سابقه اصل تفکیک / مضمون اصلی لائیسیته
کریم قصیم

دو مفهوم مترادف لائیسیسم و لائیسیته اولین بار اواخر قرن نوزده بطور وسیع در محافل و اماکن سیاسی و حقوقی، جرگه های فرهنگی و فکری و در مجالس قانون گذاری کشور فرانسه باب شدند. از مفهوم لائیسیسم ، تفکیک مطلق کلیسا از دولت و تلقی دین و مذهب بمثابه امری خصوصی مستفاد می شد(۱).   یعنی از یک سو رابطۀ دولت و کلیسا بمثابه مناسبات دو منبع و مرجع متفاوت و مستقل از یکدیگر عنوان می گردید و از سوی دیگر رأی و اختیار و اراده قائم شهروندان در رابطه با کلیسا مورد تاکید قرار می گرفت. از این دید هر دو سویۀ زندگی سیاسی و مدنی  ــ دولت و نیز جامعه ــ  جدا از کلیسا و بصورت مستقل شخصیت حقوقی می یافت : هر فرد، فارغ از اعتقاد به هر دین و مذهب یا به هیچ دین و ایمانی، صاحب حقوق و موظف به تکالیف شهروندی است که در قانون تعیین شده و همۀ شهروندان در برابر قانون برابرند.

در مباحثات آن دوره مفهوم لائیسیته نیز به سه معنی مطرح می گشت:
۱) استقلال و تمامیّت اختیار دولت در حوزه های سیاسی، اقتصادی و دوایر و سازمانهای متبوعۀ خود.
۲) رفع تبعیض از اقلیتهای دینی و مذهبی و تامین حقوق برابر برای ادیان در رابطه با دولت و جامعه بعلاوۀ ضمانت اصل آزادی دین و مذهب برای عموم شهروندان کشور و اعمال بی طرفی دولت در زمینه آموزش و پرورش.
۳) لغو مرجعیت دینی  و اخلاقی کلیسا ــ یا هر دین و مذهبی ــ و نیز پذیرش دولت و قانون بمثابۀ مرجعیت اخلاقی.

واکنش کلیسا و صاحب منصبان آن به هریک از معانی فوق متفاوت بود و جنبش لائیک فرانسه در اواخر قرن نوزده ناچار در عرصه های گوناگون و با وسائل متعدد با دگماتیسم کلیسا و سلطۀ چند جانبۀ آن به کشمکش پرداخت و البته به پیروزیهای درخشان تاریخی نایل آمد که تا امروز دوام آورده اند و جزو دستاوردهای تاریخ تمدن بشری محسوب می شوند.
لائیسیسم در اواخر قرن نوزده ابتدا در هیئت مجموعه ای از مطالبات تند در عرصۀ سیاست فرهنگی و حوزۀ آموزش و پرورش به میدان آمد و با قوت گیری سیاسی و اجتماعی خواستار ” قانون گذاری لائیک” نیز شد.این جنبش در دهۀ هشتاد سدۀ گذشته(قرن نوزده) با موفقیتی روزافزون اقبال عمومی یافت و پشت سر هم و گاه به افراط، خواسته های مترقی خود را به کرسی نشاند (۲) .
بدین ترتیب فرانسه در سال ۱۹۰۵ اولین کشوری در اروپا شد که به موجب قانون اساسی به مضمون بنیادین لائیسیته یعنی اصل تفکیک کلیسا از دولت جامۀ عمل پوشید.
 بتدریج ملتهای دیگر نیز کم و بیش همین اصول و قوانین لائیک فرانسه را پسندیدند و مفاد مذکور را در قانون اساسی کشورهای خود جای دادند.
کلیسای کاتولیک از همان آغاز پیدایش جنبش لائیسیته به خصومت شدیدی با آن برخاست و درگیری شدید را ادامه داد. به سال ۱۹۲۵ پاپ پیوس یازدهم در رسالۀ عام خود لائیسیسم را چون "طاعونی که جامعۀ بشری بدان مبتلا شد" محکوم کرد. این خصومت ابعاد گوناگونی یافت و در اشکال تند و افراطی تا اواخر جنگ جهانی دوم ادامه یافت و بعد بنا به تعادل قوای سیاسی ــ دیپلماتیک جدید بین دول و نیروهای جهانی طرفدار آته ایسم و لیبرالیسم، دگماتیسم کلیسا ناگزیر به مرحله جدیدی از قرار و مدارهای متحول با این دولتها و نیروها تن داد و رابطه متقابل و تحول پذیر جای منازعه مطلق را گرفت.
 
به دنبال مبارزات و موفقیتهای جنبش لائیسیته در اواخر قرن نوزده، نظام تفکیک کلیسا و دولت، یعنی مشی قانونی تنظیم روابط و مشحصات مربوطه، در هر کشوری که اصل جدایی را به طریقی پذیرفت، شکل مشخص خود و شرح و تفصیل ویژه ای یافت. اکنون پس از گذشت بیش از یک قرن از آن مبارزات و تحولات و وقوع دو جنگ جهانی که به هر حال تحت الشعاع قطبهای ایده ئولوژیک ــ سیاسی متفاوت انجام گرفت و سپس یک دوران طولانی همزیستی و درگیری میان کلیسا و دولت در کلیۀ سطوح، با طیف وسیعی از متون قوانین اساسی متعلق به ممالکی روبروییم که جملگی خود را "لائیک" و مجری "اصل تفکیک" می شمارند. با این حال ارائۀ یک تعریف واحد حقوقی جهانشمول که جامع کلیۀ جوانب موضوع باشد، ممکن نیست. چرا که منشأ ایده ئولوژیک ــ سیاسی گوناگون در هر متن و دینامیسم تحولات داخلی و جهانی ثبات هر فرمول جهانشمولی را به هم می زند و ارائۀ آن را غیرمقدور می کند. 
با این وجود فراسوی تعریف واحد حقوقی، می توان اصول و ارکان مفهوم تفکیک را معین کرد و شرح داد تا از این راه  تمیز طرحها و مفاد مترقی از نمونه های عقب مانده و ارتجاعی میسر گردد. برای این کار ضروری است هم به صور گوناگون اصل تفکیک در حوزۀ قانون اشاره شود و هم جریانهای تاریخی خواستار اصل تفکیک مورد توجه واقع شوند.همانطور که گفتیم در هر کشوری که اصل جدایی کلیسا و دولت جامۀ عمل پوشیده، وجوه و جوانب خاصی از مناسبات فی ما بین مورد تاکید بیشتری واقع شده , زوایای ویژه ای هم پوشیده و یا کش دار باقی مانده است. حتی در متون ممالک موسوم به "اردوگاه سوسیالیسم" [سابق ] نیز با سایه روشنهای فراوان در متون و مواد قانون روبرو بودیم. تازه در روال عمل به این قوانین، هیچ دولت و حکومتی نمی تواند از تأثیر "قوانین نانوشته" یعنی از کم و کیف آداب و سنن موجود و نیز موقعیت فعلی نیروهای اجتماعی و مطالبات آنها در این زمینه غافل بماند و مکافاتش را پس ندهد!
در واقع امر خالص ترین پروژۀ تفکیک دین و دولت ــ چه رسد به اصل تفکیک کلیسا و دولت ــ هرگز چیزی جز نوعی تعیین رابطه میان دو طرف نبوده است. رابطه ای که دائمأ دستخوش نوسانات سیاسی، فکری و روانشناختی بوده و در اغلب موارد، به نوبۀ خود، از نوع رابطۀ دولت و دین با فرد و جامعه نشأت می گرفته است (۳) . 
بطور کلی مسالۀ قانونی اصل تفکیک در قوانین اساسی ممالک مختلف به چهار صورت زیر ــ و یا تداخل و تلفیقی از آنها ــ جواب یافته است (۴)  :
 اصل
ü تفکیک دولت و کلیسا به معنی همردیف شمردن موقعیت حقوقی کلیسا با انجمنها و موسسات دارای شخصیت حقوقی خصوصی  (۵) ,
 اصل تفکیک دولت و کلیسا به معنی وضع قواعدی
ü است که بر اساس آن کلیسا شامل مقررات مربوط  به  انجمنها می شود (۶)  ,
 بر طبق
ü اصل تفکیک، امور و شئونات و تشکیلات کلیسا در اختیار و ارادۀ آزاد پیروان آن قرار می گیرد  (۷) ,
 بر پایه اصل تفکیک کلیه مناسبات فی ما بین دولت و کلیسا ــ و
ü از جمله روابط حقوقی ــ به حد اقل ممکن تنزل پیدا می کند (۸)   .

