برگ هایی از زندگی سیاسی شاپور بختیار
علی شاکری زند

به مناسبت چهلویکمین سال جمهوری اسلامی
 
۳۹ـ تدارکات و ترتیبات سالیوان برای ایجاد پیوند میان ارتش و نمایندگان خمینی
دو ـ آشنایی بیشتر با سالیوان
مقایسه ی خاطراتی که پیش از این از سالیوان نقل شد با اسناد آمریکایی آزادشده ی نقل شده در بی‌بی‌سی و نیز برخی از اطلاعات دیگری که او در باره ی خود در کتابش می دهد برای درک ارزش داوری های او در أمور حیاتی ایران در زمان سفارتش در ایران بسیار آموزنده است.
مفسر بی‌بی‌سی، با استناد به گفته هایی از پارسونز سفیر انگلستان در ایران و سالیوان سفیر آمریکا درباره ی «تنهایی بختیار» و عدم امکان مهار شورشگران خیابان ها از سوی او، می نویسد اما او «مردی نیست که از ما یا دیگران 'راهنمایی' بگیرد. او تا حد زیادی کار خودش را می‌کند و در پی شرط بندی سنگین است. سابقه ی قبلی‌اش با آمریکا باعث نخواهد شد که از نظرات و دیدگاه‌های ما تاثیرپذیر باشد. بنابراین قابل تردید است که ما روی او نفوذ زیادی داشته باشیم.»
 
و اضافه می کند:
«البته حس بدبینی به بختیار فقط به سفارت آمریکا در تهران محدود نبود. اسناد آمریکا حاکیست که آخرین نخست وزیر شاه در واشنگتن هم حامی واقعی نداشت. وزارت امور خارجه آمریکا در روز ۱۵ دی ۱۳۵۷ - یک روز قبل از رفتن شاه - به کاخ سفید می‌گوید که بختیار نمی‌تواند دولت ماندگاری تشکیل دهد.‌‌ همان روز بود که واشنگتن تصمیم می‌گیرد برای آغاز روند مذاکرات رودررو میان سران ارتش و مخالفان، به طور محرمانه با آیت الله خمینی در فرانسه تماس بگیرد.»
در همین منبع می خوانیم: «اسناد آمریکا حاکیست که بختیار با نفس تماس آمریکا با آیت الله خمینی مشکلی نداشته اما خواهان برخورد جدی با او بوده است. بختیار روزی که نخست وزیر می‌شود یکی از نزدیکانش (عبدالحسین اعتبار) را به دیدار سفیر آمریکا می‌فرستد و پیام می‌دهد که آمریکا باید با رهبر انقلاب مثل یک «هواپیماربا» برخورد کنند.»
منبع اضافه می کند، اما «آمریکا برخلاف دستیار بختیار، رهبر انقلاب را «هواپیماربا» هم نمی‌دانست که بخواهد تهدید نظامی‌اش کند. از نظر آمریکایی‌ها آیت الله خمینی رهبر نمادین یک جنبش آزادیخواه بود، تنها ناخدایی که توانایی و مهارت آن را داشت که کشتی طوفان زده ایران را به مقصد ثبات برساند.» (!) [ت. ا.]
و در همانجا منطق «چوبین» و «بی تمکین» سالیوان را چنین خلاصه می کند:
فرمول ثبات سالیوان بر اساس محاسبات ساده‌ای بوده:
«- سلطنت منهای شاه برابر است با ارتش.»
«- قدرت ارتش به اضافه روحانیت از قدرت توده ای ها و مارکسیست ها بزرگ‌تر خواهد بود.»
«-اتحاد ارتش و روحانیت برابر خواهد بود با ثبات، یعنی یک جمهوری اسلامی متمایل به غرب.»
و اضافه می کند: «به نظر می‌رسد که اشتباه بزرگ سالیوان در فرضیات فرمولش بوده: اینکه ارتش بدون شاه دوام خواهد آورد و اینکه آیت الله خمینی گاندی دیگری است ۱
«سالیوان و همکارانش در واشنگتن خبر نداشتند که آیت الله خمینی خود نظریه ولایت فقیه دارد که بر اسا‌س آن فقهای عادل باید رئیس باشند و «اجرای احکام کنند و نظام اجتماعی را مستقر گردانند.»
اما باید گفت در واقع مشکل اصلی سالیوان در این تجویزات شیمیایی قرون وسطایی او این بوده که وی ایرانی نبوده؛ نه ایران را می شناخته نه ایرانیان را.
حال برای شناخت بهتری از میزان فهم کسی که بختیار را خیالباف خوانده بود بد نیست بدانیم که بطور کلی فهم او از تاریخ ایران معاصر(حتی، نه ایران چندهزارساله که کاملاً برای او بیگانه بوده است) چه اندازه بوده است.
