بهروز سورن: فرخ جان دمت گرم و لبت خندان باد!
بهروز سورن

سید فخرطاهری پس از رفتن به حمام با سرکشیدن داروی نظافت ( واجبی ) اقدام به خودکشی کرده بود و در همان لحظات بخشی از آن به مجرای تنفسی اش پریده و باعث صرفه های شدیدش شده بود. پس از مدت کوتاهی زندانبانان بسیاری به درو بند آمدند و با فحاشی و کتک زدن زندانیان همه را به هواخوری هل دادند و درب را از داخل بستند. آنها در پی یافتن وصیتنامه سید فخر بودند و در کنار آن به جستجو و بازرسی وسایل شخصی سایرین میپرداختند. 
................
سید فخر طاهری - قربانی جنایت در سال شصت و هفت در زندان اصفهان
فرخ جان افسوس که هر چه تلاش میکنم چهره ات را واضح و روشن بیاد نمی آورم. قریب سی سال گذشته است و گرد و غباری بر خاطرات و حافظه ناتوانم  نشسته است. تصاویر بیاد مانده ام مه آلود است. میدانم که در این سالها حتما با هم هم بند بوده ایم و حتما تو عزیز جوان تر از من بیشتر از من بیاد داری تا من از تو. اما تعجب آور اینکه سیمای پرصلابت سید پس از گذشت نزدیک به سی سال از پیش چشمانم هنوز محو نشده است. محو نشدنی است با وجودی که از یک خانواده سیاسی نبودیم. آنچه او را برجسته می کرد بیش از تعلق سازمانی اش شخصیت محکم و دوست داشتنی اش بود. شوخ طبعی اش و شهامتش که  تسلی دهنده نا آرامی ها و دلتنگی های من و دیگران بود.
نزدیک به یک دهه پیش در کتاب خاطراتم سیمای شکنجه از او هم بسیار نوشتم. امیدوارم که این خاطرات را داشته و خوانده باشی . نه برای اینکه بهترین خاطرات نوشته شده در کائنات!! است و نه بدین سبب که آموزنده!! است و نه از این بابت که نویسنده اش ( من ) قهرمان مقاومت در زندانهای مخوف رژیم بوده است. مرا با این دنیای حماسه ساز کاری نیست. من از کنج احساس درد و رنج و ضعف انسانی برایت مینویسم. هنوز هم اگر درباره زندان میخوانم و یا مینویسم بشکل غریضی و بی اختیار از روی صندلی بلند میشوم و در طول و عرض اتاق قدم میزنم و در افکارم فرو می روم و خود را در سلول می یابم. ما هنوز در سلول هایمان زندانیم و از آن کابوس رها نیستیم.
امیدوارم که این کتاب را که در هیچ مکانی برای فروش گذاشته نشده است داشته باشی. زیرا که بخشی از خاطرات مشترک با تو عزیز نیز در آن جای گرفته است. حتما بخاطر داری که در بند سه زندان دستگرد سفره هایمان را از وجود دوستانمان و هم بندی هایمان خالی کردند و یکباره پنجاه جان شیفته و جوان را برای پای چینه های اطراف زندان صدا زدند. حتما بیاد می آوری آن جوان را که در حمام بند خود را حلق آویز کرد.حتما بدرود سحرگاهی با محمود مستعان و علی سعیدی را از یاد نبرده ای!
سید فخر را که درباره اش نوشتی میشناختم. سید هم بزرگ مردی بی ادعا و دنیائی از عشق و امید به زندگی و آرمانش بود.
تنم دوباره لرزید از اینکه نوشتی او را در سال 67 اعدام کردند. شنیده بودم اما نیروئی عجیب بمن نهیب میزند ومیگوید: باور نکن سید فخر مردنی نیست!
 میدانستم که او هرگز راه برگشتی برای خود بجای نمیگذارد و میداند چه می کند.
قطعا در راه انتقال به پای چوبه دار هم با همراهان خود به مزاح و شوخی پرداخته است. غیر از این نمیتوانم از او در مخیله ام جای دهم.
ننگ شان باد!
هیهات که چه انسانهای والائی را به دیار نیستی فرستادند.
