اقتدار و عرصۀ ناخودآگاه
کریم قصیم

 

 

اشاره: سي و پنج سال پيش انقلابي كهبراي استقرار آزادي و حاكميت مردم شروع شد و با قيام 22 بهمن نظام شاهنشاهي راساقطكرد, ظرف مدت كوتاهي مقهور فالانژيسم فزاينده, خشن و مخرّبي شد كه شعارش« حزب فقطحزب الله رهبرفقط روح الله» بود. نيروهاي تشنه آزادي/ مبارزان , مجاهدان و ديگر آزاديخواهان/جملگي با تعرض و يورش چماقداران خميني رو به رو بودند. ناباوري و پرسش درفضا موجمي زد. مقاومت عليه خصم جديد آزادي پا مي گرفت و در عين حال موجي از توضيح وتحليلها مي كوشيد به چون و چرايي اين وضع پاسخ دهد.
اين مقاله نيز سي و پنج سال پيش ( 1358 ) نوشته شد,زماني كه آخونديسم / لومپنيسمبه قدرت رسيده مي رفت, همچون توفان شن,« بهارآزادي ايران» را تيره و تار كند وانقلاب 57 را - در لشگركشي به گنبد و كردستان / در پاره آجرپرتاب كردن به تظاهراتنيروهاي دموكراتيك / بستن روزنامه آيندگان و پايمال كردن حقوق و آزاديهاي مردم /در بگير و ببند و حتي تيرباران مبارزان صديق ملت ايران و... جلوي چشم ناباورهمهآزاديخواهان قلب ماهيت كرده به يك نظام ارتجاعي و قرون وسطايي تبديل كند.
برخي جنبه هاي توضيح دهنده آن فالانژيسم مخرّب , در نظريه هاي « حاشيه نشينانشهري» و بالا آمدن « لومپنيسم» مطرح مي شدند. خود من جزو كساني بودم كه از اينديدگاهها براي توضيح اجتماعي «حكومت اسلامي» ( نام كتاب سياسي خميني كه سالي پيشترخوانده بودم و لذا به طورقطع با و ولايت او مخالف بودم) بهره مي گرفتم. اما, بهنظرم اين توضيح «اجتمايي» كفايت نمي كرد, خيلي زود جنبه ديگري ازماجرا در ذهنم شكلگرفت كه خلاصه اش را در نوشته زير مي خوانيد. چون مطلب براي انتشار علني نوشته شدهبود ( و بعداً دريكي ازشماره هاي گاهنامه ” چراغ” درآمد) , لذا قرعه فال به نام «مجيب الرحمان بنگالي» افتاد. آن زمان خوانندگان به خوبي منظورم را درمي يافتند.
در آستانه سي و ششمین سالگرد آن انقلاب مصادره شده, نوشته را با تغييراتي جزيي بازنويسي و تقديم خوانندگان مي كنم. ك. ق
---------------------------------------------------------------

