نگاهی به فروغ جاویدان، 25 سال بعد- قسمت ششم
حنیف حیدرنژاد

قسمت ششم: عملیات مروارید

فروردین 1370 در پایان حمله زمینی و هوائی آمریکا به نیروهای عراقی در کویت تحرکات نظامی نیروهای اپوزسیون عراق، بویژه کردهای وابسته به جلال طالبانی(اتحادیه میهنی کردستان عراق- یه ک یه تی) در مناطق مرزی ایران با عراق زیاد شده و آنها به عملیان رخنه و نفوذ اقدام کرده و به پیشروی هائی در مناطق سلیمانیه و کرکوک دست یافته و مناطقی را هم "آزاد" کرده بودند. بخشی از این نیروها از طرف کرکوک به طرف جاده بعقوبه – بغداد حرکت می کردند. قرارگاه اشرف در سر راه این نیرو ها قرار داشت. بخش دیگری از نیروها از طرف جلولا به طرف بعقوبه در حرکت بودند. قرارگاه ها و تاسیسات و نیروهای سازمان در این منطقه بطور گازانبری در مسیر حرکت نیروهای جلال طالبانی به طرف بغداد قرار می گرفت. سازمان در آن زمان به ما، نیروها و رزمندگان ارتش آزادیبخش، اعلام کرد که ما قصد درگیری با نیروهای کرد را نداشته و از کانال های مختلف هم به آنها پیغام فرستاده ایم که ما قصد دخالت در امور داخلی عراق را نداریم. به ما گفته می شد مطابق اخبار و اطلاعاتی که سازمان در اختیار دارد، نیروهای سپاه پاسداران با لباس کردی در صفوف نیروهای کرد قرار داشته و هدف آنها قبل از رسیدن به جاده استراتژیک بغداد-بعقوبه، قلع و قمع نیروهای سازمان و تصرف اشرف و دیگر قرارگاه هاست. در چنین شرایطی سازمان به نیروهایش که در حال تخلیه قرارگاه حنیف و بازگشت به اشرف بود اعلام کرد: "ما با نیروهای کرد قصد جنگ نداریم، اما اگر مورد حمله قرار گرفتیم از خود با تمام قوا دفاع خواهیم کرد و در واکنش به یک گلوله که بطرف مجاهدین شلیک شود آن را با آتش کامل سلاح های سبک و نیمه سنگین جواب خواهیم داد." (نقل به مضمون)

احتمالا اواخر زمستان 1369: شاید آخرین روز تخلیه قرارگاه حنیف بود. نیروهای ارتش آزادیبخش که بعد از حمله آمریکا به عراق برای چنیدن ماه در تپه ماهور های دشت کفری پراکنده بودند، اینک با احتمال حمله زمینی نیروهای سپاه قدس جمهوری اسلامی مواجه بودند. نیروهای مستقر در قرارگاه حنیف بطور سراسیمه و شتابزده در حال جمع آوری تجهیزات و مهمات بوده و قصد بازگشت از مسیر طوزخورماطو به اشرف را داشتند. از شب قبل و از دوردست ها صدای آتشباری و شلیک خمپاره شنیده می شد. در آن روز(که فکر می کنم روز آخر استقرار نیروهای مجاهدین در قرارگاه حنیف یود) دیگر حتی صدای شلیک سلاح های سبک از همان اطراف نیز به گوش می رسید. من و تعداد دیگری از یگان ما برای بار زدن مهات به یگان دیگری فرستاده شدیم، در آنجا، مهدی افتخاری را هم دیدم که ساکت در حال بار زدن مهمات بود. بعد از پُر شدن یک خودرو، و تا بار زدن به خودروی بعدی را شروع کنیم، سراغش رفتم و سلام کردم. مثل همیشه خندید و جواب سلامم را داد و سرش را انداخت پائین و روی زمین نشست تا کمی خستگی اش در برود. گفتم "برادر فتح الله" لطفا مواظب باشید، من اینجا هستم و لازم نیست شما بار سنگین بردارید. گفت: "تا باری کمرت را نشکسته، سنگین نیست. زیاد سخت نگیر". (نقل به مضمون) کاملا مشخص بود که او "خلع رده" شده و یک دوره تنبیهی را می گذراند. اما چرائی آن را نمی توانستم حدس بزنم یا بپرسم. بعد از آن روز، دیگر هرگز او را ندیدم.

در آنروز بخشی از نیروهایی که به اشرف باز می گشتند در مسیر خود مورد حمله قرار گرفتند. "کاک یعقوب" (از کادرهای قدیمی سازمان و از زندانیان سیاسی زمان شاه که او را از زمان کردستان می شناختم، ولی متاسفانه اسم اصلی اش یادم رفته) در این روز مورد اصابت گلوله قرار گرفت و کشته شد. بعدا جسد او در مزار"شهدا" در اشرف به خاک سپرده شد. این درگیری سرآغاز سلسله درگیری های بعدی بین نیروهای سازمان با نیروهای مهاجم شد. سازمان این نیروهای مهاجم را نیروهای سپاه قدس رژیم می خواند که با راهنمائی نیروهای یه ک یه تی (جلال طالبانی) قصد کشتار مجاهدین و تصرف اشرف را دارند.

این درگیری ها چندین هفته طول کشید که در اوج خودش در فروردین 1370به عملیات "مروراید" در منطقه جلولا ختم شد.  

کُرد کشی توسط مجاهدین؟

 اواخر فروردین 1370 و با پایان عملیات مروارید، سازمان پیروزمندانه اعلام کرد که تغییر سازماندهی ارتش آزادیبخش از نیروی پیاده به نیروی زرهی جواب خودش را داد. مسعود بعدا در نشست های عمومی از عملیات مروارید با عنوان "دست گرمی" و مانور عملیات نهائی ارتش آزادیبخش یاد می کرد.

در سال های اخیر بسیار در مورد "کرد کشی" مجاهدین در آن عملیات سخن گفته شده است. من تا آنجا که در جریان این درگیری ها بوده ام نمی توانم این اتهام "کرد کشی" را تائید کنم. من بطور مستقیم در درگیری های عملیات مروارید شرکت نداشتم، اما به عنوان محافظ و نفر همراه در چندین نوبت سهیلا صادق را در سرکشی به محورهای مختلف همراهی کردم. در آنزمان سهیلا صادق از فرماندهان ترابری و پشتیبانی قرارگاه اشرف بود و ارتباط مستقیم با مسعود و مریم داشت. در مناطقی که من دیدم، حدفاصل طوز خورماتو تا نزدیکی خانقین، هیچ نشانی از نیروهای ارتش عراق نبود و منطقه بطور کامل توسط نیروهای ارتش آزادیبخش کنترل می شد. حتی بازرسی های ایست کنترل در نقاط ورودی و خروجی برخی شهرهای کوچک و نیز شهر بعقوبه، توسط نیروهای ارتش آزادیبخش انجام می شد. من در آن روزها و در تمام این مناطق اثری از کشتار مردم محلی (چه کُرد یا عرب) توسط نیروهای مجاهدین ندیدم.

در مخالفت با مجاهدین باید انصاف را رعایت کرد و از طرح اتهامات دروغ خودداری نمود. بدترین حمله به مجاهدین طرح ادعاهای غلط و بی پایه و اساس است. (مثل اتهامات رژیم در اول انقلاب که ادعا می کرد از داخل پایگاه های مجاهدین -که حزب الهی ها به آنجا حمله کرده و تخریب می کردند-  وسائل ضدبارداری پیدا شده است.) از نظر من "کُرد کشی" توسط مجاهدین یکی از این اتهامات غیر واقعی است. با این وجود به دلیل آنکه من در همه محور های درگیری در زمان عملیات مروارید حاضر نبوده ام، گفته هایم تنها بر اساس دیده هایم در آن مقطع زمانی است. برایم بسیار غیر قابل باور است که نیروهای سازمان مجاهدینی که من در آنزمان می شناختم بخواهند به مردم عادی آسیب وارد کنند. اما این احتمال را هم نباید منتفی دانست که در درگیریهای نظامی با نیروهای "مهاجم" که ترکیبی از نیروهای رژیم و نیروهای کرد مسلح وابسته به جلال طالبانی بوده اند، تعداد زیادی از این نیروهای مسلح کرد کشته شده باشند. در آنزمان استراتژی سازمان پرهیز از درگیری با نیروهای محلی عراق بود. حتی در زمانی که نیروهای سازمان مجاهدین با عنوان "پیشمرگه های مجاهد خلق" در کردستان عراق ساکن بودند نیز از هرگونه درگیری با نیروهای محلی خودداری می شد. چند نمونه را که شخصا در جریان هستم می توانم شرح دهم. بدین منظور باید چند سالی به عقب برگردم:

- احتمالا اوائل تابستان سال 1363: دو تن از "پیشمرگه های مجاهد خلق" در حین یک ماموریت، شب هنگام و در حالی که در حاشیه ی یکی از روستاهای مرزی عراق- روبروی روستای مرزی چومان در منطقه بانه- در یک چادر کوچک استراحت می کردند مورد حمله قرار گرفتند. یکی از آنها کشته و نفر دوم (مصطفی) زخمی شد. همان شب من به همراه دو تیم دیگر از "ماوت" به آن محل اعزام شدیم. مسئولیت تحقیق در مورد چگونگی این حمله با من بود. بعد از چند روز، گزارش مشروحی تهیه کرده و آنرا تحویل مسئول خود دادم . مسئولین آنزمان پایگاه ماوت بعد از مطالعه گزارش و تحقیقات من وبا اشاره جزئیات  شرح داده شده و نتیجه کار، تا مدت ها به من می گفتند "ستوان کلمبو".

