آیا جمهوری اسلامی مشروعیتی داشته که ازدست داده؟
علی شاکری زند

نگارندگان ـ یا نگارنده ی؟ ـ بیانیه ی «اعلام موجودیت شورای ملی تصمیم» در آغاز این بیانیه می نویسند:
«... رژیم جمهوری اسلامی بعد از ۴۳ سال تحمیل استبداد همه جانبه‌ بر میهن عزیزمان ایران و تخریب منابع طبیعی، اقتصادی و علمی، گسترش فقر و بی خانمانی و نادیده گرفتن حقوق زنان، سرکوب و کشتار مخالفان و دگراندیشان و پایمال کردن آزادی‌های فردی و اجتماعی، دیرزمانی است مشروعیت خود را از دست داده است.» [ت. ا.]
کشفی مبارک است، البته پس از ۴۳ سال. پس از ارشمیدس همواره باز هم کسانی پیداشده اند که فریادزده اند: «یافتم؛ یافتم. Eurêka ; Eurêka».
بگوییم چرا.
این حکم که یک رژیم حکومتی «... مشروعیت خود را از دست داده است» بدین معنی است که قبلآ چنین «مشروعیتی» را داشته و سپس آن را از دست داده است، و اینکه قید شود «دیرزمانی» است که این امر رخداده موضوع اصلی را تغییرنمی دهد. حکم اصلی همان است که گفته شده :چنین مشروعیتی تا زمانی وجودداشته و سپس با ارتکاب سیاست ها و اعمالی همراه با سرکوب و کشتار و ... این مشروعیت به تدریج از دست رفته است. زمان ازدست رفتن آن نیز مصادف با زمان کشف واقعه از سوی نویسندگان است. «دیرزمانی است» اصطلاح ادبی است نه تاریخی و گنگ تر از آن است که موضوع مورد بحث را بیان کند. برای هر تعبیری مناسب است: پنج سال؟ بیست سال؟ یا چهل سال؟ نظر همه کس در آن جا می گیرد. آن که تا ۵ سال پیش هوادار جمهوری اسلامی بوده و از آن دفاع کرده نیز برحق خواهدبود.
گمراهی نویسندگان، یا بهتر بگوییم خصلت عوامفریبانه‌ی این گفتار، از همین نخستین عبارات آن آشکار است زیرا مشروعیت یک رژیم سیاسی امری کیفی است، نه کمّی که اندک اندک از میان برود. یک نظام سیاسی یا در اصل خود مشروعیت دارد یا از ابتدا ندارد؛ اگر این کیفیت را داشت آنرا اندک اندک، یعنی بصورت کمی، از دست نمی دهد. رژیم هایی نیز هستند که بطور ناگهانی مشروعیتی را که داشته اند از امروز به فردا از دست می دهند: در این صورت آن رژیم دیگر تغییرکرده و رژیم پیشین نیست. این نوع حادثه معمولاً از طریق کودتا یا بلوای سیاسی دسته های عوامفریب صورت می گیرد. در مورد جمهوری اسلامی چنین نبوده است. گاه نیز دولتی که بر سر کار است می تواند از راه نامشروع به قدرت رسیده باشد بی آنکه أساس رژیم از بیخ و بن مشروعیت خود را از دست داده باشد، یعنی بی آنکه قانون اساسی دست خورده باشد. در این صورت با تغییر دولت یک دولت قانونی می تواند جای آن را بگیرد. این حالتی بود که با تشکیل دولت بختیار در ۱۶ دیماه ۱۳۵۷ در ایران رخ پیش آمد زیرا پیش از این دولت هم قانون اساسی جدیدی بر کشور حاکم نبود.
حضرات باید به این پرسش پاسخ دهند: آیا این رژیم کنونی از آغاز برپایی مشروعیت داشته یا از همان ابتدا مشروعیت ملی و قانونی نداشته است.
پرسش اصلی این است!
آنگونه که از متن بالا برمی آید از دید نویسندگان و امضاء کنندگان آن رژیم ولایت فقیه از ابتدا دارای مشروعیت بوده و سپس این مشروعیت را در طول سالهای اِعمال قدرت خود، یعنی « بعد از ۴۳ سال تحمیل استبداد همه جانبه‌ بر میهن عزیزمان ایران و ... » از دست داده است!
بنا بر این ولایت فقیه برای از دست دادن «مشروعیت» خود به ۴۳ سال تخریب و کشتار نیاز داشته است!
آنها باید بگویند که ولایت فقیه که به معنی صغیر دانستن ملت و تعیین یک ولی برای سرپرستی آن است و از بدو تشکیل دولت موقت از سوی کسی که گفت «من تو دهن این دولت می زنم؛ من دولت تعیین می کنم» پایه و اساس این رژیم بوده، آیا به آن مشروعیت می داده یا نه.
