مصطفی پور محمدی جلادی برای همه نسل ها
بهروز سورن

 اول از طریق عمالشان گفتند کشتار زندانیان سیاسی خطایی بوده و گذشته ها گذشته و فراموش کنید. ما فراموش نکردیم. سپس گفتند ببخشید. ما نبخشیدیم. چندی بعد گفتند فراموش نکنید اما ببخشید. نه فراموش کردیم و نه بخشیدیم. امروزه پور محمدی جنایتکار میگوید که اشتباهی در کار نبوده و پشیمان هم نیست و هنوز هم تصفیه حساب نکرده است و میبایستی منتظر نقشه های شوم دیگر او و همقطارانش از جمله ابراهیم رئیسی بود که اخیرا از سوی شارلاتانی بنام محمد جواد ظریف وزیر امور خارجه رژیم, تلاشگر حقوق بشر نامیده شده است. بیش از دو دهه سران و رسانه های نظام سخن گفتن از کشتار سراسری زندانیان سیاسی در تابستان ۶۷ را در سکوت برگزار کردند. پخش نوار صوتی منتظری با آمران و دست اندرکاران این کشتار کمک زیادی به روشن شدن برخی از جزئیات اعدام سراسریزندانیان در سال 67 و گفتمان علنی در این باب کرد.

پور محمدی از آمران اصلی این کشتار دیگر همانند گذشته نمیتواند پنهان کند بلکه به توجیه این جنایت میپردازد

مصطفی پورمحمدی بعنوان یکی از آمران این کشتار بکرات مورد سوال قرار میگیرد. او گام به گام و بموازات سرکوب سیستماتیک و کشتار دگراندیشان همیشه از مهره های اصلی این نظام بوده است. اظهارات او در مصاحبه اخیرش نشان میدهد که نه تنها کشتار سراسری زندانیان سیاسی در تابستان 1367 را از افتخارات خود میداند بلکه مسبب این واقعه را نیز تحریکات یا عملیات نظامی سازمان مجاهدین میداند و با کشتار متعلقین این سازمان در زندان ها بنوعی انتقامجوئی و تصفیه حساب کرده است. اما به این نکته اشاره نمیکند که بخش بزرگی از این اعدام شدگان متعلق به سازمانهای چپ بوده اند که غالبا مشی مسلحانه ای را در مقابل استبداد حاکم در پیش نگرفته بودند و یا از خارج مرزها به سوی داخل لشگر کشی نداشته اند.

جمهوری اسلامی در تمامی دوران حکومت خونین خود بر مسند قضاوت جانیان شقاوت پیشه اش را قرار داد و در هیچ دوره ای انعطاف بخرج نداد. زبان سرکوب و کشتار بیرحمانه مخالفان سیاسی تنها انتخاب آنها در رویارویی با نارضایتی های مردم کشورمان بود. در هیچ دوره ای از حاکمیت خود از اهمیت سرکوب مخالفان سیاسی خود برای حفظ حاکمیتش نکاست. امروزه و بویژه با نگاهی به گذشته جایگاه تک تک نیروهای سیاسی در مماشات و ابهام پراکنی در مورد رژیم و همراهان اصلاح طلب و امید زای آنها را میتوان بوضوح تشخیص داد و مرور کرد. آنها که از یاد جانباختگان دهه شصت کاستند تا مجیز اصلاح طلبان را بگویند. آن دسته که جانباختن در راه آزادی و برابری را حق ( گمراهان سیاسی ) دانستند و آن طیف که با برگزاری و پرداختن به جزئیات این جنایت بزرگ در زنده نگاهداشتن یاد انان کوشیده و می کوشند.

 جنبش دادخواهی برای شناساندن این واقعه جنایتکارانه به افکار عمومی در داخل و خارج کشور هنوز زنده است و می ماند.

12.08.2019

 

بخشی از کتاب سیمای شکنجه

کشتار سراسری زندانیان سیاسی در تابستان سال 1367

خمینی و دولتمداران حکومت خونین جمهوری اسلامی که از فتح کربلا و بصره و بغداد مانده و از جانب مردم رانده شده بودند, با پذیرش صلح با عراق و فارغ از خطرات برون مرزی به تصفیه حساب و انتقام از مخالفان و منتقدان دربند پرداخته و طی مدت کوتاهی در تابستان سال 1367 هزاران زندانی سیاسی بی دفاع را در زندان های سراسر کشور قتل عام کردند. رژیم با تلاش های متنوع و گوناگون که همگی بر پایه و اساس شکنجه, ایجاد رعب و وحشت عمومی و برپایی چوبه های دار پی ریخته شده بود, کوشش داشت تا بر پدیده دگر اندیشی در جامعه فائق آید.

