برگ هایی از زندگی سیاسی شاپور بختیار*
علی شاکری زند

 

۳۷ـ دربارهی نقش مؤثر ویلیام سالیوان،

 سفیر ایالات متحدهی آمریکا در ایران،

 در صعود خمینی به قدرت


ــ ویلیام سالیوان سفیر آمریکا در ایران در روز بیست‌ویکم دیماه اظهارداشت ایران پس از جمهوری اسلامی در جهت دموکراسی پیش خواهدرفت!

ویلیام سالیوان در تمام طول ماههایی که در کار انقلاب اسلامی از دور و نزدیک دخالت می‌کرد یک انگیزه را بیشتر دنبال نمی‌کرد و آن حفظ ارتش و نیروهای مسلح ایران برای حفاظت از منافع آمریکا بود. به‌این جهت در برنامه‌ی کار و اظهارات او نزدیکی سران ارتش با همکاران خمینی، با این تصور که با این حساب این نهاد از ضربات خمینی مصون خواهدماند و خواهدتوانست در جهت گذشته که بیشتر معطوف به مراقبت از منافع آمریکا بود عمل‌کند.

به‌عنوان نمونه وی از آنجا که در پشتیبانی ارتش از دولت بختیار «خطر برخورد» میان نظامیان و انقلابیان خمینی، و تشدید بدبینی نامبرده نسبت به آنان را می‌دید، بر آن بود که آنان باید بختیار را رهاکنند تا به‌هنگام پیروزی اسلامگرایان زیر ضربات آنان نیافتند. او با این حساب های کاسبکارانه‌اش که از عدم‌شناخت تاریخ و جامعه‌ی ایران سرچشمه می‌گرفت نه فقط در گمراه ساختن امرای ارتش و خیانت آنان به دولت قانونی و ملی بختیار نقش بسیار مؤثری ایفاکرد بلکه ارتش و سران آن را نیز به سرنوشت شومی دچارساخت.

این سفیر آمریکا در ایران که از ابتدای کار دولت بختیار با دستورات دولت آمریکا در حمایت بی‌قیدوشرط از این دولت موافق نبود، تسلط این سیاستمدار ایرانی به زبان فرانسه او را شگفت‌زده کرده‌بود، و از آنجا که از وطنخواهی و ایراندوستی وی، احاطه‌ی او بر فرهنگ و تاریخ ایران و جهان، سوابق طولانی او در مبارزه‌ی سیاسی و أراده‌ی آهنین وی چیزی نمی‌دانست، با داوری سطحی از روی ظواهر، او را، سهل و ساده، یک «فرانکوفیل» (هوادار کشور فرانسه) پنداشته‌بود۱، «به واشنگتن نوشت که بختیار را مَنِشی خیالپرداز (دون کیشوتی) بیش نمی‌داند که پس از بازگشت آیت‌الله خمینی، سیل انقلاب، او و دولتش را با خود خواهدبرد۲.» ضمناً در حد دانش او نبود که دریابد که با بیان این تصور و آنچه در پی آن می‌کرد، دست به کاری می‌زد که «پیش بینی تحقق‌بخش به خود» (prophéthie autoréalisatrice) می‌نامند. در جامعه شناسی این عنوان را به گفتارهایی می‌دهند که خود، به‌صرفِ بیان، سبب تحقق حادثه‌ای می‌شوند که آن را پیش‌بینی‌کرده‌اند.

سالیوان می‌گوید: «از گفت‌وگوهای خود با شاه این‌گونه استنباط کرده‌بودم که بختیار بیشتر نقش یک محلل را برای خروج قانونی شاه از کشور بازی می‌کند، اما از مذاکرات خود با بختیار در کمال شگفتی به این نتیجه رسیدم که او خود را چیز دیگری می‌پندارد۳

سالیوان همچنین با مأموریت ژنرال هایزر در انتقال وفاداری نیروهای مسلح از شاه به بختیار مخالفت می‌کند، زیرا این کار را موجب برخوردهای تخریبی بین نیروهای مسلح و انقلابیون می‌داند!

وی در گزارش خود به واشنگتن می‌نویسد این درست آن چیزی است که باید بتوانیم از آن اجتناب کنیم. این کار به تجزیه‌ی نیروهای مسلح و نهایتاً تجزیه ایران منجر می‌شود که دقیقاً مخالف منافع آمریکا است.

به نظر سالیوان، ایران پس از به قدرت رسیدن آیت‌الله خمینی و استقرار جمهوری اسلامی در جهت دموکراسی «پیش خواهدرفت.» در همین حال تلاش سالیوان برای خروج آمریکاییان از ایران همچنان ادامه دارد.

به گفته‌ی سخنگوی وزارت خارجه آمریکا، از دو ماه پیش تاکنون سی‌هزار آمریکایی ایران را ترک کرده‌اند و دوازده‌هزار تن دیگر از آنان نیز تا چند روز دیگر از ایران عزیمت خواهندکرد.

ویلیام سولیوان، آخرین سفیر آمریکا از سال ۱۳۵۵ تا ۱۳۵۷ بر سر کار بود و پس از رفتن از ایران خاطرات خود را به‌عنوان «مأموریت در ایران» منتشرکرد.

ـ موضوع کناره‌گیری ﻣﺣﻣﺩرضا شاه

و نحوه‌ های مورد نظر آن

از دید مقامات دولت آمریکا  

در به قدرت رسیدن خمینی مراکز و شخصیت های مختلف دولت آمریکا نقش های متفاوتی داشتند. از طرفی گفته‌می‌شود که در کنفرانس گوادلوپ، پس از اطلاع حاضران از حدت بیماری ﻣﺣﻣﺩرضا شاه، رییس جمهور آمریکا نیز از او قطع‌امید می‌کند. خواهیم‌دید که این ادعا پایه‌ی درستی ندارد. اما، در هر حال، نه این عامل و نه کوشش های ابراهیم یزدی برای جلب اعتماد دولت آمریکا نسبت به نیات «آزادیخواهانه ی» خمینی و گزارش های فرستاده های آن دولت به پاریس برای دیدار با خمینی، به معنی موافقت نهایی کارتر با رسیدن خمینی به قدرت نبود. در کاخ سفید، میان متصدیان امر، رییس جمهور جیمی کارتر، از یک طرف، سیروس وَنس وزیر خارجه از طرف دیگر، و نیز زبیگنیو برژینسکی مشاور رییس جمهور در امور امنیتی ، سه نظر متفاوت در این باره وجودداشت که تازه نظر سفیر آمریکا در تهران، ویلیام سالیوان با هرسه‌ی آنها بکلی متفاوت بود. بطور خلاصه تصمیمات کارتر که باید از طریق سالیوان از یک سو و با اعزام ژنرال هایزر به تهران از سوی دیگر عملی می شد دایر بر این بود که با خروج پادشاه از کشور امور سیر قانونی خود را طی‌کند بدین معنی که ارتش از دولت قانونی پشتیبانی کرده بخصوص از اقدام به کودتا خودداری‌نماید. اما، از این دو، نفر نخست، سفیر کبیر آمریکا، چنان که از نوشته های خود او در کتاب خاطراتش درباره‌ی این دوران برمی‌آید، درست برخلاف همه‌ی رهنمودهای کاخ سفید و در جهت تشخیص کوته‌نظرانه‌ی شخص خود او که ناشی از نادانی کامل نسبت به کشور ایران، تاریخ، جامعه، فرهنگ، مردم و رهبران سیاسی آن بود، عمل‌کرد. خواهیم‌دید که، در میان بیگانگان، او در به قدرت رسیدن خمینی و دارودسته‌اش بزرگترین نقش را داشت.

