خشونت و قدرت در فلسفه سياسي هانا آرنت(1)
کریم قصیم

درباره زندگي هانا آرنت

 

پژوهشگر نامدار, خانم هانا آرنت در دنياي غرب و به ويژه در ممالك آلماني / انگليسي زبان به عنوان انديشمند ونظريه پردازي ژرف بين در قلمرو فلسفه سياسي و تاريخ شهرت دارد.

آرنت به سال 1906 در شهر هانوور آلمان به دنيا آمد و پس از پايان دوره ي دبيرستان,  نزد بزرگاني چون هايدگر, هوسرل, بولتمن و كارل ياسپرس  فلسفه, الهيات و زبانهاي كهن آموخت. در 22 سالگي دكتراي فلسفه را زيرنظر پرفسور ياسپرس به پايان رساند. ديري نگذشت كه در جامعه ي دانشگاهي آلمان و نزد استادان پيشين خود همچون متفكري اصيل با نظرياتي بديع و كاوشگري با ابتكار و دورانديش اعتباريافت. [1]

از جمله استادان بزرگي كه هانا آرنت از آن پس پيوند فكري و مراوده ي صميمانه و پايدار با آنها داشت كارل پاسپرس بود. پرفسور ياسپرس خيلي زود به استعداد و دانش و روحيه موشكاف و تيزبين هانا آرنت پي برد. وي در پيشگفتاري كه به سال 1955 بر نسخه آلماني كتاب عظيم هانا آرنت در باره توتاليتاريسم ( «عناصر و منابع سلطه توتاليتر») نگاشت, به نكته اي تاريخي اشاره دارد:

 

« سالها پيش از 1933 [ سال روي كارآمدن هيتلر] هانا آرنت متوجه ُكنه رويدادهايي شده بود كه درشَرف وقوع بودند و خود من آنها را ناممكن مي دانستم. او هنگامي كه ديگر اين وقايع (ظهور و استقرارحكومت نازيها) آغاز شدند, مطمئن بود كه تاريخ ورق خورده و تأثيراتي بسيار وسيع و عميق به وقوع پيوسته اند, سپس در انديشه مشاهده و درك رویدادها بود. به اين جهت, دركنار ساير كتب و منابع , شروع كرده بود به جمع آوري بريده هاي روزنامه ها. همين بريده هاي نشريات آن روز بود كه وقتي براي بازرسي خانه اش در برلين هجوم آوردند, موجب دستگيري و زنداني شدن او شد.»

 

هانا آرنت پس از روي كارآمدن هيتلر مورد تعقيب قرار گرفت و دستگير و زنداني شد. چندي بعد توانست از زندان رهايي يابد و به پاريس فرار كند. تا سال 1940 در فرانسه ماند  و   درکار امداد و سازماندهی یهودیان فراری از تعرّض نازیها فعال بود.  پيش از آن كه ارتش هيتلر وارد خاك فرانسه شود موفق شد آن سرزمين را به قصد آمريكا ترك کند. تا پايان عمرش مقيم نيويورك باقي ماند. هانا آرنت در سال 1975 به بيماري قلبي درگذشت.

این نوشته ابتداء به واسطه مطالعه و بررسی نخستین ترجمه فارسی از آثار خانم هانا آرنت ، یعنی کتاب « خشونت»[2] , به رشته تحریردر آمد و همان زمان در گاهنامه «نقد آگاه» پاییز 1362 منتشرشد و اکنون تحریر دوم آن  با  تغیییراتی تقدیم خوانندگان می شود.

 

                                                           *

 

کتاب خشونت (on Violence) جزء آثار متآخر نویسنده به شمار می آید. متن انگلیسی آن اولین بار به سال 1970 در نیویورک انتشار یافت و همان سال متن آلمانی کتاب با ویرایش خود هانا آرنت در آلمان فدرال به چاپ رسید.

