خشونت و قدرت در فلسفه سياسي هانا آرنت (2)
کریم قصیم

 

2 - خشونت و قدرت

 

هانا آرنت می نویسد:

« یکی از روشن ترین تمایزات میان قدرت و خشونت این است که قدرت همیشه نیازمند تعداد است، حال آن که خشونت لااقل تا حدی می تواند بدون آن به کار خود ادامه دهد چون متکی به اسباب و ادوات است» (1: 64)

برای روشن شدن این توفیر کافی است به الگوی ناب و خالص یا حالت افراطی و فرضی هر یک از این دو مورد توجه شود:

« صورت افراطی قدرت این است که همه درمقابل یکی قرار بگیرند. شکل افراطی خشونت آنست که یکی دربرابر همه بایستد. حالت اخیر هرگز بدون کمک آلات و ادوات امکان پذیر نمی شود» (ایضاً).

این وجه تمایز هرچند نمودشناسانه است اما هنوز ماهیّت متفاوت قهر و قدرت را نشان نمی دهد. هانا آرنت تمامی این تفکیک را درپرتوی دیدگاه بدیع خویش از مسآله هدف - وسیله می نگرد و نتیجه می گیرد:

 « خشونت دارای ماهیت ابزاری است و مانند هر وسیله دیگری همیشه بدین نیاز دارد که هدایت شود و از طریق غایتی که تعقیب می کند توجیه گردد و آن چه نیازمند توجبه به وسیله چیزی دیگر باشد نمی تواند ماهیّت هیچ چیز قرار گیرد» (1: 78)

پس توضیح ماهیّت قدرت نمی تواند برپایة رابطه ای باشد که نتیجه عملکرد قهر درخدمت قدرت است. قهر و خشونت ویرانگر است. غایت و هدفی که ابزار و ادوات خشونت درجهت نیل بدان به کار می افتند چیزی جز انهدام و از هم پاشاندن و ... دریک کلام ، نابودی نیست. ابزار قهر، وسیلة ترساندن ، به خوف و وحشت انداختن ، به تسلیم و تمکین واداشتن، به طورمعمول ابزار نابودی تعادل روحی و برهم زدن قرار و آرامش انسانهاست. رابطة اینها با انسان مستقیم و بی واسطه نیست. هرگونه مناسباتی بین انسان و وسائل خشونت به واسطه و منوط به حضور هدف و مشروط به غایتی است که سیر و سمت کاربرد وسائل قهر را نشان می دهد، یا هدایت وتوجیه می کند. دربارة قدرت اما این رابطه مستقیم و بی واسطه است. قدرت از رابطة انسان با انسان نشآت می گیرد و آن هم به روالی خاص. قدرت ویژگی خاص انسان منفرد نیست و برخلاف قهر به رشد و قوام فضائی که قهر و خشونت نافی آنست نیاز دارد. قدرت ازفضای فی مابین انسانها برمی خیزد:

« قدرت [برخلاف صفات دیگری مانند توانمندی، زیبائی، زورمندی ...] مستقیماً به خود شخص انسان مربوط نیست ، بلکه اختصاص به فضای مابین انسانها دارد، فضائی که اتحاد و اتفاق آدمیان در آن صورت می گیرد» (3: 227 ).

 

3 - ذات اجتماعی قدرت  

با عنایت به  سرچشمه اولیه قدرت ،- آن طور که هانا آرنت تشریح و تعریف می کند یعنی برخاسته از فضای فی مابین انسانها -، قدرت نیازی به توجیه خود ندارد زیرا پدیده ای است بدیهی ی جمع و اجتماع انسانی با منافع مشترک، قدرت امری است فی نفسه:

« ... قدرت غایت لذّاته است ... بنیان قدرت برهمة هدفها مقدم است و پس از آنها نیز برجای می ماند» (1: 78)

« بنیان قدرت» ازنظر آرنت برآمده از پیوند انسانهایی است که در مراوده ای آزاد از جبر و اضطرار قرار می گیرند و ضمن شور و مباحثه در بارة امور مطلوب خویش به منظور رفع نیازهای مشترک متحد می شوند و قراری می گذارند و در جهت نیل به پیمان خود اقدامی همبسته دست می زنند. پس ، مبنای پیدایش قدرت بر فرمان و اطاعت نهاده نیست، از شور و شراکتِ آزاد جمع و همبستگی هدفمند آنها  برمی خیزد. «قدرت» در آن جائی به وجود می آید که :