همه‌ی پرسش در اینجا شروع می شود و اینجا پایان می یابد.
در ذیل این پرسش است که پرسش های دیگر از این قبیل مطرح می شود که آیا اعدام های بی رویه ی خلخالی به دستور خمینی که با اعدام امیران ارتش آغازشد مشروع و قانونی بوده یا نه و اگر مشروع بوده چگونه می توان اعدام های بی رویه ی بعدی را نامشروع دانست؟ اینجا نیز مسأله بار دیگر کیفی می شود، یعنی کمیت در ماهیت آن تأثیری ندارد: نمی توان افزایش این اعدام ها را که امری کمی است معیار نامشروع بودن آنها دانست زیرا اگر اینگونه اعدام ها اعدام نامشروع باشد یک مورد آن، نخستین مورد آن نیز، نامشروع است و رژیمی هم که از نخستین روزهای موجودیت خود آن را مرتکب می شود نمی تواند نامشروع نباشد.
موضوع اساسی است و همه ی آنچه نیز بعدآ درطول آن بیانیه می آید در آن بطور ضمنی مستتر است.
 در واقع مخالفان جمهوری اسلامی، اگر بتوان همه ی آنان را مخالف واقعی شمرد، بر دو دسته تقسیم می شوند:
یک دسته آنها که از روز نخست این رژیم را از لحاظ دموکراتیک و به لحاظ توجه به رابطه ی آن با اصل دموکراتیک حاکمیت ملی یعنی حاکمیت ملت بر سرنوشت خود، نامشروع می دانستند و این موضع خود را با صدای بلند اعلام کردند. این دسته از همان ماهها و سالهای نخست در راه این اعتقاد خود و اعلام آن قربانیان بسیاری دادند که معروف ترین آنها شاپور بختیار است. بختیار بود که در اعلامیه ی ۹ فروردینماه ۱۳۵۸ خود که از مخفیگاهش در تهران منتشرکرده بود گفته بود این جمهوری اسلامی مجهول مطلق است «و من به این جمهوری رأی نمی دهم.» او کسی بود که نه تنها هیچگاه مشروعیت خمینی و رژیم او را نپذیرفت بلکه از لحظه ی نخست تشکیل آن اعلام کرد که «این رژیم در تاریخ ما پرانتز سیاهی است که باید هرچه زودتر بسته شود.»
در آن زمان او آماج همه گونه اتهامات و دشنام هایی بود که امثال نویسندگان بیانیه ی مورد بحث کنونی نثار او می کردند.
دسته ی دوم کسانی بودند که نه تنها ولایت خمینی بر ملتی را که بنا بر نظریه ی او صغیر بود، با آغوش باز پذیرفتند بلکه خم شدند تا ولی فقیه با بالا رفتن از شانه های آنها به قدرتی نامشروع و بی حدومرز دست یابد که در همه ی تاریخ دراز این ملت کنهسال سابقه نداشته است.
کسانی که نظریه ی از دست دادن تدریجی مشروعیت نظام ولایت فقیه را پیش می کشند به این بخش دوم تعلق دارند. آنان دوران کرنش خود در برابر خمینی و رژیم او، یا سالیان دراز سکوت در برابر آن را به حساب مشروعیت این رژیم در آن زمان می گذارند و بطور ضمنی می گویند مبارزه با این رژیم از زمانی مشروع شده که رژیم مشروعیت خود را از دست داده است.
اگر جز این بود این پرسش مطرح می شد که زمانی که بختیار و یاران او به صدای بلند عدم مشروعیت رژیم را اعلام کرده پرچم مبارزه ی تمام عیار با آن را به بهای هستی خود برافراشتند این مدعیان کنونی کجا بودند، چه می گفتند و چه می کردند.
آیا کوچکترین گامی بسوی بختیار و سازمانی که برای برانداختن جمهوری اسلامی پایه گذاری کرده بود برداشتند؟
در استدلال بختیار علیه مشروعیت و ضدایرانی بودن این رژیم و در پیام و برنامه ی او چه کم بود که آنان برای کشف خود به ۴۳ سال نیازداشتند.
حضراتی که پس از ۴۳ سال از «تخریب ایران» سخن می گویند نمی دانستند که بختیار در همان دوران نخست وزیری اش گفت « اینان مأموریت دارند که ایران را نابودکنند و من آمده ام که نگذارم چنین شود.»
خواب نماشدن پس از ۴۳ سال و نوشتن اینکه این رژیم حالا دیگر مشروعیت خود را از دست داده است به نویسندگان این کشف چه مشروعیتی برای در دست گرفتن پرچم اتحادعمل علیه جمهوری اسلامی می بخشد؟
آیا اینهمه تأخیر را باید به حساب کندذهنی حضرات گذاشت یا باید دلائل دیگری برای آن جستجوکرد.