هانا آرنت در رسالۀ موشکافانه اش راجع به "قدرت و قهر"(1) اشارۀ موجزیبه موضوع آتوریته (اقتدار مرجعیت، و ......... ) دارد, مي نويسد:
« نشانۀ بارز آتوریته قبول و برسمیت شناختن بی چون و چراست از جانب مخاطبین.اقتدار نه به جبر و عنف نیاز دارد و نه به اقناع و استدلال». (2)
آرنت در این جملۀ کوتاه به ویژگیهای برجسته و اعجاب انگیز اقتدار توجه کرده و نکتهبینی وی در این مورد دقیق بوده است. اما سرچشمه ها و منابع نیروی فوق العاده ای کهدر هیات اقدام و ارادۀ صاحب اقتدار تجلی می کند، در کجاست؟ و مکانیسمهای بروز وفوران آن کدامند؟ توضیح این مسائل دربارۀ اقتدار و مرجعیت ِ مثلا یک پزشک و یا هرصاحب علم دیگری مشكل نیست. این نوع آتوریته از یک سو متکی است بر مقام و نفوذجاافتاده و معقول علوم و از سوی دیگر ناشی از نیاز و ناگزیری بلاواسطۀ مراجعهكنندگان و مستمندان. مریضی که در تنگنای بیماری قرار دارد، در اضطراب از کف دادن تندرستیو احتمال تیره تر شدن وضع سلامتی خویش چاره ای جز اتکاء به علم و توان درماني پزشکندارد. البته این اتکال کوتاه مدت و محدود است. تا وقتی اعتبار دارد که کمک کنندهاست و تنها در حوزه مسائل بیماري عمل مي كند. اما آتوریته یک کشیش (روحانی) به اینمسئله بر نمی گردد، به قوۀ جامع ایده و اعتقادی برمی گردد که کشیش و ......نمایندۀ اجرایی آنست: به قدرت "قادر متعال" و باور هر فرد به آن. خوداین امر یا از اعتقاد و یا از تاثیر طولانی عادات و آداب مربوط به کیش و مذهب وقرار خاص (قرارهای خاص اجتماعی فرهنگی) سرچشمه می گیرد و تنها در عرصۀ مشکلات وگرفتاریهایی که خرد و آگاهی از حل آن عاجز است و یا عاطفه و روان دچار آنست، فعالمی شود. از این زاویه آتوریتۀ کشیش و روحانی و .... بعدی معنوی دارد و جزئی ازآتوریتۀ یک رهبر و پیامبر مذهبی بشمار می آید. لاکن تاریخ ادیان و ظهور پیامبران وشخصیتهای بزرگ دینی نشان می دهد که از بدو خروج تا قبول بعثت از جانب مردم و لببیکگفتن وسیع به آن، دورانی سخت، مملو از رنج و پیکار و سرسختی و استقامت و گذشتن ازآزمایشات مکرر طی می شود و "قبول و به رسمیت شناختن بی چون و چرا" نتیجۀدوراني دراز از پیکار و جمع آوری تدریجی مقبولیت عامه است. اقتدار پیامبران هیچگاهمحصول رخدادهای سریع نبوده است. حال آن که در روندهای بحرانی جوامع بشری شرایطیمعدود پیش می آید که در آنها تولد آتوریته ، بطور عمده از کار مستمرّ و آزمونطولانی برنخاسته بلکه محصول غافلگيركننده انفجارات ناگهانی است. بعبارت دیگراقتدار شخصیت پیامبران و قبول مرجعیت آنها از جانب توده های وسیع در عین حال که بهُبرداری موثر از اعتقاد معنوی و "مرکز غیبی" تکیه دارد و از این زاویه،مضامین موجود در ناخودآگاه انسانها، نقش مهمی در ایجاد آن ایفا می کند ولی توده مردمرفته رفته و بصورت تدریجی طی دوران "دعوت" به حرفها و تبلیغات و پیامهای"رسول خدا" گوش فرا می دهند و درگشت و گذار زندگی، با تجربه کردن و قبولتدریجی خودآگاهانه، سرانجام به دین و مذهب او روی می آورند و بیعت می کنند.بنابراین همراه با اثر عمیقی که صرف "داعیۀ پیامبری و بعثت" به اتکالباورهای کهن به خدا داراست، آگاهی و دريافت تجربي و تدریجی مردم، درپیدایش مرجعیتو "قبول بی چون و چرا" نقش مهمی بازی می کند. ولی ما در تاریخ اخیر جهانبا نمونه های شگفت انگیزي از ظهور سريع و انفجاري اقتدار, آنهم اقتداريك تاز,روبروئیم که سرعت پيدايش و استقرار اجتماعي آن اعجاب آوراست. نمونۀ شخصیتهایاجتماعی و مذهبی ــ سیاسی هستند که در شرایط بحرانی جامعه با سرعتی شگفت به اوجقلۀ قاف قدرت و جلال و جبروت یک آتوریتۀ تام و تمام دست مي يابند.
قریب ده سال پیش در جنبش عظیم توده ای بنگلادش با نمونۀ خارق العاده ای از این نوعآتوریته مواجه بودیم. میلیونها انسان ستمدیده و تهیدستان محروم جامعۀ فقير، درحضیض قدرت و عجز محض، ناگهان با هیجان و التهابی بیسابقه, مملو از امیدها وآرزوهای کهن، در تلاشی عظیم و تکاپویی طاقت فرسا/ در مدتی کوتاه و با سرعتی سرسامآور, برای "نجات" به حركت آمدند. به سرعت, با شکستن انواع فتیش ها و بتهای هستی بحران زده شان، به شخصی روی آوردند که تجسم زندۀ اسطوره های کهن آنهابود.
ُمجیب الرحمان که نزد محرومان به "ببر بنگال" و "شیر کشمیر"معروف شد، از گوشۀ زندانی دورافتاده با سرعتی گیج کننده، بر دوش ِگردباد باورهایکهن فقرا و مستمندان، به اوج "قبول بی چون و چرای " آنها بزرگي يافت و«رهبر بلامنازع 80 میلیون بنگالی» شد. این نمونه و مواردی مشابه آن، پیوسته حاویرگه های توانمند از فعليّت و پويندگي و غلبۀ قاطع مضامین ناخودآگاه انسانها برُکنش اجتماعی آنها بوده اند. مضامین و روندهایی که جملگی خصوصیات مشترکی را نشانداده اند.
برخی خصوصیات این نهضت ها:
ــ توجه و احترام، میل و علاقه به یک شخصیت با سرعتی شگفت انگیز به تقدس آن شخصیتو تعبّد در مقابل او و پیدایش کیش پرستش او در ابعادی بیسابقه منجر می شود. درتاریخ نهضتهای اجتماعی و حتی مذهبی, پیدایش کیش شخصیت پدیده ای تکراری است. امابندرت به کیش شخصیت و تقدس رهبری در فاصله زمانی به این کوتاهی و در ابعادی چنینشگفت انگیز برمی خوریم (بنگلادش و ....).
ــ خودجوشی غیرقابل پیش بینی : «می توان گفت که عنصر خود انگیخته و خود جوش نهتنها صفت ویژۀ تاریخ طبقات تحت انقیاد است، بلکه صفت مشخصۀ حاشیه ای و کناری ترینعناصر طبقاتی است (حاشيه نشينان شهري و روستائيان جا كن شده و آواره) که به نوعيشعور "برای خود" نائل گشته اند». (3) ــ غلبه قاطع جنبۀ اساطیری و سمبلیک در شعار، رفتار و کردار توده ها. ما از رماننویسها و هنرمندان بزرگ عالم و از بررسیهای دقیق و همه جانبۀ روانکاوان می دانیمکه هیچ چیز به اندازۀ اسطوره ها و سمبلها، عرصۀ ناخودآگاه ذهن را تحریک و بسیج نمیکند.
ــ نقش برجستۀ آداب و عادات و سنن در سراسر روند انفجاری نهضتهای توده ای مزبور.
ــ فقدان عنصر شک و تردید، تامل و تفحص و تفکیک مسائل. یعنی نبود یکی از بارزترینخصوصیات حرکت خردمندانه و آگاه.
ــ فقدان روح انتقادی و لذا عدم توجه به تناقضات و گرایشات درونی در آن چیزی که میخواهند و پذيرفته اند, یعنی فقدان یکی دیگر از مشخصات حرکت خردمندانه وخودآگاهانه.
ــ تبدیل سریع شعارهای رهنموددهنده به دگمها و جزم های قاطع. این ویژگی نشانۀ مهمیاز تداخل ارزشهای ناخودآگاه در پهنۀ خرد تکامل نیافته است. ناشكيبائي و عدم مدارابا ديگرانديشان, تعّصب و شدت عمل با مخالفان، از اشکال بروز این ُخشكمغزي و جزمانديشي قدرت يافته است. جنبش بنگال هنوز در آستانه پایتخت فتح نشده بود که شروعکرد به اعدام سریع و بی دلیل "ضد انقلابیيون مارکسیست"!
ــ نیاز به سرایت و انتشار بلاواسطه و همه طرفه عقاید و شعارها، فعلیت و تراکمارزشها و مضامین ناخودآگاه در پراتیک روزمرۀ اجتماعی، همچون بهمنی كوهوار و ياسيلابي خروشان، غلطان، سریع و مخرّب, با قوۀ از جا كننده و ويرانگري فوق العاده.
ــ عدم توجه به اوضاع و احوال وفقدان قوۀ سنجش و محاسبه و لذا هل من مبارزطلبی همهجانبه و داعیۀ گسترش خواسته های خویش به همه جا و فوراً. ــ فقدان تام و تمام ِ عنصر ترس و ظهور جسارت و بی باکی مافوق تصور: «حفظ زندگی وحراست از آن درمقابل خطرات توسط ایجاد مکانیسمهای ترس و گریز روانی، این کاری نیستکه در حدود ناخودآگاه باشد، این امر وظیفۀ خودآگاه انسان است که مساعدترین و بیخطرترین نوع ارضاء نیازها را با توجه به شرایط محیط اتخاذ کند». (4)
این خصوصیات و بسیاری دیگر از این سنخ، نشانه های مهم و برجسته ای از فعال شدنشدید عنصر ناخودآگاه در کنشهای توده ای می باشند. علاوه بر این آثار و علائم که ازنظر روانشناسي/روانكاوي تعصّب حائز اهمیت اند، حضور بیسابقۀ خردسالان در نهضت، ازجمله مهمترین دلایل وجود مضامین و محتوای ناخودآگاه در کنشهای اجتماعی مورد نظراست. این کنشها از نیروی فوق العاده ای برخوردارند و نمي توان بدون در نظر گرفتنکم و کیف این نیروی اعجاب برانگیز، مسائل مربوط به قدرت و كارهاي شدید و انفجاریتوده ها را درک نمود:

« با عدم درک روندهای ناخودآگاه، ارزیابی درست از خصائص اتفاقی و نسبی تفکرآگاهانۀ ما دشوار می شود».(5)
توجه به عرصۀ ناخودآگاه، در بحث جدی و درخور توجه از مسائل قدرت بویژه مسألهاقتدار, جوانب و چشم اندازهایش, گریزناپذیر است. بویژه که ما نیز در جامعه ای باتاریخ طولانی و فرهنگی به غایت سنتی زندگی می کنیم و قدرت آداب و سنن بررفتارمردمان ما اظهرٌمِن الشمس و شناخت مضامین و مکانیسمهای تاثیر آنها می تواندچراغی بر راه باشد.اما قبل از وارد شدن به بحث مضمون و مکانیسمهای ضمیر ناخودآگاهو چگونگی فعلیت و غلبۀ آن بر کنش خودآگاه انسانها, پرسشي را که احتمالا در ذهنخواننده پیش می آید، طرح می کنیم :

« آيا عرصه ای که به آگاهی درنیامده و برای ضمیر خودآگاه ناشناخته مانده، آیا اینعرصه اصولا قابل تعیین است؟ پاسخ این است که بلی. البته نه بی واسطه بلکه تنهامبتنی بر تاثیرات، یعنی بر پایۀ پدیداری (پدیدار شدن) بواسطه اش، همان طور که بهشکل علائم یا مجموعه ای از مضامین روانی، تصاویر و سمبلها در خواب، رؤیا و در نداو پیامها (و واکنشهای انفجاری) خود را به ما نشان می دهند».(6)
به نظر من این استنباط از واقعیت ِ وجودی ضمیر ناخودآگاه وفعل و انفعالات آنبرداشتی صحیح و علمی است. هر کس از فیزیک اطلاع داشته باشد، می داند که هم از نظرروش و هم پرداخت مدل تئوریک به همین ترتیب عمل می شود. برای مثال درعلم فیزیکامواج و اتمها مستقیما دریافتنی نیستند. تنها از طریق تاثیر و علائم و آثار مربوطهاست که وجود آنها گرفته و پذیرفته شده و توسط مدلها و دستگاههای تئوریک تشریح وتوضیح می شوند. به گفتۀ دانشمند روانکاو خانم فون فرانتسن: « مفهوم ناخودآگاه را می توان با مفهوم میدان در فیزیک مقایسه نمود».(7)
فرهنگ و افکار و الگوهای یک جامعه، ترکیبی از افکار و الگوها و ارزشهای فرهنگیگروه و یا طبقۀ حاکم و آداب و رسوم و موازین پیچیده و تو در توی سنتی مردم است.اما می دانیم که هر دولت و گروه حاکمی از طریق دستگاههای قاهر و مجاری فکری ــفرهنگی که متکی بر بودجه و قدرت و قهر مسلط اش داراست، می کوشد خواسته ها، اندیشهها و معیارهای مطلوب خود را بر کلیت جامعه مستقر و چیره گرداند. از همین جاست کهگفته اند فرهنگ حاکم عبارتست از فرهنگ طبقه حاکم. ولی پرسیدنی است که پس بر سرارزشها و عادات و رسوم و معتقدات و مبانی فرهنگی که یک قوم و ملت و حتی طبقاتی کهاز نسل به نسل، با تغییر، تعدیل و تکمیلی که یافته، به هر حال منتقل کرده و در هرعصر و دوره ای از هستی اجتماعی، به گونه ای با آنها همساز بوده است، چه می آید؟پاسخ این است که حاکمیت و تسلط یک بخش از یک جامعه بر کلیت آن، باعث سرکوب، فروخوردگی،واپس زدگی و حتی فراموشی بسیاری از این مبانی و معتقدات می شود. قدرتی که مسلط است با ترکیبی از اعمال قهر و زور عریان و نیز قهر فکری ــ فرهنگی وتکرار دائم التزاید ارزشهای مطلوب بقای خویش، آن مضامین و موازینی را که نا مطلوبقدرت و بخش حاکمه است از میدان تلاش و پویش علنی و رشدیابنده، از هستی عیان وآشکار، از عرصۀ مشروعیت و رسمیت و قانونیت جامعه خارج می کند. اماآیا این طردشدگانِ قدرت و قهر حاکم، این نفرین شدگان، به کلی از بین می روند، نیست ونابود می شوند؟درست است که درشرایط تسلط و سیادت یک بخش بر کلیّت جامعه  "یک فرد معمولا به خود اجازه نمی دهد برافکار و حسهایی آگاه شود که با سیستم و فرهنگ (حاکم) ناسازگار باشد".(8)  اما بر سر این "افکار و حس هایی" کهدر تناقض با منافع و مطلوبات حکومت و فرهنگ حاکم است چه می آید؟ این افکار و معتقدات، آداب وشعائر و سنن و ......... سرکوب شده به ضمیر ناخودآگاهفرد، در کلیت آن به ضمیر ناخودآگاه جمعی جامعه تحت ستم ، تبعید می شوند. آنها ازبین نمی روند، از عرصۀ خودآگاه و آزاد به پهنۀ ناخودآگاه و خزانۀ پنهان ذهن منتقلمی گردند و به جایی پناه می برند که در آنجا مجموعۀ عظیم و غنی و لایتناهی از همینسرکوب شدگان و طردشدگان هستی اجتماعی انسانی از اعصار و قرون گذشته تا کنون جای گرفتهاند. از هزاران سال پیش این سرکوب و طرد ارزشها، آداب، اعتقادات و رسوم و خواسته ها وامیال بنا بر شواهد و احوال موجود در هر دوره و عصری وجود داشته است. در آغاز هستیبشر، این مطرودین و مغضوبین فکر و قرار حاکم، به شکل تابوها و عادات توتمی در میآمد. وونت (محقق باستان شناس آلمانی الاصل) می گوید:
« تابو عبارت از کهن ترین مجموعۀ قوانین غیرمدون بشر است. عموما بر این عقیده اندکه تابوها از خدایان نیز قدیمی ترند و مربوط می شوند به دورۀ ماقبل مذهبی».(9)
در آئین های اجتماعی کهن این مجموعه های "غیرمدون" قرار و قانون، نقشاساسی در بقای بافت جامعه ایفا می کردند. با گذشت دورانی دراز از بطن همین تابوهاو توتم ها اساطیر و سمبولهای فراوانی در تاریخ و فرهنگ بشر پیدا می شوند که هریکبنا به محتوا و مضمون خود حکایت از قوای مسلط و یا تحت سلطۀ جامعۀ بدوی دارند. اماوجود این توتم ها و تابوها در آغاز بر چه مبنایی استوار بوده اند؟ اگر از جنبۀافسانه وار و وجه درون تهی بسیاری از افسانه های ساخته و پرداختۀ حاکم بگذریم، وجهمادی و مادیت و واقعیت آنها چه بوده است؟ اینها نه بر باورهای پوک و متافیزیکیبلکه بر واقعیت امیال و خواسته های زنده و سرشار از انرژی، شور و شوق و حرارتپویای انسانهای آن دوران استوار بوده اند:

«گردن گذاردن به احکام تابوئی در اصل، چشم پوشی از امری بوده است که به آن میل ورغبت داشته اند».(10)
بنابراین انسانهای کهن بنا بر جبر بقای بافت جمعی جامعه بدوی خویش  مجبور به رعایت قرارها و "قوانینغیرمدون" بوده اند که مضمون آن ممنوعات و محرمات  از بار انرژیک و طلب قوی برخوردار بوده و لذادرگذشتن از آنها خود مستلزم فعال بودن نیروی دیگری بوده است. این وضعیت در آن زمانِ دور و بدوی ، صرفا بنا بر جبر تداوم بافت و هستی جمع، بخاطر جلوگیری از تلاشی واز هم پاشیدگی پیوند ابتدائی زائیده شدند که از تقسیم کار برخوردار بودند و باپیدایی این تقسیمات و تفاوت قدرت و ثروت و جایگاه تولیدی، سرانجام در اداره وگردانندگی جامعه نیز حاکم و محکوم پیدا شد. ولی به همراه این روندِ تفکیک و تمایزتابوها و توتم ها نیز به اساطیر و خدایان و سپس قرارها و قوانین حاکم و محکومتبدیل شدند و فرهنگ کنترل و تقیّد میل و خواسته, که زمانی لازمۀ بقای جمع ابتداییبود، ابزار بقای حاکمیت و سرکوب محکومین و مردمان تحت سلطه گردید. توتم ها وتابوها با اشکالی دیگرو در نمونه ها و الگوهای متنوع بصورت اساطیر، سمبلها،الگوهای کهن، آداب و رسوم به زندگی ادامه دادند و بمثابه "مقدسات ومحرمات" نقش مهمی ایفا نمودند در شکل دادن کم و کیف زیست اجتماعی و فردیمردمان هر فرهنگ و مجموعۀ اعتقادی. بدینسان از آن دوران کهن تا کنون آثار و عواقب آنهادر ذهن و عمل انسانها باقی ماند.

دانشمندان علوم انسانی دیگر شکی دراین معنا ندارند که «انسان ماقبل تاریخ هنوز تا حدودی با ما هم عصر است»(11)

و امروز در ضمیر "ناخودآگاهجمعی" انسانها، از یک سو آثار و عواقب کهنسال و دیرپای آن قرون و اعصار و ازسوی دیگر مضامین و مطالب مطرود و محکوم فرهنگ و افکار حاکم معاصر جای دارند، یعنیاز سویی « ضمیر ناخودآگاه جمعی بخشی است از امکانات و عملکردهای انگیزه ای ــ روانیبه ما رسیده از گذشته»(12) و از سویی دیگر " آن بخش واپس رانده شده روانعمومی از جانب جامعه".(13)
بنابراین هم در وجه باستانی آن و هم در ادامۀ تکاملی آنست که باید به غنای شگفتانگیز و ذخائر بیکران ضمیر ناخودآگاه توجه داشت. و در مقام قیاس با آن، خرد و خودآگاهانسانها، دستامده ای جوان و به مراتب دیرآغازین تر از این انبار خاطره ها و"فراموش شده ها" می باشد:
« ضمیر ناخودآگاه کهنسال تر از خودآگاه است، وجود اولیه ای است که ضمیر خودآگاهدائما از آن بار می گیرد و جلوه می کند».(14)
مکانیسم طرد و ظهور
گفتیم که از همان اوان پیدایش جمع و جوامع بدوی انسانی، "گردن گذاردن"به احکام ممنوعه و رعایت تابوها و احترام توتم ها، مستلزم چشم پوشی از تمایلاتنیرومند بود. بنابراین به عقب راندن، فروخوردن و سرکوب آنها از عرصۀ جوشش و بروزروزمره و از پهنۀ خرد بدوی و غریزی انسانها، خود به نیرویی بیشتر از بار انرژیکهمان ممنوعات محتاج بود. چگونه بشر اولیه این نیروی غلبه کننده بر امیال ویژه راعرضه می کرد و چرا؟ اشاره کردیم که تنازع بقای بافت جمعی , نیاز برتر در آن پیونداولیه بود. هرگونه تخطی از آن "قوانین غیر مدون" به درهم ریختگی و نابودیجامعۀ بدوی می انجامید و لذا غریزۀ حیات (که ضرورتا به معنی حیاتی جمعی یعنی جمع وپیوند بود) نیرویی توانمندتر از نیروی هریک از امیال و خواسته های مربوط به توتم وتابو ایجاد می کرد. مکانیسمی که باعث غلبۀ نیروی غریزۀ حیات جمع بر نیروی امیالمنفرد می شد چیزی نبود جز ترس، ترس در انواع مختلف آن، ترس از تلاشی جمع و لذا ازدست رفتن امکان بقای فرد، ترس ناشی از حذف محبت و توجه اولیاء به کودک، ترس از دستدادن نیروی جادویی حفظ کننده، ترس از دست نیافتن به انواع بیشمار فتیش ها و بت هاو ........ ترس از تنهایی! ترس، مکانیسم کهنسال روان انسان از بدو تولد حیات جمعیتا کنون بوده است و نقش عظیمی در ایجاد پهنۀ تودرتو و بیکران ضمیر ناخودآگاه فردیو اجتماعی بازی کرده است. ترس با جدائی آغازین انسان از بطن طبیعت همزاد او شد. درمحیط مدرن جوامع بشری نیز ترس، در کم و کیف سرکوب عصیان و سرکشی و طرد امیالخواسته های فردی ــ اجتماعی نقش پیچیده خود را کماکان و بصورت پيچيده و تکوینیافته ای ایفا می کند. تاریخ پیدایش و تکامل قهر و ابزار آن و کلیۀ تئوریها وتزهای ”مجازات” به یک اعتبار تاریخ سازوكار ترس است. فعلیت این مکانیسم است که همدر آن دوران کهن و هم اکنون، هم در دوران کودکی و هم در جوانی و بعد تا پیری وپایان زندگی، به پیدایش بار غنی و پهنۀ نامحدود و بیکران ناخودآگاه منجر شده است وباعث گردیده که دنیایی از خواسته ها، گرایشات و دریافتها بمثابه  "فراموش شده ها، واپس خورده ها و طردشده هاو دریافتهای مبهم"(15)، به ضمیر ناخودآگاه درآیند. اریک فروم در بسیاری ازتحقیقات خود به این مکانیسم اشاره می کند:

 

« چرا انسانها چیزهایی را که باید برآنها آگاه باشند واپس می رانند؟ بدون شک دلیل اصلی ترس است» .... بنابراین « آنچهدر ضمیر ناخودآگاه و آنچه در خودآگاه و خرد آدمی جای می گیرد، جملگی به ساختارهایاجتماع وابسته است، به الگوهای فکری ــ حسی که جامعه بوجود می آورد ».(16)
شکسته شدن این مکانیسم است که اجازه می دهد بار غنی و ذخائر بیکران ضمیر ناخودآگاهبه عرصۀ خودآگاه و پراتیک جاري انسانها هجوم آورند و در شکل گیری و چگونگی کیفیتاعمال و فعالیت انسانها نقش عظیمی بازی کنند. اما چگونه اين ” صندوق سربه ُمهر”باز می شود؟ چگونه بشربحرانزده برترس چیره می شود؟