 « انسانها با هدف معیّنی گرد هم می آیند و با یکدیگر متحد و متشکل می شوند » (4: 85)

اجبار فرد بر فرد، تحمیل اراده یا فرمان مطاع دراین میان تعیین کننده نیست. قدرت رابطه ای نیست که به طریقی بر ضدیّت و تقابل ناظر باشد ، بلکه بنایش بر گرایش آزاد و مطلوب دوجانبه/ چند جانبه ، در توافق و سازگاری مورد نظر طرفین شکل می گیرد. چون منبع زایش و گسترش آن  فضای بینابینی است، پس مشروط به وجود و منوط به حضور فعال طرفین ذیدخل است. به این اعتبار جلب توجه و رعایت خواسته ها و نظرات طرفین  از شرایط اولیّه ایجاد رابطه ی قدرت به شمار می آید،  و توسعه آن درگروی گسترش چنان ویژگیها دربین تعداد بیشتری آز آدمهاست:

«قدرت ناظرست بر توانائی آدمها نه تنها برای عمل ، بلکه برای اتفاق عمل. قدرت هرگز خاصیّت فرد نیست بلکه به گروه تعلق دارد و فقط تا زمانی که افراد گروه با هم باشند دوام خواهد داشت»(1: 68 )

قدرت تجلی ذاتی اجتماع آزاد انسانها و تبلور اتحاد آگاهانة افراد ذینفع است. قدرت با نیرو و قوّت فیزیکی تک تک آدمها نیز توفیری اساسی دارد ، پدیده ای است خاص گروهی متفق:

« برخلاف زوربازو که همچون جهازیة طبیعت به انسان ، در اندازه های گوناگون و به هرکس به طور جداگانه داده شده است ، قدرت تنها در آن جایی به وجود می آید که آدمهای زیادی گرد هم آیند و به منظور دست زدن به اقدامی متحد شوند» (3: 227 )

نه تک تک آدمها ، و نه انبوهی ناموافق و پراکنده نظر، هیچ کدام نمی توانند صاحب قدرت باشند ، زیرا پیدایش و پویش قدرت، ازنظر آرنت، مستلزم مراودة آزاد انسانها، حصول اتفاق نظر و قرار اقدام مشترک ِ مبتنی بربحث و تعاطی است. اینها عناصر واقعی  سازندة قدرت اند که نمونه های خاص و مشخص آن را هم درعصر باستان و هم درقرون جدید می توان یافت. هانا آرنت به نوع قدرت در دولتشهرهای کهن اشاره  می کند که قدرت سیاسی آنها نه برفرمان و اطاعت بلکه بر ارتباط  عمومی و اتفاق استوار بوده :

« هنگامی که مردم دولتشهر آتن [1] معتقد شدند که قانون اساسی آنان عبارت از برابری در برابر قانون است، یا رومیان حکومت خویش را جمهورشهروندان (Civitas  ) نامیدند ، مفهومی از قدرت و قانون در ذهن داشتند که به رابطة بین فرمان دادن و گردن نهادن متکی نبود» (1: 62 ).

 

4- زمینه ها و عناصر قدرت شورایی  

پیشتر آمد که عناصر سازندة قدرت (مستقیم) در نظریه هانا آرنت عبارت اند از ارتباط اجتماعی و مراوده فکری ، ایجاد اتفاق و هماهنگی نظری ، و پیوند انسانها به منظور اقدام مشترک.