 
درباره اش سالها پیش در خاطراتم چنین نوشتم:
این بخش از کتاب سیمای شکنجه را به تو عزیز هدیه میکنم که با نوشتن ات درباره سید فخر برگی به تاریخ نانوشته زندانیان سیاسی دهه شصت در شهر اصفهان افزوده ای!
............
سیمای شکنجه – ص 61 تا 63
انتشار نشر بیدار 1382
 
محاربه با خدا و پیغمبر و ائمه اطهار
اقدام علیه نایب امام, ولایت فقیه و حاکمیت جمهوری اسلامی
اقدام برای براندازی
ارتداد از دین مبین اسلام
کفر و الحاد
عضویت در سازمان محارب و مارکسیست – لنینیستی راه کارگر
خواندن نشریه و اعلامیه
نشر و پخش مکتوبات سازمان
و....
 
( مجموعا سیزده مورد اتهام در دادگاه شمرده شد که از میان آنها خواندن و نوشتن را تائید کردم ...
پس از اتمام نمایش دادگاه دوباره همراه زندانبان به راه افتادیم و بر خلاف انتظار اینبار ما دو نفر را به بند یک منتقل کردند و حتی اجازه جمع کردن وسایل مان بما داده نشد و ساعاتی بعد آنها را به این بند آوردند. این بند شامل راهروئی بود به طول حدودا پانزده تا بیست متر که در دوطرف آن چندین اتاق قرار داشت. این اتاق ها شامل تخت هائی سه طبقه بود. در هر اتاق هفت یا هشت زندانی بسر می بردند.
اکثر زندانیان را هواداران سازمان مجاهدین و متعلقین به سازمانهای چپ رادیکال از جمله راه کارگر, پیکار, سهند, اقلیت و کومه له تشکیل می دادند و تنی چند از هواداران حزب دمکرات نیز در این مکان بسر می بردند.
زندانبان تعیین می کرد که چه کسی و در کدام اتاقی باید بسر ببرد و اتاق کنار میز نگهبان, محل نگهداری زندانیانی بود که حساسیت بر انگیز! بودند. مرا نیز به این اتاق منتقل کردند.
زندانبان بند در تمامی اوقات افراد ساکن این اتاق را زیر نظر داشتند و کوچکترین حرکتی از چشم آنان مخفی نمی ماند. حاجی بوذری ظاهرا مسئول این بند بود و خشونت و ایجاد درگیری لفظی با زندانی همیشه چاشنی رفتاری وی بود.
در طول مدت نگهبانی خود لحظه ای از یافتن تشکیلات و سازمان در میان زندانیان غفلت نمی کرد. از وحشت وجود تشکیلات در میان زندانیان و تلاش شبانه روزی برای کشف این شبکه کارش به جنون کشیده بود و از این کابوس او را رهائی نبود. خود به سراغ زندانی می آمد و بحث و توهین را شروع می کرد.
درگیری لفظی وی با من و سپس اعتراضم به حکم صادره از جانب دادگاه با تلاشهای وی به اتهام جدید ایجاد تشکیلات در بند همراه شد. آنقدر ادامه میداد تا زندانی سکوت را بشکند و به درگیری لفظی منجر شود. سپس ساعاتی پشت میزش می نشست, گزارش تهیه می کرد و به مسئولین بالاتر ارائه می داد. سپس محدودیت های بیشتری را تدارک می دیدند. درب اتاق ها بسته شده و زندانیان ممنوع الملاقات می شدند.
کار دستی ممنوع, هواخوری محدودتر می شد و ارسال نامه به خانواده ها متوقف می شد.
بند یک این زندان در آنزمان به بند سر موضعی ها معروف شده بود  و امکان استفاده از هواخوری  در آن بسیار محدود بود. زندانبانان نسبت به زندانیان بسیار حساس بودند.
سید فخر طاهری پسر عموی امام جمعه اصفهان آیت الله طاهری و کشتی گیر سنگین وزن معروف اصفهان از جمله چهره های حساسیت برانگیز بند در نظر زندانبانان و مسئولین زندان بود.علیرغم تمامی فشارهای روحی که بر وی وارد می شد, بسیار شوخ و سر زنده بود و وجودش برای هم اتاقی ها نقطه قوت و روحیه دهنده بود. در واقع سپاه به علت وابستگی خانوادگی این فرد با امام جمعه اصفهان و شهرت وی در نزد شهروندان اصفهانی, مصمم بود که او را به صفوف توابان بیافزاید. و در پی این امر فشار مضاعفی به او وارد می کردند.
