ملاحظاتی پيرامون مقاله «بازرگان، روحانيت و بختيار»، بخش سوم (قسمت دوم)
علی شاکری زند

بختيار و بازرگان هر دو از سمتی که اشغال کرده بودند رانده شدند. بازرگان نتيجه‌ی مورد نظر خود را نگرفت. بختيار هم موفق نشد با دولتی که تشکيل داده بود از انقلابی که در جبين آن سياهی اسارت و ادبار ملت را ديده بود جلوگيری کند. اما از بختيار آن اعلام خطرِ شهامت‌آميز تاريخی و تصويری دقيق از ايرانی که برای خود و هم‌وطنانش آرزو می‌کرد برای نسل‌های کنونی و آينده باقی ماند

بهره ی ب
نقش آيت الله خمينی در بروز جنگ با عراق

در بهره ی الف اين بخش از مقاله ديديم که به دلائل متعدد و از جمله تحريکات دائمی جمهوری اسلامی عليه عراق، همه ی مقدمات جنگ با جمهوری اسلامی از يک سال پيش از حمله ی سپتامبر ۸۲ و حتی مدت ها پيش از ورود شاپور بختيار به پاريس تدارک می شده است. از نظر خود دولت عراق اين جنگ حتی در آوريل ۱۹۸۰ با عمليات خصمانه ی جمهوری اسلامی آغاز شده بوده است.
عبدالجبار محسن سخنگوی نيروهای مسلح عراق درمصاحبه ی خود درباره ی شروع جنگ می گويد
: «تاريخ رسمی شروع جنگ از نظر ما آوريل است، چون در اين تاريخ گلوله باران مناطق مرزی عراق با سلاح های سنگين شروع شد؛ آنچه در سپتامبر اتفاق افتاد ادامه ی اين رشته درگيری ها بود. در ۲۲ سپتامبر ارتش عراق پاسخش را شروع کرد. و پاسخ معقول و منطقی ای هم داد، چون ما عمق استراتژيک نداشتيم؛ شهرهای ما نزديک مرز بودند. جاده ی استراتژيک بصره به بغداد هم در نزديکی مرز قرارداشت.»
واضح است که پاسخ منطقی به آن "گلوله باران مناطق مرزی با سلاح های سنگين" الزامأ يک تعرض و جنگ در جبهه ای وسيع نبود. در شرايطی متفاوت آن کار پاسخ های ديگری هم می توانست داشته باشد؛ ازجمله پاسخ های ديپلماتيک و بين المللی، هرچند که جمهوری اسلامی، بويژه در جريان گروگانگيری، نشان داده بود که به اين مجرا ها اعتقادی ندارد؛ و معقول هم نبود چه حالت تسخير خاک ايران را داشت. اما کسانی که با اصول استراتژی نظامی آشنايی دارند می دانند که همه ی اين ايرادات با تکيه به اين اصول می تواند جواب داده شود. يکی از اين پاسخ ها همان "عمق استراتژيکی" است که سخنگوی عراقی بدان اشاره کرده است. با اينهمه حمله کننده از نظر حقوق بين المللی عراق بود. گيرم سخنگوی رسمی آن می گويد برای ما رسمأ اين جنگ در آوريل آغاز شده بود. در جنگ بين الملل دوم ژاپن فقط به پرل هاربور آمريکا حمله کرده بود و بخش مهمی از ناوگان و تاًسيسات دريايی اين کشور را نابود کرده بود. اما آمريکا پس از موفقيت روزولت در کسب موافقت ملت يک جنگ تمام عيار را با ژاپن در پيش گرفت و تا تسليم آن دولت به آن پايان نداد. گاه در مقابل تعرضات و مزاحمت های يک دولت متجاوز و جنگ طلب يک رشته عمليات تنبيهی برای ختم غائله تکافو می کند. در برخی موارد ديگر، بخصوص اگر دولت مورد حمله خود نيز جنگ طلب باشد، کار به جنگی سرتاسری می کشد.
ن. ک. به پيوند زير : http://www.youtube.com/watch?v=ML_tuAb5fxI


سخنگوی نيروهای مسلح عراق در اين اظهارات خود تاريخ شروع جنگ را گلوله باران مناطق مرزی عراق از طرف جمهوری اسلامی در ماه آوريل ۸۰ می داند و مسئوليت شروع جنگ را که از نظر آنان همين ماه آوريل است بر دوش جمهوری اسلامی قرار داده، حمله ی سپتامبر را پاسخ "منطقی" آن می نامد. اما در اين زمان که می توان گفت در هر حال جنگ به نوعی شروع شده بوده است، چندماه بيشتر نبود که شاپور بختيار به فرانسه وارد شده بود.
گروه دوم از دلائل ما بر اين واقعيت را که جنگ دراين زمان اجتناب ناپذير شده بوده است تصميم آشکارِ خمينی به به برکنار ساختن صدام حسين، و اظهارات صريح و انبوهِ نشانه های انکار ناپذير ميل و اراده ی او به اين کار، ولو به بهای جنگ با عراق، تشکيل می دهد. و اين يعنی همان شرايط خاصی که عراق را به استفاده از راه های "منطقی تر و معقول تری" ديگر تشويق نمی کرد. آنچه اين حقيقت را غير قابل انکار می سازد پيش از هر چيز سخنان دائمی شخص خمينی و دستگاه های تبليغاتی اوست؛ او در مصاحبه ها و سخنرانی های متعدد شخصأ مردم عراق را به برانداختن صدام حسين و رژيم او فراخوانده بود. دراين باره اين جمله ی او که گفته بود«ما محمد رضا را بيرون کرديم شما هم برداريد اين شخص را و بيرونش کنيد» از يادها نرفته است و فيلمِ آن هم موجود است. نمونه ی گويای ديگری از اين سخنان او خطابه ای است که به نوشته ی کيهان طی آن، «امام ارتش عراق را به قيام دعوت کرد.» ۱۸
اما جزئيات رفتار "ديپلماتيک" (!) رهبر انقلاب اسلامی در آغاز مناسبات جمهوری او با عراق را نيز از قول آقای دکتر منصور فرهنگ نماينده ی اسبق جمهوری اسلامی در سازمان ملل متحد، که از هر چيز ديگر خواندنی تر و آموزنده تر است، می دانيم. از قول اين استاد علوم سياسی در آمريکا و ديپلمات سابق جمهوری اسلامی، در بی بی سی فارسی روز سی ام شهريور۱۳۸۹، درباره ی علل اصلی در گرفتن جنگ ميان ايران و عراق چنين می خوانيم :
« واقعيت امر اين است که مسئولان اصلی آغاز و ادامه جنگ صدام حسين و آيت الله خمينی بودند و منطق آنان در اين کارزار بدان حد متاثر از مطلق انديشی و اقتدار بلامنازع بود که در پيگيری اهداف توسعه طلبانه خود هرگونه قربانی انسانی و هزينه مادی را توجيه می کردند»[ت. ا]
« گويا آيت الله خمينی بعد از نقض ديرينه ترين سنّت بين الملل، يعنی مصونيت ديپلماتيک[منظور گروگان گرفتن نمايندگان دولت خارجی است که هر دولت ميزبانی ضامن امنيت آنان است]، شرم داشت که برای شکايت از تجاوز عراق به همان نهادی متوسل شود که قطعنامه هايش را برای آزادی گروگان ها ناديده می گرفت.»