 می توان چکیدة این عناصر را در مفهوم مرکزی نظریة قدرت او که همان « اقدام شورائی» است بازیافت (kommunikatives Handeln   به معنای عمل توآم با بحث و مشورت). وی نه تنها در کتاب خشونت ، بلکه در شمار دیگری از آثارش نیز به تجارب غنی جنبشهای شورائی دو قرن اخیر جهان می پردازد. در برخی از این بررسیها - در بخشهای طولانی کتابِ درباره انقلاب ، همین طور در کتاب انقلاب مجارستان و امپریالیسم توتالیتر - دراعماق اجتماعی می پژوهد و چگونگی پاگیری و گسترش سریع شوراهای کارگری بوداپست و سراسر مجارستان سال 1956 را به تفصیل شرح می دهد. در هردوی این آثار پدیده شورا و واحدهای قدرت مستقیم مردمی، که برپایة مراوده آزاد / مباحثه مشترک / و اقدام متحد بنا شده اند، ازجنبه های گوناگون مشاهده و بررسی می شوند. قدرت شوراها  همان قدرت فارغ از اجبار و سلسله مراتب ، قدرت پیوند داوطلبانه و مبتنی برتفاهم و تساهل است. افراد متشکله درشوراها درسلسله مراتب کورآمر و مآمور قرار نمی گیرند بلکه در پیوندی آکنده از همکاری سرشار ازبحث و مشاوره عمل می کنند:

« وجه مشخصه اصلی شوراها در این نهفته بود که سعی داشتند تک تک افراد به طور بلامانع ، وسیع و مستقیم درزندگی عمومی شرکت داشته باشند» (3: 339 )

ظهور شوراها از بطن جامعه و اغلب به طور ناگهانی بوده است. پیدایش آنها برای صاحب منصبان و رهبران سازمانهای هرمی - اعم از سازمانهایی که با حکومت اند یا مخالف حکومت وقت - کاملا غافلگیرانه و حیرت آور است. شوراها در اعماق جامعه و زمینة وسیع مردمان ریشه دارند و به دلیل رهاکردن و به جریان انداختن توانهای پیشتر سرکوب شده، به طرز شگفتی خودانگیخته و جوشانند:

« ازجمله چشمگیرترین ویژگیهای عام شوراها حالت خودجوش ِ پیدایش آنهاست» (3: 338 )

درتمام انقلابات اصیل دویست سال اخیرجهان ، شوراها هر بار به عنوان قدرت مستقیم و سرشار از تحرّک و توان مردم خودنمایی کرده اند و به باور آرنت معرّف عینیّت ناب و بی شائبه هرانقلاب اند:

«شوراهای برخاسته از بطن مردم ملموس ترین دستاورد از بین تمامی واقعیّات انقلابی به شمار می آیند ...» (3: 339 )

ظهور مکرر این واقعیت ملموس در انقلابات و روند نسبتا یکسان پیدایش  و سرآغاز مشابه گسترش و همسانی مناسبات درونی این پدیده در همه جا، حکایت از وجود یک بدیل واقعی قدرت سیاسی در جهت گذشتن از شکلهای کهنه و کند و ناکارآمد قدرت  و رسیدن به نوعی تازه از پیوند سیاسی- اجتماعی مردم دارد. این نوع قدرت سیاسی مردم موجب سرزندگی و پویایی فرهنگ گفت و گو و مدارا بوده ، ترسها و تعصّبها را کاهش می دهد. برعکس، مشارکت در امور جاری توسط فردی که قبلاً خود را بکلی منزوی و عاجز می پنداشت ، به شور و هیجان حضور درتصمیم و اقدام مشترک دامن می زند باعث رشد ابتکارات و مراعات حق و حقوق دگر اندیشان می شود. به جای اضطراب و سوءظنی که در بین مردمان استبدادزده رایج است و بدبینی نسبت به فعالیّت سیاسی را روزمره می کند، شورا برانگیزنده خرد جمعی مردمان و تشخص فردی درهمکاری است. اعتماد متقابل در اقدام مشترک و متفاهم رشد می کند و... چنین دستامدی برانگیزنده مردمان است:

« شور و شوق عظیمی که نظام شورایی برمی انگیزد ، عملاً ناشی از آن است که در این  رویه عمل، هر فردی خودش را شریک در اقدام می یابد و سهم عملی خود را دردستاوردهای روزانة زندگی [سیاسی] بلافصل پیش رو دارد»( ایضاً)