او خود می گوید به هنگام انتصاب من به سفارت در ایران درباره ی این کشور بکلی خالی‌‌الذهن بودم. وزارت خارجه پنج ـ شش کتاب درباره ایران برایم کنار گذاشته بود و من آن ها را شب هنگام یا در آخر هفته ها مطالعه می کردم تا اطلاعات حداقل را در این باره به دست آورم. همچنین از سیروس ونس، وزیر خارجه، پرسیدم انتصاب من که در مورد ایران چیزی نمی دانم به این سِمت به چه دلیل بوده است، و او به من پاسخ داد منظور انتخاب کسی بود که دارای تجربه ی دیپلماسی در رژیم های اقتدارگرا و با «رهبرانی با شخصیت قوی» باشد۲. آنگاه از افرادی نام می برد که، به عنوان کسانی که ایران را بهتر از هر کس می شناخته اند، با آنان دیدارکرده است. یکی از آنان چارلز نس رییس میز ایران در وزارت خارجه است که درباره ی او می گوید در ایران، افغانستان و پاکستان خدمت کرده بود و در این زمان در وزارت خارجه کارشناس راهنما در امور ایران بود. سپس از میان آنان از کرمیت روزولت یادمی کند که بنا به روایت او «یکی از دست اندرکاران فعال در وقایع ۱۹۵۳ بود که شاه را که تاج و تختش در نتیجه ی رفتار مجلس ایران لرزان شده بود، به جای خود بازگردانده بودند۳.» [ت. ا.]
و با این معرفی از کرمیت روزولت، آنچه در فصل هشتم کتاب او می آید جای شگفتی ندارد.
در این بخش، که به معرفی از تشیع اختصاص داده شده، پس از شرحی در این زمینه، و توضیحاتی پیرامون کوشش رضاشاه در کاهش از دامنه ی نفوذ روحانیت شیعه و روابط ﻣﺣﻣـﺩرضا شاه با این قشر اجتماعی پس از برکناری پدرش، می گوید:
« در ۱۹۵۳ روحانیت نقشی دوپهلو بازی کرد. در آغاز کار برای به چالش کشیدن اقتدار شاه و بویژه احیاءِ قانون اساسی ۱۹۰۶، که از سوی شاه و پدرش به شدت نادیده گرفته شده بود، به مصدق پیوست.» [ت. ا.]
در همینجا می بینیم که بیان اوضاع آن روز تا چه اندازه بی دقت و حتی از پایه نادرست انجام می گیرد.
یک ـ برخلاف این ادعا، ﻣﺣﻣـﺩرضا شاه در ابتدای سلطنت خود قانون اساسی را، آنگونه که رضاشاه به آن بی اعتنایی کرده بود، نادیده نمی گرفت. تخلف از روح قانون اساسی از سوی نخست وزیران بی‌اعتقاد یا حتی وطن فروش مانند علی سهیلی دائمی بود و ﻣﺣﻣـﺩرضا شاه نیز اگر با آنان همدستی نمی کرد مانع آنها نمی شد اما، در آن دوران، برخلاف رضاشاه، پایمال کردن سیستماتیک قانون اساسی مد نظر او نبود.
دوـ روحانیت به معنی اعم آن در کوشش برای رعایت قانون اساسی در این زمان کمترین نقشی به عهده نگرفت. حتی برخی از اعضاءِ آن مانند آیت الله قمی در پی اعاده ی نفوذ و اقتدارات غیرقانونی خود بر دولت ها و پادشاه فشار می آوردند و امتیازاتی هم از آنان می گرفتند و برخی هم مانند خمینی با حملات تکفیرآمیز علیه صاحبان اندیشه های انتقادی مانند احمد کسروی و مجتهد بنامی چون شریعت سنگلجی، زمینه را برای قتل مخالفان خود، و دست کم یکی از آنان که کسروی بود، به دست فداییان اسلام که بسیار به او نزدیک بودند، فراهم کردند۴. همراهی امثال ابوالقاسم کاشانی با نهضت ملی مصدق نیز، چنان که بعداً بخوبی آشکارشد، تنها ناشی از حساب های قدرت طلبانه ی شخصی بوده است. این مانع از آن نبود که برخی از روحانیون ایراندوست، مانند برادران زنجانی یا زنده یادان آیت الله انگجی و آیت الله جلالی یا آیت الله حاج سید جوادی به دلیل اعتقادات میهنی و آزادیخواهانه ی شخصی از هواداران مصدق و نهضت ملی باشند و تا به آخر نیز بمانند.
سالیوان آنگاه نادانی، و شاید هم غرض ورزی خود را به آنجا می رساند که می گوید:
«با اینهمه، هنگامی که یاغیگری مصدق هر روز بیشتر با حزب کمونیست توده همراه شد، سلسله مراتب شیعه از روش و مواضع افراطی که دامنگیر سیاست مصدق شده بود، فاصله گرفت.» [ت. ا.]
به عبارت دیگر تقسیم پول از سوی آیت الله بهبهانی میان اوباش تهران برای کودتای انگلیسی ـ آمریکایی و دسیسه های ابوالقاسم کاشانی علیه دولت مصدق و نهضت ملی برای اجتناب از «افراطی گری» مصدق در همدستی با حزب توده بوده است.