فکر می کنم آنزمان مسئول بالاتری که این پرونده را دنبال می کرد مسعود عدل بود. منطقه ای که این جنایت در آن رخ داد، منطقه نیروهای جلال طالبانی بود. چند نفر از پیشمرگه های جلال طالبانی در مدت تحقیق مرا همراهی می کردند. آنها تلاش داشتند که موضوع را یک حادثه جلوه دهند و انگیزه جنایت را سرقت اعلام می کردند. مطابق گزارش من اما، می شد با جزئیات (فاصله محل شلیک؛ زاویه شلیک، وسایل سرقت شده و...) به این نتیجه رسید که حمله از قبل طرح ریزی شده بوده است. من موفق شدم یک قبضه کلت به سرقت رفته نیروهای سازمان که در بازار سیاه به فروش رفته بود را نیز پیدا کنم که با مطابقت شماره آن کلت، شکی باقی نمی ماند که این اسلحه مربوط به همان نیروهای پیشمرگه مجاهدخلق بوده است. نتیجه نهائی تحقیقات من به فردی ختم می شدکه از "پیشمرگه های" یه ک یه تی (وابسته به جلال طالبانی) بود. آنزمان در سطوح دیپلماتیک، مسئله بین سازمان و نیروهای جلال طالبانی طوری حل و فصل شدکه انگیزه آن جنایت، انگیزه ای غیر سیاسی عنوان شد. در همان زمان سازمان می توانست این موضوع را به بهانه ای برای "کرد کشی" تبدیل کند. اما موضوع را "کِش" نداد.

- احتمالا اوائل پائیز سال 1363من به همراه یک گروه از "پیشمرگه های مجاهد خلق" (در مجموع هشت یا نه نفر) به منطقه "دشت شیلر" اعزام شدیم. دشت شیلر پیشروی خاک عراق در ایران در منطقه مریوان است. این دشت بسیار سرسبز بوده و باکوه های بلند محصور شده است. دشت شیلر بسیار باریک و پهنای آن در برخی نقاط از چند کیلومتر تجاوز نمی کند که به تدریج به هم می رسد. این دشت از سکنه خالی و منطفه "حائل" جنگی قلمداد می شد. ماموریت ما آن بود که برآورد کنیم آیا امکان "اعزام و عزیم نیرو" از این منطقه وجود دارد؟ ("اعزام"= فرستادن و اعزام نیرو از ایران به مقصد کردستان عراق برای وصل به سازمان، "عزیم"= فرستادن و عزیم کردن نیرو از عراق به مقصد داخل ایران برای عملیات یا برقراری ارتباطات تشکیلاتی). ماموریت گروه ما در دشت شیلر حدودا 45 روز طول کشید. در شرایط سختی باید همه چیز را خودمان تهیه می کردیم. نان را هم باید خودمان می پختیم. نیروهای حزب دمکرات کردستان به ما کمک می کردند. بعد از 45 روز حضور در آن منطقه، تحرکات و رفت و آمد های ما به روستاهای مرزی در منطقه مریوان لو رفته و نیروهای رژیم قصد حمله به منطقه اسکان ما را داشتند. از طریق نیروهای حزب دمکرات کردستان ایران به موقع از قصد حمله ی رژیم مطلع شده و قبل از حمله رژیم، با حالت شتاب و سراسیمه منطقه را به طرف پایگاه اصلی مان در شهر ماوت- داخل خاک عراق- ترک کردیم.  تقریبا 14 ساعت یک ضرب حرکت کرده و حسابی خسته بودیم. برای بازگشت باید دشت شیلر را طی کرده، در روبروی روستای مرزی "بِلکه" در منطقه بانه وارد خاک ایران شویم- که لازمه آن عبور از زیرِ پایگاه های رژیم و مناطق مین گذاری شده بود- پس از آن با طی یک مسیر سخت باید خودمان را به "سور کو- کوه قرمز" می رساندیم. با عبور از این کوه دوباره وارد خاک عراق می شدیم.

با تمام تلاشی که کردیم، نتوانستیم تا قبل از روشن شدن هوا به "سور کو" برسیم. تازه هوا روشن شده بود که دره ی زیر کوه را بالا کشیدیم. کمی بعد در حالی که هوا کاملا روشن بود و همه ما خسته و تقریبا بی رمق شده بودیم، به کوه پایه رسیده بودیم. بالا رفتن از این کوه از آن نقطه ای که ما در آنجا قرار داشتیم و با آن حالی که ما داشتیم حدودا نیم ساعت یا 40 دقیقه زمان می خواست. نه تنها ما خسته و "درب و داغان" شده بودیم، بلکه دو راس از قاطر های ما نیز دیگر کشش نداشته و نمی توانستند راه را ادامه دهند. دو تن از مردم محلی (قاطر چی) هم از چندین ساعت قبل که در یک روستا توقف کوتاه داشتیم به ما کمک می کردند. در آن روستا بار هایمان را از دو راس قاطر خودمان به قاطر های تازه نفس منتقل کرده بودیم. قاطر چی ها قرار بود ما را تا رسیدن به  روستای "کنارآو" در عراق همراهی کنند. قاطرچی ها با دیدن خستگی ما و قاطرها تاکید کردند بهتر است استراحت کنیم. ما در کوه پایه بودیم و اگر چه هوا روشن شده بود، فکر می کردیم دیگر خطری متوجه ما نیست و بعد از کمی استراحت می توانیم کوه را بالا بکشیم. تقریبا ده دقیقه از "اُطراق" و استراحت ما در آن نقطه می گذشت. افراد گروه از خستگی روی زمین "ولو" شده بودند. "اسد الله" به عنوان نفر "هوشیار" کمی دورتر نگهبانی می داد، من مشغول جمع کردن چوب و خار بودم تا آتش روشن کرده و چای درست کنم. در چنین وضعیتی یک مرتبه مورد تهاجم  شدید قرار گرفتیم. با شروع تیر اندازی به طرف ما دو قاطرچی محلی با قاطرهایشان به طرف دره سرازیر شده و فرار کردند. بارهای ما همینطور روی زمین مانده بود و "بچه ها" غافلگیر شده و نمی دانستند چه خبر است. در آن زمان من "مسئول نظامی" گروه بودم. با اسدلله پشت تخته سنگی موضع گرفته و شروع به شلیک متقابل کرده و به بقیه گروه اشاره کردم به طرف بالای کوه حرکت کنند. نفرات گروه جا به جا، پشت سنگ های بزرگ پناه گرفته و خودشان را به تدریج بالا می کشیدند. آشتباری نیروی مهاجم به ما با شلیک آر پی جی هم همراه شد و ما نمی دانستیم که چی شده و فکر می کردیم نیروهای رژیم به ما حمله کرده اند. بعد از تقریبا 15 دقیقه آتشباری سنگینِ متقابل، صاحبِ خانه باغی که نزدیک ما بود و در همان اول اُطراق و  استراحت، از آنجا برای درست کردن چای آب گرفته بودیم، بین ما و نیروهای شلیک کننده قرار گرفت و فریاد می زد که شلیک نکنید. به ما می گفت اینها"بارزانی" ها هستند و با آنها می گفت اینها "مجاهدین" هستند. شلیک ها قطع شد. من و اسدالله بطرف آن مردِ صاحبِ خانه باغ رفتیم. چند نفر هم از نیروهای بارزانی به طرف ما آمدند. وقتی متوجه شدند که ما کی هستیم، معذرت خواهی کردند. توضیح دادند که چند وقت قبل یکی از نیرو های آنها توسط نیروهای "خبات" کشته شده و چون بر سر نفر نگهبان ما (اسدلله)، چپیه ای دیده بودند که همچون نیروهای خبات بود، فکر کرده اند که ما "خبات"ی هستیم. اسدالله و روزبه (بهروز، از بچه های کرد که بعدا گوینده رادیو مجاهد کردی شد) تنها نفراتی بودند که در گروه ما و در این ماموریت گاها چپیه به سر می کردند.)

حاصل این درگیری زخمی شدن "مقداد" معاون فرمانده گروه از ناحیه لگن بود. او بعدا همیشه در راه رفتن عادی نیز لنگ می زد.

پس از رسیدن به پایگاه "ماوت"، گزارش این درگیری را به مسئولین سازمان دادیم. جای سوال بود که نیروهای بارزانی که در اساس در منطقه پیرانشهر مستقر هستند، در منطقه بانه چکار می کردند. باز هم مسئله این درگیری در سطوح دیپلماتیک بین سازمان با بارزانی  ها حل و فصل شد. حتی موضوع این درگیری علنی هم نشد تا هیچ فضای غیر دوستانه ای را تشدید نکند.

- فکر می کنم اوائل پائیز 1365بودکه یک گروه نُه نفره از مجاهدین در منطقه پشت آشان واقع در کوهپایه ی کوه قندیل (مقابل منطقه پیرانشهر) از سوی نیروهای وابسته به جلال طالبانی مورد حمله قرار گرفته و همگی کشته شدند. در آن زمان سازمان بسیار خشمگینانه عکس العمل نشان داد. مسعود رجوی اعلام کرد به دلیل آنکه نیروهای طالبانی"خون مجاهد خلق" را بر زمین ریخته اند، دیگر با آنها رابطه ای نخواهیم داشت. از این زمان رابطه با گروه اتحادیه میهنی کردستان عراق (یه ک یه تی) قطع شد. این واقعه نیز دلیلی نشد تا مجاهدین "کرد کشی" به راه بیاندازند.

بر گردم به زمان عملیات مروارید: خلاصه آنکه بر اساس شناختی که من تا سال1373 از سازمان و نیروهایش دارم  و بر اساس مواردی که خود تجربه کرده یا در جریان جزئیات آن قرار داشته ام، نمی توانم تصور کنم که اتهام "کرد کشی" به معنی قتل و کشتار مردم کرد (و نه درگیری با نیروهای مسلح کرد که مجاهدین را مورد تهاجم قرار داده اند) واقعیت داشته باشد.

در نشست های بعد از عملیات مرورارید، مسعود بارها تاکید می کرد: حالا دیگر "سید رئیس" (صدام حسین) قدر و ارزش ارتش آزاددیبخش را تازه فهمیده  است. هر نیرویی بخواهد به طرف بغداد حرکت کند باید اول از سد ارتش آزادیبخش بگذرد. عملیات مروارید درسی شد تا کسی دیگر  از این خیال ها به سرش نزند. مسعود حتی به طنز و با اشاره به آنها که ادعا می کردند مجاهدین وابسته به عراق هستند، می گفت: معلوم نیست که ما به سید رئیس وابسته هستیم، یا سید رئیس به ما! (نقل به مضمون)

از این تاریخ به بعد درجه همکاری عراق با سازمان بسیار بالاتر رفت.

