PEZHVAKEIRAN.COM گفتا شراب خواری؟
 

گفتا شراب خواری؟
شادی سابجی

گفتا شراب خواری؟

شعر و متن: شادی سابُجی


گفتم شرابِ شادی واریز در میانِ نبضِ دوگانه قلبم،
گفتا شراب خواری؟ گفتم که جان جانا؟ آری، بلی، ولی کم.


گفتم که رودِ مستی، آن رودِ پر ز هستی، آن رود شب به مستی،
خشکیده شهر من وای! انگور و گندمانش، ای وای پنبه هایش.


کِشت بهاره اش مُرد، افسوس ! کُشته گشته، نبضِ روان شهرم،
کِشت همین به پاییز، کُشته است پیره زن را، افسوس او به پاییز،


گفتم که رفته از دست، چشمانِ شهرِ پاییز، از غیب هم نیامد،
گفتا تو را نه افسوس، اینجا وطن، فرانسه است، هنگامه های رقص است.


گفتم که جان من در، این حومه ی پُر افسوس، از غصه مرگ داده،    صدها دفعه به تکرار، گویی که قرنِ مرگ است، هنگامه ی درنگ است.


گفتا که نیزه ها رفت در چشمِ مردمان ات، اینک تو را چه کار است؟
گفتم که کور گشتند همشهریانِ رنجم، قرنیه ها که قیمه، بی چشم، آن نشاید.


گفتم شرابِ غم را در صد دو چشمِ من ریز، با ناله های زخمی،
اینجا که جسم ِخاکی م، در حومه ی فرانسه است، روحم بسا که زخمی است.


گفتا شراب خواری؟ در حال مرگ هستی، گفتم که نه ! ولی چون،
چشمان° شراب گشته، همشهریان جانم بی دیدگان که گشته.


گفتا مرا به تلخی آیا مغول رسیده؟ یا حضرتینِ قاجاردستی به میله برده؟
گفتم که نه بیا پیش، اینک زمان گذشته، شهشیخ تاجداراست، آبِ وطن برفته.


گفتا چرا ضرورت بَر شد به کوری چشم؟ آن هم به فله ایی شکل، در شهرِ زادگاه ات،
گفتم که حضرتین ام فرموده "عاشقانه"‌‌ نیروی انتظامی، بر مردمان ببارد همچون تگرگ باران.


گفتا شرابِ خون شد این مرگه رود خالی، زاینده رودِ مفلوک از دیدگانِ مردم،
گفتم که جام داری؟ جامِ جمِ جهانشاه؟ جام بدون جاعش؟ یا جام شیشه ایی هم؟


 گفتا برای چه جام؟ از من طلب بداری در حومه ی فرانسه، بهر چه کار داری؟
گفتم برای اشکان ! اشکانِ خون چکان ام، همشهریان من خون، در  " قتله رود  " خفتند.

 
گفتا که رود مرده است! باید سیاه پوشید، مانند جاعشیان، رخت عزا بپوشید،
گفتم شراب پوشم، قرمز فقط بپوشم، از خونِ دیدگانم جاری است خاکِ رودم.


گفتا شراب خواری؟ این آخرینِ پرسش، در گفتگوی آذر، از ما چنین برون شد،
گفتم بلی و گاهی، یا گاه گاه گاهی، شاید که "عاشقانه"، تعبیر، از برای، تغییر جاعشان شد.



سه دسامبر ۲۰۲۱ برابر با دوازدهم آذر ماه ۱۴۰۰
فرانسه- حومه ی اندوه و غصه


پا نوشت شعر:
========================
این شعر مقارن با حکومت نظامی بی سابقه در اصفهان و لشکر کشی تمام عیار نظام سلطه گر آخوندی بابت ممنوعیت از فراخوان مردمی برای خواندن یک نماز دسته جمعی در کف رودخانه مقتول شده نوشته شده است.
 
 از امروز صبح که از خواب بیدار شده ام دل نگران و چشم نگران ام آنهم از دور دست جغرافیا بابت رخدادهای جاری و مجهول برای شهر زادگاه ام اصفهان و درخواست مکرر شهروندان برای احیای رودخانه ی به شهادت رسیده. من در آذر ماه ۱۳۶۳ در بیمارستان مهرگان در چند صد متری رودخانه ی زاینده رود به دنیا آمده ام اما هرگز به مخیله ام خطور نمی کرد که در آذر ماه ۱۴۰۰ درست ۳۷ سال پس از رنج تحمیلی تولدم شاهد رخداد تاریخی کور شدن فله ایی چشم مردم شهرم بابت قتل زاینده رود باشم! ای روزگار و ای سرنوشت و ای عجوزه ی تاریخ، چه نمایش های تلخی را بر پرده چشمانمان رقم می زنی!
 