البته دراین جا لازم است یادآوری کنیم که اکثر ممالک کوشیده اند با تصویب متمّم ها و تبصره های گوناگون و انعقاد قراردادهای فرعی خاص، مبانی کلی مندرج در قانون اساسی را در این یا آن جهت هدایت کنند. در عمل همیشه دولتهای لائیک و حتی دولتهای رسمأ آته ایست نیز، - از طریق یک بافت قراردادها وارتباطات تحول پذیر- , با کلیسا و دیگر مراجع و ارگانهای دینی و مذهبی همزیستی کرده اند. دوره هایی که فلان دولت قصد نابودی کلیسا و نفی مطلق خواسته ها و شرایط بقای آن را داشته، سرانجام سیاست اش به بن بست کشیده و بالاخره آن برنامه و قصد انهدام نهایی را کنار گذاشته است.
تفاسیر و راه حل های چهار گانۀ فوق که تا امروز کماکان به قوت خود باقی مانده اند، از دل اندیشه ها و جنبشهای اجتماعی و سیاسی و توازن قوای متفاوت زائیده شدند و پی آمد پیشینه های گوناگون بودند. با این حال هم در معنی و هم شکل و نتایج عملی این راه حلها، سوای وجوه افتراق، درک و قولی مشترک نیز نهفته است. در پایین به این استنباط و مساعی مشترک خواهیم پرداخت. ولی برای فهم بهتر علل و سوابق مربوط به این اختلافات و نتایج تفسیری و قانونی و حقوق مکتسبه گوناگون، اشاره و مروری هر چند کوتاه و شتابزده در تاریخ جنبشها و جریانات اجتماعی ــ سیاسی خواهان اصل تفکیک لازم می شود.
سوابق اندیشگی این درخواست تاریخی به پایه گذاران جنبش روشنگری و آنتی کلریکالیسم در قرن هفده برمی گردد. به آرا و افکار دانشمندان، فلاسفه و متفکران مکتب اصالت عقل و نوشته ها و گفته های اندیشمندان خدا نشناس (آته ایست) و بی دینی که اکثرأ مدافعان سرسخت ماتریالیست شدند و هر یک در علوم زمانۀ خود سرآمد بودند.
در قرن هفدهم اندیشمندانی چون پی یر بل، ملیه، اسپینوزا و لاک و سپس مردانی چون لامتری و انسیکلوپدیستهای شهیر فرانسه (دلامبر، دیدرو و هولباخ) که جملگی مخالف سرسخت تعصب و مطلق گرایی کلیسا و مدافعان پرشور و پی گیر مدارا و شکیبایی با پیروان افکار و ادیان و عقاید گوناگون به حساب می آمدند. همۀ این مردان بزرگ مورد آزار و اذیت شدید صاحب منصبان و دستگاه کلیسا و حکومت وقت واقع شدند.
پی یر بل فیلسوف و نویسنده در سال ۱۶۹۵ "فرهنگ تاریخی و انتقادی" را منتشر کرد و به شیوۀ بدیع  نقد و مقابله, با خرافات دینی و خشکمغزی کلیسا به مبارزه برخاست. او با پیش کشیدن اصالت خرد از متفکران خدانشناس و آراء و نظریات آنان دفاع نمود.
 کتاب مذکور چنان اهمیت یافت که بعدها بمثابه طرح اولیه درتهیه انسیکلوپدی(دایره المعارف) مورد استفاده دیدرو قرارگرفت. پی یربل مجبور شد از دست مفتشان دینی از کشور خود بگریزد و به هلند که محیط آزادتری داشت پناه برد. او در آنجا در غربت و فقر درگذشت.
ملیه کشیش بود و تا آخر عمر در اسقف نشین رنس به کار خود اشتغال داشت. پس از مرگش ُمجلد عظیمی از نوشته هایش را یافتند که چکیده آن را ولتر در سال ۱۷۶۲ تحت عنوان "وصیت نامه" منتشر کرد.
در این اثر شگفت انگیز کشیش فقیر و مردمدار رنس به عقاید ماتریالیستی و الحاد و خدانشناسی خود اشاره می کند. خطوط نقد اجتماعی که او تدوین کرده است وی را در شمار معدود اندیشمندان کمونیست اولیه قرار می دهد. اصالت خرد را قبول دارد و معتقد است که به جای کلیسا و اَشراف و امتیازات و مالکیت آنها می بایست حقیقت علمی، عدالت و صلح و برابری نشیند. می گوید افکار دین مسیح به آن صورتی که کلیسای مطلق گرای زمان پیش می کشد، نه از ماوراءالطبیعه چیزی دارد و نه از اصول اخلاق هستی گرفته است و به لحاظ سیاسی و اخلاقی و فلسفی رو به مرگ و نابودی خواهد رفت. او که استاد متون قدیمی دینی و آشنا با کتب مهم و آثار فلسفه کهن بود در خفا اثری سنجیده و ُسترگ بر ضد دین وکلیسا به رشتۀ تحریر در آورده، یک عمر از خوف تیغ و آتش "تفتیش عقاید" ساکت و آرام لب به دندان گزیده بود. کتاب و افکار او تاثیر زیادی بر ماتریالیستهای قرن هیجده فرانسه بجای گذاشت.

