نگاهی به فروغ جاویدان، 25 سال بعد- قسمت هشتم
حنیف حیدرنژاد

 

قسمت هشتم: دوره شوک اولیه و ناباوری و جدائی قطعی از سازمان مجاهدین خلق

اواخر دسامبر 1994: به دلیل تعطیلات سال نو میلادی کارهای رسیدگی به پرونده پناهندگی در اداره امور پناهندگی تقریبا متوقف شده بود. من هر روز کیلومترها از "هایم" (کمپ پناه جویان) که بودم خودم را به مرکز شهر دورتموند می رساندم. یک باجه تلفن پیدا کرده بودم که شماره داشت و می شد از بیرون به این باجه زنگ زد. همانطور که از سرما می لرزیدم خودم را به این باجه تلفن می رساندم. یک شماره از روابط عمومی دفتر سازمان در کُلن به دست آورده بودم. این شماره نیز مربوط به یک تلفن پیام گیر بود و فقط می شد پیام گذاشت و شماره داد تا آنها تماس بگیرند. هر بار که پیام می گذاشتم شماره آن باجه تلفن را هم می دادم. همانطور در بیرون از باجه منتظر می شدم و امیدوار بودم که تلفن زنگ بخورد. بعضی وقت ها که آدم های دیگر وارد این باجه شده و تلفنشان طولانی می شد پشت شیشه زده و اشاره می کردم که من منتظر تلفن هستم. نزدیک یک ماه این وضع ادامه پیدا کرد. عصبانی عصبانی شده بودم. همه اش با خودم فکر می کردم و دنبال توضیحی برای این رفتار سازمان بودم. به خودم می گفتم: داستان خروج من از سازمان که معلوم است. چرا کسی با من تماس نمی گیرد، چرا به حال خودم ول شدم، هدف سازمان از این رفتار چیست؟ و...

بالاخره کاسه صبرم لبریز شد. هربار که زنگ می زدم با لحن شدید تر روی پیام گیر، پیام می گذاشتم. خودم را کامل معرفی می کردم، سمت ها و مسئولیت هایم را می گفتم، اسم فرمانده هایم را می گفتم و هربار جزئیات بیشتری را اضافه می کردم. و تاکید می کردم که من "نبریده ام"، من جدا شده ام و "خواهر" فلانی و "خواهر" فلانی از شورای رهبری در جریان هستند و قرار بوده  من در خارج به انجمن وصل شده و به عنوان هوادار حرفه ای کار کنم و ...

می دانستم که سازمان زبان "زور" را خوب می فهمد. من نمی خواستم "زور" بگویم، ولی می توانستم تصور کنم هر کسی که پیام های من را می شنود دچار سوال می شود که این بابا کیست و چرا سازمان با او این رفتار را دارد؟ این فشار از پائین می توانست مسئولین سازمان را بالاخره به عکس العمل مجبور کند.

یک روز، یکباره رابط سازمان "علی" به "هایم" من (خواب گاه پناه جویان) آمد. پرسید چرا من این پیام ها را می گذارم؟ توضیح دادم که قرار من با سازمان در عراق این بوده که من در خارج به انجمن وصل شده و به عنوان هوادار حرفه ای (تمام وقت) مبارزه ام را ادامه دهم. گفتم من نیامده ام خارج که زندگی عادی داشته باشم و با عصبانیت گفتم: نمی فهمم چرا سازمان با من اینطور رفتار می کند و چرا این همه پیام گذاشته ام کسی به من جواب نمی دهد. علی گفت او در ماموریت بوده و تازه پیام های من را شنیده و گفت باید کمی صبر کنم و همه چیز خوب خواهد شد. در آخر هم یک شماره دیگر به من داد و گفت دیگر با آن شماره تماس نگیرم و با شماره جدید تماس بگیرم و رفت. روز بعد با شماره جدید تماس گرفتم. شماره جدید هم یک پیام گیر بود و باز کسی به پیام های من جواب نمی داد. این بار نگذاشتم که کار به یک ماه بکشد. بعد از تقریبا یک هفته که تلفن می کردم و کسی به من جواب نمی داد، پیامی روی پیام گیر گذاشته و روز و ساعتی را اعلام کرده و گفتم در این روز و در این ساعت من با قطار به کُلن خواهم آمد. اگر فردی از سازمان منتظر من نبوده و جواب من را ندهد، سراغ خبرنگاران خواهم رفت و با آنها صحبت خواهم کرد. تصمیمم جدی بود.

وقتی به ایستگاه مرکزی قطار در کلن رسیدم، گذاشتم جمعیتی که از قطار پیاده شده بود سکو را ترک کند تا سکو کمی خلوت شود و منتظر بودم فردی از سازمان را ببینم. "جلال" از فرمانده هان گردان را دیدم که به طرف من می آمد. همدیگر را فقط به لحاظ چهره می شناختیم و قبلا هیچ وقت با هم رابطه کاری مستقیم و نزدیک نداشتیم. با من دست داد، اما به رسم معمول که "بچه ها" همدیگر را بغل می کنند، همدیگر را بغل نکردیم. با عصبانیت سوال کرد:" این کارها چیه می کنی؟" من هم با عصبانیت جواب دادم: "این کارها که سازمان می کنه یعنی چی، چرا من رو ول کردید؟ میدونید اینکه من تنها، اونهم با یه دنیا اطلاعات اینطوری ول شده ام یعنی چی؟ تو اصلا می دونی که من در کجاهای سازمان بودم و چه اطلاعاتی دارم؟ فکر می کنی اگر رژیم بفهمد من اینطوری ول هستم، چکار می کنه؟ از همه مهمتر برادر (مسعود) خودش تاکید کرده بگذارید قهرمان برود. قرار ما این بوده که من به انجمن وصل شده و  اینجا به عنوان هوادار حرفه ای مبارزه ام را ادامه بدهم." و دوباره اسم "خواهران" شورای رهبری که در جریان کار من بوده اند را ردیف کرده و با عصبانیت، خیلی از جملات و سوالاتم را تکرار و تکرار می کردم. چه روزی بود، واقعا حسابی عصبانی عصبانی بودم.

جلال گفت: "خیلی تند نرو، فکر کردی سازمان بیکاره و تنها مشکلش تو هستی؟ الان مسئله اصلی خواهر(مریم) است. بیکار نیستیم که نیرو روی تو بگذاریم." (از چند ماه قبل و پس از اعلام مریم رجوی به عنوان «رئیس جمهور منتخب مقاومت»، او به پاریس فرستاده شده و همزمان تعداد زیادی از کادرهای سازمان نیز از عراق به اروپا آمده بودند تا با فعالیت های مختلف، «خط مریم» را جا بیاندازند. اشاره جلال به این موضوع بود.)

من جواب دادم: "خوب اتفاقا در همین زمان است که من بیشتر می تونم بار بردارم. پس چرا همینطوری ول شدم؟" جلال شماره تلفنی را در شهر "بوخوم" داد و گفت آنجا یکی از شعبه های دفتر خواهر مریم (دفتر ریاست جمهوری برگزیده مقاومت) است. به آنجا زنگ بزن و با "خواهر بهشته" صحبت کن. او مسئول دفتر است و  در جریان است.

چند روز بعد به این دفتر وصل شدم. در تمام مدتی که در این دفتر بودم، "خواهر" بهشته هیچ وقت ارتباط چشمی با من برقرار نکرد. برخوردش با من خیلی خیلی سرد بود. اگر زمانی کسی در دفتر نبود، برای ساعت ها او یک کلام هم با من حرف نمی زد. اوائل هیچ کار و مسئولیتی به من نمی داد. من خودم را با نظافت دستشوئی یا آشپزخانه یا جارو کردن اتاق ها و پنجره ها و خریدهای بیرونی مشغول می کردم. پس از مدتی، خواندن اخبار روزانه برای تلفن خبری به من داده شد. مدتی بعد نیز با تیم های مختلف برای کار "مالی- اجتماعی" به شهرهای مختلف در همان منطقه فرستاده می شدم. صبح زود، ساعت 7 یا 8 به دفتر می آمدم و تا آخر شب آنجا می ماندم. بعدا در برگزاری جلسات نمایش کاست های ویدئو ی سیمای آزادی یا سخنرانی های مسعود و مریم در جمع هواداران در دفتر، یا پاتوق هوادارن در شهر بوخوم نیز کمک می کردم.

عملا به عنوان یک "هوادار تمام وقت" کار می کردم و خوشحال بودم که در همین حد هم دارم "قدمی" بر علیه رژیم بر می دارم. اما در مورد آنچه که در مناسبات موجود در یکی از شعبه های "دفتر ریاست جمهوری مقاومت" می دیدم نمی خواستم ساکت بوده و انتقاداتم را مطرح می کردم، مثلا:

- فضای ایجاد شده بین هوادارانی که به "دفتر رئیس جمهور منتخب مریم رجوی" مراجعه می کردند، طوری بود که در بسیاری موارد زنان و مردان غیر مجاهدِ هوادار، بطور علنی، بویژه اگر "خواهر" مسئول دفتر حضور داشت، با هم دست نمی دادند یا "یواشکی" این کار را می کردند.

- این فضا طوری بود که اکثرا زنان و مردان هوادارِ غیر مجاهد یا از هم جدا یا با یکی دو صندلی فاصله از هم می نشستند.

از خودم می پرسیدم: مگر اینجا "دفتر ریاست جمهوری منتخب شورای ملی مقاومت" نیست، پس چرا ضوابط و روح ایدئولوژیکی قرارگاه های مجاهدین بر آن حاکم است؟

- در همان ایام برای برنامه ای که برای خانم مرضیه (خواننده) تدارک دیده می شد، از هفته ها قبل من به اتفاق چند نفر دیگر به درب منازل ایرانیان مراجعه می کردیم. بطور واضح می دیدم که در اکثر موارد مردم سرد برخورد کرده یا می گفتند "نه". اما بر اساس "خطی" که از "بالا" آمده بود، باید هر تیم تعداد مشخصی بلیط مراسم را بفروش می رساند. این گونه برخورد کردن با مردم برای من قابل قبول نبود و به آن اعتراض می کردم. در این برخوردها نشانه ای از احترام به "خلق قهرمان" دیده نمی شد. به ما گفته می شد که باید "از موضع بالا و طلبکارانه" با مردم برخورد کنیم. در روزهای آخر، دیگر مسله "فروش" بلیط مهم نبود، بلکه بلیط ها با "تخفیف" یا حتی مجانی به افراد داده می شد، اما مردم عادی به روش های مختلف زیر "فشار وجدانی" یا "رو درباییستی" قرار می گرفتند که "حتما" در مراسم شرکت کنند.