کتاب مشتمل است بر سه فصل بعلاوه هیجده ضمیمه. در فصل نخست هانا آرنت وجوه گوناگون اِعمال قهر و خشونت را نکته به نکته  پیش می کشد، به نقش خشونت در فنآوري نظامي، وضعيت علوم و دانشگاهها و عصيانهاي اجتماعي مي پردازد و به بن بستي كه جهانيان به علت تراكم بي سابقه ابزار خشونت با آن روبه رو شده اند اشاره مي كند. او با كمك گرفتن از آثار متفكران گذشته و زمانه خودش نشان مي دهد كه ذات و محتواي خشونت تا چه حدّ ناشناخته مانده و يا به درستی  شناخته نشده است.

درفصل دوم,  وارد عرصه قدرت سياسي مي شود. در اين جا به تفكيكي روشن و صريح مابين مفاهيم خشونت ( قهر) و قدرت مي پردازد و با موشكافي و دقت نظر خاصي نشان مي دهد كه به سبب اختلاط معاني قهر و خشونت با مفهوم قدرت, در اين مورد اغتشاش تعريف نزد نمايندگان مكاتب گوناگون فلسفه ي سياسي و علوم اجتماعي به چشم مي خورد.

با تمايزي كه هانا آرنت ميان دو مفهوم قهر و قدرت قائل مي شود و دقّت نظری که در این تفکیک معنا انجام می دهد ، نقدي روشنگر از آراء و عقايد متفكران ديگر در باره ي مفهوم قدرت ارائه مي كند و از اين ميان به دريافتي مثبت از موضوع قدرت سياسي مي رسد.

در واقع در سراسر اين فصل و نيز در ساير بخشهاي كتاب ، در كنار مفهوم خشونت, مفهوم قدرت موضوع  كند و كاو و بررسي دقیق و تازه ای قرار می گیرد.  چه بسا به خاطر اهميت هردوي اين مفاهيم است كه وي متن آلماني كتاب را با عنوان  «  قدرت و قهر Macht und Gewalt  » به چاپ مي رساند.

هانا آرنت در اين اثر بسياري از نظريات علمي ، سياسي و ايدئولوژيك در باره ي خشونت و قدرت/ علل و ماهيت اَعمال قهرآميز را می کاود. به نقش دستگاههاي بوروكراتيك دولتي و چگونگي ايستادگي جامعه خشونت زده در مقابل خطرات ناشي از زوال قدرت شهروندي توجه مي دهد. او درسراسر كتاب و آثار دیگرش مبشر پيگير و خستگي ناپذير حضور قدرت مستقيم مردم و رشد و گسترش شبکه های اجتماعی و پیوند آزاد قدرت بی واسطه مردمان است. به این معنا ، ضعف «قدرت » را زمینه پیدایش خشونتگری می داند:

 

« هرگونه كاستي در قدرت به معناي دعوت به خشونتگري است ، كمترين دليلش هم اين كه كساني كه زمام قدرت  را به دست مي گيرند ، خواه فرمانروايان و خواه فرمانبرداران ، هنگامي كه احساس كنند سررشته از دستشان بيرون مي رود ، همواره دچار اين وسوسه مي شوند كه خشونت را جانشين قدرت كنند و خلاصي از اين وسوسه هميشه برايشان دشوار بوده است.» (1/128)

کوشش من اين است كه با مطالعه كتاب «خشونت» و مراجعه به ديگر آثار هانا آرنت طرحي از نظریه «خشونت و قدرت در فلسفه سياسي» وی به خوانندگان عرضه كنم.

 

1- عناصر سازنده ي مفهوم قدرت

واژه قدرت بار معنايي سحرآميزي دارد. از ديرباز طوری از قدرت سخن رفته كه گويي قدرت مظهر بار و توان خدايان اساطيری است.  واژه قدرت با آن كه آثار خشونت، صولت وسطوت، فرمان و اطاعت، اجبار و اضطرار و ... را به خاطر مي آورد، باز به رغم  اين تأثيرات كانون پرجذبه  و مركز تمايلات و توجهات توده های مردم به شمار مي آيد و رابطه ذهنی مردم با اين مقوله دستخوش تظادها و تناقضات فراواني است. گويي قدرت در عين دور و غريب بودن از آنها ، چيزي است كه به طور طبيعي در دست آنهاست و بايد هم باشد ، چيزی كه به طرزی شگفت و نامعلوم از كف آنها ربوده شده و آن گاه همچون حربه ی خصم عليه خودشان به كار رفته است! قدرت برای مردم جاذبه دارد. جاذبه ای سحرآميز. در اين واژه چه نهفته و عناصر سازنده ی اين مفهوم كدامند كه قدرت چنين رابطه ی پيچيده و پر تب وتابي با جامعه پيدا كرده است؟