بطوری که اسناد مختلف، بویژه اسناد آزادشده‌ی وزارت خارجه‌ی آمریکا در سالهای اخیر نشان می‌دهد، پرسش درباره‌ی ضرورت کناره‌گیری پادشاه یا عدم ضرورت آن از هفته ها، بل ماه ها پیش از کنفرانس گوادلوپ، میان رهبران آمریکا در کاخ سفید مطرح شده‌بود. در حالی که بر سر درستی یا نادرستی چنین تصمیمی از طرف پادشاه و نقش آمریکا در اخذ این تصمیم میان مشاوران رییس جمهور وحدت نظر نبود، جیمی کارتر در آستانه‌ی این کنفرانس بود که به چنین نتیجه‌گیری متقاعدشد. اما همچنین درباره‌ی این که در صورت چنین تصمیمی جای خالی پادشاه را که تا آن زمان همه‌ی قدرت را در دست داشته چه می توانست پرکند اختلاف نظر میان آنان عمیق بود. نظر برخی بطور خلاصه این بود که با میانجیگری میان سران ارتش و سران دینی ( نمایندگان خمینی) ترتیبی بوجودآید که آرامش برقرارگردد و ارتش بتواند به عنوان ضرورتی برای حفظ منافع آمریکا، در کنار یک حکومت «اسلامی» به حیات و موجودیت خود ادامه‌دهد. نظر دیگری دایر بر این بود که، چنان که پادشاه نیز یک بار با تردید قصد خود به آن را برای سفیر آمریکا بیان داشته بود، باید به‌عکس شورشگران به سختی سرکوب گردند، و آرامش از این راه برقرارگردد. شخص کارتر بیشتر متمایل به این بود که کار از طریق قانونی، از راه تماس با سران مخالفان و تشکیل مرجعی قانونی، یک شورای موقت یا یک دولت، برای اداره‌ی کشور به پیش رود. هوادار اصلی نظریه‌ی نخست، تفاهم با رهبران مذهبی مخالف (همکاران خمینی) ویلیام سالیوان سفیرکبیر آمریکا در تهران بود. هوادار نظریه‌ی دوم زبیگنیو برژینسکی مشاور رییس جمهور در امور امنیتی بود. کارتر در نظریه‌ی خود درباره‌ی راه قانونی در میان همکارانش تا حدی تنها بود.

در یک سند آزادشده در ۱۴ نوامبر ۲۰۱۳ می خوانیم « کارتر پیش از دیدار با همتایان اروپایی‌اش، در جلسه‌ی رسمی شورای امنیت ملی آمریکا در واشنگتن، به این نتیجه رسیده‌بود که شاه به آخر خط رسیده‌است.»

«بنابر صورت جلسه‍ی نشست این شوراـ در روز سوم ژانویه ۱۹۷۹ (۱۳ دیماه ۱۳۵۷) ـ کارتر نگران از دست رفتن متحد استراتژیک خود نبوده‌است. او به مشاورانش می‌گوید که بعد از رفتن شاه مجلس ایران می تواند منشاءِ ثبات در کشور باشد و یک ایران "حقیقتاً غیرمتعهد" که به هیچ بلوک از بلوک های قدرت جهانی وابستگی نداشته‍باشد "نباید برای آمریکا ناکامی تلقی‌شود"۴

اما مذاکرات رهبران شرکت‌کننده در گوادلوپ، که از فردای پنجشنبه‍ی چهارم ژانویه به آنجا وارد می شدند در جمعه‍ی پنجم، فردای آن روز، آغاز می‌‌شد و در ابتدا به اموری جز موضوع ایران اختصاص‌داشت. مسئله‍ی ایران جزو موضوع «نقاط آشفته» بود که رسیدگی به آنها از صبح شنبه آغازمی‍شد. برابر سندی که از دیدار گوادلوپ منتشرشده می‍دانیم که کارتر مسئله‍ی ایران را در حاشیه‍ی این اجلاس مطرح کرده‍است. بنا بر این سند: "پرزیدنت کارتر موضع آمریکا را [چنین] بیان کرد. این که ایران، منبع مستمر صادرات نفت به کشورهای غربی، مصون از سلطه‍ی خارجی و نیز در عرصه‍ی داخلی مترقی باشد." کارتر خاطرنشان کرد که "اوضاع به مرحله‍ای رسیده که بعید است ماندن شاه در ایران به حل بحران کمک کند۵."

اما، مقدمات رسیدن به این نظر از چند ماه پیش تر فراهم‌شده‍بود. برابر سند مورد استناد  بی‍بی‍سی روز نهم آبان ماه ۱۳۵۷ (اکتبر ۱۹۷۸) ژنرال ویلیام ادوم، دستیار نظامی برژینسکی به او می گوید که «آمریکا باید فرض را بر این بگذارد که سناریوی سقوط شاه محتمل است و ببیند برای تأمین امنیت [کذا] جانی  حدود ۶۰۰۰۰ شهروندش در ایران، ادامه‍ی دسترسی به نفت ایران، و آینده‍ی قراردادهای تسلیحاتی‌اش چه ‍بایدبکند.»

بنا به اسناد آزاد شده‍ی وزارت خارجه‌ی  آمریکا، نقل شده از سوی بی‌بی‌سی، «یکی از دولتمردان آمریکایی که در قبولاندن ضرورت کناره‌گیری شاه در واشنگتن نقش مهمی ایفاکرد جورج بال، دیپلمات کهنه‌کار بود که کارتر با وخیم‌تر شدن وضعیت او را مأمور بررسی اوضاع ایران کرده‍ بود.

«روز چهارشنبه ۱۳ دسامبر ۱۹۷۸ (۲۲ آذر ۱۳۵۷) شورای امنیت ملی آمریکا تشکیل جلسه داد تا جورج بال گزارش خود را ارائه کند.

«او می‌گوید: "شاه باید برود. او باید برود در تلویزیون ظاهر شود و بگوید که صدای مردم را شنیده... این اشتباه است که خودمان را خیلی محکم به شاه ببندیم. ما زیادی از او حمایت می‌کنیم."

جورج بال تأکید می‌کند که حمایت ظاهری از شاه در شرایطی که ارتش پشت اوست به سود آمریکاست زیرا "چنین سیاستی به رهبران عربستان سعودی اطمینان‌خاطر می‌دهد."

«راه حل جورج بال برای آرام کردن اوضاع ساده بود: شاه از صحنه کنار برود و قدرت به یک "شورای افراد سر‌شناس" با اختیارات واقعی منتقل شود تا اعضای دولت مورد قبول مخالفان را انتخاب‌کند.»