آنگاه وی بر این تعبیر مغرضانه یا جاهلانه ی خود دروغی را نیز می افزاید و می نویسد:
«زمانی که شاه کشور را ترک کرد و دانسته شد که مصدق، در همدستی با حزب توده، قصد برقرارکردن نظام جمهوری را دارد، روحانیت شیعه بار دیگر برپاخاست و با کمال قدرت از بازگشت شاه بر تخت خود پشتیبانی کرد۵
در این اظهار نظرهای جاهلانه چگونه می توان ردپای کرمیت روزولت را ندید.
بهتر از این گفته ها نمی توان شاهدی از میزان فهم سفیر سالیوان از مقاصد مصدق که، مغرضانه یا جاهلانه، یا هر دو به شدت تحریف شده، و درباره ی خواستها و رفتار سیاسی روحانیت شیعه که به صورت یک داور بی‌غرض‌ومرض و منصف حیات سیاسی ایران در آن دوران معرفی شده، نشان داد.
پیش از این از «پیش‌بینیِ تحقق‌بخش ‌به خود» از سوی سالیوان گفته بودیم۶. سالیوان که، حتی هنگامی که نظر و ارزیابی شخص خود را بیان می کرد، در نظر شنونده منطقاً بیان کننده ی موضع و اراده ی دولت آمریکا و رییس جمهور آن شمرده می شد، درنمی یافت که هنگامی که به سران ارتش ایران توصیه می کرد که با رهبران دینی انقلاب تماس بگیرند و با آنان به توافق برسند، این سخن و عمل او در نظر آنان به معنی عدم پشتیبانی کشور او از دولت قانونی بختیار و اطمینان و تمایل دولت متبوعش به پیروزی هواداران خمینی بود؛ و نتیجه ی چنین برداشتی نیز بیم آنان از شکست در صورت ادامه ی پشتیبانی از نخست وزیر کشور و باختن روحیه ی خویش در ادامه ی این راه؛ به عبارت دیگر سلب اعتماد آنان از دولت قانونی و بی اعتمادی به خود در صورت ادامه ی پشتیبانی از آن دولت. برای ارتشی که سران آن به وجود شخص شاه وابسته بودند و از اعتمادبه‌نفس چندانی برخوردار نبودند، این وضع نمی توانست جز ضربه ای کاری به دولت قانونی باشد: یعنی کمک به تحقق آنچه سالیوان پیش بینی می کرد! تحقق یک پیش بینی به صرف بیان آن چیزی جز این نیست؛ عیناً مانند اظهار نظر کسی که نظر او در امور بورسی نافذ و معتبر است، در مورد وضع سهام های خاصی در لحظات آینده در بورس، زیرا یک چنین پیش بینی منجر به هجوم خریداران به سهام هایی، یا فروش سراسیمه ی سهام های دیگری، در جهت پیش بینی او می شود، یعنی حرکتی که پیش بینی او را تحقق می بخشد.
 
این اظهارنظرهای سالیوان درباره ی مصدق و بختیار از یک سو و خمینی و هواداران او از سوی دیگر خواننده را یک راست به یاد اظهارنظرهای پرزیدنت روزولت درباره ی ژنرال دوگل می اندازد، در زمانی که دوگل، در برابر دولت تسلیم طلب و فاشیست مارشال پتن در فرانسه، از خاک انگلستان دولت فرانسه ی آزاد را اعلام کرده بود. برخلاف چرچیل که، در برابر تجاوزات هیتلر، در وجود دوگل و دولت آزادش متحدی بااراده و گرانبها می دید، رییس جمهور آمریکا، تنها به صرف این که ژنرال دوگل لباس نظامی بر تن می کرد گفته بود که وی یک نظامی اقتدارطلب و یک دیکتاتور آینده خواهد بود! به همین جهت دولت او باز هم مدت زیادی در زمان اشغال فرانسه، دولت مارشال پتن را به رسمیت شناخت و برایش سفیر می فرستاد! هنگامی هم که آمریکای روزولت تصمیم به ورود در جنگ گرفت و با دولت پتن در فرانسه ی اشغال شده قطع رابطه کرد، و نیروهای آمریکا و انگلستان به مستملکات آن روز فرانسه در شمال افریقا وارد شدند، اینجا نیز روزولت از شناختن دوگل به عنوان رهبر فرانسه ی آزاد خودداری کرد و ژنرال ژیرُو را که از او یک درجه بیشتر داشت، اما به رغم مخالفتش با همکاری پتن با آلمان نازی، سیاست داخلی شدیداً ضد دموکرتیک او را تأیید کرده بود، و از دولت داخل فرانسه هم به تازگی و بالاجبار جدا شده بود، به عنوان رهبر فرانسه ی آزاد به رسمیت شناخت! ژنرال دوگل با لیاقت و تدبیر خاص خود بود که توانست سرانجام به رهبر فرانسه ی آزاد تبدیل گردد. در جایی که داوری سطحی روزولت که یکی از شایسته ترین روسای جمهوری آمریکا بوده درباره ی رهبر فرانسه ی آزاد و دموکرات چنین سطحی باشد، انتظار از یک سفیر آن دولت در ایران بیش از آنچه سالیوان کرد نمی توانست باشد.
