توطئه ی رد «تئوری توطئه»
منوچهر تقوی بیات

سایت گفت و گو، در تاریخ " ۸  اسفند ۱۳۸۸ برابر با ۲۷ فوریه ۲۰۱۰ " گفت و گویی  با آقای ایرج مصداقی انجام داده که در تاریخ "۱۷ اسفند ۱٣٨٨ برابر با ۸ مارس ۲۰۱۰" انتشار یافته است. در آنجا گفت و گو درباره ی شطرنج بغرنج "تحلیل سیاسی" است و سخن هایی گفته می شود که بسیار آموزنده است. آقای "مجید خوشدل" که گویا این نام هنری و یا سیاسی او است، جایی در میان پرسشی به آقای مصداقی چنین می گوید:« . . . من با تئوری توطئه میانه ای ندارم. اما قرائن نشان می دهد که رهنمود این آقایان برای راهپیمایی ۲۲ بهمن بزرگترین خدمت را به رژیم اسلامی کرد و بزرگترین ضربه را به مبارزات مردم زد.

آیا باید ده سال منتظر بمانیم تا در افشاگری های داخلی ردّ حکومت اسلامی را در خارج از کشور در محفل های مختلف ببینیم؟ »

در اینجا آقای مصداقی که خود به بازی توطئه در سیاست آگاهی دارد و بارها از توطئه های حکومت گران اسلامی پرده برداشته است با پرسش گر همراه می شود و چنین پاسخ می دهد: «- با شما کاملاً موافق ام. من هم مثل شما به تئوری توطئه معتقد نیستم، که مثلاً اینها مأمور بوده اند یا رهنمودهاشان از حماقت شان بوده. اما برای من اینها فرقی نمی کند و من به نتیجه نگاه می کنم. . . »

چرا هم میهنان ما و از آن میان این دو بزرگوار که در بالا نام یکی از آن ها را گفتیم ، بی هوا و ناگهانی، می گویند که ما به تئوری توطئه باور نداریم؟ از نگاه من ، مردم ما در این باره، بازی خورده اند. توطئه گران برآنند که کسی از توطئه ی آنان سر درنیاورد. از همین رو به گوش ما کرده اند که توطئه ای در کار نیست و کسانی که دم از توطئه یا تئوری توطئه می زنند، خیالات می کنند، بیمارند، ساده اندیشند، ناتوان از " تحلیل سیاسی" هستند، فراافکنی می کنند و از این دست. در اینجا برای آگاهی هم میهنانم می خواهم از توطئه ی بزرگی پرده بردارم. آن توطئه ی بزرگ ساختن تابویی به نام " تئوری توطئه" است. هرکجا که دهان باز می کنیم تا درباره ی دخالت بیگانگان در زندگی و سرنوشت کشورمان سخنی بگوییم، شنونده ی روشنفکر و همه چیزدان، باد به غبغب خود می اندازد و فیلسوفانه می گوید:« نه ، نه ، من به تئوری توطئه باور ندارم » و یا می گوید: « این همان حرف های دایی جان ناپلئون است».

این چنین فرمایش هایی در نوشته ها و گفتمان های سیاسی بسیار پیش می آید. این یورش روانی ـ سیاسی، راه را بر هرگونه تلاشی برای پیگیری گفتمان می بندد و کندوکاو اندیشه را به گونه ای آچمز یا قفل می کند. پیش از هر چیز باید بگویم هر آنچه بیرون از خواست و اراده ی آزاد یک ملت به زور زندان و شکنجه و اعدام به آن ملت، تحمیل می شود، توطئه است.  گرچه گروهی این کار را به گردن خدا می اندازند که از نگاه من این هم خود یک توطئه ی بزرگ است زیرا  بیهوده اراده ی دیگری به جز نیروی آدمیان را به میان می آورد. در جهانی که از نظر علمی هر رخدادی بر پایه ی علم احتمالات ممکن است رخ دهد ما نمی توانیم چشم خود را بر شماری از پدیده های مهم ببندیم و بگوییم  که توطئه ای در کار نبوده و گناه همه چیز به گردن من ستمدیده است. در یک پدیده که در روی زمین و با هدف های اقتصادی و اجتماعی رخ می دهد و سیاسی است نمی توان گفت که غارتگران و دزدان در آن دست ندارند و یا نداشته اند. ما باید همه ی جنبه های درونی و بیرونی آن پدیده را با هم و در ارتباط با هم بسنجیم.

خردمندانه آن است که ببینیم چرا و چگونه ملت ما به این روز سیاه دچار شده اند؟ برخه ی توده های ناآگاه و بیچاره در این نابسامانی چه اندازه است؟ نخبگان و دانش اندوختگان چه نقشی دارند؟ جایگاه جغرافیایی میهن ما چه سودمندی ها و چه زیانمندی هایی در این کار دارد؟ بیگانگان تا چه اندازه و چگونه در این چرخه ی بدشگون دست داشته اند؟ و چگونه می توان با همه ی این گرفتاری ها به گونه ای خردمندانه روبرو شد و گره از آن ها گشود؟ آیا گنجینه های گرانبهای فرهنگ ایرانی خود را تا چه اندازه می شناسیم و تا چه اندازه می توانیم از آن ها در این راه سود ببریم؟ آیا ما با نسخه های کارشناسان کشورهای باختری می توانیم گره از کار خود بگشاییم یا باید گنجینه های فرهنگی خود را با دست آوردهای جهان امروزی در هم بیامیزیم ؟ ما چه اندازه فرهنگ خود را می شناسیم ؟ تا چه اندازه می توانیم از دانش امروزی جهان بهره بگیریم؟ ما با بدگویی و ناسزا گفتن به فرهنگ گرانبار و به مردم فداکار و میهن دوست خود، به جایی نمی رسیم.   