چهار روز بعد - ۱۷ دسامبر ۱۹۷۸ (۲۶ آذر ۱۳۵۷) - فهرست ۲۶ نفره نامزدهای احتمالی "شورای افراد سر‌شناس" تهیه شده بود. فهرست به تهران فرستاده می‌شود تا سالیوان نظر شاه را جویا شود. آیت‌الله حسین‌علی منتظری، آیت‌الله کاظم شریعتمداری، محمود طالقانی، شاپور بختیار، ﻣﺣﻣﺩ درخشش، مهدی بازرگان و عبدالکریم لاهیجی جزء کاندید‌ا‌ها [پیشنهادها] بودند.»

«به نظر می‌رسد شاه هیچگاه فهرست را ندیده‍باشد. سفیر آمریکا دوشنبه ۱۸ دسامبر ۱۹۷۸ (۲۷ آذر ۱۳۵۷) ‌ وقتی به ملاقات شاه می‌رود خبردار می‌شود که او مخالف دیرین خود، غلامحسین صدیقی، استاد جامعه‌شناسی‌ دانشگاه تهران و وزیر کشور در دولت ﻣﺣﻣﺩ مصدق را مأمور تشکیل دولت کرده‍است. شاه همچنین به سالیوان می‌گوید که به میانجی‌گری آمریکا نیازی نیست زیرا مخالفانی که در پی سرنگون کردنش هستند فکر خواهندکرد که واشنگتن آماده است نقشی پایین‌تر از یک پادشاهی مشروطه را برای وی بپذیرد۶

و سفیر آمریکا در ایران، سالیوان که به تصور خود در جستجوی بهترین راه حفظ منافع آمریکاست، از این هم جلوتر می رود، زیرا بنا به همین منبع روز ۱۸ آبان ماه، ۹ روز پس از آن تاریخ است که وی این پیام مهم را به واشنگتن می‍فرستد که «کار شاه تمام است و مصالحهی ارتش و آیت الله خمینی و تأسیس جمهوری اسلامی تنها راه حل بحران و حفظ منافع آمریکاست۷.» [ت. ا.]

گفته شده است که خمینی نخستین بار اصطلاح جمهوری اسلامی را در تاریخ ۲۲ مهرماه همان سال، در پاریس در پاسخ به این پرسش روزنامه ی فرانسوی فیگارو که «چه رژیمی را می خواهید جانشین رژیم کنونی کنید»، به کار برده بوده است۸.

مقایسه ی دو تاریخ ۲۲ مهرماه و ۱۸ آبانماه نشان می دهد که شتاب سفیر آمریکا در تهران برای تأسیس این رژیم جدید در ایران، رژیمی که شاپور بختیار آن را «مجهول مطلق» نامید، از دستیاران خمینی در پاریس چیزی کم نداشته است!

سالیوان در کتاب مأموریت در ایران از این که در آن تاریخ چنین پیشنهاد روشن و معینی داده‍باشد سخن نمی‌‌گوید؛ آنچه او از «تلگراف» مفصل خود در تاریخ ۹ نوامبر به رییس جمهور می‌‌گوید توضیحاتی است درباره ی اوضاع ایران، و البته در این جهت، اما بی آنکه عیناً چنین باشد۹.

او درباره‍ی این یاداشت خود برای کاخ سفید با عنوان «اندیشیدن به نااندیشیدنی» از جمله ‌‌ می‌‌نویسد: «من درباره‍ی دولت نظامی ازهاری نوشته‍بودم که آن آخرین شانس شاه برای بقاء است. اگر نتواند قانون و نظم را بازگرداند و تولید صنعتی را در کشور برپانگهدارد، پیروزی انقلاب اجتناب ناپذیر است و ما باید بتوانیم با نتایج این واقعیت روبروشویم.» و از مضمون آن چنین نقل می‌‌کند: « برخی کلیشه های پایه‍ای درباره‍ی ایران را یادآوری و این را که چگونه باید دگرگون شوند  بررسی‌‌کردم. به عنوان نمونه، این تصور مرسوم را که ثبات در ایران بر دو پایه‍ی پادشاهی و مذهب شیعه قراردارد یادآوری‌‌کردم.» [ت. ا.]

بعد این «نظریه» ی «جامعه شناختی» خود را ارائه می‌‌دهد که در پانزده‍ساله‍ی گذشته پایه‍ی دینی جامعه پایه‍ی سلطنتی آن را به شدت تحت‍ا‍لشعاع خود قرارداده‍است. و اضافه می‌‌کند که دگرگونی در سویه‍ی دینی آشکار است اما باید دید سویه‍ی سلطنت دچار چه وضعی شده‍است. سپس از کاهش شدید هواداران شاه، و این که تنها نقطه‍ی اتکاءِ او نظامیان اند بطوری که موضوع دیگر زبانزد همه‍ی ناظران امور ایران شده، می‌‌گوید. و از اینجا به این کشف مهم می‌‌رسد که «ما باید رابطه‍ی بالفعل و بالقوه میان نظامیان و سران دینی را مورد بررسی قراردهیم.» آنگاه پس از طرح دو احتمال غلبه‍ی عامل نظامی بر عامل دینی، یا ناکامی آن در تحقق این  منظور، و بی آن که از عامل سومی به نام ملت ایران سخنی در میان باشد، نتیجه می گیرد که در صورت دوم باید «نتایج ایجاد تفاهمی میان این دو نهاد برای منافع دولت آمریکا را درنظربگیریم.» و می‌‌افزاید « نتیجه‍گرفتم که چنین تفاهمی، می‌‌تواند... برای ما اساسا ًرضایت‍بخش باشد.»

سپس، با ذکر این مقدمه که «علاوه بر پادشاه باید عده‍ای از سران سطح بالای ارتش نیز کشور را ترک‌کنند و فرماندهان جوانتری از سطح پایین تر جای آنان را بگیرند»، به دیگر تخیلات خود دایر بر این که اگر چنین شود آنگاه « آیت الله خمینی هم، با دوری جستن از انتخاب امثال ناصر و قذافی، برگزیدن بازرگان در رأس گروهی میا‍نه‍ر‌و را ترجیح خواهدداد» و « با انجام یک رشته‍ی منظم انتخابات و تشکیل یک مجلس مؤسسان به کشور یک قانون اساسی، و شاید هم یک پارلمان می‌‌دهد»،  با‍ل و پر می‌‌دهد. توهمات او در این یادداشت تا اینجا پیش می‌‌رود که بگوید « رهبری دینی، شامل خمینی، چنین توافقی را خواهدپذیرفت زیرا این وضع هدف های اصلی آنها را، که برکناری شاه، دوری جستن از خونریزی و برخورداری آنها از نیروهای مسلحی آماده برای برقراری قانون و حفظ نظم در خدمت نظام جدید است، تأمین می‌‌سازد.» 