این اولین بار است که در تاریخ ۴۳ سال تولد هیولای جمهوری اسلامی به چشمان مردم به صورت گسترده در خیزش اجتماعی شهری شلیک میشود و حتی به پیرزنهای سنتی شهرهم رحم نمی کنند و اقدام به پیره زن کشی در حرکت اجتماعی در اصفهان می کنند. جاعشیان جمهوری اسلامی کارشان دیگر از پسر کشی و جوان کشی و دختر جوان کشی به فضاحت پیرزن کشی و شلیک به پیره زنان رسیده است.


به خوبی و روشنی اولین رخ داد خشک شدن رودخانه زاینده رود را به یاد دارم که در تابستان سال ۱۳۷۸ اتفاق افتاد. البته اگر اشتباه نکنم. من آن زمان یک دختر بچه ی دبیرستانی بودم که برای اوقات فراغتم در تابستان کلاس زبان انگلیسی می رفتم و کلاس زبان من در بلوار آیینه خانه در جنوب اصفهان آنسوی رودخانه بود و خانه مان در این سوی رودخانه در حوالی نزدیک به مرکز و شمال شهر بود. و عبور و مرور مکرر از پلهای روی رودخانه امری جاری و ساری برایم بود. در آن زمان موقع تعطیل شدن کلاس زبانم با همکلاسی هایم برای بازگشت به خانه گاهی از کف رودخانه رد میشدیم و هم از روی تمسخر و شادمانی کمی می خندیدیم چونکه برای اولین بار پایمان کف رودخانه را لمس کرده است و هم ناراحت بودیم که منظره ی شهر دگرگون و خالی از رودخانه و پرنده های روی آب و قایق های تفریحی شده است.


خشک شدن رودخانه برای اولین بار و خبر آن شبیه یک کابوس بزرگ و باور نکردنی و یک بمب خبری کاملا جدید.  بی سابقه بود که در شهر پخش میشد و همه حیرت کرده بودند. و در هر کوی برزن هر کس به کسی می رسید بعد از سلام و احوالپرسی جاری می پرسید "دیدین رودخونه خشک شده؟"  متاسفانه این زخم شوم با روی کار آمدن  آقای محمد خاتمی به عنوان رئیس  جمهور و سردار دولت اصلاحات و مرد گفتگوی تمدنها برای اولین بار بر چهره ی شهر اصفهان کشیده شد. شیخ خندان که گویی اهل اردکان یزد است با قدرت گرفتن در صحنه ی سیاسی کشور قول داد که برای همشهریانش در شهر و استان یزد آب ببرد و آب زاینده رود را به توبره اش کشید و در طرح انتقال آب اصفهان به یزد موجبات خشکی و بدبختی زاینده رود نشینان و کشاورزان اصفهان را فراهم کرد.


در مدت بیست و دو سال اخیر زاینده رود به رودخانه ایی فصلی تبدیل شده است و غیب آن در شهر اصفهان دسته کم مشاغلی را که وابسته به رودخانه و حیات جاری و ساری زاینده رود بودند تعطیل کرده است همانند شرکت های تفریحی قایق رانی و یا رستوران های نیمه معلق روی آب و یا رستوران های سرپایی زیر پلها و غیره کاملا نابود شدند. در حوزه ی روستایی هم مشاغل وابسته به رودخانه از جمله حصیربافی زنان روستایی اصفهان کاملا نابود گشته است. نگارنده ی این متن دانش و تخصصی در حوزه ی مدیریت کلان آب نداشته و ندارد اما عیان است همین طرح های انتقال آب در فلات مرکزی ایران، انتقال آب کارون، انتقال آب زاینده رود و تلفات ۲۵ درصدی در شبکه آبرسانی و عدم مدیریت جمع آوری آب باران و نزولات آسمانی برف، سد سازی های مکرر و غیر علمی عصر هاشمی رفسنجانی اسباب بدبختی ملت ایران را در چند استان فراهم کرده است.

به  مدت بیست و دو سال مردم ساکن شهر اصفهان در مورد قتل زاینده رود سکوت کردند و مدام تحمل کردند. اما بالاخره برای اولین بار در سال ۱۳۹۶ این سکوت طولانی توسط جنبش اعتراضی جمعی از کشاورزان منطقه ی ورزنه اصفهان شکسته شد و اعتراض با سرکوب نیروهای سیاه پوش گارد ویژه در شهر ورزنه کاملا خاموش شد. تا این که دوباره  زخم فریاد زیر خاکستر در سال ۱۴۰۰ به هوا خواست.
 
