نگاهی به فروغ جاویدان، 25 سال بعد- قسمت هفتم
حنیف حیدرنژاد

از بعد از رژه بزرگ ارتش آزادیبخش تا آذر 1373 که قرارگاه اشرف را ترک کردم، سه بند دیگر انقلاب را تجربه کردم.

بند د: اطاعت بی چون و چرا از رهبری/ خودسپاری به رهبری عقیدتی

خلاصه این بند این بود: فروغ جاویدان نشان داد وقتی "عنصر موحد مجاهد خلق" به رهبری عقیدتی اش وصل نباشد و خودش را تام و تمام در اختیار او قرار ندهد، چگونه "سر بزنگاه" ها پشت تنگه گیر می کنیم. بند های انقلاب هم نشان دادند که چگونه در وجود هر مجاهد خلق و هر رزمنده ی ارتش آزادیبخش "یک خمینی، یک پاسدار، یک نرینه وحشی یا یک مادینه مفعول" مخفی شده و لانه کرده است. بهای پاک شدن و سالم ماندن شما همه اش از جیب رهبری عقیدتی، مسعود و مریم، و بطور خاص از جیب مسعود است که پرداخت شده است. شما، اعضائ سازمان و رزمندگان ارتش آزادیبخش، با ورود به انقلاب ایدئولوژیک خودتان را رها و آزاد کرده اید. در واقع شما نه چیزی از دست داده اید و نه چیزی را پرداخت کرده اید. درست آن است که در این پروسه شما فقط "کسب" کننده بوده و این رهبری است که "پرداخت" بزرگ را کرده است. تا آنجا که به شما بر می گردد شما سنگینی بار و "لوش و لجن های" خودتان را به رهبری داده اید و بجای آن آزاد و رها  شده اید. اینچنین است که تولد دیگری یافته اید. همه اینها را مدیون رهبری عقیدتی خود هستید. (نقل به مضمون)

مریم رجوی در جلسات و نشست های انقلاب می گفت: خمینی آمد تا انسان و انسانیت را در وجود مردم ما بکُشد. هر آدمی را زنده بگور کرد. انقلاب (ایدئولوژیک) به شما این قدرت را داد تا خروارها خروار خاک و تفکرات و تعلقات ارتجاعی و استثماری را به کناری زده و دوباره از درون قبری که خمینی برایتان کنده بود سربلند کرده و تولدی دیگر بیابید. اینجاست که باید قدر رهبری عقیدتی را بفهمید. یک رهبر مثل خمینی می تواند فرو بَرنده باشد، و یک رهبر مثل مسعود می تواند رها کننده.(نقل به مضمون)

مسعود هم بعد از صحبت های مریم می گفت: بدون مریم این انقلاب هم در کار نبود. شما وجود خودتان را از مریم دارید، بدون مریم "رهائی" و بدون چنگ زدن و وصل شدن به او نمی توانستید به اینجا برسید. و با اشاره به داستان سیمرغ تاکید می کرد: با او و در مریم است که می توانید بر فراز بالاترین قلل پرواز کنید. این چنین است که مریم با فدای خود "گَل بالابلند شاخسار" انقلابی شد که از آن زندگی و نشاط و شادابی می تراود. (نقل به مضمون)

نتیجه آنکه: تضمین جنگ صدبرابر و عملیات نهائی و سرنگونی، سرسپاری بی چون و چرا به رهبری عقیدتی است. و این "سرسپاری" عین رهائی است.

در خلال این نشست ها نیز آهنگ های "عارفانه" با صدای شهرام ناظری (اندک اندک جمع مستان می رسند ...) یا با صدای احتمالا - زویا ثابت- (گفتم غم تـو دارم ، گفتا ؛ غمت سرآیـد ...) پخش می شد. 

فضای ایجاد شده در این جلسات چند هزار نفری آنچنان بود که بنظر می رسید پیروزی و عملیات سرنگونی در چند قدمی ماست و همه چیز پشت انقلاب کردن ما "گیر" کرده و  این ما هستیم که اکنون باید با "شیرجه زدن" به دریای انقلابِ مریم خود را "روئین تن" کنیم تا عملیات سرنگونی به پیش برود.

فضای روحی- روانی حاکم برنشست های مسعود و مریم چنان بود که هرگونه مقاومت در مقابل "انقلاب"، فرار از "پرداخت" برای رهائی مردم و میهن معنی می داد. پیام این بند از انقلاب ایدئولوژیک این بود: سرنگونی رژیم و رهائی میهن و مردم در گرو سرسپاری به رهبری عقیدتی است و تنها اینگونه است که می توان سرنگونی را محقق کرد.

در نشست های "تعمیق انقلاب" که بعدا در هر یگان و ستاد برگزار می شد، این سرسپاری با عبارت "اطاعت بی چون و چرا" تکمیل  شد. و از آنجا که سلسله مراتب سازمان و ارتش را "رهبر عقیدتی" تعیین می کرد، هر کس در موضع فرماندهی بود "انقلاب" کرده تر، "سرسپرد تر" و "وصل"تر بود، بنابراین  "چون وچرا" کردن از "پائین به بالا" معنی نداشت و به مثابه رودرو شدن با رهبری عقیدتی" محسوب می شد. (مجاز نبود)

از خود می پرسیدم "اطاعت بی چون وچرا" برای چی؟ به یاد می آوردم زمانی که دوره ی آموزش سربازی را درسال 1359 در تهران می گذراندم. آنزمان به همراه یکی از هم دوره ای هایم بنام "حمید فتحی" از بچه های مشهد (که پس از  سی خرداد 1360 توسط رژیم کشته شد)، با یکی از انجمن های هوادار سازمان ارتباط برقرار کرده بودیم و پنجشنبه یا جمعه ها با آنجا رفته و در برگشت اعلامیه هائی را که با خود به پادگان "سلطنت آباد" آورده بودیم مخفیانه پخش می کردیم. آن موقع "خط" سازمان مخالفت با سلسله مراتب ارتش و دفاع از تشکیل شوراها در ارتش بود تا "پائین"، یعنی افسران جزء، درجه داران و سربازان بتوانند با شرکت در تصمیم گیری ها، دستِ "بالا"ئی ها، یعنی فرماندهان ارشد را در تصمیم گیری هائی که می توانست بر علیه منافع ملی باشد ببندند، و به این ترتیب بر آن نظارت داشته باشند. در آنزمان من در پادگان "سلطنت آباد" هر جا که نگهبانی می دادم می نوشتم" چرا ارتش چرا ندارد؟"

اکنون و در برابر این بند از "انقلاب ایدئولوژیک" از خود می پرسیدم، چرا حالا و بعد از این همه سال، سازمان بر خلاف آن شعار و آموزش ها به جائی رسیده که از ما می خواهد "بدون چون و چرا" اطاعت کنیم؟ و پاسخی به سوال خودم نداشتم.

بند ش: شورای رهبری

"شورای رهبری" ادامه یا "تکامل" بند هژمونی "خواهران" بود. و اوج خودسپاری آنها به "مریم" را نشان می داد. در نشست های مربوط به این بند، باز از "رشادت خواهران" در فروغ جاویدان سخن می رفت و اینکه آنهائی که "جاودانه" شدند، به "خواهر مریم" وصل تر بوده اند. همچنین از اشرف ربیعی و فدای او برای مسعود و حتی از منیره رجوی، خوهر مسعود سخن گفته شده و او را سمبل زنان زندانی معرفی می کردند. به هرحال هرکس به مسعود نزدیک تر، رها تر بود. بعد از اشرف، این مریم بود که دیگر بار جوهره ی رهائی بخش مسعود را کشف کرده  و با "فدا"ی خود (تصمیم به طلاق از مهدی ابریشمچی و ازدواج با مسعود) و با بجان خریدن هر نوع اتهام، خودش را فدای "رهبر عقدتی" اش کرده بود. آندسته از "خواهران" مجاهد که این "فدا" کاری مریم را بهتر درک کرده و از "چشمه زلال" او می نوشیدند، "صالح" تر می بودند. شورای رهبری مجاهدین فقط زنان مجاهد را شامل می شود.

با اعلام این شورا، ساختار قبلی تشکیلات که یک رهبری دسته جمعی را مد نظر داشت و از دفتر سیاسی و کمیته مرکزی تشکیل می شد ملغی گردید. از این زمان به بعد معیار صلاحیت در پذیرش مسئولیت در سطوح رهبری و فرماندهی، نه صلاحیت های ایدئولوژیک- تشکیلاتی و توانمندی های تخصصی، بلکه میزانِ "سرسپاری و اطاعت" به مریم تعیین گردید. هر زن را که مریم تائید می کرد، به همان میزان نیز به مسعود نزدیک و "یگانه"تر می شد. از این تاریخ تقریبا در تمام موضوعات، فرماندهی و مسئولیت با "خواهران مجاهد" شد و مردان می توانستند تنها در موضع معاون آنان مسئولیت به عهده بگیرند.

مریم در نشست های معرفی زنان شورای رهبری قول می داد که این "صفی است که تا تهران" ادامه خواهد یافت.

