در همه ی جهان صاحبان قدرت از مردم می هراسند ‏
منوچهر تقوی بیات

این اندیشه که صاحبان قدرت از مردم می هراسند در سال های نوجوانی در مغز من سبز شد. آن شبی بذر این اندیشه در مغز من کاشته شد که می بایست انشایی بنویسم زیر عنوان " اندیشه های تنهایی". در آن شب من ساعت ها اندیشه های تنهایی ام را بازبینی و بازرسی کردم. همه ی گذشته ام را از کودکی تا نوجوانی از پیش چشمم گذراندم. همه ی هم بازی هایم، خویشاوندانم، دوستانم، عشق هایم، کامیابی ها و ناکامی هایم، همه از کوچه پس کوچه های اندیشه ام گذر کردند. آینده و آرزوهایم را در پیش چشمم گسترده دیدم. دیدم که من در تنهایی های خودم بیش از هر چیز به مردمان میهنم، به بدبختی های آنان، به کسانی که برای خوشبختی آن ها تلاش می کنند و کشته می شوند، می اندیشم. به شاه، به سازمان امنیت، به نیروهای سرکوب گر، به بیگانگانی که کشورما را میدان تاخت و تاز خود کرده اند، می اندیشم. به دبیر ادبیات می اندیشم که پس از شکست سیاسی کودتای ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲ به زندان افتاده بود و پس از شکست و سرشکستگی، دوباره به کار گماشته شده بود تا اندیشه های تنهایی ما را به سازمان امنیت گزارش کند.

من آن شب پس از ساعت ها اندیشه در تنهایی تصمیم گرفتم که انشا خود را به ادعانامه ای برای به محاکمه کشیدن هم کلاس هایم و هم سالان خودم مبدل کنم. من در آن نوشته کوشیدم هم کلاس هایم را مخاطب قرار دهم و از آن ها بخواهم که در تنهایی خویش به آینده ی خود و مسئولیت هایی که در برابر مردم و خانواده ی خود دارند بیندیشند و از خواب کودکی بیدار شوند. شاید برخی از هم کلاس های  من در آن سال، هنوز آن روز و آن سخنان را به یاد داشته باشند. مهدی که پزشک شد و پس از بازنشستگی به آمریکا کوچ کرد، در آن روز مرا پند داد که اگر در تنهایی به چنین اندیشه هایی بپردازم به زودی کارم به تیمارستان خواهد کشید. من به گواهی نوشته هایم هنوز هم در تنهایی به مردمان میهنم و بدبختی آنان می اندیشم و با شرمندگی باید بگویم تاکنون نتوانسته ام راه رهایی هم میهنانم را بیابم و هنوز گره از کار فروبسته ی آنان نگشوده ام.

در این شصت و چند سالی که به کار و زندگی اجتماعی و سیاسی گذرانده ام کوشیده ام تا خود را به سرمایه داران نفروشم. با این که از کودکی همیشه کار کرده ام و هرگز از هیچ کار آبرومندانه و درست، روی گردان نبوده ام اما همواره از زر اندوزی پرهیز کرده ام. خود را بنده ی زر خرید پول نکرده ام. به پست و مقام دل نبسته ام و به دنبال خود نمایی و شهرت نبوده ام. توانایی هایم را در راه مردم به رایگان نثار کرده ام. روزی که با بیژن جزنی آشنا شدم دریافتم که با هوشمندی و نوآوری می توان سرمایه دار شد و این نیرو را هم در راه مبارزه  برای رفاه مردم به کار برد بدون آن که بنده ی پول و سرمایه شد. کاری که بیژن در درازای سال های ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ انجام داد، تا جایی که آخر کار، شاه و سازمان امنیت شرکت و کار او را مصادره کردند. من همیشه سرمایه و سرمایه داران را دشمن مردمان می دانستم. گرچه این دیدگاه درست است اما درباره ی برخی ها مانند بیژن نمی تواند درست باشد. هستند کسانی که "غرقه گشتند و نگشتند به آب آلوده"! من کوشیده ام تا زیانبخش بودن پول پرستی را به دوستانم، شاگردان و دانشجویانم نشان دهم و خود نیز از آن پرهیز کرده ام. امروز با سربلندی می توانم بگویم که شب ها بی دغدغه و آسوده می خوابم.      