کشور ما نشیب و فرازهای فراوانی را پشت سر گذاشته است اما در روزگارما چاهی که ملت ایران در آن افتاده است؛ چاه نفت است. اما دشمنان ملت ایران چاه چمکران را به توده ها نشان می دهند. بیش از یک صد سال است که زندگی روزانه  ی مردم ما با نفت گره خورده است. از آن زمان که ویلیام ناکس دارسی و بدنبال وی، دولت انگلستان به این گنجینه ی ملی ما دست پیدا کرد، همه چیز ملت ما دست خوش نابسامانی شد و دست ما از سرنوشت خودمان و زندگی مان و منابع ثروت های میهن مان کوتاه کرده شد. برای آن که ما نتوانیم سرنوشت و زندگی خودرا در دست بگیریم هر روز با توطئه ای روبرومی شویم. کدام ملتی برای آزادی و بدست آوردن حقوق شهروندی خود به اندازه ی ملت ما هزینه ی جانی پرداخته است؟ مردم ما هرگز از فداکاری وجانفشانی کوتاهی نکرده اند. این نادرست است که کسی این همه تلاش ملتی را ندیده بگیرد و بگوید که مردم ما کوتاهی کرده اند و بگوید چرا فرانسوی ها یا انگلیسی ها به روزگار ما دچار نشده اند؟ بدون بررسی چگونگی این چراها  و بدون رسیدگی به شیوه ی رشد ملت های پیشرفته و پیش نرفته فرمایش هایی از این دست کردن و ملت بزرگی را گناه کار دانستن ، خود توطئه است.   

این که ما یک جا و پرهیزکارانه توطئه را در بست ندیده بگیریم، این کار خودش تن دادن به توطئه است. این که ما ندیده و نسنجیده بگوییم هیچ توطئه ای در هیچ کاری روی نداده و نمی دهد خود به گونه ای، توطئه است. دشمنی که همه ی هستی ما را به غارت می برد و از شش سو بر ما می تازد، ندیده بگیریم و نامش را هم بر زبان نرانیم، شگردها و نیرنگ هایش را نسنجیم و بررسی نکنیم و به جای خردورزی و سبک و سنگین کردن رویداد ها ، بگوییم خودمان هستیم که گناهکاریم، خودمان هستیم که نادانیم، این هم توطئه است. چرا تلاش ها و پایداری هایی که دست کم در این یک صد سال نزدیک انجام گرفته است و خون هایی که ریخته شده است را باید ندیده گرفت . این کوچک شمردن یک ملت بزرگ است، این ندیده گرفتن کیستی مردمی با فرهنگی دیر پا است. نه به آن روزی که شور شدن آش و آبگوشت را به گردن امپریالیسم جهانخوار می انداختیم و نه به این که امروز نمی خواهیم بدانیم که چگونه و از چه راه هایی نفت ما و دیگر دارایی های ما را به یغما می برند. در زندان ها و شکنجه گاه ها بند از بند جوانان ما جدامی کنند و ما آن را جهانی شدن می نامیم و نمی خواهیم چگونگی این سیاه روزی را از ریشه بشناسیم. به جای آن که دشمن را خوب شناسایی کنیم و راه های مبارزه ی خردمندانه با او را بیابیم یک جا و دربست می گوییم توطئه ای در کار نیست.

این که صد سال است که ما را با هزاران ترفند از حق رأی و فرمان و تصمیم خود بی بهره ساخته اند، آیا گناه اش از ماست که صدها هزار کشته در این راه داده ایم؟ هر روز یک پدر، یک رهبر و یا فقیه و یا مهدی و حسین می تراشند و ما را وامی دارند تا گله وار به دنبال آنان برویم و اگر دهان باز کنیم که راه را از چاه بشناسید و دنبال هر دجالی نروید، می گویند امروز جوانان ما راهی جز این ندارند که یاحسین یاحسین بگویند. این که ما هزاران هزار توطئه ی ریز و درشت را در تاریخ میهن مان نبینیم، نسنجیم و نکوشیم تا بشناسیم، خودش توطئه و ساده انگاری است.