قتلعام گستاخانه ی ۵ آذر ماه ۱۴۰۰ در اصفهان که موجب مرگ عده ایی و کور شدن عده ایی دیگر و بازداشتهای فله ایی رهبران این حرکت خود جوش مردمی  شده است و هنوز هم آمار دقیقی منتشر نشده است. علت ابهام در آمار هم همانند همیشه از طرف جاعشیان ارشد و همدستی دستگاه ها و نهادهای متعدد برای خیانت ملی آشکار به مردم ایران است. دانشگاه علوم پزشکی اصفهان اعلام کرده است که اجازه ی انتشار آمار کشته و زخمی ها را ندارد.
 
زشت ترین جمله ایی که امروز خوانده ام ، سخنی از بیانات بسیار مشمعز کننده ی مجتبی میر دامادی امام جمعه ی اصفهان است: " نیروی انتظامی، عاشقانه جلوی آشوبگران را در اصفهان گرفته است. از آنها قدردانی می کنیم." بله به راستی این شیخ دغا، فریبکارانه کلمه ی عاشقانه را برایمان معنا کرد.
 
در پایان به توضیح دو کلمه در این شعر بپردازم:

شهشیخ: کلمه ایی مرکب از ترکیب شه و شیخ است که از ابداعات زبان شناسی جاوید نام شعر معاصر شادروان اسماعیل خوئی در شعرهای تبعیدی اش است در بیدرکجای لندن است.


 جاعشیان کلمه ایی خلاقانه برساخت ی نگارنده ی این شعر و این متن، متشکل از حرف ج به نشانه ی جمهوری اسلامی و ترکیب آن با بخشی از ریشه ی کلمه داعش و سپس افزودن پسوند جمع: یان می باشد. لازم به ذکر است که خود کلمه جاعش از بر ساخته های اینجانب نیست و در شبکه های اجتماعی توسط کاربران ساخته شده است.‌
 
  ** کلیه حقوق این شعر و متن محفوظ است و شامل قانون مالکیت روشنفکری می باشد، هر گونه کپی برداری و سرقت از آن اکیدا ممنوع است. این شعر متعلق به مجموعه ی شعر، " میان موی من تا موی شمس زیرک تبریز (گفت و گوهایی با شمس تبریز پیرامون اوضاع زمانه در جمهوری اسلامی ایران) نوشته شادی سابُجی می باشد. باز نشر این شعر بدون هر گونه تحریف مجاز می باشد. هر متنی صاحب حقوق است، حقوق روشنفکری متن، آن را به رسمیت بشناسیم
 
 