وارد اتاقی شدم که علاوه بر سید فخرطاهری پنج زندانی دیگر نیز در آنجا از جمله دو تن از آنان هواداران حزب دمکرات کردستان بودند.پاسداران به بهانه های مختلف به اذیت و آزار سید فخر می پرداختند و به حدی عرصه را بر او تنگ کرده بودند که بندرت از تخت خود که در طبقه سوم بود پائین می آمد. اما با وارد شدن ما به بند و تشویق زندانیان از جانب من و دو تن از زندانیان دیگر به ورزش, سید فخر نیز در ورزش گروهی حضور فعال یافت.
چندی نگذشت که در پی گزارش یکی از توابان بند و پیگیری حاجی بوذری و با توطئه طراحی شده از قبل آنها,اسم سه نفر از ما را برای بازجوئی خواندند و ما متهم به ایجاد تشکیلات در بند شدیم.
تفکیک ساعات هواخوری و ورزش در میان زندانیان مذهبی و چپ را بعنوان محور اتهام قرار دادند. بازپرسی که ماموریت کشف تشکیلات ! در بند یک را بعهده گرفته بود از بازجوئی مکرر و جداگانه از ما سه نفر نتیجه ای نگرفت و پرونده بسته شد.
این اقدامات پیش از آنکه در نظر مسئولین زندان جنبه کشف تشکیلات داشته باشد, از زاویه پیشگیری از آن اهمیت داشت. و نشان وحشت و نگرانی رژیم از اتحاد همبسته زندانیان بود.
خودکشی در زندانهای رژیم پدیده ای نادر نبود و کمتر زندانی سیاسی را می توان سراغ گرفت که در طول زندانش به این امر فکر نکرده باشد. هنوز چند ماهی از خودکشی در بند سه نگذشته بود که سید فخر پس از بازگشت از ملاقات یکباره تغییر روحیه داد و مغموم  روی تخت خود رفت و دراز کشید. همه ما متوجه این دگرگونی که برایمان تازگی داشت شدیم و از شوخی کردن با وی خودداری کردیم.
هرگز او را تا این حد پریشان و افسرده ندیده بودم و این نشان از غیر عادی بودن وضع روحی او داشت. پس از مدتی از اتاق بیرون رفت و اتاق همچنان در سکوت غم انگیزی که ناشی از دگرگونی روحی سید فخر بود, باقی ماند. چند لحظه ای نگذشته بود که از حمام بند که مجاور اتاق ما بود صدای سرفه های شدیدی را شنیدیم. از ادامه و تشدید سرفه ها متوجه غیر عادی بودن آن شدیم و پس از آنکه با نگاه به هم اتاقیم در اینمورد اشاره کردم هر دو به سمت حمام دویدیم و سید فخر را که از شدت سرفه سیاه شده بود و علیرغم اینکه می گفت: چیزی نیست و خوب می شود, کشان کشان به سمت میز زندانبان بردیم و غیر طبیعی بودن این سرفه ها را به وی گوشزد کردیم.
زندانبان وحشتزده سایر پاسداران را مطلع کرد و سید فخر را خارج کردند. پس از این واقعه بند تا روزها در شوک و نگرانی از وضعیت او که گفته می شد در بیمارستان است فرو رفت.
سیدفخر پس از رفتن به حمام با سرکشیدن داروی نظافت ( واجبی ) اقدام به خودکشی کرده بود و در همان لحظات بخشی از آن به مجرای تنفسی اش پریده و باعث سرفه های شدیدش شده بود. پس از مدت کوتاهی زندانبانان بسیاری به درو بند آمدند و با فحاشی و کتک زدن زندانیان همه را به هواخوری هل دادند و درب را از داخل بستند. آنها در پی یافتن وصیتنامه سید فخر بودند و در کنار آن به جستجو و بازرسی وسایل شخصی سایرین میپرداختند. وصیتنامه او را هرگز پیدا نکردند و جستجو در روزهای بعد و به همین شکل ادامه یافت. سید فخر طاهری از دستگیری های سال شصت بود و دو سال از حکم پنج ساله اش را سپری کرده بود.