سرمایه و سرمایه داری مردمان را مسخ و از خود بیگانه کرده است. دارا و ندار بی آن که بدانند با خود چه می کنند به دنبال سرمایه می دوند و سرمایه همه چیز مردمان را به بازی گرفته است. حتا کسانی که بی چیز و تهیدست هستند در ستایش سرمایه و این که سرمایه موتور پیشرفت است داستان سرایی می کنند. سرمایه را انگیزاننده ی قدرت ابتکار و خلاقیت مردم می دانند. کم کم همه فراموش کرده اند که سرشت و گوهر نهادین مردم است که هستی مردمان را به پیش می راند. اگر همه چیز برای خوشبختی انسان ها نباشد هستی بر روی کره ی خاکی از بین خواهد رفت.

سرمایه و سرمایه داری، جهان چند قطبی را سه قطبی و سپس دو قطبی کرده است. در سده بیستم میلادی در برخی از کشورها، برخی از مردمان هوشمند کوشیدند تا با نیروی توده های مردم سرمایه و سرمایه داری را به بند بکشند و آن را در راه رفاه مردم به کار برند. اما هنوز زود بود زیرا سرمایه داری رو به رشد بود و از گسترش جهانی و تاریخی آن نمی شد جلو گیری کرد. قطب سوم که به مبارزه با سرمایه داری برخاسته بود، سر به پای سرمایه نهاد و دو قطبی شدن جهان را پذیرا شد. سرمایه در جهان امروز مردمان را به اسارت گرفته است. سرمایه در همه ی ابعاد زندگی می کوشد تا انسان را از خود بیگانه کند.

جهان به دو قطب دارا و ندار تقسیم شده است. این دو قطبی شدن هم در جهان پیشرفته و هم در جهان واپس نگه داشته شده برقرار است. در جهان پیشرفته علی رغم امکانات فراوان برای خوشبختی انسان، سرمایه داران می کوشند تا انسان را بی خبر و ناآگاه نگه دارند. در جهان سرمایه داری همه ی امکانات در راه بی خبر نگه داشتن مردمان به کار می رود. هنر، ورزش، مدرسه ها، دانشگاه ها، دستگاه های ارتباط جمعی، سرگرمی ها، بازی ها، همه چیز در جهت بی خبر نگه داشتن مردمان بکار می رود. ورزش ها به مبارزات گلادیاتوری مبدل شده اند. در روزهای تعطیل میلیون ها انسان در سراسر جهان، حتا کسانی که نان شب برای فرزندان خود ندارند، در ورزشگاه های  بزرگ برای توپ فوتبال هورا می کشند و با هم به زد و خورد می پردازند. سکس و مواد مخدر انسان ها را اسیر خود کرده است. کارخانه ها و کارگاه های صنعتی مردمان را می بلعند. میلیون ها بیکار به دنبال نان هستند. تا جایی که می شود مردم را در بیخبری و نادانی نگه می دارند زیرا سرمایه داران می دانند که بیداری مردمان شکست سرمایه داری را به دنبال خواهد داشت.

در جهان واپس نگه داشته شده هم، سرمایه حرف آخر را می زند، در این جهان رفاه و خوشبختی کمیاب تر از جهان پیشرفته است. در این قطب جهان، شمار داراها کمتر و شمار گرسنگان و ندارها بیشتر است. کشورهای قدرتمند دست نشاندگان خود را با دسیسه، کودتا و با زور اسلحه به حکومت می گمارند و با توحش و بیداد مردمان را با نادانی، شکنجه، زندان، گرسنگی، فحشا ومواد مخدر کشتار می کنند. خرافات و نادانی در این کشورها بزرگ ترین بلای جان مردمان است. هم در جهان پیشرفته و هم در جهان واپس نگه داشته شده  حاکمان می کوشند با ترفندهایی که برشمردیم از آگاهی و از بیداری مردمان جلو گیری کنند. زیرا اگر مردمان به آگاهی برسند و سرنوشت خود را به دست بگیرند دست حاکمان و صاحبان قدرت از غارت و چپاول کوتاه خواهد شد. من بر این باورم که مردمان هوشمند جهان خود را از بند و زنجیر سرمایه خواهند رهانید. هر روز و در همه جا دیده می شود که هرچه شمار مردمان ندار و گرسنه بیشتر شود، از پویایی و توان سرمایه کاسته خواهد شد. تنها در سایه ی رفاه و آسایش مردمان است که پیشرفت پدید می آید. در میهن ما بیگانگان به کمک شیادان دین فروش و نادانان و دزدان و مشتی آدم کش، دین را بهانه قرار داده و جان و مال هم میهنان ما را به تاراج داده اند. امروز در ایران، دین و سرمایه داری وابسته به گندیدگی و پوسیدگی گسترده دچار شده است و به زودی فرمانروایی دین و پول به پایان خواهد رسید. اما پرسش این است که مردم میهن ما چگونه باید از این گنداب رهایی یابند؟