اگر پی یربل و ملیه از دیدگاه الحادی و خدا نشناسی اصل تقدم عقل را پیش می کشیدند و با مطلق گرایی و سلطۀ بلامنازع دگمها و احکام کلیسا به ضدیت برخاستند، اسپینوزا و جان لاک بدون انکار خدا و دومی حتی با تمایل جدی به خداپرستی و کتاب آسمانی مسیحیان، مدافع اصالت خرد و آزادی تصمیم عقلایی و حرمت و منزلت ادیان و عقاید دیگران شدند. اسپینوزا، ریاضی دان و فیلسوف بی همتای قرن هفده، شدیدا دلبستۀ علم و شعور و معرفت علمی بود. با وجودی که منکر معجزه و بعثت و وحی و معاد و قیامت بود اما به خدایی که عین هستی و کائناتش می شمرد باور فلسفی داشت. بخاطر عقایدش که در آن زمان کفر و زندقه محسوب می شد، مجبور به انزوا تا آخر عمر گردید.

جان لاک اولین کسی بود که تأملات فکری و آراء انتقادی فلسفی را به حوزۀ فلسفۀ سیاسی کشاند و از دیدگاه روشنگران دیندار و خداپرست، کلیسا و جزم اندیشی آن را مورد انتقاد قرار داد. او نه آنتی کلریکالیست بود و نه آته ایست. در باورهای فلسفی برغم قبول اصالت خرد، دامنۀ سنجش عقلی را محدود می شمرد و به ضرورت آزمون و دریافتهای تجربی توجه داشت ولی در میان عقل و ایمان به شکافی غیر قابل عبور قایل نبود. او حتی در اواخر عمر رساله ای نوشت در باب "تطابق مسیحیت بر عقل". در زمینه نقد کلیسا در فلسفه سیاست   کار بدیع و ماندنی جان لاک تدوین مبانی دولت لیبرال و سیاسی و پایه گذاری اصل جدایی قوۀ مقننه و قوه مجریه دردولت است. این افکار و اصول دولت سیاسی لیبرال را به سال ۱۶۹۰ در "دستنوشته هایی پیرامون مذهب" مدون کرد و سر انجام خواست تفکیک دولت و کلیسا را پیش کشید و طی سلسله یادداشتهایی با عنوان "نامه های شکیب" به دفاع از تساوی حقوق ادیان و مذاهب همت گماشت.
عقاید اسپینوزا و بخصوص مشرب فکری جان لاک آبشخور نظریات و برداشتهای بعدی لیبرالیسم در سیاست و مذهب گردید. همین طور افکار فلاسفه و اندیشمندان ماتریالیست و آته ایست قرن هفدهم سر فصل جریان ممتد دیگری شد که در تاریخ به آنتی کلریکالیسم
( کلیسا ستیز و ضد سلطۀ دین و ”روحانیت” بر دولت و جامعه) معروف گشت. نتیجۀ منطقی آرا و افکار هر دو جریان در زمینۀ مورد بحث ما، اصل تفکیک کلیسا و دولت (و به تعبیری دین و دولت) بود و اَخلاف آنها در قرون بعد مؤسسین فکری جریانات و جنبشهای اجتماعی و سیاسی شدند که به لیبرالیسم و سوسیالیسم و آنارشیسم انجامید و طیفی از سایه روشنهای جوراجور، از ترکیب و تداخلی از عناصر هریک، بوجود آورد.
 قرینه این تحولات در دامن جنبشهای دینی و خداپرست هم پیش آمد. لوتر جنبش ضد پاپ را بوجود آورد اما خود او نتوانست عقاید پیروان رادیکال خود و انقلابیونی چون توماس مونستر را تاب بیاورد. تضادی که در اول مابین اصلاح طلبان مذهبی و سیاسی بعلاوۀ خدانشناسان و ماتریالیستها  با اشراف و پاپها / وهمزمان با دستگاه فئودالیته و کلیسا پا گرفت و پیش رفت، بعدها به تضاد چندگانه ای تبدیل شد در درون کلیسا و دینداران، بین اصلاح طلبان و آنتی کلریکالیستها و بالاخره میان جناحهای گوناگون آنتی کلریکالیستها .
پا به پای تحول و دگرگونی تضادها و شکافهای طبقاتی و اجتماعی، پیچ و تاب فکری و عقیدتی نیز جنبشها را به تلاطم انداخت. این غلیان مداوم در زمینه افکار فلسفی نیز جریان داشت و باعث شد مبانی و ارکان فلسفی و سیاسی جهان بینیهای دینی و غیر دینی متحول شوند. روندی که بمثابه جزء جدایی ناپذیراز هستی انسان و جامعه بشری تا امروز ادامه دارد و همیشه رو به مرزها و آفاق بدیع و تازه پیش می رود.
لیبرالیسم ،از همان ابتدای پیدایش، خوب می دانست که طوفانهای اجتماعی  و تکانهای بزرگ اساس امپراطوریها و حکومتهای شاهان و پاپهای اروپا را زیر و رو خواهد کرد. می خواست پیش از انکه دیر شود کلیسا و مرجعیت مسلط دینی را از گزند حوادث کنار کشد و پیش از هر چیز حتی المقدور رهبران و پیروان شاخه های گوناگون دین مسیح را که در خطر جنگهای ویرانگر و تمام نشدنی قرار داشتند، به صلح و همزیستی سوق دهد. اصلاح مبانی فکری دولتها و نقد دگماتیسم و ُُخشک فکری کلیسا  به اقتضای حاجت و نیازهای طبقه رشدیابنده بورژوازی/شهروندی بود, که با همزادش پرولتاریای شهر و ده، خواهان نابودی قید و بندهای متحجّر کلیسا و حکومت منجمد اشراف و پاپها بودند.
 اما همان وقت:
• که صنعتگران و طبقه متوسط رو به رشد به افکار لوتر می پیوستند,
• که شاهزادگان دوراندیش و بورژواهای روشن بین و دهقانان محافظه کار به لوتر و کالون, رهبران پروتستانیسم, می گرویدند/مذهب رسمی کاتولیک را می شکستند و حتی با سلطۀ مطلقۀ پاپها به جنگ برمی خاستند,
 همان زمان, بخشهایی از توده های فقیرو مبارزه جوی شهر و ده نیز به گرد توماس مونتسر (۹) جمع می شدند.
این یکی هم تحت لوای ضدیت با پاپ و دستگاه کلیسا به میدان آمده بود و در آغاز حواری لوتر بود,  ولی خیلی زود جبهه های جدید "جبر و اختیار" از هم جدا شدند و چیزی نگذشت که همان نیروهای لیبرال به جای جنگ با پاپها، به سرکوب جنبشهای رادیکال دینی و سیاسی زمانۀ خود اولویت دادند. سازش با کلیسا، در صورت عقب نشینی و دست شستن آن از استبداد مطلقه، برنامه بعدی لیبرالیسم شد. ضدیت با سوسیالیستها و دیگر جریانهای انقلابی رادیکال، صرفنظر از بنیان فلسفی ماتریالیستی/ یا ایده الیستی - اخلاقی آنها، موضوع اصلی درگیریهای اجتماعی و سیاسی قرون بعد بود. لیبرالیسم سیاسی و دینی آن زمان تقسیم منافع مابین کلیسا و دولت را می خواست ولی بر جدایی قاطع و تحول مضمون این دو مرجع مهم عقیدتی / سیاسی پافشاری نمی کرد.
همان زمانی که کارگران سوسیالیست و انقلابیون "آزاد دین" در اروپا سرکوب می شدند، لیبرالیستها و مرتجعان مذهبی و سیاسی بر سر تقسیم مواضع دولتی چانه می زدند. با این حال دستاورد تاریخی لیبرالیسم فکری در زمینۀ رابطۀ دولت و کلیسا بسیار بااهمیت و مترقی بود.
به غیر از طیف لیبرال، جنبش اجتماعی مهمی که در اواخر قرن هیجده و سراسر قرن نوزده وجود داشت و بالاخره حوالی پایان قرن نوزده به موفقیتهای سیاسی چشمگیری نیز نایل آمد، طیف آنتی کلریکالیسم بود. این جنبش از دو شاخۀ اصلی تشکیل می شد، جنبش آزاداندیشان(۱۰)   و جنبش کارگری متشکل در احزاب مخفی و علنی سوسیالیستی.