پس از ده روز از بستری بودن در بیمارستان که بارها معده اش را شستشو داده و به خونریزی معده منجر شده بود دوباره به بند منتقل شد. بیش از پانزده کیلو وزن کم کرده بود. چهره اش سیاه و کبود بود و چشمانی گود رفته داشت. به سختی نفس می کشید اما با دیدن ما لبخند همیشگی اش بر لبانش نقش بست و به شوخی با زندانیان پرداخت.
سید فخر طاهری به واسطه شهرت و خویشاوندی با امام جمعه اصفهان نحت فشارهای ضد انسانی مزدوران رژیم در اصفهان قرار داشت.
وی شرافتمندانه زندگی کرد و در صف طویل اعدام های دسته جمعی مرداد و شهریور سال شصت و هفت در شهر اصفهان قرار گرفت و در یادها ماند.
یادش گرامی
بهروز سورن
2.9.2012
 
لینک مطلب فرخ حیدری در گزارشگران
 

 

منبع:پژواک ایران


فهرست مطالب بهروز سورن در سایت پژواک ایران 

* دهه شصت - هتل اموات  [2018 Aug] 
*گرد فراموشی بر کشتار سراسری زندانیان سیاسی 67 هرگز!  [2018 Aug] 
* از میان خاطرات زندان و9 میلیارد دلار گم شده ناقابل!  [2018 Aug] 
* این مردم شور و سودایی دیگر در سر دارند  [2018 Aug] 
*خیابان, آوردگاه ضروری مبارزه برای ازادی و عدالت اجتماعی [2018 Feb] 
*پرچم سرکوب معترضان در دست اصلاح طلبان  [2018 Jan] 
*چرا بی بی سی فارسی سراسیمه شده است؟  [2018 Jan] 
*نان و ازادی! [2018 Jan] 
* سونامی تجاوز و قتل کودکان در جمهوری اسلامی باز هم قربانی گرفت  [2017 Oct] 
* سخنرانی ترامپ و چند نکته دیگر آن  [2017 Oct] 
*شرم آن میکند که شرف دارد  [2017 Oct] 
*اینجا ایران است, فاجعه عادی است [2017 Sep] 
*فروش یک سبد کلیه برای شوخی!  [2017 Aug] 
*بهروز سورن: کابینه وحشت حسن روحانی [2017 Aug] 
*جنایت کاری بی مرز بنام علی فلاحیان  [2017 Jul] 
*بهروز سورن: برخورد داعش ها در تهران [2017 Jun] 
*گزارشگران:بحران منطقه شدت میگیرد [2017 Apr] 
*نقش رسانه های وابسته در حفظ نظام ولایتی و کسری اپوزیسیون سرنگونی طلب  [2017 Jan] 
*در اعماق چه میگذرد؟ بخش چهارم  [2017 Jan] 
*در اعماق چه می گذرد؟ بخش سوم  [2016 Dec] 
* در اعماق چه می گذرد؟ - بخش دوم  [2016 Dec] 
*در اعماق چه می گذرد؟ - بخش اول  [2016 Dec] 
*ایشان! به کشتار هزاران زندانی سیاسی دگراندیش و بی دفاع افتخار می کند!  [2016 Aug] 
* نان و خمپاره!  [2016 Aug] 
* اینجا بهار در تابستان می روید! [2016 Aug] 
*آب در لانه مورچگان! سکوتی که شکسته شد!  [2016 Aug] 
*فایل صوتی منتظری سندی از جنایات جمهوری اسلامی علیه زندانیان سیاسی عقیدتی در تابستان سال 1367 [2016 Aug] 
*رفتار وحشیانه دولت استرالیا با پناهندگان, درپس نقاب انساندوستی [2016 Aug] 
* ترکیه به کدام سو؟ [2016 Aug] 
*خیاط این بار نیز در کوزه افتاد! [2016 Jul] 
*پیامدهای شکست کودتا در ترکیه  [2016 Jul] 
*اینبار کارگران معدن بافق شلاق می خورند! [2016 Jun] 
*دهه شصت, زندان اوین, بند دویست و نه - قسمت دوم  [2016 May] 
*دهه شصت - زندان دستگرد اصفهان  [2016 May] 