در خواب و رؤیا - که عنصر ترس غایباست-، همیشه ابراز وجود ناخودآگاه میسر است اما در بیداری ....؟   قدرمسلم آنست که در شرایط اضطراری، که بود و نبود خیلی از مضامین و ستونهای اصلیزندگی فرد و جمع مطرح است، طلسم ترس مي شكند و خودجوشی توده های مردم نشانه ایعیان از شکست آن و تجلی انگیزه های نهفته در بطن ناخودآگاه ذهن است. ساز و كار ترساز اهمیت زیادی برخوردار است. در هریک از متون مقدس ادیان بزرگ که بنگریم می بینیمبسیاری از گفته ها و آیه ها درمضمون چیزی جز طرح و برخورد به مسئلۀ ترس نيست. روشناست که کاوش در مسائل و موضوعاتی که چنین مکانیسمهایی از جهان ــ تاریخ بشر رامورد بررسی قرار می دهند  به  ِصرف تکرار مقولات عام و خاص طبقه / هژمونی/ایده ئولوژی و بحران منافع اقتصادی و ........ نمی توان به بن این مسائل راه برد ودر گره گشایی معضلات تئوریک مربوطه توفيق يافت. کاربرد مقوله ترس از حیطۀ عقل وخرد فراتر می رود و عرصۀ ناخودآگاه و کنشهای غیرعقلایی را درمی نوردد. بنابراین ازكاربست روش روانکاوی ناگزیریم: « هرچه کنش انسانها غیرعقلانی تر باشد، نیاز جامعه شناسی به روانکاوی تحلیلی بیشتراست».(17)


عرصۀ ناخودآگاه نیروی شگرفی ذخیره دارد
دیدیم ترس است که واسطۀ دفع و انتقال بسیاری از تمایلات، خواسته ها و دریافتهایآگاه به ضمیر ناخودآگاه می شود. ترس نیروی غریبی را در انسان برمی انگیزد که بهکمک آن بر بسیاری نیروهای طبیعی و غریزی غلبه کرده و آنها را به ذهن ناخودآگاه طردمی کند. این پاره از ضمیر ناخودآگاه ، بخش سنتی آن را تشکیل می دهد، بخشی که بارسنگین تاریخ طرد و سرکوب قرون و اعصار را به نسل کنونی و خاطرات فعلی اش منتقل میکند. پارۀ دیگر ضمیر ناخودآگاه محصول تاثیرات بیشمار کوچکی است که از محیط زندگی ،از بدو تولد به بعد ، بطور محسوس یا نامحسوس و تدریجا به عرصۀ ناخودآگاه در میآیند و از طریق انسان حاضر، بمثابه انسان و عضو جامعه و از زاویۀ فلان طبقه و لایۀاجتماعی خود را با "محیط منطبق" می کند و به این طریق از خطرات موجود وناشی از سرکشی و عصیان پرهیز می نماید. به این ترتیب است که بنا به تاثیر تاریخ ومحیط کنونی, ترکیب پیچیده ناخودآگاه شکل می گیرد که مجموعا از بار و پتانسیلانرژیک فوق العاده ای برخوردار است. نیرومند ترین سمبولها و اساطیر تاریخی در "درون خویشتن خویش ِ" تک تکانسانها کمین می گیرند و تنها با پرده ای ضخیم و عایق از ترس محرمات و ممنوعات، ازخودآگاه و حیات روشن و صریح و دانسته به دور می مانند. در پرده ماندن این پهنۀپویا و بیکران هیچگاه به معنی نابودی بار انرژیک آن نیست. در زمانهای دور مردم درمتن سمبولیک همین ارزشها می زیستند و ندانسته با ناخودآگاه خود عجین و دمسازبودند. عرصۀ زندگی خردمندانه پیشرفتی نیافته بود که جدایی و تفکیک آن از ناخودآگاپیش آمده باشد. تفکر محصول متآخری از تاریخ بشریت است که همراه با تقسیمات وتمایزات متنوعی در عرصه تولید و بازتولید فردی ــ اجتماعی پا به عرصۀ وجود گذاشتهاست:

« حقیقت این است که در زمانهای کهن مردم دربارۀ سمبلهای خود فکر نمی کردند، فقط بااین سمبلها می زیستند و بطور ناخودآگاه از معنی آنها تهییج می شدند».(18)
در دورانهای بحرانی و در پس تکانها و زلزله های اجتماعی است که هر بار به طریقیپردۀ ضخیم و عایق ناخودآگاه پاره می شود. و درپیامد: مکانیسم ترس بی اثر و دنیای"فراموشو سرکوب شدگان"، دنیای ضمیر ناخودآگاه، با آن بار انرژیک نمادهاي ديني/فرهنگی کهن به یکباره و ناگهانی، همچون انفجاری عظیم خود مي نمايد:
«این گونه سمبولهای فرهنگی قسمت عمده ای از نیروی فوق طبیعی اولیه"جادویی" خود را حفظ کرده اند. آنها می توانند واکنش هیجانی عمیقیبرانگیزند ».(19)

بر ذهن توده هایی که از خودآگاهی و خرد نازلی برخوردارند، آتشفشان انگیزه ها و کهنالگوها چون سیلی مذاب جاری می شود، آن را می پوشاند و جریانی عظیم, با شور وحرارتی شگفت انگیز به راه می افتد. خرد نازل و تکامل نیافته زیر پای غولان بحرکتآمدۀ اساطیر و کهن الگوهای ذهن سنتی [ تهيدستان شهري و روستاييان جا كن شده]،فعلیت خود را از دست می دهد و به صورتی همه جانبه تحت الشعاع تابش انوار انرژیک وجاذبۀ خورشید انگیزه هایی قرار می گیرد که چه بسا قرنها و هزاران سال، در خفا،انتظار طلوع و "ظهور موعود" خود را داشته اند:
« بقایای مبهم گذشته در انتظار لحظه ای بودند که در ضمیر آگاه او سر برآورند».(20)
در زمانهاي بحران و بخصوص در دوره های انفجاری یک انقلاب، ملیونها نفر با محتوایاساطیری و سمبولهای کهنسال و انگیزه های جوراجور درون خویش آشنا می شوند و با آنهابه حرکت در می آیند، با سرعتی اعجاب برانگیز، بی باک و بی امان، چون آذرخشی،آتشفشانی، گردبادی و .... گویی معجزه ای رخ داده است:
« انگیزه هایی که طبیعت اساطیری و نمادین تاریخی ــ بشری داشته و واکنشهایی از نوعشدید برمی انگیزند به معنی دخالت یافتن ژرفترین سطوح ذهن در حوادث جاری ست. اینانگیزه ها و سمبلها .... بار انرژیک فوق العاده و شگرفی در خود دارند.»(21)
در این شتاب و شورش عظیم نهضت خودجوش است که دنیایی از ابتکارات و ابداعات، اشکالرنگارنگ پیکار و استقامت به منصه ظهور مي رسند. درشگردهای ناشناخته و شعارهایهیجان برانگیز, در همبستگی شگفت اجزای به حرکت درآمده و درسیر و سیلان اعجاب آورآنها قدرتی بی همتا عرضه به میدان می آید که تمام نیازهای حرکت خویش را می جوید ومي يابد و ارضاء می کند. از جمله - در صورت احتیاج- رهبر خویش را نیز می آفریند واو را به سرعت به قلۀ قاف قدرت می رساند( مجيب الرحمان بنگالي از گمنامی و...خمینیازگوشه ی تبعید). در تمام عرصه ها تواناییهای جنبش بارز می شود و در نوع خود میدرخشد زیرا : « ضمیر ناخودآگاه همیشه زمینه و خزينه پیدایش پاسخهای متنوعی است که انسان میتواند در برابر پرسشهایی که هستی اش پیش می کشد آنها را برکشد و عرضه کند.»(22)