همانطور که در پیش اشاره رفت، آنتی کلریکالیسم سلطۀ فکری، سیاسی و اخلاقی کلیسای کاتولیک را یکسره نفی می کرد. نه تنها خواهان اصل تفکیک کلیسا و دولت بود بلکه بر ضرورت تحولات عمیق و اساسی در محتوای اجتماعی و اصول و مبانی دولت و کلیسای وقت پافشاری می کرد. با این حال مرور در مباحث و مفاد تبلیغاتی و برنامه های رسمی و عملی آنها نشان می دهد که به رغم نقدهای گوناگون فلاسفه و تئوریسینهای ماتریالیست و انسانگرایان لامذهبی چون فویرباخ و بنیان گزاران "سوسیالیسم علمی" روال امور و برنامه های مبارزاتی علیه نفوذ و قدرت کلیسا در اروپا بسیار متنوع بوده است و حتی در جوامع بزرگ و همسایه چون آلمان و فرانسه سرعت و حدّت متفاوتی داشته است.
 بعد از شکست انقلابات دموکراتیک ۱۸۴۸ در اروپا، یک دورۀ رجعت ارتجاع و عقب نشینی طولانی جنبش انقلابی پیش آمد. یک دهه بعد بار دیگر جنبشهای اجتماعی در ممالک صنعتی اروپا به حرکت در آمدند. جنبش اتحادیه های کارگری در انگلیس و جنبش سوسیالیستی کارگری در آلمان رو به نضج و توسعۀ فزاینده گذاشتند. در همین زمان جنبش آزاداندیشان آلمان از انزوای خردکنندۀ بعد از شکست انقلابات ۱۸۴۸ بیرون آمد و بتدریج نفس تازه کرد. از سال ۱۸۵۹ انجمنهای آنها متحد شدند و "اتحادیه انجمنهای آزاد دینی" را پایه گذاری کردند.
محافل آزاداندیش اروپا و بخصوص آلمان و فرانسه، در تمام انقلابات قرون هیجده و نوزده شرکت داشتند و از مروجین پیگیر اصول و افکار ضد دگماتیستی و مخالفان سرسخت کلیسا و مذهب رسمی بودند. به خروج از کلیسا تشویق می کردند و خود به تشکیل انجمنهای آزاد دینی دست می زدند. این انجمنها توانسته بودند در تمام شئونات خاص کلیسا و اموری چون برگزاری مراسم و آداب دینی (آداب غسل تعمید، نامگذاری، ازدواج، عیادت و پرستاری بیماران، حاضر شدن بر بالین محتضران، مراسم تدفین و غیره) خودکفا باشند و فارغ از دخالت صاحب منصبان متعصّب و خشک مغز(دگماتیست) کلیسا، با محتوا و مضامینی مترقی و آزاده، نیازهای مراجعین و اعضای خود را برآورده کنند. در آلمان رفته رفته پایگاه کارگری نیز یافتند و به فراکسیونهای فکری ــ فلسفی جداگانه ای تقسیم شدند. از اوایل دهۀ هشتاد قرن نوزده بخشهای خدانشناس جنبش آزاداندیشی رشد بیشتری یافتند و تحت تاثیر فعالان و رهبران این جناح ــ که اکثرا به مشرب فکری آنارشیسم تعلق داشتند ــ تبلیغات و سیاست مبارزه ضد کلیسایی به جدالی الحادی و پرخاشجویانه با هر نوع باور دینی و مذهبی تبدیل شد(۱۱).   شعار اصلی این جنبش خروج از کلیسا بود و به سبب تشدید برخوردهای ضد مذهبی و مرجح شمردن مبارزۀ ضد کلیسایی بر مبارزات اجتماعی ضد سرمایه داری، با احزاب کارگری و سوسیالیستی آلمان اصطکاک و اختلاف پیدا کرد. همین اختلافات و درگیریها متقابلا بر جناح بندیهای داخلی جنبش آزاداندیشی تاثیر بخشید و آن را به طور عمده به دو بخش بورژوادموکراتیک "آزاد دین" و جناح آنارشیستهای مذهب ستیز تقسیم نمود. هیچ کدام از این دو جناح با مواضع حزب سوسیال دموکرات آلمان و نظریات لاسالی ها توافق نداشتند. در اصطلاح, یک گروه از "چپ" و گروه دیگر از "راست" با مواضع سوسیالیستها درباره رابطه دین و دولت مخالف بودند(۱۲).   .

