یادی از دکتر فاطمی که به دیکتاتور نه گفت و به مردم آری
پرویز داورپناه

نوزدهم آبانماه امسال مقارن است با شصتمین سال‌گرد تیرباران دکتر حسین فاطمی؛ وطن‌پرستی سرسخت، مبارزی آزادی‌خواه، و رجلی  صریح البیان و صریح القلم که آرمانش نجات ملت ایران از چنگال استبداد، استعمار، فقر و ظلم بود. 

نوزدهم آبان رژيم محمد رضا شاه در ادامه سياست سرکوب خونين جهت استقرار مجدد پايه‌های ديکتاتوری خود که در سايه کودتای ننگین آمریکائی ـ انگلیسی  ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، تحقق یافته بود، به انتقام جویی از ملت بزرگ ایران دست زد. 
حکومت های ديکتاتوری فردی بهمان نسبت که خشن، متجاوز وخود سرند، يعني بهمان نسبت که مي کوشند با پرخاشگری، خشونت و قدرت خود را نيرومند و استوار وانمود کنند، ضعيف و آسيب پذيرند و قدرت نمائی های اين گونه حکومت ها در حقيقت وسيله ای برای استتارضعف و سستی بنياد آنهاست.
 
 رژیمی که جانشین رژیم محمد رضا شاه بود، رژیم فداییان اسلام، یعنی همان کسانی که که پیش از شاه به جان فاطمی سوء قصد کرده بودند؛ رژیمی که روی ساواک شاه را با تمام مفاسد و شکنجه گری‌هایش سفید کرده است. حافظه ی ملی مردم  ما از یاد نمی برد که اولین سوء قصد به جان فاطمی، هفت ماه پس از تشکیل دولت ملی، به دست کسانی صورت گرفت که رهبر آنان سید ابوالقاسم کاشانی یک سال بعد برای برانداختن دولت مصدق علناً وارد همکاری با دربار محمد رضاشاه شد ( ن.ک. به کتاب استالین و ترومن: غروب شوکت «جناب اشرف» احمد قوام السلطنه، جلد دوم، خسروشاکری (زند)، انتشارات مزدک)؛ همان دشمنان آزادی که تا کنون نیز حتی از یک تجمع سالیانه ی مردم بر مزار مصدق جلوگیری می کنند.
 
در دولت حسن روحانی هیچگونه تغییری در اجرای احکام اعدام مخالفان رژیم  رخ نداده است و روزی نیست که جوانان وطن پرست ایرانی به دار آویخته نشوند. خواست و مطالبه "دادخواهی" خانواده های ایرانی چه آنان که در حصر هستند و چه آنان که در زندان های جمهوری اسلامی ایران اعدام شدند و چه آنان که در خانه و کوچه و خیابان توسط ماموران وزارت اطلاعات ترور شدند، یا به صورتشان اسید پاشیده شد، بدون پاسخ مانده است.
 
دكتر حسين فاطمي اولين دكتر ایرانی در رشته روزنامه‌نگاري است كه در ايام جواني در سال ۱۳۲۴ مدت چهارسال  به تحصيل دانش و آموختن فن روزنامه‌نگاري در پاريس پرداخت و بعد ازآن به ايران بازگشت. 
 
شصت و پنج سال پیش، هنگامی که فاطمی در سرمقاله شماره ۷۳ باختر امروز به تاريخ سوم آبان ۱۳۲۸ به مناسبت تشکيل جبهه ملی ايران نوشت: «مبارزين راه آزادی جبهه ملی را تشکيل داده اند» ، نمی دانست که سالها بعد یک حکومت استبدادی دینی در ایران، کمر به نابودی جبهه ملی می بندد و با وارد آوردن فشار خارق العاده و احضار و بازداشت اعضاء و مسئولان جبهه ملی خواستار خودداری از تشکیل جلسات شورای مرکزی آن می گردد.
این فشارها به جبهه ملی ایران برای درگیرکردن ودر نتیجه بی اعتبار کردن وبی اثرنمودن این سازمان صورت میگیرد. وقوع این فشارها از یک طرف وقتی که جمهوری اسلامی با بحران سیاست خارجی برسر صنایع هسته ای و چالش اقتصادی و اختلافات درونی وبحران مشروعیت روبروست و از طرف دیگر مورد تهدید کشورهای خارجی بویژه اسرائیل قرار گرفته است بسیار تامل انگیز می شود.
لذا جبهه ملی ایران وظیفه دارد در دامی که برای زمین گیر کردن این سازمان می گسترانند وارد نشده و بر طبق اساسنامه درخشان خود موقعیت سازمانی اش را تحکیم بخشد و با طرد افراد نفوذی، خودخواه و بی انضباط از صفوف به حرکت برای استقرار حاکمیت ملی و حفظ تمامیت ارضی، هوشیارانه ادامه دهد.
دکتر محمد مصدق ــ  دکتر حسین فاطمی
 