آقای فرهنگ همانجا زير عنوان « خاطره ای برای ثبت در تاريخ» چنين اضافه می کند:
« در اواخر ماه اوت سال ۱۹۷۹ ابراهيم يزدی، وزير امور خارجه جمهوری اسلامی برای شرکت در کنفرانس کشورهای غيرمتعهد عازم کوبا بود و از اين جانب دعوت کرد که به عنوان مشاورش با او همراه شوم.
«در اين کنفرانس، ايران تنها کشوری بود که وزير خارجه نمايندگی آن را بر عهده داشت. هيات نمايندگی ديگر کشورها را رؤسای جمهور يا نخست وزيران برعهده داشتند.
«زنده ياد مهدی بازرگان، نخست وزير دولت موقت، به دليل کسالت يا گرفتاری، قادر به شرکت در اين همايش نبود و از وزير خارجه خواسته بود که به نمايندگی او در کنفرانس شرکت کند. قبل از ترک تهران، وزارت خارجه قرار ملاقات هايی با سران برخی کشورها برای هيات نمايندگی ترتيب داده بود، از جمله ملاقات با هيات نمايندگی عراق به رهبری صدام حسين.
«برای اين گونه ملاقات های رسمی، ديپلمات های مطلع و کارشناسان، روابط دو کشور را مطالعه می کنند تا اعضای هيات نمايندگی خود را برای برخورد با مسايل و موضوعات مورد توجه آماده کنند.
«در اين راستا، موضوع احتمالی در گفت و گو با هيات نمايندگی عراق اين بود که "اگر از ما سئوال شود که چرا جمهوری اسلامی موضع خود را درباره عهدنامه الجزاير اعلام نمی کند، پاسخ ما چه خواهد بود."
«قرارداد الجزاير به اختلافات بر سر مرزهای زمينی و مرزهای مشترک آبی دو کشور در شط العرب پايان داد و ايران و عراق تعهد کردند که اجزاء قرارداد را تفکيک ناپذير بدانند و برای بهبود روابط دو کشور کوشا باشند.
«همه کارشناسان و ديپلمات های ايرانی و خارجی آشنا با مشکلات ديرينه مرزی دو کشور بر اين باور بودند که قرارداد الجزاير پاسخگوی خواست ايران در تثبيت خط "تالوگ" (عميق ترين بخش رودخانه) به عنوان مرز آبی دو کشور در شط العرب است و فراست حکم می کند که ايران قرارداد الجزاير را بپذيرد.
«بايد در اينجا اشاره کنم که روز ۱۳ فوريه ۱۹۷۹ عراق جمهوری اسلامی را به رسميت شناخت و با ارسال پيامی برای دولت ايران اظهار اميدواری کرد که از اين پس روابط دو کشور خوب و شفاف باشد.
«دولت بازرگان نيز از پيام عراق استقبال کرد و آقای عباس اميرانتظام به عنوان سخنگوی دولت از "روابط برادرانه دو کشور" سخن گفت.
«نيازی به توضيح نيست که در اين مورد نيز دولت بازرگان توانايی عمل به خواسته هايش را نداشت و آيت الله خمينی نه تنها با برقراری رابطه عادی با عراق مخالف بود، بلکه از طريق تبليغات رسمی و غيررسمی و تماس و کمک به روحانيون حامی خود در عراق در پی براندازی رژيم صدام حسين بود.
«به بيان ديگر آيت الله خمينی انتظار داشت که در عراق حرکتی شبيه حرکت ضد شاه در ايران آغاز شود و روحانيون شيعه را به حاکميت برساند. بايد تذکر دهم که آيت الله خمينی برای پيگيری اين خواست، برنامه استفاده از نيروی نظامی نداشت و فکر می کرد که تبليغات و حمايت مادی و سياسی از رهبران شيعه عراق نتيجه دلخواه به بار خواهد آورد.
«هنگام بازگشت از قم به تهران از آقای يزدی سوال کردم که آيت الله خمينی با چه حساب و منطقی از تاييد قرارداد الجزاير امتناع می کند. پاسخ او اين بود که شاه و صدام حسين – دو مردی که مورد نفرت او هستند – اين قرارداد را امضا کرده اند و لذا تاييد آن برای آيت الله خمينی اکراه آور است.
«دو روز قبل از ترک ايران به سوی کوبا، ابراهيم يزدی برای خداحافظی از آيت الله خمينی و آگاهی از نظر او درباره قرارداد الجزاير به قم رفت.
«اينجانب نيز در اين سفر همراه آقای يزدی بودم و درملاقات با آيت الله خمينی حضور داشتم.
«من شاهد بودم که آقای يزدی پس از توضيح کوتاهی درباره اهميت قرارداد الجزاير و مثبت بودن آن برای ايران، از آيت الله خمينی سوال کرد که "چنانچه عراقی ها در طی ملاقاتی که در کوبا با آنها خواهيم داشت جويا شوند که آيا ما قرارداد الجزاير را می پذيريم يا خير و پاسخ ما چه بايد باشد؟" آيت الله خمينی مکث کوتاهی کرد و گفت: "نه بگوييد آری، نه بگوييد نه."
«حالت چهره آقای يزدی بعد از شنيدن اين "راهنمايی" بيانگر تعجب و نگرانی او از برخورد آيت الله خمينی با مسائل سياست خارجی کشور بود، ولی مطلق انديشی و غرور آيت الله خمينی اجازه نمی داد که ابراهيم يزدی با او وارد بحث شود و خطرات بی اعتنايی به منافع ملی و مصلحت انديشی در امور کشور داری را به نقد بکشد.
«هنگام بازگشت از قم به تهران از آقای يزدی سوال کردم که آيت الله خمينی با چه حساب و منطقی از تاييد قرارداد الجزاير امتناع می کند؟ پاسخ او اين بود که آيت الله خمينی هيچ توجهی به محتوا و اهميت قرارداد و پيامدهای مبهم گذاشتن موضع ايران ندارد، بلکه در ذهن او اين نکته حاکم است که شاه و صدام حسين – دو مردی که مورد نفرت او هستند – اين قرارداد را امضا کرده اند و لذا تاييد آن برای آيت الله خمينی، اکراه آور است.
«در ملاقات ما با صدام حسين و وزيرخارجه اش سعدون حمّادی در کوبا، سوال پيش بينی شده مستقيم و غيرمستقيم مطرح شد جمهوری اسلامی موضع خود را درباره قرارداد الجزاير اعلام خواهد کرد. و پاسخ آقای يزدی اين بود که دولت موقت بازرگان اختيار تصميم گيری در اينگونه مسائل را ندارد و هر وقت که نوشتن قانون اساسی خاتمه يابد و مجلس و رييس جمهور و نخست وزير انتخاب شدند جمهوری اسلامی موضع خود را درباره قرارداد الجزاير اعلام خواهد کرد.»