باری، اینگونه است برداشت ها و داوری های بیگانگان درباره ی مصالح ملی ما؛ رفتارهایی که حتی هنگامی که رییس جمهور آزادیخواهی چون کارتر در رهبری آنان قراردارد، بهتر از این نمی توانست بود!
حال بسیار بجاست که نظر یک ایرانی فرهیخته و دنیادیده را نیز درباره ی بازیگران اصلی این ماجرا بدانیم، هر چند او کسی باشد که به دلیل چندین سال ریاست بر ساواک مورد بدبینی بسیاری از مخالفان دیکتاتوری پیشین بوده و باشد. ابتدا با این نظر آشنا شویم و سپس درباره ی گوینده ی آن دقت بیشتری نشان دهیم. این شخص سرلشگر حسن پاکروان دومین رییس ساواک است که پس از برکناری تیمور بختیار تا پس از وقایع ۱۵ خردادماه ۱۳۴۲ و قتل حسنعلی منصور در بهمن ماه ۱۳۴۳، به مدت چهار سال این سمت را بر عهده داشت. در منبع یادشده در بالا، از قول مفسر بی‌بی‌سی در این زمینه چنین می خوانیم:
هشدار صریح پاکروان
در بین مقامات حکومت پهلوی شاید کمتر کسی به صراحت حسن پاکروان، رئیس پیشین ساواک، درباره پیامدهای به قدرت رسیدن آیت‌الله خمینی به آمریکا هشدار داده باشد.
حسن پاکروان، رئیس پیشین ساواک درباره عواقب به قدرت رسیدن آیت‌الله خمینی هشدار صریحی به آمریکا داده بود.
«فردای روزی که شاه زمام امور کشور را به بختیار سپرد و رفت، پاکروان به آمریکایی‌ها توصیه می‌کند که محکم پشت سر بختیار بایستند که در برابر «فاجعه بزرگی» به نام جمهوری اسلامی «گزینه قابل قبول» دیگری ندارند.
«پاکروان در خرداد سال ۱۳۴۲ آیت الله خمینی را دستگیر کرده بود. او چند بار در قیطریه تهران در منزل بازاری سر‌شناس حاج غلامحسین روغنی برای صرف نهار و گفتگو به دیدن آیت الله خمینی رفته بود. پاکروان خاطرات آن دیدار‌ها را عصر ۲۷ دی ۱۳۵۷ با دوست قدیمی‌اش چارلز نس، معاون سالیوان، در میان گذاشت. [گفته هایی] که بلافاصله به واشنگتن مخابره شد»:
«"تیمسار می‌گوید از هر جلسه ملاقات [با خمینی] با خاطری بسیار آشفته و پریشان بیرون می‌آمد. (او می‌گوید) شکی نیست که خمینی جذبه عظیمی دارد و سخنور زبردستی است ولی به اصول اخلاقی پایبند نیست، شدیداً جاه طلب است و تمام عوارض ابتلا به روان گسیختگی۷ در وی دیده می‌شود."»
«"(پاکروان) پس از مدتی تامل برای یافتن اوصاف دیگرِ [خمینی] گفت فکر می‌کند شیطان در قالب خمینی تجسم پیدا کرده."»
«"آقای پاکروان در گذشته مخالفان شاه در جبهه ملی را هم بازداشت [کرده بود] و از نزدیک با آن‌ها آشنا بود. او کریم سنجابی (رهبر جبهه ملی) را فردی «فرصت طلب» توصیف می‌کرد و درباره مهدی بازرگان (رهبر نهضت آزادی) می‌گفت که مردی صادق و بی‌ریاست ولی متفکر باهوشی نیست."»
«"از نظر رئیس پیشین ساواک، شاپور بختیار شاید چندان معروف نباشد، ولی «یک سر و گردن بالا‌تر» از دوستان سابقش است زیرا «دولتمرد» است و «[در] درونش فولاد دارد» و در واقع تنها گزینه آمریکا برای جلوگیری از بروز «فاجعه بزرگ» جمهوری اسلامی[است]."»
نمی دانیم که اصل جمله ای که از سند آمریکایی بدین صورت به فارسی ترجمه شده چگونه بوده است، اما پیداست که منظور از عبارت «تنها گزینه ی آمریکا برای...» این است که دولت آمریکا هم برای مقابله با فاجعه راه دیگری جز پشتیبانی از او ندارد، نه این که او گزینه ی آمریکاست. زیرا در انتصاب بختیار به نخست وزیری دولت آمریکا هیچ دخالتی نداشته است. مفسر چنین ادامه می دهد:
«حسن پاکروان چند روز بعد از پیروزی انقلاب دستگیر شد. او یکی از "۱۱ خائن بزرگ رژیم سابق" بود که به دستور صادق خلخالی، حاکم شرع در بامداد ۲۲ فروردین ۵۸ در زندان قصر تیرباران شدند. او به احتمال زیاد هیچگاه از ارزیابی‌های محرمانه سفیر آمریکا خبردار نشد که بختیار را خیالباف و آیت الله خمینی را گاندی می دانست و می گفت جمهوری اسلامی مانند «کویت» روابط دوستانه ای با آمریکا خواهد داشت.» [ت. ا.]