این نوع رفتار با آنچه من از کار در خارج کشور تصور داشتم، "زمین تا آسمان" متفاوت بود.

- برای تبلیغ برنامه خانم مرضیه، ما دیوراهای شهر در "بوخوم"، "دورتموند" ، "واتنشاید" و "گلزنکیرشن" را (اکثرا به طور غیر مجاز) از عکس های بزرگ رنگی پُر کرده بودیم. بعد از پایان مراسم خانم مرضیه، من در چند نوبت میزان زیادی پلاکارد و برشور و عکس های رنگی با کیفیت بالا را از "دفتر" به مخازن کاغذهای باطله منتقل ریختم. هر چند وقت یکبار نیز همین کار در مورد نشریه های مختلفی که سازمان چاپ می کرد انجام می شد. از خودم می پرسیدم، پول این همه تبلیغات از کجا می آید و چرا سازمان بدون حساب و کتاب اینگونه تبلیغ می کند و اصلا هم نگران این همه پول های به هدر رفته نیست. مگر مسعود نمی گفت: "هر کسی که به ما یک ریال هم کمک کند به آن نیاز داریم و از او سپاسگزار خواهیم بود." (نقل به مضمون)، پس چرا در این حجم بزرگ، این پول ها به زباله دانی ریخته می شود؟

- در کار مالی- اجتماعی، من جملاتی را با خط فارسی نوشته و به آلمانی تلفظ می کردم. هر کدام از ما یک آلبوم عکس به همراه داشت که در آن عکس صحنه های اعدام در ایران قرار داشت. پس از آن، عکس کودکانی در حال گریه و غمزده می آمد که در اردوگاه هائی در مرز پاکستان در شرایط خراب زندگی می کنند. ما به مردم عادی که از آنها در خواست پول می کردیم می گفتیم که این بچه ها، بچه های همان افراد اعدامی هستند که از ایران فرار کرده و در مرز پاکستان از طرف "ما"، انجمنی که دارد برای آنها پول جمع آوری می کند، حمایت می شوند و این پول ها برای آنهاست. من "شاخ" در آورده بودم. کدام "اردوگاه"، کدام "انجمن خیریه"؟  و وقتی در مورد این  روش برای "سرکیسه" کردن مردم سوال می کردم، به من جواب داده می شد: "رژیم بدتر از این ها سر مردم آورده". من این روش را کلاهبرداری و عدم صداقت می دانستم. یک بار یک زن پیری که به سختی راه می رفت به من، منی که دو کلام را هم نمی توانستم درست و حسابی آلمانی حرف بزنم، 100 مارک کمک کرد. اولین بار بود که رنگ صد مارکی را می دیدم.  بُهتم زده بود، که او چرا به من اعتماد کرد و چرا این پول را به من داد؟  یک بار هم مردی که دختر کوچولوی خودش را  روی ترک دوچرخه اش نشانده بود، دخترش را از دوچرخه پیاده کرد  و بعد از "نوار" ی که من برایش خواندم، 50 مارک کمک کرد. آن مرد چند ساعت بعد دوباره با دخترش برگشت و 50 مارک دیگر هم کمک کرد. وقتی به "دفتر" بر می گشتیم همه قلک ها را باز کرده و پول ها را روی میز می ریختیم و هرکس میزان کمک جمع آوری شده را تحویل می داد. اولین سوالی که از ما، تیم مالی اجتماعی پرسیده می شد این بود که: چرا "خط" نزده اید؟ ( از 1000 مارک به بالا گفته می شد که "خط" شکسته شده است.)  و یا از ما سوال می شد چرا فقط پول گفته ایم و "چک" نگرفته ایم. (نفرات مالی- اجتماعی از افرادی که کمک قابل توجهی می کردند، خواهش می کردند تا کمک خود را از طریق چک بدهند. از این طریق آدرس آن افراد مشخص شده و بعدا یک تیم دیگر که به زبان آلمانی کاملا مسلط بود به درب خانه آن فرد رفته تا سرِ وقت، او را به کمک مالی بالاتر و مستمر تشویق کنند). به ما گفته می شد که: "شما باید هر نفر را از دور که می آید ورانداز کرده و تعیین کنید که او "بیست مارکی است، یا پنجاه مارکی یا صد مارکی." از این گفته، که آدم ها را "پول" می دید حالم بهم می خورد و نمی توانستم قبول کنم که واقعا این چیزها در درون سازمان واقعیت دارد. وقتی من از صحنه هائی که می دیدم حرف زده و می گفتم نباید به مردم اینطور نگاه کنیم، به من جواب داده می شد: "این ها که مردم ما نیستند."

 - هر روز که برای جمع آوری کمک مالی به خیابان می رفتیم، مسئولین دفتر چند ستونِ اول لیست های امضاء را با اسامی و ارقام غیر واقعی کمک پرداخت شده پر می کردند. به ما گفته می شد که "مردم چشمشان اول به این چند تا اسم و رقم کمک های داده شده می افتد و اعتماد کرده و کمک می کنند. برای خیلی ها هم سخت می شود که کمتر از مبلغی که ما آن بالا نوشته ایم، بپردازند."

من به این روش ها اعتراض کرده و دیگر حاضر به ادامه کار مالی- اجتماعی نشدم. 

خرداد 1374: قرار بود به مناسبت 30 خرداد مریم رجوی یک سخنرانی در سالن بزرگ "وستفالن هالن" در شهر دورتموند داشته باشد. دفتر ریاست جمهوری در شهر بوخوم که نزدیک دورتموند است مرکز رفت و آمد و سازماندهی نیروهائی بود که برای کار تبلیغی و مالی- اجتماعی به آنجا می آمدند. اکثر این افراد، اعضاء سازمان بودند که از عراق به اروپا آمده و در کشورهای مختلف، بویژه فرانسه مستقر بودند. بسیاری از این افراد مرا یا مستقیم یا از چهره می شناختند. آنها با من گرم می گرفتند و فکر می کردند من هم "ماموریتی" هستم. بعد از تذکر "خواهر بهشته"، همرزمان دیروز یک دفعه سرد شده و خودشان را عقب می کشیدند. یک بار، "اصغر"، از "بچه ها" ئی که از دوره کردستان همدیگر را می شناختیم به من گفت: "من اصلا باورم نمی شه که تو از سازمان بیرون اومدی. ولی تو که هنوز سر موضع هستی، پس داستان چیه؟" تصور من این بود که "خواهر بهشته" به او و دیگرانی که با او آمده بودند، گفته بود که من "بُریده ام"، اما وضعیت و حالات و رفتار و مواضع من با مشخصاتی که سازمان در مورد یک "بریده" می داد همخوانی نداشت، به همین خاطر اصغر دچار سوال شده بود.

چند روز بعد، در همان اوائل خرداد 1374 "خواهر" بهشته بامن صحبت کرد و گفت: "تو باید برای کار مالی اجتماعی به جنوب آلمان بروی" گفتم: "من که اعلام کرده ام دیگر کار مالی- اجتماعی نمی کنم. در ضمن الان همه ی نیروها دارند از آلمان و کشورهای دیگر به بوخوم می آیند، چرا من باید به جنوب آلمان بروم؟" "بهشته": "می روی اونجا که کار تبلیغی بکنی. اونجا الان کمبود نیرو دارند."  گفتم: "من هر سه شنبه باید در هایم (کمپ پناه جویان) خودم را معرفی کنم و جیره غذائی بگیرم. اگر نباشم و امضاء ندهم، جیره غذائی و پول نمی دهند". گفت: "زیاد طول نمی کشد."

شب خیلی فکر کردم که دلیل این تصمیم سازمان چیست. به این نتیجه رسیدم که سازمان مرا "مزاحم" می داند و نمی خواهد نیروهائی که از منطقه (عراق) آمده و ممکن است مرا بشناسند، با من روبرو شده و احیانا دچار سوال شوند.

روز بعد به بهشته تلفن کرده و اعلام کردم: من به جنوب آلمان نمی روم و دیگر رابطه ام را با دفتر قطع می کنم.

تا پایان مراسم سخنرانی مریم رجوی (که البته خود او شخصا در مراسم حاضر نشد)، کسی با من تماس نگرفت.

بعد از پایان مراسم "خواهر" بهشته و مسئولین بعد از او در دفتر بوخوم،  چندین بار و از کانال های مختلف تلاش کردند که با من تماس بگیرند که من نپذیرفتم و اعلام کردم دیگر نمی خواهم هیچ رابطه ای با سازمان داشته باشم و تاکید کردم با من تماس نگیرید و اسم من را هم از  لیست تلفن خودتان پاک کنید. و اضافه کردم بعد از این هیچ کس حق ندارد به هیچ دلیل و بهانه ای با من تماس بگیرد. چه بخاطر تظاهرات، یا بخاطر کشته شدن فرد یا افرادی از رزمندگان ارتش آزادیبخش در عراق یا بخاطر هر موضوع دیگری، نمی خواهم دیگر کسی با من تماس بگیرد.

به این ترتیب در غم و ناباوری، برای همیشه و بطور قطعی از "سازمان مجاهدین خلق ایران" جدا شده و رابطه ام را قطع کردم.