اینجاست که با اندکی دقت پاسخ این پرسش داده می شود.
برخلاف نویستدگان و امضاء کنندگان این بیانیه، بختیار نه از « کنگره ملیت‌های ایران فدرال » (عنوانی که یکی از امضاء کنندگان بیانیه برای تعلق سیاسی خود ذکر کرده) ،سخن می گفت نه از « ترک، عرب، لر، ترکمن، بلوچ، فارس و...» زیرا برای او و یارانش و همه‌ی ملیون و وطندوستان کشور، «فارس» نامیدن هموطنان فارسی زبان که وجه مشخصه ی آنان جز زبان مشترک نیست، تنها یک نیرنگ سیاسی محسوب می شد و می شود، و «عرب» نامیدن هموطنان «عرب زبان» نیز نیرنگ دیگری از همین نوع است. اگر کرد بودن یا بلوچ بودن نوعی همگونی تباری یا زبانی ـ تباری را می رساند که قومی خواندن آن نیز مبالغه ای خالی از غرض نیست، فارس نامیدن یک فارسی زبان که به هیچ تبار خاصی تعلق ندارد، تنها یک نیرنگ ضدایرانی است.
این تقلب در مفاهیم بیغرضانه بکارنمی رود. کسانی که این نیرنگ را بکارمی‌برند، به همین اکتفانمی‌کنند و تقلب دیگری را بر پایه آن بنامی‌کنند و آن استفاده از واژگان مغرضانه ی «فارس ها» و «قوم فارس» است که بلافاصله از آن به «ستم فارس» می رسند! در این مرحله است که آنان دست خود را رو می‌کنند و منظورشان را که جعل «ستم قومی» و اختراع یک ستمگر قومی است عیان می‌سازند. می گویند این «قوم فارس» وجودداشته که با تحمیل زبان فارسی بر دیگران سروری ستمگرانه ی خود را بر آنان تحمیل کرده است! پایه ی این ادعا هم مانند دیگر ادعاهای آنان بر آب است زیرا فارسیزبانان، که اینان با لفظ عامیانه ی «فارس» از آنان نام می برند، یک تیره و تبار و قوم نیستند. فارسیزبان که گذشتگان ما او را «پارسیگوی» می‌نامیدند همه ی مردمانی بودند که در سراسر سرزمین پنهاور ایران، از جنوب دریاچه ی خوارزم ـ آرال کنونی ـ و سیردریا یا سیحون ـ تاجیکستان و ازبکستان و ترکمنستان کنونی ـ و خراسان بزرگ شامل افغانستان و خراسان کنونی، تا ری و همدان و اصفهان و فارس و کرمان به زبان کهن، غنی و زیبای فارسی یا دری سخن می‌گفتند. برخلاف همه ی ادعاها این زبان هرگز به احدی تحمیل نشده و به قوم معینی تعلق نداشته است. نخست اینکه در دوران گسترش قدرت عرب بر ایران که برخی نخبگان ایرانی برای تقرب به اعراب حاکم نه تنها عربی می‌آموختند بلکه آن را در امور دیوانی، و سپس در امور هرچه وسیعتری نیز بکار می‌بردند، بخش بزرگی از ایرانیان در نهضتی وسیع، که شعوبیه یکی از اشکال آن بود، در برابر این رفتار به حفظ و اشاعه ی ابعاد فرهنگ ایرانی که از مهمترین آنها زبان پارسی و آثار آن بود پرداختند. دوم اینکه آموزش زبان فارسی در سراسر ایران به هنگام آموزش خط و کتابت پیش معلم و استاد که پدر و مادر فرزند خود را داوطلبانه نزدشان می‌بردند صورت می‌گرفت، کاملاً دلخواسته بود و هیچ اجباری در آن وجودنداشت. ضمن آنکه آموزش این خط، که البته خط عربی «فارسی‌شده» بود تنها به فارسی اختصاص نداشت و خودبخود در همه ی زبان های مادری هم بکارمی‌رفت.
نویسندگان این بیانیه، مانند تجزیه طلبان شناخته شده، تصور می کنند که با توسل به واژگان بیگانه مانند «اتنی» و «اتنیکی» که ممکن است در نظر برخی اشخاص خالی الذهن واژگانی علمی جلوه کند می توانند همه را بفریبند. «اتنی» که در زبان فرانسه ی کنونی از یک واژه ی یونانی باستانی گرفته شده و در رشته ی قوم شناسی، یکی از شاخه های جامعه شناسی، بکارمی رود، معنایی جز «تبار» و «نژاد» ندارد و استعمال آن بجای تبار و نژاد و قوم چیزی بر علمی بودن یا نبودن این واژگان اضافه نمی کند. پس اینجا نیز با نیرنگی سروکار داریم که تنها بی اطلاع ترین مردمان را می تواند بفریبد.
