برتری مخالفان جمهوری اسلامی نسبت به سران این نظام در چیست؟ بخش دوم: کدام استثناء؟
علی شاکری زند

در بخش نخست این نوشته گفته شد که در این مورد (عمل اپوزیسیون در عرصه عمل) استثناهایی هم دیده شده است. مسلماً تنها استثنائی که می‌توان با اطمینان از آن نام برد مبارزه‌ی شاپور بختیار در هر دو عرصه عملی و فکری با جمهوری اسلامی است که از پیش از برقراری این رژیم آغاز شد و تا پایان زندگی وی ادامه یافت.

شک نیست که عمر دولت او که برای احیاءِ نظام قانون و دموکراسی تشکیل شد در اثر عواملی چون اثرات مهلک یک ربع قرن دیکتاتوری در درک و ورزیدگی سیاسی جامعه، بیش از سی و هفت روز دوام نیاورد. اما این را نیز می‌دانیم که دکترین او، یعنی حاکمیت ملت بر خود، حکومت قانون و جدایی دین از حکومت (نظام لاییک)، که انگیزه‌ی تشکیل آن دولت برای جلوگیری از دیکتاتوری فداییان اسلام و پدرخوانده‌ی آنان خمینی بود، شکست نخورد و اگر چه در زمان لازم مورد پشتیبانی کافی برای پیروزی قرارنگرفت امروز همه‌ی آزادیخواهان ایران، دانسته یا ندانسته، پیروِ آنند.

یکی از نمونه‌های اثر این دکترین این بود که قیام سیاسی ـ نظامی ۱۸ تیر، مشهور به «نوژه»، که از سوی افراد نادان یا مغرض به غلط کودتا نامیده می‌شود، در زمانی که جمهوری اسلامی هنوز پایه‌های خود را محکم نکرده بود، ملهم از آن بود. مردان و زنان سیاسی، از جمله زنده یاد ابوالقاسم خادم احمدآبادی از اعضاءِ دیرینه‌ی حزب ایران، پیرو صدیق راه مصدق و هوادار سرسخت شاپور بختیار که از نخستین مبتکران تدارک آن قیام بود و نظامیانی که در همکاری با او آن قیام را سازماندهی می‌کردند، و هدف کار بزرگ خود را بازگشت به حکومت قانون و قانون اساسی مشروطه می‌دانستند، پس از ترتیبات نخستین، برای رهبری عالی و قانونی نهضت خود به شاپور بختیار رجوع کردند و از او خواستند تا عهده دار آن وظیفه شود. در این زمان جمهوری اسلامی، یا چنان که در زیر نشان خواهیم داد، رژیم زاده‌ی کودتای خمینی ـ سالیوان، هنوز پایه‌های خود را چندان استوار نکرده بود، و بختیار به عنوان آخرین نخست وزیر قانونی مشروطه دارای مشروعیتی بود که به او امکان رهبری این جنبش را اعطا می‌کرد.
بختیار که در آغاز چنین جنبشی از آن آگاه نبود پس از اطلاع از آن و پیشنهاد در دست گرفتن رهبری سیاسی آن از سوی پایه گذاران قیام، نه دلیلی برای رد این پیشنهاد می‌دید و نه امتناع از این کار را عادلانه می‌یافت. در نتیجه در پاسخ آنان موافقت خود با قیام و تصدی رهبری قانونی آن را پذیرفت و از همکارانش خواست برای کمک به آنان مشغول فعالیت شوند. او در پایان پیام خود به مناسبت ۱۸تیرماه ۱۳۶۲ می‌گوید:
«امروز، هرگونه تلاش ملی در براندازی رژیمی که میکوشد چرخهای تاریخ را به عقب برگرداند و خونین ترین و رذیلانه خشونت و بیداد را بر جامعۀ ایران روا میدارد، باید همان راهی را طی کند که این دلاوران، در پرتو آگاهی و شناخت خویش در برابر ملی گرایان گشودند.»
در سالگرد قیام هجدهم تیرماه ۱۳۵۹ که به عنوان نخستین حرکت ملی سازمان یافته برای براندازی فتنۀ اهریمنان ویرانگر و خون آشام در تاریخ ایران ثبت شده است، در برابر عظمت روح، ایمان و شهامت کم مانند جان باختگان قیام، سر تعظیم فرود می‌آورم.»