چنین است که درمراحل انفجاری نهضتهای خودجوش مردمی، با دریایی از ابتکار و خلاقیت،و نیز با نیروی تخریبی سهمگین حرکت توده ها روبه روییم. علیرغم وجود عناصر آگاه وخردمند ، آنچه جنبش خلاق و نیز حرکت تخریبی نهضت را تعیین می کند، بیشتر خودانگیختگیو فعلیت عنصر ناخودآگاه است. به عبارت ديگر در اين پویشهای گسترده "ناخودآگاهبر خودآگاه مقدم است" (روزا لوکزامبورگ). دربين انديشمندان بزرگ سوسیالیسم،روزالوکزامبورگ و سپس آنتونیو گرامشی توجه خاصی به پدیده خودجوشی توده ها داشتهاند. گرامشی اين مسأله را به صورت زير توضيح مي دهد:
« در جنبشهای خودجوش انبوهی از عناصر خودآگاه موجود است، لیکن هیچیک از آنان نهعنصر مسلط است و نه از سطح "دانش خلقی" لایه اجتماعی معین، از سطح"درک و احساس عامه" و یا مفاهیم جهان سنتی آن لایۀ مشخص  فراتر رفته است. خودجوشی به این معنی که ایناحساسات به سبب فعالیت تربیتی سیستماتیک، از طرف گروه رهبری آگاه به وجود نیامدهاند ، بلکه در خلال تجربۀ روزمره ای که به نور "درک عامه" روشن گشته،یعنی با درک سنتی توده ها از جهان ــ یعنی آن درکی که به صورت ابتدائی اش غریزه میخوانند ــ پرورش یافته اند.»(23)
نیروی تخریبی این انفجارات از خصائل و ویژگیهائی برخوردار است که مقابله با آنهارا بسیار دشوار و معمولاً ناممکن می سازد. ناآشنایی و غریب بودن مکانیسمهای حرکتاین نهضت ها، قوۀ بی همتای ابتکاری و بی باکی و بی توجهی این جریانات عظیم بهخطرات گوناگون  ُچنان ابعادی دارند که موانعو قوای مقابل را به سرعت می روبند و از پیش پای کنار می زنند. اما پاشنۀ آشیل ایننهضتها هميشه با خودشان روان است. پیوسته همراه این بار انرژیک «کهن – الگوها» وسمبلهای فارغ از زمان و مکان ، رگه هایی از تمایلات و گرایشات وجود دارند که مطرودشرایط سابق بوده اند و ظهور و حضور آنها در حال و اکنون هیچگاه در َسمت و سويپيشرفت و ترقی نيستند. حامل کور اَشکال و مضامینی هستند مغایر الزامات بهبودي وبهروزی جامعه انقلاب كرده. باری، این نیروهای اعجاب آور  گذشته ها را نیز به همراه دارند، گذشته هایی کهوقتی در زمان حال ظهور می کنند و در رابطه با نیازهای کنونی قرار می گیرند به پارههایی مختلف، به اجزايي متنافراز «بدها و خوب ها» ، درستر به طیفی ازرگه های تاریخیتقسیم می شوند. و بدینسان، اغلب ، عوامل خود تخریبی نیز در بطن جنبش شكل مي گیرند:
« کهن- الگوها [ صدر اسلام, ....] می توانند همچو نیروهای خلاق و یا قواي مخرب درذهن ما عمل کنند. خلاق - وقتی که الهام بخش افکار نو هستند - و مخرّب زماني که بهتحجّر و خشكمغزي مي گروند, به صورت پیشداوریهاي سنگ شده، سدّ انبساط وکشفیات بعدیمی شوند.»(24)
گرامشی نیز موشکافانه بر این نکتۀ تاریخی آگاهي داشت:
«جنبش خودانگیخته طبقات زیر دست را تقریبا همیشه جنبش راست ارتجاعی .... همراهی میکند.»(25)

بدینسان وقتی جنبش شگفت انگیز خودجوش، يا همان تجلی پویا و فعلیت يافته ارزشها ومضامین ناخودآگاه – به صورت واکنش انفجاری توده هاي تهيدست -، در شرایط و احوالبحرانی به حرکت می افتد، لابلای سيلي عظیم از خلاقیتها و ابتکارات ِ رگه هایانقلابی و مترقی ، جرياني ويرانگر از تیرگیهای کهن نیز تخلیه و بارز می شود. زماني كه اين مجموعه در موقعیتی قرار می گیرد که تکیه گاه/ سازمان/ رهبري خردمند,مترقی و مدرن و شناخته شده  پيش روي ندارد،وقتی انتخابي ندارد و در افق هستی اش شخصیت یا سازمانی را نمی یابد که نیازهایش رابه گونه ای، روبه پيش و مترقی برآورده کند، دراين حال « انتخاب خود» را از میانهمان مضامین والگوهايي بر مي کشد که گذشته ها، خاطره ها و همان کهن الگوهای بهحرکت آمده در آستين داشته اند... و غفلتاً به مردمان عاصي عرضه مي دارند! بنابراين, جنبش,در نبود « آلترناتيو مترقي و آزمون شده», رهبر و نماد خود را عملاًاز همان گذشته ها دريافت مي كند و با اين « ظهورناگهاني » او ، سرنوشت بعدی كليّتجنبش هم رقم مي خورد.