«در اينجا بايد اشاره کنم که ملاقات دو ساعته ما با صدام حسين و گفت و گوهای بعدی با سعدون حمّادی مرا متقاعد کرد که صدام از مقبولیّت انقلاب ايران در ميان شيعيان عراق نگران و معتقد بود که برقراری رابطه عادی با ايران به صلاح او و رژيم بعث است و آينده حکومت او را تامين می کند.
«اولين عکس العمل آيت الله خمينی به تجاوز عراق و اشغال خاک ايران در روز ۲۲ سپتامبر ۱۹۸۰ اين بود که: "دزدی آمده است، سنگی انداخته و فرار کرده است و ديگر قدرت اينکه تکرار بکند انشاء الله ندارد. من به ملت ايران سفارش می کنم که خونسردی شان را حفظ کنند."
«حدود ده روز بعد از حمله عراق و روشن شدن اين فاجعه که "دزد" توانايی ادامه جسارت خود را دارد، وزارت خارجه ايران اعلاميه ای منتشر کرد که طی آن دولت عراق به تجاوز و نقض قرارداد الجزاير متهم شده بود.
«من با ياد آوردن راهنمايی "نه بگوييد آری، نه بگوييد نه" کنجکاو شدم بفهمم اين اعلاميه به دستور چه کسی تهيه و منتشر شده است.»
«در تماس تلفنی با فردی در دايره حقوقی وزارت امور خارجه مطلع شدم که آيت الله خمينی شخصا دستور داده که وزارت خارجه با انتشار اعلاميه ای، عراق را ناقض قرارداد الجزاير اعلام کند.» [تاًکيد ها از من است؛ ع. ش. ز.]
اين بود شرحی از اسباب و مقدمات سياسی حمله ی عراق به ايران از قول ديپلماتی که دفاع از منافع ايران در تماس با عراق را در آن زمان به عهده داشته است.
با اين توضيحات تمام آنچه که، خواهيم ديد، شاپور بختيار نيز در مصاحبه های راديويی، اعلاميه های رسمی، و در کتاب يکرنگی، دراين باره اعلام کرده، تاًييد، بل تحکيم می شود، زيرا امروز جزئيات اين اطلاعات در بعضی موارد حتی از آنچه بختيار در زمان انتشار کتاب خود، ۱۹۸۲، می دانسته است نيز دقيق تر است.
در سپتامبر ۱۹۸۰، عراق که، علاوه بر انگيزه های خاص چون بيم صدام حسين از تحريکات خمينی و جنون عظمت طلبی خود او، بهانه های کافی هم بدست آورده بود ديگر خود را آماده ی جنگ می پنداشت. صدام حسين اعلام کرد شط العرب کاملأ به مالکيت عراق در می آيد و کشتی های ايران تنها با پرچم عراق می توانند از اين رود عبور کنند. ايران نپذيرفت. در اطراف رود درگيری نظامی شديدی رخ داد. دو روز بعد عراق حمله ی گسترده اش به ايران را آغاز کرد.
حال پرسش اساسی اين است: با آنهمه تشويق و تحريک صدام حسين از سوی خمينی وجمهوری اسلامی برای درگيرشدن در جنگ با ايران و تدارک همه ی لوازم اين کار از سوی عراق آيا ديگر نيازی به تحريک و تشويق ديگری هم مانده بود؟
تمام آنچه تا اينجا بر اساس اطلاعات وسيع و به استناد شواهدی ازافق های بسيار گوناگون و مستقل از هم در اثبات مسئوليت سياسیِ جمهوری اسلامی و بويژه پايه گذارِ آن در افروختن آتش جنگ ميان ايران وعراق، و نيز مسئوليت حقوقی صدام حسين درتجاوز به ايران مطرح شد سی و يک سال پيش به قلم شاپور بختيار در کتاب يکرنگی بيان شده بود و او خطوط اساسی اين اطلاعات و تحليل های مبتنی بر آنها را در اين کتاب به اطلاع خوانندگانش رسانده بود: درباره ی مسئوليت حقوقی عراق در شروع تجاوز؛ درباره ی عزم و اراده ی خمينی در جهت به راه انداختن اين جنگ؛ درباره ی بی اعتنايی خمينی به قرارداد الجزيره درست به همان نيت وانگيزه؛ درباره ی تحريکات سياسی عوامل خمينی درعراق و مداخلات وسيع در امور داخلی آن دولت؛ درباره ی تحريکات مستقيم شخص خمينی به منظور شورانيدن شيعيان عراق عليه رژيم عراق؛ درباره ی تحريکات نظامی در مرزهای دو کشور. آنچه در بالا ارائه داديم از تحليل شاپور بختيار در کتاب يکرنگی تنها درجزئيات کامل تراست. اما همه ی آنها درهمان جهت و درهرحال درجهت تکميل و تاًييد آن قرار می گيرد۱۹.
بدين ترتيب شناخت بيشتر و بهتر از واقعيت های عينی مربوط به جنگ ايران وعراق هم در اين زمينه تمامأ مؤيد همان است که در بخش های پيشين درباره ی شخصيت سياسی بختيار و تاريخ واقعی زندگی او ديديم.
البته بختيار بارها گفته بود که "برای مبارزه با اين جماعت با شيطان هم متحد می شوم"؛ اما او حتی اين "شيطان" را هم انتخاب می کرد، و ممکن نبود در روابط خود با قدرت های جهان کمترين قدمی بردارد که کوچکترين زيانی برای منافع و مصالح ايران داشته باشد. اينگونه تماس های او همگی با کمک ديپلمات های باسابقه ای که در ميان همکاران خود داشت، با توجه به پروتوکول بين المللی روابط ميان مقامات رسمی و يک نخست وزير سابق تدارک می شد؛ و بدون رعايت اينگونه تشريفات او حتی شرکت در يک بحث با يک مقام رسمی را نيز نمی پذيرفت؛ چنانکه وقتی رولاند دوما وزير خارجه ی فرانسه(که روابط ويژه ی او با جمهوری اسلامی از همان زمان هم روشن بود) خواست تا در بحث تلويزيونی اش با بختيار اين نخست وزير سابق ايران از خانه اش، يعنی بدون حضور در تلويزيون، در بحث شرکت کند، اين شرط را با قدرت رد کرد.
