فلسفه امانوئل لویناس و توتالیتاریسم اسلام
جلال ایجادی

جامعه انسانی به آرامش نيازمند است و ايران نيز در جستجوی آنست، ولی تاثير دين اسلام در جامعه ما تنش انگيز و التهاب آور است. در چارچوب يک فرهنگ آزادمنش و رهائی خواه و نقاد، ايدئولوژی و دين، منشا فشار و خفگی و خشونت هستند. زندگی اجتماعی به دين محدود نميشود، ولی در برخی جوامع دين نقش قاطع ايفا ميکند و پديده های گوناگون و رفتارهای انسانی را با پررنگی تحت تاثير قرار ميدهد. همچنانکه در ايران نيز چنيبن است و زندگی اجتماعی با دشواريها و خشونتهای گسترده ناشی از دين مواجه است. در اينجا ميخواهم دو الگوی بينشی را در کنار هم قرار داده و نتايج ناشی از آنها را بيشتراحساس کرده يا درک کنم. در پژوهش های اجتماعی، نگاه فلسفه و جامعه شناسی به عملکرد دين بسيار آموزنده جالب است. در اين نوشته بينش فلسفی متکی بر فلسفه امانوئل لويناس و دکترين دينی اسلام، که با تجربه ما درآميخته است به مقايسه گذاشته شده و نتايج جامعه شناسانه ناشی از آنها بطور خلاصه ميآيد. انتظاری نيست تا يک بينش فلسفی به خط مشی اقتصاد و سياست در يک اجتماع تبديل شود. فلسفه، فلسفه شاهراه انديشه ميماند، عليرغم اثرهای فرهنگی و سياسی که در اجتماع توليد ميکند. پرتو فلسفه در عرصه اجتماعی به زايش دست زده و بنياد فکری و عمل اجتماعی را آبياری ميکند. همانگونه که دين تاثيرات گاه بسيار سنگينی در اجتماع ببار ميآورد. هدف نشان دادن دو کردار و دو رفتار از دو بينش متضاد است.

فلسفه آرامش بخش "لويناس" و آزادی سوژه

امانوئل لويناس متولد سال ۱۹۰۶ ميلادی در ليتوانی و سپس دوران پناهندگی به روسيه رفته و پس از آن بسال ۱۹۲۸ در آلمان فلسفه هايدگر و هوسرل را مطالعه ميکند. او که از سال ۱۹۳۰ دارای مليت فرانسوی ميگردد در کار خود ميان فرهنگ يهوديت و فلسفه غرب و ادبيات روس و پديدارشناسی آلمان پيوند برقرار ميکند. لويناس در سال ۱۹۶۱ اثر برجسته خود را تحت عنوان "کليت و بيکرانگی" را منتشر ميسازد و سپس نوشته های مهم ديگری مانند "خدا، مرگ و زمان" در سال ۱۹۹۳ و " اتيک بمثابه فلسفه اولی" را در ۱۹۹۸ انتشار ميدهد. او که درسال ۱۹۹۵ در پاريس درگذشت، ميراث فلسفی ويژه ای باقی ميگذارد که در هيچ نظام و مکتب فلسفی خاصی قرار نميگيرد. لويناس از ايدئولوژی ميگريزد و به مناسبات متعارف ميان انسانها نگاه کرده و زشتی های آنرا به نقد کشيده و دعوت ميکند تا "ديگری"، چهره ديگر بودگی، را دريابيم. تراژدی های قرن بيستم با واقعيت اين بيگانگی نسبت به ديگران همراه بود. تمام خانواده امانوئل لويناس توسط نازيها از بين ميروند و خود نيز چند سال به زندان افکنده ميشود وعليرغم اين وضعيت دردناک، فلسفه اش به زندگی و هستی توجه دارد. او حافظه تاريخی را بديگران انتقال ميدهد و ميگويد چرا بايد زندگی را دوست داشت و چرا نمی توان نسبت به ديگران بی اعتنا باقی ماند.