تنبیه و تحقیر با هدف "آدم" شدن

سال 1369 تا آذر 1373تمام مسئولیت هائی که داشتم از من گرفته شد. در مدت کوتاهی در چندین بخش و قسمت مختلف سازماندهی شده که هر بار به فاصله کوتاهی مجددا از جائی به جای دیگر منتقل می شدم. در این مدت در بخش های ترابری، حفاظت و گشت های بیرون قرارگاه و حفاظت ستون پیک های شهری، سوله های مهمات، روابط، تاسیسات و نهایتا در بخش شهرداری سازماندهی شدم.

کارهائی که به من داده می شد طوری بود که اغلب یا باید تنها انجام می دادم یا به همراه کارگران سودانی و عراقی. احساس می کردم هدف از نوع سازماندهی و کارهائی که به من داده می شد از یک طرف ایزوله کردن من و ممانعت از ارتباط من با دیگر رزمندگان است، از طرف دیگر اما، زیر فشار قرار دادن، تنبیه کردن و تحقیر کردن من نیز مورد نظر بود و اینکه "عبرتی" باشم برای دیگران. نوع رفتاری که با من می شد، من را به یاد حرف های "برادر شریف" (مهدی ابریشمچی) می انداخت که می گفت: "پوست از تنت در میارم، آدمت می کنم".

برخی از کارهائی که در یکی دو سال آخر انجام می دادم:

- آبیاری درختان قرارگاه (خیابان های اصلی قرارگاه). این کار را اکثرا به همراه یک کارگر عراقی که راننده تانکر آب بود انجام می دادم.

- نظافت و پاکسازی داخل و اطراف جوی های آب خیابان های اصلی قرارگاه و کندنِ خارهای اطراف جوی های آب و خارهای حدفاصل جاده تا جوی های آب (این کار را حتی در هوای گرم تا 40 درجه یا بالاتر هم انجام می دادم و به خودم می گفتم: "وحدت فرد و مسولیت اینجا باید ثابت بشه" . هوای گرم و داس یا بیل زدن بر روی زمین سخت و خشک باعث تاول زدن دستانم می شد. هنگام بیل زدن که باید با پای چپ روی آن فشار می آوردم، درد زانویم که تیر خورده بود را موجب می شد. ادمه این کار باعث درد در ناحیه بیضه که از زمان کردستان به آن مبتلا شده بودم می شد. وقتی با مسئولم در این زمینه صحبت می کردم به من گفته می شد: "فیلم بازی کردن رو بگذار کنار، بگو حرف اصلی ات چیه؟ راحت بگو مشکل "ج" (مشکلات و تناقضات جنسی) دارم. چرا بی خود موضوع را می پیچونی".

-  کار دیگرم کندنِ قبر در "مزار شهدا" و رسیدگی به "مزار" بود. این کار را در اساس با "حبیب ..." (متاسفانه اسم خانوادگی اش رابه یاد ندارم. کشتی گیر و بچه همدان بود. تا آنجا که می دانم او چند سال بعد در ماموریتی که به داخل فرستاده شد کشته شد.) انجام می دادم .

- کار دیگرم جمع کردن زباله های قرارگاه بود. برای این کار به همراه یک کارگر عراقی یا سودانی که راننده ماشین بود، تمام مخازن بزرگ زباله در جلوی لشکرها و تیپ ها و یگان های مختلف را جمع آوری می کردیم. به دلیل گرمای شدید و زیاد بودن حجم زباله، مخزن های زباله اکثرا به شدت کِرم زده بود و بوی تعفن شدید می داد. کیسه های زباله موقع جابجائی پاره شده که باید زباله های ریخته شده جمع آوری و نظافت می شد. موقع این کار به یاد کتاب زیراکسی کوچکی می افتادم که در سال 57 و قبل از انقلاب در دانشگاه بوعلی سینای همدان به هنگام برنامه های سخنرانی بر روی یک میز کتاب دیده و خریده بودم: "زندگینامه محمد حنیف نژاد و یارانش". آن کتاب کوچک زیراکسی با چاپ خیلی خراب را بارها خوانده بودم. در جائی از کتاب و در معرفی ویژگی های محمد حنیف نوشته شده بود: روزی وقتی او به خانه تیمی آمد، دید که افرد گروه مشغول کار مطالعاتی هستند، اما ظرف های غذا روی هم جمع شده و همه جا کثیف است. آستین بالا زد و ظرف ها را شست و همه جا را تمیز کرد و بعد به بقیه یادآوری کرد که "تئوری بدون عمل" به جائی نخواهد رسید. (نقل به مضمون)   

با یادآوری این رهنمود به خودم بود که هرکاری که به من داده می شد را با تمام وجود انجام می دادم.

-  کار دیگرم بیرون بردن همین زباله ها به زباله دانی خارج قرارگاه و آتش زدن آنها بود.

احساس می کردم در شرایطی چون اردوگاه کار اجباری با من رفتار می شود، اما این وضع باعث ناراحتی من نبود. من هر کاری را با تمام وجود انجام می دادم. با شور و علاقه کار می کردم و روحیه منفعل نداشته، غرولند نکرده و یا اعتراضی هم به این نوع کارها نداشتم. آنچه مرا آزار می داد رفتار، نگاه ها و کلمات تحقیر کننده، آنهم از دوستان و یاران و همرزمانی بود که در رزمندگی من شکی نداشتند.

از خود سوال می کردم: واقعا معیار مبارز بودن چیست؟ تا آنجا که به سازمان بر می گردد که بهتر از هرکسی سابقه من را دارد، می داند که من چه ماموریت هائی داشته ام، می داند تا کجا و چند بار در معرض خطر و مرگ و کشته شدن قرار داشته ام، نسبت به صداقت من شکی ندارد و می داند که من چیزی برای خود نخواسته و چشم داشتی به چیزی ندارم. گزارش های من را خوانده اند و می دانند که هر چه نوشته ام با نیت و خواست ارتقاء کار و رزمندگی و ... است، توانمدی های من را هم که می شناسند و... پس چرا، چرا با من اینطور رفتار می کنند؟ اصلا من نمی خواهم دیگر "مجاهد خلق" باشم، و نمی خواهم انقلاب ایدئولوژیک" کنم، آیا می توانم مجاهد نبوده ولی به عنوان رزمنده آزادیبخش به مبارزه ام رژیم ادامه دهم؟

بعد از این فکر کردن ها دوباره نامه ای برای مسعود نوشته و از او خواستم با خواست من موافقت شود که رزمنده ارتش آزادیبخش مانده و به مبارزه ام با رژیم ادامه دهم و ... وگرنه بگذارد به خارج بروم تا از آنجا به عنوان هوادار، سازمان را پشتیبانی کنم.

آذر 1373: من بسیار ساکت شده بودم. مدتی بود که من را تغییر سازماندهی داده و در ستادمان، در تعمیرگاه جلوی درب ورودی اشرف سرویس ماشین های سبک را انجام می دادم. در این زمان با اسدالله که با هم در ماموریت شیلر بودیم، کار می کردیم. سالها بعد از آن ماموریت شیلر در یکی از ماموریتها روی مین رفته و پای چپش از ناحیه مچ قطع شده بود. همانطور که لنگان لنگان می آمد و می رفت، به آذری هم آواز می خواند. من هیچ ارتباط مستقیمی با دیگر رزمندگانی که به تعمیرگاه می آمدند و می رفتند نداشتم و فقط با ماشین و سرویس ماشین مشغول بودم.

یک روز، حدودا ساعت 11 صبح "برادر صفر" اصفهانی، مسئول روابط به تعمیرگاه آمد. تعمیرگاه کاملا خلوت بود. مشغول باز کردن و تعویض لنت چرخ عقب یک ماشین تویوتا بودم. صفر به من گفت: "هرکاری دستت هست، بگذار زمین "خواهر سارا" باهات کار داره". سارا یکی از زنان شورای رهبری بود که چند ماهی بود مسئول ستاد ما شده بود، بسیار کوچک و ریز اندام بود(متاسفانه اسم اصلی اش را نمی دانم). صفر هم در نشست شرکت داشت. سارا با اشاره به گزارش ها و نامه های من به مسعود پرسید: "این چرت و پرت ها چی بوده که نوشی؟ «اجازه بدهید به اروپا بروم و...»". ابتدا سعی کرد با لحن ملایم توضیح دهد که بالا و پائین شدن های اینطوری در دوره ی انقلاب ایدئولوژیک طبیعی است و تاکید کرد: "مشکل تو همیشه این بود که نفهمیدی عشق یعنی چی؟ و نتوانستی خودت را به رهبری بسپاری. بجای آنکه با قلبت خودت را بسپاری با مغزت همه چیز را می بینی." و سوال کرد: "آیا من هنوز بر پیشنهادم برای رفتن به خارج ایستاده ام؟" جواب داد بله.  با لحن بسیار "غضبناک:" به من گفت: "اگر به من و به ما بود باید جِرت می دادیم. تو داری به رهبری پشت می کنی و ما را تنها می گذاری. پایت را روی خون شهدا می گذاری." به صفر نگاه کرد و گفت: "این دسته گل از بی لیاقتی شما هاست." دو باره پرسید که سر حرفم ایستاده ام یا نه، که مجددا جواب دادم بله.