با پایان عملیات مروارید و نشست های بعد از آن، سه موضوع در دستور کار قرار داشت: بازسازی و تجدید سازماندهی تیپ ها و لشکر ها، ادامه نشست های انقلاب ایدئولوژیک و بند های بعدی آن و تدارکات برای برگزاری رژه بزرگ ارتش آزادیبخش.

 

رژه بزرگ ارتش آزادیبخش

مهر 1370: اوج دوره های آموزشی و تجدید سازماندهی بعد از عملیات مروارید، آمادگی برای برگزاری یک رژه بزرگ بود. جزئیات این رژه  و اینکه قرار است در چه ابعادی برگزار شده و اینکه مسعود و مریم از نیروها سان دیده و اعضاء شورای ملی مقاومت نیز حضور خواهند داشت و اینکه خبرنگاران هم خواهند بود، به رزمندگان گفته نشده بود. برای چند هفته هر یگان به طور جداگانه تمرینات خود را انجام می داد. در یک دوره ی فشرده دو یا سه هفته ای با کار شبانه روزی، هزاران دستگاه خودروی چرخدار و زرهی و توپ و تانک کاملا شسته شده، بسیاری رنگ زده شده و بر روی همه آنها آرم ارتش آزادیبخش نشست. برای رزمندگان، این دوره تداعی کننده دوره آمادگی برای عملیات فروغ جاویدان بود.

روز قبل از رژه بزرگ ارتش آزادیبخش، من در دو قسمت سازماندهی شدم. ابتدا باید به عنوان نفر همراه در خودوری جیپ فرماندهی یکی از یگان ها می نشستم و پس از عبور از جلوی جایگاه، باید به سرعت خود را به همراه تعداد دیگری از رزمندگان به ستونِ خودروهای سوخت که در خیابان 600 پارک شده بودند، رسانده و در آنجا هر یک از ما به عنوان نفر همراه در جلوی یک تانکر سوخت می نشست. من (و البته بسیاری دیگر از رزمندگان) برای بار دوم در رژه شرکت کرده و این بار نفر همراه در جلوی یک تانکر "ماز" بودم. حرکت این ستون از مقابل جایگاه، تقریبا دو ساعت بعد از عبورِ ستون اولیه ای که من در آن بودم برنامه ریزی شده بود.

رژه ارتش آزادیبخش، تصویر بسیار قدرتمندتری از آنچه که بود را به بیرون عرضه کرده و ابعاد و توانمندی های آن را به نحو اغراق آمیزی بزرگتر از آنچه واقعا بود نشان می داد. اما از نظر مسعود این ارتش جدید باید "بینه ای" می شد در تائید "انقلاب مریم".

بعدها که  فیلم رژه ارتش از سیمای آزادی پخش می شد از خودم می پرسیدم چند نفر دیگر از افرادی که در رژه شرکت دارند، مثل من دو بار در آن سازماندهی و شرکت داده شده اند؟ اعتمادم به "عنصر صداقت" در سازمان ترک برداشته بود. از خود می پرسیدم، چرا ما، رزمندگان باید تمام عیار صداقت و فدای خودمان را نشان دهیم، ولی سازمان دارد اینطوری "نمایش" راه می اندازد؟  چیزهای دیگر هم از جلوی چشمم رد می شد و روی آن مکث می کردم. مثلا بعد از رژه ارتش که برای چند روز برخی اعضاء شورای ملی مقاومت از تیپ و لشکرهای مختلف دیدار می کردند،  وظیفه من و یکی دیگر از رزمندگان این بود تا تانکر آب بزرگی را در مقابل تصفیه خانه ی آب قرارگاه که توسط ارتش عراق اداره می شد، طوری پارک کنیم که به هنگام عبور مینی بوس و ماشین های حامل اعضاء شورا از آن محل، نقاشی بزرگ صدام حسین که در ورودی این تصفیه خانه بر روی یک دیوار سیمانی نقش بسته بود، دیده نشود. به خود می گفتم، این کارها یعنی دروغ و عدم صداقت. مسعود می گوید "بر سردَر این سازمان نوشته شده فدا و صداقت". و باز از خود سوال می کردم: چرا و چه نیازی به این کار هاست؟ و به خودم جواب می دادم: اگر من نمی فهمم چرا، ولی سازمان می داند دارد چکار می کند.

اعتماد مطلق و چشم بسته به سازمان باعث می شد که یا سوال نکنم، یا اگر چیزی را زیر سوال می بردم، به خودم شک کنم، ولی نسبت به سازمان دچار شک نشوم.

 

ادامه نشست های انقلاب ایدئولوژیک

بند ج)  تناقضات جنسی

خلاصه ی نشست های مربوط به این بند این بود که: هرچه "لوش و لجن" دارید به مریم بدهید. تناقضات جنسی خودتان را بنویسید. حتی اگر فکر یا خیالی برای یک لحظه از ذهنتان عبور می کند، آن را دست کم نگیرید. "لحظه" را دستگیر و تناقضاتتان را بنویسید. فکر نکنید با طلاق مسئله تمام شده است. حواستان باشد که بالا و پائین شدن هایتان تازه شروع شده است. کار به جائی می رسد که در ذهنتان می روید سراغ آن "استفراغ بالا آورده" (زن یا مرد طلاق داده شده) و می خواهید همان را دوباره بخورید. کار بجائی می رسد که می روید داخل سطل آشغال ذهنتان می گردید تا بلکه تیکه عکس پاره شده ای از آن گذشته را زنده کنید. نباید آن خاطرات را پاره پاره کرد و دور ریخت، باید آن را سوزاند. حالا که طلاق را پشت سر گذاشتید، خاطرات و فکر و خیالات و فانتزی هاست که سراغتان می آید. آن را هم خودتان به تنهائی نمی توانید حل کنید. هر چه دارید را بنویسید و به "خواهر مریم" بدهید. هه این فکر و تناقضات بارهایی هستند که بر دوشتان سنگینی می کند. بنویسید و بارتان را به "خواهر مریم" بسپارید وخودتان را سبک کنید. فقط این چنین سبکبال است که می شود مراحل انقلاب را گذراند. با زنجیری بر پا که بر آن گلوله های سنگین آهنی بسته شده نمی شود پرواز کرد. (نقل به مضمون)

به این ترتیب "خواهر مریم" بسان فرشته ای بود که مجاهد خلقِ غرقِ در"لوش و لجن و تناقضات جنسی" را نجات می داد.

 

مشکلات من با انقلاب ایدئولوژیک، پروسه چندین ساله "مسئله دار" شدن تا درخواست جدائی

هر چقدر از بندهای مختلف انقلاب ایدئولوژیک می گذشت من بیشتر دچار سوال می شدم. اوائل این احساس را داشتم که آدم بسیار پرتی هستم و اصلا نمی دانم چه خبر است. به خود می گفتم شاید موضوع پیچیده است و این من هستم که نمی توانم پیچیدگی آن را بفهمم. به دلیل اعتماد به سازمان و مسعود و مریم، به خود شک داشتم و فکر می کردم اگر من انقلاب نکرده یا نمی توانم درست انقلاب کنم، حتما دلیلش این است که فهم و درکم کمتر از آنهائی است که انقلاب کرده اند. احساس متاقضی داشتم. از یک طرف انبوهی سوال و "چرا" ئی در ذهنم بود که می خواستم پاسخ  آن ها را بدانم. از طرف دیگر به دلیل اعتماد به مسعود و مریم، فکر می کردم من خیلی "کثیف" تر از آن هستم که لایق سازمان باشم. این وضعیت متناقض سال ها مرا درگیر خود کرد. حاصل آن، بالا و پائین شدن های مستمر و زیگزاگی من بود. یک روز پُر از "شور و فطور " شده و با احساس در جلسات "انقلاب" داد می زدم و فکر می کردم که "انقلاب" کرده ام، چند روز بعد عقل و منطقم مرا مورد سوال قرار می داد و دوباره از آن حالت احساسی دور می شدم. سردردهای شدید که گاها 48 ساعت یا بیشتر مرا در خود می پیچید نتیجه این بالا و پائین شدن ها بود. دیگر در من از آن روحیه پرنشاط و سرزنده خبری نبود. یا مریض بودم، یا حال و حوصله شرکت در برنامه های جمعی را نداشتم. برای نماز بیدار نمی شدم. در نشست های روزانه بطور فعال شرکت نمی کردم. گزارش نویسی روزانه را خیلی مختصر انجام می دادم یا اصلا گزارش نمی نوشتم. و...

شهریور سال 1370بود که برای اولین بار این وضعیت در من آنقدر شدید شده بود که حتی روز پانزده شهریور؛ در مراسم صبحگاه و بزرگداشت تاسیس سازمان شرکت نکردم. این وضع من را حسابی به هم ریخت. از خودم بدم می آمد. در گزارش تشکیلاتی که در مورد خودم نوشه بودم فضای یاس و افسردگی کاملا به چشم می خورد. "کاک صالح" آن زمان برای رسیدگی به وضعیت "موارد خاص" به ستاد ما می آمد. روزی به من گفته شد که باید سراغ او بروم. در بنگالی که برای او در نظر گرفته شده بود، نشست داشتیم. دوستانه و محترمانه با من صحبت کرد. از برخی خاطرات کردستان حرف زد و نهایتا گفت: زیاد سخت نگیر. انقلاب کسی را تنها نمی گذارد. اگر تو خودت هم نخواهی انقلاب کنی، انقلاب تو را با خودش خواهد برد. منتها زیاد سخت نگیر و خودت را به "خواهر مریم" بسپار. (نقل به مضمون) من واقعا نمی فهمیدم"خودت را به خواهر مریم بسپار" یعنی چه و همین باعث می شد که شَکم به خودم  بیشتر شده و این سوال که: "نکند من واقعا "پرت" هستم".

اواخر سال 1370یک بار هم با "برادر رحمان" (عباس داوری) نشست داشتم. در آن زمان ستاد پشتیبانی و ترابری و روابط، با هم در مجموعه بنگال های جلوی درب مستقر بودند. بعد از نشست با "کاک صالح" (ابراهیم ذاکری) زیگزاگ های من که مدتی کم شده بود، دو باره بالا گرفته بود. این بار من را سراغ عباس داوری که مسئول ستاد روابط بود فرستادند. اولین بار بود که با او نشست دو نفره داشتم. واقعا چیزی از حرف هایش نفهمیدم و چیزی از آن صحبت ها به یادم نمانده است.