نظريه پردازان علوم اجتماعي و سياسي و سردمداران جنبشها ، اكثراً اين واژه را به گونه ای مورد استفاده قرار داده و تعاريفي از آن عرضه كرده اند كه بيش از هرچيز عنصر جبر و تحميل را در ذهن زنده مي كند. از قدمايي چون ولتر [3] و ژونل [4] گرفته تا معاصرینی مانند ماكس وبر[5] ، مائوتسه تونگ [6] ، رايت ميلز[7] ، پولانزاس[8] و... همگي شرح و تعريفي از قدرت به دست داده اند

كه متضمن « سلطه بر كس ديگر» ، « فرمان مطاع » و  « تحميل اراده » است و درهرحال كاركردي عليه فكر ، خواست و كردار ديگران دارد و كانون جذب و تمركز توانهاي اِعمال اراده ي محض به شمار مي رود.

تعاريف بزرگان فكر سياسي ناظر به اين معنا هستند كه اجزاء نهفته در قدرت مجموعه ای بهم پيچيده از زور و اجبار و خشونت و الزام اطاعت و اقتضای مطلق اند. هانا آرنت بر اين اغتشاش و درهم آميختگي معانی در باب قدرت انگشت مي گذارد و مي نویسد:

 

« به نظر من اين تقصير غم انگيز متوجه وضع  فعلي علوم سياسي است كه در اصطلاحات ما تمايزي مابين اين گونه مفاهیم اساسي مانند ” قدرت Power” ، ” نيرو” ، ” زور” ، ” اقتدار authority” و بالاخره  ”خشونت”  ديده نمي شود. حال آن كه هريك از اين الفاظ به پديداري متمايز و متفاوت دلالت مي كند كه اگر وجود نداشت آن لفظ هم نبود » (1: 65-66 )

 

این که مضامین و پدیده های گوناگون نامبرده درعمل سیاسی و درعرصه واقعیت به صورت درهم آمیخته دیده می شوند و تفاوت چندان دقیقی بارز نیست ، در زندگی عادی امری عجیب نیست. هانا آرنت به این نکته اشاره کرده می گوید:

« هیچ چیز عادی تر از آمیختگی قدرت و خشونت نیست«  (1: 71 )

منتها برداشت نکاویده و تجزیه نشده از این واقعیت در نظریه های سیاسی و تعاریف تئوریک مورد اعتراض اوست. چه بسا فقدان تمایز صریح مابین همین واژه ها و معانی است که به قدرت جلوه ای از ابهام و اعجاز می بخشد و موجبی برای تآثیر اساطیری آن فراهم می کند. در هر حال به کارگرفتن مفهوم قدرت برای توضیح و تشریح رویدادهای سیاسی- اجتماعی مستلزم وجود معنای صریح و تفکیک دقیق آن از سایر عناصر دخیل در مفهوم رایج و سنّتی قدرت است:

 

« برای توصیف پدیده های سیاسی، نیاز مفرطی به تفکیک مقوله های تفکر سیاسی چون اقتدار، قدرت ، و قهر داریم. همسان شمردن این مفاهیم بنیادی معمولاً به این روش انجام می گیرد که کارکرد آنها در اجتماع بشری مانند مخرج مشترکی از عناصر یک موضوع واحد، مثلاً رابطه فرمان دهندگان و اطاعت کنندگان در نظر گرفته می شود و آن گاه استنتاج می شود که مفاهیم مذکور همگی واژگانی گوناگون از برای توضیح همان رابطه واحداند. در حالی که [ انواع اقتدار] به هیچ وجه یکسان نیستند! [فی المثل ] اطاعت از یک مرجع والامقام با نوع رابطه موجود میان آمر و مآمور در تشکیلات یا اتحادیه ای که براساس برنامه یا خواستی مشترک سازمان یافته و صرفاً از نظر رعایت صلاحیت فنی افراد تقسیماتی را معمول داشته است و بالاخره با نوع اطاعت آدمی که دربرابر لوله هفت تیر دست به جیب برده و کیف پولش را تقدیم می کند  فرق دارد»(3: 232 ).