به گمان من کلید چاره ی این بدبختی ها در دست خرد همگان است. همه ی ما باید با خردورزی همگانی به دنبال چاره باشیم. تاکنون چندین بار در نوشته هایم از اندیشمندان و فرهیختگان و از یک یک ایرانیان جویای چگونگی پیدا کردن راه رهایی مردمان میهن مان شده ام. یک بار هم با کمک و همکاری آقای فرهنگ قاسمی و تلویزیون رنگین کمان شماری از دوستان ایرانی ما به چاره اندیشی درباره ی " چه باید کرد؟" به رایزنی نشستند. نمی دانم آیا بذر اندیشه ی " چه باید کرد؟" که از نوجوانی در سر من افتاده است روزی همگانی خواهد شد؟ من هنوز همچنان در پی چاره هستم اما به تنهایی به جایی نرسیده ام. هم دوره های من هم، چه آن هایی که دین را راه رهایی می پنداشتند و چه آن هایی که به چپ  گرویدند و حتا به جنگ چریکی دست زدند، تاکنون راه به جایی نبرده اند. آیا اگر همگان در اندیشه ی چاره ی "چه باید کرد" باشیم، با کمک هم راه چاره پیدا نخواهد شد؟ « رهایی را اگر راهی است، جز از راهی که روید زان گلی، خاری، گیاهی نیست ( مهدی اخوان ثالث).     

منوچهر تقوی بیات ـ دوشنبه ششم آبان ماه ۱۳۹۸ خورشیدی برابر با ۲۸ اکتبر ۲۰۱۹ میلادی

استکهلم          

 