دگر اندیشی که تجلی حیات آن بطور واضح و روشن در پدیده زندانی سیاسی خود را نشان می داد, از اولین سنگرهایی بود که بایستی فتح می شد. حذف پدیده زندانی سیاسی در کشور نزدیک به هشت سال و با تلاش ها و هجوم ایدئولوژیک و به مدد شکنجه و اعدام و راه اندازی کارخانه های تواب سازی, مصاحبه های اجباری و ... ناموفق مانده بود و فریاد مقاومتی که از شکنجه خانه های رژیم با اعتراضات خانواده های زندانیان و اعتصاب غذاهای پی در پی فرزندانشان در زندان ها و حمایت های بین المللی شنیده می شد در جامعه طنین می افکند.

حذف فیزیکی این پدیده در دستور کار رژیم قرار گرفت و پیامی کوتاه که ناشی از نظر و ایده جمعی سران حکومت بود, از زبان جلاد جماران خمینی این چنین ابلاغ گردید:

 

بسم الله رحمان الرحیم

از انجا که منافقین خائن به هیچ وجه به اسلام معتقد نبوده و هر چه می گویند, از روی حیله و نفاق آنهاست و به اقرار سران آن ها, از اسلام ارتداد پیدا کرده اند و با توجه به محارب بودن آن ها و چجنگ های کلاسیک آن ها در شمال و غرب کشور با همکاری های حزب بعث عراق و نیز جاسوسی آنان برای صدام علیه مسلمان ها و با توجه به ارتباط آنان با استکبار جهانی و ضربات ناجوانمردانه آنان از ابتدای تشکیل نظام جمهوری اسلامی تا کنون, کسانی که در زندان های سراسر کشور بر سر مواضع نفاق خود پافشاری می کنند, محارب و محکوم به اعدام می باشند و تشخیص موضوع نیز در تهران با رای اکثریت آقایان حجت الاسلام نیری دامت افاضاته ( قاضی شرع ) و جناب آقای اشراقی ( دادستان تهران ) و نماینده ای از وزارت اطلاعات می باشد, اگر چه احتیاط بر اجماع است, و همین طور در زندان های مراکز استان کشور, رای اکثریت آقایان قاضی شرع, دادستان انقلاب و یا دادیار و نماینده وزارت اطلاعات لازم الاتباع می باشد. رحم بر محارب ساده اندیشی است. قاطعیت اسلام در برابر دشمنان خدا, از اصول تردید ناپذیر نظام اسلامی است. امیدوارم با خشم و کینه انقلابی خود نسبت به دشمنان اسلام, رضایت خداوند متعال را جلب نمائید.

آقایانی که تشخیص موضوع به عهده آنان است وسوسه و شک و تردید نکنند و سعی کنند ( اشدا علی الکفار ) باشند. تردید در مسائل قضایی اسلام انقلابی, نادیده گرفتن خون پاک و مطهر شهدا می باشد.

والسلام

روح اله الموسوی الخمینی

 

و این چنین امواج انتقام جویانه و دد منشانه, سرکوب فرزندان زحمتکشان و نخبگان در اسارت را پی ریختند. این حکم که بنابر طبیعت ضد بشری خود و به خصوص با تنوع موقعیت قضایی احکام صادره در مورد زندانیان سیاسی با ابهامات بسیاری همراه بود, از جانب مسئولین این فاجعه بشری چنین مورد سوال قرار گرفت.

 

بسمه تعالی

پدر بزرگوار حضرت امام ...

پس از عرض سلام آیت الله موسوی اردبیلی در مورد حکم اخیر حضرتعالی درباره منافقین ابهاماتی داشتند که تلفنی در سه سوال مطرح کردند.