بی تردید هانا آرنت از مروجین الگوی قدرت سیاسی دموکراتیک و اقدام شورایی مردمان است ، لاکن وی از تبار مبلغین آگاه بر فراز و نشیبها و مخاطرات است. پژوهشگر صاحب نظری است که بر نقاط ضعف و گاه انحطاط این الگو و علل آن به دقت اشراف دارد. درکاوش نمونه های کهن و مدرن به این درس اصلی دست یافته که قدرت مستقیم / الگوی شورا/ پیوسته درمعرض خطر تخریب (ایدئولوژیک) از درون و سپس ابزارشدن ازبیرون قرار داشته است. این مخاطرات اغلب موجبات انحلال یا دگردیسی  بدخیم شوراها را فراهم کرده اند. بدین ترتیب شوراها اکثراً پدیده ای موقتی و گذرا بوده اند و تحت تآثیرمخاطراتی که درپایین به مهمترین آنها اشاره می رود یا دچار فرسایش و اضمحلال شده اند و یا حتی با قلب محتوایشان به ورطه انحصارطلبی و حذف فروغلطیده ، گاه حتی وسیله سرکوب دگراندیشان شده اند.[2]

5- منع مطلق طلبی

مردمانی که بنا بر نیازهای بنیادی و رفع حوائج روزانه ، به مراوده و ارتباط اجتماعی روی می آورند و دربهترین حالت با پرس و جو از هم ، بحث و  مشورت با دیگران و تحصیل تفاهم و همدلی ناگزیر دست به اقدام شورایی می زنند ، به طور معمول بنا ندارند خواست خود را به همراهان درشورا تحمیل کنند. مطلق گرایی رویه کارآمدی برای همکاری شورایی نیست. مراوده و رویه اقناعی که تفاهم برانگیزست از کلام روشنگر و مراعات خواسته های همدیگر نشآت می گیرد. اعضای شورا درآغاز درمورد مسائل جاری و معضلات پیش روی آراء و نظراتی دارند که از حقایق رویدادی (Tatsachenwahrheiten  واقعیّتهای جاری)و تجربه گشایش مشگلات مربوطه برآمده اند. نظرها و سخنها در تماس آزاد و گفت و شنود آشکار ارائه می شوند ، حین ارتباط و تعاطی و تبادل آراء  توافق حاصل می شود. سرگرفتن پیوند تفاهم آمیزمنشآء اقدام مشترک و آفریننده قدرت مستقیم  شورمی شود:

«افکار و نظریاتی که حین مراودة عمومی و آشکار برآنها توافق شده باشد، قدرت آفرینند»(3: 96 )

قدرت سیاسی ریشه درآراء و نظریات (Meinungen ) شخصی و موضعی دارد که از مقوله حقایق رویدادی و روزمره اند. تنوع موجود در این نظریات خود موجب گفت وگو و ایجاد ارتباط ذهنی می شود. تفاهمی که به دست می آید خود نشانه پذیرش گوناگونیها و مردود دانستن مدعای حق اثبات شده و اقتضای مطلقیّت است:

«هیچ نظریه ای فی نفسه اثبات شده نیست. درمقوله آراء و نظرات شخصی و موضعی - و نه درمقوله حقیقت - تفکر ما به واقع از طریق چالش و استدلال پیش می رود ، از جایی به جایی دیگر، از نقطه ای ازجهان به نقطه ای دیگر، ازخلال عقاید متضاد می گذرد تا سرانجام به نوعی تعمیم غیرجانبدارانه ارتقاء یابد» (4: 62 )

داعیه حق محض و حقانیّت مجرد یکسره با این مبنای کار درتقابل، یا حتی درتناقض قطعی عمل می کند. به نظرهانا آرنت یکی ازبارزترین خطراتی که بافت و بنای شورا و الگوی قدرت مستقیم را تهدید می کند ورود عناصر "فکری" است که مدعای صلاحیّت منحصربه فرد و حق مطلق دارند. او دراین باره تفکیک کلاسیکی ارائه می دهد:

«اززمان لایبنیتس،حقایق فلسفی، علمی، و ریاضی را به عنوان حقایق تعقلی (Vernunftwahrheiten  ) یا مفهومی می شناسیم که از حقایق رویدادی متفاوت اند» ( 4: 48 ).