آیا این ساده انگاری نیست که ما کشته شدن نادرشاه را توطئه ندانیم؟ دست ناپاک افسران انگلیسی در سپاه ایران و میانجی گری سر گور اوزلی را در شکست های ایران و روسیه و در محاصره ی هرات نبینم؟ کشتن ناجوانمردانه ی قائم مقام و امیرکبیر را توطئه ندانیم؟ به توپ بستن مجلس شورای ملی، کشتن و تبعید مشروطه خواهان و قرارداد ۱۹۱۹ را توطئه ندانیم؟ کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ خورشیدی ( ۱۹۲۱ میلادی ) قزاق های زیر فرمان لرد کرزن را توطئه ندانیم؟ چگونگی برکناری احمد شاه و شاه شدن رضا خان را توطئه ندانیم؟ شانزده سال غارت نفت و دیگر دارایی ها و ثروت ملت ایران را زیر فرمان رضاشاه و فرار بی سر و صدای رضا شاه را توطئه ندانیم؟ یا هنگامی که رضا شاه اسناد و مدارک قرار داد دارسی ، همراه با بیش از سی سال پیشینه ی غارت انگلیس ها و کمپانی هند شرقی را در بخاری می سوزاند و قراردادی ننگین تر به جای آن می بندد، این کار را توطئه ندانیم؟ ساده انگاری و ساده انگاری نیست که توطئه ی کنفرانس تهران یعنی آمدن سه فرمانده ی بزرگ جنگ جهانی به کشورمان برای تقسیم غنائم جنگ را پل پیروزی بنامیم ؟ عبدالرضا هوشنگ مهدوي در کتاب سياست خارجي ايران در دوران پهلوي ، نشر البرز، ص، ۸۴ می نویسد:«... با وجود آنكه واشنگتن و لندن، پيشنهاد مسكو را براي تشكيل اجلاس رهبران آمريكا، انگليس و شوروي در تهران پذيرفته بودند ولي به هيچ وجه دولت ايران را در جريان تصميم خود براي تشكيل كنفرانس در تهران، قرار ندادند و حتي از مذاكرات خود در كنفرانس نيز خبري به مسئولان ايراني داده نشد. تنها در روز ورود رهبران متفقين، نخست‌وزير ايران ـ علي سهيلي ـ در جريان قرار داده شد... » اگر صاحب خانه نداند که غارت گران چه چیزهایی را چگونه بین خود تقسیم کرده اند، این توطئه نیست؟

آیا می توان اسناد به دست آمده از خانه ی مستر ریچارد سدان را ندیده گرفت ؟" این اسناد ارتباط انگلیسی ها با سناتورها، آخوندها ، بازرگانان، نمايندگان مجلس و وزراي سابق ايران را فاش مي‌سازد". آیا توطئه های نهم اسفند، توطئه ی کشتن تیمسار افشارطوس رییس شهربانی دولت ملی دکتر مصدق، توطئه ی کودتای ۲۸ مرداد سال سی ودو و هزاران رویداد بزرگ دیگر که سرنوشت ملت ما را دگرگون کرده توطئه نبوده است؟ آیا دستگیری و زندانی کردن دکتر مصدق تا پایان زندگی اش توطئه نبود؟ دکتر مصدق خود به صدای رسا و در بیدادگاه نظامی شاه گفت: « آری تنها گناه من و گناه بزرگ و بسیار بزرگ من این است که صنعت نفت ایران را ملی کرده ام و بساط استعمار و اعمال نفوذ سیاسی و اقتصادی عظیمترین امپراطوریهای جهان [ انگلستان] را از این مملکت برچیده ام.» از سال ۱۳۳۲ تاکنون نام دکتر مصدق هم مانند خودش در ایران زندانی است. حکومت اسلامی نیز مانند حکومت شاه تلاش می کند نام دکتر مصدق را در زیر انبوه دروغ ها بپوشاند. خمینی حتا از بردن نام دکتر مصدق پرهیز می کرد. آیا این که نمی گذارند مردم و جوانان میهن ما با زندگی و شیوه ی اندیشه و زندگی دکتر مصدق آشنا شوند توطئه نیست؟  آیا کشتارهای پس از ۲۸ مرداد، کشتن دکتر فاطمی و زندانی کردن دکترمصدق و صدها ایرانی میهن دوست دیگر در آن روزها توطئه نبود؟ آیا آخوندها ، فداییان اسلام ، جاسوسان انگلیس و آمریکا در آن توطئه ی بزرگ دست نداشتند؟

در بهمن ماه ۱۳۵۷ مردم ما با جانفشانی و فداکاری های بسیار ارزنده کوشیدند تا حکومتی ایرانی و برپایه ی اراده و خواست مردم ایران برپا کنند. آیا سازمان دادن گروه های اوباش فداییان اسلام  به سرکردگی زهرا خانم ها و لباس شخصی ها و در سایه ی آن ایجاد یک حکومت اسلامی ضد ایرانی در کشور ما توطئه نبود؟ کدام گروه از مردم ایران در سایه ی حکومت اسلامی صدمه ندیده و در سلامت و صلح زندگی کرده است؟ زیر نام جمهوری اسلامی، زنان، کارگران، دانشجویان، روزنامه نگاران، گروه های قومی؛ کردها، ترک ها ، بلوچ ها ، فارس ها ، لرها ، خوزستانی ها ، کودکان همه و همه ی گروه های اجتماعی به ناجوانمردانه ترین شیوه ها، دچار آزار و محرومیت و نابودی قرار نگرفته اند؟ آیا خامنه ای از مردم ایران رأی اعتماد گرفته بود یا با توطئه و فریبکاری قدرت را به دست گرفته است؟ انفجار و نابودی حزب جمهوری اسلامی، کشتن فروهرها و دگراندیشان، توطئه نبود؟ آیا در این سی و یک سال حکومت اسلامی، غارت منابع ملت ایران و کشتن و زندانی کردن بهترین فرزندان ایران چیزی غیر از توطئه می تواند باشد؟     

در این جهانی که همه چیزش را سرمایه داری برای چپاول و غارت به نابودی می کشاند و هیچ پدیده ای و یا جانوری، هیچ کجا در روی زمین، از توطئه ی سرمایه داری بی گزند نمی ماند، چگونه می شود ناگهان چشمان مان را ببندیم و بگوییم: « من به تئوری توطئه باور ندارم»؟ در کشور ما، در برابر چشم ما شب و روز توطئه می کنند و ما باید بگوییم که نمی بینیم و باور نداریم.

