ما را به خیر تو امیدی نیست، شر مرسان
مختار شلالوند
بیانیهها و موضعگیریهای برخی از عقبههای رژیمِ نگهدار، اگر کم دردتر از کشتار خیابانی نباشد، بیتردید منفورتر است. سکوت معنی دارشان در بیانِ نامِ خامنه ای به عنوان آمر اصلی و فرمانده آتش باختیار، لکنتِ زبانشان در خصوص کشتاری که جهان آن را «جنایت علیه بشریت میداند»، خود شکلی دیگر از همسویی بی شرمانه با سرکوبگران است.
هیچ گاه اتحاد نیروهای مردمی برای گذار هرچه سریعتر از این حاکمیت تا این اندازه حیاتی نبوده و هیچگاه پدیده ای ویرانگرتر از این رژیم بر سر این سرزمین سایه نینداخته است.
امروز نقطه عزیمت هر سازمان، گروه و انسان آزادهای، پیش از هر چیز باید ناظر بر واژگون کردن جمهوری اسلامی و پایان دادن به این دوران وحشت و مرگ باشد.
در پی بیانیههای غیرمسئولانه، بهویژه «بیانیه ۱۴ امضاء» موسوم به «نواندیشان دینی»، احمد زیدآبادی نیز « به روایت خودش » در فضای مجازی به متنی از یکی از هواداران رضا پهلوی، برخورده که نیروهای ملی-مذهبی و نهضت آزادی ایران را به پیوستن به «شاهزاده» فراخوانده بود.
زیدآبادی، رخ نموده و سه شرط اصلی برای این پیوستن مطرح میکند؛ شروطی که نه تنها در تضاد کامل با خیزش میلیونی مردم است، بلکه مخرج مشترک آن همانا حفظ جمهوری اسلامی در لباسی دیگر است. واما سه شرط «اجتنابناپذیر» ایشان برای پیوستن به شاهزاده :
۱ «مرزبندی روشن با اسلامستیزی».
آقای زیدآبادی، قطعا می داند مردم برای برچیدن بساط «اسلام سیاسیِ جنایتکار» به پا خاستهاند؛
اسلامِ ترور و وحشت، اسلامِ کشتار پشت بام مدرسه رفاه، اسلامِ قتلهای زنجیرهای، اسلامِ کشتار سبعانه تابستان ۶۷، اسلامِ کوی دانشگاه ۷۸، اسلامِ سال های ۸۸ و ۸۹ و ۹۰ و «رأی من کو» و ندا آقا سلطان، اسلامِ آبان ۹۸ با بیش از هزار کشته بر اساس منابع رسمی بینالمللی، اسلامِ کشتار بیرحمانه ۱۴۰۱ جنبش مهسا، زن زندگی آزادی، و امروز، اسلامِ کشتار دیماه ۴۰۴ و قلتعام دهها هزار انسان بیگناه که در تاریخ کشور بی سابقه است.
هرآن کو چنان بی دل درد باشد که دیماه خونین را نبیند، همان به که کور بماند. تمام این جنایات به نام «اسلام سیاسی جنایتکار» رخ داده است.
آقای زیدآبادی، مرز بندی روشن با اسلام ستیزی یعنی چه؟؟ شرم کنید،
بیش از این خانه عدالت را ویران نکنید. هنوز اجساد بسیاری به خاک سپرده نشدهاند. هنوز مادران و پدران داغ دیده، مویهکنان در میان کیسه های سیاه از پیش دوخته شده، به دنبال «سپهر»های خود میگردند.
هنوز خانوادهها در گورستانها، با بغض رقص حماسی می کنند، غم سرود، سوگ خوانی و کِل سر میدهند.
تازه زید آبادی ها، جنایتِ به نام اسلام را در رژیم مستقر نمیبینید و از رهبری دوران گذار، «مرزبندی با اسلامستیزی» مطالبه میکنید؟
در این همه کشتار و اعدام و چیدن اجساد در کیسه ها، نه تنها شما که «اسلام عزیز» شما و حتی «خدای بینای» شما هم گویا به خواب رفته بود و چیزی نمیدید.
۲ «حمایت صریح از حق مردم فلسطین»
نگران حق مردم فلسطین باشید، اما حقوق ابتدایی مردم ایران چه؟ مبادا منظور نهایی «انشاءالله» باز هم تأسیس نیروهای نیابتی، هزینه کردن برای «هَنیه»های آینده، ارتشهای نیابتی و قاسم سلیمانیهای بیشتر باشد. اما مردم سالهاست پاسخ دادهاند: نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ایران.
۳ «تقبیح خشونت و تأکید بر مبارزه خشونتپرهیز»
این یکی دیگر از آن خواستههاست. آن هم نه خطاب به تصویر مجسم جنایت، خامنه ای، بلکه مردم جان به لب رسیده ای را خطاب می کند که برای عدالت و آزادی، به خیابانها آمده اند. کاش نگاهی مسئولانهتر به این نظام منحط میانداختید، نظامی که فقط با خشونت عریان، کشتار جمعی و زندان نفس میکشد. امروز این طوفان خشمِ ستمدیدگان است که به حرکت درآمده؛ طوفانی که هیچ خدایی قادر به مهارش نیست، چه رسد به دعوت نامههای اخلاقمدارانه ای که پنج دهه مردم را سر کار گذاشته این همان صف آرائی مادران داغ، پشت درهای زندان برای جنازه و یا قبر عزیزانشان است، این فریاد ستمدیدگان و تحقیر شدگان است.
منبع:پژواک ایران