بنا به تصور او این راه حل «مانع از هرج‌ومرج می‌‌شد...» و «گرچه به خوبی وضعی که می توانستیم با بودن شاه انتظارداشته‍باشیم  نبود اما بطور قطع از این که یک انقلاب زهواردررفته در پی داشته‍باشد و نیروهای مسلح از هم پاشیده‍گردد، بهتر بود۹.» بدین ترتیب بود که می‌‌توان گفت بار دیگر کودتایی آمریکایی، و این بار به ابتکار سفیر آمریکا، اما و حتی برخلاف رهنمودهای کاخ سفید، و علیه دومین دولت ملی ایران پس از شهریور بیست، همچنان بر اساس اتحادی از سران ارتش و آخوندها به رهبری خمینی، که ویلیام سالیوان میان آنها برقرارکرد، صورت‌گرفت تا به گفته‍ی او در کتابش در ۵۷ نیز، باز دو طرف قدرت را تقسیم کنند، البته این بار به رهبری خمینی. سالیوان که به گفته‍ی خودش حکومت آخوندها را بر دولت قانونی بختیار ترجیح داده‍بود، با عقل کوچک خود، بانی اصلی اعلام «بیطرفی ارتش» میان دولت بختیار و سران فتنه بود. بدین ترتیب همان کودتا به شکلی جدید تکرارشد. در هر دو مورد با کودتایی آمریکایی علیه یک دولت ملی ایران سروکارداشته ایم؛ بار نخست به دست بخشی از نظامیان و با مشارکت آخوندها در آن، و شراکتشان در قدرت حاصل از آن. و بار دوم، به ابتکار سالیوان، که بر اساس توهمات کودکانه‍ی خود در مورد آخوندها، در خنثی کردن ارتش از راه همدست‌کردن امرای آن با نمایندگان خمینی در تهران در رسیدن اینان به قدرت، با مشارکت امراءِ ارتش اما به‍نفع آخوندها و به‍رهبری مطلق‌العنان خمینی، بزرگترین نقش را بازی کرده‍بود!

۳۸ـ تدارکات و ترتیبات سالیوان برای

ایجاد پیوند میان ارتش و نمایندگان خمینی

 

 

* برگرفته از کتاب  زندگی نامه ی  سیاسی  شاپور بختیار، نوشته ی علی شاکری زند، صفحات ۲۹۱ تا ۳۰۱.

 ۱ - ویلیام سالیوان، مأموریت در ایران، به انگلیسی، ص. ۲۳۵.

W.H. Sulliwan, Mission to Iran, W. W. Norton & company, p. 235, New York, London.

۲ - همان، ص. ۲۳۶.

Idem, p. 236.

۳ - همان، ص. ۲۳۵.

Idem, p. 235.

۴ - بی بی سی، کامبیز مفتاحی، آمریکا چطور از شاه قطع امید کرد، ۲   ژوئن ۲۰۱۶ ـ ۱۳ خرداد ۱۳۹۵.

۵ - پیشین.

 ۶ - کامبیز فتاحی بی‌بی‌سی، آمریکا چطور از شاه قطع امید کرد، ژوئن ۲۰۱۶ـ ۱۳ خرداد ۱۳۹۵.

۷ - ویلیام سالیوان، مأموریت در ایران، ترجمه ی محمود طلوعی، ۱۳۵۷، نشرِ علم، صص. ۲۰۲ ـ ۲۰۱.

۸  - صحیفه ی نور، ج. ۲، ص. ۳۶.

۹ - ویلیام سالیوان، همان، صص. ۲۰۲ ـ ۲۰۱.  


۳۹ـ تدارکات و ترتیبات سالیوان برای

ایجاد پیوند میان ارتش و نمایندگان خمینی

یک ـ ترتیب دیدارها

ویلیام سالیوان که خود را مظهر واقع‌بینی می‌‌پنداشت درباره‍ی پیامی که در فردای استقرار بختیار در دفتر نخست وزیری و دیدار با او به کاخ سفید فرستاده و در آن از «خیالپردازی» این رهبر سیاسی ایران سخن رانده‍بود، می گوید از طریق خط تلفنی امن دولت آمریکا و از زبان یکی از مقامات عالی وزارت خارجه به من گفته‍شد که آن تلگراف من در کاخ سفید مورد استقبال قرارنگرفته‍بود، زیرا سیاست رسمی دولت آمریکا پشتیبانی از بختیار است.» و آنگاه می‌‌افزاید که « شگفتی من از این که کاخ سفید تا چه اندازه از واقع‌بینی به‍دورافتاده‍بود آغازشد.» سپس توضیح می‌‌دهد که توجیهی برای تصمیم خودسرانه‍ای که به شرح آن خواهیم پرداخت می‌‌یابد، بدین شرح: « پس از سبک‌وسنگین کردن اوضاع و بازبینی رهنمودهای مختلفی که از واشنگتن دریافت کرده‍بودم، دریافتم که کاخ سفید هرگز نسبت به کوشش های سفارت در جهت فراهم ساختن سازشی میان نیروهای مسلح و رهبران انقلابی که در پیش بود، مخالفتی ابرازنداشته‍بود. و بر پایه‍ی این نتیجه‍گیری تصمیم گرفتم که دست به یک ابتکار شخصی بزنم.»

آنگاه وی این «ابتکار» خود را بدین صورت شرح می دهد: «به یکی از همکاران خود اطلاع دادم که مایلم از مهدی بازرگان، رهبر نهضت آزادی ایران، برای یک دیدار طولانی، مطابق شرایط مورد نظر، دعوت کنم. بازرگان بلافاصله پذیرفت و با من یک قرار شامگاهی گذاشت که محل آن در خانه ی یکی از پیروان او در شمال شهر بود. من با یکی از همکاران سیاسی ام و دسته ی نگهبانان پنج نفره ی مرسوم، مرکب از مأموران پلیس ملی ایران، به آنجا رفتم. از آنجا که محل برایشان نامأنوس بود آنان و راننده ی من طبیعتاً دچار تعجب شده بودند۱

و آغاز دیدار را چنین شرح می دهد: « در ورود به آن خانه مورد استقبال بازرگان و آیت الله موسوی، که با دستار سیاه و ریش سفید خود به آیت الله خمینی شباهت داشت، قرارگرفتیم. چهار نفر از ما در اطاق نشیمنی روبروی یک پنجره، که از سوی دیگر به یک حیاط باز می شد، نشستیم. گفت‌وگویی که درگرفت شگفت بود. من و بازرگان به فرانسه سخن می گفتیم و او فشرده ی سخنان ما را با احترام برای آیت الله، به فارسی ترجمه می کرد، و نامبرده نیز درباره ی آن اندک اظهار نظری می کرد. بازرگان آنچه را که همکارانش مدتی به سفارت گفته بودند برای من تکرارکرد. او می خواست که نیروهای مسلح دست نخورده بمانند و با دولت جدید همکاری کنند. او فهرستی از افسران ارتش را، که می بایست کشور را با حفظ دارایی هایشان و بدون هیچگونه مجازاتی ترک می کردند، در دست داشت. همچنین خواستار ادامه ی اتحاد نظامی و دیگر قرارهای امنیتی موجود با ایالات متحده بود. بازرگان گفت او از جانب نهضت آزادی سخن می گوید و آیت الله از سوی عناصر مذهبی انقلاب. با آنکه برخورد آیت الله در تمام طول گفت‌وگوها دقیق، مساعد و سازنده بود او هیچگاه اظهارات بازرگان را با پاسخ های کاملاً صریحی که من انتظار داشتم تأییدنکرد. من هرگز آغازی رضایت بخش تر برای سیاستی که عمل به آن را آرزو داشتم به یادنداشتم۲. [ت. ا.]