فاطمی در انتخابات دوره هفدهم مجلس شورای ملی به نمايندگی مردم تهران انتخاب شد و در مهرماه ۱۳۳۱ پست پراهميت وزارت خارجه به او سپرده شد و بدستور دکتر مصدق امر پر اهميت قطع روابط ايران وانگليس را در روز سی ام مهرماه ۱۳۳۱ به عهده گرفت و از همين جا کينهً عميق  فاطمی در دل تايمز نشينان پديد آمد.

دکتر مصدق گفته است که «اگر ملی شدن صنعـت نفت خدمت بزرگی است که به مملکت شده، بايد از آن کسی که اول اين پيشنهاد را نمود سپاسگزاری کرد و آن کس شهيد راه وطن دکتر حسين فاطمی است.»
 
دکتر فاطمی در کودتای نافرجام نيمه شب بيست وپنجم مرداد ماه ۱۳۳۲ بوسيله گارد شاهنشاهی بنحو اهانت آميزی بازداشت شد ولی سحرگاهان پيروزمندانه به خانه اش باز گشت. پس از کودتای آمریکایی ـ انگلیسی ۲۸ مرداد ۳۲ دکتر فاطمی نزد دوستانش در خفا بود تا بالاخره روز ۶ اسفند ماه ۳۲ دستگیر شد.
 
فاطمی در دفاعيه خود در دادگاه نظامی گفت:
«...بايد پرسيد که ما به آسايش عامه چه صدمه‌ای وارد آورديم؟، به جان چه كسی سوء قصد نموده ايم؟، مال چه كسی را به غارت برده ايم وبه چه وسيله «آسايش عامه» را مختل ساخته ايم؟.
ازاين بگذريم كه به كيفر رسانيدن ما چه ارتباطی با تأمين تماميت و استقلال كشور دارد؟
مگرآنكه دلايل معروف «ديوان بلخ» را در نظر بياوريم و همينطور مطلب را دست بدست بگردانيم تا به «تماميت و استقلال كشور» برسيم…
روزی كه من به قول خودتان وزير بوده ام، شبانه سر و پای برهنه دستگير و مثل پست ترين بردگان و غلامان به گوشه‌ای افكنده شدم ( اشاره فاطمی به كودتای ۲۵ مرداد است) بعد هم كه باز به قول خودتان كاره‌ای نبوده ام و نيستم، [پس چگونه] در خور يك همچو رفتار عادلانه ای هستم؟!
پس شما كه تا اين حد نيز حفظ ظاهر را مقتضی نمی‌دانيد چرا ديگر يك سلسله تشريفات زائد را فراهم می‌‌سازيد و زحمت بيهوده می‌‌كشيد كه صورت قانونی به كار بدهيد.
آنهائيكه يك همچو صحنه سازی‌ها را متحمل باشند، باطن و ظاهر كارشان كم و بيش متفاوت است. من كه زير سقف شهربانی از تماشاچی به قول شما و از چاقوكش‌های بنام بنا بر آنچه كه تمام يك پايتخت ناظر و شاهد بود، ضربات بی حساب دشنه خورده ام و از ادعانامه‌ای هم كه به دادگاه آمده، ده‌ها و صدها فحش دريافت داشته ام، آيا می‌‌توانم يك لحظه اشتباه كنم كه باز قانون و رسيدگی در كار است؟
حالا اگر شما اصرار داريد كه من خود را به بلاهت بزنم و سال نيكو را از بهارش بشناسم حرفی ندارم كه اين نمايش كمدی – تراژدی را تا آخرين پرده اجرا نمايم.»
 