ـ کودتا و انقلاب؛
نهضت مشروطه، ۲۲ بهمن، قیام ۱۸ تیر
در نهضت مشروطه اوباشان شیخ نوری که با پول دربار مدتها بلوا برپامی کردند و چندی در بهارستان چادر زده با دادن شام از مردم بی سروپا جمعیت گردمی آوردند، روزی که خواستند به مجلس حمله کنند هجوم آنان به سوی محوطه‌ی عمارت بهارستان به کمک گارد مجلس دفع شد. آنان کودتاچی بودند و این نخستین کوشش کودتاچیان شیخ نوری و کامران میرزا دایی پادشاه برای از میان برداشتن مجلس بود. پس از آن بود که شاه مستبد و قزاقان لیاخوف با بمباران مجلس و دستگیری و اعدام آزادیخواهان دست به کودتای نظامی زدند. محمدعلی شاه هرچند خواهان تعطیل مجلس بود با به توپ بستن آن مخالف بود. اما، همانطور که درباره‌ی حوادث ۵۷ نقش سالیوان سفیر کبیر آمریکا را می‌بینیم اینجا هم شاهد نقش روسیه‌ی تزاری هستیم که از سن پترزبورگ به محمدعلیشاه فشارمی آورد که مجلس به توپ بسته شود. قیام تبریز پس از این کودتا رخ داد پس از یک سال مقاومت پیروز شد و پس از این پیروزی سواران بختیاری تهران را از مستبدین پس گرفتند. حال باید پرسید شیخ نوری و محمدعلی شاه کودتاچی بودند یا مردم مسلح تبریز در قیام علیه تجدید استبداد پس از حمله‌ی لیاخوف به مجلس؛ سواران بختیاری و مجاهدان شمال در قیام متحدانه‌ی خود برای پس گرفتن تهران از مستبدان کودتاچی و ضدانقلاب بودند یا شاه و لیاخوف؟
۲۲ بهمن ضد ـ انقلابی بود علیه دستاورهای مشروطیت و اگر خود را از فتیشیسم نسبت به «انقلاب» برهانیم خصلت کودتایی ضدِ ـ انقلاب ۲۲ بهمن به آسانی روشن می‌گردد. فتیشیسم، آنگونه که مردمشناسان قرن نوزده آن را تعریف کردند، تقدیس برخی از اشیاء، که آن را «فتیش» نامیدند۱، در میان اقوامی بود که رسوم آنان را بررسی می‌کردند. در کتاب سرمایه، مارکس این مفهوم را به فتیشیسم پول و کالا تعمیم بخشید و نشان داد که در صورت عدم بررسی انتقادی معنا و واقعیت هر عنصر اجتماعی ما می‌توانیم ندانسته از آن یک «فتیش» بسازیم. فروید نیز در روانکاوی خود فیتشیسم جنسی را کشف و معرفی کرد و به زندگی فردی تعمیم داد. در مورد مفهوم انقلاب نیز می‌توان دچار فتیشیسم شد و در ۱۳۵۷بخش بزرگی از «روشنفکران» ما درباره‌ی سرانجام حوادث آن سال به این راه رفتند. به یادداشته باشیم که در ۲۲ بهمن نیز همه چیز با پشتیبانی سفیر آمریکا ویلیام سالیوان از «قدرت مذهبی ها»، که بنا به گفته‌های مکرر او در کتابش۲، دست بالا را داشتند، و دعوت او از سران ارتش به اتحاد با خمینی به پیش رفت. هفتاد سال پس از بلوای بهارستان در ۱۲۸۷، لومپن پرولتاریای زاییده‌ی اصلاحات ارضی فرمایشی، یا به قول هانا آرنت توده‌های اتمیزه و بی ریشه، به سرکردگی میراث داران شیخ نوری و فداییان اسلام، که این بار از سپاه بزرگتری از اوباشان به رهبری پدرخوانده‌ی همه‌ی آنان خمینی برخوردار بودند کار آنها را تکرار می‌کردند؛ آنها این با بلواهایی مشابه کار نوری در بهارستان، اما با دامنه‌ی وسیعتر و مدت بیشتر، دست به ضدانقلاب جدیدی زدند و برخلاف شیخ نوری که شکست خورده بود، این بار قدرت را گرفتند. آنان زمینه‌ی این کار را از سالها پیش آماده کرده بودند. اعمال و رفتار اوباشان تروریستی که دست به آتشسوزی‌های اماکن عمومی چون اغذیه فروشی‌ها و رستوران‌ها به مدت دو سال در همه‌ی شهرستانها، حریق در بیش از چهل سینما در سالهای ۵۶ و ۵۷ و مرگ ۵۷۰ نفر در شعله‌های آتش سینما رکس آبادان۳ در ۲۸ مرداد ۵۷، یعنی تکرار روش شیخ نوری درمقیاسی بزرگتر زدند، بهترین گواه بی ریشگی اجتماعی آنان و هدف آنها در گرفتن قدرت از این راه بود. یک تفاوت دیگر با دوران شیخ نوری این بود که با استفاده از نارضایی مردم از دیکتاتوری بیست و پنج ساله توانستند در شهر هفت میلیونی تهران تظاهرات بزرگی برپاکرده شمار هواداران خود را به رخ گرایش‌های دیگر بکشند.