اواخر سال 1371 بود که من را به بنگال "برادر شریف" فرستادند. برادر شریف (مهدی ابریشمچی) در همان مجموعه بنگال های جلوی درب ورودی اشرف بنگالی داشت که بنام او معروف بود. هر چند وقت که او به اشرف می آمد در این بنگال کارهایش را انجام می داد. با مهدی ابریشم چی نیز برای بار اول بود که نشست دو نفره داشتم. او اول آرام به گزارشات من و سوالات زیادی که در هر گزارش هایم مطرح کرده بود اشاره کرد. تلاش کرد که تا بطور منطقی برخی سوالات را جواب دهد. یک سوال من که دوباره در همان نشست آن را مطرح کردم این بود: برادر(مسعود) همیشه می گوید، به کسی که حرف می زند نگاه نکنید، به چیزی که می گوید گوش دهید و اگر حرفش درست است، آن را قبول کنید، حتی اگر دشمن باشد. بعد به"خواهرانی" که مسئولیت به دست دارند اشاره کردم و گفتم، اینکه آنها "مکتبی تر" و  عنصر "ایدئولوژیک تر" هستند، جای خود، ولی کاری که می کنند اشکال دارد. اگر من انتقاد یا پیشنهادی مطرح می کنم برای ارتقاء کار است. اگر "برادر" آن حرف ها را می زند، پس چرا با من اینطور رفتار می شود؟ اگر انتقاد و پیشنهاد های من اشکال دارد بگوئید، ولی اگر درست است، حالا اینکه من انقلاب کرده ام یا نه چه اهمیتی دارد، چرا به این پیشنهاد ها توجهی نمی شود؟

بخوبی بیاد دارم که از این لحظه به بعد مهدی ابریشم چی یکباره تغییر کرد. او با صدای بلند و با لحنی که بیشتر، کلماتی با لحنِ "لمپنی" در آن بود گفت: الان طوری میشورمت و میذارمت کنار که دیگه از این غلط های اضافه نکنی. یک بار ننه من غریبم بازی در میاری و قهر می کنی و در مراسم ها شرکت نمی کنی، یک بار هم زبان در میاری و صاحب انقلاب را زیر سوال می بری. این انقلاب صاحب داره. تو جوجه تر از اون هستی که بخواهی با ادا و اطوار روشنفکری انقلاب خواهر مریم رو ببری زیر سوال. به تو خیلی رو دادیم. و ... (نقل به مضمومن)

هرچه بیشتر حرف می زد عصبانی تر می شد. من در آن زمان احساس می کردم گناه بزرگی انجام داده ام. برای من بعد از مسعود و موسی خیابانی، مهدی ابریشمچی هنوز هم نفر سوم سازمان بود. از خودم خجالت می کشیدم که کاری کرده ام که او اینچنین عصبانی شده است. در آخر های صحبت به گریه افتاده بودم. عکس "خواهر مریم" را از روی میزش برداشته و روی زمین گذاشته و زانو زده و زار زار گریه کردم. همه اش می گفتم: "خواهر مریم من رو ببخشید."

تا مدت ها بعداز این نشست ساکت بودم. فکر می کردم ارزش زندگی کردن و زنده بودن را ندارم و به خودم می گفتم: "ببین چقدر وضعت خراب است که برادر شریف باید به اشرف بیاید و برایت اینقدر وقت بگذارد." از خودم خیلی بدم می آمد و واقعا به مرگ خود راضی بودم و احساس می کردم یک "لکه ننگ" هستم و اصلا لایق سازمان نیستم.

بعد از چند روز که در بنگال جداگانه ای بودم، خیلی آرام و ساکت به کار برگشتم. نمی توانستم سرم را بالا کرده و به چشم همرزمانم نگاه کنم. فکر می کردم همه در آن لحظه ی عصبانیت و داد و فریاد های مهدی ابریشم چی آنجا بوده اند. به خودم می گفتم: "بقیه انقلاب کرده اند ولی تو هنوز داری انرژی می گیری. اصلا به چه دردی می خوری؟"

بعد از چند هفته در خود بودن، دوباره سوالاتم شروع شد. ذهنم و منطقم نمی توانست جواب های مهدی ابریشم چی را بپذیرد. تازه چشمم باز شده و می گفتم چرا اصلا او با من اینطور رفتار کرد، من که حرف غیر منطقی نزده بودم. ... نتیجه ی دورِ جدید بالا و پائین شدن های من این شد که هرچه مستقیم تر حرف هایم را ده و  سوالاتم را مطرح می کردم. در نشست های جمعی ستاد، تا سوالی از مسئول نشست  مطرح می کردم، به من پاسخ داده می شد، "این خانه صاحب داره و اگر کسی راضی نیست میتونه بره، ولی نمیتواند از صاحب خانه بخواهد قانون خانه را تغییر بده." به من گفته می شد: "مشکل تو اینجاست که فقط با عقلت همه چیز رو می بینی، نمی توانی خودت را بسپاری" و من دوباره سوال می کردم، "مگر با عقل فکر کردن اشکال دارد؟" کار به جائی رسید که در نشست های جمعیِ ستاد هر وقت می خواستم حرف زده، یا نظرداده و یا سوالی مطرح کنم، چند نفر از یاران و همرزمان ستادی بلند شده و مانع سوال کردن و حرف زدن من می شدند. مسئول نشست نیز "شجاعت" این افراد در پریدنِ به وسط حرف های من و اعتراض آنها به اینکه"چرا  انقلاب نکرده است"، را نشانه "غیرت" آنها نسبت به "رهبری" دانسته و طوری مسئله را  "مدیریت" می کرد تا دیگر حاضرین، سکوت خودشان نسبت به من را به معنی "بی غیرتی" شان تلقی کنند.

نتیجه این وضع آن شد که در سالن غذا خوری ستاد کسی سر میزی که می نشستم، نمی نشست. برای مدتی دو صندلی اینطرف و دو نفر صندلی آنطرف من خالی بود. همرزمانم جواب سلام و علیک من را نمی دادند.  من بایکوت شده بودم تا "آدم" شوم. به دلیل سردردهای شدید به یک بنگال جدا رفته و استراحت می کردم. تصمیم گرفتم در اعتراض به رفتاری که با من می شد از خوردن غذا خودداری کنم. همان موقع گزارش مفصلی برای مسعود نوشته و از او خواستم بگذارد تا از سازمان بروم. توضیح دادم که چگونه بعد از انقلاب(1357)، برای اولین بار با شنیدن نوار صدای سخنرانی او پس از آزادی از زندان، "عاشق صدایش" شده و نوشتم که سازمان برای من همه چیز بوده و همه چیز است. در عین حال نوشتم که دیگر خود را به معنی ایدئولوژیک "مجاهد" نمی دانم. تاکید کردم که می خواهم به مبارزه ام با رژیم ادامه دهم ولی تقاضا کردم به اروپا فرستاده شوم. و نوشتم مایلم در اروپا ارتباط خودم را با سازمان حفظ کرده و همانجا به عنوان یک هوادار با سازمان کار کنم.

آذر 1373: مدتی از اعتصاب غذای اعتراضی و اعلام نشده من گذشته بود. "برادر صفر" اصفهانی، مسئول روابط جلوی درب اشرف، به سراغم آمد. گفت خیلی بی شرمی که از این بازی ها در میاوری. نامه ات را بدست برادر رساندیم. لوس بازی را بذار کنار و برو سرکارت". (نقل به مضمون)

بعد از آن، از بایکوت خبری نبود. من در یگ گزارش نوشتم که نماز نمی خوانم و نمی خواهم کسی برای نماز من را بیدار کرده یا برای نماز جماعت همه اش به من گفته شود، چرا نیامدی... نوشتم که در نشست های روزانه ی تیمی شرکت نمی کنم و گزارش نویسی روزانه را نیز انجام نمی دهم. و نوشتم از این به بعد من فقط یک "عنصر اجرائی"خواهم بود.

 

حنیف حیدرنژاد

پایان قسمت ششم-  17مرداد 1392/ 7 آگوست 2013

 

 