حال برای شناخت بهتری از حسن پاکروان و انگیزه های او باید درباره ی او بیافزاییم که او از دانش آموختگان عالیترین دانشگاه های نظامی فرانسه بود. پس از بازگشت به ایران از ۱۳۱۲ تا ۱۳۲۰، در دانشکده ی افسری ایران تدریس کرده بود. ﻣﺣﻣـﺩرضا شاه زمانی او را به ریاست ساواک منصوب کرد که با انتخاب جان کندی به ریاست جمهوری آمریکا می کوشید شکل قانون شناسانه تری به حکومت خود بدهد و در همین زمان نیز بود که چنان که می دانیم با نخست وزیری علی امینی موافقت کرد. شک نیست که پاکروان یک نظامی بود اما او فرزند یک دیپلمات سابق ایران و تربیت یافته ی مادری چون امینه ی پاکروان، یکی از اولین استادان زن دانشگاه تهران و مورخی دانشمند بود که از فرهنگ وسیعی برخوردار بود، و شخصاً نیز با بسیاری از افسران ارشد ارتش ایران بسیار متفاوت بود.
تا آنجا که اطلاعات نویسنده ی این سطور نشان می دهد، گواهی اکثر مخالفان سیاسی دوران گذشته که در زمان ریاست پاکروان بر ساواک بازداشت یا زندانی شده بودند درباره ی رفتار آن زمان مأموران این سازمان با آنان حاکی از ادب و ملایمتی است که در دوران های پیش از پاکروان سابقه نداشته و پس از او نیز ادامه نیافته و گفته می شود که پس از وقایع ۱۵ خرداد معروف همین وضع یکی از ایرادات شاه به او بوده که چندی بعد از آن سبب برکناری او از آن سمت گردیده است.
برخلاف رفتار غیرانسانی و غیرقانونی که با به قدرت رسیدن خمینی با او شد، رفتار او با خمینی به هنگام بازداشت وی نیز در نهایت ادب و انسانیت بوده و حتی پاکروان یکی از شخصیت هایی نیز بوده که در نجات جان او از خطر اعدام نقشی اساسی داشته است.
 
بخش های پیشین:
برگ هایی از زندگی سیاسی شاپور بختیار*
 
 
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
علی شاکری زند، مدخلی بر زندگی سیاسی شاپور بختیار، صص. ۳۳۲ـ۳۲ ۱.
[1] بی‍بی‍سی ، کامبیز فتاحی، آمریکا چطور از شاه قطع امیدکرد، ۲ ژوئن ۲۰ ۱۶ ـ ۱۳ خرداد ۱۳۹۵.
 
۲ همان، ص. ۱۶.
۳ همان، ص. ۱۷.
۴ روح الله خمینی، کشف اسرار، ناشر ندارد، صص. ۳۳۳ـ ۳۳۲.
در ص. ۳۳۲ درباره ی احمد کسروی از جمله می خوانیم «اینها تبلیغات آن دسته بود که با تمام وسائل شایع می شد و حالا هم کم و بیش چند بیخرد مانند شما و آن ارباب افیونی بیخرد شما ته مانده ی کاسه ی آنها را می لیسید و بدون آن که قوه ی تمیز داشته باشید بر ضد دین و کشور و استقلال مملکت کتابچه های ننگین پخش می کنید و با هزارجانفشانی تهمت و دروغها به روحانی و دینداران می بندید و با آن که سوابق آن مرد ابله در تبریز و طهران در دست است و آنها که او را می شناسند به ناپاکی و خلاف عفت می شناسند چنین عنصری که خود ناپاک ترین عناصر است با کمال بی شرمی از آیین خود بدین پاک [ به نام« دین پاک] نام می برد» [ پاکدینی یا دین پاک عنوان آموزشی بود که احمد کسروی، به عنوان یک مسلمان، به پیروان خود پیشنهاد کرده بود]، می خواهد مردم را به آیین پاک که آیین زرتشت موهوم است دعوت کند.» [ت. ا.]
۵ سالیوان، همان، ص. ۹۰.
۶ بالاتر، ص. ۲۹۲.