اما، بدون گرفتاری در فتیشیسم «انقلاب» و کُرنش در برابر توده‌ی نادان و رعب و تسلیم «روشنفکران» در برابر عدد، نام و ماهیت این حوادث ضدانقلابی ۲۱ و ۲۲ بهمن نیز همان کودتا خواهد بود، کودتایی بنا به اراده‌ی «آقا»، به «حکم شرعیِ» او، و به پشتیبانی ویلیام سالیوان سفیر ابله آمریکا که می‌پنداشت تاریخ ایران و مصالح کشور ما را از بختیار بهتر تشخیص می‌دهد۲.
از یاد نبریم که اساساً انقلاب به معنی سیاسی آن مفهومی مدرن است که در تاریخ عصر جدید درباره‌ی آن دسته از حوادث سیاسی بکار رفته که طی آنها دگرگونی‌های ژرف در شیوه و شکل حکومت و در جهتی متناسب با اندیشه‌های آزادیخواهانه‌ی عصر روشنگری رخ داده، نه به منظور بازگرداندن یک جامعه و قوانین و حکومت آن به کهن ترین دوران‌های تاریخ؛ آن هم تاریخ مللی محروم از مدنیت. به عبارت دیگر به صرف بلوا و شورشی هراندازه هم وسیع، برای ربودن قدرت سیاسی و انتقال آن از گروهی به گروه دیگر، این فرآیند و نتیجه‌ی سیاسی آن یک انقلاب به معنی صحیح و علمی این مفهوم نخواهدبود.
تشکیل دولت بختیار هم، اگرچه درنتیجه‌ی فشارهای چندین ساله‌ی جامعه بر محمدرضا شاه و تشدید آن در ۱۳۵۷ رخ داد، اما یک انقلاب به معنای بالا نبود زیرا طی آن اساس نظام نبود که تغییر می‌کرد، درست به عکس، بازگشت کامل به اصل پایمال شده‌ی نظام و رعایت درست مبانی آن بود که عملی می‌شد. با این دولت ما به مشروطه‌ی واقعی بازگشته بودیم. و طرح کودتا از لحظه‌ی مخالفت خمینی با این دولت قانونی و اقدام به تشکیل دولتی دیگر در برابر آن بنا به «حکم شرعی» آغاز می‌شد و با تسلیم سران بی کفایت ارتش به خمینی تحقق می‌پذیرفت. از اینجا به بعد کودتا انجام شده، ضدانقلاب کامل و کار تمام بود و با انتقادهای لفظی و مقاومت‌های خیالی دیگر امکان ممانعت از تحکیم آن وجودنداشت. موضوع چندان روشن است که حتی آقای عبدالکریم سروش، عضو «شورای انقلاب فرهنگیِ» همین «انقلاب» هم امروز سرانجام درباره‌ی آن به این نتیجه رسیده که «... این انقلاب، انقلاب اسلامی ما، بازگشت به اندیشه‌های شیخ فضل الله بود، یعنی هم نفی مشروطیت و هم بازگشت به استبداد... ۴». اولین رییس دانشگاه تهران در جمهوری اسلامی، آقای محمد ملکی نیز همین به اصطلاح «انقلاب فرهنگی» را «یک کودتای فرهنگی» می‌نامد۵؛ و بر اساس این گفته باز می‌پرسیم که در یک انقلاب واقعی، یعنی دموکراتیک، یک «کودتای فرهنگی» چگونه می‌تواند رخ دهد؟!
همه‌ی آن شِکِوه‌ها مبنی بر این که گویا «انقلاب دزدیده شد» نیز یا برای تبرئه‌ی خود از شرکت در آن بود یا برای تسلی خاطر خویش. اینگونه «حساب ها» هیچیک حساب نیست؛ همه خرده حساب است! فریب خوردگان می‌گفتند و برخی از آنان هنوز نیز می‌گویند «اگر رهبری رژیم چنین یا چنان نمی‌کرد...»؛ و به همه‌ی ادعاهای دور و دراز «دانش نظری» خود و درس‌های «تئوریک» که به دیگران می‌دادند، نمی‌فهمیدند، یا هنوز نمی‌فهمند که چنین «اگر» هایی کندذهنی درباره‌ی ذات یک ارتجاع بوده و هست؛ آنهم ارتجاعی چنان متحجر.