منبع:پژواک ایران


منوچهر تقوی بیات

فهرست مطالب منوچهر تقوی بیات در سایت پژواک ایران 

*در همه ی جهان صاحبان قدرت از مردم می هراسند ‏ [2019 Oct] 
*نه می بخشیم و نه فراموش می کنیم! [2019 Oct] 
* سخنی درباره ی« جامعه شناسى نخبه كشى»  [2019 Aug] 
*خون مورسی از خون چه کسانی رنگین تر است؟  [2019 Jun] 
*هیولای جنگ بر فراز ایران [2019 Jun] 
*و امروز چه باید کرد؟ [2019 May] 
*برای رهایی مردمان میهنان مان از بدبختی، چه باید کرد؟  [2019 Apr] 
*چرا ما نمی توانیم به آزادی و استقلال دست بیابیم؟ [2019 Mar] 
*پهلوی ها؛ غیر مستقل، قانون شکن و ضد حقوق بشر بودند [2019 Feb] 
*هُشدار درباره ی پیام های بی نام و نشان!‏ [2018 Dec] 
*ملی مذهبی ها و راه مصدق [2018 Nov] 
*کوروش و حماسه‌ی کوراوغلو [2018 Oct] 
*لائیسیته یا آزادی از دین [2018 Sep] 
* استبداد دینی ی امروز، نتیجه ی استبداد سلطنتی است  [2018 Sep] 
*نقش دین و مذهب در تاریخ [2018 Aug] 
*رضا خان اجرا کننده ی قرارداد ۱۹۱۹ [2018 Jun] 
* حزب چپ ایران یا اتحاد فدایی ها؟ [2018 Apr] 
*دوازدهم فروردین روز فریب ملت ایران [2018 Apr] 
*فدرالیسم؛ کلاهی که برای سر ما ایرانیان گشاد است!  [2018 Mar] 
*جبهه ملی یک مفهوم فلسفی است!  [2018 Mar] 
*انقلاب راهی برای دستیابی به حقوق شهروندی و حق حاکمیت ملی [2018 Feb] 
*درباره ی سخنرانی و گفتگو در کلن آلمان، پیرامون جنبش سراسری در ایران  [2018 Feb] 
*تفاوتی هست یا نیست؟ [2018 Jan] 
*در باره ی «کارزار حاکمیت ملی و مردمی در ایران» [2017 Nov] 
*چرا ما و مردمانِ میهن ما به چنین روزِ سیاهی دچار شده‌ایم؟ چاره‌ی رهاییِ میهنِ ما از چنین بن‌بستی چیست؟  [2017 Sep] 
*علی گدا در «مأموریت آزار مردم»  [2017 Aug] 
*کدام ملت بدون تغییر حکومت مشکل خود را حل کرده است؟ [2017 Jun] 
*نامه ی سرگشاده به آقای محمد رضا عالی پیام؛ آقای هالو  [2017 Apr] 
*پهلو‌ی‌ها هم مانند جمهوری‌اسلامی ننگ تاریخ ایرانند [2017 Mar] 
*فال در دیوان حافظ [2017 Feb] 
*سیاسی شدن یا خرد ورزیدن؟ [2017 Jan] 
*کودتای ترکیه هدیه ی الهی بود! [2016 Jul] 
*یادداشتی بر یادداشت خسرو سیف [2016 May] 
*«حکومت اسلامی»، نیکلا هِنَن، خبرنگار فرانسوی اسیر شده را آزاد کرد! [2015 Dec] 
*ملی می تواند ناسیونالیست نباشد! [2015 Jun] 
*غزل ۹۴ ؛ عشق بیکران حافظ به مردم  [2015 Apr] 
*آقای محمد امینی! ما فاتحان شهرهای رفته بربادیم.  [2014 Dec] 
*میهن دوستی دکتر محمد مصدق [2014 Dec] 
*فیلم بزرگداشت دکتر مصدق در احمدآباد؛ ۱۴ اسفند ۱۳۵۷ [2014 Dec] 
*خودی ها و خودمانی ها، نگاهی به «جامعه شناسی خودمانی» [2013 Nov] 
*کودتاهای ویرانگر؛ شکستی سه گانه [2013 Aug] 
*آیا جبهه ملی آرزویی دست نیافتنی است؟ [2013 Aug] 
*آش ملاعلی یا انتخابات؟ [2013 Jun] 
*کالای خارجی دشمن اصلی ما ایرانیان است [2012 Sep] 
*میعادگاه عاشقان ایران !  [2011 Sep] 
*آیا آزادی و استقلال ما با شیوه ی اندیشیدن و زندگی ما کار دارد؟ [2011 Apr] 
*جنبش سبز و کیستی ملی و ایرانی ما  [2011 Jan] 
*حافظ رند ازلی [2010 Nov] 
*چرا با خرد جمعی خود برای نگهبانی جان و آزادی خود، هم پیمان نمی‌شویم؟  [2010 Oct] 
*آزادی که نباشد نه استقلال هست و نه عدالت ! [2010 Oct] 
*حافظ رند و شیخ پشمینه پوش (غزل ۴۳۸ ) [2010 Jun] 
*توطئه ی رد «تئوری توطئه» [2010 Apr] 
*جنگ برای مردم ما نکبت و برای دشمنان ملت ایران نعمت است !  [2010 Feb] 
*دکتر مصدق ملی بود و به ملت ایران باور داشت، نه به ولایت فقیه !  [2009 Dec] 
*۲۸ مرداد ۳۲ نخسین سنگ بنای انقلاب سبز  [2009 Aug] 
*دو دزد رأی مردم را دزدیدند! [2009 Jul] 
*اندیشیدن به سرنوشت مردم ایران [2009 Jun] 
*خیمه شب بازی تکراری و محمد ملکی گلادیتوری گرفتار در قفس درندگان وحشی [2009 May] 
*محمود دولت آبادی زنده بودن خود را اعلام کرد ! [2009 May] 
*حافظ صاحب نظر؛ رند نظر باز! [2009 Mar] 
*مسئله ی حزب و حکومت های دست نشانده در ایران [2008 Apr] 
*دانشجویان چپ ، دانشجویان راست  [2007 Dec]