همه چیز از آنجا شروع شد که - بخش دوم
بهروز سورن

 
 
در این تعریف زندانی سیاسی درجه بندی نمی شود. تقدم و تاخر داده نمی شود. اتهامی کلی و یکسان دارند و حق بیان و عقیده و تعقیب آنان خود جرم است. چنانچه نقطه حرکتمان را بر این اساس قرار دهیم موظف خواهیم بود که به پدیده زندانی سیاسی بعنوان یک ناهنجاری اجتماعی نگاه کنیم و خواستار حذف آن باشیم. هر گونه نگاه سکتاریستی و انحصار طلبانه به این پدیده آن را به ابزار تبدیل میکند. ابزاری که در خدمت یک گروه, سازمان, فرقه و یا یک طیف قرار خواهد گرفت
 
 
زندانی سیاسی , ناهنجاری اجتماعی یا ابزار!؟
حقیقت اینست که در سرکوب وحشیانه زندانیان سیاسی در زندانهای کشور و در دهه شصت, جمهوری اسلامی از هیچ نیروی متشکل سیاسی کم نگذاشت. برخی از نیروها زودتر و سایرین دیر تر.
دیر و زود داشت ولی سوخت و سوز نداشت. سازمان اکثریت و حزب توده با دفاع ننگین خود از جمهوری اسلامی و آویزان کردن صفت ضد امپریالیستی به آنان تصور داشتند که خود از زیر تیغ رهائی مییابند و احتمالا دفتر و دستکی در دستگاه حکومتی به آنان از طرف رژیم و بعنوان دستخوش تعلق خواهد گرفت. از همینرو پس از آغاز دستگیری های این طیف زندانیان سیاسی آنها در زندان بنوعی شوکه بودند و تا مدتها فکر میکردند که اشتباهی صورت گرفته است! اما با تمام این تفاسیر بعنوان زندانی سیاسی شایسته دفاع برای آزادی بودند همانطور که بسیاری از متعلقین عقیدتی هستند.
در مناسباتی دمکراتیک و عادلانه بر اساس حقوق انسانی شهروندان هیچکس بدلیل اندیشه سیاسی اش نباید مورد تعقیب زندان و شکنجه قرار بگیرد. در این تعریف زندانی سیاسی درجه بندی نمی شود. تقدم و تاخر داده نمی شود. اتهامی کلی و یکسان دارند و حق بیان و عقیده و تعقیب آنان خود جرم است. چنانچه نقطه حرکتمان را بر این اساس قرار دهیم موظف خواهیم بود که به پدیده زندانی سیاسی بعنوان یک ناهنجاری اجتماعی نگاه کنیم و خواستار حذف آن باشیم. هر گونه نگاه سکتاریستی و انحصار طلبانه به این پدیده آن را به ابزار تبدیل میکند. ابزاری که در خدمت یک گروه, سازمان, فرقه و یا یک طیف قرار خواهد گرفت.
این نوشته قصد ندارد که به تجزیه و تحلیل این موضوع بپردازد و پاسخی است به طیف مطلوب فرخ قهرمانی و دو نوشته اش در این آدرس ها:
و
 