جنبش سوسیالیستی و کارگری آلمان در نیمۀ قرن نوزده بزرگترین و مهمترین بخش نهضت سوسیالیستی جهان محسوب می شد. در آغاز, تشکیلات این جنبش از دو حزب تشکیل یافته بود. طرفداران افکار لاسال در "اتحادیه کارگری سراسری آلمان" , و حزب موسوم به آیزناخیها. جریان لاسالی از سال ۱۸۶۳ شروع به کار کرد. دربارۀ مسأله دین و کلیسا هیچ ماده ای در برنامه اولیۀ حزب لاسال نوشته نشد. هر از گاهی در انتشارات و تبلیغات حزبی به ضرورت تفکیک امور کلیسا از شئون دولت و مسائل قانون گذاری اشاره می رفت اما برنامۀ آنها تا دوازده سال بعد، یعنی تا کنگرۀ وحدت جنبش کارگری آلمان در سال ۱۸۷۵، بدون طرح و ماده ای در زمینۀ دین و کلیسا باقی ماند. حزب دیگر (آیزناخیها) از همان ابتدای کار در برنامۀ مورخ اوت ۱۸۶۹ خواست " تفکیک کلیسا از دولت" و نیز درخواست "جدایی مدرسه از کلیسا" را پیش کشید. تا کنگرۀ وحدت بدون هرگونه جدل و مذهب ستیزی ایده ئولوژیک, از موضع حقانیت آزادی عقیده و مذهب و ضرورت تفکیک کلیسا و دین از مراجع قانون گذاری کشوری و برابر بودن تمام شهروندان در مقابل قانون بدون هرگونه تبعیض عقیدتی و مذهبی دفاع کردند. این مواضع و درخواستها عمدتأ از طرف رهبران سازمانی حزب، اگوست ببل و ویلهلم لیبکنخت، تدوین شده بود(۱۳). 
دیدگاه تئوریک مارکس و انگلس و "نقد مذهب" آنها در مکاتبات فی ما بین با رهبران حزب مطرح می شد لاکن این نظریات هنوز در انتشارات و تبلیغات ایدئولوژیک حزب جای نگرفته بود و در جلسات و کنگره های حزبی نیز بحث نشده بود. مارکس و انگلس در مسئولیت انترناسیونال اول در لندن بودند و بیشتر با اتحادیه های کارگری انگلستان تماس عملی داشتند.
در طول کنگرۀ وحدت در سال ۱۸۷۵, مباحثات چندی پیرامون جوانب خواست "تفکیک کلیسا و دولت" و مسئله شعار خروج از کلیسا پیش آمد ولی برغم پیشنهادهای اقلیتی از نمایندگان در این باره و بحثهای گوناگونی که در اطراف کم و کیف مقابله با کلیسا و جهان بینی دینی صورت گرفت، سرانجام کنگره با اکثریت آرا از هرگونه ماده و برنامه ای که تصور دین ستیزی ایجاد نماید و موجب تشدید مخالفتهای جدلی و حملات صاحب منصبان کلیسا گردد، امتناع نمود و صرفا اصل "تلقی دین بمثابه امری خصوصی" را در برنامه گنجاند. شرط لامذهب بودن برای اعضای حزب اجباری نشد. حزب در زمینۀ دین و مذهب اعضاء و فعالین خود را آزاد گذاشت از کلیسا خارج شوند و یا در سلک پیروان رسمی آن باقی بمانند, عضوانجمنهای آزاداندیش و آزاددینی باشند یا بی دین و خدا نشناس. رهنمود این بود: حزب به صورت ایجابی و مثبت از دستاوردهای علم و دانش, از تطوّر و تکامل تاریخ و جهان بر پایۀ اصول و شناخت علمی دفاع می کند ولی با باورهای مذهبی مردم به خصومت نمی پردازد.
این بود چکیدۀ مواضع حزب متحد سوسیالیستی آلمان در پایان کنگرۀ وحدت در سال ۱۸۷۵. با گذشت زمان آرا و عقاید تئوریک مارکس در بین تودۀ حزبی و فعالین و رهبران آن هوادار یافت و بخصوص از دهۀ نود به بعد جناحی از رهبران حزب رسما خود را مارکسیست می دانستند ولی مادۀ مربوط به رابطۀ دین و دولت و تلقی مذهب بمثابه امری خصوصی تا چند دهه بعد به همان صورت در برنامه های حزبی باقی ماند.

در فاصله سالهای ۱۹۰۸ تا ۱۹۱۰ یک سلسله مباحثات بسیار مهم پیرامون اصول فلسفی و بنیانهای فکری برنامۀ حزب در گرفت و در این رهگذر مجدداً مسالۀ دین و مذهب و رابطۀ آن با دولت و مواضع تئوریک و نیز سیاسی/تبلیغاتی  حزب مورد بررسی قرار گرفت و پیشنهادات متغایر و متفاوتی از جانب جناح بندیهای حزب به میان آمد ولی تغییر اساسی در مادۀ مربوط به دین و مذهب و آزادی عقیده و ضرورت تفکیف دین از قانون و قانون گذاری داده نشد. از سال ۱۹۰۶ به بعد تبلیغاتی جهت تشویق به خروج از کلیسا در داخل حزب در گرفت ولی همانوقت هم بودند واحدهای حزبی که با این تبلیغات مخالف بودند. حتی نطریه پرداز مارکسیست حزب، فرانس مرینگ، هم جانب اعتدال را از دست نداد: "اگر قرار است دین و مذهب مسأله خصوصی باشد پس باید دود و دم مذهبی و ضد مذهبی را از امور و فعالیتهای حزب دور نگهداشت" (۱۴)   
در این دوران,  حزب سوسیال دموکرات آلمان شدیدا خواستار رفع تبعیض از ادیان و انجمنهای دینی غیرکلیسایی، حذف قسم نامه های مذهبی وآزادی خروج از کلیسا بدون خسارت مالی یا حقوقی بود و در این زمینه به موفقیتهایی نیز دست یافت. تا انقلاب اکتبر این مواضع تغییر چندانی نیافتند. اصل تفکیف در قانون اساسی اولیه حکومت شوروی (۱۹۱۸) جای گرفت.

*****

از آنچه در بالا رفت بر می آید که اصل تفکیک دین و دولت بر چهار خواست بنیادین استواربوده است:
• یکم ضرورت جدایی حوزۀ قانون و قانونگذاری کشور ازدین و کلیسا,
•  دوم نفی دین رسمی,
• سوم قبول آزادی انتخاب عقیده ودین/مذهب به مثابه یکی از حقوق اولیه شهروندی,
• وچهارم تساوی مرتبۀ عقاید و ادیان در مقابل قانون.
کلیه تعابیر حقوقی یاد شده در آغاز مقاله و شرح و تفصیلات بعدی نشان می دهند که برغم کشمکشهای فلسفی و جدلهای بینشی از دو منتهاالیه دگماتیسم و آزاداندیشی، دستاوردهای مثبت و بدرد بخور برای توده های وسیع مردم و حصول ضوابطی مثبت مبتنی بر شأن و مرتبت انسان, در همان راستا و اصول چهارگانه بوده اند.
اگر از منظر دینامیسم ترقی کل جامعه به طرح و  برنامه های گوناگون پیرامون رابطۀ دین و دولت بنگریم، ملاک تشخیص و تمیز صحیح از سقیم در بود و نبود همین مضامین و میزانها ست: نفی مذهب رسمی، استقلال قانون و قانون گذاری ملی از دین و مذهب، برابری شهروندان در مقابل قانون, فارغ از تعلق به ادیان مختلف یا الحاد و یا هر نوع مشرب دیگر,  و منع آموزش و پرورش اجباری دین و مذهب و هر عقیده و مرام دیگر.