در این جا هانا آرنت به سه عنصر با اهمیّت که معمولاً با مقولة قدرت تداعی می شوند اشاره می کند. نخست از اقتدار و مرجعیّت نام می برد. مثلاً در موارد صلاحیّت علمی و داشتن تبحّر خاص دریک زمینة معین. نیازی که آدمی در این گونه موارد احساس می کند خود به خود موجب قبول نظر و اطاعت از دستور کسانی است که دارای اقتدار یا مرجعیّت در آن زمینة معیّن اند. آتوریته یا اقتدار یک شخصیت روحانی نیز به قوة ِ جاذب اندیشه و اعتقادی برمی گردد که وی مظهر مجسّم تلقی می شود و مخاطبان او بدان اعتقاد دارند. همراه با زنده شدن و احیاء مضامین اساطیری و تجدید حیات فعال آداب و سنن کهن نیز نوعی از اقتدار "پیامبرگونه" ظهور می کند که به شخصیّت بارز و تراز اول این گونه جریانات جاذبه ای کاریسماتیک و فره مند می بخشد. در تمامی این موارد ما در واقع با پدیدة آتوریته یا اقتدار و مرجعیّت رو به رو هستیم که خصوصیّتی واحد دارند:

« خصیصة بارز [اقتدار ،یا]مرجعیّت  شناسایی بی چون و چرای آن توسط  کسانی است که انتظار می رود آن را گردن نهند» (69:1).

 

توان اجرائی این گونه اقتدار(درمواردی به شدّت مسخ کننده جامعه)  ناشی از بار کهن آراء و اعتقاداتی است که چه بسا قرنها از نسلی به نسل بعد منتقل شده ، درشمار خاطره های جمعی جامعه درآمده و درشرایط بحرانی خاصی مورد تبلیغ کارگزاران و توجه انفجاری مردمان واقع شده است. اشتعال ناگهانی نیازها در این موارد بعضاً سرچشمه در اسطوره ها و افسانه های مذهبی دارد و اقبال (چشم بسته) مردم نسبت به مرجع اقتدار بیشتر به طلسمی رازگونه می ماند. «همه»  درنوعی رابطة ماوراء منطقی با مرکز احیاء شدة ی یادها و باورهای کهن (مرجع اقتدار) قرار می گیرند. از تجمع و تراکم سریع انبوه بیشماری مردمان به گرد چنین محوری است که نوعی توان اجرائی استثنایی پدیدار می شود. گفت و گو و چالش گفتمانی با احاد و اقشار جامعه و اقناع فکری مردمان دراین میان نقش مهمی ایفاء نمی کند ؛ آن چه مقدم و مُسری است همان اطاعت بی چون و چراست از صاحب اقتدارو مرجعیّت!