دوره بحران شدید روحی؛ فکرِ خودکشی، بحران هویتی

خرداد 1374 تا  شهریور1376( 1997-1995): در شهر "بوخوم"، در یک خوابگاه دانشجوئی در یک اتاق 19 متری از این طرف به آن طرف اتاق قدم می زدم. از خودم می پرسیدم: من اصلا اینجا چکار می کنم؟ در آلمان، مرکز سرمایه داری در اروپا. آیا این آن چیزی بود که من دنبالش بودم؟ اصلا چی شد که کار به اینجا رسید؟

سعی می کردم با کلاس زبان آلمانی خودم را مشغول کنم، اما توان یادگیری ام خیلی پائین آمده بود. تمرکز نداشتم، خوب نمی خوابیدم. تنها بودم، با کسی (بجز  چند نفر محدود از هواداران سازمان که در چند ماه قبل شناخته بودم) رابطه ای نداشتم. با ایرانیان عادی اگر حرف می زدم فکر می کردم من را نمی فهمند. فرهنگ و ادبیاتی که بکار می بردم برای آنها ناشناخته بود.

روزها و هفته ها و ماه ها می گذشت...

احساس خلاء می کردم، نمی دانستم کی هستم، چی هستم، اینجا چکار می کنم. بعضی وقت ها خودم به خودم می گفتم "خائن". به حرف های "خواهر" سارا در آخرین شب قبل از خروج از عراق فکر می کردم که می گفت: با رفتنت داری به رهبری پشت می کنی، داری پا روی خون شهدا می گذاری... از خودم حالم بهم می خورد و نمی دانستم که واقعا چکار باید بکنم. نمی خواستم با کسی در مورد گذشته ی خودم حرف بزنم، احساس می کردم کسی که در درون مجاهدین نبوده من را نمی فهمد. با همان چند نفر هوادار هم که رابطه گاه و بیگاهی داشتم وارد جزئیات نمی شدم.

و باز روزها و هفته ها و ماه ها می گذشت...

هم اتاقی هایم در خوابگاه دانشجوئی از من می پرسیدند کدام تیم فوتبال را دوست داری؟ می گفتم: "مونشن گلادباخ". با شنیدن آن، همه می خندیدند. مونشن گلادباخ اسم تیمی بود که من در سال های قبل از انقلاب شنیده بودم و دیگر با شروع انقلاب تحولات فوتبال را دنبال نکرده بودم و خبری از تیم های فوتبال آلمان نداشتم. از من در مورد "هنرپیشه محبوب" می پرسیدند، می گفتم "استیو مک کوین" و دوباره حسابی خنده شان می گرفت. با کامپیوتر  که تازه عمومی شده و برخی در اتاق داشتند کاملا بیگانه بودم، آنزمان هنوز اینترنت به خانه ها راه نیافته بود یا عمومی نشده بود ولی در یک سالن در دانشگاه، امکان استفاده از اینترنت وجود داشت. اصلا نمی دانستم اینترنت چیست یا چطور می شود استفاده کرد وووو

هر چه زمان می گذشت فکر می کردم که گوئی من در 13 سال گذشته یخ  زده شده بودم و از دنیا کاملا بی اطلاع هستم و گوئی که دوباره یخم آب شده و به این دنیا برگشته ام. احساس می کردم در مورد خیلی از مسائل "بیغ، بیغ، بیغ" هستم.

بعضی وقت ها به شدت در خود فرو رفته و "حال و حوصله" هیچ کس و هیچ چیز را نداشتم. بارها اتفاق افتاد که برای چند روز درب اتاقم را بسته و بیرون نمی رفتم. یک بار شش هفته از ساختمان بیرون نرفتم و در اتاقم، خودم را محبوس کرده بودم و فقط با نان و ماست یا پس مانده ی غذائی که در آشپزخانه مشترک طبقه ای که در آن زندگی می کردم خودم را سیر می کردم. گوشم را به درب اتاقم می چسباندم و وقتی احساس می کردم کسی در راهرو نیست، برای رفتن به دستشوئی از اتاقم بیرون می رفتم و سری هم به پس مانده غذای آشپزخانه می زدم. حال و حوصله چشم در چشم شدن با کسی را نداشتم. در این روزها  احساس پوچی و خلاء می کردم و دیگر زندگی برایم معنی نداشت. احساس می کردم از سوی سازمان بازی خورده و به اعتمادم خیانت شده است. خیلی از صحنه ها در کردستان، اشرف و چند ماه اخیر در بوخوم را تداعی می کردم، باورم نمی شد که این همه دروغ و عدم صداقت در سازمان رواج داشته و من آن ها را  نمی دیدم. به حرف های مسعود فکر می کردم که می گفت: "بزرگترین خیانتی که خمینی نسبت به مردم ایران کرد، خیانت به اعتماد مردم بود." بعد از خودم می پرسیدم: پس چرا سازمان اعتماد من رو به بازی گرفت؟ مگر آدم چند بار زندگی میکنه. چرا سازمان با من این کار رو کرد؟ در این روزها بارها به "خودکشی" فکر می کردم. فکر می کردم زنده بودنم بی معنی است. همه اش خودم را ارزشگذاری منفی کرده و خودم را سرزنش کرده یا محکوم می کردم.

من که  13 سال در درون تشکیلات زندگی کرده و با روحیه زندگی تشکیلاتی بزرگ شده بودم، حال باید همه کارهایم را تنها انجام می دادم، تنها فکر کنم و تنها برنامه ریزی کنم. هیچ کس نبود که بخواهم از او کمک بگیرم یا با هم همفکری کنیم. به سیاق سالها زندگی تشکیلاتی، خودم برای خودم "گزارش" می نوشتم. یاداشت های آن زمان اینک برایم بسیار با ارزش هستند.

دوره بازیافتن و پیدا کردن خویش

نزدیک سه سال از ورودم به آلمان می گذشت. در خلال فکر کردن ها و فکر کردن ها، خودم را سوال و جواب می کردم:

- اصلا برای چی وارد مبارزه شدی، انگیزه اولیه ات چه بود؟

- خوب معلومه! مسئله من عدالت اجتماعی بود، رفاه و آسایش برای مردمان و اینکه مردم بتوانند در آزادی زندگی کرده و حرفشان را بزنند.

آنزمان که من 16 یا 17 سال بیش نداشتم، ایده ال ها و آرزوهایم همین بود. از خود می پرسیدم:

- آیا تو برای این خواسته ها وارد مبارزه شدی، یا برای سازمان؟

- برای این خواسته ها.

- آیا این خواسته ها هنوز به قوت خودش باقی است؟

- معلومه.

- پس مبارزه برای این خواسته ها هم می تواند ادامه داشته باشد. و مبارزه برای آنها ربطی به سازمان مجاهدین نداره.

- تا اینجا فقط از "سازمان" حرف می زدم، نمی توانستم به "مسعود" نزدیک شوم. فکر می کردم هر اشکال و انتقادی هم که باشد، مسعود از آن مبرا است. در واقع از فکر کردن به نقش مسعود فرار می کردم و از اینکه نتیجه ی فکر کردن این بشود که مسعود را مسئول همه اشکالات و انتقادات و ضعف ها در سازمان بدانم، فرار می کردم. نمی خواستم یک بار دیگر به "خیانت به اعتماد" از سوی کسی اعتراف کنم که زمانی "خدا و پیغمبر" و خانواده و عشق من بود. اما به تدریج چشمم را بر روی خودم و واقعیت، آنگونه که هست، باز می کردم. تردیدی نداشتم که اشکالات و ضعف ها در سازمان به "دور و بر" ی ها مسعود بر نمی گردد. نقش بی بدیل مسعود در چهار دهه گذشته در رهبری و هدایت سازمان جائی برای تردید باقی نمی گذارد که او مسئول اول همه سیاست ها و تصمیم گیری ها و رفتاری است که با اعضاء و هواداران شده است. با  رو در رو شدن با مسعود و پذیرش تلخ نقش و مسئولیت او، خلاء درونی ام بیشتر می شد، اما هم زمان تلاش می کردم تا هویت خودم را، هویت انسانی خودم را مستقل از هر کس و هر چیزی تعریف کنم. 

پایان این دوره ی سوال و جواب و خلوت کردن با خود این شد که من دوباره خودم را "پیدا" کردم. اعتماد به نفسم را بازیافتم، ارزش انسانی خودم را به رسمیت شناختم و یک هویت جدیدی از خودم را تعریف کردم.

اینک، من خود را "انسانی" تعریف می کنم که به "انسانیت" اعتقاد دارد. یک "اومانیست". اعتقاد به انسانیت، عشق به انسان ها، خدمت به انسان ها و احترام به انسان ها آنگونه که هستند مرام من است. به "خدا" یا مذهب اعتقادی ندارم. مذهب را امری شخصی می دانم. برای خودم به اندازه کافی دلیل دارم که مذهب را نفی و انکار کنم، اما مایل نیستم بطور فعال وارد این وادی شوم. مایل نیستم با کسی بحث کنم و اجازه نمی دهم کسی روی من کار مسیونری یا تبلیغی کند.

به صداقت و پای بندی به قول و قرار و احترام به اعتمادی که نثارم می شود معتقدم . ابزار کردن انسانها و ابزاری دیدن آنها و دروغ و رویا و فریب را رد می کنم.

به عقل و شعور انسان معتقدم و هر نوع  "ولایت" انسان بر انسان دیگر را  رد می کنم. به آزادی انسان و انتخاب آزاد او در تعیین راه و روش زندگی اش اعتقاد دارم و احترام می گذارم. نمی خواهم برای کسی تعیین تکلیف کرده و "خوب و بد" مشخص کنم. هر انسان بالغی حق دارد هر طور که خودش دوست دارد زندگی کند.

انسانی سیاسی هستم، اما هر نوع همکاری تشکیلاتی با هر گروه و حزب و سازمان و تشکیلات سیاسی را رد می کنم. می خواهم یک فعال مستقل و منفرد باشم.