آنچه نیز «بهار آزادی» نامیده شد، برخلافِ‌های و هوی بسیار، بهار زودرسی بود که در دیماه و با تشکیل دولت بختیار، اعلام آزادی کامل احزاب، مطبوعات، اجتماعات و آزادی همه‌ی زندانیان سیاسی آغاز شد، نه با به اصطلاح «انقلاب» و موج اعدام‌های پی درپی که آن بهار را به زمستانی اندوهبار و بدشگون بدل ساخت. از فردای این «انقلاب اسلآمی» ایران کشوری شکست خورده، اشغال شده و بی قانون بود که اراده‌ی فاتحان در آن جای هر قانونی را گرفته بود بطوری که آنان می‌توانستند هر چه خواستند در آن بکنند. «قانونی» هم که بعداً برای آن نوشتند تنها صورت ظاهر یک قانون را داشت زیرا با تناقضاتی در اساس آن که هیچ قانونگذار در هیچ قانونی راه نمی‌دهد، تنها برای اِعمال قدرت یک فرد، همان آخوند قلدری که از روز نخست قدرت را در دست گرفته بود، ساخته شده بود.
پس از شهریور بیست مطبوعات حزب توده رضاشاه را «رضاخان قلدر» نامیده بودند و این لقب در میان همه‌ی مخالفان دیگر او رواج یافته بود، اما او در قیاس با آخوند قلدری که اولین کلماتش در ورود به کشور این بود که بگوید «من تو دهن این دولت می‌زنم»، «من دولت تعیین می‌کنم» و هر که را خواست به جوخه‌ی اعدام بسپارد به فرشته‌ی آزادی می‌نماید. آن «بهار آزادی» که با «من تو دهن این دولت می‌زنم»، «من دولت تعیین می‌کنم» و به دست خلخالی‌ها، رفیق دوست‌ها و هادی غفاری‌ها آغاز شد، و چهل و یک سال است با ده‌ها و صدها قتل در هر سال ادامه یافته جز جهنمی نبود که کمترین نشانی از شادی و آسایش در آن دیده نشده است.
و این نخستین کودتای ضدانقلابی تاریخ نبود که گرچه انجام دهندگانش آن را انقلاب نامیدند اما حرکتی به نفع ارتجاع بود. کودتای ارتجاعی تا بخواهید بوده و هست؛ اما «انقلاب ارتجاعی» معنا ندارد و به عبارت دیگر تناقض در خود کلمات و مفاهیم است. آنچه «انقلاب اسلامی» نامیده شد از روز نخست، از ساعت نخست ارتجاعی بود؛ از ساعتی که خمینی نوشت من «بنا به حق شرعی... تعیین می‌کنم» شدیداً ارتجاعی بود و هیچ عنصر انقلابی در آن یافت نمی‌شد که «دزدیده» شود.
حتی ابراهیم یزدی نیز یک بار گفت که انقلاب اسلامی «پیروزی جهل بر استبداد بود». اما از آنجا که جهل بدون استبداد ممکن نیست باید این جمله را به این شکل تکمیل کرد: «انقلاب اسلامی پیروزی جهل و استبداد بر استبداد بود».
برای این که به راه دور نرویم «رستاخیز ملی» ۲۸ مرداد را به یادآوریم که آن هم کودتایی بیش نبود که خمینی نیز، همچون عضو باند بهبهانی، کاشانی، بقایی و سید ضیاء، از دست اندکاران دست دوم آن بود. در اواخر ۵۷ نیز خمینی خود بخوبی می‌دانست در صورتی که در آن روزها سرعت عمل نشان ندهد کنترل اوضاع از دستش خارج خواهدشد. به گواهی خاطرات یزدی، او در پاریس بارها به دستیارانش تأکید کرده بود که به اصطلاح «تا تنور داغ است باید...»؛ آنان می‌بایست از موقعیت به سرعت استفاده می‌کردند زیرا خمینی به صراحت به آنان می‌گفت، اگر این فرصت از دست برود دیگر نظیر آن را بدست نخواهیم آورد! به گفته‌ی ناظران مطلع در داخل کشور، در بزرگترین تظاهرات هواداران او که در عاشورا صورت گرفت تنها ۳۰۰۰ ۶۰ تن راهپیمایی کردند؛ یعنی کمتر از یک دهم جمعیت پایتخت هفت میلیونی. در تظاهرات به هواداری از قانون اساسی و دولت بختیار که بار اول تنها ۰۰۰ ۳۰ نفر در آن شرکت کرده بودند، در بار دوم ۰۰۰ ۲۰۰ تن شرکت داشتند۶. تنها با فرصتی یکی دوماهه این رقم می‌توانست با به میدان آمدن اکثریت خاموش چند برابر شود و همانگونه که خمینی پیش بینی کرده بود «فرصت» از دست آنها بیرون رود و کودتای خمینی ـ سالیوان، کودتایی ارتجاعی که «انقلاب اسلامی» نامیده شد هیچگاه موفق نگردد.