این خصوصیّت با اطاعتی که از احساس خطر و نا بودی آنی سرمی زند - و این خود از منبع قهر و خشونت و زور ناشی می شود- یکسره فرق می کند. اعمال قهر و خشونت و بخصوص شکل شدیدی که دفعتاً مسآله بود و نبود را پیش می کشد (تهدید می کند)، البته امکان دارد به سرعت موجب اطاعت و فرمانبرداری شود ، ولی بار خاطره ها کجا و بار خطر کجا. یاد آوری این نکته مهم است که این دو نوع « اقتدار- اطاعت» ، با پذیرش داوطلبانه و پیروی آگاهانه از مرکز قدرتی که برمبنای آگاهی و توافق بنا شده باشد اساساً متفاوت است. درعین حال درهریک از این انواع و عناصرتداعی کننده قدرت می تواند  ُبرداری از خشونت آمیخته باشد. تداخل و درآمیختگی قهر و قدرت به ویژه از آن جا بیشتر می شود که تآثیر مخرّب و یا محافظ خشونت - به عنوان عامل تلاشی و ازهم گسستگی یا حفظ و امنیّتِ - بافتها و شبکه های قدرت ، کار بازشناختن خشونت از قدرت را دشوار می سازد ولی درست به دلیل اهمیّت تمایز این دو مقوله به لحاظ درک صحیح و واقع بینانه از امور و رخدادهای سیاسی، جدا کردن ویژگیهای هر یک از این دو به منظور شناختِ ماهیّت  و محتوای خاص هر کدام از آنها ضرورت اساسی دارد.

    > بخش دوم

.....................................

منابع 

 

1- هانا آرنت ، خشونت ، ترجمه عزت الله فولادوند ، انتشارات خوارزمی ، تهران 1359 .

 

2- Nicos Poulantazas, Politische Macht und gesellschaftlische Klassen,

A. Fischer  Taschenbuch Verlag, Frankfurt 1975.

 

3. Hannah Arendt, Über die Revolution, R.Piper Verlag, München 196



[1] - از جمله استادان بزرگي كه هانا آرنت از آن پس پيوند فكري و مراوده ي صميمانه و پايدار با آنها داشت كارل پاسپرس بود. پرفسور ياسپرس خيلي زود به استعداد و دانش و روحيه موشكاف و تيزبين هانا آرنت پي برد. وي در پيشگفتاري كه به سال 1955 بر ترجمه ي آلماني كتاب عظيم هانا آرنت در باره توتاليتاريسم( «عناصر و منابع سلطه توتاليتر») نگاشت, به نكته اي تاريخي اشاره دارد: « سالها پيش از 1933 [ سال روي كارآمدن هيتلر] هانا آرنت متوجه رويدادهايي كه درشرف وقوع بودند و خود من آنها را ناممكن مي دانستم, شده بود. او هنگامي كه ديگر اين وقايع (ظهور و استقرارحكومت نازيها) آغاز شدند, مطمئن بود كه تاريخ ورق خورده و تأثيراتي بسيار وسيع و عميق به وقوع پيوسته اند. پس در انديشه مشاهده و درك آنها بود. به اين جهت, دركنار ساير كتب و منابع , شروع كرده بود به جمع آوري بريده هاي روزنامه ها. همين بريده هاي نشريات آن روز بود كه وقتي براي بازرسي خانه اش در برلين هجوم آوردند, موجب دستگيري و زنداني شدن او شد.»

مترجم محترم  آقاي عزت الله فولادوند در پيشگفتار بر ترجمه ي كتاب خشونت به گوشه هاي ديگري از مراوده فكري و دوستي ياسپرس با هانا آرنت اشاره مي كنند.

[2] - خشونت ، هانا آرنت  ترجمه عزت الله فولادوند، انتشارات خوارزمی، تهران 1359،  

[3] - « قدرت عبارت از اين است كه ديگران را وادار كنم آن گونه كه من ميل دارم عمل كنند »(1: 56 )

[4] - « بدون فرمان و اطاعت قدرت وجود ندارد » (1: 57 ),

[5] -  « قدرت يعني هرگونه امكان اين كه در يك رابطه اجتماعي اراده خويش را حتي در برابر مقاومت از خارج  استوار كنيم» ( ایضاً )

[6]  - « قدرت از لوله ي تفنگ در مي آيد » ( ایضاً)

[7]  - « بالاترين نوع قدرت  خشونت است » (1: 54)

[8]  - « مفهوم قدرت در باره ي اجبار مشروع به كار مي رود » (2: 105)