فریدون مظاهر تهرانی که شاهد و ناظر ماجرای چاقو زدن به دکتر فاطمی بوده است در روزنامه شرق می نویسد:
«در يكى از روزهاى اسفندماه سال ۱۳۳۲ خورشيدى (احتمالاً شش اسفند) درحالى كه نوجوان ۱۷ساله اى بودم و به علت معالجه بيمارى تراخم چشم مدتى بود ترك تحصيل كرده بودم جهت ديدار پدرم كه افسر شهربانى بود و در اداره كارپردازى آن موقع واقع در كاخ شهربانى كار مى كرد به محل ياد شده رفته بودم و به توصيه پدرم در تراس و پاگرد ورودى كاخ شهربانى قدم مى زدم و منتظر پدرم بودم كه ناگهان اتومبيل جيپى جلوى پلكان كاخ مذكور متوقف شد و درحالى كه يك نفر نظامى در جاى راننده و نفر ديگرى در كنار وى بود از عقب جيپ مذكور يك نفر غيرنظامى را كه ربدوشامبر تيره رنگ به بر و دمپايى به پا داشت و داراى ريش توپى سياه رنگى بود درحالى كه از جلو به دستانش دستبند زده بودند از جيپ پياده كرده و او را از پلكان به بالا آورده و سپس از در ورودى داخل سرسرا و هال كاخ شهربانى شده و به انتهاى هال رفته و از طريق پله هاى موجود در كنار اداره مستشارى آن موقع شهربانى ياد شده را به طبقه بالا (دوم) اتاق مخصوص رئيس كل شهربانى بردند.

موقعى كه شخص دستگير شده را از كنار من عبور مى دادند متوجه رنگ زرد وى در قسمت گونه ها و پيشانى شدم و عده اى مى گفتند ياد شده دكتر فاطمى است.
مدتى بدين منوال سپرى شد. سپس دكتر فاطمى را به همان وضع كه آورده بودند از طبقه بالا به پايين و هال و بعد به روى تراس و پله ها آوردند.
ناگهان مشاهده كردم در خيابان جلوى پله ها كه آن وقت خيابان ملل متحد نام داشت شعبان بى مخ به اتفاق تعدادى از نوچه هاى خود كه من برخى از آنها را مى شناختم و چاقو كش هاى حرفه اى بودند درحالى كه نيم دايره اى تشكيل داده اند و هريك چاقوى برنده اى در دست دارند و به سبك مراسم عزادارى تظاهر به سينه زنى مى كنند بدون آنكه چاقو را به بدن خود فرو كنند شعار مى دادند: خدا، شاه ِ ميهن (واژه شاه را با كسره ه تلفظ مى كردند.)
موقعى كه مامورين، دكتر فاطمى را از پله ها پايين برده و وارد خيابان شدند و قصد داشتند او را سوار همان جيپ كذايى كنند و ببرند ناگهان شعبان بى مخ و يارانش با چاقوهاى برهنه به آن شادروان حمله ور شده و ضرباتى چند وارد كردند كه بغتتاً خانمى كه بعداً فهميدم خانم سلطنت فاطمى خواهر دكتر فاطمى است و از طريق خبر راديو مطلع شده بود كه برادرش را دستگير كرده و به محل دفتر فرماندارى نظامى تهران كه آن موقع در داخل كاخ شهربانى بود آورده اند خود را به آن محل رسانده كه مصادف با حمله اوباش و چاقوكشان به دكتر فاطمى شده و خود را سپر بلا كرده روى برادرش افكند و از ۱۶ ، ۱۷ ضربه چاقوى حمله كنندگان شش ضربه به دكتر فاطمى و ۱۱ ، ۱۰ ضربه به خانم سلطنت فاطمى وارد شد.
مامورين به صورت بهت زده ناظر جريان بودند و هيچ گونه اقدامى در جلوگيرى از عمل چاقوكشان به عمل نمى آوردند. در نتيجه مردمى كه در خيابان به مناسبت واقعه ازدحام كرده بودند وقتى كه فهميدند مضروب دكتر فاطمى است اعتراض و شروع به انتقاد از عمل مهاجمين كردند كه به ناچار چند مامور ديگر از داخل كاخ شهربانى خارج شده و به كمك مامورين قبلى دكتر فاطمى را درحالى كه روى زمين افتاده بود و خون از بدنش جارى بود با همان جيپى كه آورده بودند از محل دور كردند و خواهر دكتر فاطمى را عده اى از مردم از محل دور كرده و بعداً فهميدم به بيمارستان نجميه برده اند.» 
 