موضوع به همین خاتمه نمی یابد. عمق فاجعه آنجا دیده می شود که در میان نام امضاء کنندگان به اسامی حدود ۱۵ تن برمی خوریم که در توضیح تعلق سیاسی خود وابستگی به یک دارودسته ی تجزیه طلب را نشان می دهند. یک مورد از آن ـ کنگره ی ملیت های ایران فدرال ـ را در بالا دیدیم. موارد دیگری از قبیل تعلق به «خیزش ملی ترکمن» یا اتحاد دموکراتیک آذربایجان_بیرلیک‎، حزب دموکراتیک تضامن اهواز، سازمان سیاسی ترکمن‌صحرا، ‏‎شورای همکاری بلوچستان، فعال سیاسی بلوچ، عضو حزب کومله، ... کم نیستند.
می بینیم که هدف از آن واژه ی بیگانه ی بظاهر خنثی و معصوم «اتنی» و «اتنیکی» که می کوشد تا چیزی را پنهان کند در این عناوین پر طمطراق که چیزی جز حکم بر وجود ملیت ها، بلکه ملت های متعددی در کشور ماست که ملت ایران تا کنون از آنها بیخبر بوده، آشکار می شود.
نه! البته که در پیام و برنامه ی بختیار و پیروان مصدق چنین نیرنگ های ایران بربادده جایی نداشته و ندارد. ایران یکی است و ایرانی یک ملت واحد است. و تقسیم آن به «اتنی های» خود مختار در یک کشور فدرال که به آنها حق جدایی نیز اعطا می کند خیانت است و اجرای نقشه های خارجی که با فرقه ی دموکرات آذربایجان و جمهوری مهاباد شروع شد و میراثداران آن نقشه ی شکست خورده ی استالین هنوز از آن دست بردار نیستند!
این که این ««شورا»، «تلاش می کند با تکیه بر نقاط توافق و اشتراک امکان تجمع وسیعترین نیروهای مبارز سیاسی، مدنی و اتنیکی دموکراسی خواه را فراهم آورد» خیال خامی بیش نیست زیرا میان نیروهای مبارز سیاسی ملی و دموکرات معتقد به ملت واحد ایران و خواهان حفظ آن، با« گروه های اتنیکی» که از «ملت ها» و «اتنی» های ایرانی نام می برند، هیچ «نقطه ی توافق و اشتراکی» و حتی کمترین سنخیتی وجود ندارد که این «شورا» بتواند آنها را با هم متحدسازد و بی پایگی و بی آینده بودن این ادعا از همینجا آشکار است.
با همه ی آنچه تا اینجا دیدیم باز هم نویسندگان ادعا می کنند که این «شورای ملی... دارای یک ساختار غیر حزبی و غیرایدئولوژیک است...» معلوم نیست با وجود ایدئولوژی استالینی مبتنی بر وجود «ملیت های» ایران برای ایدئولوژیک بودن یک گروه، دیگر به چه نظریات دیگری نیاز بود؟ آیا لازم بود چند کلامی هم در ستایش طبقه ی کارگر یا «انقلاب کبیر سوسیالیستی اکتبر» اضافه می شد؟
اما سنگی که این «شورای» مستطاب برداشته از این هم بزگتر است زیرا خیال دارد پیش از سقوط جمهوری اسلامی «با تجمع همه ی أحزاب، سازمان ها، گروه ها و شخصیت های دموکراسی خواه داخل و خارج کشور برای ایجاد "پارلمانی" از مخالفان جمهوری اسلامی تلاش کند.» آنهم بنام «پارلمان موقت مخالفان جمهوری اسلامی".»! خوشبختانه واژه ی پارلمان میان علامت " " قرارداده شده وگرنه ممکن بود ما هم به آن باورکنیم. تازه، سخن از اتحاد کدام احزاب است؟ آیا حتی به یک سازمان ملی رجوع شده؟ یا قرار است به آنها پس از گروه های «اتنیکی!» و به عنوان چرخ پنجم درشکه رجوع شود؟
شورای مستطاب باز از آنچه گفته شد نیز فراتر می رود و در بند ۴ از بیانیه ی خود تشکیل مجلس مؤسسانی را بر اساس یک فراخوان وعده می دهد. بدبختانه ما تا حال نمی دانستیم که با یک فراخوان هم می توان یک مجلس موسسان تشکیل داد و تصور می کردیم چنین مجلسی نتیجه ی انتخاب آزادانه ی همه ی شهروندان در شرایط دموکراتیک کاملأ شناخته شده و دقیق زیر نظر یک دولت مستقر ـ عادی یا موقت ـ است. هر کس می تواند ببیند که در این بند برچیده شدن جمهوری اسلامی و استقرار یک دولت موقت در کشور به عنوان شرط انتخاب و تشکیل مجلس موسسان ذکرنشده است.