منبع:پژواک ایران


کریم قصیم

فهرست مطالب کریم قصیم در سایت پژواک ایران 

*سیاست مماشات با فاشیسم - ۲۳ / پیدائی و پویش دهه سی قرن بیستم  [2018 Jun] 
*سیاست مماشات با فاشیسم – ۲۰– پیدائی و پویش دهه سی قرن بیستم [2018 May] 
*به مناسبت روزجهانی کار و کارگر [2018 Apr] 
*به یاد دکترآدمیت ، دردهمین سالگرد سفر ابدی اش  [2018 Apr] 
*کرم شبتابی در خیل بردگان [2018 Feb] 
*دو‌‌‌پرسش ازکریم قصیم در گفتگو با روشنفکر  [2016 Sep] 
*آسیبهای زیست محیطی ایران طی دو دههِ نخستِ حکومت اسلامی - (بخش سوّم) [2016 Apr] 
*آسیبهای زیست محیطی ایران طی دو دههِ نخستِ حکومت اسلامی - (بخش دوّم)  [2016 Apr] 
* آسیبهای زیست محیطی ایران طی دو دهه نخست حکومت اسلامی - (بخش یکم) [2016 Apr] 
*مارگارت میچرلیش-آینده نقش از زنان دارد-مترجم: [2016 Mar] 
*درسوگ عباس فریاد مشترکم!  [2016 Jan] 
*تالاب انزلي جان می کند، به دادش برسید! [2015 Aug] 
*دریغست ایران که ویران شود [2015 Jul] 
*شاهکار سردار ویرانگری (2) [2015 Jul] 
*شاهکار سردار ویرانگری (1) [2015 Jun] 
*بحران پيش‌بيني‌شده و رژيم درمانده* [2015 Jun] 
*شتاب تخریب و تاراج جنگلهای ایران [2015 Jun] 
*تداوم بحران کم آبی و بي‌عملي فاجعه‌بار رژيم [2015 Jun] 
*در سوگ تالابهای ایران . . .  [2015 Jun] 
*زنگ خطر بحران كم آبي(2) [2015 Jun] 
*بحران کم آبی ایران- سه دهه جرم ملی مسئولان جمهوری اسلامی [2015 Jun] 
*مرگ و مير جنگلهاي زاگرس با جمهوری اسلامی شروع شد [2015 May] 
*هامون، آه هامون... زنده بمان! [2015 May] 
*ديناميسم فاجعه ، از نگاهِ 20 سال پیش! [2015 May] 
*سه هشدار در باب آلودگی آبهای ُشرب آلودگي آبهاي آشاميدني کریم قصیم. شماره 3  [2015 May] 
*جمهوری اسلامی = سه دهه قتل و غارت جنگلها [2015 May] 
*سی سال افزایش فرسايش خاك  [2015 May] 
* پیرامون مساله هژمونی (بحثی دردیسکورس جنبش چپ) [2015 Apr] 
*پیرامون مساله هژمونی (7) [2015 Mar] 
*پیرامون مساله هژمونی (6) (بحثی دردیسکورس جنبش چپ) [2015 Mar] 
*پیرامون مساله هژمونی (5) [2015 Mar] 
*پیرامون مساله هژمونی (4) [2015 Mar] 
*پیرامون مساله هژمونی (3) [2015 Mar] 
*پیرامون مساله هژمونی (2) [2015 Mar] 
*پیرامون مساله هژمونی  [2015 Mar] 
*قدرشناسی مسعود رجوی یا انتقام کشی؟ (3) [2015 Feb] 
*قدرشناسی مسعود رجوی یا...؟ (2) [2015 Feb] 
* قدر شناسی مسعود رجوی یا...؟ (1) [2015 Feb] 
*گفت و شنود با دکتر کریم قصیم (۳)اوضاع عوض شده، عوض شده، عوض شده... [2014 Nov] 
*بادهای تند تاریخ(بخش پایانی) [2014 Nov] 
*بادهای تند تاریخ (3) [2014 Nov] 
*بادهای تند تاریخ (۲) [2014 Oct] 
*بادهای تند تاریخ*(1) [2014 Oct] 