اول: آیا این حکم مربوط است به آنهایی که در زندان ها بوده اند و محاکمه شده اند و محکوم به اعدام گشته اند ولی تغییر موضع نداده اند و هنوز هم حکم در مورد آنها اجرا نشده است یا آنهائیکه حتی محاکمه هم نشده اند محکوم به اعدامند؟

دوم: آیا منافقینی که قبلا محکوم بزمان محدودی شده اند, مقداری از زندانشان را هم کشیده اند ولی بر سر نفاق می باشند, محکوم به اعدام می باشند؟

سوم: در مورد رسیدگی به وضع منافقین آیا پرونده های منافقینی که در شهرستان هایی که خود استقلال قضایی دارند و تابع استان مرکز نیستند باید به مرکز استان ارسال گردد یا خود می توانند مستقلا عمل کنند؟

فرزند شما احمد

 

ضحاک خون آشام جماران روح اله خمینی از پوسته کنایات و حاشیه روی دیرینه خود بیرون می جهد و پاسخی کوتاه و همه گیر می دهد:

 

بسمه تعالی

در تمامی موارد فوق هرکس در هر مرحله اگر بر سر نفاق باشد, حکمش اعدام است. سریعا دشمنان اسلام را نابود کنید. در مورد رسیدگی به وضع پرونده ها در هر صورت که حکم سریع تر اجرا گردد همان مورد نظر است.

روح الله خمینی

 

مقصود کشتار عمومی و حذف فیزیکی پدیده دگراندیشی بود که به عنوان کابوس ناآرام کننده ولایت فقیه و حکومت وقیح و شلاق اسلامی در وجود و مقاومت بی پایان زندانیان سیاسی متجلی شده بود. پاسخ تکمیلی نشان می داد که برای فقهای حاکم اساسا ابهامی موجود نبوده است.

کشتار عمومی مخالفان سیاسی و منتقد بی دفاع در زندان ها با تمامی نیرو و تجهیزات حکومتی تحت عنوان مرتد که منظور زندانیان سیاسی چپ بودند و تحت عنوان محارب که سازمان مجاهدین و سازمان های با خط مشی مبارزه مسلحانه را مد نظر داشتند, در دستور کار بود.

شکست روز افزون سیاسی و ایدئولوژیک فقها در مدینه فاضله ای که وعده داده شده بود و جز غارت و چپاول منابع مالی, جنگ, تباهی, فقر,فلاکت, اعتیاد, خشونت و اسارت ببار نیاورده بود, حس کینه و انتقام را در مجموعه حاکمیت چنان برانگیخت که حاصل آن کشتار سراسری زندانیان سیاسی بمثابه تجلی نارضایتی عمومی در جامعه در برابر ارتجاع حاکم شد.

برای تحقق اجرائی و تدارک این فاجعه انسانی رژیم ممنوعیت ملاقات با خانواده ها را ماه ها قبل اعلان کرده بود. زندانیان را از دسترسی به روزنامه, تلویزیون, و اساسا ابزارارتباطات جمعی جمهوری اسلامی محروم کردند. تلفن, تحویل نامه و بسته های دارویی متوقف شدند.

ارتباط زندانبانان را با زندانیان به حداقل ممکن تقلیل دادند.

ارتباط کارگران افغانی با زندانیان را ممنوع کردند.

طرح جداسازی زندانیان و انتقال به انفرادی ها را عملی کردند.

درمانگاه, کارگاه ها و (( تالارهای تدریس )) بسته شدند.

هواخوری ها قطع و در بسیاری از بندها و سلول ها پنجره ها بسته شدند.

زندانیان را از جانبی بلحاظ ایدئولوژیک ( مجاهدین و چپ ها ) و از سوی دیگر به لحاظ مدت محکومیت, تا ده سال, از ده تا پانزده سال و از پانزده سال تا ابد از هم جدا کردند.

جامعه را در سکوتی سنگین ناشی از سانسور عمومی فرو بردند.

جریان آزادسازی زندانیانی را که حکم شان به پایان رسیده بود, متوقف کردند.

قفل درب بندها بلحاظ امنیتی تعویض شدند.

تعداد زیادی از زندانیان آزاد شده که در دسترس بودند مجددا دستگیر و به داخل زندان ها منتقل شدند.

و....

تفتیش عقاید به عریان ترین فرم آن اعمال شد و زندانیان سیاسی در برابر سوالاتی قرار گرفتند که پاسخی جز نه برای آن متصور نمی شد.

حال آنکه بر طبق اصل بیست و سوم قانون اساسی جمهوری اسلامی تفتیش عقاید ممنوع و هیچکس نباید تحت تعقیب و مواخذه قرار گیرد.

آنطور که بازماندگان روایت کرده اند این سوالات در برابر زندانیان قرار گرفته است:

تعلق سیاسی شما چیست؟

پاسخ مجاهدین به اعدام منتهی می شد و پاسخ منافقین با سوالات بعدی روبرو می شد.