برگردیم به نقدهای فرخ قهرمانی
 
زیگزاگ میزنم پس زنده ام!
فرخ قهرمانی تاکید ویژه ای بر زیگزاگ زدن سیاسی من دارد. منظور او شاید سیال بودن من و سایت در میان نیروهای سیاسی است.
او مینویسد:
اما زیگزاگ زدن مکرر سایت گزارشگران و نیز بهروز سورن، نگرانی مرا برانگیخت و دلیلی شد برای نوشتن این مطلب تا نوسانات مواضع او را به عنوان نمونه ای از سرگردانی نظری و سیاسی تعدادی از فعالین مستقل چپ، بیشتر مورد بررسی قرار دهم.
من سعی میکنم که زحمت ایشان برای اثبات زیگزاگ زدن های سایت گزارشگران را کم کنم.
خطای فرخ قهرمانی اینست که بهروز سورن را با سایت گزارشگران برابر میکند و فله ای میخواهد اثبات کند که هر دو زیگزاگ میزنند و قطعا بلحاظ سیاسی منظور است. یکی ازعلل این نوسانات را هم همانطور که غیر مستقیم نوشته است انتشار لینک مطلبی از یک منتقد این طیف است. منتقدی که مثل من و فرخ قهرمانی و دیگران تعلق به رنگین کمان تبعید دارد.
گزارشگران یک رسانه است. وظیفه اش انتشار اخبار و گزارشات متنوع است. اگر تنوع انتشارات سایت بمعنای زیگزاگ زدن آن باشد. ما از این تنوع و زیگزاگ استقبال می کنیم. اگر منظور فرخ قهرمانی زیگزاگ ها بین جبهه انقلاب و ضد انقلاب است که بنظر من باید به عهده خوانندگان سایت گذاشت. زیرا ورود به این مبحث را ما نه تنها ضروری نمیدانیم که معتقدیم طرح این مطلب خود ریختن آب به آسیاب دیگران است.
در زمینه زیگزاگ زدن هایم معتقدم که تفاوت نظر در نگاه مختلف به پدیده زندانی سیاسی است. قرار هم نیست انسان ها یکسان به این پدیده نگاه کنند. مدتها قبل ضمن یک هشدار به شرکت کنندگان در گردهمائی چهارم زندانیان سیاسی و در پاسخ به امین حصوری و در ارتباط با رسانه های امپریالیستی نوشتم که:
زنده باشید و به راهتان ادامه دهید!
 
اصلاح طلب عارق میزند و سرمقاله مینویسند اما از کنار سالگرد کشتار زندانیان سیاسی با نیشخند میگذرند. بی بی سی را میگویم, رادیو فردا را میگویم. با اصلاح طلبان عشقبازی می کنند. سیاست انگلیس و سازمان سیا می گذارند. بدون اجازه آنها آب نمیخورند. اگر روزی کس دیگری در مصاحبه هایشان بر بخورد, رد گم می کنند. پز آزاد نویسی می گیرند. جلب توجه و خواننده جذب می کنند تا سر بزنگاه به جنبش ها لطمه بزنند. به ریشمان در نهان می خندند. اگر هنوز ریشی بر چهره های خسته و له شده مان باقی باشد.
حافظه را پاس داریم. هرگونه سازش با رژیم و طیف اصلاح طلبان را در اینمورد خاص ( تکفیر کنیم ). اگر نکنیم اصالت مجموعه را از دست میدهیم. امید به باد میدهیم. آلترناتیوها شکل میگیرند و این مجموعه نیز خوراک تجربه و فریبکاری جناح راست خواهد شد. سرعتی در کار نیست. گام بگام صورت می گیرد. برق امکانات و توانائی مالی اپورتونیست های محلی ما را می گیرد.
بهمین دلیل در نوشته پیشین به ان اشارتی داشتم. بر 2 محور فراموش نمیکنیم و نمی بخشیم و حذف کلیت رژیم پا فشاری کنیم. اسکلت سازمان دهندگان را به حواشی اکثریتی ها و سبزها نسپاریم.
زندانی سیاسی جانباخته و یا رها شده را تفکیک نکنیم. آزادی بی قید و اندازه اندیشه را محور قرار دهیم. این حماسه را فراگیر کنیم.
دوست عزیز و آگاهم امین حصوری نقد کرده است که من در نقدم تناقض داشته ام.
من سراسر تناقضم. با تناقض بدنیا آمده ام و در تناقض هایم غرق خواهم شد.
 
این پیام پشتیبانی از سوی گزارشگران به گردهمائی چهارم نوشته و ارسال شد. مفقود شد!
 