بدین ترتیب در می‌یابیم که نهضت ۱۸ تیر شکل جدید و دنباله‌ی قیام مردم تبریز و کار سواران بختیاری و مجاهدان شمال برای بازگشت به آزادی در سایه‌ی قانون اساسی، به رهبری شاپور بختیار بوده است. و یادآوری این نکته نیز مهم است که اگر در ۲۲ بهمن نیروهایی نیز شرکت داشتند که به غلط به چپ منسوب می‌شدند، به عکس، نیروی چپ در نهضت مشروطه، بخشی از مجاهدان شمال، که علیه کودتاچیانِ دربار ـ لیاخوف، به سواران بختیاری پیوستند، سوسیال دموکرات‌های آزادیخواه و آزاده‌ای بودند که هنوز مانند نسل بعدی دچار بلشویک زدگی پس از اکتبر ۱۹۱۷ نشده بودند. آیا اگر قیام تبریز و ستارخان و باقرخان پیروز نشده بود، یا سواران بختیاری و مجاهدان شمال در نبرد با قزاقان لیاخوف شکست خورده بودند آنان کودتاچی می‌شدند و شیخ نوری و لیاخوف انقلابی بودند؟
پس همانگونه که بختیار خود نیز در پیامش درباره‌ی ۱۸ تیر ۶۲ می‌گوید، شکست نوژه به معنی پایان مبارزه‌ی بختیار و شکست دکترین او نبود. نوژه ادامه‌ی مقاومت بختیار در داخل کشور و در میان ملت ایران بود و امروز نیز سرزندگی دکترین بختیار در میان ملت، در میان مخالفان جدی جمهوری اسلامی، ادامه‌ی مبارزه‌ی اوست. در میان طوفان سهمگینی که میهن ما با فتنه‌ی خمینی بدان دچار شده دکترین بختیار: استقلال، حاکمیت ملی یا دموکراسی مبتنی بر جدایی دین از حکومت (نظام لاییک)، و عدالت اجتماعی، نور هدایتی به سوی ساحل نجات بود و هنوز نیز هست. برخلاف ایدئولوژی جمهوری اسلامی و بیشتر سازمان‌های سیاسی هوادار آن که برخی امروز از مخالفان آن شده‌اند، این دکترین، که در امتداد تاریخی دکترین ملی مصدق قرار دارد، به دلیل خصلت ملی و دموکراتیک آن یک ایدئولوژی هژمونیست (سیادت طلب) نبوده و نیست.
امروزه هفته و روزی نیست که ده‌ها مقاله و مصاحبه نه تنها پیرامون بی کفایتی حاکمان کنونی بلکه بطور اخص درباره‌ی خصلت عمیقاً قهقرایی و ارتجاعی رژیم و دکترین حکومتی آنها نخوانیم و نشنویم. بسیار مبارک است که هموطنانِ هر روز بیشتری، حتی از میان مدافعان گذشته‌ی این رژیم به چنین «کشف» هایی نائل می‌شوند و واکنشی جز این که از گسترش چنین رویکردی شادمان باشیم روا نیست. اما آیا همه‌ی اینها بدون کم و کاست تأیید قاطع دکترین بختیار نیست که او چهل و یک سال پیش به روشنی تمام اعلام داشت و خود او و یارانش، به بهای جان و هستی بسیاری از آنان، درسراسر این مدت بر آن تأکیدورزیده‌اند.

بخش سوم
ـ دیگرتجربه‌های اپوزیسیون
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱ واژه‌ی فتیش (یا شیئ ـ واره‌ی ساخته شده)، از یک ریشه‌ی هندواروپایی است که در لاتین به صورت فعل فاسِرِه (facere) به معانی کردن و ساختن دیده می‌شود، و در زبان‌های اروپایی مشتقات بسیار دارد.
۲ نک. از همین نویسنده، برگ هایی از زندگی سیاسی شاپور بختیار، بخش سوم.
۳ نک. از همین نویسنده، آتشسوزی سینما رکس آبادان.
۴ ویدئوی آقای عبدالکریم سروش درباره‌ی «مشروطه‌ی ایرانی».