درست به همين دلائل است که بی توجهی به حرکتهایخود جوش / یا به تمهیدهای ناگهانی توده پسند(!)/ و دست کم گرفتن بار و پتانسیلآنها خطایی است که می تواند مصیبت بارشود:  « نسبت به نهضتهای خودجوش بی اعتنایی نشان دادن و یا بدتر، آنها را بی ارزش شمردن،یعنی از دادن سیری آگاهانه به آنها امتناع ورزيدن, از توجه به آنها و اعتلائشانخودداري كردن ، اغلب می تواند عوارض بسیار وخیم و نتایج اندوهناکی به بار آورد.»(26)
در سطور بالا نشان دادیم که چگونه در بطن ناخودآگاه جامعه قوای غریبی وجود دارندکه بالقوه از بار و توان انرژیک شگفتی برخوردارند. کوشیدیم رابطۀ این پتانسیل «قدرت»را با شرایط مادی زیست، حالت بحرانی و عجز ”ناخودآگاه” و سرانجام فروریختن پردههای ساتر از ترس  و سپس فعال شدن حیرتانگیز آن پتانسیل نهفته در ناخودآگاه ... تعیین کنیم. تصادفا همین پتانسیل وبالقوه گی عجیب   اغلب زمانی بالفعل شده و چنین قدرتی را واردعرصۀ سیاست کرده که در محاسبات عادی و مبتنی بر عقل و خرد چندان جایی نداشته است.از این رو به مثابه نیرویی قلمداد شده که دفعتا و به صورت انفجاری بروز كرده است.این نیرو ، بسته به شرایط و احوال و وجود یا عدم وجود آلترناتیو مترقی برایکانالیزه کردن و تغذیه از آن، سیری دیگر می یابد و یکی از اشکال مهم بروز آنپیدایش آتوریته های فوق العاده قلدر و مستبدی است که با سرعتی عجیب و باورنكردنيبالا مي آيند و همه طرفها را مات و متحیّر میخکوب می کنند.

در بحث قدرت و جوانب آن توجه به این پتانسیلعظیم در هر حال مهم است, چه شرایط بحرانی و آبستن انقلابی باشد و چه خیر. زیرا دریک چشم انداز بعد از انقلاب نیز بار دیگر مسئلۀ ذهن ناخودآگاه و خفته های درون آن،برای پیدایش کنشها  وجریانهای بعدی خودانگیختهو کم و کیف شکل یابی و سمت گیری آنها حائز اهمیت می باشد. برای نیروهای مترقی که امید بهروزی و تحول ترقی طلبانه جامعه در سر دارند، مسآلهمقابله با جوانب مخرّب نیروهای کور مستتر در این پتانسیل عظیم  حائز اهمیت بسیار است. ازمنظر ترقي و آزادي,قدرت سیاسی طوری شکل مي گیرد و مبتنی بر چنان سازوكارهاي دموکراتیک است که هرچهبیشتر توده های وسیعتر، خود در كار وبار سرنوشت خویش سهیم و شریک مي شوند تابتوانند فارغ از سرکوب و سرکوفت، تمایلات و مطالبات خویش را عرضه کنند و بی نیازبه آتوریته های مطلقه و کیش شخصیت, نیروی خود را هرچه بیشتر در تجربۀ مستقیم عملي- و دریافتنی - به میدان کشند و بدینسان دار و ندار نيروهاي گذشته و حال خود رابدون ترس واختفاء , با شور و شعف تقدیم ساختمان خودآگاهانۀ هستی شان کنند. حدود چهارهزار سال پیش حکیم و پیامبر باستانی ایران ــ زرتشت ــ ندایی سر داد کههنوز هم می تواند راهگشای ما شود : «مردم باید آگاه شوند، آگاه از گذشته، آگاه ازاکنون و آگاه از آینده» (27)

 

 

منابع و توضیحات
1-
Hanah Arendt , Macht und Gewalt , 1970  Verlag Piper

2- همان کتاب «قدرت و خشونت» هانا آرنت ، متن آلمانی، ص 46 ،

3 - گزیده ای از آثار آنتونیو گرامشی(فارسی)، ص 123 ، 4 – زیگموند فروید ، Pschoanalyse, S.11   ، 5 -  E. Fromm, Ihr werdet sein wie Got,S.59 ،

6 -  J.Jacobi, Die Psychologie von Jung, S.44

7 - انسان و سمبلهایش نوشتۀ کارل گوستاو یونگ، ترجمۀ ابوطالب صارمی، ص 522 ،

8 - E.Fromm, Jenseits der Illusionen S. 116(اریش فروم،فراسوی پندارها)

9 - توتم و تابو نوشتۀ زیگموند فروید، ترجمۀ خنجی، ص 30،

10 - همان کتاب فروید، ص 50،

11 -   C.G. Jung, Gesamtwerke VI, S.527 (مجموعه آثاریونگ به آلمانی، مجلد 6 ، ص 527 )

12 – همان جا ،

13 - E.Fromm, Jenseits d. Illusionen, S.104

14 - پروفسور یونگ در یادداشتهای مربوط به سمیناری دربارۀ رویای اطفال. وی طیسخنرانیهای متعدد در این سمینار به یافته های مهمی دربارۀ ذهن و الگوهای روانیکودکان اشاره می کند و موکدا تصریح می کند که: " کودکان زندگی خود را در یکوضعیت ناخودآگاه آغاز می کنند و تدریجا به درون وضعیتی خودآگاه رشد می کنند".

15 - C.G. Jung, Gesamtwerke VI, S.527  16 -  اریش فروم ، فراسوی پندارها ، ص 116

17 -   W. Reich,Zur Anwendung der Psychoanalyse in der Geschichtsforschung ویلهم رایش در رساله ای به نام «کاربست روانکاوی درکاوش تاریخی» ، به زبان آلمانی،

 

18 - انسان و سمبولهایش، نوشتۀ گوستاو یونگ، ترجمۀ ابوطالب صارمی، ص 122،

19 - همان کتاب، ص 139،

20 - فروید ، موسی و یکتاپرستی ، ص 84 ،

21 - J.Jacobi, Die Psychologie von Jung, S.48

22 -  E. Fromm, Jenseits d. Illusionen, S.116 23 - آنتونیو گرامشی، کتاب گذشته و حال، ترجمۀ بابک (ایتالیا) 24 - انسان و سمبولهایش، نوشتۀ گوستاو یونگ، ترجمۀ ابوطالب صارمی، ص 513 ، 25 -  آنتونیو گرامش ، همان کتاب ، 26 -  همان جا ، 27 -  سرود هات 29 گاتها، پیامبری زرتشت،ترجمۀ فارسی از دکتر وحیدی، ص 22 ،
 