خود را یک "شهروند جهانی" می دانم. هر نوع تعصبگرائی ملی یا ایدئولوژیک را رد می کنم. تمرکز اصلی کار و فعالیتم را در زمینه حقوق بشر قرار می دهم. تا آنجا که بتوانم سعی می کنم تمرکز کار خودم را بر روی ایران و ایرانیان فراری از جهنم جمهوری اسلامی قرار دهم، اما می خواهم که حتما در ارتباط با دفاع از حقوق بشری دیگر مردم دنیا نیز فعال باشم. حقوق بشر را خودی و غیر خودی نمی بینم. در ارتباط با مردم بر کار اطلاع رسانی و روشنگری و آگاهی بخش تمرکز می کنم.

به عدالت و رفاه اجتماعی معتقدم و از مبارزه بر علیه ظلم و ستم و استثمار و هر نوع تبعیض حمایت می کنم.

اهل کینه و نفرت نیستم ولی به حسابرسی و "پاسخگوئی" در برابر وجدان و قانون معتقدم.

از مورد قضاوت قرار دادن انسان ها پرهیز می کنم. پیشداوری و اتهام زنی بی پایه و اساس را قبول ندارم و معتقدم باید با استدلال و منطق و بر پایه حاکمیت قانون عمل کرد.

رژیم جمهوری اسلامی را ضد بشری و جنایت کار می دانم و خواهان سرنگونی آن بوده و امیدوارم تمام آمرین و عاملین جنایت های حاکمیت این رژیم در دادگاه های عادلانه با استانداردهای بین المللی محاکمه و مجازات شوند. مبارزه مسلحانه به معنی جنگ مسلحانه را درست نمی دانم، اما حق هر انسان می دانم که در برابر ظلم و ستم و خشونت دولتی، به روشی که خودش تشخیص می دهد از خود دفاع کند. اگر رژیم دفاع مسلحانه را بر مردم تحمیل می کند، دفاع متقابل مردم دیگر به خشونت ربطی ندارد. این رژیم است که باید از خشونت دست بردارد. آرزوی من برگزاری یک انتخابات آزاد زیر نظر سازمان ملل و انتقال قدرت به صورت مسالمت آمیز به مردم است. اگر چه این "آرزو" را بسیار نامحتمل می دانم. امیدوارم مردم در فعالیت های صنفی خود و با مبارزه منفی به رژیم نه بگویند و برمطالبات صنفی خود پا فشرده تا از این طریق روزنه ای باز شود.

به خودم می گفتم ایده آل ها و آرزوهای اولیه من به سازمان مجاهدین خلق ربطی نداشته و به  سازمان ربطی ندارد. سازمان یک ظرف بوده که من در آن مقطع زمانی فکر می کردم با آن بهتر و موثر تر می توانم این آیدال ها را محقق کنم. حالا که با سازمان نشد، دنیا به سر نیامده است.

دوره ی بازشناسی و بازبینی  و "خود" سازی جدید من سالها بعد و تا امروز نیز ادامه پیدا کرده است. جائی برای پشیمانی گذشته خود نمی بینم، اما باور دارم که اشتباهات زیادی هم داشته ام. مهمترین اشتباه من این بوده که در بسیاری موارد شور و احساساتم در تصمیم گیری ها بر من غلبه داشته و عمق آگاهی هایم بسیار بسیار کم بوده است. تصمیم گیری هایم کمتر از منطق و خرد و آگاهی پیروی می کرده و بیشتر تحت تاثیر فضا و جوی که ایجاد می شده تصمیم می گرفته ام. دید مطلق گرانه در من بسیار قوی بوده است. همانگونه که "آرمانی و ایدآلیستی" فکر می کردم، می خواستم همانگونه هم زندگی کنم. این طرز فکر کاملا با دنیای واقعی متناقض است. در زندگی "تعادل" را حفظ نکرده و با چشمان بسته اعتماد کورکورانه داشته و دنیای پیرامون خودم را درست ندیدم. مسئولیت هر عمل من در درجه اول به خودم مربوط است و برای آنچه که بر من گذشته، نه سازمان مجاهدین و نه هیچ فرد خاصی را "مقصر" نمی دانم. اما بر نقش و "مسئولیت" و پاسخگو بودن آنها تاکید دارم.

توضیح پایانی

 در بیست و پنجمین سالگرد عملیات فروغ جاویدان کامنت کوتاهی بر روی صفحه فیسبوک دیدم. یک باره سر بلند کرده و گفتم: بیست و پنج سال؟ یعنی یک ربع قرن! دلم می خواست چیزی بنویسم. وقتیبه وضعیت امروز سازمان مجاهدین خلق نگاه می کنم، بر این باورم که عملیات فروغ چاویدان و پیامد های آن، بویژه "انقلاب ایدئولوژیک" درونی مجاهدین و بند های مختلف آن  به آن ربط پیدا می کند. خواستم تحلیل بر این موضوع بنویسم، اما فکر کردم برای افرادی که در دورن مجاهدین نبوده اند، درک آن تحلیل می تواند سخت و سنگین باشد. تصمیم گرفتم آنچه را که خود تجربه یا مشاهده کردم بنویسم. در آغاز قصد آنکه  مطلب تا این حد طولانی شده و چندین قسمت ادامه پیدا کند نداشتم. وقتی شروع به نوشتن کردم برایم مهم بود که تا حد ممکن وقایع را تشریح کرده و به دور از احساسات جانبدارانه (له یا بر علیه) چیزی یا کسی، مطلب را بنویسم. برایم مهم بود که نوشته حتی المکان کوتاه باشد و همچنین برایم مهم بود که نوشته طوری باشد که برای نسل کنونی یا آیندگان که در درون مناسبات سازمان مجاهدین در عراق نبوده اند، موضوع قابل فهم باشد. اینکه در رعایت هر یک از موارد فوق تا کجا موفق بوده ام را نمی دانم. امیدوارم  انصاف و عدالت را رعایت کرده باشم.

باید توجه داشت که تجربه و مشاهدات من تنها بخش بسیار کوچکی از همه وقایعی است که به آن پرداخته ام. بدون شک زوایای بسیار دیگری بوده که من ندیده و از آن بی اطلاع هستم. امیدوارم همرزمان سابق من در ارتش آزادیبخش و سازمان مجاهدین خلق به این موضوعات، چه در رابطه با فروغ جاویدان یا دیگر مسائل ی که تجربه کرده اند بپردازند. مردم ایران، نسل کنونی و نسل های آینده حق دارند تا از حقیقت با خبر باشند.

من تلاش کردم در نوشته خودم نگاه تحلیلی ام را به کنار بگذارم تا خواننده، خود هر نتیجه ای که می خواهد بگیرد. حال و در پایان این قسمت تشریحی مایلم نظر و نتیجه گیری خودم را هم بنویسم.

 

حنیف حیدرنژاد/ قهرمان حیدری

پایان قسمت هشتم-  24 مرداد 1392/ 15 آگوست 2013

 