دو محور اصلی همیشه مد نظر بوده است.
اول آنکه کلیت رژیم را میبایستی هدف دادخواهی قرار داد. ( رادیکالیسم )
دوم اینکه زندانی سیاسی در مفهوم عام  آن در نظر گرفته شود.
آیا تهیه گزارش از دادگاه لندن که طیف رنگارنگ تری از قربانیان جنایات رژیم در آن حضور داشتند ( و نه سبزها ) بمعنای نوسانات سیاسی من است؟ آیا در هیچ نوشته ای از اعضای دادگاه دفاع کرده ام؟
آیا مثل شما در گردهمائی چهارم بلندگو را در روز اول بدست سبزها داده ام؟ و یا بخشی از مسئولیت ها را بعهده آنان گذاشته ام؟
بنظر من تعیین مسیر بتونیزه شده برای منفردین سیاسی دوستدار چپ همانند من کار اشتباهی است. من تلاشم بر این بوده که همانند بسیاری از فعالین هوادار چپ نه به مسائل سیاسی و نه به پدیده زندانیان سیاسی, سیخکی و میخکی نگاه نکنم. اگر طیفی به مسائل نگاه میکردم قطعا چارچوب و برنامه ای داشتم مثل شما که متعهد به آن و از آن پا را فراتر نمیگذاشتم. نقد من به شما و طیف تان اینست که شما با وجود داشتن این چارچوب, پایتان را از آنسوی دیگر پشت بام بیرون می گذارید. یک بام و دو هوا متعلق به این طیف است. طیفی که سرگردان شده است. طیفی که برای حفظ و تداوم حیات خود به سبزها آویزان می شود و از رادیکالیسم خود کوتاه می آید. سبزها بدلیل سبز بودنشان مذمت نمی شوند بلکه بدلیل حمایتشان از اصلاح طلبان نکوهش میشوند. هم آن ها که جابجائی در حکومت را مد نظر دارند. هم آنهائی که با شما در گردهمائی می نشینند و با سبزها سیزده بدر می کنند.
آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد
 
برگردیم به سی و دو سال قبل
هر چه سانترالیزم در سازمان های موجود پر رنگ بود از بخش دوم این واژه یعنی دمکراتیک کمتر خبری بود. چیزی به اسم انتخابات موجود نبود. رهبران را تکانی نبود جز با پدیده ای بنام انشعاب که آنهم جایگاه رهبری در تشکل کوچکترجدید باقی می ماند. عضویت نه با اختیار و انتخاب که معطوف می شد. بالا تصمیم میگرفت که چه کسی عضو شود یا نشود. البته که خود فرد میبایستی قبول میکرد ولی غالبا در تائید عضو شدن خود نقشی نداشت.
راز این مناسبات غیر دمکراتیک درونی چه بود که هنوز هم پس از گذشت سه دهه در برخی از تشکل ها رهبری تکان نخورده است؟ برخی از آنان هنوز تشکل شان را ملک شخصی شان می پندارند. طبیعی است که در چنین شرایطی پدیده ای گسترده بنام منفردین چپ پر معنی میشود. این پدیده غالبا بنوعی اعتراض به حضور قواعد نامتناسب با شرایط و دانش ساختار تشکیلات است. فرهنگ غیر دمکراتیک حاکم بر سازمانها و احزاب در اپوزیسیون تنها مختص به آن تشکل ها نیست. همه ما بنوعی در درون این سازمانها بوده ایم و هنوز هم این فرهنگ را در اشکالی با خود حمل می کنیم. حال در قامت عضو سازمان ها و یا فعال منفرد سیاسی!
حقیقت بعدی چه بود؟
فرض مسلم:
( بهروز سورن و سایت گزارشگران ضمن دفاع از چپ بطور کلی هیچگاه ادعای مارکسیست بودن نداشته اند. شخصا نه دانش گسترده مارکسیستی دارم و نه احاطه به این علم رهائی انسان ها و نه در هیچ بحث تئوریک مارکسیستی شرکت داشته ام.)
 