هنگامی که ما به کسی یاد آور می شویم که به تئوری توطئه نیندیشد و یا خود می پذیریم که نباید به چنین چیزی بیندیشیم و یا آن را به چالش بگیریم، درهای فراوانی را بر روی درست یا نادرست بودن آزمون های خود می بندیم و خود را از جست و جو یا کنجکاوی بیشتر باز می داریم. چنین کاری  مانند آن است که دزد خانه ی شما را زده باشد و شما به پلیس و یا به خودتان بگویید که نباید به توطئه و برنامه ریزی دزد بیندیشید. ساده اندیشانه باید گناه را به گردن خود بیندازید و به خود بگویید که دزد گناهی ندارد.  باید ببنید که  خودتان در کجاها کوتاهی کرده اید، کمبودهای خودتان چیست ؟ چرا قفل خوب نخریده اید ؟ چرا درجایی زندگی می کنید که دزد خیز است و هزاران سرزنش دیگر به خودتان بکنید و نخواهید بپذیرید که دزدی یک پدیده ی اجتماعی است و با شیوه ی اداره ی جامعه و با چگونگی تقسیم ثروت و دارایی در جامعه کار دارد و یا اینکه پاسبان ها با دزدان شریک بوده اند و یا  کسی که خانه را به شما فروخته دزد بوده و از روز نخست دنبال این بوده که همه چیز شما را از شما بدزدد و شما را خانه خراب کند.

آیا پس از سی و یک  سال فریب و دروغ و توطئه باید باز هم بگوییم توطئه ای رخ نداده است و جمهوری اسلامی به خواست خداوند بر این کشور از آسمان فرود آمده است ؟

آیا این همان حکومت اسلامی نیست که فداییان اسلام ( اخوان المسلمین) در مرداد ماه سال ۱۳۳۲ با کمک جاسوسان انگلیسی و آمریکایی، زمینه ی آن را فراهم کرده اند؟

آیا این که این حکومت مستضعفان که مانند حکومت طاغوت، به مردم ما حق رأی و حق تصمیم گیری نمی دهد، ادامه ی همان حکومت پیشین و با نامی دروغین نیست؟

چرا خمینی مردم را وامی داشت تا در خیابان ها و در رادیو و تلویزیون و روزنامه ها مرگ برآمریکا بگویند و در نهان بدون آگاهی و فرمان مردم ، با سرهنگ نورٍث آمریکایی و حکومت آمریکا داد و ستد جنگ افزار می کرد؟ آیا چنین کارهایی توطئه نیست؟

آیا هیاهوی انرژی اتمی برای کشوری که انرژی اش را به تاراج می برند توطئه نیست؟

چرا در این سی و یک سال حکومت عدل اسلامی مردم ما فقیرتر، معتاد تر، بیکارتر، بی سوادتر و بیچاره تر شده اند؟

چرا کارگران ، زنان، روزنامه نگاران و دانشجویان و هرکس که حرف درست می زند و مردم را به گرفتن حقوق انسانی شان تشویق می کند به زندان می افکنند و با آنان همان کاری را می کنند که اشغال گران آمریکایی با مردم عراق می کنند؟ و هزاران چرا و پرسش دیگر ؟          

منوچهر تقوی بیات

استکهلم بیست و دوم فروردین ۱۳۸۹ خورشیدی ۱۱ آوریل ۲۰۱۰ میلادی

 

 

در پرسش ها روی شکست مردم زیاد تکیه شده است.

 

 

الان که فکر می کنم، تحلیل سیاسی برای ما نام شب نبود، نان شب بود. و امروز بعد از سالها آوارگی و دربدری، برای اغلب مان از نان شب هم واجب تر است... (۱)

 

* با همین مثالی که زدید، می شود گفت که معترضین در راهپیمایی ۲۲ بهمن ده گل خورده اند. با این توصیف آیا آنها قادرند پیروز از این میدان بیرون بیایند؟

 

* با همین تعریف تان، باز شاهد یک«پیروزی» برای جبهه رژیم بوده ایم و یک«شکست» برای جبهه مردم.

 

* اما اگر راهپیمایی ۲۲ بهمن پیروزی برای رژیم نبود، پیروزی برای معترضین هم نبود. طوری که برخی از«تحلیل گران سیاسی» که پیش از این تاریخ به حوادث ایران خوشبینانه نگاه می کردند، از تجربه ۲۲ بهمن به عنوان شکستی مقطعی نام می برند.

اما برای اینکه گفتگوی روندی تری داشته باشیم: در این«شکست مقطعی» عوامل بیشماری دخالت داشته که جای طرح و بحث آنها در حوصله این گفتگو کوتاه نیست.

اگر شما بخواهی مهمترین عامل این شکست مقطعی را ذکر کنی، روی کدام عامل تأکید می کنی؟

 
* اگر ما بخواهیم مبارزات مردم را در شکل واقعی اش ببینیم، و نه از منظر علقه ها و امیال سیاسی خودمان، می بینیم در مجموع حرکتهای اعتراضی مردم از ماههای چهارم- پنجم شکلی فرسایشی به خود گرفته؛ در داخل و خارج.. . به نظرتان در شکست مقطعی راهپیمایی ۲۲ بهمن چه عواملی تأثیر داشته و عمده ترین عامل کدام بوده؟

 

. . . برای این که پاسخ قطعی ای گرفته باشم: شما یکی از دلایل شکست مقطعی خیزش مردم[در ۲۲ بهمن] را مقوله رهبری می دانی؟

- بله!

* طرحی را با شما در میان می گذارم:. . .