امانوئل لوينانس فيلسوفی است که رابطه انسان با ديگری، موضوع اساسی فلسفه اش ميباشد. ديگری، جستجوی خدا نيست، بلکه ديگری برای نزديکی و آرامش است، زيرا انسانيت رنج بسيار کشيده است. اين نزديکی، نفی تفاوت نيست و حل شدن در يک کليت نمی باشد. اين نزديکی در ضمن بيانگر يک دوری بيکرانگی و نامتناهی است که ما را در يک کليت بسته قرار نميدهد. فلسفه او هم نگاه به گذشته است و هم چشم بسوی ديگری و آينده دارد. او "خوبی" افلاطونی را برگزيده و از "جمهوريت" افلاطون متاثر است و بويژه از فلسفه مارتين هايدگر و هوسرل تاثير گرفته است. او دترمينيسم سياسی و فلسفی کارل مارکس را نسبت به فرد نقد کرده و اين رابطه انسان که تابع سيستم است را يک "کليت" ميخواند که بمعنای "مرگ سوژه" است؛ اين کليت يا توتاليته نظامی متمرکز است که تفاوت ها را منهدم ميکند و ديگر بودن را حذف ميکند. اين کليت نفی ديگری و خواستار سلطه يک جانبه مطلق است. لويناس برخلاف بسياری از فيلسوفان مانند مارکس و لوی استراس که ساختگرا هستند و تفکرات "سيستم" را ويژگی مکتب خود ميدانند، انديشه خويش را بسوی فرديت کنش گر سوق ميدهد. برای او عصر ما، دوران انسانگرائی و اخلاق ازخودگذشتگی است. مسئوليت "لويناس وار" بر آنست که "بهرحال من مسئول مسئوليت ديگران هستم" و معنای برای خود بودن بمعنای مسئوليتی بزرگ تر از مسئوليت ديگران داشتن است. داستايوسکی در "برادران کارامازف" ميگويد "در برابر ديگران هرکسی مسئول هم چيز است و من بيش از هرکس ديگری". اين کلام جان کلام و مسئوليت از نظر امانوئل لويناس ميباشد.

نزد امانوئل لويناس اين رابطه ميان انسانها، مسئله مرکزی انسان بودن است، رابطه با ديگری، معنا دهنده به انسان است. از نظر لويناس موضوع "با ديگری بودن" در قلب انسانيت است؛ هنگاميکه انسان از خود بيرون ميايد و از هستی خود عبورکرده و فراتر از آن ميرود، به ديگری ميرسد. زمانيکه که انسان در خود باقی نمی ماند و با ديگری ارتباط برقرار ميکند، برای خود ايجاد مسئوليت ميکند. در نگاه لويناس من دارای مسئوليت ديگری ميباشم و اخلاق اجتماعی از اين مناسبات پيدا ميشود. بخشش برای ديگری، برای خوبی است. زمانيکه اروپائيان شاهد جنايات نازيسم بودند، آيا خود را مسئول حس ميکردند؟ زمانيکه اولين اقدام های ضد يهودی سازماندهی ميشد تا زمانيکه يهوديان به اطاقهای گاز برده ميشدند، آيا شهروند اروپائی احساس مسئوليت  ميکرد؟ آيا تراژدی و فاجعه انسانها کسی را بدرد ميآورد و اين درد به واکنش و اعتراض منجر ميشد؟ هرکس در زمان نازيسم بايد بخود ميگفت من مسئول هستم. 

دريافت امانوئل لويناس را از اخلاق به مثابه نوعی رخداد بايد قلمداد نمود. برای او انسانيت يعنی ديگری را دريافتن و اخلاق لويناس متکی بر "ديگری" يا "ديگر بودگی" ميباشد. برای لويناس درک اخلاق بايد ما را به ديگری برساند و در راستای اين امر شرط امکان آن را بايد دريافت تا در اين راه به چهره ديگری ‌رسيد. کشف ديگری يک رخداد است يک ملاقات هستی شناسانه است و مسئوليت ساز ميباشد. ما مسئوليت ديگری را داريم و به سرنوشت او نمی توانيم بی اعتنا باشيم. فلسفه به چه کاری ميايد؟ آيا تنها فلسفه برای فکر کردن است؟ آيا فلسفه تنها با پرسش برای خود و در بستر انديشه بما کمک ميکند که فکر کنيم؟ يا فلسفه بما ميآموزد تا به ديگری فکر کنيم و زندگی را تغيير دهيم. از نظر امانوئل لويناس فلسفه ميآموزد تا پيوسته هوشيار باشيم و دقت و مواظبت خود را فعال نگه داريم. از نظر او فلسفه برای درک مسئوليت و ساختن زندگی با ديگری است. لويناس ميگويد پاسخ همه پرسشها را نميتوان داد، ولی هوشياری ما را ميطلبد و انديشه ما را به نگهبانی واميدارد، زيرا مسئول هستيم. امانوئل لويناس از "خوبی" و"نيکی" در اجتماع يک اخلاق ميسازد، بما ميگويد اين نيکی را در رابطه با ديگری بايد فعال نگه داشت. رابطه بين انسانها، بيان مناسبات نزديکی، خودبخودی، مهربان، خلاقانه و غير متقارن است و اين امر نقطه ای است که بنياد اخلاق و اتيک لويناس را معنا ميبخشد. ما بطور دقيق يکسان عمل نميکنيم و يک شيوه در مقابل يکديگر نداريم، متفاوت هستيم، ولی مسئوليت متقابل داريم.