*آنها به سن بازنشستگی نمیرسند, معلول می شوند یا می میرند!  [2016 May] 
* دهه شصت - هتل اموات  [2016 May] 
*دهه شصت, زندان سیدعلی خان قسمت دوم [2016 Apr] 
*مختصری در مورد شکنجه - بخش سوم  [2016 Apr] 
*تصویری از جنایت – چگونه تهران اشغال شد؟ [2016 Mar] 
*معاملات و مذاکرات شومی که حول پدیده پناهجویان ایرانی در جریان است [2016 Mar] 
* به بهانه پخش کامل دادگاه نمایشی سربداران از تلویزیون رژیم جمهوری اسلامی [2016 Mar] 
*انتخابات ( انتصابات ) پیش رو, درسی دیگر برای جماعت متوهم! [2016 Feb] 
* نکته ای وارده برنوشته ارزشمند شبی از هزار و یک شب [2015 Nov] 
*همبستگی به شرط چاقو! [2015 Nov] 
*« یکی از ما » روایتی از اعماق, بازسازی یک تراژدی انسانی [2015 Oct] 
*اینجا کسی جان می دهد [2015 Oct] 
* برای تحقق همبستگی سراسری از فرقه گرائی عبور کنیم! [2015 Oct] 
*بی بی سی فارسی و زندانیان سیاسی سابق [2015 Sep] 
*گوشه ای از پشت صحنه مهاجرت و جابجائی انسانی! [2015 Aug] 
* از گونه های بشریت عرق شرم می غلطد! [2015 Aug] 
*منتظری, چهره ای دوگانه در سیاست! [2015 Aug] 
* مرگ در چمدان, فاجعه ادامه دارد! [2015 Aug] 
*تلنگری به خاطرات - بخش چهارم - رحیم حسین پور رودسری - مقصود فتحی و حسن صادقی [2015 Jul] 
*هیاهوی بی بی سی فارسی – ما را به خیر تو امید نیست, شر مرسان – قسمت سوم [2015 Jun] 
*تلنگری به خاطرات و یادها! بخش سوم [2015 Jun] 
*تلنگری به خاطرات و یادها! بخش دوم [2015 Jun] 
*تلنگری به خاطرات و یادها! [2015 Jun] 
*هیاهوی بی بی سی فارسی – ما را به خیر تو امید نیست, شر مرسان – بخش دوم [2015 Jun] 
*هیاهوی بی بی سی! ما را به خیر تو امید نیست شر مرسان [2015 Jun] 
* تعرض گسترده به دستفروشان تهرانی [2015 Jun] 
* ننگ با رنگ پاک نمیشود. زندان اوین در تاریخ مبارزات مردم ایران ثبت شده است [2015 May] 
*اینجا میخواهند پناهجو درو کنند؟ [2015 Apr] 
*بهروز سورن: دامی که دولت استرالیا برای پناهجویان ایرانی پهن کرده است! [2015 Apr] 
*یاد مادر مهین یزدی و فرزندانش حسن صدیقی ( مسعود ) و محمد صدیقی گرامی باد! [2015 Feb] 
*اینبار در جهرم! جنایت ادامه دارد [2014 Dec] 
*سونامی تکذیب و دم خروس سی و چندساله حاکمان [2014 Oct] 
*حماسه سازان کوبانی [2014 Oct] 
*کابوسی بنام شادی برای حکومتیان! [2014 May] 
*باز هم سلول انفرادی‎ [2013 Oct] 
*خانم ها و آقایان ما اشتباه کردیم. اعدام نباید گردد [2013 Sep] 
*وقتی کوه را زیر خاک پنهان کردند [2013 Aug] 
*دژخیمی که محتملا وزیر دادگستری میشود! [2013 Aug] 
*چند سوال بی پرده و علنی از برگزارکنندگان و شرکت کنندگان در گردهمائی پنجم زندانیان سیاسی در هلند [2013 Aug] 
*پیروزی مرد امنیتی و ده تجربه تاریخی برای اپوزیسیون [2013 Jun] 
*جعبه های مارگیری انتخابات فرمایشی و ترفندهای جدید آماده می شوند!! [2013 Jun] 
*ضحاک سر دوشی های خود را می خورد! [2013 May] 