*گفت و شنود با دکتر کریم قصیم (۲) امرِ واقع‌(فاکت)، بایستی تاوانش پرداخته شود [2014 Oct] 
* تاکید و هشدار - آبان ۱۳۵۷ [2014 Oct] 
*گفت‌ و ‌شنود با دکتر کریم قصیم (۱ ) آزادیِ نظر را به بهایِ «احترامِ شخصی» نباید فروخت  [2014 Sep] 
*خشونت و قدرت در فلسفه سياسي هانا آرنت(3) [2014 Jul] 
* خشونت و قدرت در فلسفه سياسي هانا آرنت (2) [2014 Jul] 
*خشونت و قدرت در فلسفه سياسي هانا آرنت(1) [2014 Jul] 
*هشداری از سر خیرخواهی و اصلاح طلبی  [2014 Apr] 
*زندگی ساده ما و انحطاط آن آقا !  [2014 Feb] 
*اقتدار و عرصۀ ناخودآگاه [2014 Feb] 
*برای اطلاع رسانی و ثبت در سینه تاریخ : هشداری عبث؟  [2013 Nov] 
*سربسته ! [2013 Nov] 
*خطاب به آنها که بی دنده و ترمز «واکنشی» شده اند [2013 Nov] 
*چماق هتّاکی و قطعنامه و توطئه، چرا؟ [2013 Oct] 
*اهمیت نقد بی پرده سیاسی برای خروج از بحران [2013 Oct] 
*استعفای ما آزمایش آنهاست !  [2013 Sep] 
*متن استعفا نامه محمدرضا روحانی و کریم قصیم از شورای ملی مقاومت ملی ایران محمدرضا روحانی [2013 Sep] 
*توجه دادن به آنان که در خطر اخته فکری اند  [2013 Sep] 
*«پهلوانی» یک پهلوان! [2013 Aug] 
*شورش علیه آن «پیامها» برحق است! [2013 Aug] 
*مصاحبهء شتابزده با کریم قصیم  [2013 Aug] 
* بازی با شکافهای بالا شورا شکنی بوده و هست! [2013 Jul] 
*عذرخواهی از آقای ایرج شکری [2013 Jul] 
*خامنه اي آمر جنايت و.... اوباما؟ [2013 Jun] 
*برائت ازمشركين تكليف شرعي است! بشتابيد, دستجمي اش صواب بيشتري دارد!  [2013 Jun] 
*در رابطه با اطلاعیه‌ی شورا [2013 Jun] 
*استعفاء از يك تشكيلات سياسي خود يك اقدام سياسي است [2013 Jun] 
*چهارشنبه سوري , فرازي درخشان از پيكارآزادي [2010 Mar] 
*شكست «رهبري» برغم حضور مردمي [2010 Feb] 
* اقتدار و عرصه ناخودآگاه [2010 Feb] 
*سابقه اصل تفکیک / مضمون اصلی لائیسیته [2010 Feb] 
*ناقوس مرگ استبداد (7)  [2010 Jan] 
*ناقوس مرگ استبداد – 6 – يادداشت هفتگي [2010 Jan] 
*ناقوس مرگ استبداد – 5 –  [2010 Jan] 
*ناقوس مرگ استبداد – 4 [2010 Jan] 
* پيام ضعف نه, پيام قدرت، نكاتي در باره « مصاحبه» ايرج مصداقي راجع به مجاهدين/ عراق  [2009 Dec] 
*ناقوس مرگ استبداد(2)  [2009 Dec] 
*ناقوس مرگ استبداد [2009 Dec] 
*سياوشان پيروز به اشرف بازگشتند [2009 Oct] 
*خيانت بزرگ، گفتگو با دکتر کریم قصیم در مورد حمله به اشرف [2009 Aug] 
*جنايت و خيانت بزرگ  [2009 Jul] 
*تعليق ِ سياست اَپيزمنت (مماشات) [2009 Jul] 
*گفتگو با دکتر کريم قصيم، دفاع از اشرف را گسترش دهيم [2009 Apr] 
*” بَدان را ز بد دست كوته كنيم ” [2009 Apr] 
*تداعي : پاسخ هيتلر به روزولت [2009 Mar] 
*بارکش غول بیابان [2008 Oct] 
*به ياد دكتر فريدون آدميت [2008 Apr]