 . . .اما در پیوند با میرحسین موسوی و مهدی کروبی هم شاهد همین عملکرد بوده ایم. عده ای از«تحلیل گران» و فعالان سیاسی طوری راجع به آنها حرف می زنند که انگار آنها گذشته سیاسی نداشته اند و تازه از شکم مادرشان متولد شده اند. اصطلاح خاک پاشیدن در چشم مردم در این مورد صادق است.

. . . شما هم یکی از افرادی بودی که با دفاع از مواضع کروبی برای ایشان نامه سرگشاده نوشتی.

آیا امروز که فرصت مناسبی برای تعمق به گذشته هست، قبول می کنی که در این مورد مشخص اشتباه کردی؟   

 

* تعدادی از تظاهرکنندگان را که همین اواخر اعدام کردند.

- آنها که تظاهر کننده نبودند...

* به هر حال آنها به عنوان کسانی محاکمه شدند که در اعتراضات شرکت...

 

* بگذاریم درستی این[استدلال] را در ادامه پی بگیریم. به این پرسش ام پاسخ کوتاهی بدهید: اگر خمینی زنده بود، شما برای او نامه می نوشتی؟

- برای خمینی نه!

* برای علی خامنه ای چطور؟

 

برای اینکه این قسمت را جمع بندی کرده باشم(و از شما می خواهم که به این پرسش مشخص، پاسخ مشخص بدهی) پرسش ام را یکبار دیگر تکرار می کنم: با صحبتهایی که تا به حال کردیم، آیا از نوشتن نامه سرگشاده به کروبی هنوز دفاع می کنی و آن را درست می دانید؟

 

* پوشه دیگری را باز می کنم: اگر خیزش مردم ایران با هزینه هایی که در ماههای اخیر برای اش داده شده، دستاوردی نداشته باشد و به یک شکست قطعی منجر شود، ما با یک رکود سیاسی حداقل ده ساله در ایران روبرو می شویم.

 

باز کردن این "پوشه" ادامه ی همان شگردهایی است در این گفت و گو ، یک خط هدایت کننده را در یک راستای ویژه دنبال می کند.

* پوشه دیگری را باز می کنم:

 

* شما به موضوع دیگری اشاره می کنی که در پرسش من نیست. اشاره کردم: اگر(به این قید توجه کنید) اگر مبارزات مردم با هزینه هایی که داده، دستاوردی نداشته باشد، ما با یک رکود ده ساله سیاسی روبرو می شویم.

اصرار دارد که دستاوردی نداشته باشد

 

* پرسش ام را برای بار سوم طرح می کنم و از شما خواهش می کنم به قید«اگر» توجه کنید: اگر خیزش مردم با هزینه هایی که برای اش داده شده، دستاوردی نداشته باشد، آیا با یک رکود سیاسی ده ساله در ایران روبرو خواهیم شد؟

 

* از آنجا که قاعدتاً نمی خواهید با نفی یک پدیده، پدیده دیگری را اثبات کنید، بنابراین نباید جای شکایتی از وضعیت موجود باشد: کاری که خودمان کردیم و نتیجه اش را داریم می بینیم.

 

*  وقت گفتگو به پایان رسیده. برای اینکه جمع بندی داشته باشم، موردی را در این پرسش عمده می کنم: در پیوند با خیزش مردم در ماههای اخیر، تا جایی که به خارج کشور مربوط می شود (استثناها به کنار) انگار همه چیز دست به دست داده است تا مبارزات مردم را کله پا کند. از کشف «تئوری طبقه متوسط» بگیریم تا مواضع فرصت طلبانه برخی از گروههای سیاسی فرصت طلب، تا رهنمودهای رسانه هایی که به آنها اشاره کردید، و موارد دیگر. اما یک موضوع هفته ها ذهن من را به خودش مشغول کرده و آن پدیده«اطاق فکری» هاست. این پدیده خلق الساعه، دشنه را تا انتها به کمر مبارزات مردم فرو کرد.

. . . من با تئوری توطئه میانه ای ندارم. اما قرائن نشان می دهد که رهنمود این آقایان برای راهپیمایی ۲۲ بهمن بزرگترین خدمت را به رژیم اسلامی کرد و بزرگترین ضربه را به مبارزات مردم زد.

آیا باید ده سال منتظر بمانیم تا در افشاگری های داخلی ردّ حکومت اسلامی را در خارج از کشور در محفل های مختلف ببینیم؟

 

* متأسفانه بسیاری از نیروهای سیاسی ما خیزش اخیر را؛ تمام افراد شرکت کننده در«جنبش سبز» را که «مردم کوچه و بازار» هستند و به لایه های معین اجتماعی تعلّق دارند را هم کاسه کرده اند با کروبی و موسوی و خواسته های آنها. اگر بخواهیم خوشبین باشیم، شاید این را بتوان از حماقت سیاسی آنها دانست. البته اگر آنها ریگی در کفش نداشته باشند.

گفتگو را با یک پرسش نه چندان هوشمندانه به پایان ببریم: چه آینده ای برای خیزش مردم ایران می بینید؟

 

* ولی این فرهنگ در غرب وجود دارد که تحلیل گران به استقبال حوادث و رویدادها می روند. شما اگر دیده باشی، در یک انتخابات از ماهها قبل نتیجه را حدس زده و آن را تحلیل می کنند. خصلتی که ما داریم این است که ماهها بعد از وقوع یک حادثه، می نشینیم و به اصطلاح آن را تحلیل می کنیم. بد نیست این کار را تمرین کنیم و به استقبال وقایع اتفاق نیافتاده برویم.