قلمروی قدرت سیاسی، جای افکار و عقایدی است که ازحقایق رویدادی استنتاج می شوند نه ازحقایق تعقلی یا مفهومی:

«کلیّه اشکال تفکردر ارائه حقیقت به گونه ای هستند که به محض ورود به قلمروسیاست گرایش به

سلطه گری پیدا می کنند. آنها برای آراء و نظرات دیگرمحلی قائل نیستند. حال آن که ویژگی تفکر سیاسی عبارت است از ملحوظ شمردن نظریات دیگران در سیر تآملات جاری» (4: 61 )

حقیقت و حقایق تعقلی کلی، چه به صورت احکام فلسفی و چه درسایر اشکال بروز و تجلی شان ، درست ازآن جا که داعیة حقیقت بودن را دارند ، نمی توانند پذیرای جرح و تعدیل یا تکمیل باشند. داعیه حقیقت از ایده حق مطلق بر می خیزد و لذا:

« از نقطه نظرسیاست، حقیقت مستبد است و به همین دلیل است که خودکامگان از حقیقت بیزارند زیرا ازرقابت آن با خود درهراسند» (4: 61 )

هانا آرنت با برحذر داشتن قلمروی سیاست از ورود در حقایق تعقلی کلی ، به خطر مهلکی توجه می دهد که الگوی قدرت شورایی پیوسته با آن مواجه بوده است:

«همین که قدرت سیاسی به حقایق کلی بپردازد ، درواقع پای از گلیم خود بیرون نهاده است»(4: 96 )

الگوی شورایی قدرتِ سیاسی که آحاد اولیّه و سازنده اش کثرت نظرات ، بحث و تفاهم و سپس اتحاد و اقدام مشترک است بنا به قواعد پیدایش و پویش خود  زندگی پلورالیستی دارد ولی گروههای مذهبی و ایدئولوژیک، - ابتدا به عزم کسب هژمونی(سرکردگی) و سپس استیلای کامل- ، دیریا زود دست به کار می شوند، در زمان بروز مشکلات و یا هنگام عدم پیشرفت سریع تصمیمات  مداخله می نمایند. جریانات ایدئولوژیک با توسل به حربه های سازماندهی مخفی ، ایجاد جوّترس ، دامن زدن به گمراهی و انحراف و... اختلاف برمی انگیزند و به چابکی بر ارکان قدرت شورایی سلطه می یابند. ازاین طرق نیروهای درونی شوراها را به تصرّف درمی آورند ، با بهم زدن تعادلها و یکسویه کردن خط مشی و تصمیمات، فرهنگ بحث آزاد و تساهل و تفاهم  را تخریب و سمتگیری "طرحها و راه حلها" را در جهت «جاانداختن خط» مذهب و ایدئولوژی خود ، یا به قول هانا آرنت  حقایق تعقلی کلی ، پیش می برند. تصرّّف نیروی درونی شورا و سرانجام برجای ماندن قالب و نام آنها پایان این پروسه است و یا نابودی خشن و سرکوب حتی خونین تتمه شوراها که نمونه های تاریخی آن کم نبوده اند.

چرا چنین تخریبی ممکن می شود؟ در آثار هانا آرنت ، مانند اکثر پژوهشگرانی که درباب حیات و َممات جنبشهای شورایی کند و کاو کرده اند، علاوه بر انحصارطلبی ایدئولوژیک  که دربالا بدان اشاره رفت، دلائل و اهرمهای دیگری نیز ذکر می شود. شرح تفصیلی این مسائل به ویژه در دو کتابی که نام بردم آمده و این جا من فشرده اشاراتی می کنم: وجود منفرد جنبش شورایی دربین دریایی از دشمنان داخلی و خارجی ، دخالت رقابت آمیز احزاب ایدئولوژیک ،( درمورد ایران و ممالک موسوم به اسلامی: مداخله آمرانه مساجد وهیآتهای مذهبی متمرکزبا امکانات تبلیغاتی و مالی گسترده)، افزایش مشگلات عملی وافت تدیجی شورو شعف عمومی ، ازهمه بدتر فقدان آگاهی و فقرفرهنگ پلورالیستی ریشه دار درمحیط زیست اجتماعی شوراها. دربسیارموارد استبداد طولانی ، فقر فرهنگی و انس و الفت نداشتن مردم با حقوق مدنی وفردی و امکانات و پتانسیلهای قدرت دموکراتیک خود، جریانهای اصیل شورایی را به سرعت آسیب پذیرمی کند. مفهوم مردم دردیدگاه هانا آرنت بر امواج عظیم یک توده گمنام ، بی هویت و بی حق و حقوق اطلاق نمی شود، برعکس، او بنا را برآن مفهوم معیّن و تاریخی می گذارد که ازآثار و علائق مدنیّت بهره مند شده اند ، بعضاً حتی به داده های تمدن مدرن عادت کرده باشند. دردیدگاه وی مردم عبارتند از:

« مجموعه هایی ازانسانها که درنهادها و سازمانهای گوناگون مجتمع و همبسته اند و عادت کرده اند که قدرت خود را برطبق قواعد معین درمجاری قانونی اعمال کنند» (3: 215 )

پس مردم ، به تغبیر وی، مفهومی برگرفته ازهمان مقوله جمهورشهروندان است. از دید آرنت پیش شرط لازم برای نضج و قوام و تداوم عملی چنین برداشتی ازمفهوم مردم ، وجود دائمی و دینامیک فضای آزاد و عمومی وعلنی است. این به همان مقولة جامعی گفته می شود که هم سرچشمه و محل زایش قدرت مستقیم مردم است و هم نگهدارنده آن: ملاءعام و فضای متکثر افکارعمومی و شبکه های آزاد و نهادهای متنوع آن (Public,  Öffentlichkeit ).

 > بخش سوم و پایانی 

منابع

1- هانا آرنت ، خشونت ، ترجمه عزت الله فولادوند ، انتشارات خوارزمی ، تهران 1359 .

 

2- Nicos Poulantazas, Politische Macht und gesellschaftlische Klassen,

 A. Fischer  Taschenbuch Verlag, Frankfurt 1975.

 

3 - Hannah Arendt, Über die Revolution, R.Piper Verlag, München 1963.

4 - Hannah Arendt,Wahrheit und Lüge  in der Politik, R.Piper Verlag, München 1972.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

      



[1] - بنا به اشارات پژوهشگر نامدار ایرانی زنده یاد مهرداد بهار ، نمونه دولتشهرها و سیستم قدرت سیاسی آنها درزمان سلوکیان دربرخی از شهرهای ایران ، ازجمله در بلخ ، نیز برقرار شده بود: «سیاح معروف چینی چانک کئین می نویسد بلخ به تنهایی بیش از یک میلیون جمعیّت داشته ... و آنها[ایرانیها] شهرها و شهرکهای خود را خود اداره می کردند و این به معنی وجود مجالس و انجمنهای محلی است » - کتاب اساطیر ایرانی ، صفحه 60 .

[2]  -   مداخله تهاجمی آخوندها و تخریب اسلامی شوراها و کمیته های غیرایدئولوژیک اولیّه اعتصابات سراسری سال 57 درایران یک مثال تاریخی تکاندهنده و آموزنده است. با "رهبری" خمینی  این روند تخریبی تا سال 60 شدت گرفت و به نابودی کامل شوراهای آزاد منجرشد.

(درطول سالهای 58 الی 60 به سبب سلطه حزب اللهی ها درشورای مدیریت بیمارستان و خطر آشکار تصفیه و دستگیری، خود این جانب از چند بیمارستان دولتی  محل اشتغالم - درتهران و شهرستانها - ناگزیز از استعفاء یا مجبور به فرارشدم).