منبع:پژواک ایران


حنیف حیدرنژاد

فهرست مطالب حنیف حیدرنژاد در سایت پژواک ایران 

*مردم ایران در میانه‌ی دو نیروی شّر [2017 Oct] 
*یک نگاه آماری به ایرانیان ساکن آلمان [2017 Oct] 
*انتخابات آلمان: دمکراسی، بازنده‌ی بزرگ! [2017 Sep] 
*فراخوان به ایرانی- آلمانی‌های ساکن آلمان برای شرکت در انتخابات پارلمانی این کشور [2017 Sep] 
*من پوزش می‌خواهم! حقوق بشر و ضرورت نگاه انتقادی به گذشته خودِ فردی و خودِ جمعی [2017 Sep] 
*انتخابات آلمان و نگاهی به موقعیت احزاب این کشور (۲) [2017 Aug] 
*انتخابات آلمان و نگاهی به موقعیت احزاب مهم این کشور [2017 Aug] 
*آلمان؛ آیا با جواب منفی درخواست پناهندگی مواجه شده اید؟ حال چه باید کرد؟ [2017 Aug] 
*خودکشی یک پناهجوی ایرانی در آلمان و خودداری مقامات از انتشار خبر [2017 Aug] 
*رهبری سازمان مجاهدین؛ فرار از پاسخگوئی و به جان هم انداختن خانواده ها [2017 Jul] 
*فریبکاری‌های مریم رجوی [2017 Jul] 
*وجدان یا مصلحت، پایبندی به اخلاق یا فرصت‌طلبی؟ [2017 May] 
*مهندسی انتخابات و گزینه‌های خامنه‌ای [2017 May] 
*امدادرسانی بی مرز: زوج ایرانی- آلمانی همراه با پناهجویان روهینگای در بنگلادش [2017 Apr] 
*انتخابات جمهوری اسلامی بر خلاف موازین حقوق بشر  [2017 Apr] 
*تروریست واقعی کیست؟ کوردها، آلمان و ترکیه [2017 Mar] 
*مراسم اسکار؛ چرا اصغر فرهادی به نقض حقوق بشر و سیاست های تبعیض آمیز در ایران اعتراض نمی کند؟ [2017 Mar] 
*مصوبه کابینه آلمان؛ تشدید اخراج پناهجویان [2017 Feb] 
*گزارش وزارت کشور آلمان در مورد تعداد پناهجویان در سال 2016 [2017 Jan] 
*چند عکس و چند سوال [2017 Jan] 
*پیامد های مرگ رفسنجانی در عرصه جناح بندی های جمهوری اسلامی [2017 Jan] 
*طراحی عملیات از سوی نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی در آلمان  [2017 Jan] 
*گورخوابی در ایران و روش حسن روحانی برای مبارزه با آن [2016 Dec] 
*یاد ناصر ایرانپور دوستدار آزادی و انسایت گرامی! [2016 Dec] 
*کشف گور دسته جمعی در تبریز و مسوولیت رژیم در حقیقت‌یابی [2016 Dec] 
*اروپا و قدرت گیری پوپولیسم؛ شکست احزاب سنتی [2016 Dec] 
*صدور حکم محکومیت احمد منتظری، هراس جمهوری اسلامی از حقیقت‌یابی  [2016 Nov] 
*پایه‌ریزی سیستم جدید برای تشدید کنترل ورود به اتحادیه اروپا  [2016 Nov] 
*تشدید اخراج پناهجویان از آلمان [2016 Oct] 
*حالت‌های مختلف تصمیم‌گیری توسط اداره امور پناهندگی در آلمان [2016 Oct] 
*سازمان مجاهدین، پایان انتقال به آلبانی و سرپوش گذاشتن بر یک شکست استراتژیک به بهای جان انسان ها [2016 Sep] 
*«افتخار» پورمحمدی به کشتار و اعدام های سال 67 و طرح چند سوال  [2016 Aug] 
*سازمان مجاهدین خلق و تصفیه حساب شنیع با مخالفین [2016 Aug] 
*در مورد خبر فوت مسعود رجوی [2016 Jul] 
*اهمیت «مسئولیت فردی» در همکاری و مشارکت با دستگاه سرکوب و کشتار  [2016 Jun] 
*تصویب پیش نویس قانون «انتگراسیون» توسط دولت آلمان [2016 May] 
*پدرسالاری اصلاح‌طلبانه: چرا اصلاح‌طلبان از اقدام فائزه رفسنجانی دفاع نمی‌کنند؟ [2016 May] 
*گرویدن به مسیحیت و تاثیر آن بر درخواست پناهندگی در آلمان [2016 May] 
*نه، یعنی نه! خواست فعالان حقوق زنان در آلمان در مورد سکس بدون رضایت  [2016 May] 
*انتگراسیون چیست، شرایط و الزامات آن/ پاورپوینت آموزشی [2016 Apr] 
*چه باید کرد؟ نقدی به گذشته و نگاهی به امروز- قسمت چهارم و آخر [2016 Apr] 
*چه باید کرد؟ نقدی به گذشته و نگاهی به امروز- قسمت سوم [2016 Apr] 
*مهمترین عامل و تعیین کننده ترین عامل  [2016 Mar] 
*معامله با ترکیه بر سر پناهجویان، شکست اتحادیه اروپا [2016 Mar] 
*چه باید کرد؟ نقدی به گذشته و نگاهی به امروز- قسمت اول [2016 Mar] 
*قوانین جدید پناه‌جویی در آلمان: قانون الحاق خانواده محدود شد [2016 Mar] 
*واقعا نمیدونی چقدر ابلهی؟! [2016 Mar] 
* انتخابات، فرصتی برای یک رفراندومِ ساکت «نه» به جمهوری اسلامی  [2016 Feb] 
*زندگی ادامه دارد، به یاد عباس محمدرحیمی [2016 Jan] 
*تسلیت به خانواده سرفراز محمد رحیمی [2016 Jan] 
*آنگلا مرکل زیر فشار: خودت مشکل پناه‌جویان را حل کن‎ [2016 Jan] 
*مزاحمت جنسی در شب سال نو؛ آتشی تازه به دامان پناه‌جویان در آلمان؟  [2016 Jan] 
* آلمان: نزدیک به ۱میلیون پناه‌جو و تقریبا نیم‌ میلیون تقاضای پناهندگی در سال ۲۰۱۵ [2016 Jan] 
*فرد در تشکیلات، ارزش و جایگاه فرد در تشکیلات سازمان مجاهدین خلق [2016 Jan] 
*فریبکاری رهبری سازمان مجاهدین خلق بیش از پیش رنگ می بازد [2015 Dec] 
*ترکیه در آستانه جنگ داخلی؟ [2015 Dec] 
*اوج حضیض یک سازمان سیاسی [2015 Dec] 
*محتوای بسته دوم قوانین پناهجوپذیری آلمان در سال ۲۰۱۶ چیست؟ [2015 Dec] 
*همدردی با مردم فرانسه، مبارزه با تروریست های اسلام گرا  [2015 Nov] 
*حمام خون در لیبرتی، و مسئولیت مسعود رجوی  [2015 Nov] 
*حمله مجدد موشکی به اردوگاه لیبرتی در عراق و مرگ انسان ها، مسئولیت با کیست؟  [2015 Oct] 
*قوانین جدید مربوط به پناه جویان در آلمان، یک هفته زودتر به اجرا گذاشته شد  [2015 Oct] 
*طرح ایجاد مناطق ترانزیتی در مرز آلمان برای کنترل ورود پناه جویان  [2015 Oct] 
*مریم رجوی و ادعاهای تکراری پایبندی به دمکراسی و حقوق بشر  [2015 Oct] 
*سازمان عفو بین الملل؛ تلاش برای لغو مجازات اعدام مرتبط با مواد مخدر  [2015 Oct] 
*ترسیم خطوط کلی سیاست پناهندگی در آلمان و اروپا  [2015 Sep] 
*تلاش ها برای هماهنگی در حل و فصل بحران پناه جویان در آلمان و اتحادیه اروپا  [2015 Sep] 
*انساندوستی مردم آلمان قابل تقدیر است  [2015 Sep] 
*بحران پناه جویان؛ اتحادیه اروپا در بحران هویتی و بر سر دوراهی  [2015 Sep] 
*18 دلیلی که رفسنجانی نیز دستگاه قضائی در جمهوری اسلامی را ناعادلانه می داند  [2015 Sep] 
*آلمان و تاخیر در برخورد با بحران پناه‌جویی  [2015 Sep] 
*آلمان و پناه‌جویان؛ پیروزی قانون بر وحشت‌پراکنی راست‌های افراطی  [2015 Sep] 
*عوامل مهم و تاثیرگذار در شکل دهی تحولات سیاسی- اجتماعی ایران امروز  [2015 Aug] 
*دفاع از حقیقت، پایداری بر یک پرنسیب [2015 Aug] 
*بمبگذاری در اردوگاه حزب کومله کردستان ایران محکوم است  [2015 Aug] 
*فردیت و جنسیت و مکانیزم های درون تشکیلاتی سازمان مجاهدین خلق برای تثبیت رهبری رجوی [2015 Jul] 
*سومين کنگرهء سکولار دموکرات های ايران؛ انتقادات و نکات قابل تأمل  [2015 Jul] 
*تغییرات جدید در قانون اقامت در آلمان  [2015 Jul] 
*مردسالاری شیعی و توهین یکی از آخوندها به ایرانیان از طریق تلویزیون حکومتی  [2015 Jun] 
*تحقیر خامنه ای توسط وزیر خارجه ایالات متحده آمریکا  [2015 Jun] 
*بحران جهانیِ فرار و پناهندگی، نشانه‌ای از بحران سیاست جهانی  [2015 Jun] 
*تحولات سیاسی ترکیه؛ مقابله نئوعثمانیسم و سکولاریسم  [2015 Jun] 
*پاورپوینت آموزشی به زبان ساده؛ دلایل فرار و پناهندگی  [2015 May] 
*فرار یک زن برهنه از خودروی نیروی انتظامی، نقطه انفجار فردی و اجتماعی و پیامدهای آن  [2015 Apr] 
*اروپا چگونه پناه‌جویان را به کام مرگ می‌فرستد  [2015 Apr] 
*تلاش رهبران جمهوری اسلامی برای فرار از پیامدهای تفاهم هسته‌ای  [2015 Apr] 
*افزایش شمار پناه‌جویان در جهان و نگاهی به پراکندگی جغرافیائی ایرانیان پناه‌جو  [2015 Mar] 
*چرا مریم رجوی بر«تسلیح» ساکنین کمپ لیبرتی در عراق اصرار می کند، عواقب آن چیست؟  [2015 Mar] 
*علی خامنه‌ای در فرار از پاسخگوئی، منتقد نظام خود می‌شود  [2015 Feb] 
*محمد اقبال سخنگوی غیر رسمی سازمان مجاهدین خلق اتهام پراکنی می کند. پاسخ دهید!  [2015 Feb] 