۵ دکتر «محمد ملکی، اولین رئیس دانشگاه تهران پس از وقوع انقلاب ایران و از فعالان سیاسی-اجتماعی در کانادا ناآگاهی تاریخی را علت اصلی آنچه او "انقلاب یا کودتای فرهنگی" خواند، می‌داند»؛ بی بی سی، ۱۶ بهمن ۱۳۸۵.
۶دکتر سیروس آموزگار، وزیر اطلاعات و جهانگردی دولت بختیار، گفت و گو با ف.‌م. سخن، گویا نیوز، ۱۲ ژوئن ۲۰۲۰.

منبع:پژواک ایران


علی شاکری زند

فهرست مطالب علی شاکری زند در سایت پژواک ایران 

*جمهوری اسلامی کابوسی باورنکردنی [2020 Aug] 
*برتری مخالفان جمهوری اسلامی نسبت به سران این نظام در چیست؟ بخش سوم: دیگرِ تجربه‌های عملی اپوزیسیون [2020 Aug] 
*برتری مخالفان جمهوری اسلامی نسبت به سران این نظام در چیست؟ بخش دوم: کدام استثناء؟ [2020 Jul] 
*برتری مخالفان جمهوری اسلامی نسبت به سران این نظام در چیست؟  [2020 Jul] 
* آزادی عقیده و بیان و زندگی جمعی نیازمند قواعد مشترک جمعی است (بخش دوم) [2020 Jun] 
*آزادی عقیده و بیان و زندگی جمعی نیازمند قواعد مشترک کار جمعی است [2020 Jun] 
*ایران هرگز نخواهد مرد!  [2020 May] 
* برگ هایی از زندگی سیاسی شاپور بختیار [2020 Apr] 
*نمایش از این پس بی اثر «انتخابات»، پرده دری از فریب «اصولگرا ـ اصلاح طلب» [2020 Mar] 
* برگ هایی از زندگی سیاسی شاپور بختیار* ۳۹ـ تدارکات و ترتیبات سالیوان برای ایجاد پیوند میان ارتش و نمایندگان خمینی  [2020 Mar] 
* برگ هایی از زندگی سیاسی شاپور بختیار* [2020 Mar] 
*بحثی در مقاله‌ی : خطای بختیار، پایان بازرگان [2020 Feb] 
*تحریم انتخابات را به کارزار همصدایی علیه اساس رژیم و رفراندم برضد آن بدل کنیم  [2020 Feb] 
*منطق جمهوری اسلامی: تحریک دیگران؛ تحقیرشدن؛ واکنش به تحقیرشدن [2020 Jan] 
*تحریم یکصدای نمایش انتخابات: ضرورتی سیاسی، نه انتخاباتی!  [2019 Dec] 
*انبار باروتی بنام ایران  [2019 Nov] 
*شورای دوران گــُـذار یا مدیریت بی‍گــُـدار برای «اقوام و ملیت های ساکن ایران» !  [2019 Oct] 
* بساط تحمیق انتخابات را یکصدا تحریم کنیم (۲) [2019 Sep] 
*بساط تحمیق انتخابات را یکصدا تحریم کنیم [2019 Sep] 
*بیست و هشت سال پس از قتل شاپور بختیار پراکندگی نیروهای مخالف جمهوری اسلامی و راه پیروزی بر آن  [2019 Aug] 
* بحران در روابط ایران و آمریکا:‏ یا زمان قدرت نمایی شاگرد جادوگرها [2019 Jul] 
* زند ایران چیست؛ ایرانیت کدام است؟  [2019 Jul] 
*ایران چیست؛ ایرانیت کدام است؟ ادای سهمی در پاسخ به یک مغالطه بخش دوم ادعای درونی بودن اسلام و ...! [2019 Jul] 
*ایران چیست؛ ‏ ایرانیت کدام است؟  [2019 Jun] 
*جمهوری اسلامی:‏ یک نظام تروریست، با همه‌ی اجزاء و بازوانش  [2019 Apr] 
*اتحادِ عمل آری؛ ‏ اما برای چه منظور؟ و از کدام راه؟  [2019 Apr] 
*جامعه‌ ایران از سر گندیده است [2019 Mar] 
*این نظام رفتنی است ما نیستیم که می گوییم؛ آنها خود می دانند! [2019 Feb] 
*در میان مخالفان جمهوری اسلامی اختلاف ها از کجا سرچشمه می گیرد؟ [2019 Jan] 
*ما نمی بایست سنگر قانون اساسی را رها می کردیم  [2019 Jan] 
*ملاحظاتی درباره ی رساله ی دکترای شاپور بختیار [2018 Nov] 