می بینیم که سفیر، با وجود عدم تأیید صریح خواستهای بازرگان از سوی موسوی اردبیلی که زبان او جز زبان خمینی نبوده، همچنان نتیجه ی گفت‌وگو را «آغاز رضایت بخش بیسابقه ای» می پندارد: «پس از آن که ما طی دو ساعت چکیده ی گفت‌وگوهایمان را تکمیل کردیم، در ورودی محوطه بازشد و من چهره ی امیرانتظام را دیدم که از حیاط عبورکرده به سوی بخش آشپزخانه ی منزل می رفت. اندک زمانی پس از آن چهره ی دیگری، اما نامأنوس برای من، از همان راه وارد شد. فکرکردم اعضای دولت سایه ی بازرگان بودند که برای بحث به منظور تحلیل آنچه مورد گفت‌وگوی ما بوده گردمی‌آمدند۳

وی سپس از ارسال گزارش این دیدار به دولت متبوع خود خبر می دهد و می گوید :«من این گفت‌وگو را به واشنگتن خبردادم و گفتم که نتایج آن مرا امیدوار کرد و افزودم که کار بعدی من این خواهدبود که بکوشم تا رییس جدید ستاد نیروهای مسلح با بازرگان و افراد او وارد بحث شود. رییس جدید ستاد تیمسار قره‌باغی بود که جانشین تیمسار اویسی شده بود (...) در حین گفت‌وگو با بازرگان او به من گفت که با قره‌باغی رابطه‌ی دوستانه دارد و شخصاً برای شروع مذاکره با او اقدام خواهدکرد.» و سپس می گوید « یک بار دیگر هم با این که گزارش کار من و هدف من از آن بسیار روشن بود واشنگتن درباره‌ی آن نه اظهارنظری کرد و نه درباره‌ی آینده‌ی این اقدام پیشنهادی به من داد.»

نیز، می گوید:

«هایزر در دیداری با رییس ستاد ارتش احساس کرد که برخورد مثبتی نسبت به بختیار در حال شکل گرفتن است. نخست وزیر به ستاد کل ارتش رفته، با سرفرماندهی دیداری مفصل انجام داده بود. آنان تفاهم نشان داده بودند و بختیار به افسران وعده داده بود که در انجام وظائف نظامی خود از آزادی ابتکار قابل ملاحظهای برخوردار خواهندبود. هایزر این امر را گامی در جهت درست دانسته و گفته بود به نظرمی رسد که افسران در حال انتقال وفاداری خود از مقام سرکردگی شاه به یک دولت غیرنظامی به سرکردگی بختیاراند.» و از این که «نظامیان اراده ی خود را همچنان حفظ کرده اند» می گوید. [ت. ا.]

اما سالیوان، به‌عکس، اصراردارد که بگوید «نظامیان به وضوح اراده‌ی خود را از دست داده بودند.» و می افزاید که به هایزر گفته بود « نیروهای مسلح وسیله ی قابل اعتمادی برای رودررویی با انقلابیون نیستند.» و می نویسد: «او به من گوش کرد اما، ضمن احترام به نظر من، خود او عقیده ی دیگری داشت. با اینهمه باید این حقیقت را به حساب او گذاشت که هر بار مواضع خود را به واشنگتن گزارش می داد این را هم یادآور می شد که نظر من با موضع او مخالف است، و این که احساس من این بوده که در یک درگیری سخت نیروهای مسلح فرومی پاشند زیرا از رودررویی با این نوع مخالفانی که در خیابان ها با آنان روبرو بودند ناتوان اند۴

او، سپس، برای نظر خود از مشاهداتش در جریانات ماه مهِ ۱۹۶۸ در فرانسه بگونه ای که در پاریس شاهد آنها بوده، گواه می آورد. و فی الجمله می گوید « به نظر من چنین می آمد که تا جایی که به نیروهای مسلح مربوط بود با وضع مشابهی سروکار داشتیم. من در این که آنها، در صورتی که برای خواباندن اغتشاشات به ضرب گلوله به میدان آورده شوند، قادر به کوشش موفقیت آمیزی در مقابله با جوانانی که در خیابان ها بودند باشند، جداً تردید داشتم. ناچار نتیجه گرفتم که در یک درگیری میان نیروهای مسلح و انقلاب، نیروهای مسلح فرومی پاشند. هایزر این نظر من را با امانت به واشنگتن گزارش کرد و خود من نیز با مقامات وزارت خارجه، از طریق تلفن امن، همین کار را کردم. با اینهمه، هم بختیار و هم برژینسکی، به تدارک برای ایجاد یک برخورد میان  نظامیان و انقلاب، ادامه دادند۵.» [ت. ا.]

گذشته از این که بر ما معلوم نیست سالیوان به چه دلیل بختیار و مشاور امنیتی کارتر، برژینسکی را، که می دانیم تدارک یک کودتای نظامی را تجویز می کرده است، در حالی که آن دو کمترین ارتباطی با هم نداشتند و در دو موقعیت بسیار متفاوت، در دو کشور مختلف، با دو وظیفه ی بسیار متفاوت، نیز قرارداشتند، در کنار هم، در یک ردیف، و با نسبت دادن مقاصد مشابه به آن دو، نام می برد، این نیز روشن نیست که بنا بر چه دلیلی از « تدارک برای ایجاد یک برخورد میان نظامیان و انقلاب» ازسوی بختیار سخن می گوید.

همچنین، او، با عدم توجه به این که میان آن حوادث فرانسه که از آنها یادمی کند، و مبتکر و نیروی اصلی آن تنها دانشجویان پیشرو فرانسوی بودند، و داو سیاسی و خطرات احتمالی آن برای کشورشان، با خطر هولناکی که در آن زمان از طرف مرد تاریک اندیش و جاه طلبی چون خمینی و هواداران عقب مانده و متعصب او ایران را تهدیدمی کرد و بختیار با روشن بینی و به دقت آن را گوشزدکرده بود، هیچ وجه مقایسه ای وجودنداشت، از یاد می برد که وی به عنوان یک ناظر خارجی در هر دو مورد، بدون رعایت ویژگی های دو کشور و شناخت تفاوت های عمده میان دو حادثه و دو جامعه، به غلط در جستجوی وجوه تشابه میان آنها بوده است !