۷ این واژه در فارسی در برابر اسکیزوفرنی (schyzophrénie) قرارداده شده است که از جهت واژه ریشه یونانی آن عیناً به معنای گسیختگی ذهن یا روان است. با اینهمه تصور می شود که می باید مراد سرلشگر پاکروان که مردی فرهیخته و محیط به زبان های خارجی و خاصه به زبان فرانسه بوده بیماری پارانوییا (paranoïa) بوده باشد و او درگفت و گو با دوست خود، معاون سفیر آمریکا، این واژه را به کار برده بوده باشد، اما در ترجمه از انگلیسیِ سند در نتیجه ی عدم دقت به اسکیزوفرنی ترجمه شده باشد. زیرا با وجود رابطه هایی که میان اسکیزوفرنی و پارانوییا وجوددارد این دو بیماری کاملاً از یکدیگر متفاوت اند. اینجا، بدون اینکه بتوانیم وارد پیچیدگی های علائم این دو بیماری که حتی کارشناسان نیز در دسته بندی آنها مشکل دارند، شویم، شاید بتوان تنها بر تفاوت های عمده ی آن دو تأکیدورزید. دراسکیزوفرنی که بیشتر در جوانان، یا از دوران جوانی ظهور می کند بیش از هر چیز پریشیدگی (آشفتگی) ذهن یا روان همراه با اوهام و هذیان ها به چشم می خورد. در حالی که در پارانوییا، که معنای واژگانی آن بر پایه ی ریشه ی یونانی اجزاءِ آن، کژذهنی یا کژفهمی است، نشانه ی عمده ی آن تصور بداندیشی و آزار از سوی دیگران است که، با خودبزرگ پنداری بسیار مبالغه آمیز و حسد، و بدبینی شدید نسبت به نیات دیگران، تا حد سوءِ ظن دائمی نسبت به آنان همراه است؛ علائمی که در صورت شدت به صورت هذیان آمیز بیان می گردد. این علائم در زندگی سیاسی استالین که به قتل صدها هزار تن از رهبران و اعضاء ساده ی حزب کمونیست و میلیونها تن از مردم شوروی انجامید، و در هیتلر که بویژه تصورات هذیان آمیز و دیوانه وار درباره ی توانایی های سیاسی و نظامی خود در او به شدت آشکار بود، بیش از بسیاری از شخصیت های تاریخی هویدا بوده است. در خمینی، و البته برخی از همکاران نزدیک او نیز اینگونه علائم به روشنی قابل مشدهده بود و هست.

منبع:پژواک ایران


علی شاکری زند

فهرست مطالب علی شاکری زند در سایت پژواک ایران 

*«علوم اجتماعی اسلامی» چه صیغه ای است؟  [2020 Aug] 
*جمهوری اسلامی کابوسی باورنکردنی [2020 Aug] 
*برتری مخالفان جمهوری اسلامی نسبت به سران این نظام در چیست؟ بخش سوم: دیگرِ تجربه‌های عملی اپوزیسیون [2020 Aug] 
*برتری مخالفان جمهوری اسلامی نسبت به سران این نظام در چیست؟ بخش دوم: کدام استثناء؟ [2020 Jul] 
*برتری مخالفان جمهوری اسلامی نسبت به سران این نظام در چیست؟  [2020 Jul] 
* آزادی عقیده و بیان و زندگی جمعی نیازمند قواعد مشترک جمعی است (بخش دوم) [2020 Jun] 
*آزادی عقیده و بیان و زندگی جمعی نیازمند قواعد مشترک کار جمعی است [2020 Jun] 
*ایران هرگز نخواهد مرد!  [2020 May] 
* برگ هایی از زندگی سیاسی شاپور بختیار [2020 Apr] 
*نمایش از این پس بی اثر «انتخابات»، پرده دری از فریب «اصولگرا ـ اصلاح طلب» [2020 Mar] 
* برگ هایی از زندگی سیاسی شاپور بختیار* ۳۹ـ تدارکات و ترتیبات سالیوان برای ایجاد پیوند میان ارتش و نمایندگان خمینی  [2020 Mar] 
* برگ هایی از زندگی سیاسی شاپور بختیار* [2020 Mar] 
*بحثی در مقاله‌ی : خطای بختیار، پایان بازرگان [2020 Feb] 
*تحریم انتخابات را به کارزار همصدایی علیه اساس رژیم و رفراندم برضد آن بدل کنیم  [2020 Feb] 
*منطق جمهوری اسلامی: تحریک دیگران؛ تحقیرشدن؛ واکنش به تحقیرشدن [2020 Jan] 
*تحریم یکصدای نمایش انتخابات: ضرورتی سیاسی، نه انتخاباتی!  [2019 Dec] 
*انبار باروتی بنام ایران  [2019 Nov] 
*شورای دوران گــُـذار یا مدیریت بی‍گــُـدار برای «اقوام و ملیت های ساکن ایران» !  [2019 Oct] 
* بساط تحمیق انتخابات را یکصدا تحریم کنیم (۲) [2019 Sep] 