*جمهوری، یا مشروطه ی پادشاهی؟ بحث بر سر چیست؟ [2018 Nov] 
* با اعتصاب عمومی نباید بازی کرد  [2018 Oct] 
* مجازات شلاق برای معلمان کشور !  [2018 Oct] 
*مرگ امیرانتظام فرصتی برای آب تطهیر بر سر انقلابیون دیروز و اصلاح‌طلبان امروز! [2018 Aug] 
* اقتصادی ویران؛ نتیجه ی تحریم ها، یا اثر ورشکستگی به تقصیر  [2018 Aug] 
*آزادی گرفتنی است نه دادنی [2018 Jul] 
*چرا جمهوری اسلامی رفتنی است [2018 May] 
*از بحث عدم‌ مشروعیت رژیم و پیش‌بینی سقوط آن تا زمین‌لرزه‌های جدید (بخش دوم)، [2018 Apr] 
*از بحث عدم‌مشروعیت رژیم و پیش‌بینی سقوط آن تا زمین‌لرزه‌های جدید [2018 Mar] 
*همه‌پرسی، به چه منظور، چگونه، در چه زمان، و به دست کدام حکومت ؟  [2018 Feb] 
*جدایی دین از حکومت یا حکومتِ لاییک* [2018 Jan] 
*نکاتی پیرامون مفاهیم ملیت، اقلیت، خودمختاری* بخش چهارم [2018 Jan] 
*نکاتی پیرامون مفاهیم ملیت، اقلیت، خودمختاری بخش سوم [2017 Dec] 
*نکاتی پیرامون مفاهیم ملیت، اقلیت، خودمختاری بخش دوم [2017 Dec] 
*نکاتی پیرامون مفاهیم ملیت، اقلیت، خودمختاری ، بخش یکم [2017 Dec] 
* افسانه‌ی حمله‌ی نظامی عراق به ایران بنا به ‏ توصیه‌ی شاپور بختیار بخش چهارم  [2017 Nov] 
*علل واقعی جنگ ایران و عراق و افسانه‌ی حمله‌ی صدام به ایران به توصیه‌ی شاپور بختیار (بخش سوم) [2017 Nov] 
* علل واقعی جنگ ایران و عراق و افسانه‌ی حمله‌ی صدام به ایران ‏ به توصیه‌ی شاپور بختیار (بخش دوم) [2017 Nov] 
*علل واقعی جنگ ایران و عراق و افسانه‌ی حمله‌ی صدام به ایران ‏ به توصیه‌ی شاپور بختیار (بخش یکم) [2017 Oct] 
*مصدق و اصـلاحات کاذب، بخش سوم: موضع نیروهای سیاسی دیگر [2017 Oct] 
*مصدق و اصـــلاحــات کاذب «تقسیم اراضی ... با تمرکز جمعیت می تواند عواقب وخیم‌تری...»  [2017 Oct] 
*دکتر مصدق ‏ و اصـلاحـات کاذب یا یکی از ریشه‌های عمده‌ی ضدِانقلاب‌اسلامی ‏ [2017 Oct] 
*از مرگ هیچکس شاد نباید شد اما... [2017 Sep] 
* سلطه‌ی دیوان و رژیم تباهیها تنها به دست مردم برچیده خواهد شد بخش دوم  [2017 Jul] 
*سلطه‌ی دیوان و رژیم تباهیها تنها به دست مردم برچیده خواهد شد [2017 Jul] 
*آیا در این «انتخابات» ملت شکست خورد؟ قسمت دوم [2017 Jun] 
*آیا در این «انتخابات» ملت شکست خورد؟ [2017 May] 
* تحریم انتخابات ساده گیری مبارزه نیست ‏ [2017 May] 
*گفتید جمهوریت؟ کدام جمهوریت؟  [2017 May] 
*در چنگال جمهوی اسلامی اسارت تا کی ؟ (بخش دوم) [2017 May] 
*در چنگال جمهوی اسلامی اسارت تا کی ؟ [2017 Apr] 
*انتخابات ریاست جمهوری فرانسه؛ نامه ی سرگشاده به نامزدها و رأی دهندگان به آنان*  [2017 Apr] 
* ضرورت گام هایی کوتاه و سنجیده برای اتحاد آزادیخواهان واقعی  [2017 Mar] 
*کسانی که تروریست‌ها و خرابکاران را مردم می‌نامند! (بخش دوم) [2017 Mar] 
* نوبت خطرکردن بختیار برای نجات کشور از سقوط در پرتگاهی که به سوی آن می رفت (بخش سوم) [2017 Feb] 
*آیا نظام مشروطه منسوخ شده بود؟ جلوگیری از نخست ‌وزیری صدیقی و نوبت خطرکردن بختیار (بخش دوم) [2017 Feb] 
* به مناسبت سی و هشتمین سال تشکیل دولت ملی بختیار ‏ [2017 Feb] 