از نظر جامعه شناختی نتيجه فلسفه لويناس کدام است؟ جامعه ای که در آن انسان مسئول است و خود رابطه ای است با ديگران، ديگرانی که متفاوت اند. جامعه ای است در جستجوی پيوندها و چهره ها و آرامشی که برای زندگی است. اخلاق يا اتيک اجتماعی، تکيه گاه برای عمل انسان و عملکرد جامعه است. اين اخلاق اجتماعی برای نفی تلاش نميکند، بلکه برای نيکی که بنفع انسانهاست، برای مسئوليت در قبال تراژدی، فعال است. در اين اخلاق انسانها سوژه های زنده و کنش گر و چهره دار هستند و اين اتيک با بدی ها که رابطه انسانی را مضمحل کنند نمی سازد. از نظر جامعه برای اينکه اين فلسفه جنبه انتزاعی بخود نگيرد و برای اينکه در ميدان اجتماعی دارای ماديت باشد، بايد تمام نهادها و سازماندهی عمومی که مناسبات انسانها را تنظيم ميکنند ازآن الهام گيرند. در اين ميدان مسئوليت بازيگران اجتماعی بايد مورد آموزش قرار گيرد و احترام به شخصيت فردی به رفتار همگانی تبديل شود. پذيرفتن ديگری با تمام تفاوتش و ديگربودگی اش و آزادگی اش پايه حقوق انسانی در جامعه است.

خشونت زائی اسلام و نفی سوژه

در قرآن بطور عمده واژه دين به معنای اطاعت دائمی و وابستگی و عبوديت به الله است. "آنچه در آسمان و زمين است، از آن اوست و دين و اطاعت هميشه مخصوص اوست". خدای قرآن نه تنها خالق بشر بلکه بعلاوه "مالک" بشر"بنده و برده" هم ميباشد. خداوند هرکس را که بخواهد به بيراهی ميگذارد و هرکس را که بخواهد گمراه ميکند (سوره النسا آيه ۱۴۳ و انعام آيه ۱۲۵) و از همه ميخواهد تا بت بزرگ "الله" مورد پرستش بی چون و چرا قرار بگيرد وگرنه گناه کارند. "هرکی با خدا و پيامبر او مخالفت ورزد، آتش جهنم نصيب اوست که جاودانه در آن ميماند."(سوره توبه آيه ۶۳)  "با تعظيم و اجلال بر او سلام گوئيد و تسليم شويد."(سوره احزاب آيه ۵۶) اصل توحيدی اصل توتاليتاريسم است. قرآن که "کتاب الهی قرآن عربی" است (سوره يوسف آيه ۱)، اسلام که خاص اعراب است، به همه تحميل ميگردد زيرا همه بايد آنرا بپذيرند. "شما نميخواهيد چيزی جز آنچه خدا بخواهد."(سوره دهر آيه ۳۰). سوره حج ميگويد: برای کافران لباسی از آتش باندازه قامت آنها بريده اند و بر سرآنان آب سوزان جهنم ريزند تا پوست بدنشان و آنچه درون آنهاست به آن آب سوزان گداخته شود.