از طرف ديگر در برابر حمله ی عراق به ايران شاپور بختيار خود نيز نه بيکار نشست و نه ساکت ماند. درهمان آغاز جنگ او پيش از هرچيز آن حمله را تجاوز ناميد، و بلا فاصله به صدام حسين توصيه کرد که هرچه زودتر نيروهای خود را از خاک ايران بيرون بکشد. در مصاحبه های راديويی، از جمله با راديو بی. بی. سی.، حمله ی عراق و سياست تحريک آميز جمهوری اسلامی، هر دو را محکوم کرد. طی اعلاميه ای به تاريخ ۲۱ مهرماه ۱۳۷۹، کمتر از يک ماه پس از آغاز جنگ درباره ی آن اعلام کرد «...با درود به مردم شجاع و از جان گذشته ای که، همدوش ارتش خود، در اين جنگ ميهنی شرکت نموده اند آمادگی خود را، همانطور که قبلا هم اعلام داشته ام، جهت بکار بردن کليه امکاناتی که در اختيار دارم به منظور دفاع از تماميت ارضی و استقلال ميهنم اعلام ميدارم۲۰.»
سپس در اعلاميه ی مبسوطی به تاريخ ۱۴ نوامبر ۱۹۸۰، مواضع خود را درباره ی جنگ اعلام داشت:
« در زمانی که ارگانيسم های بين المللی به سعی در پايان بخشيدن به جنگ ميان ايران وعراق مشغول شده اند، اعلام می کنم که احدی، اعم از اينکه دولت خارجی باشد يا يک مرجع بين المللی، حق ندارد اجازه دهد که تا وجبی از خاک ايران وجه المصالحه ی اين مخاصمه قرارگيرد...»
«دولت عراق بايد اين واقعيت را بپذيرد که قرارداد ۱۹۷۵ که مرزهای ميان ايران و عراق را معين می کند بنا به قوانين بين المللی نمی تواند به هيچ وجه بصورت يکجانبه از سوی يکی از دو طرف درگير در جنگ مورد تجاوز قرار گيرد.»
«اين قرارداد، که از سوی دو کشور پذيرفته و امضاء شده است، هرچند که ظاهرأ از نظر عراق ديگر معتبر نيست، معذلک بايد مبنای حل مسالمت آميز مسائل کنونی و هرگونه دعوای ممکن ديگر قرار گيرد.(...)»
«ايرانيان از هر قوم و نژاد و مذهبی که باشند مردمانی عميقأ ميهن پرستند. اهالی خوزستان، چنانکه هم اکنون نيز نشان داده اند، اجازه نخواهند داد که بخشی از سرزمين ما از کشور جدا گردد.»
«از آنجا که دولت عراق چندين بار کوشيده است تا حمله ی خود به ايران را به بهانه ی آزاد کردن ملت ايران از يوغ خونين خمينی توجيه کند، من اعلام می کنم که هيچکس حق ندارد خود را حامی هموطنان من قلمداد کند و با خود ايرانيان است که عليه نظام کنونی قيام کنند.۲۱»[ت.ا.]
در کتاب يکرنگی ضمن شرح مبسوطی درباره ی آنچه به نظر او موجبات اين جنگ را فراهم کرد، و تمامأ با آنچه در بالا از قول ديگران نقل شد منطبق است، می گويد که با شروع اين جنگ روابط او با رهبران عراق قطع شد۱۹.
شرح تحقيقی مبسوط جنگ ايران وعراق درمنابع مختلف، از جمله دردايرۀ المعارف ايرانيکا نشان می دهد که با سياست زيادت طلبانه ی صدام حسين، عراق علاوه بر مسئوليت صرفأ حقوقی دارای مسئوليت سياسی نيز بوده است؛ همچنين اظهار نظرشده است که صدام با وجود تدارکات طولانی جنگ و تشويق های قدرت های بزرگ، به دليل بيم از قدرت دفاعی ايران چه بسا که، اگر تحريکات دائمی جمهوری اسلامی نبود، از بر عهده گرفتن مسئوليت حمله خودداری می کرد.
پس با انبوه اطلاعاتی که درباره ی نقش سنگين و تعيين کننده ی خمينی در بروز جنگ ميان ايران و عراق داده شد نهايت بی انصافی نخواهد بود که مسئوليت اين فاجعه ی نظامی عظيم را متوجه شخصی کنيم که دستش از همه جا کوتاه بود و جزاعتباری معنوی، يعنی همان حيثيت ملی که بحث نويسنده ی محترم بر سرآن است، چيزی نداشت؟

افسانه ی"اسناد آزاد شده"
يکی ديگر از سمومی که در اين زمينه پراکند شده اين ادعاست که گويا اسنادی متعلق به وزارت خارجه ی انگلستان که "تازه آزاد شده" حاکی از همکاری بختيار و ... با عراق در حمله به ايران است. اندک دقتی در آنچه با اين عنوان به صورتی عجولانه و با فارسی مغلوطی (مانند:" آنها احتمالا وسوسه شده (!) تا به ايران برگردند..."، يا اغلاط املائی ابتدايی)که اعتماد به صحت و دقت لازم در ترجمه را سست می کند، منتشر شده نشان می دهد که آنچه در بوق و کرنا دميده شد چيزی جز کوهی که موشی زاييده نبوده است. به عنوان مثال در يکی از اين ترجمه های بدون اصل می خوانيم:
«در همين ارتباط، کريس رندل کريس رندل يکی از مسئولان بخش تحقيقات خاورميانه وزارت خارجه بريتانيا در يک گزارش توصيفی محرمانه که در ابتدای نوامبر ۱۹۸۰ تهيه شده و مهر بايگانی هفتم نوامبر/ ۱۶ آبان بر آن خورده، در بررسی تحولات گذشته و حال خوزستان نوشت:
«يکی از دلايل يورش بی‌مهابای [بی محابای]حکومت عراق به خاک ايران، اطلاعات گمراه کننده ايرانيان تبعيدی از جمله شاپور بختيار، مبنی بر اين بود که احتمالا به دليل وجود اغتشاش درارتش و بی‌ثباتی رژيم به دليل مخالفت مردم، به ويژه در خوزستان، ايران قادر به جنگ نخواهد بود و مخالفت مردم موجب برافراشته شدن پرچم نيروهای آزادی‌بخش خواهد شد.»
دلايل متعدد و قاطعی که قبلأ ديديم، و به ما نشان داد که صدام تعرض در ماه سپتامبر ۱۹۸۰ به ايران را بيش از يک سال پيشتر از اين تاريخ تدارک می ديده است، روشن می کند که اولأ اين حمله ابدأ " بی محابا" نبوده است؛ ثانیأ اين نقشه انگيزه های بزرگی داشته که آنهم بيش از يک سال پيش از شروع حمله، يعنی تقريبأ همزمان با خروج بختيار از مخفيگاه خود در ايران به قصد پاريس در رهبران آن پيدا شده بوده؛ پس در نتيجه و در هر حال اراده ی غيرعراقيانی تبعيدی چون شاپور بختيار، شخصيت آنان هرچه می خواست باشد، نمی توانسته در کاری با آن انگيزه ها و بدان دامنه و وسعت کمترين اثری داشته بوده باشد؛ بويژه آنکه آنان از آوريل ۱۹۸۰ جنگ را شروع شده می دانسته اند.