هنگامی روال حکومت دموکراتیک باشد و احزاب و مردم از یک روند همیشگی و برنامه ریزی شده پیروی کنند می شود طرحی برای آینده در نظر گرفت و به قول ایشان به استقبال آینده رفت.           

 

* به هر حال هر تغییر و تحولی در جامعه احتیاج به آلترناتیو دارد. اگر نخواهیم در پیوند با جامعه ایران مثل سالهای گذشته سناریوسازی کنیم، با شناختی که شما از جامعه ایران داری( و به هر حال به عنوان پرسشگر مجبورم که خارج کشور را هم وارد این معاله بکنم)، به نظرتان کدام آلترناتیو جایگزین نظام فعلی است؟

 

* قطعاً اغلب آزادیخواهان و عدالتجویان نسل انقلاب ۵۷ امید دارند که قبل از مرگ فیزیکی، رفتن این رژیم را ببینند.

 

 

. متأسفانه بسیاری از مردم در داخل کشور، و جوانان در این مورد فریب خوردند و برای واقع بینی آنها تلاشی نشد. چه بسا افرادی تصور می کردند که اگر واقعیت را مطرح کنند، روحیه ها در پایین شکسته می شود. در صورتی که وقتی شما حقیقت را به مردم بگویید و شرایط را به طور واقعی برای آنها تشریح کنید، مطمئناً پیروز نهایی شما خواهی بود.

 

اما یک دلیل عمده این شکست، مقابله مردم با رژیم به شکلی که هست، بوده. در یک طرف مردمی هستند بی دفاع و بی سلاح، و بدون سازماندهی و رهبری. طرف دیگر با سازماندهی، با رهبری و اراده ی سرکوب؛ گلوله و زندان و شکنجه و اعدام. بنابراین این معادله جواب ندارد و یک جایی می شکند؛ در جایی به نفع آن طرف سنگینی خواهد کرد. به نظر من یک دلیل شکست مقطعی که شما روی آن دست گذاشتید، نبودِ شبکه سازماندهی یا رهبری است. درست است که نقطه قوّت این جنبش که در هشت ماه گذشته دوام آورده، همین مسئله بوده، اما نقطه ضعف بزرگ آن هم در همین نقطه قوت اش بوده و می بایستی برای آن کاری می شده، که تا این لحظه نشده است.

 

تصور من این است که[نامفهوم] جنبش مردم در هشت ماه گذشته حاصل شکافی است که در بالای حاکمیت بوجود آمده.

کروبی و موسوی قرار نیست نظام ج . اسلامی را تغییر دهند- که خودشان بارها این را مطرح کرده اند- اما حضور آنها دستِ رژیم را برای سرکوب هرچه بیشتر می بندد، حتا حضور رفسنجانی هم. نظام ج . اسلامی نتوانسته(نه این که نخواسته) در نه ماه گذشته یک نفر از تظاهر کنندگان را اعدام کند، علی رغم نیازی که داشته. یک دلیل آن همین شقه شدن در بالاست...

 

الان که فکر می کنم، تحلیل سیاسی برای ما نام شب نبود، نان شب بود. و امروز بعد از سالها آوارگی و دربدری، برای اغلب مان از نان شب هم واجب تر است... (۱)

برای اینکه این قسمت را جمع بندی کرده باشم(و از شما می خواهم که به این پرسش مشخص، پاسخ مشخص بدهی) پرسش ام را یکبار دیگر تکرار می کنم: با صحبتهایی که تا به حال کردیم، آیا از نوشتن نامه سرگشاده به کروبی هنوز دفاع می کنی و آن را درست می دانید؟

 

دوم؛ از نظر من کروبی احمدی نژاد را تأیید نکرد. این واقعیت است و ما نبایستی اسیر تبلیغاتی بشویم که رژیم می خواهد. قبل از اینکه مهدی کروبی این را بگوید، من در ۲۳ خرداد ماه نوشتم که حکومت کودتا پیروز شده و احمدی نژاد رئیس حکومت کودتاست.

- ببینید، دستاورد مبارزات مردم تا همین جا هم بوده. یکی از دستاوردهایش کنده شدن بخشی از نظام است. شما ببینید خامنه ای مطرح کرده که اینها بیرون از نظام هستند. این پایه های نظام را تضعیف می کند. اینها داخل نظام بودند و در درون نظام نیرو دارند. از طرف دیگر این دستاورد بزرگی است که مردم در خیابانها بعد از بیست و هشت سال شعار مرگ بر خامنه ای می دهند، شعار مرگ بر ولایت فقیه می دهند. اینها تأثیرات اش را در جامعه و در درون رژیم و نیروهایش می گذارد. حتا در نگاه بیرون تأثیرات خودش را می گذارد و روابط کشورهای خارجی با رژیم را تغییر می دهد. اینها همه جزو دستاوردهای مبارزات مردم در این مدت است. من در مجموع این را شکست ارزیابی نمی کنم.

 

- ببینید، من در خودِ فرض مشکل دارم. منتها اگر این را در نظر بگیرید، آینده را این جوری نمی شود پیش بینی کرد، یا زمانی برای اش تعیین کرد.