توتاليتاريسم الهی قرآنی هيچ راهی برای آرامش و آزادی نمی گذارد و بعلاوه هنگاميکه محمد در مدينه بود بعنوان يک سلطان مذهبی مقتدر عمل کرده و به انتقامجوئی و سرکوبگری ميپردازد: "هرکجا مشرکين را يافتيد آنها را بکشيد و از شهرهايشان آواره شان کنيد"(سوره بقره آيه ۱۹۱)، يا "ای اهل ايمان سلاح جنگ برگيريد و آنگاه دسته دسته و يا همه با هم برای جهاد اقدام کنيد."(سوره نسا آيه ۷۱)، يا منافقين را"هرکجا يافتيد به قتل برسانيد"(سوره نسا آيه ۸۹)، يا "مشرکين را هر کجا يافتيد بقتل برسانيد"(سوره توبه آيه ۵)، يا "موقعی که با کافران روبرو ميشويد آنها را گردن بزنيد."(سوره محمد آيه ۴). آنچه بيان ميشود بازتاب فضای جنگ و اختلاف ميان قبايل محيط عربستان و استراتژی جنگی و اجرای قدرت پيامبر اسلام عليه رقبای سياسی است. لحظه تاريخی سياسی نشان ميدهد که تحميل قدرت محمد ساده نبوده بلکه برعکس ايجاد تناسب قوا می طلبد تا پيامبر و يارانش با قهر و خشونت امتياز کسب نمايند. بعلاوه اسلام فاقد هرگونه بردباری بوده و گروههای "منافق" و "مشرک" و "کافر" که در نهايت امر کلام و موضع محمد را قبول نداشتند و مخالف او بودند، پيوسته تهديد به قتل ميشوند. در اين الگوی دينی که بويژه معطوف به کسب قدرت سياسی است، اعتراض و انتقاد، چه در اجرای قدرت و حفظ آن و چه پديده های فکری گونه گون و اختلاف و تفاوت نظر در جامعه، تحمل نميشود.

هنگامی که ما دين اسلام را از نظر روانشناسانه و جامعه شناختی مورد بررسی قرار ميدهيم نمی توانيم به اثر بخشی آن بی توجه باقی بمانيم. حال بحث بر سر اينست که اين اثرگذاری در جامعه چگونه است؟ آيا پيام معنوی اسلام آرامش دهنده است يا بر عکس افزايش تنش را موجب ميگردد؟ آيا هوشيار کننده است يا هذيان برانگيز است؟ برای کسانی که معتقد به دين و فاقد  نگاه انتقادی هستند، بلحاظ بازتوليد شرايط ذهنی اعتقادی و خود فريبنده، احساس همخوانی و سرمستی ميکنند. حال آنکه کسانی که در اين باور نيستند، ناراحت بوده و رنج ميکشند. بعلاوه نيروهای اجتماعی و سياسی مزاحم و استبدادی حاضر يا حاکم در جامعه با اعمال فشار خود جامعه را در خفگی قرار ميدهند. فرسايش و تخريب پويائی و خمودگی جامعه نتيجه اين روندهای فشار و سرکوب و خرافه ميباشد. ميتوان پرسش نمود که انعکاس پيام قهری و جنگی که در ماهيت اسلام است، چه نتايجی برای يک جامعه امروزی بوجود ميآورد؟ در واقع دين اسلام از يکسو با فاتاليسم و جبر الهی خود، قدرت ابتکار و خلاقيت مغزی و روحی را از مسلمان سلب می نمايد و از سوی ديگر اين دين با مدل رفتار محمدی و روانی خود، روان انسانها را آماده سازی نموده تا با غيربردبارانه ترين و خشن ترين رفتارها اقدام نمايند. سوژه در دايره اين نظام دينی نه مختار است، نه آزاد است، نه تصميم گيرنده است و نه قادر به سرنوشت خويش است. همه چيز از قبل و بشکل آسمانی طراحی شده و "قادر مطلق" فقط عبوديت می طلبد و فردی که مومن نباشد و در اين نظام شک کند و مخالف آن باشد، سزاوار مرگ و آتش جهنم است. دين اسلام يک کليت سلطه گرا بوده و با توتاليتاريسم خود همه چيز و همه کس، توده يکسان و شمشير کش، را تابع خود ميخواهد. اين تبعيت بمعنای نفی هويت، نفی انديشه و نفی سوژه است. تبعيت از اين کليت، نفی چهره ها ميباشد.
از نظر جامعه شناختی تسلط دکترين اسلام برقدرت و بر ذهن بمثابه يک کليت تمامگرا بوده و نسبت به آن هيچ فاصله و تفاوت، قابل قبول و پذيرش نيست. همانگونه که محمد در سرکوب رقبای سياسی خود از کشتار و قتل اجتناب نميکرد و توتاليتر بود، پيروان او در قدرت های سياسی معاصر و گروههای اسلامگرا و تروريستی جهان، همان الگو را ادامه ميدهند. بعلاوه جايگاه آزادی فردی و اصل انتقاد و منش آزاد در جامعه برای اين دکترين غيرقابل تحمل است. دکترين اسلام هرگز نميتواند طرفدار حقوق بشر و آزادی فردی باشد. اينکه افراد تجديد نظر در اصول قرآنی کرده و تفسيرهای ملايم تری عرضه نمايند قابل فهم است. گروههای اجتماعی برای منافع خود و قدرت گيری يا حفظ قدرت، تفاسير گوناگون عرضه ميکنند که البته عليرغم جنبه انعطافی آن، هميشه مشروط و محدود است. ولی در عرصه نظری و دينی و مبانی قرآنی، بينش موجود در آيات در ضديت با آزادی سوژه است و يک نظم ذهنی توتاليتر ميباشد. ايدئولوژی قرآنی و قواعد مندرج در آن، خواهان انسان بنده ای در خدمت "الله قادر" است. رابطه ها در قرآن عمودی است و از بالا به پائين است. الله که در شش روز جهان را خلق کرده بر حيات انسان سلطه يک جانبه و مطلق دارد و انسان بنده ای است که به آستانه او التماس ميکند. انسانها رابطه افقی ندارند و از يکديگر بيگانه اند. در جامعه، اين الگوی "قدسی" عمودی به معنا دهنده هستی بندگان خدا تبديل شده و توده بنده، فقط توسط رهبر مطلقه يا امام و آيت الله رهبری ميشوند. بنده فرمانبر است و در راستای خواست حق تعالی بايد تسليم باشد و هرچه الله ميخواهد او هم بخواهد و توجيه کننده جنايت نماينده الله باقی بماند. خوشبختی بنده به لطف و کرم الله بيرحم يا توجه امامزاده هائی اساطيری است که با وساطت نزد الله  برايش بهشت را معامله ميکنند. مدل جامعه از ايدئولوژی توتاليتر الهی ميايد و پويائی زمينی و نقش بازيگران آزاد بی معناست. در اين الگوی قرآنی سوژه خفه ميشود، حال آنکه در فضای فلسفه امانوئل لويناس سوژه نفس ميکشد.