"خواهر" سارا دفتر یاداشتش را باز کرد و گفت: "مسعود جوابت را داده". بعد جمله ای از مسعود را نقل کرد:" به قهرمان سلام برسانید. بگوئید هرجا برود، آخر سر با سر دوباره به سازمان بر خواهد گشت." (نقل قول هنوز تقریبا بطور کامل یادم مانده است)

سکوت حاکم شد. اشکم در آمده بود. سارا به من نگاه کرد و گفت: "خجالت نمی کشی؟ واقعا خجالت نمی کشی؟ از خودت پرسیده ای اصلا برای چی زنده ای؟ من اگر بجای تو بودم آب می شدم می رفتم توی زمین." من ساکت بودم. گفت:"پس چرا لال شدی، هان. همین رو می خواستی. نه؟ من اگر بجای تو بودم همین الان توبه می کردم. چرا لال شدی، چرا حرف نمی زنی...". بعد از کمی سکوت گفتم: خیلی ممنون، من کی می تونم بروم. سارا رو به صفر گفت: "می بینی؟ دریدگی رو می بینی ...". من باز ساکت بودم و بالاخره سارا به صفر گفت: "این تحفه را برادر ببر".

با صفر بیرون رفتیم. حرفی نمی زد. با هم ساکت به طرف "آسایشگاه برادارن" رفتیم. گفت زود وسایلت رو جمع کن. به "عباس" مسئول "آسایشگاه برادران" که منتظر ایستاده بود، گفت: "دم درب بایست تا کسی وارد نشود." موقع جمع کردن وسایلم، صفر بالای سر من ایستاده و وسایلی را که در یک ساک کوچک دستی می گذاشتم چک می کرد. بعد "لباس شهر" (لباس شخصی) پوشیدم. به عباس گفت که کمد من رو جمع و جور کند. با صفر به طرف پارکینگ رفتیم. همه مشغول کار بودند و کسی در محوطه نبو که رفتن من را ببیند. سوار ماشین وانت که خواستیم بشویم، صفر اشاره کرد که عقب و در قسمت بار بنشینم. به  قسمت دیگری در قرارگاه رفتیم. در ساختمان دیگری وارد اتاق شدیم. "فرج "منتظرمان بود. برای عکس گرفتن من و فرج تنها بودیم. او را از زمان کردستان می شناختم. پرسید: "داری میری ماموریت خارج"؟ گفتم نمی دانم، گفت "آخه بخاطر عکست می گم که برای پاسپورته..." و بسرعت خودش را جمع و جور کرده و گفت از من نشنیده بگیر.

با صفر به ستاد جلوی درب برگشتیم. من را به یکی از بنگال های کناری برد. "گفت اینجا می نشینی و برون نمی آئی تا من بیام سراغت". حدود یک ساعت بعد برگشت. با هم به طرف درب اصلی رفتیم. چند دقیقه بعد اتوبوس پیک قرارگاه که هر روز بطور منظم به طرف بغداد می رفت به دم درب رسید. صفر برگه خروج از قرارگاه را بدستم داد و اشاره کرد سوار شوم.

در این زمان سه برادر دیگر من در همین ستاد بودند. اجازه خداحافظی با هیچ کدام را نداشتم.

تقریبا یک ساعت بعد در "پایگاه ازهدی" در بغداد بودم. یکی از "برادران مسئول" مرا تحویل گرفته و به طبقه آخر-بالای بالای ساختمان برد. یک اتاق کوچک با چند تخت دو طبقه آنجا بود. گفت "اینجا می مانی و بیرون نمی آئی." در همان طبقه یک دستشوئی هم بود. اجازه نداشتم از آن طبقه به پائین بروم.

همان فرد چند ساعت بعد برایم غذا آورد. یک بار دیگر سراغم آمد و گفت تمام وسایل داخل کیف ساک دستی ام را بیرون بریزم. خودش تمام وسایل را چک کرد. برچسب یکی دو تا از لباس های زیر که مارک ارتش آزادیبخش را داشت با قیچی پاره کرد. اواخر شب دوباره سراغم آمد و با هم به پائین رفتیم. در یکی از اتاق ها "خواهر سارا" رئیس ستادمان که همان روز قبل از ظهر با من صحبت کرده بود، منتظرم بود. یکی دیگر از زنان شورای رهبری نیز در کنارش نشسته بود.

سارا سوال کرد: "فکرهات رو کردی، حرفت و نظرت عوض نشده؟" گفتم. نه!

کاغذ و قلمی جلویم گذاشت و گفت بنویس: "اینجانب قهرمان حیدری، .... به دلیل آنکه توان ادامه مبارزه در ارتش آزادیبخش ملی ایران بر علیه رژیم ضد بشری خمینی را ندارم... " حرفش را قطع کرده و چیزی ننوشتم. گفتم: "کی گفته که من «توان ادامه مبارزه بر علیه رژیم را ندارم»؟ من هیچ وقت همچنین حرفی نزده ام. همه گزارشات من موجود است. انتقادات من چیز دیگری بوده. سازمان به خوبی من و سوابقم رو می شناسه، این وصله به من نمی چسبه...".

سارا گفت: "با من بگو مگو نکن. همین که گفتم. اگر ننویسی، از رفتن هم خبری نیست." چند لحظه به او نگاه کردم. اشک در چشمانم جمع شده بود و گفتم: «گالیله موقع محاکمه در دادگاه پایش را روی زمین می زد و می گفت: با همه این احوال تو گردی و می چرخی»، اگر شرط بیرون رفتن من از سازمان این است که این جمله را بنویسم، من هم همزمان با نوشتن این جمله می گم: من با مبارزه مشکلی نداشته و ندارم. اشکم در آمده بود. هرچه را «دیکته» کرد نوشتم و با قلبی شکسته اتاق را ترک کردم".

تا سحر خوابم نبرد به شدت عصبانی بودم، بعضی وقت ها گریه‌ام می‌گرفت وبعضی وقتها دلم می خواست مشتم را بکوبم به دیوار، باورم نمی شد، باورم نمی شد که سازمان، سازمان من، "سازمان پر افتخار مجاهدین خلق ایران" با من این رفتار را کرده است. هر چه گذشته  بود را به حساب "خواهر سارا" می گذاشتم و نمی خواستم باور کنم که او تنها "مهره" ای است که فقط "وظیفه" اش را انجام داده است.

چند روز بعد ...

چند روز بعد من به همراه یک نفر دیگر از جداشدگان به نام حسین در آلمان بودیم. به هر کدام از ما صد دلار داده شد. آقائی بنام "علی" از (احتمالا) اعضاء سازمان، رابط ما بود. با ما حرف نمی زد و سوالی هم مطرح نمی کرد. ما را به یک خوابگاه "یوگند هِر برگه" برد. گفت همه مسائل حل و فصل شد است. اینجا شما با کسی کاری ندارید، کسی هم با شما کاری ندارد. مقرارت صبحانه و نهار و شام را توضیح داد و به من گفت چند روز منتظر می مانی، قرار است به سوئد بروی. علی هر روز یک بار به ما سر می زد. روز سوم به ما گفت: آماده شوید که می رویم. در وسط راه، داخل ماشین به من گفت: "رفتن تو به سوئد منتفی شده، داریم می رویم فرانکفورت. آنجا خودتان را معرفی می کنید." چند ساعت بعد، جلوی اردوگاه پناهندگی "شوِلباخ" بودیم. گفتم قرار این بود که من در خارج به سازمان وصل شوم. گفت: "من خبر ندارم. شما اول می روید اینجا خودت را معرفی می کنید، بقیه اش را بعدا باید دید که چه می شود". گفتم یعنی چی، کجا بروم چی بگویم؟ با اشاره به ماموریت سازمانی که اواخر سال 1364 از عراق به آلمان آمده و درخواست پناهندگی داده بودم، گفت: "با اسم همون موقع خودت رو معرف می کنی. گفتم کدوم اسم، من یادم رفته... گفت: "حنیف حیدرنژاد". درست می گفت. اواخر سال 1364 سازمان مرا در تغییرات سازماندهی به آلمان فرستاده بود. در آنزمان با نام "حنیف حیدرنژاد" خودم را معرفی کرده بودم. کمی بعد از یکسال درخواست پناهندگی من در آلمان رد شده بود و دوباره به عراق بازگردانده شدم.

از فرانکفورت به کالرسروهه فرستاده شدم و چند روز بعد برای مراحل بعدی پناهندگی به اداره امور پناهندگی در شهر دورتموند فرستاده شدم. در آنجا اسم اصلی خودم را اعلام کردم، به من گفته شد: "اگر مدرک رسمی دارید که شما «قهرمان حیدری» هستید ارائه دهید، وگرنه در بایگانی ما شما با مشخصات «حنیف حیدرنژاد» شناخته شده هستید. تا زمانی که یک مدرک معتبر رسمی هویتی ارائه ندهید، شما را با همان مشخصات اولیه که از سال 1985داده اید می شناسیم".

