوری اسلامی مبارک! [2009 Jun] 
*ائتلاف شخصیت های کاذب ایرانی و گروه «کنت تیمرمن» از لابیگران اسرائیل [2009 May] 
*طبل توخالی اپوزیسیون يا نقدی بر معنی و واقعیت اپوزیسیون [2009 May] 
*مصدق و کارگران ایران [2009 May] 
*جشن اول ماه مه، مصدق و کارگران ایران [2008 Apr] 
*کـُدام انتخابات آزاد با نظارت استصوابی شورای نگهبان؟!  [2007 Dec]