*در برابر ماشین اعدام حکومت سکوت نکنیم! [2013 May] 
*فقط در جمهوری اسلامی میتواند اتفاق بیافتد! [2013 May] 
*هیاهو برای هیچ [2013 May] 
*پایان کار گزارشگران چرا؟ [2013 May] 
*کارگران زیر آوار در آستانه اول ماه مه روز همبستگی کارگران جهان [2013 Apr] 
*آیا خانه تکانی عید را فراموش کردیم؟  [2013 Apr] 
*کتابی که شاید رکوردها را بشکند! [2013 Mar] 
*حق با محمود صالحی است!  [2013 Mar] 
*اینجا زنان در آتش می سوزند [2013 Mar] 
* اسانلو و جایگاه جدیدش! [2013 Mar] 
*دیوی که بیرون رفت, فرشته ای که نیامد! [2013 Feb] 
*باز هم مجازات در ملاء عام اینبار قطع دست [2013 Jan] 
* درباره اخراج منصور اسانلو از هیئت مدیره سندیکای واحد [2013 Jan] 
*چه اندازه تا لغو مجازات اعدام فاصله داریم؟ [2013 Jan] 
*استبداد نوینی که در اوین سر بلند می کند! [2012 Dec] 
*خامنه ای هم فیلتر شکن شد! [2012 Dec] 
*بر خانواده های زندانیان سیاسی چه گذشت؟ [2012 Dec] 
*جنون وجنایت , همه جا [2012 Dec] 
*انتقال مجدد به زندان دستگرد اصفهان [2012 Dec] 
*وضعیت بی خانمان ها در ایران - آمارهای حکومتی [2012 Dec] 
*افشاگری به سبک این اطلاعات چی!؟  [2012 Nov] 
*وبلاگنویسانی که با مرگ خود دنیای خبری را تکان دادند! [2012 Nov] 
* آیا چهار سال بحث و گفتگو ضروری بود؟  [2012 Nov] 
*ستارهای امروز و ستارهای قدیم [2012 Nov] 
*بغضی که ترکیدن آغاز کرد! [2012 Oct] 
*نیمه شب نوشته ها – 17 – بغضی که ترکیدن آغاز کرد! [2012 Oct] 
*نیمه شب نوشته ها – 15 – خالی بندهای حکومتی و زلزله زدگان [2012 Oct] 
*مجتبی واحدی و نکته ای که میبایستی تصحیح کند [2012 Oct] 
*سی و دو سال پیش در چنین روزهائی ....- بخش سوم [2012 Oct] 
*وقتی که مقتدائی در زندان دستگرد اصفهان بور شد! [2012 Sep] 
*همه چیز از آنجا شروع شد که - بخش دوم [2012 Sep] 
*بهروز سورن:همه چیز از آنجا شروع شد که... بخش اول [2012 Sep] 
*گفتگوی گزارشگران با پیروز زورچنگ فعال سوسیالیست و از جان بدربردگان کشتار زندانیان سیاسی 67 درباره نشست مشترک نیروهای چپ در شهر کلن [2012 Sep] 
*بهروز سورن: فرخ جان دمت گرم و لبت خندان باد! [2012 Sep] 
*جنگی مخرب و خانمانسوز و موقعیت چپ  [2012 Aug] 
*یک دقیقه سکوت برای قربانیان و یک دقیقه تعمق - چه کسانی باید پاسخگوی اعمالشان باشند بخش سوم!  [2012 Jul] 
*بهروز سورن:چه کسانی باید پاسخگوی اعمالشان باشند؟ - به بهانه برخی از (خرده گیری ها) – بخش دوم - تابو شکنی در اردوی زندانیان سیاسی  [2012 Jul] 
* چپ سازمانی در آزمونی تاریخی؟ [2012 Jul] 
*باز هم گنه کرد در بلخ آهنگری ... [2012 Jul] 
* آرزوهائی که بر باد نرفت! [2012 Jul] 
* ساعاتی در میان بازماندگان و خانواده های قربانیان دهه شصت در زندانهای جمهوری اسلامی [2012 Jun] 
*شش میلیون کارگر ایرانی قربانی سودجوئی سرمایه داران و حکومتیان [2012 Jun] 
*بهروز سورن: دروغ پرگارها و تردید پراکنی [2012 Jun] 