چند هفته منتظر مصاحبه اداره امور پناهندگی ماندم. هوا سرد بود. با همان لباس و کفشی که از عراق با آنها آمده بودم و اصلا برای هوای سرد و زمستانی آن سال مناسب نبود، از این طرف به آنطرف می رفتم. هر روز چندین بار با شماره ای که علی- رابط سازمان به من داده بود تماس می گرفتم. شماره تلفن مربوط به یک تلفن خبری سازمان بود. هر وقت که زنگ می زدم آخرین اخبار که روی نوار ضبط شده بود تکرار می شد. باورم نمی شد. به خودم می گفتم: سازمان می داند که میزان اطلاعات من از سازمان چقدر است. چرا من را همنطور توی خیابان ول کردند. مگر سازمان نمی گفت "گرگ های هار رژیم" در کمین نشسته اند و اگر کسی از سازمان بیرون برود یا به "فساد" کشیده می شود، یا به دام رژیم می افتد و به یک "تیر خلاص زن" مثل سعید شاهسوندی تبدیل می شود، پس چرا من را همینطوری ول کردند. من که برای مسعود نوشته بود، می خواهم در خارج به عنوان هوادار با سازمان در ارتباط بوده و از آن پشتیبانی کنم، پس چرا من را همینطوری ول کردند...

ترسیده بودم. عصبانی بودم، غمزده بودم و نمی دانستم چه در انتظارم است. با هیج کس حرف نمی زدم.

 

حنیف حیدرنژاد/ قهرمان حیدری

پایان قسمت هفتم-  20 مرداد 1392/ 11 آگوست 2013

 

 

 

 