*نقش دکتر سنجابی در شکست دولت ملی بختیار و انقراض نظام مشروطه (بخش چهارم و پایانی) [2016 Oct] 
* نقش دکتر سنجابی در شکست دولت ملی بختیار و انقراض نظام مشروطه (بخش سوم) [2016 Oct] 
*نقش دکتر سنجابی در شکست دولت ملی بختیار و انقراض نظام مشروطه بخش دوم  [2016 Sep] 
*نقش دکتر سنجابی در شکست دولت ملی بختیار و انقراض نظام مشروطه؛ به مناسبت بیست و پنجمین سال ‏ قتل شاپور بختیار [2016 Sep] 
* منشاء هراس شدید نظام از مردم ! (بخش پایانی) بخش دوم [2016 Jun] 
*منشاء هراس شدید نظام از مردم ! بخش دوم، بهره ی الف  [2016 Jun] 
*منشاء هراس شدید نظام از مردم !  [2016 Jun] 
*رژیم راًی مردم را برای نمایش و کسب مشروعیت می خواهد [2016 Feb] 
* در حاشیه ی عملیات تروریستی اخیرِ داعش  [2016 Jan] 
*نکاتی از زندگی خسرو شاکری زند و سبب درگذشت وی [2015 Oct] 
*توسل به دروغ و فریب برای پوشاندن تسلیم به توافقنامه ای خفت بار [2015 Apr] 
*پیرامون یکی از پرگویی های کاشف سکولاریسم نو(۳) [2014 Dec] 
*پیرامون یکی از پرگویی های کاشف  [2014 Dec] 
*پیرامون یکی از پرگویی های کاشف «سکولاریسم نو» [2014 Dec] 
*دولت اسرائیل، یا یک یاغی جهانی که در پی اجرای «راه حل نهایی» برای مردم فلسطین است [2014 Jul] 
*نگاهی به رفتار سیاسی سران جبهه ملی در ماههای پیش از انقلاب (بخش دوم) [2014 Jul] 
*نگاهی به رفتار سیاسی سران جبهه ملی در ماههای پیش از انقلاب [2014 Jul] 
*ملاحظاتی پيرامون مقاله «بازرگان، روحانيت و بختيار»، بخش سوم (قسمت دوم) [2013 Oct] 
*بختیار، بازرگان و روحانیت؛ ملاحظاتی پیرامون مقاله‌‌‌ی «بازرگان، روحانیت و بختیار»۱- بخش سوم تیرخلاص [2013 Oct] 
*بختیار، بازرگان و روحانیت- بخش دوم [2013 Sep] 
*ملاحظاتی پیرامون مقاله‌ی «بازرگان، روحانیت و بختیار»۱ [2013 Sep] 
*مصر بار دیگر به پا می خیزد [2013 Jul] 
*درباره‌ی پرچم ملی ایران [2013 Jan] 
*آیا صلحجویان نسل های جدید اسرائیل خواهند توانست ماجراجویی رهبران سنتی جنگ طلب خود را مهار کنند و از فکر حمله به ایران بازدارند  [2012 Apr] 
*پاسخی به ادعاهای نسنجیده و بی پایه ی آقای همایون کاتوزیان درباره ی کنفدراسیون جهانی  [2011 Nov] 
*افشاء یک تحریف بزرگ تاریخی [2011 Oct] 
*بازار گرم افترا علیه مصدق و بختیار  [2011 Oct] 
*بازار گرم افترا علیه مصدق و بختیار (۲) [2011 Aug] 
*بازار گرم افترا علیه مصدق و بختیار [2011 Aug] 
*مصدق، پیروان مصدق، اهداف، اصول کار و منش آنان (بخش دوم ـ ب) [2011 Apr] 
*مصدق، پیروان مصدق، اهداف، اصولِ کار و منشِ آنان [2011 Apr] 
*مصدق، پیروان مصدق، اهداف، اصولِ کار و منشِ آنان  [2011 Mar] 
*مصدق، پیروان مصدق، اهداف، اصولِ کار و منشِ آنان [2011 Mar] 
*توتالیتاریسم و زمین لرزه های اجتناب ناپذیرآن( بخش دوم)  [2010 Mar] 
*توتالیتاریسم و زمین لرزه های اجتناب ناپذیرآن(٭)  [2010 Mar] 
*دولت بختیار و فروغ آزادی (بخش دوم) [2010 Jan] 
*دولت بختیار و فروغ آزادی (بخش نخستین) [2010 Jan] 
*چه کسانی از علائم شیر و خورشید پرچم ملی ایران می ترسند؟ [2009 Aug]