*بساط تحمیق انتخابات را یکصدا تحریم کنیم [2019 Sep] 
*بیست و هشت سال پس از قتل شاپور بختیار پراکندگی نیروهای مخالف جمهوری اسلامی و راه پیروزی بر آن  [2019 Aug] 
* بحران در روابط ایران و آمریکا:‏ یا زمان قدرت نمایی شاگرد جادوگرها [2019 Jul] 
* زند ایران چیست؛ ایرانیت کدام است؟  [2019 Jul] 
*ایران چیست؛ ایرانیت کدام است؟ ادای سهمی در پاسخ به یک مغالطه بخش دوم ادعای درونی بودن اسلام و ...! [2019 Jul] 
*ایران چیست؛ ‏ ایرانیت کدام است؟  [2019 Jun] 
*جمهوری اسلامی:‏ یک نظام تروریست، با همه‌ی اجزاء و بازوانش  [2019 Apr] 
*اتحادِ عمل آری؛ ‏ اما برای چه منظور؟ و از کدام راه؟  [2019 Apr] 
*جامعه‌ ایران از سر گندیده است [2019 Mar] 
*این نظام رفتنی است ما نیستیم که می گوییم؛ آنها خود می دانند! [2019 Feb] 
*در میان مخالفان جمهوری اسلامی اختلاف ها از کجا سرچشمه می گیرد؟ [2019 Jan] 
*ما نمی بایست سنگر قانون اساسی را رها می کردیم  [2019 Jan] 
*ملاحظاتی درباره ی رساله ی دکترای شاپور بختیار [2018 Nov] 
*جمهوری، یا مشروطه ی پادشاهی؟ بحث بر سر چیست؟ [2018 Nov] 
* با اعتصاب عمومی نباید بازی کرد  [2018 Oct] 
* مجازات شلاق برای معلمان کشور !  [2018 Oct] 
*مرگ امیرانتظام فرصتی برای آب تطهیر بر سر انقلابیون دیروز و اصلاح‌طلبان امروز! [2018 Aug] 
* اقتصادی ویران؛ نتیجه ی تحریم ها، یا اثر ورشکستگی به تقصیر  [2018 Aug] 
*آزادی گرفتنی است نه دادنی [2018 Jul] 
*چرا جمهوری اسلامی رفتنی است [2018 May] 
*از بحث عدم‌ مشروعیت رژیم و پیش‌بینی سقوط آن تا زمین‌لرزه‌های جدید (بخش دوم)، [2018 Apr] 
*از بحث عدم‌مشروعیت رژیم و پیش‌بینی سقوط آن تا زمین‌لرزه‌های جدید [2018 Mar] 
*همه‌پرسی، به چه منظور، چگونه، در چه زمان، و به دست کدام حکومت ؟  [2018 Feb] 
*جدایی دین از حکومت یا حکومتِ لاییک* [2018 Jan] 
*نکاتی پیرامون مفاهیم ملیت، اقلیت، خودمختاری* بخش چهارم [2018 Jan] 
*نکاتی پیرامون مفاهیم ملیت، اقلیت، خودمختاری بخش سوم [2017 Dec] 
*نکاتی پیرامون مفاهیم ملیت، اقلیت، خودمختاری بخش دوم [2017 Dec] 
*نکاتی پیرامون مفاهیم ملیت، اقلیت، خودمختاری ، بخش یکم [2017 Dec] 
* افسانه‌ی حمله‌ی نظامی عراق به ایران بنا به ‏ توصیه‌ی شاپور بختیار بخش چهارم  [2017 Nov] 
*علل واقعی جنگ ایران و عراق و افسانه‌ی حمله‌ی صدام به ایران به توصیه‌ی شاپور بختیار (بخش سوم) [2017 Nov] 
* علل واقعی جنگ ایران و عراق و افسانه‌ی حمله‌ی صدام به ایران ‏ به توصیه‌ی شاپور بختیار (بخش دوم) [2017 Nov] 
*علل واقعی جنگ ایران و عراق و افسانه‌ی حمله‌ی صدام به ایران ‏ به توصیه‌ی شاپور بختیار (بخش یکم) [2017 Oct] 
*مصدق و اصـلاحات کاذب، بخش سوم: موضع نیروهای سیاسی دیگر [2017 Oct] 
*مصدق و اصـــلاحــات کاذب «تقسیم اراضی ... با تمرکز جمعیت می تواند عواقب وخیم‌تری...»  [2017 Oct] 
*دکتر مصدق ‏ و اصـلاحـات کاذب یا یکی از ریشه‌های عمده‌ی ضدِانقلاب‌اسلامی ‏ [2017 Oct] 
*از مرگ هیچکس شاد نباید شد اما... [2017 Sep] 
* سلطه‌ی دیوان و رژیم تباهیها تنها به دست مردم برچیده خواهد شد بخش دوم  [2017 Jul] 
*سلطه‌ی دیوان و رژیم تباهیها تنها به دست مردم برچیده خواهد شد [2017 Jul] 
*آیا در این «انتخابات» ملت شکست خورد؟ قسمت دوم [2017 Jun] 
*آیا در این «انتخابات» ملت شکست خورد؟ [2017 May] 
* تحریم انتخابات ساده گیری مبارزه نیست ‏ [2017 May] 
*گفتید جمهوریت؟ کدام جمهوریت؟  [2017 May] 
*در چنگال جمهوی اسلامی اسارت تا کی ؟ (بخش دوم) [2017 May] 
*در چنگال جمهوی اسلامی اسارت تا کی ؟ [2017 Apr] 