حقیقت این بود که رژیم با امکانات نجومی تعقیب و سرکوب مخالفان قادر شد بخش اعظم سازمانها و تشکل های رادیکال مخالف خود را بازداشت, زندان و یا اعدام کند. بخشی نیز موفق به فرار از دم تیغ آنان و مخفی شدند و طیفی نیز توانستند پای خود را آنسوی مرزها بگذارند.
جز در برخی نواحی کشور مثل کردستان و بلوچستان در سایر نقاط شهری از حضور فعال باقیمانده تشکل ها در آن زمان نمیتوان صحبت کرد.
طی سالهای دراز سرکوب و غربت و تبعید هم این پروسه به کندی پیش رفته است. فرهنگ کهنه و سنتی تشکیلاتی در اینمدت رسوب کرده است و خلاصی از آن در این سن و سالهای نسل اولی اگر نگوئیم ناممکن اما دشوار است. علتش هم این است که بخش بزرگی ازروشنفکران ما فرصت تجربه تحزب را نداشته اند و با مفهوم دگر اندیشی و تولرانس نظری و سیاسی کمتر آشنا هستند.
پیش تر ها هم نوشتم که آفت چپ بطور کلی و بشکل رسوب شده همانا سکتاریسم است. انحصار طلبی است. ارجحیت دادن منافع گروهی بر منافع عمومی است. چپ میتواند با معنی و مفهوم دمکراسی بیشتر خو بگیرد و از این طریق اثبات کند که پیگیرترین دمکرات هاست. در چنین وضعیتی امکان پیوندهای عمیق آن با جنبش های دمکراتیک از جمله دانشجوئی و زنان و ... ایجاد خواهد شد.
 
آیا درمانی برای سکتاریسم و انحصار طلبی پیدا می شود؟
شاید جوانانی که این مطلب را میخوانند بیاد نمی آورند اما نسل اول و دومی ها قطعا بخاطر دارند شعارهای:
زندانی سیاسی مجاهد آزاد باید گردد!
زندانی سیاسی فدائی آزاد باید گردد؟
معنی و مفهوم این شعارها این بود که سایر زندانیان سیاسی از ما نیستند و ابعاد سکتاریسم مرزی نمی شناخت.
بنظر من ضربه هائی که این تفکر به جنبش ضد استبدادی و برای دمکراسی در آن زمانهای دور زد, کم نیستند. ایا ضربه سکتاریست ها و تفکیک کنندگان زندانیان سیاسی امروزه کمتر است؟
این تفکر طیفی در امتداد همان انحرافاتی است که از سوی رهبران این جریانات هدایت می شد. تردیدی نیست که هر گروه و طیفی حق تشکل دارد و قطعا این طیف نیز همانند طیفهای دیگر موجود حق دارند تجمع خود را داشته باشند و پشتیبانی شوند همانطور که مورد حمایت گزارشگران بوده اند, اما حمله آنان به طیف های دیگر همانند تجمع زندانیان سیاسی و خانواده هایشان در ایران تریبونال بی معنی است. سوال اینجاست که چرا ضرورتا ایران تریبونال نباید از این حق برخوردار باشد؟
از جمله نقدهای فرخ قهرمانی زیگزاگ زدن های من در نوشته هایم است. مدتها پیش نوشتم که سراسر تناقض هستم. زمانی که خود اعتراف کرده ام به سرگردانی در اپوزیسیون چپ و رادیکال که بعضا خود هم نمیداند چه میخواهد و شمشیر خود را برای تشکل های چپ رادیکال دیگر تیز می کند, نقد بهروز سورن بی معنی است. آبی است که در هاون کوبیده می شود.
از فقیر چه یک نان بگیرند و چه بدهند
 
اما سوال باقیمانده این است که چرا طیف مطلوب فرخ قهرمانی زیگزاگ میزند؟
چرا از ماوراء چپ ( گردهمائی اول ) به ساحل سبزها غش می کند ( گردهمائی چهارم ) . اینکه فرخ قهرمانی از ( کتاب مرجع ) نام میبرد برای من ناشناخته است. کدام کتاب؟
اگر منظور نقد تعدادی از برگزار کنندگان گردهمائی چهارم است که در این آدرس میتوان یافت.
 