*بن بست های استراتژیک رهبری سازمان مجاهدین خلق، قسمت سوم و پایانی  [2015 Feb] 
*بن بست های استراتژیک رهبری سازمان مجاهدین خلق (2 ) [2015 Feb] 
*بن بست های استراتژیک رهبری سازمان مجاهدین خلق (1)  [2015 Feb] 
*مرگ افراد سازمان مجاهدین در عراق و لیبرتی؛ ابهامات و پرسش ها  [2015 Feb] 
*هیچ پناه جوئی از آلمان تا نیمه ژانویه 2016 به یونان اخراج نمی شود  [2015 Jan] 
*جنگ تبلیغاتی- روانی بر سر شمارِ تظاهرکنندگان «پِگیدا» در آلمان  [2015 Jan] 
*کمک های سخاوتمندانه و میلیونی سازمان مجاهدین خلق به «مزدوران وزارت اطلاعات» و چند سوال  [2015 Jan] 
*جایتکار خوب، جنایتکار بد!  [2015 Jan] 
*۱۲۷٫۰۲۳ تقاضای پناهندگی جدید در آلمان در سال ۲۰۱۴  [2015 Jan] 
*مشروط کردن کمک تسلیحاتی و آموزشی به پیشمرگان کورد در عراق به رعایت حقوق بشر  [2015 Jan] 
*قتل یک پناه جوی اریتره ای در شهر دِرِسدن آلمان [2015 Jan] 
*مسئولیت مسعود رجوی در حفظ جان ساکنین کمپ لیبرتی در عراق  [2015 Jan] 
*حذف مخالفین با شلیک به قلب آزادی بیان [2015 Jan] 
*تفاوت های مهاجر و پناه جو و پناهنده  [2014 Dec] 
*آتش زدن همزمان سه خوابگاه پناه جویان در آلمان  [2014 Dec] 
*نقدی مختصر به مقاله ی ایرج مصداقی «مسعود رجوی سه دهه فرار و ...»  [2014 Dec] 
*اتهام زنی بجای استفاده از راه کارهای قانونی؛ فرهنگ سرکوب مخالفین توسط سازمان مجاهدین خلق  [2014 Dec] 
*چرا رهبری سازمان مجاهدین خلق از اطلاع رسانی در مورد اعضا این سازمان در عراق و آلبانی خودداری می کند؟  [2014 Nov] 
*نگاهی سریع به پیام یازده آبان 1393 مسعود رجوی [2014 Nov] 
*شورای ملی مقاومت تشکیلاتی غیردمکراتیک و زائده سازمان مجاهدین [2014 Nov] 
*حکم دادگاه حقوق بشر اروپا در ممنوعیت اخراج یا بازگرداندن پناه جویان به یونان  [2014 Nov] 
*اتحادیه اروپا: ممنوعیت اخراج یا بازگرداندن پناه جویان به ایتالیا مشروط می شود  [2014 Nov] 
*اشک تمساح رژیم اسلامی ایران و حمله به مدافعان حقوق بشر  [2014 Oct] 
*درگیری شدید پلیس آلمان با نئونازی ها در شهر کلن  [2014 Oct] 
*ریحانه را بخاطر دفاع از زندگی و حقیقت اعدام کردند  [2014 Oct] 
*چراغ سبز امام جمعه اصفهان برای اسیدپاشی به زنان: ام‌القرای جهانیم یا بدتر از حرامسرا های قدیم؟  [2014 Oct] 
*پیشروی نیروهای خلافت اسلامی تا 12 کیلومتری فرودگاه بغداد و سوال از رهبری سازمان مجاهدین  [2014 Oct] 
*در باره «استعفای طبيعی و شرافتمندانه»  [2014 Oct] 
*انطباق فعال یا فرصت طلبی و بی پرنسیبی سیاسی؟ [2014 Oct] 
*اعدام، اهداف و انگیزه ها؛ به مناسبت روز جهانی مبارزه برای لغو حکم اعدام [2014 Oct] 
*فاجعه انسانی در کوبانی، نظاره گری قدرت های محلی و جهانی؛ مشارکت در جنایت  [2014 Oct] 
*کنترل مرزی در اتحادیه اروپا به مدت دو هفته با هدف دستگیری پناه جویان «غیر قانونی» [2014 Oct] 
*کاسبی و تجارت به نام پناه جویان؛ بد رفتاری و ضرب و شتم پناه جویان در کمپ های پناه جویان در آلمان [2014 Sep] 
*تغییرات جدید در زمینه قوانین مرتبط با پناهندگی در آلمان  [2014 Sep] 
*تشدید شرایط غیر انسانی کمپ های پذیرش پناه جویان تازه وارد در آلمان  [2014 Sep] 
*برجسته کردن نقش عوامل خارجی، برای توجیه مسئولیت گریزی شخصی یا تشکیلاتی  [2014 Sep] 
*تحقیر انسان در حکومت اسلامی در ایران؛ اراذل و اوباش واقعی چه کسانی هستند؟  [2014 Aug] 
*نگاهی به کنگره دوم سکولار دمکرات های ایران در شهر بوخوم  [2014 Aug] 
*بهبودی نسبی وضعیت حقوقی قبول شدگان پناهندگی به دلایل انسانی در آلمان  [2014 Aug] 
*جنایت بر علیه بشریت در غزه، برنده و بازندگان آن  [2014 Aug] 
*ضدیت رهبری مجاهدین خلق با آزادی بیان  [2014 Jul] 
*سالگرد عملیات «فروغ جاویدان» [2014 Jul] 
*نگاهی کوتاه و سریع به «گزارش 93» ایرج مصداقی [2014 Jul] 
*«خلق قهرمان ایران»! [2014 Jul] 
*برای رفع تکلیف! نگید که ما نگفتیم!  [2014 Jul] 
*پناهجویان در برلین در محاصره پلیس  [2014 Jul] 
*شکافِ بینِ نسل ها، چرا؟  [2014 Jul] 
*فرار به جلو به سبک رهبری مجاهدین [2014 Jun] 
*بیش از 75 هزار ایرانی پناه جو در سال 2013  [2014 Jun] 
*زمینه سازی کشتار ساکنین کمپ لیبرتی در عراق با بی مسئولیتی رهبری مجاهدین  [2014 Jun] 
*خطاب به احزاب، گروه ها، تشکل ها و شخصیت های ایرانی و ایرانیان مدافع حقوق انسان؛ سکوت خود را بشکنید!  [2014 Jun] 
*سقوط شهر موصل توسط «داعش» و وظیفه سازمان ملل و دولت امریکا در تامین حفاظت ساکنین لیبرتی در عراق [2014 Jun] 
*اهمیت شکستن «تابوی تجاوز» در مراحل پناهندگی در آلمان- نگاهی به یک تجربه  [2014 Jun] 
*فرار رهبری مجاهدین خلق از پاسخگوئی، با به جان هم انداختن خانواده ها  [2014 Jun] 
*دفاع از حق آزادی بیان مسیح علی نژاد  [2014 Jun] 
*«جنگِ نیابتی» به سبک رهبری سازمان مجاهدین خلق  [2014 May] 
*نامه سرگشاده به مریم رجوی: مسئولیت سلامتی برادران خود را با رهبری سازمان مجاهدین می دانیم  [2014 May] 
*چرا مریم رجوی به سوالات نمایندگان پارلمان کانادا پاسخ می دهد، اما به ایرانیان نه؟  [2014 May] 
*شلیک سلاح سبک به ساکنین لیبرتی، نشانی از وخامت بیشتر امنیت آنان  [2014 May] 
*دفاع از حقوق بشری میرحسین موسوی در دسترسی او به امکانات درمانی [2014 May] 
*درخواست گواهی کارشناسانه در مورد ریحانه جباری برای کشف حقیقت  [2014 Apr] 
*علی خامنه ای، ضدیت با ارزش های غربی یا ارزش های حقوق بشری؟  [2014 Apr] 
*ملحق شدن پدر و مادر به فرزندان بر اساس قانون اقامت آلمان  [2014 Apr] 
*یک سند بسیار با ارزش در مورد نوع نگاه اسلام به زن، به مرد و به انسان  [2014 Apr] 
*«خیانت به اعتماد» و پیامدهای فردی آن  [2014 Apr] 
*پناهندگی «سهمیه ای» یا بازاسکان مجدد چیست؟  [2014 Mar] 
*گزارش اعدام 2013 سازمان عفو بین الملل؛ برخی بخش های مرتبط با ایران [2014 Mar] 
*نگاهی به سالی که گذشت؛ ما یاد گرفتیم که آزاد بیاندیشیم و با صدای بلند حرفمان را بزنیم  [2014 Mar] 
*مسئولیت مضاعف رهبری سازمان مجاهدین خلق در خروج هرچه سریعتر ساکنین کمپ لیبرتی از عراق [2014 Mar] 
*آژانس اروپائی حقوق بنیادین: از هر سه زن یکی قربانی خشونت  [2014 Mar] 
*سایه روشن های انقلاب، نگاهی با فاصله پس از 35 سال به انقلاب 1357  [2014 Mar] 
*زنان مسلمان آلمانی داوطلب برای ازدواج در سوریه  [2014 Feb] 
*خودسوزی منجربه مرگ یک پناه جوی ایرانی در جنوب آلمان  [2014 Feb] 
*کنترل به دلیل رنگ پوست در آلمان؛ وقتی حکومت اقلیت ها را مرعوب می کند  [2014 Feb] 
*دادگاه بین المللی در آلمان در ارتباط با جنایت برعلیه بشریت  [2014 Feb] 
*مسعود رجوی، دفاع از آزادی بیان سلمان رشدی و سرکوب آزادی بیان مخالفین خود [2014 Feb] 
*سه دهه مرگ و کشتار، جنگ و آوارگی، فقر و فحشا، بیماریهای روحی-روانی، اعدام و تبعید و فرار و مهاجرت [2014 Feb] 
*شرمتان باد! [2014 Feb] 
*مریم رجوی از پاسخگوئی و پذیرش مسئولیت فرار می کند  [2014 Jan] 
*از حق پناهندگی شهاب اختیاری و زندگی او در امنیت دفاع کنید  [2014 Jan] 
*سوال از رهبری سازمان مجاهدین در باره گزارش یونامی و کمیساریای عالی حقوق بشر سازمان ملل از کمپ لیبرتی  [2014 Jan] 
*نامه سرگشاده به مریم رجوی؛ ما را از وضعیت برادرانمان مطلع کنید [2014 Jan] 
*در خواست پناهندگی 4.777 نفر ایرانی در سال 2013 از آلمان  [2014 Jan] 
*تهمت و توهین رهبری سازمان مجاهدین به خانواده های نگران بستگانشان در کمپ لیبرتی [2014 Jan] 
*اهمیت قرارداد دوبیلن 3 در امور پناهندگی در اتحادیه اروپا  [2014 Jan] 