در هريک از آن ترجمه های بدون اصل که با انک دقتی نگريسته شود نتايج باز هم پوچ تری حاصل می شود. ضمن اينکه برخی از آنها ــ اگر ادعای نويسندگان آنها اصالتی داشته باشد ــ نشان می دهد که حمله ی نظامی به ايران برای ايرانيانی که با دولت عراق تماسی داشته اند بکلی غيرمترقبه بوده است!
حال می بينيم نويسنده ی محترمی که، بدون ارائه ی کمترين دليلی، اتهام کاملأ ناروا و شديدأ ظالمانه ی همکاری با عراق برای حمله به ايران، و حتی تشويق صدام حسين به اينکار را به دکتر بختيار وارد کرده بود تا بتواند ملی بودن، وطنخواهی و پايبندی او به دموکراسی را انکار کرده، از اين راه پيش بينی و هشدارهای او درباره ی دشمنی خمينی با آزادی و دموکراسی را بی اعتبار سازد، خشت بر آب زده است. با اينهمه او ايرادی نمی بيند که باز هم در نتيجه گيری خود بنويسد:
« در هر حال از هر منظری که بنگريم در مقطع انقلاب بهمن مهندس بازرگان و همفکران او نمی توانستند در کنار شخصی، که مردم در آن زمان در کوچه و خيابان «نوکر بی اختيار»ش می خواندند، قرار بگيرند.»
نخست بايد پرسيد آيا افرادی که اينگونه شعارها را در دهان توده های غيرسياسی نادان می گذاشتند و کسانی که آنها را تکرار می کردند از همان قماش نبودند که عکس های دکتر مصدق را هم در تظاهرات تاسوعا پايين کشيدند و پاره کردند و حاملان آنها را با توهين و تحقير مضروب ساختند و بعد از آن هم از حمل چنين تصويرهايی جلوگيری می کردند؟ درجه ی فهم سياسی آنان واغراض اداره کنندگانشان را اين کارها نشان می دهد. به علاوه، تکرار يکی ازدشنام های زمخت کارگاه شعارسازی حزب توده عليه بختيار، بختياری که اختيارات خود را، هرچه بود، هرگز نه از شاه گرفت، تا زمانی که او خدا را بنده نبود، و نه از خمينی در زمانی که او خود را واقعأ آيت خدا و سخنگوی او می پنداشت، ارزنی بر قدرت استدلال نويسنده ی محترم مقاله نمی افزايد؛ به عکس! نوشتن بدين سياق نشان می دهد که در پشت ظاهرِعقلايی "استدلالاتی" که ما بی اعتباری آنها را نشان داديم، جز مشتی کليشه و شعار که برای بازی با احساسات توده ها تعبيه شده بود، مضمون واقعی ديگری وجود نداشته است.
اما مهم تر اين است که به ياد آوريم که رفتن به کنار خمينی کار آن انسان مؤمن را به کجا کشانيد: آيا بازرگان نبود که با همه ی آرزوهای بلندش برای آزادی به رئيس دولتی کاملأ فاقد اختيار بدل شد، که بايد دندان برجگر می گذاشت و ايستادن در کنار رفسنجانی ها و خامنه ای ها و خلخالی ها را تحمل می کرد بی آنکه بتواند دم برآورد؛ يا اگر دم بر می آورد گوشی به اعتراضش بدهکار نباشد؟ و زير چشمش صدها نفر را بدون کمترين محاکمه ای تيرباران کنند بی آنکه توان هيچگونه ممانعتی داشته باشد يا حتی کسی را به مخالفتش اعتنايی؛ و در بيرون از دولتش همه کار بکنند، مانند گروگان گرفتن نمايندگان رسمی يک دولت خارجی، بدون آنکه احدی حتی نظر او را جويا شده باشد! يا ناظر و شاهد ايراد آن اتهامات ابلهانه و ظالمانه به عباس امير انتظام، بازوی راست و مرد کاملأ مورد اعتماد خود و زندان و شکنجه ی او باشد بدون آنکه، جز ادای شهادت به نفع وی در يک بيدادگاه کار ديگری از او ساخته باشد؛ تا جايی که پس از بارها تصميم به استعفا و اعلام آن سرانجام راهی جز اين کار پيش پای خود نيابد!
اگر بختيار با ترک دفتر نخست وزيری يکسر به مخفيگاهی رفت که از پيش در نظر گرفته بود نه از بيم دولت بازرگان بود که می دانست ابدأ متعرّض او نخواهد شد؛ از اين جهت بود که می دانست، در دستگاه جديد قدرت، بازرگان هيچ اختياری در اين امور ندارد. و اگر زنده ياد دکتر سنجابی هم ناچارشد که مخفيانه و در وضع دردناکی از ايران بگريزد باز به اين دليل بود که ديده بود همانگونه که خودش به هنگام تصدی وزارت خارجه اختياری در کار خود نداشت، امثال بازرگان هم حتی به عنوان عضو شورای انقلاب در آن دستگاه سر مويی قدرت نداشتند. اين مقايسه به منظور ياد آوری شعار زشت "نوکر بی اختيار"نيست؛ درست برای آن است که بر اهل حسن نيت يک بار مبرهن شود که آنان جدا از هم به خمينی می باختند اما با هم می توانستند از اين امکان برخوردار باشند که حتی در آن شرايط سخت نيز در برابر اشتهای سيری ناپذيرِ او به قدرت سدی مؤثر بر پا کنند.
*
از همه ی آنچه گفتيم نمی توان نتيجه گرفت که بازرگان به بختيار اعتماد نداشت و به خمينی اعتماد داشت.
من تصور می کنم، بلکه يقين دارم که اعتماد بازرگان به شخص بختيار حتی بيشتر از شخص خمينی بود! زيرا بختيار را شخصأ از نزديک می شناخت و در صداقت او و درستی نياتش ترديدی نداشت. اگر پس از عدم موفقيت در مساعی اش در جهت ملاقات ميان بختيار و خمينی، از مساعدت مستقيم به او درگذشت و به "همکاری" با خمينی تن درداد، نه برای همکاری با نامبرده، که به منظور کنترل بهتر او و دارودسته اش بود. هرچند بازرگان به اندازه ی بختيار به خمينی و منش و روش او بدبين نبود، اما خطرات ناشی از عُجب، خودکامگی و ندانم کاری خمينی را بهتر از مليون ديگرـ به استثنای بختيار، لمس کرده بود؛ خاصه پس از سفرش به پاريس و ديدن خمينی از نزديک. اما در اين مرحله او بجای شرط بندی بر مهار خمينی از طريق دولت قانونی بختيار ترجيح داد برای کوشش در کنترل او و دارودسته اش خطرهای "همکاری" با او را به جان بخرد.
خمينی بخوبی می دانست که با تشکيل دولتی يکسره معمّم از همان ابتدا دولت بختيار بآسانی سرنگون نخواهد شد؛ در نتيجه او به همکاری مردان خوشنامی که حتی المقدور سابقه ی ملی هم می داشتند سخت نيازمند بود!