من همه آنها را خوانده ام و با زمینه های پیدایش مخالفت ها نیز آشنا هستم اما این نوشته با مراجعه به آنها نیست و دیدگاه شخصی من است. اتفاقا آنها دستی بر آتش داشته اند و پیشنهاد من خواندن این مطالب برای باز کردن این بحث است.
چنانچه بهروز سورن بعنوان فعالی سیاسی منفرد و دوستدار سوسیالیسم مرتکب خطا میشود و زیگزاگ میزند. اهمیت کمتری دارد. خودش هست و بی ادعا و یک دست کت و شلوار مندرس اش اما چرا طیفی از مجربین و سر سفیدهای نسل قدیمی و زندانیان سیاسی پر سابقه زیگزاگ های بیاد ماندنی میزند؟
 

منبع:پژواک ایران


فهرست مطالب بهروز سورن در سایت پژواک ایران 

*خیابان, آوردگاه ضروری مبارزه برای ازادی و عدالت اجتماعی [2018 Feb] 
*پرچم سرکوب معترضان در دست اصلاح طلبان  [2018 Jan] 
*چرا بی بی سی فارسی سراسیمه شده است؟  [2018 Jan] 
*نان و ازادی! [2018 Jan] 
* سونامی تجاوز و قتل کودکان در جمهوری اسلامی باز هم قربانی گرفت  [2017 Oct] 
* سخنرانی ترامپ و چند نکته دیگر آن  [2017 Oct] 
*شرم آن میکند که شرف دارد  [2017 Oct] 
*اینجا ایران است, فاجعه عادی است [2017 Sep] 
*فروش یک سبد کلیه برای شوخی!  [2017 Aug] 
*بهروز سورن: کابینه وحشت حسن روحانی [2017 Aug] 
*جنایت کاری بی مرز بنام علی فلاحیان  [2017 Jul] 
*بهروز سورن: برخورد داعش ها در تهران [2017 Jun] 
*گزارشگران:بحران منطقه شدت میگیرد [2017 Apr] 
*نقش رسانه های وابسته در حفظ نظام ولایتی و کسری اپوزیسیون سرنگونی طلب  [2017 Jan] 
*در اعماق چه میگذرد؟ بخش چهارم  [2017 Jan] 
*در اعماق چه می گذرد؟ بخش سوم  [2016 Dec] 
* در اعماق چه می گذرد؟ - بخش دوم  [2016 Dec] 
*در اعماق چه می گذرد؟ - بخش اول  [2016 Dec] 
*ایشان! به کشتار هزاران زندانی سیاسی دگراندیش و بی دفاع افتخار می کند!  [2016 Aug] 
* نان و خمپاره!  [2016 Aug] 
* اینجا بهار در تابستان می روید! [2016 Aug] 
*آب در لانه مورچگان! سکوتی که شکسته شد!  [2016 Aug] 
*فایل صوتی منتظری سندی از جنایات جمهوری اسلامی علیه زندانیان سیاسی عقیدتی در تابستان سال 1367 [2016 Aug] 
*رفتار وحشیانه دولت استرالیا با پناهندگان, درپس نقاب انساندوستی [2016 Aug] 
* ترکیه به کدام سو؟ [2016 Aug] 
*خیاط این بار نیز در کوزه افتاد! [2016 Jul] 
*پیامدهای شکست کودتا در ترکیه  [2016 Jul] 
*اینبار کارگران معدن بافق شلاق می خورند! [2016 Jun] 
*دهه شصت, زندان اوین, بند دویست و نه - قسمت دوم  [2016 May] 
*دهه شصت - زندان دستگرد اصفهان  [2016 May] 
*آنها به سن بازنشستگی نمیرسند, معلول می شوند یا می میرند!  [2016 May] 
* دهه شصت - هتل اموات  [2016 May] 
*دهه شصت, زندان سیدعلی خان قسمت دوم [2016 Apr] 
*مختصری در مورد شکنجه - بخش سوم  [2016 Apr] 
*تصویری از جنایت – چگونه تهران اشغال شد؟ [2016 Mar] 