و اما دربارۀ جدلهای پر شور و حرارت مذهبیون و ملحدین متعصب له یا علیه خدا و پیغمبر و دین و الحاد هم به یک اشاره از قلم یک خردمند سوسیالیست و انسان دوست بسنده می کنیم:
«مسالۀ دین مسالۀ خدا نیست بلکه مسالۀ انسان است و ...........  بدبختانه بحثهای دینی از عصر روشنگری به بعد بیشتر برمحور اثبات یا رد اعتقاد به خدا دور زده است تا اثبات یا نفی طرز فکرهای خاص انسانی. البته آن زمان که مسالۀ حیاتی مذهبیون در این پرسش خلاصه می شد که "آیا به خدا اعتقاد داری؟" عقیده کسانی که بر ضد کلیسا مبارزه می کردند همانا انکار خدا بود. با این حال بسیاری از آنهایی که ادعای خداپرستی داشتند از نظر اصولی انسانهایی بت پرست و افرادی بی ایمان بودند. حال آن که برخی از پرحرارت ترین "خدانشناسان" زندگی خود را وقف رفاه بشریت کرده اند، برادری و عشق را پیشۀ خود قرار داده، ایمان و طرز فکر دینی عمیقی از خود ظاهر ساخته اند.
تعارض واقعی بین اعتقاد به خداوند و خدانشناسی نیست بلکه بین طرز فکر نوع دوستانه و طرز فکری است که قطع نظر از نحوۀ اظهار و یا اختفای آن در شعور ناخودآگاه ، معادل بت پرستی است" 


زیر نویس ها:
۱- شرح در کتاب زیر (  آلمانی)       ۱۹۱۶   
Rothenbuecher, Die Trennung von Staat und Kirche   
۲-  درسال ۱۸۷۹, پس از آن که سلطنت طلبان فرانسه قدرت مسلط خود را در سنا از دست دادند, جمهوریخواهان  مخالف کلیسا فرصت یافتند در زمینه آموزش و پرورش, لوایح و طرحهای لائیک را یکی بعد از دیگری به تصویب رسانند. وزیر آموزش وقت آقای ژول فری (
Jule Ferry  ) دو لایحه اصلاحی در زمینه آموزش پیش کشید. بر پایه ماده ۷ این لوایح, می بایست کار مدیریت و یا حتی تدریس توسط اعضاء و منصوبین کلیسا در مدارس دولتی و خصوصی ممنوع گردد. نخست وزیر وقت فرانسه , آقای فریسنه(Freycinet) درصدد گفتگو و حصول راه حلی با کلیسا برآمد. لکن ناکام ماند و سر همین کار هم از مقام خود سقوط کرد. آقای ژول فری به نخست وزیری رسید و دوره  ” قانونگذاری لائیک” سرعت گرفت. دانشسراهای تربیت معلم ( لائیک) آغاز به کار کردند. از سال ۱۸۸۲ کتابهای مدارس بکلی از تعلیمات کلیسائی پاک شد و در کتابهای جدید دیگر حتی ازلفظ خدا نیز خبری نماند. چندی بعد, طبق قانون, راهبه هایی که به کار پرستاری و اداره ی امور بیمارستانها در پاریس اشتغال داشتند جای خود را به پرستاران عادی سپردند و روند کلیسازدایی در شئون اجتماعی, دست کم درپاریس, تکمیل شد. با تأسیس دانشسرای تربیت معلم برای دبیرستانها و مدارس عالی به موجب قانون مصوب ۲۷ ژوئیه ۱۸۸۱ انحصار امور و اختیارات تعلیم و تربیت دختران جامعه نیز از دست مناصب کلیسا خارج گشت. در این زمینه نگاه کنید به دو اثر زیر:
L. Caperan, L,Invasion laic   ۱۹۳۵      ,      H. Chatreux, Au delai   du  laicisme    ۱۹۴۵   
۳-  لهستان [زمان حاکمیت کمونیستها] و آفریقای جنوبی [ نیمه دهه ۸۰ میلادی] به عنوان دو نمونه از دو اردوگاه شرق و غرب [آن زمان] هردو از قانون اساسی لائیک برخوردار بودند. با وجود این نفوذ کلیسا و قدرت سیاسی آن در هردوی این کشورها رو به افزایش گذاشت. در لهستان [آن زمان] دولت [کمونیستی] حاضر بود به کلیسای کاتولیک بیشتر از آن امتیاز دهد که به یک سندیکای کارگری لائیک چون”همبستگی”!
۴-  نگاه کنید به اثر زیر در باره جدایی دولت و کلیسا ( به زبان آلمانی):
 
Kahl, Aphorismen zur  Trennung  von Staat  und  Kirche , internationale Wochenschrift,okt.۱۹۰۸

۵ - نگاه کنید به اثر زیر در باره مناسبات دولت و کلیسا ( به زبان آلمانی):
                      
