PEZHVAKEIRAN.COM «رهبری عقیدتی» آزادی را قربانی انحصار می‌کند: شکافی که به سود استبداد تمام می‌شود
 

«رهبری عقیدتی» آزادی را قربانی انحصار می‌کند: شکافی که به سود استبداد تمام می‌شود
هوشنگ رشدیه

 

یکی از تلخ‌ترین و در عین حال شفاف‌ترین نشانه‌های دگردیسی یک «رهبری عقیدتی»، جایی است که مرز میان «مبارزه با استبداد» و «حفظ انحصار قدرت» در ذهن او فرو می‌ریزد. در این نقطه، دیگر هدف اصلی- یعنی رهایی مردم از دیکتاتوری آخوندی- به حاشیه رانده می‌شود و جای خود را به دغدغه‌ای دیگر می‌دهد: حذف هر صدای رقیب، حتی اگر آن صدا بخش بزرگی از همان جامعه معترض و خواهان آزادی باشد.

دشمنی مستمر و هدفمند با شاهزاده رضا پهلوی را باید دقیقاً در همین چارچوب فهمید. این تقابل، نه یک اختلاف سیاسی معمول، بلکه نشانه‌ای از یک بحران عمیق‌تر در ذهنیت رهبری است؛ ذهنیتی که نمی‌تواند بپذیرد که در جامعه ایران، آلترناتیوهای متکثر وجود دارند و مردم حق انتخاب دارند.

واقعیت ساده است: هر شکاف عمیق در میان نیروهای مخالف استبداد، در نهایت به سود همان استبداد تمام می‌شود. این یک قاعده شناخته‌شده در علم سیاست است. اما آنچه اینجا مسئله‌ساز می‌شود، این است که این شکاف نه از سر ناآگاهی، بلکه آگاهانه و عامدانه تشدید می‌شود.

رهبر عقیدتی این را می‌فهمد. به‌خوبی هم می‌فهمد.

او می‌داند که جامعه ایران، به‌ویژه در سال‌های اخیر، گرایش‌هایی را نشان داده که خارج از دایره کنترل و نفوذ اوست. اما به‌جای پذیرش این واقعیت و ورود به یک رقابت سالم سیاسی، واکنش او چیزی دیگر است: تخریب، تمسخر، و ساختن دوگانه‌های مصنوعی.

این همان جایی است که در تحلیل روانکاوانه اهمیت پیدا می‌کند.

در چارچوب نظری روانشناسی سیاسی، چنین رفتاری را می‌توان با مفهوم «خودشیفتگی ایدئولوژیک» توضیح داد؛ حالتی که در آن، رهبر خود را یگانه منبع حقیقت و مشروعیت می‌بیند و هر آلترناتیو دیگری را نه به‌عنوان یک رقیب، بلکه به‌عنوان تهدیدی علیه هویت خود تلقی می‌کند. در این وضعیت، حذف دیگری حتی- به قیمت تضعیف کل جبهه مخالف -توجیه‌پذیر می‌شود.

ترجمه ساده‌تر این وضعیت همان ضرب‌المثل آشنای عامیانه است:
"دیگی که برای من نجوشد، می‌خواهم سر سگ در آن بجوشد".

این جمله، اگرچه ساده است، اما به‌طرز عجیبی منطق پنهان در این رفتار سیاسی را آشکار می‌کند. وقتی هدف اصلی دیگر «پیروزی بر استبداد» نیست، بلکه «حذف رقبا»ست، آنگاه حتی تداوم وضعیت موجود -رژیم جمهوری اسلامی- نیز قابل تحمل و حتی مطلوب می‌شود، به شرط آن‌که هیچ آلترناتیو دیگری به قدرت نرسد.

این دقیقاً همان نقطه‌ای است که یک جریان مدعی آزادی، آگاهانه در راستای منافع همان ساختاری حرکت می‌کند که ادعای مبارزه با آن را دارد.

در مقالات پیشین به این نکته پرداخته شد که چگونه «رهبری عقیدتی» در یک روند تدریجی، از یک کنشگر سیاسی به یک ساختار بسته و خودمرکز تبدیل می‌شود. در این مسیر، چند ویژگی به‌تدریج تثبیت می‌شوند:
عدم پذیرش خطا، فرار از پاسخگویی، نیاز به کنترل کامل، و در نهایت، ناتوانی در تحمل هر صدای مستقل.

دشمنی با دیگر نیروهای اپوزیسیون- و به‌طور مشخص شاهزاده رضا پهلوی- را باید ادامه طبیعی همین روند دانست. این تقابل، نه بر اساس یک تحلیل استراتژیک برای آزادی ایران، بلکه بر اساس یک نیاز روانی برای حفظ مرکزیت و انحصار شکل می‌گیرد.