*معاملات و مذاکرات شومی که حول پدیده پناهجویان ایرانی در جریان است [2016 Mar] 
* به بهانه پخش کامل دادگاه نمایشی سربداران از تلویزیون رژیم جمهوری اسلامی [2016 Mar] 
*انتخابات ( انتصابات ) پیش رو, درسی دیگر برای جماعت متوهم! [2016 Feb] 
* نکته ای وارده برنوشته ارزشمند شبی از هزار و یک شب [2015 Nov] 
*همبستگی به شرط چاقو! [2015 Nov] 
*« یکی از ما » روایتی از اعماق, بازسازی یک تراژدی انسانی [2015 Oct] 
*اینجا کسی جان می دهد [2015 Oct] 
* برای تحقق همبستگی سراسری از فرقه گرائی عبور کنیم! [2015 Oct] 
*بی بی سی فارسی و زندانیان سیاسی سابق [2015 Sep] 
*گوشه ای از پشت صحنه مهاجرت و جابجائی انسانی! [2015 Aug] 
* از گونه های بشریت عرق شرم می غلطد! [2015 Aug] 
*منتظری, چهره ای دوگانه در سیاست! [2015 Aug] 
* مرگ در چمدان, فاجعه ادامه دارد! [2015 Aug] 
*تلنگری به خاطرات - بخش چهارم - رحیم حسین پور رودسری - مقصود فتحی و حسن صادقی [2015 Jul] 
*هیاهوی بی بی سی فارسی – ما را به خیر تو امید نیست, شر مرسان – قسمت سوم [2015 Jun] 
*تلنگری به خاطرات و یادها! بخش سوم [2015 Jun] 
*تلنگری به خاطرات و یادها! بخش دوم [2015 Jun] 
*تلنگری به خاطرات و یادها! [2015 Jun] 
*هیاهوی بی بی سی فارسی – ما را به خیر تو امید نیست, شر مرسان – بخش دوم [2015 Jun] 
*هیاهوی بی بی سی! ما را به خیر تو امید نیست شر مرسان [2015 Jun] 
* تعرض گسترده به دستفروشان تهرانی [2015 Jun] 
* ننگ با رنگ پاک نمیشود. زندان اوین در تاریخ مبارزات مردم ایران ثبت شده است [2015 May] 
*اینجا میخواهند پناهجو درو کنند؟ [2015 Apr] 
*بهروز سورن: دامی که دولت استرالیا برای پناهجویان ایرانی پهن کرده است! [2015 Apr] 
*یاد مادر مهین یزدی و فرزندانش حسن صدیقی ( مسعود ) و محمد صدیقی گرامی باد! [2015 Feb] 
*اینبار در جهرم! جنایت ادامه دارد [2014 Dec] 
*سونامی تکذیب و دم خروس سی و چندساله حاکمان [2014 Oct] 
*حماسه سازان کوبانی [2014 Oct] 
*کابوسی بنام شادی برای حکومتیان! [2014 May] 
*باز هم سلول انفرادی‎ [2013 Oct] 
*خانم ها و آقایان ما اشتباه کردیم. اعدام نباید گردد [2013 Sep] 
*وقتی کوه را زیر خاک پنهان کردند [2013 Aug] 
*دژخیمی که محتملا وزیر دادگستری میشود! [2013 Aug] 
*چند سوال بی پرده و علنی از برگزارکنندگان و شرکت کنندگان در گردهمائی پنجم زندانیان سیاسی در هلند [2013 Aug] 
*پیروزی مرد امنیتی و ده تجربه تاریخی برای اپوزیسیون [2013 Jun] 
*جعبه های مارگیری انتخابات فرمایشی و ترفندهای جدید آماده می شوند!! [2013 Jun] 
*ضحاک سر دوشی های خود را می خورد! [2013 May] 
*در برابر ماشین اعدام حکومت سکوت نکنیم! [2013 May] 
*فقط در جمهوری اسلامی میتواند اتفاق بیافتد! [2013 May] 
*هیاهو برای هیچ [2013 May] 
*پایان کار گزارشگران چرا؟ [2013 May] 