Henschius, Allgemeine  Darstellung der Verhaeltnisse  von  Staat und  Kirche,۱۸۷۳
۶- نگاه کنید به اثر زیر راجع به عقاید لیبرالیسم در باب جدایی دولت و کلیسا (به زبان آلمانی):
Neundoerfer, der aeltere deutsche Liberalismus und die Forderung der  Trennung von Staat und Kirche,۱۹۰۹
۷- نگاه کنید به صفحه ۴۵۷ از کتاب
Rothenbuecher
۸-  به عنوان نمونه نگاه کنید به مصوبه دولت  اتحاد شوروی در باره جدایی کلیسا از دولت و مدارس, مورخ ۲۳ ژانویه ۱۹۱۸ در اثر زیر:
  <<<<<<<<<< 
Klibakski, Die Gesetzgebung der  Bolschewiki, Quellen und  Studien, ۱۹۲۰ در قانون اساسی و سایر متون قانونی اولیه شوروی, لائیسیسم به این معنا پیاده می شود که نه تنها دین و کلیسا از دولت و کلیه حوزه های عمومی جدا می گردد, بلکه از حوزه ی آموزش و پرورش بکلی طرد شده و جای آن را جهان بینی به قدرت رسیده, مبتنی بر ماتریالیسم و
 آته ایسم می گیرد. در این نوع اجرای ”لائیسیته” , دولت طرفدار اصل تساوی حقوق ادیان و عقاید نیست بلکه از یک ایدئولوژی رسمی پیروی می نماید و مذهب ستیز است. لنین در نوایاژیزن (۱۹۰۵) می نویسد: « ما خواستار انحلال رسمی کلیسائیم تا بتوانیم به وسیله اسلحه خالص ایدئولوژیک با غبار مذهبی مبارزه کنیم.»
۹-  توماس مونتسر(
Thomas Muenzer  ۱۴۹۰- ۱۵۲۵ ) متأله انقلابی آلمانی نفوذ فزاینده ای یافت بین فقرای شهری ودهقانان فقیر/ کوه نشینان بی بضاعت منطقه میانی آلمان. مونتسر حواری اولیه لوتر بود ولی به سبب  رادیکالیسم عقایدش و تفسیرهایی دینی  که به نفع مردمان تنگدست ارائه می کرد, مورد خشم و خصومت  اشراف و امیران ثروتمند طرفدار لوتر واقع شد.. لوتر هم دست از پشت مونتسر و هواداران فقیرش برداشت. بر او و عقاید و هوادارانش سخت گرفتند.خیل عظیم  هواداران کم سلاح و آموزش ندیده  توماس مونتسر ,سر به شورش گذاشتند. در ماه مه سال ۱۵۲۵ میلادی کار به جنگ کشید. لشگر بینوایان, در ناحیه فرانکنهازن از  سپاهیان توپ دار و آموزش دیده و مجهز اشراف( طرفدارلوتر) شکست  خورد. شماری کثیر کشته شدند, مونتسردر رأس بقایای شورشیان  دستگیر, همراه هواداران خود شکنجه و به قتل رسید. ارنست بلوخ, فیلسوف بزرگ آلمانی, درسال ۱۹۲۱,  نخستین پژوهش تحلیلی-تاریخی راجع به توماس مونتسرو جنبش او را نگاشت, تحت عنوان: Thomas Muenzer als Theologe der  Revolution
– ک. ق
                                                            
۱۰-  اصطلاح ” آزاداندیشان” اولین بار در سال ۱۶۹۷ در بین محافل روشنفکری انگلستان رواج یافت. در فرانسه قرن هیجده متفکران و روشنگران برجسته ای چون دیدرو آزاداندیشی دینی را پی گرفتند و سپس به الحاد و ماتریالیسم فلسفی گرویدند.
۱۱-  برجسته ترین شخصیت این جریان یوهان موست است. او تا اواخر دهه هفتاد از رهبران حزب سوسیال دموکرات آلمان محسوب می شد و در نشستها و کنگره های حزبی سرسختانه با هرگونه موضعگیری جدلی توسط ارگانهای حزب علیه دین و مقدسات کلیسا مخالفت می کرد. در این دوره,  تبلیغ پرخاشجویانه بینش فلسفی ماتریالیستی در مورد باورهای دینی مردم را نادرست می دانست و معتقد به مقابله فکری و سیاسی با دگماتیسم کلیسا در زمینه حقوق اساسی شهروندی بود. موست رفته رفته به آراء و عقاید دورینگ, اقتصاددان و فیلسوف برلینی پیوست و در جریان مباحثه طولانی فریدریک انگلس با دورینگ – که سرانجام به تدوین کتاب « آنتی دورینگ » منجر شد – پشتیبان دورینگ بود.
یوهان موست از سال ۱۸۷۸ در اثر پیگرد مداوم پلیس دولتی ناگزیر به ترک آلمان شد. ابتدا به فرانسه گریخت ولی از آن جا هم اخراج گشت و رفت به انگلستان. درآن جا خیلی زود به آراء و افکار آنارشیستها نزدیک شد و به مقابله تند و افراطی با دین و مذهب روی آورد. چندی بعد جزوه ترویجی نوشت به نام «طاعون خدا», که با این اعلام جنگ آغاز می شود: ” اگرخدائی هم وجود می داشت باید از میان برداشته می شد.” [برگردان فارسی جزوه  از ” رفیق”]
یوهان موست سرانجام مجبورشد کشور انگلستان را هم ترک کند. به آمریکا مهاجرت کرد و در آن جا فعالیتهای مبارزاتی مسلحانه و تشکیلاتی داشت. درسال ۱۹۰۶ در گذشت.

۱۲ -  برای آشنایی بیشتر با پیشینه و روند کوششهای جنبش آزاداندیشی می توانید به دو اثر آلمانی زیر مراجعه کنید:
R. Wild , Freidenker in Deutschland, in Zeitschrift fuer historische Forschung ,  ۶/ ۱۹۷۹                                                    C. Schweitzer  / W.Kunneth, Freidenkertum  und  Kirche  ۱۹۳۲                                                             
۱۳ -  نگاه کنید به« سوسیال دموکراتی ودین»:
H. Grote, Sozialdemokratie und Religion  ,Tuebingen۱۹۶۸
  ۱۴-  نگاه کنید به  :
Neue  Zeit,  ۱۹۰۸ , XXVII  S, ۴۱۷ 
 ۱۵-  نگاه کنید به  :
Neue Zeit,  ۱۹۰۸ , XXVII  S, ۴۱۷ 

 

 