منبع:پژواک ایران


حنیف حیدرنژاد

فهرست مطالب حنیف حیدرنژاد در سایت پژواک ایران 

*مردم ایران در میانه‌ی دو نیروی شّر [2017 Oct] 
*یک نگاه آماری به ایرانیان ساکن آلمان [2017 Oct] 
*انتخابات آلمان: دمکراسی، بازنده‌ی بزرگ! [2017 Sep] 
*فراخوان به ایرانی- آلمانی‌های ساکن آلمان برای شرکت در انتخابات پارلمانی این کشور [2017 Sep] 
*من پوزش می‌خواهم! حقوق بشر و ضرورت نگاه انتقادی به گذشته خودِ فردی و خودِ جمعی [2017 Sep] 
*انتخابات آلمان و نگاهی به موقعیت احزاب این کشور (۲) [2017 Aug] 
*انتخابات آلمان و نگاهی به موقعیت احزاب مهم این کشور [2017 Aug] 
*آلمان؛ آیا با جواب منفی درخواست پناهندگی مواجه شده اید؟ حال چه باید کرد؟ [2017 Aug] 
*خودکشی یک پناهجوی ایرانی در آلمان و خودداری مقامات از انتشار خبر [2017 Aug] 
*رهبری سازمان مجاهدین؛ فرار از پاسخگوئی و به جان هم انداختن خانواده ها [2017 Jul] 
*فریبکاری‌های مریم رجوی [2017 Jul] 
*وجدان یا مصلحت، پایبندی به اخلاق یا فرصت‌طلبی؟ [2017 May] 
*مهندسی انتخابات و گزینه‌های خامنه‌ای [2017 May] 
*امدادرسانی بی مرز: زوج ایرانی- آلمانی همراه با پناهجویان روهینگای در بنگلادش [2017 Apr] 
*انتخابات جمهوری اسلامی بر خلاف موازین حقوق بشر  [2017 Apr] 
*تروریست واقعی کیست؟ کوردها، آلمان و ترکیه [2017 Mar] 
*مراسم اسکار؛ چرا اصغر فرهادی به نقض حقوق بشر و سیاست های تبعیض آمیز در ایران اعتراض نمی کند؟ [2017 Mar] 
*مصوبه کابینه آلمان؛ تشدید اخراج پناهجویان [2017 Feb] 
*گزارش وزارت کشور آلمان در مورد تعداد پناهجویان در سال 2016 [2017 Jan] 
*چند عکس و چند سوال [2017 Jan] 
*پیامد های مرگ رفسنجانی در عرصه جناح بندی های جمهوری اسلامی [2017 Jan] 
*طراحی عملیات از سوی نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی در آلمان  [2017 Jan] 
*گورخوابی در ایران و روش حسن روحانی برای مبارزه با آن [2016 Dec] 
*یاد ناصر ایرانپور دوستدار آزادی و انسایت گرامی! [2016 Dec] 
*کشف گور دسته جمعی در تبریز و مسوولیت رژیم در حقیقت‌یابی [2016 Dec] 
*اروپا و قدرت گیری پوپولیسم؛ شکست احزاب سنتی [2016 Dec] 
*صدور حکم محکومیت احمد منتظری، هراس جمهوری اسلامی از حقیقت‌یابی  [2016 Nov] 
*پایه‌ریزی سیستم جدید برای تشدید کنترل ورود به اتحادیه اروپا  [2016 Nov] 
*تشدید اخراج پناهجویان از آلمان [2016 Oct] 
*حالت‌های مختلف تصمیم‌گیری توسط اداره امور پناهندگی در آلمان [2016 Oct] 
*سازمان مجاهدین، پایان انتقال به آلبانی و سرپوش گذاشتن بر یک شکست استراتژیک به بهای جان انسان ها [2016 Sep] 
*«افتخار» پورمحمدی به کشتار و اعدام های سال 67 و طرح چند سوال  [2016 Aug] 
*سازمان مجاهدین خلق و تصفیه حساب شنیع با مخالفین [2016 Aug] 
*در مورد خبر فوت مسعود رجوی [2016 Jul] 
*اهمیت «مسئولیت فردی» در همکاری و مشارکت با دستگاه سرکوب و کشتار  [2016 Jun] 
*تصویب پیش نویس قانون «انتگراسیون» توسط دولت آلمان [2016 May] 
*پدرسالاری اصلاح‌طلبانه: چرا اصلاح‌طلبان از اقدام فائزه رفسنجانی دفاع نمی‌کنند؟ [2016 May] 
*گرویدن به مسیحیت و تاثیر آن بر درخواست پناهندگی در آلمان [2016 May] 
*نه، یعنی نه! خواست فعالان حقوق زنان در آلمان در مورد سکس بدون رضایت  [2016 May] 
*انتگراسیون چیست، شرایط و الزامات آن/ پاورپوینت آموزشی [2016 Apr] 
*چه باید کرد؟ نقدی به گذشته و نگاهی به امروز- قسمت چهارم و آخر [2016 Apr] 
*چه باید کرد؟ نقدی به گذشته و نگاهی به امروز- قسمت سوم [2016 Apr] 
*مهمترین عامل و تعیین کننده ترین عامل  [2016 Mar] 
*معامله با ترکیه بر سر پناهجویان، شکست اتحادیه اروپا [2016 Mar] 
*چه باید کرد؟ نقدی به گذشته و نگاهی به امروز- قسمت اول [2016 Mar] 
*قوانین جدید پناه‌جویی در آلمان: قانون الحاق خانواده محدود شد [2016 Mar] 
*واقعا نمیدونی چقدر ابلهی؟! [2016 Mar] 
* انتخابات، فرصتی برای یک رفراندومِ ساکت «نه» به جمهوری اسلامی  [2016 Feb] 
*زندگی ادامه دارد، به یاد عباس محمدرحیمی [2016 Jan] 
*تسلیت به خانواده سرفراز محمد رحیمی [2016 Jan] 
*آنگلا مرکل زیر فشار: خودت مشکل پناه‌جویان را حل کن‎ [2016 Jan] 
*مزاحمت جنسی در شب سال نو؛ آتشی تازه به دامان پناه‌جویان در آلمان؟  [2016 Jan] 
* آلمان: نزدیک به ۱میلیون پناه‌جو و تقریبا نیم‌ میلیون تقاضای پناهندگی در سال ۲۰۱۵ [2016 Jan] 
*فرد در تشکیلات، ارزش و جایگاه فرد در تشکیلات سازمان مجاهدین خلق [2016 Jan] 
*فریبکاری رهبری سازمان مجاهدین خلق بیش از پیش رنگ می بازد [2015 Dec] 
*ترکیه در آستانه جنگ داخلی؟ [2015 Dec] 
*اوج حضیض یک سازمان سیاسی [2015 Dec] 
*محتوای بسته دوم قوانین پناهجوپذیری آلمان در سال ۲۰۱۶ چیست؟ [2015 Dec] 
*همدردی با مردم فرانسه، مبارزه با تروریست های اسلام گرا  [2015 Nov] 
*حمام خون در لیبرتی، و مسئولیت مسعود رجوی  [2015 Nov] 
*حمله مجدد موشکی به اردوگاه لیبرتی در عراق و مرگ انسان ها، مسئولیت با کیست؟  [2015 Oct] 
*قوانین جدید مربوط به پناه جویان در آلمان، یک هفته زودتر به اجرا گذاشته شد  [2015 Oct] 
*طرح ایجاد مناطق ترانزیتی در مرز آلمان برای کنترل ورود پناه جویان  [2015 Oct] 
*مریم رجوی و ادعاهای تکراری پایبندی به دمکراسی و حقوق بشر  [2015 Oct] 
*سازمان عفو بین الملل؛ تلاش برای لغو مجازات اعدام مرتبط با مواد مخدر  [2015 Oct] 
*ترسیم خطوط کلی سیاست پناهندگی در آلمان و اروپا  [2015 Sep] 
*تلاش ها برای هماهنگی در حل و فصل بحران پناه جویان در آلمان و اتحادیه اروپا  [2015 Sep] 
*انساندوستی مردم آلمان قابل تقدیر است  [2015 Sep] 
*بحران پناه جویان؛ اتحادیه اروپا در بحران هویتی و بر سر دوراهی  [2015 Sep] 
*18 دلیلی که رفسنجانی نیز دستگاه قضائی در جمهوری اسلامی را ناعادلانه می داند  [2015 Sep] 
*آلمان و تاخیر در برخورد با بحران پناه‌جویی  [2015 Sep] 
*آلمان و پناه‌جویان؛ پیروزی قانون بر وحشت‌پراکنی راست‌های افراطی  [2015 Sep] 
*عوامل مهم و تاثیرگذار در شکل دهی تحولات سیاسی- اجتماعی ایران امروز  [2015 Aug] 
*دفاع از حقیقت، پایداری بر یک پرنسیب [2015 Aug] 
*بمبگذاری در اردوگاه حزب کومله کردستان ایران محکوم است  [2015 Aug] 
*فردیت و جنسیت و مکانیزم های درون تشکیلاتی سازمان مجاهدین خلق برای تثبیت رهبری رجوی [2015 Jul] 
*سومين کنگرهء سکولار دموکرات های ايران؛ انتقادات و نکات قابل تأمل  [2015 Jul] 
*تغییرات جدید در قانون اقامت در آلمان  [2015 Jul] 
*مردسالاری شیعی و توهین یکی از آخوندها به ایرانیان از طریق تلویزیون حکومتی  [2015 Jun] 
*تحقیر خامنه ای توسط وزیر خارجه ایالات متحده آمریکا  [2015 Jun] 
*بحران جهانیِ فرار و پناهندگی، نشانه‌ای از بحران سیاست جهانی  [2015 Jun] 
*تحولات سیاسی ترکیه؛ مقابله نئوعثمانیسم و سکولاریسم  [2015 Jun] 
*پاورپوینت آموزشی به زبان ساده؛ دلایل فرار و پناهندگی  [2015 May] 
*فرار یک زن برهنه از خودروی نیروی انتظامی، نقطه انفجار فردی و اجتماعی و پیامدهای آن  [2015 Apr] 
*اروپا چگونه پناه‌جویان را به کام مرگ می‌فرستد  [2015 Apr] 
*تلاش رهبران جمهوری اسلامی برای فرار از پیامدهای تفاهم هسته‌ای  [2015 Apr] 
*افزایش شمار پناه‌جویان در جهان و نگاهی به پراکندگی جغرافیائی ایرانیان پناه‌جو  [2015 Mar] 
*چرا مریم رجوی بر«تسلیح» ساکنین کمپ لیبرتی در عراق اصرار می کند، عواقب آن چیست؟  [2015 Mar] 
*علی خامنه‌ای در فرار از پاسخگوئی، منتقد نظام خود می‌شود  [2015 Feb] 
*محمد اقبال سخنگوی غیر رسمی سازمان مجاهدین خلق اتهام پراکنی می کند. پاسخ دهید!  [2015 Feb] 