آیا حاضرید در مصاحبه تلویزیونی سازمان تان را محکوم کنید؟

آیا حاضرید همراه نیروهای جمهوری اسلامی علیه منافقین بجنگید؟

آیا حاضرید طناب دار را بر گردن یک عضو فعال مذکور بیاندازید؟

مسلمان هستی یا مارکسیست؟

نماز میخوانی یا نه؟

حتی در مواردی گذشتن از میدان مین سوال شده بود.

دادگاه هایی! دایر کردند که به (( دادگاه های یک دقیقه ای )) و به  (( کمیسیون های مرگ )) شهرت یافتند. دادگاه هایی که در تاریخ بشریت کم نظیر بودند. کمیسیون های مرگ برای افزودن به حجم و گستردگی جنایات شان به دادن اطلاعات غلط به زندانیان مبنی بر تشکیل دادگاه ها برای عفو عمومی زندانیان پرداختند و این چنین به نیات شوم و وحشیانه خود جامه عمل پوشاندند.

کمیسیون های مرگ میان زندان اوین و گوهردشت خطی هوایی برقرار کرده و توسط هلی کوپتر رفت و آمد و به اجرای دستور قتل عام صادره از جانب شخص خمینی شتاب می بخشیدند. برای بدبین ترین افراد و تحلیل گران سیاسی نیز اقدام اینگونه رژیم محتمل بنظر نمی آمد و کمتر کسی بود که عیار و پتانسیل ضد انقلابی رژیم را با توجه به مجموعه شرایط حاکم داخلی و بین المللی در چنین ابعادی تخمین بزند و حتی بخشی از زندانیان اسیر نیز کمیسیون های مرگ را جدی نگرفته بودند و اخبار رسیده توسط مرس دیواری و نوری و کارگر افغانی و بخشا مشاهدات زیرکانه آنها را از وقوع حادثه ای قریب الوقوع و اینچنین دهشتناک مطلع نمود.

جنایت چنان عظیم و گسترده بود که رژیم برای پیشگیری از انعکاس وسیع آن در میان خانواده ها و گروه های روشنفکری و حقوق بشر در داخل و خارج از کشور از سویی در سکوتی بی سابقه آن را برگزار کرد و از جانب دیگر با تعجیل و مخفی کاری مطلق, انتقال اجساد با کامیون های مجهز به سردخانه, دفن اجساد بطور جمعی و در گودال های کم عمق, تفکیک زندانیان چپ از مجاهد, تعداد مراکز اطلاع رسانی از طریق تلفن و نامه به خانواده ها برای تحویل وسایل اعدام شدگان را در سطح شهر تهران و شهرهای بزرگ در دستور کار خونین خود قرار داد.

کمیته واقع در تهران پارس نیز مثل تمامی این مراکز پرشمار برای هفته های طولانی مسئولیت تحویل کیسه های متعلق به زندانیان اعدام شده را به خانواده هایشان برعهده داشت.

خانواده های زندانیان سیاسی به قتل رسیده از طرق مختلف مطلع و قرار حضور در بیرون کمیته مزبور را دریافت می کردند و به فاصله زمانی نیم ساعته در محل حاضر می شدند. بدین ترتیب در هر لحظه و در اطراف کمیته مزبور دو و یا حداکثر سه خانواده حضور داشتند.

از اعضای خانواده ها تنها یک نفر اجازه ورود به داخل محوطه کمیته را می یافت و درب کمیته جز برای صدا زدن و وارد کردن عضوی از خانواده احضار شده, باز نمی شد. وابسته زندانی اعدام شده پس از ورود به کمیته و طی درازای محوطه باز آن به داخل اتاق بزرگی که مقر فرماندهی نیز بود, وارد می شد.

تا این لحظه از کوچکترین اطلاعی شفاهی و یا کتبی محروم می ماند. کیسه ها در اتاق کناری چنان انباشته بودند که تا نزدیک سقف اتاق را پر کرده بود و تنها راه باریکه ای برای آوردن کیسه مربوطه باز مانده بود. وصیت نامه زندانیان به هنگام تحویل ساک هایشان غایب بود و پرسش در مورد محل دفن زندانی بی پاسخ می ماند و تاریخ و روز اعدام نیز در پرده ای از سکوت قرار می گرفت.

به هنگام خروج مجدد وابسته زندانی اعدام شده در تمامی حالات متنوع روحی به وی گفته می شد که چنانچه اتفاقی در خارج از کمیته بوقوع بپیوندد وی را مسئول ناآرامی و خشم خانواده ها شناخته و بازداشت می شود و بایستی به سرعت محل کمیته مزبور را ترک کنند.