در نتیجه گیری های بیانیه ی شورای مستطاب با برقراری «نوید امنیت و ثبات» گوشه ی چشمی هم به «کشورهای عربی حوزه ی خلیج فارس»، و محض خالی نبودن عریضه ـ یعنی ردگم کردن ـ به «همه ی کشورهای دموکراتیکِ» ـ دیگر؟! ـ و دوستداران صلح جهانی، نشان داده شده است. هر کس می تواند نتیجه گیری خود را از این ذکر استثنائی بکند.
آنگونه که پیداست و افراد آگاه نیز تأیید می کنند از «سخنگویان» ادعایی یک تن بیشتر آزادی عمل و بیان ندارد و به عبارت دیگر فعال مایشاء تنها اوست. بستن زندانیان سیاسی به خود و سخن گفتن از جانب کسانی که یک به یک آنان نه می توانند چنین ادعاهایی را تأیید کنند و نه تکذیب هر چه نباشد فرصت طلبانه است. بعلاوه نفس زندانی سیاسی بودن بخودی خود مشروعیت سیاسی نمی بخشد. مگر بسیاری از کسانی که در جمهوری اسلامی به قتل و سرکوب مردم و ویرانی کشور مشغول شدند از میان زندانیان سیاسی دوران پیش نبودند؟ هر زندانی سیاسی نه به صرف زندانی بودن دموکرات و ایراندوست است و نه الزامأ شایستگی برای رهبری دارد. دفاع از حقوق شهروندی و انسانی همه ی زندانیان سیاسی لازم است اما به معنی دادن جواز رهبری ملی به آنان نیست.
اینگونه بازی ها تنها ناشی از خودشیفتگی های کژخیم است؛ همانطور که در گذشته جز ایجاد اغتشاش فکری و غباربرانگیختن در مسیر واقعی حاصلی نداشته و دلیلی ندارد که از این پس داشته باشد.

منبع:پژواک ایران


علی شاکری زند

فهرست مطالب علی شاکری زند در سایت پژواک ایران 

*آیا جمهوری اسلامی مشروعیتی داشته که ازدست داده؟ [2022 Jul] 
* اتحادعملِ همه ی نیروهای ملی از مشروطه خواه تا جمهوریخواه [2022 May] 
*درباره ی نهضت مقاومت ملی ایران* [2022 May] 
*خمینی چگونه به قدرت رسید؟ آیا این فاجعه اجتناب‌ناپذیر بود؟ ضرورت بیان کامل حقیقت به جای حاشیه‌نویسی!  [2022 Apr] 
*منوچهر هزارخانی: مرگی از هر جهت اندوهبار [2022 Mar] 
*آیا فدراسیون روسیه و اتحاد شوروی سابق ماهیتاً یکی نیستند؟  [2022 Mar] 
*پوتین اوکرایین و روسیه، همه چیز اینجا شروع می شود [2022 Mar] 
*احیاءِ «عظمت گذشته ی» امپراتوری روس؟ [2022 Mar] 
* در حاشیه عملیات تروریستی اخیرِ داعش [2022 Feb] 
*برای دوری از انحرافات و انشعابات در جبهه ملی ضرورت بازگشت به اصالت نهضت ملی [2022 Jan] 
*اتحادعمل برای نجات کشور از زوال! * انتظار تا کی و برای چه؟ [2021 Dec] 
* راه انتخاب میان سلطنت مشروطه و جمهوری از دید شاپور بختیار [2021 Oct] 
*بحران سیاسی کشور و راه اتحاد عمل همه ی ایراندوستان دموکرات، پیش بینی بختیار نزدیک است [2021 Aug] 
*شاپور بختیار و توتالیتاریسم، گریزی به رساله ی دکتری او [2021 Jul] 
* اثرات متقابل مخالفان فعال رژیم و مردم غیرمتشکل: یک فرآیند دینامیک [2021 Jun] 
*سر و ته، یک کرباس [2021 Jun] 
*نگاهی به ریشه های ژرف یک فاجعه ملی بخش سوم  [2021 Mar] 
* نگاهی به ریشه‌های ژرف یک فاجعه‌ی ملی، به مناسبت ۲۲ بهمن ماه (بخش دوم) [2021 Mar] 
* به مناسبت ۲۲ بهمن ماه، نگاهی به ریشه های ژرف یک فاجعه ی ملی [2021 Feb] 
*ملاحظاتی درباره‌ متن حقوقی امانتی استاد محمـدرضا شجریان [2021 Jan] 
