PEZHVAKEIRAN.COM شعارهای انحرافی و تجارت خون: نقدی بر ذهنیتی که از رنج مردم نردبان می‌سازد
 

شعارهای انحرافی و تجارت خون: نقدی بر ذهنیتی که از رنج مردم نردبان می‌سازد
هوشنگ رشدیه

در نگاه نخست، شعاری مانند «مرگ بر ستمگر، چه شاه باشه چه رهبر» می‌تواند حامل پیامی کلی علیه استبداد تلقی شود؛ اما در بستر واقعی سیاست ایران، هر ایرانی با اندکی تأمل درمی‌یابد که چنین شعاری نه از دل یک تحلیل مسئولانه برای رهایی مردم، بلکه از یک رویکرد انحرافی و هدفمند برای ایجاد شکاف در صفوف مخالفان استبداد برمی‌خیزد.

مسأله اصلی اینجاست که این نوع شعارسازی، به‌جای تمرکز بر تضاد واقعی و عینی جامعه ایران -یعنی استبداد حاکم- در تلاش است تا مسیر مبارزه را منحرف کند و انرژی اجتماعی را به سمت تقابل‌های کاذب سوق دهد. این نشان می‌دهد که گویندگان چنین شعارهایی، نه در پی آزادی مردم، بلکه در پی تثبیت موقعیت خود و بازتولید گفتمانی هستند که بیش از چهار دهه بدون تغییر تکرار شده است.

واقعیت این است که تاریخ و سیاست، ایستا و منجمد نیستند. جامعه ایران در طول این سال‌ها دگرگون شده، آگاهی عمومی افزایش یافته، و نسل‌های جدید با درکی متفاوت از آزادی، دموکراسی و حق تعیین سرنوشت وارد صحنه شده‌اند. در چنین شرایطی، پافشاری بر مواضعی که در فضای سال ۵۷ شکل گرفته و بدون بازنگری تکرار می‌شود، نه نشانه ثبات، بلکه نشانه انجماد فکری و ناتوانی در فهم تحولات است.

این پرسش به‌طور طبیعی مطرح می‌شود: چگونه جریانی که خود را آلترناتیو می‌داند، با وجود ادعاهای گسترده - از داشتن ساختار سیاسی و نظامی گرفته تا حمایت‌های بین‌المللی- هنوز از ساده‌ترین الزامات یک جریان دموکراتیک، یعنی پاسخگویی و گفت‌وگوی آزاد، گریزان است؟ چرا حاضر نیست در یک فضای رسانه‌ای آزاد، در برابر پرسش‌های افکار عمومی قرار گیرد؟ چرا تنها به تریبون‌های یک‌ سویه و رسانه‌های درون ‌ساختاری خود بسنده می‌کند؟

این وضعیت نشان می‌دهد که مسأله اصلی، نه مبارزه برای آزادی، بلکه ترس از سنجش در برابر افکار عمومی است. ترسی که ریشه در آگاهی از فقدان پایگاه اجتماعی واقعی دارد. در چنین شرایطی، طبیعی است که به ‌جای رقابت سالم سیاسی، به تخریب دیگران و ایجاد دوقطبی‌های مصنوعی روی آورده شود.

از منظر روانی و سیاسی، این رفتار نشانه نوعی خود محوری و ناتوانی در پذیرش واقعیت است. جریانی که خود را مرکز حقیقت می‌پندارد، به ‌تدریج از جامعه فاصله می‌گیرد و در دنیای بسته خود، تصویری خیالی از نفوذ و محبوبیت می‌سازد. اما این تصویر، در مواجهه با واقعیت اجتماعی، فرو می‌ریزد.

تعبیر تلخ قرآنی مورد قبول تان«صم بکم عمیا فهم لا یعقلون» گویی توصیف همین وضعیت شماست: انسدادی کامل در شنیدن، دیدن و فهمیدن. نه صدای مردم شنیده می‌شود، نه واقعیت‌ها دیده می‌شوند و نه ضرورتی برای بازنگری احساس می‌شود.

اما این فقط یک انحراف نظری نیست - این یک تراژدی انسانی است.

وقتی به واکنش‌های رسمی در قبال اعدام‌ها نگاه می‌کنیم، با زبانی مواجه می‌شویم که به‌جای همدردی، به ‌جای تأمل، به‌ جای پرسش از چرایی این هزینه‌ها، بار دیگر «خون» را به سرمایه‌ای برای ادامه همان مسیر تبدیل می‌کند. نام‌ها پشت نام‌ها ردیف می‌شوند، و انسان‌ها در قالب «نماد» و «الگو» بازتعریف می‌گردند؛ گویی مرگ، نه یک فاجعه، بلکه یک کارکرد است.

اما باید پرسید:

آیا این جان‌ها فقط برای آن زیسته بودند که در نهایت به ابزاری برای تداوم روایت رهبری عقیدتی و جریان وابسته به آن تبدیل شوند؟
روایتی که در آن، هر خون ریخته ‌شده نه به‌عنوان یک فاجعه انسانی، بلکه به‌عنوان «سرمایه‌ای ایدئولوژیک» برای تثبیت حقانیت همان رهبری تفسیر می‌شود.