منبع:پژواک ایران


حنیف حیدرنژاد

فهرست مطالب حنیف حیدرنژاد در سایت پژواک ایران 

*یک نگاه آماری به ایرانیان ساکن آلمان [2017 Oct] 
*انتخابات آلمان: دمکراسی، بازنده‌ی بزرگ! [2017 Sep] 
*فراخوان به ایرانی- آلمانی‌های ساکن آلمان برای شرکت در انتخابات پارلمانی این کشور [2017 Sep] 
*من پوزش می‌خواهم! حقوق بشر و ضرورت نگاه انتقادی به گذشته خودِ فردی و خودِ جمعی [2017 Sep] 
*انتخابات آلمان و نگاهی به موقعیت احزاب این کشور (۲) [2017 Aug] 
*انتخابات آلمان و نگاهی به موقعیت احزاب مهم این کشور [2017 Aug] 
*آلمان؛ آیا با جواب منفی درخواست پناهندگی مواجه شده اید؟ حال چه باید کرد؟ [2017 Aug] 
*خودکشی یک پناهجوی ایرانی در آلمان و خودداری مقامات از انتشار خبر [2017 Aug] 
*رهبری سازمان مجاهدین؛ فرار از پاسخگوئی و به جان هم انداختن خانواده ها [2017 Jul] 
*فریبکاری‌های مریم رجوی [2017 Jul] 
*وجدان یا مصلحت، پایبندی به اخلاق یا فرصت‌طلبی؟ [2017 May] 
*مهندسی انتخابات و گزینه‌های خامنه‌ای [2017 May] 
*امدادرسانی بی مرز: زوج ایرانی- آلمانی همراه با پناهجویان روهینگای در بنگلادش [2017 Apr] 
*انتخابات جمهوری اسلامی بر خلاف موازین حقوق بشر  [2017 Apr] 
*تروریست واقعی کیست؟ کوردها، آلمان و ترکیه [2017 Mar] 
*مراسم اسکار؛ چرا اصغر فرهادی به نقض حقوق بشر و سیاست های تبعیض آمیز در ایران اعتراض نمی کند؟ [2017 Mar] 
*مصوبه کابینه آلمان؛ تشدید اخراج پناهجویان [2017 Feb] 
*گزارش وزارت کشور آلمان در مورد تعداد پناهجویان در سال 2016 [2017 Jan] 
*چند عکس و چند سوال [2017 Jan] 
*پیامد های مرگ رفسنجانی در عرصه جناح بندی های جمهوری اسلامی [2017 Jan] 
*طراحی عملیات از سوی نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی در آلمان  [2017 Jan] 
*گورخوابی در ایران و روش حسن روحانی برای مبارزه با آن [2016 Dec] 
*یاد ناصر ایرانپور دوستدار آزادی و انسایت گرامی! [2016 Dec] 
*کشف گور دسته جمعی در تبریز و مسوولیت رژیم در حقیقت‌یابی [2016 Dec] 
*اروپا و قدرت گیری پوپولیسم؛ شکست احزاب سنتی [2016 Dec] 
*صدور حکم محکومیت احمد منتظری، هراس جمهوری اسلامی از حقیقت‌یابی  [2016 Nov] 
*پایه‌ریزی سیستم جدید برای تشدید کنترل ورود به اتحادیه اروپا  [2016 Nov] 
*تشدید اخراج پناهجویان از آلمان [2016 Oct] 
*حالت‌های مختلف تصمیم‌گیری توسط اداره امور پناهندگی در آلمان [2016 Oct] 
*سازمان مجاهدین، پایان انتقال به آلبانی و سرپوش گذاشتن بر یک شکست استراتژیک به بهای جان انسان ها [2016 Sep] 
*«افتخار» پورمحمدی به کشتار و اعدام های سال 67 و طرح چند سوال  [2016 Aug] 
*سازمان مجاهدین خلق و تصفیه حساب شنیع با مخالفین [2016 Aug] 
*در مورد خبر فوت مسعود رجوی [2016 Jul] 
*اهمیت «مسئولیت فردی» در همکاری و مشارکت با دستگاه سرکوب و کشتار  [2016 Jun] 
*تصویب پیش نویس قانون «انتگراسیون» توسط دولت آلمان [2016 May] 
*پدرسالاری اصلاح‌طلبانه: چرا اصلاح‌طلبان از اقدام فائزه رفسنجانی دفاع نمی‌کنند؟ [2016 May] 
*گرویدن به مسیحیت و تاثیر آن بر درخواست پناهندگی در آلمان [2016 May] 
*نه، یعنی نه! خواست فعالان حقوق زنان در آلمان در مورد سکس بدون رضایت  [2016 May] 
*انتگراسیون چیست، شرایط و الزامات آن/ پاورپوینت آموزشی [2016 Apr] 
*چه باید کرد؟ نقدی به گذشته و نگاهی به امروز- قسمت چهارم و آخر [2016 Apr] 
*چه باید کرد؟ نقدی به گذشته و نگاهی به امروز- قسمت سوم [2016 Apr] 
*مهمترین عامل و تعیین کننده ترین عامل  [2016 Mar] 
*معامله با ترکیه بر سر پناهجویان، شکست اتحادیه اروپا [2016 Mar] 
*چه باید کرد؟ نقدی به گذشته و نگاهی به امروز- قسمت اول [2016 Mar] 
*قوانین جدید پناه‌جویی در آلمان: قانون الحاق خانواده محدود شد [2016 Mar] 
*واقعا نمیدونی چقدر ابلهی؟! [2016 Mar] 
* انتخابات، فرصتی برای یک رفراندومِ ساکت «نه» به جمهوری اسلامی  [2016 Feb] 
*زندگی ادامه دارد، به یاد عباس محمدرحیمی [2016 Jan] 
*تسلیت به خانواده سرفراز محمد رحیمی [2016 Jan] 
*آنگلا مرکل زیر فشار: خودت مشکل پناه‌جویان را حل کن‎ [2016 Jan] 
*مزاحمت جنسی در شب سال نو؛ آتشی تازه به دامان پناه‌جویان در آلمان؟  [2016 Jan] 
* آلمان: نزدیک به ۱میلیون پناه‌جو و تقریبا نیم‌ میلیون تقاضای پناهندگی در سال ۲۰۱۵ [2016 Jan] 
*فرد در تشکیلات، ارزش و جایگاه فرد در تشکیلات سازمان مجاهدین خلق [2016 Jan] 
*فریبکاری رهبری سازمان مجاهدین خلق بیش از پیش رنگ می بازد [2015 Dec] 
*ترکیه در آستانه جنگ داخلی؟ [2015 Dec] 
*اوج حضیض یک سازمان سیاسی [2015 Dec] 
*محتوای بسته دوم قوانین پناهجوپذیری آلمان در سال ۲۰۱۶ چیست؟ [2015 Dec] 
*همدردی با مردم فرانسه، مبارزه با تروریست های اسلام گرا  [2015 Nov] 
*حمام خون در لیبرتی، و مسئولیت مسعود رجوی  [2015 Nov] 
*حمله مجدد موشکی به اردوگاه لیبرتی در عراق و مرگ انسان ها، مسئولیت با کیست؟  [2015 Oct] 
*قوانین جدید مربوط به پناه جویان در آلمان، یک هفته زودتر به اجرا گذاشته شد  [2015 Oct] 
*طرح ایجاد مناطق ترانزیتی در مرز آلمان برای کنترل ورود پناه جویان  [2015 Oct] 
*مریم رجوی و ادعاهای تکراری پایبندی به دمکراسی و حقوق بشر  [2015 Oct] 
*سازمان عفو بین الملل؛ تلاش برای لغو مجازات اعدام مرتبط با مواد مخدر  [2015 Oct] 
*ترسیم خطوط کلی سیاست پناهندگی در آلمان و اروپا  [2015 Sep] 
*تلاش ها برای هماهنگی در حل و فصل بحران پناه جویان در آلمان و اتحادیه اروپا  [2015 Sep] 
*انساندوستی مردم آلمان قابل تقدیر است  [2015 Sep] 
*بحران پناه جویان؛ اتحادیه اروپا در بحران هویتی و بر سر دوراهی  [2015 Sep] 
*18 دلیلی که رفسنجانی نیز دستگاه قضائی در جمهوری اسلامی را ناعادلانه می داند  [2015 Sep] 
*آلمان و تاخیر در برخورد با بحران پناه‌جویی  [2015 Sep] 
*آلمان و پناه‌جویان؛ پیروزی قانون بر وحشت‌پراکنی راست‌های افراطی  [2015 Sep] 
*عوامل مهم و تاثیرگذار در شکل دهی تحولات سیاسی- اجتماعی ایران امروز  [2015 Aug] 
*دفاع از حقیقت، پایداری بر یک پرنسیب [2015 Aug] 
*بمبگذاری در اردوگاه حزب کومله کردستان ایران محکوم است  [2015 Aug] 
*فردیت و جنسیت و مکانیزم های درون تشکیلاتی سازمان مجاهدین خلق برای تثبیت رهبری رجوی [2015 Jul] 
*سومين کنگرهء سکولار دموکرات های ايران؛ انتقادات و نکات قابل تأمل  [2015 Jul] 
*تغییرات جدید در قانون اقامت در آلمان  [2015 Jul] 
*مردسالاری شیعی و توهین یکی از آخوندها به ایرانیان از طریق تلویزیون حکومتی  [2015 Jun] 
*تحقیر خامنه ای توسط وزیر خارجه ایالات متحده آمریکا  [2015 Jun] 
*بحران جهانیِ فرار و پناهندگی، نشانه‌ای از بحران سیاست جهانی  [2015 Jun] 
*تحولات سیاسی ترکیه؛ مقابله نئوعثمانیسم و سکولاریسم  [2015 Jun] 
*پاورپوینت آموزشی به زبان ساده؛ دلایل فرار و پناهندگی  [2015 May] 
*فرار یک زن برهنه از خودروی نیروی انتظامی، نقطه انفجار فردی و اجتماعی و پیامدهای آن  [2015 Apr] 
*اروپا چگونه پناه‌جویان را به کام مرگ می‌فرستد  [2015 Apr] 
*تلاش رهبران جمهوری اسلامی برای فرار از پیامدهای تفاهم هسته‌ای  [2015 Apr] 
*افزایش شمار پناه‌جویان در جهان و نگاهی به پراکندگی جغرافیائی ایرانیان پناه‌جو  [2015 Mar] 
*چرا مریم رجوی بر«تسلیح» ساکنین کمپ لیبرتی در عراق اصرار می کند، عواقب آن چیست؟  [2015 Mar] 
*علی خامنه‌ای در فرار از پاسخگوئی، منتقد نظام خود می‌شود  [2015 Feb] 
*محمد اقبال سخنگوی غیر رسمی سازمان مجاهدین خلق اتهام پراکنی می کند. پاسخ دهید!  [2015 Feb] 