اين نکته ای بود که بازرگان و دکتر سنجابی هم بدان واقف بودند. بازرگان تصور می کرد که از اين احتياج خمينی به نام های ملی می توان وسيله ای برای کنترل او فراهم آورد. اشتباه آن زنده يادان در اين بود که نمی دانستند آن که قدرت سياسی را در يک وضع انقلابی، يعنی خارج از مجاری قانونی، بدست آوَرَد آن را به "همکارانش" واگذار نمی کند. پيش از آن هيچيک از ديکتاتورهای تاريخ، حتی خيرخواه ترين آنها، چنين کاری نکرده بودند که خمينی دومين آنها توانستی بود. مخالفت مصدق در مجلس پنجم با انتقال سلطنت به رضاخان سردار سپه، که می توانست از يک نيمه ديکتاتور نظامیِ، شايد موقت، يک ديکتاتور مادام العمر بسازد فقط دفاع از دستاوردهای مشروطه نبود؛ عليه خطر يک چنان ديکتاتوری بود.کسان ديگری که يا مخالفت محکمی نکردند يا حتی مدتی ولو کوتاه به نخست وزيری در سلطنت او تن دادند، اگر هم آزاديخواه و وطنپرست بودند، دستکم اهميت اين خطر را نديده بودند. انتقال قدرتی خودکامه از محمد رضاشاه به خمينی، بدون هيچ ضمانت عملی برای مهار قدرت، عدم تکرار آن تجربه ی تاريخی به شکلی بدتر بود. آقايان بازرگان و سنجابی و امثال آنان که اين سابقه را می شناختند، چگونه خطر يک ديکتاتوری مطلق العنان ديگر، بر سر ملتی را که برای آزادی خود متحمل آنهمه صدمات و مصائب شده بود، نديدند.
برای خمينی تشکيل دولت موقت بازرگان بنا به دستور او، وسيله ای بود برای برداشتن آخرين مانع از پيش پای خود برای قبضه کردن تمام قدرت. و تشکيل اين دولت برای بازرگان راهی بود برای خشنود ساختن خمينی بدون سپردن همه ی قدرت به او! محاسبه ای که در آن بختيار و خمينی درست ديده بودند و بازرگان دچار خطا شده بود درست اين محاسبه بود.
بدون اين عملِ بازرگان دست انداختنِ خمينی به قدرت فائقه سياسی می بايست بی پرده و عريان صورت می گرفت؛ و ساقط ساختن دولت بختيار بدين شکل بسی دشوار تر از آن بود که بتوان تصور کرد.
با پيروی مهندس بازرگان از اين محاسبه ی غلط ـ به منظور کنترل بهتر خمينی ـ به عکسِ آنچه او و ديگر مليون تصور کرده بودند، آنان چون ابزاری در دست خمينی راه پرسنگلاخ وی برای صعود به قله ی قدرت را به بزرگراهی هموار تبديل کردند.
آن وجهه ی ملی و احترام مهندس بازرگان در جامعه و نزد خمينی که نويسنده ی محترم مقاله در ابتدای نوشته ی خود بر آن تکيه کرده بود بجای آنکه مورد استفاده ی درست صاحب آن واقع شود درست در جهت معکوس عمل کرد: يعنی مورد سوء استفاده ی خمينی برای دور زدن راه های قانونی تغيير وضع قرار گرفت.
بختيار و بازرگان هر دو از سمتی که اشغال کرده بودند رانده شدند. بازرگان نتيجه ی مورد نظر خود را نگرفت. بختيار هم موفق نشد با دولتی که تشکيل داده بود از انقلابی که در جبين آن سياهی اسارت و ادبار ملت را ديده بود جلوگيری کند. اما از بختيار آن اعلام خطرِ شهامت آميز تاريخی و تصويری دقيق از ايرانی که برای خود و هموطنانش آرزو می کرد برای نسل های کنونی و آينده باقی ماند. او با يادآوری اين حقيقت به مردم کشور که جنبش اصيل آنان دارای نسب اصيلی است که به مصدق، و پيش از او مشروطه خواهان، می رسد و با تاًکيد بر نسبت خود با نهضت ملی، با سعی در زنده کردن يادِ آن نهضت و تاًکيد بر تداوم نهضت ملی مصدق در دولت خود کوشيد تا انقطاع مصنوعی حافظه ی تاريخی ملت را که رژيم کودتا بوجود آورده بود جبران سازد و از القاء تصوير معوجی از خواست تاريخی عميق ملت ايران به نسل آن زمان و نسل های بعدی ممانعت کند؛ از آينده ی آنان تصوير جامعه ای متکی به فرهنگ و هويت اصيل ملی خود و آماده برای پذيرش همه ی تحولاتی را بدهد که آن فرهنگ و هويت را نفی نمی کند. آيا از عمل و گفتار مهندس بازرگان در دوران انقلاب نيز چنين تصويری برجا ماند، و اگر آری، آن تصوير چيست؛ آيا در آن تصوير، مثلأ، حتی مصدق هم جايی، ولو اندک، می يافت؟
هيچ ملتی بدون سرمشق های والای روشن بينی و آگاهی در تشخيص منافع ملی، از خود گذشتگی و شجاعت زنده نمی ماند.

پايان

ــــــــــــــــــــــــ
۱ حسن يوسفی اشکوری، بازرگان، روحانيت و بختيار، سايت ملی مذهبی، اول بهمن ۱۳۹۱.
۱۸ با آنچه از قول مسئولان آن زمان نظام نقل شد، و خاصه با آنچه در زير از قول آقای خمينی نقل می شود پيداست که مرد ماجراجويی چون صدام حسين برای تدارک حمله به ايران نياز به هيچ بهانه و انگيزه ی ديگری نداشته است:
«سخنان امام خمينی (ره) درباره حکومت عراق و رسالت ارتش و مردم اين کشور:
«همين فضا بود که زمينه هايی را فراهم نمود تا امام(ره) با صراحت از مردم عراق بخواهد که عليه حکومت صدام قيام نمايند. امام در ديداری که با اعضای ستاد بسيج شهرستانها در روز پنج شنبه ۲۸ فروردين ۱۳۵۹ داشتند، صراحتا مردم عراق را خطاب قرار داد:
«ملت ها موافق با ما هستند و آنکه مخالف با ماست دولتها و امثال دولتها هستند مثل دولت عراق، ]دولت عراق[ دولتی است که يک عده نظامی آمده اند و دور هم نشسته اند و خودشان هرچه می خواهند می کنند، با مردم تماس ندارند. اينها پوسيده هستند- اين صدام حسين عقلش هم عقل درستی نيست و پوسيده است و همه حرفهايش اين است که ما عرب هستيم... معنايش اين است که ما عرب هستيم و اسلام نمی خواهيم ...اينها می خواهند به همان زمان جاهليت برگردند... ملت عرب می داند که حضرت آيت الله حکيم خوب اينها را محکوم به شرک کرد... ارتش اينها از همين مسلمانها، از همين اهل سنت هستند، از همين شيعه ها هستند- خب ارتشی که از مسلمين است قيام می کند.... ملت شريف عراق خودش را از چنگ اينها بيرون بياورد. اين ارتش عراق بايد همانطور که در ارتش ايران وقتی فهميدند او ]شاه[ دارد با نهضت اسلام و اسلام جنگ می کند، همانطور که قيام کردند و ارتش ملحق شد به مردم ، ارتش عراق هم بايد همين کار را بکند... ارتش عراق حاضر است با اسلام جنگ کند]؟[... ما می خواهيم عرب و عجم و ترک و ساير چيزها را همه تحت لوای اسلام بياوريم. چرا ارتش عراق نشسته اند و کسی که مخالف با اسلام و مخالف با قوانين اسلام و مخالف با قرآن است از او تبعيت می کنند... ارتش عراق بايد توجه به اين معنا داشته باشد که اينها را خودش سرکوب کند و خودش از بين ببرد... حرام است بر آنها که يک قدم دنبال اين شخص لعين باشند و بايد قيام کنند...»