 

منبع:پژواک ایران


کریم قصیم

فهرست مطالب کریم قصیم در سایت پژواک ایران 

*سیاست مماشات با فاشیسم – 29- پیدائی و پویش دهه سی قرن بیستم [2018 Sep] 
*به مناسبت پنجاهمین سالگرد بهارپراگ و پایان آن- پژوهش و نگارش: کریم قصیم [2018 Aug] 
*سیاست مماشات با فاشیسم - ۲۳ / پیدائی و پویش دهه سی قرن بیستم  [2018 Jun] 
*سیاست مماشات با فاشیسم – ۲۰– پیدائی و پویش دهه سی قرن بیستم [2018 May] 
*به مناسبت روزجهانی کار و کارگر [2018 Apr] 
*به یاد دکترآدمیت ، دردهمین سالگرد سفر ابدی اش  [2018 Apr] 
*کرم شبتابی در خیل بردگان [2018 Feb] 
*دو‌‌‌پرسش ازکریم قصیم در گفتگو با روشنفکر  [2016 Sep] 
*آسیبهای زیست محیطی ایران طی دو دههِ نخستِ حکومت اسلامی - (بخش سوّم) [2016 Apr] 
*آسیبهای زیست محیطی ایران طی دو دههِ نخستِ حکومت اسلامی - (بخش دوّم)  [2016 Apr] 
* آسیبهای زیست محیطی ایران طی دو دهه نخست حکومت اسلامی - (بخش یکم) [2016 Apr] 
*مارگارت میچرلیش-آینده نقش از زنان دارد-مترجم: [2016 Mar] 
*درسوگ عباس فریاد مشترکم!  [2016 Jan] 
*تالاب انزلي جان می کند، به دادش برسید! [2015 Aug] 
*دریغست ایران که ویران شود [2015 Jul] 
*شاهکار سردار ویرانگری (2) [2015 Jul] 
*شاهکار سردار ویرانگری (1) [2015 Jun] 
*بحران پيش‌بيني‌شده و رژيم درمانده* [2015 Jun] 
*شتاب تخریب و تاراج جنگلهای ایران [2015 Jun] 
*تداوم بحران کم آبی و بي‌عملي فاجعه‌بار رژيم [2015 Jun] 
*در سوگ تالابهای ایران . . .  [2015 Jun] 
*زنگ خطر بحران كم آبي(2) [2015 Jun] 
*بحران کم آبی ایران- سه دهه جرم ملی مسئولان جمهوری اسلامی [2015 Jun] 
*مرگ و مير جنگلهاي زاگرس با جمهوری اسلامی شروع شد [2015 May] 
*هامون، آه هامون... زنده بمان! [2015 May] 
*ديناميسم فاجعه ، از نگاهِ 20 سال پیش! [2015 May] 
*سه هشدار در باب آلودگی آبهای ُشرب آلودگي آبهاي آشاميدني کریم قصیم. شماره 3  [2015 May] 
*جمهوری اسلامی = سه دهه قتل و غارت جنگلها [2015 May] 
*سی سال افزایش فرسايش خاك  [2015 May] 
* پیرامون مساله هژمونی (بحثی دردیسکورس جنبش چپ) [2015 Apr] 
*پیرامون مساله هژمونی (7) [2015 Mar] 
*پیرامون مساله هژمونی (6) (بحثی دردیسکورس جنبش چپ) [2015 Mar] 
*پیرامون مساله هژمونی (5) [2015 Mar] 
*پیرامون مساله هژمونی (4) [2015 Mar] 
*پیرامون مساله هژمونی (3) [2015 Mar] 
*پیرامون مساله هژمونی (2) [2015 Mar] 
*پیرامون مساله هژمونی  [2015 Mar] 
*قدرشناسی مسعود رجوی یا انتقام کشی؟ (3) [2015 Feb] 
*قدرشناسی مسعود رجوی یا...؟ (2) [2015 Feb] 
* قدر شناسی مسعود رجوی یا...؟ (1) [2015 Feb] 
*گفت و شنود با دکتر کریم قصیم (۳)اوضاع عوض شده، عوض شده، عوض شده... [2014 Nov] 
*بادهای تند تاریخ(بخش پایانی) [2014 Nov] 
*بادهای تند تاریخ (3) [2014 Nov] 
*بادهای تند تاریخ (۲) [2014 Oct] 