*کارگران زیر آوار در آستانه اول ماه مه روز همبستگی کارگران جهان [2013 Apr] 
*آیا خانه تکانی عید را فراموش کردیم؟  [2013 Apr] 
*کتابی که شاید رکوردها را بشکند! [2013 Mar] 
*حق با محمود صالحی است!  [2013 Mar] 
*اینجا زنان در آتش می سوزند [2013 Mar] 
* اسانلو و جایگاه جدیدش! [2013 Mar] 
*دیوی که بیرون رفت, فرشته ای که نیامد! [2013 Feb] 
*باز هم مجازات در ملاء عام اینبار قطع دست [2013 Jan] 
* درباره اخراج منصور اسانلو از هیئت مدیره سندیکای واحد [2013 Jan] 
*چه اندازه تا لغو مجازات اعدام فاصله داریم؟ [2013 Jan] 
*استبداد نوینی که در اوین سر بلند می کند! [2012 Dec] 
*خامنه ای هم فیلتر شکن شد! [2012 Dec] 
*بر خانواده های زندانیان سیاسی چه گذشت؟ [2012 Dec] 
*جنون وجنایت , همه جا [2012 Dec] 
*انتقال مجدد به زندان دستگرد اصفهان [2012 Dec] 
*وضعیت بی خانمان ها در ایران - آمارهای حکومتی [2012 Dec] 
*افشاگری به سبک این اطلاعات چی!؟  [2012 Nov] 
*وبلاگنویسانی که با مرگ خود دنیای خبری را تکان دادند! [2012 Nov] 
* آیا چهار سال بحث و گفتگو ضروری بود؟  [2012 Nov] 
*ستارهای امروز و ستارهای قدیم [2012 Nov] 
*بغضی که ترکیدن آغاز کرد! [2012 Oct] 
*نیمه شب نوشته ها – 17 – بغضی که ترکیدن آغاز کرد! [2012 Oct] 
*نیمه شب نوشته ها – 15 – خالی بندهای حکومتی و زلزله زدگان [2012 Oct] 
*مجتبی واحدی و نکته ای که میبایستی تصحیح کند [2012 Oct] 
*سی و دو سال پیش در چنین روزهائی ....- بخش سوم [2012 Oct] 
*وقتی که مقتدائی در زندان دستگرد اصفهان بور شد! [2012 Sep] 
*همه چیز از آنجا شروع شد که - بخش دوم [2012 Sep] 
*بهروز سورن:همه چیز از آنجا شروع شد که... بخش اول [2012 Sep] 
*گفتگوی گزارشگران با پیروز زورچنگ فعال سوسیالیست و از جان بدربردگان کشتار زندانیان سیاسی 67 درباره نشست مشترک نیروهای چپ در شهر کلن [2012 Sep] 
*بهروز سورن: فرخ جان دمت گرم و لبت خندان باد! [2012 Sep] 
*جنگی مخرب و خانمانسوز و موقعیت چپ  [2012 Aug] 
*یک دقیقه سکوت برای قربانیان و یک دقیقه تعمق - چه کسانی باید پاسخگوی اعمالشان باشند بخش سوم!  [2012 Jul] 
*بهروز سورن:چه کسانی باید پاسخگوی اعمالشان باشند؟ - به بهانه برخی از (خرده گیری ها) – بخش دوم - تابو شکنی در اردوی زندانیان سیاسی  [2012 Jul] 
* چپ سازمانی در آزمونی تاریخی؟ [2012 Jul] 
*باز هم گنه کرد در بلخ آهنگری ... [2012 Jul] 
* آرزوهائی که بر باد نرفت! [2012 Jul] 
* ساعاتی در میان بازماندگان و خانواده های قربانیان دهه شصت در زندانهای جمهوری اسلامی [2012 Jun] 
*شش میلیون کارگر ایرانی قربانی سودجوئی سرمایه داران و حکومتیان [2012 Jun] 
*بهروز سورن: دروغ پرگارها و تردید پراکنی [2012 Jun] 
*رسانه های وابسته, پشتوانه یا پشت پا [2012 May] 