این پاسخ بسیار داهیانه است و تمام تلاش های مصاحبه گر را تا اینجا نقش بر آب می کند

. - همه اشکالات که به یک طرف برنمی گردد. وقتی آدم موضوعی را مطرح می کند، باید به خودش و کم کاری و ضعف خودش هم بپردازد. و اینکه چرا خودش نتوانسته چنین امکانی را فراهم کند. من قصدم این نیست که بگویم تمام اشکالات به آن ور برمیگردد. اما اگر ملاحظه کنید، در ده سال گذشته سرمایه های هنگفتی که پشت این رسانه ها رفته و خرج آنها شده، عملاً این رسانه ها را مطرح کرده و مقابله با آنها کار ساده ای نیست. شما توجه کنید که سالانه فقط ۵۵ میلیون دلار خرج رادیو فردا و صدای امریکا شده. چه کسی می تواند با آنها رقابت کند؟ هزینه بی بی سی [فارسی] در سال سر به میلیون ها پوند می زند. یا بودجه هایی که رادیو زمانه یا سایت «روز آن لاین» از آن استفاده می کند...

 

- با شما کاملاً موافق ام. من هم مثل شما به تئوری توطئه معتقد نیستم، مصاحبه کننده تئوری توطئه را توی دهان آقای مصداقی می گذارذ. که مثلاً اینها مأمور بوده اند یا رهنمودهاشان از حماقت شان بوده. اما برای من اینها فرقی نمی کند و من به نتیجه نگاه می کنم. من با شما کاملاً موافق ام که بزرگترین ضربه را به جنبش مردم ایران همین ها زدند، با تئوری های ابله هانه ای مثل«اسب تروا» و یا خواستهایی نظیر اینکه مردم با شکل و قیافه حزب اللهی به میدان آزادی بروند و آنجا را به تسخیر درآورند. اما اشکال قضیه همان طور که شما گفتید به«ما» برمی گردد. به مایی که نتوانستیم در زمین بازی خودمان صدای اینها را خفه کنیم. به مایی که زمین بازی خودمان در خارج کشور را در اختیار اینها قرار دادیم. به آنهایی برمی گردد که جلسات سخنرانی اینها را پر می کردند و آنها را تشویق می کردند. اشکال به ما برمی گردد. به مایی که نمی توانیم، یا نمی خواهیم یک همبستگی و وحدتی را ایجاد کنیم که بتوانیم آلترناتیوی را به مردم ارائه دهیم. تا هم بتوانیم به افکار عمومی در جهان چیز متفاوتی را نشان دهیم. متأسفانه این بخش به ما و ضعف ما برمی گردد.

 

- این قدم اول است. وقتی شما نتوانی با مردم ارتباط برقرار کنی، وقتی نتوانی نیازهای آنها را ببینی و نمایندگی کنی و آنها به شما اعتماد کنند و این رابطه عاطفی برقرار شود، پس این رابطه عاطفی نمی تواند به رابطه ای مادّی تبدیل شود. همان طور که گفتید ما در همان قدم اول مانده ایم.

 

-        راستش پیش بینی آینده خیلی سخت است. اگر شما روز انتخابات از من سوأل می کردید فردا چه اتفاقی می افتد، من نمی توانستم آن را پیش بینی کنم...

زیرکانه از تله می گریزد

 

- در رابطه با کشور ما پارامترهای مختلفی مطرح است. بخشی از آن برمی گردد به پارامترهای بیرونی، و اینکه چه اتفاقاتی در بیرون از مرزهای ما اتفاق می افتد. چون جامعه ما متأثّر از روابط بیرونی اش هست. مثلاً تغییری در جامعه ما در صد سال گذشته رخ نداده(چه مثبت و چه منفی) که در ارتباط مستقیم با خارج از کشور، با تحولات بین المللی و جامعه جهانی نبوده باشد. از انقلاب مشروطیت تا انقلاب سال ۵۷، تا پذیرش صلح[بین ایران و عراق]، تا حتا در آمدن احمدی نژاد و خاتمی از درون نظام. بنابراین بخشی برمی گردد به خارج از مرزهای جغرافیایی کشور. اما در هر صورت پیش بینی من این است که در آینده، نظام ج . اسلامی با مشکلات عدیده ای روبرو خواهد بود. این نظام مطمئناً به این دوره تعلق ندارد و برای همین نمی تواند سر پا بایستد و مطمئناً مجبور به تغییر و یا رفتن است. تغییر در رژیم هم چیزی نیست جز رفتن. کوچکترین تغییری در این نظام- کما اینکه خامنه ای به درستی روی اش تأکید می کند- به معنای رفتن نظام است. اینکه به چه شکل این تغییر اتفاق می افتد و نظام چگونه خواهد رفت، من نمی دانم و زمان هم برای اش تعیین نمی کنم. اگر منظورتان یک سال- دو سال آینده است، به طور طبیعی این نظام هست. اگر زمان کوتاه مدت مدّ نظرتان است، طبیعی ست که این نظام حاکم باشد. البته پارامترهای مختلفی می تواند اینها را عقب یا جلو بیاندازد. ولی من تردیدی ندارم که این نظام رفتنی است.

- دلیل اصلی ای که نظام ج . اسلامی در سی سال گذشته سر پا بوده، همین نبودِ آلترناتیو است. چون برای نفی یک چیز باید جایگزین داشته باشیم. وقتی شما شعار مرگ بر خامنه ای یا ولایت فقیه می دهید، باید چیزی را جایگزین اش کنی. تا آلترناتیو وجود نداشته باشد، عملاً امکان تغییر وجود ندارد. در همه انقلابات با هر«رنگی» که داشته اند، رابطه نفی و اثبات وجود داشته. شما توجه کنید که موسوی و کروبی بارها اعلام کرده اند که ما نیروی جایگزین نیستیم. کروبی در مصاحبه دیروزش مطرح می کند که من رهبر مردم نیستم و یکی از مردم هستم. بنابراین ضعف این جنبش، رهبری و آلترناتیو است. کمتر کسی به این جنبش به عنوان آلترناتیو نظام ج . اسلامی نگاه می کند.