آیا رنج خانواده‌هایشان، اشک مادرانشان، خلأیی که در زندگی عزیزانشان ایجاد شده، جایی در این ادبیات دارد؟
یا این رنج‌ها نیز باید در قالب همان روایت بازتعریف شوند؛ روایتی که از پیش تعیین کرده است چگونه باید اندوه را معنا کرد و چگونه باید از آن برای تداوم مسیر خود و تثبیت خود بهره گرفت؟

و در نهایت، آیا همه‌چیز - حتی جان انسان‌ها- باید در خدمت تثبیت این مسیر از پیش تعیین‌شده قرار گیرد؟ مسیری که نه مجال پرسش می‌دهد، نه اجازه بازنگری، و نه مسئولیتی برای نتایج خود می‌پذیرد.

این‌جا دقیقاً همان نقطه‌ای است که پرسش آغاز می‌شود - پرسشی خطاب به آن «رهبری» که خود را فراتر از پاسخگویی قرار داده است:

شما که این‌چنین از خون سخن می‌گویید،
شما که هر اعدام را به «انگیزه‌ای تازه» تعبیر می‌کنید،
آیا حتی یک‌بار از خود پرسیده‌اید که سهم شما در این چرخه چیست؟

آیا هیچ‌گاه ایستاده‌اید و گفته‌اید:
کجا اشتباه کردیم؟
کدام تصمیم، کدام تحلیل، کدام مسیر، به اینجا ختم شد؟

یا همیشه پاسخ آماده است: ادامه بدهید، بیشتر بدهید، بیشتر قربانی شوید؟

این همان جایی است که مبارزه، جای خود را به بازتولید رنج می‌دهد.

وقتی از کشته‌شدن انسان‌ها «اعتبار» ساخته می‌شود،
وقتی از مرگ، «مشروعیت» استخراج می‌شود،
وقتی از دیگران خواسته می‌شود همان راه را بروند،
دیگر نمی‌توان از آزادی سخن گفت.

این، بهره‌برداری از درد است.

در کنار این، همان الگوی آشنا ادامه دارد:
عدم پاسخگویی، فرار از گفت‌وگوی آزاد، پناه بردن به رسانه‌های یک‌سویه، و تکرار بی‌پایان یک روایت که سال‌هاست تغییر نکرده است.

واقعیت اما چیز دیگری است.

جامعه ایران بیدار شده است.
این نسل، دیگر تنها نمی‌شنود - می‌پرسد.
دیگر فقط همراهی نمی‌کند - تحلیل می‌کند.
و مهم‌تر از همه، اجازه نمی‌دهد خونش، ابزار شود.

او می‌داند که آزادی، با حذف دیگران به‌دست نمی‌آید.
می‌داند که دموکراسی، بدون پاسخگویی معنا ندارد.
و می‌داند که هیچ رهبری، هرچقدر هم مقدس‌سازی شود، فراتر از پرسش نیست.

شاید هنوز تصور شود که می‌توان با شعار، با احساسات، با اسطوره‌سازی، این واقعیت را پنهان کرد.
اما دیگر نمی‌توان.

چون حقیقت، دیر یا زود، خود را نشان می‌دهد.

و امروز، حقیقت در یک جمله ساده خلاصه می‌شود:
مردم ایران که تجربه سنگین 47 ساله رژیم خونخوار جمهوری اسلامی و اپوزیسیون نماهایی از جنس جریان "رهبر عقیدتی" را دارد، دیگر نه فریب می‌خورند، نه سکوت می‌کنند.

و این آغاز یک پایان است.

پنجم آوریل ۲۰۲۶

هوشنگ رشدیه

 

منبع:پژواک ایران


فهرست مطالب هوشنگ رشدیه در سایت پژواک ایران 

*شعارهای انحرافی و تجارت خون: نقدی بر ذهنیتی که از رنج مردم نردبان می‌سازد  [2026 Apr] 
*از سوگ تا مسئولیت: صدای یک رهبر ملی در برابر پژواک یک ایدئولوژی انحصارطلب  [2026 Apr] 
*از «سیزده‌بدر» تا قدرت سیاسی: دگردیسی رهبری عقیدتی، کنترل ذهن و تقابل با دموکراسی- بخش چهارم  [2026 Apr] 
* دگردیسی رهبر عقیدتی: از کاریزما تا خودکامگی و فرقه‌ وارگی  [2026 Mar] 
* رهبری عقیدتی و از خودبیگانه‌سازی پیروان: تحلیلی روانکاوانه از قدرت و فروپاشی فردیت (۲)  [2026 Mar] 
*رهبری عقیدتی، کنترل ذهن و تجربه زیسته انسان: تحلیلی علمی-روانشناختی از قدرت و وابستگی  [2026 Mar] 
*فروپاشی در راه است: رژیمی که از درون پوسیده و از بیرون در آستانه ضربه نهایی است  [2026 Mar] 
*سالی به نام «جنگ جنگ‌ها» یا جنگ با واقعیت؟  [2026 Mar] 
* «بیا بیا» و تهدید جنگ داخلی؛ افول یک «رهبر عقیدتی»  [2026 Mar] 
*وقتی خطابه جای پاسخ را می‌گیرد؛ نامه به خبرگان، خشم علیه شاهزاده  [2026 Mar] 
* وقتی مدعیان سرنگونی، آینه را می‌شکنند: از «کینگ مجتبی» تا طلبکاری چهل‌وپنج ‌ساله  [2026 Mar] 
*شب‌ها که پیر می‌شوی...  [2026 Feb]