*بن بست های استراتژیک رهبری سازمان مجاهدین خلق، قسمت سوم و پایانی  [2015 Feb] 
*بن بست های استراتژیک رهبری سازمان مجاهدین خلق (2 ) [2015 Feb] 
*بن بست های استراتژیک رهبری سازمان مجاهدین خلق (1)  [2015 Feb] 
*مرگ افراد سازمان مجاهدین در عراق و لیبرتی؛ ابهامات و پرسش ها  [2015 Feb] 
*هیچ پناه جوئی از آلمان تا نیمه ژانویه 2016 به یونان اخراج نمی شود  [2015 Jan] 
*جنگ تبلیغاتی- روانی بر سر شمارِ تظاهرکنندگان «پِگیدا» در آلمان  [2015 Jan] 
*کمک های سخاوتمندانه و میلیونی سازمان مجاهدین خلق به «مزدوران وزارت اطلاعات» و چند سوال  [2015 Jan] 
*جایتکار خوب، جنایتکار بد!  [2015 Jan] 
*۱۲۷٫۰۲۳ تقاضای پناهندگی جدید در آلمان در سال ۲۰۱۴  [2015 Jan] 
*مشروط کردن کمک تسلیحاتی و آموزشی به پیشمرگان کورد در عراق به رعایت حقوق بشر  [2015 Jan] 
*قتل یک پناه جوی اریتره ای در شهر دِرِسدن آلمان [2015 Jan] 
*مسئولیت مسعود رجوی در حفظ جان ساکنین کمپ لیبرتی در عراق  [2015 Jan] 
*حذف مخالفین با شلیک به قلب آزادی بیان [2015 Jan] 
*تفاوت های مهاجر و پناه جو و پناهنده  [2014 Dec] 
*آتش زدن همزمان سه خوابگاه پناه جویان در آلمان  [2014 Dec] 
*نقدی مختصر به مقاله ی ایرج مصداقی «مسعود رجوی سه دهه فرار و ...»  [2014 Dec] 
*اتهام زنی بجای استفاده از راه کارهای قانونی؛ فرهنگ سرکوب مخالفین توسط سازمان مجاهدین خلق  [2014 Dec] 
*چرا رهبری سازمان مجاهدین خلق از اطلاع رسانی در مورد اعضا این سازمان در عراق و آلبانی خودداری می کند؟  [2014 Nov] 
*نگاهی سریع به پیام یازده آبان 1393 مسعود رجوی [2014 Nov] 
*شورای ملی مقاومت تشکیلاتی غیردمکراتیک و زائده سازمان مجاهدین [2014 Nov] 
*حکم دادگاه حقوق بشر اروپا در ممنوعیت اخراج یا بازگرداندن پناه جویان به یونان  [2014 Nov] 
*اتحادیه اروپا: ممنوعیت اخراج یا بازگرداندن پناه جویان به ایتالیا مشروط می شود  [2014 Nov] 
*اشک تمساح رژیم اسلامی ایران و حمله به مدافعان حقوق بشر  [2014 Oct] 
*درگیری شدید پلیس آلمان با نئونازی ها در شهر کلن  [2014 Oct] 
*ریحانه را بخاطر دفاع از زندگی و حقیقت اعدام کردند  [2014 Oct] 
*چراغ سبز امام جمعه اصفهان برای اسیدپاشی به زنان: ام‌القرای جهانیم یا بدتر از حرامسرا های قدیم؟  [2014 Oct] 
*پیشروی نیروهای خلافت اسلامی تا 12 کیلومتری فرودگاه بغداد و سوال از رهبری سازمان مجاهدین  [2014 Oct] 
*در باره «استعفای طبيعی و شرافتمندانه»  [2014 Oct] 
*انطباق فعال یا فرصت طلبی و بی پرنسیبی سیاسی؟ [2014 Oct] 
*اعدام، اهداف و انگیزه ها؛ به مناسبت روز جهانی مبارزه برای لغو حکم اعدام [2014 Oct] 
*فاجعه انسانی در کوبانی، نظاره گری قدرت های محلی و جهانی؛ مشارکت در جنایت  [2014 Oct] 
*کنترل مرزی در اتحادیه اروپا به مدت دو هفته با هدف دستگیری پناه جویان «غیر قانونی» [2014 Oct] 
*کاسبی و تجارت به نام پناه جویان؛ بد رفتاری و ضرب و شتم پناه جویان در کمپ های پناه جویان در آلمان [2014 Sep] 
*تغییرات جدید در زمینه قوانین مرتبط با پناهندگی در آلمان  [2014 Sep] 
*تشدید شرایط غیر انسانی کمپ های پذیرش پناه جویان تازه وارد در آلمان  [2014 Sep] 
*برجسته کردن نقش عوامل خارجی، برای توجیه مسئولیت گریزی شخصی یا تشکیلاتی  [2014 Sep] 
*تحقیر انسان در حکومت اسلامی در ایران؛ اراذل و اوباش واقعی چه کسانی هستند؟  [2014 Aug] 
*نگاهی به کنگره دوم سکولار دمکرات های ایران در شهر بوخوم  [2014 Aug] 
*بهبودی نسبی وضعیت حقوقی قبول شدگان پناهندگی به دلایل انسانی در آلمان  [2014 Aug] 
*جنایت بر علیه بشریت در غزه، برنده و بازندگان آن  [2014 Aug] 
*ضدیت رهبری مجاهدین خلق با آزادی بیان  [2014 Jul] 
*سالگرد عملیات «فروغ جاویدان» [2014 Jul] 
*نگاهی کوتاه و سریع به «گزارش 93» ایرج مصداقی [2014 Jul] 
*«خلق قهرمان ایران»! [2014 Jul] 
*برای رفع تکلیف! نگید که ما نگفتیم!  [2014 Jul] 
*پناهجویان در برلین در محاصره پلیس  [2014 Jul] 
*شکافِ بینِ نسل ها، چرا؟  [2014 Jul] 
*فرار به جلو به سبک رهبری مجاهدین [2014 Jun] 
*بیش از 75 هزار ایرانی پناه جو در سال 2013  [2014 Jun] 
*زمینه سازی کشتار ساکنین کمپ لیبرتی در عراق با بی مسئولیتی رهبری مجاهدین  [2014 Jun] 
*خطاب به احزاب، گروه ها، تشکل ها و شخصیت های ایرانی و ایرانیان مدافع حقوق انسان؛ سکوت خود را بشکنید!  [2014 Jun] 
*سقوط شهر موصل توسط «داعش» و وظیفه سازمان ملل و دولت امریکا در تامین حفاظت ساکنین لیبرتی در عراق [2014 Jun] 
*اهمیت شکستن «تابوی تجاوز» در مراحل پناهندگی در آلمان- نگاهی به یک تجربه  [2014 Jun] 
*فرار رهبری مجاهدین خلق از پاسخگوئی، با به جان هم انداختن خانواده ها  [2014 Jun] 
*دفاع از حق آزادی بیان مسیح علی نژاد  [2014 Jun] 
*«جنگِ نیابتی» به سبک رهبری سازمان مجاهدین خلق  [2014 May] 
*نامه سرگشاده به مریم رجوی: مسئولیت سلامتی برادران خود را با رهبری سازمان مجاهدین می دانیم  [2014 May] 
*چرا مریم رجوی به سوالات نمایندگان پارلمان کانادا پاسخ می دهد، اما به ایرانیان نه؟  [2014 May] 
*شلیک سلاح سبک به ساکنین لیبرتی، نشانی از وخامت بیشتر امنیت آنان  [2014 May] 
*دفاع از حقوق بشری میرحسین موسوی در دسترسی او به امکانات درمانی [2014 May] 
*درخواست گواهی کارشناسانه در مورد ریحانه جباری برای کشف حقیقت  [2014 Apr] 
*علی خامنه ای، ضدیت با ارزش های غربی یا ارزش های حقوق بشری؟  [2014 Apr] 
*ملحق شدن پدر و مادر به فرزندان بر اساس قانون اقامت آلمان  [2014 Apr] 
*یک سند بسیار با ارزش در مورد نوع نگاه اسلام به زن، به مرد و به انسان  [2014 Apr] 
*«خیانت به اعتماد» و پیامدهای فردی آن  [2014 Apr] 
*پناهندگی «سهمیه ای» یا بازاسکان مجدد چیست؟  [2014 Mar] 
*گزارش اعدام 2013 سازمان عفو بین الملل؛ برخی بخش های مرتبط با ایران [2014 Mar] 
*نگاهی به سالی که گذشت؛ ما یاد گرفتیم که آزاد بیاندیشیم و با صدای بلند حرفمان را بزنیم  [2014 Mar] 
*مسئولیت مضاعف رهبری سازمان مجاهدین خلق در خروج هرچه سریعتر ساکنین کمپ لیبرتی از عراق [2014 Mar] 
*آژانس اروپائی حقوق بنیادین: از هر سه زن یکی قربانی خشونت  [2014 Mar] 
*سایه روشن های انقلاب، نگاهی با فاصله پس از 35 سال به انقلاب 1357  [2014 Mar] 
*زنان مسلمان آلمانی داوطلب برای ازدواج در سوریه  [2014 Feb] 
*خودسوزی منجربه مرگ یک پناه جوی ایرانی در جنوب آلمان  [2014 Feb] 
*کنترل به دلیل رنگ پوست در آلمان؛ وقتی حکومت اقلیت ها را مرعوب می کند  [2014 Feb] 
*دادگاه بین المللی در آلمان در ارتباط با جنایت برعلیه بشریت  [2014 Feb] 
*مسعود رجوی، دفاع از آزادی بیان سلمان رشدی و سرکوب آزادی بیان مخالفین خود [2014 Feb] 
*سه دهه مرگ و کشتار، جنگ و آوارگی، فقر و فحشا، بیماریهای روحی-روانی، اعدام و تبعید و فرار و مهاجرت [2014 Feb] 
*شرمتان باد! [2014 Feb] 
*مریم رجوی از پاسخگوئی و پذیرش مسئولیت فرار می کند  [2014 Jan] 
*از حق پناهندگی شهاب اختیاری و زندگی او در امنیت دفاع کنید  [2014 Jan] 
*سوال از رهبری سازمان مجاهدین در باره گزارش یونامی و کمیساریای عالی حقوق بشر سازمان ملل از کمپ لیبرتی  [2014 Jan] 
*نامه سرگشاده به مریم رجوی؛ ما را از وضعیت برادرانمان مطلع کنید [2014 Jan] 
*در خواست پناهندگی 4.777 نفر ایرانی در سال 2013 از آلمان  [2014 Jan] 
*تهمت و توهین رهبری سازمان مجاهدین به خانواده های نگران بستگانشان در کمپ لیبرتی [2014 Jan] 
*اهمیت قرارداد دوبیلن 3 در امور پناهندگی در اتحادیه اروپا  [2014 Jan] 