ساعت چهار و هفت دقيقه بامداد روز چهارشنبه نوزدهم آبان ماه ۱۳۳۳ تيمور بختيار فرماندار نظامی و سرتيپ آزموده دادستان ارتش به زندان رفتند و حکم اعدام دکتر حسين فاطمی را در لشکر دو زرهی به وی ابلاغ کردند.
 و به او اجازه دادند که با ياران زندانی ديگرش آقايان مهندس رضوی و دکتر شايگان ملاقات کند.
در اين ملاقات دکتر فاطمی با صدائی محکم و اميد وار گفت:
«گذشتن از اين جهان و وداع با اين دارفانی سرنوشت هر انسانی است و دير يا زود آن اهميت چندانی ندارد. در هر حال ملت ما در مبارزه خود پيروز خواهد شد.»
سپس دکتر فاطمی سفارش فرزند خود را نمود و پيشوای ملت را وکيل و وصی خود قرار داد.
دکتر شايگان گفته است: وقتی برای وداع پيشانيش را بوسيدم، متوجه شدم که بسيار گرم است و در آتش تبی شديد مي سوزد. اعدام يک بيمار آنهم در آن حال در هيچ يک از کشورهای متمدن جهان سابقه ندارد.
دکتر فاطمی قبل از تيرباران خطاب به افسران اظهار داشت:
«آقايان افسران، در آخرين ساعت حيات هيچ محکومی در مقام تظاهر وعوام فريبی آنهم برای مامورين اعدام خود بر نمي آيد. آنچه بشما در اين ساعت که از حيات خود نوميد و بمرگ خود يقين دارم، ميگويم، از صميم دل و از روی حقيقت و ايمان است. ما از نهضتی که در اين کشور به پيشوائی دکتر مصدق شروع کرديم، هيچ قصد و غرض جز تامين عزت و استقلال مملکت و قطع نفوذ اجانب و سعادت و سربلندی ملت ايران نداشتيم.
ما در پی جاه و مقام و آش و پلو نبوديم. رهبرما هفتاد سال سابقه شرافت و تقوا و وطن پرستی و جهاد و مبارزه با قلدران و زورگويان داخلی و خارجی دارد و او در راه نجات ايران از همه چيز خود صرفنظر کرده و حاضر است تا آخرين قطره خون خود رابرای ايران بدهد.
آقايان افسران، کار کشور ما بر اثر صد سال استعمار بجائی رسيده بود که بيگانگان يک شاه را از روی تخت سلطنت برداشتند و شاه فعلی را بجای او گذاشتند.»
 
«آقايان افسران، ميدانيد چرا من کشته ميشوم؟
من برای اين کشته ميشوم که اولين اقدام من در وزارت امور خارجه به دستور پيشوای نهضت ملی بستن سفارت و قنسول خانه های انگليس در ايران بود و بنا به گفته پيشوای ما سرگذشت جبهه ملی بايد سرمشق مردمی شود که در خاور ميانه عليه مظالم انگليس قيام می کنند. ولی من به هيچوجه مايوس نيستم و يقين دارم که خون من درس عبرتی برای هزاران جوان ايرانی شده و آنها با تائيدات خداوند متعال قادر و عادل انتقام اين ملت ستمديده را از استعمار انگلستان و ايادی ناپاک آن خواهند گرفت.»
 
«آقايان افسران، ما سه سال در اين کشور حکومت کرديم و يکنفر از مخالفين خود را نکشتيم. برای اينکه ما نيامده بوديم برادر کشی کنيم. ما برای آن قيام کرديم که ايران را متحد کرده و دست خارجی را از کشور کوتاه کنيم. شاه فکر ميکند با کشتن و زجر و شکنجه و حبس مي تواند مردم ايران را مرعوب و مغلوب سازد. اين اشتباه بزرگيست. 
 
تکيه به سرنيزه توان کرد ليک / بر سر سرنيزه نشايد نشست.
 
اين افسرانی که امروز اينجا ايستاده اند و اين منظره رقت بار را مشاهده ميکنند، يکروز عليه اين دستگاه قيام خواهند کرد.
شاه بايد از روزی بترسد که به سرنوشت لوئی شانزدهم و تزار روس و محمد علی ميرزا و رضا خان مبتلا گردد.»
 