* از مشروطه به جمهوری عبورکردیم؟ چه کسی عبورکرد و چگونه؟ [2021 Jan] 
* از مشروطه به جمهوری عبورکردیم؟ چه کسی عبورکرد و چگونه؟  [2021 Jan] 
*هموطنان بی مسئولیتی که در برابر امام جماران به امامزاده ی کاخ سفید دخیل بسته بودند یتیم شدند [2020 Nov] 
*رادیکالیزاسیون دینی جوانان پناهنده و نقش حس ملی [2020 Nov] 
*دولت موقت و چارچوب قانونی کارهای آن [2020 Oct] 
*«علوم اجتماعی اسلامی» چه صیغه ای است؟  [2020 Aug] 
*جمهوری اسلامی کابوسی باورنکردنی [2020 Aug] 
*برتری مخالفان جمهوری اسلامی نسبت به سران این نظام در چیست؟ بخش سوم: دیگرِ تجربه‌های عملی اپوزیسیون [2020 Aug] 
*برتری مخالفان جمهوری اسلامی نسبت به سران این نظام در چیست؟ بخش دوم: کدام استثناء؟ [2020 Jul] 
*برتری مخالفان جمهوری اسلامی نسبت به سران این نظام در چیست؟  [2020 Jul] 
* آزادی عقیده و بیان و زندگی جمعی نیازمند قواعد مشترک جمعی است (بخش دوم) [2020 Jun] 
*آزادی عقیده و بیان و زندگی جمعی نیازمند قواعد مشترک کار جمعی است [2020 Jun] 
*ایران هرگز نخواهد مرد!  [2020 May] 
* برگ هایی از زندگی سیاسی شاپور بختیار [2020 Apr] 
*نمایش از این پس بی اثر «انتخابات»، پرده دری از فریب «اصولگرا ـ اصلاح طلب» [2020 Mar] 
* برگ هایی از زندگی سیاسی شاپور بختیار* ۳۹ـ تدارکات و ترتیبات سالیوان برای ایجاد پیوند میان ارتش و نمایندگان خمینی  [2020 Mar] 
* برگ هایی از زندگی سیاسی شاپور بختیار* [2020 Mar] 
*بحثی در مقاله‌ی : خطای بختیار، پایان بازرگان [2020 Feb] 
*تحریم انتخابات را به کارزار همصدایی علیه اساس رژیم و رفراندم برضد آن بدل کنیم  [2020 Feb] 
*منطق جمهوری اسلامی: تحریک دیگران؛ تحقیرشدن؛ واکنش به تحقیرشدن [2020 Jan] 
*تحریم یکصدای نمایش انتخابات: ضرورتی سیاسی، نه انتخاباتی!  [2019 Dec] 
*انبار باروتی بنام ایران  [2019 Nov] 
*شورای دوران گــُـذار یا مدیریت بی‍گــُـدار برای «اقوام و ملیت های ساکن ایران» !  [2019 Oct] 
* بساط تحمیق انتخابات را یکصدا تحریم کنیم (۲) [2019 Sep] 
*بساط تحمیق انتخابات را یکصدا تحریم کنیم [2019 Sep] 
*بیست و هشت سال پس از قتل شاپور بختیار پراکندگی نیروهای مخالف جمهوری اسلامی و راه پیروزی بر آن  [2019 Aug] 
* بحران در روابط ایران و آمریکا:‏ یا زمان قدرت نمایی شاگرد جادوگرها [2019 Jul] 
* زند ایران چیست؛ ایرانیت کدام است؟  [2019 Jul] 
*ایران چیست؛ ایرانیت کدام است؟ ادای سهمی در پاسخ به یک مغالطه بخش دوم ادعای درونی بودن اسلام و ...! [2019 Jul] 
*ایران چیست؛ ‏ ایرانیت کدام است؟  [2019 Jun] 
*جمهوری اسلامی:‏ یک نظام تروریست، با همه‌ی اجزاء و بازوانش  [2019 Apr] 
*اتحادِ عمل آری؛ ‏ اما برای چه منظور؟ و از کدام راه؟  [2019 Apr] 
*جامعه‌ ایران از سر گندیده است [2019 Mar] 
*این نظام رفتنی است ما نیستیم که می گوییم؛ آنها خود می دانند! [2019 Feb] 
*در میان مخالفان جمهوری اسلامی اختلاف ها از کجا سرچشمه می گیرد؟ [2019 Jan] 
*ما نمی بایست سنگر قانون اساسی را رها می کردیم  [2019 Jan] 
*ملاحظاتی درباره ی رساله ی دکترای شاپور بختیار [2018 Nov] 