*به کشتار ساکنین کمپ لیبرتی در عراق پایان دهید  [2013 Dec] 
*اداره خارجیان آلمان نمی تواند پول ماهیانه پناه جویان را به دلیل پرنکردن فرم بازگشت داوطلبانه کم کند [2013 Dec] 
*پایان اعتصاب غذا در لیبرتی، «پیروزی» یا شکست؟  [2013 Dec] 
*نقد سازمان مجاهدین، "دعوائی خانوادگی"، یا ضرورتی فرا سازمانی؟ [2013 Dec] 
*اهمیت پراکتیک مقوله حقوق بشر و پیوند آن با تحولات سیاسی در ایران [2013 Dec] 
*«حقوق شهروندی» حسن روحانی و مشخصات آن  [2013 Dec] 
*یک گزارش و شش تفاوت؛ نمونه ای از عدم لیاقت و بی سر و سامانی نظام جمهوری اسلامی  [2013 Nov] 
*مسئولیت سیاسی رهبری سازمان مجاهدین خلق در قبال «جان باختن» اعتصاب غذا کنندگان در کمپ لیبرتی [2013 Nov] 
*دادگاه عالی اتحادیه اروپا: ممنوعیت بازگرداندن پناه جویان به کشور دیگری در اتحادیه [2013 Nov] 
*اتهام زنی بی پایه و اساس رهبری سازمان مجاهدین خلق بر علیه جدا شدگان، منتقدین و مخالفین؛ نقض آشکار حقوق بشر  [2013 Nov] 
* فرار رهبری مجاهدین از مسئولیت خود در کشتار در اشرف [2013 Oct] 
*درخواست های سازمان عفو بین الملل از دولت ائتلافی آینده آلمان در مورد موضوع پناه جویان  [2013 Oct] 
*پایان موقت اعتصاب غذای پناه جویان در برلین  [2013 Oct] 
*قوانین پناهندگی و رفتار خود سرانه اداره های دولتی با پناه جویان در آلمان  [2013 Oct] 
*چرا اعدام نه! به مناسبت 10 اکتبر روز جهانی مبارزه برای لغو حکم اعدام  [2013 Oct] 
*چرا رهبری سازمان مجاهدین خلق در به جریان انداختن اقدامات قضائی برای شناسائی مسئولین گروگان گیری و کشتار در اشرف و لیبرتی تعلل می کند؟ [2013 Oct] 
*ستون «نظرات» جائی برای تقابل اندیشه ها یا محلی برای تخلیه خرده حساب های شخصی  [2013 Oct] 
*اعتصاب غذا در کمپ لیبرتی چرا؟ [2013 Oct] 
*مرگ حداقل 82 پناه جو در سواحل ایتالیا؛ بی عملی اتحادیه اروپا [2013 Oct] 
*رژیم جمهوری اسلامی دشمن آزادی اطلاعات و آگاهی  [2013 Sep] 
*حذف تصویر اتهام زننده ای که قرار بود بر علیه آن شکایت شود [2013 Sep] 
*درسی از انتخابات آلمان: شکست سیاسی و شجاعت در «پذیرش مسئولیت شخصی» [2013 Sep] 
*توهین، تهمت و اتهام بدون عقوبت قضائی نمی ماند [2013 Sep] 
*پرسش و پاسخ در مورد سازمان مجاهدین خلق ایران و سیاست های آن- قسمت دوم و پایانی [2013 Sep] 
*پرسش و پاسخ در مورد سازمان مجاهدین خلق ایران و سیاست های آن- قسمت اول [2013 Sep] 
*چرا؟... ؛ حال و روز درونی ام پس از کشتار در اشرف [2013 Sep] 
*مریم رجوی باید پاسخ دهد [2013 Sep] 
*کشتار اعضاء سازمان مجاهدین خلق ایران در قرارگاه اشرف، مصداق «جنایت بر علیه بشریت» [2013 Sep] 
*گرم شدن فعالیت های انتخاباتی در آلمان و تلاش برای جلب جوانان [2013 Aug] 
*تهدید به قتل ایرج مصداقی و تائید آن توسط مهدی ابریشمچی نماینده سازمان مجاهدین خلق در شورای ملی مقاومت ایران [2013 Aug] 
*نگاهی به فروغ جاویدان، 25 سال بعد- قسمت نهم و پایانی  [2013 Aug] 
*نگاهی به فروغ جاویدان، 25 سال بعد- قسمت هشتم [2013 Aug] 
*نگاهی به فروغ جاویدان، 25 سال بعد- قسمت هفتم [2013 Aug] 
*نگاهی به فروغ جاویدان، 25 سال بعد- قسمت ششم [2013 Aug] 
*نگاهی به فروغ جاویدان، 25 سال بعد- قسمت پنجم [2013 Aug] 
*نگاهی به فروغ جاویدان، 25 سال بعد- قسمت چهارم [2013 Aug] 
*نگاهی به فروغ جاویدان، 25 سال بعد- قسمت سوم [2013 Jul] 
*نگاهی به فروغ جاویدان، 25 سال بعد- قسمت دوم [2013 Jul] 
*نگاهی به فروغ جاویدان، 25 سال بعد- قسمت اول [2013 Jul] 
*68 سال پس از جنگ جهانی دوم، در جستجوی جنایتکاران  [2013 Jul] 
*کمپین سازمان عفو بین الملل برعلیه وضعیت وخیم پناه جویان در یونان  [2013 Jul] 
*یک پرسش ساده و یک پاسخ کوتاه [2013 Jul] 
*ساکنان کمپ لیبرتی در عراق گروگان سیاست بازی رهبری مجاهدین؟ [2013 Jul] 
*نگاهی به «بیانیه تفضیلی شورای ملی مقاومت ایران- 7 تیر 1392» [2013 Jul] 
*توقف اخراج یک پناه جوی ایران در آخرین دقایق با پادرمیانی مستقیم وزیر کشور آلمان  [2013 Jun] 
*کارخانه «مزدور» سازی سازمان مجاهدین خلق چگونه عمل می کند؟ [2013 Jun] 
*روز جهانی پناهندگان؛ پناه جویان ایرانی و پراکندگی آنها در جهان [2013 Jun] 
*مسئولیت کشتار مجاهدین خلق مستقر در عراق در کمپ لیبرتی با چه کسانی است؟ [2013 Jun] 
*پیام «انتخاب» روحانی؛ سیاست مهار و تغییر کنترل شده [2013 Jun] 
*مصوبه پارلمان اروپا در زمینه یکسان سازی سیستم پناهندگی اروپائی [2013 Jun] 
*نگاهی به یک "عکس دسته جمعی" و سخنی با آقایان روحانی، قصیم و یغمائی [2013 Jun] 
*نمایشگاه نقاشی های میر حسین موسوی در برلین و به فراموشی سپردن مسئولیت های پیشین او در نقض حقوق بشر [2013 Jun] 
*موضع گیری شورای ملی مقاومت ایران در مورد استعفای آقایان محمد رضا روحانی و کریم قصیم؛ فرار از پاسخگوئی  [2013 Jun] 
*تعهدات ده گانه مريم رجوی برای ايران آزاد فردا و طرح چند سوال [2013 Jun] 
*چرا "انتخابات" رژیم مغایر با موازین حقوق بشر و یک مردم فریبی است؟ [2013 Jun] 
*اطلاعیه کمیسیون قضائی شورای ملی مقاومت ایران در مورد اسماعیل یغمائی، گواه عدم استقلال و عدم تخصص [2013 Jun] 
*اطلاعیه شورای ملی مقاومت ایران در مورد اسماعیل وفا یغمائی و چند سوال [2013 Jun] 
*نتایج آخرین سرشماری جمعیت در آلمان [2013 Jun] 
*خشونت کلامی سازمان مجاهدین و وابستگان آن، چرا؟ [2013 May] 
*جمهوری دمکراتیک اسلامی یا "جمهوری دمکراتیک، سکولار و غیر هسته ای"؟  [2013 May] 
*مهاجران تازه وارد به آلمان پیوسته از سطح تخصصی بالاتری برخوردارند  [2013 May] 
*فشرده ی گزارش 2013 عفو بین الملل در باره اعدام: ایران و چین در صدر [2013 May] 
*سخنان نژاد پرستانه و توهین آمیز علی خامنه ای بر علیه مردم اروپا و سکوت رهبران سیاسی اروپا [2013 May] 
*نگاهی به نوشته محمد هادی: "مصداقی، مُبصر کلاس اپوزیسیون" [2013 May] 
*سخنان نژاد پرستانه و توهین آمیز علی خامنه ای بر علیه مردم اروپا و سکوت رهبران سیاسی اروپا [2013 May] 
*سیاست «سکوت» اطلاع رسانی سازمان مجاهدین خلق در قبال اعزام انتقال مجاهدین به آلبانی، چرا؟ [2013 May] 
*انواع قبولی پناهندگی در آلمان، یکسانی ها و تفاوت ها  [2013 May] 
*نگاهی به پیام مسعود رجوی به خامنه ای و رفسنجانی [2013 May] 
*نگاهی به نامه سرگشاده ایرج مصداقی به مسعود رجوی [2013 May] 
*مشخصه های سیستم کیش شخصیت و اهمیت درک آن برای فعالین ایرانی  [2013 Apr] 
*افزایش 17 درصدی صدور تسلیحات در جهان، مرگ سالیانه 500 هزار نفر از طریق سلاح های مختلف  [2013 Mar] 
*شرایط سختگیرانه تر در پذیرش پناهندگی به دلایل مذهبی در آلمان  [2013 Mar] 
*مسئولیت کشته شدن اعضاء سازمان مجاهدین خلق در "اردوگاه آزادی" با دولت عراق و سازمان ملل متحد می باشد  [2013 Feb] 
*سالگرد آزاد سازی اردوگاه مرگ آشویتس، یک فیلم مستند بر اساس مصاحبه با فیلمبردار ارتش سرخ  [2013 Jan] 
*افزایش تقریبا 30 درصدی ایرانیان پناه جو در آلمان در سال 2012  [2013 Jan] 
*توصیه هائی در مورد پناهندگی در آلمان و آشنائی با سختی های پیش رو  [2012 Dec] 
*روز جهانی حقوق بشر؛ آیا اتحادیه اروپا لیاقت دریافت جایزه حقوق بشر را دارد؟  [2012 Dec] 
*دستمزد و هزینه های وکیل در دعاوی مربوط به درخواست پناهندگی یا اقامت در آلمان  [2012 Dec] 
*نه به زندانی کردن پناه جویان در مرزهای اروپا [2012 Dec] 
*حکم دادگاه عالی اداری: پلیس در آلمان اجازه ندارد کسی را به دلیل رنگ پوستش کنترل کند  [2012 Nov] 
*راهپیمائی اعتراضی پناه جویان در آلمان؛ دستاوردها و چشم اندازها  [2012 Oct] 