و سر انجام در تاريک روشن روز نوزدهم آبان ماه ۱۳۳۳ فرياد رسای آن يار وفادار مصدق راکه عاشقانه ايران را مي ستود و دشمنان اين سرزمين را خشم مي ورزيد، صفير گلوله های چهار مامور شليک برای هميشه در گلو خاموش ساخت.
اما چهره آن روزنامه نگار شجاع و دلير، آن سرباز نهضت ملی ايران و آن يار صميمی و وفادار و تسلیم ناپذير مصدق بزرگ، جاودانه بر سينه تاريخ نقش بست و تربتش زيارتگه رندان آزاده اين مرز و بوم گرديد.
 
 پیکر دکتر فاطمی پس از اعدام در ابن‌بابویه شهر ری و در جوار شهدای سی تیر به خاک سپرده شد.
 
دکتر پرویز داورپناه ــ ۱۹ آبانماه ۱۳۹۳

منبع:پژواک ایران


پرویز داورپناه

فهرست مطالب پرویز داورپناه در سایت پژواک ایران 

* پرویز داورپناه سخنی با تصاحب کنندگان «مهستان»  [2018 Sep] 
*داستان «هموندی» که رئیس شد!  [2018 Jun] 
*داستان «هموندی» که رئیس شد!  [2018 Jun] 
*چرا پوزش خواهی؟  [2017 Dec] 
*لجن پراکنی پیرامون قتل معصومه مصدق، نوه زنده یاد دکتر محمد مصدق  [2017 Nov] 
*دفتر هنر، ویژه ی محمد مصدق [2017 Oct] 
*چه نباید کرد؟ انتقاد سازنده آری، تحقیر کوبنده نه ! [2017 Sep] 
*حراج «نشان مصدق» در آلمان ‏ [2017 Jun] 
*پرویز داورپناه ‏ کتاب دیگری از شیرین سمیعی به نام شاهنشاه ‏ [2016 Dec] 
*‏ معرفی تارنمای رسمی جبهه ملی ایران ــ تهران ‏ [2016 Oct] 
*مشرف شدن یک تجزیه طلب سکولار به خانه خدا ‏  [2016 Sep] 
* از رهبران کارگران و معلمان زندانی حمایت کنیم [2016 May] 
*«انتخابات» آینده و دوزیست های سیاسی  [2015 Dec] 
*یادی از دکتر حسین فاطمی [2015 Nov] 
*دست آورد فرانکفورت: قطع امید از سازمانها سیاسی؛ عاقبت کوه موش زایید [2015 Jul] 
*در سوگ خسرو شاکری زند [2015 Jul] 
*خسرو شاکری زند؛ در غم دوست شفیق [2015 Jul] 
*سروده هایی از شاعران میهن دوستِ نامی برای پیرمحمّدِ احمدآبادی(مصدق) [2015 Feb] 
*افشاء منبع خبر به نفع کیست؟  [2015 Jan] 
*کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ [2014 Dec] 
*یادی از دکتر فاطمی که به دیکتاتور نه گفت و به مردم آری [2014 Nov] 
*دراویش را تنها نگذاریم [2014 Oct] 
*اسماعیل نوری علا چه کسی را می خواهد فریب دهد [2013 Sep] 
*دانسته ها و پرسش ها در کار سیزدهمین رئیس جمهوری اسلامی [2013 Jul] 
*قیام ملی ۳۰ تیر، انگیزه های مذهبی و دینی نداشت [2013 Jul] 
*نگذاریم خانه و مقبره دکتر مصدق در احمد آباد ویران شود [2013 May] 
*اعتراض به زندانی شدن چهارمین فعال سیاسی ملی گرا [2013 Apr] 
*مهندس هوتن دولتی را فوراً آزاد کنید [2013 Apr] 
*سیاست موازنهً منفی مصدق، چرا وصیت او اجرا نشد؟ [2013 Mar] 
*دوستان و دشمنان کنفدراسیون جهانی  [2013 Jan] 
*دیپلماسی فیس‌بوک جانشین دیپلماسی پینگ پنگ می شود! [2012 Dec] 
*داریوش و پروانه فروهر هرگز نخواهند مرد! [2012 Nov] 
*از «حجاب اجباری» جهان پهلوان تختی تا یک ادعای واهی! [2012 Nov] 
*جان بيماران ايرانی در خطر است [2012 Oct] 