*بن بست های استراتژیک رهبری سازمان مجاهدین خلق، قسمت سوم و پایانی  [2015 Feb] 
*بن بست های استراتژیک رهبری سازمان مجاهدین خلق (2 ) [2015 Feb] 
*بن بست های استراتژیک رهبری سازمان مجاهدین خلق (1)  [2015 Feb] 
*مرگ افراد سازمان مجاهدین در عراق و لیبرتی؛ ابهامات و پرسش ها  [2015 Feb] 
*هیچ پناه جوئی از آلمان تا نیمه ژانویه 2016 به یونان اخراج نمی شود  [2015 Jan] 
*جنگ تبلیغاتی- روانی بر سر شمارِ تظاهرکنندگان «پِگیدا» در آلمان  [2015 Jan] 
*کمک های سخاوتمندانه و میلیونی سازمان مجاهدین خلق به «مزدوران وزارت اطلاعات» و چند سوال  [2015 Jan] 
*جایتکار خوب، جنایتکار بد!  [2015 Jan] 
*۱۲۷٫۰۲۳ تقاضای پناهندگی جدید در آلمان در سال ۲۰۱۴  [2015 Jan] 
*مشروط کردن کمک تسلیحاتی و آموزشی به پیشمرگان کورد در عراق به رعایت حقوق بشر  [2015 Jan] 
*قتل یک پناه جوی اریتره ای در شهر دِرِسدن آلمان [2015 Jan] 
*مسئولیت مسعود رجوی در حفظ جان ساکنین کمپ لیبرتی در عراق  [2015 Jan] 
*حذف مخالفین با شلیک به قلب آزادی بیان [2015 Jan] 
*تفاوت های مهاجر و پناه جو و پناهنده  [2014 Dec] 
*آتش زدن همزمان سه خوابگاه پناه جویان در آلمان  [2014 Dec] 
*نقدی مختصر به مقاله ی ایرج مصداقی «مسعود رجوی سه دهه فرار و ...»  [2014 Dec] 
*اتهام زنی بجای استفاده از راه کارهای قانونی؛ فرهنگ سرکوب مخالفین توسط سازمان مجاهدین خلق  [2014 Dec] 
*چرا رهبری سازمان مجاهدین خلق از اطلاع رسانی در مورد اعضا این سازمان در عراق و آلبانی خودداری می کند؟  [2014 Nov] 
*نگاهی سریع به پیام یازده آبان 1393 مسعود رجوی [2014 Nov] 
*شورای ملی مقاومت تشکیلاتی غیردمکراتیک و زائده سازمان مجاهدین [2014 Nov] 
*حکم دادگاه حقوق بشر اروپا در ممنوعیت اخراج یا بازگرداندن پناه جویان به یونان  [2014 Nov] 
*اتحادیه اروپا: ممنوعیت اخراج یا بازگرداندن پناه جویان به ایتالیا مشروط می شود  [2014 Nov] 
*اشک تمساح رژیم اسلامی ایران و حمله به مدافعان حقوق بشر  [2014 Oct] 
*درگیری شدید پلیس آلمان با نئونازی ها در شهر کلن  [2014 Oct] 
*ریحانه را بخاطر دفاع از زندگی و حقیقت اعدام کردند  [2014 Oct] 
*چراغ سبز امام جمعه اصفهان برای اسیدپاشی به زنان: ام‌القرای جهانیم یا بدتر از حرامسرا های قدیم؟  [2014 Oct] 
*پیشروی نیروهای خلافت اسلامی تا 12 کیلومتری فرودگاه بغداد و سوال از رهبری سازمان مجاهدین  [2014 Oct] 
*در باره «استعفای طبيعی و شرافتمندانه»  [2014 Oct] 
*انطباق فعال یا فرصت طلبی و بی پرنسیبی سیاسی؟ [2014 Oct] 
*اعدام، اهداف و انگیزه ها؛ به مناسبت روز جهانی مبارزه برای لغو حکم اعدام [2014 Oct] 
*فاجعه انسانی در کوبانی، نظاره گری قدرت های محلی و جهانی؛ مشارکت در جنایت  [2014 Oct] 
*کنترل مرزی در اتحادیه اروپا به مدت دو هفته با هدف دستگیری پناه جویان «غیر قانونی» [2014 Oct] 
*کاسبی و تجارت به نام پناه جویان؛ بد رفتاری و ضرب و شتم پناه جویان در کمپ های پناه جویان در آلمان [2014 Sep] 
*تغییرات جدید در زمینه قوانین مرتبط با پناهندگی در آلمان  [2014 Sep] 
*تشدید شرایط غیر انسانی کمپ های پذیرش پناه جویان تازه وارد در آلمان  [2014 Sep] 
*برجسته کردن نقش عوامل خارجی، برای توجیه مسئولیت گریزی شخصی یا تشکیلاتی  [2014 Sep] 
*تحقیر انسان در حکومت اسلامی در ایران؛ اراذل و اوباش واقعی چه کسانی هستند؟  [2014 Aug] 
*نگاهی به کنگره دوم سکولار دمکرات های ایران در شهر بوخوم  [2014 Aug] 
*بهبودی نسبی وضعیت حقوقی قبول شدگان پناهندگی به دلایل انسانی در آلمان  [2014 Aug] 
*جنایت بر علیه بشریت در غزه، برنده و بازندگان آن  [2014 Aug] 
*ضدیت رهبری مجاهدین خلق با آزادی بیان  [2014 Jul] 
*سالگرد عملیات «فروغ جاویدان» [2014 Jul] 
*نگاهی کوتاه و سریع به «گزارش 93» ایرج مصداقی [2014 Jul] 
*«خلق قهرمان ایران»! [2014 Jul] 
*برای رفع تکلیف! نگید که ما نگفتیم!  [2014 Jul] 
*پناهجویان در برلین در محاصره پلیس  [2014 Jul] 
*شکافِ بینِ نسل ها، چرا؟  [2014 Jul] 
*فرار به جلو به سبک رهبری مجاهدین [2014 Jun] 
*بیش از 75 هزار ایرانی پناه جو در سال 2013  [2014 Jun] 
*زمینه سازی کشتار ساکنین کمپ لیبرتی در عراق با بی مسئولیتی رهبری مجاهدین  [2014 Jun] 
*خطاب به احزاب، گروه ها، تشکل ها و شخصیت های ایرانی و ایرانیان مدافع حقوق انسان؛ سکوت خود را بشکنید!  [2014 Jun] 
*سقوط شهر موصل توسط «داعش» و وظیفه سازمان ملل و دولت امریکا در تامین حفاظت ساکنین لیبرتی در عراق [2014 Jun] 
*اهمیت شکستن «تابوی تجاوز» در مراحل پناهندگی در آلمان- نگاهی به یک تجربه  [2014 Jun] 
*فرار رهبری مجاهدین خلق از پاسخگوئی، با به جان هم انداختن خانواده ها  [2014 Jun] 
*دفاع از حق آزادی بیان مسیح علی نژاد  [2014 Jun] 
*«جنگِ نیابتی» به سبک رهبری سازمان مجاهدین خلق  [2014 May] 
*نامه سرگشاده به مریم رجوی: مسئولیت سلامتی برادران خود را با رهبری سازمان مجاهدین می دانیم  [2014 May] 
*چرا مریم رجوی به سوالات نمایندگان پارلمان کانادا پاسخ می دهد، اما به ایرانیان نه؟  [2014 May] 
*شلیک سلاح سبک به ساکنین لیبرتی، نشانی از وخامت بیشتر امنیت آنان  [2014 May] 
*دفاع از حقوق بشری میرحسین موسوی در دسترسی او به امکانات درمانی [2014 May] 
*درخواست گواهی کارشناسانه در مورد ریحانه جباری برای کشف حقیقت  [2014 Apr] 
*علی خامنه ای، ضدیت با ارزش های غربی یا ارزش های حقوق بشری؟  [2014 Apr] 
*ملحق شدن پدر و مادر به فرزندان بر اساس قانون اقامت آلمان  [2014 Apr] 
*یک سند بسیار با ارزش در مورد نوع نگاه اسلام به زن، به مرد و به انسان  [2014 Apr] 
*«خیانت به اعتماد» و پیامدهای فردی آن  [2014 Apr] 
*پناهندگی «سهمیه ای» یا بازاسکان مجدد چیست؟  [2014 Mar] 
*گزارش اعدام 2013 سازمان عفو بین الملل؛ برخی بخش های مرتبط با ایران [2014 Mar] 
*نگاهی به سالی که گذشت؛ ما یاد گرفتیم که آزاد بیاندیشیم و با صدای بلند حرفمان را بزنیم  [2014 Mar] 
*مسئولیت مضاعف رهبری سازمان مجاهدین خلق در خروج هرچه سریعتر ساکنین کمپ لیبرتی از عراق [2014 Mar] 
*آژانس اروپائی حقوق بنیادین: از هر سه زن یکی قربانی خشونت  [2014 Mar] 
*سایه روشن های انقلاب، نگاهی با فاصله پس از 35 سال به انقلاب 1357  [2014 Mar] 
*زنان مسلمان آلمانی داوطلب برای ازدواج در سوریه  [2014 Feb] 
*خودسوزی منجربه مرگ یک پناه جوی ایرانی در جنوب آلمان  [2014 Feb] 
*کنترل به دلیل رنگ پوست در آلمان؛ وقتی حکومت اقلیت ها را مرعوب می کند  [2014 Feb] 
*دادگاه بین المللی در آلمان در ارتباط با جنایت برعلیه بشریت  [2014 Feb] 
*مسعود رجوی، دفاع از آزادی بیان سلمان رشدی و سرکوب آزادی بیان مخالفین خود [2014 Feb] 
*سه دهه مرگ و کشتار، جنگ و آوارگی، فقر و فحشا، بیماریهای روحی-روانی، اعدام و تبعید و فرار و مهاجرت [2014 Feb] 
*شرمتان باد! [2014 Feb] 
*مریم رجوی از پاسخگوئی و پذیرش مسئولیت فرار می کند  [2014 Jan] 
*از حق پناهندگی شهاب اختیاری و زندگی او در امنیت دفاع کنید  [2014 Jan] 
*سوال از رهبری سازمان مجاهدین در باره گزارش یونامی و کمیساریای عالی حقوق بشر سازمان ملل از کمپ لیبرتی  [2014 Jan] 
*نامه سرگشاده به مریم رجوی؛ ما را از وضعیت برادرانمان مطلع کنید [2014 Jan] 
*در خواست پناهندگی 4.777 نفر ایرانی در سال 2013 از آلمان  [2014 Jan] 
*تهمت و توهین رهبری سازمان مجاهدین به خانواده های نگران بستگانشان در کمپ لیبرتی [2014 Jan] 
*اهمیت قرارداد دوبیلن 3 در امور پناهندگی در اتحادیه اروپا  [2014 Jan] 