*موضوع "حق تعیین سرنوشت" و فقر نیروهای سیاسی ایران*  [2012 Sep] 
*حکم دادگاه حقوق بشر اروپائی در ارتباط با پناهندگی به دلایل مذهبی [2012 Sep] 
*تست جدائی و طلاق، بر اساس تجربه و کار عملی و تخصصی با ایرانیان ساکن در آلمان  [2012 Sep] 
*مشکلات روحی- اجتماعی ایرانیان پناه جو و پناهنده در آلمان / یک بررسی تحقیقی- تحلیلی [2012 Aug] 
*گسترش اعتراضات پناهجویان در آلمان، با پیشتازی پناهجویان ایرانی، برعلیه شرایط غیر انسانی زندگیشان  [2012 Jul] 
*نقدی بر گزارش سالانه نقض حقوق بشر [2012 Apr] 
*از حق شهروندی افغانستانی ها و افغانستانی تباران ساکن در ایران دفاع کنیم!  [2012 Apr] 
*خروج سازمان مجاهدین خلق از عراق؛ پایان یک استراتژی و چالش های پیش رو  [2012 Feb] 
*حکم دادگاه اداری شهر گیسن در آلمان در باره قبولی پناهندگی یک پناهجوی عرب ایرانی  [2012 Feb] 
*نگاهی به گزارش سال 2011 بخش مددکاری اجتماعی مرکز یاری های پزشکی در امور پناهجویان در شهر بوخوم آلمان [2012 Feb] 
*استثمار جدید و پشت پرده "اعجاب کار و اشتغال" در آلمان  [2012 Jan] 
*افزایش 35 درصدی ایرانیان پناهجو در آلمان در سال 2011  [2012 Jan] 
*بانک اطلاعاتی احکام مرتبط با امور پناهندگی در رابطه با ایران  [2012 Jan] 
*چرا یک هنرمند سرشناس در قبال سانسور در کشورش سکوت میکند؟ [2012 Jan] 
*بانک اطلاعاتی ویزای شنگن برای کنترل اسامی و اثر انگشت  [2011 Dec] 
*دادگاه عالی اروپا: ممنوعیت بازگرداندن پناهجویان به کشور دیگری در اتحادیه  [2011 Dec] 
*تقسیم و انتخاب محل زندگی پناهجویان در آلمان  [2011 Dec] 
*ارسال تسلیحات از آلمان برای قذافی در زمان تحریم تسلیحاتی؟ / نقش رسانه ها در روشن کردن افکار عمومی  [2011 Nov] 
*نقدی بر مقاله « قتل ناموسی برگی خونین از روایت ستم بر زنان» [2011 Oct] 
*ی به وضعیت سکونتی پناهجویان در آلمان در هایم(کمپ) های پناهندگی  [2011 Oct] 
*محکومیت اعدام معمر قذافی از زاویه حقوق بشری  [2011 Oct] 
*دوم آگوست، یادبود کشتار و نسل کشی کولیها توسط آلمان هیتلری  [2011 Aug] 
*تغییرات جدید در قانون اقامت آلمان از اول ماه یولی 2011  [2011 Jul] 
*سیاست پناهندگی اتحادیه اروپا: «فروش حقوق بشر و خیانت به حقوق بشر» [2011 Jun] 
*سرکوب و کشتار ساکنین اردوگاه اشرف، یک نقض آشکار حقوق پناهندگان و حقوق بشر است  [2011 Apr] 
*مصوبات جدید پارلمان آلمان در زمینه امور خارجیان  [2011 Mar] 
*«ویراست دوم منشور جنبش سبز»، تاکیدی مجدد بر وفاداری به نظام جمهوری اسلامی  [2011 Feb] 
*«جنبش سبز»، جنبش «مصون سازی نظام از سقوط و انحطاط»  [2011 Feb] 
*توقف اخراج پناهجویان از آلمان به یونان به مدت یک سال  [2011 Jan] 
*افزایش 111 درصدی ایرانیان پناهجو در آلمان در سال 2010  [2011 Jan] 
*تحریم آمرین جنایت در ایران گامی بزرگ به جلو، اما ناکافی و سوال برانگیز  [2010 Sep] 
*لایحه حمایت از خانواده «حمایت از مردسالاری» و آپارتاید جنسی؟  [2010 Aug] 
*60 کیلومتر اتوبان در تصرف «اراذل و اوباش و مصادیق آشکار فسق و فجور» یا دوستداران زندگی؟ [2010 Jul] 
*پیام فرزاد کمانگر و شیرین علم هولی؛ مقامت، مقاومت، مقاومت  [2010 May] 
*اهمیت رعایت اصل اطلاع رسانی موثق و پرهیز از تیترسازی های جنجالی [2010 Mar] 
*آمار اخراج پناهجویان از آلمان در سال 2009؛ تعداد اخراج به مقصد ایران: 149 نفر  [2010 Feb] 
*شلیک مرگبار به "ندا آقا سلطان" و پیامدهای انتشار اشتباه یک عکس برای "ندا سلطانی"  [2010 Feb] 
*چند سوال و ابهام در مورد بيانيه «پشتيبانان سکولار جنبش سبز ایران» [2010 Jan] 
*غربت یا غریبه گی؟  [2010 Jan] 
*اشاره ای به چند ویژه گی سازمان مجاهدین خلق و نقدی بر نظرات ایرج مصداقی [2009 Dec] 
*مراحل درخواست پناهندگی در آلمان؛ پناهندگی به چه کسی تعلق می گیرد؟  [2009 Dec] 
*احترام و وفاداری به خمینی، مرز جدا کننده وفادارن به نظام با وفاداران به جنبش آزادیخواهی  [2009 Dec] 
*خاکسپاری دوباره و ادای احترام به "ویکتور خارا" ، هنرمند مردمی شیلی پس از 36 سال  [2009 Dec] 
*استعفاء وزیر سابق دفاع آلمان؛ یک نمونه مقایسه در مورد دروغ و بی کفایتی مسئولین در آلمان و رژیم ج. ا  [2009 Nov] 
*گزارش تلویزیون کانال یک تلویزیون آلمان از فرار روزنامه نگاران از ایران بدلیل فشار و سرکوب  [2009 Nov] 
*چگونه میتوان "میزان وثوق" فیلم های خبری از ایران بر روی اینترنت را افزایش داد؟  [2009 Nov] 
*نمونه گیری آماری مربوط به مسیر خروج پناهجویان ایرانی تا ورود آنان به آلمان  [2009 Nov] 
*13 آبان روز دانش آموز یا روز اشغال سفارت آمریکا؛ مرزهای فرصت طلبی در سیاست و مبارزه حقوق بشری [2009 Nov] 
*نابودی اسناد و مدارک، اقدام جدید رژیم جمهوری اسلامی برای مسکوت نگه داشتن جنایاتش  [2009 Sep] 
*در مقابل جنایت تجاوزکاران در زندانهای جمهوری اسلامی، سکوت را بشکنید!  [2009 Aug] 
*تفاوت های جنبش سبز با جنبش آزادیخواهی مردم ایران  [2009 Aug] 
*دفاع از جان و امنیت و حقوق پناهندگی اعضاء و وابستگان سازمان مجاهدین مستقر در عراق، وظیفه ای انسانی  [2009 Jul] 
*حکم دادگاه اداری فرانکفورت برای بازگرداندن پناهجوی ایرانی اخراجی به یونان  [2009 Jul] 
*گزارش تلویزیون آلمان؛ تجهیزات و تکنیک پیشرفته ساخت آلمان در خدمت احمدی نژاد برای سرکوب مردم ایران  [2009 Jul] 
*چگونه میتوان "میزان وثوق" فیلم های خبری از ایران بر روی اینترنت را افزایش داد؟  [2009 Jun] 
*دستور خروج خبرنگاران خارجی از ایران؛ زمینه سازی یک سرکوب و کشتار گسترده؟  [2009 Jun] 
*رسیدن به آزادی از خِلال جنگ ایدئولوژیک در درون رژیم جمهوری اسلامی تا کجا واقعی است؟ [2009 Jun] 
*چرا "انتخابات" رژیم مغایر با موازین حقوق بشر و یک مردم فریبی است؟  [2009 Jun] 
*آمار اخراج پناهجویان از آلمان در سال 2008؛ تعداد اخراج به مقصد ایران: 113 نفر  [2009 Jun] 
*نگاهی به تاریخچه "حق پناهندگی" درقانون اساسی آلمان و تغییرات داده شده در آن  [2009 May] 
*«نه بخشش و نه فراموشی» ؛ مبارزه جهانی برای به مجازات کشاندن جنایتکاران  [2009 May] 
*«ریخت و پاش ١٢ میلیارد تومانی در همایش ایرانیان خارج از کشور»؛ دوستان احمدی نژاد چه کسانی هستند؟  [2009 May] 
*تجاوز به حریم شخصی مردم تحت نام «پاکسازي خانه های مجردی»، نمونه جدیدی از «اوباش گری حکومتی» [2009 May] 
*"مرحله رسیدگی ویژه به درخواست پناهندگی در فرودگاه های آلمان" یعنی چه و چگونه انجام میشود؟  [2009 Apr] 
*بازگشت دادن 65 پناهجوی ایرانی در سال 2008 از طرف دولت آلمان به دیگر کشورهای عضو قرارداد شنگن [2009 Mar] 
*باز پس گیری و لغو موقعیت پناهندگی 1596 ایرانی در آلمان طی سال 2008  [2009 Mar] 
*انتگراسیون و نقض حقوق بشر!  [2009 Feb] 
*"اقامت مستقل از همسر"، راهی برای پایان دادن به شرایط غیر قابل تحمل در ازدواج های اجباری [2009 Jan] 
*وقتی سرکونسولگری رژیم در آلمان، به ادارات آلمانی درس  [2008 Nov] 
*چرا اعدام نه! [2008 Oct] 
*گزارشی از جلسه سخنرانی در رابطه با سی سال نقض حقوق بشر در ایران [2008 Sep] 
*پیشگیری از یک فاجعه انسانی ؛ دفاع از امنیت مجاهدین خلق درعراق یک وظیفه حقوق بشری است  [2008 Sep] 
*اعتراضات مردم مشهد بر علیه گرانی [2008 Jun] 
*خمینی مرد اما همچنان میراث پلید او بر سر مردم ایران گرد مرگ و بی اعتمادی و آوارگی را می پراکند [2008 Jun] 
*فشار اداره خارجیان برای تهیه پاس ایرانی؛ یک اقدام " نرمال اداری" یا پهن کردن دام برای پناهجویان؟ [2008 May] 
*دهه زجر و ارمغان جمهوری اسلامی برای مردم ایران: [2008 Jan]