*یک مبارزه و چند جبهه – بخش سوم - نرخ پرنسیپ ها در دنیای چپ چقدر است؟ [2012 May] 
*نرخ ارتباط با توده ها در داخل کشور چقدر است؟ [2012 May] 
*بهروز سورن: یک مبارزه و چند جبهه - بخش دوم [2012 May] 
*یک مبارزه و چند جبهه [2012 May] 
*از مافیای رسانه ای جمهوری اسلامی و غرب تا صدای مستقل در تبعید [2012 May] 
*جمهوری اسلامی و تاخت و تاز در دنیای مجازی [2012 Apr] 
*بهروز سورن: صندلی های خالی کنفرانس واشنگتن, گذار به دمکراسی یا گذار به ناکجا آبادی دیگر؟ [2012 Apr] 
*بهروز سورن: زندانی در زندان بزرگتر بنام اینترانت [2012 Apr] 
*اینترنت ملی یا بناکردن زندانهای تازه در دنیای مجازی [2012 Apr] 
*جهادگران اینترنتی یا تروریستهای دنیای مجازی [2012 Mar] 
* تار عنکبوتی رسانه ای جمهوری اسلامی [2012 Mar] 
*از ثابتی تا اهالی ثبات! [2012 Mar] 
*بهروز سورن: چاله ای که آمریکا وصدایش برای بخشی از زندانیان سیاسی سابق در خارج از کشور کند! [2012 Mar] 
*نکاتی دیگر درباره کنفرانس مرموز مرکز اولاف پالمه [2012 Feb] 
*بهروز سورن: تکاپوی راست و جای خالی چپ سوسیالیست!  [2012 Feb] 
*قطره اشکی برای قذافی و لبخندی به روی آزادی و رهائی از دیکتاتوری [2011 Oct] 
*چند کلمه با احمد باطبی [2011 Oct] 
*پاسداری از حافظه تاریخی و حذف جمهوری اسلامی - ضعفها و قوتهای گردهمائی چهارم زندانیان سیاسی [2011 Sep] 
*اضافه ها, باقی مانده ها, تصحیحات و واکنش ها به سلسله گردآوری های گزارشگران [2011 Sep] 
*بهروز سورن: باری به هر جهت – نگاهی از دور به گردهمائی چهارم زندانیان سیاسی در گوتنبرگ [2011 Sep] 
*صدای دادخواهی و عدالتجوئی از شهر گوتنبرگ سوئد بگوش رسید [2011 Sep] 
*گزیده ای از محاوره جلادان و آمرین جنایات دهه شصت و کشتار سراسری زندانیان سیاسی در تابستان 67 [2011 Aug] 
*این آیت الله خون می طلبد [2011 Apr] 
*شیرکو را تنها بگذاریم, یا نگذاریم؟ مسئله این است [2011 Apr] 
*بهروز سورن: چگونه زنده بگور شدم [2011 Mar] 
*بهروز سورن: کو؟ گوش شنوا؟ [2011 Feb] 
* بهار در راه است و ما چشم انتظار [2011 Feb] 
*بهروز سورن: حسین را هم اعدام کردند، فردا نوبت کیست؟  [2011 Jan] 
*بهروز سورن: نامه سرگشاده یک تبعیدی به مسئولین جمهوری اسلامی بمناسبت فرا رسیدن سال 2011 [2011 Jan] 
*آقای آرش بهمنی! مردم ایران نه می بخشند و نه فراموش می کنند [2010 Nov] 
*مرگ بی صدای کارتون خواب ها [2010 Oct] 
*عدالت جوئی انتقام جوئی نیست [2010 Sep] 
*شتری که در خانه آنها خوابیده است [2010 Aug] 
*بهروز سورن: دمکراتیک و خلقی هر دو فریب خلق اند؟! [2010 Aug] 
*بهروز سورن: خطر اعدامهای گسترده توسط جانیان حاکم را جدی بگیریم [2010 Jan] 
* آقای میر حسین موسوی شما صحیح میفرمائید! [2009 Jul] 
*کاروانی از ستاره [2009 Mar] 
*در اهميت بازگوئي و خاطره نويسي [2008 Sep] 
*هشيار باشيم! [2008 Aug]