خانواده ها اغلب از آوردن کودکان به محل احضار خودداری می کردند. اهالی منتظر تنها بالغینی بودند که غم و اندوه را در چهره های خود و در سوگ عزیزان قهرمانشان حمل می کردند. بر روی پارچه برزنتی یکی از این کیسه ها با کاغذی سفید نوشته شده بود: رحیم حسین پور رودسری

منبع:پژواک ایران


فهرست مطالب بهروز سورن در سایت پژواک ایران 

*رامبوی ابله خیابانی!  [2019 Dec] 
*ابراهیم رئیسی جلادی برای همه جا و هر زمان [2019 Aug] 
*مصطفی پور محمدی جلادی برای همه نسل ها  [2019 Aug] 
*همگامی طیف گسترده منفردین سیاسی چپ ضرورتی عاجل !  [2019 Jun] 
*افتضاح سیاسی در دولت راستگرای اتریش  [2019 May] 
*در آستانه اول ماه مه, علیه آفت جنبش کارگری - فرقه گرایی [2019 Apr] 
* چرا همصدا شویم و کدام طرح دیگر!  [2019 Mar] 
*خاطره ای از شکنجه!  [2019 Jan] 
* در سایه قرار دادن دهه شصت با تزریق عبارت دهه شصتی ها - بخش دوم  [2019 Jan] 
*آخوندی، از گدائی تا جنایت و چپاول رسمی  [2018 Dec] 
*دهه شصتی هایی که من میشناسم!  [2018 Dec] 
*سرگذشت کمک های مالی مردمی به زلزله زدگان استان کرمانشاه  [2018 Oct] 
*علی مانده است و حوضش!  [2018 Oct] 
*نچه در جریان است! [2018 Oct] 
*سوسیالیسم یا بربریت؟  [2018 Sep] 
* دهه شصت - هتل اموات  [2018 Aug] 
*گرد فراموشی بر کشتار سراسری زندانیان سیاسی 67 هرگز!  [2018 Aug] 
* از میان خاطرات زندان و9 میلیارد دلار گم شده ناقابل!  [2018 Aug] 
* این مردم شور و سودایی دیگر در سر دارند  [2018 Aug] 
*خیابان, آوردگاه ضروری مبارزه برای ازادی و عدالت اجتماعی [2018 Feb] 
*پرچم سرکوب معترضان در دست اصلاح طلبان  [2018 Jan] 
*چرا بی بی سی فارسی سراسیمه شده است؟  [2018 Jan] 
*نان و ازادی! [2018 Jan] 
* سونامی تجاوز و قتل کودکان در جمهوری اسلامی باز هم قربانی گرفت  [2017 Oct] 
* سخنرانی ترامپ و چند نکته دیگر آن  [2017 Oct] 
*شرم آن میکند که شرف دارد  [2017 Oct] 
*اینجا ایران است, فاجعه عادی است [2017 Sep] 
*فروش یک سبد کلیه برای شوخی!  [2017 Aug] 
*بهروز سورن: کابینه وحشت حسن روحانی [2017 Aug] 
*جنایت کاری بی مرز بنام علی فلاحیان  [2017 Jul] 
*بهروز سورن: برخورد داعش ها در تهران [2017 Jun] 
*گزارشگران:بحران منطقه شدت میگیرد [2017 Apr] 
*نقش رسانه های وابسته در حفظ نظام ولایتی و کسری اپوزیسیون سرنگونی طلب  [2017 Jan] 
*در اعماق چه میگذرد؟ بخش چهارم  [2017 Jan] 
*در اعماق چه می گذرد؟ بخش سوم  [2016 Dec] 
* در اعماق چه می گذرد؟ - بخش دوم  [2016 Dec] 
*در اعماق چه می گذرد؟ - بخش اول  [2016 Dec] 
*ایشان! به کشتار هزاران زندانی سیاسی دگراندیش و بی دفاع افتخار می کند!  [2016 Aug] 
* نان و خمپاره!  [2016 Aug] 
* اینجا بهار در تابستان می روید! [2016 Aug] 
*آب در لانه مورچگان! سکوتی که شکسته شد!  [2016 Aug] 
*فایل صوتی منتظری سندی از جنایات جمهوری اسلامی علیه زندانیان سیاسی عقیدتی در تابستان سال 1367 [2016 Aug] 
*رفتار وحشیانه دولت استرالیا با پناهندگان, درپس نقاب انساندوستی [2016 Aug] 