به عکس آنچه اینجا می خوانیم، می دانیم که بختیار در دستورهای خود برخورد به تظاهرکنندگان را به موارد معینی چون حمله به مراکز دولتی یا پایین کشیدن پرچم ملی کشور محدود کرده بود و جز برای حوادث خاص استثنائی قصد استفاده از نیروهای مسلح را نداشت، و حتی سالیوان نیز بی آنکه به تناقض میان اظهارات خود توجه کند چند سطر پایین تر می گوید :

«در آن روزها من بطورمنظم با بختیار دیدارهایی داشتم و با شگفتی از او درباره ی این نیت وی که می خواست با کمترین استفاده از نیروهای مسلح با انقلابیون روبه رو شود و چالش آنها را خنثی سازد، می شنیدم.»

اما، او همچنان، می افزاید که «بختیار، با روحیه ای سرزنده، اعتماد خود به چشم انداز موفقیت را از دست نمی داد.» و بار دیگر در مقایسه ای نابجا می گوید « ظاهراً، برژینسکی و کسانی که در گفت‌وگو با هایزر نماینده ی نظرات او بودند نیز همینگونه می اندیشیدند؛ آنها یکسره به تهران یادآوری می کردند که نیروهای مسلح ایران با چهارصدهزار نفرات خود هستند که باید بتوانند خنثی ساختن نیروهای خیابانی غیر مسلحی را که جز سخنان تحریک آمیز ملاها چیز دیگری آنها را گردهم نیاورده، بر عهده گیرند.» 

گویی این دیپلمات «برجسته» از سرنوشت زمامداران فرانسوی و انگلیسی پیش از جنگ دوم جهانی، نویل چمبرلن نخست وزیر محافظه کار انگلستان و ادوارد دالادیه نخست وزیر فرانسوی حزب رادیکال یا چیزی نمی دانست یا چیزی نیاموخته بود. این دو بودند که  در ملاقات با هیتلر هنگامی که او، در تابستان ۱۹۳۸، به بهانه جویی بر سر آلمانی زبانان منطقه ی سودت در چکوسلواکی و تهدید قصد تجاوز به آن کشور را داشت، به خاطر ترس از جنگی که در هر حال رخ می داد، و در واقع به دلیل ساده گرفتن وظیفه ی خود، به یک امضاءِ بی ارزش رهبر نازی در پای یک برگ کاغد راضی شدند و فاتحانه به کشورشان بازگشتند بی آنکه بفهمند او در پی عملی کردن قصد خود بود و بزودی اروپا را به آتش می کشید. آن دو زمامدار با رسوایی از تاریخ سیلی بزرگی خوردند و کنارگذاشته شدند و در کشورهایشان به لقب «مونیخی ها»، یعنی کسانی که در برابر قدرت متجاوز خود را می بازند و خود و مردم را فریب می دهند، ملقب شدند.

در زمانی که سالیوان جز به نام خمینی نمی‌اندیشید کتاب «ولایت فقیه یا حکومت اسلامی» خمینی، مانند کتاب «نبرد من» هیتلر، که در ۱۹۳۸ به فرانسه هم ترجمه شده بود، نه فقط در خارج از کشور بلکه حتی درایران نیز به دست می آمد و از خواندن آن تن انسان عادی به لرزه در می آمد. حتی در نخستین هفته های ورود خمینی به پاریس روزنامه ی مهم صبح پاریس، فرانس سوار، در سرمقاله ای با تیتر درشت، از خمینی به نام «مردی که قصددارد در ایران سنگسارکند، دست ببرد، و چشم درآورد، ...» سخن گفته بود، بطوری که انتشار آن سبب واکنش اطرافیان خمینی و مصاحبه ی دو تن از آنها با یکی از همکاران روزنامه ی لوموند، که در آن زمان کاملاً زیر نفوذ آنان بود، و تکذیب «اینگونه شایعات نادرست» گردید.

 پس، کمترین وظیفه ی سرویس های دیپلماتیک دولت بزرگی چون دولت آمریکا نیز این بود که اطلاعات لازم درباره ی نقشه ی خمینی برای ایران و خاورمیانه را از اینگونه منابع به دست اورند و تنها به اظهارات دروغ و ترجمه های بزک کرده ی امثال بنی صدر و یزدی در نوفل لوشاتو که حتی سخنان خمینی را هم دستکاری می کردند بسنده نکنند. اما سالیوان هم، مانند چمبرلن انگلیسی و دالادیه ی فرانسوی، بیشتر از علم لَدُنّی خود استفاده می کرد. 

آنگاه او، پس از شرحی درباره ی اختلاف شدیدی که با کاخ سفید حاصل می کند و قصد استعفایی که بنا به مصالح دیگری از آن چشم می پوشد، می نویسد که «دولت مرکزی برای پیشگیری از خطرات ناشی از سرپیچی من، طی اطلاعیه ی مستقیمی به نخست وزیر بختیار اطلاع داد که از پشتیبانی وزارت خارجه برخورداراست و به من نیز تکلیف شده که این امر را به اطلاع او برسانم.»  و اضافه می کند: « من نیز به نام وظیفه ام به عنوان سفیر در قبالِ قانون اساسی که تعیین سیاست خارجی را مستقیماً بر عهده ی پرزیدنت قرارداده، به این وضع گردن نهادم و به بختیار اطلاع دادم که من هم در پرتو آن رهنمودها عمل خواهم کرد. از نوشته های خود او نیز اینگونه برمی آید که من همواره نسبت به او «برخورد سردی» داشته ام اما فکر می کنم حق این است که گفته شود که در رفتار با او هیچگاه از روح و نص دستورات رییس جمهوری آمریکا درباره ی پشتیبانی از او انحراف نجستم۶.»   

با آنچه در بالا آمد هر کس می تواند خود داوری کند که این ادعا تا چه اندازه درست است. در همان حال وی همچنان می کوشد تا نشان دهد که هم برنامه ی بختیار و هم تصمیمات کاخ سفید هر دو چنان غیرواقع بینانه بوده که قره باغی نیز به آن پی برده و تصمیم به استعفا از ریاست ستاد ارتش گرفته و حتی استعفانامه ای هم نوشته اما در نتیجه ی مخالفت بختیار با این تصمیم و توصیه های اکید سالیوان در جلسه ی سه نفره ای که به ابتکار نخست وزیر برگذارشده بود سرانجام از اعلام آن منصرف گردیده است. همچنین شرح می دهد که چگونه در همان جلسه مهندس بازرگان به بختیار تلفن کرده و گفت‌وگوی پرحرارتی میان آن دو رخداده بوده است، که در نتیجه ی آن با او قرار دیداری برای روز بعد در خانه ی یکی از رؤسای پیشین مجلس، که پیداست مهندس ریاضی همکار مهندس بازرگان در دانشگاه بوده، گذاشته است. و آنگاه می گوید از چندین گفت‌وگو  هم که میان نمایندگان مهندس بازرگان و مقدم رییس ساواک صورت گرفته و نیز از دیداری که میان خود بازرگان و قره باغی انجام گرفته باخبر بوده است، بی آن که یادآورشود که بانی این تماس ها خود او بوده است. ضمناً می نویسد که بختیار نیز از این تماس ها آگاه بوده است.