اما هزینه این رویکرد چیست؟

هزینه آن، تضعیف امید اجتماعی است. هزینه آن، پراکندگی نیروهایی است که می‌توانستند در یک مسیر مشترک حرکت کنند.
و مهم‌تر از همه، هزینه آن، به تعویق افتادن همان هدفی است که سال‌ها به نام آن شعار داده شده: آزادی.

اینجاست که پرسش اخلاقی و سیاسی به‌طور همزمان مطرح می‌شود:
آیا می‌توان ادعای مبارزه برای آزادی داشت، اما در عمل، هر امکان همگرایی را تخریب کرد؟
آیا می‌توان خود را آلترناتیو دانست، اما حتی حداقل قواعد رقابت دموکراتیک- یعنی پذیرش وجود دیگران- را نپذیرفت؟

پاسخ روشن است.

چنین رویکردی، نه تنها کمکی به آزادی نمی‌کند، بلکه عملاً در خدمت تداوم جمهوری اسلامی است و این نامش خیانت به آرمان آزادی است.

۴۷ سال رنج انباشته- از اعدام و سرکوب تا فقر و تحقیر- فقط یک «گذشته» نیست؛ زخمی زنده است در جان جامعه ایران. این رنج، هر روز بازتولید می‌شود، هر روز ادامه دارد، و هر روز هزینه‌ای تازه از جان و زندگی مردم گرفته می‌شود. در چنین شرایطی، هر شکاف‌سازی عامدانه، هر انحراف از تمرکز بر تضاد اصلی، و هر شعاری که به تضعیف همبستگی ملی بینجامد، صرفاً یک خطای سیاسی نیست- بلکه مشارکت در تداوم همین رنج است.

و اینجاست که مسئولیت، دیگر قابل انکار نیست.

شعاری مانند «مرگ بر ستمگر، چه شاه باشد چه رهبر» در این بستر، فقط یک جمله نیست؛ یک کنش سیاسی با پیامدهای واقعی است: بقای "جمهوری اسلامی" به هر قیمت!!

شرم و ننگ بر دمندگان بر آتش تفرقه در جبهه میهنی و مردمی برای سرنگونی رژیم خونخوار " جمهوری اسلامی".

 

19 آوریل 2026

 

منبع:پژواک ایران


فهرست مطالب هوشنگ رشدیه در سایت پژواک ایران 

* «رهبری عقیدتی» آزادی را قربانی انحصار می‌کند: شکافی که به سود استبداد تمام می‌شود  [2026 Apr] 
*دیگر بس است؛ وقتی «رهبری عقیدتی» به ابتذال سیاسی و اخلاقی فرو می‌غلتد  [2026 Apr] 
*شعارهای انحرافی و تجارت خون: نقدی بر ذهنیتی که از رنج مردم نردبان می‌سازد  [2026 Apr] 
*از سوگ تا مسئولیت: صدای یک رهبر ملی در برابر پژواک یک ایدئولوژی انحصارطلب  [2026 Apr] 
*از «سیزده‌بدر» تا قدرت سیاسی: دگردیسی رهبری عقیدتی، کنترل ذهن و تقابل با دموکراسی- بخش چهارم  [2026 Apr] 
* دگردیسی رهبر عقیدتی: از کاریزما تا خودکامگی و فرقه‌ وارگی  [2026 Mar] 
* رهبری عقیدتی و از خودبیگانه‌سازی پیروان: تحلیلی روانکاوانه از قدرت و فروپاشی فردیت (۲)  [2026 Mar] 
*رهبری عقیدتی، کنترل ذهن و تجربه زیسته انسان: تحلیلی علمی-روانشناختی از قدرت و وابستگی  [2026 Mar] 
*فروپاشی در راه است: رژیمی که از درون پوسیده و از بیرون در آستانه ضربه نهایی است  [2026 Mar] 
*سالی به نام «جنگ جنگ‌ها» یا جنگ با واقعیت؟  [2026 Mar] 
* «بیا بیا» و تهدید جنگ داخلی؛ افول یک «رهبر عقیدتی»  [2026 Mar] 
*وقتی خطابه جای پاسخ را می‌گیرد؛ نامه به خبرگان، خشم علیه شاهزاده  [2026 Mar] 
* وقتی مدعیان سرنگونی، آینه را می‌شکنند: از «کینگ مجتبی» تا طلبکاری چهل‌وپنج ‌ساله  [2026 Mar] 
*شب‌ها که پیر می‌شوی...  [2026 Feb]