*جمهوری، یا مشروطه ی پادشاهی؟ بحث بر سر چیست؟ [2018 Nov] 
* با اعتصاب عمومی نباید بازی کرد  [2018 Oct] 
* مجازات شلاق برای معلمان کشور !  [2018 Oct] 
*مرگ امیرانتظام فرصتی برای آب تطهیر بر سر انقلابیون دیروز و اصلاح‌طلبان امروز! [2018 Aug] 
* اقتصادی ویران؛ نتیجه ی تحریم ها، یا اثر ورشکستگی به تقصیر  [2018 Aug] 
*آزادی گرفتنی است نه دادنی [2018 Jul] 
*چرا جمهوری اسلامی رفتنی است [2018 May] 
*از بحث عدم‌ مشروعیت رژیم و پیش‌بینی سقوط آن تا زمین‌لرزه‌های جدید (بخش دوم)، [2018 Apr] 
*از بحث عدم‌مشروعیت رژیم و پیش‌بینی سقوط آن تا زمین‌لرزه‌های جدید [2018 Mar] 
*همه‌پرسی، به چه منظور، چگونه، در چه زمان، و به دست کدام حکومت ؟  [2018 Feb] 
*جدایی دین از حکومت یا حکومتِ لاییک* [2018 Jan] 
*نکاتی پیرامون مفاهیم ملیت، اقلیت، خودمختاری* بخش چهارم [2018 Jan] 
*نکاتی پیرامون مفاهیم ملیت، اقلیت، خودمختاری بخش سوم [2017 Dec] 
*نکاتی پیرامون مفاهیم ملیت، اقلیت، خودمختاری بخش دوم [2017 Dec] 
*نکاتی پیرامون مفاهیم ملیت، اقلیت، خودمختاری ، بخش یکم [2017 Dec] 
* افسانه‌ی حمله‌ی نظامی عراق به ایران بنا به ‏ توصیه‌ی شاپور بختیار بخش چهارم  [2017 Nov] 
*علل واقعی جنگ ایران و عراق و افسانه‌ی حمله‌ی صدام به ایران به توصیه‌ی شاپور بختیار (بخش سوم) [2017 Nov] 
* علل واقعی جنگ ایران و عراق و افسانه‌ی حمله‌ی صدام به ایران ‏ به توصیه‌ی شاپور بختیار (بخش دوم) [2017 Nov] 
*علل واقعی جنگ ایران و عراق و افسانه‌ی حمله‌ی صدام به ایران ‏ به توصیه‌ی شاپور بختیار (بخش یکم) [2017 Oct] 
*مصدق و اصـلاحات کاذب، بخش سوم: موضع نیروهای سیاسی دیگر [2017 Oct] 
*مصدق و اصـــلاحــات کاذب «تقسیم اراضی ... با تمرکز جمعیت می تواند عواقب وخیم‌تری...»  [2017 Oct] 
*دکتر مصدق ‏ و اصـلاحـات کاذب یا یکی از ریشه‌های عمده‌ی ضدِانقلاب‌اسلامی ‏ [2017 Oct] 
*از مرگ هیچکس شاد نباید شد اما... [2017 Sep] 
* سلطه‌ی دیوان و رژیم تباهیها تنها به دست مردم برچیده خواهد شد بخش دوم  [2017 Jul] 
*سلطه‌ی دیوان و رژیم تباهیها تنها به دست مردم برچیده خواهد شد [2017 Jul] 
*آیا در این «انتخابات» ملت شکست خورد؟ قسمت دوم [2017 Jun] 
*آیا در این «انتخابات» ملت شکست خورد؟ [2017 May] 
* تحریم انتخابات ساده گیری مبارزه نیست ‏ [2017 May] 
*گفتید جمهوریت؟ کدام جمهوریت؟  [2017 May] 
*در چنگال جمهوی اسلامی اسارت تا کی ؟ (بخش دوم) [2017 May] 
*در چنگال جمهوی اسلامی اسارت تا کی ؟ [2017 Apr] 
*انتخابات ریاست جمهوری فرانسه؛ نامه ی سرگشاده به نامزدها و رأی دهندگان به آنان*  [2017 Apr] 
* ضرورت گام هایی کوتاه و سنجیده برای اتحاد آزادیخواهان واقعی  [2017 Mar] 
*کسانی که تروریست‌ها و خرابکاران را مردم می‌نامند! (بخش دوم) [2017 Mar] 
* نوبت خطرکردن بختیار برای نجات کشور از سقوط در پرتگاهی که به سوی آن می رفت (بخش سوم) [2017 Feb] 
*آیا نظام مشروطه منسوخ شده بود؟ جلوگیری از نخست ‌وزیری صدیقی و نوبت خطرکردن بختیار (بخش دوم) [2017 Feb] 
* به مناسبت سی و هشتمین سال تشکیل دولت ملی بختیار ‏ [2017 Feb] 