*بادهای تند تاریخ*(1) [2014 Oct] 
*گفت و شنود با دکتر کریم قصیم (۲) امرِ واقع‌(فاکت)، بایستی تاوانش پرداخته شود [2014 Oct] 
* تاکید و هشدار - آبان ۱۳۵۷ [2014 Oct] 
*گفت‌ و ‌شنود با دکتر کریم قصیم (۱ ) آزادیِ نظر را به بهایِ «احترامِ شخصی» نباید فروخت  [2014 Sep] 
*خشونت و قدرت در فلسفه سياسي هانا آرنت(3) [2014 Jul] 
* خشونت و قدرت در فلسفه سياسي هانا آرنت (2) [2014 Jul] 
*خشونت و قدرت در فلسفه سياسي هانا آرنت(1) [2014 Jul] 
*هشداری از سر خیرخواهی و اصلاح طلبی  [2014 Apr] 
*زندگی ساده ما و انحطاط آن آقا !  [2014 Feb] 
*اقتدار و عرصۀ ناخودآگاه [2014 Feb] 
*برای اطلاع رسانی و ثبت در سینه تاریخ : هشداری عبث؟  [2013 Nov] 
*سربسته ! [2013 Nov] 
*خطاب به آنها که بی دنده و ترمز «واکنشی» شده اند [2013 Nov] 
*چماق هتّاکی و قطعنامه و توطئه، چرا؟ [2013 Oct] 
*اهمیت نقد بی پرده سیاسی برای خروج از بحران [2013 Oct] 
*استعفای ما آزمایش آنهاست !  [2013 Sep] 
*متن استعفا نامه محمدرضا روحانی و کریم قصیم از شورای ملی مقاومت ملی ایران محمدرضا روحانی [2013 Sep] 
*توجه دادن به آنان که در خطر اخته فکری اند  [2013 Sep] 
*«پهلوانی» یک پهلوان! [2013 Aug] 
*شورش علیه آن «پیامها» برحق است! [2013 Aug] 
*مصاحبهء شتابزده با کریم قصیم  [2013 Aug] 
* بازی با شکافهای بالا شورا شکنی بوده و هست! [2013 Jul] 
*عذرخواهی از آقای ایرج شکری [2013 Jul] 
*خامنه اي آمر جنايت و.... اوباما؟ [2013 Jun] 
*برائت ازمشركين تكليف شرعي است! بشتابيد, دستجمي اش صواب بيشتري دارد!  [2013 Jun] 
*در رابطه با اطلاعیه‌ی شورا [2013 Jun] 
*استعفاء از يك تشكيلات سياسي خود يك اقدام سياسي است [2013 Jun] 
*چهارشنبه سوري , فرازي درخشان از پيكارآزادي [2010 Mar] 
*شكست «رهبري» برغم حضور مردمي [2010 Feb] 
* اقتدار و عرصه ناخودآگاه [2010 Feb] 
*سابقه اصل تفکیک / مضمون اصلی لائیسیته [2010 Feb] 
*ناقوس مرگ استبداد (7)  [2010 Jan] 
*ناقوس مرگ استبداد – 6 – يادداشت هفتگي [2010 Jan] 
*ناقوس مرگ استبداد – 5 –  [2010 Jan] 
*ناقوس مرگ استبداد – 4 [2010 Jan] 
* پيام ضعف نه, پيام قدرت، نكاتي در باره « مصاحبه» ايرج مصداقي راجع به مجاهدين/ عراق  [2009 Dec] 
*ناقوس مرگ استبداد(2)  [2009 Dec] 
*ناقوس مرگ استبداد [2009 Dec] 
*سياوشان پيروز به اشرف بازگشتند [2009 Oct] 
*خيانت بزرگ، گفتگو با دکتر کریم قصیم در مورد حمله به اشرف [2009 Aug] 
*جنايت و خيانت بزرگ  [2009 Jul] 
*تعليق ِ سياست اَپيزمنت (مماشات) [2009 Jul] 
*گفتگو با دکتر کريم قصيم، دفاع از اشرف را گسترش دهيم [2009 Apr] 
*” بَدان را ز بد دست كوته كنيم ” [2009 Apr] 
*تداعي : پاسخ هيتلر به روزولت [2009 Mar] 
*بارکش غول بیابان [2008 Oct] 
*به ياد دكتر فريدون آدميت [2008 Apr]