*رسانه های وابسته, پشتوانه یا پشت پا [2012 May] 
*یک مبارزه و چند جبهه – بخش سوم - نرخ پرنسیپ ها در دنیای چپ چقدر است؟ [2012 May] 
*نرخ ارتباط با توده ها در داخل کشور چقدر است؟ [2012 May] 
*بهروز سورن: یک مبارزه و چند جبهه - بخش دوم [2012 May] 
*یک مبارزه و چند جبهه [2012 May] 
*از مافیای رسانه ای جمهوری اسلامی و غرب تا صدای مستقل در تبعید [2012 May] 
*جمهوری اسلامی و تاخت و تاز در دنیای مجازی [2012 Apr] 
*بهروز سورن: صندلی های خالی کنفرانس واشنگتن, گذار به دمکراسی یا گذار به ناکجا آبادی دیگر؟ [2012 Apr] 
*بهروز سورن: زندانی در زندان بزرگتر بنام اینترانت [2012 Apr] 
*اینترنت ملی یا بناکردن زندانهای تازه در دنیای مجازی [2012 Apr] 
*جهادگران اینترنتی یا تروریستهای دنیای مجازی [2012 Mar] 
* تار عنکبوتی رسانه ای جمهوری اسلامی [2012 Mar] 
*از ثابتی تا اهالی ثبات! [2012 Mar] 
*بهروز سورن: چاله ای که آمریکا وصدایش برای بخشی از زندانیان سیاسی سابق در خارج از کشور کند! [2012 Mar] 
*نکاتی دیگر درباره کنفرانس مرموز مرکز اولاف پالمه [2012 Feb] 
*بهروز سورن: تکاپوی راست و جای خالی چپ سوسیالیست!  [2012 Feb] 
*قطره اشکی برای قذافی و لبخندی به روی آزادی و رهائی از دیکتاتوری [2011 Oct] 
*چند کلمه با احمد باطبی [2011 Oct] 
*پاسداری از حافظه تاریخی و حذف جمهوری اسلامی - ضعفها و قوتهای گردهمائی چهارم زندانیان سیاسی [2011 Sep] 
*اضافه ها, باقی مانده ها, تصحیحات و واکنش ها به سلسله گردآوری های گزارشگران [2011 Sep] 
*بهروز سورن: باری به هر جهت – نگاهی از دور به گردهمائی چهارم زندانیان سیاسی در گوتنبرگ [2011 Sep] 
*صدای دادخواهی و عدالتجوئی از شهر گوتنبرگ سوئد بگوش رسید [2011 Sep] 
*گزیده ای از محاوره جلادان و آمرین جنایات دهه شصت و کشتار سراسری زندانیان سیاسی در تابستان 67 [2011 Aug] 
*این آیت الله خون می طلبد [2011 Apr] 
*شیرکو را تنها بگذاریم, یا نگذاریم؟ مسئله این است [2011 Apr] 
*بهروز سورن: چگونه زنده بگور شدم [2011 Mar] 
*بهروز سورن: کو؟ گوش شنوا؟ [2011 Feb] 
* بهار در راه است و ما چشم انتظار [2011 Feb] 
*بهروز سورن: حسین را هم اعدام کردند، فردا نوبت کیست؟  [2011 Jan] 
*بهروز سورن: نامه سرگشاده یک تبعیدی به مسئولین جمهوری اسلامی بمناسبت فرا رسیدن سال 2011 [2011 Jan] 
*آقای آرش بهمنی! مردم ایران نه می بخشند و نه فراموش می کنند [2010 Nov] 
*مرگ بی صدای کارتون خواب ها [2010 Oct] 
*عدالت جوئی انتقام جوئی نیست [2010 Sep] 
*شتری که در خانه آنها خوابیده است [2010 Aug] 
*بهروز سورن: دمکراتیک و خلقی هر دو فریب خلق اند؟! [2010 Aug] 
*بهروز سورن: خطر اعدامهای گسترده توسط جانیان حاکم را جدی بگیریم [2010 Jan] 
* آقای میر حسین موسوی شما صحیح میفرمائید! [2009 Jul] 
*کاروانی از ستاره [2009 Mar] 
*در اهميت بازگوئي و خاطره نويسي [2008 Sep] 
*هشيار باشيم! [2008 Aug]