*انتخابات ریاست جمهوری فرانسه؛ نامه ی سرگشاده به نامزدها و رأی دهندگان به آنان*  [2017 Apr] 
* ضرورت گام هایی کوتاه و سنجیده برای اتحاد آزادیخواهان واقعی  [2017 Mar] 
*کسانی که تروریست‌ها و خرابکاران را مردم می‌نامند! (بخش دوم) [2017 Mar] 
* نوبت خطرکردن بختیار برای نجات کشور از سقوط در پرتگاهی که به سوی آن می رفت (بخش سوم) [2017 Feb] 
*آیا نظام مشروطه منسوخ شده بود؟ جلوگیری از نخست ‌وزیری صدیقی و نوبت خطرکردن بختیار (بخش دوم) [2017 Feb] 
* به مناسبت سی و هشتمین سال تشکیل دولت ملی بختیار ‏ [2017 Feb] 
*نقش دکتر سنجابی در شکست دولت ملی بختیار و انقراض نظام مشروطه (بخش چهارم و پایانی) [2016 Oct] 
* نقش دکتر سنجابی در شکست دولت ملی بختیار و انقراض نظام مشروطه (بخش سوم) [2016 Oct] 
*نقش دکتر سنجابی در شکست دولت ملی بختیار و انقراض نظام مشروطه بخش دوم  [2016 Sep] 
*نقش دکتر سنجابی در شکست دولت ملی بختیار و انقراض نظام مشروطه؛ به مناسبت بیست و پنجمین سال ‏ قتل شاپور بختیار [2016 Sep] 
* منشاء هراس شدید نظام از مردم ! (بخش پایانی) بخش دوم [2016 Jun] 
*منشاء هراس شدید نظام از مردم ! بخش دوم، بهره ی الف  [2016 Jun] 
*منشاء هراس شدید نظام از مردم !  [2016 Jun] 
*رژیم راًی مردم را برای نمایش و کسب مشروعیت می خواهد [2016 Feb] 
* در حاشیه ی عملیات تروریستی اخیرِ داعش  [2016 Jan] 
*نکاتی از زندگی خسرو شاکری زند و سبب درگذشت وی [2015 Oct] 
*توسل به دروغ و فریب برای پوشاندن تسلیم به توافقنامه ای خفت بار [2015 Apr] 
*پیرامون یکی از پرگویی های کاشف سکولاریسم نو(۳) [2014 Dec] 
*پیرامون یکی از پرگویی های کاشف  [2014 Dec] 
*پیرامون یکی از پرگویی های کاشف «سکولاریسم نو» [2014 Dec] 
*دولت اسرائیل، یا یک یاغی جهانی که در پی اجرای «راه حل نهایی» برای مردم فلسطین است [2014 Jul] 
*نگاهی به رفتار سیاسی سران جبهه ملی در ماههای پیش از انقلاب (بخش دوم) [2014 Jul] 
*نگاهی به رفتار سیاسی سران جبهه ملی در ماههای پیش از انقلاب [2014 Jul] 
*ملاحظاتی پيرامون مقاله «بازرگان، روحانيت و بختيار»، بخش سوم (قسمت دوم) [2013 Oct] 
*بختیار، بازرگان و روحانیت؛ ملاحظاتی پیرامون مقاله‌‌‌ی «بازرگان، روحانیت و بختیار»۱- بخش سوم تیرخلاص [2013 Oct] 
*بختیار، بازرگان و روحانیت- بخش دوم [2013 Sep] 
*ملاحظاتی پیرامون مقاله‌ی «بازرگان، روحانیت و بختیار»۱ [2013 Sep] 
*مصر بار دیگر به پا می خیزد [2013 Jul] 
*درباره‌ی پرچم ملی ایران [2013 Jan] 
*آیا صلحجویان نسل های جدید اسرائیل خواهند توانست ماجراجویی رهبران سنتی جنگ طلب خود را مهار کنند و از فکر حمله به ایران بازدارند  [2012 Apr] 
*پاسخی به ادعاهای نسنجیده و بی پایه ی آقای همایون کاتوزیان درباره ی کنفدراسیون جهانی  [2011 Nov] 
*افشاء یک تحریف بزرگ تاریخی [2011 Oct] 
*بازار گرم افترا علیه مصدق و بختیار  [2011 Oct] 
*بازار گرم افترا علیه مصدق و بختیار (۲) [2011 Aug] 
*بازار گرم افترا علیه مصدق و بختیار [2011 Aug] 
*مصدق، پیروان مصدق، اهداف، اصول کار و منش آنان (بخش دوم ـ ب) [2011 Apr] 
*مصدق، پیروان مصدق، اهداف، اصولِ کار و منشِ آنان [2011 Apr] 
*مصدق، پیروان مصدق، اهداف، اصولِ کار و منشِ آنان  [2011 Mar] 
*مصدق، پیروان مصدق، اهداف، اصولِ کار و منشِ آنان [2011 Mar] 
*توتالیتاریسم و زمین لرزه های اجتناب ناپذیرآن( بخش دوم)  [2010 Mar] 
*توتالیتاریسم و زمین لرزه های اجتناب ناپذیرآن(٭)  [2010 Mar] 
*دولت بختیار و فروغ آزادی (بخش دوم) [2010 Jan] 
*دولت بختیار و فروغ آزادی (بخش نخستین) [2010 Jan] 
*چه کسانی از علائم شیر و خورشید پرچم ملی ایران می ترسند؟ [2009 Aug]