*به کشتار ساکنین کمپ لیبرتی در عراق پایان دهید  [2013 Dec] 
*اداره خارجیان آلمان نمی تواند پول ماهیانه پناه جویان را به دلیل پرنکردن فرم بازگشت داوطلبانه کم کند [2013 Dec] 
*پایان اعتصاب غذا در لیبرتی، «پیروزی» یا شکست؟  [2013 Dec] 
*نقد سازمان مجاهدین، "دعوائی خانوادگی"، یا ضرورتی فرا سازمانی؟ [2013 Dec] 
*اهمیت پراکتیک مقوله حقوق بشر و پیوند آن با تحولات سیاسی در ایران [2013 Dec] 
*«حقوق شهروندی» حسن روحانی و مشخصات آن  [2013 Dec] 
*یک گزارش و شش تفاوت؛ نمونه ای از عدم لیاقت و بی سر و سامانی نظام جمهوری اسلامی  [2013 Nov] 
*مسئولیت سیاسی رهبری سازمان مجاهدین خلق در قبال «جان باختن» اعتصاب غذا کنندگان در کمپ لیبرتی [2013 Nov] 
*دادگاه عالی اتحادیه اروپا: ممنوعیت بازگرداندن پناه جویان به کشور دیگری در اتحادیه [2013 Nov] 
*اتهام زنی بی پایه و اساس رهبری سازمان مجاهدین خلق بر علیه جدا شدگان، منتقدین و مخالفین؛ نقض آشکار حقوق بشر  [2013 Nov] 
* فرار رهبری مجاهدین از مسئولیت خود در کشتار در اشرف [2013 Oct] 
*درخواست های سازمان عفو بین الملل از دولت ائتلافی آینده آلمان در مورد موضوع پناه جویان  [2013 Oct] 
*پایان موقت اعتصاب غذای پناه جویان در برلین  [2013 Oct] 
*قوانین پناهندگی و رفتار خود سرانه اداره های دولتی با پناه جویان در آلمان  [2013 Oct] 
*چرا اعدام نه! به مناسبت 10 اکتبر روز جهانی مبارزه برای لغو حکم اعدام  [2013 Oct] 
*چرا رهبری سازمان مجاهدین خلق در به جریان انداختن اقدامات قضائی برای شناسائی مسئولین گروگان گیری و کشتار در اشرف و لیبرتی تعلل می کند؟ [2013 Oct] 
*ستون «نظرات» جائی برای تقابل اندیشه ها یا محلی برای تخلیه خرده حساب های شخصی  [2013 Oct] 
*اعتصاب غذا در کمپ لیبرتی چرا؟ [2013 Oct] 
*مرگ حداقل 82 پناه جو در سواحل ایتالیا؛ بی عملی اتحادیه اروپا [2013 Oct] 
*رژیم جمهوری اسلامی دشمن آزادی اطلاعات و آگاهی  [2013 Sep] 
*حذف تصویر اتهام زننده ای که قرار بود بر علیه آن شکایت شود [2013 Sep] 
*درسی از انتخابات آلمان: شکست سیاسی و شجاعت در «پذیرش مسئولیت شخصی» [2013 Sep] 
*توهین، تهمت و اتهام بدون عقوبت قضائی نمی ماند [2013 Sep] 
*پرسش و پاسخ در مورد سازمان مجاهدین خلق ایران و سیاست های آن- قسمت دوم و پایانی [2013 Sep] 
*پرسش و پاسخ در مورد سازمان مجاهدین خلق ایران و سیاست های آن- قسمت اول [2013 Sep] 
*چرا؟... ؛ حال و روز درونی ام پس از کشتار در اشرف [2013 Sep] 
*مریم رجوی باید پاسخ دهد [2013 Sep] 
*کشتار اعضاء سازمان مجاهدین خلق ایران در قرارگاه اشرف، مصداق «جنایت بر علیه بشریت» [2013 Sep] 
*گرم شدن فعالیت های انتخاباتی در آلمان و تلاش برای جلب جوانان [2013 Aug] 
*تهدید به قتل ایرج مصداقی و تائید آن توسط مهدی ابریشمچی نماینده سازمان مجاهدین خلق در شورای ملی مقاومت ایران [2013 Aug] 
*نگاهی به فروغ جاویدان، 25 سال بعد- قسمت نهم و پایانی  [2013 Aug] 
*نگاهی به فروغ جاویدان، 25 سال بعد- قسمت هشتم [2013 Aug] 
*نگاهی به فروغ جاویدان، 25 سال بعد- قسمت هفتم [2013 Aug] 
*نگاهی به فروغ جاویدان، 25 سال بعد- قسمت ششم [2013 Aug] 
*نگاهی به فروغ جاویدان، 25 سال بعد- قسمت پنجم [2013 Aug] 
*نگاهی به فروغ جاویدان، 25 سال بعد- قسمت چهارم [2013 Aug] 
*نگاهی به فروغ جاویدان، 25 سال بعد- قسمت سوم [2013 Jul] 
*نگاهی به فروغ جاویدان، 25 سال بعد- قسمت دوم [2013 Jul] 
*نگاهی به فروغ جاویدان، 25 سال بعد- قسمت اول [2013 Jul] 
*68 سال پس از جنگ جهانی دوم، در جستجوی جنایتکاران  [2013 Jul] 
*کمپین سازمان عفو بین الملل برعلیه وضعیت وخیم پناه جویان در یونان  [2013 Jul] 
*یک پرسش ساده و یک پاسخ کوتاه [2013 Jul] 
*ساکنان کمپ لیبرتی در عراق گروگان سیاست بازی رهبری مجاهدین؟ [2013 Jul] 
*نگاهی به «بیانیه تفضیلی شورای ملی مقاومت ایران- 7 تیر 1392» [2013 Jul] 
*توقف اخراج یک پناه جوی ایران در آخرین دقایق با پادرمیانی مستقیم وزیر کشور آلمان  [2013 Jun] 
*کارخانه «مزدور» سازی سازمان مجاهدین خلق چگونه عمل می کند؟ [2013 Jun] 
*روز جهانی پناهندگان؛ پناه جویان ایرانی و پراکندگی آنها در جهان [2013 Jun] 
*مسئولیت کشتار مجاهدین خلق مستقر در عراق در کمپ لیبرتی با چه کسانی است؟ [2013 Jun] 
*پیام «انتخاب» روحانی؛ سیاست مهار و تغییر کنترل شده [2013 Jun] 
*مصوبه پارلمان اروپا در زمینه یکسان سازی سیستم پناهندگی اروپائی [2013 Jun] 
*نگاهی به یک "عکس دسته جمعی" و سخنی با آقایان روحانی، قصیم و یغمائی [2013 Jun] 
*نمایشگاه نقاشی های میر حسین موسوی در برلین و به فراموشی سپردن مسئولیت های پیشین او در نقض حقوق بشر [2013 Jun] 
*موضع گیری شورای ملی مقاومت ایران در مورد استعفای آقایان محمد رضا روحانی و کریم قصیم؛ فرار از پاسخگوئی  [2013 Jun] 
*تعهدات ده گانه مريم رجوی برای ايران آزاد فردا و طرح چند سوال [2013 Jun] 
*چرا "انتخابات" رژیم مغایر با موازین حقوق بشر و یک مردم فریبی است؟ [2013 Jun] 
*اطلاعیه کمیسیون قضائی شورای ملی مقاومت ایران در مورد اسماعیل یغمائی، گواه عدم استقلال و عدم تخصص [2013 Jun] 
*اطلاعیه شورای ملی مقاومت ایران در مورد اسماعیل وفا یغمائی و چند سوال [2013 Jun] 
*نتایج آخرین سرشماری جمعیت در آلمان [2013 Jun] 
*خشونت کلامی سازمان مجاهدین و وابستگان آن، چرا؟ [2013 May] 
*جمهوری دمکراتیک اسلامی یا "جمهوری دمکراتیک، سکولار و غیر هسته ای"؟  [2013 May] 
*مهاجران تازه وارد به آلمان پیوسته از سطح تخصصی بالاتری برخوردارند  [2013 May] 
*فشرده ی گزارش 2013 عفو بین الملل در باره اعدام: ایران و چین در صدر [2013 May] 
*سخنان نژاد پرستانه و توهین آمیز علی خامنه ای بر علیه مردم اروپا و سکوت رهبران سیاسی اروپا [2013 May] 
*نگاهی به نوشته محمد هادی: "مصداقی، مُبصر کلاس اپوزیسیون" [2013 May] 
*سخنان نژاد پرستانه و توهین آمیز علی خامنه ای بر علیه مردم اروپا و سکوت رهبران سیاسی اروپا [2013 May] 
*سیاست «سکوت» اطلاع رسانی سازمان مجاهدین خلق در قبال اعزام انتقال مجاهدین به آلبانی، چرا؟ [2013 May] 
*انواع قبولی پناهندگی در آلمان، یکسانی ها و تفاوت ها  [2013 May] 
*نگاهی به پیام مسعود رجوی به خامنه ای و رفسنجانی [2013 May] 
*نگاهی به نامه سرگشاده ایرج مصداقی به مسعود رجوی [2013 May] 
*مشخصه های سیستم کیش شخصیت و اهمیت درک آن برای فعالین ایرانی  [2013 Apr] 
*افزایش 17 درصدی صدور تسلیحات در جهان، مرگ سالیانه 500 هزار نفر از طریق سلاح های مختلف  [2013 Mar] 
*شرایط سختگیرانه تر در پذیرش پناهندگی به دلایل مذهبی در آلمان  [2013 Mar] 
*مسئولیت کشته شدن اعضاء سازمان مجاهدین خلق در "اردوگاه آزادی" با دولت عراق و سازمان ملل متحد می باشد  [2013 Feb] 
*سالگرد آزاد سازی اردوگاه مرگ آشویتس، یک فیلم مستند بر اساس مصاحبه با فیلمبردار ارتش سرخ  [2013 Jan] 
*افزایش تقریبا 30 درصدی ایرانیان پناه جو در آلمان در سال 2012  [2013 Jan] 
*توصیه هائی در مورد پناهندگی در آلمان و آشنائی با سختی های پیش رو  [2012 Dec] 
*روز جهانی حقوق بشر؛ آیا اتحادیه اروپا لیاقت دریافت جایزه حقوق بشر را دارد؟  [2012 Dec] 
*دستمزد و هزینه های وکیل در دعاوی مربوط به درخواست پناهندگی یا اقامت در آلمان  [2012 Dec] 
*نه به زندانی کردن پناه جویان در مرزهای اروپا [2012 Dec] 
*حکم دادگاه عالی اداری: پلیس در آلمان اجازه ندارد کسی را به دلیل رنگ پوستش کنترل کند  [2012 Nov] 
*راهپیمائی اعتراضی پناه جویان در آلمان؛ دستاوردها و چشم اندازها  [2012 Oct] 