*سکوت معنی دار رفسنجانی در برابر حمله‌ تند روها [2012 Sep] 
* نگاهی کوتاه بر نقش دکتر مصدق در تاریخ نهضت ملی ایران* [2012 Sep] 
*همه ی کارگران زندانی را فوراً و بدون قيد وشرط آزاد کنید [2012 Jun] 
*سروده هایی از شاعران میهن دوستِ نامی برای پیر محمّدِ احمدآبادی (مصدق) [2012 May] 
*پیروزی تاریخی وعبرت انگیز یک زن مصمم در میانمار [2012 Apr] 
*نرگس محمدی را آسوده بگذارید! [2012 Mar] 
*یک نکته ی تاریخی  [2012 Mar] 
*"ای مصدق هزار مردی تو"* [2012 Mar] 
*نوع برخورد دکتر مصدق با انتحابات [2012 Feb] 
*عدالت خواهد آمد، درست در زمانی که همه امید را ازدست داده اند [2012 Jan] 
*به یاد دکتر حسین فاطمی، مردی به استواری کوه [2011 Nov] 
*نگاهی به زندگی هنری مرضيه، چهره شهير و دوست‌داشتنی [2011 Oct] 
*اشرف علیخانی، ستاره ی شبهای تار اوین را آزاد کنید  [2011 Jun] 
*ایران با فرزاد کمانگر است [2011 May] 
*سال ۱۳۹۰، سال برکناری دیکتاتورهاست  [2011 Apr] 
*خطر توطئه اسب تروا هنوز بر طرف نشده است [2011 Feb] 
*ملت ایران تاکنون چنین «دولتمردان» آدمکشی را بخود ندیده است [2011 Jan] 
*یادی از حسین فاطمی یار وفادار مصدق  [2010 Nov] 
*شباهت پیامدهای دو کودتا در ایران [2010 Aug] 
*به سرگردانی و بلاتکلیفی محمد مصطفایی، وکیل محرومان ایرانی پایان دهید [2010 Aug] 
*رهبری مصدق در قیام ملی سی تیر و کشتی بی سکان جنبش سبز [2010 Jul] 
*مقام رفیع دکتر غلامحسین صدیقی در نهضت ملی ایران [2010 Jun] 
*جبهه ملی ایران و کتمان حقیقت [2010 Apr] 
*فیس بوک قابل اعتماد نیست [2010 Apr] 
*«ما را حتی امان گریه ندادند» [2010 Mar] 
*دستگیری ریگی و ادامه دسیسه های مشکوک! [2010 Feb] 
*تجاوز به حریم خانواده ها توسط مدعیان حکومت عدل علی  [2010 Feb] 
*نگرانی دو چندان از وضعیت دکتر حسین موسویان [2010 Jan] 
*وضعیت وخیم حقوق بشر در ایران در آستانهً سال نو میلادی  [2010 Jan] 
*تکرار قتل های زنجیره ای جدی است  [2009 Nov] 
*اعدام دکترحسین فاطمی [2009 Nov] 
*کودتاچیان و رکن چهارم دموکراسی [2009 Nov] 
*کمتر معلمی است که شرمنده ی خانواده اش نباشد  [2009 Oct] 
*دستگیری خانواده های زندانیان سیاسی  [2009 Oct] 
*حکومت وحشت خامنه ای و ايرانيان ذلت ناپذير  [2009 Sep] 
*صد رحمت به دیوان بلخ! [2009 Sep] 
*روز پنجشنبه با شعار«جمهوری ایرانی» مردم از اصلاح طلبان عبور کردند [2009 Aug] 
*درسهای قیام ملی سی تیر و قیام مردمی پس از کودتای انتخاباتی ۲۲ خرداد [2009 Jul] 
*تشکبل «دولت سایه» در جمهوری اسلامی مبارک! [2009 Jun] 
*ائتلاف شخصیت های کاذب ایرانی و گروه «کنت تیمرمن» از لابیگران اسرائیل [2009 May] 
*طبل توخالی اپوزیسیون يا نقدی بر معنی و واقعیت اپوزیسیون [2009 May] 
*مصدق و کارگران ایران [2009 May] 
*جشن اول ماه مه، مصدق و کارگران ایران [2008 Apr] 
*کـُدام انتخابات آزاد با نظارت استصوابی شورای نگهبان؟!  [2007 Dec]