* ترکیه به کدام سو؟ [2016 Aug] 
*خیاط این بار نیز در کوزه افتاد! [2016 Jul] 
*پیامدهای شکست کودتا در ترکیه  [2016 Jul] 
*اینبار کارگران معدن بافق شلاق می خورند! [2016 Jun] 
*دهه شصت, زندان اوین, بند دویست و نه - قسمت دوم  [2016 May] 
*دهه شصت - زندان دستگرد اصفهان  [2016 May] 
*آنها به سن بازنشستگی نمیرسند, معلول می شوند یا می میرند!  [2016 May] 
* دهه شصت - هتل اموات  [2016 May] 
*دهه شصت, زندان سیدعلی خان قسمت دوم [2016 Apr] 
*مختصری در مورد شکنجه - بخش سوم  [2016 Apr] 
*تصویری از جنایت – چگونه تهران اشغال شد؟ [2016 Mar] 
*معاملات و مذاکرات شومی که حول پدیده پناهجویان ایرانی در جریان است [2016 Mar] 
* به بهانه پخش کامل دادگاه نمایشی سربداران از تلویزیون رژیم جمهوری اسلامی [2016 Mar] 
*انتخابات ( انتصابات ) پیش رو, درسی دیگر برای جماعت متوهم! [2016 Feb] 
* نکته ای وارده برنوشته ارزشمند شبی از هزار و یک شب [2015 Nov] 
*همبستگی به شرط چاقو! [2015 Nov] 
*« یکی از ما » روایتی از اعماق, بازسازی یک تراژدی انسانی [2015 Oct] 
*اینجا کسی جان می دهد [2015 Oct] 
* برای تحقق همبستگی سراسری از فرقه گرائی عبور کنیم! [2015 Oct] 
*بی بی سی فارسی و زندانیان سیاسی سابق [2015 Sep] 
*گوشه ای از پشت صحنه مهاجرت و جابجائی انسانی! [2015 Aug] 
* از گونه های بشریت عرق شرم می غلطد! [2015 Aug] 
*منتظری, چهره ای دوگانه در سیاست! [2015 Aug] 
* مرگ در چمدان, فاجعه ادامه دارد! [2015 Aug] 
*تلنگری به خاطرات - بخش چهارم - رحیم حسین پور رودسری - مقصود فتحی و حسن صادقی [2015 Jul] 
*هیاهوی بی بی سی فارسی – ما را به خیر تو امید نیست, شر مرسان – قسمت سوم [2015 Jun] 
*تلنگری به خاطرات و یادها! بخش سوم [2015 Jun] 
*تلنگری به خاطرات و یادها! بخش دوم [2015 Jun] 
*تلنگری به خاطرات و یادها! [2015 Jun] 
*هیاهوی بی بی سی فارسی – ما را به خیر تو امید نیست, شر مرسان – بخش دوم [2015 Jun] 
*هیاهوی بی بی سی! ما را به خیر تو امید نیست شر مرسان [2015 Jun] 
* تعرض گسترده به دستفروشان تهرانی [2015 Jun] 
* ننگ با رنگ پاک نمیشود. زندان اوین در تاریخ مبارزات مردم ایران ثبت شده است [2015 May] 
*اینجا میخواهند پناهجو درو کنند؟ [2015 Apr] 
*بهروز سورن: دامی که دولت استرالیا برای پناهجویان ایرانی پهن کرده است! [2015 Apr] 
*یاد مادر مهین یزدی و فرزندانش حسن صدیقی ( مسعود ) و محمد صدیقی گرامی باد! [2015 Feb] 
*اینبار در جهرم! جنایت ادامه دارد [2014 Dec] 
*سونامی تکذیب و دم خروس سی و چندساله حاکمان [2014 Oct] 
*حماسه سازان کوبانی [2014 Oct] 
*کابوسی بنام شادی برای حکومتیان! [2014 May] 
*باز هم سلول انفرادی‎ [2013 Oct] 
*خانم ها و آقایان ما اشتباه کردیم. اعدام نباید گردد [2013 Sep] 
*وقتی کوه را زیر خاک پنهان کردند [2013 Aug] 
*دژخیمی که محتملا وزیر دادگستری میشود! [2013 Aug] 
*چند سوال بی پرده و علنی از برگزارکنندگان و شرکت کنندگان در گردهمائی پنجم زندانیان سیاسی در هلند [2013 Aug] 