*موضوع "حق تعیین سرنوشت" و فقر نیروهای سیاسی ایران*  [2012 Sep] 
*حکم دادگاه حقوق بشر اروپائی در ارتباط با پناهندگی به دلایل مذهبی [2012 Sep] 
*تست جدائی و طلاق، بر اساس تجربه و کار عملی و تخصصی با ایرانیان ساکن در آلمان  [2012 Sep] 
*مشکلات روحی- اجتماعی ایرانیان پناه جو و پناهنده در آلمان / یک بررسی تحقیقی- تحلیلی [2012 Aug] 
*گسترش اعتراضات پناهجویان در آلمان، با پیشتازی پناهجویان ایرانی، برعلیه شرایط غیر انسانی زندگیشان  [2012 Jul] 
*نقدی بر گزارش سالانه نقض حقوق بشر [2012 Apr] 
*از حق شهروندی افغانستانی ها و افغانستانی تباران ساکن در ایران دفاع کنیم!  [2012 Apr] 
*خروج سازمان مجاهدین خلق از عراق؛ پایان یک استراتژی و چالش های پیش رو  [2012 Feb] 
*حکم دادگاه اداری شهر گیسن در آلمان در باره قبولی پناهندگی یک پناهجوی عرب ایرانی  [2012 Feb] 
*نگاهی به گزارش سال 2011 بخش مددکاری اجتماعی مرکز یاری های پزشکی در امور پناهجویان در شهر بوخوم آلمان [2012 Feb] 
*استثمار جدید و پشت پرده "اعجاب کار و اشتغال" در آلمان  [2012 Jan] 
*افزایش 35 درصدی ایرانیان پناهجو در آلمان در سال 2011  [2012 Jan] 
*بانک اطلاعاتی احکام مرتبط با امور پناهندگی در رابطه با ایران  [2012 Jan] 
*چرا یک هنرمند سرشناس در قبال سانسور در کشورش سکوت میکند؟ [2012 Jan] 
*بانک اطلاعاتی ویزای شنگن برای کنترل اسامی و اثر انگشت  [2011 Dec] 
*دادگاه عالی اروپا: ممنوعیت بازگرداندن پناهجویان به کشور دیگری در اتحادیه  [2011 Dec] 
*تقسیم و انتخاب محل زندگی پناهجویان در آلمان  [2011 Dec] 
*ارسال تسلیحات از آلمان برای قذافی در زمان تحریم تسلیحاتی؟ / نقش رسانه ها در روشن کردن افکار عمومی  [2011 Nov] 
*نقدی بر مقاله « قتل ناموسی برگی خونین از روایت ستم بر زنان» [2011 Oct] 
*ی به وضعیت سکونتی پناهجویان در آلمان در هایم(کمپ) های پناهندگی  [2011 Oct] 
*محکومیت اعدام معمر قذافی از زاویه حقوق بشری  [2011 Oct] 
*دوم آگوست، یادبود کشتار و نسل کشی کولیها توسط آلمان هیتلری  [2011 Aug] 
*تغییرات جدید در قانون اقامت آلمان از اول ماه یولی 2011  [2011 Jul] 
*سیاست پناهندگی اتحادیه اروپا: «فروش حقوق بشر و خیانت به حقوق بشر» [2011 Jun] 
*سرکوب و کشتار ساکنین اردوگاه اشرف، یک نقض آشکار حقوق پناهندگان و حقوق بشر است  [2011 Apr] 
*مصوبات جدید پارلمان آلمان در زمینه امور خارجیان  [2011 Mar] 
*«ویراست دوم منشور جنبش سبز»، تاکیدی مجدد بر وفاداری به نظام جمهوری اسلامی  [2011 Feb] 
*«جنبش سبز»، جنبش «مصون سازی نظام از سقوط و انحطاط»  [2011 Feb] 
*توقف اخراج پناهجویان از آلمان به یونان به مدت یک سال  [2011 Jan] 
*افزایش 111 درصدی ایرانیان پناهجو در آلمان در سال 2010  [2011 Jan] 
*تحریم آمرین جنایت در ایران گامی بزرگ به جلو، اما ناکافی و سوال برانگیز  [2010 Sep] 
*لایحه حمایت از خانواده «حمایت از مردسالاری» و آپارتاید جنسی؟  [2010 Aug] 
*60 کیلومتر اتوبان در تصرف «اراذل و اوباش و مصادیق آشکار فسق و فجور» یا دوستداران زندگی؟ [2010 Jul] 
*پیام فرزاد کمانگر و شیرین علم هولی؛ مقامت، مقاومت، مقاومت  [2010 May] 
*اهمیت رعایت اصل اطلاع رسانی موثق و پرهیز از تیترسازی های جنجالی [2010 Mar] 
*آمار اخراج پناهجویان از آلمان در سال 2009؛ تعداد اخراج به مقصد ایران: 149 نفر  [2010 Feb] 
*شلیک مرگبار به "ندا آقا سلطان" و پیامدهای انتشار اشتباه یک عکس برای "ندا سلطانی"  [2010 Feb] 
*چند سوال و ابهام در مورد بيانيه «پشتيبانان سکولار جنبش سبز ایران» [2010 Jan] 
*غربت یا غریبه گی؟  [2010 Jan] 
*اشاره ای به چند ویژه گی سازمان مجاهدین خلق و نقدی بر نظرات ایرج مصداقی [2009 Dec] 
*مراحل درخواست پناهندگی در آلمان؛ پناهندگی به چه کسی تعلق می گیرد؟  [2009 Dec] 
*احترام و وفاداری به خمینی، مرز جدا کننده وفادارن به نظام با وفاداران به جنبش آزادیخواهی  [2009 Dec] 
*خاکسپاری دوباره و ادای احترام به "ویکتور خارا" ، هنرمند مردمی شیلی پس از 36 سال  [2009 Dec] 
*استعفاء وزیر سابق دفاع آلمان؛ یک نمونه مقایسه در مورد دروغ و بی کفایتی مسئولین در آلمان و رژیم ج. ا  [2009 Nov] 
*گزارش تلویزیون کانال یک تلویزیون آلمان از فرار روزنامه نگاران از ایران بدلیل فشار و سرکوب  [2009 Nov] 
*چگونه میتوان "میزان وثوق" فیلم های خبری از ایران بر روی اینترنت را افزایش داد؟  [2009 Nov] 
*نمونه گیری آماری مربوط به مسیر خروج پناهجویان ایرانی تا ورود آنان به آلمان  [2009 Nov] 
*13 آبان روز دانش آموز یا روز اشغال سفارت آمریکا؛ مرزهای فرصت طلبی در سیاست و مبارزه حقوق بشری [2009 Nov] 
*نابودی اسناد و مدارک، اقدام جدید رژیم جمهوری اسلامی برای مسکوت نگه داشتن جنایاتش  [2009 Sep] 
*در مقابل جنایت تجاوزکاران در زندانهای جمهوری اسلامی، سکوت را بشکنید!  [2009 Aug] 
*تفاوت های جنبش سبز با جنبش آزادیخواهی مردم ایران  [2009 Aug] 
*دفاع از جان و امنیت و حقوق پناهندگی اعضاء و وابستگان سازمان مجاهدین مستقر در عراق، وظیفه ای انسانی  [2009 Jul] 
*حکم دادگاه اداری فرانکفورت برای بازگرداندن پناهجوی ایرانی اخراجی به یونان  [2009 Jul] 
*گزارش تلویزیون آلمان؛ تجهیزات و تکنیک پیشرفته ساخت آلمان در خدمت احمدی نژاد برای سرکوب مردم ایران  [2009 Jul] 
*چگونه میتوان "میزان وثوق" فیلم های خبری از ایران بر روی اینترنت را افزایش داد؟  [2009 Jun] 
*دستور خروج خبرنگاران خارجی از ایران؛ زمینه سازی یک سرکوب و کشتار گسترده؟  [2009 Jun] 
*رسیدن به آزادی از خِلال جنگ ایدئولوژیک در درون رژیم جمهوری اسلامی تا کجا واقعی است؟ [2009 Jun] 
*چرا "انتخابات" رژیم مغایر با موازین حقوق بشر و یک مردم فریبی است؟  [2009 Jun] 
*آمار اخراج پناهجویان از آلمان در سال 2008؛ تعداد اخراج به مقصد ایران: 113 نفر  [2009 Jun] 
*نگاهی به تاریخچه "حق پناهندگی" درقانون اساسی آلمان و تغییرات داده شده در آن  [2009 May] 
*«نه بخشش و نه فراموشی» ؛ مبارزه جهانی برای به مجازات کشاندن جنایتکاران  [2009 May] 
*«ریخت و پاش ١٢ میلیارد تومانی در همایش ایرانیان خارج از کشور»؛ دوستان احمدی نژاد چه کسانی هستند؟  [2009 May] 
*تجاوز به حریم شخصی مردم تحت نام «پاکسازي خانه های مجردی»، نمونه جدیدی از «اوباش گری حکومتی» [2009 May] 
*"مرحله رسیدگی ویژه به درخواست پناهندگی در فرودگاه های آلمان" یعنی چه و چگونه انجام میشود؟  [2009 Apr] 
*بازگشت دادن 65 پناهجوی ایرانی در سال 2008 از طرف دولت آلمان به دیگر کشورهای عضو قرارداد شنگن [2009 Mar] 
*باز پس گیری و لغو موقعیت پناهندگی 1596 ایرانی در آلمان طی سال 2008  [2009 Mar] 
*انتگراسیون و نقض حقوق بشر!  [2009 Feb] 
*"اقامت مستقل از همسر"، راهی برای پایان دادن به شرایط غیر قابل تحمل در ازدواج های اجباری [2009 Jan] 
*وقتی سرکونسولگری رژیم در آلمان، به ادارات آلمانی درس  [2008 Nov] 
*چرا اعدام نه! [2008 Oct] 
*گزارشی از جلسه سخنرانی در رابطه با سی سال نقض حقوق بشر در ایران [2008 Sep] 
*پیشگیری از یک فاجعه انسانی ؛ دفاع از امنیت مجاهدین خلق درعراق یک وظیفه حقوق بشری است  [2008 Sep] 
*اعتراضات مردم مشهد بر علیه گرانی [2008 Jun] 
*خمینی مرد اما همچنان میراث پلید او بر سر مردم ایران گرد مرگ و بی اعتمادی و آوارگی را می پراکند [2008 Jun] 
*فشار اداره خارجیان برای تهیه پاس ایرانی؛ یک اقدام " نرمال اداری" یا پهن کردن دام برای پناهجویان؟ [2008 May] 
*دهه زجر و ارمغان جمهوری اسلامی برای مردم ایران: [2008 Jan]