سپس، در همانچا و از قول خودشان اين اعتراف را می خوانيم:
«واکنش عراق:
«دولت صدام در واکنش در برابر انقلاب ايران و سخنان رهبران ايران اقدامات متفاوتی را از خود نشان داد ... از سوی ديگر سياستی آشتی ناپذير در مواجهه با سازمان های فعال عليه حکومت در پيش گرفت ... اقدام ديگر رژيم صدام در اين رابطه برپايی جنگ عليه ايران با همکاری ديگر رژيم های منطقه بود.»[همه ی تاًکيد ها از ماست]
سخنان خمينی نقل از کيهان ۳۰ فروردينماه ۱۳۵۹ است که با تيتر درشت خبر داده است «امام ارتش عراق را به قيام دعوت کرد.»
مرکز اسناد انقلاب اسلامی، محمد سليمان دارابی، دعوت امام خمينی (ره) از ملت و ارتش عراق برای قيام عليه صدام، ۳۰ آذرماه ۱۳۹۰.
۱۹ درکتاب يکرنگی فصلی به علل و اسباب جنگ ايران وعراق اختصاص داده شده است؛ از اختلاف مرزی دو کشور در قضيه ی شط العرب و حل آن با عقد موافقتنامه ی ۱۹۷۵ الجزيره گرفته، تا کينه و نفرت خمينی به صدام حسين که سبب هتک اعتبار از اين قرارداد از جانب ج. ا. و اعلام رسمی لغو آن از طرف صدام می گردد. در مورد مسئوليت شروع جنگ می گويد :«به حق بايد گفت که عراق اين جنگ پرخشونت، ابلهانه و پرخطر را براه انداخت. در حقوق معتبر(جهانی) متجاوزعراق است.»
آنگاه، پس از شرحی درباره تحريکات خمينی عليه دولت عراق که موجبات تصميم حمله به ايران را فراهم آورده بود، می گويد «... اگرچه می توان واکنش صدام حسين را فهميد اما با اينهمه من از جراحات مضاعفی که اين جنگ بر کشورم وارد می کند به شدت متاًثرم.» ضمن شرح سخن پراکنی های توهين آميز راديوی دولتی خمينی عليه دولت عراق می گويد« "امام" صدام را مبتلا به جنون عظمت، مرتد و عامل امپرياليسم می خواند. واز آن جمله می گفت: صدام بايد برود؛... وظيفه ی هر مسلمان است که عليه رژيم بغداد برزمد و برای آزادی ملت عراق از يوغ بعثی ها به اين ملت کمک کند. و ديده می شد که با چه تشريفات پرسروصدايی از آيت الله سيد محمد حکيم که او را جانشين صدام می دانست، استقبال به عمل می آورد.»
«... حال بايد بگويم که در حد مقدوراتم برای جلوگيری از آن[جنگ] چه کردم. قبل از آغاز جنگ من با دولت عراق و نماينده ی آن دولت مذاکرات و گفتگوهايی داشتم. خود آنها با من تماس برقرار کردند. من مداومأ آنان را از جنگ عليه ايران برحذر داشتم. چون فضا برای آنان غيرقابل تنفس شده بود به آنان توصيه کردم که خمينی را منزوی کنند و از اين راه وسائل سرنگونی اش را فراهم سازند.
«از جنگ چه نتيجه ای می توانستند به دست آورند. حاصل آن درست خلاف چيزی بود که تصور می کردند. حتی مخالفان نظام ديکتاتوری "امام" هم برای بيرون راندن نيروی متجاوز خارجی در زير پرچم او گرد می آمدند. جنگ دفاع ملی درست به خاطر خصلت ميهنی آن رژيم را استوار می کرد و کسی را از آن سودی نبود. من اين نقطه ی نظر را هربار در اعلاميه هايم توضيح دادم و اين بار هم وقايع مطابق با پيش بينی های من پيش رفت.(...) «اين جنگ که (برای خمينی) مصرف داخلی داشت مانند همه ی جنگ های ديگر ابلهانه بود؛ و به طريق اولی جنگ با عراق که هيچگاه (نمی توانسته) برای ايران خطری جدی باشد...»
شاپور بختيار، همان، صص. ۲۵۹ـ ۲۶۵.
Chapour Bakhtiar, op. cit., p. 206-211.
۲۰ متن اعلاميه دکتر شاپور بختيار درباره ی جنگ ايران و عراق
در شرايط ناگوار و خطيری که ملت قهرمان ايران در حال مبارزه عليه حکومت سياه و استبدادی خمينی است، تحريکات مستمر و مغرضانه رژيم روحانی نمايان در تحميل حکومت خود از يک سو و دخالت در امور ساير کشورها از سوی ديگر به دولت عراق امکان داده است تا با استفاده از آشفتگی حاکم بر کشور به خاک ميهن عزيز ما حمله ور گردد و مصيبت تازه ای برای مردم ستم ديده ايران ببار آورد. با درود فراوان به ارتش دلير ايران که عليرغم همه نامردميها و بی عدالتی های رژيم غاصب خمينی در برابر تجاوز بيگانه مردانه قد برافراشته و جان برکف از خاک وطن دفاع می کنند و همچنين با درود به مردم شجاع و ازجان گذشته ای که، همدوش ارتش خود، در اين جنگ ميهنی شرکت نموده اند آمادگی خود را، همانطور که قبلا هم اعلام داشته ام، جهت بکار بردن کليه امکاناتی که در اختيار دارم به منظور دفاع از تماميت ارضی و استقلال ميهنم اعلام ميدارد.
دکتر شاپور بختيار
– پاريس ۲۱ مهرماه ۱۳۵۹
نک. مرغ طوفان، تجديد چاپ از طرف نهضت مقاومت ملی ايران؛ نيز، نامير، نشريه ی اينترنتی نهضت مقاومت ملی ايران.