منبع:پژواک ایران


کریم قصیم

فهرست مطالب کریم قصیم در سایت پژواک ایران 

*سیاست مماشات با فاشیسم - ۲۳ / پیدائی و پویش دهه سی قرن بیستم  [2018 Jun] 
*سیاست مماشات با فاشیسم – ۲۰– پیدائی و پویش دهه سی قرن بیستم [2018 May] 
*به مناسبت روزجهانی کار و کارگر [2018 Apr] 
*به یاد دکترآدمیت ، دردهمین سالگرد سفر ابدی اش  [2018 Apr] 
*کرم شبتابی در خیل بردگان [2018 Feb] 
*دو‌‌‌پرسش ازکریم قصیم در گفتگو با روشنفکر  [2016 Sep] 
*آسیبهای زیست محیطی ایران طی دو دههِ نخستِ حکومت اسلامی - (بخش سوّم) [2016 Apr] 
*آسیبهای زیست محیطی ایران طی دو دههِ نخستِ حکومت اسلامی - (بخش دوّم)  [2016 Apr] 
* آسیبهای زیست محیطی ایران طی دو دهه نخست حکومت اسلامی - (بخش یکم) [2016 Apr] 
*مارگارت میچرلیش-آینده نقش از زنان دارد-مترجم: [2016 Mar] 
*درسوگ عباس فریاد مشترکم!  [2016 Jan] 
*تالاب انزلي جان می کند، به دادش برسید! [2015 Aug] 
*دریغست ایران که ویران شود [2015 Jul] 
*شاهکار سردار ویرانگری (2) [2015 Jul] 
*شاهکار سردار ویرانگری (1) [2015 Jun] 
*بحران پيش‌بيني‌شده و رژيم درمانده* [2015 Jun] 
*شتاب تخریب و تاراج جنگلهای ایران [2015 Jun] 
*تداوم بحران کم آبی و بي‌عملي فاجعه‌بار رژيم [2015 Jun] 
*در سوگ تالابهای ایران . . .  [2015 Jun] 
*زنگ خطر بحران كم آبي(2) [2015 Jun] 
*بحران کم آبی ایران- سه دهه جرم ملی مسئولان جمهوری اسلامی [2015 Jun] 
*مرگ و مير جنگلهاي زاگرس با جمهوری اسلامی شروع شد [2015 May] 
*هامون، آه هامون... زنده بمان! [2015 May] 
*ديناميسم فاجعه ، از نگاهِ 20 سال پیش! [2015 May] 
*سه هشدار در باب آلودگی آبهای ُشرب آلودگي آبهاي آشاميدني کریم قصیم. شماره 3  [2015 May] 
*جمهوری اسلامی = سه دهه قتل و غارت جنگلها [2015 May] 
*سی سال افزایش فرسايش خاك  [2015 May] 
* پیرامون مساله هژمونی (بحثی دردیسکورس جنبش چپ) [2015 Apr] 
*پیرامون مساله هژمونی (7) [2015 Mar] 
*پیرامون مساله هژمونی (6) (بحثی دردیسکورس جنبش چپ) [2015 Mar] 
*پیرامون مساله هژمونی (5) [2015 Mar] 
*پیرامون مساله هژمونی (4) [2015 Mar] 
*پیرامون مساله هژمونی (3) [2015 Mar] 
*پیرامون مساله هژمونی (2) [2015 Mar] 
*پیرامون مساله هژمونی  [2015 Mar] 
*قدرشناسی مسعود رجوی یا انتقام کشی؟ (3) [2015 Feb] 
*قدرشناسی مسعود رجوی یا...؟ (2) [2015 Feb] 
* قدر شناسی مسعود رجوی یا...؟ (1) [2015 Feb] 
*گفت و شنود با دکتر کریم قصیم (۳)اوضاع عوض شده، عوض شده، عوض شده... [2014 Nov] 
*بادهای تند تاریخ(بخش پایانی) [2014 Nov] 
*بادهای تند تاریخ (3) [2014 Nov] 
*بادهای تند تاریخ (۲) [2014 Oct] 
*بادهای تند تاریخ*(1) [2014 Oct] 
*گفت و شنود با دکتر کریم قصیم (۲) امرِ واقع‌(فاکت)، بایستی تاوانش پرداخته شود [2014 Oct] 
* تاکید و هشدار - آبان ۱۳۵۷ [2014 Oct] 
*گفت‌ و ‌شنود با دکتر کریم قصیم (۱ ) آزادیِ نظر را به بهایِ «احترامِ شخصی» نباید فروخت  [2014 Sep] 
*خشونت و قدرت در فلسفه سياسي هانا آرنت(3) [2014 Jul] 
* خشونت و قدرت در فلسفه سياسي هانا آرنت (2) [2014 Jul] 
*خشونت و قدرت در فلسفه سياسي هانا آرنت(1) [2014 Jul] 
*هشداری از سر خیرخواهی و اصلاح طلبی  [2014 Apr] 
*زندگی ساده ما و انحطاط آن آقا !  [2014 Feb] 
*اقتدار و عرصۀ ناخودآگاه [2014 Feb] 
*برای اطلاع رسانی و ثبت در سینه تاریخ : هشداری عبث؟  [2013 Nov] 
*سربسته ! [2013 Nov] 
*خطاب به آنها که بی دنده و ترمز «واکنشی» شده اند [2013 Nov] 
*چماق هتّاکی و قطعنامه و توطئه، چرا؟ [2013 Oct] 
*اهمیت نقد بی پرده سیاسی برای خروج از بحران [2013 Oct] 
*استعفای ما آزمایش آنهاست !  [2013 Sep] 
*متن استعفا نامه محمدرضا روحانی و کریم قصیم از شورای ملی مقاومت ملی ایران محمدرضا روحانی [2013 Sep] 
*توجه دادن به آنان که در خطر اخته فکری اند  [2013 Sep] 
*«پهلوانی» یک پهلوان! [2013 Aug] 
*شورش علیه آن «پیامها» برحق است! [2013 Aug] 
*مصاحبهء شتابزده با کریم قصیم  [2013 Aug] 
* بازی با شکافهای بالا شورا شکنی بوده و هست! [2013 Jul] 
*عذرخواهی از آقای ایرج شکری [2013 Jul] 
*خامنه اي آمر جنايت و.... اوباما؟ [2013 Jun] 
*برائت ازمشركين تكليف شرعي است! بشتابيد, دستجمي اش صواب بيشتري دارد!  [2013 Jun] 
*در رابطه با اطلاعیه‌ی شورا [2013 Jun] 
*استعفاء از يك تشكيلات سياسي خود يك اقدام سياسي است [2013 Jun] 
*چهارشنبه سوري , فرازي درخشان از پيكارآزادي [2010 Mar] 
*شكست «رهبري» برغم حضور مردمي [2010 Feb] 
* اقتدار و عرصه ناخودآگاه [2010 Feb] 
*سابقه اصل تفکیک / مضمون اصلی لائیسیته [2010 Feb] 
*ناقوس مرگ استبداد (7)  [2010 Jan] 
*ناقوس مرگ استبداد – 6 – يادداشت هفتگي [2010 Jan] 
*ناقوس مرگ استبداد – 5 –  [2010 Jan] 
*ناقوس مرگ استبداد – 4 [2010 Jan] 
* پيام ضعف نه, پيام قدرت، نكاتي در باره « مصاحبه» ايرج مصداقي راجع به مجاهدين/ عراق  [2009 Dec] 
*ناقوس مرگ استبداد(2)  [2009 Dec] 
*ناقوس مرگ استبداد [2009 Dec] 
*سياوشان پيروز به اشرف بازگشتند [2009 Oct] 
*خيانت بزرگ، گفتگو با دکتر کریم قصیم در مورد حمله به اشرف [2009 Aug] 
*جنايت و خيانت بزرگ  [2009 Jul] 
*تعليق ِ سياست اَپيزمنت (مماشات) [2009 Jul] 
*گفتگو با دکتر کريم قصيم، دفاع از اشرف را گسترش دهيم [2009 Apr] 
*” بَدان را ز بد دست كوته كنيم ” [2009 Apr] 
*تداعي : پاسخ هيتلر به روزولت [2009 Mar] 
*بارکش غول بیابان [2008 Oct] 
*به ياد دكتر فريدون آدميت [2008 Apr]