*نقش دکتر سنجابی در شکست دولت ملی بختیار و انقراض نظام مشروطه (بخش چهارم و پایانی) [2016 Oct] 
* نقش دکتر سنجابی در شکست دولت ملی بختیار و انقراض نظام مشروطه (بخش سوم) [2016 Oct] 
*نقش دکتر سنجابی در شکست دولت ملی بختیار و انقراض نظام مشروطه بخش دوم  [2016 Sep] 
*نقش دکتر سنجابی در شکست دولت ملی بختیار و انقراض نظام مشروطه؛ به مناسبت بیست و پنجمین سال ‏ قتل شاپور بختیار [2016 Sep] 
* منشاء هراس شدید نظام از مردم ! (بخش پایانی) بخش دوم [2016 Jun] 
*منشاء هراس شدید نظام از مردم ! بخش دوم، بهره ی الف  [2016 Jun] 
*منشاء هراس شدید نظام از مردم !  [2016 Jun] 
*رژیم راًی مردم را برای نمایش و کسب مشروعیت می خواهد [2016 Feb] 
* در حاشیه ی عملیات تروریستی اخیرِ داعش  [2016 Jan] 
*نکاتی از زندگی خسرو شاکری زند و سبب درگذشت وی [2015 Oct] 
*توسل به دروغ و فریب برای پوشاندن تسلیم به توافقنامه ای خفت بار [2015 Apr] 
*پیرامون یکی از پرگویی های کاشف سکولاریسم نو(۳) [2014 Dec] 
*پیرامون یکی از پرگویی های کاشف  [2014 Dec] 
*پیرامون یکی از پرگویی های کاشف «سکولاریسم نو» [2014 Dec] 
*دولت اسرائیل، یا یک یاغی جهانی که در پی اجرای «راه حل نهایی» برای مردم فلسطین است [2014 Jul] 
*نگاهی به رفتار سیاسی سران جبهه ملی در ماههای پیش از انقلاب (بخش دوم) [2014 Jul] 
*نگاهی به رفتار سیاسی سران جبهه ملی در ماههای پیش از انقلاب [2014 Jul] 
*ملاحظاتی پيرامون مقاله «بازرگان، روحانيت و بختيار»، بخش سوم (قسمت دوم) [2013 Oct] 
*بختیار، بازرگان و روحانیت؛ ملاحظاتی پیرامون مقاله‌‌‌ی «بازرگان، روحانیت و بختیار»۱- بخش سوم تیرخلاص [2013 Oct] 
*بختیار، بازرگان و روحانیت- بخش دوم [2013 Sep] 
*ملاحظاتی پیرامون مقاله‌ی «بازرگان، روحانیت و بختیار»۱ [2013 Sep] 
*مصر بار دیگر به پا می خیزد [2013 Jul] 
*درباره‌ی پرچم ملی ایران [2013 Jan] 
*آیا صلحجویان نسل های جدید اسرائیل خواهند توانست ماجراجویی رهبران سنتی جنگ طلب خود را مهار کنند و از فکر حمله به ایران بازدارند  [2012 Apr] 
*پاسخی به ادعاهای نسنجیده و بی پایه ی آقای همایون کاتوزیان درباره ی کنفدراسیون جهانی  [2011 Nov] 
*افشاء یک تحریف بزرگ تاریخی [2011 Oct] 
*بازار گرم افترا علیه مصدق و بختیار  [2011 Oct] 
*بازار گرم افترا علیه مصدق و بختیار (۲) [2011 Aug] 
*بازار گرم افترا علیه مصدق و بختیار [2011 Aug] 
*مصدق، پیروان مصدق، اهداف، اصول کار و منش آنان (بخش دوم ـ ب) [2011 Apr] 
*مصدق، پیروان مصدق، اهداف، اصولِ کار و منشِ آنان [2011 Apr] 
*مصدق، پیروان مصدق، اهداف، اصولِ کار و منشِ آنان  [2011 Mar] 
*مصدق، پیروان مصدق، اهداف، اصولِ کار و منشِ آنان [2011 Mar] 
*توتالیتاریسم و زمین لرزه های اجتناب ناپذیرآن( بخش دوم)  [2010 Mar] 
*توتالیتاریسم و زمین لرزه های اجتناب ناپذیرآن(٭)  [2010 Mar] 
*دولت بختیار و فروغ آزادی (بخش دوم) [2010 Jan] 
*دولت بختیار و فروغ آزادی (بخش نخستین) [2010 Jan] 
*چه کسانی از علائم شیر و خورشید پرچم ملی ایران می ترسند؟ [2009 Aug]