منبع:پژواک ایران


کریم قصیم

فهرست مطالب کریم قصیم در سایت پژواک ایران 

*سیاست مماشات با فاشیسم - ۲۳ / پیدائی و پویش دهه سی قرن بیستم  [2018 Jun] 
*سیاست مماشات با فاشیسم – ۲۰– پیدائی و پویش دهه سی قرن بیستم [2018 May] 
*به مناسبت روزجهانی کار و کارگر [2018 Apr] 
*به یاد دکترآدمیت ، دردهمین سالگرد سفر ابدی اش  [2018 Apr] 
*کرم شبتابی در خیل بردگان [2018 Feb] 
*دو‌‌‌پرسش ازکریم قصیم در گفتگو با روشنفکر  [2016 Sep] 
*آسیبهای زیست محیطی ایران طی دو دههِ نخستِ حکومت اسلامی - (بخش سوّم) [2016 Apr] 
*آسیبهای زیست محیطی ایران طی دو دههِ نخستِ حکومت اسلامی - (بخش دوّم)  [2016 Apr] 
* آسیبهای زیست محیطی ایران طی دو دهه نخست حکومت اسلامی - (بخش یکم) [2016 Apr] 
*مارگارت میچرلیش-آینده نقش از زنان دارد-مترجم: [2016 Mar] 
*درسوگ عباس فریاد مشترکم!  [2016 Jan] 
*تالاب انزلي جان می کند، به دادش برسید! [2015 Aug] 
*دریغست ایران که ویران شود [2015 Jul] 
*شاهکار سردار ویرانگری (2) [2015 Jul] 
*شاهکار سردار ویرانگری (1) [2015 Jun] 
*بحران پيش‌بيني‌شده و رژيم درمانده* [2015 Jun] 
*شتاب تخریب و تاراج جنگلهای ایران [2015 Jun] 
*تداوم بحران کم آبی و بي‌عملي فاجعه‌بار رژيم [2015 Jun] 
*در سوگ تالابهای ایران . . .  [2015 Jun] 
*زنگ خطر بحران كم آبي(2) [2015 Jun] 
*بحران کم آبی ایران- سه دهه جرم ملی مسئولان جمهوری اسلامی [2015 Jun] 
*مرگ و مير جنگلهاي زاگرس با جمهوری اسلامی شروع شد [2015 May] 
*هامون، آه هامون... زنده بمان! [2015 May] 
*ديناميسم فاجعه ، از نگاهِ 20 سال پیش! [2015 May] 
*سه هشدار در باب آلودگی آبهای ُشرب آلودگي آبهاي آشاميدني کریم قصیم. شماره 3  [2015 May] 
*جمهوری اسلامی = سه دهه قتل و غارت جنگلها [2015 May] 
*سی سال افزایش فرسايش خاك  [2015 May] 
* پیرامون مساله هژمونی (بحثی دردیسکورس جنبش چپ) [2015 Apr] 
*پیرامون مساله هژمونی (7) [2015 Mar] 
*پیرامون مساله هژمونی (6) (بحثی دردیسکورس جنبش چپ) [2015 Mar] 
*پیرامون مساله هژمونی (5) [2015 Mar] 
*پیرامون مساله هژمونی (4) [2015 Mar] 
*پیرامون مساله هژمونی (3) [2015 Mar] 
*پیرامون مساله هژمونی (2) [2015 Mar] 
*پیرامون مساله هژمونی  [2015 Mar] 
*قدرشناسی مسعود رجوی یا انتقام کشی؟ (3) [2015 Feb] 
*قدرشناسی مسعود رجوی یا...؟ (2) [2015 Feb] 
* قدر شناسی مسعود رجوی یا...؟ (1) [2015 Feb] 
*گفت و شنود با دکتر کریم قصیم (۳)اوضاع عوض شده، عوض شده، عوض شده... [2014 Nov] 
*بادهای تند تاریخ(بخش پایانی) [2014 Nov] 
*بادهای تند تاریخ (3) [2014 Nov] 
*بادهای تند تاریخ (۲) [2014 Oct] 
*بادهای تند تاریخ*(1) [2014 Oct] 
*گفت و شنود با دکتر کریم قصیم (۲) امرِ واقع‌(فاکت)، بایستی تاوانش پرداخته شود [2014 Oct] 
* تاکید و هشدار - آبان ۱۳۵۷ [2014 Oct] 
*گفت‌ و ‌شنود با دکتر کریم قصیم (۱ ) آزادیِ نظر را به بهایِ «احترامِ شخصی» نباید فروخت  [2014 Sep] 
*خشونت و قدرت در فلسفه سياسي هانا آرنت(3) [2014 Jul] 
* خشونت و قدرت در فلسفه سياسي هانا آرنت (2) [2014 Jul] 
*خشونت و قدرت در فلسفه سياسي هانا آرنت(1) [2014 Jul] 
*هشداری از سر خیرخواهی و اصلاح طلبی  [2014 Apr] 
*زندگی ساده ما و انحطاط آن آقا !  [2014 Feb] 
*اقتدار و عرصۀ ناخودآگاه [2014 Feb] 
*برای اطلاع رسانی و ثبت در سینه تاریخ : هشداری عبث؟  [2013 Nov] 
*سربسته ! [2013 Nov] 
*خطاب به آنها که بی دنده و ترمز «واکنشی» شده اند [2013 Nov] 
*چماق هتّاکی و قطعنامه و توطئه، چرا؟ [2013 Oct] 
*اهمیت نقد بی پرده سیاسی برای خروج از بحران [2013 Oct] 
*استعفای ما آزمایش آنهاست !  [2013 Sep] 
*متن استعفا نامه محمدرضا روحانی و کریم قصیم از شورای ملی مقاومت ملی ایران محمدرضا روحانی [2013 Sep] 
*توجه دادن به آنان که در خطر اخته فکری اند  [2013 Sep] 
*«پهلوانی» یک پهلوان! [2013 Aug] 
*شورش علیه آن «پیامها» برحق است! [2013 Aug] 
*مصاحبهء شتابزده با کریم قصیم  [2013 Aug] 
* بازی با شکافهای بالا شورا شکنی بوده و هست! [2013 Jul] 
*عذرخواهی از آقای ایرج شکری [2013 Jul] 
*خامنه اي آمر جنايت و.... اوباما؟ [2013 Jun] 
*برائت ازمشركين تكليف شرعي است! بشتابيد, دستجمي اش صواب بيشتري دارد!  [2013 Jun] 
*در رابطه با اطلاعیه‌ی شورا [2013 Jun] 
*استعفاء از يك تشكيلات سياسي خود يك اقدام سياسي است [2013 Jun] 
*چهارشنبه سوري , فرازي درخشان از پيكارآزادي [2010 Mar] 
*شكست «رهبري» برغم حضور مردمي [2010 Feb] 
* اقتدار و عرصه ناخودآگاه [2010 Feb] 
*سابقه اصل تفکیک / مضمون اصلی لائیسیته [2010 Feb] 
*ناقوس مرگ استبداد (7)  [2010 Jan] 
*ناقوس مرگ استبداد – 6 – يادداشت هفتگي [2010 Jan] 
*ناقوس مرگ استبداد – 5 –  [2010 Jan] 
*ناقوس مرگ استبداد – 4 [2010 Jan] 
* پيام ضعف نه, پيام قدرت، نكاتي در باره « مصاحبه» ايرج مصداقي راجع به مجاهدين/ عراق  [2009 Dec] 
*ناقوس مرگ استبداد(2)  [2009 Dec] 
*ناقوس مرگ استبداد [2009 Dec] 
*سياوشان پيروز به اشرف بازگشتند [2009 Oct] 
*خيانت بزرگ، گفتگو با دکتر کریم قصیم در مورد حمله به اشرف [2009 Aug] 
*جنايت و خيانت بزرگ  [2009 Jul] 
*تعليق ِ سياست اَپيزمنت (مماشات) [2009 Jul] 
*گفتگو با دکتر کريم قصيم، دفاع از اشرف را گسترش دهيم [2009 Apr] 
*” بَدان را ز بد دست كوته كنيم ” [2009 Apr] 
*تداعي : پاسخ هيتلر به روزولت [2009 Mar] 
*بارکش غول بیابان [2008 Oct] 
*به ياد دكتر فريدون آدميت [2008 Apr]