منبع:پژواک ایران


شادی سابجی

فهرست مطالب شادی سابجی در سایت پژواک ایران 

*حسرت به سلطانی  [2024 May] 
*دایه شریفه  [2024 Mar] 
*ای در پیشانی ات سربی نشسته !   [2024 Jan] 
*بساط ِ چای دبش ِ آیت الأشرار  [2023 Dec] 
*ظریف الدوله ی زیرک !   [2023 Nov] 
*شهید ِ مُو و گیسوان  [2023 Nov] 
*به یاد نیمی از آن جمجمه بودم   [2023 Oct] 
*الا ای همسر ِسابق !   [2023 Aug] 
*و زائر شو به قبرِ آن شجاع ِ سربداری که . . .  [2023 Aug] 
*الا یا ایّها الخندان !   [2022 Jun] 
*اردی جان، موفقِ پولبر ! کولبری بلدی عزیز؟  [2022 May] 
*تو اسماعیل نوزایی ایرانی  [2022 May] 
*زورق بان ادبی و دلشوره ایی تاریخی برای تکرار تراژدی  [2022 Apr] 
*گُلا! مویت مجعد بود  [2021 Dec] 
*گفتا شراب خواری؟   [2021 Dec] 
*به دو پستان بریده ی پروانه سوگند  [2021 Nov] 
*تفنگچی ! پیر پر امیدمان که درگذشت  [2021 Oct] 
*خون شویِ خندان رو   [2021 Mar] 
*سهیلا ای انارت مست  [2020 Dec] 
*کایلی بخند ای زنِ زیبا   [2020 Nov] 
*میمونِ مُطرّب باز در مِلکی دو هکتاری  [2020 Aug] 
*الا ربّنا آتنا دائمی !   [2020 Jun] 
*الا تهرانِ لرزش ها   [2020 May] 
*الا نیلوفرک! نیلوفر جانت سلامت باد !  [2020 Mar] 
*گورکنِ گورِ خویش است  [2019 Nov] 
*الا ای شمس آگاهی ؟ از این زن های ‏زندانی ؟  [2019 Oct] 
*الا بوکوحلال مهربان، آیا کجا ‏هستید ؟  [2019 Apr] 
*الا ای شمسِ تبریزی که اسماعیل ‏ها، بخشی است   [2019 Feb] 
*سردارِ لَشَن ! خیبرِ قاسم   [2019 Jan] 
*نامش جمال بود همه ایران و عشق بود  [2018 Oct] 
*سَربکش به سرکشی ! که رقصِ شهره ها...  [2018 Jul] 
*باران می بارد بر هر سه ثلثِ ثلاثه‌ی وطن  [2018 Jun] 
*در خیکمان چپاندند  [2018 May] 
*گلرخ بگو اغما   [2018 Apr] 
*خون را به چشم، سرمه ی بیداد کرده ام  [2018 Feb] 
*کرکس براندازم ‏   [2018 Jan] 
* هفتاد تار و پودِ وطن دریغ شد !‏  [2017 Oct] 
*خنیای سُرخینِ تخلیه  [2017 Sep] 
*شیر بر زمین افتاد   [2017 Jul] 
*صدای گریه اش از زیرِ خاکِ احمد آباد است  [2017 Jul] 
*نگران گسل های تهران ام   [2017 May] 
*وقتي رديف و قافيه ام شعري  [2016 Aug] 
*عمو که مرد   [2016 May] 
*اين روزها بي چتر مانده ام   [2016 May] 
*به هیچ کس مگو ولی نظاره کن  [2016 Mar] 
*سقوط در ابتذال زنان ایرانی کاندیدای مجلس شورا  [2016 Feb] 
*چمدانی گریخته از وطنی گَس، مملوِ حسرتِ عشق  [2016 Feb] 
*شمعی برافروزانده آنک آن پرستو  [2015 Nov] 
*سایه ها افتاده بر سرهای گل ها  [2015 Nov] 
*جمهوری جهل و جنون   [2015 Oct] 
*ماندگار بی "بی نیاز"- یادداشتی در وداع فتح الله بی نیاز  [2015 Oct] 
*تفنگچی و پیرِ پرامید  [2015 Sep] 
* «خوابمان نبرد!» يادداشتي بر فيلم «خوابم مي آيد»  [2015 Sep] 
*طرح فراخوان ادبی جهت شرکت در برنامه ی *زورقِ ادبیاتِ ایران در آب های دور*  [2015 Sep] 
*و ساحل بي قرارش بود   [2015 Sep] 
*پناهجو   [2015 Sep] 
*تولد است   [2015 Aug] 
*آن سوی پرچین  [2015 Aug] 
*حسب حالي بنوشتي و شد ايامي چند ! يادداشتي بر کتاب سرگذشت يک سفر نوشته ي محمد جعفري   [2015 Aug] 
*چيزي بگو چيزي نگو لاله ي مرداد سرب نوش  [2015 Aug] 
*از دارِ انسان شد این زنگ قنادی  [2015 Jul] 
*چه باید کرد اما آن دو صد اسبان ایلامی گرفتارند؟  [2015 Jun] 
*و تبردارِ شهرِ زور به بدرقه آمد!  [2015 May] 
*نگرانم گلِ نرگس  [2015 May] 
*باستیل و اوین   [2015 Apr] 
*او، او،ما   [2015 Mar] 
*داس  [2015 Mar] 
*سيبي دونيم   [2015 Mar] 
*بهمن ديگري در راه است!  [2015 Mar] 
*تشنه، تشنه   [2015 Mar] 
*سرو قاهره  [2015 Feb] 
*اين روزها زنده ها   [2015 Feb] 
*سبد سبد  [2015 Feb] 
*سنجابِ بي کاج  [2015 Feb] 
*جنونِ انار، آنِ انار، بسم رب ال انار  [2015 Feb] 
*گلِ نسرین، رسالتِ خیزش  [2015 Feb] 
*بابک و بُهت دریا   [2015 Feb] 
*مرگِ مترسک   [2014 Dec] 
*کربلا همين اوين است و تپه هاش  [2014 Dec] 
*نرگس اي گل فرياد   [2014 Dec] 
*گيسوکمندِ کوباني  [2014 Dec] 
*جوي خون مي رود پاي درختِ کهنسالِ پير  [2014 Dec] 
*سگِ هار  [2014 Dec] 
*کبوتر بچه گانِ قفس   [2014 Dec] 
*عزت ما را به خاطر نياور  [2014 Dec] 
*بس است اين ميمون هوا کردن ها   [2014 Nov] 
*آخرين درخواست  [2014 Nov] 
*زندانشهر   [2014 Nov] 
*ديوارِ بلندِ آجرسياه   [2014 Nov] 
*تاکسي خبر کن تا کسي نيامده   [2014 Nov] 
*به کجا مي تُرانيد  [2014 Oct] 
*آه پرستو!  [2014 Oct] 
*آه ای زباله ی تزویر  [2014 Oct]