*به کشتار ساکنین کمپ لیبرتی در عراق پایان دهید  [2013 Dec] 
*اداره خارجیان آلمان نمی تواند پول ماهیانه پناه جویان را به دلیل پرنکردن فرم بازگشت داوطلبانه کم کند [2013 Dec] 
*پایان اعتصاب غذا در لیبرتی، «پیروزی» یا شکست؟  [2013 Dec] 
*نقد سازمان مجاهدین، "دعوائی خانوادگی"، یا ضرورتی فرا سازمانی؟ [2013 Dec] 
*اهمیت پراکتیک مقوله حقوق بشر و پیوند آن با تحولات سیاسی در ایران [2013 Dec] 
*«حقوق شهروندی» حسن روحانی و مشخصات آن  [2013 Dec] 
*یک گزارش و شش تفاوت؛ نمونه ای از عدم لیاقت و بی سر و سامانی نظام جمهوری اسلامی  [2013 Nov] 
*مسئولیت سیاسی رهبری سازمان مجاهدین خلق در قبال «جان باختن» اعتصاب غذا کنندگان در کمپ لیبرتی [2013 Nov] 
*دادگاه عالی اتحادیه اروپا: ممنوعیت بازگرداندن پناه جویان به کشور دیگری در اتحادیه [2013 Nov] 
*اتهام زنی بی پایه و اساس رهبری سازمان مجاهدین خلق بر علیه جدا شدگان، منتقدین و مخالفین؛ نقض آشکار حقوق بشر  [2013 Nov] 
* فرار رهبری مجاهدین از مسئولیت خود در کشتار در اشرف [2013 Oct] 
*درخواست های سازمان عفو بین الملل از دولت ائتلافی آینده آلمان در مورد موضوع پناه جویان  [2013 Oct] 
*پایان موقت اعتصاب غذای پناه جویان در برلین  [2013 Oct] 
*قوانین پناهندگی و رفتار خود سرانه اداره های دولتی با پناه جویان در آلمان  [2013 Oct] 
*چرا اعدام نه! به مناسبت 10 اکتبر روز جهانی مبارزه برای لغو حکم اعدام  [2013 Oct] 
*چرا رهبری سازمان مجاهدین خلق در به جریان انداختن اقدامات قضائی برای شناسائی مسئولین گروگان گیری و کشتار در اشرف و لیبرتی تعلل می کند؟ [2013 Oct] 
*ستون «نظرات» جائی برای تقابل اندیشه ها یا محلی برای تخلیه خرده حساب های شخصی  [2013 Oct] 
*اعتصاب غذا در کمپ لیبرتی چرا؟ [2013 Oct] 
*مرگ حداقل 82 پناه جو در سواحل ایتالیا؛ بی عملی اتحادیه اروپا [2013 Oct] 
*رژیم جمهوری اسلامی دشمن آزادی اطلاعات و آگاهی  [2013 Sep] 
*حذف تصویر اتهام زننده ای که قرار بود بر علیه آن شکایت شود [2013 Sep] 
*درسی از انتخابات آلمان: شکست سیاسی و شجاعت در «پذیرش مسئولیت شخصی» [2013 Sep] 
*توهین، تهمت و اتهام بدون عقوبت قضائی نمی ماند [2013 Sep] 
*پرسش و پاسخ در مورد سازمان مجاهدین خلق ایران و سیاست های آن- قسمت دوم و پایانی [2013 Sep] 
*پرسش و پاسخ در مورد سازمان مجاهدین خلق ایران و سیاست های آن- قسمت اول [2013 Sep] 
*چرا؟... ؛ حال و روز درونی ام پس از کشتار در اشرف [2013 Sep] 
*مریم رجوی باید پاسخ دهد [2013 Sep] 
*کشتار اعضاء سازمان مجاهدین خلق ایران در قرارگاه اشرف، مصداق «جنایت بر علیه بشریت» [2013 Sep] 
*گرم شدن فعالیت های انتخاباتی در آلمان و تلاش برای جلب جوانان [2013 Aug] 
*تهدید به قتل ایرج مصداقی و تائید آن توسط مهدی ابریشمچی نماینده سازمان مجاهدین خلق در شورای ملی مقاومت ایران [2013 Aug] 
*نگاهی به فروغ جاویدان، 25 سال بعد- قسمت نهم و پایانی  [2013 Aug] 
*نگاهی به فروغ جاویدان، 25 سال بعد- قسمت هشتم [2013 Aug] 
*نگاهی به فروغ جاویدان، 25 سال بعد- قسمت هفتم [2013 Aug] 
*نگاهی به فروغ جاویدان، 25 سال بعد- قسمت ششم [2013 Aug] 
*نگاهی به فروغ جاویدان، 25 سال بعد- قسمت پنجم [2013 Aug] 
*نگاهی به فروغ جاویدان، 25 سال بعد- قسمت چهارم [2013 Aug] 
*نگاهی به فروغ جاویدان، 25 سال بعد- قسمت سوم [2013 Jul] 
*نگاهی به فروغ جاویدان، 25 سال بعد- قسمت دوم [2013 Jul] 
*نگاهی به فروغ جاویدان، 25 سال بعد- قسمت اول [2013 Jul] 
*68 سال پس از جنگ جهانی دوم، در جستجوی جنایتکاران  [2013 Jul] 
*کمپین سازمان عفو بین الملل برعلیه وضعیت وخیم پناه جویان در یونان  [2013 Jul] 
*یک پرسش ساده و یک پاسخ کوتاه [2013 Jul] 
*ساکنان کمپ لیبرتی در عراق گروگان سیاست بازی رهبری مجاهدین؟ [2013 Jul] 
*نگاهی به «بیانیه تفضیلی شورای ملی مقاومت ایران- 7 تیر 1392» [2013 Jul] 
*توقف اخراج یک پناه جوی ایران در آخرین دقایق با پادرمیانی مستقیم وزیر کشور آلمان  [2013 Jun] 
*کارخانه «مزدور» سازی سازمان مجاهدین خلق چگونه عمل می کند؟ [2013 Jun] 
*روز جهانی پناهندگان؛ پناه جویان ایرانی و پراکندگی آنها در جهان [2013 Jun] 
*مسئولیت کشتار مجاهدین خلق مستقر در عراق در کمپ لیبرتی با چه کسانی است؟ [2013 Jun] 
*پیام «انتخاب» روحانی؛ سیاست مهار و تغییر کنترل شده [2013 Jun] 
*مصوبه پارلمان اروپا در زمینه یکسان سازی سیستم پناهندگی اروپائی [2013 Jun] 
*نگاهی به یک "عکس دسته جمعی" و سخنی با آقایان روحانی، قصیم و یغمائی [2013 Jun] 
*نمایشگاه نقاشی های میر حسین موسوی در برلین و به فراموشی سپردن مسئولیت های پیشین او در نقض حقوق بشر [2013 Jun] 
*موضع گیری شورای ملی مقاومت ایران در مورد استعفای آقایان محمد رضا روحانی و کریم قصیم؛ فرار از پاسخگوئی  [2013 Jun] 
*تعهدات ده گانه مريم رجوی برای ايران آزاد فردا و طرح چند سوال [2013 Jun] 
*چرا "انتخابات" رژیم مغایر با موازین حقوق بشر و یک مردم فریبی است؟ [2013 Jun] 
*اطلاعیه کمیسیون قضائی شورای ملی مقاومت ایران در مورد اسماعیل یغمائی، گواه عدم استقلال و عدم تخصص [2013 Jun] 
*اطلاعیه شورای ملی مقاومت ایران در مورد اسماعیل وفا یغمائی و چند سوال [2013 Jun] 
*نتایج آخرین سرشماری جمعیت در آلمان [2013 Jun] 
*خشونت کلامی سازمان مجاهدین و وابستگان آن، چرا؟ [2013 May] 
*جمهوری دمکراتیک اسلامی یا "جمهوری دمکراتیک، سکولار و غیر هسته ای"؟  [2013 May] 
*مهاجران تازه وارد به آلمان پیوسته از سطح تخصصی بالاتری برخوردارند  [2013 May] 
*فشرده ی گزارش 2013 عفو بین الملل در باره اعدام: ایران و چین در صدر [2013 May] 
*سخنان نژاد پرستانه و توهین آمیز علی خامنه ای بر علیه مردم اروپا و سکوت رهبران سیاسی اروپا [2013 May] 
*نگاهی به نوشته محمد هادی: "مصداقی، مُبصر کلاس اپوزیسیون" [2013 May] 
*سخنان نژاد پرستانه و توهین آمیز علی خامنه ای بر علیه مردم اروپا و سکوت رهبران سیاسی اروپا [2013 May] 
*سیاست «سکوت» اطلاع رسانی سازمان مجاهدین خلق در قبال اعزام انتقال مجاهدین به آلبانی، چرا؟ [2013 May] 
*انواع قبولی پناهندگی در آلمان، یکسانی ها و تفاوت ها  [2013 May] 
*نگاهی به پیام مسعود رجوی به خامنه ای و رفسنجانی [2013 May] 
*نگاهی به نامه سرگشاده ایرج مصداقی به مسعود رجوی [2013 May] 
*مشخصه های سیستم کیش شخصیت و اهمیت درک آن برای فعالین ایرانی  [2013 Apr] 
*افزایش 17 درصدی صدور تسلیحات در جهان، مرگ سالیانه 500 هزار نفر از طریق سلاح های مختلف  [2013 Mar] 
*شرایط سختگیرانه تر در پذیرش پناهندگی به دلایل مذهبی در آلمان  [2013 Mar] 
*مسئولیت کشته شدن اعضاء سازمان مجاهدین خلق در "اردوگاه آزادی" با دولت عراق و سازمان ملل متحد می باشد  [2013 Feb] 
*سالگرد آزاد سازی اردوگاه مرگ آشویتس، یک فیلم مستند بر اساس مصاحبه با فیلمبردار ارتش سرخ  [2013 Jan] 
*افزایش تقریبا 30 درصدی ایرانیان پناه جو در آلمان در سال 2012  [2013 Jan] 
*توصیه هائی در مورد پناهندگی در آلمان و آشنائی با سختی های پیش رو  [2012 Dec] 
*روز جهانی حقوق بشر؛ آیا اتحادیه اروپا لیاقت دریافت جایزه حقوق بشر را دارد؟  [2012 Dec] 
*دستمزد و هزینه های وکیل در دعاوی مربوط به درخواست پناهندگی یا اقامت در آلمان  [2012 Dec] 
*نه به زندانی کردن پناه جویان در مرزهای اروپا [2012 Dec] 
*حکم دادگاه عالی اداری: پلیس در آلمان اجازه ندارد کسی را به دلیل رنگ پوستش کنترل کند  [2012 Nov] 
*راهپیمائی اعتراضی پناه جویان در آلمان؛ دستاوردها و چشم اندازها  [2012 Oct] 