*پیروزی مرد امنیتی و ده تجربه تاریخی برای اپوزیسیون [2013 Jun] 
*جعبه های مارگیری انتخابات فرمایشی و ترفندهای جدید آماده می شوند!! [2013 Jun] 
*ضحاک سر دوشی های خود را می خورد! [2013 May] 
*در برابر ماشین اعدام حکومت سکوت نکنیم! [2013 May] 
*فقط در جمهوری اسلامی میتواند اتفاق بیافتد! [2013 May] 
*هیاهو برای هیچ [2013 May] 
*پایان کار گزارشگران چرا؟ [2013 May] 
*کارگران زیر آوار در آستانه اول ماه مه روز همبستگی کارگران جهان [2013 Apr] 
*آیا خانه تکانی عید را فراموش کردیم؟  [2013 Apr] 
*کتابی که شاید رکوردها را بشکند! [2013 Mar] 
*حق با محمود صالحی است!  [2013 Mar] 
*اینجا زنان در آتش می سوزند [2013 Mar] 
* اسانلو و جایگاه جدیدش! [2013 Mar] 
*دیوی که بیرون رفت, فرشته ای که نیامد! [2013 Feb] 
*باز هم مجازات در ملاء عام اینبار قطع دست [2013 Jan] 
* درباره اخراج منصور اسانلو از هیئت مدیره سندیکای واحد [2013 Jan] 
*چه اندازه تا لغو مجازات اعدام فاصله داریم؟ [2013 Jan] 
*استبداد نوینی که در اوین سر بلند می کند! [2012 Dec] 
*خامنه ای هم فیلتر شکن شد! [2012 Dec] 
*بر خانواده های زندانیان سیاسی چه گذشت؟ [2012 Dec] 
*جنون وجنایت , همه جا [2012 Dec] 
*انتقال مجدد به زندان دستگرد اصفهان [2012 Dec] 
*وضعیت بی خانمان ها در ایران - آمارهای حکومتی [2012 Dec] 
*افشاگری به سبک این اطلاعات چی!؟  [2012 Nov] 
*وبلاگنویسانی که با مرگ خود دنیای خبری را تکان دادند! [2012 Nov] 
* آیا چهار سال بحث و گفتگو ضروری بود؟  [2012 Nov] 
*ستارهای امروز و ستارهای قدیم [2012 Nov] 
*بغضی که ترکیدن آغاز کرد! [2012 Oct] 
*نیمه شب نوشته ها – 17 – بغضی که ترکیدن آغاز کرد! [2012 Oct] 
*نیمه شب نوشته ها – 15 – خالی بندهای حکومتی و زلزله زدگان [2012 Oct] 
*مجتبی واحدی و نکته ای که میبایستی تصحیح کند [2012 Oct] 
*سی و دو سال پیش در چنین روزهائی ....- بخش سوم [2012 Oct] 
*وقتی که مقتدائی در زندان دستگرد اصفهان بور شد! [2012 Sep] 
*همه چیز از آنجا شروع شد که - بخش دوم [2012 Sep] 
*بهروز سورن:همه چیز از آنجا شروع شد که... بخش اول [2012 Sep] 
*گفتگوی گزارشگران با پیروز زورچنگ فعال سوسیالیست و از جان بدربردگان کشتار زندانیان سیاسی 67 درباره نشست مشترک نیروهای چپ در شهر کلن [2012 Sep] 
*بهروز سورن: فرخ جان دمت گرم و لبت خندان باد! [2012 Sep] 
*جنگی مخرب و خانمانسوز و موقعیت چپ  [2012 Aug] 
*یک دقیقه سکوت برای قربانیان و یک دقیقه تعمق - چه کسانی باید پاسخگوی اعمالشان باشند بخش سوم!  [2012 Jul] 
*بهروز سورن:چه کسانی باید پاسخگوی اعمالشان باشند؟ - به بهانه برخی از (خرده گیری ها) – بخش دوم - تابو شکنی در اردوی زندانیان سیاسی  [2012 Jul] 
* چپ سازمانی در آزمونی تاریخی؟ [2012 Jul] 
*باز هم گنه کرد در بلخ آهنگری ... [2012 Jul] 
* آرزوهائی که بر باد نرفت! [2012 Jul] 
* ساعاتی در میان بازماندگان و خانواده های قربانیان دهه شصت در زندانهای جمهوری اسلامی [2012 Jun] 