 

۴۰ـ تدارکات و ترتیبات سالیوان برای

ایجاد پیوند میان ارتش و نمایندگان خمینی

دو ـ آشنایی بیشتر با سالیوان

 

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

علی شاکری زند، زندگی سیاسی شاپور بختیار، صص. ۳۰۹ـ۳۰۱.

۱ ویلیام سالیوان، همان، ص. ۲۳۶.

۲ همان، صص. ۲۳۷ ـ ۲۳۶.

۳ پیشین.

۴  همان، صص. ۲۳۹ـ ۲۳۸.

۵ همان، ص. ۲۴۰. 

۶ همان، ص. ۲۴۲.

 

 

منبع:پژواک ایران


علی شاکری زند

فهرست مطالب علی شاکری زند در سایت پژواک ایران 

*دولت موقت و چارچوب قانونی کارهای آن [2020 Oct] 
*«علوم اجتماعی اسلامی» چه صیغه ای است؟  [2020 Aug] 
*جمهوری اسلامی کابوسی باورنکردنی [2020 Aug] 
*برتری مخالفان جمهوری اسلامی نسبت به سران این نظام در چیست؟ بخش سوم: دیگرِ تجربه‌های عملی اپوزیسیون [2020 Aug] 
*برتری مخالفان جمهوری اسلامی نسبت به سران این نظام در چیست؟ بخش دوم: کدام استثناء؟ [2020 Jul] 
*برتری مخالفان جمهوری اسلامی نسبت به سران این نظام در چیست؟  [2020 Jul] 
* آزادی عقیده و بیان و زندگی جمعی نیازمند قواعد مشترک جمعی است (بخش دوم) [2020 Jun] 
*آزادی عقیده و بیان و زندگی جمعی نیازمند قواعد مشترک کار جمعی است [2020 Jun] 
*ایران هرگز نخواهد مرد!  [2020 May] 
* برگ هایی از زندگی سیاسی شاپور بختیار [2020 Apr] 
*نمایش از این پس بی اثر «انتخابات»، پرده دری از فریب «اصولگرا ـ اصلاح طلب» [2020 Mar] 
* برگ هایی از زندگی سیاسی شاپور بختیار* ۳۹ـ تدارکات و ترتیبات سالیوان برای ایجاد پیوند میان ارتش و نمایندگان خمینی  [2020 Mar] 
* برگ هایی از زندگی سیاسی شاپور بختیار* [2020 Mar] 
*بحثی در مقاله‌ی : خطای بختیار، پایان بازرگان [2020 Feb] 
*تحریم انتخابات را به کارزار همصدایی علیه اساس رژیم و رفراندم برضد آن بدل کنیم  [2020 Feb] 
*منطق جمهوری اسلامی: تحریک دیگران؛ تحقیرشدن؛ واکنش به تحقیرشدن [2020 Jan] 
*تحریم یکصدای نمایش انتخابات: ضرورتی سیاسی، نه انتخاباتی!  [2019 Dec] 
*انبار باروتی بنام ایران  [2019 Nov] 
*شورای دوران گــُـذار یا مدیریت بی‍گــُـدار برای «اقوام و ملیت های ساکن ایران» !  [2019 Oct] 
* بساط تحمیق انتخابات را یکصدا تحریم کنیم (۲) [2019 Sep] 
*بساط تحمیق انتخابات را یکصدا تحریم کنیم [2019 Sep] 
*بیست و هشت سال پس از قتل شاپور بختیار پراکندگی نیروهای مخالف جمهوری اسلامی و راه پیروزی بر آن  [2019 Aug] 
* بحران در روابط ایران و آمریکا:‏ یا زمان قدرت نمایی شاگرد جادوگرها [2019 Jul] 
* زند ایران چیست؛ ایرانیت کدام است؟  [2019 Jul] 
*ایران چیست؛ ایرانیت کدام است؟ ادای سهمی در پاسخ به یک مغالطه بخش دوم ادعای درونی بودن اسلام و ...! [2019 Jul] 
*ایران چیست؛ ‏ ایرانیت کدام است؟  [2019 Jun] 
*جمهوری اسلامی:‏ یک نظام تروریست، با همه‌ی اجزاء و بازوانش  [2019 Apr] 
*اتحادِ عمل آری؛ ‏ اما برای چه منظور؟ و از کدام راه؟  [2019 Apr] 
*جامعه‌ ایران از سر گندیده است [2019 Mar] 
*این نظام رفتنی است ما نیستیم که می گوییم؛ آنها خود می دانند! [2019 Feb] 
*در میان مخالفان جمهوری اسلامی اختلاف ها از کجا سرچشمه می گیرد؟ [2019 Jan] 
*ما نمی بایست سنگر قانون اساسی را رها می کردیم  [2019 Jan] 
*ملاحظاتی درباره ی رساله ی دکترای شاپور بختیار [2018 Nov] 
*جمهوری، یا مشروطه ی پادشاهی؟ بحث بر سر چیست؟ [2018 Nov] 
* با اعتصاب عمومی نباید بازی کرد  [2018 Oct] 
* مجازات شلاق برای معلمان کشور !  [2018 Oct] 
*مرگ امیرانتظام فرصتی برای آب تطهیر بر سر انقلابیون دیروز و اصلاح‌طلبان امروز! [2018 Aug] 
* اقتصادی ویران؛ نتیجه ی تحریم ها، یا اثر ورشکستگی به تقصیر  [2018 Aug] 
*آزادی گرفتنی است نه دادنی [2018 Jul] 
*چرا جمهوری اسلامی رفتنی است [2018 May] 
*از بحث عدم‌ مشروعیت رژیم و پیش‌بینی سقوط آن تا زمین‌لرزه‌های جدید (بخش دوم)، [2018 Apr] 
*از بحث عدم‌مشروعیت رژیم و پیش‌بینی سقوط آن تا زمین‌لرزه‌های جدید [2018 Mar] 
*همه‌پرسی، به چه منظور، چگونه، در چه زمان، و به دست کدام حکومت ؟  [2018 Feb] 
*جدایی دین از حکومت یا حکومتِ لاییک* [2018 Jan] 
*نکاتی پیرامون مفاهیم ملیت، اقلیت، خودمختاری* بخش چهارم [2018 Jan] 
*نکاتی پیرامون مفاهیم ملیت، اقلیت، خودمختاری بخش سوم [2017 Dec] 
*نکاتی پیرامون مفاهیم ملیت، اقلیت، خودمختاری بخش دوم [2017 Dec] 
*نکاتی پیرامون مفاهیم ملیت، اقلیت، خودمختاری ، بخش یکم [2017 Dec] 
* افسانه‌ی حمله‌ی نظامی عراق به ایران بنا به ‏ توصیه‌ی شاپور بختیار بخش چهارم  [2017 Nov] 
*علل واقعی جنگ ایران و عراق و افسانه‌ی حمله‌ی صدام به ایران به توصیه‌ی شاپور بختیار (بخش سوم) [2017 Nov] 
* علل واقعی جنگ ایران و عراق و افسانه‌ی حمله‌ی صدام به ایران ‏ به توصیه‌ی شاپور بختیار (بخش دوم) [2017 Nov] 