*موضوع "حق تعیین سرنوشت" و فقر نیروهای سیاسی ایران*  [2012 Sep] 
*حکم دادگاه حقوق بشر اروپائی در ارتباط با پناهندگی به دلایل مذهبی [2012 Sep] 
*تست جدائی و طلاق، بر اساس تجربه و کار عملی و تخصصی با ایرانیان ساکن در آلمان  [2012 Sep] 
*مشکلات روحی- اجتماعی ایرانیان پناه جو و پناهنده در آلمان / یک بررسی تحقیقی- تحلیلی [2012 Aug] 
*گسترش اعتراضات پناهجویان در آلمان، با پیشتازی پناهجویان ایرانی، برعلیه شرایط غیر انسانی زندگیشان  [2012 Jul] 
*نقدی بر گزارش سالانه نقض حقوق بشر [2012 Apr] 
*از حق شهروندی افغانستانی ها و افغانستانی تباران ساکن در ایران دفاع کنیم!  [2012 Apr] 
*خروج سازمان مجاهدین خلق از عراق؛ پایان یک استراتژی و چالش های پیش رو  [2012 Feb] 
*حکم دادگاه اداری شهر گیسن در آلمان در باره قبولی پناهندگی یک پناهجوی عرب ایرانی  [2012 Feb] 
*نگاهی به گزارش سال 2011 بخش مددکاری اجتماعی مرکز یاری های پزشکی در امور پناهجویان در شهر بوخوم آلمان [2012 Feb] 
*استثمار جدید و پشت پرده "اعجاب کار و اشتغال" در آلمان  [2012 Jan] 
*افزایش 35 درصدی ایرانیان پناهجو در آلمان در سال 2011  [2012 Jan] 
*بانک اطلاعاتی احکام مرتبط با امور پناهندگی در رابطه با ایران  [2012 Jan] 
*چرا یک هنرمند سرشناس در قبال سانسور در کشورش سکوت میکند؟ [2012 Jan] 
*بانک اطلاعاتی ویزای شنگن برای کنترل اسامی و اثر انگشت  [2011 Dec] 
*دادگاه عالی اروپا: ممنوعیت بازگرداندن پناهجویان به کشور دیگری در اتحادیه  [2011 Dec] 
*تقسیم و انتخاب محل زندگی پناهجویان در آلمان  [2011 Dec] 
*ارسال تسلیحات از آلمان برای قذافی در زمان تحریم تسلیحاتی؟ / نقش رسانه ها در روشن کردن افکار عمومی  [2011 Nov] 
*نقدی بر مقاله « قتل ناموسی برگی خونین از روایت ستم بر زنان» [2011 Oct] 
*ی به وضعیت سکونتی پناهجویان در آلمان در هایم(کمپ) های پناهندگی  [2011 Oct] 
*محکومیت اعدام معمر قذافی از زاویه حقوق بشری  [2011 Oct] 
*دوم آگوست، یادبود کشتار و نسل کشی کولیها توسط آلمان هیتلری  [2011 Aug] 
*تغییرات جدید در قانون اقامت آلمان از اول ماه یولی 2011  [2011 Jul] 
*سیاست پناهندگی اتحادیه اروپا: «فروش حقوق بشر و خیانت به حقوق بشر» [2011 Jun] 
*سرکوب و کشتار ساکنین اردوگاه اشرف، یک نقض آشکار حقوق پناهندگان و حقوق بشر است  [2011 Apr] 
*مصوبات جدید پارلمان آلمان در زمینه امور خارجیان  [2011 Mar] 
*«ویراست دوم منشور جنبش سبز»، تاکیدی مجدد بر وفاداری به نظام جمهوری اسلامی  [2011 Feb] 
*«جنبش سبز»، جنبش «مصون سازی نظام از سقوط و انحطاط»  [2011 Feb] 
*توقف اخراج پناهجویان از آلمان به یونان به مدت یک سال  [2011 Jan] 
*افزایش 111 درصدی ایرانیان پناهجو در آلمان در سال 2010  [2011 Jan] 
*تحریم آمرین جنایت در ایران گامی بزرگ به جلو، اما ناکافی و سوال برانگیز  [2010 Sep] 
*لایحه حمایت از خانواده «حمایت از مردسالاری» و آپارتاید جنسی؟  [2010 Aug] 
*60 کیلومتر اتوبان در تصرف «اراذل و اوباش و مصادیق آشکار فسق و فجور» یا دوستداران زندگی؟ [2010 Jul] 
*پیام فرزاد کمانگر و شیرین علم هولی؛ مقامت، مقاومت، مقاومت  [2010 May] 
*اهمیت رعایت اصل اطلاع رسانی موثق و پرهیز از تیترسازی های جنجالی [2010 Mar] 
*آمار اخراج پناهجویان از آلمان در سال 2009؛ تعداد اخراج به مقصد ایران: 149 نفر  [2010 Feb] 
*شلیک مرگبار به "ندا آقا سلطان" و پیامدهای انتشار اشتباه یک عکس برای "ندا سلطانی"  [2010 Feb] 
*چند سوال و ابهام در مورد بيانيه «پشتيبانان سکولار جنبش سبز ایران» [2010 Jan] 
*غربت یا غریبه گی؟  [2010 Jan] 
*اشاره ای به چند ویژه گی سازمان مجاهدین خلق و نقدی بر نظرات ایرج مصداقی [2009 Dec] 
*مراحل درخواست پناهندگی در آلمان؛ پناهندگی به چه کسی تعلق می گیرد؟  [2009 Dec] 
*احترام و وفاداری به خمینی، مرز جدا کننده وفادارن به نظام با وفاداران به جنبش آزادیخواهی  [2009 Dec] 
*خاکسپاری دوباره و ادای احترام به "ویکتور خارا" ، هنرمند مردمی شیلی پس از 36 سال  [2009 Dec] 
*استعفاء وزیر سابق دفاع آلمان؛ یک نمونه مقایسه در مورد دروغ و بی کفایتی مسئولین در آلمان و رژیم ج. ا  [2009 Nov] 
*گزارش تلویزیون کانال یک تلویزیون آلمان از فرار روزنامه نگاران از ایران بدلیل فشار و سرکوب  [2009 Nov] 
*چگونه میتوان "میزان وثوق" فیلم های خبری از ایران بر روی اینترنت را افزایش داد؟  [2009 Nov] 
*نمونه گیری آماری مربوط به مسیر خروج پناهجویان ایرانی تا ورود آنان به آلمان  [2009 Nov] 
*13 آبان روز دانش آموز یا روز اشغال سفارت آمریکا؛ مرزهای فرصت طلبی در سیاست و مبارزه حقوق بشری [2009 Nov] 
*نابودی اسناد و مدارک، اقدام جدید رژیم جمهوری اسلامی برای مسکوت نگه داشتن جنایاتش  [2009 Sep] 
*در مقابل جنایت تجاوزکاران در زندانهای جمهوری اسلامی، سکوت را بشکنید!  [2009 Aug] 
*تفاوت های جنبش سبز با جنبش آزادیخواهی مردم ایران  [2009 Aug] 
*دفاع از جان و امنیت و حقوق پناهندگی اعضاء و وابستگان سازمان مجاهدین مستقر در عراق، وظیفه ای انسانی  [2009 Jul] 
*حکم دادگاه اداری فرانکفورت برای بازگرداندن پناهجوی ایرانی اخراجی به یونان  [2009 Jul] 
*گزارش تلویزیون آلمان؛ تجهیزات و تکنیک پیشرفته ساخت آلمان در خدمت احمدی نژاد برای سرکوب مردم ایران  [2009 Jul] 
*چگونه میتوان "میزان وثوق" فیلم های خبری از ایران بر روی اینترنت را افزایش داد؟  [2009 Jun] 
*دستور خروج خبرنگاران خارجی از ایران؛ زمینه سازی یک سرکوب و کشتار گسترده؟  [2009 Jun] 
*رسیدن به آزادی از خِلال جنگ ایدئولوژیک در درون رژیم جمهوری اسلامی تا کجا واقعی است؟ [2009 Jun] 
*چرا "انتخابات" رژیم مغایر با موازین حقوق بشر و یک مردم فریبی است؟  [2009 Jun] 
*آمار اخراج پناهجویان از آلمان در سال 2008؛ تعداد اخراج به مقصد ایران: 113 نفر  [2009 Jun] 
*نگاهی به تاریخچه "حق پناهندگی" درقانون اساسی آلمان و تغییرات داده شده در آن  [2009 May] 
*«نه بخشش و نه فراموشی» ؛ مبارزه جهانی برای به مجازات کشاندن جنایتکاران  [2009 May] 
*«ریخت و پاش ١٢ میلیارد تومانی در همایش ایرانیان خارج از کشور»؛ دوستان احمدی نژاد چه کسانی هستند؟  [2009 May] 
*تجاوز به حریم شخصی مردم تحت نام «پاکسازي خانه های مجردی»، نمونه جدیدی از «اوباش گری حکومتی» [2009 May] 
*"مرحله رسیدگی ویژه به درخواست پناهندگی در فرودگاه های آلمان" یعنی چه و چگونه انجام میشود؟  [2009 Apr] 
*بازگشت دادن 65 پناهجوی ایرانی در سال 2008 از طرف دولت آلمان به دیگر کشورهای عضو قرارداد شنگن [2009 Mar] 
*باز پس گیری و لغو موقعیت پناهندگی 1596 ایرانی در آلمان طی سال 2008  [2009 Mar] 
*انتگراسیون و نقض حقوق بشر!  [2009 Feb] 
*"اقامت مستقل از همسر"، راهی برای پایان دادن به شرایط غیر قابل تحمل در ازدواج های اجباری [2009 Jan] 
*وقتی سرکونسولگری رژیم در آلمان، به ادارات آلمانی درس  [2008 Nov] 
*چرا اعدام نه! [2008 Oct] 
*گزارشی از جلسه سخنرانی در رابطه با سی سال نقض حقوق بشر در ایران [2008 Sep] 
*پیشگیری از یک فاجعه انسانی ؛ دفاع از امنیت مجاهدین خلق درعراق یک وظیفه حقوق بشری است  [2008 Sep] 
*اعتراضات مردم مشهد بر علیه گرانی [2008 Jun] 
*خمینی مرد اما همچنان میراث پلید او بر سر مردم ایران گرد مرگ و بی اعتمادی و آوارگی را می پراکند [2008 Jun] 
*فشار اداره خارجیان برای تهیه پاس ایرانی؛ یک اقدام " نرمال اداری" یا پهن کردن دام برای پناهجویان؟ [2008 May] 
*دهه زجر و ارمغان جمهوری اسلامی برای مردم ایران: [2008 Jan]