 

 

منبع:پژواک ایران


منوچهر تقوی بیات

فهرست مطالب منوچهر تقوی بیات در سایت پژواک ایران 

* استبداد دینی ی امروز، نتیجه ی استبداد سلطنتی است  [2018 Sep] 
*نقش دین و مذهب در تاریخ [2018 Aug] 
*رضا خان اجرا کننده ی قرارداد ۱۹۱۹ [2018 Jun] 
* حزب چپ ایران یا اتحاد فدایی ها؟ [2018 Apr] 
*دوازدهم فروردین روز فریب ملت ایران [2018 Apr] 
*فدرالیسم؛ کلاهی که برای سر ما ایرانیان گشاد است!  [2018 Mar] 
*جبهه ملی یک مفهوم فلسفی است!  [2018 Mar] 
*انقلاب راهی برای دستیابی به حقوق شهروندی و حق حاکمیت ملی [2018 Feb] 
*درباره ی سخنرانی و گفتگو در کلن آلمان، پیرامون جنبش سراسری در ایران  [2018 Feb] 
*تفاوتی هست یا نیست؟ [2018 Jan] 
*در باره ی «کارزار حاکمیت ملی و مردمی در ایران» [2017 Nov] 
*چرا ما و مردمانِ میهن ما به چنین روزِ سیاهی دچار شده‌ایم؟ چاره‌ی رهاییِ میهنِ ما از چنین بن‌بستی چیست؟  [2017 Sep] 
*علی گدا در «مأموریت آزار مردم»  [2017 Aug] 
*کدام ملت بدون تغییر حکومت مشکل خود را حل کرده است؟ [2017 Jun] 
*نامه ی سرگشاده به آقای محمد رضا عالی پیام؛ آقای هالو  [2017 Apr] 
*پهلو‌ی‌ها هم مانند جمهوری‌اسلامی ننگ تاریخ ایرانند [2017 Mar] 
*فال در دیوان حافظ [2017 Feb] 
*سیاسی شدن یا خرد ورزیدن؟ [2017 Jan] 
*کودتای ترکیه هدیه ی الهی بود! [2016 Jul] 
*یادداشتی بر یادداشت خسرو سیف [2016 May] 
*«حکومت اسلامی»، نیکلا هِنَن، خبرنگار فرانسوی اسیر شده را آزاد کرد! [2015 Dec] 
*ملی می تواند ناسیونالیست نباشد! [2015 Jun] 
*غزل ۹۴ ؛ عشق بیکران حافظ به مردم  [2015 Apr] 
*آقای محمد امینی! ما فاتحان شهرهای رفته بربادیم.  [2014 Dec] 
*میهن دوستی دکتر محمد مصدق [2014 Dec] 
*فیلم بزرگداشت دکتر مصدق در احمدآباد؛ ۱۴ اسفند ۱۳۵۷ [2014 Dec] 
*خودی ها و خودمانی ها، نگاهی به «جامعه شناسی خودمانی» [2013 Nov] 
*کودتاهای ویرانگر؛ شکستی سه گانه [2013 Aug] 
*آیا جبهه ملی آرزویی دست نیافتنی است؟ [2013 Aug] 
*آش ملاعلی یا انتخابات؟ [2013 Jun] 
*کالای خارجی دشمن اصلی ما ایرانیان است [2012 Sep] 
*میعادگاه عاشقان ایران !  [2011 Sep] 
*آیا آزادی و استقلال ما با شیوه ی اندیشیدن و زندگی ما کار دارد؟ [2011 Apr] 
*جنبش سبز و کیستی ملی و ایرانی ما  [2011 Jan] 
*حافظ رند ازلی [2010 Nov] 
*چرا با خرد جمعی خود برای نگهبانی جان و آزادی خود، هم پیمان نمی‌شویم؟  [2010 Oct] 
*آزادی که نباشد نه استقلال هست و نه عدالت ! [2010 Oct] 
*حافظ رند و شیخ پشمینه پوش (غزل ۴۳۸ ) [2010 Jun] 
*توطئه ی رد «تئوری توطئه» [2010 Apr] 
*جنگ برای مردم ما نکبت و برای دشمنان ملت ایران نعمت است !  [2010 Feb] 
*دکتر مصدق ملی بود و به ملت ایران باور داشت، نه به ولایت فقیه !  [2009 Dec] 
*۲۸ مرداد ۳۲ نخسین سنگ بنای انقلاب سبز  [2009 Aug] 
*دو دزد رأی مردم را دزدیدند! [2009 Jul] 
*اندیشیدن به سرنوشت مردم ایران [2009 Jun] 
*خیمه شب بازی تکراری و محمد ملکی گلادیتوری گرفتار در قفس درندگان وحشی [2009 May] 
*محمود دولت آبادی زنده بودن خود را اعلام کرد ! [2009 May] 
*حافظ صاحب نظر؛ رند نظر باز! [2009 Mar] 
*مسئله ی حزب و حکومت های دست نشانده در ایران [2008 Apr] 
*دانشجویان چپ ، دانشجویان راست  [2007 Dec]