*علل واقعی جنگ ایران و عراق و افسانه‌ی حمله‌ی صدام به ایران ‏ به توصیه‌ی شاپور بختیار (بخش یکم) [2017 Oct] 
*مصدق و اصـلاحات کاذب، بخش سوم: موضع نیروهای سیاسی دیگر [2017 Oct] 
*مصدق و اصـــلاحــات کاذب «تقسیم اراضی ... با تمرکز جمعیت می تواند عواقب وخیم‌تری...»  [2017 Oct] 
*دکتر مصدق ‏ و اصـلاحـات کاذب یا یکی از ریشه‌های عمده‌ی ضدِانقلاب‌اسلامی ‏ [2017 Oct] 
*از مرگ هیچکس شاد نباید شد اما... [2017 Sep] 
* سلطه‌ی دیوان و رژیم تباهیها تنها به دست مردم برچیده خواهد شد بخش دوم  [2017 Jul] 
*سلطه‌ی دیوان و رژیم تباهیها تنها به دست مردم برچیده خواهد شد [2017 Jul] 
*آیا در این «انتخابات» ملت شکست خورد؟ قسمت دوم [2017 Jun] 
*آیا در این «انتخابات» ملت شکست خورد؟ [2017 May] 
* تحریم انتخابات ساده گیری مبارزه نیست ‏ [2017 May] 
*گفتید جمهوریت؟ کدام جمهوریت؟  [2017 May] 
*در چنگال جمهوی اسلامی اسارت تا کی ؟ (بخش دوم) [2017 May] 
*در چنگال جمهوی اسلامی اسارت تا کی ؟ [2017 Apr] 
*انتخابات ریاست جمهوری فرانسه؛ نامه ی سرگشاده به نامزدها و رأی دهندگان به آنان*  [2017 Apr] 
* ضرورت گام هایی کوتاه و سنجیده برای اتحاد آزادیخواهان واقعی  [2017 Mar] 
*کسانی که تروریست‌ها و خرابکاران را مردم می‌نامند! (بخش دوم) [2017 Mar] 
* نوبت خطرکردن بختیار برای نجات کشور از سقوط در پرتگاهی که به سوی آن می رفت (بخش سوم) [2017 Feb] 
*آیا نظام مشروطه منسوخ شده بود؟ جلوگیری از نخست ‌وزیری صدیقی و نوبت خطرکردن بختیار (بخش دوم) [2017 Feb] 
* به مناسبت سی و هشتمین سال تشکیل دولت ملی بختیار ‏ [2017 Feb] 
*نقش دکتر سنجابی در شکست دولت ملی بختیار و انقراض نظام مشروطه (بخش چهارم و پایانی) [2016 Oct] 
* نقش دکتر سنجابی در شکست دولت ملی بختیار و انقراض نظام مشروطه (بخش سوم) [2016 Oct] 
*نقش دکتر سنجابی در شکست دولت ملی بختیار و انقراض نظام مشروطه بخش دوم  [2016 Sep] 
*نقش دکتر سنجابی در شکست دولت ملی بختیار و انقراض نظام مشروطه؛ به مناسبت بیست و پنجمین سال ‏ قتل شاپور بختیار [2016 Sep] 
* منشاء هراس شدید نظام از مردم ! (بخش پایانی) بخش دوم [2016 Jun] 
*منشاء هراس شدید نظام از مردم ! بخش دوم، بهره ی الف  [2016 Jun] 
*منشاء هراس شدید نظام از مردم !  [2016 Jun] 
*رژیم راًی مردم را برای نمایش و کسب مشروعیت می خواهد [2016 Feb] 
* در حاشیه ی عملیات تروریستی اخیرِ داعش  [2016 Jan] 
*نکاتی از زندگی خسرو شاکری زند و سبب درگذشت وی [2015 Oct] 
*توسل به دروغ و فریب برای پوشاندن تسلیم به توافقنامه ای خفت بار [2015 Apr] 
*پیرامون یکی از پرگویی های کاشف سکولاریسم نو(۳) [2014 Dec] 
*پیرامون یکی از پرگویی های کاشف  [2014 Dec] 
*پیرامون یکی از پرگویی های کاشف «سکولاریسم نو» [2014 Dec] 
*دولت اسرائیل، یا یک یاغی جهانی که در پی اجرای «راه حل نهایی» برای مردم فلسطین است [2014 Jul] 
*نگاهی به رفتار سیاسی سران جبهه ملی در ماههای پیش از انقلاب (بخش دوم) [2014 Jul] 
*نگاهی به رفتار سیاسی سران جبهه ملی در ماههای پیش از انقلاب [2014 Jul] 
*ملاحظاتی پيرامون مقاله «بازرگان، روحانيت و بختيار»، بخش سوم (قسمت دوم) [2013 Oct] 
*بختیار، بازرگان و روحانیت؛ ملاحظاتی پیرامون مقاله‌‌‌ی «بازرگان، روحانیت و بختیار»۱- بخش سوم تیرخلاص [2013 Oct] 
*بختیار، بازرگان و روحانیت- بخش دوم [2013 Sep] 
*ملاحظاتی پیرامون مقاله‌ی «بازرگان، روحانیت و بختیار»۱ [2013 Sep] 
*مصر بار دیگر به پا می خیزد [2013 Jul] 
*درباره‌ی پرچم ملی ایران [2013 Jan] 
*آیا صلحجویان نسل های جدید اسرائیل خواهند توانست ماجراجویی رهبران سنتی جنگ طلب خود را مهار کنند و از فکر حمله به ایران بازدارند  [2012 Apr] 
*پاسخی به ادعاهای نسنجیده و بی پایه ی آقای همایون کاتوزیان درباره ی کنفدراسیون جهانی  [2011 Nov] 
*افشاء یک تحریف بزرگ تاریخی [2011 Oct] 
*بازار گرم افترا علیه مصدق و بختیار  [2011 Oct] 
*بازار گرم افترا علیه مصدق و بختیار (۲) [2011 Aug] 
*بازار گرم افترا علیه مصدق و بختیار [2011 Aug] 
*مصدق، پیروان مصدق، اهداف، اصول کار و منش آنان (بخش دوم ـ ب) [2011 Apr] 
*مصدق، پیروان مصدق، اهداف، اصولِ کار و منشِ آنان [2011 Apr] 
*مصدق، پیروان مصدق، اهداف، اصولِ کار و منشِ آنان  [2011 Mar] 
*مصدق، پیروان مصدق، اهداف، اصولِ کار و منشِ آنان [2011 Mar] 
*توتالیتاریسم و زمین لرزه های اجتناب ناپذیرآن( بخش دوم)  [2010 Mar] 
*توتالیتاریسم و زمین لرزه های اجتناب ناپذیرآن(٭)  [2010 Mar] 
*دولت بختیار و فروغ آزادی (بخش دوم) [2010 Jan] 
*دولت بختیار و فروغ آزادی (بخش نخستین) [2010 Jan] 
*چه کسانی از علائم شیر و خورشید پرچم ملی ایران می ترسند؟ [2009 Aug]