جلال ايجادی

استاد جامعه شناسی در دانشگاه فرانسه

idjadi@free.fr

منبع:گویا نیوز


جلال ایجادی

فهرست مطالب جلال ایجادی در سایت پژواک ایران 

*اسلام، دین استعماری و توتالیتاریسم [2017 Aug] 
*پوپولیسم، روان‌پریشی در سیاست و کرنش روشنفکری چپ [2017 May] 
*راهپیمایی ماه مه، نقش سندیکاها در فرانسه [2017 May] 
*قرآن، مبلغ پیام تورات [2017 Jan] 
*آلودگی هوا و ریزگردها و مسئولیت سیاسیون و روشنفکران [2016 Dec] 
*مرگ کاسترو مستبد و درمانگی فکری چپ ایرانی [2016 Dec] 
*ترورهای اسلامی در پاریس و منشا خشونت [2016 Nov] 
*تکنولوژی اینترنتی و تغییر هویت و اومانیسم در جامعه [2016 Nov] 
*جامعه‌شناسی سیاسی اپوزیسیون ایران و عربستان [2016 Sep] 
*قرآن همان تورات است [2016 Sep] 
*آدونیس، اسلام و تراژدی نیندیشیدن [2016 Aug] 
*جامعه ترس و نقش تروریسم اسلامی [2016 Jul] 
*پیامبر اسلام، میان تاریخ، دروغ و اسطوره (بخش دوم) [2016 Jul] 
*پیامبر اسلام، میان تاریخ و اسطوره (بخش یکم) [2016 Jul] 
*قرآن، نه کلام خدا، نه الهام محمد، نوشته‌ای تاریخی التقاطی (بخش هفتم) [2016 Jun] 
*قرآن، نه کلام خدا، نه الهام محمد، نوشته ای تاریخی التقاطی (بخش ششم) [2016 Jun] 
*قرآن، نه کلام خدا، نه الهام محمد، نوشته‌ای تاریخی التقاطی (بخش پنجم) [2016 May] 
*قرآن، نه کلام خدا، نه الهام محمد، نوشته ای تاریخی التقاطی (بخش چهارم) [2016 May] 
*قرآن، نه کلام خدا، نه الهام محمد، نوشته‌ای تاریخی التقاطی (بخش سوم) [2016 Apr] 
*قرآن، نه کلام خدا، نه الهام محمد، نوشته ای تاریخی التقاطی (بخش دوم)٬ [2016 Apr] 
*قرآن، نه کلام خدا، نه الهام محمد، نوشته ای تاریخی التقاطی (بخش یکم) [2016 Apr] 
*خداناباوری و آتئیسم در حکومت الهی [2016 Feb] 
*کفرگویی و نقد علمی قرآن یک ضرورت است [2016 Feb] 
*آقایان اشکوری و سروش، شما در باره اسلام شناخت علمی ندارید (بخش اول) [2015 Dec] 
*داعش، اسلام و آقای یوسفی اشکوری [2015 Nov] 
*پاریس، تروریسم اسلامی و دمکراسی زخمی [2015 Nov] 
*فاجعه زيست‌بومی: آيا سد گتوند را بايد خراب کرد؟ [2015 Jun] 
*نوانديشان دينی، نقش سودمند يا زيان‌آور؟ علی شريعتی (بخش سوم) [2015 May] 
*نوانديشان دينی، نقش سودمند يا زيان‌آور - آل‌احمد (بخش دوم) [2015 May] 
*نوانديشان دينی، نقش سودمند يا زيان‌آور؟ (بخش يکم) [2015 Apr] 
*مذهب شيعه، ريشه از خود بيگانگی ايرانيان (بخش هشتم) [2015 Mar] 
*مذهب شیعه، ریشه ازخود بیگانگی ایرانیان (بخش هفتم) [2015 Mar] 
*مذهب شيعه، ريشه از خود بيگانگی ايرانيان (بخش ششم) [2015 Feb] 
*مذهب شيعه، ريشه از خود بيگانگی ايرانيان (بخش پنجم) [2015 Jan] 
*تروريسم اسلامی و کشتار هنرمندان در پاريس [2015 Jan] 
*مذهب شيعه، ريشه از خود بيگانگی ايرانيان (بخش چهارم) [2014 Dec] 
*مذهب شيعه، ريشه از خود بيگانگی ايرانيان (بخش سوم) [2014 Dec] 
*مذهب شیعه، ریشه ازخود بیگانگی ایرانیان (بخش دوم) [2014 Nov] 
*جامعه شناسی شهری اکولوژيکی تهران [2014 Oct] 
*خدمت روشنفکران به اسلام و خيانت به آزادانديشی [2014 Oct] 
*غرب دوست ما و اسلام ضد ما [2014 Aug] 
*حوادث مرگبار و بيماری‌های شغلی در بنگاه‌های توليدی ايران [2014 Jul] 
*پیوند آقای سروش و استبداد خمینی [2014 Jun] 
*الگوی اقتصادی ايران منشاء ويرانگری زيست محيطی [2014 May] 
*چپ ايران در بن‌بست‌ها و عقب‌ماندگی فکری [2014 Apr] 
*فلسفه امانوئل لویناس و توتالیتاریسم اسلام [2014 Apr] 
*سوگند زيباکلام به موی محمد بن عبدالله و سرسپردگی روشنفکری [2014 Apr] 
*ایران، آلوده ترین هوا در جهان [2014 Apr] 
*محیط زیست ایران در سالی که گذشت، ویرانگری بیشتر [2014 Mar] 
*جمهوری اسلامی با بنزین سمی ایرانیان را کشت  [2014 Mar] 
*ناکارآئی سیاست بهداشت و اوج گیری بیماریها در ایران [2014 Jan] 
*مرگ هامون، پيمان‌شکنی افغانستان و بی‌لياقتی جمهوری اسلامی [2014 Jan] 
*جنایت علیه بشریت، جنایت زیست محیطی در ایران [2013 Dec] 
*برندگان مذاکرات اتمی ژنو [2013 Nov] 
*استراتژی آمريکا، فرانسه و جمهوری اسلامی در مذاکرات اتمی ژنو [2013 Nov] 
*زلزله در بوشهر و خطر انفجار نیروگاه اتمی [2013 Oct] 
*سدسازی در ایران، فساد دولتی وتخریب  [2013 Oct] 
*اسلام برای اسارت زنان  [2013 Oct] 
*سدسازی در ایران، فساد دولتی و تخریب [2013 Sep] 
*ویرانگری زیست محیطی و سیاست اتمی ایران  [2011 Dec] 
*نقد اسلام آزاد است [2011 Dec] 
*همسوئی فمینیسم و اکولوژی سیاسی  [2010 Jul] 
*ویرانگری زیست محیطی در ایران توسط رژیم جمهوری اسلامی  [2010 Jan] 
*«آزادی، استقلال، جمهوری ایرانی!» [2009 Aug]