۲۱ شاپور بختيار، يکرنگی؛ اين سند در ترجمه ی فارسی يافت نمی شود، برای استفاده از آن بنگريد به اصل فرانسه:
Chapour Bakhtiar, Ma fidélité, Paris, Albin Michèle, 1982, p. 253

 

منبع:پژواک ایران


علی شاکری زند

فهرست مطالب علی شاکری زند در سایت پژواک ایران 

*مصدق و اصـلاحات کاذب، بخش سوم: موضع نیروهای سیاسی دیگر [2017 Oct] 
*مصدق و اصـــلاحــات کاذب «تقسیم اراضی ... با تمرکز جمعیت می تواند عواقب وخیم‌تری...»  [2017 Oct] 
*دکتر مصدق ‏ و اصـلاحـات کاذب یا یکی از ریشه‌های عمده‌ی ضدِانقلاب‌اسلامی ‏ [2017 Oct] 
*از مرگ هیچکس شاد نباید شد اما... [2017 Sep] 
* سلطه‌ی دیوان و رژیم تباهیها تنها به دست مردم برچیده خواهد شد بخش دوم  [2017 Jul] 
*سلطه‌ی دیوان و رژیم تباهیها تنها به دست مردم برچیده خواهد شد [2017 Jul] 
*آیا در این «انتخابات» ملت شکست خورد؟ قسمت دوم [2017 Jun] 
*آیا در این «انتخابات» ملت شکست خورد؟ [2017 May] 
* تحریم انتخابات ساده گیری مبارزه نیست ‏ [2017 May] 
*گفتید جمهوریت؟ کدام جمهوریت؟  [2017 May] 
*در چنگال جمهوی اسلامی اسارت تا کی ؟ (بخش دوم) [2017 May] 
*در چنگال جمهوی اسلامی اسارت تا کی ؟ [2017 Apr] 
*انتخابات ریاست جمهوری فرانسه؛ نامه ی سرگشاده به نامزدها و رأی دهندگان به آنان*  [2017 Apr] 
* ضرورت گام هایی کوتاه و سنجیده برای اتحاد آزادیخواهان واقعی  [2017 Mar] 
*کسانی که تروریست‌ها و خرابکاران را مردم می‌نامند! (بخش دوم) [2017 Mar] 
* نوبت خطرکردن بختیار برای نجات کشور از سقوط در پرتگاهی که به سوی آن می رفت (بخش سوم) [2017 Feb] 
*آیا نظام مشروطه منسوخ شده بود؟ جلوگیری از نخست ‌وزیری صدیقی و نوبت خطرکردن بختیار (بخش دوم) [2017 Feb] 
* به مناسبت سی و هشتمین سال تشکیل دولت ملی بختیار ‏ [2017 Feb] 
*نقش دکتر سنجابی در شکست دولت ملی بختیار و انقراض نظام مشروطه (بخش چهارم و پایانی) [2016 Oct] 
* نقش دکتر سنجابی در شکست دولت ملی بختیار و انقراض نظام مشروطه (بخش سوم) [2016 Oct] 
*نقش دکتر سنجابی در شکست دولت ملی بختیار و انقراض نظام مشروطه بخش دوم  [2016 Sep] 
*نقش دکتر سنجابی در شکست دولت ملی بختیار و انقراض نظام مشروطه؛ به مناسبت بیست و پنجمین سال ‏ قتل شاپور بختیار [2016 Sep] 
* منشاء هراس شدید نظام از مردم ! (بخش پایانی) بخش دوم [2016 Jun] 
*منشاء هراس شدید نظام از مردم ! بخش دوم، بهره ی الف  [2016 Jun] 
*منشاء هراس شدید نظام از مردم !  [2016 Jun] 
*رژیم راًی مردم را برای نمایش و کسب مشروعیت می خواهد [2016 Feb] 
* در حاشیه ی عملیات تروریستی اخیرِ داعش  [2016 Jan] 
*نکاتی از زندگی خسرو شاکری زند و سبب درگذشت وی [2015 Oct] 
*توسل به دروغ و فریب برای پوشاندن تسلیم به توافقنامه ای خفت بار [2015 Apr] 
*پیرامون یکی از پرگویی های کاشف سکولاریسم نو(۳) [2014 Dec] 
*پیرامون یکی از پرگویی های کاشف  [2014 Dec] 
*پیرامون یکی از پرگویی های کاشف «سکولاریسم نو» [2014 Dec] 
*دولت اسرائیل، یا یک یاغی جهانی که در پی اجرای «راه حل نهایی» برای مردم فلسطین است [2014 Jul] 
*نگاهی به رفتار سیاسی سران جبهه ملی در ماههای پیش از انقلاب (بخش دوم) [2014 Jul] 
*نگاهی به رفتار سیاسی سران جبهه ملی در ماههای پیش از انقلاب [2014 Jul] 
*ملاحظاتی پيرامون مقاله «بازرگان، روحانيت و بختيار»، بخش سوم (قسمت دوم) [2013 Oct] 
*بختیار، بازرگان و روحانیت؛ ملاحظاتی پیرامون مقاله‌‌‌ی «بازرگان، روحانیت و بختیار»۱- بخش سوم تیرخلاص [2013 Oct] 
*بختیار، بازرگان و روحانیت- بخش دوم [2013 Sep] 
*ملاحظاتی پیرامون مقاله‌ی «بازرگان، روحانیت و بختیار»۱ [2013 Sep] 
*مصر بار دیگر به پا می خیزد [2013 Jul] 
*درباره‌ی پرچم ملی ایران [2013 Jan] 
*آیا صلحجویان نسل های جدید اسرائیل خواهند توانست ماجراجویی رهبران سنتی جنگ طلب خود را مهار کنند و از فکر حمله به ایران بازدارند  [2012 Apr] 
*پاسخی به ادعاهای نسنجیده و بی پایه ی آقای همایون کاتوزیان درباره ی کنفدراسیون جهانی  [2011 Nov] 
*افشاء یک تحریف بزرگ تاریخی [2011 Oct] 
*بازار گرم افترا علیه مصدق و بختیار  [2011 Oct] 
*بازار گرم افترا علیه مصدق و بختیار (۲) [2011 Aug] 
*بازار گرم افترا علیه مصدق و بختیار [2011 Aug] 
*مصدق، پیروان مصدق، اهداف، اصول کار و منش آنان (بخش دوم ـ ب) [2011 Apr] 
*مصدق، پیروان مصدق، اهداف، اصولِ کار و منشِ آنان [2011 Apr] 
*مصدق، پیروان مصدق، اهداف، اصولِ کار و منشِ آنان  [2011 Mar] 
*مصدق، پیروان مصدق، اهداف، اصولِ کار و منشِ آنان [2011 Mar] 
*توتالیتاریسم و زمین لرزه های اجتناب ناپذیرآن( بخش دوم)  [2010 Mar] 
*توتالیتاریسم و زمین لرزه های اجتناب ناپذیرآن(٭)  [2010 Mar] 
*دولت بختیار و فروغ آزادی (بخش دوم) [2010 Jan] 
*دولت بختیار و فروغ آزادی (بخش نخستین) [2010 Jan] 
*چه کسانی از علائم شیر و خورشید پرچم ملی ایران می ترسند؟ [2009 Aug]