*شش میلیون کارگر ایرانی قربانی سودجوئی سرمایه داران و حکومتیان [2012 Jun] 
*بهروز سورن: دروغ پرگارها و تردید پراکنی [2012 Jun] 
*رسانه های وابسته, پشتوانه یا پشت پا [2012 May] 
*یک مبارزه و چند جبهه – بخش سوم - نرخ پرنسیپ ها در دنیای چپ چقدر است؟ [2012 May] 
*نرخ ارتباط با توده ها در داخل کشور چقدر است؟ [2012 May] 
*بهروز سورن: یک مبارزه و چند جبهه - بخش دوم [2012 May] 
*یک مبارزه و چند جبهه [2012 May] 
*از مافیای رسانه ای جمهوری اسلامی و غرب تا صدای مستقل در تبعید [2012 May] 
*جمهوری اسلامی و تاخت و تاز در دنیای مجازی [2012 Apr] 
*بهروز سورن: صندلی های خالی کنفرانس واشنگتن, گذار به دمکراسی یا گذار به ناکجا آبادی دیگر؟ [2012 Apr] 
*بهروز سورن: زندانی در زندان بزرگتر بنام اینترانت [2012 Apr] 
*اینترنت ملی یا بناکردن زندانهای تازه در دنیای مجازی [2012 Apr] 
*جهادگران اینترنتی یا تروریستهای دنیای مجازی [2012 Mar] 
* تار عنکبوتی رسانه ای جمهوری اسلامی [2012 Mar] 
*از ثابتی تا اهالی ثبات! [2012 Mar] 
*بهروز سورن: چاله ای که آمریکا وصدایش برای بخشی از زندانیان سیاسی سابق در خارج از کشور کند! [2012 Mar] 
*نکاتی دیگر درباره کنفرانس مرموز مرکز اولاف پالمه [2012 Feb] 
*بهروز سورن: تکاپوی راست و جای خالی چپ سوسیالیست!  [2012 Feb] 
*قطره اشکی برای قذافی و لبخندی به روی آزادی و رهائی از دیکتاتوری [2011 Oct] 
*چند کلمه با احمد باطبی [2011 Oct] 
*پاسداری از حافظه تاریخی و حذف جمهوری اسلامی - ضعفها و قوتهای گردهمائی چهارم زندانیان سیاسی [2011 Sep] 
*اضافه ها, باقی مانده ها, تصحیحات و واکنش ها به سلسله گردآوری های گزارشگران [2011 Sep] 
*بهروز سورن: باری به هر جهت – نگاهی از دور به گردهمائی چهارم زندانیان سیاسی در گوتنبرگ [2011 Sep] 
*صدای دادخواهی و عدالتجوئی از شهر گوتنبرگ سوئد بگوش رسید [2011 Sep] 
*گزیده ای از محاوره جلادان و آمرین جنایات دهه شصت و کشتار سراسری زندانیان سیاسی در تابستان 67 [2011 Aug] 
*این آیت الله خون می طلبد [2011 Apr] 
*شیرکو را تنها بگذاریم, یا نگذاریم؟ مسئله این است [2011 Apr] 
*چگونه زنده بگور شدم [2011 Mar] 
*بهروز سورن: کو؟ گوش شنوا؟ [2011 Feb] 
* بهار در راه است و ما چشم انتظار [2011 Feb] 
*بهروز سورن: حسین را هم اعدام کردند، فردا نوبت کیست؟  [2011 Jan] 
*بهروز سورن: نامه سرگشاده یک تبعیدی به مسئولین جمهوری اسلامی بمناسبت فرا رسیدن سال 2011 [2011 Jan] 
*آقای آرش بهمنی! مردم ایران نه می بخشند و نه فراموش می کنند [2010 Nov] 
*مرگ بی صدای کارتون خواب ها [2010 Oct] 
*عدالت جوئی انتقام جوئی نیست [2010 Sep] 
*شتری که در خانه آنها خوابیده است [2010 Aug] 
*بهروز سورن: دمکراتیک و خلقی هر دو فریب خلق اند؟! [2010 Aug] 
*بهروز سورن: خطر اعدامهای گسترده توسط جانیان حاکم را جدی بگیریم [2010 Jan] 
* آقای میر حسین موسوی شما صحیح میفرمائید! [2009 Jul] 
*کاروانی از ستاره [2009 Mar] 
*در اهميت بازگوئي و خاطره نويسي [2008 Sep] 
*هشيار باشيم! [2008 Aug]